لینک‌های قابلیت دسترسی

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۲:۴۸ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۶
دکتر آرش نراقی، صاحب نظر در مسايل الهيات جديد و اخلاق، مهمان وب سايت راديو فردا بود و پس از دریافت پرسش های خوانندگان درباره «اسلام و حقوق اقلیت های جنسی»اکنون به این پرسش ها پاسخ داده است.

آرش نراقی دکترای فلسفه از دانشگاه کاليفرنيا دارد و هم اکنون استاديار دين و فلسفه کالج «موراوين»، پنسيلوانيا، آمريکا است.

پژوهش های دانشگاهی آرش نراقی در حوزه فلسفه غرب و در قلمرو فلسفه دين، معرفت شناسی، و اخلاق متمرکزاست .آرش نراقی از جمله روشنفکران دينی محسوب می شود که مقالات بسياری از وی در حوزه فلسفه، عرفان، و الهيات در نشرياتی چون «کيان» و «راه نو» درايران منتشر شده است.

از تاليفات آرش نراقی می توان به کتاب های رساله دين شناخت: مدلی در تحليل ايمان ابراهيمی (تهران، انتشارات طرح نو، ۱۳۷۸)؛ اخلاق حقوق بشر (تهران، انتشارات نگاه معاصر، ۱۳۸۸)؛ و آينه جان: مقالاتی درباره احوال و انديشه های مولانا جلال الدين بلخی (تهران، انتشارات نگاه معاصر، ۱۳۸۸) اشاره کرد.

مشروح پاسخ های آرش نراقی به پرسش های خوانندگان وب سایت رادیو فردا را می خوانید:

سئوال اول: علیرضا يکی از خوانندگان پرسيده است با توجه به نص صريح قرآن درباره همجنسگرايی چگونه می توان از حقوق اقليت های جنسی مثل همجنسگرايان صحبت کرد؟

آرش نراقی: مايلم در اين خصوص به چند نکته اشاره کنم:

نکته اوّل اين است که در قرآن هيچ نصّ صريحی در نفی همجنسگرايی وجود ندارد. آنچه در قرآن به صراحت نهی شده است عمل زشتی است که قوم لوط مرتکب می شدند. در اين ترديدی نيست که قرآن «فعل زشت» قوم لوط را تقبيح می کند، اما ترديد جدّی است که آن «فعل زشت» همان چيزی باشد که امروزه تحت عنوان همجنسگرايی خوانده می شود.

«همجنس گرايی» يک مفهوم کمابيش تازه است. فرد همجنس گرا به معنای امروزين آن کسی است که به جای سرکوب يا نفی نوع گرايش جنسی اش، آن را در مقام تعريف و فهم هويت انسانی اش منظور می کند. و بر مبنای وفاداری به هويت راستين خود (که از جمله متضمن نوع خاصی از گرايش جنسی است که با گرايش شايع و غالب متفاوت است) سبک زندگی خاصی را برای خود اختيار می کند يا دست کم برای نوعی زيستن صادقانه که به نفی آن هويت نمی انجامد می کوشد.

بنابراين، همجنسگرايی نوعی شيوه يا سبک بودن و زيستن است. فرد همجنسگرا در گام اوّل نوع گرايش جنسی خود را می پذيرد و آن را از تعريف هويت انسانی خود حذف يا سرکوب نمی کند. يعنی «بودن» خاص خود را به رسميت می شناسد، و در گام دوّم، می کوشد «زيستن»ای اختيار کند که آن نحوه «بودن» را محترم بدارد. به اين معنا همجنسگرايی را نمی توان و نمی بايد به يک عمل جنسی صرف فروکاست.

همجنسگرايی نوعی زيستن انسانی است با تمام پيچيدگيهايی که يک زندگی انسانی واجد است، در آن عشق هست، ايثار و از خودگذشتگی هست، حسادت و حسرت هست، و الخ. همجنسگرايی به اين معنا مطلقاً نزد پيشينيان ما شناخته شده نبود. تحويل مفهوم همجنسگرايی (به مثابه نوعی سبک زندگی که بر مبنای نوعی هويت خاص شکل پذيرفته است) به عمل «لواط» کار سنجيده و دقيقی به نظر نمی آيد. متأسفانه در متن قانون مجازات اسلامی، در حدّی که من می دانم، برای نخستين بار در طول تاريخ قانون گذاری مدرن در ايران، تعبير «همجنسگرايی» و «لواط» را به عنوان دو واژه مترادف بکار برده اند. «لواط» در فرهنگ ادبی، دينی و حقوقی ما صرفاً يک عمل جنسی بوده است که عمدتاً ميان يک مرد بالغ و يک کودک يا نوجوان صورت می گرفته است، و اين معنا هيچ ربطی به «همجنسگرايی»به معنای امروزين آن ندارد.

نکته دوّم اين است که در قرآن بدقت روشن نشده است که «فعل زشت» قوم لوط که مايه عذاب ايشان شد، چه بوده است. برای روشن کردن نوع آن «فعل زشت»، بايد مجموع از قرائن قرآنی را در کنار هم قرار بدهيم: اولاً- مطابق بيان صريح قرآن، عذاب قوم لوط بواسطه مجموعه ای زشتکاريهای ايشان بوده است، برای مثال، يکی از مهمترين اشتغالات ايشان، مطابق بيان قرآن، راهزنی بوده است. ثانياً- يک پيامبر الهی، يعنی ابراهيم، با علم به تمام زشتکاريهای ايشان به دفاع از آنها برخاست، و برای نجات ايشان مستقيماً با خداوند مجادله کرد، و خداوند نتوانست در آن مجادله او را نسبت به موضع خود قانع کند. اما خداوند آن پيامبر را بخاطر دفاعی که از قوم لوط کرد سرزنش نکرد، بلکه برعکس حسّ شفقت عميق او را ستود. ثالثاً- تنها جايی در قرآن که ما با يک مصداق روشن از آن «عمل زشت» روبرو هستيم و می توانيم بر آن مبنا تصوير روشنی از آن «فعل زشت» به دست آوريم، ماجرايی است که در خانه لوط رخ داد.

مطابق بيان قرآن، وقتی که قوم لوط از حضور مهمانان او که در واقع فرشتگانی در قالب دو جوان بودند، آگاه می شوند، به خانه لوط يورش می برند و می خواهند به زور با آن دو جوان عمل جنسی انجام بدهند. در اين واقعه سه نکته مهّم وجود دارد که آشکارا نشان می دهد «عمل زشت» مورد شماتت قرآن هيچ ربطی به مفهوم «همجنسگرايی» به معنای امروزين آن ندارد: (اوّل آنکه) عمل شنيع قوم لوط مصداق آشکار تجاوز به عنف است. در بيان قرآن کاملاً آشکار است که قوم به خانه لوط حمله کرده اند و می خواهند به زور و برغم ميل آن ميهمانان به حريم جسمانی ايشان تعرض کنند و کرامت جسمانی ايشان را نقض نمايند. عمل تجاوز به عنف با هر معيار اخلاقی ای که بسنجيم عملی ناشايست و اخلاقاً شنيع است. و امروز هيچ کس را نمی يابيد که مدافع حقوق انسانی و مدنی اقليتهای جنسی باشد و تجاوز به عنف را به تعبير قرآنی عملی ناپسند و شنيع نداند. (دوّم آنکه) اگرچه اين نکته در بيان قرآنی چندان روشن نيست، اما در رواياتی که در شرح اين آيات قرآنی آمده تصريح شده است که فرشتگان در قالب دو پسرنوجوان و کم سال ظاهر شده بودند. در بسياری از روايات ديگری هم که برای مثال، مرحوم علامه طباطبايی در تفسير الميزان ذيل آيات مربوط به قوم لوط و نيز درباره عمل لواط آورده است، به صراحت «لواط» رابطه ای ميان يک مرد بالغ و يک کودک يا نوجوان کم سال تلقی شده است.

متخصصان عهد عتيق هم به اين نکته اشاره کرده اند که رسم رايج در ميان قوم لوط چيزی از جنس همان نوع روابطی بوده است که در يونان باستان و ساير فرهنگهای گذشته (از جمله فرهنگ ايرانی- اسلامی) رايج بوده و در فرهنگ عرفانی ما از آن تحت عنوان «صحبت احداث»يا «شاهدبازی» ياد می کرده اند، يعنی رابطه ای که متضمن نوعی تماس جنسی با کودکان و نوجوانان بوده است، همان که امروز در مناطقی از ايران و افغانستان از آن به عنوان رسم «بچه بازی» ياد می کنند. بدون شک اين نوع روابط هم از هر منظر اخلاقی که به آن نظر کنيم ناشايست و شنيع است. در اينجا دختر بودن يا پسربودن طفلی که مورد سوءاستفاده جنسی قرار می گيرد هيچ ربطی به زشتی اين عمل ندارد، نفس رابطه جنسی يک انسان بزرگسال با يک کودک يا نوجوان که هنوز به سنّ تمييز و تشخيص نرسيده است عملی اخلاقاً ناشايست است. امروز هيچ کس را نمی يابيد که مدافع حقوق انسانی و مدنی اقليتهای جنسی باشد و رابطه جنسی با کودکان و نوجوانان را (خواه پسر خواه دختر) عملی زشت و ناشايست نداند. مايه تعجب است که در فقه سنتی ما عمده حساسيتی که نسبت به عمل «لواط» ورزيده می شود از زاويه هم جنس بودن طرفين رابطه است نه خردسال بودن يکی از طرفين رابطه.

در حدّی که من می دانم با کمال تأسف فقه سنتی ما مطلقاً نسبت به مناسبات جنسی با دخترکان خردسال هيچ حساسيتی ندارد، و حتّی در پاره ای موارد، مناسبات جنسی با نوزاد دختر را با رعايت شرايطی تحمل پذير می داند. (سوّم آنکه) در روايت قرآنی، لوط برای آنکه ميهمانان خود را نجات بدهد، دختران خود را به مردان مهاجم پيشنهاد می کند. صرفنظر از پرسشهای مهمی که اين پيشنهاد لوط در ميان مفسران برانگيخته است يک نکته مسلّم به نظر می رسد: از نظر لوط آن مردان نسبت به زنان هم تمايل جنسی داشتند. يعنی تمايل آنها به همجنس خود يک تمايل جايگزين ناپذير و اصيل نبوده است. گويی از نظر لوط تمايل مردان قومش به همجنس نوعی هوسرانی تلقی می شده است. اما مفهوم همجنس گرايی در ذهنيت امروزين نوعی تمايل واقعی و جايگزين ناپذير است که پاره ای مردان و زنان نسبت به همجنس خود دارند. (چهارم آنکه) در قرآن هيچ اشاره ای به همجنس گرايی زنان نشده است. البته در پاره ای روايات آمده است که ماجرای اصحاب رس و سرنوشت آنها با عمل«مساحقه» (که آن را همجنسگرايی ميان زنان تلقی کرده اند) مربوط بوده است. اما هيچ قرينه قرآنی برای اين ادعا وجود ندارد. اما اگر از نظر قرآن همجنس گرايی از آن حيث که همجنس گرايی است عملی شنيع تلقی می شد بايد رفتارهای همجنس گرايانه در ميان زنان هم آشکارا و به همان اندازه همجنس گرايی در ميان مردان مورد تقبيح قرار می گرفت. در فقه سنتی هم مجازات مساحقه از لواط خفيفتر است. البته بخش عمده ای از اين تفاوت ناشی از ايدئولوژی جنسی نزد گذشتگان ما بوده است که البته بايد در جای خود مورد بحث قرار گيرد.

خلاصه آنکه در پاسخ به پرسش شما بايد عرض کنم که چنان نص صريحی در قرآن وجود ندارد و آنچه در قرآن نهی شده عمل زشت قوم لوط است، و قرائن قرآنی و روايی نشان می دهد که آن عمل چيزی از جنس يک رفتار صرفاً جنسی توأم با خشونت و عدم رعايت حق انتخاب و اختيار شريک جنسی بوده است، و در غالب موارد قربانيان آن کودکان و نوجوانان بوده اند. اما همجنس گرايی به معنای امروزين آن هيچ نسبتی با لواط، يعنی عمل زشت قوم لوط، ندارد. همجنس گرايی البته می تواند متضمن رفتارهای جنسی همجنس گرايانه باشد (که بر مبنای تصميم مختارانه و آگاهانه طرفين بالغ رابطه شکل می پذيرد)، اما بسی فراتر از اين حدّ می رود و نهايتاً حاکی از نوعی سبک زندگی است که در آن طرفين رابطه سطوح مختلفی از نيازهای انسانی خود را برمی آورند. همانطور که مناسبات انسانی يک زن و مرد را نمی توان معادل عمل «زنا» يا صرف عمل جنسی دانست، مناسبات انسانی دو مرد يا دو زن همجنس گرا را نيز نمی توان در مقولات تنگ و نامتناسبی همچون «لواط» يا «مساحقه» درآورد. مناسبات ايشان هم مثل مناسبات ميان زوجهای ناهمجنس گرا می تواند سطوحی بسيار شريفتر و متعالی تر از صرف روابط جنسی بيابد.

دیگر خواننده ای پرسیده است : تکليف علما و مراجع در مورد حقوق اقليت های جنسی مشخص است، شما چه صورت بندی از مواضع روشنفکران دينی در اين باره می توانيد ارائه کنيد؟ چطور می توانيد مواضعی که روشنفکران دينی تا به حال در مورد اين موضوع اتخاذ کرده اند، دسته بندی کنيد؟

آرش نراقی: متاسفانه در قلمرو مسائل مربوط به امر جنسی، علما و روشنفکران ما اعم از دينی و غيردينی تقريباً عوام هستند، يعنی درباره حجم عظيم پژوهشهايی که در اين حوزه ها انجام شده اطلاعات و دانش دقيق و تفصيلی ندارند. در فرهنگ ما سکس هميشه تابو بوده است و کمتر درباره آن در عرصه عمومی بحث می شده است. اين کم اطلاعی به طريق اولی در مورد مسأله اقليتهای جنسی هم وجود دارد. از اين حيث همانطور که عرض کردم تفاوتی ميان عالمان سنتی و روشنفکران نوانديش ما اعم از دينی و غير دينی وجود ندارد.

شما ملاحظه کنيد که امروزه تقريباً در تمام دانشگاههای معتبر دنيا يک دپارتمان مستقل وجود دارد که به مسائل مربوط به جنسيت (Gender)، از جمله مسائل مربوط به اقليت های جنسی می پردازد. حجم مطالعاتی که از جنبه های جامعه شناسانه، روان شناسانه و اخلاقی درباره اقليت های جنسی شده از حد يک کتابخانه فراتر می رود. متاسفانه در نوشته ها و سخنان روشنفکران وعلمای ما هيچ قرينه ای وجود ندارد که نشان دهد ايشان آشنايی دقيق و تفصيلی با اين يافته ها و پژوهشها داشته باشند.

البته وقتی دانش و اطلاعات کافی وجود نداشته باشد، اظهار نظر ها و موضع گيريها هم از دقت کافی برخوردار نخواهد بود. به نظر من دليل بسياری از اظهارنظرهای تند و خشونت آميزی که گه گاه از پاره ای از عالمان سنتی و روشنفکران دينی می شنويم همين است. دليلش عناد با حقيقت يا عدالت نيست، اطلاعات اندک از مباحث نظری و عملی مربوط به اين حوزه هاست. مسأله افراد دوجنسيتی يا ترانس سکچوال از اين حيث جالب توجه است. می دانيد که يکی از افرادی که خود ترانس سکچوال بود توانست مستقيماً با آيت الله خمينی ملاقات کند و درباره وضعيت خود و ساير ترانس سکچوالها اطلاعاتی در اختيار ايشان قرار دهد. وقتی که آن فقيه هندسه اطلاعات و آگاهيهايش در اين زمينه تغيير کرد به تبع حکم فقهی اش هم در آن زمينه متفاوت شد.

در ميان روشنفکران هم ماجرا از همين قرار است. برای مثال، يکی از کسانی که به جريان روشنفکری دينی نزديک بوده است آقای اکبرگنجی است. شما ملاحظه می کنيد که وقتی ايشان در معرض اطلاعات تازه در خصوص مسأله اقليتهای جنسی قرار گرفت، شجاعانه نظر علمی خود را اصلاح و اعلام کرد. يا برای مثال، شما هرگز نديده ايد که کسانی مثل آقايان مصطفی ملکيان و مجتهد شبستری در اين زمينه ها تعابير تند و خشونت آميزی ابراز کرده باشند. به نظر من پاره ای قرائن نشان می دهد که رفته رفته مواضع روشنفکران ما، از جمله روشنفکران دينی، در خصوص حقوق انسانی و مدنی اقليتهای جنسی در حال تعديل است و به جای موضع گيريهای احساسی، تند، و خشونت آميز مواضعی سنجيده تری اختيار می کنند که با موازين حقوق بشر سازگاری بيشتری دارد. حتّی پاره ای از روشنفکران دينی ما هم که در نوشته هايشان تعابير بسيار تندی در خصوص اقليتهای جنسی به کار برده اند، به نظر می رسد که با نوع مجازاتهای تجويز شده در فقه سنتی و قانون مجازات اسلامی در اين خصوص اين اقليتها موافق نباشند، و آن مجازاتها را سنگدلانه و خلاف عدالت تلقی بکنند. پاره ای از روشنفکران دينی ما هم که گه گاه در سخنرانيهای عمومی شان مواضع تندی در اين موارد اظهار می کردند ظاهراً ترجيح داده اند که دست کم از اين پس در اين خصوص سکوت پيشه کنند. در هرحال، مادام که سطح دانش ما در اين زمينه ها روزآمد نشود، نبايد متوقع باشيم که مواضع سياسی، اجتماعی، حقوقی، و اخلاقی مان در اين موارد تغيير جدّی و اصولی کند.

دو سئوال بعدی به نوعی به همدیگر شبیه هستند «مانی» پرسیده است اديان مخالف حقوق اقليت های جنسی اند و «حسن» نیز گفته است تمام اين اديان توسط مردان ساخته شده اند و به نوعی مخالف حقوق اقليت های جنسی و حقوق زنان هستند.

آرش نراقی: به نظر من مسؤول اصلی اين تبعيضها دين نيست، نگاه پدرسالارانه يا مردسالارانه است. به نظرم منتقدانی که چنان نظری را ابراز می کنند ريشه اصلی مشکل را بدرستی تشخيص نداده اند. ريشه اصلی مشکل بيش از آنکه در دين باشد در بينش پدر- مردسالارانه است. بسياری از فرهيختگان ما که هيچ تعلق خاطر دينی هم نداشته اند، برای مثال، در مورد مسائل مربوط به زنان مواضعی کاملاً مردسالارانه اختيار می کرده اند. ميزان آگاهی و حساسيت نسبت به حقوق زنان در ميان روشنفکران غيردينی ما هم چندان بالا نيست. اين مسأله خاص فرهنگ ما هم نيست. مگر نيچه دين دار بود که بهترين زبان مفاهمه با زنان را زبان تازيانه می دانست؟ مگر شوپنهاور يا فرويد اهل دين بودند که چنان مواضع زن ستيزانه ای اختيار می کردند؟ مگر شاهنامه فردوسی در فرهنگ کلاسيک ما متنی دينی است که نگاهی فرودست به زنان دارد؟ آثار هنرمندان و روشنفکران غيردينی ما هم به اندازه هنرمندان و روشنفکران دينی ما از اين حيث در خور نقد و بازسازی است.

بنابراين به نظرم بيراهه رفتن است که دين را عامل اصلی اين تبعيضها بدانيم و ريشه اصلی را فراموش کنيم. معارف دينی ما هم به عنوان بخشی از فرهنگ ما از نگاه و بينش ريشه دار پدر- مردسالارانه تأثير پذيرفته است، و به همين دليل بايد آموزه ها و معارف دينی خود را از نگاه و منظر فمينيستی مورد نقد و اصلاح قرار بدهيم. از جمله زنان ما بايد در زمينه های دينی دانش دست اوّل بيابند و خود در مقام مفسر و مجتهد و مفتی در فرآيند فهم منابع دينی مشارکت ورزند و رسوبات بينش پدر- مرد سالارانه را به چالش بکشند و انديشه دينی را از اين حيث بپيرايند. به نظر من وضعيت اقليتهای جنسی تا حدّ زيادی با وضعيت زنان شبيه است: هر دو قربانيان مستقيم نظام پدر- مردسالار هستند.

برای مثال، همانطور که پيشتر عرض کردم، فرهنگ عمومی و نظام حقوقی ما نسبت به مردان همجنس گرا با سختگيری و خشونت بيشتری رفتار می کند. دليل اين امر به مسأله ايدئولوژی قدرتی برمی گردد که حول مفهوم «دخول جنسی» سامان پذيرفته است. در فرهنگ عمومی جامعه مردسالار «مردانگی» که با رأس هرم قدرت در جامعه مربوط است تا حدّ زيادی بر مبنای توانايی دخول جنسی تعريف می شود. زبان جنسی ما زبان جنگ، قدرت و سلطه است. کسی که فاعل دخول جنسی است طرف مورد دخول را «تصرف» می کند و او را به «تسليم» وامی دارد. دخول جنسی نوعی اعمال سلطه است. به همين دليل است که در فرهنگ عمومی مردی که در رابطه جنسی نقش فاعل را ايفا می کند غالباً در حلقه دوستان از عمل خود با افتخار ياد می کند، اما آن کس که مورد دخول قرار می گيرد در خور شرمساری و تحقير تلقی می شود.

شما می بينيد که در فرهنگ يونان باستان، و نيز در ادب پارسی نفس رابطه جنسی با همجنس مايه شرمساری و شماتت نيست، آنچه رسوايی به بار می آورد مورد دخول واقع شدن است. برای مثال، شما می بينيد که در هزليات سعدی و بسياری از ادبيان پارسی گوی ديگر سرفرازانه از مناسبات جنسی با پسرکان سخن می رود. سعدی در کمال افتخار و بدون هيچ پرده پوشی از ماجراهای «ميل» و «سرمه دان عاج» سخن می گويد. از منظر ايشان، فاعل رابطه بودن امری کاملاً پذيرفتنی است و با نوعی احساس غرور همراه است، اما آن کس که مورد دخول قرار می گيرد رسوا و خوار تلقی می شود. دليلش اين است که مردی که مورد دخول قرار می گيرد به مرحله نازل «زنانگی» تنزل می کند.

در هرم قدرت جامعه مردسالار زن بودن با حقارت، فرودستی، و مجموعه رذائلی همراه است که در قالب صفات «زنانه» صورت بندی می شود. صفات به اصطلاحً «زنانه» دست کم در عرصه زندگی اجتماعی رذيلت بشمار می روند. «زن صفت» بودن نوعی ناسزا تلقی می شود. اگر کسی مردی را «فاطمه» بخواند، کشتن آن فرد توسط آن مرد از نظر عارفی مثل مولانا هم قابل فهم است! بنابراين، همجنس گرايی در واقع تصوير مردانگی را که بنيان قدرت در نظام پدر- مردسالار است به چالش می کشد، به هژمونی«مرد» بودن آسيب می رساند.

اين شأن زنان است که مورد دخول واقع شوند نه مردان. بنابراين، مردی که تن به لواط بدهد مردانگی را به مرتبه نازل زنانگی تنزل داده است، و از اين رو شرم و ننگ بيشتری نثارش می شود. بنابراين، تحقيری که جامعه مردسالار نثار اقليتهای جنسی خصوصاً مردان همجنس گرا می کند در اصل ناشی از تحقير ريشه داری است که ذهنيت مردسالار نسبت به زن بودن و زنانگی دارد. چون زنانگی امری حقير تلقی می شده است هرگونه تشبّه به «زنان» و «زنانگی» هم در خور تحقير و تنبيه بوده است. بنابراين بايد تيغ نقد را در جايی عميق تر از دين فرو ببريم، و نگاه پدر- مردسالارانه را که بر تارو پود فرهنگ ما، اعم از دينی و غيردينی، سيطره دارد نشانه برويم. اگر اين ريشه را بزنيم، شاخه ها و ميوه هايش را هم در حوزه دين می توانيم چاره کنيم.

«حامد» در قسمتی از پرسش خود گفته که آيا صرفاً برای اين که دين امر قدسی است و لزوماً تغيير پذير و تفسير پذير است، می تواند به ما اين اجازه را بدهد که تفسيری در مقابل نص صريح خودش بدهيم؟

بحث اقليت های جنسی از جهات مهمی برای من يادآور تجربه بحثهايی است که ما درباره مسئله حقوق زنان در اسلام داشته ايم. تا مدتها حتی علمای روشن انديش ما هم می گفتند که نص قرآن ظهور دارد که عقل و ايمان و حقوق زنان و مردان با هم برابر نيست، بنابراين، انواع تبعيضهای حقوقی، سياسی، و اجتماعی که بر مبنای جنسيت صورت می گيرد عادلانه است، و بحثهای فمينيستی غربی است و ربطی به جامعه ما و مسائل مربوط به زنان مسلمان ندارد که حدود حقوقشان را خداوند و پيامبر بروشنی معلوم کرده اند.

