لینک‌های قابلیت دسترسی

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۳:۳۱ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۶

ایران، بازگشت به ديپلماسی انقلابی؟


محمود احمدی نژاد در آغاز دوران ریاست جمهوری خود خواستار محو اسراییل از نقشه خاورمیانه شده بود

محمود احمدی نژاد در آغاز دوران ریاست جمهوری خود خواستار محو اسراییل از نقشه خاورمیانه شده بود

جيمز بيکر، وزير امور خارجه پیشین آمريکا و يکی از دو سرپرست گروه ويژه بررسی عراق می گويد جرج بوش به وی اجازه داده بود تا با دولت ايران تماس بگيرد و ايران را به همکاری در عراق دعوت کند، اما ايرانی ها گفته اند این بار مايل به همکاری با آمریکا نیستند.


ايران پيش از اين در جريان سرنگونی طالبان در افغانستان به آمريکا کمک کرده بود. اما به نظر می رسد چنين علاقه و خواستی درباره عراق وجود ندارد. نبود اين تمايل علاوه بر مساله امنيتی، می تواند حکايت از تغيير دکترين سياست خارجی ايران داشته باشد.


به نظر می رسد تصميم سازان سياست خارجی ايران در شرايط کنونی ازسياست عمل گرايانه تنش زدايی، فاصله گرفته و به سمت سياست های انقلابی اوايل انقلاب سوق يافته اند.


پس از روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری در سال ۱۳۸۴ ايران رويکردهای جديدی در سياست خارجی خود در پيش گرفت که سازگاری چندانی با سياست های دوران اکبرهاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی نداشت.


اين سياست ها بيشتر به سياست های دوران آغازين انقلاب شبيه است.


با اين همه، ساختار تصميم سازی در سياست خارجی جمهوری اسلامی به گونه ای است که تغيير در قوه مجريه به تنهايی نمی تواند باعث تغيير در راهبرد ها و رويکردها در حوزه ديپلماسی خارجی شود.


پس از مرگ آيت الله خمينی تعيين رويکردهای سياست های خارجی عملا به مقام رهبری و شورای امنيت ملی واگذار شد.


از آن زمان تا انتخاب آقای محمود احمدی نژاد، هيچ يک از بلوک های موجود در ساختار قدرت ايران نتوانسته بود همه قدرت را در اختيار بگيرد.


در زمان رياست جمهوری محمد خاتمی هر دو قوه مجريه و مقننه در دست اصلاح طلبان بود.


با آنکه آنها تمامی قدرت را برای تعيين سياست خارجی در اختيار نداشتند، اما به دليل وزنه و سنگينی آنان در قدرت و شورای امنيت ملی، راهبردهای تنش زدايی بازمانده از دوران اکبر هاشمی رفسنجانی را در صدر سياست خارجی ايران قرار دادند.


با تغيير در ترکيب نهادهای تعيين کننده سياست خارجی ايران از جمله شواری امنيت ملی و وزارت امور خارجه، اکنون می توان تغيير در رويکردهای جديد در سياست خارجی ايران را مشاهده کرد.


سیاست خارجی ایران در دوران حیات آیت الله خمینی، به گسترش تنش ها در منطقه دامن زد

پس از آيت الله خمينی


ايران پس از آيت الله خمينی در سال ۱۳۶۸ و روی کار آمدن دولت اکبر هاشمی رفسنجانی شاهد تغيير مسير در راهبرد سياست خارجی منطقه ای و جهانی خود بود.


به ديگر سخن، دکترين سياست خارجی برنامه «صدور انقلاب» از دستور کار خارج و دکترين «عمل گرايانه» جايگزين آن شد.


راهبرد عمل گرايانه آقای رفسنجانی در سه حوزه خود را نشان داد. اين رويکرد يا تنش زدايی در حوزه سياست های منطقه ای و فرامنطقه ای در اشکالی چون کاهش تنش با کشورهای عربی به ويژه عربستان سعودی، مساله اسراييل و فلسطينی ها و عادی سازی روابط با اروپا تبلور يافت.


۱. عربستان در سال ۱۳۶۶ و پس از درگيری حجاج ايرانی با پليس عربستان، ايران را به تلاش برای بی ثبات سازی عربستان متهم و روابط ديپلماتيک خود را با ايران قطع کرد.


آيت الله خمينی در سخنرانی معروف خود در سال ۱۳۶۶ پس از کشته شدن حجاج ايرانی در عربستان گفت: «اگر ايران از صدام بگذرد هرگز از آل سعود نخواهد گذشت.»


«اگر ايران از صدام بگذرد هرگز از آل سعود نخواهد گذشت».

درآغاز دوران رياست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی با عدول از سياست های «خط امامی»، روابط ديپلماتيک ايران و عربستان برقرار شد.


در دوران رياست جمهوری محمد خاتمی، که در عمل به نوعی استمرار سياست های آقای هاشمی رفسنجانی بود، اين راهبرد ايران نتيجه داد.


نتش زدايی با عربستان منجر به نزديکی اين دو در سازمان اوپک شد و در اواخر دهه ۱۹۹۰ عربستان با کاهش توليد نفت زمينه ساز افزايش قيمت نفت شد.


رويداد مهم «بحران کويت » در اين دوران سياست خارجی ايران را به چالش فراخواند. اما بی طرفی ايران در بحران کويت توانست به نوعی، همکاری ايران با وضعيت جديد تلقی شود.


۲. مساله اسراييل و فلسطين در دوران رفسنجانی و خاتمی به نوعی به همکاری با طرح های منطقه ای منوط بود. در دوران آقای رفسنجانی ديپلماسی ايران با فاصله گرفتن از مواضع آيت الله خمينی مساله فلسطين را از صدر ديپلماسی ايران به کنار زد.


در روزهای انتخابات رياست جمهوری نهم، آقای رفسنجانی تا آنجا پيش رفت که نشان دهد تفاوت های او وآقای احمدی نژاد تا کجاست.


اکبرهاشمی رفسنجانی در جريان انتخابات رياست جمهوری دوره نهم در مصاحبه با پربيننده ترين شبکه خبری جهان عرب اظهار داشت که وی با پيشنهاد صلح آميز عبدالله موافق است و در اين زمينه همکاری خود را ارايه خواهد کرد.


آقای رفسنجانی معتقد به حمایت از طرح امیر عبدالله برای حل مساله فلسطینی ها و اسراییل بود

امير عبدالله وليعهد عربستان در کنفرانس سران عرب در بيروت در سال ٢٠٠١ طرحی را پيشنهاد کرد که به موجب آن اسراييل بايد سرزمين های اشغالی فلسطينی ها که در جنگ ١٩٦٧ اشغال شده بود را به دولت فلسطينی ها بازگرداند.


اظهارات آقای رفسنجانی در تلويزيون العربيه نخستين کلام از اين نوع به شمار می رفت که بر زبان يک مقام بلندپايه جمهوری اسلامی جاری می شد.


چنين سخنی بدان معنا بود که حکومت ايران ديگر خواهان محو کامل اسراييل نيست و همانند همسايگان عرب آن، اين کشور را به رسميت خواهد شناخت.


۳. نزديک شدن به اروپا از ديگر راهبردهای دوران رياست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی است.


ايران در دوران آقای رفسنجانی با فاصله گرفتن از فتوای آيت الله خمينی عليه سلمان رشدی و تقليل آن به يک فتوای دينی و نه سياسی، نشان داد که راهبردهايش تغيير کرده است.


ايران در واکنش به سياست« گفت وگوی انتقادی» اروپا همواره سعی خود را بر اين نهاده بود که مانع از وحدت اروپا و امريکا عليه ايران شود.


استراتژی ايران بر اين اساس قرار داشت که با ايجاد شکاف ميان اروپا و آمريکا، امنيت خود را در برابر سياست «تغيير رژيم» آمريکا حفظ کند.


با روی کار آمدن محمود احمدی نژاد، ترکیب نهادهای تصمیم سازی سیاست خارجی ایران تغییر کرد

پس از خاتمی


آقای احمدی نژاد در روزهای آغازين کار خود با دعوت به محو اسراييل، که به رويکرد هايی چون اشغال سفارت و فتوای قتل سلمان رشدی شبيه بود، به نوعی اين تغيير مشی و رويکرد در سياست خارجی جمهوری اسلامی را اعلام کرد.


با روی کار آمدن دولت آقای احمدی نژاد، اولين تغييرات در ترکيب نهادهای تصميم سازی سياست خارجی ايران مشاهده شد.


با تغيير درترکيب شورای امنيت ملی، علی لاريجانی جايگزين حسن روحانی شد و تيم جديد مذاکرات هسته ای ايران کاملا تغيير کرد.


در بدنه دستگاه ديپلماسی ايران نيز تحولات انقلابی بسياری صورت گرفت. در يک تغيير فراگير و يک شبه، بيشتر سفرای ايران در کشورهای اروپايی به تهران فراخوانده شدند و چهره های گمنامی جایگزين آنها شدند.


اين تغييرات فراتر از تصميم رييس جمهوری بود و پيام اعلام تغيير را بيان می کرد.


در روابط بين الملل، در سياست خارجی، از دو گونه رويکرد برای ارزيابی سياست خارجی نام برده می شود: سياست «همکاری» با وضع و نظم موجود و سياست «رويارويی» با وضع موجود.


به نظر می رسد در دوران جديد، ايران با بازگشت به ديپلماسی و راهبردهای اول انقلاب، از سياست عمل گرايانه فاصله گرفته باشد.


۱. رويکرد ايران در بحران عراق می تواند به رويارويی ايران و عربستان منجر شود. حمايت مادی و معنوی از شيعيان عراق و آنچه که دولت اردن از آن «گسترش هلال شيعی» نام می برد، باعث تحرک برخی از کشورهای عربی از جمله عربستان شده است.


حذف صدام از نقشه خاورميانه، خلاء قدرتی در منطقه ايجاد کرده است که قدرت های منطقه برای پر کردن آن به تکاپو افتاده اند.


۲. اندکی پس از روی کار آمدن، آقای احمدی نژاد موضوع «محو اسراييل از نقشه خاورميانه» را مطرح کرد. اين سياست اکنون تنش های ميان ايران و اسراييل را صد چندان کرده است.


۳. تغيير در مواضع ايران درباره مذاکره هسته ای با کشورهای اروپايی در اولين گام باعث اتحاد عمل آمريکا و اروپا بر سر مساله ايران شد.


از سرگيری فعاليت های هسته ای مربوط به غنی سازی اورانيوم توسط ايران، سرآغاز رويکرد جديد ايران در رابطه با اروپا بود.


در واکنش، اروپا نيز با نزديک شدن به موضع آمريکا پرونده ايران را برای تعيين تکليف به شورای امنيت ارجاع کرد.


وضعيت منطقه با حذف صدام از نقشه خاورميانه شاهد رقابت کشورهای همسايه برای گسترش قدرت و نفوذ خود بوده است و طبيعی است که ايران نيز برای حفظ موقعيت خود رويکردهای جديدی را اتخاذ کند.


پرسش عمده اين است که آيا ديپلماسی جديد ايران، که به نوعی بازگشت به سياست دوران آيت الله خمينی است، قادر به ادامه است و آيا می تواند ايران را درموقعيت بهتری قرار دهد يا اينکه ايران مجبور به عقب نشينی و پرداخت هزينه ای گزاف خواهد شد؟


آيا در پيش گرفتن ديپلماسی انقلابی و کنار گذاشتن ديپلماسی عمل گرايانه برای ايران کار ساز خواهد بود يا فرصت سوز؟


در دوران آيت الله خمينی ديپلماسی انقلابی دستاوردی جز گسترش خصومت برای ايران به همراه نداشت و در مورد کنونی نيز احتمالا بايد منتظر رويدادهای جديد بود.


XS
SM
MD
LG