لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۳:۵۶ - ۴ دسامبر ۲۰۱۶
« پيتر روتلند » استاد علوم سياسی دانشگاههای آمريکا و « فيليپ پمپر» نويسنده و پژوهشگر تاريخ روسيه در مطلب مشترکی که روزنامه « مسکو تايمز» آنرا چاپ کرده است نگاهی دارند به نقش ژوزف استالين در فراز و نشيب هايی که در نهايت به زوال اتحاد شوروی انجاميد.

همزمان با بيستمين سالگرد کودتای اوت ۱۹۹۱ که به سقوط نهايی اتحاد شوروی انجاميد ، نويسندگان اين مطلب می پرسند که در تحليل دلايل اين زوال چه شخصيت هايی بيش از همه مطرح هستند؟

ليبرال ها معمولا ميخاييل گورباچف و اصلاحات وی را يادآوری می کنند و در مقابل محافظه کاران می گويند که رونالد ريگان نقش اصلی را برعهده داشت است. ولی حقيقت اين است که ژوزف استالين را بايد موثرترين فرد در زوال اتحاد شوروی قلمداد کرد.

معمولا ژوزف استالين به عنوان يک نابغه شيطانی در استراتژی و تاريخ اتحاد شوروی شناخته می شود که گذشته از تحکيم نظام مخوف در داخل مرزهای اين کشور، در دوره جنگ جهانی دوم با استفاده از ضعف غرب توانست اروپای شرقی را زير کنترل نظام کمونيستی درآورد.

اما « پيتر روتلند » و «فيليپ پمپر » معتقدند که گسترش مرزهای بلوک شرق و حوزه نفوذ اتحاد شوروی به اروپای شرقی يک استراتژی نادرستی بود که در نهايت به زوال دولت شوروی انجاميد. استالين برای محافظت از اتحاد شوروی در قبال تعرض های احتمالی غرب، حوزه نفوذ اين کشور را گسترش داد و اراضی کشورهای اروپای شرقی را به يک محدوده حفاظتی برای مرزهای شوروی بدل کرد.

اما اين ارزيابی و ديدگاه استالين کهنه از دور خارج شده بود و در سالهای پس از جنگ جهانی دوم هيچ کشوری در غرب قصد يا توان حمله به اتحاد شوروی را نداشت. تمام کشورهای بزرگ غربی منهای آمريکا مشغول بازسازی و دست و پنجه نرم کردن با عواقب دو جنگ جهانی و بحران های ناشی از فروپاشی استعمارهای قديم بودند. صحنه رقابت ها به عرصه توليد سلاح هسته ای و موشک های دروبرد منتقل شده بود و نه جنگ های سنتی با هدف کشورگشايی.

مدافعان استالين او را ناجی اتحاد شوروی در برابر حمله آلمان می دانند و به همين خاطر دوران مخوف حکومت وی را توجيه می کنند. اما حقيقت اين است که بينش استراتژيک استالين برای دفاع از موجوديت اتحاد شوروی بر اساس ذهنيت های قرن نوزدهم استوار بود و مختصات و طبيعت جنگ و رقابت های استراتژيک به شيوه قرن بيستم را نمی شناخت. به همين خاطر وی سرمايه عظيمی از ثروت و توانايی های اتحاد شوروی را در اين راه به هدر داد.

اين دوکارشناس آمريکايی در ادامه تحليل خود در روزنامه « مسکو تايمز» می گویند: استالين يک چهارم از توليد ناخالص ملی اتحاد شوروی وميليونها سرباز ارتش سرخ را برای تداوم کنترل برملحقات اتحاد شوروی در اروپای شرقی هزينه کرد و اين آغاز گام برداشتن اين کشور در مسير زوال بود.

در پايان جنگ جهانی دوم استالين جمهوری های بالتيک، مولداوی و غرب اوکرايين را ضميمه خاک شوروی کرد ، مردم اين کشورها و حتی بعدها رهبران احزاب کمونيست اين مناطق با اين اقدام به شدت مخالف بودند.

اگر استالين با اين کار خود ضديت با مسکو و احساسات ناسيوناليستی مردم اين کشورها را تحريک و سرکوب نکرده بود شايد اصلاحات گورباچف در سال های دهه ۱۹۸۰ به نتيجه می رسيد. در حقيقت مقابله شديد ناسيوناليست ها در مناطق و جمهوری های اقماری اتحاد شوروی باعث شد که يلتسين و هواداران وی از گورباچف جدا شده و با کودتای خود عملا به عمر اتحاد شوروی پايان دهند.
XS
SM
MD
LG