شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۰ تهران ۰۹:۲۸ - ۴ فوریه ۲۰۱۲

ايران / سياسی

اطلاع رسانی يا پيامبری: اختراع دوباره‌ی چرخ اسلامگرايی

لوگوی رسا
اندازه متن - +
با تقلب گسترده در انتخابات، اصلاح طلبان مذهبی که خود را پيش از آن بخشی از يا مديون نظام سياسی می دانستند يا هنوز از برخی منافع و امتيازات مربوط به آن برخوردار بودند از کشتی استبداد به زور اخراج شدند و ديگر نيازی نمی ديدند که به مقررات محدود کننده ی آن مثل انحصار رسانه‌های الکترونيک در داخل کشور تن در دهند. کاری که کروبی و يارانش پس از تاسيس حزب اعتماد ملی می خواستند انجام دهند امروز با تاسيس رسا تا حدی دنبال می شود اما در شرايط و حال و هوايی ديگر.

شبکه‌ی تلويزيونی رسا يا رسانه‌ی سبز ايران با بيش از يک دهه تاخير راه اندازی شد اما وجود هر صدايی برای اطلاع رسانی و آگاهی بخشی مغتنم است. اين گونه رسانه‌ها می توانست بلافاصله پس از بستن فله‌ای مطبوعات اصلاح طلب در سال های ۱۳۷۸ و ۱۳۷۹ پا به ميدان بگذارند و روند پيشرفت نظامی گرايی و تماميت خواهی در کشور را به چالش بگيرند. اما هيچوقت برای رسانه‌ای ديگر دير نيست. اما آيا رسا واقعا رسانه‌ای ديگر است يا خواهد بود؟

پيامبری کردن و مخاطرات آن

آغاز کردن منشور رسا با آيه‌ی ۳۹ سوره‌ی احزاب بيانگر سه نکته است که در متن منشور نيز مورد اشاره قرار می گيرند. نکته‌ی اول انجام رسالت الهی يا همان ابلاغ پيام به عنوان ماموريت پيامبران است. اين نحوه‌ی نگاه پيامبرانه به فعاليت اجتماعی و سياسی و رسانه ای که بيانگر مدعای مذهبی بودن گردانندگان اين رسانه است و در جای خود قابل احترام، در معرض همه‌ی آن مخاطراتی است که رسانه‌های دولتی ايران در سه دهه‌ی گذشته آن را تجربه کرده‌اند. با همين احساس ماموريت الهی بوده است که سانسور و خود سانسوری بر رسانه‌های داخل کشور تحميل شده است؛ افراد غير مذهبی کنار گذاشته شده‌اند؛ با فرض مذهبی بودن مخاطبان موادی که غير مذهبی تلقی شده‌ کنار گذاشته شده‌اند؛ رسانه‌ها به منبر تبديل شده و گزارش و خبر دهی جای خود را به موعظه داده‌اند؛ فقه جای اخلاق و عقلانيت را گرفته است؛ و مهم تر از همه تقويت جريان اسلامگرايی و اسلامی کردن امور توسط رسانه‌هاست که بنياد بسياری از مشکلات جامعه‌ی امروز ايران است. در هيچ عبارتی از منشور تصوير متفاوتی از ماموريت الهی و پيامبری کردن با ابزار رسانه متفاوت از آنچه در جمهوری اسلامی عمل شده ارائه نمی شود.

نکته‌ی دوم تعيين مخاطب برای شبکه‌ای است که می خواهد صدای ملت ايران باشد. محدود کردن مخاطبان از اعلام زمان راه اندازی شبکه آغاز می شود: "تلويزيون ماهواره ای رسا در نخستين دهه ماه مبارک رمضان به ياری خدا مهمان سفره افطار هموطنان خواهد بود." برای گردانندگان اين رسانه روشن است که حتی با فرض مسلمان بودن اکثريت مردم ايران، بخش قابل توجهی از اين مردم باورمند و مکتبی نيستند يا احکام را رعايت نمی کنند. رسانه‌ای که می خواهد با پيامبری کردن ميهمان سفره‌ی افطار باشد طبعا بسياری از مخاطبان خود را در ابتدا از دست می دهد.