اين نگاه کاملاً مردسالارانه حتی نزد روشنفکران روشن انديش تر ما هم جاری بود. اما شما می بينيد که رفته رفته چگونه اين نگاه تغيير کرده است. امروزه بسياری از مسلمانان به اين جمع بندی رسيده اند که بايد تفسير شان را از منابع دينی تغيير دهند وگرنه به عنوان يک ديندار با مشکلی جدی رو به رو خواهند بود. از اينرو عملاً می کوشند تا تفسيرهای تازه تری از منابع دينی به دست بدهند که با نگاه تازه ايشان از حقوق زنان سازگارتر باشد. اصولاً در فرهنگ دينی اگر معتقد باشيد که دين تان خردپذير، خردپسند و عادلانه است، ديگر نمی توانيد اموری را که در متن دين يا معارف و احکام دينی ناعادلانه می يابيد به حال خود رها کنيد. البته اگر شما مثل متألهان اشعری مذهب معتقد باشيد که دين معيار عقلانيت و خيراخلاقی است، و معيار عقلانی و اخلاقی مستقل از دين وجود ندارد، البته يافته های بيرون دينی شما چندان برايتان مسأله آفرين نخواهد بود. اما اگر معتقد باشيد که معيارهای اخلاقی و عقلانی مستقل و مقدم بر دين تعريف می شوند، در آن صورت لاجرم بايد در تمام مراحل فهم خود را از منابع دينی با آن معيارها سازگاری ببخشيد.

بنابراين، اگر در جايی دين شما با الزامات آن معيارهای عقلانی يا اخلاقی ناسازگار بيفتد يا بايد از عقل و اخلاق دست بشوييد، يا دين خود را فروبنهيد، يا راهی برای سازگاری بخشيدن به آنها پيدا کنيد. مسأله سنتی رابطه عقل و وحی در واقع در اين بستر است که متولد می شود. تجربه ما در مقام سازگاری بخشيدن به فهم دينی با اقتضائات عقلانی و اخلاقی مستقل از دين به ما می آموزد که نصّ، مستقل از بستر تاريخی و فرهنگی آن، صراحت و ظهور ندارد، و «ظهور» آيات قرآنی امری سیّال و تاريخی است. وقتی عالم دينی به اين نتيجه می رسد که درک رايج از منابع دينی در فلان مورد خاص با اقتضائات عقل يا عدالت ناسازگار است، به شيوه های متفاوتی می تواند آن سازگاری را برقرار کند. برای مثال، می تواند متن را در بستر تاريخی و فرهنگی آن قرار دهد و آيه يا مفهوم مورد مناقشه را در آن بستر بازخوانی نمايد. اين شيوه را خصوصاً عالمان دينی شبه قاره هند مورد توجه قرار دادند و در آثار مرحوم فضل الرحمان تقرير روشن تری يافت.

بگذاريد در اين خصوص مثالی از مرحوم شيخ محمد عبده را برايتان نقل کنم. شما می دانيد که در قرآن آياتی آمده است که به مردان اجازه می دهد که تا چهار همسر اختيار کنيد. به نظر می رسد که نصّ آيات قرآنی به تعدد زوجات حکم می کند و آيات مربوطه در اين خصوص ظهور دارد. اما مرحوم عبده معتقد است که اين حکم در روزگار ما اطلاق ندارد. استدلال عبده کمابيش اين است که در جامعه بدوی اعراب در عصر تنزيل وحی مردان نقش مهم در حمايت از خانواده داشتند، هم نان آور خانواده بودند و هم از زنان و کودکان در برابر حملات دشمنان حمايت می کردند. از سوی ديگر، ميزان مرگ و مير مردان بواسطه وقوع جنگهای مداوم بسی بيشتر از زنان بود، و بنابراين، زنانی که مرد خود را از دست می دادند خود و فرزندانشان دچار بحران امنيت و معيشت می شدند. در غياب نهادهای اجتماعی مناسب، تعدد زوجات راهی بود که جامعه برای حمايت از زنان و کودکان انديشيده بود. اما در روزگار ما که زنان استقلال اقتصادی دارند و انواع نهادهای اجتماعی از امنيت ايشان و فرزندانشان حمايت می کند، آن ضرورت منتفی شده است و به تبع حکم تعدد زوجات اطلاق خود را در روزگار ما از دست داده است. بنابراين، حکم تعدد زوجات در روزگار ما معتبر نيست. بنابراين، به صرف آنکه حکمی در قرآن آمده است نمی توان نتيجه گرفت که آن حکم در تمام زمانها و مکانها اطلاق دارد. زمينه تاريخی و فرهنگی حکم دايره اطلاق آن را معیّن می کند. به عنوان نمونه ديگر، مرحوم مطهری در توضيح و توجيه آيات مربوط به برده داری در قرآن کمابيش به تحليل مشابهی تمسک می جست. به تعبير ايشان، برده داری بر اسلام تحميل شد، يعنی (به تعبيری که آقای دکتر سروش به کار می برد) احکام مربوط به برده داری در قرآن ذاتی اسلام نبود. بر همين قياس اگر عالمان دينی به اين نتيجه برسند که تبعيض بر مبنای نوع گرايشهای جنسی افراد ناعادلانه است، هيچ دليلی وجود ندارد که نتوانند اين شيوه های تفسيری را برای ارائه فهمی از دين بکاربرند که با حقوق انسانی و مدنی اقليتهای جنسی سازگارتر باشد.

«علی» گفته است: آقای نراقی لطفاً در راز و نيازهای خود به خدا بگوييد اگر مطمئمن شوم خلقت او ايراد داشته که من همجنس گرا شده ام، او را هيچوقت نخواهم بخشيد. چون همجنس گرايی جز شکنجه و زجر و بدبختی هيچ برايم نداشت و از وقتی خودم را شناختم در همه ابعاد زندگی ام برای گرايشم تاوان پرداختم. دلم می خواست يک نفر بودم مثل همه. اما خدا اين ساده ترين چيز را از من گرفت يا به عبارتی به من نداد. مبادا ما را در ذهن تان با افراد نابينا و ناشنوا مقايسه کنيد. کسی نابينايان را سرزنش نمی کند که چرا نمی بينند اما ما سرزنش که هيچ مجازات می شويم. اگر بدانند که خلقتمان عيب داشته و خالق مان به هر دليل مرتکب اشتباه شده. می دانم که شما به خدای متشخص قرآن باور داريد و قرآن را کلام پيامبر نمی دانيد. لطفاً بفرماييد خلقت ناقص روحی و جسمی اقليت های جنسی با آيه فتبارک الله احسن الخالقين چطور قابل جمع است؟

آرش نراقی: به نظر من اين مهم است که اقليتهای جنسی حس اعتماد به نفس خود را از دست ندهند. البته در فرهنگی که از همه سو، حتِّی از سوی خانواده ها، اقليتهای جنسی مورد انواع خشونتها و تحقيرها واقع می شوند، و از حمايتهای عاطفی، اخلاقی، و اجتماعی محرومند، کسب و حفظ اين احساس اعتماد به نفس آسان نيست. در هر حال، در حدّی که بنده می فهمم، در زمره اقليتهای جنسی بودن هيچ نقيصه ای در خلقت کسی نيست. خلقت اقليتهای جنسی هم به همان زيبايی است که خلقت ساير مخلوقات خداوند. آنچه زشت و قبيح است نظام اجتماعی و حقوقی است که انسانهای شريف و نيک را بخاطر نوع گرايش جنسی شان مورد خشونت و ظلم قرار می دهد، و حقوق انسانی و مدنی ايشان را نقض می کند. اصل عدالت می گويد که همه انسانها با هم برابرند، يعنی از حقوق و کرامت يکسان بهره مند هستند، و هرگونه تبعيض نهادن ميان آنها نارواست مگر آنکه دليل اخلاقاً موجهی برای آن وجود داشته باشد. غايت بسياری از جنبشهای رهايی بخش در طول تاريخ بشر اين بوده است که نشان دهند بسياری از تبعيضهايی که در جامعه مسلّم و طبيعی تلقی می شده در واقع ناعادلانه بوده است و بايد اصلاح شود.

برای مثال، برای قرنها جوامع بشری مسلّم فرض می کردند که تبعيض بر مبنای نژاد امری اخلاقاً موّجه است. اگر شما سياه پوست بوديد از حيث انسانی در مرتبه فروتری تلقی می شديد و از حقوق انسانی و مدنی کمتری برخوردار می بوديد. جنبش های رهايی بخش ضدبرده داری برای آن بود که نشان دهند نوع نژاد، مثلاًً سياه پوست بودن، نقصان در خلقت نيست، آن نظام اجتماعی که نژاد را مبنای تبعيض قرار می دهد ناقص و ناعادلانه است و بايد اصلاح شود. تا مدّتها جوامع بشری مسلّم فرض می کردند که جنسيت افراد، يعنی مرد بودن يا زن بودن ايشان، مبنای موّجهی برای تبعيض نهادن ميان حقوق انسانهاست.

اگر شما زن باشيد از حقوق انسانی و مدنی کمتری برخوردار هستيد. جنبشهای رهايی بخش زنان که در اساس جنبشهايی عدالت جويانه بودند، کوشيدند تا نشان دهند که جنسيت مبنای موّجهی برای تبعيض نهادن ميان انسانها نيست. زن بودن نقصانی در خلقت انسان نيست، خلقت زنان به همان اندازه کمال و زيبايی دارد که خلفت مردان. آن نظام اجتماعی و حقوقی که زن بودن را مبنای تبعيض قرار می دهد ناقص و ناعادلانه است و بايد اصلاح شود. به نظر من مسأله اقليتهای جنسی هم از همين قرار است. من هيچ دليل اخلاقاً موجهی نيافته ام که به اعتبار آن بتوانيم نوع گرايش جنسی را مبنای تبعيض ميان انسانها قرار دهيم. در خلفت کسانی که گرايشهای جنسی همجنس گرايانه دارند هيچ نقصانی وجود ندارد. خلفت خداوند در اين موارد همان کمال و زيبايی را دارد که در هرجای ديگری. زشتی و نقصان از آن نظام اجتماعی و حقوقی ای است که نوع گرايش جنسی افراد را مبنای تبعيض قرار می دهد و با اقليتهای جنسی نامنصفانه رفتار می کند. به نظر من يکی از نشانه های پيشرفت اخلاقی بشر همين است که رفته رفته درباره مبانی تبعيض ميان انسانها منتقدانه بازانديشی می کند. در هرحال، داوری علمی و اخلاقی بنده اين است که تبعيض بر مبنای نوع گرايش جنسی افراد امری ناعادلانه و ناپسند است. در حدّی که من می فهمم خلقت اقليتهای جنسی هيچ اشکالی ندارد، اما نظامهای اجتماعی و حقوقی ای که انسانها را بر مبنای نوع گرايش جنسی شان مورد تبعيض و خشونت قرار می دهند زشت و ناعادلانه اند و بايد اصلاح شوند.

«کيان» از آلمان پرسيده در ارتباط با آبرو داری در جوامع اسلامی و بعد پرسيده است که در جوامع اسلامی آبروداری بسيار مهم است حتی مهم تر از جان انسان. طوری که اين آبرو داری در خانواده ها باعث فاجعه بزرگ انسانی شده و می شود. آيا با وجود اين پديده می شود از همجنس گرايی در چنين جوامعی حرف زد که از نظر خانواده آبروی آنها بر باد می رود؟ اگر يک نفر اعلام همجنس گرايی کند واقعاً با آبروداری کور اين جوامع چه بايد کرد؟ سال به سال جان هزاران نفر را می گيرد.

