۱۳۸۶/۰۹/۱۱
بلیت ها؛ فیلمی با پس زمینه عشق و افسوس
توسط هرمز فرهمندی
«بليت ها» فيلم مشترک عباس کيارستمی (ايران)، کن لوچ (بريتانيا) و ارمانو اولمی (ايتاليا) از ۲۸ نوامبر به روی پرده سينماهای فرانسه رفت.
طرح اين فيلم از تبادل نظر کيارستمی با کارلو کرستوديانا و بابک کريمی، تهيه کنندگان فيلم شکل گرفت. در نهايت سه فيلمساز نامی جهان تصميم گرفتند فيلمی با سه اپيزود بسازند.
در واقع امکان همکاری کيارستمی، لوچ و اولمی با شناخت تقريبأ کامل هر فيلمساز نسبت به آثار ديگری فراهم شد.
ابتدا قرار بود فيلم يک تريلوژی مستند باشد. اولمی ۷۶ ساله که علاوه بر فيلمسازی، فيلمنامه نويس، تهيه کننده، فيلمبردار، تدوينگر، صحنه پرداز و خلاصه همه کاره سينما است و جوايز نخل طلای کن در سال ۱۹۷۸ و شير طلايی ونيز در سال ۱۹۸۸ را از آن خود کرده است؛ قطار در حرکت به سوی رم را به عنوان وحدت مکان در نظر داشت.
تا اين که هر سه فیلمساز ترجيح دادند فيلمی داستانی در همين مسير به رم را با سه اپيزود متفاوت که به طريقی داستان های آن ها به هم مربوط باشد و ماجرای آن ها فقط در قطار رخ دهد، بسازند.
اين فيلم محصول سال ۲۰۰۵ است و در همين سال نيز در جشنواره فيلم برلين به نمايش درآمد.
« بليت ها»، با پس زمينه ای از دشواری های اجتماعی و سياسی، حکايت عشق، شجاعت و افسوس است.
سفری در يک قطار که زندگی خيلی ها را تغيير می دهد. داستان های فيلم از روابط انسان ها و مرزهای ميان آن ها سخن می گويد.
غفلت پيری و نگاه نوستالژيک
در فيلم نخست، ساخته ارمانو اولمی، قطار از وين، پایتخت اتريش به سوی ايتاليا حرکت می کند. پيرمرد دانشمندی دو روز مأموريت خود را به پايان رسانده و به رم بازمی گردد.
روزنامه «لوموند» می نويسد: «فضای ايستگاه قطار با نشان دادن جوانان پريشانی که پرواز هواپيماي شان لغو شده، تعويق حرکت قطارها، واگن هايی که مملو از جمعيت هستند، بازرسی و کنترل پاسپورت ها توسط مأمورين، راه بندان نظاميان و غيره، فضاي مضطربی است که به ورود پروفسور پير به رستوران مجلل قطار ختم می شود.»
مرد پير، مغموم و تنها روبروی کامپيوتر خود نشسته است. او به زن جوانی فکر می کند که در طول اين دو روز راهنمای او در مأموريت بود.
اپيزود اولمی با تکرار صحنه ها از زوايای مختلف دوربين، نگاهی نوستالژيک و رؤياگونه دارد. اولمی اندوه پيرمرد را در برابر درخشش و شادابی زن راهنما قرار می دهد تا کنتراستی از پيری و جوانی؛ گذشته و حال ايجاد کند.
پروفسور پير که در بازگشت به خانه عجله داشت ناگهان در افسوس اين که چرا از همراهی دلنشين اين زن بهره ای نتوانسه ببرد، در خود فرو می رود. به همين خاطر اگر قطار دوری می زد و بازمی گشت پيرمرد نيز خوشحال می شد!
ارمانو اولمی اين حس فقدان را با اشارات تصويری به نگاه ها و تأثرات چهره منتقل می کند.
شجاعت يک تصميم ناگهانی
فيلم دوم متعلق به عباس کيارستمی است.
«لوموند» در باره اين بخش فيلم نوشته است:« زنی چاق به همراه جوانی که در زير چمدان ها خميده شده، وارد قطار می شود. زن، بيوه يک ژنرال است که از يک مراسم يادبود بازمی گردد و جوان، سرباز گماشته ای است در لباس شخصی که زن بر او حکم می راند.
زن، متکبر و دمدمی مزاج، پسر جوان را می آزارد و به عمد در واگن درجه يک می نشيند و وقتی مسافرين به واگن وارد می شوند و می خواهند در جای خود بنشينند او با ترش رويی صندلی خود را عوض می کند.
در راهروی قطار، پسر جوان با دختری که قبلأ نامزدش بوده شروع به صحبت می کند. پسر که از رفتار بد زن به ستوه آمده وقتی می بيند مسافری که بيوه چاق با او بر سر تلفن همراه به مشاجره پرداخته بود به شکل غيرمنتظره ای به زن کمک می کند؛ ناگهان زن را رها می کند و جدا می شود «.
به نظر برخی از منتقدان، فيلم کيارستمی از دو فيلم ديگر سردتر است.
به نوشته سايت «لا مارسی يز»، «کيارستمی به بيان سينمايی خود در اين فيلم وفادار مانده است. جاده برای کيارستمی از فيلم طعم گيلاس تا ده، عاملی است برای در جنبش و حرکت قرار دادن سينما. در اين جا نيز با قطاری که در حرکت است همين اتفاق روی می دهد.»