لینک‌های قابلیت دسترسی

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۸:۵۴ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۶
در برنامه صدای دیگر این هفته موضوع حضور دختران با نيم تنه عريان گلهای سنتی بر سر و طنابی بر گردن در تالاری که سفير ايران در کيف به مناسبت آغاز هفته فرهنگ ايران در اعتراض به حکم سکینه محمدی آشتیانی و همچنین مساله سقط جنین در ایران مورد بررسی قرار گرفته است:

هفته گذشته يکی از داغ ترين خبرهای خبرگزاری های جهان اعتراض دختران اکراينی عضو نهضت فمن به حکم سنگسار سکينه محمدی آشتيانی بود.

در ادامه موجی که در حمايت از سکينه محمدی آشتيانی، زنی که پيش از اين در ايران محکوم به سنگسار شده بود، برخاست، فعالان اکراينی هم بيکار نماندند و به مقابل سفارت ايران در شهر کيف رفتند. آنها در اولين اقدام خود در مقابل سفارت ايران تحصن کردند اما وقتی اين اقدام مورد توجه سفارت قرار نگرفت، ساختمان را به سنگ بستند. اما اين بار هم تنها واکنش از سوی نگهبانان اين بود که پليس را خبر کردند و پليس اين فعالان حقوق زنان را روانه بازداشتگاه کرد. اما اعضای فمن تسليم نشدند. پنجشنبه گذشته ۵ دختر با نيم تنه عريان گلهای سنتی بر سر و طنابی بر گردن در تالاری که سفير ايران در کيف به مناسبت آغاز هفته فرهنگ ايران در آن سخنرانی داشت، حاضر شدند.

آسیه امینی:سکس اصولا جذابيت بيشتری برای مطرح شدن برای بعضی ها دارد

فعالان حقوق زن در اکراين از شيوه های معمول فرهنگی خود برای اعتراض شان استفاده کردند. شيوه ای که شايد هرگز توسط فعالان زن ايرانی به کار گرفته نشود. از آسيه امينی، فعال حقوق زنان ساکن نروژ می پرسم:

خانم امينی! چرا اقدام دختران اکراينی در برابر سفارت جمهوری اسلامی ايران در کی يف انجام دادند با واکنش های مثبت و منفی متفاوتی رو به رو شده است؟

آسيه امينی: شايد بشود گفت ريشه های برخوردی که افراد و گروه های مختلف با يک چنين اعتراضی می کنند به ريشه های فرهنگی و حتی ايدئولوژيک کسانی که در اين مورد اظهار نظر می کنند بر می گردد. به هر حال واقعيت اينست که صحبت کردن در مورد جنس و جنسيت، يعنی سکس و در جنس هر دو در فرهنگ ايرانی هنوز يک تابو است. به خصوص در مورد زنها شما در ادبيات عاميانه و حتی در ادبيات خاص يعنی در ادبيات آرتيستيک حتی شما می بينيد که بدن و بدن زن به خصوص يک تابو است.

در مورد خانمهايی که آمده بودند و بدنشان را زبان اعتراض قرار داده بودند، شايد به خاطر اينکه به موضوعی دارند اعتراض می کنند که به خاطر جنسيت و به خاطر فکر مجازاتی در پی داشته و اينها هم خواستند با همان زبان اعتراض شان را بيان کنند، بايد گفت که اين علاوه بر اينکه ريشه های فرهنگی دارد، ممکن است از اين نظر هم قابل بحث باشد که بعضی ها به آن انتقاد می کنند که استفاده ابزاری از اين وضعيت شده برای اعتراض. اين استفاده ابزاری ممکن است در يک سيستم مردانه استفاده از زور بازو و مثلا اعتراض شعبان بی مخ ها تلقی شود. يک جور لمپنيزمی را در خودش دارد اين زبان اعتراضی که حکايت می کند از اينکه از مغز و زبانتان نتوانستيد برای اعتراض استفاده کنيد و از بدن تان داريد استفاده می کنيد.

خانم آنا گوتسول رهبر اين نهضت فمينيستی گفتند در اولين اقدام آنها جلوی سفارت ايران تحصن کردند که هيچ واکنشی از طرف مسئولان سفارت نداشته و بار دوم به ساختمان سفارت سنگ پرتاب کردند که اين بار مسئولان سفارت پليس را خبر کردند و آنها را روانه بازداشتگاه کردند. در سومين اقدام بود که آنها دست به عريان شدن زدند.

