لینک‌های قابلیت دسترسی

پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۳:۳۵ - ۸ دسامبر ۲۰۱۶

انگیزه شوروی در ایران: نفت شمال یا تصاحب آذربایجان؟


یکی از پوسترهای تبلیغاتی اتحاد جماهیر شوروی که در آن، استالین، سکاندار است.

یکی از پوسترهای تبلیغاتی اتحاد جماهیر شوروی که در آن، استالین، سکاندار است.

سری برنامه‌های «فرقه» که همزمان با هفتادمین سالگرد تشکیل حکومت خودمختار در آذربایجان ایران از رادیو فردا پخش می‌شود، به بررسی این واقعه تاریخی اختصاص دارد. این ششمین قسمت از این سری برنامه‌ها است.

(در قسمتهای پیشین خواندیم که دو سال بعد از آغاز جنگ دوم جهانی، شمال ایران توسط شوروی اشغال شد. همچنین دیدیم که در شوروی، همزمان با جنگ، ملی گرایی محلی تقویت شد و سران جمهوری آذربایجان شوروی برای نخستین بار ایده گسترش مرزهای شوروی و ضمیمه کردن آذربایجان را به خاک شوروی مطرح کردند.)

سیاست جنگ جهانی دوم، از نحستین روز آغازش، سیاستی پیچیده و خارق‌العاده بود که در آن، ائتلافهای سیاسی و دیپلماتهای کت و شلوارپوش گاه حتی بیشتر از سربازان مسلح و ژنرالهای جنگجو بر نتیجه نهایی تاثیر می‌گذاشتند.

دیپلماسی شوروی نیز مانند باقی بازیگران، در خدمت هدف نهایی پیروزی در جنگ، به معاملات پشت پرده تن می‌داد و با محاسبه سود و زیان جنگ، تصمیمات کلیدی می‌گرفتند.

و همین محاسبات بود که بر سیاستهای شوروی در ایران اشغال‌شده نیز تاثیر می‌گذاشت.

برای شوروی، نقطه عطف جنگ جهانی دوم، زمستان سال ۱۹۴۳ میلادی بود. زمانی که در نبرد معروف استالینگراد، مقاومت سرسختانه ارتش سرخ، قوای آلمان را برای تصرف شهر استراتژیک استالینگراد که اکنون ولگوگراد خوانده می‌شود، ناکام گذاشت.

در جریان این نبرد، آلمانی‌ها که حتی موفق شده بودند به شهر وارد شوند بعد از پنج ماه نبرد پرتلفات، شکست خوردند و عقب‌نشینی کردند. و عملا از این زمان، عقب‌نشینی آلمان در جبهه شرقی آغاز شد و تا فتح برلین توسط ارتش سرخ ادامه پیدا کرد.

تورج اتابکی پژوهشگر ارشد در مرکز مطالعاتی تاریخ اجتماعی در آمستردام معتقد است که رفتار شوروی در ایران، قبل و بعد از نبرد استالینگراد متفاوت بوده است.

او این تغییر رفتار شوروی در دوران اشغال ایران را چنین شرح می‌دهد: «تا نبرد استالینگراد، دولت شوروی از موضع تدافعی در جنگ نقش داشت و به غایت به حمایت غرب از عملیات نظامی خودش، اهمیت می‌داد. اما بعد از نبرد استالینگراد ما می‌توانیم چرخشی را در سیاستهای جنگی و همچنین سیاستهای مربوط به کشورهای تحت اشغال ببینیم. اینجا دیگر شوروی موضعی تهاجمی پیدا می‌کند و مطالباتی را مطرح می‌کند که پیشتر اشاره ای به آن نبود. گروههای تجسسی در این زمان برای بررسی بنیه اقتصادی به ایران گسیل می‌شوند. تلاش می‌کنند که شوروی جای پای بهتری در ایران پیدا کند. با صاحبان صنایع و مالکان بزرگ در شمال ایران وارد گفت و گو می‌شوند. که ببینند آیا زمینه همکاری فراهم هست یا نه. و از جمله – که این نکته خیلی مهم است – با احمد قوام که صاحب مزارع بزرگ چای در شمال بود، مذاکراتی انجام می‌دهند. در تمام دوران اشغال شمال ایران، رابطه قوام با ارتش شوروی، رابطه بسیار خوبی بود. و قوام بعدها از همین پیشینه در مذاکراتش در مسکو بهره برد.»

امتیاز نفت شمال

و همزمان با این تغییر رفتار شوروی، مساله منابع شمال ایران، بیش از هر زمانی برای این کشور اهمیت یافت. در زمانه‌ای که در جنوب، بریتانیا بخش عمده نفت کشور را بر مبنای امتیازنامه‌های به جای مانده از دوران قاجار، به نفع خود مصادره می‌کرد، گرفتن امتیاز نفت شمال از کشور توسعه نیافته ایران، پروژه دشواری به نظر نمی‌آمد.

البته پیش از هر چیز، سران شوروی باید مطمئن می‌شدند که در شمال ایران، نفتی وجود دارد.

آن‌گونه که عباس میلانی استاد دانشگاه استنفورد می‌گوید، آنها برای این کار مهندسینی را مخفیانه به ایران فرستادند. به گفته این پژوهشگر، لاورنتی بریا، رئیس پلیس مخفی شوروی در این دوران، بعد از دریافت گزارش مهندسینی که به ایران فرستاده بود، نامه‌ای به استالین می نویسد و به او می‌گوید که شوروی حتما باید برای گرفتن امتیاز نفت شمال، اقدام کند. (بریا که خود گرجی بود، از متحدین میر جعفر باقروف، دبیر اول حزب کمونیست آذربایجان شوروی نیز محسوب می‌شد.)

عباس میلانی، استاد دانشگاه استنفورد ‌می‌گوید، بریا برای تجسس درباره نفت شمال، مهندسینی را مخفیانه به ایران فرستاد.

عباس میلانی، استاد دانشگاه استنفورد ‌می‌گوید، بریا برای تجسس درباره نفت شمال، مهندسینی را مخفیانه به ایران فرستاد.

درباره اینکه در سالهای پایانی جنگ جهانی، نفت تا چه اندازه در تصمیمات شوروی در ایران تاثیر گذاشته، در بین پژوهشگران اختلاف نظر هست.

گروهی معتقدند که مساله امتیاز نفت شمال، انگیزه اصلی تلاشهای گوناگون شوروی در آن زمان در ایران بوده است. اما برخی نیز می‌گویند که مساله نفت در کنار مساله آذربایجان که از سوی باکو دنبال می‌شد، هر دو محور سیاستهای شوروی در ایران بودند.

یرواند آبراهامیان، مورخ ساکن نیویورک معتقد است که استالین، رهبر اتحاد جماهیر شوروی از ابتدا به فکر نفت شمال ایران نبود، اما به دلیل رقابت با کشورهای بریتانیا و آمریکا به این نتیجه رسید که باید امتیاز نفت شمال را پیش از آنها به دست بیاورد.

آبراهامیان می‌گوید: «اگر اسناد سفارت بریتانیا در تهران و همچنین نوشته‌های معروف جرج که‌نن، کاردار سفارت آمریکا در مسکو را بخوانید، می‌بینید در هر دو منبع نوشته شده که شوروی تمایلی به گرفتن امتیاز نفت در شمال ایران ندارد. تا اینکه کمپانی‌های آمریکایی و بریتانیایی برای امتیاز نفت شمال به شکل مخفیانه وارد مذاکره با ایران شدند و خبر این مذاکرات درز کرد. در این زمان شوروی به شکل واکنشی تقاضای امتیاز نفت شمال را مطرح کرد.»

بر اساس تحلیل آبراهامیان، از اینجای کار، مساله تلاش شوروی برای گرفتن امتیاز نفت، به انگیزه اصلی فعالیتهای این کشور در ایران تبدیل شد.

به بیان دیگر، آنها به جز نفت انگیزه دیگری نداشتند و هر گونه اقدام دیگر – از جمله فعالیتها در آذربایجان – همه در چارچوب هدف گرفتن امتیاز نفت انجام شدند.

تصاحب آذربایجان

اما در مقابل، محققی دیگر، جمیل حسنلی، از تاریخ‌پژوهان صاحب‌نام جمهوری آذربایجان و از اساتید دانشگاه باکو معتقد است که به رغم اهمیت مساله نفت برای شوروی، در پایان جنگ جهانی دوم، مساله آذربایجان نیز به عنوان یک پروژه سیاسی مهم و مجزا مطرح بود و این گفته که آنها هر کاری کردند به این دلیل بود که می‌خواستند امتیاز نفت به دست بیاورند، از نظر او درست نیست. حسنلی می‌گوید:

«در ۲۰ مارس ۱۹۴۴ تقریبا ۲۰ نفر از کارکنان عالی رتبه در آذربایجان شوروی به مسکو دعوت شدند و به سمت های دیپلماتیک در سفارتخانه ها و کنسولگری های شوروی در ایران منصوب شدند. اکثریت اینان به نواحی شمالی ایران و ادارات دیپلماتیک شوروی در آذربایجان جنوبی همچون اردبیل، ارومیه، تبریز و غیره فرستاده شدند.

مولوتوف ]وزیر امور خارجه شوروی[ در ملاقات با این افراد تاکید کرد که شما با ماموریتی ویژه به آنجا فرستاده می‌شوید، اعزام شما بدین سبب نیست که حکومت شوروی کادر دیپلماتیک برای فعالیت در ایران ندارد، بلکه از این رو به آنجا فرستاده می شوید که نفوذ شوروی را در بین اهالی افزایش دهید، برای شوروی جاذبه ایجاد کنید و مردمان آنجا را آگاه کنید و به تدریج مسئله آذربایجان جنوبی را مطرح کنید.

اگر در مرحله نخست یعنی سالهای ۴۱-۴۲ تنها مسئله آذربایجان جنوبی مطرح بود، اینک و در سال ۱۹۴۴ دو مسئله برای شوروی مطرح بود: آذربایجان جنوبی و نفت.

بسیاری از محققان غربی بر این باورند که شوروی از موضوع آذربایجان جنوبی همچون اهرم فشاری علیه ایران برای کسب امتیازات نفتی استفاده می کرد. اما به باور من این نظریه صحیح نیست. حکومت شوروی در آغاز هر دو اینها را می خواست اما آن هنگامی که مشخص شد دستیابی به اهداف مربوط به آذربایجان ناممکن است، برای این که در کسوت یک قدرت شکست خورده از ایران خارج نشود و وجهه خود را حفظ کند، تصمیم گرفت با کسب امتیازاتی از جمله نفت از کشور خارج شود.

به بیان دیگر اهداف مربوط به کسب اراضی را قربانی مسئله نفت کرد در حالی که می دانست افقی برای کسب امتیاز درموضوع نفت نیز متصور نیست.»

این میان برخی از صاحب‌نظران نیز معتقدند که اختلاف نظر بر سر انگیزه‌های اتحاد جماهیر شوروی در ایران در واقع ریشه در اختلاف نظری مهمتر دارد که در بین سران شوروی وجود داشته است. یعنی آنچه که راه پژوهشگرانی مانند حسنلی و آبراهامیان را در تحلیل وقایع سالهای پایانی جنگ جهانی دوم از هم جدا می‌کند، همین اختلاف نظر است که در میان سران شوروی وجود داشته است؛ سرانی که در یک سو باقروف، دبیرکل حزب کمونیست آذربایجان شوروی و لاورنتی بریا، رئیس گرجی سرویس امنیتی شوروی قرار داشتند و در آنسو، ویاچسلاو مولوتوف، وزیر امور خارجه شوروی.

(جزئیات دوگانگی سیاست شوروی در ایران چه بود و بین گروه باقروف – بریا با مولوتوف چه اختلافی وجود داشت؟ و چگونه، مساله برپایی یک حکومت خودمختار در آذربایجان ایران به سیاست رسمی شوروی تبدیل شد؟ پاسخ به این سئوالات در قسمت بعدی برنامه «فرقه».)

در همین زمینه

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG