جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۹۰ تهران ۱۹:۴۴ - ۱۰ فوریه ۲۰۱۲

مجله‌های هفتگی / گفت‌وگوی ویژه

راس میرکریمی: «ایران بر سر دو راهی انزوا و گشایش»

راس میرکریمی

چندرسانه‌ای

صدا
  • گفت و گو با اولین آمریکایی ایرانی تبار برگزیده به سمت هیئت مدیره شورای شهر سان فرانسیسکو

اندازه متن - +
در کالیفرنیا، ایالت میزبان صدها هزار ایرانی مهاجر، شهر سانفرانسیسکو به موج حامیان حقوق معترضان به اعلام نتیجه دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران پیوسته است.

سانفرانسیسکو شهری که تنها تندیس ندا آقا سلطان ، دختر ۲۷ ساله ایرانی را که در اعتراض به نتایج انتخابات در روز شنبه ۳۰ خرداد ماه به ضرب گلوله کشته شد را در تالار شهر خود جای داده است. این شهر، محل اقامت اولین ایرانی آمریکایی تباری است که شهروندان او را به عضویت در هیئت مدیره این شهر برگزیده‌اند.

او که در آمریکا به دنیا آمده و بزرگ شده است از حامیان باراک اوباما ، رئیس جمهور آمریکا و از چهره‌های شاخص حزب سبز و همچنین از منتقدان واکنش نظامی در مورد ایران است. او برای حل مشکلات ایران، از مدافعان روشی است که به «دیپلماسی شهروندی» معروف شده است.

این رجل سیاسی ایرانی – آمریکایی ۴۸ ساله، بر هر دو بخش هویت ایرانی و آمریکایی خود تأکید می‌کند وهمچنین با شون پن، کارگردان و هنرپیشه هالیودی که در سال ۲۰۰۵ برای نگارش گزارشی از وضعیت سیاسی ایران به این کشور سفر کرده، مقاله‌ای مشترک درباره رویدادهای پس از انتخابات ۲۲ خردادماه در ایران منتشر کرده است.

راس میرکریمی، اولین عضو ایرانی تبار هیئت مدیره شورای شهر سانفرانسیسکو ، میهمان گفت‌وگوی ویژه رادیو فرداست.

رادیو فردا: آقای میرکریمی، موضع شهر شما، سانفرانسیکسو، درباره نتایج اعلام شده دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران و معترضان به این نتایج چیست؟

راس میرکریمی:
من به عنوان اولین آمریکایی ِ ایرانی‌تبار که به عضویت هیئت مدیره شورای شهر سانفرانسیسکو انتخاب شده‌ام، قطعنامه‌ای در این باره تنظیم کرده‌ام که هیئت مدیره نیز همگی آن را تصویب کرده‌اند. شهردار شهر سانفرانسیسکو هم این قطعنامه را به رسمیت شناخته است که طبق این قطعنامه، مردم شهر سانفرانسیسکو در کنار مردم ایران ایستاده و از آنان حمایت می‌کند.

«من معتقد به دخالت آمریکا، یا رک بگویم، هیچ کشور دیگری در امور داخلی ایران نیستم و فکر هم نمی‌کنم که آمریکا مشروعیت اخلاقی لازم را برای اینکه به مردم ایران بگوید چکار کنید یا نکنید، را داشته باشد. ما باید هر چه می‌توانیم بیشتر از مردم ایران حمایت کنیم و این حمایت را به صلح‌آمیزترین شیوه بیان کنیم.»
اهمیت اینکه چه کسی در ایران حامی کدام نامزد انتخاباتی است، در این قطعنامه کمتر از این است که ما می‌خواهیم حقوق بشر مردم ایران به رسمیت شناخته شود. درحالی که مردم معترض از نتایج انتخابات ۲۲ خرداد می‌کوشیدند از منافع دموکراتیک خود استفاده کنند با وحشی‌گری و مقابله بی‌رحمانه، مواجه شدند.

طبیعی است که این امر در کالیفرنیا که میزبان صدها هزار ایرانی– آمریکایی است موجب بروز نگرانی شده است. برای ما اصلاً قابل قبول نیست که اعتراض میلیون‌ها ایرانی که در واکنش به تخلف انتخاباتی به خیابان‌ها آمده‌اند. یا تنها می‌خواهند از حق آزادی بیان خود برای زدن حرف‌هایشان استفاده کنند، نادیده گرفته شود. این چیزی است که من فکر می‌کنم با خواسته‌های ما در کالیفرنیا هماهنگی دارد.

آیا شهرهای دیگر آمریکا هم، راه و روش سانفرانسیسکو را در برابر رویدادهای جاری ایران در پیش خواهند گرفت یا خیر؟

ما اولین شهر آمریکا بودیم. اما در چندین شهر در سراسر کشور آمریکا نیز، قطعنامه‌ها یا مصوبه‌های مشابهی در این مورد ارائه شد که احترام حکومت ایران به موازین شناخته شده حقوق بشر را خواستار شده بودند. بنابر این من مفتخرم که ما توانستیم به آغاز و دامن زدن به این روند کمک کنیم.

اما می‌خواهم تأکید کنم که این اقدامات تنها منحصر به ایرانیان یا برای ایرانیان در آمریکا و یا حتی ایرانیان مقیم سایر کشورهای خارج از ایران نیست. این گونه اقدامات اکنون به یک جنبش (جهانی) تبدیل شده است. من دوستانی در جامعه سیاه پوست، جامعه اسپانیایی زبان، جامعه چینی‌تبار و آسیایی، جامعه آمریکایی یا سایر جوامع دیگر دارم که همگی، با درجاتی، با ایرانیان احساس همبستگی می‌کنند.

نکته مهم این است که سازمان دادن به فعالیت ایرانیان، تاکنون محدود به ایرانیان بوده اما اکنون دامنه این سازماندهی از مرز ایرانیان و آمریکاییان فراتر رفته و متنوع شده و مردم جهان، همگی در صف متحدی در کنار مردم ایران ایستاده‌اند.

شما در نوشته هایی که به همراه شان پن، هنرپیشه و کارگردان هالیوود و ریس ارلیک روزنامه‌نگار آمریکایی منتشر کرده‌اید، گفته‌اید که به جای برخورد نظامی با ایران، آمریکا بایستی از دیپلماسی شهروندی استفاده کند. ممکن است چند نمونه از کاربرد مفهوم دیپلماسی شهروندی را مثال بزنید؟

«مردم ایران و آمریکا همواره روابط صمیمانه‌ای با همدیگر داشته‌اند. حتی اگر دولت‌ها هم با همدیگر سرشاخ بوده‌اند، روابط میان مردم با یکدیگر گرم و صمیمانه بوده است. این را هم نباید ندیده بگیریم که هر چقدر هم دولت ایران بر میزان این موانع بیفزاید باز هم بر این باورم که می‌توان با کاربرد یک دیپلماسی شهروندی مصمم و هدفمند میان دو کشور و مردم این موانع را از پیش راه برداشت.»
حتماً؛ بسیار خوشحال می‌شوم در این مورد توضیح دهم. من فکر می‌کنم دیپلماسی شهروندی، مناسب‌ترین روش و بهترین نوع برخورد میان ایرانیان و آمریکاییان است. درس‌های دوران جنگ سرد میان شوروی و آمریکا، درس‌های بسیار آموزنده‌ای است. سازمان‌های غیر دولتی مدافع صلح و عدالت اجتماعی، جنبش حفظ محیط زیست و مبارزه با سلاح‌های هسته‌ای، جنبش زنان و جنبش رهایی بخش بین‌الادیان، که مبتنی بر استراتژی ایجاد ارتباط میان مردم آمریکا و مردم شوروی سابق بود، موجب درک متقابل اهمیت و لزوم تنش‌زدایی میان این دو کشور شد.

این روش محدود به ارتباط میان دولت‌ها نبود. بلکه در کنار آن روابط دو جانبه شهروندان دو کشور و دیپلماسی شهروندی نیز به کار گرفته شد.

