لینک‌های قابلیت دسترسی

پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۰:۲۳ - ۸ دسامبر ۲۰۱۶

دوم خرداد؛ موجی گذرا یا نقطه عطفی تاریخی؟


امروز یک دهه پس از دوم خرداد این پرسش مطرح است که حرکتی که در دوم خرداد آغاز شد تا چه حد ساختار و مناسبات سیاسی ایران تاثیر گذاشت و دامنه آن تا کجا خواهد بود؟

امروز یک دهه پس از دوم خرداد این پرسش مطرح است که حرکتی که در دوم خرداد آغاز شد تا چه حد ساختار و مناسبات سیاسی ایران تاثیر گذاشت و دامنه آن تا کجا خواهد بود؟

دوم خرداد قطعه بسيار مهمی از تاريخ معاصر ايران تلقی می شود. چه در ميان موافقانش و چه به گمان آن دسته ای که امروز بيش از هر چيز آن را صرفا يادآور يک فرصت سوزی تاريخی از سوی اصلاح طلبان درون نظام جمهوری اسلامی و به ويژه محمد خاتمی می دانند. از همين رو، اين گروه از منتقدان در تاختن به دستاوردهای دوم خرداد، لحظه ای درنگ نمی کنند.


اما امروز پس از گذشت يک دهه از اين واقعه، فرصت آن رسيده است که بپرسيم آيا حرکتی که در دوم خرداد ۱۳۷۶ آغاز شد چون موجی بود که تاثيری به جای ننهاد يا نقطه عطفی بود که در تاريخ معاصر ايران ماندگار خواهد شد؟


ماشاالله شمس الواعظین می گوید باید به دوم خرداد به مثابه یک رویداد تاریخی نگاه کرد

«يکی از شش جشن ملی ايران»


مسعود بهنود روزنامه نگار مقيم لندن می گويد: «دوم خرداد حادثه مهمی در تاريخ اجتماعی ايران بود و هست. به همين دليل هم باور دارم که يکی از شش جشن ملی ايران در دوم خرداد ده سال پيش اتفاق افتاد.اين اتفاقی بود که موارد شبيه آن زياد نبوده است».


به عقيده برخی تحليلگران، يکی از نشانه های جريانی که به دوم خرداد معروف شد آزادی نسبی مطبوعات بود. آزادی ای که تا پايان دوره نخست رياست جمهوری آقای خاتمی هم دوام نياورد.


ماشاالله شمس الواعظين روزنامه نگار در تهران، در گرماگرم سال های دولت اصلاحات سردبير روزنامه های جامعه، توس و عصر آزادگان بود، روزنامه هايی که همگی توقيف شدند. او می گويد: «بايد به عنوان يک واقعه تاريخی به دوم خرداد نگريست . مردم ايران برای نخستين بار در اين روز انتظاراتشان را مستقيما ابراز کردند و بر خلاف اراده ای که از سوی حکومت ترويج می شد نظر دادند. به نظر من نسلهای بعدتر اهميت دوم خرداد را بيشتر درک خواهند کرد».


اما اگر واقعه دوم خرداد امری تاريخی است و نه موجی گذرا، پس ماندگارترين اثر ملموس آن برای مردم ايران چه بوده است ؟


دوم خرداد حادثه مهمی است که من در تاريخ يکصد ساله اخير ايران حادثه ديگری را سراغ ندارم که به اندازه آن تاثير گذار و تکان دهنده باشد
مسعود بهنود

داوود هرميداس باوند، استاد علوم سياسی در تهران در پاسخ به اين سوال می گويد: «جامعه ايران با تمام وجود خواهان تغييرات مسالمت آميز در وضع موجود نظام سياسی ايران است و حمايت از دوم خرداد بازتابی از همين خواست مردم ايران بوده است».


برخی معتقدند در سال های پس از وقوع انقلاب رای و نگاه مردم به تدريج به حلقه مفقوده ای در نظام سياسی ايران بدل شد. مسعود بهنود ضمن تاکيد بر اين نکته می گويد يکی از مهمترين تاثيرات دوم خرداد بازگشت اين خود باوری به صحنه اجتماعی ايران بوده است.


او می افزايد: «مهمترين واقعه ای که در دوم خرداد اتفاق افتاد باور عمومی بود به تاثير گذاری خود.به خاطر اينکه نزديک به بيست سال از آخرين باری که مردم ايران حرکتی کرده بودند و آن حرکت باعث روی کار آمدن يک حکومت مبتدی شده بود، گذشته بود و کم کم به نظر می رسيد که در مردم اين حس و حال که می توانند در سرنوشت خود موثر باشند از ميان رفته است».


ماشاالله شمس الواعظين با تاکيد بر نتايج مثبت دوم خرداد از جمله در عرصه سياست خارجی و تغيير نگاه منفی غرب به ايرانيان مهمترين پيامدهای آن را بر زندگی مردم ايران اين گونه دسته بندی می کند: «اگر به ره آوردهای دوم خرداد، حداقلی نگاه کنيم، بايد گفت که در عرصه داخلی شاهد گشايش های اجتماعی، آزادی های عمومی، آزادی مطبوعات، تاسيس نهادهای مدنی، پر شدن شکاف بين دولت و ملت ايجاد گفتمان در مقياس ملی بين قوميت ها بوديم».


سرنوشت پروژه اصلاحات از درون


اما بسياری از مخالفان دوران مشهور به اصلاحات در ايران چرخش قدرت در عرصه سياسی از خاتمی به محافظه کاران يا اصولگرايان را نشان از بی تاثيری اين جنبش بر بنيان های اجتماعی و سياسی ايران ارزيابی کرده اند. اين مخالفان در حقيقت اصلاحات از درون را پروژه شکست خورده ای می نامند.


روزنامه نگاری چون آقای شمس الواعظين که بر اثر مقاومت های محافظه کاران روزنامه هايش يکی يکی در سال های پس از دوم خرداد ۷۶ تعطيل شدند نگاه منتقدان تندرو دوم خرداد را نمی پذيرد.


داود هرمیداس باوند می گوید مردم ایران خواهان تغییرات مسالمت امیز در وضع موجود نظام سياسی ايران هستند

او می گويد: «جامعه ايران هيچ راهی جز ورود به پروسه اصلاحات به مثابه يک راه طولانی برای اصلاح ساختاری اجتماعی و سياسی در پيش رو ندارد.بنا بر اين من نسبت به آينده خوش بينم».


مسعود بهنود ديگر روزنامه نگاری که مجبور به تبعيد ناخواسته ای به خارج از کشور شده در همين باره می گويد: «در يک جامعه سنتی و دين باور که در آن دين نيز حکومت می کند، طبيعتا عبور از اين ديوار بيش از اين حوصله طلب می کرد و می کند».


اين روزنامه نگار در جمع بندی نهايی خود می افزايد: «به باورم همانچه که( در جريان دوم خرداد) به دست آمد، حادثه مهمی است که من در تاريخ يکصد ساله اخير ايران حادثه ديگری را سراغ ندارم که به اندازه آن تاثير گذار و تکان دهنده باشد».


به هر حال نمی توان فراموش کرد که وقايع و رويدادهای سياسی وتاريخی برای آشکار کردن مهم ترين تاثيرات خويش، معمولا نيازمند گذر زمان اند و به عقيده تحليلگران، ايران معاصر نيز سرزمينی است با دگرگونی های سريع در عرصه های اجتماعی و سياسی.


اما آيا اين همه دگرگونی غافلگير کننده فرصتی برای بهره بردن جامعه ايران از تجربه های متعدد خويش به او خواهد داد؟


شايد برای پاسخ به اين پرسش هنوز بايد تامل و صبر بيشتری پيشه کرد.


XS
SM
MD
LG