و نکته‌ی سوم، ترس از خداست. آن چنان که از آيه‌ی مذکور بر می آيد (و گردانندگان به مضمون آيه واقف هستند) اين رسانه در مقام پاسخگويی به خداست و نه مردم. کسانی که در جمهوری اسلامی فقط از خدا می ترسند و به وی پاسخگو هستند يکی از تيره ترين روزگاران را برای مردم رقم زده‌اند. حکومتی که تنها مکلف به انجام تکليف الهی است از کشته شدن ده هزار نفر در يک عمليات، کشتن هزاران نفر در زندان، سرکوب ميليون‌ها نفر در خيابان، سنگسار و قطع دست و پا و اعدام، و به اسارت گرفتن يک ملت در خدمت منافع يک گروه کوچک ابايی نداشته است. اسلام رحمانی و اخلاق نه با ترس از خدا بلکه با پاسخگويی به مردم محقق می شود که در اصول کلی و خط مشی‌های دهگانه‌ی رسا مورد غفلت واقع شده است.

صرف ادعای رحمانی و اخلاقی بودن برای پرهيز از راهی که جمهوری اسلامی رفته کفايت نمی کند. حاکمان امروز خود را محقق کننده و تجسم بخش ملکه‌ی عدالت و تقوی و خرد ورزی و مردمسالاری می دانند اما ملاک اندازه گيری برای اين امور خود آنها هستند. در منشور رسا نيز ملاکی برای اندازه گيری و سنجش اسلام رحمانی ارائه نمی شود: "رسا اسلام رحمانی را متضمن ارتقای اخلاق نزد حاکمان و شهروندان دانسته و خود را مروج اسلامی می داند که عدالت شاکله آن است، خردورزی را پاس می دارد، مقتضيات زمان و مکان را نيک می شناسد، با مردمسالاری و حقوق بشر منافاتی ندارد و مخالف هرگونه حقوق ويژه برای اشخاص و اقشار خاص در سطح جامعه و حاکميت است. رسا حفظ موازين اخلاقی را در تمامی ‌فعاليت‌های خود الزامی می‌داند و رسيدن به اهداف خود را تنها از طرق مجاز اخلاقی‌ دنبال می کند." (بند دو منشور) رسا چگونه می خواهد مدعاهای فوق را سنجيده و نتايج آن را به مخاطبان عرضه کند؟ اينجاست که "چگونگی" اهميتی بيش از "چيستی" می يابد.

خط کشی

منشور ده ماده‌ای رسا که پيش از راه اندازی ماهواره‌ای و همزمان با راه اندازی اينترنتی اين شبکه انتشار يافت تصويری روشن از آينده و نحوه‌ی عمل اين رسانه به دست می دهد. گردانندگان اين رسانه به جای اثبات هويت خويش از طريق توليد برنامه و فعاليت رسانه‌ای بلافاصله پس از اعلام نياز به رسانه های مستقل در مقدمه، به خط کشی با رسانه‌های تصويری و فارسی زبان خارج کشور که بسياری از آنها با بودجه‌های دولتی اداره می شوند می پردازد: "رسا با چنين رويکرد و خط مشی ملی و مردمی، به غير از مردم ايران که خود پشتوانه و نقطه اتکای چنين رسانه ای هستند و خواهند بود، به هيچ دولت و سازمان و نهادی که از بودجه خارجی استفاده کند، پيوندی نخواهد داشت." (منشور رسا، کلمه، ۱۶ مرداد ۱۳۸۹) منشور به همين حد از اعلام هويت نيز اکتفا نمی کند بلکه به نفی اعتبار رسانه‌های ديگر می پردازد: "تجربه هم نشان داده بود، رسانه های فارسی زبانی که از بودجه دولت‌های ديگر تغذيه می کنند، در نهايت در جهت منفعت و سياست همان کشورها حرکت می کنند." (همانجا)

اين گونه موضع گيری ناشی از دو خلط روشن در فهم نحوه‌ی عمل رسانه‌ها در جوامع دمکراتيک است. خلط اول بر نشاندن منبع بودجه به مقام ديکته کننده است. اين امر صرفا از روال جاری در رسانه‌های دولتی در جوامع استبدادی برداشت شده است. منبع تامين بودجه در رسانه‌ها، چه خصوصی و چه دولتی، هرگز نمی تواند اصول فعاليت حرفه‌ای روزنامه نگاری و فعاليت رسانه‌ای را در جوامع دمکراتيک مخدوش سازد. نهادهای مدنی و صنفی روزنامه نگاران و فعالان اجتماعی و سياسی، قوانين اساسی و موضوعه، و نهادهای قانونی مسئول نظارت بر رفتار حکومت (قوای قضاييه و مقننه) متضمن آن اصول حرفه ای هستند.

