لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۲:۰۷ - ۵ دسامبر ۲۰۱۶
رضا مرعشی، مدير بخش پژوهشی شورای سراسری ايرانيان آمريکا و رضا صنعتی، پژوهشگر مرکز مطالعات خاورميانه در تحليل مشترکی که وب سايت « نشنال اينترست » آن را چاپ کرده پنج محور از بدفهمی يا به قول نويسندگان « افسانه » در مورد مناسبات ايران و آمريکا را بررسی کرده اند.

در مقدمه مطلب به تاريخ طولانی دشمنی دو دولت اشاره می شود با در نظر گرفتن سه دهه خصومت دوجانبه حتی در مواردی که برخی از سياستمداران در دو کشور کوشيده اند و يا شرايط اجازه داده که مناسبات بهبود پيدا کند ريشه های اين دشمنی ها خشک نشده اند. رهبران دو کشور معمولا در درک نادرست از منافع ملی خود در قبال طرف مقابل اغراق می کنند. سيستم سياسی حاکم بر دو کشور بسيار متفاوت است و هر دو طرف با کوله باری از پيچيدگی ها و معضلات فرهنگی و سياسی با ديگری روبرو می شوند.



دو کارشناس ايرانی سپس پنج بدفهمی و يا « افسانه » رايج در تحليل مناسبات ايران و آمريکا را چنين برمی شمرند:

۱- توهم ايران: ايران می تواند تنش و حتی جنگ با آمريکا را بدون هيچگونه عقب نشينی يا امتياز دادن به مدت چند سال ادامه دهد.

اما واقعيت اين است که از سال ۲۰۰۵ به اين سو بحران هسته ای ايران شرايط سالهای پايانی جنگ ايران و عراق را تداعی می کند. در بين جناحهای مختلف حکومت اسلامی ايران اين نگرانی وجود دارد که تداوم برنامه های هسته ای همچون ادامه جنگ با عراق می تواند هزينه و خطرات فراوانی برای بقای رژيم به بار بياورد.

در سالهای جنگ ايران و عراق آيت الله خمينی رهبر جمهوری اسلامی که همواره بر تداوم جنگ تا سرنگون کردن رژيم صدام حسين در عراق تاکيد می کرد مجبور شد آتش بسی را بپذيرد که به غير از پايان دادن به جنگ هيچ دستاوردی ديگری برای ايران نداشت. رهبر وقت جمهوری اسلامی اين اقدام را « نوشيدن جام زهر» توصيف کرد.

شايد تنش امروز در روابط ايران با غرب و به خصوص آمريکا مختصات ديگری داشته باشد اما استدلال ها در مورد حد و حدود ادامه اين تنش با سالهای پايانی جنگ ايران و عراق شباهت فراوانی دارد. جناح های تندرو حکومت ايران بر اين باور هستند که با اتکا به افزايش بهای نفت در بازار جهانی، مشکلات داخلی و خارجی آمريکا در شرايط فعلی و مشکلات مربوط به تداوم طولانی مدت تحريم های بين المللی می توانند حالت تنش فعلی در مناسبات با آمريکا را ادامه دهند.

تندروها تاکيد می کنند که گذشت زمان آمريکا را ناگزير خواهد ساخت که پيشرفت برنامه های هسته ای ايران را بپذیرد، به نفوذ منطقه ای ايران تمکين کند و در نهايت تهديدهای خود برای تغيير رژيم را کنار گذارد.

در سال ۱۹۸۲ زمانی که ايران توانست در جنگ با عراق به پيروزی های نظامی دست يابد جناح های مختلف حکومت ايران در مورد چگونگی بهره برداری از اين برتری خود اختلاف نظر پيدا کردند. عمل گرايان معتقد بودند که با استفاده از اين برتری ها و در شرايطی که ايران دست بالا را دارد بايد به جنگ پايان داد. اما جناحهای تندرو معتقد بودند که ايران می تواند به پيروزی های بزرگتری دست پيدا کند و بايد جنگ را ادامه دهد.

امروزه نيز عمل گرايان در حکومت ايران به تندروها هشدار می دهند که خطر تشديد تنش و احتمال وقوع جنگ را دست کم نگيرند. آنها از سال ۲۰۰۵ به اين سو يادآوری می کنند که بی توجهی به خطرات موجود ممکن است ايران را در شرايطی قرار دهد که مجبور شود هزينه های بسيار زيادی بپردازد. به اعتقاد آنها ايران بايد از تصميمات نادرستی که ممکن است به نوشيدن جام زهر منجر شود بپرهيزد.

۲- توهم آمريکا: برخی در آمريکا فکر می کنند که تحريم يک جايگزين خوب برای استفاده از قدرت نظامی است و به مرور ايران را به سمت دمکراسی سوق خواهد داد.

اما واقعيت اين است که بسياری از کارشناسان مستقل در اين نکته شک دارند که اعمال تحريم بتواند حکومتی را از تعقيب برنامه هايی که از نظر آنها حياتی هستند منصرف کند. تجربه نشان داده که تحريم های خارجی به نتيجه سياسی مورد نظر نمی رسند ولی در عين حال فشار زيادی را به مردم عادی آن کشورها وارد می کنند. نمونه های آن تحريم های طولانی عليه کوبا و يا تحريم های بسيار شديد عليه رژيم صدام حسين در عراق است.

پژوهش های بين المللی از جمله مطالعات مربوط به شاخص های دمکراسی در سطح جهان که در سال ۲۰۱۰ منتشر شد، نشان می دهد که از ميان هشتاد و هشت کشور غير دمکراتيک جهان ۷۱ درصد از آنها در مقاطع گوناگونی مورد تحريم و مجازات های اقتصادی قرار گرفته اند. در مقابل از سی و پنج کشوری که از سال ۱۹۵۵ تاکنون فرايند انتقال به دمکراسی را طی کرده اند فقط يک کشور مورد تحريم بوده است. در اکثر تجربه ها ثابت شده است که در دوران تحريم معمولا جناح ها و نيروهای ترقی خواه تضعيف شده و در مقابل نيروهای ارتجاعی و سرکوبگر تسلط خود بر جامعه را تشديد می کنند.

۳- توهم ديگر ايران: بسياری در ايران فکر می کنند که غرب از نظر اقتصادی رو به زوال است و به خاطر درگير بودن ارتش آمريکا در نقاط مختلف امکان حمله نظامی به ايران وجود ندارد.

اما واقعيت اين است که در عرصه سياست گذاری های کلان چه در ايران و چه در آمريکا گرايش های تندرو دست بالا را دارند. جالب اين است که تندروهای هر دو کشور مطمئن هستند که طرف مقابل بسيار ضعيف و در حال زوال است. به همين نسبت، خوشبينی به نتيجه يک بحران نظامی را می توان در هر دو طرف ديد و اين ذهنيت احتمال وقوع جنگ را تشديد می کند.

حتی اگر غرب در شرايط اقتصادی نامطلوبی باشد و به خيال جناح های تندرو ايران قدرت آمريکا رو به زوال باشد باز هم نبايد فراموش کرد که حتی ابرقدرتهای رو به زوال نيز گاه از تمام قدرت خود برای حفظ اقتدار منطقه ای و جهانی استفاده می کنند. بنابراين حساب باز کردن روی فرضيه « زوال آمريکا » می تواند يک اشتباه محاسبه بسيار خطرناک باشد.

۴- توهم ديگر آمريکا: بسياری از آمريکايی ها در اين خيال اند که مشکل در برخورد با ايران فقط حکومت جمهوری اسلامی است. تغيير رژيم راه حلی است که می تواند مناسبات دو کشور را متحول کند. اما واقعيت اين است که تغييرات ژئوپليتيک مهم در قرن بيستم باعث شده است که منافع استراتژيک ايران و امريکا در ضديت با يکديگر قرار بگيرند هر چند اين دو کشور در مقاطعی در طول قرن گذشته همسوئی داشتند.

اهميت منطقه خاورميانه از نظر منابع انرژی باعث شده که آمريکا هر گونه رقابتی را در سطح آن منطقه ضديت با منافع ملی خود تلقی کند.

فراموش نکنيم که در ۱۵۰ سال گذشته حکومت های گوناگون حاکم بر ايران و هر يک با مختصات متفاوت، همواره استقلال و سياست خارجی جداگانه از قدرت های بزرگ را هدف خود قرار داده اند و سعی کرده اند در مسير به اصطلاح خودکفايی و استقلال اقتصادی نيز گام بردارند. چنين جهت گيری از نيمه دوم قرن بيستم به اين سو همواره با سياست آمريکا در منطقه يعنی حمايت مطلق از کشورهای صاحب منافع انرزی و متحدان خود، در تناقض بوده است.

۵- توهم مشترک: وضعيت فعلی يعنی تداوم جنگ سرد بين ايران و آمريکا قابل دوام است.

اما واقعيت اين است که دخالت و حضور آمريکا در چند دهه بحران و جنگ در منطقه خاورميانه و تجاربی نظير ناکام ماندن جنگ عراق و تحولات سياسی اخير در جهان عرب به سياستگذاران آمريکا بايد ثابت کرده باشد که آنها بايد روی اهدافی تمرکز کنند که قابل دستيابی هستند. شايد به همين خاطر با وجود همه بدبينی ها بين دو طرف دور ديگری از مذاکرات هسته ای به جريان افتاده است.

متاسفانه سياستگذاران آمريکا و ايران در همان چهارچوب و ذهنيت حفظ جنگ سرد فعلی گرفتار مانده اند. از يک طرف می بينيم که در کشورهای مهم منطقه که پیش از این، متحدان اصلی آمريکا تلقی می شدند، از جمله مصر يا پاکستان، روحيه و سياست های ضد آمريکايی در حال رشد است. در عين حال اگر حمله ای از سوی اسرائيل صورت بگيرد در نهايت مسئوليت برخورد با عواقب آن بر دوش آمريکا خواهد افتاد.

در مقابل ايران به شکلی بی سابقه تحت فشار تحريم ها قرار دارد و شايد اين بار نتواند به روشهای گذشته از آنها بگريزد. بنابراين جمهوری اسلامی تمام سيستم فروش انرژی و معاملات خارجی خود را بايد دگرگون کند. در عين حال تحولات عميق در کشورهای عربی از نفوذ هر دو کشور ايران و آمريکا خواهد کاست.

شايد هيچيک ازدو کشور آمريکا و ايران واقعا جنگ را نخواهند ولی حقيقت اين است که تداوم جنگ سرد کنونی بين دو طرف به نظر می رسد که به سمت وقوع يک درگيری نظامی پيش می رود.
XS
SM
MD
LG