اولاً من باور ندارم به اينکه صرفا به خاطر اينکه ما فعالان جنبش زنان هستيم يا فمينيست هستيم هر اتفاقی که در حوزه فمينيستی در هرجای دنيا رخ می دهد يا هر گروه فمينيستی آن را انجام می دهند ما ملزم به تاييد آن باشيم يا به پشتيبانی از آن. البته مسلما از همه کسانی که از مسائل زنان در ايران حمايت می کنند، يا در آن حوزه فعاليت می کنند، خيلی هم ممنون هستيم. بنابراين جای اين سئوال باقی هست که آيا واقعا هيچ جايگزين ديگری وجود ندارد که بتواند همدلی بيشتری ايجاد کند؟

از اين منظر شايد اين حرکت خيلی نتواند همدلی ايجاد کند و نتواند مردمی را که معترض به سنگسار اند با خودش همراه کند. ولی خب اين شايد يک خورده هم به عدم شناخت از شرايط کشور ما، شرايط فرهنگی ما و حتی شرايط نظام تاثيرگذاری بر اين سيستم بسته جمهوری اسلامی حکايت می کند. شايد يک خورده هم بيشتر اعتراض من به اين حرکت ها اينست که هميشه سکس و جنسيت نيست که مهمترين موضوع است. ما اين همه زندانی داخل کشور داريم که زن هم هستند و نياز به کمک و توجه دارند. در اعتصاب غذا هستند. در شرايط بسيار دشوار هستند. اما هيچ توجهی به شان نمی شود. اما می بينيم که اينجا هم يک جوری استفاده ابزاری از بدن و سکس زن دارد مهم تر از مسائل ديگر می شود. مسائلی که به حوزه انديشه بر می گردد. مسائلی که کسانی که به خاطر فکرشان در زندان هستند، کسانی که به خاطر آزادی بيان در زندان هستند... من به هيچ عنوان نمی خواهم ارزش گذاری يا اولويت بندی کنم. بشر بشر است و حقوق بشر حقوق بشر است. ولی می خواهم بگويم که جنسيت و سکس اصولا جذابيت بيشتری برای مطرح شدن برای بعضی ها دارد و متاسفانه باعث فراموش شدن حوزه های ديگر می شود.

سقط جنین

در برنامه هفته پيش به سقط جنين پرداخته بوديم. موضوعی که در پيوند با راه پيمايی زنان فرانسه در اعتراض به محدود شدن امکانات سقط جنين برای زنان فرانسوی بود. اين هفته به ايران می رويم. کشوری که در آن قانون و عرف حاکم بر کشور سقط جنين را ممنوع کرده است. اما در عمل، اين اتفاق قانونی يا غيرقانونی در بيمارستانهای دولتی يا در کوچه پسکوچه های شهرها توسط پزشک متخصص يا قابله تجربی رخ می دهد. يک پزشک زنان و زايمان در ايران که نخواست صدايش پخش شود، گفت شايد تعداد مراجعان به مطب او برای باردار شدن با تعداد کسانی که برای سقط جنين مراجعه می کنند، برابر باشد. او که در يکی از خيابانهای شمال شهر تهران مطب خصوصی دارد، از درمانگاه خيريه از در جنوب شهر تهران خبر می داد که تعداد مراجعان سقط جنين آن با تعداد مراجعان سقط جنين مطب او برابری می کند.

اين پزشک متخصص زنان از دختر ۱۴ ساله ای می گفت که پدرش او را برای سقط جنين به آن درمانگاه کوچک آورده بود. پدر پير و فقير دختر التماس کرده بود که نوه اش را سقط کنند چون دخترک از برادرش باردار شده بود. اين پزشک برای ما از دختر جوانی گفت که عاشق شده بود و با مردی همبستر شده بود که همسر مادرش بود. در تحقيقی که سالها پيش در تهران در اين مورد داشتم، با زنی رو به رو شدم که برای خريد داروی سقط جنين به خيابان ناصرخسرو آمده بود. او از همسر صيغه ای اش باردار بود. صيغه ای که ما پيش قبل از اينکه زن بفهمد باردار است مدتش به پايان رسيده بود و او حالا حتی نمی توانست که پدر فرزندش را بايد کجا پيدا کند. اما با همه اينها زنان زيادی هستند که معتقدند جنين مشروع باشد يا نامشروع، سالم باشد يا ناقص، سقطش حرام است.