خلط دوم حرکت رسانه‌های با بودجه‌ی دولتی در جهت منافع يک کشور است. مشخص است که رسانه‌هايی که با بودجه‌ی يک دولت کمونيستی يا فاشيستی يا اسلامگرا اداره می شوند در جهت منافع و سياست آن کشورها عمل می کنند. اما موضوع در جوامع دمکراتيک به اين سادگی نيست. خبر رسانی بی بی سی در دوران انقلاب ۱۳۵۷ که در عمل به ضرر حکومت پهلوی تمام شد (و مقامات آن حکومت از آن شکايت داشتند) اصولا در جهت منافع ملی مردم بريتانيا عمل نکرد. وجود حکومت دينی در ايران که از انقلاب ۵۷ ناشی شد مخدوش کننده‌ی منافع ملی همه‌ی کشورهای دمکراتيک در دنياست. اما رسانه‌ها در کشورهای دمکراتيک چه با بودجه‌ی دولتی و چه با بودجه‌ی خصوصی صرفا در جهت منافع يک نهاد يا سازمان يا شرکت يا دولت عمل نمی کنند. آنها کالايی عمومی توليد می کنند که همگان از منافع آن برخوردار می شوند و هر گروه و فردی ممکن است از اين کالای عمومی و فراورده‌های آن به صورتی خاص استفاده کند. هيچ کس از پيش نمی تواند برای نتايج اطلاع رسانی تعيين تکليف کند.

اين گونه خط کشی‌ها بيش از آن که خطاب به مخاطبان ايرانی و روشن کننده‌ی خط مشی‌های يک رسانه در فضای سياسی امروز ايران باشد ارسال علامت است به حکومت که "ما بر خلاف اتهاماتی که شما به بی بی سی و صدای آمريکا می زنيد جاسوس و عمله‌ی سازمان سی آی ای يا سرويس اطلاعاتی مخفی بريتانيا نيستيم." اصلاح طلبان مذهبی قهرمان اين گونه خط کشی‌ها در دو دهه‌ی اخير برای بقا در شرايط استبداد داخلی بوده اند اما مشخص نيست که آيا امروز نيز پس از سرکوب‌ها بدان نياز دارند يا خير. خط کشی يا "خودی و غير خودی" کردن که ميراث چپ مذهبی برای فرهنگ سياسی ايران است همواره در واکنش به اتهامات بالقوه و بالفعل حکومت انجام می شده‌ و هيچگاه مانع از اتهام زنی حاکمان به اصلاح طلبان مذهبی نشده است.اين گونه خط کشی‌ها با مخاطب قرار دادن حکومت موجب محدوديت دامنه‌‌ی خبر رسانی و گزارش در اين شبکه بر اساس حساسيت‌های حکومت جمهوری اسلامی خواهد شد.

صدای ملت ايران

رسا با ادعای "صدای ملت ايران" بودن در همان گفتمانی تنفس می کند که راديو و تلويزيون دولتی ايران سه دهه آن را منعکس کرده است. رسانه ای که می خواهد "مدافع تنوع و تکثر و تضارب آرا بوده و مخالف هرگونه انحصار طلبی" (بند نه منشور) باشد و به لازمه‌ی تنوع و تکثر و تضارب آرا توجه می کند هرگز خود را صدای يک ملت معرفی نمی کند. ملت ايران به عنوان مجموعه ای متشکل از اقوام، مذاهب، گرايش‌های جنسی و سياسی، ايدئولوژی‌ها و هويت های مختلف هرگز نمی تواند صدايش را در يک رسانه منعکس کند. در يک فضای آزاد رسانه ای هيچ رسانه ای به تنهايی نمی تواند صدای يک ملت باشد. اصولا تعبير "صدای ملت" متعلق به ادبيات اقتدارگرايی و تماميت طلبی است.

فعاليت چند هفته‌ای رسا از ابتدا نمايانگر رفتار رسا به عنوان صدای ملت ايران نيست. اين رسانه همانند ديگر رسانه‌های متعلق به طيف مذهبی و باورمند به اسلام سياسی عمدتا به انعکاس مواضع نامزدهای انتخابات و احزاب اصلاح طلب مذهبی می پردازد و تا اينجا منعکس کننده‌ی ديدگاه‌ها و مواضع متفاوت با ديدگاه‌های گردانندگان و گفتگو ميان ايدئولوژی‌ها و گرايش‌های متفاوت نبوده است. رسانه‌های دولتی مثل بی بی سی يا صدای امريکا تا کنون تنوع بيشتری را نسبت به رسانه‌های اصلاح طلبان مذهبی انعکاس داده‌اند و اميد است گردانندگان رسا با فراتر رفتن از محدوديت‌های گفتمانی منشور خود از استانداردهای اين رسانه‌ها فراتر روند.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
* دیدگاه های ارائه شده در این مقاله الزاما بازتاب دهنده دیدگاه های رادیو فردا نیست.
زمان این نظرخواهی به پایان رسیده است
ترتیب:
صفحه از ۳
    بعدی 
توسط: آیدین از: تهران
۱۲ ۰۶ ۱۳۸۹ ۱۱:۰۶
زبان همه مردم ایران فارسی نیست که ادعا شود یک رسانه فارسی رسانه آنهاست و دین همه مردم ایران اسلام شیعه نیست که این رسانه ادعای آن را دارد این رسانه مردم فارس زبان شیعه مذهب طرفدار اصلاح‌طلبان حکومتی است.

توسط: roamer
۱۲ ۰۶ ۱۳۸۹ ۰۶:۵۷
کاش جناح اصاح طلب حکومت جنبش سبز رو ملاخورش نمیکرد تا مردم هم از مبارزه دلسرد نشن. آخه کی میاد جونشو به خطر بندازه که این آخوند بره اون آخوند بیاد؟!!!

توسط: پیام از: ایران
۱۲ ۰۶ ۱۳۸۹ ۰۳:۵۰
از عجایب روزگار این است که رسانه ای هنوز فعالیتش را غاز نکره نقد می شود.به هر حال یکی از ویژگیهاغی دنیای آزاد هم این است که رسانه ها آزادند مطابق سلیقه خودشان اداره شوند اما ظاهرا گروهی معتقدند تلوزیون رسا باید مطابق سلیقه انها اداره شود حال پرسش من این است که این تفکر چه تفاوتی با تفکر آقای محمدعلی رامین دارد که معتقد است روزنامه شرق، مثلا، باید با سلیقه دولت دهم اداره شود.آقایمحمدی و همفکرانشان چه تضمینی دارند که اگر قدر اقای رامین را داشتند رسانه های منتقد را توقیف نمی کردند. در حالی که من تا امروز حتی یک بار ندیده ام رسانه های اصلاح طلببر علیه رسانه های سکولار نوشته ای منتشر کنند.
من تا امروز

