لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۴:۱۰ - ۵ دسامبر ۲۰۱۶

یاشار خامنه: آزادی پدرم را به بستن صفحه یاد آوری امام نقی مشروط کرده اند


ياشار خامنه به همراه پدرش

ياشار خامنه به همراه پدرش

ياشار خامنه جوان ايرانی بيست و پنچ ساله ساکن هلند می گويد، مقامات ايرانی پدر اورا برای انتقام گيری از همکاری وی با کمپين موسوم به کمپين يادآوری امام نقی به شيعيان دستگير کرده اند.

وی در نامه ای سرگشاده نوشته است: من «ياشار خامنه» هستم که در فضای مجازی با نام مستعار «ياشار نقی پژوه» شناخته می شوم و در خارج از کشور دانشجو هستم. از روزی که «کمپين يادآوری امام نقی به شيعيان» شروع به کار کرد به همراه بسياری از جوانان ايرانی به طنزنويسی برای به چالش کشيدن مسائل خرافی مشغول هستم. امروز که اين نامه را می نويسم پنج هفته است که پدرم گروگان وزارت اطلاعات است. چرا که نه وکيل دارد، نه پرونده ای تشکيل شده و نه اينکه حق ملاقات با خانواده را دارد. تنها جرمش اين است که پدر من است.

در همين زمينه با ياشار خامنه گفت وگو کرده ايم:



نحوه بازداشت پدرتان چگونه بود؟

ياشار خامنه: چهارشنبه روز بيست و ششم ماه مه بود که پدرم صبح خيلی زود از منزل با من تماس گرفت و گفت که از دادستانی به اينجا آمده اند و حکم دستگيری هم دارند.

پدرم گفت که آنها مکالمات را شنود کرده اند و تو بايد با آنها همکاری کنی و اطلاعاتی را که می خواهند در اختيارشان بگذاری ، وگرنه ما را به اوين می برند.

من پرسيدم شما را برای چه؟ پدرم پاسخ داد به خاطر پول هايی که ما از اينجا برای تو ارسال می کرديم.

من اينجا دانشجوی ترم ششم دانشگاه هستم. الان اتهامی که پدرم را بر اساس آن در بازداشت نگه داشته اند اين جرم بوده که پدرم هزينه تحصيل مرا ارسال می کرده و نيروهای امنيتی ادعا کرده اند که من دانشجو نيستم و اين پولها صرف مسائل ضد دينی می شده است.

اين ادعای کاملا نادرستی است. من چند روز پس از دستگيری پدرم مدارکی را که نشان می دهد من در اينجا دانشجو هستم و در طول پنج ترم گذشته در دانشگاه ثبت نام کرده ام به ايران ارسال کردم ولی ظاهرا هيچ فايده ای نداشته است.

الان پنج هفته است که پدر شما در زندان است؟

بله . من نمی دانم دقيقا کجاست. ظاهرا فقط يکبار و آنهم فردای روز بازداشت خواهرم ايشان را ملاقات کرده است. آن طور که به من گفته اند اين ملاقات در اوين بوده است و شايد ده روز پس از دستگيری پدرم با اعضای خانواده ام يک تماس تلفنی کوتاهی داشته است و دو هفته پيش هم ظاهرا پدرم به منزل زنگ می زند و با حال بسيار بدی صحبت می کرده و گفته است که من اينجا خيلی تحت فشارم و خواهش می کنم به ياشار بگوييد که هر اطلاعاتی که دارد را بگويد وگرنه در غير اين صورت ممکن است اصلا زنده نمانم.

دقيقا می شود توضيح دهيد که کسانی که پدرتان را بازداشت کرده اند درخواستشان از شما و پدرتان چيست؟

خواسته هايی که مطرح کرده اند اين بوده که من اطلاعات وبلاگ، فيس بوک، ايميل و پسفورد ايميلم را در اختيارشان بگذارم.

روز بعدش که خواهرم به ملاقات پدرم رفته بودند ظاهرا مامورين امنيتی به خواهرم گفته بودند که اطلاعات و پسفورد ايميل و فيس بوک کمپين را می خواهيم که من از اين درخواست تعجب کردم چون من در اين کمپين کاره ای نيستم که بخواهم اين اطلاعات را ارائه بدهم.

تنها کاری که توانستم بکنم اين بود که به ادمين آن پيچ چند ايميل زدم و درخواست کردم که پيج بسته شود چون فکر کردم اگر آن صفحه بسته شود شايد مشکل پدر من هم حل شود که البته پاسخی دريافت نکردم.

بعد از آن خواهرم تلفنی به من گفتند که به او گفته اند که تا زمانی که سه صفحه کمپين فيس بوک يادآوری امام نقی باز است، اوضاع پدرم به همين شکل باقی خواهد ماند و هيچ تفاوتی ايجاد نخواهد شد.

اما من پرسيدم که چه کاری از دستم برمی آيد؟ وقتی من مدير آن صفحه نيستم از کجا می توانم اين اطلاعاتی را که خواهانش هستيد به شما بدهم؟

گويا به خواهرتان گفته اند که به شما بگويد که شما بايد از خودتان فيلم بگيريد و از کاری که کرده ايد ابراز ندامت کنيد؟ درست است؟

بله. چند روز بعد از دستگيری پدرم، مادرم با من تماس گرفت و بسيار حال بدی داشت. با حال بدی از من پرسيد که همين را می خواستی؟ حالا پدرت را اعدام می کنند. و با تحکم به من گفت که آن کمپين را ديگر ببند.

من اصلا از حرف و برخورد مادرم شوکه شدم. و وقتی پرسيدم که من چه کاری از دستم برمی آيد؟ خواهرم گفت که گفته اند که تو بايد يک فيلم از خودت بگيری و با حال بد توضيح بدهی که اصلا چه شده است و چرا و چه نقشی در اين ماجرا داشته ای و در عين حال هم ابراز ندامت و توبه کنی .

من در آن وضعيت ديگر به اين فکر نکردم که شايد اين ويديو بتواند به عنوان يک مدرک بر عليه خودم مورد استفاده قرار بگيرد. در آن شرايط فقط به اين فکر می کردم که مقداری از فشاری که بر خانواده ام وجود دارد را کم کنم.

با توجه به اينکه من خارج از کشور زندگی می کنم و تصميمی برای بازگشت به ايران ندارم، با خودم فکر کردم که اين ويديو را هم برايشان ارسال می کنم.

ولی اين کار هم هيچ تاثيری در وضعيت فعلی پدرم و فشاری که بر خانواده ام در حال وارد شدن است، ايجاد نکرد.

دوباره دو هفته پيش پدرم دوباره به منزلمان زنگ می زند و پيغام می گذارد که ياشار بايد همه اطلاعاتی را که دارد به اين افراد بدهد وگرنه ممکن است من زنده نمانم.

چطور شد که بعد از پنج هفته تصميم گرفتيد که نامه بنويسيد و در اين مورد اطلاع رسانی کنيد؟

در ابتدا تصور کردم اين پرونده به شکل قانونی پيگيری خواهد شد ولی رفته رفته با پيام هايی که از سوی مامورين امنيتی به شکل غير مستقيم دريافت می کردم، و چيزهايی که از روند پرونده پدرم دستگيرم می شد و اينکه هر بار از خواهرم می پرسيدم که کدام سازمان و ارگان و نهادی پدرم را دستگير کرده است، دستکم پای تلفن هيچ پاسخ مشخصی دريافت نمی کردم.

تنها پاسخ احتمالی که از مادرم گرفتم اين بود که وزارت اطلاعات پدرم را دستگير کرده است.

من هر چه در مورد وکيل و روند پرونده و ملاقات و حقوق پدرم می پرسيدم به هيچ جايی نمی رسيدم و بيشتر به اين نتيجه می رسيدم که اين بازداشت جنبه قانونی ندارد و مسير دستگيری پدرم از يک مسير قانونی نيست.

برای اينکه اگر يک بازداشت از مسير قانونی باشد پرونده روند عادی خودش را طی می کند و می توان برای متهم وکيل گرفت. نه اينکه به شما زنگ بزنند و بگويند که اگر اين اطلاعاتی که می خواهيم را ندهی ممکن است فردا پدرت زنده نباشد.

وقتی می بينم وضعيت به اين شکل است ديگر اميد ندارم که اين ماجرا از راه قانونی خاتمه پيدا کند.

در نهايت به اين نتيجه رسيدم که تنها راهی که الان برايم باقی مانده اين است که اطلاع رسانی کنم. به هر حال تصميم آسانی نبود که هويت خودم را افشا کنم و مسئله را مطبوعاتی کنم ولی در نهايت به اين نتيجه رسيدم که شايد الان بيشترين کمکی که می توانم به خانواده ام بکنم اطلاع رسانی اين ماجراست.

شما در فضای مجازی با نام مستعار فعاليت می کرديد. فکر می کنيد که اصلا چطور شما را پيدا کرده اند و متوجه شده اند که اين شمائيد و خانواده تان را تحت فشار گذاشته اند؟

اوايلی که اين کمپين کارش را آغاز کرد ، موضوع خيلی جدی نبود و در فضای مجازی و حتی خارج از آن هنوز سر و صدايی حول و حوش آن اتفاق نيفتاده بود و ماجرا صرفا در حد يک شوخی بود و چيزی بيشتر از يک شوخی نبود.

من و بسياری کسان ديگر با هويت واقعی‌مان مطالبی آنجا می نوشتيم ولی به تدريج تهديد ها آغاز شد و حتی برای اعضای کمپين يک فيلم مستند ساخته شد و در آن مستند کسانی رو که در اين کمپين فعاليت می کردند را عوامل آمريکا و اسرائيل معرفی کردند.

از آنجايی که بسياری آمدند و گفتند که ما از صفحات «اسکرين شات» گرفته ايم و آماده ايم که آن را تحويل مقامات قضايی بدهيم تا هتاکين را شناسايی کرده و مجازات نمايند، من فکر می کنم اين مسئله در شناسايی من بی تاثير نبوده است.

می شود توضيح بدهيد که شما با اين کمپين چه نوع فعاليتی داشته ايد؟ گفتيد که از مسئولان اين صفحه فيس بوکی نيستيد و فقط با آن همکاری می کرده ايد. می شود در مورد کارتان توضيح بدهيد؟

من مثل خيلی های ديگر در اين صفحه مطالب طنز می نوشتم و در کنار آن پنج ويديو کليپ هم برای معرفی کمپين ساختم.

هدف اين کمپين همان طور که در صفحه فيس بوک آن هم نوشته شده است، مبارزه با خرافات ذکر شده است.

ولی حتما می دانيد که تشکيل اين قبيل کمپين ها برای بعضی افراد توهين آميز تلقی شده و آن را يک نوع توهين به مقدسات می دانند.

مسئله اين است که هدفی که شخص من دنبال می کردم طنز نويسی بود و شکستن يک سری باورهايی که بر اثر نقدنشدن آنها، تبديل به تابو شده بود.

به نظر من آن کسانی که مطالب اين صفحه را می خواندند و از آن خوششان نمی آمد ، طبيعتا اولين برچسبی که به نويسندگان اين مطالب می زنند، مسئله توهين آميز بودن آن است.

به نظر من اين لفظ توهين تبديل به ابزاری برای خاموش کردن صدای منتقد شده است.

اين در حالی است که شخص من اعتقاد ندارد که به توهينی کرده باشم، بلکه فکر می کنم طنز می گويم و در تمام مسائل و حوزه ها هميشه طنز يک سری معترضينی هم داشته است .

آيا اطلاع داريد که کسان ديگری که با کمپين همکاری می کرده اند نيز تحت فشار قرار گرفته اند يا خير؟ يا اين فشارها فقط به شما اختصاص داشته است؟

در يکی از تماس های پدرم ظاهرا اين را مطرح کرده است که من اينجا چند تن از اعضای کمپين را از نزديک ملاقات کرده ام و همگی آنها اعتراف کرده اند که ياشار مسئول اين صفحه است.

من ضمن اينکه تعجب می کنم در عين حال هم نگران می شوم که همزمان با دستگيری پدرم کسان ديگری نيز دستگير شده اند ولو اينکه تقريبا همزمان با دستگيری پدرم ، دوستانی که در اين صفحه يکسری مطالبی می نوشتند و پای ثابت آن بودند ، ناپديد شده اند و اين مسئله اين نگرانی را برای من به وجود می آورد که شايد کسان ديگری هم گرفتار شده اند.

ولی همان طور که می دانيد همه با نام مستعار در اين صفحه فعاليت ميکردند به همين دليل هم خبری از آنها منتشر نشده است و کسی از آنها اطلاعی ندارد.

شما گفتيد که پدرتان بابت اين جريان در زندان است. آيا اساسا پدرتان در جريان بود؟ از فعاليت شما و همکاريتان با اين کمپين اطلاع داشت؟

پدرم خيلی دورادور يک چيزهايی از من شنيده بود ولی هيچ وقت نه از نزديک شاهد اين جريان بود و نه هيچوقت مرا دراين مسير تشويق می کرد.

پدر من کلا آدم محتاطی است و اصولا خيلی موافق با چنين فعاليت هايی نيست.
پدرم و کلا خانواده ام کلا بی ارتباط با اين مسئله هستند.
XS
SM
MD
LG