اول آنکه به نظرم ما نبايد از دختران و پسران نوجوان مان که تازه با هويت جنسی خود آشنا می شوند و آن را از تمايلات جنسی دوستان و همکلاسی ها خود متفاوت می يابند، توقع زيادی داشته باشيم. کنار آمدن با اين امر خصوصاً برای يک نوجوان که از حمايت و راهنمايی فکری و عاطفی اجتماع و خصوصاً خانواده محروم است بار عظيمی است. وقتی شما از اقليتهای نژادی هستيد، مثلاً سياه پوست هستيد، در يک خانواده سياهپوست به دنيا می آييد، همه می دانند که سياهپوست هستيد و از حمايتهای جامعه سياهپوستان برخورداريد. حداقل آن است که خانواده شما حامی شماست. وقتی شما از اقليتهای مذهبی هستيد در خانه ای پرورده می شويد که همه هم کيش شما هستند، و جامعه ای مذهبی در پيرامون شماست که از شما به شيوه های مختلف حمايت و حفاظت می کند. اما يک نوجوان همجنس گرا با وضعيت بسيار دشواری روبروست. اوّلا- بر پيشانی او ننوشته اند که همجنس گراست؛ ثانياً- خود او هم بدرستی نمی تواند به پای خود سر از هويت خود درآورد و آن را بپذيرد؛ ثالثاً- از چتر حمايتی خانواده و اجتماع هم يکسره محروم است. بنابراين، فرزندان همجنس گرای ما يکباره در آستانه بلوغ خود را با بحرانی روبرو می شود که تمام هويت و هستی او را به مخاطره می اندازد بدون آنکه بدرستی آن را بفهمد يا دانش و مهارت کافی برای کنار آمدن با آن بحران را داشته باشد. به همين دليل است که آمار خودکشی در ميان نوجوانان همجنس گرا بالاست. حتّی مردان و زنان همجنس گرای بزرگسال هم در بسياری موارد نمی توانند با اين بحرانهای عميق کنار بيايند و دست به اقدامات خودويرانگر می زنند.

بنابراين، نبايد از اين نوجوانان توقع داشت که به تنهايی بار سنگين کشف خود، پس پشت نهادن بحران، و رويارويی با حجم عظيم خشونتها و تحقيرهای اجتماعی را بردوش بکشند، و يک تنه از اين مصاف سالم به درآيند. اين وظيفه معلمان اخلاقی و مديران اجتماعی و سياسی ماست که سطح دانش خود را در اين امور ارتقا دهند و جامعه را با پيچيدگيهای وضعيت اقليتهای جنسی آشنا کنند، و خصوصاً به خانواده بياموزند که چگونه فرزندان همجنس گرای خود را در کوران بحرانها راهنمايی کنند و مانع از آن شوند که افراد هوسران و فاسد از فرزندان نوجوان شان سوءاستفاده کنند. اين مهم است که اقليتهای جنسی يکديگر را بيابند و در غالب انواع نهادهای اجتماعی، فرهنگی، و سياسی متشکل شوند، و با تشکيل گروههای حمايتی بکوشند که ميزان آگاهی، حس اعتماد به نفس، و حس کرامت مندی را خصوصاً در ميان نوجوانان همجنس گرا تقويت کنند، و به ايشان بياموزند که چگونه می توانند علی رغم شرايط دشوار اجتماعی زندگی ای فضيلت مند و اخلاقی متناسب با کرامت انسانی خود را سامان بخشند. در عين حال، به نظرم مهم است که اقليتهای جنسی در عمل و در متن زندگی اخلاقی و توأم با متانت خود به جامعه نشان دهند که برخلاف تصوّرات نادرست رايج همجنس گرايی به معنای هرزه گردی و لاابالی گری نيست. در هر حال، تغيير باورهای ريشه دار يک جامعه مستلزم شجاعت فکری و اخلاقی توأم با شکيبايی است، و گاه چندين نسل کار فرهنگی، اجتماعی، و سياسی مستمر می طلبد.

«رامش» يکی از خوانندگان گفته اند که شما تلاش داريد با ميکروسکوپ دنبال جنبه های مثبت اسلام بگرديد و گفته اند که اساساً ذات جوهر اسلام تعبد بی چون و چرا و دشمنی با تعقل مستقل و تفکر آزاد است. گفته اند که بهتر است توجه داشت که يک مرجع شيعه يا يک حاکم شرع به سادگی می تواند جان يک دگرانديش يا دگرباش را بگيرد. اين دوستمان پرسيده که به نظر می رسد که اسلام اين ظرفيت را ندارد که بتواند با چنين خشونت درونی خودش بتواند مرزبندی کند. قضاوتی است که اين خواننده داشته.

تصوّر من اين نيست که برای يافتن زيبايی های آيين اسلام به ميکروسکوپ نياز باشد. من به عنوان يک مسلمان اين دين را زيبا می يابم. البته آيين اسلام هم مثل تمام اديان ديگر در طول زمان محتاج پالايش و پيرايش و بازسازی است. به نظر من تجربه قدسی ای که در اين دين تجلّی يافته است اصيل و الهام بخش است، و همچنان قادر است روح انسان را حتّی در روزگار مدرن در عالم معنا ارتقا بخشد. روشن است که اسلام محبوب من در دستان فقيهان و اهل شريعت پرورده نشده است. به نظرم حقّ با غزالی بود که علم فقه را از جمله امور دنيايی و نه دينی می دانست.

من البته معتقدم که دين محتاج فقه و شريعت است، اما فقه و شريعت موجود را با زندگی بشر جديد متناسب نمی دانم و معتقدم که روح اين فقه بايد بر مبنای اصل عدالت دوباره بازسازی شود. اما حتّی صورت بازسازی شده شريعت هم حقيقت دين را تشکيل نمی دهد. گوهر دين را به نظرم بايد نزد عارفان جست. حقيقت دين تجربه خطاب و درک حضور خداوند است. و چهره اصلی دين را بايد در اين ساحت جست. نظام الهياتی دين در خدمت آن تجربه و برای بيان و تبيين آن به کار می آيد، و نظام اخلاقی و حقوقی دينی بر مبنای آن دستگاه الهياتی و برای حصول آن تجربه های معنوی سامان می پذيرد. اما تمام اين بخشهای دين به مرور زمان به بازسازی محتاج است. دين داران بايد مستمراً جنبه های عقلی و اخلاقی دين را در متن ستّت دينی خود بازسازی کنند تا از اين طريق بتوانند تجربه قدسی را که در دل اين صدف نهفته است به سلامت به نسلهای بعدی منتقل نمايند. مسلمانان هم مانند پيروان ساير اديان رفته رفته در حال بازفهمی و بازسازی خود در فضای جهان مدرن و پسامدرن هستند، و می کوشند چهره ای از اسلام عرضه کنند که با درک ايشان از جهان زيست و انديشگی شان سازگاری بيشتری داشته باشد. از نظر من پروژه بازسازی و پالايش و پيرايش دين اسلام پروژه ای کاملاً گشوده است، و تاکنون کامياب و ثمربخش بوده است. بنابراين، من برای ديدن زيبايی های دين محبوبم به ميکروسکوپ حاجت ندارم، چشمهايم را می شويم و می کوشم جور ديگر ديدن را بياموزم. اما البته باز هم تأکيد می کنم که اين به آن معنا نيست که خام انديشانه گمان کنيم که هر عيب که هست از مسلمانی ماست. فرآيند نقد و بازسازی دين برای حفظ روح معنوی و اخلاقی دين امری ناگزير و اجتناب ناپذير است.