توسط: Mohammad از: USA
۱۲ ۰۶ ۱۳۸۹ ۰۲:۵۹
من تا کنون برنامه های این رسانه را ندیده ام، اما با اعتقاد به نوشته های آقای محمدی، بقول مرحوم شاملو باید گفت صدای پای استبداد دیگری میآید، و ما ملت اگر ساکت بنشینیم، و اگر ان حالت های تعارفات بی مورد را کنار نگذاریم، شادی روزهای بعد از روز پیروزی دوامی نخواهند داشت. گروهی واپسگرای در باطن و ظاهر واپسگرا میروند، و بجای آنها گروهی در باطن همان و در ظاهر فکول کراواتی جای آنهارا میگیرند. اگر این گروه با رئیس جمهوری چون احمدی، سرداران سپاهی چون فیروزآبادی، احمدی مقدم، رادان، نقدی، و روحانیتی چون مصباح یزدی، یزدی، جنتی، خزعلی، احمد خاتمی، طبسی، صدیقی، و بازاریان از قماش عسکراولادی، و برادران لاریجانی، و دربار بیت رهبری، این چنین در ۳۲ سال گذشته ملت و مملکت را به این روزگار سیاه کشانیده، این گروه با آشنایی با علوم غربی و پلیتیک پر دسیسه همان دجال خواهد شد بر گرده ملت. منظور توهین نیست، اما رک صحبت کردن است و بی حاشیه گفتن. آنهایی که در جریانات قبل از بهمن ۵۷ بوده اند خوب بیاد دارند که این طرز تفکر آخوندی/مشروعیت هیچ جا و منزلتی در حرکت های اولیه ملت و شعار های تظاهرات نداشتند. و شاید هم بهمین دلیل بود که آقای خمینی در ورود به پاریس تعلیم داده شد که چگونه حرف بزند و چه بگوید تا جای خودرا در جمع باز کند، و چیزی بعد از ان طول نکشید که انقدر این جاسازی بعد پیدا کرد که جای برای دیگران باقی نگذاشت. حال ظهور این گروه است و رسانه تلویزیونی و انقدر تمامیت خواه و متکبر که حتی حفظ ظاهر بمانند آقای خمینی را هم ضرورت ندیده. تلویزیون برای حضور بر سفره مسلمانان ایران است (شیعه) و مخاطبین مسلمانان شیعه و ظهور این دستگاه جادو در ماه شیعه، و شعار ها از همان نوع شعار های آقای خمینی. اما این آقایان باید بدانند که ملت در ۳۲ سال زجر و شکنجه دائم که بخشی از ان نیز با همراهی و همگامی تعدادی از همین افراد با حکومت روز بوده، به فولادی آبدیده تبدیل شده و گول ترفندهای اینچنینی را نمی خورد. دنیا و اگر ارباب جدیدی پشت پرده است باید به این واقعیات آگاهی یابند که اشتباه آنها در دادن سکان بدست عده ای که همان رژیم فعلی میتوانند باشند اما سرخاب ماتیک مالیده، اشتباهی است که پی آمد های ان ممکن است جبران ناشدنی باشد. بر این افراد است که وظیفه خود بدانند که میبایستی خودرا به ملت معرفی کنند، منابع مالی خودرا روشن سازند، امنیفست خودرا منتشر کنند، و اگر برای این منظور گرد آمده اند که جزیی از جنبش سبز ملت ایران باشند، از همین حالا بدانند که حق آنها نه بیشتر و نه کمتر از احاد ملت ایران نیست. آنها صرفا میبایست بعنوان مبلغ ملت و نه چیز دیگری و یا با حق و حقوق دیگری انجام وظیفه کنند. رنگ سبز همانونه که آقای موسوی یز بارها گفته اند نه معنای اسلامی بودن جریان را دارد و نه بدین منظور بره جنبش انتخاب شده. این رنگ میتوانست نارنجی، آبی و یا رنگ دیگری نیز اشد اگر شالی را که ان نوجوان خوزستانی بر شانه های وی انداخت رنگ دیگری داشت. اما انتخاب ان بعنوان لوگوی رسانه و با مقصود رنگ و بوی اسلامیت به نبش اگر خیانت به جنبش نباشد نوعی دستبرد محسوب میشود. این افراد رسانه رسا باید بدانند که قبل از آنکه دیر شود، و قبل از آنکه دریابند که بینندگان و شنوندگان برنامه های آنها خود و یا ایادی رژیم فعلی کودتا هستند، و بده چرخش کنند، بهتر است تا دیر نشده راه خودرا بسمت ملت و جنبش واقعی سبز و بعنوان گروهی همراه با ملت تغییر مسیر دهند و داعیه رهبری و زعامت را فراموش کنند و حداقل از اشتباه خمینی و جنایتی که بر علیه ملت صورت گرفت درس بگیرند، که تین زعامت و رهبری با ملت است و نه با راه انداختن رسانه و تلویزیون، که اگر چنین بود تا حالا لس آنجلس نشینان ما سال ها بود که زعیم و رهبر این مملکت شده بودند. آخر اینکه: "من آنچه شرت بلاغ است با تو میگویم..... و با تشکر از آقای محمدی برای این تحلیل زیبا.

