لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۲:۰۶ - ۵ دسامبر ۲۰۱۶

يکی از پر سر و صداترين فيلم های جشنواره وين( ويناله) امسال، فيلمی است به نام « ۵۲ سه شنبه» که توسط يک فيلمساز زن استراليايی ساخته شده و داستان مادری را روايت می کند که تغيير جنسيت می دهد.

مراحل انجام اين کار و تبديل شدن اين زن به يک مرد طی پنجاه و دو هفته، داستان فيلم را شکل می دهد اما شخصيت اصلی فيلم، اين زن نيست، بلکه همه ماجرا از ديد دختر شانزده ساله او دنبال می شود.

فيلم از صحنه رويارويی اين دختر و مادر آغاز می شود، در حالی که به نظر می رسد مادر به طرز عجيبی ريش دارد. خيلی زود می فهميم که مادر تحت نظر پزشک در حال تغيير دادن جنسيت اش است و به دليل استفاده از هورمون ها و مراحل سختی که بايد طی کند، مايل نيست دختر نوجوانش در کنار او بماند و بايد برای مدت يک سال با پدرش زندگی کند. اما آنها قراری با هم می گذارند: اين که در تمام اين يک سال يعنی پنجاه و دو هفته، هر سه شنبه يکديگر را ملاقات کنند(عنوان فيلم هم از اين قرار نشات می گيرد).

سوفی هايد، کارگردان فيلم، با فاصله با شخصيت ها روبرويش می شود و قصد ندارد ملودرامی اشک انگيز ارائه کند. نوعی فاصله گذاری بين شخصيت ها و تماشاگر وجود دارد که مخاطب را از داوری دور می کند. در واقع فيلم موقعيت بغرنج يک نوجوان را بيشتر از روحيات درونی زنی که مرد می شود، می کاود، اما در عين حال قصد ندارد شخصيت نوجوان فيلم را قربانی اين موقعيت نشان دهد.

هرچند فيلم روايتگر بحران اين نوجوان در برابر مسائلی چون خودشناسی و سکس است (بحرانی که از تغيير جنسيت مادر آغاز می شود) اما روند پيشبرد ماجرا و به ويژه پايان آن، مادر را کاملاً تبرئه می کند. در واقع فيلم سعی دارد تنها نظاره گر يک موقعيت باشد؛ موقعيتی که اصلاً ساده نيست و می تواند در سن و سال اين نوجوان بسيار هم خطرناک باشد.

اما تلاش فيلمساز برای فاصله گرفتن و قضاوت نکردن، ۵۲ هفته را به يک فيلم سرد بدل می کند که گاه از همراه کردن تماشاگرش باز می ماند. با آن که شخصيت اصلی فيلم اين نوجوان است، اما مادر به عنوان يک شخصيت کليدی، پرداخت نمی شود و ما چيز زيادی درباره او نمی دانيم. ما فقط می دانيم که اين زن در حال تغيير جنسيت است، اما از علايق و دلايل او چيز زيادی نمی شنويم. با آن که فيلم صحنه های زيادی را به زندگی مادر اختصاص می دهد (از جمله رابطه اش با يک زن به عنوان معشوقه)، با اين حال فيلم نمی تواند شخصيت کاملی از اين زن خلق کند.

از سويی رفتار اين نوجوان بيش از آن که معلول اين شرايط باشد، نوعی طغيان نوجوانی به نظر می رسد که ممکن بود بدون تغيير جنسيت مادرش هم دچار آن شود. به شکلی آغاز سکس و افراط در آن با فيلمبرداری کردن از دوستانش، نوعی رفتار کليشه ای است که فيلم سعی دارد به عنوان يک عکس العمل به واقعه ای که فيلم حول و حوش آن شکل می گيرد، جلوه دهد اما اين نوع عکس العمل به راحتی می توانست به هر دليل ديگری از سوی اين نوجوان سر بزند.

فيلم اما می خواهد اين طغيان نوجوانانه را با فيلمی که اين دختر ساخته و قصد دارد در آن به مسائل اجتماعی و روانشناسانه بپردازد، به شکلی روشنفکرانه جلوه دهد، اما در اين هدف هم باز می ماند و فيلم ساختن اين دختر تنها به عنوان وصله ای ناجور در داستان فيلم به نظر می رسد.

بازی های سرد و خشک به هدف فيلمساز برای فاصله گذاری کمک می کنند، اما فيلم فاقد تصاوير پرقدرتی است که می توانست سردی شخصيت ها را جبران کند. در واقع فيلمساز عامدانه گرمای صحنه ها را از آنها می گيرد، اما چيزی را جايگزين آن نمی کند.

در پايان اما فيلم بر خلاف رويه بافاصله و بی داوری اش قصد دارد تمام مشکلات را يکجا حل کند: يک سال می گذرد و دختر نوجوان پس از اين تجربيات که ظاهراً قرار است به بلوغ فکری او کمک کنند، به خانه بازمی گردد؛ جايی که مادر که حالا به يک مرد بدل شده، با آغوش باز منتظر اوست و فيلم ظاهراً از يک تفاهم و گرمای عشقی حرف می زند که در تمام طول داستان سعی داشت از آن بگريزد.

XS
SM
MD
LG