لینک‌های قابلیت دسترسی

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۶:۴۳ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۶

درخواست کمک برای حفظ گالری سيحون


تجمع هنرمندان ایرانی در گالری سیحون/ ۲۴ آبان ۸۸

تجمع هنرمندان ایرانی در گالری سیحون/ ۲۴ آبان ۸۸

«کمک کنيد تا اين محل که تا حدود ۴۴ سال خدمتگزار جامعه فرهنگی کشور ما بوده پابرجا بماند. تخليه و تعطيل اين گالری که به انحلال اين موسسه خوشنام و قديمی خواهد انجاميد، ضربه سنگين و جبران ناپذيری برای جامعه فرهنگی و هنری کشور ماست.» اين بخشی است از درخواست نامه ای با امضای شماری از هنرمندان و استادان هنرهای تجسمی ايران از جمله بهرام دبيری، کامبيز درم بخش، ايرج شافعی، بهزاد شيشه گران، حسين کاشيان، پرويز کلانتری، رحيم مولاييان و احمد نصراللهی که همراه با شماری از روزنامه نگاران به محل گالری سيحون رفتند.

اين اقدام و امضای توماری اينترنتی به طور عمده در خارج از ايران، تازه ترين تلاش ها برای پابرجا ماندن «گالری سيحون» در تهران است. چندماه پس از درگذشت معصومه سيحون، بنيانگذار گالری سيحون، اختلاف نظر ميان صاحب ملک و خانواده سيحون سبب شده شماری از فرهنگ دوستان نگران سرنوشت نهادی شوند که از جمله نمايش آثار و گاهی اولين نمايش آثار برخی از نامدارترين هنرمندان معاصر ايران را به ياد دارد. از جمله آثار پرويز تناولی، فرامرز پيل¬آرام، حسين زنده رودی، سهراب سپهری، حسين کاظمی، رضا مافی، اردشير محصص و بهمن محصص.



مريم سيحون يکی از دو فرزند معصومه و هوشنگ سيحون و مدير شعبه گالری سيحون در لس آنجلس در پاسخ به اين پرسش که احتمال تخليه و تعطيل شدن گالری سيحون در چه حد است و برای حل اين اختلاف چه تلاش هايی شده، چنين می گويد:
مريم سيحون: من نمی دانم که در فکر اين مالک چه می گذرد. تنها چيزی که می دانم اين مالک کمر بسته و دليلش را اصلا نمی دانم که اينجا را ببندد و تخليه کند. به خاطر اينکه از يک سو ايشان سرقفلی چهل ساله که مادر من يک دکه ای را که حالت پارکينگ وار بود، تبديل به يک محل کسب و کار معروف کردند و اين باعث شد که حتی ساختمان ايشان قيمتش برود بالا، از آن طرف ارزيابی که می کنند يک صفرش را کم می گذارند و از آن طرف اجاره شان را چهل برابر می کنند و يک صفر فکر می کنم اضافه می گذارند و به هيچ وجه نه حاضرند بفروشند و نه حاضرند که قيمت درست روی اين کار گذاشته شود.

می گويند من ترجيح می دهم اينجا را رستوران کنم. حالا يا چلوکبابی است يا هر رستوران ديگر. من فکر می کنم در اين جا ما از دولتمردان تقاضای کمک کنيم به خصوص از ميراث فرهنگی. برای اين که اين جا فقط يک مغازه نيست. اينجا محلی است که زادگاه هنر معاصر ايران بوده و هست. اين بايد در شکل و جايگاه خودش باقی بماند. تاريخ هنر معاصر ايران در اين نهفته است. اين فقط يک محل نيست و فقط متعلق به ما نيست. متعلق به تمام هنرمندان است از موسيقی، علم، ادب در آنجا جای پای سهراب سپهری، رضا مافی، بهمن محصص، اردشير محصص، فرامرز پيل¬آرام و صدها نام درخشانی که در آنجا شناسانده شدند.

اين جا يک حالت پاتوق تاريخی هنری دارد. من نمی دانم که چطور ممکن است مراکز دولتی نيايند و کمک نکنند. الان من خيلی سپاسگزارم از رييس مرکز هنرهای تجسمی و رييس موزه معاصر که آمدند و جويا شدند که ببينند چه اتفاقی می افتد و ناراحت هستند از اين اتفاق. هنرمندان رفتند وسعی کردند با اين مالک صحبت کنند بلکه بتوانند کاری انجام دهند. ولی فعلا نمی دانم چه کار بايد کرد. فقط آرزو می کنم که يا ايشان طرز تفکرشان را کنار بگذارند يا اينکه اگر مرکز ميراث فرهنگی بتواند با ايشان وارد مذاکره شود. بله ايشان صاحب آن ملک است. حقش هم هست. حقش داده شود. ولی حق واقعی اش داده شود. تنها چيزی که بتواند ما را وادار کند اين گالری را ببنديم و ازش بيرون برويم فقط به فقط اينست که ما را به زور بيرون کنند. من و برادرم اصلا معادل مالی برای ما نيست که ما را راضی کند که از اين جا برويم. به خاطر اين که اين بخشی از تاريخ مملکت مان است و ما معيارهايی که معصومه سيحون و هوشنگ سيحون به ما ياد داده اند، معيار ما پول نيست. معيار ما اينست که حفظ کنيم جاهای تاريخی و کارهايی که شده و ارج بگذاريم آن ها را.

چه پيشنهادی برای جلب رضايت صاحب ملک داده ايد؟

وقتی مادرم زنده بودند به ايشان پيشنهاد دادند که اين جا را بخرند با در نظر گرفتن سرقفلی مابه التفاوتش را بپردازند که ايشان رد کردند. به ايشان پيشنهاد دادند که اجاره را يک جوری مرور کنيم که به حق باشد نه اينکه يک دفعه چهل برابر شود. که ايشان باز هم قبول نکردند. مادرم کسالت پيدا کردند. برادرم دوباره همين پيشنهادها را داد. حتی يک موقع ايشان گفته بودند تمام ساختمان را می خواهند بفروشند. برادر من کسی را پيدا کرد که آنجا را بخرد و ما از ايشان اجاره کنيم. اين را هم رد کردند. در اصل من فکر می کنم ايشان می خواهند اينجا بسته شود. من نمی دانم چرا. چون در اين مدت ما با پدر ايشان هيچ مشکلی نداشتيم. ايشان هم خيلی خوشحال بودند از اينکه مادر من آنجا هستند. الان اين چندماهه اخير چندين بار ايشان شروع کردند آن بالا مته کاری و کارهای ساختمانی. دو بار تا حالا سقف گالری ريخته پائين. يک بار که در زمان حيات مادرم بود که آنجا تعمير شد. دوباره همين تابستان گذشته اين اتفاق افتاد.

احتمالا تنها با جلب رضايت صاحب ملک شما به خواست خود می رسيد؟

دقيقا همينطور است. ولی آخر صاحب ملک هر پيشنهادی که ما می دهيم يک جواب نه جلويش می گذارد.

می خواهم بپرسم که رسانه ای کردن اين اختلاف نظر تا حالا نتيجه اش چه بوده؟ بر تقابل اختلاف نظر با صاحب ملک افزوده يا از آن کاسته؟

من هيچ وقت شخصا با ايشان در تماس نبودم. با مادرشان در تماس بودم که خيلی خانم محترمی هستند و خيلی هم علاقه به مادر من داشتند. ولی همه اين ها کافی نيست. ايشان هستند که تصميم می گيرند به عنوان وارث پدرشان. لااقل مراجع دولتی ذينفع در تاريخ و هنر ايران فهميدند که يک اتفاق هايی دارد می افتد که تا حالا نمی دانستند. چون ما تا حالا سعی کرده بوديم اصلا اين کار را به عموم نگذاريم و سعی کنيم خودمان حلش کنيم. ولی وقتی که هنرمندان و استادان بزرگ که روز ۲۴ آبان هفته گذشته به گالری رفتند، و هنرمندان جوان به خصوص از اين موضوع ناراحت شدند و آمدند و برادر مرا راضی کردند که اين بايد به نظر عموم برود برای اين که هفته ديگر دادگاه است و فاجعه است که اگر بخواهند محلی که خانه هنر معاصر ايران بوده، از بين برود. آنها باعث شدند که ما بخواهيم اين کار را به حال عمومی دربياوريم. اين بالاخره يک چيز مثبتی که داشته اين است که مراجع دولتی که مربوط به کارهای هنری هستند لااقل خبر به گوششان رسيد که چنين اتفاقی دارد می افتد. شايد آنها بتوانند کمک کنند و آنها بتوانند وارد مذاکره با اين شخص شوند و بتوانند يک جوری نظرش را جلب کنند. البته نه اين که به ضرر ايشان هم تمام شود ولی يک چيزی باشد که مطابق عرف باشد.
XS
SM
MD
LG