۲۱۸ سال پيش انقلابيون فرانسوی نظام سلطنتی را سرنگون کردند و به دوران برخورداری روحانيون و اشراف از مزايای گوناگون و بيشمار پايان دادند. اما اين انقلاب که در تاريخ از آن با صفت کبير ياد ميشود از بوی خون و کشتار سرشار بود.
در دوره ده ماهه نخست پس از اين انقلاب، که به دوره ترور، کشتار و ارعاب شهرت يافت، فرانسه شاهد خونريزی های بسيار و زدن گردن هر مخالفی زير تيغ مرگبار گيوتين بود. شماری از قربانيان گيوتين خود از رهبران همين انقلاب بودند. از همان زمان است که ميگويند «انقلاب فرزندانش را می درد و می بلعد.»
همزمان با اين انقلاب های سرخ و خونين، انديشه مندان و انديشه ورزان همواره در پی راهی بودند که رژيم حاکم را بدون خونريزی سرنگون کنند و زمام قدرت را به دست خود مردم و منتخبهای مردم بسپارند.
اما آنها به تجربه بارها بارها ديدند که دژ استبداد و خودکامگی به خودی خود هرگز فرو نخواهد ريخت. با اين همه، انديشه مندان و انديشه ورزان ِ هوادار آزادی، حقوق بشر و مردمسالاری هرگز دلسرد نشدند، از پای ننشستند و به تکاپو در پی راه ِ برونشدی صلح آميز از دايره تنگ استبداد و خودکامگی حکومت های اقتدارگرا ادامه دادند.اين راه برونشد از دام سرکوبگران، سرانجام، اندک اندک پديدار گشت.