پسرانی سبزپوش که با انگشتانشان پیروزی را نشانه میروند، دخترانی که با روسریهای سبزرنگ شعار «آزادی» میدهند، تجمعی که در سکوت تردیدهایش را به نمایش میگذارد، گروهی که یکصدا مطالباتش را فریاد میکند، و سرودهای خاکخوردهای که در کوچه و خیابان زنده میشوند: «یار دبستانی» و «ای ایران»...
و ناگهان، ردی از خون در خیابان کارگر تهران، ردی دیگر در امیرآباد، جوانی در خیابان ولیعصر بر زمین میافتد، ناشناسی در کوچهای ناشناس سلاح کمریاش را چشم در چشم جمعیت آتش میکند.
ادامه