لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۱:۴۹ - ۴ دسامبر ۲۰۱۶
چند وقت پيش يک ويديو روی اينترنت قرار گرفت که در آن، يک مرد در روز روشن وسط ميدان پر رفت و آمد کاج تهران جوانی را با ضربه های عميق چاقو مضروب کرد و در پی اين ضربه ها جوان مضروب پس از ساعاتی جان داد.

گذشته از آن اين سال ها صفحه های پر خواننده حوادث درروزنامه ها بارها و بارها اشاهد داستان هايی از قتل های فجيع بوده است.قتل هايی که پرونده های آن ها در بسياری از موارد بدون ريشه يابی با مرگ اجباری قاتل بسته شده است.

يک روانپزشک در نگاه تازه می گويد: « شايد همين اتفاقی که در ميدان کاج افتاد، آدم ها انگار دچار يک فلج روانی جمعی بودند و اين خيلی خطرناک است که آدمها هيچ واکنشی نشان ندهند. در مقابل چنين اتفاق فجيعی جلوی چشم شان. چون داستان آن آدمی که تهديد می کند و می گويد جلو نياييد، به هر دليل دچار يک جنون آنی است که گفتم هست حالا يا مواد مصرف کرده يا ناشی از مواد هم نيست، عصبانيت شديد است. اما اين که چه جوری ديگران جلو نمی روند، نمی شود گفت که همه آدمها دچار تلقين پذيری شده باشند و همه مواد مصرف کرده باشند. اين خواب زدگی جمعی است. انگارهمه کرخت شده اند. به لحاظ وجدانی.»



در ابتدا پای حرف های احمد بشيری، قاضی سابق دادگستری در تهران می نشينيم:

آقای بشيری می خواهيم يک کم در مورد قتل هايی که در دوران معاصر در ايران اتفاق افتاده و به گونه ای در ذهن جامعه مانده، صحبت کنيم. شما چه مواردی را پيش از انقلاب و يا پس از انقلاب به خاطر می آوريد؟

احمد بشيری: قتل هميشه فجيع است. جنايت هميشه فجيع است. منتهی بعضی مواقع قتل ها با نقشه و برنامه ريزی و قصد قبلی انجام می شود و بعضی مواقع به صورت تصادفی. تازه ترين نمونه اش همين جنايتی است که اخيرا در طرف سعادت آباد افتاد. اين واقعا يک اتفاق عجيب و غريب بود. يک نفر را جلوی چشم يک عده بکشند و روی زمين بماند که احتمالا اگر به کمکش می شتافتند اين جوان ممکن بود زنده بماند و خونش هدر نرود.

آقای بشيری تا آنجا که ذهن ما ياری می کند، نمونه های حرفه ای قاتل ها هم بودند، مثل اصغر قاتل که اسمش خيلی مطرح بود.

اينها ديوانه اند. اينها را نمی شود به حساب افراد عادی گذاشت. بله. يک امينی هم بود که در ورامين بود او هم زن های زيادی را کشته بود و اخيرا در همين تهران يک فردی پيدا شد به نام خفاش شب که اين هم شانزده هفده نفر را کشته بود که خود من يک مقاله مفصلی راجع به اين جنايت فجيع در مجله کانون وکلا نوشتم. اين ها از خون خوششان می آيد. از جنايت خوششان می آيد. دچار يک نوع ساديسم هستند. مثلا اصغر قاتل يک آدمی بود جنايت کار حرفه ای شده بود. يا آن هوشنگ امينی که در راه ورامين ۱۵ شانزده زن را کشت يا اخيرا در خراسان يک نفر پيدا شد و چند وقت پيش در قزوين يک نفر پيدا شد. اين ها را نمی شود به عنوان نمونه کلی اجتماع آورد و ازآن ها صحبت کرد.

ما هم منظورمان همين موارد خاص است، افرادی که به گفته شما بيمار هستند. اين آقايی که معروف بود به اصغر قاتل چه کارهايی کرده بود؟ چند نفر را کشته بود که اين شهرت را پيدا کرد؟

اصغر قاتل تعداد جناياتی که کرده بود الان يادم نيست. چون از قضيه اصغر قاتل بيش از ۵۰ سال می گذرد. او فقط پسر بچه ها را شکار می کرد و می کشت. کما اينکه هوشنگ امينی ورامينی، زنها را می کشت يا اين خفاش شب که در تهران ظهور کرد، زن ها را می کشت. يا آن قاتل زنجيره ای که در قزوين يکی دو سال پيش ظهور کرد، زن ها را می کشت. يا آن خراسانی زن ها را می کشت. بيشتر اين قاتل های اين طوری که پيدا می شوند، به طرف زن ها هجوم می برند. يا از زن ها يک برخورد بدی در ذهنشان وجود دارد که اين ها به عنوان انتقام حرکت می کنند يا اينکه يک نوع بيماری خاصی دارند که بيزاری کلی از جنس زن دارند. مثلا آن خراسانی می گفت که من می خواستم زنهای روسپی را نسل شان را بکنم. و می رفت سراغ اين ها.

اشاره ای داشتيد به سعيد حنايی که توی مشهد دست به يک سلسله قتل های زنجيره ای زده بود. اما آن چيزی که من از صحبت های شما متوجه شدم، بيشتر اين ها انگيزه های جنسی دارند.

«بعضی از اينها اصلا مرتکب عمل جنسی هم نمی شوند. صرفا می کشند. در قزوين يک زنی، زن های ديگر را می کشت. يک زن جوانی بود. اين به خاطر اين زنها را می برده می کشته اگر النگويی گوشواره ای طلايی داشتند اين ها را می ربوده و آنها را هم سر به نيست می کرده. انگيزه های مختلف دارند.»

محمد مصطفايی وکيل سابق دادگستری در اسلو که وکالت تعدادی از متهمان به قتل را هم به عهده داشته است از فجيع ترين قتل هايی که خود با آن رو به رو شده است می گويد:

آقای مصطفايی شما در دوره کاريتان به عنوان وکيل فجيع ترين قتل هايی که يادتان هست چيست؟

محمد مصطفايی: من بدترين نوع قتلی که ذهنم را به خود مشغول کرد، کشتن سه فرزند توسط پدرشان بود که با پتک زمانی که فرزندان خواب بودند، به سر فرزندانش زد و هر سه نفر را به قتل رساند. اين اتفاق در شيراز افتاد سال گذشته و اين يک تاثير خاصی روی من داشت. به خاطر اينکه من هم قاتلش را ديدم در شيراز و هم عکس هايی را که از صحنه جرم گرفته بودند را من ديدم.

می شود يک کمی از جزييات اين قتل بگوييد؟

جزييات اين پرونده هرگز فاش نشد. آنچه که در خبرگزاری ها منتشر شد، اين بود که يک مردی زمانی که فرزندانش در خواب بودند، با پتک هر سه فرزند خود را به قتل می رساند. وقتی که انگيزه را پرسيدند، انگيزه اش را فقر مالی و نداشتن يک آينده مناسب برای فرزندان خود می دانست. قاتل شديدا پشيمان بود از اينکه اين کار را انجام داده بود. مضافا به اين که قوانين ما هم در اين خصوص مجازات قصاص برای اين پدر وجود ندارد. هرچند من مخالف اعدام هستم، ولی حداکثر مجازاتی که برای چنين پدری در نظر گرفته می شود، ده سال حبس است که قاضی حتی می تواند کمتر از اين ده سال برای قاتل حکم صادر کند يا اصلا می تواند حبسی را برايش در نظر نگيرد. خوب اين شخص آزاد می شود.

يک مورد ديگر را دوست دارم برايمان بگوييد که خودتان درگير بوديد با آن پرونده و حتی با کسی که قتل را انجام داده بود از نزديک برخورد داشتيد.

«من يک مورد قتل که با آن درگير بودم، موردی بود که دو نفر جوان که حدود بيست و يکی دو سال سن داشتند به طلا فروشی می روند و با چکش دو نفر را که طلا فروش بودند به قتل می رسانند و طلاها را بر می دارند. اين دو نفر قبلا هم در جای ديگری چنين کاری را انجام داده بودند و در آنجا با اسلحه به يک طلا فروشی هجوم آوردند ولی کسی را نکشتند و فقط زخمی کردند. اين مورد مورد خيلی فجيعی بود. يک نفر از آنها معاون جرم شناخته شد که به ۱۵ سال حبس محکوم شد و نفر اصلی که قاتل بود به اعدام محکوم شد و اعدام شد.

