۱۳۸۶/۱۲/۱۰
انتخابات ۸۶ زير ذره بين- ۲؛ انتخابات پيش و پس از انقلاب
توسط فریدون زرنگار
در بخش نخستين برنامه انتخابات ۸۶ زير ذره بين، ويژه بررسی انتخابات دوره هشتم مجلس شورای اسلامی، نگاهی داشتيم به فلسفه پيدايش انتخابات و تاريخچه آن در جهان و تاثير انتخابات بر توسعه سياسی و اجتماعی کشورهای همسايه ايران.
در اين بخش مروری داريم بر رای گيری ها در ايران چه پيش از انقلاب سال ۱۳۵۷ و چه پس از آن.
انتخابات ۸۶ زير ذره بين؛ بخش اول، انتخابات و توسعه سياسی- کليک کنيد
پيش از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ انتخابات چه ويژگی هايی داشت؟ روند برگزاری انتخابات پيش و پس ازانقلاب، از لحاظ شرايط و چگونگی برگزاری آن و ميزان مشارکت شهروندان چه وجوه مشترکی بوده است؟
سنت برگزاری انتخابات در ايران به جنبش مشروطه بر می گردد، با اين هدف که اصناف مختلف نمايندگانی برگزينند و با تصويب قوانين از سويی قدرت استبدادی سلطنت را محدود و از سوی ديگر منافع خود را تامين کنند.
از همين رو، در رای گيری های آن دوره، هم رقابت و هم مشارکت در چارچوب اصناف صورت می گرفت.
به اين ترتيب، تجربه انتخابات به صورت شرکت در يک رای گيری همگانی چندان مطرح نبود.
اگرچه بعدها رای گيری ها از صورت صنفی خارج شد و از سويی جنبه شهری و استانی و از سوی ديگر جنبه فردی پيدا کرد، اما به ويژه پس از سقوط سلسله قاجار و به روی کار آمدن خاندان پهلوی شرايط برگزاری انتخابات در دوره های مختلف مجلس يکسان نبود.
فرخ نگهدار فعال و تحليلگر سياسی در لندن در گفت وگو با راديو فردا از تفاوت های عمده موجود در رای گيری های متفاوت در دوران پيش از انقلاب می گويد و می افزايد به جز در چند مورد انتخابات در نظام شاهنشاهی معنای سياسی نداشت.
آقای نگهدار می گويد:«قبل از انقلاب از نظر معنای رأی و معنای انتخابات، به جز در موارد خاصی مانند مجلس چهاردهم تا هفدهم يعنی از سال۲۴-۲۳ تا سال ۳۲ وهمچنين دوره ديگری که دوره تنفس ناميده می شود، يعنی سال های ۴۱-۱۳۴۰ در انتخابات مجلس نوزدهم و بيستم، آن هم بسيار محدود، معنای سياسی پيدا کرد و مردم حس کردند اگر رأی دهند رأيشان مؤثر خواهد بود.»
از سوی ديگر داريوش همايون، تحليل گر سياسی و از وزيران کابينه جمشيد آموزگار در آستانه سقوط حکومت پهلوی انتخابات پيش از انقلاب را به دو دوره تقسيم می کند: دوره پيش از تاسيس حزب رستاخيز در ۱۱ اسفند ۱۳۵۳، و دوره پس از آن تا انقلاب ۱۳۵۷.
آقای همايون در گفت و گو با راديو فردا می گويد:«يک دوره، به اصطلاح دو حزبی بود يا دوره چند حزبی. حزب ايران نوين و قبل از آن حزب مليون و حزب مردم و يکی دو حزب کوچک ديگر که در انتخابات شرکت می کردند. در آن دوره، در اصل احزاب نقش انتخاباتی داشتند. حزب ايران نوين در طول سال ها به عنوان يک ماشين سياسی نيرومند شد و راه رسيدن به مقامات بالا از آنجا می گذشت. در آن دوره، انتخابات کاملاْ صوری بود و آرا در جای ديگری تعيين می شد. من خود شاهد بودم که در يک حوزه انتخاباتی، استاندار سهم هر يک از دو نماينده آن استان را خودش تعيين کرد که هر کدام چند درصد آرا را داشته باشند.»
وی می افزايد:«پس از تشکيل حزب رستاخيز، اين شيوه اتخاذ شد که کانديداها پس از اينکه صلاحيتشان بررسی و تأييد می شد برای هر نماينده سه نفر ازطرف حزب معرفی می شد و مردم می توانستند هر کدام را که بخواهند انتخاب کنند. البته در دوره رستاخيز فقط يک انتخابات صورت گرفت که به جزاستان خراسان ، فارس و تهران در بقيه کشور يک مبارزه انتخاباتی بسيار پر شور درگرفت.»
رضا تقی زاده، تحليلگر سياسی و ديپلمات پيشين در لند ن نيز در گفت وگو با راديو فردا مانند داريوش همايون از دو نوع انتخابات پيش و پس از تاسيس حزب رستاخيز می گويد و می افزايد که وجه مشترک رای گيری های پيش از انقلاب و پس از انقلاب اين بوده است که در هر دو دوره، گروه های مخالف حکومت از حق يکسان برای شرکت در انتخابات محروم بوده اند .
آقای تقی زاده می گويد:«تا قبل از به وجود آمدن حزب رستاخيز در ايران، يک حزب بزرگ يعنی ايران نوين به صورت يک حزب حاکم به مدت ۱۴ سال حکومت را در اختيار داشت. حزب کوچکتری هم به اسم حزب مردم بود که البته هر دو طرفدار دولت بودند، نه کمونيست ها و نه طرفداران اتحاديه مذهبی، هيچ کدام اجازه حضور در مجلس را نداشتند.»
وی می افزايد:«در مجله ای به نام بامشاد پس از يکی از دوره های انتخابات، عکسی از آقای خسروانی که دبير کل حزب بود روی جلد مجله چاپ شد و عنوان مقاله اين بود که حزب ايران نوين پاينده باد، کمی هم حزب مردم زنده باد. از ۲۷۰ نماينده مجلس ۲۳۰ کرسی را ايران نوين برده بود و بقيه را هم حزب مردم.»
آقای تقی زاده می گويد:«پس از شکل گرفتن حزب رستاخيز، وضعيت کمی تغيير کرد و به جای دو حزب، يک حزب به وجود آمد که در درون آن هم، جايی برای گروه ها ی مخالف دولت و نظام سياسی وجود نداشت. پس از انقلاب هم به جز يک انتخابات محدود، به تدريج وضعيت به شکل گذشته درآمد.»
داريوش همايون انتخابات را در دورانی که حزب رستاخيز تنها حزبی بود که اجازه فعاليت قانونی داشت، با رای گيری های پس از انقلاب، از جمله انتخابات رياست جمهوری دوم خرداد ۱۳۷۶ مقايسه می کند و معتقد است که نظارت موسوم به استصوابی در پيش از انقلاب هم اعمال می شده است.
آقای همايون می گويد:«انتخابات رستاخيزبسيار شبيه انتخابات دوم خرداد بود، به اين صورت که فقط کسانیِ حق داشتند کانديدا شوند که تأييد صلاحيت شده بودند. اين شيوه ای بود که از حزب رستاخيز، ابتدا به گورباچف و سپس به جمهوری اسلامی رسيد. گورباچف نيزهمين روش را در انتخابات حزب کمونيست عملی کرد.»
وجه مهم ديگر انتخابات مجلس در ايران و در بسياری از کشورهای ديگر فرصتی است که برای تامين منافع قومی و قبيله ای ايجاد می کند.
فرخ نگهدار به اين وجه مشترک تمام رای گيری های های پيش و پس از انقلاب اشاره می کند و می گويد معمولا انتخابات ميدان کشمکش های محله ای، خانواده ای و گروه های قومی بوده است.
آقای نگهدار می افزايد:«هم در دوران قبل از انقلاب و هم دوران پس از انقلاب، در محله ها، شهرستان ها و ولايات، انتخابات تا حدودی محل کشاکش گروه های مشخصی در جامعه بوده است. يعنی معنای سياسی آن کمرنگ تر شده، ولی معنای محلی آن و تلاش های قومی و طوايف متفاوت در شهرهای مختلف ، ادامه دارد و تشديد هم شده است.»
اما نگاه تحليلگران و فعالان سياسی به رای گيری های ۲۹ سال گذشته در جمهوری اسلامی چگونه است؟ آيا رای گيری ها آزادانه برگزار شده اند يا اصطلاحا جنبه فرمايشی داشته اند؟ شهروندان چه نگاه و انتظاری از اين انتخابات داشته اند؟