با هم پای صحبت خانم فريده می نشينيم:
چون مسلمانيم. و بايستی اگر تسليم محض رضای خدا شديم بايد فرمانش را اجرا کنيم. خداوند حرام دانسته به دليل اين که می گويد اگر شما ها داريد سقط جنين می کنيد، شما از روی نادانی و سفاهت اين کار را می کنيد. زيان می کنيد. بی بهره می شويد از آن چيزی که خدا نصيب تان کرده. به اشتباه می رفتيد و خطا در زندگی تان پياده می شود. و خداوند اين مسئله را در کتاب قرآنش حرام دانسته. می گويد منی که شما را دارم خلق می کنم در شکم مادر از يک خون علق بسته شده، تبديل به گوشت و استخوان و شکل و پوست رويش کشيده می شود و شکل آدميزاد بهش می دهم و عقل را بهش ارزانی می کنم شما از کجا می دانيد که اگر اين بچه به دنيا بيايد برای شما آسايش و آرامش به بار نياورد. دنبال هوا و هوس هايتان نباشيد. غلط است که شما بخواهيد از روی فقر بچه را نابود کنيد. شما بهتر می فهميد يا من بهتر می فهمم که خدای شما هستم. منی که دارم روزی می دهم. منی که دارم به موجودات زير زمين، بالای هوا، توی آسمان و به خود ملتی که بين زمين و آسمان هستند خلق می دهم و روزی می دهم، از انسان و حيوان گرفته و هر موجود زنده ای، چطور شما به خودتان اجازه می دهيد در کار من دخالت کنيد و از بين ببريد اين بچه ها را؟

اما عده ای از خانم ها در اين ميان هستند که آنها معتقد اند که خداوند اين حق را به آنها داده که در مورد بدنشان تصميم گيری کنند. چون جنين جزوی از بدن آنها محسوب می شود و به طور مشخص روی سرنوشت و آينده آنها تاثير می گذارد، آنها اين حق را بر بدن خودشان دارند که بخواهند آن بچه را در بدن خود نگاه دارند يا آن را خارج کنند.

اگر ما بخواهيم اينطوری حساب کنيم خدا اين بدن را امانت در اختيار همه گذاشته. يعنی به اين بدن بايد به اطاعت خدا... چطور موقع اطاعت کردن از خدا، نماز و روزه و مسائل احکام دين را بخواهيم کج و کوله اش می کنيم. ولی فقط يک بچه را بخواهيم پرورش دهيم به هيکل مان صدمه وارد می کند. اين می شود مبارزه با بيان خدا. داريم خودمان را با خدا در مسائل خدا دخالت می دهيم. اين حرام است. خدا اول می گويد مرا قبول کن. دوم به پدرمادرت نيکی کن. بعد اولادت را از فرط فقر نکش. چون من دارم به شان روزی می دهم. شما که دخالتی در روزی دادن نداريد.

سیستم های حقوقی و سقط جنین

در اين ميان کم نيستند کسانی که از موافق بودن خودشان با سقط جنين می گويند. ليلی پورزند کارشناس مسائل زنان در کانادا از اين دسته است:

ليلی پورزند: يک تقسيم بندی کلی اگر بخواهم بکنم، سقط جنين را در دو نوع سيستم حقوقی و اجتماعی سنتی و غير سنتی نگاه کنيد. در سيستم های سنتی مثل کشور خودمان ايران که قوانين زن ستيز است، سيستم های اجتماعی و فرهنگی هم روابط خارج از ازدواج را مثلا نمی پذيرد و زن را در نهايت محکوم می کند، داشتن يک فرزند خارج از ازدواج برای آن زن و حتی برای فرزندی که خارج از ازدواج خواهد داشت، تا وقتی که آن زن و آن فرزند زنده هست بار اجتماعی و فشار روانی و اجتماعی ننگی است که به دوش می کشد. يک مسئله ديگر اينست که در بسياری از تحليل هايی که می شود همواره به حقوق آن کودک پرداخته می شود که آيا حق حيات دارد يا نه. اين موضوع مورد بی توجهی قرار می گيرد که بايد از جنبه مسئله حقوق زن يا زن جوان يا ميانسالی که اين جنين را در بدن می پروراند، به موضوع نگاه شود و از او هم سئوال شود و شرايط او هم در نظر گرفته شود که آيا داشتن اين فرزند برايش کار درستی است، سالم است، از نظر فردی و اجتماعی و يا خانوادگی و يا نه؟ در کشورهای غيرسنتی مثل کشورهای غربی هم مسئله سقط جنين همچنان مطرح است. به خصوص در مورد دختران جوان دبيرستانی که در روابط جنسی خارج از ازدواج در سنين کم باردار می شوند و چون اطلاعات کافی ندارند، احساسات مادرانه بچگانه يا غيربالغانه شان غلبه می کند بر تصميم گيری شان که فکر می کنند با داشتن يک بچه عروسک دارند. زندگی خودشان و بعضی وقتها همان بچه ای را که به دنيا می آورند تا ابد دستخوش تغيير ناهنجار قرار می گيرد.

خانم پورزند! با يکی از مخالفان سقط جنين صحبت می کردم که برخاسته از همان بافت سنتی مذهبی ايرانی بودند، اين خانم با اعتقاد هرچه تمامتر تاکيد بر اين داشت که اين خواست خدا است و خواست خدا برتر از خواست انسان است و حتی اگر قرار است بچه ای بيماری داشته باشد و نقص جسمانی داشته باشد، آن هم خواست خداست. در چنين شرايطی نبايد حق حيات را از آن بچه بگيريم. موافقان سقط جنين چگونه پاسخ می دهند به اين طرز تفکر؟

من فکر می کنم که خواست خداوند بودن اين مسئله فقط از جنبه حقوق آن جنين- حتی نمی گويم کودک، چون کودک می تواند بدون حضور مادر زندگی کند ولی جنين نمی تواند خارج از بدن مادر حياتش را ادامه دهد- مطرح است. ولی چگونه می توانيم اين را توجيه کنيم وقتی در جامعه ای مثل ايران اگر دختر جوانی خارج از ازدواج باردار شود، همين کسانی که حاملگی را خواست خداوند مطرح می کنند چگونه با آن دختر برخورد خواهند کرد. او محکوم است اولا به مجازات هايی که برای زنا تعبير شده در قانون، اين مسئله قانونی اش است. دوم اينکه آن بچه ای که به خواست خداوند به وجود آمده، شناسنامه نمی گيرد به خاطر اينکه بچه حرامزاده محسوب می شود در فرهنگ سنتی ما. بعد آن زن در زندگی اجتماعی خودش و خانوادگی اش حذف می شود و در بهترين حالت به يک مردی که داوطلب می شود برای اينکه زندگی اين زن را نجات بدهد، معامله می شود. چگونه اين خواست خداوند است وقتی حقوق اين زن را ما اين طور بعد از حاملگی می توانيم زيرپا بگذاريم و توجيه کنيم به خاطر اينکه فقط خواست خداوند اين بوده که اين جنين در بدن آن مادر به وجود بيايد و آن پدر همچنان به زندگی عادی خودش ادامه دهد و هيچوقت هم زندگی اش تحت الشعاع قرار نگيرد.

خانم پورزند! درست است که سقط جنين در حال حاضر در بسياری از کشورهای صنعتی دنيا دارد در بيمارستانها و با استفاده از بهترين امکانات انجام می شود اما در بسياری از کشورها مخصوصا کشورهای جهان سوم به دليل ممنوعيتش و محدوديت امکانات پزشکی و درمانی که در اختيار خانمها هست، آسيب های بسياری را به بدن زن وارد می کند سقط جنين. اين طور که مواردی از مرگ دختران و زنان جوان بعد از سقط جنين مشاهده شده و تعداد دختران و زنانی که بعد از سقط جنين ديگر هرگز نتوانسته اند بارداری را دوباره تجربه کنند، آمارشان آمار پائينی نيست. موافقان سقط جنين در قبال چنين آسيب های روانی و جسمانی که به زنان وارد می شود، بعد از عمل سقط جنين، چه می گويند؟

اگر دختری در معرض تجاوز جنسی قرار گرفته، حتی تجاوزهای جنسی خانگی که امروز در ايران هم کم نيست متاسفانه به دليل همه محروميت ها... اگر دختری ناخواسته در روابطی که خودش با شريکش داشته و خارج از ازدواج بوده و باردار شده، اگر زنی که در ازدواجی ناخواسته قرار گرفته و با مردی زندگی می کند که می داند زندگی شان سرنوشتی نخواهد داشت، باردار شده و تصميم بر اين می گيرد که برای حفظ زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی خودش اين جنين را نابود کند، بايد به اين انتخاب احترام گذاشت ولو اينکه هزينه اين احترام به ضرر بدن زن تمام شود. من فکر می کنم آن آسيب کمتر است ضررهايش برای يک زن از نظر اجتماعی در مقايسه با آسيب هايی که زنی که خارج از ازدواج بچه دار می شود در کشوری مثل ايران و مجبور است وارد يک سيستم تنبيهی و توبيخی ابدی قرار گيرد،شايد سالم تر باشد که بپذيرد اين بار فشار جسمی و روانی را تحمل کند و خودش را از يک مرگ اجتماعی نجات دهد.

آسیب های سقط جنین

مهشيد اما زنی است که در يکی از شهرهای کوچک ايران زندگی می کند. او از منظر ديگری مخالف سقط جنين است:

خيلی اوقات می شود که مجبورند اين کار را بکنند، از لحاظ سلامتی، از لحاظ موقعيت اجتماعی يا هر چيز ديگری. من اصلا ارزش گذاری نمی کنم که اين کار بد است. من فقط می گويم آسيب هايی که اين مسئله روی روح يک زن می گذارد شايد در آن لحظه برايش روشن نباشد. از سن ۴۵ تا حدود ۴۸ شروع می شود که آدم شروع می کند يواش يواش فکر می کند که نمی تواند بچه داشته باشد. اگر بچه داشته باشد آدم دائم فکر می کند آن يکی که الان نيست که می توانست باشد بين اين دو تا کوچکتر از اين بود، الان اينجوری بود. اگر او هم بود چطور می شد. يک ذره مشکلات مان بيشتر می شد. هی وجود او را مشکلات وجود او را کوچک تر می کند. کار خودش را بدتر جلوه می دهد. در نهايت در سنين خيلی بالاتر چون ماها عادت داريم در سنين بالاتر بيشتر رو به مذهب بياوريم، شروع می کنيم مذهبی شدن و اين آزارمان می دهد. اين را به چشم يک قتل نگاه می کنيم. چون فکر می کنيم يکی را کشتيم و قاتليم. بيشتر در مذهب غرق می شويم. من اينها را که می گويم مورد به مورد به چشم خودم ديده ام. مخالفت من از اين جهت است. نه از اين جهت که ديگران برای من بايد تصميم بگيرند. شايد من موقعيتش را نداشته باشم. همه اينها قابل درک است و در بسياری از موارد قابل توجيه است. من فکر می کنم موافقان سقط جنين بايد يک مقدار کار کنند روی روحيه زنها. کنار آمدن با سقط جنين که در زمان خودش کار درستی بوده، فقط می تواند توی مقوله تصميم های غلط انسان قرار گيرد.

شادی صدر حقوقدان ساکن لندن جايگاه سقط جنين را در نظام قضايی جمهوری اسلامی ايران برای ما شرح می دهد:

شادی صدر: به طور عام سقط جنين ممنوع است و طبق قانون پزشک و کليه کسانی که در امر سقط جنين نقشی دارند به عنوان مباشر يا معاون مشمول مجازات می شوند. البته مجازات مشمول زنی که سقط جنين می کند نمی شود. با اصلاحات قانونی که در سالهای اخير انجام شده در چند سال اخير تغييرات جزيی در قوانين به وجود آمده و ما با مقوله ای رو به رو هستيم به عنوان سقط جنين قانونی که در مواردی است که سقط جنين تجويز می شود در زير سه ماه اول بارداری و موقعی که جان مادر در خطر است. در اين جور مواقع پزشکی قانونی مجوز سقط جنين را صادر می کند. غير از اين مورد در بقيه موارد سقط جنين غيرقانونی است.

نگاه قوانين اسلامی به فرزند نامشروع چيست؟ اگر زنی بر اثر رابطه غيرشرعی با مردی باردار شده باشد، تکليفش چيست؟ آيا اصلا نگاهی به مقوله تجاوز در قوانين اسلامی شده يا نه؟ اگر زنی در تجاوز به عنف باردار شود، تکليف بچه چه خوهد بود؟

به طور کلی بدون اينکه فرقی در قوانين گذاشته شود که زن در اثر تجاوز باردار شده يا در اثر رابطه خودخواسته خارج از ازدواج، ما ماده معروفی داريم در قانون مدنی که می گويد فرزند نامشروع ملحق نمی شود به پدر. تنها به مادر ملحق می شود. ملحق شدن به اين معناست که اين فرزند حق اين را خواهد داشت که نام خانوادگی مادر را داشته باشد، شناسنامه داشته باشد اما از هيچگونه حقوق قانونی نسبت به پدر طبيعی اش از جمله نفقه، ارث برخوردار نيست. هيچ نوع رابطه ای بين اين فرزند و پدر به رسميت شناخته نمی شود و تنها با مادر از نظر قانونی رابطه دارد.

خانم صدر! اين روزها غير از اينکه موضوعات مختلف اجتماعی در ايران مطرح می شود، يکی از خبرها اينست که شما جايزه ای از يکی از دانشگاه های معتبر آمريکا دريافت کرده ايد. از اين جايزه بگوييد.

دانشگاه سانتا کلارا که در ايالت کاليفرنيا قرار دارد هر سال به يک حقوقدان و وکيل که در زمينه بهبود وضعيت حقوق بشر و از ميان بردن نابرابری و تبعيض مبارزه کرده، جايزه اهدا می کند. امسال هيات داوران اين جايزه من را لايق دريافت اين جايزه دانستند و روز گذشته در مراسمی اين جايزه رسما به من اهدا شد. در سخنرانی پذيرش جايزه، جايزه را به دو زن فعال در بند که هم اکنون در وضعيت بسيار نگران کننده ای و تحت فشارهای بسيار شديد قرار دارند و کاملا محروم از ابتدايی ترين حقوق خود به عنوان يک انسان و زندانی سياسی هستند، تقديم کردم و اعلام کردم اين دو زن زندگی خودشان را وقف حقوق بشر و آزادی و دموکراسی کردند. نسرين ستوده، وکيل پيشرو حقوق بشر که متاسفانه هنوز به دليل اعتراض به وضعيت غيرقانونی پرونده خودش در اعتصاب غذا به سر می برد و همينطور نازنين خسروانی، روزنامه نگار و فعال مدنی که به طور غيرقانونی دستگير شده و بدون اينکه از حقوق ابتدايی برخوردار باشد در سلول انفرادی در زندان اوين به سر می برد.

اينکه شما جايزه تان را به اين دو زندانی در ايران تقديم کرديد، تغييری در حال و هوای مراسمی که در آنجا ايجاد شده بود، ايجاد کرد؟

پيام اصلی من در اين سخنرانی اين بود که وقتی راجع به نقض حقوق بشر در ايران صحبت می کنيم، راجع به آمار حرف نمی زنيم. راجع به چندهزار نفر در کتابها يا روزنامه ها حرف نمی زنيم که هيچ نوع احساسی در مخاطب ايجاد نمی کند. ما در مورد نامها حرف می زنيم. در مورد چهره ها حرف می زنيم. در مورد انسانها حرف می زنيم. در مورد رنجی که تک تک انسانهايی که قربانی نقض حقوق بشر می شوند، می برند، حرف می زنيم. اين دو زن به عنوان دو سمبل و نه تنها کسانی که مورد نقض حقوق بشر واقع می شوند من سعی کردم نام و چهره آنها را مطرح کنم برای اينکه به عنوان دو نماد نقض حقوق بشر در ايران و مقاومت مردم ايران برای آزادی و دموکراسی در ذهن مخاطبان جا گيرد و بتوانند شخصی تر و نزديک تر و با احساس انسانی تری به موضوع نقض حقوق بشر در ايران فکر کنند.

جايزه سی هزار دلاری دانشگاه سانتا کلارا هر سال به وکيلی اهدا می شود که از مهارت حقوقی خودش برای کاهش بی عدالتی و نابرابری استفاده کرده باشد.
XS
SM
MD
LG