شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۰ تهران ۰۶:۳۶ - ۱۱ فوریه ۲۰۱۲

ايران

«رژیم ایران به تدریج از گوهر ولایت فقیه دور می‌شود»

اندازه متن - +
انقلاب بهمن ۵۷ در ایران با حضور گروه‌ها و چهره‌ها و اندیشه‌های مختلف سیاسی به پیروزی رسید. اندکی نگذشت که جمهوری اسلامی برپا شد و پس از مدت کوتاهی بسیاری از دگر اندیشان به جبر یا قهر از چرخه سیاسی بیرون رفتند.

علی اصغر حاج سید جوادی یکی از روزنامه‌نگاران و نویسندگان ممنوع القلم در اواخر دوران نظام پیشین است، که به فاصله کوتاهی پس از انقلاب برای نجات دادن جان خود به پاریس رفت و در همان جا مقیم شد.

شهرت علی اصغر حاج سید جوادی نویسنده -از جمله- رشته مقاله‌های «ارزیابی ارزها» و «بحران ارزش‌ها»، در سال‌های پیش از انقلاب، به ویژه دو علت داشت. اول دو نامه بی‌سابقه انتقادی سرگشاده او خطاب به نصرت الله معینیان، رئیس دفتر مخصوص محمدرضاشاه پهلوی، که مخفیانه و دست به دست در میان منتقدان در ایران می‌گشت؛ و دوم نوشتن دو مقاله با عنوان‌های «ارتش از چه چیزی دفاع می‌کند؟» و «گلوله در مقابل قلم» که به گفته آگاهان سیاسی در تغییر شیوه برخورد ارتش به معترضان در آن روزها موثر بود.

در آغاز گفت‌وگویی با علی اصغر حاج سید جوادی از او خواسته‌ایم نتیجه انقلاب بهمن ۱۳۵۷ را بر پایه «آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی» شعار اصلی انقلاب بررسی کند؛




علی اصغر حاج سید جوادی:
استقلالش برجسته‌تر است. شاید یک نوع آرمان گرایی‌های زیادی خواه بود که همه چیز را یک دفعه نمی‌شد گرفت ولی فشاری که از طرف بیست و پنج سال اخیر شاه به مردم وارد شده بود، فشار آزادی را به یک نوع دیگری تعدیل می‌کرد. با توجه به تنگناهای فرهنگی که به وجود آمده بود. هیچ نوع هسته‌های بحث و مباحثه و گفت‌وگو و حزب و صنف و مسائلی که راه آینده را [نشان دهد، وجود نداشت] کمااینکه معروف بود که ما می‌دانیم که چه چیزی را نمی‌خواهیم اما نمی‌دانیم که چه چیزی را می‌خواهیم. البته اول حکومت موقت بود که نیت آزادی داشت ولی مهلتی به آن ندادند.

جامعه به این شکل گشوده شد، که به صورت خشونت آمیزی بسته شد. حرکت آزادی‌خواهانه به صورت کنترل شده شدید، ادامه پیدا کرده است. ولی استقلال [برجسته‌تر است] تا آنجا که نشان می‌دهد، مقدار زیادی پیوند نظام سیاسی ایران با پیوندهای استعماری خارجی پاره شد و جمهوری اسم بی مسمایی بود که بر سر اسلامیت نظام گذاشته شد. قانون اساسی جمهوری اسلامی خود بهترین گویای این مسئله است که هرگز بین جمهوری و اسلامیت و یا به هرحال ایدئولوژی مذهبی سازگاری ندارد. در نتیجه بیشتر می‌شود گفت که در وضع فعلی نظام و جامعه ما و جنبش اخیر در یک فضای مستقل بدون دخالت خارجی دارد حرکت می‌کند.

