لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۱:۰۲ - ۳ دسامبر ۲۰۱۶

جهانبگلو: عدم خشونت مبارزه برای کسب قدرت نیست


رامین جهانبگلو در سال ۸۵ به اتهام «ارتباط با بیگانه» در تهران دستگیر شد و پس از حدود چهار ماه بازداشت آزاد شد.(عکس از AFP)

رامین جهانبگلو در سال ۸۵ به اتهام «ارتباط با بیگانه» در تهران دستگیر شد و پس از حدود چهار ماه بازداشت آزاد شد.(عکس از AFP)

سازمان ملل متحد، در سال ۲۰۰۷ دوم اکتبر روز تولد مهاتما گاندی، رهبر استقلال هندوستان را روز جهانی بدون خشونت نامگذاری کرد. مهاتما گاندی به عنوان بنيان گذار «فرهنگ نفی خشونت» در دوران معاصر شناخته می شود.


اما در ايران، رامين جهانبگلو از جمله کسانی است که در زمينه تفکر بدون خشونت، طی ۲۰ سال گذشته مقاله ها و چند کتاب به جامعه عرضه کرده است.


در روز جهانی بدون خشونت، راديو فردا گفت وگويی با رامين جهانبگلو، استاد علوم سیاسی در دانشگاه تورنتو کانادا، داشته است.


رادیو فردا: «فرهنگ و جنبش بدون خشونت» از منظر شما چگونه تعریف می شود؟


رامين جهانبگلو: فلسفه عدم خشونت٬ در درجه اول، می شود گفت که از اديانی مانند «جاينيسم»، «هندوئيسم» و «بوديسم» آمده است، يعنی قديمی ترين اشاره هايی که به مساله عدم خشونت شده است که با نام «اهيمسا» از آن ياد می کنند و ما آن را همان «عدم خشونت» ترجمه می کنيم٬ در ابعاد دينی بوده است.


در درجه دوم، مساله عدم خشونت که به صورت فلسفی و از بعد اجتماعی و سياسی مطرح شده است.


اين که چگونه می شود خشونت را از روابط اجتماعی و به ويژه روابط سياسی خارج کرد و اين روابط را بيشتر بر مبنای دوستی و بر مبنای تساهل و تسامح قرار داد.


در دوره بعد٬ خيلی ها که ديدگاه های دموکراتيک دارند، به اين مساله پرداختند که بدون دست یافتن به عدم خشونت٬ نمی توان به دموکراسی واقعی دست پيدا کرد.


  • «ولی آخر الامر٬ فکر می کنم که اصولا در هر جامعه ای، جامعه ايران هم همين طور٬ انسان ها از راه حل خشونت آميز خسته می شوند و همه بالاخره يک روز به اين نتيجه می رسند که با خشونت نمی توان مسايل را حل کرد.»
رامین جهانبگلو

اگر در جامعه ای ساختار سياسی خشن باشد و اعمال خشونت کند و مبلغ خشونت باشد٬ آيا می شود انتظار داشت که افراد در روابط ميان خود و روابط ميان خود و دولت٬ رفتار غير خشن در پيش بگيرند؟


اتفاقا اين تغيير اساسی و اين اصلاح اساسی جامعه که از طريق متفکران عدم خشونت انجام شده است، مثلا مانند نلسون ماندلا که نمونه بسيار بارز آن هست٬ جامعه ای مانند آپارتهايد آفريقای جنوبی را توانست از آن وضعيت در آورد و مسير آنرا ببرد به طرف اين که به جای اينکه سفيد پوستان، سياه ها را قتل عام کنند٬ کميسيون هايی تشکيل بدهندد. در مورد عدالت و حقيقت بيشتر تأکيد می شود تا خشونت.

اما برخی از جامعه شناسان و حقوق دانان٬ بر اين باور هستند که اگر در جامعه ای روابط عادلانه حکمفرما نباشد و عدالت حاکم نباشد٬ خشونت اجتناب ناپذير خواهد بود.


مساله عدالت و عدالت خواه٬ مساله بسيار مهمی است٬ که اصولا همه متفکران عدم خشونت آن را مطرح می کنند.


اين متفکران می گويند که افرادی مانند گاندی٬ لوترکينگ٬ تولستوی و حتی امروزه٬ دالای لاما، اعتقاد دارند که عدالت و حقيقت با هم يکی هستند ولی اين حقيقت٬ حقيقت مطلقی نيست که در دست يک نفر باشد٬ اين حقيقتی است که همه در آن شريک هستند.


از نظر فلسفه سياسی٬ عدم خشونت، نوعی فکر کثرت گراست، ما عقايد مختلف داريم٬ ولی همديگر را تحمل می کنيم٬ زيرا وقتی اين عقايد کنار هم قرار می گيرند٬ می توانند آن جامعه را سالم نگه دارند٬ نه اينکه يک عقيده٬ عقيده ديگر را از بين ببرد.


يعنی شما معتقد هستيد که يک جنبش باورمند به تفکر عدم خشونت٬ حتی می تواند روی خشونت ساختاری و ساختار حکومتی و اجتماعی خشن و قانون گريز هم تأثير بگذارد؟

بله٬ به خاطر اين که عدم خشونت، قانون خود را به وجود می آورد. عدم خشونت قرار نيست که در آن جامعه٬ به خشونت اضافه کند. کاری که٬ عدم خشونت٬ قرار است انجام دهد اين است که٬ می خواهد ترس را از دل دو طرف در بيآورد.


اصولا٬ کسانی که دست به عدم خشونت می زنند٬ کسانی هستند که اين کار را از روی ترس و بدگمانی نمی کنند و معمولا جاه طلبی سياسی هم ندارند. بنا براين مبارزه برای قدرت نيست.


می توانم بپرسم که از نظر شما٬ آيا جنبش بدون خشونت تنها يک سفارش اخلاقی است؟ آيا تنها يک کنش اخلاقی است؟ يا اين که در کنار همه اين ها٬ يک کنش سياسی هم هست؟


دو نوع حرکت در زمينه عدم خشونت در تاريخ بشريت داشته ايم، يکی همان بوديسم و جاينيسم و حتی مسيحيت بودند و حضرت مسيح هم به عنوان يکی از مبارزين عدم خشونت شناخته شده است که آن را بيشتر می توانيم بگوئيم عدم خشونت عقيدتی.


می بينيم که مارتين لوتر کينگ هم به عنوان يک کشيش مسيحی٬ بيشتر به اين مساله رجوع می کند٬ گاندی هم٬ به عنوان يک هندو٬ به همين مساله اشاره می کند.


نوع دوم٬ عدم خشونتی که در افرادی مانند ماندلا می بينيم اين است که افرادی که در حيطه عمومی و در گستره همگانی قرار می گيرند. آنها عدم خشونت را به عنوان استراتژی و تاکتيک استفاده می کنند و برای مثال٬ از مبارزه منفی و مقاومت مدنی استفاده می کنند.


به عنوان پرسش پايانی٬ شما در جامعه ای مانند جامعه ايران با همه مشخصات سنتی و تاريخی و شرايط سياسی امروز جامعه٬ پا گرفتن تفکر بدون خشونت را تا چه اندازه ممکن می دانيد؟


فکر می کنم در جامعه ايران٬ مانند همه جوامع بشری ديگر٬ هر دو نوع را داشته ايم، وقتی به تاريخ انديشه و تاريخ اجتماعی خود نگاه می کنيم٬ می بينيم که شخصيت هايی داشتيم که هم شخصيت های ديکتاتور منش بودند واز خشونت استفاده کردند و کسانی هم که بيشتر در ميان عرفای ما هستند و ما را دعوت به تساهل و تسامح می کنند.


در ميان سازمان های سياسی ما٬ تعداد خيلی کمی بودند که به اين مساله اعتقاد داشته باشند٬ زيرا همه فکر می کردند٬ که راه حل٬ در خشونت است و از بين بردن دشمن.


و شايد هم فکر می کردند٬ همه راه حل در دست آنها ست.


دقيقا، هر کس در هر نقطه از دنيا٬ اگر فکر کند که تنها راه حل و حقيقت مطلق در دست اوست٬ طبيعتا قبول نمی کند که حقيقتی در کنار آن حقيقت مطلق قرار گيرد و عقيده ديگری را قبول نمی کند.


فکر می کنم که غير از آن راه و چاره هايی که گفتم و غير از آن مکانيسم هايی که فکر می کنم مهم است٬ برای اينکه يک سازمان سياسی يا يک گروه اجتماعی٬ به راه حل عدم خشونت برسد٬ فلسفه پشت آن هم بسيار مهم است. تا به آن اعتقاد نداشته باشيم و نرسيم٬ طبيعتا خشونت هميشه راهی برنده است.


ولی آخر الامر٬ فکر می کنم که اصولا در هر جامعه ای، جامعه ايران هم همين طور٬ انسان ها از راه حل خشونت آميز خسته می شوند و همه بالاخره يک روز به اين نتيجه می رسند که با خشونت نمی توان مسايل را حل کرد.


XS
SM
MD
LG