لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۲:۰۱ - ۴ دسامبر ۲۰۱۶
تدارکات در اسرائيل برای خاکسپاری و وداع با رهبری که او را «بولدوزر جنگ و صلح» ناميده بودند درحالی در اوج خود است که ده ها نفر از رهبران جهان نيز برای حضور در اين آيين ها راهی اين کشور شده اند.

مرگ آريل شارون، چند روز پيش از آنکه ۸۶ ساله شود، مردم اسرائيل را از ادای احترام به او، که در هشت سال گذشته با بودن در اغمای مطلق از هيچ نقشی در تحولات کشورش برخوردار نبود، بازنداشته است.

پيکر شارون که بعدازظهر شنبه بيست و يکم دی درگذشت، يکشنبه بيست و دوم دی برای ادای احترام مردم به او از بيمارستان «تل هشومر» در تل آويو به ساختمان کنست، مجلس اسرائيل در اورشليم (بیت المقدس) انتقال يافته است.

جسد شارون پيچيده شده در پرچم اسرائيل درون يک کوماندکار ساده نظامی برای بيان اينکه او هميشه خود را سربازی ساده می دانست، با وجودی که به سرلشگری رسيده بود، درحالی که چند ژنرال در کنار تابوت او نشسته بودند، به اورشليم منتقل شد.

قرار است پيکر شارون روز دوشنبه بيست و سوم دی با حضور شماری از رهبران جهان در مزرعه شخصی اش در «صحرای نگب»، که به آن علاقه زيادی داشت و تا آخرين روزهای زندگی اش شخصا به کار کشاورزی و مزرعه داری در آن مشغول بود، در کنار مزار همسر محبوبش، لی لی، خاک شود.

اما تمامی اين تدارکات گسترده و احترام عميق بخش های وسيعی از مردم اسرائيل نسبت به اين رهبر خود مانع از ابراز شادمانی عميق فلسطينی ها و بخش هايی از افکار عمومی در کشورهای عرب و اسلامی نسبت به مرگ او نشده است.

شيرينی هايی که بلافاصله پس از اعلام خبر مرگ شارون در خيابان های غزه پخش شد، بيانگر نفرتی عميق و تاريخی از سوی برخی از اعراب از اين ژنرال ارتش اسرائيل بود.

چه بسا که اعراب سی سال پس از رخداد صبرا و شتيلا، با وجود گفته های صريح فرماندهان نيروهای فالانژ مسيحی که آنها عامل قتل عام سه روزه در اين دو روستای لبنانی بودند، تاکنون اسرائيل و نماينده آن شارون را مسبب اين جنايت می دانند.

اما مردم اسرائيل شارون را به عنوان رهبری به خاطر سپرده اند که در آخرين سال های عمرش به باورهای چند دهه خود پشت کرد و با تغيير جدی در مواضع خويش به واقع گرايی روی آورد.

شارون که در شمار بنيانگذاران يهودی نشين های کرانه باختری و غزه بود، خود به کسی مبدل شد که تمامی يهودی نشين های غزه را برچيد و آخرين سربازان اسرائيل را از اين باريکه بيرون برد و اين منطقه را با عنوان «لزوم جدايی زندگی مردم اسرائيل از همسايگان نامهربان» به فلسطينی ها سپرد- بدون آنکه پيمانی امضا شود.

ناظران سياسی در اسرائيل می گويند هيچ رهبری جز او که دهه ها به «ارض کامل اسرائيل» باور داشت، نمی توانست اين رويا را بشکند و با وجود مخالفت های سنگين طرفداران راستگرايش، عقب نشينی اسرائيل از غزه پس از ۳۸ سال تسلط اين کشور از زمان جنگ شش روزه را بر اين باريکه پردردسر، عملی کند.

اما شارون که در صحنه سياست نيز مانند عمليات نظامی ژنرالی شجاع در زير و زبرکردن حال و روز احزاب بود، ضمن توان بالای رزم آرايی سياسی خود نيز، مانند اسحاق رابين، همواره در نشان دادن نرمش شهامت بيشتری از ساير سياستمداران کشورش نشان می داد.