در شرایط کنونی، سی و یک سال پس از انقلاب، کدام موانع و خطرهایی در برابر توسعه سیاسی ایران قرار دارد؟

از آنجا که خیزش اخیر جنبش نشان داد که بالای رژیم شکسته شده، یعنی آن اتحاد و اتفاقی که بر اساس پایداری بر مبانی ولایت فقیه به صورتی که آقای خمینی پایه گذاری کرد و آن دوران وحشت و جنگ عراق را بر مردم تحمیل کرد، آن مسئله از بین رفته است. موانع اصلی بر اساس گردش اوضاع یک طوری نمی‌تواند باشد که یکپارچگی رژیم را دوباره برگرداند. رژیم از یکپارچگی گذشته و متفرق شده است. روز به روز هم از پیکره این رژیم کنده می‌شود و به یک نوع عقلانیت مصلحت جویانه نزدیک می‌شود. به تدریج از آن جوهر و گوهر اصلی ولایت فقیه در قانون اساسی دور می‌شود. ابزار اصلی این مسئله را خود آقای خامنه ای با طرفداری از احمدی نژاد گذاشت. مردم به طرف ولایت نرفته بودند بلکه به طرف انتخابات رفته بودند. آن نماز جمعه ای که همه منتظر بودند که ایشان می‌آید نقش داور را بازی می‌کند و این خشم و توفان را به یک نوعی با مسالمت حل می‌کند، دیدند برعکس است. مسئله ولایت را به میان آوردند. موانع دیگر، جنبش سبز جنبش همگانی، پلورالیستی، جنبش کثرت گرا است، از همه افراد و قشرهای اجتماعی تشکیل شده، گو اینکه خیلی باقی مانده که به طبقات پایین‌تر سرایت کند و تبدیل شود به یک جنبش عمومی . ولی این جنبش وجود دارد و ماهیتش کثرت گرا است.

طبعاً رهبری ندارد برای اینکه رهبری در نامزدهای انتخاباتی متبلور می‌شد که آنها هم بر اساس رهبری کردن نیامدند جلو، بلکه به عنوان نامزد انتخابات آمدند جلو. این مردم بودند که رایی را که به آقای موسوی بیشتر و به آقای کروبی کمتر دادند، تبدیل کردند به خیزش که چنان بود که آقای موسوی و آقای کروبی را در واقع در صحنه نگه داشت. ولی جنبش هنوز از یک رهبری متمرکز برخوردار نیست. خود آن حلقه رادیکال، آن حلقه بنیانگرای اصلی که درون رژیم هست و مقاومت می‌کند، گو اینکه روز به روز در رابطه با سیاست بین المللی و در داخل منزوی‌تر می‌شود، و به همین مقدار هم خشن‌تر می‌شود، هنوز می‌شود احساس کرد که بزرگترین مانع فعلاً نتیجه و سرنوشتی است که مردم در حضور در صحنه ایجاد می‌کنند.

یک زمانی بود که نوشتن دو تا نامه شما که مفصل هم بود و سخت می‌شد تکثیرش کرد، خود در سال‌های پیش از انقلاب خبر ساز شد. حالا با آمدن تکنولوژی پیشرفته اطلاعات در سطح جهان که می‌توانند با هم به سادگی مبادله آگاهی و سمت گیری سیاسی کنند، فکر می‌کنید که چه امکاناتی برای پیشبرد توسعه سیاسی در ایران، در این سی و یک سال که از انقلاب گذشته، ایجاد شده؟

می‌شود گفت که خیزش خرداد ۸۸ اولین انقلاب اینترنتی جهان است. یعنی اولین جنبش اعتراضی بود که به وسیله وسایل ارتباط جمعی مدرن و جدید و بی سابقه، بلافاصله به گوش مردم جهان می‌رسید. از این نظر ایران برای مردم دنیا و محافل بین المللی شناخته شده است. یعنی محافل بین المللی حساب مردم ایران را از حساب دولت جدا کردند. درحالی که در سابق مطلقا اینطور نبود. اصولاً ملت ایران در سابق سخنگو به صورت متشخص معرف نداشت. ولی حال از چهار گوشه دنیا یک رابطه متقابل برقرار است. مخصوصاً نسل‌های جوان به این نتیجه خواهد رسید که آنها از آخرین تحولات‌ اندیشگی جهان اطلاع پیدا خواهند کرد، جغرافیای افراطی جهان را به خوبی خواهند شناخت. در صورتی که آنطور نبود.

الان همه به خوبی می‌دانند که در سومالی یا در سودان یا در ونزوئلا گردش فکری دموکراتیک و گردش فکری آزادی چگونه است. تعادل و تعاملی که در دموکراسی غربی وجود دارد، که اینقدر مورد تخطئه بنیادگرایان فعلی و گذشته بوده -زمان گذشته هم یادتان است در اواخر دوران، شاه دموکراسی غربی را مسخره می‌گرفت و می‌گفت اینها دیگر وامانده‌اند و عمرشان تمام شده است، الان به این صورت نیست.