ولی شما اگر با قاتل صحبت می کرديد، واقعا به اين نتيجه می رسيديد که در درون آن شخص خشونت به خودی خود وجود ندارد. حتی ايشان به قدری عاشق همسرش بود که تنها نگرانی اش اين بود که همسرش در اين پرونده آسيب نبيند. در هر صورت قتل های فجيع در ايران بسيار اتفاق می افتد. بعضی وقت ها هم به اين صورت است که قاتل يک نفر را به قتل می رساند و برای اينکه آثاری از قتل بر جای نگذارد مقتول را به يک محل پرت ودور افتاده ای اطراف شهر می برد و در آن جا با ريختن بنزين و آتش زدنش می سوزاند.

يک مورد خيلی فجيع که من در پرونده هايم با آن مواجه شدم، پسر هفده ساله ای بود که پدر خود را به طرز فجيعی به قتل رسانده بود. نمی گويم کجا اين قتل اتفاق افتاده. پسر ۱۷ ساله بود. با مادرش زندگی می کرد. پدرش در زندان بود و از نظر اخلاق و رفتار پدر خوبی نداشت. با مادرش اختلاف زياد داشت اين پدر. به هر حال در دوران کودکی مورد آزار و اذيت و تجاوز پدر قرار گرفته بود. يک روزی که پدرش از زندان خارج می شود، با خريدن دو بطری الکل به خانه می آيد و در منزل در بدو امر با دعوا و مرافعه پدرش مواجه می شود که با مادرش صورت گرفته و بعد از اينکه يک زمانی می گذرد و همسايه ها می آيند اين دعوا و خصومت را حل و فصل می کنند، بعد باز درگيری صورت می گيرد و مادر اين پسر به اتاق خواب می رود و اين پدر می آيد آنجا می خواهد مادر را بزند که پسر با چاقوی آشپزخانه می آيد و سر پدرش را قطع می کند و بعدش تمام اندام پدر را قطع می کند و مدت سه روز داخل يخچال نگاه می دارد و به قدری اين پسر نسبت به پدرش حالت تنفر داشته به دليل تجاوزی که شده بود، آلت تناسلی پدر را داخل دهان پدرش می کند و بعد از سه چهار روز اين را می برند اطراف شهر و داخل گودالی چال می کنند ولی بعد از يک مدت کوتاهی يک سگ آن چاله را می کند که سر و دست پدر آنجا بوده و از اين طريق بوده که ماموران اداره آگاهی متوجه می شوند که اين شخص کيست و در نهايت قاتل را دستگير می کنند که ايشان به همراه مادرشان در حال حاضر در زندان اند.»

در آخر، دکترمهديس کامکار، روانپزشک و روانکاو در تهران به ما می گويد که چه انگيزه ای سبب می شود افراد دست به قتل های فجيع بزنند؟

آيا هر آدمی به خودی خود پتانسيل قتل و کشتن ديگران و را دارد؟

مهديس کامکار: بله برای اينکه خشونت و غريزه جنسی را غرايز اصلی می ناميم. غرايزی که بشر با آنها به دنيا می آيد. غرايزی هستند که به شدت هم تحت تعليم و تربيت قرار می گيرند يعنی غرايز بقا هستند. يعنی بشر می تواند کنترلش کند. ولی بسته به شرايط اين غريزه می تواند در هر انسانی به شدت تحريک و خارج از کنترلش شود يا اينکه حتی می تواند برايش نقشه های دراز مدت داشته باشد.

چه شرايطی از نظر روحی و روانی باعث می شود که يک نفر دست به قتل بزند؟

بستگی دارد که با قصد قبلی است يا غير قصد قبلی. به لحاظ روانکاوی و روانشناسی به قدری پيچيده است که در واقع ما نمی دانيم در چه مقطعی از نظر روانشناسی يک انسانی به جايی از خشونت می رسد که می خواهد به زندگی انسان ديگری پايان دهد. و در چه مرحله ای ممکن است قصدش فقط تنبيه و آزار و ترساندن و ارعاب باشد، استثنا و قاعده است.

