۱۳۸۵/۱۰/۱۵
انطباق پذیری سینماگران با نظارت دولتی
حکایتهای فراوانی درباره استعداد عجیب ایرانیان برای انعطاف در برابر فشارهای از سر اقتدار حکومتها در طول تاریخ نقل شده است. فصل مشترک تمامی این حکایتها این است که مردم ایران همه چیز را در درون خود هضم کرده و از آن پدیدهای دگرگون شده بر جا گذاشتهاند. تفاوتی هم نداشته که طرف مقابل شان مغولها بودهاند یا وارثان اسکندر مقدونی و یا حکمرانان هموطن.
این استعداد گويا همچنان در میان برخى ايرانيان وجود دارد و در عرصههای مختلف به اشکال گوناگون قابل تشخیص است.
هنرمندان به عنوان طبقه نخبه جامعه ایرانی از این استعداد بیشتر بهره بردهاند و اگر مجبور به ترک وطن نشوند، در وضعیتهای متفاوت به کار خود ادامه میدهند.
بسیاری از فیلمسازان، بازیگران و فعالان سینمای ایران که پیش از انقلاب جایگاه مناسبی داشتند، پس از پیروزی انقلاب نیز جایگاه مشابهی نزد مردم و حکومت دارند و در شرایط گوناگون کار خود را پیش میبرند.
طی حدود سه دهه اخیر، سیاستهای فرهنگی جمهوری اسلامی مدام در حال نوسان بوده است. با این حال بدنه سینمای ایران به عنوان جمعی که بیش از فعالان سایر رشتههای هنری در معرض دید و کنترل دولت بوده است، خود را با شرایط گوناگون تطبیق داده است.
این ویژگی البته همیشه معنای مثبتی ندارد و میتواند نشانه توجه بیش از حد به منافع شخصی یا صنفی تلقی شود. چه، وقتی اوایل سال 1384 فهرست سازندگان فیلمهای تبلیغاتی نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری منتشر شد، نام تعدادی از فیلمسازان «دوم خردادی» در اردوگاه نامزدهای «محافظهکار» به چشم میخورد.
در کنفرانس خبری دهمین جشن سینمای ایران که نخستین جشن در دوران فرهنگی جدید بود، رسول صدرعاملی دبیر جشن که از فیلمسازان شاخص سینمای پس از دوم خرداد محسوب میشود به صراحت گفت که هدف اصلی برگزارکنندگان جشن سینما برآورده کردن منویات رهبر جمهوری اسلامی است.
اخیرا نیز در نشست نقد و بررسی فیلم «ستاره میشود» در دانشگاه صنعتی شریف، فریدون جیرانی کارگردان این فیلم در پاسخ به سوال دانشجویان درباره وضعیت جدید گفت که به هیچ وجه نکته نگران کنندهای نمیبیند.
نمونه چنین اظهارنظرهایی در یک سال اخیر زیاد منتشر شده و میتواند نشانگر روحیه محافظهکار جمعى از سینماگران ایرانی باشد.
اما اگر از زاویه دیگری به موضوع نگاه کنیم، ماجرا کمی متفاوت است. سینمای ایران صنعتی به شدت وابسته به دولت است که بدون یارانهها توان ادامه حیات ندارد. فیلمسازان مانند فرزندانی که هنوز محتاج کمک پدر (دولت) هستند، مجبورند مطابق خواستههای او عمل کنند. این دوران وابستگی آن قدر طولانی شده که نه فرزندان تمایلی به استقلال مالی دارند و نه پدر استقلال فکری ناشی از گسست وابستگی مالی را تحمل میکند.
مزیت این وابستگی آن است که زیان اقتصادی برای تهیهکنندگان و کارگردانان فاجعه آمیز نیست. دولت طی سه دهه گذشته هرگز بدهی ناشی از پرداخت وامهای حمایتی برای تولید فیلم را وصول نکرده و از این شمشیر داموکلس برای کنترل سینماگران بهره میبرد.