برای همين است که بسياری از چپگرايان و ميانه روها که همواره عليه او موضع گيری می کردند، در مواقع نرمش های شارون در صف اول حاميان او قرار می گرفتند. اسحاق هرتسوگ رهبر کنونی اپوزيسيون اسرائيل در واکنش به مرگ شارون گفت نمی توان کسی را که به اردوگاه مقابل آمد، ستايش نکرد.

آريل شارون که به ويژه در سه دهه هشتاد و نود و اوايل قرن، نام او برای بسياری در دنيا تداعی اسرائيل بود، مانند اسحاق رابين يکی از معدود رهبران و ژنرال هايی بود که در دوران پيش از استقلال اسرائيل در اين سرزمين به دنيا آمده بود و به قول اسرائيلی ها «صبره» بود (اشاره به گلی بر فراز بوته خارداری که تنها در کوير می رويد، که هم مقاوم است و هم از نرمخويی برخوردار است).

سرسختی او در برابر اعراب و مخالفان اسرائيل و نرمخويی او برای زيردستانش در ارتش و جامعه و مردم خود بود.

دوران تولد

شارون روز بيست و هشتم فوريه ۱۹۲۸، بيست سال پيش از استقلال اسرائيل، با نام آريئل شاينرمن از ورا (دبورا) و ساموئل (شموئيل) شاينرمن در دهکده «ملال» بدنيا آمد.

پدربزرگش مردخای شاينرمن از رهبران جنبش ملی گرايی قوم يهود، صهيونيسم، در اروپا بود که خود در «کنگره صهيونيسم» در بازل سوييس شرکت کرده بود.

والدينش از پوگروم های ضد يهودی در جنگ جهانی اول به گرجستان گريخته و در آنجا ازدواج کرده و در سال ۱۹۲۰ به فلسطين که آن را «ارض اسرائيل» می ناميدند، مهاجرت کردند.

شارون که از کودکی به والدين خود در مزرعه کمک می کرد عشق به کار کشاورزی و مزرعه داری را تا آخرين لحظه زندگی اش حفظ کرد و حتی در زمان ميزبانی رهبران جهان در مزرعه خود، بره ها را مانند مادری عاشقِ نوزاد، بردوش می گرفت و در همان حال کشاورزی می کرد و يا در حال شيردوشی با رهبران در باره سياست سخن می گفت.

تمامی سال های کودکی و نوجوانی او در مشاهده تلاش ملی گرايان يهودی برای کسب استقلال کشوری برای يهوديان سپری شده و خود نيز به اين تقلاها برای تحقق اين رويای ديرينه پيوسته بود.

در سال ۱۹۴۵ در نوجوانی خود به «هاگانا» پيوست؛ «هاگانا» يکی از سازمان هايی بود که به هسته های اصلی درتشکيل ارتش اسرائيل پس از استقلال مبدل شد. دو سال پس از عضويت در «هاگانا» در سال ۱۹۴۷ در شمار نيروهای مدافع «يهودی نشين های عبری» در آمد.

ورود به ارتش

يک سال پس از استقلال اسرائيل که تحقق آرزوی ديرينه اجداد شارون بود و شادکامی عميق خانواده وی را درپی آورده بود، او به فرماندهی تيپ «الکساندرونی» در ارتش تازه تاسيس رسيد و سپس فرمانده واحد مشهور «گولانی» شد. در سال ۱۹۵۱ به عنوان افسر اطلاعاتی شاخه مرکزی ارتش اسرائيل منصوب شد و مدتی بعد نيز همين مقام نظامی را در شاخه شمالی ارتش در دست داشت.

در سال ۱۹۵۳ برای عمليات جنگی ويژه بود که شارون به تشکيل واحد مشهور «يکصد و يک» فرا خوانده شد تا با فلسطينی هايی که جنگ فرسايشی با اسرائيل را ادامه می دادند، مقابله شود. دراين واحد بود که به اردوگاه البريج در غزه و قلب حبرون حمله شد و عمليات روستای «القبيه» انجام گرديد؛ از دهها کشته از ميان فلسطينی ها برای «درس عبرت دادن» به ديگر فلسطينی های نفوذی خبر می رسيد.

داويد بن گوريون اولين نخست وزير اسرائيل او را «رهبری از ناف مادر» و فرمانده ای خوش فکر با «خلاقيتی کم نظير» می دانست.

اما شارون همزمان تحصيل خود را در دانشگاه عبری اورشليم و سپس در دانشکده حقوق دانشگاه تل آويو ادامه داد و در سال های بعد نيز در رشته علوم سياسی در فرانسه تحصيل کرد و تسلط او به زبان فرانسه به خاطر تحصيلاتش در اين کشور بود.

شارون پس از گذراندن دوره آموزشی فرماندهی در بریتانیا نيز به درجه سرلشگری ارتش رسيد. به عنوان يک ژنرال مبتکر و شجاع بود که در پيروزی برق آسای اسرائيل در جنگ شش روزه سال ۱۹۶۷ نقشی بارز در کنار ژنرال اسحاق رابين و ژنرال مردخای گور ايفاء کرد.

هزيمت تحقيرآميز سوريه، مصر و عراق که در شمار حمله کنندگان مشترک به اسرائيل بودند، فضايی از سرمستی را در اسرائيل به وجود آورد که يهوديان اين کشور و بخش هايی از دنيا را به اين صرافت انداخت که کشور نوپای آنها سرآمد منطقه است. شارون ياوری بزرگ در کسب اين پيروزی سريع و غافلگيرکننده بود.

اما شارون پس از اين پيروزی نظامی، برای رسيدن به رياست ستاد کل ارتش صبر نکرد و با آگاهی از محبوبيت خود در افکار عمومی، لباس نظامی گری را کناری نهاد تا قدرت خويش را در عرصه سياسی بيازمآيد.

ولی در جنگ يوم کيپور سال ۱۹۷۳ ارتش باز به توان شارون نيازمند شد و او با لباس سربازی به جبهه مقدم جنگ بازگشت.

مناصب دولتی

اسحاق رابين رهبر وقت حزب ديرپای کارگر که دوستی ديرينه ای با شارون داشت، در اولين دوره نخست وزيری خود در نيمه دهه هفتاد ميلادی، شارون را به عنوان مشاور خود در امور نظامی به دولت فرا خواند.

زمانی که برای نخستين بار در اسرائيل پس از چند دهه رهبری بلامنازع کشور بدست حزب کارگر، حزب راستگرای ليکود به رهبری مناخم بگين در انتخابات ۱۹۷۷ به پيروزی رسيد، شارون برای اولين بار به وزارت رسيد و در وزارت کشاورزی، که عشق هميشگی او بود، به کار مشغول شد.

در اوايل دهه هشتاد ميلادی او در متقاعد کردن مناخم بگين به تعقيب چريک های سازمان آزاديبخش فلسطين در لبنان که به حضور ارتش اسرائيل در جنگ لبنان انجاميد، نقش مهمی داشت چرا که به وزارت دفاع نيز رسيده بود.

فالانژهای مسيحی مخالف ساف که عملاً با اسرائيل در جنگ لبنان همپيمان شده بودند، در سه روز خونينِ ميان شانزدهم تا هجدهم سپتامبر ۱۹۸۲ صدها نفر از مردم روستاهای محاصره شده صبرا و شتيلا را کشتند؛ اين جنايت به دليل حصر منطقه از سوی اسرائيل و تلاش نظاميان اين کشور برای «پاکسازی چريک های ساف»، تا امروز به اسرائيل نسبت داده می شود؛ اتهامی که شارون هميشه می گفت با آن ارتباطی ندارد و از شنيدن اين فاجعه «تکان خورده است».

اما اين مردم اسرائيل و خانواده های سربازان اين کشور بودند که با تظاهراتی وسيع و روزانه در برابر خانه نخست وزير بودند که موجب شدند مناخم بگين فرمان بازگشت نيروهای اسرائيل از لبنان و اخراج شارون از دولت و تشکيل کميسيون تحقيق را صادر کند.

کميسيون ملی تحقيق اسرائيل، شارون را به دروغگويی و ارائه گزارش های نادرست در مورد حقايق عمليات جنگی به نخست وزير متهم کرد.

شارون در بقيه سالهای هشتاد ميلادی و بخش مهمی از سالهای ۱۹۹۰ در انزوای نسبی بود و دخالتی در سياست نداشت. پيمان صلح تاريخی اسرائيل و سازمان آزاديبخش فلسطين در سپتامبر ۱۹۹۳ نگاهها را به سوی شارون که می بايست از مخالفان چنين قراردادی با «قسم خورده ترين» دشمن اسرائيل باشد، برگرداند اما به دليل قدرت رابين، شارون همچنان در انزوا باقی ماند.

بازگشت به دنیای سیاست

پس از کشته شدن اسحاق رابين در ۱۹۹۴ و سپس روی کار آمدن دولت راستگرای نتانياهو صحنه سياست اسرائيل منقلب شد و اهود باراک در مقام رهبری حزب کارگر برای بازستاندن دولت از نتانياهو با قدرت زياد وارد صحنه شد.

ليکود که از قدرت گيری اهود باراکِ تازه رسيده از رياست ستاد ارتش نگران شده بود، در اواخر دهه نود نتانياهو را از رهبری حزب خلع کرد و اين مقام را دوباره به کف پرقدرت شارون سپرد. شارون برای قدرت نمايی برای حاميانش و در برابر فلسطينی هايی که به تکرار انتفاضه تهديد می کردند، با ديدار از مسجد الاقصی در پاييز ۲۰۰۰ موجب شد که ياسر عرفات رهبر وقت سازمان آزاديبخش فلسطين و رهبر تشکيلات فلسطينی به تکرار انتفاضه چراغ سبز بدهد.

شارون که فوريه ۲۰۰۱ در اوج انتفاضه دوم فلسطينی ها به نخست وزيری رسيد از يکسو در قلع و قمع رهبران حماس و جهاد اسلامی فلسطين تلاش کرد و از سوی ديگر انديشه برپا کردن ديواره جدا کننده زندگی اسرائيليان از فلسطينی ها را مطرح کرد.

اما مواضع شارون به ناگهان دستخوش تغييرات زيادی شد و او انديشه عقب نشينی اسرائيل از غزه را مطرح کرد؛ امری که به خروش حزب ليکود در برابر رهبری آن انجاميد.

اما شارون از اين مخالفت ها نهراسيد و در نيمه تابستان ۲۰۰۵ سربازان ارتش را برای بيرون راندن يهودی نشين ها در غزه که سرسختانه مخالفت می کردند، فرستاد و بدين ترتيب پس از ۳۸ سال تسلط اسرائيل بر غزه، اين منطقه به فلسطينی ها در اقدامی که مانند «طلاق يکجانبه» بود، سپرده شد.

گذر از لیکود، تشکیل کادیما

شارون پس از اين برنامه که مورد حمايت ميانه روها و چپگرايان قرار گرفته بود، با دست زدن به اقدامی بی سابقه، ليکود را ترک کرد تا به فروپاشی آن منجر شود؛ دهها نفر از چهره های ليکود سراسيمه همراه با او به حزب تازه تاسيس «کاديما» («پيشرو») رفتند و رهبران حزب کارگر مانند شيمون پرز نيز به «کاديما» پيوستند.

اما هنوز چند ماهی از کار اين حزب و آغاز نخست وزيری مجدد شارون نگذشته بود که يک روز او در دفتر کارش غش کرد؛ بسيار زود معلوم شد که او سکته کرده است؛ آن سکته خفيف بود و او پس از دو روز بستری بودن، مستقيم از بيمارستان به دفتر نخست وزيری بازگشت.

اما چهار هفته پس از آن در يک آخر هفته که به مزرعه محبوبش بازگشته بود، دوباره غش کرد؛ با اين تصور که سکته خفيف ديگری بوده است، آمبولانسی زمينی به جنوب اسرائيل فرستاده شده بود. طی کردن فاصله سه ساعتی از مزرعه تا بيمارستان اورشليم، برای خونريزی شديد مغزی او اثر حياتی داشت و به رفتن او به کمای مطلق منجر شد.

زنده ماندن شارون به مدت هشت سال در حالت نباتی با وجود کهنسالی از سوی بسياری از پزشکان در حد «معجزه» تلقی شده بود.

با وجود توصيه های برخی از پزشکان، دو پسران شارون در هشت سال گذشته با جدا کردن او از تجهيزات پزشکی مخالفت کرده و حتی برای دوره ای کوتاه پدرِ مدهوش را به مزرعه برگرداندند اما از اوايل ۲۰۱۴ که حال شارون به وخامت بيشتری گراييد و امکان دياليز کليه نيز سلب شد، از ظهر جمعه بيستم دی او از تجهيزات پزشکی جدا شد و از آن لحظه به بعد، مرگ او ديگر امری حتمی بود.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG