<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>

<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">     
    <channel>      
        <title>Radio Free Europe / Radio Liberty</title>     
        <link>http://www.radiofarda.com</link>
        <description>Radio Free Europe / Radio Liberty is an international news and broadcast organization serving Central and Eastern Europe, the Caucasus, Central Asia, Russia, the Middle East and Balkan countries</description>
        <image>
            <url>http://www.rferl.org/img/rssLogo.gif</url>
            <title>Radio Free Europe / Radio Liberty</title>
            <link>http://www.radiofarda.com</link>
        </image>
        <language>fa-IR</language>
        <copyright>Copyright 2009 - RFE/RL, Inc.</copyright>  
        <ttl>60</ttl>        
        <lastBuildDate>Sun, 22 Nov 2009 14:05:54 +3500</lastBuildDate> 
        
        <generator>Pangea CMS – RFE/RL</generator>        
        <atom:link href="http://www.radiofarda.com/rss/Default.aspx?authorid=1060" rel="self" type="application/rss+xml" />

        <item>
            <title>پیمان لیسبون؛ &#171;پاسخ به سه نیاز اساسی در اتحادیه اروپا&#187;</title>
            <description>پس از مدت‌هاکشمکش و بحث و البته تغییراتی در معاهده اولیه، پیمان لیسون در اتحادیه اروپا به مرحله اجرا در آمد. بسیاری از سران کشورهای اروپایی، پیمان لیسبون را یک گام مهم در حیات اتحادیه اروپا و عاملی اساسی برای تغییرات در این ساز و کار سیاسی و اقتصادی و اداری می‌دانند. پیمان لیسبون جای قانون اساسی اتحادیه اروپا را گرفته است که در نهایت اجرایی نشد.پس از مدت‌هاکشمکش و بحث و البته تغییراتی در معاهده اولیه، پیمان لیسون در اتحادیه اروپا به مرحله اجرا در آمد. بسیاری از سران کشورهای اروپایی، پیمان لیسبون را یک گام مهم در حیات اتحادیه اروپا و عاملی اساسی برای تغییرات در این ساز و کار سیاسی و اقتصادی و اداری می‌دانند. پیمان لیسبون جای قانون اساسی اتحادیه اروپا را گرفته است که در نهایت اجرایی نشد.   این پیمان چییست و چه کاردهایی دارد؟    پرفسور سعید محمودی، رئيس گروه حقوق بين‌الملل دانشكده حقوق دانشگاه دولتی استكهلم سوئد : هدف اصلی معاهده ليسبون در واقع پاسخ به سه نياز فوری است که در اتحاديه اروپا به وجود آمده؛ نياز اول مؤثر کردن نظام تصميم گيری در داخل اتحاديه اروپا است که مطابق مقتضيات امروز نيست. اين نظام سال‌های سال به کار برده شده، اما ديگر پاسخ‌گوی نيازهای فعلی نيست.        نياز دوم افزايش مشروعيت تصميم‌گيری‌های اتحاديه اروپا است که می‌خواهند از طريق دادن قدرت بيشتر به پارلمان اتحاديه اروپا آن را انجام دهند. علت سؤال برانگيز بودن مشروعيت تصميم‌های اتحاديه اروپا اين است که تا کنون اين طور عمل می‌شده که شورای وزرای نماينده هر دولتی که عضو اتحاديه اروپا است، در هر زمينه‌ای جمع می‌شدند و تصميماتی می‌گرفتند که به صورت قانون برای همه کشورهای عضو جاری می‌شد.  در حقيقت نمايندگان مستقيم مردم اروپا که در پارلمان اتحاديه اروپا نشسته‌اند، نقش عمده ای در تصميم‌گيری نداشتند و حالا با تغييرات جديدی که اعمال شده، قدرت پارلمان اروپا را افزايش داده و اين امکان را ايجاد کرده‌اند که پارلمان‌های ملی هم قبل از اين که قانونی از طريق اتحاديه اروپا برای همه کشورهای صادر شود، درباره اين قوانين اظهار نظر کنند.  سومين نيازی که وجود داشت و قرار است اين معاهده به آن پاسخ دهد، افزايش امکان همکاری نزديک‌تر کشورهای عضو در زمينه سياست خارجی و امنيت است. اين مسئله‌ای است که روز‌به‌روز حادتر شده، زيرا اتحاديه اروپا نسبت به چند سال گذشته تبديل به يک بازيگر عمده بين‌المللی در مسايل روابط بين‌الملل شده است. بنابراين اهميت دارد که به عنوان يک صدا از مجموعه کشورهای قوی بتواند نقش خود را در زمينه سياست خارجی خوب بازی کند. تغييراتی که معاهده ليسبون طرح می‌کند اين امکان را به وجود خواهد آورد.     آقای محمودی! لطفاً به طور خلاصه به مهمترين نکات اين معاهده اشاره کنید.    اگر بخواهم به طور خلاصه به رئوس اين تغييرات اشاره کنم، اولين نکته اين است که تصميم گرفته شده از اين پس اتحاديه اروپا يک رئيس‌جمهور داشته باشد که بايد برای مدت دوسال و نيم خدمت کند. تا به حال قرار بر اين بود که هر شش ماه يک بار يکی از کشورهای عضو، رياست اتحاديه را به عهده داشته باشد اما از ابتدای ژانويه سال آينده اين مسئله منتفی خواهد شد و به جای اين که کشورها رياست اتحاديه را برعهده گيرند، يک رئيس جمهور برای اتحاديه انتخاب خواهد شد.  مسئله دوم انتخاب يک شخص به عنوان وزير خارجه يا نماينده عالی سياست و امنيت خارجی است. البته تا به حال هم چنين سمتی وجود داشته، منتها اين شخص مطابق معاهده فعلی اتحاديه اروپا قدرت عمل زيادی نداشت، ولی معاهده ليسبون اين امکان را فراهم می‌کند که وزير خارجه عضو کميسيون اتحاديه اروپا می‌شود. کميسيون اتحاديه اروپا يک ارگان بسيار نيرومند است و حالت دولت اتحاديه اروپا را دارد و از اين پس وزير خارجه معاون کميسيون اتحاديه اروپا می‌شود و از پايگاهی بسيار قوی می‌تواند مذاکرات بين‌المللی را انجام دهد.  مورد مهم ديگر همکاری‌های بسيار نزديک بين پليس و مقامات حقوقی کشورها است، به خصوص در زمينه مبارزه با جرايم و مسايل امنيتی، به نحوی که مرزها به کلی از بين خواهد رفت و پليس يک کشور می‌تواند به طور مستقيم به سرزمين‌های ديگر داخل اتحاديه‌های اروپا دسترسی داشته باشد و جرايم را پيگيری کند و دراين زمينه اتحاديه اروپا درست مانند يک کشورعمل خواهد کرد.  اگر از کشورهای عضو اتحاديه اروپا فراتر رويم، اين اتحاديه چگونه کشورهای ديگر جهان را تحت تاثير قرار خواهد داد؟  به طرق مختلف تاثيرگذار است. الگوی اتحاديه اروپا را در پاره‌ای موارد تقليد کرد‌‌ه‌اند، مثلاً در آمريکای لاتين &#171;مرکوسور&#187; ايجاد شده که سازمان همکاری‌های نزديک بين‌المللی بين کشورهای آمريکای لاتين است، يا در آسيای جنوبی و حتی آفريقايی‌ها نيز در مورد ايجاد چنين چيزی صحبت می‌کنند.  اتحاديه اروپا نمونه موفق همکاری بين کشورها است، بنابراين کاملاً در اين زمينه تاثيرگذار بوده است. ولی به نظر من مهمترين تاثير بين‌المللی آن با تغييرات ايجاد شده اين است که از نظر سياست بين‌الملل به يک بازيگر اصلی هم‌پايه آمريکا و چين تبديل شده و چون متشکل از کشورهای دموکراتيک است می‌توان اميدوار بود در بسياری از مسايل جهانی اثرگذار باشد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_On_Lisbon_Treaty/1872236.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_On_Lisbon_Treaty/1872236.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 08 Nov 2009 12:28:44 +3500</pubDate>
            <category>جهان</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/404663D3-9484-43CF-B819-58B210904A29_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;با گاز فلفل و اشک‌آور در دانشگاه رژه می‌رفتند&#187;</title>
            <description>در ادامه برخوردها با دانشجویان دانشگاههای مختلف کشور، نیمروز سه شنبه، مأموران امنیتی و بسیج به اجتماع دو هزار نفری دانشجویان دانشگاه آزاد تهران حمله کردند.     نیروهای امنیتی پس از برخورد فیزیکی با دانشجویان، تمام مناطق اطراف دانشگاه آزاد را به محاصره خود در آوردند.  یکی از دانشجویان حاضر در این تجمع در گفت‌وگو با رادیو فردا از چند و چون آن می‌گوید.           رادیو فردا:&#160;   تجمع روز سه‌شنبه چگونه شکل گرفت؟    روز ۲۱ مهرماه طبق اعلام قبلی قرار بود دانشجويان برای تجمع در دانشکده فنی دانشگاه آزاد تهران مرکز ساعت ۱۲ ظهر در حياط دانشکده جمع شوند. از روزهای قبل و به خصوص از صبح سه‌شنبه دانشجويان بسيج به همراه حراست دانشگاه، فعالان دانشجويی شناخته شده را احضار و تهديد می‌کردند تا اين تجمع برگزار نشود، ولی تجمع خودجوش بود و هيچ هسته مرکزی برای برگزاری آن وجود نداشت و فعالان دانشجويی نمی‌توانستند برای برگزار نشدن آن کاری انجام دهند.  از ساعت هفت صبح نيروهای حراست در دانشکده چند برابر شده بودند و نيروهای لباس شخصی اطراف دانشگاه گشت می‌زدند، نيروهای بسيج با چند اتوبوس از دانشگاه‌های ديگری چون علم و صنعت، پلی تکنيک و دانشگاه تهران به دانشگاه آزاد تهران مرکز آورده شده بودند و بسيج دانشجويی هم زمان با اين تجمع به خاطر شهادت امام جعفر صادق می‌خواست مراسمی در نمازخانه دانشکده برگزار کند.     گويا در اين تجمع برخوردهايی صورت گرفته است؟    ساعت ۱۲ ظهر که کلاس‌ها تمام می‌شود، همه دانشجويان به حياط دانشگاه می‌آيند و بسيجی‌ها که به زحمت به ۱۰۰ نفر می‌رسيدند وارد حياط می‌شوند و شعار &#171;مرگ بر منافق&#187; سر می‌دهند و دانشجويان معترض را هو می‌کنند. دانشجويان معترض هم شعار می‌دهند &#171;بسيجی حيا کن دانشگاه رو رها کن&#187; و &#171; بسيجی واقعی همت بود و باکری&#187;.  پس از آن بسيجی‌ها با گاز فلفل به برخی از دانشجويان حمله می‌کنند و به داخل سالن دانشگاه می‌روند و به ضرب و شتم می‌پردازند و چند تن از دانشجويان را می‌ربايند. ولی به خاطر تعداد زياد دانشجويان معترض بسيجی‌ها مجبور به عقب‌نشينی می‌شوند.  مسئولين دانشگاه تصميم می‌گيرند تمام کلاس‌های بعد از ظهر را تعطيل کنند و دانشجويان را به خارج دانشگاه هدايت می‌کنند، ولی دوباره بسيجی‌ها با گاز فلفل به دانشجويان حمله می‌کنند و از حوالی ميدان پونک تا خود دانشگاه نيروهای يگان ويژه و لباس شخصی‌ها مستقر می‌شوند.   وقتی دانشجويان از دانشگاه خارج می‌شدند کيف‌ها و موبايل‌های آنها را می‌گشتند و تا آنجا که خبر داريم حدود ۱۰ تن از دانشجويان به شدت مصدوم شده‌اند.      شما خودتان هم مورد حمله قرار گرفتيد؟    من مورد حمله قرار نگرفتم، ولی قبل از تجمع به شدت مورد فحاشی، توهين و تهديدهای بسيجی‌ها قرار گرفتم. در ضمن در حين تجمع بسيجی‌ها با مشت و لگد به دانشجويان شناخته شده حمله می‌کردند و چند تن از آنها صورت و پايشان آسيب ديد.  نکته جالب اين که وقتی کارت دانشجويی را چک می‌کردند بعضی از دانشجويان ممنوع‌الورود به دانشگاه شدند، ولی بسيجی‌ها با گاز فلفل و اشک‌آور و حتی زنجير و قمه وارد دانشگاه شده و رژه می‌رفتند.     اين تجمع تا کی ادامه داشت؟    بعد از ساعت دو، همه کلاس‌های دانشگاه تعطيل شد و دانشجويان را خارج کردند و در دانشگاه را هم بستند، ولی بسيجی‌ها هنوز داخل دانشگاه بودند و لباس شخصی‌ها هم اطراف دانشگاه حضور داشتند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Azad_University_Clash_Between_Basijis_and_Students/1851313.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Azad_University_Clash_Between_Basijis_and_Students/1851313.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 14 Oct 2009 12:41:09 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/F7_Azad_University_Clash_Between_Basijis_and_Students/1851313.html#relatedInfoContainer</comments>
                        
        </item>

        <item>
            <title>ژيلا بنی يعقوب: درخواست پرونده بهمن، به جای درخواست آزاديش</title>
            <description>بهمن احمدی امویی، روزنامه نگار و تحليلگر اقتصادی، يکی از ده ها روزنامه نگاری است که به دنبال انتخابات بحث انگيزی رياست جمهوری ايران زندانی شدند. آقای احمدی امویی ۱۰۰ روز را بدون اين که به جرمی متهم شده باشد در زندان اوين گذرانده است. وی  بيشتر  این مدت را در حبس انفرادی بسر برده است.بهمن احمدی امویی، روزنامه نگار و تحليلگر اقتصادی، يکی از ده ها روزنامه نگاری است که به دنبال انتخابات بحث انگيزی رياست جمهوری ايران زندانی شدند. آقای احمدی امویی ۱۰۰ روز را بدون اين که به جرمی متهم شده باشد در زندان اوين گذرانده است. وی&#160; بيشتر&#160; این مدت را در حبس انفرادی بسر برده است.   همسر آقای احمدی امویی ، ژيلا بنی يعقوب، سردبير نشريه اينترنتی &#171;کانون زنان ايرانی&#187;،  نيز همزمان با او دستگير شده بود و چندی پيش، پس از ۶۰ روز بازداشت، از زندان اوين آزاد شد.   آقای احمدی امویی در ميان زندانيان انتخابات موقعيتی کم نظير دارد، زيرا به گفته مسئولان حتی پرونده او هم در دسترس  نيست.    راديو فردا، در گفت وگویی با خانم بنی يعقوب از او پرسيد که آيا پرونده ای برای آقای احمدی امویی تشکيل شده و ناپديد شده، يا اصلا  پرونده ای وجود ندارد؟   ژيلا بنی يعقوب:  خانم فريده غيرت، وکيلشان، با خوشبينی کامل با اين موضوع برخورد کردند و به جاهای متعدد مراجعه کردند، از اين شعبه به يک شعبه ديگر دادگاه انقلاب، از دادگاه انقلاب به دادرسانی. اول تصور می کردند که می شود با جستجوی بيشتر پرونده بهمن را پيدا بکنند.   ولی پس از چهل روز پيگيری مداوم وکيلشان و من، هيچ پرونده ای يافت نشد. حالا ما واقعا نمی توانيم در اين مورد پاسخ قطعی بدهيم که اساسا پرونده ای وجود داشته و گم شده، يا اينکه اصلا از اول وجود نداشته.   البته همچنان سعی می کنم خوشبين باشم، اما واقعيت اين است که برخی از دوستانی که تجربه بيشتری در اين باره دارند، وبعضی از آنها وکيل هستند، تا به حال با چنين پديده ای روبرو نشده اند، و اين احتمال را می دهند که اين روشی است برای آزار دادن خانواده زندانی و خود زندانی.   من اينقدر بدبين نيستم و فکر می کنم هنوز سيستم قضائی و امنيتی ما به آن درجه نرسيده که برای عذاب دادن يک زندانی و خانوده اش به چنين پاسخ ها و چنين روش هائی متوسل بشود.   رادیو فردا: گفته می شود که بازجوئی از همسرتان بيشتر از چندين هفته است که به پايان رسيده. پس الان چه می کنند؟ فقط در سلول هستند؟    ژيلا بنی يعقوب:  بله. همسرم در ملاقات به من گفتند که بيش از يک ماه ونيم است که بازجوئی شان تمام شده. اوائل، بدون اينکه مراجعه ای به ايشان صورت بگيرد روزها در سلول انفرادی رها شده بودند.   حالا خوشبختانه به يک سلول دونفره منتقل شده اند. بازجوئی و هيچگونه تحقيقاتی از ايشان صورت نمی گيرد و بدون هدف و دليلی برای ادامه بازداشتشان در بازداشتگاه رها شدند. ما هم واقعا احساس سرگردانی می کنيم در اين راهروهای دادگاه انقلاب و پرونده شان را پيدا نمی کنيم.   &#160;خانم بنی يعقوب، ديروز با همسرتان ملاقات داشتيد. به راحتی به شما اجازه ملاقات می دهند؟   &#160;من خودم ۶۰ روز در جريان اين مسائل انتخابات بازداشت بودم در اوين. بعد از آزادی، در هفته های اول وقتی مراجعه می کردم برای ملاقات با همسرم، بدون ارائه هيچ دليل مشخص و قانونی به من می گفتند همسر شما از حق ملاقات محروم است. اما خوشبختانه در دو هفته گذشته، توانسته ام با همسرم ملاقات کنم.   &#160;وکيلشان چطور؟ خانم غيرت توانسته اند با آقای احمدی آموئی ملاقات کنند؟   &#160;يکی از مشکلاتی که برای وکيل پيش آمده اين است که نمی توانند ملاقات کنند، چرا که وکيل بايد درخواست ملاقاتش را به شعبه مورد نظر و قاضی شعبه ای که پرونده موکل در آن هست ارائه بدهد.   وقتی مشخص نيست که پرونده همسرم  کجاست، يعنی معلوم نيست در کدام شعبه است، بنا بر اين نه فقط وکيل نمی تواند با او ملاقات کند، بلکه همچنان نمی داند اتهام موکل بعد از ۱۰۰ روز چيست. هيچ گونه پيگيری قضائی ديگری هم نمی تواند برای روشن شدن وضعيت بهمن انجام بدهد.   خانم غيرت مهم ترين کاری که توانستند انجام بدهند، با اين همه محدوديتی که برای ايشان وجود دارد، اين است که لايحه ای تقديم کرده اند به آقای حداد، معاون امنيت دادگاه انقلاب تهران، و در اين لايحه اعتراض کرده اند به ادامه بازداشت موکلشان و نوشته اند که طبق اطلاع حاصله، برای موکلم قرار وثيقه صادر شده و انتظار می رفت که به زودی آزاد شود.   ولی متاسفانه چنين اقدامی صورت نگرفته و ايشان بدون دليل و بدون مجوز قانونی همچنان در بازداشت به سر می برد. خانم غيرت درخواست کرده اند که &quot;لطفا مانع اين بازداشت بدون دليل و بدون مجوز باشيد.&quot; پاسخی هم بعد از گذشت سه هفته در برابر اين لايحه دريافت نکرده اند.    خانم بنی يعقوب، شما وقتی با همسرتان آقای احمدی آموئی ملاقات داشتيد، هيچ وقت به شما گفته اند که شکنجه شده اند، مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند يا خير، يا خودتان آيا چيزی ديده ايد؟   &#160;همسر من خيلی صبورتر و خوددارتر از آن است که حتی اگر مورد آزار و اذيت قرار گرفته باشد به من تا به حال گفته باشد، يا بعد از اين تصميم داشته باشد که بگويد. من هربار که بهمن را در اين مدت ديدم گفته &#171;وضعيتم خوب است و مشکل خاصی ندارم.&#187; وضعيت جسمی اش را من خيلی خوب نديدم. اما روحيه اش قوی و مقاوم است. به هر حال، بهمن ۶۵ روز در سلول انفرادی بوده. در اين مدت از هواخوری محروم هستند، نور آفتاب را نديده اند، و اين خودش باعث بيماری های مختلف می شود. به خودی خود اين ها آزار و شکنجه است.     خانم بنی يعقوب، شما می فرمائيد که خوش بين هستيد. با اين خوشبينی آينده را چگونه می بينيد؟   &#160;بله، من خوشبين هستم که به هرحال کسی، يا کسانی، در مجموعه سيستم قضائی در اين مدت صدای ما را شنيده باشند. چرا همسرم بعد از ۱۰۰ روز هنوز هيچ پرونده کلاسه شده ای در دادگاه انقلاب ندارد؟ هرچه زودتر تقاضا کنند که (پرونده) برای طی مراحل قضائی به دادگاه ارسال شود. يا حتی اميدوار هستم که کارشناسان پرونده همسرم در نتيجه يک غفلت اين پرونده را ارسال نکرده باشند و با شنيدن صدای ما، با خواندن مطالب ما و اعتراض های ما، در اين باره اين پرونده را ارسال بکنند.   اما در واقع نمی توانم اين موضوع را نگويم که من و وکيل بهمن معتقديم که ايشان هيچ جرمی مرتکب نشده. ايشان يک روزنامه نگار اقتصادی بودند و هستند و شايد تنها جرمشان اين بوده که يک روزنامه نگار منتقد دولت آقای احمدی نژاد باشند، که فکر نمی کنم مجازات منتقد دولت بودن، آن هم در چارچوب های قانونی، تحمل طولانی مدت زندان انفرادی و همچنان ادامه بازداشتشان باشد.   اما ما به جای اينکه طالب آزادی بهمن، به عنوان يک روزنامه نگار بی گناه، باشيم می گوئيم &#171;لطفا پرونده اش را پيدا کنيد.&#187;  کار به جائی رسيده که ما فکر می کنيم اگر پرونده بهمن پيدا بشود، بايد جشن بگيريم، در حالی که ما بايد آزادی همسرم را هرچه زوتر جشن بگيريم. و در واقع اين تقليل مطالبات ما بوده و از اين بابت خيلی متاسفم</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_interview_bani_yaqob/1839544.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_interview_bani_yaqob/1839544.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 29 Sep 2009 21:41:32 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/E3E0E007-0C2E-4841-8CE8-CDBEA7BE0311_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>به مناسبت سالگرد تولد ابوریحان بیرونی</title>
            <description>ابوریحان محمد بن احمد بیرونی،  دانشمند ایرانی، نه  تنها سرآمد در یک فن، که ذوالفنون بود. ابوریحان بیرونی  ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و تاریخ‌نگار ایرانی در سده چهارم و پنجم هجری می‌زیست.ابوریحان محمد بن احمد بیرونی،  دانشمند ایرانی، نه  تنها سرآمد در یک فن، که ذوالفنون بود. ابوریحان بیرونی  ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و تاریخ‌نگار ایرانی در سده چهارم و پنجم هجری می‌زیست.  محاسبات او درسنجش وزن مخصوص اجسام تنها با ناچیز تفاوت‌هایی هنوز معتبر است. بیرونی گردش خورشید و گردش محوری زمین و جهات شمال و جنوب را دقیقا محاسبه و تعریف کرده است. بسیاری از پژوهشگران ابوریحان بیرونی را بزرگ‌ترین دانشمند مشرق‌زمین نامیده‌اند.  در مورد روز تولد او اتفاق نظر وجود ندارد و روزهای متفاوتی از ۱۳ تا ۲۹ شهریور عنوان شده است.   رادیوفردا با دکترِ شِروین ِ تقوی ِ لاریجانی، پژوهشگر فیزیک اتمی در ناسا، سازمان فضانوردی آمریکا، در مورد جایگاه علمی ابوریحان بیرونی گفت‌وگو کرده است.  شروین تقوی لاریجانی: ایشان مثل خیلی از محققان که در ایران قدیم داشتیم فقط در یک رشته خاص تخصص نداشتند. متخصص چندین رشته بودند، چه در رشته‌های علوم انسانی و چه در رشته‌های علمی. برای مثال، یکی از تخصص‌های ایشان این بود که به نظر من یکی از بنیان‌گذاران کار روان‌شناسی آزمایشی بود که ما در اروپا در قرن نوزدهم دیدیم که به وجود آمد. یا در رشته مکانیک آزمایشگاهی. به رشته‌هایی که کمی مبهم بود یک نظم فکری و آزمایشگاهی داد. در کنار این فلسفه‌دان هم بود، انسان‌شناس و انسان‌دوست.   این قبیل آدم‌ها را امروز به‌ندرت می‌توانیم ببینیم. اینها مثل بیرونی یا خیام یا دیگران توانسته بودند علم فلسفه را با علم فیزیک و ریاضی بیامیزند.  سوالی که می‌توانیم از خود بکنیم، پیش از این که چون ایرانی هستیم به خودمان تبریک بگوییم، این افراد کارهایی کرده‌اند که باید بگوییم اثر بسیاری در پیشرفت علم داشت. توی پرانتز باید بگویم علم بدون مرز است و به یک نژاد و یک طایفه متعلق نیست. متعلق به تمام بشریت است. الان ما این را توی ایران نمی‌بینیم.   اگر شما برگردید می‌بینید که ایشان از جایی که به دنیا آمده شاید ازبکستان باشد. خوارزم جزء ایران بود و حتی مغول‌ها حمله نکردند. اگر نگاه کنید درست روی خط جاده ابریشم بوده. می‌شود گفت چهارراه فرهنگ‌ها بود. هروقت شما مرزها را باز می‌گذارید، مردم با فرهنگ‌های مختلف روبه‌رو می‌شوند، مغزشان رشد می‌کند. در همان موقع شما اگر نگاه کنید اروپا خیلی عقب‌افتاده‌تر بود. می‌توانیم این سوال را از خودمان بکنیم و بگوییم ما که ایرانی هستیم و این آدم‌هایی را داشتیم که این قدر تاثیر خوبی در علم داشتند که کمک کرد به دنیا و اروپا که پیشرفت کند. آدم واقعاً ناراحت می‌شود می‌بیند که ایرانی‌ها این قدر به دنیای علم خدمت کرده‌اند، ولی اسم‌شان در خارج نیست.   آقای دکتر تقوی لاریجانی، سوال این است که کدام تاثیر از ابوریحان بیرونی مشخصاً در علم فضا و نجوم و در ناسا به آن توجه می‌کنید و مد نظر دارید.    شروین تقوی لاریجانی: ایشان اولین کسی بود که تحقیقاتش را در سطح زمین‌شناسی انجام داد. می‌شود گفت از بزرگ‌ترین آزمایشگران تاریخ است. یکی راجع به فیزیک است: محور گردش زمین. یکی هم این است که اولین کسی بود که مکانیک آزمایشی را توسعه داد. ویژگی‌های دیگری هم داشت. سعی کرده بود جاذبه زمین را آزمایش کند، در موقعی که در دنیای غرب خبری از آن نبود. خیلی از کارها را کردند که امروز ما همین آزمایش‌ها را می‌کنیم. ایشان هزارسال پیش دست زده بود به چنین کارهایی. اگر از نظر علمی بخواهید نگاه کنید، ایشان در کنار آن هم به ریاضیات [توجه نشان داد].   همه این‌ها تاثیر زیادی می‌تواند داشته باشد. شما وقتی از ناسا یا هر موسسه تحقیقاتی حرف می‌زنید، اینها فقط بخش نجوم نیست. بخش مهندسی دارد، بخش ریاضی دارد، بخش مکانیک و هر چه بخواهید در علم امروز وجود دارد. علم در کل یک مجموعه است. در این مجموعه فردی مثل ایشان کارهایی که کرده خیلی به نظر من، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، اثر زیادی داشته. حتی از نظر ماه‌شناسی یکی از اولین کسانی بود تا آنجا که ما می‌شناسیم. برای این که یادتان نرود که ایرانی‌ها قبل از حمله اعراب و شناخت علم در آن عرصه خیلی پیشرفته بودند، متاسفانه کتابخانه و دانشگاه جندی‌شابور را که آتش زدند، همه شناخت ما از آن دوره از بین رفت. این طور که به نظر من می‌آید، که فقط من نیستم، کسانی که در تاریخ ایران باستان تخصص دارند، ایران باستان از نظر علمی از روم و دیگران پیشرفته‌تر بود.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Abourihan_Birooni_scientist_astronomy_anniversary/1823184.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Abourihan_Birooni_scientist_astronomy_anniversary/1823184.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 15 Sep 2009 17:20:38 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/341DBE26-0E47-4DB3-BDDE-E42868FB2F93_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;این‌ها نمی‌خواهند ما بدانیم&#187;</title>
            <description>دکتر محمد مَلکی ۷۶ ساله، متولد روستای شمیران و دانش‌آموخته در دارالفنون، و دارای مدرک دکترای بهداشت ِ صنایع ِ غذائی از دانشگاه تهران است که پس از انقلاب به ریاست همین دانشگاه منصوب شد. اغلب بیماری‌های بسیار جدی که دکتر ملکی به آنها دچار است حاصل  دو دوره به زندان افتادنش، پیش از این دوره حاضر است. فهرست بیماری‌ها و مداوایش، سیاهه‌ای بلندبالاست.دکتر محمد مَلکی ۷۶ ساله، متولد روستای شمیران و دانش‌آموخته در دارالفنون، و دارای مدرک دکترای بهداشت ِ صنایع ِ غذائی از دانشگاه تهران است که پس از انقلاب به ریاست همین دانشگاه منصوب شد. اغلب بیماری‌های بسیار جدی که دکتر ملکی به آنها دچار است حاصل  دو دوره به زندان افتادنش، پیش از این دوره حاضر است. فهرست بیماری‌ها و مداوایش، سیاهه‌ای بلندبالاست.  دکتر محمد مَلکی، سالخورده، همسر، چهار فرزند و پنج نوه دارد و ششمی نیز در راه است.   			 				  &#160;  					 بیشتر بخوانید:  					   							    &#171;درمانده شده‌ام، نمی‌دانم دکتر زنده است یا نه&#187;     							 						    			 		قدسی میرمعز، همسر دکتر ملکی، در گفت‌وگویی با رادیوفردا از نگرانی‌های خود، وضعیت همسرش، و دلتنگی‌های نوه‌هایشان، به‌ویژه پرهام و پارسا برای &#171;بابابزرگ&#187; می‌گوید:   قدسی میرمعز: دکتر کلاً بچه‌دوست بود و بچه‌ها هم خیلی دوستش داشتند. از سروکله‌اش بالا می‌رفتند. رابطه پدربزرگ و نوه... از وقتی که دکتر را بردند، الان همه‌شان متاثرند. آنها از آن طرف زنگ می‌زنند، اینها هم که اینجا هستند، هی بابا ناصر... اسم شناسنامه‌ای دکتر محمد است، ولی توی خانواده ناصر صدایش می‌کردند. بابا ناصر کی می‌آید، بابا ناصر کی می‌آید؟     وضعیت فعلی دکتر ملکی چگونه است؟   الان در زندان [اوین، بند] ۲۰۹ محبوس‌اند. انفرادی، تنها.    شما با همسرتان تماس داشتید، ملاقات کردید؟   ما نمی‌دانیم اصلاً چه شده. امروز آقای دکتر مولایی که وکیل‌شان هستند و تلاش کردند، یک نامه‌ای گرفته بودند برای ملاقات. روز قبل من با آقای دکتر مولایی مراجعه کردیم به اوین. بعد از معطلی زیاد نامه را دادند، گفتند ما اسم را دادیم شما فردا بیایید ملاقات. امروز آقای دکتر مولایی دادگاه داشتند من با پسر بزرگم مراجعه کردم. از ساعت هشت و نیم تا ۱۱ و ربع ما آنجا توی محوطه بودیم برای سالنی که ۲۰۹ ملاقات هست. در نهایت آن آقایی که پشت آن شیشه بود نامه را گرفت و گفت این ممنوع‌الملاقات است. گفتم آقا چرا؟ خودتان نامه دادید. دادستانی نامه داده و این قاضی‌اش نامه را داده. نامه را هم دورش چسب می‌زنند که کسی نتواند کاری کند. خلاصه نیم‌ساعتی ما را نگه داشتند، هی بالا تلفن زد، پائین تلفن زد و گفتند نه، ایشان ممنوع‌الملاقات است. من روی سابقه‌ای که داشتم، اوین را آن وضعیتی که دکتر داشت، احساس می‌کنم که دکتر حالش خیلی خطرناک و وخیم است. خود دکتر تقریباً ده روز پیش زنگ زدند، آن هم با اصرار آقای دکتر مولایی، یک صحبتی کردند. پای تلفن گفتند که من این مشکل پروستاتم و سوزش ادرار و ناراحتی‌ام زیاد است، شما یک اقدامی بکنید. شرایط تزریق آمپول امکان‌پذیر نیست. باید آرامش داشته باشد. داروها را هم می‌دانید که به خود مریض نمی‌دهند که پیشش باشد که بخورد. خود بهداری یا آن مسئولان می‌آورند دارو را می‌دهند. من نمی‌دانم مثل زندان سال ۸۰ باز داروی خودش را می‌دهند یا مثل آن موقع داروهای روان‌گردان می‌دهند، که ممکن است برایش بیشتر مضر باشد. آمپول هم که آنجا امکان تزریق اصلاً نیست.   ما کاملاً در بی‌خبری هستیم و این ملاقات ندادن امروز برای من که همسرش هستم و می‌شناسمش این نشانه آن است که وضع ایشان خیلی وخیم است. چون آدمی که با این توصیفی که من کردم، بیمار است، توی زندان انفرادی تنهاست. نمی‌دانم که دسترسی به دستشویی و حمام دارد یا نه، تغدیه ماه رمضان که افطار و سحر است و ایشان نیاز دارد که آب زیاد مصرف کند، نمی‌دانیم تغذیه‌اش چطور است. داروها را درست به او می‌دهند یا نه. سه این که اگر ایشان به حال کما بیافتد، حالش بد بشود، بیهوش شود، چه کسی می‌فهمد. چون آن روزی هم که زنگ زدند، حال‌شان خوب نبود. می‌گفتند نه نگران نباش ولی من این مشکل را دارم. صدای‌شان هم لرزش داشت.    خانم میرمعز، اتهام و جرم دکتر ملکی چه بوده؟   ما نمی‌دانیم اصلاً چرا ایشان را گرفتند. این یک مسئله مهمی است وقتی...   هیچ دلیلی ارائه نکردند؟    ... وقتی وکیل‌شان آقای دکتر مولایی مراجعه کردند، گفتند اقدام علیه امنیت ملی. ایشان اولاً رای ندادند. به قول معروف جزء تحریمی‌ها بودند و گفتند من رای نمی‌دهم. به این چهار نفر رای نمی‌دهم. بعد هم از سیزدهم چهاردهم خرداد ایشان توی خانه بستری کامل بودند. یعنی گاهی اوقات پسرم ایشان را می‌برد دکتر. یا یکی از دوستان، ایشان را با پرونده پزشکی می‌برد هلال احمر و آنها وضعیت ایشان را می‌دیدند و پرونده را مطالعه می‌کردند و آمپول را می‌دادند. یعنی غیر از این اصلاً از خانه بیرون نمی‌توانست برود. حالا من نفهیدم که چطوری می‌توانست دخالت علیه امنیت ملی کند.    خانم میرمعز، همسرتان به حزب یا گروهی وابستگی یا شاید حتی تعلق خاطری داشتند؟   من از سال ۴۰ که با ایشان زندگی را شروع کردم، همیشه از نظر جناحی و حزبی و گروه مستقل بود. به هیچ گروه و دسته‌ای وابسته نبود. اما هر گروهی، هر کسی آزاری می‌دید و حقی ازش زایل می شد، البته ایشان با نامه و سخنرانی دفاع می کرد که ظلم شده و نباید ظلم شود.   حالا نگرانی‌های شما و خانواده چیست؟   الان همه خانواده نگران این هستند که ایشان زنده است یا نه. چون با توجه به مسائلی که این مدت ما از زندان ۲۰۹ شنیدیم، با توجه به مسائلی که ایشان گذرانده، در سال‌های قبل با این زندان و وزارت اطلاعات و چه و چه و این شرایط و ملاقات ندادن امروز که دیروز که مراجعه کردیم گفتند فردا بیایید... نامه از دادستانی انقلاب بوده و به قول معروف پاکت سر به مهر دادیم و اینها به ما اجازه ملاقات ندادند. این نشان‌دهنده چیزی نمی‌تواند باشد جز این که حال ایشان وخیم است و اینها نمی‌خواهند ما بدانیم.     تصمیم دارید چه کنید؟   دسترسی به هیچ چیز نداریم. الان به‌خصوص شرایط خاصی است که هر کسی برای خودش رئیس است. وقتی که این ماموران آمدند ببرند ایشان را از خانه، همچنین توی دادستانی وقتی داشتند تفهیم اتهام می‌کردند، ایشان این جمله را گفت که من از شما خیلی متشکرم که مرا می‌برید و من در خانه در بستر نمی‌میرم. من زیر دست شماها می‌میرم.  پیش این جوان‌ها سربلند و با آبرو هستم، که این جوان‌ها دارند تلاش می‌کنند، من در بستر رخت‌خواب نمیرم. این برای من افتخار است. ما هم به رضای خدا راضی هستیم، اگر خدا واقعاً این طوری می‌خواهد، قبول داریم.   ولی اگر هر مشکلی، هر خطری برای دکتر ملکی پیش بیاید، مسئول نظام جمهوری اسلامی و دادستان انقلاب و اوین و آن بالاترها و پائین‌ترها هستند. چون ایشان اگر همیشه جرمش این بود که با قلمش دفاع از آزادی و عدالت و حق‌جویی می‌کرده، همیشه هم همین خواهد بود. این دفعه دیگر کاری نداشت. توی رخت‌خواب خوابیده بود. شما برای خودتان ترسیم کنید که یک پیرمرد ۷۶ ساله در بستر بیماری خوابیده و دو جوان زیر بغلش را می‌گیرند ببرند توی ماشین، ببرند زندان. از جوان‌هایی که آمده بودند خانه ما را زیر و رو کردند و گشتند و... شکنجه به قول اینها نیست. بله شکنجه نیست. ولی این آزار است، این اذیت است. یک پیرمرد را از بستر بیماری ببرید، وسائل زندگی‌اش را به هم بریزید، حالا هم که این طوری ملاقات ندهند. من نمی‌دانم اصلاًٌ دکتر ملکی در چه وضعیتی است. یعنی این وضعیت خطرناک برای همه ما نگران‌کننده است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Maleki_wife_Mirmoez_postelection_Evin_detained/1817851.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Maleki_wife_Mirmoez_postelection_Evin_detained/1817851.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 08 Sep 2009 16:00:18 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/C0B20370-39A2-4D7C-8DDA-8FAE1A134500_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>مخملباف: سرنوشت صلح جهانی با دموکراسی در ایران گره خورده است</title>
            <description>در حالی که روزهای جمعه و شنبه، نشست وزیران امور خارجه اتحادیه اروپا در استکهلم در جریان بود، سمیناری نیز با عنوان &#171;حقوق بشر در ایران&#187; در پایتخت سوئد برگزار شد که شخصیت‌هایی همچون مهرانگیز کار، احمد باطبی و محسن مخملباف از میهمانان آن بودند. این سمینار را سازمان جوانان سوسیال‌-دمکرات سوئد در همکاری با بنیاد اولوف پالمه ترتیب داده بود. علاوه بر این سمینار، روز شنبه تومار سبز &#171;احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور ما نیست&#187; نیز توسط ۴۰۰ جوان ایرانی در استکهلم گشت، و پایتخت سوئد از زمین، هوا و دریا سبز شد. در رابطه با سمینار &#171;حقوق بشر در ایران&#187;، دستاوردهای آن و همچنین روز سبز در استکهلم، محسن مخملباف فیلمساز ایرانی به پرسش‌های رادیو فردا پاسخ داده است.   رادیو فردا:   آقای مخملباف، مواضعی که در کنفرانس استکهلم طرح شدند به طور خلاصه در چه محورهایی بودند؟     محسن مخملباف:  مواضع دوستان این بود که بایستی حکومت ایران، نه فقط برای ساختن بمب اتم، بلکه برای زیر پا گذاشتن حقوق بشر زیر فشار قرار بگیرد. موضوع سمینار این بود و تلاش سمینار این بود که از طریق کار مطبوعاتی و رسانه‌ای وزرای امور خارجه‌ای که در اینجا حضور دارند را متوجه کند که مردم ایران نسبت به تصمیم‌هایی که دولت‌های دیگر در مورد ایران می‌گیرند، بی‌تفاوت نیستند.  همینطور تظاهرات گسترده‌ای در این شهر برگزار شد که ایرانی‌ها تومار دوکیلومتری سبز را که علیه احمدی‌نژاد امضا شده در دست گرفتند تا باز به این وزرای امور خارجه نشان دهند که مردم ایران احمدی‌نژاد را به عنوان رئیس جمهور به رسمیت نمی‌شناسند و از دنیا می‌خواهند که آنها هم مثل مردم ایران او را یک کودتاچی بدانند و نه رئیس جمهور ایران.     آقای مخملباف دیدگاه شما در مورد مسائل مورد بحث چگونه بود؟    من به همه ایرانی‌هایی که بویژه در خارج از کشور فعالیت سیاسی می‌کنند، عرض کرده‌ام که فرض کنید که استبداد یک مجسمه‌ای است وسط میدان که همه ما داریم به آن سنگ می‌اندازیم. اولاً باید مواظب باشیم توی سر همدیگر سنگ نزنیم، درست نشانه بگیریم و استبداد را بزنیم.  دوماً استبداد فقط یک واقعیت بیرونی و فیزیکی ندارد و بخشی از این استبداد فرهنگی است. از حالا در ذهنمان و بعدها در جامعه ایران، نخواهیم که دادگاه برپا کنیم برای اینکه دوباره بخواهیم هر آخوندی را عمامه از سرش برداریم یا از تیر چراغ برق اعدام کنیم.  ما با فرهنگ استبداد داریم مبارزه می‌کنیم. ما داریم دموکراسی را تمرین می‌کنیم. ما می‌خواهیم هر ایرانی در آینده ایران با رأی دادنش حاکمیتش را تعیین کند. آرزوی ما این است که به جای رهبر، شاه، ولی فقیه و از این تیپ آدم‌ها، یک رئیس جمهور چهار ساله داشته باشیم که اگر نپسندیدیم بتوانیم عوضش کنیم.  منتها یک بخش عمده‌ای از این سمینار معطوف اثرگذاری روی دیدگاه اروپایی‌ها بود برای کمک کردن به دموکراسی ایران. نه اینکه فقط به خاطر صلح جهانی فکر کنند بمب اتم مهم است. پارلمان‌های اروپایی باید متوجه باشند که سرنوشت صلح در جهان با دموکراسی در ایران گره خورده است.     قرار بود روز شنبه، در استکهلم پایتخت سوئد، دریا، زمین و هوا سبز شود. آیا شما در اطراف خود چیزی سبزرنگ می‌بینید؟    بله ما اتفاقاً الان با تاکسی عبور می‌کردیم از کنار این تومار دو کیلومتری که پر از امضای ایرانی‌های سراسر دنیا است و عین یک پرچم طولانی، طولانی‌ترین توماری که علیه استبداد در تاریخ بشر امضا شده. این سبز طولانی فکر می‌کنم عاقبت یک روزی به ایران برسد و کره زمین را دور بزند.     قایق‌ها در ساحل هم پرچم سبز حمل می‌کنند و آیا هواپیمایی پارچه سبز به دنبال می‌کشد؟    اتفاقاً الان قرار است آقای باطبی برود سوار آن هواپیما شود و فیلم بگیرد از بالا و هم گروهی از پائین. منتها من الان، برای رسیدن به یک برنامه دیگر، آن منطقه را ترک کرده‌ام. ولی این برنامه اتفاق افتاده.     حاصل این سمینار را چگونه دیدید؟ آیا فکر می‌کنید توانستید با سیاست‌مداران ارتباط برقرار کنید؟    من یک چیز جالب‌تر بگویم از نسل جدید ایرانی. ما در پارلمان سوئد ایرانی داریم. در احزاب سوئدی ایرانی‌های نسل جدید را داریم که در حزب‌های مختلف فعالیت سیاسی می‌کنند و جالب است که با اینکه در احزاب مخالف هم کار می‌کنند، با هم دوست هستند.  من فکر کردم اینها الگوی خوبی است. نسل بعد از ما دموکراسی را از ما بهتر بلد شده. ایرانی‌هایی که خودشان را همچنان ایرانی می‌دانند اما در کشور دیگری رشد کرده‌اند و وارد سیاست شده‌اند، دارند به نسل ما یاد می‌دهند چطور می‌شود از نظر دیدگاه‌ها با هم مخالف بود، اما همچنان دوست بود و اختلاف عقیده را به دشمنی تبدیل نکرد. این موضوع برای من این دستاورد بزرگی از این سفر بود.  اما سمینار فکر می‌کنم در دو بعد اثرگذار بود. یک در نزدیک کردن دیدگاه‌های مختلف ایرانی. چون گروه‌های مختلفی در سمینار حضور داشتند که خوشبختانه با هم اختلاف نکردند و توانستند به نتایج مشترک برسند که می‌شود اختلاف عقیده داشت اما در کنار هم بود.  دو اینکه فکر می‌کنم توانستیم از طریق مطبوعات و گفت‌وگوهای سیاسی اهل سیاست را در سوئد متوجه کنیم که فقط این بمب اتمی نیست که از طریق مذاکره با احمدی‌نژاد باید کنترل شود. اولاً باید به اینها فرصت داده نشود. چون اینها زمان می‌خرند و دارند همان بازی گذشته را می‌کنند. ثانیاً از طریق رشد دموکراسی‌خواهی در ایران می‌توانیم در افغانستان، عراق، لبنان و کلاً خاورمیانه شرایطی ایجاد کنیم که دموکراسی جای خیال بمب اتمی را بگیرد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Makhmalbaf_IV_on_Stockholm_Conference/1815883.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Makhmalbaf_IV_on_Stockholm_Conference/1815883.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 06 Sep 2009 16:40:07 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/BF9F9930-6746-4610-9284-FAB89BDC9DF1_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>روایت‌هایی از تجاوز به زندانیان در زندان‌های ایران</title>
            <description>نسرین پرواز: &#171;در زندان هم با دختری به نام آناهید آشنا شدم که با دخترخاله اش دستگیر شده بود. آناهید وقتی دستگیر شد ۱۲ سالش بود. دخترخاله اش ۱۴ سالش بود. اینها در دوران بازجویی توی دو سلول کنار هم بودند. بازجو به دخترخاله اش تجاوز کرد....&#187; دو زندانی سیاسی سابق از دیده‌هایشان در زندان می‌گویند.مهدی کروبی، رئیس دو دوره مجلس شورای اسلامی، روز هفتم مرداد ۱۳۸۸ در نامه ای خطاب به آیت الله هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس مجلس خبرگان رهبری نوشت: &#171;برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده‌ اند که منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز کرده‌‌ اند به طوری‌که برخی دچار افسردگی و مشکلات جدی روحی و جسمی گردیده ‌اند و در کنج خانه ‌های خود خزیده‌ اند.&#187;  در سال های نه چندان دور نیز نامه دیگری نوشته شد و در تاریخ ثبت شد.   ۱۷ مهرماه سال ۱۳۶۵ آیت الله منتظری قائم مقام رهبری درنامه ای خطاب به آیت الله خمینی، رهبر جمهوری اسلامی ایران نوشت: &#171;آیا می دانید در بعضی از زندان های جمهوری اسلامی، دختران جوان را به زور تصرف کرده اند؟ آیا می دانید که هنگام بازجویی از دختران، استعمال الفاظ رکیک ناموسی رایج است؟&#187;  نسرین پرواز، از زندانیان سیاسی سابق و از بازماندگان اعدام‌های سال ۱۳۶۷، نویسنده کتاب &#171;زیر بوته های لاله عباسی&#187; در گفت‌وگو با رادیو فردا از آنچه در دوران بازداشت در زندان های ایران بر او گذشته و دیده ها و یادهایش سخن می گوید:         نسرین پرواز  &#171;سال ۵۷ وقتی از انگلیس به ایران بازگشتم، اولین تظاهرات را دیدم. زمانی که روزنامه آیندگان را بسته بودند. مردم ریختند بیرون و برای آزادی شعار می دادند. حزب الله ریخت توی جمعیت و چاقو زد. این حوادث زندگی مرا تغییر داد و من نتوانستم برگردم انگلیس. سال ۶۱ دستگیر شدم. حکمم اعدام بود. منتها پدرم توانست تغییرش بدهد.&#187;  خانم پرواز در توضیح این نکته می گوید:&#160; &#171;لاجوردی چند صد نفری را به خانواده هایشان فروخت. اعدامی بودند ولی پول هنگفتی گرفت و آزادشان کرد. سال ۶۹ بعد از آمدن هیئت رسیدگی به زندانها، بار سومی که گالین دوپول آمده بود زندان اوین، شب من آزاد شدم.&#187;   شما در طول این ۹ سال آیا شاهد شکنجه جسمی و یا تجاوز به زندانیان زن بودید و احیاناً چنین مواردی را در مورد زندانیان مرد شنیدید؟    نسرین پرواز:  من خودم شکنجه شدم و پاهایم فلج شد. نمی توانستم راه بروم. من قبل از اینکه دستگیر بشوم، با دختری به نام یاس آشنا شدم. ۱۴ ساله بود که توی تظاهرات دستگیر شد و سه پاسدار در کمیته به او تجاوز کردند. او بچه بود که حامله شد. رفتم که ببینم بتوانم کمکش کنم برای کورتاژ. در زندان هم با دختری به نام آناهید آشنا شدم که با دخترخاله اش دستگیر شده بود. آناهید وقتی دستگیر شد ۱۲ سالش بود. دخترخاله اش ۱۴ سالش بود. اینها در دوران بازجویی توی دو سلول کنار هم بودند. بازجو به دخترخاله اش تجاوز کرد. آن دو، شب ها که پاسدارها توی بند نبودند با هم حرف می زدند. دخترخاله اش به آناهید می گوید که من می خواهم خودکشی کنم و تو نباید ناراحت بشوی. می گوید که به من تجاوز شده و دوست ندارم دیگر زندگی کنم. آناهید خودش برای من تعریف کرد که تمام شب با سر و صدا سعی می کرده پاسدارها را متوجه کند که نگذارند دخترخاله اش خودکشی کند. اما موفق نشد و او خودکشی کرد.  خانم پرواز با اشاره به ماجرای دختری که او را در کتابش &#171;یاس&#187; نام داده که در ۱۴ سالگی در پی تجاوز حامله شده بود، می گوید نتوانست در کورتاژ به او کمک کند چون پول زیادی برای این کار می خواستند. وی سپس به شرح ماجرای ازدواج یاس با یک جوان و کشتن بچه پس از به دنیا آمدن می پردازد. خانم پرواز می افزاید این ماجرا را در کتابش نقل کرده است.    آیا موارد دیگری از تجاوزهای جنسی یا سوء استفاده های جنسی در زندان زنان مد نظرتان هست؟   نسرین پرواز: دختری را بردند توی سلول انفرادی. توی گوهردشت. یک روز او را بردند و بعد از دو روز وقتی آمد حالش بد بود. یک دفعه شروع می کرد به جیغ زدن. حرفهایی می زد که موقع تجاوز در دفاع از خودش می گفت. دوستانش می فهمند که به او تجاوز شده. حال روحی اش خراب بود. بعد از چند سال آزادش کردند. آمد بیرون در خارج از کشور دست به خودکشی زد.   خانم پرواز می افزاید: &#171;متاسفانه جامعه برخورد درستی به مسئله تجاوز نمی کند. برای همین، کسانی که به آنها تجاوز شده، بیشتر از متجاوزان مواظب‌اند لو نروند. خانواده همین دختر به کسی نگفتند که او خودکشی کرده. اما به نظر من خودکشی او یک خودکشی فردی نیست. خودکشی سیاسی است. گفتند با ماشین تصادف کرده.&#187;  خانم پرواز معتقد است که خانوادهای قربانیان تجاوز باید موضوع تجاوز را علنی کنند. به باور وی به دلیل فرهنگ جامعه ،کسی جرات نمی کند بگوید که مورد تجاوز قرار گرفته است    در مورد آقایان آیا اطلاعاتی دارید؟ آیا در زندان به پسرها و مردان هم تجاوز شده یا می شود؟   نسرین پرواز: در دهه شصت هم به مردان تجاوز می کردند. ولی وسعت آن به اندازه امروز نبود. الان اینها متوجه شده اند که تجاوز وسیله ای است و فشار سریعی است که از نظر روحی و جسمی تاثیر بیشتری بر فرد دارد. من سه تا از آقایان را می شناسم که به اینها تجاوز شده. یکی از آنها دوازده سال پیش مورد تجاوز واقع شد و صدمه زیادی دیده. دو نفر دیگر در دستگیری های دو سال پیش مورد تجاوز قرار گرفته اند. یکی از آنها هنوز مشغول مداوای جسمی است.  خانم پرواز به قربانیان و خانواده های قربانیان تجاوز توصیه می کند به درمانهای روانی بپردازند. وی بر این باور است که نوشتن هم یک نوع درمان است و کمک می کند به شناخت مشکلات.   سودابه اردوان، زندانی سیاسی سابق و بازمانده قتل عام زندانیان سیاسی سال ۱۳۶۷ که هشت سال را در زندان های اوین و قزل حصار بسر برده، می گوید. وی از کسانی سخن می گوید که نمی خواهند دختران اعدامی به بهشت بروند.          سودابه اردوان  سودابه اردوان: شکنجه جنسی یک ابزار دیگری است برای خورد کردن زندانی. این چیزی نیست که مال الان باشد. از همان سال ۶۰ نگاهی که عمال جمهوری اسلامی و شکنجه گران بخصوص روی زن ها داشتند از این طریق همیشه فکر کردند که شکنجه بیشتری را می توانند اعمال کنند. یکی از متداول ترین چیزها این است که زندانیان سیاسی زن، بخصوص در آن سال هایی که ما زندان بودیم، اکثراً ۱۷ یا ۱۸ ساله بودند. بچه های جوانی بودند ازدواج نکرده. اینها را قبل از اینکه اعدام کنند، فکر می کردند حتماً به اینها تجاوز کنند که اینها بهشت نروند. این سیستماتیک بود. اینها توجیه مذهبی پشت آن داشتند.   در موردهای مشخص بوده که به خانواده فرد اعدام شده، شیرینی یا مقداری کمی پول دادند، که این شیرینی ازدواج دختر شماست قبل از اعدام. یک قوطی شیرینی فرستادند در عین حال گفتند که اینقدر مثلاً پول گلوله باید بدهید. یک چیزی را اشاره کنم. تمام این چیزهایی که رو می شود الان و بحق هم باید رو شود، خیلی خوب است. ولی دوران ما اختناق خیلی بد بود. یعنی دوران دهه ۶۰ که ما زندان بودیم.   ما نمونه ای داریم. مثلاً زندان تبریز. بازجویی به شکل سیستماتیک به اکثر دخترهای زندانی تجاوز کرده بود. ولی نه شرایط اجتماعی نه سیاسی، مناسب نبود که کسانی که قربانی این تجاوزها شدند، بتوانند صحبت کنند. کسی هم نبوده که حتی از داخل رژیم بخواهد این ها را افشا کند. ما خیلی ماجرا داریم که هنوز پس پرده است.   شادی صدر، حقوقدانی که خود به تازگی از زندان آزاد شده، می نویسد: &#171;ترانه موسوی، چه همان دختر سبزپوشی باشد که در روز ۷ تير، در تجمع اطراف مسجد قبا دستگير شد، مورد تجاوز قرار گرفت و بعد، به دليل پارگی رحم و مقعد سر از بيمارستانی در کرج و سر آخر سر از سينه گورستانی بی نام و نشان در شمال ايران درآورد و چه اصلا نباشد، اسم رمز همه زنانی است که پس از انقلاب ۵۷، در زندانها مورد تجاوز قرار گرفتند.&#187;   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Iran_Rape_Arrest/1806307.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Iran_Rape_Arrest/1806307.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 24 Aug 2009 15:12:27 +3500</pubDate>
            <category>صدای دیگر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/5A106347-C70A-4F65-8104-89710DEF021B_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;مادرم هیچ‌وقت مرگ کیانوش را باور نمی‌کند&#187;</title>
            <description>کیانوش آسا روز ۲۵ خرداد ماه در اعتراضات گسترده معترضین به نتایج انتخابات ریاست جمهوری که در میدان آزادی برگزار شد از ناحیه پهلو هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد. برادر کیانوش به رادیو فردا می‌گوید: &#171;مرگ کیانوش برای خانواده ما فاجعه بزرگی بود. مادرم هیچوقت مرگ او را باور نمی کند.&#187;کیانوش آسا روز ۲۵ خرداد ماه در اعتراضات گسترده معترضین به نتایج انتخابات ریاست جمهوری که در میدان آزادی برگزار شد از ناحیه پهلو هدف گلوله قرار گرفت . کیانوش آسا از ابتدا تا روز ۲۵ خرداد ماه ، یعنی در ۲۵ سال و دو ماه و ۲۵ روزی که از عمرش می گذشت عمری پر بار داشت. وی روزهای پایانی دوره کارشناسی ارشد خود را در رشته مهندسی شیمی در دانشگاه علم و صنعت سپری می‌کرد، تنبورنوازی خودآموخته و نیز فعال محیط زیست بود.   میهمان ویژه رادیو فردا ،کامران آسا است . کامران آسا از مرگ برادرش و آنچه که بر او و خانواده اش پس از مرگ کیانوش رفته است می گوید.   آقای کامران آسا تعریف کنید که چگونه برادرتان با این موج سبز همراه شد و چه اتفاقی برایشان افتاد؟   کامران آسا: یک روز بعد از انتخابات ، یعنی شنبه غروب او دوباره به تهران برگشت. روز یکشنبه تجمعی در خیابان ولی عصر تهران برگزار شد که طبق گفته‌ی دانشجویان، او نیز در تجمع حضور داشت. روز دوشنبه که تجمع میلیونی میدان آزادی برگزار شد او نیز همراه با تعدادی از هم‌کلاسی‌هایش دراین تجمع شرکت کرد. همان زمان بود که مادرم با من تماس گرفت و گفت که تلفن کیانوش جواب نمی دهد. من هم چندین بار با او تماس گرفتم. با خواهرم و با دوستانی که در تهران حضور داشتند تماس گرفتم اما موفق نشدیم از کیانوش خبری دریافت کنیم . یکی دو روز از طریق تلفن موضوع را پیگیری کردیم. برداشت‌مان این بود که حتما گوشی را خاموش کرده یا دلیل دیگری داشته است . این غیبت از سوی او قبلا هم پیش آمده بود و ما انتظار اتفاق خاصی را نداشتیم.         کیانوش آسا در حال نواختن تنبور   آیا مادرتان وحشت داشت که کیانوش در تظاهرات شرکت کند؟   مادرم از روی غریزه مادری و رابطه عاطفی، چیزهایی را تشخیص داده بود . لحظه‌ای که کیانوش می‌خواست از خانه به مقصد تهران بیرون برود مادرم اصرار می کرد که در تظاهرات شرکت نکند. منظورم مادرم این بود که مبادا برای درس کیانوش مشکلی ایجاد شود. هیچ کس انتظار مرگ کیانوش را نداشت.   کیانوش به مادرم گفته بود که نگران نباشد. او به مادرم گفته بود که دو هفته دیگر برمی‌گردد . او در امتحان استخدام پتروشیمی اهواز و کرمانشاه و همچنین برای تدریس در دانشگاه کرمانشاه قبول شده بود. به مادرم گفته بود دو هفته دیگر برمی گردد و یکی از این پیشنهادات را قبول می‌کند. دو روز بعد یعنی روز چهارشنبه، دو روز بعد از تجمع آزادی به قطعیت رسیدیم که کیانوش از دستگیر شدگان است. من و خواهرم به تهران رفتیم شب که رسیدیم بدترین حالتی را که من پیش بینی کرده بودم این بودکه کیانوش یکی از زخمی شدگان باشد. به بیمارستان رسول اکرم رفتیم و لیست زخمی شدگان را نگاه کردیم اما او جزء لیست زخمی ها نبود.   چرا بیمارستان رسول اکرم ؟   به ما گفته بودند که چون این بیمارستان به آزادی نزدیک است زخمی‌ها را به آنجا منتقل کرده‌اند. از در که وارد شدیم از ورود ما به بیمارستان ممانعت کردند اما به هر شکلی بود اطلاعاتی بدست آوردیم دال بر این که کیانوش جزء زخمی‌شدگان نیست. روز بعد بود که گشتن در دادگاه‌ها و زندان اوین را آغاز کردیم.    جوابی به شما می دادند؟   از زندان اوین، پلیس امنیت، حفاظت اطلاعات ناجا، آگاهی شاپور و هر جایی که به ذهنمان می‌رسید سر زدیم ولی چون از سوی زندان اوین روزی یا دو روزی یکبار اسامی زندانیان جدید اعلام می‌شد، من خودم حداقل روزی یکبار به زندان اوین سر می‌زدم. حدود یک هفته گذشت ولی به هیچ نتیجه ای نرسیدیم. سه شنبه هفته بعد با این احتمال که شاید کیانوش جز زخمی ها باشد با خواهرم پرستو صحبت کردم و اصرار کردم که یکبار دیگر مجدداً به بیمارستان‌ها سر بزنیم. همه بیمارستان‌ها را چک کردیم اما باز هم ازکیانوش خبری نبود. یکی از دوستان‌مان پیشنهاد داد که به پزشکی قانونی سری بزنیم. ما پرسیدم برای چه پزشکی قانونی؟ آنجا که مرتبط با اجساد است. بدترین تصور ما این بود که کیانوش بایستی جز بازداشت شدگان یا زخمی ها باشد.   روز چهارشنبه هفته بعد. صبح من وخواهرم به پزشکی قانونی رفتیم . یکنفر گفت که اسم کیانوش جزء لیست کشته‌شدگان نیست اما تعدادی مجهول‌الهویه هم وجود دارد. عکس‌هایی را به ما نشان دادند که کشته یا زخمی با صورتهای خون آلود بودند به تصویری رسیدیم که ناگهان پرستو فریاد زد این تصویر کیانوش است. من باور نکردم. کیانوش شاداب و چهر ه ای دانشمندگونه داشت. اما آن تصویر ، عکس جوانی با دهانی پرخون بود. برای من غیر قابل باور بود . تصور می کردم این عکس فقط شبیه به کیانوش است . خواهرم گفت چرا خودت را فریب می دهی؟ دقت که کردم دیدم کیانوش است. هیچ وقت آن لحظه را فراموش نمی‌کنم. هنوز هم مرگ او را باور نکرده ام.    در نهایت توانستید اطلاعاتی درباره نحوه مرگ وتاریخ تحویل جسد برادرتان به سردخانه ، کسب کنید؟   کیانوش روز ۲۵ خرداد ماه حوالی میدان آزادی با اصابت تیر به پهلویش زخمی شد . بر اساس گفته ی شاهدان او فقط یک گلوله خورده بود اما به راحتی دست و پا وگردنش را تکان می داد  و حتی سرش را برمی گرداند. کیانوش را از محل دور می کنند وبا آمبولانس به بیمارستان منتقل می کنند . ما روز سوم تیر ماه جسدش را شناسائی کردیم .و جسد او چهار روز بعد از زخمی شدنش به پزشکی قانونی منتقل شده بود . یعنی روز ۲۹ خرداد ماه . اما وقتی جسد او را در پزشکی قانونی شناسائی کردیم علاوه بر جای گلوله در کمرش، یک گلوله هم وارد گردنش شده بود. که به احتمال ۹۰ درصد علت مرگش هم همین گلوله اصابت شده در گردنش بود نه گلوله کمرش.    متوجه شدید که گلوله موجود در گردنش کی و کجا به او اصابت کرده است؟   ما هم همین سوال را داریم. به پزشکی قانونی گفتیم که اطلاع داریم که روز حادثه او فقط یک گلوله خورده است اما آنها هیچ توضیحی در این مورد به ما ندادند.   آیا با مقامات دولتی هم تماس گرفتید؟    مراجعی که وجود دارد وکیل، پزشکی قانونی و قوه قضاییه است. پزشکی قانونی که فعلا به هیچ وجه جوابگوی ما نبوده است. می‌خواهیم به تهران برگردیم و موضوع را پی‌گیری کنیم. مهمترین مسئله‌ای که برای ما وجود دارد آن چهار روز مجهول در زندگی کیانوش است.    مراسم چهلم کیانوش چگونه برگزار شد؟   ساعت ۵ و ۳۰ دقیقه تا ۷ شب مراسم او در تالار با آرامش برگزار شد و مراسمی بسیار باشکوه بود.بعد از آن همگی بعد از تالار بر سر مزار رفتیم. در آنجا مراسم تنبور نوازی برگزار شد. برادر بزرگمان چند لحظه ای صحبت کرد او بعد از صحبت‌هایش می‌خواست از حضار تشکر کند که با سکوت و آرامش خودشان جلسه را به پیش برده بودند که متاسفانه اتفاقی افتاد که نباید پیش می آمد.    آن اتفاق چه بود؟   دست برادر بزرگم را گرفتند و اصرار داشتند که به زور او را سوار ماشین کنند . این حالت باعث تحریک عده دیگری هم شد.   یعنی می خواستند برادرتان را هم بازداشت کنند؟   ظاهر امر این را نشان می‌داد. در این میان مادرم و دو خواهرم جلوی ماشین را گرفتند و برادرم را به زور از ماشین بیرون آوردند . آنها هم توی صورت مادر و خواهرانم اسپری فلفل پاشیدند. تعدادی را دستیگر و تعدادی را هم مورد اذیت و آزار قرار دادند، چیزهایی که نباید اتفاق می‌افتاد.   عاقبت دستگیر شدگان چه شد؟   برادرم را از صحنه دور کردیم اما ۱۲ تن دیگر دستگیر شدند که بعد از ۴۸ ساعت با طی مراحل قانونی آزاد شدند.   این افراد قرار است دادگاهی شوند؟   از یکی از آنان که آزاد شده بود پرسیدم . گفت بله . کارتی گرو گذاشتیم و قرار است جلسه دادگاه برایمان تشکیل شود.  به چه جرمی؟  والله ما هم نمی‌دانیم. جوابی برای این سوال ندارم.   شما تصمیم دارید چگونه پرونده قتل کیانوش را پیگیری کنید؟   امید بزرگمان به وکلای واقعی است. جاهایی حرف‌هایی دال بر دلجویی از خانواده کشته‌شدگان زده می‌شود. من همین جا به عنوان برادر کیانوش، از سوی خودم و خانواده‌ام اعلام می‌کنم که هیچ نوع دلجویی از سوی دولت را نمی‌خواهیم و هیچ احتیاجی به این مدل دلجویی‌ها نداریم . ما از راه قانونی وکیل گرفته‌ایم و از طریق قوه قضاییه پیگیر موضوع هستیم تا جایی که علت حادثه را بفهمیم. بدانیم که علت حادثه چه بوده است. به ما بگویند بعد از مشخص شدن موضوع، آیا عاملین این اتفاق محاکمه خواهند شد؟ متاسفانه ما به کرات می‌شنویم که به جای اینکه عاملین این قبیل اتفاقات لایق محاکمه بدانند، می‌گویند که آقای موسوی و خاتمی و کروبی بایستی محاکمه بشوند! این هم یکی از مدل‌های جدید طنز در کشور ماست.   شما چه کسانی را  مسئول مرگ برادرتان می‌دانید؟   ترجیح می‌دهم به این سوال شما جواب ندهم.    در این مدت با دوستان کیانوش در تماس بوده‌اید؟   بله. بعد از مرگش هم بله.    آنها چه می‌گویند؟   آنها هم کمتر از ما خراب ماجرا نیستند. هر کدام که می‌آیند می‌گویند کیانوش فقط متعلق به شما نبود. بلکه برادر و دوست ما بود. کسی بود که بر زندگی ما هم تاثیرات عمیق داشت.    در میان این ماجراها چه چیزی بیشتر از همه رویتان تاثیر گذاشت؟   مرگ کیانوش برای خانواده ما فاجعه بزرگی بود. مادرم هیچوقت مرگ او را باور نمی کند. می‌گوید کیانوش روزی که رفت قول داد که تا دو هفته بعدش برخواهد گشت. من امیدم به برگشت کیانوش است. خیلی دوست دارم برگردد و سر کار برود. چندین سال است که او به‌خاطر ادامه تحصیلاتش دور از خانه بوده ، مادرم می‌گوید منتظر کیانوشم . او باور نمی کند که کیانوش زیر خروارها خاک خوابیده است .</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f10_Kiyanoosh_Assa_Death_Never_Believed_by_Family/1802961.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f10_Kiyanoosh_Assa_Death_Never_Believed_by_Family/1802961.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 19 Aug 2009 13:54:45 +3500</pubDate>
            <category>گفت‌وگوی ویژه</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f10_Kiyanoosh_Assa_Death_Never_Believed_by_Family/1802961.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/D8B523B1-5E05-4134-92D3-07E22BCCBD26_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;به دختران اعدامی تجاوز می‌شد که به بهشت نروند&#187;</title>
            <description>سودابه اردوان، زندانى سياسى سابق و بازمانده قتل‌عام‌ زندانيان سياسى سال ۱۳۶۷، که هشت سال را در زندان‌های اوین و قزل حصار به سر برد، به دلیل نقاشی‌های مخفیانه‌اش در زندان  شناخته می‌شود. خانم اردوان در گفت‌وگو با رادیو فردا از اعمال شکنجه و تجاوزات جنسی در زندان‌های جمهوری اسلامی می‌گوید.سودابه اردوان، زندانى سياسى سابق و بازمانده قتل‌عام‌ زندانيان سياسى سال ۱۳۶۷، که هشت سال را در زندان‌های اوین و قزل حصار به سر برد، به دلیل نقاشی‌های مخفیانه‌اش در زندان شناخته می‌شود.  سودابه اردوان این کارها را در کتابی در سال ۲۰۰۳ منتشر کرد که به چاپ دوباره نیز رسیده است. خانم اردوان در گفت‌وگو با رادیو فردا از اعمال شکنجه و تجاوزات جنسی در زندان‌های جمهوری اسلامی می‌گوید.     ر  ادیو فردا:&#160;   خانم اردوان، وضعیت شما در زندان اوین چگونه بود؟     سودابه اردوان:  ما با چادر و چشم‌بند وارد راهروهای بازجویی اوین شدیم. وقتی وارد این راهروها می‌شوید، بلافاصله یک فضای رعب و وحشتی هست. مرتب فحش می‌دهند، کتک می‌زنند، لگد می‌زنند. زمین خونی است. صدای ضجه و فریاد آدم‌ها را که دارند کتک می‌زنند، می‌شنوید. آدم واقعاً احساس می‌کند که وارد یک جهنم شده است.  بعد از آن نوبت خود آدم می‌رسد برای بازجویی. زیرپایت خون خشک شده آدم‌هاست. زیر پایت آدم‌هایی هستند که زخمی روی زمین افتاده‌اند، هرلحظه قدم می‌گذاری با چشم‌بند نگرانی که مبادا پاهای زخمی را تو دوباره لگدشان کنی. همه با چشم‌بند، افتاده‌اند. تنها صدایی که می‌آید صدای ضجه و صدای فحش است. ضجه انسان‌هایی که زیر شکنجه هستند، و فحش و فریاد خشم‌آلود رکیک بازجوها که به زندانی‌ها می‌دهند. دو صدای متناقض. برای آدم شوک‌آور است.     چه نوع شکنجه‌های روحی و جسمی شامل حال زندانیان می‌شود؟    متداول‌ترین شکنجه همان کابل است که اینها خودشان متخصص شده‌اند. از کابل‌های باریک، کلفت؛ هرکدام چه تأثیری دارد. وقتی با این کابل زندانیان را کتک می‌زنند، درد وحشتناکی دارد. به مرحله‌ای می‌رسد که زندانی بیهوش می‌شود. وقتی می‌بینند که این دیگر دردی را احساس نمی‌کند، یک پارچ آب بغل دستشان گذاشته‌اند، یا روی پای زخمی می‌ریزند یا روی صورت زندانی. به هر حال او را به هوش می‌آورند که دوباره بزنند.  زندانیان زن توسط زندانیان مرد شکنجه می‌شوند. در آن لحظه‌ای که زن‌ها زیر شکنجه هستند، مسئله اینکه نامحرم است و این مسائل خبری نیست. شکنجه‌گر مرد یک نفر نیست. یکی می‌نشیند روی سینه، روی بدن زندانی. که نتواند حرکت کند.  یک پارچه یا جوراب کثیف می‌چپانند توی دهان زندانی که نتواند فریاد کند. پاهایش را می‌بندند. دستهایش را می‌بندند. بعد شروع می‌کنند به پای آدمها زدن. شدت ضربه ها به حدی زیاد است که بارها دیده شده که دست و پایی که به شدت بسته بوده، زندانی توانسته حتی با زخم هم دست‌هایش را آزاد کند. از شدت شوکی که به دست و بدن وارد می‌شود.   کابل یکی از معمولی‌ترین‌شان است. آویزان کردن دارند، قپونه کردن دارند، شکنجه‌های روانی که باز شکل‌های متفاوتی دارد. در مراحل متفاوت، شکل‌های متفاوت. بعد از سی سال اینها شکنجه مردم ایران است. اینها تجربه‌های زیادی را پیدا کردند. به جایی رسیده‌اند که می‌دانند کدام شکنجه‌ها زودتر جواب می‌دهد.  وقتی خود زندانی را شکنجه می‌کنند، زندانی به مراتب بیشتر مقاومت می‌کند. تا اینکه به زندانی بگویند که همین الان بچه‌ات را می‌آوریم جلویت آتش می‌زنیم. چیزی که به خانم طلوعی گفتند. یا همان نوار زن سعید امامی که در آمده بود می‌گفتند به جگرت نمی‌زنیم به جگرگوشه‌ات می‌زنیم.   پستی را به جایی رسانده‌اند که خود متهم را برای شکنجه می‌گذارند کنار و نزدیکان شخص دستگیر شده را می‌آورند جلویش شکنجه کنند. مثلاً من یادم است که سال ۶۰ که دستگیر شده بودیم، اگر برادر، خواهر یا پدر ومادر، با هم دستگیر شده بودند، جلوی هم شکنجه می‌کردند که آن کسی که زیر شکنجه است، فریادهای او دیگران را هم خرد کند.     در مورد سوء استفاده‌های جنسی در زندان شما چیزی شنیده‌اید؟ آیا صحت دارد؟    شکنجه جنسی یک ابزار دیگری است برای خرد کردن زندانی. این چیزی نیست که مال الان باشد. از همان سال ۶۰ نگاهی که عمال و شکنجه‌گران جمهوری اسلامی بخصوص روی زن‌ها داشتند، از این طریق همیشه فکر کردند که شکنجه بیشتری را می‌توانند اعمال کنند.  یکی از متداول‌ترین چیزها این است که زندانیان سیاسی زن، بخصوص در آن سال‌هایی که ما زندان بودیم، اکثراً ۱۷ یا ۱۸ ساله بودند. بچه‌های جوانی بودند ازدواج نکرده. اینها را قبل از اینکه اعدام کنند، فکر می‌کردند حتماً به اینها تجاوز کنند که اینها بهشت نروند. این سیستماتیک بود. اینها توجیه مذهبی پشت آن داشتند.     خانم اردوان چگونه نکاتی که می‌گویید را متوجه می‌شدید و تا چه حد مدلل است؟    در موردهای مشخص بوده که به خانواده فرد اعدام شده، شیرینی یا مقداری کمی پول دادند، که این شیرینی ازدواج دختر شماست قبل از اعدام. یک قوطی شیرینی فرستادند در عین حال گفتند که اینقدر مثلاً پول گلوله باید بدهید. یک چیزی را اشاره کنم. تمام این چیزهایی که الان رو می‌شود و به حق هم باید رو شود، خیلی خوب است. ولی دوران ما یعنی دوران دهه ۶۰ که ما زندان بودیم، اختناق خیلی بد بود.   ما نمونه‌ای داریم، مثلاً زندان تبریز. بازجویی به شکل سیستماتیک به اکثر دخترهای زندانی تجاوز کرده بود. اسمش مهدی بود. وقتی قضیه رو شد خودشان به دست و پا افتادند. دیدند وضع خیلی ناجور است. مثل الان هم یکدست و یک شکل نبودند.  بازجو را می‌آورند در حضور زندانی‌ها اعدام کنند. همه زندانی‌ها را جمع می‌کنند توی هواخوری اوین که ببینند این بازجو می‌خواهد اعدام شود. که البته تیر نزده بازجو همانجا سکته می‌کند و می‌میرد. ولی همین بازجو به صدها زندانی تجاوز کرده بود.  ولی نه شرایط اجتماعی نه سیاسی، مناسب نبود که کسانی که قربانی این تجاوزها شدند، بتوانند صحبت کنند. کسی هم نبود که حتی از داخل رژیم بخواهد اینها را افشا کند. می‌خواهم بگویم که اگرهم کسی این قضیه برایش اتفاق می‌افتد، چقدر سخت بوده از جنبه‌های متفاوت که این را بیان کند. متأسفانه صحبت کردن درمورد شکنجه‌های جنسی چند برابر سخت‌تر است تا شکنجه‌های معمولی.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Soudabeh_Ardavan_IV_on_Torture_in_Iran_Prisons/1800927.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Soudabeh_Ardavan_IV_on_Torture_in_Iran_Prisons/1800927.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 16 Aug 2009 20:42:26 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/3F7582CE-D438-4A44-98BB-BD3DE9C54346_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>دبیر بازداشت شده؛ &#171;نمی‌دانیم چه متونی را امضاء کرده است&#187;</title>
            <description>پس از گذشت بیش از دو ماه از بازداشت جعفر ابراهیمی ، ضو سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه زنجان ، از فعالان صنفی معلمان و دبیر آموزش و پرورش در شهرستان شهریار، نه خانواده ، نه وکیل و نه حتی خودش، هیچ‌کدام از اتهامی که به او زده شده مطلع نیستند.پس از گذشت بیش از دو ماه  از بازداشت جعفر ابراهیمی ، عضو سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه زنجان ، از فعالان صنفی معلمان و  دبیر آموزش و پرورش در شهرستان شهریار، نه خانواده ، نه وکیل  و نه حتی خودش، هیچ‌کدام از اتهامی که به او زده شده مطلع  نیستند.  گروهی از فعالان حقوق بشر در ایران می‌گویند وی به دلیل فعالیت‌های صنفی بازداشت شده است.  اما پس از ملاقات روز دوشنبه  برادرش با او، گفته شد که این دبیر آموزش و پرورش زیر متونی را امضاء کرده است. اما اعضای خانواده او می‌گویند هنوز روشن نیست این متون دقیقا چیست و او در پی فشارهایی که در محیط زندان بر او وارد شده، آن‌ها را امضاء کرده است.    وحید ابراهیمی،  پسر عموی جعفر ابراهیمی  در این مورد به رادیو فردا می‌گوید:  ما دوباره با او ملاقات داشتيم و  گويا در ۲۵ روز اول هم از نظر جسمی و هم از نظر زبانی خيلی او را اذیت کرده‌اند و مجبور شده چيزهايی را امضا کند.  در ضمن بعد از ۱۰ روز که در بند عمومی بوده، دوباره او را به انفرادی بازگردانده‌اند و حال و روز خوشی ندارد و متاسفانه هيچ تماسی هم نگرفته است.   ما به شدت از نظر جسمی نگران او هستيم، چون هم ديسک گردن و هم مشکل گوارشی دارد و البته اين شکنجه های روحی و جسمی ماندگار است و اين برای ما بسيار مهم است که او را شکنجه نکنند.   برای او دادگاهی تشکيل شده است؟   نه، هنوز تاريخ دادگاه مشخص نيست. ما هر بار می‌پرسيم که پرونده او در جريان است يا نه و روز دادرسی چه زمانی است؟ اما جوابی نمی‌دهند و فقط می گويند در حال بازجويی است.   آيا شما با آقای جعفر ابراهيمی، معلم بازداشت شده، فاميل هستيد؟   بله، من پسر عموی او هستم و مدتی است که در تهران با هم زندگی می‌کنيم و من از تمام کار و وضعيت جعفر خبر دارم.   آقای جعفر ابراهيمی چگونه بازداشت شده است؟   او برگه دانش آموزان را تصحيح کرده بود و در تاريخ ۲۰ خرداد، زمانی که به مدرسه می رفت تا نمره های را اعلام کند، جلوی در مدرسه در شهريار بازداشت شده است و بعد او را به منزل آورده اند و وسايل شخصی ما از جمله کامپيوتر، سی دی ها، موبايل، سيم کارت و حتی دفترچه اقساط من را هم برده اند.   وقتی من به خانه بازگشتم هيچ کدام از وسايل شخصی ما باقی نمانده بود، فقط يک برگه زده بودند که وسايل را ما با حکم برده ايم.   برای بازداشت آقای جعفر ابراهيمی حکم داشتند؟   بله حکم داشتند.   او را به چه جرمی بازداشت کرده اند؟   هنوز هم جرم او را نمی دانيم، ولی جعفر فعال حقوق صنفی معلمان بود و اکنون از طريق آقای بداغی، دبير کانون صنفی، مسئله پيگيری می شود.   اکنون بيش از دو ماه از بازداشت آقای ابراهيمی می گذرد. هنوز مشخص نشده چرا در زندان است؟   متاسفانه به ما هيچ چيز نمی گويند. روز دوشنبه هم که جعفر ملاقات داشته، گفته که هيچ چيز مشخص نيست و به من می گويند بازجويی ۲۰ روز اول اشتباهی بوده است و دوباره بايد بازجويی کنيم.   آيا آقای ابراهيمی گفته زير چه چيزی را امضا کرده است؟   چشم جعفر ضعيف است و در سلول های انفرادی حق استفاده از عينک وجود ندارد و نمی دانيم بدون عينک چه چيزی را امضا کرده، ولی ظاهراً زير شکنجه و فشار اين کار را انجام داده است.    آقای ابراهيمی وکيل دارد؟   بله، وکيل او آقای (محمد) اوليايی فرد است.   نظر آقای اوليايی فرد چيست؟   در جمهوری اسلامی بعد از بازداشت بايد تاريخ دادرسی مشخص شود و سه روز قبل از آن وکيل می‌تواند از موکل امضا بگيرد و از نظر قانونی وکالت را به عهده بگيرد. آقای اوليايی فرد اکنون در حال پيگيری وضعيت جعفر است، اما حق ملاقات با او ندارد.  مگر اين که قبل از بازداشت شما پيش‌بينی کرده و برای خود وکيل تعيين کرده باشيد. اما اکنون می‌گويند جعفر بايد برگه وکالت را امضا کند، ولی اصلاً اجازه نمی‌دهند او با وکيل ديدار کند.   خانواده آقای ابراهيمی پی‌گير وضعيت او هستند يا شما؟   پدر و مادر جعفر در قيد حيات نيستند و بقيه خانواده هم در شهرستان زندگی می‌کنند و تمام پی‌گيری ها به عهده من است. خواهر و برادر او يک هفته از صبح تا ظهر می‌رفتند دادگاه و بر می‌گشتند و می‌گفتند اصلاً ما را راه نمی‌دهند. آنها برای پی‌گيری به تهران آمده بودند و يک هفته جلوی دادگاه انقلاب بودند، ولی اصلاً نتوانستند با قاضی صحبت کنند.   شما آخرين بار چه زمانی آقای ابراهيمی را ملاقات کرديد و وضعيت او چگونه بود؟   به من اجازه ملاقات نمی دهند و بيشتر برادر او برای ملاقات می آيد. آخرين ملاقات آنها دوشنبه همين هفته بود و جعفر از نظر روحی و جسمی وضع مساعدی نداشته و اين مسئله را با برادر خود مطرح کرده، طوری که برادرش به من گفت حال جعفر اصلاً خوب نبود.   من با آقای اوليايی فرد چند بار تماس داشتم. به ما گفتند بايد دوباره برويم جلوی دادگاه انقلاب و از آقای حيدری فر وضعيت را بپرسيم.  ما خيلی نگران هستيم. آيا وقتی يک آدم بخواهد از حق خود به عنوان يک معلم دفاع کند، جايش در زندان است؟  من با جعفر به عنوان برادر زندگی کرده ام و نمی دانم بايد چکار کرد. اگر برويد به عنوان يک معلم از دانش آموزان جعفر سؤال کنيد، اگر بفهمند او را بازداشت کرده اند حتماً گريه‌شان می گيرد. آخر انسان به اين خوبی به چه اتهامی بازداشت شده است؟</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Ebrahimi_Jafar_IV/1799672.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Ebrahimi_Jafar_IV/1799672.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 14 Aug 2009 14:29:24 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/01AA7610-08AE-43A7-82CB-FC7293CBBE14_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>انتقال محمد صدیق کبودوند به مهاباد با اتهام جدید</title>
            <description>به دلیل وارد شدن اتهامی تازه به محمد صدیق کبودوند، در شهر مهاباد، این فعال حقوق بشر، از بند ۲۰۹ زندان اوین به زندان مهاباد منتقل شده است. اجلال قوامی، سخنگوی سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان، در گفت‌گو با رادیو فردا از اتهام تازه‌ای که به آقای کبودوند وارد شده می‌گوید.به دلیل وارد شدن اتهامی تازه به محمد صدیق کبودوند، در شهر مهاباد، این فعال حقوق بشر، از بند ۲۰۹ زندان اوین به زندان مهاباد منتقل شده است.  محمد صدیق کبودوند، روزنامه نگار و رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان که بیش از دو سال است که در زندان است، به جرم نوشته‌ها و تلاش‌های حقوق بشری‌اش به بیش از ۱۰ سال زندان محکوم شده است.  آقای کبودوند مؤسس و مدیر مسئول هفته نامه &#171;پیام مردم&#187; بود که تنها شش ماه پس از آغاز انتشار توقیف شد. وی هر چند در زندان، امّا&#160; برنده جایزه نویسندگان تحت آزار سازمان دیده‌بان حقوق بشر در سال جاری میلادی شد.  آقای کبودوند در زندان به بیماری‌های بسیاری دچار شده است، از جمله بیماری حاد کلیوی، پروستات و حتی سکته قلبی. اما مقامات زندان به رغم توصیه پزشکان به مسئله مداوای او بی‌اعتنا هستند.  اجلال قوامی ، سخنگوی سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان، در گفت‌گو با رادیو فردا از اتهام تازه‌ای که به آقای کبودوند وارد شده می‌گوید.   رادیو فردا:   آقای اقوامی، ممکن است درباره اتهام جدید که متوجه آقای کبودوند شده توضیح دهید؟    اجلال قوامی:  گويا چند سال پيش جزوه‌ای در مهاباد منتشر شده که آن را به آقای کبودوند نسبت داده‌اند و گفته‌اند در اين جزوه احکام شرعی زير سؤال رفته و موضوعات ضد دينی و فمينيستی در آن مطرح شده است و به همين دليل در دادگاه انقلاب مهاباد برای آقای کبودوند پرونده‌ای تشکيل داده‌اند.  خود آقای کبودوند هم اظهار بی‌اطلاعی کرده بود. برای ما و آقای کبودوند جای تعجب داشت که پرونده جديدی آن هم در مهاباد برای او تشکيل شده باشد تا اين که دوستان از طريق شعبه اول دادگاه انقلاب در مورد اين مسئله تحقيق کردند.   آقای قوامی، قسمت اعظم محکوميت دراز مدت آقای کبودوند به دليل فعاليت‌های حقوق بشری او و رياست سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان بوده است. پس چگونه اين سازمان هنوز فعال است و شما هم سخنگوی آن هستيد؟   سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان يک نهاد مدنی- حقوق بشری است و هيچ کنش سياسی ندارد و ما با همکاری آقای کبودوند و ساير دوستان آن را تشکيل داديم.  اين سازمان هم مانند نهادهای مدنی ديگری از جمله کانون مدافعان حقوق بشر و کانون پيگيری بازداشت‌های خودسرانه مجوز رسمی ندارد، در حالی که ما بارها از وزارت کشور درخواست مجوز کرديم، اما پاسخی دريافت نکرديم.  در طول اين چهار پنج سال، ما نه تشکيلات زيرزمينی بوديم و نه آدرس و سايتی داشتيم و تمام فعاليت‌های ما زير تابلويی مشخص انجام می‌گرفت. بنابراين وارد کردن اتهام براندازی و تشکيلات مخفی نسبت به سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان اصلاً درست نيست.  در حالی که تمام فعاليت‌های ما روشن بوده، آقای کبودوند غيرعادلانه‌ترين حکم را دريافت کرده و به ۱۱ سال زندان محکوم شده است. شما تا به حال کجا ديده‌ايد يک مسئول نهاد مدنی و حقوق بشری را ۱۱ سال محکوم کنند؟&#160;   ديگر دوستان هم به يک سال يا چند ماه زندان محکوم شدند. خود من سه سال حکم گرفتم که بعد تبديل شد به يک سال و بعد آزاد شدم. ما با محدوديت‌ها و فشارهای زيادی روبه‌رو هستيم، حکومت ما را غير قانونی می‌داند در حالی که بر اساس قانون اساسی چنين چيزی درست نيست.  مهم اين است که با وجود همين محدوديت‌ها بتوانيم در اين فضا گام برداريم، اما مشکل اساسی همان نگاه توهم توطئه نسبت به فعالان مدنی و حقوق بشری در داخل ايران است که توسط بخشی از حاکميت تقويت می‌شود.  به رغم اين مسايل ما دلسرد نشديم و در چهارچوب قوانين موجود و اعلاميه جهانی حقوق بشر و ميثاق‌های مدنی، حقوقی و سياسی بين‌المللی که دولت جمهوری اسلامی آنها را امضا کرده، فعاليت می‌کنيم.   گفته می‌شود که آقای محمد صديق کبودوند خودش اطلاع داده که در زندان مهاباد است. موضوع از چه قرار بوده است؟   طی تماسی که آقای کبودوند از داخل زندان مهاباد گرفته است، گفته ۵۰ روزی را در يکی از بازداشتگاه‌های قوه قضايه تهران به سر برده و اکنون در زندان مهاباد است. احتمالاً در همين هفته در دادگاه شعبه اول دادگاه انقلاب مهاباد به اتهام او رسيدگی می‌شود و ما منتظر هستيم به اين پرونده عادلانه رسيدگی شده و حکم برائت آقای کبودوند صادر شود.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Kaboobvand_move_to_Mahabad/1781153.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Kaboobvand_move_to_Mahabad/1781153.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 20 Jul 2009 18:46:36 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/A4034B96-07D3-4137-B709-028FD9F90549_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>اشکوری:‌ هاشمی با تمام وجود مخالف تداوم این دولت است</title>