در مورد قاعده که دو قسمت می شود، کسانی که با قصد و نيت قبلی می توانند دست به قتل بزنند بايد افرادی باشند که تلقين پذير باشند.اگر که تحت تاثير تلقينات ديگران قرارمی گيرند. حالا اين تلقينات می تواند هر جور فرقه، فرهنگ يا پاره فرهنگ، سياسی، اجتماعی، مذهبی و هر چيز ديگری باشد که بتوانند با ايجاد باوری يا ايده ای و يا ايمانی اين کار را بکنند. اين در مورد کسانی است که ممکن است از قبل طرح و برنامه داشته باشند به صورت حرفه ای و يا غير حرفه ای. در مورد کسانی که از قبل طرحی ندارند و ممکن است که قضاوت و بصيرتشان به هم بخورد، چيزی که به صورت عاميانه به آن می گويند «جنون آنی»، اين استثنا است. يعنی هرکدام از ابنای بشر و هر انسانی - بسته به شرايط همه چيز را توجيه می کند- ممکن است در شرايطی قرار بگيرد که دست به خشونتی بزند که البته نه اينکه قصدش کشتن آن آدم باشد ولی خشونتی که منجر به قتل آن آدم شود. اين در مورد همه می تواند صدق کند.

سئوالی که پيش می آيد در مورد قاتل های زنجيره ای است. آنها معمولا جزو کدام دسته قرار می گيرند؟

آنها دو دسته اند. يکی آدمهايی که حرفه ای هستند و جزو يک باند هستند که برای اين کار مزد می گيرند و بحثش جداست. اگر منظورتان قاتل های حرفه ای هستند که به گروهی بستگی ندارند.

بيشتر منظورمان همين افرادی که به نام قاتل زنجيره ای در ايران مطرح می شوند.

قاتل های زنجيره ای همه جای دنيا هستند. نانشان را از اين راه در نمی آورند. دلايلش صرفا دلايل روانشناختی است. دليلش آسيب شناختی روانی شديد آنهاست. اينها به دليل صدمات شديد روانی است که نقطه اوجش در کودکی است. قسمت ديگرش هم مربوط به کسانی است که دچار روان پريشی هستند. دچار باورهای کاذب فرقه ای و مذهبی ممکن است بشوند. مثلا با شيطان مبارزه می کنند. با بدی مبارزه می کنند. اين بدی و شر برايشان يک جور تفسيری دارد و معنايی دارد که سمبلش در يک سری افراد است و اينها بايد اين را از بين ببرند و با آن مبارزه کنند.

چه عوامل اجتماعی در ايران می بينيد که ممکن است باعث قتل شوند. به خصوص ما يکی از دلايلی که باعث شد اين برنامه را درست کنيم، ماجرای ميدان کاج تهران بود که حتما شنيديد.

چيزی که در حال حاضر وجود دارد، مثل فرهنگ عجيب و غريب ترافيک که هر روز می بينيد که خشن تر می شود و بی گذشت تر می شوند آدم ها نسبت به همديگر، بی رحم تر می شوند. در فرهنگ ترافيک اين را می بينيد. ما يک فرهنگ کدخدا منشی داريم در ايران که شايد به همين خاطر است که همه ما به همه جا دير می رسيم يا با همه بی پولی يا با همه خط فقری که تعريف می شود مطلق و نسبی و غير نسبی آدمها به شکلی با همديگر کنار می آيند.

خيلی چيزها منطقی نيست. به دليل همين فرهنگی که وجود دارد و چون ابزارهای منطقی هم جايش را نمی گيرد، خيلی عريان می شود چهره زشت واقعيت موجود. بيشترين مسئله ای که يک سيستم يا جامعه را آزار می دهد فقدان امکان پيش بينی است. يعنی بی ثباتی است. که نتوانيد پيش بينی کنيد. برزخ است که نتوانيد پيش بينی کنيد که چه اتفاقی می افتد به لحاظ اجتماعی، فرهنگی و به لحاظ سياسی و اقتصادی.

و اين آدمها را دچار يک استيصالی می کند دچار يک نااميدی می کند، دچار يک فلج روانی جمعی می کند. شايد همين اتفاقی که در ميدان کاج افتاد، آدمها انگار دچار يک فلج روانی جمعی بودند و اين خيلی خطرناک است که آدم ها هيچ عکس العملی نشان ندهند. در مقابل چنين اتفاق فجيعی جلوی چشم شان. چون داستان آن آدمی که تهديد می کند و می گويد جلو نياييد، به هر دليل دچار يک جنون آنی است که گفتم هست حالا يا مواد مصرف کرده يا ناشی از مواد هم نيست، عصبانيت شديد است. اما اين که چه جوری ديگران جلو نمی روند، نمی شود گفت که همه آدمها دچار تلقين پذيری شده باشند و همه مواد مصرف کرده باشند. اين خواب زدگی جمعی است. انگارهمه کرخت شده اند. به لحاظ وجدانی.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG