لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۶:۲۰ - ۵ دسامبر ۲۰۱۶

دو سال بعد؛ آيا سقوط نزديک است؟


خامنه ای امروز کاملا به احمدی نژاد و حلقه ياران او که برای برکشاندن آنها از همه اعتبار خود مايه گذاشت، بی اعتماد است.

خامنه ای امروز کاملا به احمدی نژاد و حلقه ياران او که برای برکشاندن آنها از همه اعتبار خود مايه گذاشت، بی اعتماد است.

ارزيابی همه جانبه از پيامدهای کودتای ۲۲ خرداد در يک يادداشت کوتاه نمی گنجد! می کوشم مختصرا به برخی از اين پيامدها اشاره کنم:

شکست اخلاقی آيت الله خامنه ای

به باور من، مورخان در آينده خواهند نوشت که آيت الله خامنه ای با خيانت به آرای مردمی که به اميد گشايشی در شرايط زندگی خود در ۲۲ خرداد ۸۸ در امواج ميليونی به سوی صندوق های آرا شتافتند، آن چنان تيشه ای به ريشه جمهوری اسلامی زد که می شود آن را نشانه بارز و موجب ورشکستگی اخلاقی اسلام سياسی در ايران و سرآغاز سقوط جمهوری اسلامی دانست.

پيش از ۲۲ خرداد ۸۸ و حتی در فاصله ۷ روزه ۲۲تا ۲۹ خرداد، شايد هنوز کسانی بودند که به عدالت و تدبير آيت الله خامنه ای برای بازنگری در انتخابات اميد داشتند، اما از نطق تهديد آميز او در جمعه ۲۹ خرداد که بوی خون از آن استشمام شد تا ادامه سرکوب های خونين مردمی که احترام به آرای خود را طلب می کردند، آيت الله خامنه ای گام به گام ازهمه مرزهای بی اخلاقی عبور کرد.

با هر گلوله ای که ماموران مسلح او به نام دفاع ازحاکميت دين به سوی مردم ايران شليک کردند و با هر دروغ آشکاری که بافتند، به اعتبار اسلام سياسی در جهان به طور اعم و در ايران بالاخص زخمی مرگبار وارد کردند.

يش از کودتا، آيت الله خامنه ای اگر در جامعه حرمت کافی نداشت، اما حريم داشت و مردم کم و بيش رعايت حريم وی را می کردند. او در درون نظام حاکم و درون قشر روحانيون نيز از احترام نسبی و اقتدار برخوردار بود و کسی اين همه بی تدبيری از او انتظار نداشت. و همين رعايت حريم وی در جامعه و اعتماد نسبی در درون اصولگرايان حاکم، سرمايه ای حياتی برای ثبات جمهوری اسلامی بود. اما تقلب انتخاباتی در حد وارونه کردن نتيجه انتخابات، دادگاه های فرمايشی قلابی پس از آن و سرکوب های خونين معترضان آن هم در برابر ديدگان گشوده مردم، همه اين سرمايه ها را ظرف چند ماه برباد داد.

دوران انقلاب رسانه ای، دوران فيس بوک و تويتر بود و ديگر نمی شد با بستن مرزها و سانسور خبرها، جهانيان را از فجايعی که در گوشه و کنار ايران و يا در پستوهای کهريزک می گذرد، بی خبر نگهداشت. البته از سالها پيش از کودتا هم اکثريت مردم به رهبر و نظام بی اعتماد شده بودند، اما حداقل کم نبودند دين باورانی که تصور نمی کردند او بتواند به سمبل بی اخلاقی و خونريزی تبديل شود.

پيش از کودتا، آيت الله خامنه ای اگر در جامعه حرمت کافی نداشت، اما حريم داشت و مردم کم و بيش رعايت حريم وی را می کردند. او در درون نظام حاکم و درون قشر روحانيون نيز از احترام نسبی و اقتدار برخوردار بود و کسی اين همه بی تدبيری از او انتظار نداشت. و همين رعايت حريم وی در جامعه و اعتماد نسبی در درون اصولگرايان حاکم، سرمايه ای حياتی برای ثبات جمهوری اسلامی بود.

اما تقلب انتخاباتی در حد وارونه کردن نتيجه انتخابات، دادگاه های فرمايشی قلابی پس از آن و سرکوب های خونين معترضان آن هم در برابر ديدگان گشوده مردم، همه اين سرمايه ها را ظرف چند ماه برباد داد.

از اين گذشته، در ميان کشورهای مسلمان، به مصداق ضرب المثل آواز دهل شنيدن از دور خوش است، بسياری از مردمان اين کشورها که از نظام های استبدادی و فاسد خود به تنگ آمده بودند، و شناخت درستی از ماهيت نظام دينی نداشتند، شيفته " مردم سالاری دينی" جمهوری اسلامی و شعارهای عوامفريبانه آن شده بودند.

بسياری از آنها تصور می کردند که در جمهوری اسلامی رای مردم به حساب می آيد. در اين کشورها هنوز کم نبودند کسانی که آرزوی رژيمی شبيه جمهوری اسلامی برای کشور خود داشتند، اين هم بخش مهم ديگری از سرمايه سياسی بين المللی جمهوری اسلامی بود که از آن برای "صدور انقلاب"، اعمال نفوذ در کشورهای منطقه و تحکيم موقعيت بين المللی خود بهره برداری می کرد.

اگر آن سرقت بزرگ رخ نمی داد و يا دست کم اگرآقای خامنه ای به جای گلوله، خواسته های معترضان را می پذيرفت، اين سرمايه های سياسی داخلی و بين المللی جمهوری اسلامی دست نخورده باقی می ماند.

و در اين صورت نه فقط از گزند توفان آزادی خواهی اخير که در شمال آفريقا و خاورميانه وزيدن گرفته است، مصون می ماند، بلکه حتی بعيد نبود اين تحولات جمهوری اسلامی و متحدان اسلام گرای آن را در منطقه تقويت کند.

در اين ميان، اصلاح طلبان وفادار به حکومت دينی که هنوز به دنبال سراب آشتی دادن "جمهوريت" و اسلاميت در نظام حاکم هستند، مثل آقای خاتمی (در سخنان جنجالی اخيرش)، افسوس می خورند از اين که با کودتای انتخاباتی و فجايع پس از آن اعتبار و آبروی "مردم سالاری دينی" مورد نظر آنها برباد رفت و درآستانه انقلاب های سياسی کشورهای عربی، اسلام سياسی بخت پيروزی را به سود جنبش های دموکراسی خواه و سکولار از دست داد.

در اين دو سال، موقعيت داخلی و بين المللی جمهوری اسلامی به سرعت رو به وخامت گذاشته که مواردی را برمی شمرم:

فرسايش و ريزش درونی

اصولگرايان که در طرد اصلاح طلبان، و برکشاندن محمود احمدی نژاد، همدست وهمراه آيت الله خامنه ای بودند وبسياری از شرکای قديمی خود را از گردونه قدرت بيرون انداختند، اينک به دسته های متخاصم تقسيم شده اند.

تفرقه و تخاصم در ميان اين طيف فرايندی است که از ۲۲ خرداد ۸۸ به اين سو مدام شتاب گرفته است. اين بحران که مديريت اساسا ضعيف جمهوری اسلامی را در همه عرصه های اقتصادی، اجتماعی، و سياسی مختل کرده و جامعه را دستخوش بيکاری های گسترده، بحران اقتصادی وخيم و انفجارهای اجتماعی کرده است، مسئله ای نيست که با شعارهای عوامفريبانه و يا به فرمان رهبر علاج شود.

بی اعتمادی دو جانبه رهبر و مسوولان!

اعتماد، امر متقابلی است که يک جانبه نمی تواند ادامه پيدا کند. امروز، آقای خامنه ای به کدام دسته از اصولگرايانی که در طرد و سرکوب مخالفان و منقدان با او همدست بودند، اعتماد دارد.

او تا چند ماه پيش در حرف و عمل نشان داده بود که به احمدی نژاد و دولت او بيش از همه اعتماد دارد، اما اين اعتماد هم ديری نپائيد، چرا که رهبر با تلخکامی و تاسف به اين نتيجه رسيد که احمدی نژاد و حلقه ياران او چندان اعتباری برای رهبری که در جامعه منزوی است، قائل نيستند.

خامنه ای امروز کاملا به احمدی نژاد و حلقه ياران او که برای برکشاندن آنها از همه اعتبار خود مايه گذاشت، بی اعتماد است. پيش از آن هم او همين حس را نسبت به علی لاريجانی، علی مطهری، محسن رضايی، قاليباف، ناطق نوری، دار و دسته موتلفه و حکومتيان نزديک به هاشمی پيدا کرده بود. و اين حس يکطرفه نيست.

بی اعتمادی و ترس رهبر از اين دسته ها، خود، نتيجه بی اعتمادی پنهان و آشکار آنها به رهبر است. با ادامه و تعميق اين روند، رهبر جمهوری اسلامی برای کنترل دسته های رقيب و وادار ساختن آنان به اطاعت از خود مجبور است بيش از پيش به نظاميان و امنيتی ها و دسته های مسلح مزدوری که در سال های گذشته با صرف بخشی از بودجه کشور سازماندهی شده اند، متکی شود.

پيش از کودتا، اين ابزارهای رهبری وظيفه سرکوب اصلاح طبان و ايجاد جو ارعاب در جامعه و مهار اعتراض های احتمالی را برعهده داشتند. اما اينک دو سال پس از ۲۲ خرداد ۸۸ با سرايت "آتش فتنه" به همه نهادهای اطراف خيمه رهبری وظايف دستگاه ها و دسته های سرکوب و ارعاب بسيار سنگين و گسترده تر شده است.

امروز دو سال پس از آن کودتا، آيت الله خامنه ای به روزی افتاده که مجبور است برای دفتر رئيس جمهوری که از همه به او نزديک تر بود، شنود بگذارد.

اطرافيان رئيس جمهور که تا ديروز از عوامل مستقيم سرکوب مردم بودند را دستگير کند و اين يعنی آن که ديکتاتور حالا از سايه خود و حتی از برگزاری مراسم بزرگداشت مردگان نيز هم می ترسد.

در چنين شرايطی، هيچ يک از مسئولان و مقامات نظامی نمی توانند احساس امنيت کنند. اما از اين بدتر آن که وقتی کار به اين جا می رسد، سر رشته همه امور به دست نيروهای نظامی و زائده های غيررسمی اين نهادها که اراذل و اوباش در آن سازماندهی شده اند، می افتد.

اينجاست که ماموران سرکوب و اراذل و اوباش اجير شده، برای جلوگيری از هرگونه گردهمايی و مراسم غير حکومتی که طبعا در شرايط انفجاری کنونی ظرفيت تبديل شدن به تظاهرات و اعتراض های مردمی دارند، ميدان دار و مجاز می شوند تا هر نوع جنايتی را که در ميدان عمل ضروری تشخيص می دهند، مرتکب شوند.

ظاهرا ممانعت از مراسم بزرگداشت مهندس سحابی و توسل به اين همه وحشی گری و سبعيت در حدی که ماموران دختر عزادار او را به قتل می رسانند، امری غيرمنطقی است که به سود و مصلحت خامنه ای وحکومت او نيست. اما چون نيک بنگريم، می بينيم که حکومت خامنه ای حالا چاره ای جز تسليم به منطق زور و خشونت، آنهم با توسل به دسته های آدمکش ندارد.

سقوط نزديک است

زمانی که کار يک نظام استبدادی به اينجا می رسد، زوال آن آغاز شده است.

دو سال پيش که اعتراض های جنبش سبز ايران آغاز شد و ماهيت واقعی رژيم مذهبی ايران را بر ملت های منطقه آشکار کرد، هيچ کس تصور آن را هم نمی کرد که رژيم های بن علی و حسنی مبارک با نخستين امواج اعتراضی مردم اين کشورها فرو بپاشند. هيچ کس فکر نمی کرد که رژيم های ديکتاتوری در ليبی و يمن و سوريه به اين سرعت در سراشيب زوال قرار گيرند. همه شواهد داخلی و بين المللی گواه برآنند که ديکتاتوری دينی ايران نيز به آخرين مرحله حيات خود رسيده است.

موقعيت رو به زوال استبداد مذهبی ايران محصول بيش از سه دهه تجربه و مبارزه آزاديخواهان و عدالت جويان ايران است.

حرکت آگاهانه مردم در هجوم به صندوق های آرا و واکنش های اعتراضی رای دهندگان پس از کودتا رهبر جمهوری اسلامی را در برابر دو راهی پذيرش رای ملت و يا ايستادن در برابر اراده رای دهندگان قرار داد.

هيچ يک از اين دو راه نمی توانست مايه تحکيم موقعيت آيت الله خامنه ای در برابر جنبش دموکراسی خواهی ايرانيان شود، هر چند که راه اول در نهايت به صلاح اسلام سياسی و بقای آن بود. در حالی که راه دوم به باور من، خودکشی اسلام سياسی و همان گونه که اشاره رفت، سرآغاز فروپاشی جمهوری اسلامی بود.

آيت الله خامنه ای راه دوم را برگزيد. و در اين راه تا آن جا جلو رفت که راه برگشتی به جز نوشيدن جام زهر برای خود باقی نگذاشت. اما بنيه ضعيف آقای خامنه ای برخلاف آيت الله خمينی تاب نوشيدن جام زهر ندارد.

بيست و دوم خرداد، مايه همراهی و همبستگی بی سابقه اکثريت قريب به اتفاق جريان های قبلا پراکنده اپوزيسيون در جنبش دموکراسی خواهی سبز شد.

جنبش سبز در اين دو سال توانسته است زير شديدترين سرکوب ها و ترفندهای حکومت موجوديت و همبستگی خود را حفظ کند و همراهی و حمايت جهانيان را نيز به دست آورد.

جنبش سبز سرکوب شدنی نيست، چرا که قبل از هر چيز به فرهنگ نسل جوان و به يک باور ملی تبديل شده است؛ باور به اين که منافع ملی و خصوصی ايرانيان در برابر استبداد فقط با عمل به شعار تاريخی "ما همه با هم هستيم" تامين و تضمين می شود. و اين ما يعنی همه لايه های اجتماعی، همه گروه های سياسی و پيروان همه اديان و عقايد، همراه با هم و برابر با هم برای حقوق شهروندی.

در حالی که بر عکس موقعيت داخلی، منطقه ای و جهانی جمهوری اسلامی روز به روز در دو سال گذشته رو به وخامت گذاشته و بحران نظام سياسی عميق تر شده است. هيچ يک از رژيم های استبدادی شمال آفريقا و خاورميانه در نهايت تاب مقاومت در برابر طوفان آزاديخواهانه و عدالت جويانه ای که وزيدن گرفته است، ندارند. جمهوری اسلامی هم از اين قاعده مستثنی نخواهد بود. نه جنبش آزاديخواهانه ايرانيان از جنبش های ساير کشورهای منطقه کم سابقه تر و ضعيف تر است و نه نظام بحرانی جمهوری اسلامی آن چنان که سخنگويان آن مدعی اند، بقای ابدی آن توسط "حضرت حق" بيمه شده است.

دو سال پيش که اعتراض های جنبش سبز ايران آغاز شد و ماهيت واقعی رژيم مذهبی ايران را بر ملت های منطقه آشکار کرد، هيچ کس تصور آن را هم نمی کرد که رژيم های بن علی و حسنی مبارک با نخستين امواج اعتراضی مردم اين کشورها فروبپاشند. هيچ کس فکر نمی کرد که رژيم های ديکتاتوری در ليبی و يمن و سوريه به اين سرعت در سراشيب زوال قرار گيرند. همه شواهد داخلی و بين المللی گواه برآنند که ديکتاتوری دينی ايران نيز به آخرين مرحله حيات خود رسيده است.
------------------------------------------------------------------------------------
* نظرات مطرح شده در این یادداشت الزاما بازتاب دهنده دیدگاه های رادیو فردا نیست.

XS
SM
MD
LG