            <description>دو روز پس از اقامه نماز جمعه تهران در ۲۶ تیرماه، همچنان واکنش‌ها به سخنان اکبر هاشمی رفسنجانی ادامه دارد. در ادامه این واکنش‌ها حسن یوسفی اشکوری، پژوهشگر، و روحانی نواندیش  در گفت‌وگو  با رادیو فردا از  نماز جمعه در تهران، به امامت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و همچنین از فضای سیاسی حاکم در کشور می‌گوید. آقای اشکوری پیش از هر چیز، سخنان اکبر هاشمی رفسنجانی را مثبت تلقی می‌کند.دو روز پس از اقامه نماز جمعه تهران در ۲۶ تیرماه، همچنان واکنش‌ها به سخنان اکبر هاشمی رفسنجانی ادامه دارد.  در ادامه این واکنش‌ها حسن یوسفی اشکوری، پژوهشگر، و روحانی نواندیش&#160; در گفت‌وگو&#160; با رادیو فردا از&#160; نماز جمعه در تهران، به امامت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و همچنین از فضای سیاسی حاکم در کشور می‌گوید.  آقای اشکوری پیش از هر چیز، سخنان اکبر هاشمی رفسنجانی را مثبت تلقی می‌کند.   رادیو فردا: آقای اشکوری، دلیل این تلقی شما چیست؟    حسن یوسفی اشکوری:  شاید دلیل این ارزیابی من این است که من همین اندازه هم توقع نداشتم. فکر می‌کردم ایشان محافظه‌کارانه‌تر از این عمل خواهد کرد و اگر بناست دو امتیاز به این طرف بدهد، یک امتیاز هم احتمالاً به آن طرف می‌دهد. چون این روش و منش آقای هاشمی رفسنجانی در طول این زمان نه چندان کوتاه ۳۰ ساله بوده است.  اما واقعیت امر این است که ایشان در عین حفظ آرامش و سنجیده سخن گفتن، ضمن اینکه بهانه‌ای هم به آن طرف نداد، کوچکترین امتیازی هم به آن طرف نداد؛ با لحن و زبانی دیپلماتیک ولی کاملاً روشن، از جنبش اعتراضی مردم حمایت کرد. در یک هفته‌ای که بنا بود آقای هاشمی برای اقامه خطبه نماز جمعه بیاید، در رسانه‌ها و سایت‌ها و مقاله‌ها و تحلیل‌های مختلف هرکسی سعی می کرد که آقای هاشمی سخنگوی او باشد.  دو جناح در حکومت هم همین توقع را داشتند. ولی واقعیت این است که آقای هاشمی، با ظرافت و دقت، در نهایت جانب جنبش اعتراضی را گرفت. منتها با لحنی نرم و ملایم و بدون گزندگی و بدون اینکه بهانه به آن طرف بدهد، همین خواسته‌ها را مطرح کرد اما آنها را هم خشمگین نکرد؛ سخنان و تعبیرات گزنده‌ای به کار نبرد که بهانه به دست آنها بدهد.  فکر می‌کنم که صحبت‌های آقای هاشمی رفسنجانی، هم خیرخواهانه بود، هم صادقانه و هم منصفانه. به هر حال در مجموع من سخنان آقای هاشمی رفسنجانی را مثبت و به نفع جنبش اعتراضی مردم ایران می‌بینم.   آقای اشکوری، به نظر شما، تا چه حد دولت و رهبری به خواسته‌ها و مسائلی را که آقای هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های دیروز مطرح کردند، توجه خواهد کرد؟   همه آنچه که ایشان گفتند، عملی است؛ چون چیزهای خیلی عجیب و ناشدنی مطرح نکردند. البته خواست عمومی مردم ابطال انتخابات و تجدید آن بود، که خوب چون از نظر قانونی و شکلی، از این مرحله گذشته‌اند، طبیعی است که دیگر آن شعارها موضوعیت ندارد.  آقای هاشمی رفسنجانی در مطالبی که گفتند، بخصوص تأکید کردند که این خواسته‌هایی که ایشان مطرح می‌کند، مورد تأیید مجلس خبرگان رهبری و همینطور مجمع تشخیص مصلحت نظام هست. بنابراین ایشان سخنانی که گفتند هم سخنان سنجیده‌ای بود، هم مورد حمایت دو نهاد مهم نظام جمهوری اسلامی بوده و از طرف دیگر هم این خواسته‌ها، چیزهای حداقلی بود که در چارچوب قانون اساسی، در چارچوب همین نظام و وضعیت موجود هم قابل اجراست.  اما اینکه بشود یا نشود، این به عوامل متعددی بر می‌گردد. یکی این است که واقعاً خود مجموعه نظام، رهبری، دولت و ریاست جمهوری، نهادهای امنیتی، نهادهای نظامی، که فعلاً پشت این صحنه هستند و به هر حال رهبری این کودتا، به تعبیری، بر عهده دارند، تصمیمشان چه باشد.  بالاخره در آینده می‌خواهند چه کنند؟ به نظر می‌آید که اگر اندک عقل و تدبیری در مسئولان نظام جمهوری اسلامی باشد، به سود خودشان است که این تنش را کمتر کنند و این زندانی‌های سیاسی بی‌گناه را آزاد کنند، تا در آینده با رادیکالیسم تندتر و مقاومت تندتری مواجه نشوند و این به سود خودشان است.   آقای یوسفی اشکوری، شما فضای سیاسی جمهوری اسلامی ایران را در ماه‌های پیش رو چگونه می‌بینید؟ آقای خامنه‌ای، آقای هاشمی رفسنجانی و آقای احمدی‌نژاد چگونه روابط سیاسی خواهند داشت؟   پیش‌بینی حوادث آینده واقعاً کار ساده‌ای نیست. ولی به نظر می‌آید که آقای هاشمی رفسنجانی با توجه به اینکه خودش از آغاز به شدت معترض دولت احمدی‌نژاد بوده و بعد هم در این جریان مناظره‌ها آقای احمدی‌نژاد با آن حریم‌شکنی‌ها و پرده‌دری‌هایی که انجام داد و آقای هاشمی رفسنجانی و خانواده‌اش را به شدت مورد انتقاد تام قرار داد، آقای هاشمی رفسنجانی با تمام وجود معترض و مخالف این دولت و تداوم آن است.  بویژه اینکه حتی در نهایت رهبری هم علیرغم آن نامه معروف آقای هاشمی و علیرغم آن دیدار سه ساعته‌ای که با ایشان داشت و تلاش‌هایی که ایشان کرد که به نوعی با رهبری به تفاهم برسد در ارتباط با امر انتخابات، در نهایت هم دیدیم که باز هم جانب آقای احمدی‌نژاد را گرفت.  بنابراین این مناسبات و روابط به شدت تیره شده. اما به نظر می‌رسد که آقای هاشمی رفسنجانی فعلاً به جای اینکه با رهبری و حتی با دولت به تقابل بپردازد، با این سخنان دیپلماتیک و چند پهلو و در عین حال روشن از این مرز و مرحله بگذرد تا در مراحل بعد بتواند به برنامه‌ها و افکار خودش جامه عمل بپوشاند.  آنچه من پیش‌بینی می‌کنم این است که ایشان پس از این هم در برابر دولت به اشکال مختلف خواهد ایستاد و به هر حال با دولت و شخص آقای احمدی‌نژاد مقابله خواهد کرد؛ به شکل‌هایی که خودش می‌داند و از شیوه‌هایی که خودش معمولاً استفاده می‌کند؛ بویژه که دو نهاد مهم مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام را هم در اختیار دارد؛ و بخشی از اصولگراهای درون حاکمیت هم با آقای هاشمی رفسنجانی هستند.  جنبش عمومی اعتراضی هم با سخنان ایشان طبیعی است که به سوی ایشان گرایش بیشتری پیدا کرده باشد. بنابراین این پایگاه مردمی ایشان هم تاحدودی ترمیم شده است. اما در ارتباط با رهبری، آنچه مسلم است این است که روابط بیش از گذشته تیره است و حتی شما اگر توجه کرده باشید می‌بینید ایشان در سخنرانی خطبه های نماز جمعه از رهبری یاد نکرد.  یک بار فقط به مناسبتی یاد کرد ولی هیچگونه تأییدی، تجلیلی، هیچیک از این سخنان را که طبق معمول هم بود، انجام نداد. در گذشته سابقه ندارد که آقای هاشمی رفسنجانی اینگونه سخن بگوید. این نشان دهنده تیرگی روابط این دو شخصیت مهم و مؤثر نظام جمهوری اسلامی است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Eshkevari_on_Hashemi_Friday_pray/1780261.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Eshkevari_on_Hashemi_Friday_pray/1780261.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 19 Jul 2009 15:08:42 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/25DDB9FF-9C8A-4398-B99D-855078189D7D_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;هواپیماها سقوط می‌کنند، کسی هم پاسخگو نیست&#187;</title>
            <description>روز چهارشنبه بر اثر سقوط سومین توپولف ناوگان هوایی ایران در قزوین تمام ۱۶۸ مسافر و خدمه جان خود را از دست دادند. به هر حال فاجعه هوایی در قزوین با دیگر نگرانی‌ها در باره ایمنی ناوگان هوایی ایران را افزایش داده است. روز چهارشنبه بر اثر سقوط سومین توپولف ناوگان هوایی ایران در قزوین تمام ۱۶۸ مسافر و خدمه جان خود را از دست دادند.  این هواپيما روز چهارشنبه از تهران عازم ايروان بود که در اطراف قزوين سقوط کرد و به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، ایرنا، هفت نفر از اين تعداد غير ايرانی و از کشورهای ارمنستان و گرجستان بوده و مابقی شهروندان ایران بودند.  دلیل سقوط این هواپیما تا همینک –به دلیل آنکه مقام‌های رسمی ایران می‌گویند جعبه‌های سیاه هواپیما به شدت آسیب دیده‌اند- معلوم نیست.  به هر حال فاجعه هوایی در قزوین با دیگر نگرانی‌ها در باره ایمنی ناوگان هوایی ایران را افزایش داده است.    حسن فتحی، روزنامه‌نگار در ایران  به رادیو فردا از همین نگرانی‌ها می‌گوید:  اين اولين حادثه هوايی در ايران نيست و متاسفانه ما همواره با چنين مشکلاتی در سيستم حمل و نقل هوايی ايران مواجه هستيم.  دليل اصلی اين مشکلات استفاده از هواپيماهای فرسوده در خطوط هواپيمايی به خصوص خطوط داخلی است. اين هواپيماها به منزله تابوت‌های پرنده‌ای هستند که همواره جان مردم ايران را با خطر مواجه می‌کنند.   تا به حال سه توپولف در ایران سقوط کرده است، چرا؟   توپولف‌هايی که در ايران مورد استفاده قرار می‌گيرند، بيشتر توپولف‌های از رده خارج شده هستند و شرکت‌های هواپيمايی ايران اين‌ها را از روسيه و يا جمهوری‌های شوروی سابق اجاره می‌کنند.   اين هواپيماها چون کارآيی خود را از دست داده‌اند و در خطوط بين المللی از آنها استفاده نمی‌شود، هزينه اجاره آنها ارزان است و در خطوط داخلی ايران استفاده می‌شوند.   شرکت هايی که در داخل ايران اين هواپيماها را اجاره می کنند، قادر نيستند از نظر تجهيزات و لوازم يدکی خدمات لازم را ارائه دهند و يا شرکت‌های طرف قرارداد موظف نيستند اين هواپيماها را به روز کنند.   آن چيزی که فراتر از همه حائز اهميت است، اين است که هيچ نهاد و مقامی پاسخگو نيست و هميشه درباره سقوط هواپيماها می‌گويند که بعد از بررسی جعبه سياه هواپيما نتيجه را اعلام می‌کنيم، ولی تا کنون در جمهوری اسلامی از اولين هواپيمايی که در اسفندماه سال ۵۷ در نزديک تهران سقوط کرد تا امروز هرگز علل سقوط هواپيماها را به اطلاع مردم نرسانده‌اند.    گفته می‌شود تمام هواپيماهايی که به مقصد خارج از کشور پرواز می‌کنند، آزمايش‌های بين‌المللی در مورد آنها انجام شده و همه آنها از اين تست‌ها سربلند بيرون می‌آيند. پس چگونه هواپيمايی که عازم ايروان بوده سقوط کرده است؟   ممکن است از بعضی تست ها سربلند بيرون آيند، مثلا در حال حاضر در خطوط هوايی سوريه هواپيماهای توپولفی رفت و آمد می‌کنند که تا کنون سانحه‌‌ای نداشته‌اند و يا توپولف‌هايی که در خطوط روسيه و اوکراين استفاده می‌شود، بسيار ايمن است.  ولی توپولف‌هايی که در ايران استفاده می‌شود، هواپيماهای فرسوده‌ای هستند و فاقد استانداردهای ايمنی و ويژگی‌هايی که يک هواپيما بايد داشته باشد تا بتواند در خطوط بين‌المللی پرواز کند.   چرا اين هواپيماها فقط در مسير تهران- ايروان، تهران- باکو و کشورهايی که جزو شوروی سابق هستند و رعايت ايمنی در آنها چندان جدی گرفته نمی شود، استفاده می شوند؟ چون اگر اين هواپيماها مثلا در فرودگاه پاريس بنشينند حتما نهادهای ناظر ايمنی هواپيمايی مانع پرواز آنها خواهند شد.  اين توپولف ها در خطوط داخلی روسيه استفاده می‌شده و اکنون از رده خارج شده‌اند و فقط با تعويض بعضی قطعات به اجاره خطوط هواپيمايی ايران درآمده‌اند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Iran_Plan_Crash_Fathi/1778205.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Iran_Plan_Crash_Fathi/1778205.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 16 Jul 2009 14:15:04 +3500</pubDate>
            <category>ايران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/69D2E8C9-4CEF-4C87-9B6B-41A774060A34_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>اشکوری: ربط دادن معترضان به بیگانگان نخ‌نما شده است</title>
            <description>حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان، در سرمقاله‌ای میرحسین موسوی، از نامزدهای اصلاح‌طلب انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران، را جاسوس آمریکا خواند. حسن یوسفی اشکوری، پژوهشگر دینی، نویسنده و روحانی نواندیش در گفت‌وگو با رادیو فردا به ارزیابی این سرمقاله و اتهامات وارده بر آقای موسوی، پرداخته است.حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان، میرحسین موسوی، از نامزدهای اصلاح‌طلب انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران، را جاسوس آمریکا خواند.  مدیر مسئول روزنامه کیهان که از سوی آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، منصوب می‌شود، در سرمقاله روز شنبه روزنامه کیهان، اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری اخیر در ایران را &#171;پروژه دیکته شده آمریکایی‌ها&#187; خواند و خواستار محاکمه میرحسین موسوی و همچنین محمد خاتمی، رئیس جمهوری سابق ایران، به اتهام &#171;جنایت و خیانت&#187; شد.   حسن یوسفی اشکوری، پژوهشگر دینی، نویسنده و روحانی نواندیش در گفت‌وگو با رادیو فردا به ارزیابی این سرمقاله و اتهامات وارده بر آقای موسوی، پرداخته است.   رادیو فردا: آقای اشکوری، بر چه اساس روزنامه کیهان این اتهام را متوجه آقای موسوی کرده است؟    حسن یوسفی اشکوری:  اگر مضامین، محتوا و اهداف این گونه نوشته‌ها و گفته‌ها را مورد توجه قرار دهیم می‌بینیم که چیز تازه‌ای نیست. از ۳۰ سال پیش در جمهوری اسلامی این سنت جا افتاده است که هر وقت اعتراضی از ناحیه مردم و مخالفان صورت می‌گیرد یا اینکه حادثه‌ای پیش می‌آید و مطلوب آقایان نیست همواره این افکار و جریانات را به عوامل خارجی، استکبار جهانی و دشمنان نسبت می‌دهند که فکر نمی‌کنم کسی دیگر چندان این نوع نگاه‌ها و تحلیل‌ها را جدی بگیرد برای اینکه دیگر خیلی نخ‌نما شده است.  این روش اگر زمانی هم کارکردی داشته و عده‌ای را ممکن بوده به اشتباه بیاندازد، فکر نمی‌کنم دیگر کارکرد خودش را حفظ کرده باشد. به ویژه که امروز کسانی در صحنه حضور دارند و مورد اتهام قرار می‌گیرند که خودشان در طول این ۳۰ سال از شخصیت‌های درجه اول نظام و حداکثر درجه دوم نظام جمهوری اسلامی بوده‌اند.   چگونه می‌توان کسانی مثل خاتمی و کروبی و موسوی و شخصیت‌های دیگر که حامی این افراد هستند را به بیگانه‌ها و عوامل خارجی نسبت داد یا اینها را جزو دشمنان نظام جمهوری اسلامی به حساب آورد؟    آقای کروبی و آقای موسوی دو کاندیدای اصلاح‌طلب این انتخابات بودند. برحسب آنچه که سوابقشان و تفکرشان نشان می‌دهد و بیانیه‌هایی که صادر کرده‌اند و برنامه‌هایی که برای انتخابات اعلام نمودند همه اینها نشان می‌دهد که کاملاً در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی بودند. منتها با یک نگاه متفاوت و تا حدودی متعارض با نگاه اقتدارگرایان در نظام جمهوری اسلامی.  به اعتقاد من، طرح این حرف‌ها، بسیار بی‌ربط است. این حرف‌ها هیچ محتوا و پایه و اساس درستی ندارد. بر اساس هیچ اطلاعات و داده‌های علمی نیست. تصور می‌کنم نوعی زمینه‌سازی برای روزهای بحرانی‌تر است که اگر بحران تشدید شود و آقایان مقاومت بیشتری از خودشان نشان دهند برای سرکوبی بیشتر و انسداد سیاسی بیشتر ازآنچه که هست، از این مسائل بهره‌برداری کنند وگرنه خودشان می‌دانند که این حرف‌ها پایه و اساس درستی ندارد.   آقای اشکوری، همانطور که خودتان فرمودید تعداد زیادی از سرشناس‌ترین سران و رهبران ایران که زمانی در دول گذشته بر سر کار بوده‌اند در این اعتراضات حضور دارند و امروز صحبت از &#171;پیگرد قانونی&#187; آنها می‌شود. شما هم روزی خودتان در این موقعیت قرار داشتید و در مظان اتهام بودید. می‌خواستم از شما بپرسم تصور می‌کنید سرانجام این ماجراها به کجا ختم خواهد شد؟   به نمونه و نکته خوبی اشاره کردید. نمونه من و پرونده &#171;کنفرانس برلین&#187; شاهدی بر مدعای امروز است. در آن زمان یک کنفرانس در یک کشور خارجی برگزار شد و ۱۷ تن از چهره‌های فکری و سیاسی و فرهنگی ایران از داخل ایران و عده‌ای نیز از خارج از ایران به این کنفرانس دعوت شده بودند.  عده‌ای به بهانه اینکه کنفرانس مذکور مرتبط با نظام جمهوری اسلامی است، جلسه را بهم زدند. در نهایت مسئولین نظام جمهوری اسلامی و مسئولین قضایی از این مسئله برای سرکوب بهره‌برداری کردند. از اول هم کیفرخواست بنده و سایر متهمان شرکت‌کننده در کنفرانس برلین، همین اتهامات سنگین بود. یعنی فکر می‌کنم در کیفرخواست من به طور مثال از هیچ اتهام سیاسی، امنیتی و عقیدتی دریغ نکرده بودند. از توطئه براندازی تا محاربه با خدا و رسول، افساد فی الارض گرفته تا توطئه علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام و به طور کلی این سلسله اتهاماتی که در جمهوری اسلامی بسیار رایج است همه اینها در کیفرخواست من بود.  اما جالب است که در نهایت آقای علیزاده، رئیس دادگستری تهران اعلام کرد که اصلاً شرکت کردن درکنفرانس برلین جرم نبوده و یکسال زندان به من داده شد. بنابر این این نمونه نشان می‌دهد که یک پرونده با آنهمه هو و جنجال و سر و صدا و تبلیغاتی که راه انداختند در نهایت به این نقطه رسید که شرکت در این کنفرانس جرم نبوده است.  اما در ارتباط با بخش دوم سؤالتان که سرانجام ماجرا چه خواهد شد؟ باید بگویم الان نمی‌شود سرانجام این ماجرا را پیش‌بینی کرد. باید دید که روند تحولات آینده به کدام سمت و سو خواهد رفت؟ اگر در نهایت اوضاع بر وفق مراد آقایان حکومتی باشد و این طرف کسانی مثل آقای موسوی و آقای کروبی و حامیانشان سکوت کنند و آرام بگیرند و به اعتراضشان خاتمه بدهند به هر حال اوضاع کمابیش به همین منوال خواهد ماند و فکر نمی‌کنم در آن صورت برخورد تند و حادی به وجود بیاید.  اما اگر جنبش مردمی که الان به راه افتاده است گسترش یابد و به بحران‌های جدی‌تری برای نظام تبدیل شود و رهبران جنبش هم از کماکان از مردم حمایت کنند و این تقابل به مرحله جدی و مهمی برسد، هر چند که کمی دشوار است تصور این مطلب که کسانی مثل میرحسین موسوی دستگیر و محاکمه و یا احتمالا مجازات شوند، اما در شرایط بحرانی و حاد نمی‌توان وقوع این اتفاق را محال دانست و ممکن است روزی کار به آنجا هم برسد اما به هر حال در چشم‌انداز کوتاه مدت فکر نمی‌کنم اوضاع آنقدر بحرانی شده یا تقابل به آن مرحله برسد که برخوردهای خشنی علیه این افراد صورت بگیرد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Yousefi_Eshkevari_Kayhan_article_on_Mousavi/1769820.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Yousefi_Eshkevari_Kayhan_article_on_Mousavi/1769820.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 05 Jul 2009 19:06:43 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/25DDB9FF-9C8A-4398-B99D-855078189D7D_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>محمد پورعبدالله؛ &#171;دفاع از جرمی که واقع نشده است؟&#187;</title>
            <description>محاکمه محمد پورعبدالله، دانشجوی ۲۵ ساله رشته شیمی دانشکده علوم دانشگاه تهران، قرار است روز چهارشنبه دهم خرداد ماه برگزار می‌شود.محاکمه محمد  پورعبدالله، دانشجوی  ۲۵ ساله رشته شیمی دانشکده علوم دانشگاه تهران، روز چهارشنبه دهم خرداد ماه  برگزار می‌شود.   محمد مصطفائی، وکیل محمد  پورعبدالله، در گفت‌وگویی با رادیو فردا، پیش از پرداختن به اساس دفاعیات خود، نخست از روند دستگیری‌های آقای پور عبدالله و اتهامات وارده به او می‌گوید.    محمد مصطفایی:  محمد پورعبدالله در حال حاضر دو پرونده دارد که در یک پرونده یکی شده. او در دیماه سال ۸۶ یک بار بازداشت شد و در تحقیقات مقدماتی در انفرادی بود یک مدتی و با قرار وثیقه ۸۰  میلیون تومانی پس از مدتی آزاد شد.    به چه جرمی دستگیر شدند؟   عرض می‌کنم الان. مجدداً در اسفندماه سال ۸۶  یک بار دیگر دستگیر شد. بار اول اتهامی که به او منتسب کردند، اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور، فعالیت تبلیغی علیه نظام و عضویت در گروه‌های مخالف نظام بود. بازداشت دوم هم همین عضویت در گروه‌های مخالف نظام مورد نظر مراجع انتظامی و قضائی و به خصوص اطلاعات بوده که در مورد آن موضوع هم این پرونده تشکیل شده و فردا قرار است محاکمه محمد در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب انجام شود.    آقای مصطفایی، در خبرها آمده که ظاهراً قبل از اینکه محاکمه آقای پورعبدالله برگزار شود، چند روز قبل از آن دستگیر شده دوباره و این نوبت دوم دستگیری او بوده. چرا اینطور شده، چرا محاکمه برگزار نشد و به روز چهارشنبه موکول شد؟   من نمی‌خواهم وارد جزییات پرونده بشوم چون این پرونده به گونه‌ای جنبه امنیتی هم دارد. فقط می‌خواهم این توضیح را بدهم که محمد یک وبلاگ نویس هم هست. او یک وبلاگی داشت و دارد و وقتی از زندان آزاد می‌شد، مطالبی را در آن وبلاگ می‌نوشت.   عقایدی داشت، منتها متاسفانه مطالبی که در وبلاگ او بوده و لینک‌هایی که داده، مرجع قضائی آن ها را به گونه دیگری برداشت کرده و در راستای این دانسته که محمد عضویت در گروه مخالف نظام دارد به خصوص چپ مارکسیستی. درصورتی که واقعاً اینطوری نیست و اصلاً محمد فعلی انجام نداده که بخواهد عمل مجرمانه‌ای انجام گیرد. حالا باید دفاع کنیم که او اصلاً گناهی ندارد.   الان هم نه تنها زندان بودنش خلاف اخلاق و قانون و شرع است، ادامه اش هم به همچنین. منتها متاسفانه ما الان با این وضعیت مواجه هستیم. به نظر من در این پرونده دلیلی که قاطع باشد و قانع کننده و مبرهن باشد مبنی بر اینکه او مرتکب این جرائم شده، وجود ندارد. اگر دادرسی عادلانه صورت بگیرد، به نظر من باید تبرئه شود از اتهاماتی که وارد شده است.    خود محمد پورعبدالله چه می‌گوید؟ اعلام بی‌گناهی می‌کند؟   خود او هم به همین صورت. زمانی که دستگیر شد، اتهاماتی که منتسب بود، رد کرد و گفت هیچ فعالیتی انجام نمی‌دهم و فعالیت من در محدوده دانشگاه است و ضوابط دانشگاه و با کسی هم ارتباطی نداشتم که آنها معاند نظام باشند.    شما تصمیم دارید که دفاعیه‌اتان را بر چه استوار کنید؟   دفاعیات ما بر این استوار است که اولاً اقرارهایی که از او گرفته شده در شرایط عادلانه و مناسبی نبوده، مضافاً اینکه او چند مدتی هم در انفرادی بود و دوم اینکه هیچ سوء‌نیتی ندارد و نسبت به کشورش کوتاهی نکرده و علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی هم حرفی نزده و در نهایت هم عناصر مادی جرم که یک فعل باشد در این پرونده وجود ندارد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_PurAbdollah_Students_Mostafai/1751027.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_PurAbdollah_Students_Mostafai/1751027.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 10 Jun 2009 15:00:32 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/5616223A-1220-4657-AA34-AE1B9B8405FB_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>دانشگاه شیراز؛ اعتصاب غذا در اعتراض به بازداشت دانشجویان </title>
            <description>&lt;p&gt;پس از بازداشت چهار دانشجوی دانشگاه شيراز، به نام های کاظم رضايی، جليل رضايی، لقمان قديری و محسن زرين کمر و همچنين احضار ۱۰ دانشجوی ديگر، توسط اداره اطلاعات، دانشجويان دانشگاه شيراز اعلام کردند که دست به اعتصاب غذای نا محدود خواهند زد.&lt;/p&gt; پس از بازداشت&#160;چهار&#160;دانشجوی دانشگاه شيراز، به نام های کاظم رضايی، جليل رضايی، لقمان قديری و محسن زرين کمر و همچنين احضار ۱۰ دانشجوی ديگر توسط اداره اطلاعات، دانشجويان دانشگاه شيراز اعلام کردند که از شنبه&#160;دست به اعتصاب غذای نامحدود خواهند زد.    فعالان دانشجويی دانشگاه شيراز روز يکشنبه در اعتراض به بازداشت دانشجويان، در دانشگاه تجمع کردند، اما پس ازرسيدن خبری از اداره اطلاعات مبنی بر اينکه دانشجويان روز دوشنبه آزاد خواهند شد، به تجمع خود پايان دادند.    وقتی روز دوشنبه هيچ خبری از آزادی آنها نشد، دانشجويان معترض تجمع خود را از سر گرفتند و با پخش بيانيه هايی تهديد کردند که در صورت عدم آزادی دوستان در بند شان،&#160;قطعاً اعتصاب غذا خواهند کرد.    همچنين ۱۰ دانشجوی ديگر که روز دوشنبه به اداره اطلاعات فرا خوانده شدند نيزاعلام کرده اند که تا آزادی&#160; چهار&#160;دانشجوی در بازداشت ، خود را به اداره اطلاعات معرفی نخواهند کرد.    دانشجویان معترض،&#160;با تهیه وثیقه روز پنجشنبه نیز برای آزادی ۴ دانشجوی بازداشت شده به مراجع قضایی مراجعه کردند، اما با نبودن قاضی،&#160;آن ها&#160;تصمیم گرفتند اعتصاب غذای خود را در روز شنبه هفته آینده&#160;آغاز کنند.    رادیو فردا&#160;&#160;در اين رابطه با يکی از دانشجويان معترض دانشگاه شيراز گفت و گو کرده است.        این گفت و گو را بشنوید           رادیو فردا:  ممکن است در مورد دلایل افزایش فشار بر دانشجویان دانشگاه شیراز توضیح دهید      یک دانشجوی معترض از دانشگاه شیراز : امسال در دانشگاه شيراز و ساير دانشگاه های کشور، دولت رويه ديگری را در پيش گرفته است.    آنها فکر کرده اند که جنبش دانشجويی در يک روز، يک نهاد و يک شعار خلاصه می شود. بنابراين خواسته اند روز دانشجو و شعار جنبش دانشجويی را مصادره کنند.     به همين دليل، تشکل های حکومتی&#160; در روز ۱۶ آذر، مراسم مختلفی را در دانشگاه های سراسر کشور ترتيب دادند.     در دانشگاه شيراز نيز همين اتفاق افتاد، ولی دانشجويان در اعتراض به مصادره روز دانشجو تجمع کردند و يک تريبون آزاد با عنوان &#171;آزادی دانشگاه، آزادی جامعه&#187; برگزار شد.     در آن تريبون آزاد مباحثی از جمله، انتقاد از هیأت دولت و جو حاکم بر فضای جامعه و دانشگاه مطرح شد.  متعاقب اين تريبون آزاد، ۳۷ دانشجو به کميته انضباطی احضار شده و اکنون که من با شما صحبت می کنم ۱۷ تن از اين دانشجويان از تحصيل محروم شده اند.     سپس به خاطر اعتکاف دانشجويان بسيجی در اعتراض به اين تريبون آزاد و اين که می خواستند جريان جنبش دانشجويی را در دانشگاه شيراز از ريشه بخشکانند، چهار تن از اين دانشجويان را به وزارت اطلاعات احضار کردند.     روز شنبه اين دانشجويان به وزارت اطلاعات مراجعه کردند، ولی از همان روز تا اکنون بازداشت شده اند.  به رغم اين که بايد ظرف ۲۴ ساعت به دانشجويان تفهيم اتهام شده و پرونده آنها به دادگاه صالحه ارجاع داده می شد، اين مسئله اتفاق نيفتاده است.     روز يکشنبه به ما اطلاع دادند که برای آزادی اين دانشجويان وثيقه بياوريد تا ما آنها را آزاد کنيم.      ميزان وثيقه چقدر بود؟        یک دانشجوی معترض از دانشگاه شیراز:  برای سه تن از اين دانشجويان يعنی&#160; لقمان غديری، کاظم رضايی و ذوالجليل رضايی به ازای هر نفر ۵۰ ميليون تومان، ولی برای محسن زرين کمر مبلغ ۶۰ ميليون تومان وثيقه خواسته اند.     ما وثيقه ها را آماده کرده و روز دوشنبه به دادگاه مراجعه کرديم. قاضی پرونده، آقای کريمی، گفت که پرونده اين افراد هنوز در وزارت اطلاعات است و به ما ارجاع داده نشده که بتوانيم با دريافت وثيقه اين افراد را آزاد کنيم.     وزارت اطلاعات از ارجاع پرونده به دادگاه خودداری کرده است و اين دانشجويان از روز دوشنبه تا کنون به صورت غيرقانونی بازداشت هستند.    روز يکشنبه و دوشنبه ما در اعتراض به بازداشت دانشجويان در دانشگاه شيراز تجمعی برگزار کرديم و اين تجمع به خيابان هم کشيده شد، ولی خيابان را نبستيم.    &#160;اما اگر روز پنجشنبه اين دانشجويان آزاد نشوند، در دانشگاه شيراز تجمعاتی صورت می گيرد و اين تجمعات به دانشگاه محدود نمی ماند و ممکن است خيابان های اطراف را ببنديم. گروه هايی نيز آماده اعتصاب غذا هستند و اگر اين افراد آزاد نشوند، اعتصاب غذا از روز شنبه شروع خواهد شد.&#160;&#160;  &#160;&#160;&#160;  گفته شده که اين بازداشت ها و فشارها به دليل شعارهايی بود که دانشجويان هنگام سخنرانی آقای لاريجانی می دادند و يکی از آنها نسبت به رييس جمهوری ابراز انزجار کرده و فيلمی هم در اين رابطه منتشر شده است.    بله، اين دانشجو آقای زرين کمر بود که به آقای احمدی نژاد اعتراض کرد و به همين دليل هم وثيقه آزادی او بيشتر از سايرين است.        توضيح دهيد که اين اعتصاب غذا از کی شروع خواهد شد و چه اقداماتی انجام خواهيد داد؟        یک دانشجوی معترض از دانشگاه شیراز:  چون در حال حاضر در فصل امتحانات و ايام تعطيلی به سر می بريم، امکان برگزاری اعتصاب غذا و تجمع فراهم نبود، &#160;بنابراين فعالين جنبش دانشجويی شيراز تصميم گرفتند در صورتی که اين دانشجويان آزاد نشوند از روز شنبه اعتصاب غذای نامحدود خود را آغاز کنيم و در کنار آن تجمعاتی هم برگزار شود.     ما به نهادهای ذيربط اعلام کرده ايم که عواقب آزاد نکردن اين دانشجويان از جمله بستن خيابان بر عهده آنها است.&#160;&#160;   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f3_students_protest_shiraz_1/479994.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f3_students_protest_shiraz_1/479994.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 08 Jan 2009 17:10:11 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/8589526A-65D7-4B63-B510-37C91470632C_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>نامه سرگشاده به هاشمی شاهرودی درباره فرزاد کمانگر</title>
            <description>&lt;p&gt;كمیته پیگیری بازداشت‌های خودسرانه در نامه‌ای سرگشاده به آیت‌الله هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضاییه جمهوری اسلامی، خواستار توقف اجرای حكم اعدام فرزاد كمانگر، آموزگار و فعال اجتماعی کرد، شده است.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;كمیته پیگیری بازداشت‌های خودسرانه در این نامه خواسته است که مقدمات اعاده دادرسی و تشکیل جلسه رسیدگی با تضمین‌های عادلانه برای فرزاد کمانگر فراهم شود.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;سازمان عفو بین‌الملل نیز هفته گذشته از وضعیت این آموزگار کرد و احتمال اجرای حکم اعدام در مورد او ابراز نگرانی کرده بود.&lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;/p&gt; &lt;div class=&quot;quote&quot;&gt; &lt;p&gt;بیشتر بخوانید:&lt;/p&gt; &lt;ul&gt; &lt;li&gt; &lt;span id=&quot;ArticleTextItem1&quot;&gt; &lt;a href=&quot;http://www.radiofarda.com/Article/2008/09/29/f6_Iran_Execution_Letter.html&quot;&gt; &lt;strong&gt;احکام مرگ برای کاهش جرم؛ &#171;اعدام ها تاثیری نداشته است&#187;&lt;/strong&gt; &lt;/a&gt; &lt;/span&gt; &lt;/li&gt; &lt;/ul&gt; &lt;/div&gt; &lt;p&gt;كمیته پیگیری بازداشت‌های خودسرانه در نامه خود به آیت‌الله هاشمی شاهرودی یادآور شده است: &#171;وضع فرزاد کمانگر در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. این وضعیت مبهم بشدت نگران کننده و غیرقابل اطمینان است و بیم آن می‌رود که انصاف و عدالت در مورد پرونده وی رعایت نشود.&#187;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;رادیو فردا در باره این نامه با حسن اسدی زیدآبادی، سخنگوی كمیته پیگیری بازداشت‌های خودسرانه، گفت‌وگویی کرده است که می‌خوانید.&lt;/p&gt; &lt;ul&gt; &lt;li&gt; &lt;a href=&quot;http://realaudio.rferl.org/frd/manual/2008/1225-ER.MP3&quot;&gt;گفت‌وگو با سخنگوی کمیته پیگیری بازداشت‌های خودسرانه را بشنوید&lt;/a&gt; &lt;/li&gt; &lt;/ul&gt; &lt;p&gt; &lt;strong&gt;رادیو فردا: آقای زیدآبادی! انگیزه و درخواست کمیته پیگیری بازداشت‌های خودسرانه از تهیه و انتشار این نامه چه بوده؟&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;strong&gt;حسن اسدی زیدآبادی:&lt;/strong&gt; حکم اعدام آقای كمانگر اخيرا تأييد شد. درخواست كميته، به طور مشخص، از رياست قوه قضایيه اين است كه با توجه به مهم بودن حق حيات انسان و اينكه بنيادی‌ترين حق حيات الان مورد بحث است، فعلا از اجرای حكم آقای كمانگر، كه مورد تأييد ديوان عالی هم قرار گرفته، جلوگيری شود و اين حكم متوقف شود.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;بعد هم زمينه برپایی دادگاهی مطابق اصل ۱۶۸ قانون اساسی، یعنی يک دادگاه علنی و با حضور هيأت منصفه و در يكی از مراجع عمومی دادگستری و مراجع عمومی كيفری رسيدگی شود.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;و همچنين متضمن يک روند شفاف و عادلانه باشد، كه حق وكيل و حق دفاع مؤثر در آن به رسميت شناخته شده باشد، تا نگرانی‌ها در مورد صدور احكام بی‌رويه اعدام، كه نگرانی جامعه جهانی هم هست و در قطعنامه سازمان ملل هم به آن اشاره شده، اين نگرانی‌ها برطرف شود.&lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;strong&gt;در بیانیه‌ای که سازمان عفو بين‌الملل صادر كرد گفته شده است كه آقای كمانگر را از سلول بيرون برده و ضمن ضرب و شتم ايشان، تهديدش كرده بودند كه قرار است اعدام شود. شما از اين موضوع اطلاعی داريد؟&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt;پيش از اين هم، بعد از تاييد حكم اعدام، يكی دو بار ذكر شده بود كه احتمال اجرای عنقريب اين حكم وجود دارد. به هرحال اين خبرها از داخل زندان شنيده می‌شد؛ ولی خوشبختانه تا حالا حكم اجرا نشده است.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;اما به هرحال حكم به لحاظ قانونی و توسط مراجع ذيصلاح مورد تأييد قرار گرفته و متأسفانه اين احتمال هست كه هر آن اين حكم اجرا شود.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;در واقع نگرانی كميته پيگيری بازداشت‌های خودسرانه و فعالان مدنی و حقوق بشری هم در همين رابطه است.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;از آنجایی كه ممکن است هر آن حق حيات يک انسان از او گرفته شود، ما از رئيس قوه قضایيه خواستيم كه، با توجه به اختيارات قانونی كه دارند، هرچه سريع‌تر جلو اجرای حكم را بگيرند.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;ولی به هر حال تا زمانی كه اين حكم قانونی است، نگرانی‌ها همواره ادامه دارد. خوشبختانه تاكنون اجرا نشده، اما زمينه اجرای آن خدشه بسيار مهمی است به حق حيات اين متهم.&lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;strong&gt;در نامه‌ای که کمیته پيگيری بازداشت‌های خودسرانه منتشر کرده اشاره شده است به اينكه اصل ۱۶۸ قانون اساسی در مورد فرزاد كمانگر اجرا نشده. اول اينكه اتهام ايشان دقيقا چه ذکر شده و به باور شما چه بخشی از اصل ۱۶۸ در مورد ايشان اجرا نشده است؟&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt;در مورد اين كه اتهام ايشان چیست، متأسفانه برمی‌گردد به همان اجرا نشدن اصل ۱۶۸ و ابهامی كه از آنجا ناشی می‌شود.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;يكی از اصولی كه در موازين دادرسی عادلانه مورد تأكيد قرار می‌گيرد، اين است كه در چنين پرونده‌هایی كه جنبه عمومی هم دارند، دغدغه‌های حقوق بشری و جامعه مدنی می‌تواند روی آنها افزايش پيدا كند.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;اصل بر علنی بودن دادگاه است و ما همواره خواستار علنی بودن دادگاه هستيم؛ در دادگاه علنی نهادهای امنيتی می‌توانند&#160; استدلال‌های خاص خود را، در مورد ايشان يا فعالان اجتماعی يا سياسی كه در اقصی نقاط كشور هستند، در سطح كلان جامعه/P كمیته پیگیری بازداشت‌های خودسرانه در نامه‌ای سرگشاده به آیت‌الله هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضاییه جمهوری اسلامی، خواستار توقف اجرای حكم اعدام فرزاد كمانگر، آموزگار و فعال اجتماعی کرد، شده است.    كمیته پیگیری بازداشت‌های خودسرانه در این نامه خواسته است که مقدمات اعاده دادرسی و تشکیل جلسه رسیدگی با تضمین‌های عادلانه برای فرزاد کمانگر فراهم شود.    سازمان عفو بین‌الملل نیز هفته گذشته از وضعیت این آموزگار کرد و احتمال اجرای حکم اعدام در مورد او ابراز نگرانی کرده بود.         كمیته پیگیری بازداشت‌های خودسرانه در نامه خود به آیت‌الله هاشمی شاهرودی یادآور شده است: &#171;وضع فرزاد کمانگر در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. این وضعیت مبهم بشدت نگران کننده و غیرقابل اطمینان است و بیم آن می‌رود که انصاف و عدالت در مورد پرونده وی رعایت نشود.&#187;    رادیو فردا در باره این نامه با حسن اسدی زیدآبادی، سخنگوی كمیته پیگیری بازداشت‌های خودسرانه، گفت‌وگویی کرده است که می‌خوانید.        گفت‌وگو با سخنگوی کمیته پیگیری بازداشت‌های خودسرانه را بشنوید         رادیو فردا: آقای زیدآبادی! انگیزه و درخواست کمیته پیگیری بازداشت‌های خودسرانه از تهیه و انتشار این نامه چه بوده؟        حسن اسدی زیدآبادی:  حکم اعدام آقای كمانگر اخيرا تأييد شد. درخواست كميته، به طور مشخص، از رياست قوه قضایيه اين است كه با توجه به مهم بودن حق حيات انسان و اينكه بنيادی‌ترين حق حيات الان مورد بحث است، فعلا از اجرای حكم آقای كمانگر، كه مورد تأييد ديوان عالی هم قرار گرفته، جلوگيری شود و اين حكم متوقف شود.       بیشتر بخوانید:         احکام مرگ برای کاهش جرم؛ &#171;اعدام ها تاثیری نداشته است&#187;           بعد هم زمينه برپایی دادگاهی مطابق اصل ۱۶۸ قانون اساسی، یعنی يک دادگاه علنی و با حضور هيأت منصفه و در يكی از مراجع عمومی دادگستری و مراجع عمومی كيفری رسيدگی شود.    و همچنين متضمن يک روند شفاف و عادلانه باشد، كه حق وكيل و حق دفاع مؤثر در آن به رسميت شناخته شده باشد، تا نگرانی‌ها در مورد صدور احكام بی‌رويه اعدام، كه نگرانی جامعه جهانی هم هست و در قطعنامه سازمان ملل هم به آن اشاره شده، اين نگرانی‌ها برطرف شود.      در بیانیه‌ای که سازمان عفو بين‌الملل صادر كرد گفته شده است كه آقای كمانگر را از سلول بيرون برده و ضمن ضرب و شتم ايشان، تهديدش كرده بودند كه قرار است اعدام شود. شما از اين موضوع اطلاعی داريد؟      پيش از اين هم، بعد از تاييد حكم اعدام، يكی دو بار ذكر شده بود كه احتمال اجرای عنقريب اين حكم وجود دارد. به هرحال اين خبرها از داخل زندان شنيده می‌شد؛ ولی خوشبختانه تا حالا حكم اجرا نشده است.    اما به هرحال حكم به لحاظ قانونی و توسط مراجع ذيصلاح مورد تأييد قرار گرفته و متأسفانه اين احتمال هست كه هر آن اين حكم اجرا شود.    در واقع نگرانی كميته پيگيری بازداشت‌های خودسرانه و فعالان مدنی و حقوق بشری هم در همين رابطه است.    از آنجایی كه ممکن است هر آن حق حيات يک انسان از او گرفته شود، ما از رئيس قوه قضایيه خواستيم كه، با توجه به اختيارات قانونی كه دارند، هرچه سريع‌تر جلو اجرای حكم را بگيرند.    ولی به هر حال تا زمانی كه اين حكم قانونی است، نگرانی‌ها همواره ادامه دارد. خوشبختانه تاكنون اجرا نشده، اما زمينه اجرای آن خدشه بسيار مهمی است به حق حيات اين متهم.      در نامه‌ای که کمیته پيگيری بازداشت‌های خودسرانه منتشر کرده اشاره شده است به اينكه اصل ۱۶۸ قانون اساسی در مورد فرزاد كمانگر اجرا نشده. اول اينكه اتهام ايشان دقيقا چه ذکر شده و به باور شما چه بخشی از اصل ۱۶۸ در مورد ايشان اجرا نشده است؟      در مورد اين كه اتهام ايشان چیست، متأسفانه برمی‌گردد به همان اجرا نشدن اصل ۱۶۸ و ابهامی كه از آنجا ناشی می‌شود.    يكی از اصولی كه در موازين دادرسی عادلانه مورد تأكيد قرار می‌گيرد، اين است كه در چنين پرونده‌هایی كه جنبه عمومی هم دارند، دغدغه‌های حقوق بشری و جامعه مدنی می‌تواند روی آنها افزايش پيدا كند.    اصل بر علنی بودن دادگاه است و ما همواره خواستار علنی بودن دادگاه هستيم؛ در دادگاه علنی نهادهای امنيتی می‌توانند&#160; استدلال‌های خاص خود را، در مورد ايشان يا فعالان اجتماعی يا سياسی كه در اقصی نقاط كشور هستند، در سطح كلان جامعه مطرح كنند.    طبعا اگر اين استدلال‌ها دارای اندكی منطق يا عقلانيت باشد و توجيه شده باشد، قطعا جامعه هم خواهد پذيرفت و آن وقت اجرای عدالت مؤثرتر و تضمين شده‌تر خواهد بود.    اين كه ما هنوز به طور مشخص اطلاعی از اتهامات آقای کمانگر نداریم، به نظر می‌رسد نكته‌ای منفی است.    در مورد اين پرونده فقط گفته می‌شود دادگاهی هفت دقيقه‌ای در مورد ايشان برپا شده؛ كه به نظر نمی‌رسد با هيچ يک از معيارهای جهاني و معيارهای حقوقی داخلی ما، چنين دادگاهی بتواند عادلانه و مستقل و با تكيه بر موازين حقوقی رأي صادر كند.    متأسفانه برخی دادگاه‌های ما بدون توجه به موازين قانونی و دفاعی كه حق متهم است، تنها بر اساس استدلالات نهادهای امنيتی، مبادرت به صدور رأی می‌كنند.      آقای زيدآبادی! فكر می‌كنيد نامه‌ای كه كميته پيگيری بازداشت‌های خودسرانه به رئيس قوه قضایيه نوشته تا چه حد می‌تواند مؤثر واقع شود؟      ما سعی می‌كنيم كه نامه را به هر شكل به اطلاع به رؤيت ايشان برسانيم؛ دسترسی به مقامات يكی از حقوقی است كه شهروندان دارند. حالا اينكه تا چه حد این حق رعايت می‌شود بازهم محل بحث است.    اما ما خواستار اجرای اين اختيار قانونی ايشان شديم. از همين موارد هم بوده كه ايشان وارد عمل شدند و دستور اعاده دادرسی را دادند.    بخشنامه اخير هم كه صادر كردند ناظر بر همين مسأله است كه اعاده دادرسی می‌تواند با حكم ايشان انجام شود.    خوشبختانه اين اختيار قانونی وجود دارد و سابقه هم هست كه در برخی موارد ايشان، به ويژه در مورد اعدام، وارد عمل شده‌اند.    فكر می‌كنم كه مسأله حق حيات و خون يک انسان فارغ از مباحث سياسی و انگ‌های سياسی كه ممكن است به گروه‌ها زده شود، جای آن دارد كه ايشان و ساير مقامات تأمل كنند و فارغ از درخواست‌هایی كه هر نهادی ممكن است داشته باشد، يک بار ديگر اين دادرسی را انجام دهند.    فكر نمی‌كنم مسأله مضری باشد و زيان داشته باشد. اگر باز هم به اين حكم رسيدند شايد آن وقت همراهی جامعه هم را در اجرای عدالت داشته باشند. اگر هم نرسيدند بايد اين حق به جامعه داده شود كه عدالت اجرا شود.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f1_Kamangar/478599.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f1_Kamangar/478599.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 26 Dec 2008 15:24:12 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/865D5172-BEFA-4160-A866-ED414C246690_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>بُرقع + بیکینی = بورکینی            </title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span&gt; &lt;span&gt; &lt;span&gt; &lt;span&gt; &lt;span&gt; &lt;span&gt; &lt;strong&gt;&#160;&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt; &lt;span&gt;اگر کسی از شما بپرسد بورکینی چیست؟ فکر می‌کنید چند در صد&#160; این احتمال وجود دارد که پاسخ شما این باشد که بورکینی لباس شنا یا مایویی است با آمیزه‌ای از دو جلوه، &lt;span&gt;&lt;/span&gt;شرقی افراطی و غربی&#160; افراطی، که همانا بُرقع و بیکینی است. &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt;     &#160;     اگر کسی از شما بپرسد بورکینی چیست؟ فکر می‌کنید چند در صد&#160; این احتمال وجود دارد که پاسخ شما این باشد که: بورکینی لباس شنا یا مایویی است با آمیزه‌ای از دو جلوه،  شرقی افراطی و غربی افراطی، که همانا بُرقع و بیکینی باشند.         استخری در شهر&#160;نسبتا کوچک بروس در&#160;۶۰ کیلومتری گوتنبرگ در سوئد،&#160;د   ست به اقدامی جالب زده و مایوی مخصوصی را برای دختران مسلمان محجّبه به کار گرفته است.         مبتکران سوئدی نام مایوی اسلامی خود را &#171;بورکینی&#187; &#160;  گذاشته‌اند که به گفته تلویزیون ملی سوئد، که با چند دختر بورکینی پوش گفت و گویی انجام داده است این مایو &#171;   آمیزه‌ای است از ُبرقع و بیکینی&#187;.             &#160;بورکینی در تلویزیون ملی&#160; سوئد        (رادیو فردا مسئول محتوای سایت‌های دیگر نیست)          &#160;  بُرقع، که از جمله در افغانستان مورد استفاده قرار می‌گیرد، پوششی است که از سر تا پای زنان را می‌پوشاند.         استفاده از بورکینی در این شهر کوچک در سوئد، تلاشی است برای کمک به دختران محجبه‌ای که یا از رفتن به استخر سر باز می‌زنند&#160;یا سراپا پوشیده &#160;  در گرمکن‌های ورزشی در جلسه‌های درسی &#160; در استخر شنا شرکت می‌کنند.&#160;   شنا &#160;  جزیی از ورزش مدارس سوئد &#160; است  و  اگر شاگردان شنا کردن را نیاموزند &#160; نمره ورزش نخواهند گرفت.           &#160; در اغلب کشورهای غربی، &#160; شنا مقوله‌ای&#160;مهم تلقی می‌شود اما با این حال &#160;تنها آموختن&#160; و آشنایی با فن &#160; شنا &#160; مهم است و نه اینکه از شاگردان &#160; بخواهند که شنا را در حد شناگران حرفه‌ای بیاموزند.           &#160; شنا هم مانند آموزش‌های دیگر در مدارس غربی &#160;  است &#160; مانند  بچه‌داری، سکس،   ادیان &#160; یا چیزهایی از این دست.&#160; در سوئد نیز    هیچیک از این دروس به صورتی عمیق و تحلیلی آموزش داده نمی‌شوند &#160;  بلکه اصول و مبانی بنیادین هر یک از این حوزه‌ها به دانش‌آموزان یاد داده می‌شود.        برای نمونه&#160;در سوئد، که&#160; بیش از&#160;۹۰۰ دریاچه دارد و از همه سو به وسیله آب احاطه شده، &#160; آموختن فن شنا &#160;&#160; تا&#160;اندازه‌ای&#160;لازم است&#160;که بتوان روزی جان خود&#160; یا جان شخص دیگری را نجات داد.           &#160; با این حال  هیچیک از این استدلال‌ها بر پدر و مادرهای مسلمان&#160;ومعتقد، &#160;  در این کشور کارا &#160;نبوده و &#160;&#160;&#160;  پاره‌ای از دختران این خانواده‌ها سال‌ها از آموختن شنا سر باز زده یا   در نهایت &#160;  پوشیدن گرمکن‌های ورزشی را&#160; هنگام شنا برگزیده‌اند؛ لباس‌هایی که شنا کردن را بسیار مشکل &#160;  می‌کند.        &#160;این لباس‌ها &#160; آب را جذب کرده و چنان سنگین می‌شود که آموزش شنا به یک نوآموز عملاً ناممکن می‌شود.        بورکینی درست مثل لباس‌های غواصی کلاه‌دار است که در برخی از نمونه‌های آن چیزی شبیه به یک شنل نیز بر آن&#160;درست شده است.         بورکینی&#160; که به زودی سرو کله‌اش در دیگر استخرها هم پیدا خواهد شد را باید    تازه‌ترین راهکار برای ایجاد هماهنگی بین  فرهنگ‌های مذهبی و&#160;نظام آموزشی غرب تلقی کرد.         دخترخانم‌های محجبه مقیم شهر بروس در سوئد، &#160;&#160; در حال حاضر با پرداخت مبلغی &#160;  در حدود&#160;پنج&#160;دلار، &#160;  می‌توانند یک بورکینی را در ورودیه &#160;  استخر شهر کرایه کنند.           &#160;  اما &#160;  بزودی &#160;  مایو اسلامی &#160;&#160;   بُرقع- بیکینی، یا همان &#171; بورکینی&#187;     برای فروش هم به بازار عرضه شود.    </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f8_bikini_burqa/476952.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f8_bikini_burqa/476952.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 14 Dec 2008 16:26:40 +3500</pubDate>
            <category>روزنه</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/5CB7D00E-0402-470F-9D33-EA7B3C196272_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;می خواهيم به سياست های استبدادی حاکميت اعتراض کنيم&#187;</title>
            <description>&lt;p&gt;&#160;بسیاری از دانشجویان اعلام کرده اند که به جای شانزدهم آذر، مراسم روز دانشجو را با یک روز تاخیر و در هفدهم آذر برگزار می کنند.&lt;/p&gt; &#160;بسیاری از دانشجویان اعلام کرده اند که به جای شانزدهم آذر، مراسم روز دانشجو را با یک روز تاخیر و در هفدهم آذر برگزار می کنند.    بهاره هدايت مدير روابط عمومی دفتر تحکيم وحدت در این مورد با رادیو فردا گفت و گو کرده است.       بیشتر بخوانید:       &#171;بازداشت ۲۰۱ دانشجو طی یک سال و نیم&#187;          وی &#160;به اين&#160; سوال راديو فردا&#160; که چرا برخی از دانشجویان تصمیم گرفته اند با يک روز تاخير مراسم روز دانشجو برگزار می کنند، می گوید:    &#171;يک سری جريان هايی که مؤيد جريان حاکم هستند و اتفاقات فعلی را تأييد می کنند، اينها، قطعا&quot; مورد حمايت کادر دانشگاه قرار می گيرند و اجازه دارند که هرنوع مراسمی را برگزار کنند، چه در روز دانشجو و چه در هفته ای که جريان دارد و مراسم های مختلفی برگزار می شود.&#187;    وی می افزاید: &#171; جريان های منتقد دانشجويی، در طيف های مختلف، يا اصلا&quot; اجازۀ برگزاری مراسم را به طور رسمی دريافت نمی کنند و تجمعات و مراسم آنها به طور غير رسمی و با تحمل فشارها و هزينه های جانبی خواهد بود، از قبيل احضار به کميتۀ انضباطی، که احتمال آن داده می شود، و صدور احکام مختلف در مورد محروميت از تحصيل، يا اينکه اگر هم مجوز دريافت می کنند، روز برگزاری مراسم، مجوزاز طرف دانشگاه لغو می شود، به طور کلی تحت فشار و تضييع حق، اينها می توانند مراسمی را بطور محدود برگزار کنند. به طور رسمی، اغلب همان جريان های مؤيد حاکميت و سيستم فعلی، می توانند برگزاری مراسم داشته باشند.&#187;      رادیو فردا: آيا احتمال می دهيد که برخوردی از سوی نيروهای انتظامی، با تشکل شما روز هفدهم آذر، بشود؟        بهاره هدایت : با توجه به اينکه، فردا بطور مشخص و رسمی، مراسمی در دانشگاه علم و صنعت برگزار می شود، ما فکر می کنيم که، جو امنيتی برعليه تجمع ما و يا اگر احيانا&quot; تجمع مستقل ديگری، قرار است در دانشگاه های مختلف صورت گيرد، جو امنيتی را حساس تر می کند و احتمال می رود که با برخورد مواجه شويم، ولی تمام تلاش خود را می کنيم که اولا&quot; بتوانيم وارد دانشگاه شويم و تجمع هرچه باشکوه تری، با کمک و همياری ساير دانشجويان از سراسر دانشگاه های تهران، ظهر روز يکشنبه، برگزار کنيم.      خانم هدايت، قرار است که شانزدهم آذر، رهبر جمهوری اسلامی در جمع دانشجويان دانشگاه علم و صنعت حاضر شوند، که به مناسبت روز دانشجو برگزار می شود. نظر شما در اين باره چيست؟      شما می دانيد که، خواستگاه اصلی برگزاری روز دانشجو بر می گردد، به سال سی و دو، و کشته شدن سه دانشجويی که در اعتراض به سياست های حاکميت در آن زمان بود. عامل همۀ بدبختی ها و عقب ماندگی        &#171;اگر کسانی که روز شنبه در دانشگاه علم و صنعت حاضر می شوند، چشمان خود را روی تاراج منابع ملی ما، روی استبداد حاکم می بندند، نمی دانم پس اصلا&quot; برچه مبنايی آنجا گرد هم می آيند. مگر جز اين است که استعمار اگر آن روز آمريکا بوده، الان روسيه و چين است.&#187;    بهاره هدایت       های ما، قطعا&quot; پشت سر سياست هايی حاصل شده، که از طرف سلطان اجرا می شود. ناديده گرفتن اين وضعيت هم کاملا&quot; غير منطقی است. اگر پادشاه ايران، زمانی چنين کاری می کرد، قطعا&quot; اعتراض خود را، در چنين چهارچوبی مطرح می کرديم.    &#160;در حال حاضر، نمی دانم آيا می شود واقعا&quot; تحليل متفاوتی داشت يا نه، وليکن چيزی که هست، اين است که روز دانشجو، متعلق به دانشجويان معتقد است، اگر در بدو اين روز، به واسطۀ اعتراض به سياست های استبدادی و استعماری پادشاه ايران، چنين اتفاقی رخ داده و هنوز هم در تاريخ ماندگار است، الان هم ما می خواهيم به سياست های استبدادی و استعماری حاکميت اعتراض کنيم.     اگر کسانی که روز شنبه در دانشگاه علم و صنعت حاضر می شوند، چشمان خود را روی تاراج منابع ملی ما، روی استبداد حاکم می بندند، نمی دانم پس اصلا&quot; برچه مبنايی آنجا گرد هم می آيند. مگر جز اين است که استعمار اگر آن روز آمريکا بوده، الان روسيه و چين است، مگر جز اين است که قراردادهای کلان نفتی و گازی با اين کشورها داريم می بنديم، برای اينکه سيستم حاکميت را بتوانند حفظ کنند و به صورتی که منافع مادی کشور لحاظ نمی شود و اگر سياست های حاکم، در خفه کردن صدای مخالفين، استبداد نيست، پس استبداد را چگونه تعريف می کنند؟    &#160;که برای جشن گرفتن روز دانشجو، به چنين گرد همآيی متوسل می شوند. همين اندازه که حاکميت، برای قلب ماهيت روز دانشجو، تصميم گرفته که متوسل به يک چنين خيمه شب بازی شود، اين نشان می دهد، که اعتراضات روز دانشجو، از طرف دانشجويان معتقد، برای آنها خيلی سنگين تمام می شود و تحمل شنيدن اين صدای مخالف را ندارند. خوشبختانه، دانشجويان توانستند در سال ها برگزاری، اعتراضات و بخشی از هدفی را که می خواستند به دست آورند و صدای خود را به گوش حاکمين مستبد برسانند.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f3_students_Iran/476022.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f3_students_Iran/476022.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 07 Dec 2008 14:04:54 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/488C76C2-0077-4912-A844-745F29FFA433_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;شهبانو و من&#187;</title>
            <description>در بیست و یکمین دوره &#171;جشنواره بین‌المللی فیلم مستند آمستردام&#187; (ایدفا)، که ده روز پایانی نوامبر (سی‌ام آبان تا دهم آذر) در هلند برگزار می‌شود، شش فيلم نیز از مستندسازان ايرانی حضور دارند. ناهید پرشون، در گفت‌وگویی با رادیو فردا، از مستند &#171;شهبانو و من&#187; بیشتر می‌گوید. در بیست و یکمین دوره &#171;جشنواره بین‌المللی فیلم مستند آمستردام&#187; (ایدفا)، که ده روز پایانی نوامبر (سی‌ام آبان تا دهم آذر) در هلند برگزار می‌شود، شش فيلم نیز از مستندسازان ايرانی حضور دارند.    &#171;ایدفا&#187; مهم‌ترین رویداد جشنواره‌ای برای فیلم‌های مستند به شمار می‌رود و پاییز هر سال، صدها مستندساز و هنرمند را به رقابت بر سر دریافت &#171;گرگ نقره‌ای&#187; فرامی‌خواند.    در جشنواره امسال ایدفا، شش مستند ایرانی به نام‌های &#171;مردمی در سايه&#187;، ساخته بانی خوشنودی، &#171;خانه شیشه‌ای&#187;، ساخته حمید رحمانیان، &#171;من و شهبانو&#187;، ساخته ناهید پرشون سروستانی، &#171;شهر من پیتزا&#187;، ساخته علا محسنی، &#171;شمارش معکوس&#187;، ساخته&#160; خاطره حناچی، و مستند نیمه‌انیمیشن &#171;یرقان&#187;، ساخته رخساره قائم‌مقامی، نیز شرکت دارند.    &#171;من و شهبانو&#187; مستندی است ساخته ناهید پرشون، فیلمساز ایرانی مقیم سوئد.    ناهید پرشون، که به گفته خود روزی از مخالفان سرسخت دودمان پهلوی بوده و هزاران بار &#171;مرگ بر شاه&#187; گفته است، در این مستند گفت‌وگویی کرده است با بانو فرح دیبا، آخرین ملکه ایران.    ناهید پرشون، در گفت‌وگویی با رادیو فردا، از این مستند بیشتر می‌گوید.          این گفت‌وگو را بشنوید           رادیو فردا: چطور به فکر ساخت چنین فیلمی افتادید و چطور رضایت خانم فرح را جلب کردید؟        ناهید پرشون:  علت اينكه تصميم گرفتم اين فيلم را تهيه كنم اين بود كه دو سال پيش كه برگشتم ايران، من را در فرودگاه گرفتند و نگذاشتند از كشور خارج شوم.    يعنی سفر دو هفته‌ای من به دو ماه كشيد. بازجویی‌های خيلی زيادی شدم. در وزارت اطلاعات، در بازجویی‌های چندساعته، می‌خواستند بدانند كه آيا مجاهد بودم، كمونيست بودم يا چی بودم.    وقتی همه اينها را نفی كردم، گفتند &quot;اصلا تو طاغوتی بودی و همه شماها لجن هستيد&quot;. می‌بخشيد!    بعد هم از من خواستند كه زير نوشته‌ای را امضا كنم كه دیگر هيچ‌وقت در باره ايران فيلم تهيه نخواهم کرد.    من هم، به خاطر اينكه بگذارند از ايران خارج شوم، مجبور بودم و اين كار را كردم.    و همان زمان بود كه به اين فكر افتادم الان كه نمی‌توانم برگردم ايران و در آنجا فيلم تهيه كنم، پس بهتر است از كسانی كه مجبورند در تبعيد زندگی كنند فيلم تهيه كنم.    و به اين دليل كه به من گفتند &#171;طاغوتی هستی&#187;، فكر كردم ببينم واقعا فرح چه حالی دارد و چگونه است. چون او هم به هر حال در تبعيد زندگی می‌كند.    اين باعث شد كه به فكر این کار بيفتم. ولی کارخيلی راحتی نبود. يعنی حدود چهار ماه طول كشيد تا بالاخره ايشان به من زنگ زدند و از من خواستند كه با هم ملاقاتی داشته باشيم.    همان زمان دوربين و همه چيز را با خودم بردم و شروع كردم به فيلمبرداری. دوره ساده‌ای نبود؛ به اين دليل كه ايشان متوجه شدند كه من سابقه‌ام چه بوده.    من يكی از كسانی بودم كه &#171;مرگ بر شاه&#187; می‌گفتم و در انقلاب شركت كرده‌ام. حالا احساس می‌كردند كه چه دليلی دارد كه من بخواهم از ايشان فيلم تهيه كنم.       بیشتر ببینید:        مشخصات فیلم در وب‌سایت ایدفا          در تمام فيلم هم ديده می‌شد كه واقعا نگرانی‌های من چيست و نگرانی‌های ايشان چيست.    داشتم از كسی فيلم درست می‌كردم كه قبلا دشمن او بودم. يعنی در تمام فيلم می‌توان ديد كه چگونه اين رابطه‌ها بالا و پايين می‌رود.      با توجه به اينكه شما قبلا از مخالفان سرسخت خاندان پهلوی بوده‌ايد، آیا برخورد با يک عضو اصلی اين خانواده خاطره‌ای در طول ساخت فيلم به دست داد؟        ناهید پرشون:  راستش همه خاطره است. هنوز هم كه هنوز است خودم هم باور نمی‌كنم كه اين فيلم تهيه شده؛ چون برای ايشان باید خیلی سخت باشد كه من را به زندگی خود راه بدهند.         &#171;هر دو دلتنگی‌هایی راجع به ايران داشتيم. می‌نشستيم، می‌گفتيم، می‌خنديديم و فراموش می‌كرديم كه سابقه من چه بوده، سابقه ايشان چه بوده.&#187; ناهید پرشون درباره دیدارهایش با فرح دیبا         جاهایی هم رفتيم كه در فيلم گنجانده نشده. مثلا به موزه‌ای رفتيم که يكی از اشيائش ايرانی بود؛ از تخت جمشید.    هر دو به طرف آن رفتيم و احساس كرديم كه اين وجه مشترک ما ست؛ از كشور ما آمده. فراموش كرديم چه بوديم و كی بوديم.    و هر دو دلتنگی‌هایی راجع به ايران داشتيم. می‌نشستيم، می‌گفتيم، می‌خنديديم و فراموش می‌كرديم كه سابقه من چه بوده، سابقه ايشان چه بوده.    فكر می‌كنم هم برای ايشان و هم برای من واقعا لحظات بسيار خوبی بودند. من هر حس و فكری كه داشتم به زبان می‌آوردم، اما ايشان بايد به هر حال بيشتر محتاط می‌بودند. برای اينكه هنوز برای خيلی‌ها &#171;شهبانو&#187; هستند و بايد مانند يک &#171;شهبانو&#187; رفتار كنند.      برای شما چطور؟        ناهید پرشون:  هنوز هم این دلهره و شک را دارم كه ساخت اين فيلم آيا درست بود یا درست نبود. هنوز اين حالت را دارم. تا ببينیم چه خواهد شد.    ولی تماشاگرهایی كه فيلم را ديدند و حتی ايرانی‌هایی كه اعتقادات مرا داشتند، آنها هم، تشكر كردند.    دلهره اين را داشتم كه بچه‌هایی كه همزمان با من شعار &#171;مرگ بر شاه&#187; می‌دادند، چه عكس‌العملی نشان خواهند داد؛ كه خوشبختانه همه خوب بود.      فكر می‌كنيد الان برداشت‌تان از &#171;فرح دیبا&#187; عوض شده؟        ناهید پرشون:  بله. من ايشان را اصلا نمی‌شناختم. از دور می‌شناختم و ايشان را به عنوان يک زن ديكتاتور حساب می‌كردم.    زمانی كه با ايشان آشنا شدم برداشتم خيلی عوض شد. كه تمام اين چيزها در فيلم ديده می‌شود.    بهتر است مردم خودشان فيلم را ببينند كه بتوانند برداشت خود را داشته باشند.      فكر می‌كنيد كه نظر خانم فرح هم نسبت به مخالفان پیشین‌شان تغيير كرد؟        ناهید پرشون:  فكر می‌كنم که حتما تغيير كرده؛ اما چيزی به اين شكل نگفتند. چون اولين شخصی كه تا حالا توانستند ملاقات كنند، كه ضد ايشان بوده، من بودم.    از من خيلی سؤال داشتند. دوست داشتند جواب‌های مرا بشنوند: كه چرا انقلاب كردم و در دوره انقلاب چه می‌كردم؟    فكر می‌كنم حتماً نظر ایشان هم عوض شده. وگرنه خيلی عجيب است كه فقط نظر من عوض شده باشد.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f1_Queen_And_I/475055.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f1_Queen_And_I/475055.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 29 Nov 2008 16:59:35 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/8895056C-1605-4C8A-9D2D-EEA18778AF71_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>گرانی بی‌سابقه قيمت مسکن در ايران </title>
            <description>&lt;span&gt; &lt;span&gt;با رشد بی‌سابقه قیمت مسکن در ایران، &lt;/span&gt; &lt;span&gt; &lt;span&gt;&#171;&lt;/span&gt;رفتن به خانه خود&#187; و خرید خانه، برای انبوهی از شهروندان به یک رویا تبدیل شده است. رشد قيمت مسکن در سه سال اخير، آن را به يک معضل جدی برای دست کم ، يک سوم مردم ايران بدل کرده است&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;.&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;     رشد قيمت مسکن طی سه سال اخير معضلی جدی برای دست‌کم يک‌سوم مردم ايران پدید آورده است. با این رشد بی‌سابقه بهای مسکن، خرید خانه برای انبوهی از شهروندان ایرانی به یک رویا تبدیل شده است.            بر پایه تحقيقات مرکز پژوهش و اسناد تاريخی رياست جمهوری ایران، بازار مسکن در سال آينده خورشيدی (سال ۱۳۸۸) با يک ميليون و ۴۰۱&#160; هزار، در سال ۱۳۸۹ ( دو سال ديگر) با يک ميليون و ۵۱۱ هزار، و در سال ۱۳۹۰ با يک ميليون و ۶۲۵ هزار تقاضای جديد روبه‌رو خواهد&#160; بود.            از سوی دیگر بر پایه آمارهای رسمی، طی سال گذشته تنها ۷۵۰ هزار واحد مسکونی در ایران ساخته شده است.            بنابر این بر پایه آمارهای رسمی، نيمی از تقاضاها برای مسکن بی‌پاسخ می‌ماند.            بر اين اساس و آن چنان که از اظهار نظرها در سطح افکار عمومی برمی‌آيد، می‌توان چنين استنباط کرد که مسکن در سال‌های اخير به عمده‌ترين دغدغه عمومی در ایران بدل شده است.            جواد، شهروندی از اهالی هشتگرد، به رادیو فردا می‌گويد: &#171;صد در صد مشکل اساسی ما مشکل مسکن است. الان در اين مملکت با اين گرانی و حقوق‌های ناچيز ۲۵۰ هزار تومانی، چطور می‌توان خانه‌دار شد؟ يک آپارتمان در شهرستان هشتگرد متری يک ميليون تومان خريد و فروش می‌شود. تصور کنيد يک کارمند چگونه فرصت خانه‌دار شدن دارد؟ کسی در اين مملکت صاحب خانه نمی‌شود.&#187;            به گفته جواد، &#171;دليل گرانی مسکن فعاليت دلالان و واسطه‌هايی است که تعاونی درست کرده‌اند و امتياز پيش‌خريد خانه را بين فاميل‌ها و دوست و آشناهای خودشان تقسيم کرده‌اند و برای پيش فروش هر واحد مسکونی شش تا هفت ميليون تومان می‌گيرند.&#187;            این شهروند هشتگردی می‌افزاید: &#171;تصور کنيد بنده خدايی مثل من نخورد، بدبختی بکشد، شکنجه بشود، شش تا هفت سال زحمت بکشد تا ۶۰ ميليون تومان پس‌انداز کند و تازه بخواهد اين مبلغ را بدهد تا ۲۰۰ هزار تومان امتياز خريد مسکن را بگيرد. که البته اين امتياز هم براحتی به دست نمی‌آيد.&#187;               افزایش قیمت مسکن؛ معلول بیماری هلندی         جمشيد پژویان، استاد اقتصاد در دانشگاه‌های تهران، درباره قيمت مسکن و افزايش روز افزون آن به راديو فردا می‌گوید: &#171;مسأله افزايش قيمت مسکن يک پديده معمول در شرايط اقتصادی خاص است؛ يعنی چيزی که امروزه در اقتصاد به عنوان نظريه 'بيماری هلندی' معروف شده است.&#187;         به گفته این اقتصاددان، &#171;وقتی که درآمد اصلی يک کشور افزايش پيدا می‌کند، به عنوان مثال به علت افزايش قيمت نفت به صورت جهشی درآمد قابل توجهی وارد اقتصاد ايران می‌شود، ورود اين درآمد منجر به افزايش تقاضا می‌شود.&#187;         آقای پژویان می‌افزاید: &#171;بخشی از اثرات ورود اين درآمد و افزايش تقاضا ممکن است به وسيله واردات کالاهای قابل مبادله کنترل و جبران شود. اما درمورد کالاهايی که قابل مبادله نيستند و امکان واردات آن وجود ندارد، مثل مقوله مسکن، افزايش درآمد در اين حد خود را نشان می‌دهد و طبيعتاً منجر به افزايش جهشی قيمت مسکن می‌شود.&#187;         آقای پژویان نتیجه می‌گیرد که: &#171;اگرچه از سوی ديگر، معمولاً روند تغييرات قيمت مسکن و نظريه‌ای که در ارتباط با بازار مسکن وجود دارد نشان می‌دهد که بعد از هر چند سال، شاهد يک جهش در قيمت مسکن خواهيم بود. در نتيجه ، ترکيب اين دو، موجب افزايش قيمت مسکن خواهد شد.&#187;         امير، کارمند بازنشسته ساکن زاهدان، به رادیو فردا می‌گويد که خود، همسرش و فرزندانش به همراه پنج تن از همسران آنها، همگی در يک خانه زندگی می‌کنند.         او می‌گوید: &#171;مسکن در زاهدان بسيار گران است و برای خريد يک خانه بسيار معمولی و عادی بايد بالاتر از ۱۰۰ ميليون تومان پرداخت. اگر کمک پدر و مادرها نباشد يا اين که دولت وام هنگفتی به خریداران ندهد، کسی قادر به خريد خانه نيست.&#187;         امیر در ادامه می‌گوید خانه‌اش را در سال ۱۳۵۴خورشيدی به قيمت ۹۰ هزار تومان خريده، اما اکنون قیمت همین خانه بیش از ۱۰۰ ميليون تومان است.         به باور او، &#171;اين موضوع نشان می‌دهد که ارزش پول در ایران کاهش عجيبی يافته است [به طوری که] در گذشته يک کارمند می‌توانست برای اقامتش خانه بخرد.&#187;         به گفته این شهروند زاهدانی، &#171;جايی که ما زندگی می‌کنيم، گرانی مسکن بيداد می‌کند، کرايه مسکن هم همين طور. در آمدها کم شده و حقوق کارمندان کفاف زندگی عادی و روزمره را هم نمی‌دهد. مردم با پولی که می‌گيرند هنر زيادی که داشته باشند در اين حد است که قادر باشند روزشان را به شب برسانند. خودمان هم مانده‌ايم که چطور زندگی می‌کنيم؟ تورم بالاست، قيمت‌ها گرانند و پدر و مادرها نمی‌توانند با خيال راحت بچه‌هايشان را برای خريد به بازار ببرند، وسعشان نمی‌رسد و زجر می‌کشند که نمی‌توانند برای بچه‌هايشان چيزی بخرند.&#187;         جمشيد پژویان، استاد اقتصاد در تهران، در اين باره به رادیو فردا می‌گويد که اين افزايش و رشد قيمت‌ها را می‌توانيم در موارد بسياری در حول و حوش خودمان ببينيم.         به اعتقاد او، از قيمت سکه طلا گرفته تا قيمت گوشت و اقلام و مايحتاج زندگی، تقريباً همگی به همين ميزان گران‌تر شده‌اند.         او در ادامه می‌افزايد: &#171;نرخ بالای تورم از اوايل دهه پنجاه خورشيدی، يعنی حدود ۴۰ سال است، در اقتصاد کشور ما جا خوش کرده است. بنابر اين افزايش قيمت‌ها امر معمولی است؛ چون به همين ترتيب هم درآمدها افزايش پيدا کرده‌اند. اينکه ما چرا نتوانسته‌ايم، مجموعه اقتصادی کشوررا به نحو مناسبی هدايت کنيم که رفاه نيز افزايش يابد مقوله‌ای است که بايد در حوزه &#171;رشد اقتصادی&#187; تحليل و ارزيابی شود. اما در اين مورد که چرا در طول چند سال گذشته شاهد جهش زيادی در قيمت مسکن بوده‌ايم به نظر من دليل آن را می‌توان در افزايش درآمدی که واردچرخه اقتصاد کشور شده است و به هر حال اين افزايش درآمد به هر شکل هم که بخواهيم کنترلش کنيم، تأثير خود را بر حوزه اقتصاد و در آمد مردم می‌گذارد. به همين دليل است که شاهد نابرابری‌ها و افزايش روزافزون قيمت‌ها در جامعه هستيم&#187;.         پرسش اینجاست که آیا با اين وصف، هر چه درآمد کشور بيشتر می‌شود مردم هم فقيرتر می‌شوند.         جمشید پژویان در پاسخ می‌گوید: &#171;نه همه مردم. مسأله اين است که معمولاً آنهايی که سهم مناسبی از اين افزايش درامد نصيبشان نشده است با شما تماس می‌گيرند و کسانی که درآمد بالايی از اين فرايند نصيبشان شده ‌است قطعاً به شما نمی‌گويند که 'درآمد ما و رفاه ما افزايش يافته است'. اما به طور کلی اگر مديريت اقتصادی، مناسب و منطقی باشد، نبايد شاهد نوعی تفاوت از نظر توزيع درآمد و در نتيجه ايجاد نارضايتی باشيم.&#187;           &#171;مردم ترجیح می‌دهند در بخش مسکن سرمایه‌گذاری کنند&#187;          کورش راد، مشاور يک بنگاه معاملات املاک در تهران، درباره معضل گرانی مسکن به رادیو فردا می‌گويد: &#171;مردم سرمايه در گردش برای توليد و درآمدزايی ندارند و به همين دليل نيز برای امرار معاش خود از منبع درآمد پول‌های کاذب، مثل بهای اجاره ملک استفاده می‌کنند. در مورد قيمت مسکن هم هيچ تعرفه مشخصی از سوی هيچ اتحاديه يا مقام مسئولی اعلام نشده‌است.&#187;         به گفته این مشاور خرید و فروش املاک، &#171;متأسفانه در کشور ما مشاوران املاک ناچارند قيمتی را که مالکان اعلام می‌کنند و مبلغی را که موجب رضايت مالک می‌شود، مد نظر داشته باشند. در ایران، گاهی ممکن است قيمت واقعی و کارشناسی شده يک ملک که متری يک ميليون تومان است ولی مالک مايل است آن را به متری سه ميليون تومان بفروشد. متقاضی هم وقتی می‌بيند هر جا می‌رود با اين سطح از قيمت کاذب مواجه می‌شود ، ناچار به خريد می‌شود.&#187;         به گفته آقای راد، آنچه این رفتار اقتصادی را بیشتر رواج می‌دهد این است که &#171;مردم ترجيح می‌دهند در بخش خريد و فروش خانه سرمايه‌گذاری کنند؛ زيرا آنها بر اين باورند که بابت ملک مالياتی نمی‌پردازند . مناسب‌ترين نوع سرمايه‌گذاری در ايران، امروز خريد و فروش ملک است و الان تمام کسانی که در منطقه در حال خريد و فروش املاک هستند اکثراً افرداد سرمايه‌دار هستند. بهترين راه سرمايه‌گذاری، سرمايه‌گذاری در بخش املاک است زيرا رشد و افزايش قيمت‌ها در اين مورد درگير نوعی بی‌قانونی خاص است، هر کس که قادر باشد سرمايه‌گذاری کند می‌گويد امسال ملکی را می‌خرم و سال بعد با سه برابر قيمت می‌فروشم.&#187;         کورش راد می‌گويد افرادی را از نزديک می‌شناسد که کارخانه‌های بزرگ توليدی خود را تعطيل کرده‌اند و به جای آن در بخش خريد و فروش ملک سرمايه‌گذاری کرده‌اند و هرگز هم ضرر نکرده‌اند.         او می‌گويد: &#171;اينجا ملک خريدن به صرفه است . از سال ۱۳۶۰ تا امروز می‌توان افزايش نرخ تورم را از روی افزايش قيمت ملک و حقوق کارمندان ارزيابی کرد که هيچ همخوانی درستی با هم ندارند. ملکی که در سال ۱۳۶۰ متری ۱۰ هزار تومان خريد و فروش می‌شد الان متری هفت ميليون تومان قيمت دارد اما کارمندان دولت که در سال ۱۳۶۰ قريب به ۲۰ هزار تومان حقوق و مزايا داشتند الان دويست هزار تومان حقوق می‌گيرند. اين مسئله نشان می‌دهد که ارزش پول روز به روز کاهش می‌يابد و اين پول اگر در بخش املاک سرمايه‌گذاری شود مطمئن است و از ارزش ريالی آن هم کاسته نخواهد شد.&#187;         کورش راد می‌گوید خود او نيز دچار مشکل مسکن است.         او که خود در جایگاه مشاور مستغلات هر روز عامل فروش مسکن است، در جایگاه&#160; خريدار خانه می‌گوید: &#171;وضع خيلی افتضاح است، من يک جوان در حال ازدواج هستم. ميانگين درآمد ماهانه‌ام شايد به يک ميليون و ۵۰۰ هزار تومان هم برسد اما برای خريد يک آپارتمان ۶۰ متری يا اجاره يک خانه درگير مشکل هستم. تازه من جزو مشاورينی هستم که توانسته‌ام ميزان درآمد خوبی داشته باشم، وای به حال کسانی که توان اين ميزان از درآمدزايی را نداشته باشند و نمی‌توانند گليم خود را از آب بيرون بکشند.&#187;         او می‌افزاید: &#171;اگر بخواهم يک آپارتمان بخرم بايد در حاشيه تهران ودر شهرک‌های اطراف با متری ۷۵۰ هزار تومان بخرم.&#187;           محدود کردن رانت‌ها؛ راه‌حلی درازمدت          جمشيد پژویان در پاسخ این پرسش رادیو فردا که &#171;راه حل اصولی برای حل مشکل مسکن چیست؟&#187; می‌گوید: &#171;يک راهکار اصولی يعنی اينکه از تجمع جمعيت در مناطقی که می‌خواهند از رانت‌های خاص آن منطقه بهره ببرند، جلوگيری کنيم. درکلان شهرها و شهرهای بزرگ که عمدتا مسائل و مشکلات مسکن خود را به طور جدی‌تری نشان می‌دهد،فقط درصد کمی از جمعيت ساکن، وابسته به اقتصاد اين&#160; شهرها هستند. زمانی که تعداد زيادی از افراد به خاطر استفاده از رانت‌های موجود وارد يک منطقه يا شهر می‌شوند، نياز به مسکن دارند به همين دليل است که انگيزه برخورداری از رانت کلان شهرها، موجب افزايش قيمت مسکن می‌شود.&#187;         این اقتصاددان نتیجه می‌گیرد: &#171;بايد هزينه زندگی برای اين افراد در کلان شهرها، افزايش يابد. به طريقی که اين افراد در مجموعه کشور پراکنده شوند و استفاده از رانت‌های موجود برای آنان محدود شود تا آنها از چنين درآمد غيرمنطقی برخوردار نشوند. اين راهکاری است که شايد بشود گفت در دراز مدت، پاسخ مناسبی به مشکل گرانی مسکن باشد.&#187;         از سوی دیگر، در هفته‌های اخير، و با افت شديد قيمت نفت، برخی بر اين باور بودند که از آنجايی که گرانی نفت به گران‌تر شدن مسکن انجاميد، پس کاهش فاحش قيمت نفت نيز به ارزان‌تر شدن قيمت مسکن منجر خواهد شد.         اما احمد علوی، استاد علم اقتصاد در سوئد، اين فرضيه را رد می‌کند و در این باره به رادیو فردا می‌گوید: &#171;کاهش درآمدهای نفتی موجب می‌شود تا سرمايه‌گذاری دولتی و خصوصی نيز کاهش يابد. اين همه کاهش با توجه به افزايش جمعيت و دگرگونی شيوه زندگی و همچنين نقدينگی در گردش در ايران به گران‌تر شدن مسکن خواهد انجاميد.&#187;         به گفته احمد علوی، &#171;دليل رکود خريد و فروش مسکن در دو ماه گذشته در تهران مربوط به اين است که دولت در حال تدوين مقرراتی است که ماليات سنگينی را برای کسانی وضع می‌کند که قصد فروش مسکن خود را دارند. افزون بر اين، نگرانی بازار بين‌المللی هم در اين قضيه مؤثر است. به طوری که عده کمتری مايل هستند که مسکنی را فروخته يا خريداری کنند. اين موضوع به رکود بازار مسکن به طور موقت انجاميده است اما می‌شود ادعا کرد که در آينده نزديک به محض اينکه اوضاع تا حدی عادی‌تر شود، قيمت‌ها دوباره رشد خواهد کرد.&#187;           اما آيا همه اقتصادانان در اين موضوع اتفاق نظر دارند؟          احمد علوی در پاسخ به این پرسش می‌گوید: &#171;در بسياری از مسائل اقتصادی، خوشبختانه ، بسياری از اقتصادانان با همديگر توافق ندارند ؛ اما متأسفانه در اين مورد خاص که می‌شود به آن نام &#171;بحران مسکن در ايران&#187; اطلاق کرد ، همه اقتصادانان هم عقيده هستند که اين مسئله درکوتاه مدت قابل حل نيست و مسئله ساختاری‌تر از اين است.&#187;         به گفته آقای علوی، &#171;چاره کار تزريق پول به بازار مسکن نيست و چنین کاری بر مشکلات مسکن می‌افزاید. در اين بخش پول هم اگر باشد، آجر و سيمان و مصالح به سرعت کم می‌شود و دست آخر کارگر هم کم می‌آيد.&#187;         این کارشناس اقتصاد بر این باور است که &#171;باید به فکر ساختار و تدوين برنامه‌ای پويا و دراز مدت بود ؛ چيزی که نه در زمان قبل از انقلاب و نه بعد از آن، طرحی برای آن ريخته نشده‌است. تصور کنيد نهالی را می‌کاريد و آب را که مايه حيات است در حد وفور در اختيارش می‌گذاريد اما تا وقتی که آفتاب و هوا را از آن دريغ می‌کنيد،ديگر از آبياری چه سود؟&#187;                    &#171;گزارش ويژه هفته&#187; را می‌توانید هر سه‌شنبه بعد از خبرهای ساعت ۳۰/۱۹ از راديو فردا بشنويد.                در اين رشته گزارش‌ها، همکاران و گزارشگران راديو فردا از مرز رويدادهای روز عبور کنند و به بررسی تحليلی مسائلی می‌پردازند که از جمله در حوزه‌های سياسی،&#160; اجتماعی، فرهنگی، زيست محيطی ورزشی، خبرساز شده‌اند.      </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f7_Iran_Inflation_Report/473625.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f7_Iran_Inflation_Report/473625.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 18 Nov 2008 18:51:33 +3500</pubDate>
