لینک‌های قابلیت دسترسی

پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۰:۳۴ - ۸ دسامبر ۲۰۱۶

در قلمرو ادب: لغو سفر مارکز به ایران


گابريل گارسيا مارکز نويسنده کلمبيائی و برنده نوبل ادبی سال ۱۹۸۲ اين هفته ۸۰ ساله شد.

گابريل گارسيا مارکز نويسنده کلمبيائی و برنده نوبل ادبی سال ۱۹۸۲ اين هفته ۸۰ ساله شد.

برنامه اين هفته در قلمرو ادب به معرفی رمان پرخواننده هفته«آبادی دور افتاده» به قلم دنيل ميسون، شرحی درباره کشف حماسه گيل گمش، سخنی در باره ساختار گرائی ادبی، جشنواره انجمن جهانی قلم در نيويورک و ۸۰ سالگی گابريل گارسيا مارکز اختصاص دارد.


کتاب خاک شده


ديويد دامراش در «کتاب خاک شده» به داستان مدفون شدن کتابخانه گلی آشوربانيپال و کشف دو باره آن در سده ۱۹ و آشنائی جهانيان با حماسه گيل گمش کهن ترين داستان انسان، می پردازد و به نقش هرمزد رسام در اين رهگذر اشاره می کند.


در جشنواره انجمن جهانی قلم در نيويورک در هفته گذشته شماری از برندگان نوبل ادبی و چهره های سرشناس جهان ادب شرکت داشتند مضمون جشنواره امسال «وطن و غربت» بود.سلمان رشدی، نادين گوردايمرو استيو مارتين از جمله نويسندگان شرکت کننده در جشنواره بودند.


رمان آبادی دور افتاده شرح سفر به آرمانشهر است آرمانشهری که دور از دسترس است در ناکجا آباد است، آبادی، نماد بشر در گذشته تاريخی در معرض نيروها ی کور طبيعت و نيروهايی که می خواهند توسعه را به زور هم که شده تا دور دست ترين نقطه های اين جهان ببرند، و شهر، نماد آينده ای مبهم و ناشناخته مانده

لغو سفر مارکز به ايران


گابريل گارسيا مارکز نويسنده کلمبيائی و برنده نوبل ادبی سال ۱۹۸۲ اين هفته ۸۰ ساله شد. نويسنده رمان پرآوازه «صد سال تنهائی» هفته پيش اعلام کرد سفر از پيش برنامه ريزی شده اش به ايران انجام نخواهد شد. بيماری نويسنده علت لغو سفر اعلام شده است.


آبادی دور افتاده


آبادی دور افتاده به قلم دانيل ميسون از نشر ناپ از رمان ها ی پر خواننده هفته آمريکا است. مريم احمدی و رمان «آبادی دور افتاده» گزارشی دراين ارايه می کند.


داستان در يک آبادی دور افتاده از شهر در کنار مزرعه بزرگ نيشکر روی می دهد. آبادی، بی نام است. مزرعه دار بسيار ثروتمند ومزرعه اش بسيار پر رونق وآباد است.


خشکسالی های پياپی، روستاييان را به مزرعه می کشاند تا برای زنده ماندن چيزی پيدا کنند و بخورند.


مزرعه دار همه کسانی را که به مزرعه نيشکر او وارد می شوندبه قتل می رساند. روستا ييان حتا حشره ها را شکار می کنند و می خورند.


ايزابل دختر ۱۴ ساله و پدرش ساکن آبادی اند. پدرش در مزرعه نيشکر کار می کند.برادرش آيسايا، آرزو دارد به شهر برود و موسيقی دان بشود . از شهر يک برداشت آرمانگرايانه و ناکجا آبادی دارد. همه مردم شهر در رفاه کامل اند. کارگران با مزد کلانی که می گيرند پادشاهی می کنند و مردم همه از چشمه ها يآب گوارا می نوشند.


او آخر هم به شهر می رود تا هم از قحطی فرار کرده باشد و هم به آرمانشهر خود برسد. گاهی برای خانواده هم پولی می فرستد.


ايزابل هم به فکر می افتد به شهر برود و برادرش را پيدا کند . نمی تواند دوری او را تحمل کند. به شهر می رود و در خانه عمو زاده اش اقامت می گزيند و در جستجوی آيسايا. از نوزاد عموزاده مراقبت می کند تا او بتواند به شهر برود و کار کند . و سرانجام روز ی آيسايا را پيدا می کند...


ايزابل نماد صداقت، اراده و جهان عميقا معنوی است . نماد عشق بزرگ خواهر به برادر.


همين پيوند خانوادگی است که اعضای اين خانواده کوچک را در برابر ناملايمات و فشار ها حفظ می کند.
رمان شرح سفر به آرمانشهر است. آرمانشهری که دور از دسترس است. در ناکجا آباد است.آبادی، نماد بشر در گذشته تاريخی در معرض نيروها ی کور طبيعت و نيروهايی که می خواهند توسعه را به زور هم که شده تا دور دست ترين نقطه های اين جهان ببرند ، و شهر، نماد آينده ای مبهم و ناشناخته مانده.


در همین زمینه

XS
SM
MD
LG