توسط: راضی
۱۲ ۰۶ ۱۳۸۹ ۰۰:۲۵
منبع تامين بودجه در رسانه‌ها، چه خصوصی و چه دولتی، هرگز نمی تواند اصول فعاليت حرفه‌ای روزنامه نگاری و فعاليت رسانه‌ای را در جوامع دمکراتيک مخدوش سازد.
منهم از شما خواهش میکنم اینرا یک بار دیگر یخوانید. واقعا خودتان این جمله را قبول دارید؟

توسط: آرش از: امریکا
۱۲ ۰۶ ۱۳۸۹ ۰۰:۰۲
سال ۵۷ خمینی و امثال موسوی انقلاب مردم رو دزدیدند و کشتار دهه ۶۰ رو به راه انداختند . دهه شصتی ها باید یادشون بیاد کمیته و کتب درسی مدارس و دانشگاه رو که با انقلاب فرهنگی موسوی و امثال موسوی دینی شد . معلم پرورشی و سر صف صبحگاه تلاوت قرآن مجید و هزاران چیز دیگر که جوانی ما را تباه کرد . خیلی ها مجبور به ترک ایران شدند چون نتوانستند شرایط را تحمل کنند . حالا همین آقایون میخواهند جنبش مردمی ایران را دوباره بدزدند . گول این اصلاح طلبان را نخورید. اینها همون کسانی هستند که جوانی ما را گرفتند. اینجا در خارج کشور این مسخره بازی ها راندارند که پیشرفت کردند .

توسط: سامان
۱۱ ۰۶ ۱۳۸۹ ۲۳:۴۶
منشور اين رسانه (رسا) تبلور هوشياري و زيرکي و درک عميق اين رسانه از شرايط موجود و نيازهاي مردم ايران در مقطع کنوني است . شرايط فعلي ايران را نبايد با جوامع دمکراتيک بسنجيد چرا که تا کنون مردم ايران زيستن در يک محيط دمکراتيک را تجربه نکرده اند و درک درستي از دمکراسي ندارند . قشر فرهيخته ايران هم از اين قاعده مستثنا نيست . به هر حال من فکر ميکنم اين رسانه درک بهتري نسبت به مخاطبان ساکن ايران دارد تا رسانه هاي خارج نشين .

توسط: ali
۱۱ ۰۶ ۱۳۸۹ ۲۳:۰۵
دوستان عزیز این را نیز فراموش نکنید <<ابی که اتش را میخواهد خاموش کند را، از در به داخل راه نمیدهند،درحین اینکه اب هستیم باید که به هیبت اتش وارد شویم>>

توسط: نام مستعار
۱۱ ۰۶ ۱۳۸۹ ۲۲:۵۶
من فکر می کنم هر رسانه ای که طبل دین و مذهب را بکوبد مورد حمایت اکثریت مردم ایران نیست. این سی سال کافی بود و دین امتحان خودش را پس داد. این به این معنی نیست که دین و دیندار نمی توانند وجود داشته باشند, بلکه این بدین معنی است که دین در حکومت جایی نخواهد داشت.

توسط: نیما از: فرادی
۱۱ ۰۶ ۱۳۸۹ ۲۲:۳۶
من با دیدگاه آقای محمدی کاملا موافقم. کاش ایشان به نعل و به میخ نمی زدند و مثل همیشه باسفافیت تمام می نوشتند. رسانه رسا متعلق به جبهه مشارکت اسلامی است. سردبیر ان آقای رجبعلی مزروعی است. هدف این رسانه تحمیل یک دیدگاه خاص بهجنبش سبز ایران و محدود نگاه داشتن ان دز چهارچوب نظام است. بنابراین همه اعضای این رسانه که نامشان بدقت مخفی نگهداشته می شوند از میان یک تفکر خاض برگزیده شده اند. برنامه ها هم پیام مشخصی دارند وآن عدم عبور از چهارچوب نظام است. البته هیچ ایرادی ندارد که رسانه ای هم با این مشی داشته باشیم. اما حرکت باچراغ خاموش و تغمبم دادن این رسانه به همه جنبش سبز حکایت زا تکرار داستان مکرر سی ساله دارد: ایران برای کسانی که جزونظامند و ایران را برای ایرانیان می خواهند، منتها برخی ایرانیان. و در نهایت یک پرسش دارم: چراگردانندگان این رسانه در کنفرانسی مطبوعاتی به پرسش های موجود جواب نمی دهند؟
صفحه از ۳
    بعدی