۱۳۸۷/۰۸/۰۷
لولیتا ۵۰ ساله شد و پایش به تهران نرسید
توسط امیر نیک زاد
در دوره ای که کار سانسور در ایران آن قدر بالا گرفته که حتی اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، از سانسور در صدا و سیما شکایت می کند و می گوید که «صدا و سیما مشروح خطبه های نماز جمعه را پخش نمی کند»، شاید گلایه از عدم چاپ «لولیتا» در ایران در ظاهر دیگر محلی از اعراب نداشته باشد.
اما «لولیتا» تنها مشتی نمونه خروار از کتاب هایی است که در ۳۰ سال گذشته یا اصلا مجوز چاپ و انتشار نگرفته اند یا پس از گذشتن از زیر تیغ سانسور به شکلی مثله شده به دست ایرانیان کتاب خوان رسیده اند.
جالب این که به رغم این سانسور که در سه سال گذشته شدت گرفته، کتاب خوان های ایرانی همچنان با حرص و ولع از کتاب ها و به ویژه رمان های ترجمه شده استقبال می کنند، و خواندن «شوخی» میلان کوندرا هر چند ناقص و «دلبرکان غمگین من» گابریل گارسیا مارکز هر چند با جرح و تعدیل را به نخواندن آنها ترجیح می دهند.
آذر نفیسی، استاد دانشگاه جانزهاپکینز واشنگتن، در این باره می گوید: «مردم بخصوص جوان ها سعی می کنند که ارتباط خود را با دنیای خارج، دنیایی که تماس با آن غیرممکن یا خیلی مشکل شده از طریق ادبیات، فیلم، و از طریق تخیل و تفکر به دست بیاورند.»
خانم نفیسی معتقد است که هر ملتی با خواندن ادبیاتی که متعلق به دیگران است «به نوعی هم خانواده بودن بشریت را ثابت می کند.»
سال ۲۰۰۸ مصادف است با پنجاهمین سال انتشار رمان «لولیتا» اثر ولادیمیر ناباکف در ایالات متحده. لولیتا پس از این که پنج ناشر آمریکایی از ترس ردش کردند و پس از یک چاپ در فرانسه در سال ۱۹۵۸در نیویورک به چاپ رسید.
حتما عکس طرفداران خردسال و نوجوان مجموعه داستان های «هری پاتر» را دیده اید که روز انتشار هر جلد از این اثر جی. کی. رولینگ جلو کتاب فروشی ها صف می کشند و پس از خریدن کتاب همان جا شروع به خواندنش می کنند. حالا همان عکس را در ذهن مجسم کنید، به جای بچه ها مردهای جوان و میانسال بگذارید و در دست هر کدام یک جلد «لولیتا». این استقبالی است که از مخلوق ناباکف روسی الاصل شد و هنوز هم ادامه دارد تا آنجا که باعث شده این کتاب تاکنون ۵۰ میلیون نسخه به چندین زبان بفروشد.
اما این مردان جوان و میانسال در رمان «لولیتا» به دنبال آن چیزی بودند که سانسورچی های آن زمان را این قدر برآشفته بود، در واقع سانسور آنها را تشنه کرده بود، در حالی که امروزه هر که سر از ادبیات درمی آورد معتقد است که چیزی که «لولیتا» را لولیتا کرد نه داستان پرشور و بی پرده آن، بلکه زبان و هنر ناباکف بود.