۱۳۸۶/۰۵/۰۷
رفسنجانی- مصباح ؛ چه کسی بر صندلی رياست خبرگان تکيه می زند؟
توسط یوسف علیزاده
رسانه های ايران خبر از مرگ آيت الله علی مشکينی، رييس دوره چهارم مجلس خبرگان رهبری داده اند.
خلاء حضور آيت الله مشکينی در مسند رياست خبرگان رهبری می تواند به جدال جناح های سياسی در اين مجلس، که نقش اساسی در تعيين «ولی فقيه» دارد منجر شود.
مجلس خبرگان که به لحاظ ترکيب و ساختار، اعضای آن به طور کامل متشکل از «اليت» يا «نخبگان» روحانيت مورد وثوق نظامند، می تواند تبلور جناح بندی های درون روحانيت مسلط باشد.
به عبارت ديگر، جناح ها و گروه های مختلف اجتماعی ايران کمتر نماينده ای در اين نهاد اصلی و تعيين کننده قدرت دارند و به گفته برخی کارشناسان، اين مجلس بيانگر طيف های درون روحانيت حاکم در ايران است.
سال گذشته پس از انتخابات دوره چهارم خبرگان رهبری، شايعاتی درباره بيماری آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی در سطح رسانه های داخلی مطرح شد و بعد از آن اين نکته بیان شد که خبرگان رهبری چهارم، رهبر جديد را انتخاب خواهد کرد.
جايگاه ويژه «نهاد ولايت فقيه» در ساخت نظام جمهوری اسلامی، باعث می شود که وزنه سنگين چالش های درون نظام باشد.
به عبارت ديگر، گستردگی حوزه اختيارات و توانايی های اين نهاد، نقشی تعيين کننده به «ولی قفيه» در منازعات سياسی درون نظام داده است.
اهمیت جایگاه «ولی فقیه» در نظام سیاسی ایران می تواند بر حساسیت منازعات سیاسی که به نوعی با این جایگاه مرتبط هستند بیفزاید.
به نظر می رسد پس از کنار رفتن آيت الله مشکينی، رقابت برای تعيين جانشين او بار ديگر گروه ها و جناح های موجود در اين نهاد را در برابر يکديگر قرار خواهد داد.
دو قطبی شدن ها
دوقطبی شدن، پديده شايعی در عرصه سياسی ايران است که مبنای ائتلاف ها را در مقاطع مختلف پديد می آورد. «انقلاب و ضد انقلاب»، «ليبرال و خط امام»، «چپ و راست»،«اصلاح طلب و محافظه کار» و... نمونه هايی از رويکردی هستند که به دو قطبی کردن مسايل می انجامد.
اين دو قطبی شدن ها و آنچه در ايران شکاف های فعال در هر دوره را تشکيل می دهد، به نوعی اساس ائتلاف های سياسی را تشکيل می دهند.
رقابت برای دست يافتن به صندلی رياست خبرگان رهبری بار ديگر می تواند به رويارويی اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد تقی مصباح يزدی بينجامد.
جريان دوقطبی مصباح – رفسنجانی در جريان انتخابات رياست جمهوری هفتم شکل گرفت و اين رويارويی درانتخابات دوره چهارم مجلس خبرگان رهبری نيز ادامه يافت.
مصباح – رفسنجانی تقابل دو سر مشق و مدل در جانشينی ولی فقيه و رهبری در جمهوری اسلامی است.
آيت الله محمد تقی مصباح يزدی به عنوان نظريه پرداز راديکالی شناخته شده که از«رهبری فردی» يا «حکومت اسلامی» حمايت می کند.
او در جريان انتخابات دوره چهارم خبرگان رهبری با شعار حذف هاشمی رفسنجانی، پس از حذف اصلاح طلبان از قدرت، به مثابه نماد روايت مسلط از جمهوری اسلامی وارد کارزار سياسی شد.
از سوی ديگر، آقای رفسنجانی در سخنرانی های مهم خود در پيش و پس از چهارمين انتخابات خبرگان رهبری به صراحت از نظريه «رهبری شورايی» در برابر ايده«رهبری فردی» سخن گفته است.
به عبارت ديگر، اين نظريه می تواند به مثابه راه حل اکبر هاشمی رفسنجانی برای عبور از بحران های موجود تلقی شود.
طرح اين شعار می تواند از شکاف فعال جديد در ميان گروه های اصلی در بلوک مسلط در جمهوری اسلامی حکايت کند.
از سوی ديگر، باتوجه به حذف جريان های اصلاح طلب چون مشارکت و مجاهدين انقلاب از نهادهای اصلی قدرت در جمهوری اسلامی به نظر می رسد در وضعيت جديد، بار ديگر اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان يکی از قطب های تنش ها در درون ساخت سياسی تلقی شود.
به نظر می رسد که آقای رفسنجانی در شرايط زمانی نه چندان مساعدی وارد عرصه منازعات سیاسی در مجلس خبرگان چهارم می شود.
در شرايطی که بسيار از نهادهای اصلی قدرت در نظام جمهوری اسلامی در اختيار رقبای اوست، اين رقيبان در حال گسترش دامنه نفوذ خود هستند.
از سوی ديگر، برخی از دستياران و همکاران آقای رفسنجانی در تيم مذاکره کننده هسته ای سابق، مانند موسويان در مظان اتهاماتی چون « فروش اطلاعات به سفارت های خارجی» اند و يا کسانی مانند حسن روحانی متهم به «سازش کاری» و «ناکارامدی هسته ای» هستند.
هرچند جريان مصباح يزدی در انتخابات دوره چهارم مجلس خبرگان رهبری و انتخابات هيئت رييسه آن نتوانست به پيروزی چشمگيری دست يابد، اما اين جريان قادر است در صورت بروز جنگ قدرت در درون نظام سياسی ايران، آن را به نفع خود تمام کند.
صرف نظر ازمساله شايعات درباره بيماری آيت الله خامنه ای و مساله جانشين احتمالی او، سئوالی که اکبر هاشمی رفسنجانی درباره آينده ساختار سياسی ايران مطرح می کند از زوايای گوناگون قابل تامل بررسی است. سئوالی که می تواند ارتباط مستقيمی با او و جايگاهش در ساخت سياسی ايران داشته باشد.
از ديدگاه کسانی چون مصباح يزدی ولی فقيه از جانب خدا نصب می شود و تنها وظيفه مجلس خبرگان کشف اين فرد و اعلام آن به مردم است.
او می افزايد: «اين طور نيست که در آنجا يک مکشوفی باشد و ما به آن مکشوف دست پيدا کنيم، بلکه کسانی هستند که صلاحيت دارند و خبرگان هم از ميان آنها يک نفر را انتخاب می کند و ممکن است در اين انتخاب اشتباه هم بکند. چون در خبرگان به ناچار ملاک رای اکثريت است و نظرات مخالف هم وجود دارد و قبول نظر آرای اکثريت يک قاعده عرفی معقول است.»
هرچند نظريه «شورای فقها» يکی از چند روايت موجود درباره نظريه ولايت فقيه است و عدول از تئوری ولايت فقيه نيست ( رجوع کنيد به «نظريه های دولت در فقه شيعه»، محسن کديور)، اما شکل گيری چنين شورايی شايد بتواند گامی در جهت زمينی کردن جايگاه ولايت فقيه و حل موضوع تمرکز قدرت در جمهوری اسلامی باشد.
در يک سناريو احتمالی که با غلبه و شکل گيری نظريه «رهبری شورايی»، ديدگاه اکبرهاشمی رفسنجانی، همراه باشد، عرصه سياسی ايران شاهد تحولات زيادی خواهد بود.