صحنه دموکراتیک جامعه غرب از نظر اقتصادی، آزادی، انتخابات و از نظر مجموع زندگی، گذشته از اینکه معایبی دارد برای خودش، ولی به هرحال پیشرفته‌ترین نوع تمدن فعلی دنیا در آینه شفاف جام جهان نما برای مردم ایران و مخصوصاً نسل جوان آگاهند و می‌بینند و این حرکت‌های فعلی نسل جوان بیشتر می‌شود گفت اقلاً چند درصدی -که من نمی‌توانم درصدش را معین کنم- انعکاسی از همین گسترش رابطه با غرب است که به واسطه این وسایل مدرن ایجاد شده است.

معروف بود آن موقع که شما با مقالاتی که نوشتید باعث شد که ارتش کمتر در مقابل مردم خشونت به خرج بدهد یا حتی تسلیم شود. بعضی‌ها هم به شما در این مورد انتقاد داشتند که در نتیجه این مقالات، انقلاب صورت گرفت. در شرایط فعلی روابط نیروهای مسلح و مردم را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

دو نوع بازوی نظامی داریم که ظاهراً یکی ارتش است و یکی پاسداران و توابع. پاسداران و توابع برخلاف زمان شاه که ارتش بی رابطه بود، تحت کنترل بود و اصولاً سابقه رابطه تاریخی ارتش و ارتش‌ها با شاه به شکل دیگری در ذهن امنیت نظامی مملکت تخمیر شده بود، الان به کلی عوض شده است. سپاه پاسداران در مردم هست و زندگی می‌کند. اطراف خود و خانواده و فرزندان ناظر بر آنچه که به دست او در جامعه انجام می‌گیرد، می‌بیند. نظام بسته ای که نمی‌تواند از سربازخانه‌ها در آید و توی مردم باشد، نیست. البته مسائل اقتصادی، مسائل رابطه ای که دولت با بازوی نظامی‌اش باز کرده را نمی‌شود از یاد برد. ولی اصل قضیه این است که بازوی نظامی ایران می‌شود پیش بینی کرد و دید... یک نوع تعامل بین مردم و سپاه پاسداران وجود دارد. اینکه هنوز رژیم نمی‌تواند دست به کودتاهای سنتی کلاسیک مرسوم بزند، علامت این است که بازوی نظامی رژیم یکپارچه نیست و یکپارچه نمی‌تواند باشد.
زمان این نظرخواهی به پایان رسیده است
ترتیب:
نظرات
     
توسط: Mihan Irandoust از: Khak-e Pak
۲۸ ۱۱ ۱۳۸۸ ۱۹:۴۰
آقای مهرزاد مطمئن باشید اگر پیش از انقلاب به میزانی که شما فکر می کنید خوشبخت بودیم، انقلابی نمی شد. بهتر است تاوان انقلاب را بیش از هرکس از شخص محمدرضا شاه پهلوی و ملتزمین رکابش مطالبه کنید نه روزنامه نگاری که سالها پیش از انقلاب ممنوع القلم شد. شما سکوت را تجویز می کنید و معلوم نسیت چه چیزی شما را از استبداد شاهنشاهی و ولایت مطلقه فقیه ممتاز می کند. چه کسی در عافیت زندگی می کند؟ کسی که شاه ممنوع القلمش کرد و خمینی خانه و حق حیاتش در ایران را از او سلب کرد؟

آقای اسدآبادی شما که از نسل پیش از انقلاب هستید دیگر چرا؟ شما که باید بدانید علی اصغر حاج سید جوادی (بعد از خلیل ملکی و جلال آل احمد) معروفترین قلمزن مخالف شوروی در ایران بود و به همین علت هم همیشه طرف حمله نورالدین کیانوری، احسان طبری، محمود به آذین و سایر توده ایها بود. اگر فرضا حاج سیدجوادی از نقش آمریکا در ویتنام انتقاد نمی کرد، دنیا مدرن تر می شد و ما الان به آمریکا رسیده بودیم؟ یادتان نیست که شاهنشاه آریامهر در مصاحبه هایش غرب و دموکراسی را به مسخره می گرفت و می گفت دوران دموکراسی به سر آمده و نظام تک حزبی رستاخیز مدرن ترین نظام دنیاست؟ بد نیست مقاله «توپخانه ای که دروغ شلیک می کند» نوشته حاج سید جوادی را که در مخالفت با گروگانگیری، تنها یک هفته پس از اشغال سفارت آمریکا در تهران و با نادیده گرفتن حمایت میلیونی از این اقدام و شعارهای ضدآمریکایی خط امامی ها و توده ایها و مجاهدین خلق و فداییان خلق، در هفته نامه «جنبش» چاپ شد، بخوانید..

آقای نیما واقعا فکر می کنید بدبختیهای امروزمان ناشی از کرده های طالقانی و بازرگان و حاج سید جوادی است؟ اگر اینطور است چرا جوانان انقلابی آن روز هیچیک به خصوص این دو نفر اخیر را قبول نداشتند و با برچسب «سازشکار» و «لیبرال آمریکایی» آنها رابه حاشیه راندند؟ از خودتان پرسیده اید که نقش حکومت شاهنپنشاهی در گرفتن اعترافات تلویزیونی، شکنجه و اعدام بی رحمانه چه نقشی در افراطی کردن حرکت دانشجویانی داشت که طبق پیش بینی و هشدار معروف مهدی بازگان اسلحه به دست گرفتند و تاب تحمل بازرگان و حاج سید جوادی را نداشتند؟

آقای محسن در پاسخ به نوشته حق به جانب شما باید بگویم که در سی و یکسال گذشته حاج سید جوادی سکوت نکرده. مرتب نوشته است. نگاهی بیاندازید از جمله به: سایت عصر نو، نشریه های آرش و میهن چاپ پاریس، نگین چاپ لوس آنجلس و هفته نامه ایران تایمز چاپ آمریکا. آپارتمان بسیار کوچک یک اتاقه او هم در پاریس شهره عام و خاص است. درباره واژه کلیشه ای فرار هم باید بپرسم اگر او کشته می شد خوشحالتر بودید؟ فرقتان با هواداران جمهوری اسلامی در چیست؟

توسط: مهرزاد
۲۷ ۱۱ ۱۳۸۸ ۰۰:۱۴
چقدر بدبختیم ما که امثال آقای حاج سید جوادی که این بلا را به سر ما آوردند، اکنون خودشان به خارج رفته اند و در عافیت و آرامش زندگی‌ میکنند و از مواهب آنجا بهره مند هستند ولی‌ ما جوانان ایرانی‌ باید در این خراب شده بپوسیم و ثمره گلکاری این آقایان را تحمل کنیم.

بهترین خدمتی که ایشان و تمام رفقایشان که عامل انقلاب بودند و الان در خارج در عافیت و آرامش زندگی‌ میکنند میتوانند برای ما مردم ایران (به خصوص ما جوانان) انجام دهند،"سکوت" است.

توسط: اسد آبادی از: یوسف آباد تهران
۲۶ ۱۱ ۱۳۸۸ ۱۹:۳۴
در دهه 40 و 50 در میان روشنفکران مد شده بود کتابی یا سخنرانی در مورد امپریالیزم بنویسند و بگویند ، علت آن هم پیشرفت آمریکا در دنیا خیره کننده بود و ما کشور های جهان سوم به تعبیر آنروزها ، بجای یاد گرفتن از آنها به تخریب کشور های مدرن دنیا پرداختیم و خوراک هم از شوروی سابق میرسید کتاب استعمار نو از آقای حاج سید جوادی هم خوراک جوان ها بود که امروز در ایران کشور داری میکنند!! به هر حال استفاده از ولایت فقیه در قرن بیست ویکم مثل استفاده از سنگ چخماخ است برای روشن کردن فر آشپزخانه :

توسط: محسن از: تهران
۲۶ ۱۱ ۱۳۸۸ ۱۶:۴۱
((ظاهرا" مردم ایران بهای ندانم کاری عده ای راپس می دهندکه صرفا" ازروی اعتقادات شعارگونه، شخصی ونامسئولانه دربرهه ای اززمان ابرازنظرکرده ودربرهه دیگری که زمان عمل فرا می رسد، سکوت یافراررابرقرارترجیح می دهندو این مردم هستندکه ضربه های شلاق های نخورده این آقایان راتحمل می کنند!))با این پاراگراف از رهگذر موافقم بشرطی که بجای ترکیب (بهای ندانم کاری) ترکیب (برنامه نویسی خبیثانه و منفعت طلبانه ورذیلانه ) بکاربرده شود .

