۱۳۸۶/۱۱/۳۰
کسری ناجی: انتخاب احمدی نژاد تغيير رژيم بود، نه تغيير دولت
توسط شهران طبری
کسری ناجی خبرنگار بين المللی که کمی پس از اتمام نگارش کتاب احمدی نژاد، تاريخچه ناگفته رهبر تندرو ايران، در تهران به همراه همسر و فرزندش به لندن نقل مکان کرد، برای رسانه های مختلفی از جمله بی بی سی، سی ان ان و ان بی سی گزارش داده و مقالاتش در روزنامه های گاردين، فاينانشيال تايمز، اکونوميست و لس آنجلس تايمزبه چاپ رسيده است.
او در ابتدای کتاب در صفحه سپاسگزاری از کسانی که در نوشتن کتاب موثر بوده اند، به کنايه می گويد:« نگارش اين کتاب بدون دولت جمهوری اسلامی ميسر نمی شد چرا که دولت با عدم صدور اجازه کار خبرنگاری به من باعث شد که وقت زيادی پيدا کنم و به فکر نوشتن اين کتاب بيفتم.»
در پی انتشار اين کتاب، راديو فردا گفت و گويی با کسری ناجی انجام داده است:
راديو فردا: کتاب شما اگرچه درباره زندگی محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری اسلامی ايران است، اما از سويی تاريخ بلافصل و روزمره چند سال اخير ايران را هم رديف و نقل می کند و باوجودی که اکثر وقايع برای خواننده ايرانی آشنا است، اما کتاب کشش زيادی دارد و زمين گذاشتنش کار آسانی نيست. اگر چه در اول کتاب خود گفته ايد که چگونه به فکر نوشتن اين کتاب افتاديد، اما چطور شد که آقای احمدی نژاد را انتخاب کرديد؟
کسری ناجی: برای ما خبرنگارانی که در دوران انتخابات رياست جمهوری در ايران بوديم، خيلی عجيب بود که آقای احمدی نژاد انتخاب شد. ما که در ايران بوديم، احتمال نمی داديم که وی برنده اين انتخابات شود چه رسد به آنکه ۱۷ ميليون رای نيز کسب کند.
وقتی که اين اتفاق افتاد، من به اين فکر افتادم که چرا ما اين اشتباه بزرگ را کرديم و واقعا نتوانستيم پيش بينی کنيم که آقای احمدی نژاد پيروز می شود.
بنابراين فکر کردم بايد اين مسئله را يک مفدار شکافت، بايد بررسی بيشتری کرد و اين در واقع نقطه شروع ايده کتاب بود؛ به اضافه اينکه در آن زمان، آقايان در وزارت ارشاد برای مدتی به من اجازه کار نمی دادند و من برای تحقيق و بررسی اين مسئله وقت داشتم.
اين دو دليل در مجموع باعث شد که به هرحال اين کتاب را شروع کنم و تحقيقی در اين باره انجام دهم که آقای احمدی نژاد بالاخره چگونه انتخاب شد. نکته بعدی اين بود که بررسی کنم که وی کيست، چه می خواهد؟ کجا می خواهد برود. اين مسايلی بود که می خواستم بررسی کنم و در اين کتاب هم بررسی شده اند.
به اين ترتيب، در واقع نوشتن کتاب به نوعی، يک توفيق اجباری بود. نوشتن کتاب چه مدت طول کشيد؟
کسری ناجی: مقداری طول کشيد. فکر می کنم حدود يک سال، يک سال و دو سه ماهی طول کشيد، اما تمام اين مدت به کار نوشتن کتاب اختصاص داده نشد، زيرا اين اواخر به من اجازه کار برای ای بی سی و استراليا را دادند و من يک مقدار کار ديگر هم داشتم.
برای گردآوری مدارک و اسناد لازم با مشکلی هم روبه رو شديد؟
کسری ناجی: نه. اما مشکل اصلی اين است که در ايران با اين جو سياسی، مردم خيلی محتاط هستند و خيلی کم با کسی که نمی شناسند احتمالا صحبت می کنند. البته من با خانواده، با کسان و دوستان و خويشان آقای احمدی نژاد صحبت کردم. به محل زادگاه وی رفتم، با آدم هايی که او را می شناختند صحبت کردم، با کسانی که در سياست ايران دستی دارند صحبت کردم، اما خيلی ها هم نمی خواستند صحبت کنند و يا حداقل آن چيزی که می گفتند، تمام آن چيزی نبود که می خواستند بگويند. بنابراين از اين نظر اشکال وجود دارد.
در ايران، آن فضای آزاد وجود ندارد که مردم آزادانه صحبت کنند و آن چيزی را که می خواهند، صادقانه مطرح کنند.
