۱۳۸۶/۰۲/۰۶
چالش سنت و سانسور با نوآوری و تکنولوژی
توسط فرج سرکوهی (منتقد و روزنامه نگار)
بازداشت اعضای يکی از گروه های موسوم به «موسيقی زير زمينی»، که به حادثه ای مکرر در ايران بدل شده است، بار ديگر گسترش اين نوع از موسيقی را در ميان جوانان ايرانی و تناقض های آشکار را در برخورد جمهوری اسلامی با موسيقی، به يکی از موضوع های فرهنگی روز بدل کرد.
در چند سال گذشته نيروهای انتظامی چندين گروه متعلق به اين گرايش را بازداشت، چند استوديو ضبط را پلمب و از اجرای چند کنسرت خصوصی اين گروه ها جلوگيری کردند.
بر اساس برخی نمونه برداری های آماری، که در نشريات رسمی جمهوری اسلامی به چاپ رسيده است، بيش از ۷۰ در صد جوانان ايرانی علاقه مند به موسيقی، به موسيقی های غير سنتی ايرانی و غير کلاسيک چون موسيقی تلفيقی، رپ ،پاپ ، متال و.. گرايش دارند.
«موسيقی زير زمينی» در دموکراسی های غربی به ژانری از موسيقی اطلاق می شود که در بستر هنر آلترناتيو، مستقل، معترض، نوآور و آوانگارد، نرم های پذيرفته شده را به چالش طلبيده و در تضاد با پسند بازار و جدا از فرم های رايج در رسانه ها و کمپانی های توليد کننده، در ميان گروه های معترضی که با سنت های غالب به مبارزه برخاسته اند، خلق می شود.
گروه های موسيقی زير زمينی آثار خود را در استوديوهای کوچک يا خانگی توليد و تکثير کرده و ييرون از شبکه های رسمی توليد و پخش، اما آزادنه و بدون سانسور يا خود سانسوری، خلق و توزيع می کنند.
اغلب باندهای مشهور در دهه های اخير از ميان گروه هايی برخاسته اند که در بستر موسيقی مستقل و آلترناتيو زير زمينی رشد کرده و با جذب مخاطبان گسترده حضور و نوآوری های خود را در پسند غالب جامعه و رسانه ها و کمپانی های بزرگ توليد و توزيع تثبيت کرده اند.
در ايران به دلايلی چون ممنوعيت انواعی از موسيقی، سانسور و کژديسگی پديده های فرهنگی غرب در جامه ملی، مفاهيم و مرزها مخدوش و همه اشکال گوناگون موسيقی غير مجاز و ممنوع، از گروه های آماتور و مقلد تا گروه های خلاق، نوآور و آوانگارد، «موسيقی زير زمينی» لقب گرفته اند.
صفت «زير زمينی»، که در دموکراسی های غربی گرايش آلترناتيو، مستقل و معترض را مشخص می کند، در جمهوری اسلامی با ممنوعيت و سانسور گره خورده است.
برخورد متناقض نهادهای فرهنگی و انتظامی جمهوری اسلامی با موسيقی ، در اين ميان نقشی کارساز ايفاء می کند.
تناقض در برخورد رسمی جمهوری اسلامی با موسيقی، از تضاد بين ايدئولوژی و واقعيت های سخت زمينی از سويی و تضاد بين استبداد فرهنگی و نيازها و ضرورت های زمان و زمانه در عصر جهانی شدن و انقلاب ارتباطات از سوی ديگر شکل گرفته و تشديد می شود.
حرمت و عقب نشينی پر تنش
اغلب مراجع شيعه پيش از انقلاب موسيقی را با صفت «مطرب» حرام يا مکروه می دانستند.
تا پيش از مشروطه، که موسيقی دانان و سازسازان با حد شرعی مجازات می شدند، دربارها و خانقاه ها موسيقی سنتی و مردم موسيقی فولکلور را از نابودی نجات دادند.
به دوران پهلوی دوم برخی روحانيون رديف آوازی را فرا می گرفتند تا با گرم کردن مجلس روضه خوانی به کار خود رونق دهند.
شايعاتی درباره نوازندگی برخی روحانيون، از جمله رهبر کنونی جمهوری اسلامی نيز بر سر زبان ها بود، اما روحانيت شيعه موسيقی را به شدت تحريم کرده بود.
پس از انقلاب، مديريت راديو و تلويزيون و نياز و گرايش همه لايه های جامعه به موسيقی خود را بر روحانيت شيعه تحميل کرد.
در نخستين گام ها، پخش انواعی از موسيقی از رسانه ها آزاد و هنرستان موسيقی، که در توفان انقلاب تعطيل شده بود، با نام« مرکز سرودها و آهنگ های انقلابی» بازگشايی شد.
همراه با بازگشايی دانشکده موسيقی، ساخت و خريد و فروش برخی سازها نيز، بدون اعلام رسمی، آزاد شد.
آموزش موسيقی به کودکان رسما ممنوع بود اما مراکز آموزشی از اين دست تحمل می شدند.
عقب نشينی از ذهنيت گذشته اما به آسانی و بدون تنش رخ نداد و تناقض ها گاه به مضحکه بدل می شدند.
در نخستين سال های انقلاب پخش آثار يوهان سباستيان باخ، به دستاويز صبغه مذهبی آثار او، از راديو و تلويزيون آزاد و پخش آثار موتزارت، به دليل ستايش او از شادی و زندگی زمينی، ممنوع بود. وارد کردن پيانو از خارج مجاز شد، اما گمرگ ايران تا سال ها بر گيتار بسته بود و...
احياء سنت های فرهنگی، از مبانی اصلی سياست های فرهنگی جمهوری اسلامی، زمينه را برای مجاز کردن و حمايت از موسيقی رديف و سازها سنتی فراهم کرد.
نظام جمهوری اسلامی در عرصه موسيقی سياست های شهبانوی سابق ايران را برای حفظ، اشاعه و احياء موسيقی سنتی ادامه داد.
موسيقی رديف به لقب «عرفانی» ملقب و مورد حمايت قرار گرفت. هر چند وزارت ارشاد، که وظيفه سانسور کنسرت ها، نوارها و سی دی های موسيقی را بر عهده داشت، در زمينه انتخاب شعر برای قطعات سنتی سخت گير و اجرای برخی شعرها را ممنوع کرده بود.
با اخراج رقبای موسيقی سنتی از صحنه رسمی کشور و بر بستر وضعيت اجتماعی و فرهنگی دهه های ۶۰ و ۷۰ گرايشی گسترده به موسيقی سنتی و آموختن ساز در جامعه پديد آمد و در بستر تحولات فکری و هنری تلاش هايی ناکام برای نوآوری در چارچوب سنت رخ داد.