مردم ایران و آمریکا همواره روابط صمیمانه‌ای با همدیگر داشته‌اند. حتی اگر دولت‌ها هم با همدیگر سرشاخ بوده‌اند، روابط میان مردم با یکدیگر گرم و صمیمانه بوده است. این را هم نباید ندیده بگیریم که هر چقدر هم دولت ایران بر میزان این موانع بیفزاید باز هم بر این باورم که می‌توان با کاربرد یک دیپلماسی شهروندی مصمم و هدفمند میان دو کشور و مردم این موانع را از پیش راه برداشت.

با این همه منتقدان شما در آمریکا با نظراتتان مخالفند و می‌گویند دیپلماسی شهروندی در برخورد با حکومت‌هایی مانند حکومت ایران که سرکوبگر ، مذهبی و اقتدارگرا هستند و همزمان هولوکاست را انکار می‌کنند و خواهان محو اسرائیل از نقشه جهان هستند، کاربردی ندارد، یا مدت زمان زیادی طول می‌کشد تا این روش مؤثر واقع شود و تا آن زمان، ایران به سلاح هسته‌ای مسلح شده است. پاسخ شما به منتقدانتان در هر دو طیف راست و چپ چیست ؟

من با آنها اختلاف نظری بر سر این موضوع که موانع زیادند، ندارم. اما فکر می‌کنم مردم شوروی، احساساتی به واکنش سرکوبگران دیکتاتوری و حکومت کمونیست در برابر افزایش خواسته‌های آزادیخواهانه در آن کشور داشتند. حکومت ایران هم، اگر چه نه شدیدتر، دستکم به همان شدت با معترضان برخورد می‌کند.

فکر می‌کنم این پاسخ درست است. اما چه فکر دیگری می‌شود کرد؟ همان طور که گفتم مردم ایران و آمریکا روابط صمیمانه‌ای با همدیگر داشته‌اند. ما نباید بر روی این مناسبات و این تجربه خط بطلان بکشیم. به همین دلیل است که فکر می کنم دیپلماسی شهروندی می‌تواند ادامه این گونه روابط باشد.

در زمانی که پرزیدنت اوباما می‌کوشد در سطح دولتی مابین خودداری از دخالت و امور داخلی ایران و بی‌تفاوتی نسبت به سرنوشت مردم ایران تمایز قائل شود، در سطح دولت‌های محلی و منطقه‌ای آمریکا، بخصوص در مناطق شهری و بخش‌هایی که میزبان جمعیت قابل توجهی از ایرانیان هستند، رک‌گویی بیشتری داشته باشد. باید کوشش خود را بکنیم حتی اگر حکومت ایران روش‌های سرکوب‌گرانه را ادامه دهد.

فکر می‌کنم به طرقی از راه‌ها، بالاخره، خواست تحقق صلح و راه دموکراتیک برای مردم ایران در جامعه ایران شکل می‌گیرد. بخصوص که جامعه ایران جامعه‌ای جوان و مملو از جوانان زیر ۳۰ سال است. به همین دلیل هم نمی‌توان از بروز این خواسته‌ها جلوگیری کرد. حتی اگر حکومت ایران بر میزان انزوا و شدت سرکوبگری خود بیفزاید اما دیر یا زود خواسته‌های مردم ایران بروز خواهد کرد.

آیا این روزها موقعیت‌هایی دست می‌دهد که گاهی فکر کنید آمریکایی هستید و گاهی فکر کنید ایرانی؟

(با خنده) من هر دویش هستم، هر دو ...

می‌توان بین این دو هویت تفکیک کرد؟ یا هر دو در کنار هم وجود دارند؟

فکر می‌کنم مردم به من صورت یک عنصر ترکیبی نگاه می‌کنند. پیش از انتخاب من و آقای اوباما، رسانه‌ها درباره ما واژه (عنصر ترکیبی) را به کار می‌بردند. بله، این درست همان چیزی است که من هستم.

دلیل مطرح شدن این سؤال این بود که می‌خواستم بپرسم نظرتان در مورد رویدادهای داخلی ایران چیست؟ نمی‌خواهم این پاسخ را بشنوم که به عنوان یک شهروند آمریکایی، نباید با تفسیر رویدادهای سیاسی ایران، در امورد داخلی ایران دخالت کرد. می‌خواهم بدانم آیا به آینده فعالیت‌های اصلاح‌طلبان امیدی دارید؟

بگذارید تأکید کنم که من معتقد به دخالت آمریکا، یا رک بگویم، هیچ کشور دیگری در امور داخلی ایران نیستم و فکر هم نمی‌کنم که آمریکا مشروعیت اخلاقی لازم را برای اینکه به مردم ایران بگوید چکار کنید یا نکنید، را داشته باشد. ما باید هر چه می‌توانیم بیشتر از مردم ایران حمایت کنیم و این حمایت را به صلح‌آمیزترین شیوه بیان کنیم.

مردم ایران حق تعیین سرنوشت خود را دارند و این در خور آنهاست و باید این حق را در آمریکا به رسمیت بشناسیم ولی فکر می‌کنم وقتی دموکراسی در جایی حاکم نیست، که در ایران هم حاکم نیست، و نوعی دین‌سالاری حاکم است که از پیش نامزدهای انتخاباتی را بر می‌گزینند و این امر به دل جهانیان، چه آمریکایی و چه ایرانی نمی‌نشیند. چون برخی شهروندان و اقشار اجتماعی از حق خود محرومند و پذیرفتن این امر سخت است. این چیزی است که باعث نزدیکی مردم اینجا و مردم هر جای دیگر جهان با مردم ایران می‌شود.

پرسش آخرم این است که در رقابت‌های دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، هیچوقت پتانسیلی برای اجرایی شدن آرمان‌هایی که به آن باور دارید، دیده‌اید؟

بله. فکر می‌کنم. فارغ از اینکه چه کسی به کدام نامزد رأی داده یا اینکه چه کسی به ادامه وضع موجود مهر تأیید زده یا چه کسی در واکنش به تخلفات انتخاباتی، اقدام کرده است، ایران هم اکنون بر سر یک دوراهی است. با دیدن رویدادهای پیش از انتخابات ۲۲ خرداد ماه و وقایع بعد از آن، می‌توانم اظهار کنم که ایران با دو راه روبه‌روست.

یا اینکه ایران منزوی‌تر شده و از دیگر کشورهای جهان فاصله بگیرد و در ورطه میهن‌پرستی افراطی و حتی بیگانه هراسی فرو رود و یا اینکه بر عکس، موفق می‌شود و بر مار پیچ سقوطی که بر بخش‌های اقتصاد ایران چنگ انداخته، فائق می‌آید و کشور را از انزوا به در آورده و برخی از ابتدایی‌ترین حقوق دموکراتیک مردم را که پیش از انتخابات ۲۲ خرداد ماه و در حین و پس از آن مطالبه شده است به رسمیت می‌شناسد.
زمان این نظرخواهی به پایان رسیده است
ترتیب:
صفحه از ۳
    بعدی 
توسط: بهمن از: اصفهان
۲۹ ۰۵ ۱۳۸۸ ۱۳:۲۸
من با نظرات ایشان موافقم. بسیار واقع بینانه و روشن سخن میگوید. من در این سخنانش چیزی از مذاکره نمیبینم و برای من مهم است که ایشان از حقوق بشر در ایران دفاع میکند و مخالف مداخله دیگران در سرنوشت ایرانیان است. خواست مردم ایران همینی است که آقای میرکریمی میگوید: حمایت جهانیان از جنبش مردم ایران.
حکومت به شدت ضعیف شده و از درون پاشیده است. با حمایت از مردم ایران نه تنها به خواست ایرانیان گردن مینهد، که حتی از پروژه غنی سازی اورانیوم که مردم ایران آن را به ضرر خواستهای مدنی و اقتصادی خود میدانند، دست بر میدارند.
سران رژیم از محاکمه بیشتر از هر چیزی هراس دارند و خواست های حقوق بشری ایرانیان داخل ایران پایانی است به قدرت این رژیم حاکم خونخوار.
وقتی نوشته های دوستان را خواندم بسیار متاسف شدم از این همه برچسب زدن و افسانه سرایی و اینکه میگویند سخنان آقای میرکریمی با خواست مردم درون ایران مغایر است.
ایشان بسیار خوب واقعیت را درک میکند و برای من جالب است که با وجود این همه سال زندگی در بیرون از ایران، فضای جامعه ایران و نیازهای مردم را به این خوبی میشناسد.