از آنجايی که در حال حاضرايران در آستانه انتخابات مجلس هشتم است و سال ديگر هم انتخابات رياست جمهوری برگزار خواهد شد، بد نيست که به موضوع انتخاب آقای احمدی نژاد در سال ۲۰۰۵ که شما در کتاب خود به آن پرداخته ايد، بپردازيم. شما در حد امکان با سند و مدرک نشان داده ايد که آخرين انتخابات رياست جمهوری ايران حاصل رای مردم نبوده و اين صندوق های رای نبودند که نام آقای احمدی نژاد را بيرون دادند، بلکه بيشتر تصميمی بود که در روزهای آخر پيش از انتخابات در بيت رهبر جمهوری اسلامی گرفته شد. با اين حساب معنای انتخابات در ايران را چطور تعريف می کنيد؟
کسری ناجی: حرف من در کتاب اين است که بحث های زيادی در باره چگونگی انتخاب آقای احمدی نژاد به عنوان رياست جمهوری مطرح است و مهره های اصلی و پرچمداران اين نظام و انفلاب، آقايانی مثل آقای رفسنجانی، آقای کروبی يا آقای معين يا کسانی مثل آفای قاليباف حرف های زيادی در اين باره می زنند.
اين عده صحبت از اين می کنند که تقلب شده و راه های نامشروعی برای انتخاب آقای احمدی نژاد در پيش گرفته شده بود. صحبت از دخالت زياد بسيج و سپاه در انتخابات می کنند و همچنين صحبت از آن می کنند که خود سپاه و بسيج چگونه اين کار را کردند.
مثلا گفته می شود که يک بسيجی از قم نامه نوشته که خود او هشت بار در اين انتخابات رای داده است و به او گفته شده بودکه به چه کسی رای دهد.
در انتخابات از اين اتفاقات افتاده است و و آقای ذوالقدر هم که آن موقع معاون فرمانده سپاه بودند، همان زمان می گفتند که سپاه و بسيج بايد چند لايه و به صورت پيچيده، به قول وی، بايد عمل می کردند تا آقای احمدی نژاد انتخاب شوند. بنابراين، در مورد نحوه انتخاب محمود احمدی نژاد حرف های زيادی مطرح است.
در دنباله همين صحبت ها و در همين فصل، انتخاب آقای احمدی نژاد را يک کودتای سفيد و تغيير رژيم در ايران خوانده ايد، ممکن است اين نکته را هم برای ما روشن کنيد؟
وقتی اين کتاب را می خوانيد، به اين نتيجه می رسيد که روی کار آمدن آقای احمدی نژاد به عنوان رييس جمهوری، تنها تغيير دولت نبود؛ بلکه به يک معنا تغيير رژيم بود.
به اين صورت که اين آقايان از منتهی اليه طيف راست سياسی می آيند. اين آقايان مجموعه ای هستند از نسل جوان گروه های سنتی اسلامی در ايران، روحانيون تندرويی که به آقای مصباح يزدی نزديک هستند و همچنين سپاه پاسداران، فرماندهانی که دوران جنگ در جنگ بودند و معتقدند که بايد سهم بزرگی از قدرت را در دست داشته باشند و منت دارند بر سر مردم ايران.
اين مجموعه که من می گويم مجموعه نظامی گرايان، در واقع امروز سر کار هستند. درواقع اينها تمام اين مدت، در بيست و هفت هشت سالی که از انقلاب می گذشت، در حاشيه حکومت بودند.
اينها اعتقادی به دموکراسی يا به انتخابات يا به نقش مردم در انتخابات و انتخاب کردن و حقوق بشر و مسايلی از اين دست ندارند. جامعه ايده آل اينها درواقع جامعه ميليتاريستی و نظامی گرايانه است. جامعه ايده آل اينها جامعه ای است که همه در واقع کلاشينکف به دست خواهند گرفت يا آرپی جی به دوش دارند و جامعه ای است که حاضر به جهاد و بردن انقلاب ايران به اقصی نقاط دنيا است. اين مجموعه چنين ديدی دارد.
کسانی که قبل از اينها سرکار بودند، معتقد بودند که:« ما انقلاب اسلامی کرديم، جای ارزش های اسلامی را در جامعه باز کرديم و حالا موقع بازسازی است که ايران را تبديل به يک مدل اسلامی کنيم، يک جامعه مترقی، پيشرو با اقتصادی پويا.» ولی اکنون اين آقايان معتقدند که:« نخير اين کار انحراف از انقلاب خواهد بود. ما بايد انقلاب بکنيم و انقلاب را به گوشه و کنار دنيا ببريم و جهاد کنيم.»