            <category>ايران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/86BA601B-6C93-45EC-BD58-1E22BA59C69B_.gif" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;چهار هزار کتاب در انتظار مجوز&#187;</title>
            <description>&#171;کميته مبارزه با سانسور&#187; کانون نويسندگان ايران، در اولین بیانیه رسمی خود، سیزدهم آذر را &#171;روز مبارزه با سانسور&#187; نامگذاری کرده و نویسندگان، هنرمندان، اتحادیه‌های صنفی آنان و انجمن‌های قلم در سراسر جهان را به پشتیبانی از این اقدام فرا خوانده است. &#171;کميته مبارزه با سانسور&#187; کانون نويسندگان ايران، در اولین بیانیه رسمی خود، سیزدهم آذر را &#171;روز مبارزه با سانسور&#187; نامگذاری کرده و نویسندگان، هنرمندان، اتحادیه‌های صنفی آنان و انجمن‌های قلم در سراسر جهان را به پشتیبانی از این اقدام فرا خوانده است.    کميته مبارزه با سانسور ضمن یادآوری اصل &#171;آزادی انديشه و بيان حق طبيعی انسان‌هاست&#187;، به آمار سازمان گزارشگران بدون مرز اشاره کرده است که &#171;تنها در سال ۲۰۰۶، تعداد ۹۵ روزنامه‌نگار کشته و ۱۳۵ روزنامه‌نگار زندانی شدند.&#187;       بیشتر بخوانید:      &#171;افزايش ۱۰۰ درصدی فشار دولت بر روزنامه نگاران&#187;         در بیانیه این کمیته آمده است: &#171;جامعه ایران و به ویژه نویسندگان و هنرمندان آن سال‌هاست که با پدیده سانسور دست به گریبانند؛ اما ظرف دو سه سال اخیر، این پدیده چنان دامنه گسترده‌ای یافته است که جز قلع و قمع فرهنگی نامی بر آن نمی‌توان نهاد.&#187;    رضا خندان، یکی از اعضای کميته مبارزه با سانسور کانون نويسندگان ايران، در گفت‌وگو با &#171;رادیو فردا&#187; از فعالیت‌های این کمیته می‌گوید.      آقای خندان، این کمیته از چه زمانی تأسیس شده و چه اهدافی را دنبال می‌کند؟        رضا خندان:  &#171;فعاليت‌های این کمیته از چند ماه پیش‌تر آغاز شده بود و این بیانیه منتشرشده در واقع اعلام رسمی این کمیته بوده است.    &#160;اين بيانيه خواسته است كه روز سيزده آذر روز مبارزه با سانسور شناخته شود و كليه هنرمندان و عزيزان، چه در داخل ايران و چه در خارج، برای اينكه فشار سانسور را بر ادبيات و هنر دفع كنند، تلاش و فعاليت كنند.    &#160;ما اين بيانيه را صادر كرديم و از دوستان و همكاران خود در سراسر جهان خواستيم كه از ما حمايت كنند؛ در حقيقت از هنر و ادبيات آزاد پيشرو حمايت كنند. سانسور سال‌ها ست كه بر ادبيات و هنر فشار آورده، ولی در دو ـ سه ساله اخير بوده که بسيار شديد شده و تحمل‌ناپذير شده است.&#187;      رادیو فردا: آقای خندان، می‌توانيد به نمونه‌های مشخصی از اين فشارها اشاره كنيد؟        رضا خندان:  طبق آمارهای غيررسمی، بسياری از كتاب‌های نويسندگان، حدود چهارهزار كتاب و شايد هم بيشتر، همينطور در ارشاد منتظر مجوز مانده است. حتی كتاب‌هایی كه مجوز می‌گيرند گاهی روی يک تكه كاغذ می‌نويسند كه فلان بخش آن بايد حذف شود، فلان جمله يا فلان كلمه بايد عوض شود.    حتی مواردی بوده كه پس از اينكه كتاب چاپ شده، اجازه ترخيص از چاپخانه را نداده‌اند و آن را نگه داشته‌اند. اين ترس را همیشه در ناشرين به وجود آورده‌اند كه خود ناشرين مبدل به&#160;يک عامل سانسور شده&#160;و بترسند از اينكه مبادا كتابی را چاپ كنند که در چاپخانه‌ها بماند.    به هرحال از اين موارد بسيار زياد است. پای صحبت هر نويسنده و هر هنرمندی، چه نويسندگان غيرادبی و چه ادبی، هنرمندان عرصه‌های مختلف بنشينيد، ده‌ها نمونه از اين نوع رفتارها را می‌توانند بيان كنند.         مسأله سانسور صرفا مسأله نويسندگان يا هنرمندان نيست. اين مسأله كل جامعه است؛ هر كسی كه می‌خواهد آزادانه زندگی كند و آزادنه حرف خود را بيان كند در اين زمينه مسئول است.     رضا خندان      تعداد كتاب‌های ادبيات داستانی در اين سه ـ چهار سال اخير بشدت پايين آمده؛ و اين بخصوص در نسل جوان ما ايجاد نااميدی و يأس كرده است. هيچ انگيزه‌ای برای اينكه در ادبيات و هنر كار كنند، در آنها نيست.    اينها نتايج فشار سانسور است. خود سانسور يكی از ابزارهای حذف آزادی انديشه و بيان است.      آقای خندان، كميته مبارزه با سانسور روز سيزدهم آذر را به عنوان روز مبارزه با سانسور انتخاب كرده. چرا سيزدهم آذر ماه؟        رضا خندان:  يكی از اهداف كانون نويسندگان ايران حذف سانسور از عرصه ادبيات و هنر است. سال‌های پيش هم همواره در اين رابطه تلاش كرده است. بيانيه‌هایی نیز صادر کرده است.    اما در پی تشديد اين عامل تصميم گرفته شد كه بطور جدی‌تری اين كار را پيگيری كند. برای همين بود كه كميته مبارزه با سانسور را راه‌اندازی كرد.    ولی چرا سيزدهم آذر: به اين دليل كه در آذرماه سال ۱۳۷۷ دو تن از اعضای كانون نويسندگان، محمد مختاری و [محمدجعفر] پوينده، كشته شدند. هيچ جرمی هم نداشتند؛ جز اينكه برای آزادی انديشه و بيان تلاش می‌كردند. برای همين، دوستان تشخيص دادند كه آذرماه برای اعلام روز مبارزه با سانسور مناسب است.      در بیانیه‌تان خواستار پشتيبانی نويسندگان و هنرمندان داخل و خارج از كشور شده‌ايد. شما در پی چه نوع حمايتی هستید؟        رضا خندان:  اين حمايت به ابتكار عمل كسانی كه واقعا هوادار آزادی انديشه و بيان هستند برمی‌گردد. ممكن است با فرستادن نامه‌ها، تومارها، نوشتن مقاله‌ها، یا به هر شكلی كه خود صلاح می‌دانند و فكر می‌كنند كه درست است، از اين حركت حمايت كنند.    قبلا هم كانون نويسندگان در باره سانسور و اجحافاتی كه از اين طريق می‌شود، كارهایی كرده بود؛ اما اگر اين حركت با پشتيبانی جهانی روبه‌رو شود، شايد كه مثمر ثمر باشد.    برای همين بود كه کانون اين بار خواستار شد كه ديگران، از جمله نويسندگان و هنرمندان داخل و خارج، از اين حركت حمايت كنند، تا شايد بتوان اين عامل را عقب راند.      شما به دنبال حمايت مردمی هم هستید؟        رضا خندان:  اصلا اين مسأله مسأله مردم است. نويسندگان ما جدا از مردم نيستند. اگر هنر و ادبيات پيشرو و مدرنی به وجود بيايد، به هرحال اين مردم هستند كه از آن استفاده می‌كنند.    سانسور بر خود مردم هم سنگينی می‌كند. اين چيزی نيست كه فقط نويسندگان را آزار دهد. زماني كه مثلا&#160; وبلاگ نويس‌ها نمی‌توانند بنويسند يا مثلا سايت‌ها فيلتر می‌شوند و مردم دسترسی به آنها ندارند، اين سانسور خود مردم را هم آزار می‌دهد.    اين مسأله صرفا مسأله نويسندگان يا هنرمندان نيست. اين مسأله مسأله كل جامعه است؛ هر كسی كه می‌خواهد آزادانه زندگی كند و آزادنه حرف خود را بيان كند و آزادانه حرف‌های ديگران را بشنود، خواه ناخواه، در اين زمينه مسئول است و با اين حركت منافع مشترک دارد.    بنابر اين، حركت‌های مردمی هر طور كه باشد، هر كس كه باشد و هرنوعی كه باشد، فكر می‌كنم طبعا به اين حركت كمک خواهد کرد. در پايان، اميدوارم كه اين خواست ما با حمايت وسيعی روبه‌رو شود و بتوانيم اين كار را با موفقيت پيش ببريم.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f1_13_Azar_Fighting_against_Censure_day_1/473228.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f1_13_Azar_Fighting_against_Censure_day_1/473228.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 15 Nov 2008 16:39:25 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/75E16CF7-93CF-48F1-951A-9B8FB8F9CC84_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>فک های خزر را دوباره خواهیم دید؟</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span&gt;گزارش هاى تازه نشان مى دهند كه نسل فك هاى درياى خزر كه &#171;فك خزر&#187; ناميده مى شوند در معرض خطر انقراض قرار گرفته است&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt;.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;كارشناسان مى گويند، اين روند اكنون به جايى رسيده است كه در حال حاضر تنها اندكى بيش از يكصد هزار فك در درياى خزر باقى مانده اند&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt;.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;اسماعيل كهرم، كارشناس محيط زيست در تهران، در گفت و گو با راديو فردا آلودگى آب درياى خزر را يكى از عوامل اصلى در نابودى نسل فك ها مى داند.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;   گزارش هاى تازه نشان مى دهند كه نسل فك هاى درياى خزر كه &#171;فك خزر&#187; ناميده مى شوند در معرض خطر انقراض قرار گرفته است.        كارشناسان مى گويند، اين روند اكنون به جايى رسيده است كه در حال حاضر تنها اندكى بيش از يكصد هزار فك در درياى خزر باقى مانده اند. به گفته کارشناسان &#160;در صد سال گذشته بیش از یک ملیون فک در این دریا زندگی می کردند.      اسماعيل كهرم، كارشناس محيط زيست،&#160;در گفت و گو با &#171;راديو فردا&#187; آلودگى آب درياى خزر را يكى از عوامل اصلى در نابودى نسل فك ها مى داند.            گفت و گو با اسماعیل کهرم را بشنوید             راديو فردا: چه دلايلى باعث تشديد روند انقراض نسل فك خزر شده است؟                        اسماعيل كهرم:  در تمام اين پنج كشور ساحلى درياى مازندران، يعنى قزاقستان٬ تركمنستان٬ ايران٬ آذربايجان و روسيه٬ متأسفانه تلفات شديدى از فك ها را داشتيم. به چند دليل٬ يكى آلودگى آب ها٬ يكى كاهش طعمه و ديگر اينكه ماهيگيرها اين ها را مى كشند. در بندر تركمن ما٬ ماهيگيرها يك چماق مخصوص فك كشى دارند٬ كه وقتى فك ها نزديك قايق ها مى شوند٬ يا با قلاب آهنى و يا با آن چماق، توى سر شان مى زنند كه آنها را از بين ببرند٬ به خاطر اينكه فكر مى كنند فك ها رقيب ماهيگيرى آنها هستند.          معمولا در مناطق قطبى يا در كشورهاى شمال اروپا٬ كشورهايى مانند نروژ يا دانمارك ، كشتن فك ها مرسوم است٬ اما آنها را به خاطر پوست و گوشت و چربى شان مى كشند. ماهيگيران ايرانى و منطقه٬ چرا با فك ميانه اى ندارند و آنها را مى كشند؟ صرفا به خاطر اينكه كيلكا خور هستند؟                      كاملا صحيح است. البته تمام ماهى ها را اينها از بين مى برند٬ حتى ماهى هاى خاويارى را هم مى گيرند٬ به خاطر اينكه شناگرهاى بسيار ماهرى هستند٬ لذا يك خصومت و رقابتى بين ماهيگيران٬ مثلا ماهيگيران تركمن ما با اين فك ها از قديم الايام وجود داشته است.              &#171;فك درياى خزر٬ تنها پستاندار درياى&#160;خزر با تمام وسعت آن است و به نام&#160;&#171;فوكا كاسپيكا&#187; در تمام عالم شناخته مى شود. اين فك به تعداد بسيار زيادى در كشورهاى ساحلى وجود داشته است.  متأسفانه٬ يكى با آلودگى درياى مازندران٬ دوم با ورود گونه هاى غريبه مانند تاژك داران٬ كه باعث از بين رفتن ماهى هاى كيلكا شد٬ جمعيت اينها لطمه خورد. از طرفى٬ به طور باستانى و قديمى٬ ماهيگيران دشمن فك هستند٬ چه در آب هاى شمال انگلستان و چه در درياى مازندران.&#187;       اسماعيل كهرم، كارشناس محيط زيست        در نتيجه اينها فقط و فقط٬ به خاطر چربى از اين استفاده مى كنند. البته لازم به ذكر است كه چون فك ها٬ حرام گوشت هستند در كشورهاى اسلامى مانند تركمنستان٬ ايران و آذربايجان٬ مورد استفادۀ تغذيه قرار نمى گيرند.          آقاى دكتر٬ به مجموعه عوامل آسيب زا اشاره كرديد٬ به ويژه به كشتار فك هاى خزر به وسيلۀ ماهيگيران٬ اما لطفا توضيح دهيد٬ كه از عوامل گرمايش زمين٬ شكستن لايه هاى يخ و آلودگى محيط زيست درياى خزر٬ كدام يك بيشتر در رو به انقراض رفتن نسل اين جانور دخيل بوده اند؟                      فك درياى خزر٬ تنها پستاندار درياى مازندران با تمام وسعت آن است و به نام &#160; &#171;فوكا كاسپيكا&#187; در تمام عالم شناخته مى شود. اين فك به تعداد بسيار زيادى در كشورهاى ساحلى وجود داشته است.          متأسفانه٬ يكى با آلودگى درياى مازندران٬ دوم با ورود گونه هاى غريبه مانند تاژك داران٬ كه باعث از بين رفتن ماهى هاى كيلكا شد٬ جمعيت اينها لطمه خورد. از طرفى٬ به طور باستانى و قديمى٬ ماهيگيران دشمن فك هستند٬ چه در آب هاى شمال انگلستان و چه در درياى مازندران.               ذوب شدن يخ ها هم در اين زمينه٬ به خصوص در خطه هاى شمالى٬ بى تأثير نيست. فك ها٬ فرزندان خود را روى يخ به دنيا مى آورند و فرزند اينها٬ بايد روى يخ باشد٬ به خاطر لاىۀ بسيار زياد چربى كه در زير پوستشان٬ بدن اينها را احاطه كرده است.        لذا اين چهار پنج تا عامل با هم هستند. آلودگى درياى خزر٬ باعث شد كه اينها يك بيمارى پوستى بگيرند به نام &#171;كينان ديس تمپر&#187;. اين نوعى بيمارى مانند گرى است كه در پوست انسان مشاهده مى شود.        پوست اينها لكه لكه شد و به صورت زخم و به تعداد زيادى٬ به يك باره از بين رفتند٬ به طورى كه در سواحل ما٬ تعداد ده تا پانزده تا را در هر كيلومتر&#160;ديديم كه به خاطر همين بيمارى از بين رفتند.        الان خوشبختانه٬ اينها از آن بيمارى خلاص شدند٬ يعنى آن قوى ها ماندند٬ ضعيف ها از بين رفتند ولى عوامل ديگر كماكان برقرار است.        جمع اين عوامل كه شما فرموديد باعث شده كه متأسفانه جمعيت اين فك رو به كاهش برود.          آخرين بارى كه مرگ دسته جمعى فك هاى درياى خزر گزارش شده٬ چه زمانى بوده است؟                      حدود چهار سال پيش٬ در سواحل ايران مشاهده شد و بعد همكارى هاى بين المللى انجام گرفت با كشورهاى ساحلى و مشخص شد كه٬ مثلا در باكو٬ در آذربايجان و نيز در اطراف رود ولگا در روسيه٬ تعداد زيادى فك ها كشته شده بودند.        نظر به وسعت درياى مازندران٬ به عنوان بزرگ ترين درياچۀ روى زمين٬ اگر هم ما به صورت دسته جمعى٬ تلفات زياد داشته باشيم٬ واقعا قابل شمارش نيست ولى&#160;کلیه كسانى كه در اين نواحى ساحلى زندگى مى كنند٬ آشنا هستند با مرگ به ظاهر بى دليل و لاشه هايى كه آب بيرون مى ريزد               و در ساحل به جا مى گذارد.          چرا اصولا بايد از انقراض نسل فك خزر ناراحت شد؟ با اين&#160;توصیفی كه شما&#160;کردید احتمالا ماهيگيران بايد خوشحال شوند.          خوشحالى ماهيگيران٬ خوشحالى كوتاه مدت خواهد بود. فك خزرى در رأس هرم غذايى قرار دارد و سلامت درياى مازندران را در اختيار دارد و اگر از بين برود٬ تمام اين سيستم به هم خواهد خورد و نهايتا مطمئن باشيد٬ خوشحالى آن ماهيگير هم به سر خواهد آمد.        ماهيگير وقتى از درياى مازندران برداشت كرد٬ چيزى به دريا پس نمى دهد ولى فك باقى ماندۀ ماهى ها و حتى به صورت مدفوعش٬ باعث بارور شدن دريا و اقيانوس مى شود. اين تجربه را در جاهاى ديگر داشتند.        در استراليا٬ كوسه هاى بزرگ سفيد را از بين بردند و بر خلاف تصور آنها٬ ماهيگيرها ماهى هاى بيشترى صيد نكردند.    </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_Seal_Caspian_sea/469234.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_Seal_Caspian_sea/469234.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 17 Oct 2008 01:04:58 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/DBA63818-E64B-48A1-B5C0-2D4853D55223_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>واکنش شيرين عبادی به خبر گرویدن دخترش به بهاییت</title>
            <description>&lt;p&gt;شيرين عبادی،&#160;برنده جايزه صلح نوبل، در&#160;گفت و گو با &lt;strong&gt;رادیو فردا&lt;/strong&gt; خبر&#160;خبرگزاری&#160;&lt;strong&gt;ایرنا&lt;/strong&gt;&#160;درباره گرويدن دخترش به مذهب بهایيت را&#160;&#171;سر تا پا دروغ&#187; خواند.&lt;/p&gt; شيرين عبادی،&#160;برنده جايزه صلح نوبل، در&#160;گفت و گو با رادیو فردا خبر&#160;خبرگزاری&#160;ایرنا&#160;درباره گرويدن دخترش به مذهب بهایيت را &#171;سر تا پا دروغ&#187; خواند.    شیرین عبادی در پاسخ به اين پرسش که علت&#160;اتهام های&#160;ایرنا به او&#160;چيست، به بازداشت هفت نفر از بهاييان در چند ماه قبل اشاره کرد و گفت: &#171;به دنبال مراجعه خانواده های بهاییان بازداشت شده به دفتر کار من و درخواست برای دفاع کانون مدافعان حقوق بشر از آنان، از سوی کانون به من و همکارانم،&#160; آقايان عبدالفتاح سلطانی و اسماعيل زاده، ماموریت داده شد تا وکالت آنان را بر عهده بگیریم.&#187;    فريبا کمال آبادی، جمال الدين خانجانی، عفيف نعيمی، سعيد رضايی، بهروز توکلی و وحيد تيز فهم به اتهام بهایی بودن و ارتباط با اسرائیل در روز ۲۵ ارديبهشت توسط نيروهای امنيتی بازداشت شدند.    مهوش ثابت، نفر هفتم از اعضای آنچه که رهبری جامعه بهائيان ايران ناميده شده است، نيز در روز ۱۵ اسفند ماه ۱۳۸۶ در مشهد بازداشت شد که همچنان در بازداشت به سر می برد.    بهاییان بازداشت شده&#160;به اتهام&#160;ارتباط با اسرائيل در بازداشت هستند.    خانم عبادی می گوید:&#171; این موضوع باعث ایجاد نگرانی در بین برخی ازمقام های قضایی شد و آنان ترسیدند که اگر من در پرونده دخالت کنم، داستانی مشابه زهرا کاظمی یا قتل های زنجیره ای یا زهرا بنی یعقوب پیش آید و سرو صدایی&#160;به پا شود که نتوانند حقیقت را از همه مردم مخفی کنند.&#187;    خبرگزاری جمهوری اسلامی،&#160; ايرنا ، روز چهارشنبه به نقل از فردی که او را يک &#171;منبع آگاه&#187; ناميد، نوشت که &#171;دختر شيرين عبادی حدود يک سال است که به عضويت فرقه ضاله بهاييت گرويده است.&#187;    این منبع ایرنا&#160;افزود: &#171;شيرين عبادی در تلاش است تا با اين محمل و با ادعای تهديدات احتمالی عليه خانواده خود، دريافت امکانات مضاعف از غرب برای خود و دخترش را ميسر نمايد.&#187;    خبرگزاری جمهوری اسلامی در ادامه اين خبر نوشته است:&#171; طی يک سال گذشته، شيرين عبادی حجم وسيعی از اقدامات خود را بر تطهير فرقه ضاله و وابسته بهاييت متمرکز نموده است تا آنجا که تحرکات مشکوک وی چندی پيش از سوی بيت العدل اعظم بهایيان مستقر در اسرائيل مورد تقدير قرار گرفت.&#187;         &#171;برخی ازمقام های قضایی&#160;ترسیدند&#160;اگر من در پرونده دخالت کنم، داستانی مشابه زهرا کاظمی یا قتل های زنجیره ای یا زهرا بنی یعقوب پیش آید و سرو صدایی&#160;به پا شود که نتوانند حقیقت را از همه مردم مخفی کنند.&#187;     شیرین عبادی در گفت و گو با رادیو فردا        &#171;دفاع از شهروندان بهایی&#187;      برنده جايزه صلح نوبل و رييس کانون مدافعان حقوق بشر ايران می گوید: &#171;او و خانواده اش افتخار می کنند که شيعی مذهب اند و به عنوان یك شیعه برای اینكه نشان بدهم اسلام دین مدارا و ملاطفت است، دفاع از حقوق شهروندی بهاییان را قبول كرده ‌ام.&#187;     وی در همین زمینه&#160;به نظر آيت الله منتظری،&#160;از مراجع تقليد شيعيان، در باره بهاییان&#160; اشاره کرد&#160;که اخیرا در فتوای مذهبی خود اعلام کرده است:&#160;&#171;بهاييان نيز دارای حقوق شهروندی هستند.&#187;    این وکیل&#160;و مدافع حقوق بشر&#160;گفت: &#171;در نتیجه این ارزیابی، این مقام ها به رویه&#160;معمول تهمت زنی روی آوردند و این بار برای اینکه صدای من را خفه کنند، عنوان کردند که طرفدار بهاییان هستم.&#187;    او در خصوص دليل پذيرش وکالت اين افراد گفت: &#171;ما بر اين اعتقاد هستيم که بهاييان نيز مانند هر متهم ديگری مي توانند وکيل داشته باشند و اين امر به منزله تاييد افکار آنان نيست.&#187;    شيرين عبادی اضافه کرد: &#171;وقتی که يک وکيل از يک قاتل و يا از يک قاچاقچی در دادگاه دفاع مي کند، شريک جرم او نمي شود. در مورد متهمان سياسی نيز به همين گونه است.&#187;    وی دفاع از يک متهم سياسی را به منزله همسويی با او ندانست و گفت:&#171; اين موضوع&#160; از باب اعتقاد به آزادی بيان و عقيده است.&#187;    خانم عبادی در پاسخ به این پرسش که در برابر این اتهامات قصد انجام چه عملی را دارد، گفت:&#171;از حق قانونی خود استفاده خواهد کرد و از کسانی که از بیت المال پول می گیرند تا دروغ بنویسند، شکایت خواهم کرد.&#187;    او &#160;ابراز امیدواری کرد که دادسرای تهران این شهامت را از خود نشان دهد که این دروغگویان را تحت تعقیب قضایی قرار دهد.    شیرین عبادی همچنین با اشاره به اینکه همواره به قتل متهم شده است، گفت:&#171;با دروغ هایی که درباره من گفته شده است، به راحتی می توان تهدیدکنندگان من را شناسایی کرد.&#187;    اشاره برنده جایزه صلح نوبل&#160;به نامه محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری اسلامی ایران، بود که در پاسخ به نگرانی خانم عبادی&#160;از به تهدید به&#160;قتل شدن، خواستار&#160;پیگرد&#160;تهدیدکنندگان او شده بود.    خبرگزاری جمهوری اسلامی، ايرنا، در حالی&#160;خبر گرویدن دختر شیرین عبادی به&#160;بهائیت را&#160;منتشر کرد که پيش از اين به دليل انتشار اخباری از اين دست، از جمله مرتبط دانستن يکی ازفعالان حقوق زن به يک گروه مسلح، ناچار به درج تکذيب نامه شد.    برخی از کارشناسان امور رسانه ای می گويند که پس از آغاز رياست جمهوری محمود احمدی نژاد در سال ۱۳۸۴، اين خبرگزاری به رسانه ای جناحی تبديل شده و اقدام به انتشار اخبار و گزارش هايی در مورد فعالان اجتماعی و سياسی کرده که تکذيب و انتقاد آنان را از اين رسانه به دنبال داشته است.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f6_Ebadi_IRNA/459693.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f6_Ebadi_IRNA/459693.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 07 Aug 2008 16:32:28 +3500</pubDate>
            <category>ايران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/4711A3E6-674E-4147-AFAF-3B10D5A24D5F_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>انوشه انصاری؛ سفر به فضا هنوز به همان تازگی و خوبی است</title>