«بهاره» يکی از خوانندگان پرسيده اند می توانيم بپذيريم قوانين اسلام و فقه شيعه با حقوق اقليت های جنسی جمع نمی شود و نيازی به تفسير های خلاقانه از اسلام نيست تا به شکلی با حقوق شان تقريباً هماهنگ شود و در عوض روی اين مسئله کار کنيد که می شود همه چيز با اسلام همخوانی نداشته باشد. همچنانکه می شود با حفظ اعتقادات مان به اعتقادات ديگران نيز احترام بگذاريم بی آنکه به زور همه را بخواهيم با دين اسلام تطبيق دهيم.

آرش نراقی: چند نکته خوب در اين سئوال است. من هم موافقم که قرار نيست همه چيز را با اسلام تطبيق دهيم. هيچ اشکالی ندارد که اسلام درباره بسياری مسائل حرفی برای گفتن نداشته باشد. و از قضا اسلام به منزله يک دين در بسياری موارد ساکت است، و بايد باشد. بنا نيست همه چيز را از دل اسلام درآورد تا مسلمانان آن چيزها را بپذيرند. اما در بعضی زمينه ها تلاش برای اين سازگاری بخشيدن ها برای يک مسلمان مهم است.

برای مثال، برای يک مسلمان مهم است که دين اش عادلانه باشد. اين سخن درستی است که فقه جاری ما با حقوق اقليتهای جنسی در تعارض است. فقه ما حتّی با حقوق زنان هم ناسازگار است، با حقوق انسانی و مدنی اقليتهای دينی هم ناسازگار است، با حقوق ناراضيان و منتقدان سياسی هم ناسازگار است. به طور کلّی فقه ما با بسياری از مصاديق حقوق بشر ناسازگار است. برای کسانی که مسلمان نيستند اين ناسازگاريها اهميتی ندارد. اين افراد از ابتدا هم باوری به اين دين نداشته اند، و لذا اين ناسازگاريها تغييری در وضعيت فکری يا روحی ايشان بوجود نمی آورد. اما اين ناسازگاری برای دو گروه مهم است: يک گروه مسلمانانی هستند که هم دين و شريعت را مهم می دانند، يعنی مايلند در شعاع احکام الهی زيست کنند، و هم معتقدند که دين الهی عادلانه است. گروه دوّم هم کسانی هستند که در ذيل يک جامعه دينی زندگی می کنند که نظام اخلاقی و حقوقی آن، درست يا نادرست، تحت نفوذ احکام شريعت سامان پذيرفته است، و اين احکام بر سرنوشت انسانها تأثيرهای عميق و بازگشت ناپذير برجای می گذارد.

شما نمی توانيد در ايران زندگی کنيد و بگوييد برای من مهم نيست که فقه سنتی در فلان مسأله مربوط به حقوق شهروندی چه می گويد. بالاخره اگر پای شما به دادگاه کشيده شود سرنوشت شما و عزيزانتان بر مبنای اين قوانين رقم خواهد خورد. اگر در مجلس قانون چند همسری را به استناد احکام فقهی تصويب کنند، زندگی تمام شهروندان از اين مصوّبه تأثير می پذيرد. بنابراين، برای شهروندان ايرانی مهم است که از خود بپرسند آيا می توان در چارچوب آيين اسلام شريعتی داشت که با مصاديق حقوق بشر سازگار درآيد. به نظر من اين پروژه ای گشوده است و در جهان اسلام در اين زمينه گرچه آهسته اما پيوسته تلاشهای خوبی انجام پذيرفته است و کمابيش ثمرات خوبی هم از اين تلاشها حاصل شده است. در هر حال من دليلی ندارم که به آينده اين پروژه گشوده خوش بين و اميدوار نباشم.

در کلام آخر اگر فکر می کنید پرسشی از قلم افتده و می خواهید بگویید؟

آرش نراقی:
من از جهاتی بسيار خوش بين هستم که وضعيت اقليتهای جنسی در جامعه ما به سوی بهتر شدن برود. خصوصاً اميد من به نسلهای جوانتری است که در قياس با نسل پدران و مادرانشان آمادگی بيشتری دارند تا مسأله حقوق انسانی و مدنی اقليتهای جنسی را فارغ از تعصبات و پيشداوريهای سنتی ملاحظه و ارزيابی کنند.

نسل جوان متفکران و روشنفکران ما هم که کمتر در چنبره ملاحظات سياسی گرفتار شده است و حقيقت جويی را بر مصلحت گرايی ترجيح می دهد نسبت به پذيرش تحوّل گشوده تر است، و آمادگی و شجاعت فکری و اخلاقی بيشتری برای جذب ايده ها و استدلالهای تازه دارد. خوشبختانه برای نخستين بار در تاريخ فرهنگ معاصر ايران حساسيت نسبت به مسأله حقوق بشر در ميان اهل نظر در جامعه ما به حساسيتی کمابيش فراگير تبديل شده است.

به نظرم عاجلترين اقداماتی که در شرايط فعلی بايد در خصوص اقليتهای جنسی انجام شود دو چيز است: نخست و مهمتر از هرچيز بايد تمهيداتی انديشيد تا فرزندان همجنس گرای ما در برابر موج فشارها و خشونتهای خانوادگی و اجتماعی بی پناه نمانند، و از حمايتهای فکری و عاطفی برای شکل بخشيدن به يک زندگی اخلاقی و کرامتند و توأم با عزّت نفس برخوردار باشند. و دوّم آنکه، همه گروههای حقوق بشری و حساس به عدالت مسأله حقوق انسانی و مدنی اقليتهای جنسی را در دستور کار خود قرار دهند، و در گام نخست بکوشند تا از مقوله همجنس گرايی جرم زدايی کنند. از منظر اخلاقی، هيچ مصلحتی بالاتر از تلاش برای حفظ حرمت و کرامت انسانها و کاستن از رنج انسانهای گوشت و خوندار نيست. هيچ ملاحظه ای نبايد اين مصلحت بنيادين را تحت الشعاع قرار دهد.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG