لینک‌های قابلیت دسترسی

جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۷:۵۵ - ۹ دسامبر ۲۰۱۶

نمایش فیلم «کمپ ایکس ری» با بازی پیمان معادی در نفش یک زندانی گوانتانامو در جشنواره فیلم ابوظبی با استقبال زیادی روبرو شد؛ شاید از این رو که فیلم سعی دارد تصویر متفاوتی از کلیشه های مربوط به مسلمانان زندانی در این زندان بدنام به نمایش بگذارد.

فیلم بر لبه حساسی حرکت می کند و می خواهد به شکلی روایت گر رابطه غریبی بین دو سوی میله های زندان باشد؛ رابطه ای که غیرممکن به نظر می رسد.

ایمی کول، دختری اهل روستای کوچکی در آمریکا، برای گریز از محیط زندگی اش و به زعم خودش برای «انجام یک کار باارزش» به زندان معروف گوانتانامو آمده و وظیفه اش مراقبت لحظه به لحظه از زندانیانی است که غالباً برای سال ها در سلول های انفرادی نگهداری شده اند. یکی از آنها جوانی است به نام علی( با بازی پیمان معادی) که دوستی ای بین او و ایمی شکل می گیرد و به یک عشق ممنوع ناگفته ختم می شود.

پیتر ستلر، کارگردان فیلم از ابتدا بنا را بر شکل متفاوتی می گذارد: او قصد ندارد ملودرامی اشک انگیز درباره عشق یک نظامی به یک زندانی خلق کند، برعکس می خواهد با نوعی فاصله گذاری روایتگر موقعیت دردناکی باشد که برآیند نگاه سیاسی فیلمساز به نظر می رسد.

شاید برآیند همین نگاه است که لبه ترازو بر بی گناهی علی سنگین می شود. در ابتدای فیلم در خانه علی چندین موبایل روی میز می بینیم و سپس او سر نماز دستگیر می شود. وجود چند موبایل روی میز ظن تروریست بودن او را تقویت می کند، اما فیلم رفته رفته سعی دارد علی را به عنوان یک انسان روایت کند که به نظر می رسد بی گناه هم هست. او در اواخر فیلم زمانی که دوستی ای با ایمی شکل گرفته، به او می گوید که یکی از «لباس شخصی ها» سه سال پیش به او گفته که آنها هم می دانند بی گناه است اما نمی توانند آزادش کنند چون به عنوان یک زندانی گوانتانامو هیچ کشوری حاضر به پذیرش او نیست.

از طرفی دیالوگ حساسی بین ایمی و یکی از همکارانش رخ می دهد که در آن موضع فیلم به شکلی مشخص می شود: ایمی در پاسخ به همکارش که این زندانی ها را همان پست فطرت هایی می خواند که یازده سپتامبر را به وجود آوردند، می گوید:« اون پست فطرت هایی که یازده سپتامبر رو بوجود آوردند همون جا مردند.»

فیلم می توانست در حد یک فیلم شعاری سیاسی باقی بماند، اما با هوشمندی فیلمساز- و فیلمنامه نویس- کمپ ایکس ری از این مرز حساس به سلامت عبور می کند و می تواند از زاویه یک انسان در بند به زندانیان گوانتانامو نگاه کند. شاید از این رو بهتر بود همین چند دیالوگ حساس و به شکلی جانبدارانه هم در فیلم وجود نداشت و فیلمساز تنها به روایت آدم هایی می پرداخت که ما چیزی درباره گناهگار یا بی گناهی شان نمی دانیم و تنها به عنوان یک انسان در یک موقعیت دردناک با آنها طرف هستیم. در این صورت حتی رابطه ایمی و علی فارغ از همه حواشی اش به عنوان عشق میان دو انسان در یک شرایط ممنوع، اثرگذارتر می بود.

اما فیلم با تصاویر دقیق خود دیوارها و درها و سیم خاردارها را به حائلی بین این دو نفر بدل می کند. غالب فیلم طبیعتاً در یک فضای بسته می گذرد. این فرصت صحنه پردازی زیاد را از فیلمساز سلب می کند، اما در عوض می تواند ذهن فیلمساز را برای یافتن میزانسن های دقیق حساس تر کند. ستلر موفق می شود با نماهای بسته و تاکید بر عناصر مزاحم در صحنه در رابطه این دو نفر، همه چیز را در نگاه ها خلاصه کند. در تمام فیلم هیچ جمله عاشقانه ای بر زبان نمی آید( تنها زمانی که علی در حال خودکشی است آنها به هم می گویند که از یکدیگر خوش شان می آید، اما حرفی از عشق نمی زنند) و تنها تماس بدنی آنها زمانی است که ایمی تیغ را از دست علی می گیرد و فرصتی پیش می آید تا دست یکدیگر را بگیرند.

درها و سیم خاردارها که در غالب نماها وجود دارند، از جبری حرف می زنند که بین این دو حاکم است و دو طرف ماجرا را ناخواسته به «دشمن» بدل می کند. کتاب - به عنوان نمادی از فهم و دانش؛ هرچند کتاب خوبی برای این منظور انتخاب نشده - حلقه رابط آنهاست، چیزی که رابطه این دو با حرف زدن درباره آن شروع می شود و با همان به پایان می رسد. با این حال یادداشت آخر فیلم که از سوی ایمی روی کتاب نوشته شده (و بخصوص تاکید بر «آدم خوب» بودن)، شعاری و احساساتی به نظر می رسد؛ چیزی که فیلم در تمام طول مدت خود سعی داشت از آن بگریزد.

XS
SM
MD
LG