لینک‌های قابلیت دسترسی

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۳:۰۶ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۶

فرهنگ کتابخوانی در ایران؛ «در جامعه شفاهی به سر می بريم»


يونسکو روز آوريل (۴ ارديبهشت) را روز جهانی کتاب نام نهاده است.

يونسکو روز آوريل (۴ ارديبهشت) را روز جهانی کتاب نام نهاده است.

۲۳ آوريل،۴ ارديبهشت، تاريخی نمادين برای ادبيات در دنياست. در اين تاريخ بزرگانی چون میگوئل دو سروانتس و ویلیام شکسپير درگذشتند و ديگرانی چون ولاديمير ناباکوف نيز به دنيا آمدند. يونسکو اين روز را روز جهانی کتاب نام نهاده است.


بر پايه گزارشی که به تازگی خبرگزاری رسمی ايران،ايرنا، مخابره کرده، هر ايرانی در شبانه روز تنها دو دقيقه کتاب می خواند؛ رقمی که در اروپا به طور متوسط سه ساعت در روز است.


کامران فانی، مترجم، پژو هشگر و کارشناس کتاب در تهران، در گفت و گو با راديو فردا از وضعيت کتابخوانی و نشر در ايران می گويد.


راديو فردا: وضعيت کتابخوانی در ايران چگونه است؟


کامران فانی: عادت کتابخوانی در دوره کودکی در محيط خانواده و مدرسه نهادينه می شود. از آنجايی که خانواده های ايرانی کتابخوان نيستند، مدارس هم کتابخانه ندارند، بنابراين کودکان مراجعه به کتابخانه را در دوره کودکی ياد نمی گيرند. در نتيجه وقتی بزرگ می شوند می بينيم که بيشتر ايرانی ها اصلاً کتاب نمی خوانند.


  • «عادت کتابخوانی برای خواندن کتاب و لذت بردن از خود کتاب در ايران چندان رايج نيست. ايرانی ها هنوز ملتی شفاهی هستند. يعنی تبادئل اطلاعات را شفاهی انجام می دهند».
کامران فانی

چه قشری در ايران بيشتر کتاب می خوانند؟


اول بايد ببينيم وظيفه کتاب چيست؟ به کتاب می شود به دو صورت نگاه کرد. اول به عنوان ابزار که شما را به هدفی برساند و دوم به هدف دانش آموزی و دانش اندوزی بی شائبه و نيز برای لذت بردن. اينجاست که خود کتاب هدف است.


درباره کتابخوانی ايرانيان گونه ی اول تقريباً شايع است. درسال ۱۳۸۶ طبق آمار ها حدود ۴۰ هزار عنوان کتاب با تيراژ نزديک به سيصد ميليون در ايران چاپ شده است.


ولی وقتی به محتوای اين کتاب ها نگاه می کنيد می بينيم که بيشتر آنها همان کتاب های ابزاری است. يک نمونه از کتابهای ابزاری کتاب آشپزی است.


فرد کتاب را می خواند تا بتواند غذا پختن را ياد بگيرد. برای نمونه تاکنون صدها هزار نسخه از کتاب آشپزی رزا منتظمی و يا کتاب مستطاب آشپزی نجف دريابندری چاپ و فروخته شده است. اين ها کتاب هايی هستند که برای رسيدن به يک هدف خاص از آنها استفاده می کنيم.


ولی کتابهايی که برای دانش اندوزی يا لذت بی شائبه است آمار پايينی دارد. در ميان همين کتابها باز به کتابهايی بر می خوريم که به باور من جنبه ابزاری دارند.


مثلاً فکر می کنم در ايران ديوان حافظ همه ساله در بيش از ۲۰۰هزار نسخه چاپ می شود؛ کتاب های مذهبی مانند مفاتيح الجنان هم همين طور هستند.


اما حافظ را به خاطر لذت بردن از شعرش نمی نگرند بلکه آن را به خاطر فال می خوانند و مفاتيح الجنان را هم به خاطر دعا. تيراژ کتابهای جدی که بتوان آنها را برای لذت بردن از خود کتاب خواند در ايران بسيار پايين است. بنابراين در ايران عنوان کتاب پرفروش (Best Seller ) معنا ندارد.


عادت کتابخوانی برای خواندن کتاب و لذت بردن از خود کتاب در ايران چندان رايج نيست. ايرانی ها هنوز ملتی «شفاهی» هستند.


يعنی تبادئل اطلاعات را شفاهی انجام می دهند. تقريباً همه جوامع قديمی اينطور بودند. پيدايش صنعت چاپ بود که جامعه را «کتبی» کرد. ولی ما همچنان در همان جامعه شفاهی گذشته به سر می بريم.


گذشته از اين کتابهای ابزاری کدام کتابها در ايران پرفروش تر هستند و پرطرفدار تر؟


کتابهای کودکان. اين درست است که خانواده های ما خودشان کتابخوان نيستند اما برای بچه هايشان کتاب می خرند. البته طبيعی است که بايد کتاب پرفروش را در حوزه داستان و رمان پيدا کرد.البته در حوزه دين هم کتابهای پرفروش زياد است.


آثار فلاسفه پست مدرن هم در ايران تيراژی برابر با رمان های پرفروش دارد.


در سالهای اخير کتاب هايی که درباره ی يوگا و مديتيشن يا آنگونه که در ايران می گويند «مراقبه» بسيار محبوب بوده است. دليل از نگاه شما چيست؟


من اينها را کتابهای فرا روانشناسی می دانم و البته آنها را در رده های اعتقادی و دينی طبقه بندی می کنم .


دليل اين است که ايرانی ها دنبال چاره جويی بسيار سريع هستند. ايرانی دوست دارد در سريع ترين زمان و با چند دستور ساده مشکلاتش را حل کند.


اگر بخواهيد چند کتاب را که به نظر شما هرکسی بايد بخواند نام ببريد از کدام ها ياد می کنيد؟


کمی مشکل است ولی فکر می کنم بايد از کتابهای فارسی: شاهنامه، حافظ و ديوان مولانا؛ جنگ و صلح از ادبيات روسی؛ مادام بوواری از ادبيات فرانسه؛ بلندی های بادگير از ادبيات انگليسی؛ موبی ديک از ادبيات آمريکا؛ دن کيشوت از اسپانيا و کمدی الهی از ايتاليا.


XS
SM
MD
LG