۱۳۸۵/۱۱/۲۱
استقلال: از شعار تا انزوا
توسط نیوشا بقراطی , پارسا شمس
«استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی» سه خواسته ای بود که تظاهرکنندگان در زمستان ۵۷ بارها و بارها در خيابان ها فرياد می زدند.
خيل معترضانی که از گرايش های مختلف سياسی و عقيدتی در خيابان ها جمع می شدند، آرمان شهر خود را در مفهوم انتزاعی همين سه خواسته جست و جو می کردند؛خواسته هايی که شکل دهنده شعار بنيادی و به قولی هدف انقلاب بود .
در بخش های پيشين این رشته گفتار به بررسی وضعيت دو موضوع «آزادی» و «جمهوری اسلامی» طی سه دهه گذشته و ميزان محقق شدنش در پی انقلاب پرداختيم.
اما بحث «استقلال» در دوران وقوع انقلاب نقشی بسيار اساسی داشت.
خشم مخالفان نظام شاهنشاهی از آنچه وابستگی ايران به غرب و به خصوص آمريکا توصيف می شد، به شکل چنان عصيانی در آمد که در نهايت به اشغال سفارت ايالات متحده و گروگانگيری ۴۴۴ روزه ديپلمات های آن منتهی شد، صفحه ای از تاريخ ايران که تيرگی روابط دو کشور را برای سه دهه آينده رقم زد.
مسوولان و طرفدارن نظام جمهوری اسلامی تاکيد دارند که وعده برخورداری از «استقلال» نيز به مانند ديگر شعارهای محوری انقلاب محقق شده است.
برخی از تحليلگران سياسی اما از سوی ديگر معتقدند که پافشاری بر دستيابی به «استقلال» مورد نظر انقلابيون ۵۷ ، در عمل به انزوای ايران در عرصه بين الملل منجر شد.
انزوا يا استقلال
سعيد رجايی خراسانی نماينده سابق جمهوری اسلامی در سازمان ملل و نزديک به جناح اصولگرايان، تبديل استقلال به انزوا را «مزخرف» می داند و در گفت و گو با راديو فردا می گويد: «واکنش هايی که می گويد ديگر استقلال نيست و انزوا به بار آمده را نبايد جدی گرفت، چرا که واکنش هايی عاطفی است. استقلال وقتی است که بخواهيم تصميم بگيريم، نگران تصميم ديگر قدرت ها و کشورها در خارج از مرزهای کشور نباشيم .«
آقای رجايی خراسانی می افزايد: «شايد ما به دليل ارزش هايی که در سايه انقلاب مطرح کرديم در همه جای دنيا محبوب نباشيم، اما اين انزوا نيست و استقلال به معنای وابسته نبودن است .«
اما آن «استقلالی» که نسل اول انقلاب اسلامی تا سرحد «خودکفايی» و ساختن همه چيز از اولين پيچ تا آخرين مهره از آن دم می زد، در عمل دست يافتنی نبود.
هوشنگ حسن ياری استاد روابط استراتژيک در کالج سلطنتی نظامی کانادا به راديو فردا گفت: «بايد بحث استقلال را از اين نظر ديد که از نظر چه کسی و برای چه بهايی و برای چه بايد مهم باشد. اگر استقلال را اين گونه تعريف کنيم که بريدن از دنيای خارج باشد و کار را به تنهايی انجام دهيم، در اين حالت می توان گفت که جمهوری اسلامی به استقلال رسيده است».
اين استاد دانشگاه می گويد: «در برخی مسايل مانند پرونده هسته ای، اين استقلال جمهوری اسلامی خدشه دار شده چون مجبور شده به چين و روسيه تکيه کند. در حالی که اگر معنی استقلال اين باشد که ايران از آن چه دارد، نهايت استفاده را ببرد، آن زمان ديگر واقعيت اين نيست و از اين نظر می شود گفت که استقلال هم به دست نيامده است .«
هم شرقی، هم غربی
اکنون پرسش اين است: اگر مقياسی برای سنجش وابستگی در نظر بگيريم، ميزان استقلال ايران به غرب و شرق در دوران پيش و پس از انقلاب ۵۷ چه تفاوتی کرده است.
به سراغ يکی از همان نسل اولی های انقلاب می رويم.
علی اکبر معين فر که در کابينه موقت مهدی بازرگان سمت وزير نفت را دارا بود، درگفت و گو با راديو فردا می گويد: «در آن زمان که شعار استقلال مطرح شد، به وابسته نبودن به غير مطرح بود و قرار نبود نياز نداشتن به ديگران مطرح شود. آن زمان تحليل اين بود که وابستگی به معنای بردگی استو در ادامه شعار استقلال، گفته می شد: نه شرقی، نه غربی. شايد امروز ديگر تعداد زيادی مستشار آمريکايی نداشته باشيم و از آن معنا وابستگی به غرب نباشد اما از آن سو دست ما به سوی شرق دراز شده است».