لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۹:۳۲ - ۳ دسامبر ۲۰۱۶

مادر یک محکوم به اعدام: هر جا می‌روم، جوابی نمی‌گیرم


احمد کریمی به رغم بازداشت شدن در اردیبهشت ماه، در جریان محاکمه‌های انتخاباتی محکوم به اعدام شد

احمد کریمی به رغم بازداشت شدن در اردیبهشت ماه، در جریان محاکمه‌های انتخاباتی محکوم به اعدام شد

خانواده احمد کريمی، زندانی سياسی محکوم به اعدام، در نامه‌ای به دبيرکل سازمان ملل متحد خواستار برگزاری دادگاهی بی‌طرف در مورد پرونده او و کمک برای نجات جان وی شدند.

به گزارش مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران، احمد کريمی، متولد سال ۵۸، نجار و ساکن اسلامشهر است که پس از سفر به کردستان عراق برای کار در خارج و بازگشتش به ايران، در ارديبهشت ماه، پيش از انتخابات رياست جمهوری، بازداشت شد.

در نامه خانواده آقای کريمی به دبير کل سازمان ملل متحد، گفته شده است که بازجويان ابتدا با تهديد و سپس با وعده آزادی، احمد کريمی را فريب دادند و اعترافات نادرستی گرفتند که به گفته آنها، هيچ کدام صحت نداشت و سرانجام، بر عکس وعده بازجويان، حکم اعدام او صادر شد.

فاطمه کريمی، مادر احمد کريمی، درباره فرزند خود به راديو فردا می‌گويد:

«احمد در آن زمان بيکار بود. يک نفر به او پيشنهاد کرد که با هم به آمريکا بروند و کار کنند و احمد را با خودش به عراق برد. مدتی آنجا ماندند و نتوانستند به آمريکا يا حتی کويت بروند. در اين فاصله، پدرش فوت کرد و احمد که خبر را شنيد به خانه برگشت.

يک هفته پس از بازگشت به خانه، خودش را به اطلاعات معرفی کرد. گفتند اطلاعات ديگر با شما کاری ندارد و دنبال کارتان برويد. او هم در يک کارگاه نجاری کار پيدا کرد و مشغول به کار شد.

اما سه ماه بعد، اوايل ارديبهشت، آمدند و به خانه‌مان ريختند؛ در خانه را شکستند و همه‌مان‌ها را ترساندند. احمد نان‌آور من بود. الان به خدا حتی نمی‌توانم کرايه خانه‌ام را بدهم، يعنی پول ندارم. من نمی‌دانم با اين ماجرای احمد چکار کنم؟ هر جا هم که می‌روم، جوابم را نمی‌دهند».

  • چرا احمد را در دادگاه معترضين محاکمه کردند؟ زیرا او قبل از انتخابات رياست جمهوری بازداشت شده بود و اصولاً پرونده‌اش ربطی به دادگاه متهمان پس از انتخابات نداشت.


نمی دانم . پرونده احمد را با اين شورشی ها يک جا مطرح کردند. نمی دانم که دارند چه کار می کنند. نمی دانم دارند چه بلايی سر من می آورند. هر جا می روم، جوابم را نمی دهند. به رياست جمهوری، دفتر رهبری و قوه قضائيه رفته ام، اما هر جا می روم، جوابم را نمی دهند. نمی دانم چکار بايد بکنم.

  • زمانی که احمد از عراق برگشت، به شما گفت که وضعيتش در آنجا چگونه بود؟ و اصولا بعد از اينکه برگشت، شما متوجه شديد که قصد فعاليت سياسی يا کار مخفی را دارد؟ يا اينکه سرش به زندگی روزانه گرم بود؟


خدای بالای سر من شاهد است که احمد حتی يک ذره فکر و خيال کار غير قانونی نداشت. اصلا ازاين چيزها سر در نمی آورد. اگر از اين چيزها سر در می آورد، پس چرا کارگر نجاری شده بود؟ او مثل يک کارگر صبح به سر کارش می رفت، شب خسته برمی گشت و می خوابيد.
او اصلا از سياست سر در نمی آورد، يعنی هيچ کدام مان از سياست سر در نمی آوريم.

  • در نامه ای که شما و ساير اعضای خانواده به دبير کل سازمان ملل متحد نوشته ايد، گفته ايد که بازجويان با تهديد و سپس وعده آزادی، احمد را فريب داده و وادار به اعتراف کرده اند و اعترافاتی از او گرفته اند که هيچ کدام شان صحت نداشته است و بعد هم حکم اعدام برايش صادر کرده اند. شما از کجا متوجه شديد که به او وعده آزادی داده شده بود تا اعتراف کند؟


اين موضوع را احمد به وکيلش گفته بود.

  • در حال حاضر چه خواسته ای داريد؟


من فقط آزادی احمد را می خواهم. من آزادی بچه ام را می خواهم. من سرپرست ندارم. او نان آور خانه ام بود.

  • موقعی که احمد را در تلويزيون ديديد، چه احساسی داشتيد؟ اصلا خبر داشتيد که قرار است محاکمه شود؟


من خبر نداشتم. به من تلفن زدند و گفتند به تلويزيون نگاه کن. تلويزيون را که روشن کردم، احمد را ديدم . همه ما از حال رفتيم. الان هم هر وقت به ملاقاتش می روم، از حال می روم و حالم بد می شود.

سه چهار ماه که اصلا از او و زندانش خبر نداشتيم. بعد از سه چهار ماه زنگ زد و با گريه گفت «مامان از جانب من نگران نباش. من سالمم».

  • احمد درباره بازجويی هايش يا اينکه مثلا احيانا با او در زندان بدرفتاری شده باشد، صحبتی با شما نکرده است؟


نه. به من در مورد بدرفتاری يا شکنجه چيزی نگفته است. او به من هيچ چيز نمی گويد، چون می داند که بيماری قلبی دارم . هر بار که زنگ می زند، با خوشرويی حرف می زند. ولی بچه ام پير شده است.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG