لینک‌های قابلیت دسترسی

یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۵:۳۶ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۶

انتخاب ده فيلم سال به کار پيچيده ای بدل شده، نه از اين رو که تعداد شاهکارهای سال زياد باشد و انتخاب ده فيلم از بين آنها کاری مشکل، بلکه از اين رو که سال توليد و نمايش فيلم ها غالباً متفاوت است و اين مشکلات زيادی را برای انتخاب خلق می کند.

مثلاً فيلم «ايدا» ساخته تحسين برانگيز پاول پاوليکوفسکی، محصول سال قبل است، اما در سال ۲۰۱۳ تنها در يکی دو جشنواره نمايش داشت (از جمله در جشنواره لندن؛ و در ده فيلم برتر سال قبل درباره اش نوشتم)، اما بسياری از منتقدان جهانی، تازه امسال به تماشای فيلم نشسته اند و در نتيجه فيلم در فهرست سال ۲۰۱۴ آنها قرار گرفته، همين طور در فهرست فيلم های اوليه نامزد اسکار بهترين فيلم خارجی امسال.

از طرفی فيلم هايی چون «کبوتری برای تامل در باب هستی روی شاخه نشست» در ماه سپتامبر در جشنواره ونيز به نمايش درآمد و پس از آن- بجز در سوئد- نمايش چندانی نداشت، در نتيجه قطعاً بسياری از منتقدان فيلم را نديده اند و احتمالاً سال بعد به فهرست آنها راه خواهد يافت؛ همين طور فيلمی چون «ابله» که در جشنواره لوکارنو مورد توجه قرار گرفت.

لوياتان (Leviathan)
کارگردان: آندره ی ژياگينستف

يک شاهکار ديگر از آندره ی ژياگينستف (سازنده «تبعيد») و موج تازه سينمای روسيه که تعدادی از ديدنی ترين فيلم های اين سال ها را در خود جای داده؛ حکايت سقوط لحظه به لحظه يک مرد- که در ابتدا همه چيز دارد: همسر زيبا، خانه و زمين، دوست خوب- و در نهايت همه چيزش را گام به گام از دست می دهد. دوربين به ناظری بدل می شود که بدون عجله و با حوصله تمام صحنه های غالباً ساکن را در منطقه دورافتاده ای در شمال روسيه تصوير می کند و شخصيت اصلی خود را با ميزانسن های خلاق( و همين طور چند لايه کردن روايت؛ از جمله اشاره به داستان های انجيلی که نام فيلم هم از آن می آيد) در شرايط هولناک- اما دم دست و نزديکی- قرار می دهد که می تواند مدت ها ذهن تماشاگرش را به خود مشغول کند.

داستان های وحشی (Wild Tales)
کارگردان: دامين زفرون

يک فيلم ديدنی و جذاب از سينمای آرژانتين که از ديد داوران جشنواره کن پنهان ماند، اما شايد بخت زيادی برای دريافت اسکار بهترين فيلم خارجی داشته باشد؛ يک کمدی ابزورد که تمام جهان را به چالش می کشد و به کسی باج نمی دهد، حتی به تماشاگر. فيلم که از چند اپيزود تشکيل شده، از همان صحنه اول هواپيما( که خلبانی تمام دوستان و آشنايان خود را در هواپيما جمع کرده و حالا قصد خودکشی دارد) تمام قواعد و اخلاقيات را به چالش می کشد تا يک کمدی ديوانه وار خلق کند که در بخش انتهايی (يک عروس درمراسم مجلل ازدواجش متوجه رابطه شوهرش با يکی از زنان حاضر در مهمانی می شود و تمام مراسم را به طرز فراموش نشدنی ای به هم می ريزد) به اوج می رسد؛ با بازی ها و کارگردانی درخشان.

خواب زمستانی (Winter Sleep)
کارگردان: نوری بيلگه جيلان

فيلم درخشان ديگری درکارنامه ستايش شده ترين فيلمساز ترک که به حق نخل طلای جشنواره کن امسال را نصيب برد؛ فيلمی طولانی و متکی بر ديالوگ که برای تماشاگر کم حوصله و معتاد به هاليوود قابل تماشا نيست، اما برای تماشاگر جدی- و صبور- نمونه شگفت انگيزی است از قدرت سينما در شکل فلسفی اش درباره انسان و مفهوم حقيقت و نيکی و رستگاری که با ميزانسن های به شدت حساب شده و دقيق و نورپردازی قابل تحسين - که چهره های مختلف درونی هر شخصيت را بنا به موقعيت های گوناگونی که در آن قرار دارند، با تماشاگر قسمت می کند- می تواند سردی دنيای اطراف را با ترديدهای شخصيت اصلی اش درباره زندگی بياميزد.

مصلوب (Calvary)
کارگردان: جان مايکل مک دونا

همه چيز از يک صحنه بهت آور آغاز می شود: مردی که ما چهره اش را نمی بينيم در حال اعتراف به يک کشيش به او می گويد که از سوی کشيش ديگری در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته و حالا برای انتقام از کشيش ها قصد دارد او را بکشد؛ مکاشفهشگفت انگيزی در باب مفهوم ايمان و رستگاری، سيری در پلشتی و پستی دنيای اطراف انسان هاکه به بهترين نحو تماشاگر را درگير موقعيت تازه ای می کند که پيش از آن نمونه های کمی در اين ژانر می توان يافت که با اين صراحت- و قدرت- بتواند مفاهيم اخلاقی تثبيت شده را به چالش بکشد.

دارو دسته (The Tribe)
کارگردان: ميروسلاو اسلابوشپيتسکی

يک تجربه متقاوت در عالم سينما: دو ساعت و ده دقيقه با شخصيت ها (و بازيگران) کر و لال بدون زيرنويس که به شکلی تماشاگر را کر و لال می کند و دست و پای او را می بندد تا در يک جهان به شدت تلخ و تيره و آخرالزمانی شريک شود، جايی که هيچ اميدی باقی نمی ماند و همه چيز به شدت به خشونت کشيده می شود(از جمله در صحنه انتهايی که خشونت اش غيرقابل تحمل می شود و شايد تنها ايراد فيلم)؛ فيلمی به شدت متکی بر فرم با دوربينی صريح که ناظر بی طرفی است در احوال پيچيده شخصيت هايش که به شکل دارو دسته های خطرناک درآمده اند و تماشاگر نيازی به فهم همه ديالوگ های آنها ندارد؛ تصوير به اندازه کافی درگير کننده است و هولناک.

کبوتری برای تامل در باب هستی روی شاخه نشست (A Pigeon Sat on a Branch Reflecting on Existence)
کارگردان: روی اندرسون

شاهکار تازه ای از روی اندرسون فيلمساز تحسين شده سوئدی که هر چند سال يک بار فيلم می سازد و امسال به حق جايزه شير طلايی ونيز را نصيب برد: ترکيب غريبی از سوررئاليسم و رئاليسم که شخصيت های کم حرف و عجيب اش را - که تنها می توانند ساکن کشورهای اسکانديناوی باشند؛ و البته فيلم های آکی کوريسماکی، فيلمساز ستايش برانگيز فنلاندی را هم به ياد می آورند- در موقعيت های غريب تری قرار می دهد که در آن دوربين در گوشه ای از اتاق، در زوايايی غيرمعمول تنها ناظر آنهاست؛ ناظر تنهايی انسان و تامل اش در باب هستی که در آن از همان ابتدا با نمايش سه صحنه مرگ مضحک، همه هستی به چالش کشيده می شود.

خدای سپيد (White God)
کارگردان: کورنل موندراچو

فيلم جذابی از سينمای مجارستان که به حق جايزه بخش نوعی نگاه در جشنواره کن امسال را از آن خود کرد؛ با طرح اين پرسش درگير کننده در اين باره که حيوانات می توانند هارتر باشند يا انسان ها؟ نتيجه، فيلم شاعرانه- و در عين حال خشنی - است که نبرد بين سگ های هار - در واقع هار شده توسط انسان ها- با آدميزاد را روايت می کند و مفهوم عشق را در ابعاد غير کليشه ای اش تصوير می کند؛ با سگ هايی که بازيگران اصلی فيلم هستند- و همه شگفت انگيزند- و زمانی که شهر را به تسخير خود درمی آورند، همه چيز به شکل زيبايی به سوررئاليسم نزديک می شود تا در صحنه نهايی انسان و حيوان از طريق هنر باز باهم پيوند برقرار کنند.


ابله (Durak/Fool)
کارگردان: يوری بيکوف

يک فيلم شگفت انگيز ديگر از موج نوی سينمای روسيه ؛ داستانی شبيه به «دشمن مردم» ايبسن که در آن نيکی و خير جايی ندارد و نماينده آن که يک لوله کش ساده و دانشجوی مهندسی است، در برابر قدرت می ايستدتا "مردم" را نجات دهد؛ مردمی که در صحنه آخر سرنوشت تلخی را برای او رقم می زنند؛ با روايتی نمادين درباره ساختمانی در حال ريزش که می تواند به يک جامعه تعميم داده شود و فيلمساز وجود "ابله" هايی از نوع قهرمان فيلم را هنوز نقطه اميدی برای نجات آن جامعه می داند، گيرم که پايانی تلخ را برای فيلم اش رقم زده که به راحتی اشک را از چشمان تماشاگرش سرريز می کند.

از اسب ها و انسان ها (Of Horses and Men)
کارگردان: بنديکت ارلينگسون

فيلم شاعرانه حيرت آوری از سينمای روبه رشد و ديدنی اين سال های ايسلند که طبيعت و حيوان و انسان را به طرز ظريفی يکی می کند و با نماهايی چشم نواز از طبيعت ايسلند- نه فقط به عنوان عنصری بصری- را در مضمون فيلم به کار می گيرد و شخصيت های عاشق جذابی را در محيطی گرم و صميمی خلق می کند که در آن اسب ها راه و رسم ويژه خود را دارند و به بخش مهمی از زندگی انسان ها بدل می شوند( در حالی که شکلی نمادين از رابطه انسان ها با يکديگر را هم تصوير می کنند)؛ نمونه درخشانی از يک فيلم بومی.

بردمن (Birdman)
کارگردان: آلخاندرو گونزالز ايناريتو

تلاش جذاب ديگری از ايناريتو(سازنده «۲۱ گرم» و «بابل»)، فيلمساز کم نظير مکزيکی برای روايت احوال درونی يک شخصيت؛ اين بار يک قهرمان سابق که در نقش بردمن درخشيده( کهاشارتی است به خود بازيگر فيلم، مايکل کيتون و نقش های قبلی اش به عنوان بتمن) که حالا سعی دارد در برادوی نيويورک با تئائری متفاوت و روشنفکرانه، تجربه تازه ای خلق کند. دوربين ايناريتو به طرز حيرت انگيزی شخصيت اش را دنبال می کند، با نماهايی طولانی در راهرو ها و اتاق ها که حس حبس شدگی شخصيت اصلی را با ما قسمت می کند و در صحنه ای که او از اين تالار و پشت صحنه اش بيرون می زند، نوعی رهايی- با نمايش برهنگی او- را شاهديم و در صحنه ای هم نوازنده های موسيقی جاز فيلم- که تقريباً در تمام فيلم شنيده می شود- جايی در خيابان نشسته اند و می نوازند و جهان های مختلف فيلم- جهان واقعی، جهان رويا و جهان نمايش/ سينما- را با هم می آميزند.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG