لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۰:۴۷ - ۶ دسامبر ۲۰۱۶

پوپولیسم نفتی: رونق یا زوال؟


سهراب بهداد معتقد است زیاندیدگان از سیاست لیبرالیسم دوران ریاست هاشمی رفسنجانی و خاتمی نقش مهمی در روی کار آوردن محمود احمدی نژاد داشتند

سهراب بهداد معتقد است زیاندیدگان از سیاست لیبرالیسم دوران ریاست هاشمی رفسنجانی و خاتمی نقش مهمی در روی کار آوردن محمود احمدی نژاد داشتند

درحالی که ائتلاف «رایحه خوش»که به نوعی خود را از وفادران به محمود احمدی نژاد رییس جمهوری ایران محسوب می کرد درانتخابات شورای های شهر موفقیت چندانی به دست نیاورد، مطبوعات از گسترش نارضایتی از سیاست ها دولت خبر می دهند.


بيش از ۱۵۰ نماينده مجلس، نامه ای امضا کرده و در آن درخواست کردند رييس جمهور در مجلس حاضر شده و درباره سياست خارجی و اقتصادی دولت، توضيح دهد. به باور برخی اصلاح طلبان ائتلاف های جدید برای مقابله با آقای احمدی نژاد در حال شکل گیری است.


در گفت وگو با سهراب بهداد استاد اقتصاد دانشگاه دنيسون اوهايو زمینه های سیاسی و اقتصادی پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری بررسی شده است.


عده ای اين نظريه را مطرح می کنند که در دوران رياست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، به دليل عميق تر شدن شکاف درآمدی در ايران، امکان ظهور جريان های پوپوليسيتی در ايران فراهم شد. به گفته اين افراد، همين موج زمينه ساز پيروزی آقای احمدی نژاد در انتخابات رياست جمهوری گذشته شد. از نظر شما، اين فرضيه تا چه اندازه منطقی است؟


اين را بايد گفت که رابطه ميان وضع اقتصادی و حرکت سياسی الزاما يک رابطه مستقيم نيست، هرچند شرايط اقتصادی از جمله عوامل مهمی است که بر اوضاع سياسی و بر انتخاب مردم ميان بديل های مختلف سياسی تاثير گذار است.


سهراب بهداد استاد اقتصاد دانشگاه «دنیسون، اوهایو» می گوید قدرت پوپولیسم کنونی در ایران به نوعی با نوسانات قیمت نفت مرتبط است

در انتخابات رياست جمهوری ۱۳۸۴، انتخاب رفسنجانی در زمينه اقتصادی به معنايی تاييد سياست ليبراليسم اقتصادی بود که او در دوره نخست رياست جمهوری خود آغاز کرد و به رغم مخالفت های گسترده، او در دوره دوم کجدار و مريز همين سياست را پيش برد.


خاتمی هم در هشت سال رياست جمهوری اش، درميان کشاکش بر سر مسايل فرهنگی و سياسی، همان سياست های اقتصادی را (او هم کجدار و مريز) دنبال کرد. احمدی نژاد در مقابله با رفسنجانی توجه خود را متوجه آنانی کرد که خود را زيان ديدگان سياست ليبراليسم اقتصادی می پنداشتند. آقای احمدی نژاد به آنان نويد داد که با رسيدنش به رياست جمهوری، خيلی زود پول نفت را بر سر سفره شان خواهد برد.


احمدی نژاد نمايندگی «مستضعفان» را مژده داد بدون اينکه لفظ آن را بکار گيرد.عوامل ديگر به کنار، اين مهمترين زمينه اقتصادی بسيج انتخاباتی احمدی نژاد بود.


اما اين زيان ديدگان چه کسانی هستند وچرا خود را زيان ديده می پندارند؟


ليبراليسم اقتصادی به معنای باز کردن بازار و حذف موانع برای حرکت سرمايه است تا منابع کمياب اقتصادی در رقابت در بازار و برحسب کميابی شان قيمت يابند.


حال اگر دراين حال رفسنجانی بر مبل استيل ايتاليايی می نشيند و عنوان ثروتمند ترين فرد ايرانی را يدک می کشد، واحمدی نژاد کاپشن به تن با پيکانش از اين سو به آن سو می رود، آنها شعار های متضادی را مطرح می کنند، و ديگر مسايل به کنار، صرفاً به لحاظ اقتصادی، قشرهای متفاوتی را در جامعه به خود جذب می کنندسهراب بهداد

برای پيشبرد سياست ليبراليسم اقتصادی معمولا اينطور استدلال می شود که به اين ترتيب واحد های کارآمد رشد می کنند و آنها که توان رقابت ندارند از بازار خارج می شوند. سودها افزون می شود و سرمايه گذاری بيشتر را ممکن می کند، که همين باعث افزايش اشتغال می شود.


اما پيش از آن که رشد اقتصادی حاصل شود، قيمت ها بالا می روند و درآمد واقعی مزدبگيرانی که قدرت چانه زنی ندارند کاهش می يابد. اين زيان ديدگان به طور عمده مزدبگيران واحدهای کوچک بخش خصوصی هستند.


از سويی ديگر واحد های اقتصادی که کارآمدی کمتری دارند ورشکست می شوند و از ميدان بيرون می روند و کارگرانشان بيکار می شوند. تازه واردان به بازار کار (جوانان) هم با مشکل کاريابی مواجه می شوند.


در دهه نخست پس از انقلاب، در گرماگرم بحران اقتصادی، بسياری از شرکت های بزرگ ازکارافتادند و تعداد زيادی از واحدهای کوچک اقتصادی راه به بازار يافتند و رشد کردند تا جای خالی شرکت های بزرگ را پر کنند.


بسياری از اينها «کارکنان مستقل» (خرده بورژوازی) بودند که بين سال ۱۳۵۵ و ۱۳۶۵ آهنگ افزايش تعدادشان دوبرابر رشد شاغلان بود. در همين سال ها تعداد کارفرمايان (سرمايه داران) بسيار کوچک که تنها يک يا دو کارگر در استخدام داشتند به سرعت افزايش يافت.


بسياری از اين واحد ها که در دهه نخست انقلاب درشهرها و روستا ها بوجود آمدند، در دوره ليبراليسم اقتصادی خود را در معرض خطر يافتند. بسياری از اينها همان «مستضعفانی» بودند که از سياست های سرمايه ستيزی آغاز انقلاب بهره برده بودند و بازسازی روابط سرمايه داری را در چهارچوب ليبراليسم اقتصادی به قيمت سقوط و ورشکستگی خود می ديدند.


آنان به اعتراض برخاستند و رفسنجانی را ناگزير کردند که رويه کجدار و مريز را پيش گيرد. شعارهای اقتصادی احمدی نژاد برای اينها اطمينان بخش بود و انتخاب مجدد رفسنجانی نگران کننده.


کاهش درآمد واقعی برای مزدبگيران، بيکاری، و آسيب پذيری کارکنان مستقل (خرده بورزوازی) و کارفرمايان (سرمايه داران) خُرد مهمترين زمينه اقتصادی بسيج انتخاباتی احمدی نژاد بود. انتقاد از فساد مالی و «قوم وخويش» و پارتی بازی هم از اجزای اين استراتژی انتخاباتی بودند.


آيا عواملی ديگری هم در اين رابطه موثر بودند؟


در ارزيابی شکاف درآمدی بايد علاوه بر نظر انداختن به آمار بودجه خانوارها به اين نيز بنگريم که افراد موقعيت اقتصادی خود را در دو محور نسبيت تاريخی و اجتماعی ارزيابی می کنند.


پوپوليسم احمدی نژاد از درآمد نفت بشکه ۶۰ و ۷۰ دلار رمق می گيرد و تا آنجا می تواند ادامه يابد که درآمد نفتی رخصت دهد
سهراب بهداد

در محور نسبيت تاريخی افراد (و خانوارها) موقع اقتصادی شان را برحسب مسيری که طی کرده و چشم اندازی که برای بهبود وضع معيشت و امکانات زندگی در پيش دارند می سنجند. حتی اگر شکاف درآمدی افزايش نيافته باشد، اگر حرکت تاريخی انتظار پيشرفت را براورده نکرده باشد، يا چشم انداز آينده اميدوار کننده نباشد، نارضايتی اقتصادی بوجود خواهد آمد.


از اين زاويه است که مقايسه با سال های پيش ازانقلاب به رخ کشيده می شود و وعده های برآورده نشده انقلاب مطرح می شود. سئوال بسياری از مردم اينست که آيا بيست و هشت سال پس از انقلاب امکانات زيستی آنان بهتر يا بدتر شده است؟


آيا جوانان امروز امکانات شغلی بهتر يا بدتری نسبت به گذشته دارند؟ بر حسب آنکه کدام يک از دو بديلی که رفسنجانی يا احمدی نژاد مطرح کردند بهتر تضمين کننده خواست آنهاست (يا کمتر به منافع انها لطمه خواهد زد) مردم در عرصه اقتصادی دست به انتخاب می زنند.


درمحور نسبيت اجتماعی مردم به آمار بودجه خانواره نمی نگرند تا شکاف درآمدی شان را نسبت به ديگران بسنجند. آنان به نحوه زيست ديگران می نگرند ووضع خود را با بقيه می سنجند.


آنها به ميوه هايی که در ميوه فروشی ها هست، لباس هايی که در فروشگاه ها هست، اتومببيل هايی که در خيابان ها هست، مسکنی که در آن زندگی می کنند، می نگرند و شکاف درآمدی خود را نسبت به ديگران برآورد می کنند. اگر در«طاغوت» زدايی آغاز انقلاب ثروتمندان ثروت خود را مخفی کرده بودند و علائم عينی شکاف درآمدی کم بود، امروز چنين نيست.


کتاب «طبقه وکار دریران» اثر مشترک فرهاد نعمانی و سهراب بهداد که به تغییر ترکیب طبقات در ایران می پردازد

امروز، به نوعی باشباهت بسيار به سال های آخر سقوط شاه، «آقا زاده» های تازه به دوران رسيده ثمرات «انباشت اوليه» شان را به رخ يکديگر و ثروتمندان باقی مانده از دوران پيشين می کشند، در حالی که ديگران با حسرت نظاره می کنند.


حال اگر دراين حال رفسنجانی بر مبل استيل ايتاليايی می نشيند و عنوان ثروتمند ترين فرد ايرانی را يدک می کشد، واحمدی نژاد کاپشن به تن با پيکانش از اين سو به آن سو می رود، آنها شعار های متضادی را مطرح می کنند، و ديگر مسايل به کنار، صرفاً به لحاظ اقتصادی، قشرهای متفاوتی را در جامعه به خود جذب می کنند.


آيا محمود احمدی نژاد می تواند آنچه را نويد می دهد فراهم آورد؟


در يک کلام، به گمان من، خير. پوپوليسم آيت الله خمينی، در اوج پيروزی انقلاب نتوانست راه به جايی برد. پوپوليسم احمدی نژاد از درآمد نفت بشکه ۶۰ و ۷۰ دلار رمق می گيرد و تا آنجا می تواند ادامه يابد که درآمد نفتی رخصت دهد. آنان که بازار بين المللی نفت را می شناسند می دانند که اين درآمد را اعتباری نيست.


XS
SM
MD
LG