توسط: nimma از: Iran
۲۶ ۱۱ ۱۳۸۸ ۱۱:۲۸
اقای حاج سید جوادی عزیز این بدبختیها را جنابعالی و دیگر روشنفکران از جمله مرحوم بازرگان و طالقانیها به این ملت بدبخت دادید
که پشته ها از کشته ها ساختند فقط و فقط روشنفکران میدانستند چه نمیخواهند ولی نمیدانستند چه میخواهند حال نتیجه ان اعدام
و شکنجه و تجاوز و غارت اموال مملکت با رقمهای ١٨ بیلیون دلاری در ترکیه و سرقت اموال ملت با سپاهیان دزد غارتگر.
دوست عزیز امیدوارم صابون این رژیم امامزمانی به جامه شما نخورده باشد تا اینکه تمام اقوام و فرزندانتان بوسیله این اسلام ناب محمدی شکنجه تجاوز اعدام یا مثل ندا ها شده باشند. دوست عزیز در انقلاب ظلمت ٥٧ مردم به شما ها اعتماد کردند نه به خمینی صد افسوس.

توسط: سهراب از: آلمان
۲۵ ۱۱ ۱۳۸۸ ۲۱:۱۷
من راستش مصاحبه رو نخوندم، ولی نسبت به این تیتر از دست اندرکاران رادیو فردا گله دارم، چرا که "ولایت فقیه" را با واژه ی گوهر که به معنای چیز گرانبهاست، معادل قرار داده است.

توسط: رهگذر
۲۵ ۱۱ ۱۳۸۸ ۱۷:۴۰
درسایه این حکومت چیزی که مردم ایران بخوبی آموختند،ابرازباحرارت وشعارگونه عقایدخویش، بدون ارائه سندودلیل وبصورتی بدون ساختارومتناقض گونه است.
آقای حاج سیدجوادی هم بهمان گونه ابرازعقیده نموده است. زمانی که ایشان می گوید:"...مقدار زیادی پیوند نظام سیاسی ایران با پیوندهای استعماری خارجی پاره شد..."، آیا برای گفته خودسندومدرک هم دارد؟آیا این استدلال برمبنای محاسبات دقیق علمی وآماراقتصادی است؟ آیااین گفته درارتباط بانظام حکومت اسلامی است یا که جنبش کنونی مردم؟! آیااین مقدارزیاد به چه معناست ؟ این آقادرخارج ازکشوربه سرمی برد، چگونه می تواند صراحتا" دراینمورد اظهارنظرنماید. اوحتی دربطن زندگی روزمره مردم هم نیست!

گفته است:"...جمهوری اسم بی مسمایی بود که بر سر اسلامیت نظام گذاشته شد. قانون اساسی جمهوری اسلامی خود بهترین گویای این مسئله است و اسلامیت و یا به هرحال ایدئولوژی مذهبی سازگاری ندارد..."
جای تعجب است که فردی که خودرامبارزمی دانست وبه خودجرائت داده بودکه نامه انتقادی به شاه بنویسدواورابه خاطرسیاستها وندانم کاری هایش به بادانتقادبگیرد، آنقدرجرائت نداشت که درهمان بدوامرکه رفراندم جمهوری برگذارمی شدنظرخودراابرازنموده وبرپای گفته خودنیزبماند. این به گونه ای نیزدردآوراست چون عده زیادی ازهمان کسانی که ایشان روشنفکرخطاب کرده اندوهمراه باایشان بوده اندنیزهمگی سکوت اختیارکرده اندوعواقب این سکوت پس ازسی سال مشخص می شود!حال دیگرچه جای اظهارنظری است آنهم درخارج ازکشوروبدور ازمهلکه شلاق، فحش وناسزاوتجاوز!

ظاهرا" مردم ایران بهای ندانم کاری عده ای راپس می دهندکه صرفا" ازروی اعتقادات شعارگونه، شخصی ونامسئولانه دربرهه ای اززمان ابرازنظرکرده ودربرهه دیگری که زمان عمل فرا می رسد، سکوت یافراررابرقرارترجیح می دهندو این مردم هستندکه ضربه های شلاق های نخورده این آقایان راتحمل می کنند!