            <description>&lt;p&gt;روز بيست و هشتم شهريور ماه ۱۳۸۵ خورشيدی، روزی بود که نام يک ايرانی آمريکائی، به عنوان نخستين توريست فضائی زن در جهان و چهارمين کيهان گرد دنيا، در تاريخ ثبت شد.&lt;/p&gt; روز بيست و هشتم شهريور ماه ۱۳۸۵ خورشيدی، روزی بود که نام يک ايرانی -&#160;آمريکایی، به عنوان نخستين توريست فضایی زن در جهان و چهارمين کيهان گرد دنيا، در تاريخ ثبت شد.    در آن روز مهندس انوشه انصاری، که چند روزی بود چهل سالگی را پشت سر گذاشته بود، با گذر از مدار زمين به آرزوی ديرينه خود دست يافت.    انوشه انصاری، اين پيشتازفضا که در سال ۱۳۶۳&#160;برای ادامه تحصيل از ایران&#160;راهی آمريکا شد، دارای مدرک ليسانس کامپيوتر، فوق ليسانس الکترونيک و از کار آفرينان در عرصه اينترنت و ارتباطات است.    خانم انصاری که زاده مشهد است،&#160;در کاوش فضایی خود از حمايت همسرش حميد انصاری و ديگر اعضای خانواده برخوردار بود.    اين خانواده دو سال پيش از سفر انوشه انصاری،&#160;جايزه ای به مبلغ ده ميليون دلار را به يک شرکت غير دولتی&#160; اهداء کرد که&#160; مخترعان آن شرکت توانستند با پيروزی در يک رقابت جهانی، فضاپيمایی بسازند که قادر است دست کم دوبار در طول چهارده روز انسانی را به فضا برده و بازگرداند.    انوشه انصاری ميهمان گفتگوی ويژه اين هفته  راديو فردا  است.      رادیو فردا: اگر شما احيانا به عنوان يک بانوی موفق، چه برای خانم ها يا آقايان، قرار باشد نسخه ای تجویز کنید، يک نسخه فوری و سريع، و در آن بگوئيد رمز و راز موفق شدن چيست،&#160;فکر مي کنيد به آنها چه می گوئید؟        انوشه انصاری:  فکر مي کنم دو عامل خيلی مهم، رمز و راز موفقيتی است که&#160;می توان به آن اشاره کنم. يکی اين است که برای هر کاری که قدم برمي دارند بايد واقعا به اين کار و يا در آن راهی که مي خواهند موفق بشوند، علاقه قلبی داشته باشند.    اگر اين علاقه واقعا وجود داشته باشد، باعث مي شود آن قدرت و استقامتی که قسمت دوم اين نسخه است&#160;و به آن احتياج دارند پيدا کنند تا با تمام مشکلاتی که با آنها مواجه مي شوند مبارزه کنند و در آن راه موفق شوند.    ولی اگر آن عشق و علاقه نباشد، آن سرسختی، استقامت و نيرویی که احتياج دارند خيلی سخت به دست مي آيد و به همين دليل ممکن است در بين راه با بروز کوچکترين مانعی&#160; ديگر&#160;نتوانند مبارزه کنند و تسليم شوند و نتوانند راه را به مقصد برسانند.       خانم انصاری، من وقتي که درباره فضانوردان ديگر مطالعه مي کردم متوجه شدم که بعد از اينکه&#160;مدتی از سفر آنها مي گذرد احساس عجيبی دارند، احساس اين که به چه اندازه دنيا بزرگ است و چقدر ما کوچک هستيم، همه چيز لايتناهی و بيکران است...فکر کردم شايد لازم است از شما سوال شود، حالا که به عقب نگاه مي کنيد سفر خود را چگونه مي بينيد؟       &#160;اين سفر برای من&#160;در حال حاضر&#160;هم به همان تازگی، مهمی و خوبی است که در روز شروع&#160; يا برگشت بود. همانطوری که می گوئيد هر اندازه که از سفر مي گذرد، مي توان درباره آن بيشتر فکر کرد.    مهمترين اتفاقی که به خاطر اين سفر افتاد، باعث شد که بتوانم به موقعيتی دسترسی پيدا کنم تا&#160; با بسياری از زنان و مردان جوان ايرانی و غير ايرانی در سراسر دنيا رابطه برقرار کنم و با آنها چه از طريق مصاحبه ها يا اينترنت بتوانم مکاتبه و مکالمه داشته باشم.&#160;اين برای من بسيار مهم بود.    چون انسان در فکر خود مسائل بسياری دارد و خيلی احساسات دارد و وقتی اين احساسات و تفکراتی را که در مورد دنيا، کشورهای مختلف، موقعيت جنگ، موقعيت صلح در تمام دنيا دارد، مطرح می کند، می بیند&#160;که خيلی ها هستند که&#160;مانند من درمورد اينها فکر می کنند و کسانی هستند که با من همفکری دارند.    اينکه توانستم از اين موقعيت استفاده کنم و اين احساس را داشته باشم باعث شد که نيروی بيشتری به من بدهد و وقت صرف کنم و راهی پيدا کنم تا بتوانم تمام اين صداهایی را که با هم همفکر هستند و در دنيا وجود دارند با هم يکی بکنم.&#160;    شايد با کمک به يکی کردن اين صداها بتوانيم زمانی و در موقعيتی باعث شویم که اين دنيا و موقعيت سياسی تمام جهان به طرف صلح باشد و موقعيتی باشد که ملل مختلف ازهر مذهب و نژادی که هستند بتوانند در کنار هم در صلح و صفا و متانت و احترام برای يکديگر، در کنار هم زندگی خوبی داشته باشند.    موقعيتی که در اين&#160; سفر فضايی برای&#160; من دست داد اين بود که توانستم زمين را از فضا ببينم و وقتی &#160;اين را مي بينيد متوجه مي شويد که به چه اندازه اين کره زمين که روی آن زندگی می کنيم زيباست و چقدر با تمام محيطی که دور و بر&#160;ما هست فرق دارد.    و اينکه واقعا اين خانه ای است برای ما که اگر از آن مواظبت نکنيم و آن را از دست بدهيم چيز ديگری در فضا نيست که شبيه زمين باشد و بتوانيم در آن زندگی را ادامه دهيم.    اين باعث می شود که متوجه شويم&#160;چگونه با جنگ، با نگهداری نکردن از محيط زيست خودمان داريم اين خانه ای که&#160;تنها منزل ماست، تنها جایی است که در تمام اين دنيا داريم از دست می دهيم و آن را از بين می بريم. عکسی از اين زمين در مغز من نقش&#160;بسته و هميشه در هرکاری مي کنم آن را می بينم.      شما زماني که مي خواستيد به فضا برويد از چيزی ترس نداشتيد؟ نگران چيزی نبوديد؟      &#160;البته ممکن است خيلی ها باور نکنند، ولی واقعا از ته دل خیلی&#160;خوشحال و هيجان زده بودم که اين موقعيت برای من بوجود آمده.&#160;ته قلبم مي دانستم که همه چيز خوب خواهد گذشت و هيچ مشکلی نخواهم داشت و به هيچ وجه ترسی نداشتم. فقط تنها احساسم خوشحالی و شعف و هيجان زياد بود.      بعد از سفر به فضا،&#160;نحوه برخورد کارمندانتان با شما تغيير کرده؟      کارمندانی که اينجا بودند و من را قبلا مي شناختند، نحوه برخورد آنها بعد از سفرم تغيير نکرده،&#160;ولی وقتی من را مي ديدند خيلی هيجان زده بودند.    برنامه ای گذاشتيم که فرزندان آنها حضور داشته باشند و برای آنها عکس هايم را امضاء کردم و به آنها جايزه داديم .برای همين خيلی خوشحالند و به همه پز مي دهند که رییس شرکت من انوشه است که به فضا رفته و برای بقيه خيلی جالب است که اينها برای من کار مي کنند و مي پرسند که&#160;شما آنجا کار می کنيد؟ انوشه را مي بينيد؟ اصلا آنجا هست؟ مي توانيد با او صحبت کنيد؟    البته اينجا محيط کار است و آنها همکاران من هستند و به عنوان همکار رابطه نزديکی داريم و بقيه اين را باور نمي کنند.&#160;رابطه کارمندانم با من فرقی نکرده ولی از اين موقعيتی که بوجود آمده استفاده مي کنند و به دوستان و آشنايان خود پز مي دهند.      چه کسی از خانواده شما&#160;به عنوان نفر بعدی قرار است به فضا برود؟      &#160;برادر شوهرم خيلی علاقه دارد که به فضا&#160;برود.&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f8_Ansari_earth/444834.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f8_Ansari_earth/444834.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 24 Apr 2008 11:07:32 +3500</pubDate>
            <category>روزنه</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/04E82390-1340-439A-8C09-7942CC39FA03_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>منتظری: مردم مرا به دلیل وعده های تحقق نیافته مقصر می دانند</title>
            <description>جمعه ۲۳ فرورودين ماه، مدير مسئول و هیئت تحريريه نشريه &#171;نامه&#187; که تابستان سال گذشته توقيف شد، به ديدار آيت الله حسينعلی منتظری رفتند. در اين ديدار آقای منتظری انتقادات تندی به حکومت اسلامی ايران کرده است. آیت الله منتظری، جمعه ۲۳ فرورودين ماه، در دیدار با مدير مسئول و هیئت تحريريه نشريه توقیف شده&#160;&#171;نامه&#187;، از حکومت اسلامی ایران انتقاد کرده و گفته است که &#171;بسياری از مردم او را در ارتباط &#160;با وعده هايی که داده شده و پس از ۲۹ سال تحقق نيافته، مقصر می دانند.&#187;    سخنان آيت الله منتظری در جمع اين گروه، حتی در نشريات خارجی از&#160;جمله  نیویورک تایمز &#160;بازتاب داشته است.    آيت الله منتظری گفته است که آنچه مايه تاسف است اين است که آيت الله خمينی وعده هايی داد و ما هم &#160;به تبع ايشان همان ها را مطرح کرديم، مردم هم به خيال اجرای‏ ‏آنها در صحنه آمدند، انقلاب کردند و هزينه های سنگينی هم دادند، اما آن‏ ‏وعده ها عملا محقق نشد.    &#160; حجت الاسلام احمد منتظری،&#160;فرزند آيت الله منتظری با  رادیو فردا  در مورد سخنان پدرش گفت و گویی انجام داده&#160;است.      &#160;اشاره&#160;آیت الله منتظری به کدام وعده ها است؟         احمد منتظری:  آنطور که ايشان در موارد ديگر مطرح کرده اند، منظور آن شعار اصلی است که مردم در کوچه بازار می دادند &#171;استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی&#187;. تا حدی در استقلال موفق بوديم که از قدرت های شرق و غرب جدا بشويم و خودمان تصميم بگيريم. تا حدی البته، ولی موضوعی که اصلاً به آن پرداخته نشده ، آزادی است، يعنی آزدی فکر، آزادی بيان.     می بينيم که حجت الاسلام هادی قابل، فقط صرف اينکه نوع ديگری فکر می کرده و نوع ديگری صحبت می کرده است، با اينکه زمانی از مسئولين وجزو همين نظام بوده، به راحتی به او حکم خلع لباس روحانيت و چهل ماه زندان می دهند.     واقعاً به دلائل واهی، به دلائلی که هيچ محکمه آزادی نمی پسندد و ايشان الان در زندان هستند. يا آقای عمادالدين باقی در چهارچوب همين قوانين نظام، نظام جمهوری اسلامی، کار می کرده و از گروهی که در زندان هستند حمايت می کرده حمايت های حقوقی و بعضاً مالی می کرده است که اين با هيچ قانونی منافات ندارد. ايشان را هم بی جهت به زندان انداخته اند و از آزادی محروم کرده اند.    آزادی که همه مردم شعار می دادند و برای آن انقلاب کردند و پيروز شدند، آن آزادی به هيچوجه نيست. نه اينکه صد درصد نيست ولی به هرحال آن چيزی که مورد انتظار مردم هست و دين مبين اسلام آن را تضمين کرده، وجود ندارد.    پيغمبر اکرم ، حضرت اميرالمومنين و امام های ما، در زمانی که حکومت داشتند با مخالفين خود نوعی برخورد می کردند که يک حکومت دموکراسی آزاد اکنون آن نوع برخورد می کند.    مخالف می آمد و در حضور ديگران صحبت می کرد و بعضاً دشنام هم می داد، مجازاتشان نمی کردند بلکه با قول بهتر جواب آنها را می دادند و با هم گفتگو می کردند. هيچوقت کسی را به خاطر بياناتش زندان و از آزادی محروم نکردند.    ما که الان ادعا داريم که پيرو دين مبين اسلام و آن رهبران اسلامی هستيم به هيچ وجه مجاز نيستيم که آزادی های مردم را سلب کنيم.           &#171;مردم به طور روزمره با گرانی و با اين بی برنامه بودن که منجر به گرانی شده، سروکار دارند. مردم اينها را از اسلام می دانند، چون می بينند جمهوری اسلامی است و آقايان می گويند که ما کليه قوانين اسلام را اجرا می کنيم.&#187;  &#160;حجت الاسلام احمد منتظری      اين موضوعی است که مسئولين مسلماً برای آن جوابی ندارند و موارد کلی که مطرح می کنند مانند، تشويش اذهان عمومی يا امنيت اجتماع، اينها خريدار ندارد.    هيچکس قانع نمی شود که آقای هادی قابل يا آقای عمادالدين باقی يا ديگران، زندانيان سياسی هستند، هيچکس قانع نمی شود که اين افراد آمده اند امنيت جامعه را برهم زده اند و يا تشويش اذهان عمومی کرده اند. در مقابل بسياری از مسئولين اينکار را می کنند.    سخنرانی آقای احمدی نژاد در قم واقعاً مصداق بارز تشويش اذهان عمومی بود. مطرح می کنند کسانی ده ها يا صدها ميليارد می گيرند و زمين می خرند، زمين گران می کنند، به جان مردم افتاده اند.     ذهن مردم واقعاً مشوش می شود که اين چه مملکتی است که کسی زورش نمی رسد به چند نفر سرمايه داری که از بانک، از بانک های دولتی، وام های ميلياردی می گيرند تا به جان مردم بيافتند و گرانی ايجاد کنند.         آيت الله منتظری در ديدار با مدير مسئول و هيئت تحريريه نشريه نامه گفته اند: &#171;مردم فاقد عقل و شعور نيستند. آنها حاضر نيستند به افراد فاسد و وطن فروش رای دهند و نيازی به قيم ندارند.&#187; منظور آیت الله منتظری در این سخنان چه بوده است؟       فکر می کنم منظور ايشان نظارت استصوابی شورای نگهبان است. شورای نگهبان اين حق را به خود داده که انتخابات را دو مرحله ای کند .    در يک مرحله، افرادی را از بين نامزدها انتخاب کند، که به اين صورت دو مرحله ای شدن انتخابات با قانون اساسی به هيچ وجه سازگار نيست. اين فقط به اين دليل است که مردم را در واقع فاقد شعور می دانند.    می گويند افراد فاسدی آمده اند کانديدا شده اند، مردم اينها را نمی شناسند و ما بايد از بين اينها، افراد دارای صلاحيت را انتخاب کنيم.    &#160;متاسفانه اين کار منجر به اين شده که شورای نگهبان که طرز فکر سياسی خاصی دارد فقط همفکرهای خود را انتخاب می کند و آنها را دارای صلاحيت تشخيص می دهد.    افرادی که به اين وضع انتقاد دارند و طرفدار اصلاحات هستند و می گويند در اين نظام بايد اصلاحاتی صورت گيرد، در چهارچوب همين نظام، اينها را حذف می کنند و نمی گذارند در معرض آرای مردم قرار گيرند. در واقع مردم را فاقد شعور و صلاحيت انتخاب می دانند.      آيت الله منتظری درهمين ديدار گفته اند: &#171;خيلی ها برای من ای ميل می زنند و بنده را شريک آن وعده ها می دانند&#187; آيا اين حقيقت دارد که مردم ايشان را مقصر می دانند؟      بله، بسيار هم طبيعی است. در زمان انقلاب امام خمينی در نجف و در پاريس بودند و آيت الله منتظری به عنوان نماينده تام الاختيار ايشان در ايران. بار مبارزات به دوش ايشان و معدودی ديگر مانند آيت الله طالقانی و ديگران بود.     اينها بودند که مردم را به صحنه می کشاندند و قول می دادند که اگر اين موارد و حکومت عدل علی پياده شود، مردم در رفاه و آزادی خواهند بود.    اين وعده ها را به مردم دادند و به واسطه کلام اين بزرگواران بود که مردم به صحنه آمدند و خسارات سنگينی دادند. خسارات اقتصادی، خسارات بدنی و بسياری شهيد و معلول شدند، خرابی ها ايجاد شد.     متاسفانه اکنون می بينند که کسانی رفتند و افراد ديگری جانشين آنها شدند و درواقع همان روش را ادامه می دهند. ارزشی برای افکار عمومی قائل نيستند. هرچه حاکميت بخواهد همان را پياده می کنند و اينکه مردم چه نظری يا چه حقی دارند، مردم حق حيات، حق صحبت، حق اظهار نظر و حق انتخاب دارند، اين حقوق را از مردم سلب کرده اند.    خيلی طبيعی است کسانی که به مردم اين وعده ها را دادند و مردم را به حرکت واداشتند، مسئول هستند و بايد جوابگو باشند.       آيت الله منتظری می گویند که &#171;نگرانی و ناراحتی من اين است که کليه خلافکاری ها به نام اسلام انجام می شود&#187; و در نهايت در پايان اين پاراگراف می گويند که &#171;زمان سابق و رژيم گذشته هرکاری می شد، پای اسلام وسط نمی آمد ولی حالا همه خلافکاری ها پای اسلام گذاشته می شود.&#187; به نظر شما به کدام خلافکاری ها اشاره می کنند و چه مسائلی مدنظر ايشان است؟ به جز انتخابات که فرموديد.      يعنی هر کاری که انجام می شود. همين محروم کردن مردم از آزادی ها ، محروم کردن قشر وسيعی از انتخاب کردن و انتخاب شدن، ضايع کردن اين حقوق چيز کمی نيست.    هر نفر را ضايع کنند، ديگر نمی توانند به هيچوجه جبران کنند. بسياری از کارهايی که انجام می شود و منجر به اين تورم شديد شده و اين گرانی شديد.    مردم به طور روزمره با گرانی و با اين بی برنامه بودن که منجر به گرانی شده، سروکار دارند. مردم اينها را از اسلام می دانند، چون می بينند جمهوری اسلامی است و آقايان می گويند که ما کليه قوانين اسلام را اجرا می کنيم.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f5_ahmad_montazeri/444161.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f5_ahmad_montazeri/444161.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 19 Apr 2008 14:53:31 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/44DF6067-9AEB-46CA-9F08-CBD4CF4940EB_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>ثمين باغچه بان و نوگرايی درموسيقی ایران
</title>
            <description>ثمين باغچه بان، موسيقی دان برجسته ايرانی، در آخرين روز اسفند ماه سال ۱۳۸۶&#160; در استانبول، ترکيه، درگذشت. ثمين باغچه بان، موسيقی دان برجسته ايرانی، در آخرين روز اسفند ماه سال ۱۳۸۶&#160; در استانبول، ترکيه، درگذشت.     او فرزند جبار باغچه بان بود که در آغاز نامی ديگر داشت اما پس از آن که نخستين مدرسه کر و لال ها در تاريخ ايران را تاسيس کرد، شاگردانش را گل های يک باغچه و خود را باغچه بان آن&#160; ناميد. به باور صاحبنظران مدرسه&#160;آقای باغچه بان&#160;در آن زمان يک انقلاب در ایران به حساب می آمد.     عبدالحميد اشراق، دوست نزديک آقای باغچه بان و سردبير مجله  موزيک ايران  در دهه ۳۰ در ايران، در گفت و گو با  راديو فردا  از ثمين باغچه بان می گويد:      رادیو فردا:   ثمین باغچه بان در چه سالی به ترکیه رفت؟        عبدالحميد اشراق : ثمين باغچه بان&#160;چند سال قبل از اين که در استانبول فوت کند، محيط ايران را برای زندگی فرهنگی خود مناسب نديد و ايران را ترک کرد و در سن ۸۲ سالگی، يک روز قبل ازتحويل سال ۱۳۷۸ در استانبول فوت کرد و تأسف همه ما را برانگيخت. او کسی بود که تمام زندگی خود را صرف ايجاد نوگرايی در فرهنگ موسيقی ايران کرد.      &#160;از زندگی ثمین باغچه بان&#160;بگویید.      &#160;پدر ثمین باغچه بان، جبار باغچه بان شخصيت بزرگی بود که برای کر و لال ها&#160; بسيار زحمت کشيد. پدرش برای نتيجه گيری از کار خود، بر روی اين طفل مطيع، ثمين ،آزمايش می کرد و توی گوش او موم می گذاشت و می گفت بايد بدون اين که صدا را بشنوی، بفهمی که طرف مقابلت چه می گويد.     اين آزمايش ها مدت ها ادامه يافت تا اين که به نتيجه رسيد و جبار باغچه بان، دستگاهی ثبت کرد که آن دستگاه&#160; در فرهنگ ايران ماندگار شد.    آقای ثمين باغچه بان بورسی از دولت ايران دريافت کرد که در راستای ارتباط بين ترکيه و ايران بود.    &#160;وی سال ۱۳۲۱ به ترکيه رفت و آنجا با دختری به نام &#171;اولين&#187; که در همان دانشگاه موسيقی درس می خواند آشنا شد و پس از بازگشتن به ايران آنها با هم ازدواج کردند.     خانم اولين استاد صدا و استاد موسيقی آواز با پيانو بود و ثمين هم در هنرستان عالی موسيقی کمپوزسيون تدريس می کرد و ۱۷ سال به اين کار اشتغال داشت. اولين&#160; تلاش کرد يک بنياد کُر در ايران درست کند و با منير وکيلی همکاری می کرد.&#160;         &#171;کارهای&#160;ثمین باغچه بان&#160;چند نوع سيستم داشت، سوئيت هايی داشت که بسيار جالب بود و همچنين کارهايی مانند &#171;لالايی&#187;، &#171;دو زلفونت&#187;، &#171;تار گسسته&#187;، &#171;دوره گرد&#187; و &#171;تو رو می خوام&#187; که درهرکدام از اين کارها، فرهنگ مردمی را با نت ارائه می کرد&#187;.     عبدالحميد اشراق       گروهای کُری که در حال حاضر در ايران داريم حاصل فعاليت اين دو شخصيت بزرگ است.       شما ویژگی&#160;کارهای&#160;ثمین باغچه بان&#160;در حوزه موسیقی ایران&#160; را چگونه ارزیابی می کنید&#160;؟      ثمين باغچه بان سعی می کرد در کارهايش نوگرايی ايجاد کند. اگر شما &#171;لالايی&#187; يا &#171;دو زلفونت&#187; را بشنويد می دانيد که جايگاه خاصی در فرهنگ موسيقی ايران دارد.     يکی ديگر از شاهکارهای ثمين اين بود که برای موسيقی برای مصرع های رباعيات، قالبی درست کرد. يعنی برای هر مصرعی، يک قالب موسيقی خاص درست کرد که هم با ريتم هم با وزن و هم با شعر، همخوانی کند و مأنوس باشد.     آن چيزی که شنوندگان را به دقت بيشتردر شنيدن کارهای او&#160; مجبور می کرد، تيترهايی بود که انتخاب می کرد و سعی می کرد اين تيترها را با به کار بردن نت های زينت، تم و گام به شنونده عرضه کند.     به عنوان مثال در کارهايی مانند&#171;دوره گرد&#187; يا &#171;تو رو می خوام&#187; و&#171;تار گسسته&#187;&#160; فکر می کرد چگونه اين نت ها را با هم ترکيب کند که بتوانند جوابگوی کلمه&#160; &#171;دوره گرد&#187; يا کلمه &#171; تو رو می خوام&#187; يا کلمه &#171;تار گسسته&#187; باشد و در تمام اين کارها نيزموفق بود.    ثمين با حسين آصفی ارتباط نزديک داشت، آنها هر دو به ترکيه رفتند و برگشتند.     چيزی که متأسفانه بايد بگويم و اشک بريزم اين است که درملاقاتی که در سال ۱۳۳۵ با هم داشتيم، متوجه شدم که چشم هايش آب آورده و نمی تواند نت ها را بخواند، من خودم&#160; ديدم که او می نواخت و همسرش اولين که بسيار در موسيقی متبحر بود نت ها را می نوشت. اين ناراحتی چشم تا آخر عمرش ادامه داشت.      آقای اشراق، آلبوم رنگين کمان اغلب از بيادماندنی ترين سبک های ثمين باغچه بان محسوب می شود. رنگين کمان با اينکه&#160; بيش از سی سال پيش منتشر شده اما همچنان مورد پسند جوانان است.      کلمه سبک را نبايد برای روش باغچه بان مطرح کرد. سبک بيشتر با موسيقی کلاسيک ايرانی به کار برده می شود. ثمين ترکيباتی داشت از نت ها و گام های مختلف، برای نشان دادن فرهنگ مردمی ايران.    &#160;او سعی می کرد قالب موسيقی را با مصرع مطرح کند و اين را نمی توان سبک&#160; ناميد. کارهای او چند نوع سيستم داشت، سوئيت هايی داشت که بسيار جالب بود و همچنين کارهايی مانند &#171;لالايی&#187;، &#171;دو زلفونت&#187;، &#171;تار گسسته&#187;، &#171;دوره گرد&#187; و &#171;تو رو می خوام&#187; که درهرکدام از اين کارها، فرهنگ مردمی را با نت ارائه می کرد.     نقاشان می گويند، خط و رنگ دو عاملی است که هر کدام چيزی را مطرح می کند، خط بيانگر اعتقادات و رنگ نشان دهنده احساسات است. سمين با نت ها اين کا را می کرد.     ثمين و همسرش&#160; اولين&#160; در کنسرواتواری که درس می خوانند با هم آشنا شدند و پس از بازگشتن به ايران در سال ۱۳۲۹ ازدواج کردند، هر دو خيلی کم حرف می زدند و همکاری بسيار خوبی با هم&#160; داشتند.       ثمين باغچه بان که به غير از سال های تحصيل در کنسرواتوار موسيقی در ترکيه هرگز ايران را به گونه ای طولانی ترک نکرده بود، شما می دانيد چه شد که در سنين کهولت&#160; ناگهان تصميم به اقامت در ترکيه را گرفتند ؟      بايد بگويم زمانی که نور نيست رنگ هم نيست. زمانی شما رنگ را می بينيد که نور وجود داشته باشد وگرنه رنگ قرمز، سياه و سفيد بدون نور معنا ندارد.     ثمين حس کرد که در آن محيط نور نيست و بدون نور،&#160; وجود او به درد نمی خورد پس&#160; نمی تواند آنجا بماند.     در اين جا می توانم به هنرمندان ديگری نيزاشاره کنم، به عنوان مثال مرتضی حنانه که از شخصيت های بزرگ موسيقی دان بود و در يک مقام ديگر، هم رديف اين ها بود، در مقدمه کتاب خود با نام &#171;گام های گمشده&#187; نوشته است: &#171;من مرتضی حنانه، هفت سال است که در خانه نشسته ام و به عنوان بزرگترين موسيقی دان، يک نفر پيش من نيامده تا بپرسد اين نت يعنی چه؟&#187;     بعد از انقلاب در آن محيط توقع نداشته باشيد کسی باقی بماند. يک عده بی هنران بر اسب مراد سوار شده اند و قهقهه های مستانه می زنند و فکر می کنند می توانند کاری انجام دهند.    &#160;ولی همه هنرمندان نام دار که حس می کنند کاری می توانند انجام دهند يا از ايران بيرون آمدند و يا خانه نشين شدند. چون يا زبان نمی دانند يا امکانات مالی ندارند بنابراين در خانه نشسته اند.     تعداد موسيقی دانانی که آمدند خارج و درس خواندند و سعی کردند برای موسيقی در ايران، جايگاه خاصی درست کنند بسيار اندک است. درايران، کشوری که ۷۰ ميليون جمعيت دارد ما تنها پنج مدرسه موسيقی داريم ولی در کشوری که من زندگی می کنم،&#160; فرانسه،&#160; بيش از ۸۰۰ مدرسه رسمی موسيقی وجود دارد.&#160;   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_samin_music/442144.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_samin_music/442144.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 05 Apr 2008 00:40:11 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/E99E172F-CE74-4A05-994A-4B101055598A_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>بزرگداشت زبان مادری؛ زبان همچون پاره ای از هويت </title>
            <description>روز ۲۱ فوريه روز بزرگداشت زبان مادری است و امسال اين روز در سال بزرگداشت زبان های گوناگون جهان گرامی داشته می شود. روز ۲۱ فوريه روز بزرگداشت زبان مادری است و امسال اين روز در سال بزرگداشت زبان های گوناگون جهان گرامی داشته می شود.    نهاد جهانی آموزشی، علمی فرهنگی سازمان ملل متحد، يونسکو، از وجود ۶ هزار و ۸۰۹ زبان در جهان خبر می دهد که در ميان آنها، يک صد و ۱۱۴ زبان ايما و اشاره نيز وجود دارد. &#160; اما همه اين زبان ها به يک اندازه مورد استفاده قرار نمی گيرند. ۳۰۰ زبان در اين ميان در ميان جمعيتی اندک رواج دارد و تنها حدود يک ميليون نفر با اين زبان ها سخن می گويند.    زبان چينی ماندارين، اما، گوی سبقت را از ديگر زبان ها ربوده است و پس از آن زبان های هندی، اسپانيايی و انگليسی به ترتيب در رده های بعدی از نظر ميزان استفاده&#160; و رواج در کشورها و جوامع گوناگون قرار دارند.&#160;     به باور يونسکو، زبان ها، قلب های تپنده زندگی اقتصادی و فرهنگی جوامع هستند.     يونسکو گونه گون بودن زبان ها و فرهنگ ها را بسان تنوع زيست موجودات بر روی کره خاکی يک نياز حقيقی قلمداد کرده، هشدار می دهد که نيمی از زبان های جهان يا در حال از دست دادن غنای خود هستند و يا در روندی تدريجی رو به زوال می روند.     براساس گزارش يونسکو، هر دو هفته، گقتار به يکی از اين بيش از شش هزار زبان جهان متوقف می شود. &#160; اختصاص روزی به بزرگداشت زبان مادری از سال ۱۹۹۹ آغاز شد و امسال روز جهانی زبان مادری در حالی گرامی داشته می شود که مجمع عمومی سازمان ملل متحد، امسال را سال جهانی زبان ها ناميده و مسئوليت اجرايی آن برعهده يونسکو نهاده شده است.    يونسکو زبان های جهان را عرضه کننده سرمايه های بی بديل و ايده های خلاق انسان ها می نامد؛ ايده هايی که در گذر تاريخ، با بهره ورشدن از ميراث های فرهنگی و آداب و آيين های محلی بارور شده اند و از طريق زبان های گوناگون بيان می شوند.     کارشناسان نيز بر اهمييت بسزای زبان مادری و ضرورت حفظ اين گوناگونی تاکيد می کنند. &#160; الهام عدنانی پور، جامعه شناس ايرانی که از کودکی مقيم سوئد است، می گويد که زبان مادری در حقيقت هويت و قدرت است.     خانم عدنانی پور به  راديو فردا  می گويد:&#171; اهميت زبان مادری برای انسان ها وقتی مشخص می شود که يا در کشور خودشان در اقليت زندگی می کنند و يا اينکه ه عنوان مهاجر در کشوری ديگر زندگی می کنند.&#187;    وی می افزايد:&#171; زبان مادری يک فرد معمولا فقط در حد يک زبان نيست، اين زبان، جزيی از فرهنگ فرد است.&#187;    الهام عدنانی پور می گويد:&#171; زبان از فرهنگ جدا نيست. زبان من را به گذشته خودم وصل می کند و وقتی من اين زبان را فرزندانم ياد می دهم، فرزندانم می توانند به گذشته من راه پيدا کنند. اگر آنها اين زبان را ندانند، فرهنگ و ريشه خود را نمی توانند درک کنند و به همين دليل بسيار مهم است که ما زبان مادری خود را بلد باشيم.&#187;  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f1_International_Year_Languages/435937.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f1_International_Year_Languages/435937.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 21 Feb 2008 17:48:25 +3500</pubDate>
            <category>جهان</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/E2D0AB48-2048-47F6-840A-704E31DDCF38_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>
         
    </channel>
</rss>  
