لینک‌های قابلیت دسترسی

یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۸:۳۹ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۶

محبوبيت عروسک های غربی در ايران؛ «انحصار فرهنگی و نیازهای جامعه»


عروسک باربی در ویترین یک مغازه اسباب بازی فروشی.
عکس از AFP.

عروسک باربی در ویترین یک مغازه اسباب بازی فروشی. عکس از AFP.

هشدار آقای قربانعلی دری نجف آبادی، دادستان کل جمهوری اسلامی، در باره رواج و محبوبيت عروسک های تجاری و کليشه ای غرب در ميان کودکان ايرانی ، فراتر از نيت و انگيزه های دادستان، گرچه در قالب غير فرهنگی حمله دادستانی به جهان کودکان ايرانی جلوه کرده است، اما خطری را تصوير می کند که از دو سو، از سوی صنايع بزرگ توليد کننده اسباب بازی های کليشه ای و تجاری و از سوی دولت مکتبی جمهوری اسلامی، جهان رنگارنگ تخييل کودکان ايرانی را هدف گرفته است.


دادستان جمهوری اسلامی در نامه خود خطاب به پرويز داوودی، معاون رييس جمهوری ایران، به رواج عروسک هايی چون «باربی،بتمن، اسپايدرمن و هری پاتر» در ميان کودکان انتقاد کرده و با اعلام اين خبر که «ايران سومين وارد کننده اين نوع عروسک ها» در جهان است، نسبت به «تبعات فرهنگی مخرب» اين کالاها ، که از منظر او «معيارهای لازم را محترم نمی شمارند، برای سلامتی کودکان خطراتی دارند و بقای کارخانه های اسباب بازی را در ايران تحت تاثير قرار می دهند» به دولت هشدار داده و خواستار «ممنوعيت» ورود اين نوع کالاها و يافتن « جايگزين هايی برای دفع اين حمله» شده است.


دو نگاه ، دو برخورد


روشنفکران، متفکران و متخصصان کشورهای پيشرفته بارها در باره خطر تقليل تخييل و ذهنيت کودکان به کالاهای کليشه ای و تجاری توليد انبوه صنايع بزرگ سخن گفته اند.


آقای نحف آبادی نيز يکی از نمودارهای جدی بحران فرهنگی را در ايران به درستی تشخيص می دهد اما در برخورد با مساله ای پيچيده و چند بعدی به راه حل های «ممنوعيت» و «توليد جايگزين اسلامی» متوسل می شود که در سی سال گذشته در اغلب عرصه های فرهنگی موفقيتی نداشته اند.


گرايش های منتقد فرهنگ کليشه ای توليد انبوه در کشورهای پيشرفته می کوشند تا تخييل و ذهنيت تاثير پذير کودکان را نه با ابزارهایی چون ممنوعيت و جايگزين های ايدئولوژيک، که با کار مستمر فرهنگی در فضائی رقابتی، چند صدایی، متنوع و رنگارنگ و با ارتقاء فرهنگ جامعه، از سلطه کليشه های تجاری نجات دهند.


انگيزه ها، برنامه ها ، شيوه ها و مواردی از اين دست تفاوت پر رنگ برخورد های ناموفق مقامات جمهوری اسلامی را با روش های گرايش های انتقادی در جوامع پيشرفته نشان می دهد.


ممنوعيت و توليد جايگزين اسلامی


آقای نجف آبادی چون همه برنامه ريزان فرهنگی جمهوری اسلامی در سه دهه اخير برای مبارزه با کالاهای فرهنگی با ارزش و کليشه ای دو راه حل «ممنوعيت» و «توليد جايگزين اسلامی » را پيشنهاد می کند.


ممنوعيت فرآوردهای فرهنگی غرب، از عناصر متعالی و با ارزش گرفته تا کالاهای بازاری و مبتذل، اگر راه حل کارسازی بود، در سه دهه گذشته نشانه هائی از کاربرد موثر خود را به دست می داد.


رواج و محبوبيت روزافزون ارزش ها و فرهنگ غربی، از آثار هنری و ادبی و انديشه و تفکر متعالی و با ارزش تا هنر ـ کالاهای کليشه ائی بازاری توليد انبوه، در ايران بيش از هر چه شکست راه حل ممنوعيت را اثبات می کند.


در عرصه کودکان نيز بخش مهمی از عروسک های خارجی از راه قاچاق به ايران وارد می شوند اما حتی آمار رسمی واردات ثبت شده قانونی اين نوع عروسک ها بر شکست راه حل ممنوعيت تاکيد می کنند.


دبير شورای سياست ‌گذاری و نظارت بر اسباب بازی در ايران چندی پيش به روزنامه اعتماد گفت: «واردات عروسک های خارجی در سال‌ های ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۵ بيش از ۳۰ برابر» افزايش يافته است.


راه حل توليد جايگزين اسلامی نيز حاصلی به بار نياورده است. در عرصه هنر و ادبيات و تفکر متعالی و با ارزش در سی سال گذشته، به رغم سرمايه گذاری فراوان و تلاش برای حذف رقبا، نشان چندانی از خلق انديشه يا آثار فرهنگی با ارزش و ماندگار در چارچوب فرهنگ دولتی و مکتب رسمی در دست نيست.


تجربه شکست عروسک های «دارا و سارا» ی اسلامی نيز، چون انتشار انبوهی از کتاب های تبليغاتی برای کودکان، ناتوانی مکتب رسمی دولتی را در خلق فرهنگی در عرصه هنر و ادبيات و اوقات فراغت کودکان نشان می دهد.


سارای محجبه و دارای سر به زير


شش سال پيش جمهوری اسلامی برای مقابله با «عروسک هایی مانند باربی که فرهنگ غرب را تبليغ می کنند» توليد «عروسک های دارا و سارا را با ويژگی ‌های ملی و اسلامی برای کودکان و نوجوانان » به چين سفارش داد.


کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نيز به تقليد از صنايع بزرگ توليد کننده کليشه های تجاری جهان برای توليد«لوازم ‌تحرير، نوار سرود، تقويم، پوستر و جوراب» متناسب با سارای محجبه و دارای سر به زير اسلامی سرمايه گذاری کرد.


بدل شدن ايران به «سومين وارد کننده عروسک های غربی در جهان»، که در نامه اخير دادستان جمهوری اسلامی به آن اشاره شده است، و افزيش ۳۰ درصدی ورود ثبت شده عروسک های غربی، شکست سارا و دارای اسلامی را در جذب کودکانی که نمی توان آنان را به «ارتباط با غرب و نهادهای جاسوسی، تبليغ عليه جمهوری اسلامی، بدل شدن به عامل تهاجم فرهنگی و براندازی نرم و گرم » متهم، محکوم و زندانی کرد، نشان می دهد.


ناتوانی مکتب رسمی و دولتی جمهوری اسلامی در خلق فرهنگی اما نه حاصل ناتوانی کوشندگان فرهنگی اين مکتب که در دلايل گوناگونی از جمله خصلت جزم گرايانه و تک صدائی بودن آن ريشه دارد که با شاخصه هایی چون دولتی و اجباری بودن تقويت شده است.


هيچ فرهنگی در فضائی تک صدائی و با حذف رقيبان خود رشد نکرده است. حتی در درخشان ترين و خلاق ترين دوران فرهنگ اسلامی ، قرن دوم تا ششم هجری، اغلب آثار با ارزش و ماندگار فرهنگی را در همه زمينه ها نه فقها و متکلمان و حاملان مکتب رسمی که منتقدان، نوآوران،بدعت گذاران، عرفا و چهره هائی خلق کردند که خلاقيت های هنری و ادبی و فکری خود را مديون منظر انتقادی و نقد کلام و فقه و قرائت های رسمی بوده اند.


در محاصره بيرونی و درونی


نگرانی دادستان جمهوری اسلامی اما بی راه نيست. جمهوری اسلامی نه فقط در تمامی مرزهای خود در محاصره ارتش آمريکا است و نه فقط با رشد خواست های مدنی لايه های گوناگون جامعه رو به رو است که از درون و برون با فرهنگ هائی درگير است که حذف و انحصار فرهنگی و تک صدائی کردن انديشه و تخييل بشری را بر نمی تابند.


آن چه دادستان تهران و ديگر رهبران و برنامه ريزان فرهنگی جمهوری اسلامی «تهاجم فرهنگی غرب» نامگذاری می کنند، بيش از آن که از بستر فرهنگ غربی برخاسته باشد، از نيازهای درونی جامعه ايرانی سر بر کرده است که به دليل موانع بسيار در راه توليد و خلق فرهنگی به مصرف کننده ای گاه بی تمايز، بدل شده است.


در جامعه ای که کودکان آن نيز عروسک های توليد شده فرهنگ و مکتب رسمی را رد می کنند به دشواری می توان از جذابيت ، خلاقيت و توانائی فرهنگ دولتی سخن گفت حتی اگر دادستان کشور نيز جهان معصوم، زيبا و رنگارنگ کودکان ايرانی را با توپخانه مکتبی خود گلوله باران کند.


XS
SM
MD
LG