توسط: ایرانی(کوه وش) از: از ایران
۲۹ ۰۵ ۱۳۸۸ ۱۳:۱۰
آقا اینجا (ایران) نمیشود ولی در آمریکا که میشود از ایرانیهای مقیم ایران و ساکن در دیگر کشورهای جهان یک رای گیری انجام دهید فکر کنم ارزش زحمتش را داشته باشد که آیا ایرانیان موافق گفتگوی دولتهای آزاد جهان با این ایران ستیزان را دارند یا خیر آنگاه این آقایانی که هر از گاهی از یک جا بیرون میان و ...پراکنی میکنند ساکت بشن!!!!!!!!!!

توسط: بسیجی
۲۹ ۰۵ ۱۳۸۸ ۰۵:۰۸
اول از هر چیز باید از رادیو فردا تشکر کرد بخاطر این تماس ها و اعترافات
به ملتم افتخار میکنم که با این همه ظلمی که داره بهش میشه
هنوز طبع شوخشو نگه داشته

از همه ایرانیها خواهش و التماس میکنم که با هم باشیم
من هم تو المانم و بعد از انتخابات فهمیدم که دشمن اصلی ما ایرانیها کیه
باور کنید بعد از پیروزی در مقابل این وطن و دین و انسانیت فروشهای فعلی
اینقدر وقت داریم که نظرات مختلفمون را بحث و گفتگو کنیم و به نتیجه مثبتی برای ملت و ایران عزیزمون برسیم
هدف هممون یکیه
بذارید بهش برسیم
وقت جدا کردن نظر و روش و ... بعدن هممون داریم
اول دشمن ایران را باید سر جاش بنشونیم
کوچیک و مخللص همه ایرانیها
اللخصوص این شیخ که شده بلند گوی ایرانیها
کروبی من دیر شناختمت
سرافراز باشی که غرور ایرانیها را زنده کردی

توسط: mahmoud
۲۹ ۰۵ ۱۳۸۸ ۰۴:۲۴
از شما هم وطن و هر انسان دیگری که این پیام را میخواند خواهش می‌کنم احمد زید آبادی را فراموش نکنید.سلامتی‌ و جان این آزاد مرد در خطر است.شما دوستان رادیو فردا،لطفا فریاد مظلومیت این انسان شریف و بی‌ پناه را به گوش جهان برسانید،عاجزانه از شما درخواست مینمایم.

توسط: برمك از: آتلانتا-جورجيا
۲۹ ۰۵ ۱۳۸۸ ۰۱:۵۳
گل بود به سبزه نيز آراسته شد. آقاي هوشنگ امير احمدي كم بود آقاي راس فرنگي زبان هم چاشنيش شد. يك پيشنهاد اينه كه ما ايرانيهاي در تبعيد به جاي كمپين طومار امضا يك كمپين براي پول جمع كردن و پرداختن به اين واسطه ها سازماندهي كنيم شايد دست از سر ملت ما بردارن و دفع خطر بشه.

توسط: اشكان از: دبي
۲۸ ۰۵ ۱۳۸۸ ۲۳:۴۲
به نظر من ج.ا. خوب تونسته با خرابكاري در عراق و افغانستان مردم ايران حتي منورالفكر هاشون رو هم از حمله نظامي بترسونه. اينجا بايد يك نكته عرض كنم اميدوارم كه راديو فردا پابليش كنه:
حمله زميني به افغانستان و عاق لازم بود چون مردم اون كشورها سالها زير چكمه بعثيها و طالبان له شده بودند و خصوصا در عراق خيزش مردمي با بدترين شكل توسط رژيم صدام سركوب شده بود. اما در مورد ايران با توجه به عدم امكان چرخش نيروهاي زميني و تفنگداران در كوتاه مدت و ساير مشكلات ايالات متحده مي تواند از ظرفيت عظيم نيروي هوايي و زميني براي در هم كوبي سريع مواضع سپاه پاسداران اسكله هاي صدور نفت توقيف نفت كش ها و ساير مكانهاي اطلاعاتي نظامي و تحقيقات اتمي شيميايي و ميكروبي استفاده كند بقيه كار را خود مردم به جان آمده انجام خواهند داد. عمليات نظامي آمريكا با حملات كور و ددمنشانه عراق به مردم ايران تفاوت دارد و فقط در جهت تضعيف توان نظامي اطلاعاتي و روحي ولايت مداران اسلامي خواهد بود. فراموش نكنيد كه همين ارتش آمريكا اروپاي غربي را از شر فاشيزم براي هميشه رهانيد و اروپاي ويران شده توسط نازيها در كمترين زمان و با اتحاد مردم وطن پرست و آگاه دوباره آباد شد. در سناريو دوم در صورتي كه ايالات متحده ايران را تحريم(حتي بنزين) كند تنها مردم تضعيف شده و امريكا در ميان مدت ناچار به استفاده از قواي زميني نيز خواهد شد. پس تا دير نشده توهم به زانو در آوردن رژيم هاي ياغي از طريق تحريم اقتصادي و سياسي را بايگاني كنيد و به واقعيت در صحنه معطوف شويد.

توسط: يك جمهريخواه از: دبي
۲۸ ۰۵ ۱۳۸۸ ۲۲:۵۹
با سلام به همه جمهوريخواهان دنياي آزاد. من هم با خانم الهام موافقم. ادمهايي مثل راس كه معلوم نيست تا ديروز كجا بودند و افراد چپي مثل نوام چامسكي با حرفهاي نسنجيده خود باعث جري شدن حكومتهاي خطرناك دنيا شده و مي شوند. اگر در زمان جنگ بوسني فشار لابي يهودي بر آقاي كلينتون مبني بر اطلاق نسل كشي بر جنايات صربها در بوسني نبود امريكا هرگز نمي خواست به مواضع صربها حمله كند. من از مواضع افرادي مانند بوش چني بولتون و ولفويتز در مورد حكام ياغي حمايت مي كنم. اين ژست گفتگو و صلح طلبي با تندرو هاي اسلامي بعد از كودتا در ايران خريداري ندارد.

توسط: دخو از: یزد
۲۸ ۰۵ ۱۳۸۸ ۲۱:۴۰
آقای «یک نفر از کابل» گرامی

به دیگری ایراد زبان می گیرید و خودتان به افرودن یک «واو» غلط به کلمه «خاستگاه»، ایم واژه را «خواستگاه» می نویسید؟

انصاف هم خوب جیزی است. به ترجمه فارسی لغتی که آقای میرکریمی در مصاحبه گقته ایراد می گیرید؟

در ضمن برای گذراندن اوقات فراغت، اگر از متلک گویی به دیگران خسته شدید و خواستید برای تفنن و تغییر روحیه نگاهی به فرهنگ فارسی بیاندازید، خواهید دید که «سرشاخ شدن» یعنی «درافتادن» و «زورآزمایی کردن» که ابدا وآزه های بدی نیستند و چهره های شاخص و فاخری مانند شما هم می توانید آن را بر زبان آورید.

اگر فضولی نباشد، پیشنهاد می کنم بیشتر بر روی فارسی، دری و قوت استدلال خود کار کنید.

توسط: elham
۲۸ ۰۵ ۱۳۸۸ ۲۰:۲۷
آقای راس میرکریمی واقعا از مردم ایران خبر ندارند یا منافع در این رابطه دارد کسی‌ که در این شرایط از

مذاکره با این رژیم متجاوز حرف میزند و خودش را نماینده ایرانیان در آمریکا

میداند در حالی‌ که اکثر ایرانیانی که من دیدم از موضع دولت اوباما عصبانی‌ هستند و به نظر من این طور اشخاص هستند که دولت اوباما را با نظرات خودشان به اشتباه انداخته اند و ضربه به جنبش مردم ایران میزنند


توسط: محمد از: مرند
۲۸ ۰۵ ۱۳۸۸ ۱۵:۱۱
مسولان اين رژيم حرف حسابي سرشان نمي شودبااينهابايدبازورحساب وكتاب كردواصلاهم تودوراهي قرارنگرفته انداگرازيك طرف تحريم بشوندازطرف ديگرباباج دادن به يكي ازكشورها راه رابراي خودبازمي كنند.
صفحه از ۳
    بعدی