لینک‌های قابلیت دسترسی

جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۱:۵۶ - ۹ دسامبر ۲۰۱۶

بيست و پنجمين سالگرد کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷ و نزديکی آن با روزجهانی اعدام (۱۰ اکتبر) بهانه ای بود تا به همت جمعی از خانواده ها و بازماندگان مراسمی با شرکت نزديک به ۲۰۰ نفر از کشور ها و شهر های مختلف آلمان در کلن برگزار شود.

در اين مراسم که با مديريت و اجرای مشترک مرسده محسنی و خاطره معينی انجام شد، محمد رضا نيکفر، اميرمعماريان، فواد تابان، کاظم کردوانی و ايراندخت انصاری ديدگاه های خود را بيان داشتند و منير فرهودی همسر مهرداد پاکزاد، خاطره معينی خواهر هبت‌الله معينی سخنانی ايراد کردند.


مرسده محسنی يکی از طراحان و برگزارکنندگان اين مراسم در سخنان خود تاکيد داشت که مادران خاوران به مرر زمان و به رسم طبيعت از ميان ما می روند و مسئوليت سنگين جنبش دادخواهی که بر محور حقيقت يابی استوار است را بر دوش وجدان آگاه جامعه به ويژه خانواده های اعدام شدگان و همراهان ايشان می گذارند.

محمدرضا نیکفر

محمدرضا نیکفر


وی پيام تازه ای از مادر لطفی که خطاب به نشست بود را برای جمع خواند. مادر لطفی در پيام خود با اشاره به ۲۵ سال گذشته، و يادآوری روزهای تلخ و شيرينی که هر روز درگيرش بودندخطاب به نشست نوشته است: «اگر بخواهيم تنها گوشه هايی از داستان زندگی خود را بگوييم، هزاران کتاب می شود. تلخی هايی که حکومت بر سر ما آورد برای ما يادآور رنج های بسياری است و البته شيرينی هايی که از با هم بودن ما ناشی شد مايه قوت قلب و دل گرمی ما بوده است. ما همه را تحمل کرده و می کنيم و به اميد روز آزادی و آينده ای بهتر برای مردم اين مرز و بوم زنده ايم.»

حقيقت و مرگ؛ به ياد اعدام‌شدگان دهه شصت

محمدرضا نيکفر نخستين سخنران اين نشست بود که سخنان خود را در حوزه انديشه بيان داشت و با تشريح رويداد تاريخی مرگ سقراط، دفاعيات سقراط در دادگاهی که حکم مرگ او را جاری کرد به روايت افلاطون برشمرد و پس از اين مقدمه گفتار خود را بر کشتار زندانيان سياسی متمرکز کرد و گفت: «من مايلم از حقيقت کشتار ۶۷ به مثابه نمودی از کشتارهای دهه ۶۰ بپرسم و آن را بر زمينه‌ای معنايی بيان کنم که حقيقت مفهوم مرکزی آن است.»

محمدرضا نيکفر تفسير حقوق بشری از اين فاجعه را به عنوان يکی از رايج‌ترين ها در دوره اخير مورد توجه قرار داد و گفت: «آنانی که در دهه‌ ۶۰ کشته شدند، هيچ کدام منفعل نبودند، همه يکپارچه شور و شوق بودند و می‌خواستند نه تنها ايران، که کل جهان را تغيير دهند. آنان مخالف بودند و تعيين‌کننده اين است که در اين مخالفت،حق داشتند.»

وی در پايان تاکيد کرد: «مخالفت خود را در حدی فراتر از ستيزهای جناحی دستگاه ابراز کنيد، تا منطق آن را بشناسيد. بزرگداشت ياد کشته‌شدگان دهه ۱۳۶۰ بايستی بزرگداشت «دگرانديشی» و «مخالفت» و همراه با ياد ارج‌گذارانه‌ کشته‌شدگان باشد. اگر چنين کنيم، به سهم خود مانع از تحريف تاريخ می‌شويم، تحريف تاريخ بدين گونه که گويا آزادی‌خواهی محصول جانبی اصلاح‌طلبی است و کشف ارج دگرانديشی با عصر اصلاح‌طلبی آغاز شده است. اگر حقيقت مرگ در اين دهه‌ی سياه حق دگرانديشی و مخالفت بوده است، پس يک سنجه‌ آزادی‌خواهی حقيقی اذعان به اين حقيقت است.»

«جنبش ضد فراموشی» ضرورت اول است

اميرمعماريان فعال دانشجويی، سخنران بعدی اين نشست بود که با تمرکز بر نسبت جنبش دانشجويی با اعدام زندانيان سياسی ،در دو محور تاثير اعدام های دهه ۱۳۶۰ بر جنبش دانشجويی آنچه که جنبش دانشجويی از دهه ی ۱۳۶۰ ميداند و می بيند، سخنان خود را بيان کرد.

دبير سابق انجمن اسلامی دانشگاه علوم پزشکی ابهر با اشاره به جنبش «ضد فراموشی» در آلمان پس از جنگ جهانی دوم گفت: در اين جنبش نسلی از نسل گذشته خود می پرسد در آن سال ها چه اتفال افتاده است؟ پرسشی که به هيچ عنوان در درون خود کسی را متهم نمی کند. اين پرسشگری متهم کردن نيست. ما بايد پی ببريم چرا با موج اعدام های گروه های مختلف نه تنها واکنش هايی در جامعه شکل نگرفت بلکه بسياری بی تفاوت و عادی زندگی و کار خود را ادامه دادند.

امير معماريان با بررسی روند تاريخی جنبش دانشجويی در نسبت با سال های شصت، آن دوره را به يک سياه چاله که همه چيز را بلعيد، شبيه دانست و گفت: «دهه ۶۰ پايان تمام دوره ۸۰ سال تجربه سياسی است. در تمام سال های پس از ۶۷ ديگر نمی توان ادعا کرد که جريان چپ در ايران باقی ماند. ما از اين دوره به بعد هيچ تشکل چپ را نمی توانيم سراغ بگيريم. نظام تمام قد برای حذف اين جريان بلند شد و ايستاد. روندی که در جنبش دانشجويی آشکارا ديده ميشود.»

وی در ادامه با انتقاد جدی از اپوزيسيون ايران و نيز ادبيات حاکم شده بر موضوع اعدام های ۶۷ گفت: متاسفانه مجبور هستم اينجا اعلام کنم اپوزيسيون ايران به شدت نازاست، ما حتی يک کتاب قابل اتکا در مورد اعدام های ۶۰ نداريم. کتابی که اعدام شدگان را به سوژه حقوق بشری بدل نکرده باشد. ادبيات غالب هم آنها را به قربانيان و کشته شدگانی تقلبل داده که گويی مسافران اتوبوسی به دره افتاده اند.

دادخواهی بازماندگان را متهم به خشونت طلبی کرده و می کنند

فواد تابان روزنامه نگار و تحليلگر سياسی گفت: وقتی ما از دادخواهی صحبت می کنيم، نه قصد داريم طناب دار بر گردن کسی بياندازيم، نه قصد داريم کسی را در برابر جوخه آتش قرار دهيم. نه می خواهيم کشت و کشتار را دامن بزنيم و نه خواهان انتقام جويی و افزودن به کينه ها هستيم. با اين حال خواسته دادخواهی به طور مرتب از سوی گفتمان هايی که به فراموشی جنايت ۶۷ تمايل دارند به خشونت طلبی و افزودن به چرخه ی خشونت متهم می شود.

وی «دادخواهی» را طبيعی ترين حق دانست و ادامه داد: «می بخشيم» در اين جا اساسا يک درخواست نامربوط و بی موقع است. اگر جنايت در جامعه ما به رسميت شناخته شد و جنايتکاران در برابر دادگاه قرار گرفتند آنگاه می توان موضوع بخشیدن و یا نبخشیدن را مطرح کرد. نه اينک که اصل موضوع انکار می شود.

کاظم کردوانی

کاظم کردوانی


استبداد حکومتی و استبداد اجتماعی

کاظم کردوانی پژوهشگر و جامعه شناس ساکن آلمان با اشاره به سخنان بيان شده که بر مبارزه با فراموشی تمرکز داشت، پيش از ورود به سخنان اصلی خود گفت: دو مورد از اين کشتار دگرانديشان که در منطقه ی گنبد روی داد و به روايتی نخستين کشتار دگر انديشان آن هم پيش از سالگرد انقلاب بود را به عنوان سند بيان می کنم. نخست کشتار چهار نفر از مبارزان ترکمن در سال ۵۸ يه نام های شيرمحمد درخشنده توماج، حاجی تواب واحدی، عبدالکريم مختومی و حسين جرجانی و بعد از آن با فاصله ی اندکی ربايش و قتل ۴ معتمد مردم ترکمن که تنها ۳ جسد به دست آمد به نام های ايرانپور، نوشين و قرجه که چون اين ها عضو هيچ سازمانی نبودند نامی از آنها برده نمی شود.

وی افزود تمرکز سخنان من بر آسيب شناسی مواجهه جامعه با چنين جنايت هولناکی است، بايد مشخص کرد چرا اگر جان انسان به عنوان تنها ارزش مشترک تمامی جوامع بشری است در ايران اينقدر بی‌اهميت است و به حق انسان در حفظ جانش توجهی نمی‌شود؟

کاظم کردوانی، يکی از دلايل نداشتن بازتاب درخور کشتار مخالفان در بين مردم نهادينه شدن استبداد و تبديل استبداد حکومتی به استبداد اجتماعی دانست و گفت: اين استبداد حکومتی به استبداد اجتماعی تبديل شده ،در بطن جامعه و تک تک ذهن های افراد جامعه وجود دارد که اين ذهن هميشه در حال بازتوليد استبداد درونی شده است. اين استبداد بازسازی شده در حکومت هم اثر می گذارد. آنگونه که شاهد هستيم چنين انقلاب بزرگی که قرن ها نظام پادشاهی را کنار ميزند اما به يک سال نرسيده استبدادی را توليد و تحويل ماميدهد که بسيار مستبد تر از پيش است.

وی حضور گسترده ی مردم برای تماش مراسم اعدام را به عنوان شاهد مدعا مورد توجه قرار داد و گفت اين امر جديدی نيست از سال های دور جامعه ما با اين موضع مواجه است و ان گونه که در مستند ساخته شده توسط مازيار بهاری ثبت شده، نه تنها جمعيت زيادی برای تماشای اعدام خفاش شب در ميدان شهر جمع شده‌اند بلکه بسياری از جمع حاضر با گالن‌های بنزين و نفت آمده‌ بودند تا او را آتش بزنند.

کاظم کردوانی سپس با بررسی دو انقلاب بزرگ قرن معاصر ايران يعنی انقلاب مشروطه و انقلاب ۵۷ تبار شناسی اجتماعی و گفتمان آنها را مورد بررسی قرار داد گفت: در انقلاب مشروطه به رغم اين که تعداد بسيار اندکی روشنفکر در ايران می توان سراغ گرفت اين گروه اندک موفق شد رهبری فکری مشروطه را بر دست گيرد. اما گفتمان توليد شده در انقلاب ۵۷ امری ديگر بود. امری که در در کل مقابله با تجدد و غرب حاکم می شود. نتيجه اين روند اين می شود که مفاهيمی چون دموکراسی، حقوق بشر اصلا وجود ندارد.

وی ضمن نقد فرهنگ حاکم بر جامعه و تاکيد بر اين موضوع که اين رفتار نتيجه استبداد ريشه دوانده در بطن جامعه است گفت : علاقه‌مندی به مردم با تبعيت از آنان فرق دارد و ما نبايد تابع مردم باشيم. ما هرگز عليه اين مردم و جامعه هم نيستيم. اما نميتوان از آنها تبعيت کرد.

دادخواهی برای پرهيز از تکرار خشونت

ايراندخت انصاری، يکی از زندانيان سياسی دهه شصت وکسی که همسر و دوبرادر او در جريان کشتار های سال های شصت کشته شدند،آخرين سخنران اين مراسم بود و با اشاره به سخنان بيان شده موضوع آگاه کردن نسل های بعد و جذب آنها به جنبش دادخواهی و حقيقت يابی را مورد تاکيد قرار داد و گفت: ما در اين نشست ها مويه و مرثيه سر نمی دهيم همه توان خود را برای زنده نگاه داشتن ياد و راه آنها به کار ميگيريم و امروزه بايد بيش از پيش بر موضوع حقيقت يابی تاکيد کنيم.

وی دادخواهی های خانواده ها و جامعه در قبال کشتار های سال های شصت را نه به قصد انتقام جويی شخصی که امری مهم در تعين تکليف نسبت جامعه با خشونت ارزيابی کرد و گفت: وجدان عمومی جامعه نمی تواند و نبايد در قبال اين فاجعه و کشتار سکوت کند.

خانم انصاری در پاسخ به انتقادات برخی که معتقدند جنبش دادخواهی چرخه خشونت را به حرکت درآورده است گفت: جنبش حقيقت‌يابی و دادخواهی برای جلوگيری از تکرار چرخه خشونت در ايران بسيار حياتی است،اتفاقا دادخواهی وسيله‌ای‌ست برای اينکه جامعه ايران بتواند با خشونت تعيين تکليف کند.

در بخش پايانی اين نشست منير فرهودی، همسر مهرداد پاکزاد که در پنجم تيرماه سال ۱۳۶۴ اعدام شد خاطرات خود از بازداشت همسر و سختی ها و دشواری هايی که بر او و فرزندش روا شد و نهايتا چگونگی دريافت خبر اعدام را برای جمع بيان کرد که جمع پر شمار در نشست را بسيار تحت تاثير قرار داد.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG