<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>

<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">     
    <channel>      
        <title>Radio Free Europe / Radio Liberty</title>     
        <link>http://www.radiofarda.com</link>
        <description>Radio Free Europe / Radio Liberty is an international news and broadcast organization serving Central and Eastern Europe, the Caucasus, Central Asia, Russia, the Middle East and Balkan countries</description>
        <image>
            <url>http://www.rferl.org/img/rssLogo.gif</url>
            <title>Radio Free Europe / Radio Liberty</title>
            <link>http://www.radiofarda.com</link>
        </image>
        <language>fa-IR</language>
        <copyright>Copyright 2009 - RFE/RL, Inc.</copyright>  
        <ttl>60</ttl>        
        <lastBuildDate>Sun, 22 Nov 2009 02:16:54 +3500</lastBuildDate> 
        
        <generator>Pangea CMS – RFE/RL</generator>        
        <atom:link href="http://www.radiofarda.com/rss/Default.aspx?authorid=3715" rel="self" type="application/rss+xml" />

        <item>
            <title>نادر مشایخی: شورای ارکستر سمفونیک ایران باید منحل شود</title>
            <description>نادر مشایخی، فرزند جمشید مشایخی، هنرمند سرشناس تئاتر و سینما، در سال ۱۳۳۷ در تهران زاده شد. پس از تحصیلات ابتدایی در همین شهر به هنرستان عالی موسیقی راه یافت و پس از آن در دانشگاه موسیقی شهر وین در رشته آهنگ‌سازی، رهبری ارکستر و موسیقی الکترونیک با درجه ممتاز فارغ‌التحصیل شد.نادر مشایخی، فرزند جمشید مشایخی، هنرمند سرشناس تئاتر و سینما، در سال ۱۳۳۷ در تهران زاده شد. پس از تحصیلات ابتدایی در همین شهر به هنرستان عالی موسیقی راه یافت و پس از آن در دانشگاه موسیقی شهر وین در رشته آهنگ‌سازی، رهبری ارکستر و موسیقی الکترونیک با درجه ممتاز فارغ‌التحصیل شد.  برپایی ارکستر در وین و رهبری چندین گروه موسیقی در این شهر زیبا از جمله فعالیت‌های موسیقایی نادر مشایخی است . او رهبری ارکستر سمفونیک ایران را برای مدت یک سال و نیم به عهده داشت، ولی به دلیل رشته مسائلی ترجیح داد رهبری این ارکستر را کنار بگذارد و بار دیگر به شهر وین برگردد. نادر مشایخی در گفت‌وگوی ویژه این هفته رادیوفردا از فعالیت‌های موسیقایی خود و از دوران رهبری ارکستر سمفونیک تهران و مشکلات و دشواری‌های این راه می‌گوید.   آقای نادر مشایخی، از تازه‌ترین اثری که شما خلق کرده‌اید شروع کنیم. یعنی اثری که &#171;ندا&#187; نام گرفته است. چه طور شد که شما به آفرینش این اثر موسیقایی پرداختید؟   نادر مشایخی: این کاری بود که روی اشعار نظامی و با کاراکترهایی که نظامی خلق کرده از دو سال پیش شروع کردم. منتها با وقایع اخیری که اتفاق افتاد چون داستان این اپرا در مورد زنان و مشکلاتی بود که برای زنان در ایران وجود دارد، دیدم که نام &#171;ندا&#187; به چند دلیل مختلف برای این اپرا مناسب است. یکی این که ندا به عنوان سمبل آزادی‌خواهی انسان‌های بی‌گناه شناخته شد. و من اعتقاد دارم که چنین حوادثی هرگز نباید دوباره اتفاق بیافتد. این اتفاقات و حوادث با فرهنگ ما ایرانی‌ها هیچ گونه رابطه‌ای ندارد. وقتی این اتفاق افتاد شوک بزرگی به من و همه ایرانیان وارد شد. و این شوک باعث شد ما بیدار شویم و به یاد بیاوریم که  دور و برمان چه اتفاقی در حال افتادن است. تمام این داستان اپرا هم در رابطه با صدای زنی است که زنان دیگر را برای نماز می‌طلبد و کسانی که مخالف این قضیه هستند او را به مرگ محکوم می‌کنند. البته هنوز ساخت این اپرا به اتمام نرسیده است. ساخت کامل آن به چیزی قریب به دو سال و نیم زمان نیازمند است.   آقای مشایخی، شما حدود دو سال رهبری ارکستر سمفونیک تهران را به عهده داشتید. درست است؟   بله حدود یک سال ونیم ...   ... چه طور شد که دست از رهبری این ارکستر برداشتید؟   دلایل مختلفی داشت . کار کردن در ارکستر سمفونیک فقط نوازندگی نیست. کارهای سازمان‌دهی  و مدیریتی هم دارد که باید به آن پرداخت. اشخاصی که در آنجا کار می‌کردند به اعتقاد من کسانی نبودند که صلاحیت این کار را داشته باشند. کسانی که در شورای ارکستر سمفونیک عضو بودند نه سابقه نوازندگی داشتند و نه ارکستری را رهبری کرده بودند. حتی یک نفر نوازنده از خود ارکستر سمفونیک هم عضو شورا نبود. دیدم که نمی‌شود در آن شرایط کار کرد. من اصرار داشتم که شورا از اعضای نوازنده ارکستر تشکیل شود. برای این که آنها بهتر از هر کسی مشکلات خودشان را می‌دانستند. این درست نیست که کسی که اصلا نمی‌داند ارکستر چیست بیاید در شورا نظر بدهد. آخرین حرفی که زدم این بود که یا باید این شورا منحل شود یا این که من نمی‌توانم دیگر اینجا کار کنم.    پیش از این که شما رهبری ارکستر سمفونیک تهران را به عهده بگیرید در مصاحبه‌های گوناگونی گفتید که آمده‌اید این ارکستر را حال و هوای دیگری ببخشید. فکر می‌کنید در طول مدت رهبری‌تان در ارکستر به خواسته‌تان رسیدید؟   سعی خودم را کردم. بالطبع می‌شود از نوازندگان این ارکستر پرسید که کدام رهبری در طول دوران کاری‌اش واقعا برای ارکستر کاری انجام داده است. خیلی دلم می‌خواهد در این مورد بپرسید.   من توی ایران سرچشمه‌ای از استعدادهای درخشان جوانان ایرانی را کشف کردم. همزمان با رهبری ارکستر در دانشگاه‌های ایران هم تدریس می‌کردم . دیدم که چه پتانسیلی در جوانان ایرانی وجود دارد. واقعا باید بگویم جوانان ایرانی بسیار بسیار بااستعدادند. نه این که چون ایرانی هستم این ادعا را دارم. واقعا جوانان ایرانی بااستعدادند. اما آنان خودشان را از دنیای اساتیدشان جدا کرده‌اند. برای این که اساتید چیزی برای آموزش به جوانان ایرانی ندارند که بچه‌ها بتوانند از آن استفاده کنند. در واقع این وقت جوانان است که تلف می‌شود. خیلی‌ها که نبض موسیقی را در دست دارند در این ۳۰ سال فقط وقت جوانان ایرانی را هدر داده‌اند. و نگذاشتند که آنها بالندگی داشته باشند. چهار ماه، من نت‌های &#171;جان کیج&#187; را به تعدادی از این بچه‌ها دادم. بعد از چهار ماه آنان چنان اجرایی کردند که فرانک شیفر که یک &#171;کیج&#187;شناس درجه یک است وقتی این‌ها را در ایران شنید در وین گفت اگر می‌خواهید یک &#171;کیج&#187; درجه یک بشوید، بروید تهران.    ارکستر سمفونیک تهران پیشینه دامنه‌داری دارد. این ارکستر پیش از انقلاب تحرک بیشتری از خودش نشان می‌داد. به خارج از کشور می‌رفت و یا از ارکسترهای خارجی برای اجرای برنامه در ایران دعوت می‌کرد. ولی در طول این سال‌ها، همه کارهایش مقطعی یا مناسبتی بوده است. چرا این ارکستر هنوز به استقلال لازم نرسیده است؟   بله. می‌دانم چه می‌گویید. آن موقع زمان فرهاد مشکات افراد دلسوزی وجود داشتند. الان باید بروید ببینید که انباردار این ارکستر و حتی مدیر این ارکستر کیست؟ آن وقت متوجه می‌شوید که با وجود ضعف تخصص و اطلاعات موجود امکان ندارد کسی بتواند کار خوب انجام دهد. در ژنرال رپتسیون (آخرین تمرین قبل از اجرا) کنسرتو پیانوی چایکوفسکی وقتی برای تمرین می‌رفتم دیدم که پیانو روی سن نیست. بلکه پیانو پشت سن قرار دارد. گفتم باید پیانو بین رهبر ارکستر و تماشاگران باشد. یکی از دوستان مسئول گفت آقای مشایخی، نمی‌شود این پیانو پشت سن باقی بماند؟   یا وقتی می‌خواستیم کنسرت اجرا کنیم می‌گفتند چرا این همه زن در کنسرت‌تان هست؟ گفتم این افراد را با امتحان انتخاب کرده‌ایم. گفتند که نمی‌شود خانم‌ها بروند پشت سر آقایان بنشینند؟ گفتم نه نمی‌شود. مثل این است که که توی ارتش یک سرجوخه جای یک سرهنگ بنشیند. به هر حال این فضایی بود که من با آن سروکار داشتم.   وضع معیشتی این نوازندگان چگونه است؟   حدود ۴۰ تا ۵۰ نامه برای بهبود وضعیت نوازندگان نوشتم که جوابی به این نامه‌ها داده نشد. باورتان نمی‌شود که چهار سال پیش نوازندگانی در ارکستر بودند که ماهانه ۷۰ هزار تومان حقوق می‌گرفتند. من تمام هم و غم خود را به کار گرفتم تا سطح حقوق آنان را بالاتر ببرم. بالاخره در نهایت این حقوق به ۱۵۰ هزار تومان رسید، اما هدف من این بود که هر نوازنده‌ای بتواند ماهانه ۸۰۰ تا ۹۰۰ هزار تومان حقوق بگیرد. ولی عملا از این کار جلوگیری شد.   واقعا چه باید کرد که این ارکستر بتواند به جایگاه واقعی خودش برسد؟   باید نوازندگان ارکستر سمفونیک فقط توی ارکستر بنوازند. از پولی که می‌گیرند راضی باشند. این شورایی که برای ارکستر درست کرده‌اند هر چه سریع‌تر باید منحل شود. کسانی که آنجا نشسته‌اند هیچ گونه صلاحیتی برای اداره ارکستر ندارند. قطعاتی که اجرا می‌شود نباید مناسبتی باشد. برای این که اصولا موسیقی حرفه‌ای مناسبتی نیست. باید کار مانا اجرا شود. فقط قطعات کلاسیک و مدرن اجرا کنند. از آهنگ‌سازان جوان ایرانی کار اجرا کنند و این بستر و امکان را به آنها بدهند که به رشد واقعی برسند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Iran_orchestra_Nader_Mashayekhi_Neda_music/1817887.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Iran_orchestra_Nader_Mashayekhi_Neda_music/1817887.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 08 Sep 2009 16:25:12 +3500</pubDate>
            <category>گفت‌وگوی ویژه</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/9F7A70D9-5353-4CBD-B53C-4E5DB41C2FE8_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;برای یک لحظه آزادی&#187;؛ فیلمی درباره سرنوشت تبعیدیان سیاسی</title>
            <description>در سینماهای آلمان این روزها فیلمی بر پرده است که چگونگی فرار و زندگی پناهجویان را تصویر کرده است. نام این فیلم &#171;برای یک لحظه آزادی&#187; است. کارگردان و فیلمنامه نویس آن آرش ریاحی، هنرمند سی و شش ساله است. فیلمسازی که خود زمانی که نه سال داشت، ناخواسته همراه با خانواده از ایران فرار کرد و سر از اتریش درآورد. در سینماهای آلمان این روزها فیلمی بر پرده است که چگونگی فرار و زندگی پناهجویان را تصویر کرده است.   نام این فیلم &#171;برای یک لحظه آزادی&#187; است. کارگردان و فیلمنامه نویس آن آرش ریاحی، هنرمند سی و شش ساله است. فیلمسازی که خود زمانی که نه سال داشت، ناخواسته همراه با خانواده از ایران فرار کرد و سر از اتریش درآورد. در این کشور به مدرسه و دانشگاه رفت و هم اینک به عنوان یکی از کارگردانان سرشناس اتریش مطرح است. فیلم &#171;برای یک لحظه آزادی&#187; تاکنون در ۲۲ جشنواره جهانی تحسین شده و جوایزی هم به دست آورده است.   پس از نمایش در سینماهای اتریش و فرانسه، این فیلم، هم اینک بر پرده سینماهای آلمان است. این فیلم ۱۰۸ دقیقه ای فرار سه گروه از دگراندیشان ایرانی را ترسیم کرده که پس از پشت سر گذاشتن راه های سخت گذر کوهستانی، خود را به ترکیه رسانده و از آنجا به عنوان متقاضیان پناهندگی، راهی کشوری شوند که سازمان ملل برای آنها تعیین می کند. صحنه نخست فیلم با تیرباران تنی چند از فعالان و مبارزان سیاسی در ایران شروع می شود.             آگهی سینمایی فیلم   آرش ریاحی کارگردان فیلم به پرسش های ما پاسخ می دهد:    رادیو فردا: هدف از ساخت این فیلم، پرداختن به وضع و موقع پناهجویان در سطح جهان بوده یا صرفاً قصدش در تصویر کردن حال و روز متقاضیان پناهندگی از ایران دور می زده؟    آرش ریاحی:  نگاه من، چون از خانواده ای ایرانی می آیم، از داستان ایرانی ها شروع شد و بعد جهانی شد. برای اینکه نمی خواستم یک فیلم درست کنم که فقط برای ایرانی ها جالب باشد. می خواستم یک فیلم درست کنم که برای تمام پناهندگان دنیا یک سندی باشد.         تا آنجا که من می دانم پیش از اینکه این فیلم را بسازید، دست به تحقیقات زیادی زدید. چندین بار به ترکیه رفتید، با مقامهای سازمان ملل دیدار داشتید، و همینطور با مقام هایی که به نحوی با پناهندگان سروکار دارند. درست است؟    			 				  &#160;  					 برای یک لحظه آزادی:  					نویسنده فیلمنامه و کارگردان: آرش رياحی  فيلمبردار: ميشائيل ريبل  موسيقی: کاروان  تدوين: کارين رسلر  بازيگران: نويد اخوان (در نقش علی)، پوريا مهياری (مهرداد)، اليکا بزرگی (آزی)، سينا صبا (آرمان)، پيام مجلسی (حسن)، بهين جنتی عطايی (لاله)، کيان خليلی (کامران)، کامران راد (کيان)، سعيد اويسی (عباس)، فارس فارس (منو)، ازگی آذراوغلو (ياسمين)، توفان منوچهری (مادر آزی و آرمان) و ميشائيل نياورانی (پدر آزی و آرمان)  محصول ۲۰۰۸ اتريش، ترکيه و فرانسه  مدت: ۱۱۰دقيقه   &#160;   			 		آرش ریاحی: بله. درست کردن فیلم بیش از پنج سال طول کشید. بیش از پنج بار به ترکیه رفتم تا مرز ایران. چون ایران نمی توانم بروم. شهر وان بودم. آنجا با پناهنده ها حرف زدم. با قاچاقچی ها حرف زدیم، با سازمان ملل حرف زدیم. ولی برای من همیشه مهم بود که هیچ گروهی یا کسی پشت فیلمم نباشد. یعنی می خواستم واقعیت خودم را پیدا کنم. به همین دلیل اینقدر طول کشید که ببینم جریان چیست. نمی خواستم داستانی درست کنم که مال سی سال پیش باشد. می خواستم ببینم الان جریان چطور است. رفتم وان با این و آن حرف زدم. الان در سال ۵۰۰۰ نفر می روند در سازمان ملل اسم نویسی می کنند که از این میان بیش از ۲۰ درصد ایرانی اند. یعنی اینطوری نیست که جریان تمام شده. متاسفانه این قصه ادامه دارد، نه فقط در مرز ترکیه، نه فقط در جامعه ایران، همه جا. یعنی ما هر هفته در اخبار می بینیم که مردم از آفریقا سعی می کنند بیایند ایتالیا. از همه جا. متاسفانه این داستانی است که در آینده هم ادامه خواهد داشت.     شما در این فیلم به سه خانواده فرعی پرداخته اید. بگویید موضوع داستان از چه قرار است.    آرش ریاحی: توی این فیلم سه داستان گفته می شود. یکی از آنها داستان دو بچه است که از پدر و مادرشان جدا شده اند. پدر و مادرشان قبل از بچه ها رفته اند اروپا. بچه ها کوچک بودند و نمی توانستند با پدر و مادر بروند. اینها یک سال و نیم بعد با پسرخاله بچه ها سعی می کنند بیایند ترکیه و بچه ها را برسانند به پدر و مادرشان. این داستان خواهر و برادر خود من است. ولی داستانهای دیگر را شنیده ام و توی تحقیقاتی که کردم پیدا کردم. یکی داستان یک روشنفکر ایرانی خیلی سیاسی با یک پسر کرد عراقی است و یک داستان دیگر داستان یک خانواده است که با بچه شان آمده اند و خانم این خانواده زیاد سیاسی نیست، شوهر سیاسی است و سعی می کند که یک زندگی بهتر برای خانواده درست کند ولی نمی تواند. یعنی کسی باور نمی کند که او واقعاً نمی تواند برگردد ایران. چون می بیش از پنج سال روی این فیلم کار کردم، سعی کردم کاری درست کنم پخته و برای آینده هم باشد. یعنی سعی نکردم یک فیلم پروپاگاندیست [تبلیغاتی] درست کنم، شعاری باشد. می خواستم یک چیز اومانیستی [انسانگرایانه] باشد. این یک چیزی است که همیشه می تواند بماند.   *** در یکی از نمایش های فیلم در آلمان، سوای آرش ریاحی، کارگردان و فیلمنامه نویس آن، نوید اخوان و پیام مجلسی، دو تن از بازیگران نقش اصلی این فیلم هم حضور داشتند. از آقای نوید اخوان درباره نقش او و چگونگی شرکتش در این فیلم می پرسیم:   نوید اخوان:  من اولین کسی بودم که در برلین آرش جان مرا در آودیشن [جلسه انتخاب بازیگر] دید و امید من این بود که این نقش را بگیرم و بتوانم در این فیلم خیلی مهم یک کاری انجام بدهم که کمکی کند به فیلم. که خوشبختانه تصمیم آرش جان هم این شد که این نقش را من بگیرم. این فیلم برای خود من به زندگی من خیلی نزدیک است. خود من هم با برادرم موقعی که آمدیم به خارج، داستان ما هم شبیه داستان فیلم است و ما خودمان هم تجربه کردیم. خیلی خوشحال بودم که توانستم در این فیلم بازی کنم. در اصل بعد از بازی خودم را هم پیدا کردم. موقع فیلمبرداری تازه متوجه شدم که پدر و مادرم چه کشیدند تا رسیدند به اینجا. من آن زمان بچه بودم و بچه معمولاً با سختی ها یک جور دیگر کنار می آید و خیلی چیزها را متوجه نمی شود و من آن موقع اصلاً متوجه نبودم که توی چه محیطی هستیم و چقدر این کاری که ما داریم انجام می دهیم چقدر خطرناک است و موقعی که تازه این فیلم را بازی کردم، تازه آن زمان متوجه شدم چه [سختی هایی] باید آنها کشیده باشند و کشیدند که به اینجا رسیدند. خیلی خوشحالم که این فیلم در ۲۲ جشنواره در دنیا جایزه برده، مردم این فیلم را دیدند و پسندیدند و می بینند که چه فیلم واجبی است. به خصوص این روزها که واجب است و باید نشان داده شود و درباره اش صحبت شود. امیدوارم این فیلم در آلمان هم بیننده زیادی پیدا کند و بخصوص دوستان ایرانی مان بیایند این فیلم را ببینند.   علاوه بر نوید اخوان که از هشت سال پیش به این سو در حدود هشتاد فیلم سینمایی و سریال تلویزیونی در آلمان ظاهر شده، در فیلم &#171;برای یک لحظه آزادی&#187; پیام مجلسی، هنرمند تئآتر از فرانسه هم نقش آفرینی کرده. آقای مجلسی که فرزند آذر پژوهش، گوینده پیش کسوت رادیو ایران در پیش از انقلاب است، از چگونگی بازی خود در این فیلم چنین یاد کرده است:   پیام مجلسی:  من تابستان قبل از انقلاب ۵۷ برای تعطیلات آمدم پاریس و مدرسه ها بسته شد و همینجا ماندیم. این فیلم در اصل به من کمک کرد که بفهمم برای چه آمدم. در آن راهی که پدر و مادر من طی کردند. پدر و مادر من، مثل پدر و مادر نوید، از این راه نیامدند. آنها با هواپیما آمدند و ما رسیدیم پاریس. ولی در عین حال همه سختی های مهاجرت را همانطور که نوید گفت،  اینجا کشیدند. توی همان صفها ایستادند و زبان ندانستن، حق نداشتن و سختی های مهاجرت را اینجا کشیدند. این فیلم در اصل برای خود من که فهمیدم چرا آنها این کار را کردند و من چرا آمدم. موقعی که این فیلم را بازی می کردم خیلی از خاطرات خود پدر من در صفهای خارج از کشور در اروپا سعی کردم ازش چند تا چیز پیدا کنم که روی پرده بیاورم. وقتی سناریوی آرش را خواندم واقعاً سناریوی تکان دهنده ای بود. چیزی که مرا واقعاً بیشتر مشتاق کرد که با آرش بازی کنم، برخوردمان و همان امتحان بود. برای اینکه من موقعی که آرش را دیدم وقتی سناریو را خواندم، از آرش پرسیدم که آیا این فیلم، فیلم شعاری است، گفت ابداً. گفتم پس باشد.   به جز پیام مجلسی و نوید اخوان، بازیگران دیگری مانند بهی جنتی عطائی، میشائیل نیاورانی، پوریا مهیاری، کامران راد، الیا بزرگی، سینا صبا و سعید اویسی هم در فیلم &#171;برای یک لحظه آزادی&#187; بازی کرده اند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Riahi_For_a_Moment_Freedom/1807942.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Riahi_For_a_Moment_Freedom/1807942.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 26 Aug 2009 15:15:31 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/97D8D1F9-2D40-46A2-84D5-5B339B26D54D_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>بازی‌های کامپیوتری ایرانی در نمایشگاه کلن آلمان</title>
            <description>نمایشگاه جهانی بازی‌های رایانه‌ای، پس از هفت سال برپایی در شهر لایپزیگ، از امسال به شهر کلن آلمان نقل مکان کرده. در این نمایشگاه بزرگ و دیدنی بیش از ۴۵۰ غرفه از حدود ۱۰۰ کشور جهان از جمله ایران کالای خود را که بازی‌های سرگرم کننده تصویری است، ارائه داشتند.نمایشگاه جهانی بازی‌های رایانه‌ای، پس از هفت سال برپایی در شهر لایپزیگ، از امسال به شهر کلن آلمان نقل مکان کرده. در این نمایشگاه بزرگ و دیدنی بیش از ۴۵۰ غرفه از حدود ۱۰۰ کشور جهان از جمله ایران کالای خود را که بازی‌های سرگرم کننده تصویری است، ارائه داشتند.   پنج شرکت تولید کننده بازی‌های کامپیوتری از ایران به سرپرستی بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، ۱۰ بازی تولیدی خود از جمله &#171;شمشیر نادر&#187;، &#171;عصر پهلوانان&#187; و &#171;گرشاسب، راز گرز&#187; را در این نمایشگاه عرضه کردند.   مهندس آرش جعفری از شرکت فن افزار شریف در تهران هم یکی از مسئولان تولید بازی‌های رایانه‌ای است که در گفت‌وگو با رادیو فردا در محل نمایشگاه ضمن اشاره به گرایش طراحان و سازندگان بازی‌های تصویری به داستان‌های کهن ایران، از جمله شاهنامه فردوسی، به درون‌مایه بازی سرگرم کننده و آموزنده &#171;گرشاسب، راز گرز&#187; هم پرداخته است.  آرش جعفری می‌گوید: &#171;داستان گرشاسب عبارت می شود از مرحله اولی که ما ساختیم، اطلاع گرشاسب از اینکه برادر او را دیوان و اشموغان، که در حقیقت نماد پلیدی هستند [کشته اند] و این دیوها دارند شهرها را می‌گیرند و مردم را اذیت می کنند. ما یک سری مردمان داریم که اینها از جنس اهورایان هستند، افراد نورانی مثل &#171;وهومن&#187; که حکیم بوده. بعد از اینکه گرشاسب متوجه می‌شود برادرش را کشته‌اند، شمشیر می‌سازد و شروع می کند به گرفتن انتقام برادرش. گرشاسب پهلوان، همانطورکه از گرشاسبنامه حس می‌کنیم و همین طور از اوستا و شاهنامه، ابتدا آن انگیزه‌ای که داشته، خیلی انگیزه متعالی نبوده. فقط در پی انتقام بوده. شروع به مبارزه می‌کند و بعد که پیش می‌رود متوجه می شود که ظلم زیادی دارد صورت می گیرد از سوی دیوان و پلیدان برعلیه اهورایی ها. راجع به خیلی از ارزش‌ها مطلع می‌شود. امیدوارتر می‌شود برای مبارزه تا وضع موجود را عوض کند. در این داستان در مراحلی اهورایان او را نصیحت می‌کند، پند می‌دهد که او باید گرزی پیدا کند اگر می‌خواهد با بزرگ‌ترین و مخوف‌ترین دیوان و اشموغان که سرکرده آنها &#171;هیتاسپ&#187; است، تا بتواند با او مبارزه کند. که در مرحله آخر مواجه می‌شود.&#187;   آرش جعفری در ادامه گفت‌وگو از اینکه ایرانی‌ها هم برای نخستین بار در این نمایشگاه در آلمان شرکت کرده‌اند، ابراز خوشنودی فراوان می‌کند و می گوید از این بازی رایانه ای چند کارشناس برجسته جهانی هم دیدن کرده‌اند.   به گفته آرش جعفری، هشت واسطه از کمپانی‌هایی مثل دیسنی، مایکروسافت، کپکام و همچنین اکونومی که دارای بیشترین استودیوها و بازی‌ها هستند، از غرفه فن افزار شریف دیدن کرده‌اند.  آقای جعفری می‌افزاید: &#171;مدیر تولید شرکت کپکام و &#171;زک کارلسون&#187;، مدیر توسعه تجاری این شرکت، بازی گرشاسب را دیدند. پیشنهاد آن‌ها این بود که یک مسیر توصیه‌ها، راهنمایی‌ها و ارتباطی برای ما باشند. ما اولین ایمیل را که فرستادیم، انتظار نداشتیم به این زودی جواب بدهند، ولی هم جواب دادند و هم دوباره فردای آن روز آمدند پیش ما. اینها همه‌اش برای ما روحیه ایجاد می‌کند. جوان‌ترهای ما بیایند کنار ما این لحظات را که می‌بینند، خیلی اثر می‌پذیرند. یک هنرمند که می بیند زک کارلسون دارد کارش را می‌بیند، شما نمی‌دانید که در کارهای بعدی با چه ایمانی کار خواهد کرد. ما فکر می کنیم که واقعاً آنقدر خوب نیستیم که فعلاً بتوانیم این‌ افراد را از تولیداتمان راضی کنیم، ولی در مجموع با معرفی فرهنگمان به وسیله این بازی‌ها از کار خودمان خیلی راضی هستیم.&#187;  در چند سال گذشته ساخت بازی‌های رایانه‌ای در ایران یا با حضور طراحان ایرانی رونق زیادی گرفته است.  شرکت‌های ایرانی جتی تلاش می‌کنند تا به بازار پرروزنق و البته پررقابت غرب نیز دسترسی پیدا کنند.  از جمله بازی‌های ایرانی می‌توان به اخراجی‌ها، لطفعلی‌خان زند، نجات بندر، سوشیانت  یا عصر پهلوانان اشاره کرد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Iranian_Comp_Games_Germany/1807849.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Iranian_Comp_Games_Germany/1807849.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 26 Aug 2009 13:57:06 +3500</pubDate>
            <category>روزنه</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/DDEA02CB-D660-4B65-AD8C-0D9CD3ABDA00_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>درخواست از مرکل؛ &#171;بررسی سرکوب اعتراض‌های ایران در شورای امنیت&#187;</title>
            <description> پانصد چهره سرشناس آلمانی و ایرانی ، در طوماری از آنگلا مرکل، صدراعظم و فرانک والتر اشتاین‌مایر وزیر خارجه آلمان خواسته‌اند ، برای رسیدگی به پایمال شدن حقوق بشر درایران، شورای امنیت سازمان ملل دست به برپایی یک اجلاس ویژه زند.درپی ارسال طوماری با امضای پانصد شخصیت سیاسی، حقوق بشری، دانشگاهی و هنری به کاخ صدارت عظمای آلمان، تنی چند ازاین شخصیت‌ها، ازجمله مهران براتی ، تحلیلگر مسائل سیاسی، با رئیس بخش ایران در وزارت خارجه آلمان درشهر برلین، دیدار کردند.   این پانصد چهره سرشناس آلمانی و ایرانی، در طومار خود از آنگلا مرکل، صدراعظم و فرانک والتر اشتاین‌مایر، وزیر خارجه آلمان خواسته‌اند از شورای امنیت سازمان ملل بخواهد برای رسیدگی به پایمال شدن حقوق بشر درایران یک اجلاس ویژه ترتیب دهد.   مهران براتی  پس از پایان دیدار خود در وزارت خارجه آلمان به رادیو فردا می‌گوید:  اين ديدار با رئيس بخش ايران انجام گرفت. اين بخش حدود يک سال است که در وزارت خارجه ايجاد شده است.  خواست اصلی طومار اين است که سرکوب جنبش اعتراضی ، دستگيری ها، شکنجه ها و کشتار مردم ايران در شورای امنيت سازمان ملل متحد مطرح شود و دولت آلمان هم مطرح کننده مسئله در شورای امنيت باشد.  نماينده وزارت خارجه آلمان در صحبت های خود به شدت نسبت به وضعيت حقوق بشر در ايران ابراز نگرانی کرده و تا کنون چندين بار سفير ايران را به وزارت خارجه احضار کرده اند و اعتراض خود را اعلام نموده‌اند. در عوض دولت ايران هم در جواب تکرار کرده که آلمان نبايد در امور داخلی ايران دخالت کند.   آلمان و کشورهای اتحاديه اروپا به رغم اين که نمی‌خواهند روابط خود را با ايران قطع کنند، ولی مسئله حقوق بشر به ويژه در مورد کشتار، شکنجه‌ها، بازداشت روزنامه‌نگاران و حقوق‌دانان را رها نخواهد کرد و ادامه روابط خود را با ايران همراه با اين سياست پيش خواهد برد که کشورهای اروپايی حاضر به پذيرش نقض حقوق بشر درايران نيستند.         آقای براتی! شما يکی از امضا کنندگان طوماری هستيد که امضای ۵۰۰ چهره سياسی، هنری، فرهنگی و حقوق بشری در آن ديده می‌شود. فکر می‌کنيد دولت آلمان بتواند خواسته شما را مبنی بر برپايی اجلاس شورای امنيت سازمان ملل برای رسيدگی به وضعيت حقوق بشر درايران برآورده کند؟     &#171;طومارهای مشابه با امضاءهای بسيار بيشتر در راه خواهد بود و دولت آلمان چند بار گفته که عکس العمل نشان خواهد داد، چون نظر شهروندان کشور برای دولت بی‌اهميت نيست.&#187;  بله، دولت آلمان نه فقط از طرف امضاءکنندگان اين طومار بلکه از طرف مردم آلمان هم نامه‌هايی در اين زمينه دريافت می‌کند و چون دولتی دمکراتيک و منتخب مردم است، نمی‌تواند نسبت به خواسته شهروندان آلمانی بی‌تفاوت باشد.   طومارهای مشابه با امضاءهای بسيار بيشتر در راه خواهد بود و دولت آلمان چند بار گفته که عکس العمل نشان خواهد داد، چون نظر شهروندان کشور برای دولت بی‌اهميت نيست.   آقای براتی! در اين طومار دادگاه هايی که در تهران اين روزها برگزار می شود را محکوم کرده‌ايد و خواهان اين شده‌ايد که حکومت جمهوری اسلامی اجازه دهد تظاهرات مسالمت‌جويانه در شهرهای ايران صورت گيرد.   بله، دولت آلمان هم اشاره کرده که دولت ايران کنوانسيون حقوق مدنی و سياسی را امضاء کرده و حتی تصويب کرده و نسبت به انجام آن متعهد است. به همين دليل خلاف روال حقوق بين الملل نيست اگر دولت آلمان از دولت ايران بخواهد به مفاد اين کنوانسيون عمل کند. اين مفاد شامل خواست‌هايی است که در طومار هم مطرح شده از جمله مسئله دادگاه‌ها و حقوق شهروندی مردم ايران.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Barati_Merkel_Iran_UNSC_Protests/1803909.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Barati_Merkel_Iran_UNSC_Protests/1803909.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 20 Aug 2009 15:42:26 +3500</pubDate>
            <category>جهان</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/0230F199-037F-44AC-B521-E2560A66A504_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>۲۰ سال پس از سوء قصد به قاسملو؛ پرونده قتل و حزب کردستان ایران</title>
            <description>در ۲۲ تیرماه ۲۰ سال پیش ، دکتر عبدالرحمن قاسملو ، دبیر کل آن زمان حزب دمکرات کردستان ایران و دو تن از یارانش به نامهای عبدالله قادری و فاضل رسول ، در جریان یک دیدار و گفتگوی پنهانی با نمایندگانی از سوی دولت جمهوری اسلامی ایران در آپارتمانی در شهر وین در پایتخت اتریش کشته شدند.در ۲۲ تیرماه ۲۰ سال پیش ، دکتر عبدالرحمن قاسملو ، دبیر کل آن زمان حزب دمکرات کردستان ایران و دو تن از یارانش به نام های عبدالله قادری و فاضل رسول، در جریان دیدار و گفت و گویی پنهانی با نمایندگانی از سوی دولت جمهوری اسلامی ایران در آپارتمانی در شهر وین در پایتخت اتریش کشته شدند.  با توجه به اقدامات همه جانبه ای که از سوی خانواده های مقتولان و نهادهای ایرانی و خارجی برای بازگشایی این پرونده به عمل آمده است اما دولت های گوناگون اتریش در طی ۲۰ سال گذشته از بازگشایی و پیگیری روند این پرونده پرهیز کرده اند.   سرنوشت این پرونده در نهایت به کجا خواهد انجامید؟ این پرسش اصل گفت و گوی ویژه این هفته رادیو فردا با مصطفی هجری، دبیر کل فعلی حزب دموکرات کردستان ایران است.  آقای هجری، روز دوشنبه ۲۲ تیرماه برابر است با بیستمین سالگرد ترور دکتر عبدالرحمن قاسملو ، دبیر کل حزب دموکرات کردستان ایران و دو تن از یارانش. بارها و بارها صحبت از بازگشایی پرونده این ترور به میان آمده است و تلاش هایی هم در این مورد صورت گرفته است. ولی سرنوشت این پرونده تا به حال روشن نشده است. به اعتقاد شما گره کار کجاست؟   مصطفی هجری:  پرونده دکتر قاسملو و جریان دادگاه آن و تحقیقات مرتبط با آن یک موضوع سیاسی است تا یک مسئله حقوقی. چون در آن زمان این که حادثه روی داد خود قاتلان هم حضور داشتند. و در اختیار پلیس بودند. بنابر یک دستور سیاسی از سوی حکومت وقت اتریش، این افراد را تا فرودگاه اسکورت کرده و به تهران روانه‌اشان کردند. یعنی در همان زمان اگر کار تحقیقات انجام نشد به این دلیل نبود که دلیل یا مدرکی وجود نداشت و متاسفانه تا زمانی که این مسئله، یک مسئله سیاسی تلقی شود کار این پرونده در دادگاه به سرانجامی نخواهد رسید.   ممکن است اطلاعاتی درباره هویت این افراد نیز در اختیار ما قرار دهید؟   در این مورد زیاد نوشته شده و زیاد بحث شده است. هویت قاتلان به همان گروهی برمی گردد که به عنوان &#171;دیپلمات تروریست ها&#187; ی جمهوری اسلامی ایران مخالفان خودشان را از پای در می آوردند. این افراد در وین با شهید قاسملو و با همراهی دکتر فاضل رسول و عبدالله قادری نشست داشتند. پوشش مذاکره آنان هم این بود که از سوی دولت جمهوری اسلامی ایران آمده اند تا در رابطه با حل مشکلات و مسائل مردم کرد در کردستان ایران صحبت کرده یک راه حل مسالمت آمیز برای این مسائل پیدا کنند . البته بعدها مدارکی بدست آمد که نشان می داد گروه دومی هم حضور داشته است تا اگر گروه نخست نتواند ماموریت خود را به انجام برساند گروه دوم وارد عمل شوند.   چرا دکتر قاسملو جریان این دیدار پنهانی را با پلیس اتریش هماهنگ نکرده بود؟   به اعتقاد من دکتر قاسملو اعتماد بیشتری به جمهوری اسلامی ایران داشت. ایشان بنا بر تحلیل خودشان بر این باور بودند که بعد از خاتمه جنگ خسارت بار ایران وعراق، وقتی جمهوری اسلامی ایران بعد از آن همه کشتار و ویرانی اعلام آمادگی می کند که با عراق وارد مذاکره شود به این معناست که مسائل و مشکلات داخل ایران را هم حل و فصل کند. نکته دیگری که در جلب اعتماد دکتر قاسملو موثر بود این بود که قبل از آن نیز جلسه ای با حضور جلال طالبانی در این مورد برگزار شده بود و در آن جلسه نخست، نمایندگان ایران توانسته بودند تا حدی اعتماد دکتر قاسملو را جلب کنند. در هر حال این، یک انتقاد بر عملکرد شهید قاسملو بود که نمی بایستی به جمهوری اسلامی ایران اعتماد می کرد و می بایستی دولت اتریش را در جریان این دیدار قرار می داد تا از جانش محافظت به عمل می آمد. یا اینکه حداقل از تعداد دوستانی که در آن زمان در اتریش بودند به محل مذاکره دعوت به عمل می آمد تا بتوانند امنیت جلسه را تامین کنند.   شما در آغاز صحبتتان مقصر اصلی راکد ماندن پرونده دکتر قاسملو ویارانش را دولت اتریش دانستید. همان طور که می دانید اتریش یکی از اعضا بیست و هفت‌گانه اتحادیه اروپاست. شما آیا تا به حال از این اتحادیه درخواست کرده اید که دولت اتریش را در به جریان انداختن این پرونده تحت فشار قرار دهد؟   خیر. ما از اتحادیه اروپا درخواستی نکرده ایم. اما از نظر حقوقی و با مشاورت وکلای مجرب در این رابطه تحقیق و پرس و جو کرده ایم و پرسیده ایم که آیا وقت آن رسیده است که این پرونده به جریان بیافتد؟ و پس از انجام مراحل تحقیقات در یک دادگاه عادلانه مورد بررسی قرار گیرد؟ مشورتی که به ما دادند این بود که گفتند فعلا این امکان از نظر سیاسی وجود ندارد.   گروهی بر این باورند که اگر دولت اتریش در همان ۲۰ سال پیش و به محض وقوع این اتفاق ، عاملان و آمران این ترورها را به محاکمه می کشید چه بسا ترورهای پس از آن و قتل رستوران میکونوس برلین و سایر ترورهای دولتی هرگز عملی نمی شد. نگاه شما به این نظریه چگونه است؟   من هم دقیقا بر این باورم . در یک سخنرانی که به همین مناسبت در شهر وین انجام دادم گفتم که مقصر اصلی ادامه این ترورها خود اروپاییان بودند. اگر از اول یک عکس العمل جدی از خودشان نشان داده بودند همچنان که دادگاه برلین در رابطه با پرونده میکونوس نشان داد، مطمئنا جمهوری اسلامی ایران جرات ادامه این ترورها را نداشت. همچنان که بعد از ترور برلین و محاکمه میکونوس و اتهام آشکاری که متوجه دولت ایران شد و قاتلان در این رابطه دستگیر شدند باعث توقف این عملیات های تروریستی از سوی جمهوری اسلامی ایران شد.   به این ترتیب آیا شما به بازگشایی پرونده دکتر قاسملو و یارانش خوشبین هستید؟   من خوشبینم و فکر می کنم بالاخره یک روز این پرونده به جریان خواهد افتاد. اما کی این اتفاق خواهد افتاد؟ نمی توانم به طور دقیق بگویم.   یکی از شعارهای اصلی حزب دموکرات ایران که دبیر کلی آن به عهده شماست شعار&#171; دموکراسی برای ایران ، خودمختاری برای کردستان&#187; است . از محتوای این شعار بسیار واضح و روشن است که کردهای ایرانی خواهان جدایی از ایران نیستند. ولی برخی از افراد واژه خودمختاری را به معنای جدایی طلبی از ایران ارزیابی می کنند. آیا این طور است ؟   این شعاری که شما فرمودید تا قبل از برگزاری کنگره سیزدهم ، شعار اصلی ما بود. منتها بعد از برگزاری کنگره سیزدهم شعار حزب دموکرات ایران به شعار&#171; ایران دموکراتیک فدرآل &#187; تغییر پیدا کرد. به این معنا که اگر شعار سابق حزب دموکرات ایران خواستار خودمختاری برای مردم کردستان ایران بود از آن تاریخ به بعد این خودمختاری را برای کلیه ملیت های موجود در کشور ایران خواستار است . این خود دلیل بر این مدعاست که حزب دموکرات ایران چه قبل از این شعار و چه بعد از این شعار خواهان تجزیه طلبی نیست . حزبی که خواهان خودمختاری همه ملیت های کشورش می شود نمی تواند مدعی تجزیه طلبی باشد.  از سوی دیگر بر این باورم که اگر حزب دموکرات ایران خواهان تجزیه طلبی کردستان از ایران بود مانند بسیاری از سازمان های سیاسی کرد داخل و خارج از کشور هیچ واهمه ای از اظهار این درخواستش نداشت . هدف ما ماندن در چهارچوب کشور ایران و بدست آوردن حقوق سیاسی ملیت کرد و سایر اقلیت ها در ایران است.   رابطه حزب دموکرات ایران با کردهای شمال عراق و کردهای سایر کشورها همچون کشور سوریه و ترکیه چگونه است؟   ما کلا با همه گروه های مبارز دموکرات و آزادیخواه در هر کدام از بخش های کردستان رابطه بسیار دوستانه و نزدیکی داریم . همدیگر را می بینیم . در مورد اهدافمان مشورت می کنیم . و سعی مان بر این بوده است که رابطه مان را گسترش دهیم.   منظورتان از سایر بخش های کردستان دقیقا چیست ؟   منظورم بخش هایی از کردستان عراق، کردستان سوریه و کردستان ترکیه است.   نظر شما در ارتباط با تشکیل یک دولت مستقل کرد در محدوده خاورمیانه چیست؟   ایجاد یک دولت مستقل کرد در خاورمیانه امر عجیبی نیست . همچنان که در خاورمیانه بسیاری از ملیت ها و قومیت ها، استقلال خودشان را دارند. اگر زمانی این اتفاق برای کردهای کردستان به وقوع بپیوندد چیز غریبی نخواهد بود. منتها ما در قالب حزب دموکرات ایران فعلا بر این باوریم که حقوقمان را در چهارچوب کشورمان ایران پیگیری کنیم.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Qasemlou_20_Years_Afetr_Hejri/1776675.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Qasemlou_20_Years_Afetr_Hejri/1776675.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 14 Jul 2009 17:58:42 +3500</pubDate>
            <category>گفت‌وگوی ویژه</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/81E4A3B0-51AE-4707-A288-1EE632DEA39F_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>مستان و &#171;دیدار با دوزخیان&#187; دور اروپا</title>
            <description>گروه &#171;مستان&#187; متشکل از هشت هنرمند جوان، پنج سال است که در ايران شکل گرفته و به خاطر ارائه کارهای متفاوت موسيقايی به ويژه مورد توجه جوانان ايرانی قرار گرفته است. اين گروه در شرايطی به اروپا رفته و تا کنون در آلمان و سه کنسرت ديگر هم در لندن، وين و پاريس اجرا کرده است. عنوان گشت اروپايی گروه مستان &#171;ديدار با دوزخيان&#187; است.گروه &#171;مستان&#187; متشکل از هشت هنرمند جوان، پنج سال است که در ايران شکل گرفته و به خاطر ارائه کارهای متفاوت موسيقايی به ويژه مورد توجه جوانان ايرانی قرار گرفته است.   اين گروه در شرايطی به اروپا آمده است که ايران با تحولات تازه ای روبه‌رو شده و تا کنون سه کنسرت در آلمان و سه کنسرت ديگر هم در لندن، وين و پاريس اجرا کرده است. عنوان گشت اروپايی گروه مستان &#171;ديدار با دوزخيان&#187; است.   پرواز همای، سرپرست، خواننده، شاعر و  آهنگ ساز گروه مستان، هنرمند تحصيل کرده موسيقی از دانشگاه آزاد تهران است.  پرواز همای که اينک ۲۹ سال دارد، در ارتباط  با اين مسئله که گشت هنری گروه مستان در اروپا در اوج رخداد‌های داخلی ایران، به راديو فردا می گويد که مسائل ایران همواره در آثار این گروه بازتاب یافته است؛ &#171;‌ چه قبل از انتخابات و چه بعد از انتخابات و اتفاقات آن، هميشه در کارهای ما پيامی حاوی مسايل انسانی، سياسی-اجتماعی و انديشه های پاک نهفته بوده و يکی از دلايلی که توانستيم با مردم ارتباط برقرار کنيم همين نکته است. &#187;  وی می افزايد: &#171; حال با توجه به اتفاقات رخ داده در ايران، همه از اين اتفاقات نگران و ناراحت هستند و کارهايی که ما اجرا می کنيم و پيام نهفته در کارهايمان بی ربط به فضای امروز ايران نيست. هم کارهای قديمی ما به اوضاع ايران مربوط بود و هم کاهای جديدمان پيام های انسانی دارد. بنابراين کار ما هميشه هماهنگی و همدردی با تمام مردم ايران است و اميدواريم اوضاع ايران به شرايط عادی برگردد و حق به حقدار برسد. &#187;  پرواز همای، سرپرست و خواننده گروه مستان، در ادامه گفت وگو با راديو فردا می گويد بيشتر ترانه هايی که تا کنون در شهرهای گوناگون اروپا اجرا کرده اند، تازه و نو بوده است.   او در پاسخ اين پرسش که &#171; چه عواملی سبب شده کارهای موسيقايی اين گروه بيشتر بر دل جوانان ايرانی بنشيند&#187;، می گويد: &#171; ما چون جزو نسل امروز هستيم و درد دل جوانان و مردم زمان خودمان را می شناسيم، تمام تلاشمان اين بوده که کارهايمان را بر اساس انديشه های امروز و آن چه همه می پسندند، آماده کنيم و به گوش مردم برسانيم. &#187;  او با تاکيد بر اين که در ترانه های گروه مستان حرف مردم جاری است، اين اشعار را می خواند:  بيا بنشين و با مردم مدارا کن   گره از کار اين افتادگان واکن    بترس از شعله های زير خاکستر    بيا انديشه اندوه فردا کن    هزاران تاج سلطانی، دو صد تخت سليمانی    فلک بستاند از دستت به آسانی    که اين رسم فلک باشد     نه شاهنشاه بشناسد نه روحانی   پرواز همای، سرپرست گروه مستان، همچنين يادآور می شود که در سرودن ترانه ها تلاش می کند از واژه های ناب فارسی استفاده کند.   گروه مستان پس از اجرای چند کنسرت ديگر در شهرهای اشتوتگارت، هامبورگ و کارلزروهه در آلمان به سوئد می رود و در شهرهای استکهلم و مالمو هم برنامه های مشابهی را ارائه می کند.   گروه مستان گشت هنری خود را پس از اروپا در کانادا و آمريکا هم تداوم خواهد داد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Mastan_Homay_Band_in_Europe/1772112.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Mastan_Homay_Band_in_Europe/1772112.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 08 Jul 2009 15:23:54 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/330692F1-E5A4-4DFE-A4CE-3A9F6909D5DD_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>بروکسل، صحنه راهپیمایی بزرگ اعتراضی ایرانیان ساکن اروپا</title>
            <description>بعد از ظهر روز شنبه شهر بروکسل، پایتخت بلژیک و مقر اتحادیه اروپا، شاهد برگزاری اولین تظاهرات سراسری در اروپا در اعتراض به نتایج اعلام شده انتخابات در ایران بود. این تظاهرات در میدان شومن و در برابر ساختمان شورای اروپا برگزار شد.بعد از ظهر روز شنبه شهر بروکسل، پایتخت بلژیک و مقر اتحادیه اروپا، شاهد برگزاری اولین تظاهرات سراسری در اروپا در اعتراض به نتایج اعلام شده انتخابات در ایران بود. این تظاهرات در میدان شومن و در برابر ساختمان شورای اروپا برگزار شد.   مضامینی چون &#171;دفاع از حقوق پایمال شده مردم ایران&#187; و &#171;آزادی افرادی که پیش و پس از انتخابات اخیر دستگیر و زندانی شدند&#187; از جمله خواسته‌های ایرانیان و دیگر ملیت‌هایی بود که از کشورهای گوناگون اروپا در این تظاهرات گسترده و فراگیر شرکت کردند.  یکی از دست اندرکاران برپایی این حرکت همبستگی در ایران، فیلمساز سرشناس ایرانی، رضا علامه‌زاده بود که همزمان با برگزاری این راهپیمایی، در مورد چگونگی آن به رادیو فردا گفت: &#171;جمعیت هر لحظه بیشتر می‌شود. الان دور میدان پر از جمعیت است و از همه جا نوای آهنگ‌های میهنی و ایرانی به گوش می‌رسد و ملت از چهار طرف به این سمت درحال حرکتند&#187;.  علاوه بر آقا علامه‌زاده، از هنرمندان و نویسندگان خارج از ایران افرادی دیگری چون رضا دقتی، نسیم خاکسار، بهرخ بابایی و محسن مخملباف نیز در این گردهمایی حضور داشتند.  تونیا ولی اوغلی، قهرمان پیشین شنای ایران نیز در راهپیمایی اعتراضی بروکسل حضور داشت به رادیو فردا گفت: &#171;خیلی خوشحالم این را بگویم که ایرانیان هم اکنون جمع شده‌اند و می‌خواهند صدای جنبش مردم ایران را به اقصی نقاط جهان و پارلمان اروپا برسانند&#187;.  وی در پاسخ به اینکه علاوه بر ازدیاد جمعیت، چه چیز چشمگیری در این گردهمایی دیده است گفت: اینجا ایده‌های جالبی برای رساندن صدای جنبش مردم ایران به اروپا در حال شکل‌گیری است. از جمله اینکه سر در ورودی میدان یک پارچه بزرگ سبز بسته شده که شرکت‌کنندگان معترض می‌توانند آن پارچه را امضا کنند و قرار است این پارچه بعد از تکمیل شدن امضاها به عنوان نشانه اعتراض از برج ایفل آویزان شود&#187;.  دکتر بهرام بیگدلی، سخنگوی زندانیان سیاسی ایران شاخه آلمان، نیز در مورد این راهپیمایی اعتراضی به رادیو فردا گفت: &#171;گمان می‌کنم در طول ۲۱ سال گذشته کمتر شاهد چنین تجمع متنوع و وسیعی بوده باشیم. اما در روزهای اخیر به کرات خاطره آن روزها برای من مجدداً زنده می‌شود. اما آنچه امروز قابل مشاهده است حضور نسل جوانی است که شاید بسیاری از آنان تا کنون ایران را هم ندیده باشند. ولی به خاطر علاقه شدیدی که به میهنشان و به آزادی و دموکراسی دارند به صحنه آمده‌اند و خون تازه‌ای به رگ‌های فعالیت‌های بشردوستانه ایرانیان خارج از کشور دوانده‌اند&#187;.  آقای بیگدلی ادامه می‌دهد: &#171;در این میان شاهد حضور نسل‌های گذشته نیز هستیم که سال‌های سال در تبعید و به امید و آروزی دموکراسی عمرشان را سپری کرده‌اند. این پیوند خوشایندی برای همه کسانی است که سالیان سال چنین آروزیی را در سر می‌پروراندند&#187;.  وی اضافه کرد: نکته زیبای دیگری که امروز شاهد آن هستیم حضور گروه‌های سیاسی متنوعی است که در کنار هم با تحملی که نسبت به همدیگر نشان می‌دهند در این گردهمایی حضور دارند و این امر یکی از دستاوردهای مهم جنبش میلیونی مردم ایران در راه احقاق حقوقشان است.  در این تظاهرات سراسری همچنین چندین شخصیت سیاسی و حقوق بشری ایرانی و اروپایی در برابر خیل عظیم تظاهرات‌کنندگان درباره تحولات اخیر ایران و پیامدهای آن سخنرانی کردند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Iranian_protest_Brussels/1770298.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Iranian_protest_Brussels/1770298.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 06 Jul 2009 15:12:38 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/5539E73E-8F37-4BCA-A02B-8775B84F356D_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>صادق چوبک؛ یازده سال پس از مرگ</title>
            <description>شنبه، سیزدهم تیرماه، برابر بود با سالمرگ نویسنده سرشناس ادبیات نوین داستانی ایران، صادق چوبک. هنرمندی که ۱۱ سال پیش درحا لی که ۸۲ سال داشت، دور از وطن و در آمریکا از دنیا رفت.شنبه، سیزدهم تیرماه، برابر بود با سالمرگ نویسنده سرشناس ادبیات نوین داستانی ایران، صادق چوبک. هنرمندی که ۱۱ سال پیش درحا لی که ۸۲ سال داشت، دور از وطن و در آمریکا از دنیا رفت.  صادق چوبک، از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران بود. این نویسنده بوشهری، میراث صادق هدایت را به ارث برد و با انتشار اولین مجموعه داستانهایش با نام &#171;خیمه شب بازی&#187; در گستره ادبیات نوین داستانی ایران نمایان شد.  &#171;عنتری که لوطیش مرده بود&#187; و &#171;قفس&#187; داستان‌های بعدی چوبک است که این دو داستان به ویژه درک نویسنده را از دنیای حیوانات به دست می‌دهد. &#171;توپ لاستیکی&#187;، &#171;چراغ آخر&#187;، &#171;روز اول قبر&#187;، &#171;تنگسیر&#187; و &#171;سنگ صبور&#187; دیگر داستان‌های صادق چوبک است.  این نویسنده شخصیت‌های داستان‌هایش را بیشتر از میان مردم زحمتکش و ستمدیده اجتماع بر می‌گزید و زبان ساده آنها را به همانگونه که ادا می‌شد، در داستان‌های کوتاه و بلندش به کار می‌گرفت.  صادق چوبک با آنکه از صادق هدایت تأثیر پذیرفت، اما نمی‌توان او را مقلد هدایت به حساب آورد.  نسیم خاکسار، نویسنده و شاعر ساکن هلند، در گفتگو با رادیو فردا درباره صادق چوبک و آثارش چنین می‌گوید: &#171;صادق چوبک از نویسندگان نسل اول داستان نویسی معاصر در ایران است و از کسانی است که همراه با جمالزاده و هدایت، داستان‌نویسی و ادبیات داستانی ایران را بنیاد گذاشتند. چوبک البته متنوع می‌نوشت. شعرهایی دارد که به نثر است یا نزدیک به نثر است. کارهای نمایشی هم نوشته. اما به نظر من درخشش کارهای او در داستان‌نویسی و رمان‌نویسی است&#187;.  آقای خاکسار برای نمونه به &#171;تنگسیر&#187; و &#171;سنگ صبور&#187; از آثار آقای چوبک اشاره می‌کند و می‌گوید که آقای چوبک در ادبیات ایران ماندنی است.  آقای خاکسار ادامه می‌دهد: &#171;در این دو کار که نام بردم ویژگی زبانی و فلسفی خود را دارند هرکدام. در داستان‌های کوتاه درخشش او بسیار چشمگیر است. زبان عامیانه و اصطلاحات مردم کوچه در نثر داستانی اش، اصلاً از ویژگی‌های کار چوبک است&#187;.  از نگاه آقای خاکسار، چوبک به همان اندازه در ادبیات داستانی ما جای محکمی دارد که هدایت دارد و نسل‌های بعد از او از ساعدی گرفته تا احمد محمود و یک نسل بعدتر بخصوص نویسندگان جنوب ایران، از نوع نثر صادق چوبک و ویژگی‌هایی که دارد از جمله زبانش بسیار متأثرند و برای نمونه در کارهای داستانی‌اش، در &#171;عنتری که لوطیش مرده بود&#187;، &#171;چرا دریا توفانی شد&#187;، به واقع جزو ادبیات داستانی ایران محسوب می‌شود.  صادق چوبک از نویسندگان نسل اول داستان‌نویسی ایران، ناتورالیسم را در داستان‌های نوین ایران آورد و توانست زیبایی‌ها و زشتی‌های جامعه را به همان شکل عینی و ظاهری آن در داستان‌های خود توصیف کند. ولگردها، آدم‌های بیکاره، رانده‌شدگان و حاشیه‌نشینان جامعه عموماً شخصیت‌های داستانی صادق چوبک را تشکیل می‌دهند. زبان صادق چوبک، به باور نسیم خاکسار، زبانی عریان است.  آقای خاکساردر این باره می‌گوید: &#171;زبان چوبک زبان عریان است و خیلی راحت از مسائل جنسی در کارهایش سخن می‌گوید، از رابطه‌های جنسی آدم‌هایش و حالت کششی که وجود دارد که این حوزه را برجسته کند، به عنوان عامل عمده برای شخصیت‌هایش که در ارتباطات‌شان و در نگاهشان به جهان تعیین کننده هستند. به نظر من کار چوبک رئالیسم است با آمیزه‌ای از فلسفه بخصوص در سنگ صبور و تنگسیر&#187;.  صادق چوبک از پیشگامان داستان نویسی نوین ایران، در اواخر زندگی نابینا شد و به این ترتیب نتوانست دست به آفرینش داستان بزند.  همسرش قدسی چوبک، اواخر زندگی این نویسنده نامدار را اینگونه روایت می‌کند: صادق راه می رفت و تمام مدت گریه می کرد و مرتب می گفت &#171;قدسی، آیا ممکن است که من یک بار دیگر ایران را ببینم؟&#187;</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Sadeq_Choubak/1769670.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Sadeq_Choubak/1769670.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 05 Jul 2009 15:40:13 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/21C4FFAB-26A1-48EF-9E05-A2675E7E62D3_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;چرا دانشجویان ما باید تا این حد مورد اذیت و آزار باشند؟&#187;</title>
            <description>۷۸ تن از استادان دانشگاه‌های کانادا، آمریکا، آلمان، انگلیس، هلند، اتریش، ایتالیا، سوئد، دانمارک، برزیل و شیلی در نامه‌ای سرگشاده ضمن محکوم کردن هر گونه یورش به دانشگاه‌های ایران و اعمال خشونت علیه دانشجویان و استادان حمایت همه‌جانبه خود را از دانشگاهیان ایرانی برای رسیدن به عدالت، برابری، آزادی و ابراز اندیشه و بیان و مردم‌سالاری اعلام کردند.۷۸ تن از استادان دانشگاه‌های کانادا، آمریکا، آلمان، انگلیس، هلند، اتریش، ایتالیا، سوئد، دانمارک، برزیل و شیلی در نامه‌ای سرگشاده ضمن محکوم کردن هر گونه یورش به دانشگاه‌های ایران و اعمال خشونت علیه دانشجویان و استادان حمایت همه‌جانبه خود را از دانشگاهیان ایرانی برای رسیدن به عدالت، برابری، آزادی و ابراز اندیشه و بیان و مردم‌سالاری اعلام کردند.  یکی از این استادان، پروفسور علی گرجی، استاد دانشگاه مونستر آلمان، در رشته تحقیقات مغز و اعصاب است. او قریب به ۱۱ سال است که در این دانشگاه سرگرم پژوهش‌های علمی است.   رادیو فردا: آقای گرجی، ممکن است در ارتباط با خواسته واقعی خود و دیگر استادانی که این نامه را امضا کرده‌اند توضیح دهید؟    علی گرجی:  حریم دانشگاه به اعتقاد من یک حریم مقدس است. به همین خاطر هم حرمت این محیط&#160; مثل مسجد و کلیسا باید حفظ بشود. ولی متاسفانه در کشور ما حمله به دانشگاه و محیط‌های آموزشی تبدیل به یک روند تکراری شده است. هر وقت هر اتفاقی در کشور می‌افتد، عده‌ای هم به دانشگاه حمله می‌کنند.  به هر حال حفظ حریم هر جایی به متولی آنجا مربوط می‌شود و ما به عنوان اساتید دانشگاه که خودمان را متعلق به تمام دانشگاه‌های دنیا می‌دانیم تصمیم گرفتیم این نامه را امضا کنیم تا هم به دانشجویان و اساتید دانشگاه ایران و هم به مسئولین این کشور نشان دهیم که این مسئله به اعتقاد ما فوق‌العاده حساس است و این بار ما از کنار آن به‌سادگی نخواهیم گذشت.   فوق‌العاده جای تاسف دارد که نیروی انتظامی که باید حامی جان و مال و ناموس مردم باشد به این شکل دانشجویان را در محیط دانشگاه مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. نه تنها من، که تمام اساتید سراسر جهان با دیدن این تصاویر فوق‌العاده دلخور هستیم . از مسئولین ایرانی می‌خواهیم که ابعاد این جریان را به طور کامل روشن کند. چرا چنین اتفاقی افتاده است؟ برخی بر این باورند که باید کسانی که عاملین این حملات بوده‌اند به دادگاه کشانده شده و محکوم شوند. این به اعتقاد شخص من اول ماجراست. کسانی که به فضاهای آموزشی حمله می‌کنند به باور من خودشان به اصطلاح قربانی اختلالات اجتماعی هستند.   این مسئله و علت وقوع آن باید عمیق و دقیق از سوی اساتید دانشگاه، پژوهشگران و جامعه‌شناسان مورد بررسی قرار گیرد و شکافته شود. چرا باید چنین جوی ایجاد شود که هر چند سال یک بار ما شاهد وقوع اتفاقاتی از این نوع باشیم؟ چرا دانشجویان ما باید تا این حد مورد حمله و اذیت و آزار قرار بگیرند؟ کسانی که باید آینده‌ساز مملکت باشند باید تا این حد احساس ناامنی کنند؟ پس از شناسایی عوامل باید سعی در درمان آنها داشته باشم .   رادیو فردا: اصولاً نگاه شما به حرکت‌های اعتراضی در ایران که از حدود سه هفته پیش به این سمت آغاز شده چگونه است؟   هر جامعه‌ای برای دستیابی به تکامل باید اجازه بدهد که حرف‌های مختلف در درون آن عنوان شود. این که ما بترسیم با عنوان کردن برخی مسائل مشکلاتی در جامعه ایجاد شود و سعی کنیم اجازه ندهیم که مخالفان حرف‌شان را بزنند، می‌بینیم که مشکلات بیشتری را در پی خواهد داشت. بیماری را که درد دارد و مبتلا به تومور است باید درمان کنیم. اگر توموری دارد ریشه‌کنش کنیم. این که به او مرفین بزنیم تا درد او ساکت شود مشکلی را حل نخواهد کرد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_postelection_university_professors_letter_Iran_unrest/1769436.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_postelection_university_professors_letter_Iran_unrest/1769436.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 04 Jul 2009 20:35:44 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/4EADB7AE-4004-4EB4-9A8D-9978B48CF57E_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>ادامه اعتراض ایرانیان مهاجر: پاریس، کلن، سیدنی</title>
            <description>با گذشت بیش از دو هفته از آغاز اعتراض‌ها به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران، شهروندان ایرانی مقیم خارج از کشور، همچنان تجمعات اعتراضی خود را در شهرهای مختلف دنبال می‌کنند. برخی از شهرهای کشورهای مختلف، از جمله پاریس، سیدنی و کلن روز یکشنبه هم شاهد برگزاری راهپیمایی‌ها و تجمعات اعتراضی بود. همراه با گزارشگران رادیو فردا به این سه شهر رفته‌ایم تا حال و هوای این اعتراض‌ها را از شرکت‌کنندگان جویا شویم. با گذشت بیش از دو هفته از آغاز اعتراض‌ها به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران، شهروندان ایرانی مقیم خارج از کشور، همچنان تجمعات اعتراضی خود را در شهرهای مختلف دنبال می‌کنند.   برخی از شهرهای کشورهای مختلف، از جمله پاریس، سیدنی و کلن روز یکشنبه هم شاهد برگزاری راهپیمایی‌ها و تجمعات اعتراضی بود.  همراه با گزارشگران رادیو فردا به این سه شهر رفته‌ایم تا حال و هوای این اعتراض‌ها را از شرکت‌کنندگان جویا شویم.    انسان‌هایی از سه نسل، همصدا برای ایران   میرعلی حسینی  در ادامه تظاهرات ایرانیان خارج از کشور که در پشتیبانی از ایرانیان داخل کشور وعلیه سرکوب معترضان&#160; انجام می‌گیرد، از ساعت ۱۴ روز یکشنبه به وقت اروپا، تظاهرات توأم با راهپیمایی در پاریس برگزارشد.  گلناز یکی از اعضای کمیته ضد سرکوب شهروندان، کمیته برگزارکننده این تظاهرات، درگفت‌وگو با رادیو فردا در مورد هدف‌های آن می‌گوید: &#171;من یکی از اعضای کمیته ضد سرکوب شهروندان ایرانی هستم. چندین هزار ایرانی و فرانسوی یکصدا دارند ادامه صدای بچه‌های ایران را به گوش همه دنیا می‌رسانند. ما می‌خواهیم بگوییم که ننشسته‌ایم و ادامه می‌دهیم و دلمان می‌خواهد این قضیه اعتماد بنفس و امید بیشتری باشد برای بچه ها در ایران که بدانند ما پشت‌شان هستیم و آنها هم از نفس ننشینند&#187;.   شما در روزهای آینده هم در نظر دارید که چنین اقداماتی را تکرار کنید و حمایت بیشتر مردم فرانسه را به خودتان جلب کنید؟   از روز اول انتخابات تا امروز فکر می‌کنم روزی نبوده که کمیته ما برنامه اجرا نکرده باشد. ما با کمیته‌های دیگر هم که بیشتر فرانسوی بودند و برنامه اجرا کردند، همراهی کردیم. این برنامه ادامه پیدا خواهد کرد و روز به روز می‌بینیم که فرانسوی‌ها، فیلسوف‌های فرانسه، بازیگران، سیاستمداران روز بروز بیشتر به ما می‌پیوندند. این خیلی خوشحال کننده است و امیدوارم که این تنها صدای فرانسه و پاریس نباشد و همینطور در سراسر اروپا ادامه پیدا کند.   از آنجا که در ایران نسل قدیم و جدید به هم پیوسته‌اند، آیا در تظاهرات امروز هم نسل جوان پیشگام است و نسل پیشین حمایتگر؟    من فکر می‌کنم نسل جوانی که این کارها را در دنیا راه انداخته، توانسته است همه را با خود همصدا کند. نسلی که خودشان انقلاب کردند، و قبل از آن نسل، آدم‌هایی که خیلی مسن‌ترند، همه اینها آمده‌اند زیر پرچم جوانان و خیلی خوشحال‌کننده است. همه با ما یکصدا شده‌اند و زیر یک پرچم برای آزادی ایران گرد آمده‌اند.   می‌شود گفت که ابتکار عمل چنین تظاهراتی به دست جوان‌ها انجام گرفته است؟   اکثریت قریب به اتفاق، چه ایران چه دنیا، همانطور که می‌بینیم، جوان‌ها هستند و به احتمال زیاد همانطور که همه جای دنیا دانشجویان و جوان‌ها همه انقلاب‌ها را راه انداخته‌اند، اینجا هم همین اتفاق خواهد افتاد.   &#171;جنبش امروز ایران یک جنبش کاملاً ملی است&#187;   شهرام میریان- کلن  ایرانیان ساکن منطقه غرب آلمان از شهرهای اوبرهاوزن، اسن، بوخوم، آخن و بن در یکی از میادین شهر کلن آلمان گرد هم آمدند تا پس از تجمع و انجام دو سخنرانی به زبان آلمانی، راهپیمایی اعتراض‌آمیز خود را نسبت به شرایط ایجاد شده در ایران و پس از اعلام انتخابات ریاست جمهوری به سمت میدان اصلی شهر کلن ادامه دهند.  یک شهروند شرکت‌کننده در این راهپیمایی در مورد اهداف این اعتراض‌ها به رادیو فردا می‌گوید: &#171;میلیون‌ها ایرانی از مردم کشور در یک انتخابات قانونی شرکت کردند. اینها خواهان آن هستند که بدانند نامی که روی برگه آراء شان نوشته اند کجاست؟ خواهان خوانده شدن نام انتخابی شان هستند و خواسته بیشتری ندارند.&#187;  وی در پاسخ به این سؤال نظرش در باره اینکه &#171;در ایران گفته می‌شود تظاهرات اعتراضی روزهای اخیر از سوی کشورهای خارجی سازماندهی شده&#187;، چیست، می‌گوید: به نظر من این حرف یک ادعای بی‌اساس است. مسئله حمایت جامعه جهانی است. طبیعتاً مردم سراسر دنیا از آمریکا و آلمان و سایر نقاط نسبت به حرکت‌های انجام شده مردم ایران عکس‌العمل نشان می‌دهند و حمایت می‌کنند. حمایت با دخالت تفاوت دارد. به اعتقاد من جمهوری اسلامی می‌خواهد با مترادف دانستن مسئله حمایت با دخالت این شرایط را ایجاد کند که از این آب گل‌آلود ماهی بگیرد و نیروهایی را که در ایران برای اعتراض به خیابان‌ها می‌آیند را با این اتهام به محاکمه بکشاند.  یک شهروند دیگر هم به رادیو فردا می‌گوید: &#171;رژیم ایران همواره دنبال یک دشمن مجازی است تا اعمال دیکتاتوری خودش را توجیه کند. این موضوع کاملاً روشن است که جنبش امروز ایران یک جنبش کاملاً ملی است و خارجی‌ها به هیچ وجه در آن دستی ندارند و خواسته‌های مطرح شده در این جنبش هم خواسته‌های مردم ایران است&#187;.  یک بانوی سالمند هم هدف خود را از حضور در این راهپیمایی اینگونه توصیف می‌کند: &#171;من درخواست آزادی ایران را دارم. خواسته‌ام آزادی جوانان ایران است. جوانانی که امروز در حال پرپر شدن هستند. آنها را می‌کشند. ما می‌خواهیم به این کشتار اعتراض کنیم و یک روز پیروزی با ماست&#187;  در حاشیه انجام این راهپیمایی، اسکندر آبادی، هنرمند نابینا، نیز به اجرای ترانه‌هایی با مضمون حقوق بشر پرداخت.   شمع‌های روشن در تجمعی آرام   جمشید عدیلی - سیدنی  امروز در غروبی سرد و بارانی در استراليا، صدها تن از ايرانيان معترض به کشتارهای خيابانی درايران، در مرکز شهر سيدنی در مقابل ساختمان عظيم &#171;Town Hall&#187; در پرجمعيت ترين نقطه شهر گرد آمدند.   آنها شمع‌های روشنی در دست داشتند و تصاويری از کشته‌شدگان درگيری‌های اخير از جمله ندا که او را سمبل &#171;ندای آزادی&#187; می‌دانند، با خود حمل می‌کردند؛ تجمعی در نهايت آرامش با علامت سبز.   صحنه‌های تکان دهنده‌ای که اين روزها از شبکه‌های تلويزيونی استراليا از تظاهرات مردم ايران پخش می‌شود، سبب شده عابران با تکان دادن دست و نشان دادن علامت پيروزی به تجمع کنندگان با آنها ابراز همبستگی کنند.   تعدادی از رهگذران برای دقايقی به ميان جمعيت ايرانيان معترض می‌آمدند و در تظاهرات آنان حضور می‌يافتند.  یک شهروند استراليايی سبب حضور خود را در حمايت از ايرانيان اين گونه بيان کرد: &#171;من اينجا هستم چون به عنوان يک سوسياليست طرفدار دموکراسی هستم بدون توجه به محل آن و اين به طور قابل توجهی برای برقراری حقوق بشر مهم است. ايرانيان از انتخابات استقبال کردند تا کس ديگری را به جای احمدی‌نژاد انتخاب کنند، اما شواهد نشان می‌دهد تقلب بزرگی صورت گرفته است تا باز هم احمدی‌نژاد در پست خود باقی بماند.&#187;  يکی از شرکت‌کنندگان ايرانی در اين تجمع نیز به راديو فردا گفت: &#171;ما چند بار در سيدنی دور هم جمع شديم تا به اينکه چرا آرايمان به حساب نيامده، اعتراض کنيم. بار اول که برای اعتراض جمع شديم قبل از آن که به گردهمايی برسيم، بچه‌هايمان را در خيابان‌های ايران کشتند و تا ما خواستيم به اين مسئله اعتراض کنيم، می‌بينيم پدر و مادرهايشان را با روش‌های استالينی که ۶۰ سال پيش در روسيه استفاده می‌شد، به تلويزيون می‌آورند و با تهديد و ارعاب آنها را می‌شکنند.&#187;  وی می‌افزايد: &#171; هر چند ما می‌دانيم به چه دليلی خانوداه کشته‌شدگان مجبورند به تلويزيون بيايند و درنظر ما آنها شکسته نمی‌شوند، ولی در درون خود شکسته می‌شوند. من می‌گويم چرا در حق خانواده‌های اين بچه‌ها چنين ظلمی می‌کنيد؟&#187;   اين مراسم که به مدت يک ساعت درنهايت نظم و آرامش برگزار شد، با سرود &#171;ای ايران&#187; به پايان رسيد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Cologne_Paris_Sydney_Protest/1765327.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Cologne_Paris_Sydney_Protest/1765327.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 29 Jun 2009 19:35:47 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/0737B556-F277-4A6D-9BF7-0A11A90061B4_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>اعتراضات گسترده در شهرهای آلمان به نتیجه انتخابات ایران</title>
            <description>شامگاه شنبه، هفتمین حرکت گسترده اعتراضی پس از انتخابات ۲۲ خرداد ایران در شهر کلن برگزار شد. شمار کثیری از ایرانیان ساکن شهرهای اوبرهاوزن، دوسلدورف، بوخوم، آخن، اسن، بن، یک صدا همبستگی و حمایت خود را نسبت به معترضان انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد اعلام کردند. تجمع مشابهی هم همزمان در هانوفر آلمان برگزار شد.شامگاه شنبه، هفتمین حرکت گسترده اعتراضی پس از انتخابات ۲۲ خرداد ایران در شهر کلن برگزار شد. شمار کثیری از ایرانیان ساکن شهرهای اوبرهاوزن، دوسلدورف، بوخوم، آخن، اسن، بن با حضور در مقابل یکی از قدیمی‌ترین کلیساهای آلمان در شهر کلن، یک صدا همبستگی و حمایت خود را نسبت به معترضان انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد اعلام کردند.  دکتر سیاهپوش که در میان تظاهرکنندگان حضور داشت در ارزیابی سخنان روز جمعه آقای خامنه‌ای به رادیو فردا گفت: &#171;آقای خامنه‌ای می‌خواست فراجناحی صحبت کند ولی همانطور که دیدیم از جریان کودتا و جریان استبداد حمایت کرد. الان برای مردم ایران مسلم است که ایشان پشت همه جنایت‌هایی که از طریق دولت صورت می‌گیرد، قرار دارد. سرکوبی که از سی سال پیش تا حالا صورت گرفته، امروز دارد به شدیدترین وجه خودش را نشان می‌دهد. مردم ایران چیزی نمی‌خواهند جز آزادی که حقشان است. این راه ادامه پیدا می‌کند و رژیم نخواهد توانست با سرکوب و سرنیزه جواب مردم را بدهد و طبعاً باید در مقابل خواست‌های مردم تسلیم شود.&#187;  یک شرکت‌کننده در گردهمایی ایرانیان کلن نیز به رادیو فردا می‌گوید: &#171;آقای خامنه‌ای در نماز جمعه با تهدید آمد و این نقطه‌ای شد که مردم را به حرکت واداشت. حرکاتی که شبیه همان حرکات سال ۵۷ است و این خودش زنگ خطری برای نظام به شمار می‌رود&#187;.  این شرکت‌کننده معتقد است که آینده این حرکت مثبت است زیرا مردم از آن خط قرمز نظام گذشته‌اند.  یک شرکت‌کننده دیگر می‌گوید: &#171;تمام صحبت‌های آقای خامنه‌ای چکیده همان حرکاتی است که در طول این سال‌ها ادامه پیدا کرده و متأسفانه ایشان بازهم راه خشونت را برگزیدند.&#187;  وی می‌افزاید: &#171;من هم، مانند همه شهروندان ایرانی در جهان، دلواپس این شرایط هستم و امیدوارم که با کمترین هزینه از جهت خشونت و خونریزی بتوانیم راهی برای به دست آوردن دموکراسی پیدا کنیم&#187;.  شرکت‌کننده دیگری می‌گوید: &#171;رهبر سعی کرد با تهدید و تطمیع اشخاصی که در این قضایا نقشی داشتند، جنبش مردم را جلوگیری کند. ولی خواست‌های مردم خیلی خیلی فراتر از این حرف‌هاست که بشود با این صحبت‌ها جلویش را گرفت. آنچه امروز می‌بینیم قبل از هرچیز حضور زنان، جوانان بود و یک ‘نه’ بزرگ مردم ایران به مجموعه رژیم&#187;.  حسین روانی هم به رادیو فردا می‌گوید: &#171;صحبت‌های آقای خامنه‌ای درواقع اعلان جنگی بود به خواست‌های بحق مردم ایران. یعنی با گفتن اینکه رأی را پس نمی‌گیرند و ۱۱ میلیون نمی‌تواند تقلب باشد، توهین بزرگی به ملت ایران است. یعنی می‌خواهد بگوید ملت دروغ می‌گوید. خوشبختانه مردم دیگر می‌دانند که اینها درست شدنی نیستند. اگر حضور مسالمت‌آمیز آنها در خیابان‌ها به خشونت مواجه شود، ملت هم پاسخ خواهد داد&#187;.  یک شرکت‌کننده دیگر هم که تازه از تهران آمده، از مشاهدات خود برای شنوندگان رادیو فردا می‌گوید: &#171;در تهران تظاهرات بسیار بزرگی را مشاهده کردم. هر شب می‌دیدم. این تظاهرات را می‌شود مقایسه کرد با تظاهرات دوران انقلاب. خیلی با دیسیپلین بود و آدم از جوان‌ها لذت می‌برد. گروه‌های لباس شخصی زیادی به صورت گروهی در دسته‌های ۲۰ تا ۲۵ نفری موتورسوار دیدم. یک نفر موتور می‌راند و یکی پشت با چماق و زنجیر به مردم حمله می‌کرد. ولی فکر می‌کنم این راه دیگر برگشتی نداشته باشند. این شروع قضیه است.&#187;  علاوه بر تظاهرات در شهر کلن، تظاهرات مشابهی بعد از ظهر یکشنبه در شهر هانوفر آلمان برپا شد که ایرانیان ساکن شهر هانوفر، برلین ، هانبورگ و برمن در آن حضور داشتند.  حمید نوذری، سرپرست کانون پناهندگان سیاسی در برلین که در جمع راهپیمایی‌کنندگان حضور داشت، در این ارتباط به رادیو فردا توضیح می‌دهد.  آقای نوذری، در ارتباط با هدف خود از شرکت در این راهپیمایی می‌گوید: &#171;ما در بیستمین کنفرانس پژوهش‌های زنان ایران که امسال در شهر هانوفر برگزار می‌شد حضور داشتیم. از روز جمعه که این مراسم شروع شد، چشم همگی ما رو به ایران بود و امروز هم برای اعلام همبستگی با مبارزه مردم ایران بر علیه سرکوب نیروهای دولتی و کشتار مردم و برای حمایت از شعارهای آزادیخواهانه و برابری‌خواهانه آنان، کنفرانس به مدت دو ساعت به حالت تعطیل درآمد و شعارهایی همچون &#171;آزادی زندانیان سیاسی&#187;، &#171;قطع ترور&#187;، &#171;برابری حقوق زنان و مردان&#187;، &#171;لغو حجاب اجباری&#187; و &#171;درخواست از جامعه بین‌المللی برای حمایت از مردم ایران در مبارزات اخیر&#187; در دستور کار ما قرار گرفت.&#187;  خانم پرستو فروهر نیز در این راهپیمایی شرکت کرده است در ارزیابی حرکت‌هایی که این روزها در ایران شاهد آن هستیم می‌گوید: &#171;تماشا کردن تصاویر چند قتل در تظاهرات روز شنبه، واقعاً هر انسانی را برای سرنوشت مردمی که با آنهمه شور و شوق و امید سعی کردند به حق تعیین سرنوشت خودشان دست یابند و تلاش صلح آمیزشان این چنین وحشیانه با سرکوب و خشونت همراه شد، متأسف و متأثر می‌کند&#187;. خانم فروهر ادامه می‌دهد: &#171;راهپیمایی که در اینجا برگزار شده است برای ابراز پشتیبانی و ابراز همدردی با تمامی کسانی است که آنجا به پا خواسته‌اند. ما متأسفیم و سعی می‌کنیم با حضور ایرانیان در فضای عمومی، به جوامع اروپایی نشان دهیم که بایستی از این حرکت آزادیخواهانه که در ایران پدید آمده است حمایت کنند تا بیش از این به مردم آن سرزمین آسیب نرسد&#187;.  خانم فروهر همچنین در مورد ارزیابی‌اش از آینده این حرکت می‌گوید: &#171;گفتن در مورد آینده بسیار دشوار است. من واقعاً امیدوارم که دامنه خشونت‌ها محدود شود و دیگر این چنین مردم مورد حمله و هجمه قرار نگیرند. مردم هم سعی کنند که مقاومت خود را دنبال کنند. ما سعی می‌کنیم که صدای اعتراض مردم ایران را به گوش دنیا برسانیم&#187;.  خانم درآگاهی از دیگر شرکت کنندگان در راهپیمایی هانوفر نیز به رادیو فردا می‌گوید: &#171;ایرانیان از استرالیا تا کانادا، در این گردهمایی حضور پیدا کرده‌اند. این اولین به واقع تظاهرات بین‌المللی است که علیه شرایطی که در ایران هست ایجاد شده و شرکت‌کنندگان موضع گرفته‌اند و صدایشان را بلند کرده‌اند.&#187;  خانم مژده نورزاد هم که به همراه دو دختر خردسالش از شهر کلن آلمان برای شرکت در کنفرانس پژوهش‌های زنان ایران به هانوفر آمده، در میان تظاهرات‌کنندگان دیده می‌شود.  خانم نورزاد به رادیو فردا می‌گوید: &#171;من با شبکه بین‌المللی همبستگی با مبارزات زنان ایران کار می‌کنم. ما با این نوع از انتخابات و سرکوب مردم ایران مخالفیم و می‌خواهیم همبستگی خودمان را با زنان و مردان شجاع ایران که هم اکنون در شرایط سختی هستند، اعلام کنیم&#187;.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f7_Demonstrate_Iran_in_Germany/1759720.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f7_Demonstrate_Iran_in_Germany/1759720.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 22 Jun 2009 14:29:07 +3500</pubDate>
            <category>جهان</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/2A6B06E7-1039-45C8-B005-9152F2FC33E7_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>مخملباف: &#171;هر ایرانی خارج از کشور؛ یک سفیر&#187;</title>
            <description>محسن مخملباف ، کارگردان سرشناس سینمای ایران ، در آغاز گفت و گویی با رادیو فردا ضمن محکوم کردن سدها و موانعی که دولت ایران به ویژه در امور اطلاع رسانی ایجاد کرده است . از همه ایرانیان درخواست دارد در اوضاع و احوال کنونی، هر یک به نوبه خود بعنوان یک پل ارتباطی وارد عرصه شوند.محسن مخملباف ، کارگردان سرشناس سینمای ایران ، در آغاز گفت و گویی با رادیو فردا ضمن محکوم کردن سدها و موانعی که دولت ایران به ویژه در امور اطلاع رسانی ایجاد کرده است . از همه ایرانیان درخواست دارد در اوضاع و احوال کنونی، هر یک به نوبه خود بعنوان یک پل ارتباطی وارد عرصه شوند.  محسن مخملباف می‌گوید: ما ایرانیان خارج از کشور وظیفه داریم اولا صدای مردم ایران را به گوش دنیا برسانیم . آقای احمدی نژاد دستپاچه شده و می‌خواهد ظرف هفت روزی که معمولا دولت‌ها زمان دارند تا رئیس جمهور جدید را به رسمیت بشناسند ، وقت را با طول دادن بکشد. یعنی در واقع زمان بخرد. تا بر اساس قراردادهای بین المللی ، دولت‌های دیگر مجبور باشند ایشان را در تحفظ تایید کنند. می‌خواهم به مردمی که صدای مرا در ایران می‌شنوند بگویم که ما سفرای آنان هستیم . همان جور که آقای موسوی گفتند &#171; هر ایرانی یک ستاد&#187; من معتقدم &#171;هر ایرانی خارج از کشور یک سفیر&#187;.  هر ایرانی در هر کشوری باید از قدرتش ، شهرتش و ارتباطاتش استفاده کند برای این وظیفه که بتواند دیپلماسی کشوری را که در آن ساکن است فعال کند تا به صدای مردمی که در خیابانهای ایران هستند گوش دهند. مردم و مطبوعات آن کشور را متوجه صدای مردم ایران کند.  اینها به شکل ناجوانمردانه ای تمام سیستم‌های ارتباط جمعی را از بین برده اند . در مجموع سعی می‌کنند مردم ارتباطاتی نداشته باشند .  شایعه سازی می‌کنند. اگر آقای موسوی دعوت به راهپیمایی کرد سایت او را هک می‌کنند و به مردم می‌گویند نروید راهپیمایی . و همه چیز را دارند به سمتی می‌برند که مردم را به یک حرکت کور بکشانند.  آقای مخملباف ، در ادامه گفت و گوی خود با رادیو فردا ، آنچه را که پس از شمارش آرا انتخاباتی در ایران اتفاق افتاد نتیجه نه یک دستکاری و تقلب بلکه یک کودتا نامیده و یادآور شده است به این خاطر اکثر ایرانیان داخل و خارج از کشور ، اختلافات عقیدتی خود را کنار گذاشته و در حال حاضر برای دستیابی ایران به دموکراسی یکصدا شده اند.  این کارگردان سینمای ایرانی می‌گوید: امروز یک فضایی در خارج از کشور ایجاد شده است که من برای اولین بار است شاهد آنم . تمام گروههای مختلفی هم که قبلا با هم اختلاف داشتند پشت سر مردم راه افتاده اند  و همه می‌گویند ما باید رای مردم را پس بگیریم .در داخل ایران هم همه مردم با همدیگر مهربان شده اند . شعار مردم این است &#171; ما نمی‌ترسیم چون با هم هستیم &#187;.  محسن مخملباف کارگردان نام آشنای سینمای ایران که از پیش از آغاز انتخابات ، فعالانه به حامیان میر حسین موسوی پیوسته بود، از ایرانیان ساکن خارج از کشور خواسته است که حرکت‌های اعتراضی خود را به مقابل سفارتخانه‌های روسیه هم بکشانند. زیرا به باور وی دولت روسیه به خاطر منافع اقتصادی خود ، هم اینک از پشتیبانان اصلی احمدی نژاد است.  مردم بایستی جلوی سفارتخانه‌های روسیه تجمع کنند تا روسیه رسوا شود و از حمایت این کودتا دست بردارد. روسیه مطمئن باشد که ایران را به این شیوه نمی‌تواند حفظ کند. همه می‌بینید که دریای خزر تقسیم شده و از ایران گرفته شده است . این دریاچه بین روسیه و کشورهایی که از روسیه جدا شده‌اند تقسیم شده است و این یک معامله بدتر از معاهده ترکمانچای بود.  حکومت ایران که مردم و حمایت بین المللی را از دست داده بود و احتیاج به یک حامی و قدرت خارجی برای طرح‌های اتمی خود داشت،  بخشی از کشور را به روسیه داد.   حافظ شاعر نام آشنای ایران می‌گوید: &#171; آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است / با دوستان مروت با دشمنان مدارا&#187; . اما این حکومت نه با ملت خود مروت دارد نه با جامعه بین المللی مدارا.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Makhmalbaf_Iranian_Abroad/1758335.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Makhmalbaf_Iranian_Abroad/1758335.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 19 Jun 2009 20:30:36 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/FBA6537D-7A3A-42C8-8BB5-467B960A210B_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>اصغر بهاری؛ دلی که به کمانچه بست</title>
            <description>زنده ياد اصغر بهاری در سال ۱۲۸۴ خورشيدی، در يک خانواده اهل هنر در تهران به دنيا آمد و پس از ۹۰ سال زندگی آرام و درويشانه، در ۲۰ خردادماه سال ۱۳۷۴ از دنيا رفت. وی در خردسالی به ساز کمانچه دل بست و نزد پدربزرگ خود، ميرزا علی خان بهاری، به فراگيری کمانچه پرداخت و سپس در مکتب سه دايی خود که در يک قرن پيش جزو هنرمندان نامی ايران به حساب می‌آمدند دست به تکميل تجربيات خود درکمانچه نوازی زد.زنده ياد اصغر بهاری در سال ۱۲۸۴ خورشيدی، در يک خانواده اهل هنر در تهران به دنيا آمد و پس از ۹۰ سال زندگی آرام و درويشانه، در ۲۰ خردادماه سال ۱۳۷۴ از دنيا رفت.   وی در خردسالی به ساز کمانچه دل بست و نزد پدربزرگ خود، ميرزا علی خان بهاری، به فراگيری کمانچه پرداخت و سپس در مکتب سه دايی خود که در يک قرن پيش جزو هنرمندان نامی ايران به حساب می‌آمدند دست به تکميل تجربيات خود درکمانچه نوازی زد.  زنده ياد اصغر بهاری پنج سال پيش از مرگ در حالی که ۸۵ سال داشت، برای ديدار با دوستداران موسيقی اصيل ايرانی به آلمان آمد و پس از اجرای چند کنسرت در کشور آلمان، چند برنامه هم در هلند و انگلستان برپا کرد.   در همين سفر استاد بهاری به خارج بود که استاد بهاری در گفت‌وگويی از چگونگی گرايش خود به ساز کمانچه اين طور ياد کرد: &#171;‌ من در سن ۱۰ سالگی خدمت پدر مادرم، علی خان بهاری که استاد موسيقی بود، تعليم گرفتم و در سن ۱۵ سالگی ساز کمانچه را در حدی که بتوانم در ارکستر کار کنم، فرا گرفته بودم. تا سن ۲۲ يا ۲۳ سالگی در ارکسترها کمانچه می‌زدم و در جشن‌های دولتی شرکت می‌کردم و سپس ويلون هم دست گرفتم.  کمانچه سال‌های سال بود که نواخته نمی‌شد و من دوباره نوازندگی کمانچه را در راديو آغاز کردم  و اين ساز جلوه خاصی پيدا کرد. &#187;  زنده ياد اصغر بهاری بيش از ۵۰ سال در هنرستان موسيقی ملی، مرکز حفظ و اشاعه موسيقی، دانشکده هنرهای زيبای دانشگاه تهران و مکتب صبا به تدريس ساز کمانچه سرگرم بود، ولی با اين حال در ادامه همين گفت‌وگو در پاسخ به این پرسش که از چه زمانی احساس کرده است که ديگر به استادی نيازی ندارد، پاسخ داد: &#171;من هميشه به استاد احتياج داشتم، حالا هم احتياج دارم. ولی با اساتيدی که در آن زمان هر يک به نوبه خود درجه اول بودند، در ارکسترها و جشن‌های دولتی همکاری می‌کردم. تا زمانی که راديو تلويزيون بود، من هم سر کار اين قسمت موسيقی محکم بودم و زمانی که کار کم شد، کار من هم مانند سايرين کم شد.&#187;  زنده ياد اصغر بهاری در طول زندگی هنری خود به ساختن تصنيف و ترانه رغبتی نشان نداد، اما در آفرينش قطعاتِ سازی از جمله &#171;پيش درآمد&#187; و &#171;رنگ&#187; کارهای ارزنده‌ای از خود بر جای گذاشته است به طوری که همين قطعات موزون آهنگين اينک نيز در مراکز آموزش موسيقی در ايران تدريس می‌شود.   خود او در اين زمينه می‌گويد: &#171; من کارم تصنيف‌سازی نبوده، چون اين‌ها زودگذر است. من پايه موسيقی شامل پيش درآمدها و قطعات ماندگار را در موسيقی کار کردم و برای هر دستگاهی يکی دو پيش درآمد ساختم.&#187;</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Bahari_Kamanche/1752057.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Bahari_Kamanche/1752057.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 11 Jun 2009 17:22:34 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/FBAA73CC-85DF-4909-96BC-CDE05CAE0413_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>گلبانگ بلوچستان در سوئد</title>
            <description>رستم ميرلاشاری، زاده بلوچستان ايران، ۱۸ سال است که در سوئد به سر می‌برد و ۱۵ سال است که يک گروه موسيقی از هنرمندان بلوچستان ايران، آفريقا و اروپا با نام &#171;گلبانگ&#187; برپا کرده است.رستم ميرلاشاری، زاده بلوچستان ايران، ۱۸ سال است که در سوئد به سر می‌برد و ۱۵ سال است که يک گروه موسيقی از هنرمندان بلوچستان ايران، آفريقا و اروپا با نام &#171;گلبانگ&#187; برپا کرده است.   اين هنرمند تحصيلات خود را در رشته موسيقی ملل در دانشگاه استکهلم، پايتخت سوئد، به پايان رسانده و در حال حاضر در همين دانشگاه مشغول کار است.  رستم ميرلاشاری در گفت‌و‌گو با راديو فردا با اشاره به اين موضوع که از آميزش و هم‌نشينی فرهنگ‌ها است که فرهنگ جهانی بارور می‌شود، از هدف‌ها و تلاش پيگير خود در تلفيق موسيقی بلوچستان ايران با موسيقی بومی و محلی ديگر مليت‌ها، می‌گويد: &#171;‌هدف من از تلاش در ارتباط با موسيقی اين است که بتوانم موسيقی بلوچستان ايران که با آن بزرگ شده‌ام را با موسيقی ساير ملل بياميزم. روبه‌رو شدن فرهنگ و موسيقی ملل مختلف اين امکان را می‌دهد که هم برای رشد خود از آنها کمک بگيريم و هم برای شناساندن موسيقی و فرهنگی که با آن بزرگ شده‌ايم و احساس می‌کنيم اين موسيقی و فرهنگ چيزی دارد که می‌تواند مورد علاقه و توجه ديگران قرار گيرد. &#187;  وی در ادامه می‌افزايد: &#171;بر اساس اين فلسفه، وقتی من در استکهلم فعاليت‌های موسيقی خود را آغاز کردم به همراه تعداد ديگری از علاقمندان به اين فلسفه، گروه &quot;گلبانگ&quot; را تشکيل داديم و موفق شديم موزيسين‌های خوبی را گرد آوريم که هر کدام ريشه در يک گرايش موسيقيايی داشتند. وقتی روی گرايش موسيقيايی تکيه می‌کنم منظورم موسيقی فولکلور ملت‌های مختلف است. به اعتقاد من اين تلاش موفق بوده و به همين خاطر ما توانسته‌ايم ۱۵ سال فعاليت کنيم، موسيقی توليد کنيم، مورد توجه رسانه‌های جمعی قرار بگيريم و تورهای مختلف داشته باشيم. &#187;  رستم ميرلاشاری در ادامه گفت‌وگو با راديو فردا به ويژگی‌های اين نوع موسيقی اشاره می‌کند و می‌گويد: &#171;‌ بدون شک موسيقی بلوچی تحت تاثير موسيقی‌های ديگر قرار دارد ولی در عين حال قائم به ذات خود است و ويژگی‌های خاص خود را دارد. گرايش‌های مختلف در اين موسيقی به وفور يافت می‌شود، ولی بدون شک به موسيقی ايرانی بيشتر از موسيقی هندی نزديک است. &#187;  رستم ميرلاشاری، موسيقی دان از بلوچستان ايران، با حمايت دانشگاه موسيقی شهر استکهلم همه ساله دست به برگزاری يک جشنواره جهانی موسيقی می‌زند و هر سال به دعوت او يک گروه موسيقی از ايران نيز دراين فستيوال شرکت می‌کند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Golbang_Sweden/1746512.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Golbang_Sweden/1746512.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 04 Jun 2009 12:07:00 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/36952E88-0BFC-498B-9BC2-F59CEBE477FF_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>شهرام ناظری آواز &#171;شاهنامه&#187; سر داد</title>
            <description>شهرام ناظری ، خواننده صاحب نام موسیقی ایرانی در پاریس به مدت یک هفته به اجرای برنامه‌ای پرداخت، که بیش از هر چیز اجرای قطعات شاهنامه فردوسی در قالب دستگاه‌های ایرانی آن را متفاوت کرد.شهرام ناظری، خواننده صاحب نام موسیقی ایرانی در پاریس به مدت یک هفته (آخرین هفته اردیبهشت) به اجرای برنامه‌ای پرداخت، که بیش از هر چیز اجرای قطعات شاهنامه فردوسی در قالب دستگاه‌های ایرانی آن را متفاوت کرد.  تاکنون آوازخوان‌های سنتی ایرانی به جز فردوسی، شعر اغلب شاعران ایرانی را اجرا کرده‌اند. اما اجرای شاهنامه فردوسی کاری بدیع و تازه بود که تاکنون سابقه نداشته است.   قرار بود شهرام ناظری با یک خواننده به نام آلین قاسم اف از جمهوری آذربایجان یک برنامه مشترک نیز اجرا کنند، که البته -به گفته آقای ناظری- به  دلیل دیر رسیدن این خواننده به پاریس، برنامه مشترک آنان به آینده موکول شد.    شهرام ناظری  درباره کنسرت خود در پاریس و حال و هوای آن با رادیو فردا گفت‌وگو کرده و ابتدا گفته است که &#171; از چه زمانی فکر کار کردن بر اشعار شاهنامه فردوسی را در برنامه‌های خود داشته است؟&#187;   من ده سال است که روی شاهنامه کار کرده‌ام. البته کار کردن روی شاهنامه کار بسیار مشکلی است . برای اینکه در تاریخ سنتی موسیقی ما سابقه نداشته که کسی شاهنامه بخواند. در نتیجه کسی شاهنامه خواندن بلد نیست . استادان ما هم در این مورد چیزی را آموزش نداده‌اند. آنها بیشتر به آموزش موسیقی سنتی بر روی اشعار تغزلی شعرایی چون حافظ یا سعدی پرداخته‌اند. در صورتی که شاهنامه یک منظومه است و نوعی طرز فکر و روش دیگر را می‌طلبد.   اصولا از نظر شما کار بر روی اشعار و سروده‌های شاهنامه فردوسی چگونه است ؟   می دانید. شعر شاهنامه انجامش مشکلات فراوانی دارد. اما همه این مشکلات قابل حل است. به عنوان مثال نیاز به تشیکل یک ارکستر بزرگ دارد. باید یک سری سازهایی وارد این ارکستر شود. به هر حال در آن زمان سازهای بادی خاصی بوده که هنوز هم یک جاهایی پیدا می‌شود باید آنها را گرد آورد و کار کرد. اگر حمایت انجام شود و قرار باشد در این مورد اجرایی باشد این کار شدنی است.          &#171;یک معضل بزرگ وجود دارد و آن در طرز بیان شعر فردوسی و طرز برخورد با نوع لحن و بیان این منظومه عظیم ادبیات فارسی است . خوب ما در موسیقی سنتی آن را یاد نگرفته‌ایم. در نتیجه من چند سالی بر روی این موضوع و روی تاریخ ایران باستان و اسطوره‌ها مطالعه کردم. سرنخ‌های مختلفی از جاهای گوناگونی مثل اوستا به دست آوردم . یا مهم‌ترین آنها را از مقام‌های دست نخورده و خیلی قدیمی موسیقی کردی که در حقیقت تداعی کننده نوعی حس حماسی است و دارای فضاهایی است که در قدیم وجود داشته ولی امروز از بین رفته است به دست آوردم.&#187;  اما یک معضل بزرگ وجود دارد و آن در طرز بیان شعر فردوسی و طرز برخورد با نوع لحن و بیان این منظومه عظیم ادبیات فارسی است . خوب ما در موسیقی سنتی آن را یاد نگرفته‌ایم. در نتیجه من چند سالی بر روی این موضوع و روی تاریخ ایران باستان و اسطوره‌ها مطالعه کردم. سرنخ‌های مختلفی از جاهای گوناگونی مثل اوستا به دست آوردم . یا مهم‌ترین آنها را از مقام‌های دست نخورده و خیلی قدیمی موسیقی کردی که در حقیقت تداعی کننده نوعی حس حماسی است و دارای فضاهایی است که در قدیم وجود داشته ولی امروز از بین رفته است به دست آوردم.   با علاقه ای که خودم داشتم روی این شکل برخورد با شعر فردوسی کار کردم و در این برنامه خواسته‌ام اولین قدم را بردارم. اگر بتوانیم آن ارکستری را که گفتم راه بیندازیم و آن را تامین کنیم که بتواند به حیات خود ادامه بدهد و تمریناتش را به طور مرتب انجام دهد و رو به جلو حرکت کند این کار شدنی است.   در این سفر تصمیم گرفتم با حضور پسرم حافظ که ده سال بود با من بر روی صحنه نیامده بود- و حالا پس از ده سال که تحصیلاتش را در نیویورک به اتمام رسانده- برنامه مشترک اجرا کنیم . پایان نامه تحصیلی او هم در زمینه آهنگ‌سازی بر اشعار شاهنامه فردوسی است. ما از سال‌ها پیش در جریان فردوسی بوده‌ایم و به هر حال می‌خواهیم با همین ارکستر کوچکی که در اختیار داریم با حضور آقای سینا جهان آبادی که کمانچه آرتو می‌زند، آقای حسین رضایی نیا که دف و دمام می‌زند و آقای حسین زهاوی که هم دف و دهل می‌زند و هم سازهایی که تداعی کننده حس شاهنامه هستند و با حضور حافظ ناظری که سه تار می‌نوازد کارمان را آغاز کنیم.    با توجه به صحبت‌های شما ، آیا می‌توان گفت که شما فعلا پرونده مولانا را بسته‌اید و پرونده فردوسی را باز کرده‌اید؟   نه! نمی‌شود این را گفت. چون شاعران و بزرگان تاریخ ما دیگر به کل بشریت پیوسته‌اند. یک روز از آقای شفیعی کدکنی پرسیدم نظرشان در مورد مثنوی چیست؟ ایشان پاسخ بسیار عجیبی به من دادند؛ گفتند که من فکر می‌کنم روزی که قرار بوده است سناریوی هستی نگاشته شود در آن روز مثنوی هم جزئی از سناریوی هستی در کنار آفتاب و ماه و زمین بوده است. من هم فکر می‌کنم واقعا این گونه بوده است. بسیاری از بزرگان جهان گویا از همان روز نخستی که سناریوی آفرینش نگاشته شده است، آنها نیز حضور داشته‌اند و آثارشان را خلق کرده‌اند. شاید به همین خاطر است که اینها جاودان و ماندگارند.   نمی‌شود هیچ وقت دفتر مولانا را بست. در همین برنامه اخیر هم، نصف برنامه به شاهنامه و نیمی از برنامه به اشعار مولانا اختصاص دارد. در حقیقت از این اقیانوس به آن یکی اقیانوس دیگر وارد می‌شویم.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Nazeri_Paris/1738883.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Nazeri_Paris/1738883.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 25 May 2009 12:46:13 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f35_Nazeri_Paris/1738883.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/E9D41BA8-0092-42AA-93F9-144F0DE4E65A_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>شراب در کشورهای مسلمان‌نشین سده‌های میانه</title>
            <description>&#171;شراب در جوامع اسلامی در سده‌های میانی&#187; عنوان کتابی پژوهشی است که به وسیله پروفسور پتر هاینه استاد خاورشناسی دانشگاه همبورد در برلین منتشر شده است.&#171;شراب در جوامع اسلامی در سده‌های میانی&#187; عنوان کتابی پژوهشی است که به وسیله پروفسور پتر هاینه استاد خاورشناسی دانشگاه همبورد در برلین منتشر شده است.  پرورش تاک، تولید شراب و چگونگی مصرف آن در جوامع اسلامی در طول قرون وسطی، سه بخش تشکیل‌دهنده این اثر پژوهشی است که محمد ربوبی، مترجم پر کار زبان‌های آلمانی و فرانسه در شهر مانتز آلمان، تنها بخش سوم آن را که اختصاص به جنبه‌های اجتماعی و فرهنگی شراب و مصرف آن در سده‌های میانی در جوامع اسلامی است به فارسی برگردانده است.  برای آشنایی و شناخت هر چه بیشتر با درونمایه این کتاب، رادیو فردا با محمد ربوبی مترجم این کتاب به گفت‌وگو نشسته است. &#160;  آقای ربوبی، تازه‌ترین اثر شما که در واقع یک کار ترجمه به نام &#171;شراب در جوامع اسلامی در سده‌های میانی&#187; است به تازگی در شهر مانتز آلمان منتشر شد. در آغاز اگر موافق باشید بپردازیم به این موضوع که چطور شد شما به تحقیق درباره شراب در جوامع اسلامی متمایل شدید؟   مدتی بود مشغول تهیه کتابی بودم که تاریخچه شراب در جهان را توضیح می‌دهد. منابع زیادی در مورد تاریخچه شراب در کشورهای غربی و آمریکا وجود دارد ولی منابع، راجع به شراب و مصرف آن در جوامع اسلامی بسیار محدود است.  خوشبختانه در این راستا یک پژوهش مفصل از پروفسور هاینه به دستم رسید که ایشان به طور مشخص در مورد شراب در جوامع اسلامی در قرون وسطی پژوهش کرده‌اند که منتشر هم شده است. من بخش سوم این کتاب را که جنبه اجتماعی و فرهنگی مصرف شراب در جوامع اسلامی از جمله در جوامع خاورمیانه و ایران بیشتر نمود دارد رابه زبان فارسی ترجمه و منتشر کردم.   کتابی که شما دست به ترجمه آن زده‌اید دارای موارد متنوعی است؟   منابعی که این پروفسور برای تألیف اثرش مورد استفاده قرار داده بسیار زیاد است. منابعی از مورخین و شعرا و از قصه‌ها و داستان‌ها و آثار منسوب به علمای اسلامی که در آن زمان درباره شراب نوشته‌اند و چون مصرف شراب در جوامع اسلامی در آن زمان قدغن بوده خیلی کم این آثار منتشر شده است را مورد توجه قرار داده است.  در پژوهش ایشان به همه جنبه‌ها توجه شده، از مراکز خرید و فروش شراب گرفته تا قیمت و مجالس بزم و مراسم و ساقی و شراب دار و خمره و کوزه و جام‌های مخصوص و حتی خوراکی‌هایی که با شراب صرف می‌شده را مد نظر داشته است. &#160;  آقای ربوبی، شراب را با چه غذاهایی صرف می‌کرده‌اند؟   در جوامع اسلامی سده‌های میانی، نخست غذا می‌خوردند و وقتی که صرف غذا تمام می‌شد لباس تازه می‌پوشیدند و شراب نوشیدن را آغاز می‌کردند. در این پژوهش شرح داده شده است که مراسم شراب نوشی مراسمی بسیار قدیمی است که به پیش از اسلام برمی‌گردد.   همپیالگان دور هم می‌نشستند و شراب می‌خوردند و بحث‌های فلسفی و شعرخوانی مطرح می‌شد و معمولاً در پایان این جلسات به همدیگر هدیه می‌داده‌اند.  اما مراسمی هم بوده است که شراب و غذا با هم صرف می‌شده‌است. معمولاً شراب را با مشک و عطر مخلوط می‌کردند که امر عجیبی نیست و امروز هم این کار را می‌کنند. یا اینکه شراب را با فلفل و عسل مخلوط می‌کرده‌اند. &#160;  اگر ممکن است درباره آداب و رسوم نوشیدن شراب در جوامع اسلامی در سده‌های میانی، اطلاعات بیشتری در اختیار ما بگذارید؟   آثاری که الان وجود دارد بیشتر مجلس اعیان و اشراف را تشریح می‌کند. چرا که در این دوره کلاً به طبقات پایین جامعه توجه نداشتند. ساقی باید حتماً در این مراسم حضور داشت و جام شراب را پر می‌کرد و به دست میزبان می‌داد که همه اینها با مراسم خاص و ویژه‌ای انجام می‌شد.  گاهی اتفاق می‌افتاد که میهمانی ساقی خودش را با خودش می‌آورده‌است. تمام این موارد در اشعار ابونواس و اشعار المرتض ذکر شده است. جام‌ها طلایی بوده و نوع شراب هم مهم بوده است.  شرابی که در آن زمان مصرف می‌شد با شرابی که اکنون وجود دارد فرق داشته است. گوشت پخته سرد و گرم، گوشت بز، ماهی و خوراکی‌هایی که شرح آن بسیار مفصل است در کنار شراب مصرف می‌شده‌است.  یکی از خوراکی‌های معروف همراه با شراب &#171;مأمونیه&#187; بوده که چون مأمون عباسی بسیار به آن علاقه‌مند بوده است به این نام نامیده می‌شود و از برنج و شیر و شکر و گوشت سینه مرغ و کافور تهیه می‌شده‌است.   چرا کافور؟   در گذشته شراب را با مشک و زعفران چیزهای خوشبو مخلوط می‌کرده‌اند یا با فلفل، و این سنتشان بوده است. در ایران قدیم هم شراب را با آب یا عسل مخلوط می‌کرده‌اند.   با توجه به این که اسلام با شراب و شرابخواری مخالف بوده است چطور در قرون وسطی در جوامع اسلامی رسم نوشیدن شراب وجود داشته، این کار به طور پنهانی انجام می‌شده‌است؟   بله ، با این که دین اسلام نوشیدن شراب را قدغن کرده بود ولی چون سابقه شرابخواری یک سنت قدیمی بود اسلام نتوانست جلوی آن را بگیرد. حتی خود محتسب‌ها هم شراب می‌نوشیدند. در جوامع اسلامی هرگز نتوانستند به طور کامل از نوشیدن شراب جلوگیری کنند. اما چیز جالبی که من در این تحقیق دیدم علاقه مفرط حکما و خلفا اسلامی به مراسم شراب‌نوشی بود.  خود خلفا هم مجالس شراب داشته‌اند و این امر نشان می‌دهد که در این مورد نوعی تقیه وجود داشته است. خصوصاً در دوران عباسیان که خلفای عباسی بر اساس روایت تاریخ، بسیار به شراب علاقه داشتند و سعی می‌کردند که این سنت ایرانی را حفظ کنند.   شراب و شراب‌نوشی در آغاز در کدام یک از ممالک اسلامی متداول‌تر بوده است؟   در تمام کشورهای اسلامی نوشیدن شراب متداول بوده است. حتی پیش از اسلام هم که شراب مصرف می‌شد یا خودشان تولید می‌کرده‌اند یا از سایر ممالک وارد می‌کرده‌اند. ایران یکی از مراکز مهم صدور شراب به کشورهایی چون عربستان و سوریه و لبنان بوده است. تمام این کشورها بجز کشورهایی که امکان کشت تاک را به خاطر وضعیت آب و هوایی نداشتند. کشورهایی شراب‌خیز بوده‌اند.   &#160;گویا بر اساس این پژوهش که از پیدایش اسلام تا پایان دوران عباسیان را در بر می‌گیرد، در این دوران کشور مصر در این مورد از سایر ممالک اسلامی پیشگام‌تر بوده است؟   مصر، ایران و یونان سابقه بسیار قدیمی در سنت شراب‌نوشی دارند. تمام کشورهای مسلمان تا اسپانیا تحت تأثیر اسلام قرار داشتند. در واقع فرهنگ جوامع قرون وسطایی، مجموعه‌ای از فرهنگ یونانی، ایرانی و اسلامی بوده است.   شما در طول صحبتتان به صدور شراب از ایران به سایر کشورهای اسلامی اشاره کردید. آیا این صادرات به راحتی انجام می‌شده است؟   در دوران آرامش اجتماعی، میکده‌ها و شراب‌نوشی‌ها وجود داشته است حتی در شهرهای مذهبی مصر در کنار مساجد بزرگشان میکده‌ها مشغول به پذیرایی بوده‌اند. گاه گاهی متعصبان مذهبی دستور ویران کردن میکده‌ها و شکستن کوزه‌ها را صادر می‌کردند.  ولی وقتی به دقت بررسی می‌کنیم می‌بینیم که تقریباً در فواصل زیادی این اتفاقات عادی نبوده است. خود خلفا هم دارای میکده بوده‌اند. یکی از این خلفا مأمون عباسی بود که به شراب علاقه بسیاری داشت.   یکی از منابع پروفسور هاینه، اشعار شعرای این دوره است زیرا او معتقد است که شعرا خیلی دقیق و واضح وضعیت شراب را توضیح داده‌اند. محل شراب نوشی در این دورانی که شما به آن اشاره کردید کجاها بوده است؟   غیر از دربار خلفا، میکده‌ها هم فعال بوده‌اند که معمولاً توسط زرتشتیان، یهودیان و مسیحیان اداره می‌شدند. برای اینکه دین اسلام خرید و فروش شراب را فقط برای این گروه‌ها آزاد گذاشته بود و فقط مسلمانان بودند که از مصرف شراب قدغن می‌شدند. از این نظر بیشتر میکده‌ها در شهرهای بزرگ مذهبی در سوریه، در بغداد، در مصر و در قاهره از طریق این گروه‌ها اداره می‌شد.  گاهی اوقات کوزه‌های شراب از نی و چوب درست می‌شده‌است که اگر میکده مورد حمله قرار گرفت از شکستن آن جلوگیری شود و میخانه‌های بزرگی هم بوده‌اند که به وسیله سربازان از آن محافظت می‌شده‌است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Islamic_countries_Wine/1730711.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Islamic_countries_Wine/1730711.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 13 May 2009 13:23:56 +3500</pubDate>
            <category>گفت‌وگوی ویژه</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/CA17E602-19E3-479D-B1CB-E87FFB2CC14A_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>حسین علیزاده؛ جانفشانی برای موسیقی ایرانی</title>
            <description>درباره بررسی موانع و مشکلات دست اندرکاران موسيقی در ايران و تلاش اين هنرمندان برای بهبود وضعيت اهل موسيقی و کيفيت اين نوع هنر، بسيار گفته شده است. اما اين بار با حسين عليزاده -رديف‌دان، پژوهشگر، آهنگساز و استاد موسيقی شناخته شده ایران، در مورد موانع و مشکلات پيش روی اهالی موسيقی برای بهبود شرايطشان گفت‌وگو می کنيم.درباره بررسی موانع و مشکلات دست اندرکاران موسيقی در ايران و تلاش اين هنرمندان برای بهبود وضعيت اهل موسيقی و کيفيت اين نوع هنر، بسيار گفته شده است.&#160; &#160;  اما اين بار با حسين عليزاده -رديف‌دان، پژوهشگر، آهنگساز و استاد موسيقی شناخته شده ایران، در مورد موانع و مشکلات پيش روی اهالی موسيقی برای بهبود شرايطشان گفت‌وگو می کنيم.   حسین عليزاده،&#160; نوازنده تار و سه تار و خالق نزديک به ۳۰ آلبوم موسيقی از جمله نينوا، ترکمن، نوروز و سواران دشت اميد، نامزد سال ۲۰۰۶ جايزه گرمی –یکی از معتبرترين جايزه‌های موسيقی در جهان برای آلبوم &#171; به تماشای آبهای سفيد&#187;- و همچنين سازنده موسيقی فيلم آواز گنجشک‌ها، لاکپشت ها هم پرواز می کنند، زمانی برای مستی اسب‌ها، دلشدگان ، گبه و دوازده فيلم ديگر است. &#160;  رادیو فردا: آقای عليزاده ، آيا در ايران تشکل يا نهادی وجود دارد که هنرمندان عرصه موسيقی را دور هم جمع کند تا از اين طريق بتوانند خواسته‌ها و انتظارات صنفی خود را طرح کنند، درد دل کنند يا با همديگر ديدار داشته باشند؟    حسين عليزاده :  کلا در جوامعی که از نظر تاريخی ، مدت زمانی طولانی دارای سيستم دموکراتيک نبوده‌اند يا تجمعات در آن ممنوع بوده است، هنر موسيقی و کلا ساير هنرها بايد در خدمت دولت باشد؛ اين است که وقتی تاريخ را نگاه می‌کنيم تشکل‌هايی که مربوط به رشته‌های مختلف هنری بوده‌اند هميشه در سايه دولت قرار گرفته‌اند.  طبيعی است که روند اين سه دهه طلب می کند که هنرمندان در تلاش باشند که جامعه را دموکراتيک‌تر کنند تا گروه‌های مختلف قادر باشند حقوق خودشان را از طريق تشکل‌های صنفی احيا کنند. در اين جا فقط مسئله حق و حقوق نيست . جا انداختن هنر در کل جامعه هم نيازمند تشکيلاتی است که من معتقدم اين مسئله در ايران طول می‌کشد.   راه بسيار طولانی است که ما به مرحله‌ای برسيم که کشورهای غربی الان به تشکل‌های مربوط به موسيقی رسيده‌اند . در غرب کلا هنر، شکل کاملا مستقل خود را دارد. هر چيزی نبايد از طريق دولت انجام شود. از گرفتن سالن برای اجرای کنسرت گرفته تا انتشار مجوز آلبوم و هر امر ديگری نبايد از طريق دولت انجام شود.  اين مسير الان ايده آل و درست نيست. بسياری از هنرمندان و حتی خود من تلاش بسياری کرديم که اين مسير را تصحيح کنيم.    موانع کدامند؟   متاسفانه در ايران امروز مردم و هنرمندان آنقدر درگير مسائل روزمره و فشارهای اقتصادی و مشکلات و قوانينی که دست و پای هنرمند را می‌بندند هستند که کارها با مشکل پيش می‌رود.  اين که هنرمندان با همديگر ارتباط دارند يا اينکه ندارند و اگر ندارند چرا؟ بايد بگويم صرفا اين هنرمند نيست که مقصر است. ما خودمان از نظر تاريخی اين فرهنگ در درونمان رشد و نمو نيافته است که بتوانيم کاری را با همکاری پيش ببريم . شما می‌بينيد که اصولا انجام کارهای جمعی در ايران با مشکل مواجه می‌شود و کارهای فردی معمولا (راحت تر ) پيش می‌رود.   به این ترتیب معتقد هستید که پیشرفت‌هایی هم به دست آمده طی این سال‌ها ...   در اين چند ساله جايی به نام خانه موسيقی در ايران راه‌اندازی شده است که خود من يکی از بنيانگذاران آن بودم و واقعا ايده‌امان اين بود که مرکزی را تاسيس کنيم که مستقل از دولت باشد و کارش دفاع از هنرمندان و تامين نيازهای آنان ، چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی و پشتيبانی از حق و حقوقشان باشد.   در اين زمينه بسيار سعی شد اما ما کلا در ايران در اين زمينه به يک تشکيلات ايده آل نرسيده‌ايم که بتوانيم يک تشکيلات غير دولتی تاسيس کنيم که قادر باشد از نظر اقتصادی خودکفا بوده، سرپای خودش بايستد.  از آنجايی که حمايت از اين تشکيلات در قانون اساسی جزء وظايف دولت در نظر گرفته شده است و کمک کردن به صنف هنرمندان از وظايف دولت است به هر حال وقتی کمک می‌کند طبيعی است که توقعاتی هم دارد. شايد به اين دليل است که اين تشکلات کاملا به استقلال نزديک نمی‌شوند و چيزهايی را که خواست هنرمندان و به نفع آنان است به خواست خودشان جلو ببرند.         &#171;يک هنرمند برای اينکه بتواند با مردم ارتباط داشته باشد بايد مجوز بگيرد. تا مجوز بخواهد صادر شود بايد چند تشکيلات موازی با همديگر توافق کنند که آيا به شما مجوز بدهند يا ندهند؟&#187;  به اعتقاد من در تمام جوامع پيشرفته يک هنرمند دغدغه تنهايی ، ناامنی ، بيکاری و آينده خود را ندارد. با قوانينی که در کشورهای پيشرفته وضع شده است يک هنرمند از آسايش بيشتری برخوردار است. اما در ايران ناامنی شغلی و بيکاری برای هنرمند وجود دارد. اين تشکيلات که حدود هفت يا هشت هزار عضو هم در سراسر ايران دارد برای رفع اين قبيل مشکلات به طور نسبی سعی می‌کند و فعال است ولی با اين اوصاف جامعه موسيقی ايران هنوز به مرحله‌ای نرسيده است که يک تشکيلات غير دولتی در اختيار داشته باشد.   بر همگان روشن است که وقتی نويسنده‌ای می‌خواهد کتابی را منتشر کند بايد برای دريافت مجوز آن را به وزارت ارشاد بدهد و چه بسا دخل و تصرفاتی هم در اين راستا به وجود می‌آيد. آيا در زمينه ساير عرصه‌های هنری هم وضع به همين منوال است؟ آيا هنرمندان موسيقی و خود شما هم با اين معضل روبه‌رو هستيد؟   دخل و تصرف وقتی در دراز مدت اتفاق می‌افتد خود به خود تبديل به خودسانسوری می‌شود.   تجربه ثابت کرده است با موانعی که هميشه هست فکر هنرمند ناچار است فقط در يک چارچوب مجاز رشد کند . من حتما نمی‌گويم هنرمند بايد کار سياسی کند يا اينکه توطئه کند اما به هر شکل وقتی برای هنر چهارچوب مشخصی تعيين می‌شود و از آغاز تدريس هنر به کودکان به آنان حد و حدود هنر مجاز آموزش داده می‌شود در دراز مدت و در طول تاريخ يک فاجعه است.   هر کدام از رشته‌ها در حوزه موسيقی از اجرا&#160; و انتشار متاسفانه درگير اين قبيل بوروکراسی‌ها است و البته بوروکراسی‌های موازی! گاهی چندين قسمت متفاوت هستند که بايد روی کارت نظرت بدهند و اين اظهار نظر و نظارت اصلا از نظر کيفی نيست . بلکه بيشتر مربوط به قوانين و حد و مرزهايی است که بيشتر برای خودشان قائلند.  حالا موسيقی از نظر کيفی خوب است يا بد؟ بايد بگويم موسيقی دراين ۳۰ سال نه تنها رشد نکرده که خيلی هم نزول کرده است . به اين علت که ذهن آزاد و حس آزاد هميشه با موانع روبه‌رو بوده است.    سهم مردم در پیشرفت موسیقی و هنر تا چه اندازه است؟   شما نگاه کنيد مثلا کسانی مثل ما که ۴۰ سال است در حوزه موسيقی فعاليت می‌کنيم و کارمان را از پيش از انقلاب آغاز کرده‌ايم و يا جوانان بعد از ما وقتی می‌خواهيم برای ارتباط با مردم کنسرت اجرا کنيم نياز به مجوز دولتی داريم.   يک هنرمند برای اينکه بتواند با مردم ارتباط داشته باشد بايد مجوز بگيرد. تا مجوز بخواهد صادر شود بايد چند تشکيلات موازی با همديگر توافق کنند که آيا به شما مجوز بدهند يا ندهند؟  تازه بعد ازاين که مجوز صادر شد مسئله سالن مناسب پيش می آيد. ما در ايران سالن مناسب نداريم .به غير از تالار رودکی که از قديم داشته ايم و در زمانی ساخته و طراحی شد که جمعيت ايران فقط ۲۰ ميليون نفر بود. اما الان ما جمعيتی قريب به ۷۰ ميليون نفر داريم اما تعداد سالنها افزايش نيافته است . اجاره سالن وزارت کشور هم که پيش از انقلاب ساخته شده است و اصولا سالن مناسبی برای اجرای کنسرت نيست بسيار گران است و شبی چند ميليون بايد بابت اجاره دريافت می کنند و البته ارگانهای ديگری هم هستند که مکان اجرا دارند اما باز هم بايد به آنان پول پرداخت کرد.  نتيجه اين می شود که بليط کنسرت در ايران از بليط کنسرت در آلمان گران‌تر می‌شود . يعنی اگر شما نسبت درآمد را در نظر بگيريد کسی که می‌خواهد در ايران کنسرت ببيند بايد ۳۰ تا ۴۰ ميليون پول بليط پرداخت کند و اين طبيعی است که اعضای يک خانواده نمی‌توانند با همديگر برای تماشای کنسرت بيايند . فقط عده کمی می‌توانند برنامه را ببينند و اين جور می‌شود که يواش يواش ارتباط مخاطب و هنرمند قطع می‌شود.  راه ديگری که وجود دارد استفاده از تلويزيون و وسايل ارتباط جمعی است که آن هم اکثر برنامه های راديو و تلويزيون از هويت موسيقی ايرانی خارج است .   موسيقی پخش شده در راديو و تلويزيون بسيار فکر نشده و برنامه ريزی نشده پخش می‌شود. يا شايد هم برنامه ريزی شده است که هر چه بيشتر اين فرهنگ از بين برود. اين است که مجموعه شرايط به طور زنجير وار روی موسيقی ايران سايه می‌اندازد.  تمام اين‌ها مسائلی است که می‌شود در موردش گفت‌وگو و بحث و تبادل نظر کرد و سعی در حل و فصل آن داشت . همه ما که به نوعی دست اندرکار هنر هستيم دلمان برای هنر اين مملکت می‌سوزد و مايليم آن را ارتقا دهيم و حفظش کنيم . من نمی‌دانم اين چه نيرويی است که مانع اين امر می‌شود. اين در حالی است که من تصور می‌کنم اگر موسيقی خوب در جامعه رواج پيدا کند. راديو و تلويزيون موسيقی خوب پخش کنند و مردم بشنوند شايد ملت ايران از نو روحيه خود را بازيابند و&#160; اين افسردگی که امروز در تک تک چهره مردم شاهد آنيم از بين برود و به شادی مبدل شود.         به تماشای آب‌های سپید؛ آلبومی که حسین علیزاده را تا مرز گرفتن جایزه گرمی پیش برد    آيا شما و ساير هنرمندان شاخص موسيقی تا به حال دور هم نشسته‌ايد در مورد اين مشکلات حرف بزنيد ؟ آيا سعی کرده‌ايد نماينده‌ای را به عنوان نماينده اهالی موسيقی بفرستيد تا با مسئولين و مقامات اين حوزه گفت‌وگو کنند ؟ آيا سعی کرده‌ايد مشکلات موجود را طرح کنيد و اگر اينکار انجام شده است پاسخ آنان به شما چه بوده است؟   بله، از همان زمان‌ها که سر ِ بود و نبود موسيقی دعوا بود ما خيلی سعی و تلاش کرديم . شايد اگر موسيقی الان وجود دارد به علت جانفشانی بعضی از هنرمندان است . البته تعداد جمعيت جوانی که امروز در ايران موسيقی کار می‌کنند بخصوص جوان‌ها بسيار بيشتر از سابق ا ست . اگر اين جمعيت خوب راهنمايی شوند و امکانات کافی در اختيارشان باشد ما سرمايه خوبی داريم . نسل جوان ما ضريب هوشی بالايی دارد و دنيا را بخاطر شرايطی که در آن زندگی می‌کند به خوبی می‌شناسد . ما اميدهای زيادی در نسل جوان داريم.  راستش من الان خيلی وقت است که ديگر گوشه‌ای نشسته‌ام و کار خودم را انجام می‌دهم . اما در گذشته بسيار بحث کرده‌ايم، تلاش کرده‌ايم، بسياری مواقع کسانی طرف مقابل بحث ما بودند که اصلا اين مباحث را درک نمی‌کردند يا جزء اهدافشان نبوده است . اگر قرار است شما بحث کنيد و وارد جدل بشويد حتما بايد يک ارتباط دولتی داشته باشيد که فکر کنند شما هم خودی هستيد. مطيع دستورات دولتيد، ضمن اينکه تخصص هم داريد . من با اين ديدگاه کاملا مخالفم . من بر اين باورم که هنرمندانی که وابسته به روابط دولتی نيستند بايد برای موسيقی تصميمات نهايی را بگيرند چون بقيه فقط از روی دستورالعمل و مصلحت تصميم می‌گيرند و اين روش تا به حال ثابت شده است که به نفع موسيقی نبوده است.  گاهی شرايطی بوجود می آورند که جنبه اقتصادی دارد و درآمد خوبی نصيب هنرمند می‌شود . اين جور است که برخی از هنرمندان جذب اين شرايط می‌شوند و کارهای سفارشی بسازند . حتی ممکن است آن کار را جامعه هم نشوند. دولت هم که به ابعاد هنری کار زياد اهميت نمی‌دهد، چون اصولا از اين زاويه به هنر نگاه نمی‌کند. بيشتر از زاويه تبليغ است که نگاه می‌کند. اما خود هنر والاست . بايد کاملا مستقل باشد. وقتی که هنر خالص باشد و از درون هنرمند رشد کرده باشد هم می‌تواند هنرمند را دگرگون کند و هم تبديل به &#171;هنر الهی&#187; بشود. اما هنر الهی که با سفارش دادن و دستورالعمل به وجود نمی‌آيد.  بله ، صحبت زياد شده است. تلاش زيادی انجام گرفته است. يکی از مشکلات حوزه موسيقی اين ا ست که حرف زياد می‌زنيم اما راه عمل به آن حرف‌ها مشکل است .    آیا در مجموع امیدی هست که موانع در کوتاه مدت به طور چشمگیر کاهش پیدا کند؟   البته من مايوس نيستم . با وجود همه چيزهايی که گفتم نسل جديد چهره بسيار خوبی در موسيقی از خودش نشان داده است . اين مستلزم اين امر است که بمانند و در جامعه رشد کنند. نه اينکه همچون ساير رشته‌ها از ايران هجرت کنند و برنگردند که در آن صورت متاسفانه ما در موسيقی همين سرمايه‌ها را هم از دست خواهيم داد . شايد اگر دولتهايی به سر کار&#160; بيايند که به هنر و فرهنگ اهميت بيشتری قائل باشند، هنرمند را يک فرد آزاده ببينند . آنوقت است که نسلی بسيار برتر از نسل گذشته پا به عرصه وجود خواهد گذاشت.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Alizadeh_Iranian_Music/1621700.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Alizadeh_Iranian_Music/1621700.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 05 May 2009 13:15:46 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f35_Alizadeh_Iranian_Music/1621700.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/08B48916-6B4D-4999-A845-4E8FB773E127_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>رضا جعفری؛ کارگردان گانگسترها</title>
            <description>رضا جعفری، کارگردان تئاتر در شهر آخن آلمان است . او فعالیت تئاتری اش را قبل از دوران مهاجرت به آلمان و در‌ایران آغاز کرد. اما پس از مهاجرت به آلمان، مدت زمانی را در زمینه تئاتر و نمایش کودکان در مدرسه‌ایرانیان در شهر آخن گذراند و پس از آن بود که در پی پیشنهاد شهرداری شهر آخن برای اصلاح بزهکاران در سال ۲۰۰۳ میلادی به فکر راه‌اندازی گروه کائوس افتاد.رضا جعفری، کارگردان تئاتر در شهر آخن آلمان است . او فعالیت تئاتری اش را قبل از دوران مهاجرت به آلمان و در‌ایران آغاز کرد.&#160;   اما پس از مهاجرت به آلمان، مدت زمانی را در زمینه تئاتر و نمایش کودکان در مدرسه‌ایرانیان در شهر آخن گذراند و پس از آن بود که در پی پیشنهاد شهرداری شهر آخن برای اصلاح بزهکاران در سال ۲۰۰۳ میلادی به فکر راه‌اندازی گروه کائوس افتاد.  &#171;کائوس&#187; در زبان آلمانی به معنای هرج و مرج، اغتشاش و بی نظمی‌ است .   رضا جعفری در کنار بازیگران حرفه‌ای تئاتر، از کسانی هم که دست به بزهکاری و اعمال خلاف هنجارهای اجتماعی زده‌اند، به عنوان بازیگر بهره می‌گیرد تا آن‌ها هم از راه هنر زندگی مفیدی را تجربه کنند.  &#171;بیداری بهار&#187; تازه‌ترین اثر نمایشی رضا جعفری، انگیزه‌ای شد تا شما شنوندگان عزیز رادیو فردا را در چهارچوب یک گفت و گوی ویژه با اهداف‌این کارگردان‌ایرانی بیشتر آشنا کنم    آقای رضا جعفری، شما از سال ۱۳۵۲ خورشیدی تا کنون، ۳۵ نمایشنامه را در داخل  و خارج از‌ایران به روی صحنه برده‌اید. از‌این ۳۵ نمایشنامه، ده اثر نمایشی به زبان آلمانی اجرا شده است و اخیرا به طور کلی کارهای شما به زبان آلمانی اجرا می‌شود. اگر موافق باشید در آغاز به گروه نمایشی شما و خواستگاه و اهداف تشکیل آن بپردازیم؟    رضا جعفری:  در سال ۲۰۰۳ بود که به همراه دوستان آلمانی‌این گروه را تشکیل دادیم . علت بوجود آمدنش و انگیزه آن برای من اهمیت ویژه‌ای دارد. بر اساس مطالعات پلیس و کلیسای کاتولیک شهر آخن، در شرق‌این شهر قریب به ۲۲ تا ۴۵ گروه گانگستری زندگی می‌کنند. پلیس با‌این سوال مواجه بود که با‌این گروه چه کند؟‌ آیا مثل ‌ایران، آفتابه دور گردنشان بیاندازیم و دور شهر بگردانیمشان و آن حداقل هویت انسانی را از آنان بگیریم؟  اما آنها طور دیگری فکر می‌کردند، گروه با ‌این هدف که جوانان بزهکار را به تدریج به عالم هنر و تئاتر بکشانیم شکل گرفت. ‌اینکه فعالشان کنیم تا آرام آرام به خصلت‌های خوب درونشان برگردند و باور کنید همین الان که کنار شما نشسته ام دو تن از همان افراد بزهکار الان در دانشگاه‌های آلمان در رشته مددکاری اجتماعی در حال تحصیل هستند تا بازهم به اجتماع برگردند و دوستانشان کمک کنند.  این شکل برخورد مسئولان شهر آخن با پدیده بزهکاری برای من ارزشمند بود. بسیار متاسفم که در وطنم با‌این افراد برخوردهای غیر انسانی انجام می‌شود. علت نامگذاری کائوس هم از همین موضوع گرفته شده است . من با آدمهایی درگیرم که تفکرات دیگری دارند. گاهی دیده‌ام که یکی دو نفر از آنان که بازیگران من هم بوده اند اسلحه گرم با خودشان حمل می‌کنند.  مسئله مهم‌این است که در‌این گروهی که من بعنوان سرکارگردان در آن فعالیت می‌کنم هم از بازیگران حرفه‌ای تئاتر استفاده می‌کنم و هم از‌این افرادی که برایتان وضعیتشان را شرح دادم . آن‌ها از همدیگر می‌آموزند. روزهای اول، بازیگران حرفه‌ای تئاتر از‌این که با‌این گونه افراد همکاری کنند می‌ترسیدند . اما حالا‌این دو گروه همدیگر را درک می‌کنند.   کار ابتکاری بسیار جالبی انجام داده‌اید. اگر موافق باشید درباره تازه‌ترین اثر نمایشی شما &#171;بیداری بهار&#187; که بسیار هم مورد توجه روزنامه‌های آلمانی قرار گرفته است صحبت کنیم . در مورد درونمایه ‌این نمایش بیشتر برای خوانندگان ما توضیح بدهید؟          پوستر نمایشنامه آبلا به کارگردانی رضا جعفری از کارهای گروه کائوس  من همواره سعی کرده‌ام دنیای واقعی که در آن زندگی می‌کنم را در صحنه تئاتر به نمایش بگذارم . شخصیت‌های‌این نمایشنامه، شخصیت‌های نمایشی نیستند . بلکه یک تیپ‌اند. بعنوان مثال، پدری که هر روز فرزندش را کتک می‌زند. مادری که هر روز فرزند خودش را لحظه به لحظه کنترل می‌کند. جوانهایی که به بلوغ جنسی رسیده اند و کسی را ندارند تا در مورد‌ این مسئله مهم با او حرف بزنند.  در‌این نمایشنامه دو جوان هستند که هر دو ۱۵ ساله اند. اما به‌این نتیجه رسیده اند که همجنس‌گرا هستند. آنها باید چه کنند؟ با چه کسی در‌این مورد حرف بزنند؟ من‌این مسائل را در قالب نمایشنامه به روی صحنه آورده ام .‌این نمایشنامه اولین بار در سال ۱۸۹۶ توسط فرانک ودکیند نوشته شد و در سال ۱۹۱۱ در‌هانوفر آلمان به روی صحنه رفت ودرهمان زمان یک انقلاب در دنیای تئاتر‌ایجاد کرد.  خوشبختانه ‌این موضوعات هنوز هم که با شما در حال گفت‌وگو هستم جزء مسائل روز است و در دبیرستان‌های آلمان (موضوعاتی از‌این دست) به عنوان یک رشته درسی مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد و حتی در دانشگاه‌ها هم مورد توجه است.   داستان در کل در ارتباط با زندگی جوان‌هاست و ارتباطاتی که‌ این جوان‌ها با خانواده و جامعه خودشان‌ایجاد می‌کنند. اما متاسفانه در انتها به تراژدی کشیده می‌شود.  آلمانی‌ها امروز به‌این نتیجه رسیده اند که نمی‌توان با یک امید مصنوعی و دروغین، جوان‌ها را به راهی که باید برسند بکشانیم و فهمیده اند که اگر در مورد‌این مسئله درنگ و تفکر نکنند باز هم خشونت بوجود خواهد آمد.  اما موضوعی که برای من در‌این میان جالب بود‌این بود که در شب اول اجرای نمایشنامه، کشیش کل شهر آخن برای دیدن‌این اجرا آمده بود.   در‌این نمایشنامه یک سری تابوهای اجتماعی از جمله تابوهای جنسی به شکل عریان به روی صحنه می‌رود . به همین دلیل هم عکس العمل ‌این کشیش برایم بسیار جالب بود و از خودم می‌پرسیدم عکس العمل او بعد از دیدن نمایشنامه  چه خواهد بود؟   مقصود شما از عریان کردن برخی مسائل به روی صحنه چیست؟   ببیند من با افراط و تفریط در کارم مخالفم. یکی از نقش‌های ‌این نمایشنامه که در مسائل جنسی و اخلاقی افراط می‌کند و به روی صحنه استریپتیز می‌کند. اگر چه من سعی کردم برهنه شدن‌این بازیگر را در‌هاله‌ای از سایه نشان بدهم که کاملا عریان نباشد، چون من همیشه بر‌این باورم که تابلو در تئاتر بیش از دیالوگ در ذهن بیننده باقی می‌ماند.  جالب است که نظر‌این کشیش را برایتان بگویم . او فردای آن روز، نامه‌ای برای من ارسال کرد و نمایشنامه را تایید کرد و در انتهای نامه نوشته بود که &#171; من کلاهم را به احترام شما از سربرمی‌دارم&#187;.    شما در ابتدا گفتید که از کسانی که به نوعی آشوب طلب و هرج و مرج طلب هستند در صحنه تئاتر بهره می‌گیرید. از‌این قبیل افراد در‌این اثر نمایشی تازه‌اتان چند نفر حضور دارند؟   چهار بازیگر از‌این تیپ در کار بیداری بهار حضور دارند.‌این چهار نفر در طول این شش سال تغییر بسیار کرده اند. شما الان دیگر نمی‌توانید آنها را به عنوان یک انسان آشوب طلب تلقی کنید. یعنی خودشان هم پذیرفته‌اند که می‌خواهند تغییر کنند و در‌این رشته کار و فعالیت کنند.   به محض‌اینکه بیکار می‌شویم تماس می‌گیرند و تاریخ اجرای کار بعدی را می‌پرسند. هر روز هم که می‌گذرد تعدادشان بیشتر می‌شود. به عنوان مثال همین امروز که ‌این نمایشنامه اجرا می‌شود ۲۰ نفر از همین افراد برای دیدن اجرا، بلیط خریده‌اند.    آقای جعفری، اصولا نمایشنامه‌هایی که شما به زبان آلمانی به روی صحنه برده‌اید، بسیار پر سر و صدا بوده است. به یادم می‌آید که در نمایش پیشینتان از بوکسورهای سرشناس آلمانی بهره گرفته بودید. و یک رنگ حرفه‌ای بوکس را وارد صحنه کرده بودید . در نمایشنامه اخیرتان هم چنین صحنه‌هایی دیده می‌شود؟   راستش من سال‌هاست که تئاتر ارسطویی را کنار گذاشته‌ام و آبستره کار می‌کنم . خودم را از آن تئاتر رئالیست ارسطویی رها کرده‌ام . در‌این نمایشنامه اخیر، از یک حوض بسیار بزرگ که قطری سه متری دارد و درونش پر از آب است به روی صحنه استفاده کرده ام . صحنه‌ای که طراحی شده است ۶۴ متر مربع وسعت دارد. از طراح صحنه خواستم که تابی را به روی صحنه طراحی کند به طول دو متر در یک متر، و در انتهای صحنه نیز از یک لانگ وانگ بزرگ استفاده کرده ام که ۱۲ متر مربع وسعت دارد و تمام صحنه‌ها با عکس‌ها و فیلم‌هایی را که در ارتباط با ‌این نمایشنامه و توسط یک فیلمبردار حرفه‌ای تهیه کرده‌ام به روی صحنه می‌آید.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Reza_Jafari_ChaOSTheater/1609866.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Reza_Jafari_ChaOSTheater/1609866.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 16 Apr 2009 15:21:27 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/A8EE00A3-A57F-4F7D-AF20-7D3BAF0E6DCB_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>لیلا فروهر؛ از کودکی و سینما تا لس آنجلس و خوانندگی</title>
            <description>در موسیقی پاپ ایرانی جاری است، به زبان‌ها و گویش‌های گوناگون می‌خواند، مادرش فرنگیس فرحزادی و پدرش زنده یاد &#171;جهانگیر فروهر&#187; است که هر دو از بازیگران تئاتر و سینمای ایران هستند؛ لیلا فروهر، میهمان گفت‌وگوی ویژه رادیو فرداست.در یک خانواده اهل هنر پرورش یافته، از پنج سالگی وارد دنیای سینما و فیلم شده و تا سال ۱۳۵۸ خورشیدی در ۴۵ فیلم ایرانی نقش‌آفرینی کرده ، از ۱۴ سالگی اما به خوانندگی روی آورد و هفت سال پس از انقلاب به آمریکا مهاجرت کرده و تا کنون بیش از ۲۰ آلبوم موسیقی به علاقمندان خود ارائه کرده است.  در موسیقی پاپ ایرانی جاری است، به زبان‌ها و گویش‌های گوناگون می‌خواند، مادرش فرنگیس فرحزادی و پدرش زنده یاد &#171;جهانگیر فروهر&#187; است که هر دو از بازیگران تئاتر و سینمای ایران هستند:   لیلا فروهر، میهمان گفت‌وگوی ویژه رادیو فرداست.    خانم لیلا فروهر، شما پس از پشت سر گذاشتن دو کنسرت خودتان در مالزی و باکو و کنسرت دیگرتان در شهر هامبورگ، اکنون دارید خودتان را برای کنسرت شهر اوبرهاوزن آماده می‌کنید. در آغاز نوروز را به شما شادباش می‌گویم.    لیلا فروهر:  متشکرم ، من هم نوروز را به شما و همه هموطنان خوبم در سراسر جهان تبریک می‌گویم.    اگر موافق باشید در ابتدا مروری بر فعالیت‌های هنری شما در سال گذشته و بعدهم نیم‌نگاهی به چشم‌انداز و دورنمای کارهای هنریتان در سال جدید داشته باشیم ؟   بله، این روزهای ایام نوروز تقریبا ما هر شب کنسرت داشتیم . امسال کلا سال بسیار شلوغی بود. سال قبل هم که مشغول آماده سازی آلبوم &#171;ماه من&#187; و تهیه ویدیوهای آن بودم . در ماه نوامبر هم یک کنسرت خیلی بزرگ در سالن کداک در لس آنجلس داشتم –همان سالنی که هر ساله مراسم اسکار درآنجا اجرا می‌شود- پس از آن سفرهایی به اروپا ، دبی و باکو داشتم و الان هم که در خدمت هموطنانمان در آلمان هستیم.    شما سالها است که در شهر لس آنجلس آمریکا زندگی می‌کنید. فضای هنری در این شهر با توجه به شمار فراوان ایرانیان، چگونه است؟ آیا این فضا رضایت‌بخش است؟   راستش من فکر می‌کنم هیچ کجا مملکت خود آدم نمی‌شود . آن عشقی که مردم وطن به هنرمندانش هدیه می‌کند خیلی متفاوت است . به هر حال ما در گذشته رادیو و تلویزیون فعال خودمان را داشتیم . از ما پشتیبانی می‌شد . ویدیوهای ما پخش می‌شد . آهنگ‌های جدیدمان از رادیو مملکت خودمان پخش می‌شد . اما به هر حال الان در یک کشور غریب هستیم . هر چند که مملکت میزبان ما از نظر فرهنگی، اجتماعی و توجه به موسیقی فوق‌العاده است باز هم در وطن خودمان نیستیم و نمی‌توانیم بهره کامل ببریم. به هر حال سعی می‌کنیم تا حدی که در توان داریم بهترین کارمان را ارائه کنیم و با زمانه کنار کنار بیاییم.    خانم فروهر همه می‌دانند که شما به موسیقی پاپ ایرانی تعلق دارید. میانه شما با موسیقی ملی ایران که به موسیقی اصیل و سنتی شهرت دارد چگونه است؟   اتفاقا خیلی خوب است. من به این نوع موسیقی بسیار علاقمندم . از آغاز کار می‌خواستم موسیقی اصیل بخوانم اما متاسفانه چون سنم کم بود موزیک پاپ را شروع کردم . البته آن زمان در ایران یک سری ردیف‌ها و دستگاه‌ها را کار کردم و الان هم گاهی اوقات در کنسرت‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که مخصوص عید ساخته می‌شود قسمت‌هایی از آن چیزهایی را که یاد گرفته‌ام می‌خوانم.    شما گفتید که از دوران کودکی وارد عالم سینما شدید؟   بله ، من از پنج سالگی بازیگری را شروع کردم و تا سن ۱۲ سالگی خیلی فعال بودم . بعد از آن دیگر شرایط سنی‌ام ایجاب نمی‌کرد که در فیلمها حضور داشته باشم . تا اینکه کمی بزرگتر شدم و در سن ۱۴ سالگی کار خوانندگی را آغاز کردم . و بعد از آن بود که در سنین ۱۷ و ۱۸ سالگی شرایطی فراهم شد که دوباره در فیلم‌های مختلفی بازی کردم.    چه خاطرات خوشی از آن سال‌های بازیگری در عالم سینما و موسیقی دارید؟   خاطرات خوشم همگی مربوط به مهربانی و عشقی است که هموطنانم به من هدیه می‌کردند . انرژی بی‌کرانی که از آنها چه در ایران و چه در خارج از ایران دیدم. خاطراتی که از آن چند سالی که در ایران نتوانستم به روی صحنه بروم و در ذهنم باقی مانده است.          &#171;ایرانیان در دبی معمولا از من می‌پرسند که دلم برای ایران تنگ شده است یا نه؟ روزگارم چطور می‌گذرد؟ کارهای جدیدت چیست؟&#187;     شما وقتی به کشورهای همسایه ایران مثل دبی سفر می‌کنید طبعا با ایرانیانی که برای دیدن کنسرتتا ن به این کشورها آمده‌اند برخورد می‌کنید. پرسش‌های کلی آنها از شما حول چه مباحثی است ؟   معمولا از من می‌پرسند که دلم برای ایران تنگ شده است یا نه؟ روزگارم چطور می‌گذرد؟ کارهای جدیدت چیست؟    رابطه‌ای با موسیقی راک ، پاپ یا رپ داخل ایران دارید؟   از آنجایی که من عاشق موسیقی هستم هر سبک و شکل موسیقی را که خوب اجرا شده باشد دوست دارم و گوش می‌دهم . البته آنجور هم طرفدار سرسختش نیستم که بگویم همه نوارهای تولید شده را گوش می‌دهم . اما اگر رپ یا پاپ خوبی به دستم برسد حتما گوش می‌کنم.    خانم فروهر، معمولا هنرمندان عرصه موسیقی و خوانندگان برای اینکه بتوانند قدرت صدای خود را حفظ کنند به روزش یا رژیم‌های غذایی خاص روی می‌آورند و به دنبال ورزش‌هایی مثل دو یا تنیس هستند. میانه شما به طور کلی با ورزش و رژیم غذایی چگونه است ؟   والله من که همیشه در رژیم هستم (خنده) و ورزش را هم دوست دارم . حداقل هفته‌ای سه یا چهار روز ورزش می‌کنم.    شنیده‌ام که دست‌پخت خوشمزه‌ای هم دارید؟   بله ، انشاالله باید یکبار خودتان به لس آنجلس تشریف بیاورید و خودتان دست پخت مرا امتحان کنید.   نقش خودتان در انتخاب آهنگ و اشعار ترانه‌هایتان چه ‌اندازه است؟   من خودم همیشه تصمیم نهایی را می‌گیرم اما خواهر عزیزم &#171;فریبا&#187; که هماهنگ‌کننده کارهای من است در این زمینه خیلی با من همکاری می‌کند. همیشه با هم می‌رویم و آهنگهای پیشنهادی را گوش می‌دهیم و در مورد آن تصمیم می‌گیریم . همیشه دلم می‌خواهد کارهای نو و غیر تکراری ارائه کنم. به همین دلیل هم سعی می‌کنم با شاعران و آهنگ سازان خیلی خوب و تازه ای کار کنم تا کارم هم تازگی داشته باشد.   بله ، می‌بینم که نوازندگانی که هم که شما را همراهی می‌کنند اکثرا جوان هستند.   بله ، بایستی از نیروی کار جوان استفاده کرد.   وقتی می‌خواهید ترانه ای را اجرا کنید به محتوای شعر و ترانه‌هایتان هم توجه می‌کنید؟   صد در صد، شعر باید به دل بنشیند. شنونده باید احساس کند که ترانه ای که گوش می‌کند زیبا و شنیدنی است . فرق نمی‌کند که شاد باشد یا عاشقانه. مهم این است که دلنشین باشد.      کدام یک از آهنگ‌ها و ترانه‌های لیلا فروهر را بیش از مابقی دوست دارید یا در خاطرتان مانده است؟      اگر لیلا فروهر را از نزدیک ببینید به او چه می‌گویید؟    </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_LelilaForouhar_Noruz1388/1565267.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_LelilaForouhar_Noruz1388/1565267.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 31 Mar 2009 17:39:25 +3500</pubDate>
            <category>گفت‌وگوی ویژه</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f35_LelilaForouhar_Noruz1388/1565267.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/E55999F4-0BEE-49F5-A0A5-BCC9B84C7E08_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>وثوقی: با همه محدودیت‌ها، سینمای ایران قابل تقدیر است </title>
            <description>بهروز وثوقی در نخستین گفت‌وگوی خود در سال ۱۳۸۸ از سینمای ایران، کارهایش، برنامه‌هایش برای آینده و... بهروز وثوقی می‌گوید.  &#160;  					 بهروز وثوقی  					خلیل وثوقی (بعدها بهروز) در سال ۱۳۱۶ در خوی (آذربایجان غربی) متولد شد. نخستین فیلمی که در آن بازی کرد &#171;صد کیلو داماد&#187; نام داشت. با فیلم &#171;قیصر&#187;ِ مسعود کیمایی پرآوازه شد.  او همسر سابق گوگوش است. هنگامی که به آمریکا رفت تا در فیلمی از بهمن زرین‌دست بازی کند، در ایران انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و از آن هنگام به ایران باز نگشت.    وثوقی در سال ۱۹۷۳ جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره جهانی فیلم هند در دهلی را برای بازی در فیلم تنگسیر و در سومین جشنواره جهانی فیلم تهران در سال ۱۳۵۳ برای بازی در فیلم گوزن‌ها از آن خود کرد. &#160;  			 		از دهه چهل خورشیدی به این سو پا به دنیای هنر گذاشته، بیش از ۵۰ فیلم سینمایی در داخل و خارج از ایران بازی کرده و به عنوان بهترین بازیگر سینمای ایران برنده چندین جایزه از جشنواره‌های جهانی شده است.   بازی در فیلم قیصر (مسعود کیمیایی)، نام این بازیگر توانمند را پرآوازه ساخت و به قیصر سینمای ایران معروفش کرد. ۳۰ سال است که در آمریکا زندگی می‌کند، جایی که ضمن بازی در چند فیلم، در چند نمایشنامه ایرانی هم نقش‌آفرینی کرده است. &#160; میهمان برنامه گفت‌و‌گوی ویژه رادیو فردا در آغاز سال ۱۳۸۸ خورشیدی ، کسی نیست جز:  ...  بهروز وثوقی    آقای وثوقی ، خوشحالم که امسال هم با شما از سال نو صحبت می‌کنم...    بهروز وثوقی: &#160; سال نو را به هموطنان در سراسر دنیا خصوصا به ایرانیانی که ساکن ایران هستند تبریک می‌گویم و خوشحالم که هنوز هم زنده هستم و این شانس را دارم تا از طریق شما با هموطنانم یک گپ کوتاه داشته باشم.   من هم خوشحالم، اگر به یادت مانده باشد سال گذشته که من با شما حضورا در آلمان صحبت کردم. قصد داشتی برای اجرای تئاتر &#171;از ماهواره با عشق&#187; به دبی بروی. می‌شود راجع به این تئاتر کمی صحبت کنی؟   نمایش از ماهواره با عشق، در دبی بسیار موفق بود. خیلی‌ها از ایران برای دیدن نمایش و دیدن من آمده بودند. این نمایش خیلی گل کرد. هر سه شبی که آنجا بود سه اجرای خوب داشتیم. می‌دانید مسئله برای من کمی حساسیت‌زا است. وقتی سن آدم بالاتر می‌رود سلیقه‌اش هم سخت‌تر می‌شود. شاید خیلی از کارهایی که در جوانی انجام داده در این سن حاضر به انجامش نباشد.   برای من هم پیشنهاد کار در فیلم و هم کار در تئاتر زیاد بوده، اما آن چیزی که من مایل به اجرای آن هستم کمی مشکل است. نه این که غیر ممکن باشد. من این مشکل بودن را دوست دارم چون احساس می‌کنم در مقابل هموطنانم مسئولیتی دارم و باید مواظب کارهایی که انجام می‌دهم باشم و اگر کار درستی نباشد انجام ندهم. مبادا این توهم بوجود بیاید که من توجهی به مسئولیتی که روی دوشم دارم ندارم.   اما به هر حال کارهایی هست که در دست مطالعه دارم. تئاتری هست که تمرینش را به زودی آغاز می‌کنیم و یکی دو پیشنهاد فیلم داشته‌ام که برای نخستین بار داستانهایشان را پسندیده‌ام و احتمالا فیلمبرداری این فیلم‌ها امسال در جاهای مختلفی انجام می‌شود.           پوستر تئاتر     در مورد کتابتان چطور؟ با چگونه استقبالی روبه‌رو بوده است؟   از کتابم که مجموعه خاطرات پشت صحنه فیلم‌های من است، استقبال بسیار خوبی شد. فروشش خصوصا در آمریکا بسیار خوب بود و دوستانی هم بودند که از آنجا می‌خریدند و با خودشان به ایران می‌بردند. شنیده‌ام که این کتاب در آنجا به صورت زیراکس دست‌به‌دست شده و حتی عده‌ای امضای مرا هم تقلید کرده‌اند.  من با انتشارات معین قرارداد دارم اگر چه کتابم برای چاپش در ایران هنوز مجوز نگرفته است اما مؤسسات و ناشرین دیگر نمی‌توانند آن را تکثیر کنند، مگر اینکه با انتشارات معین وارد مذاکره بشوند.  وقتی کتاب به صورت زیراکس [پخش] شده این نشان می‌دهد که آن قدر موثر بوده‌ام که مردم خواهان خواندن آن هستند. با توجه به ایمیل‌ها و تلفن‌های دریافتی، برداشتم این بوده است که کتاب مورد استقبال هموطنانم قرار گرفته است؛ چون این کتاب واقعا صادقانه نوشته شده است.   اشاره کردید که یک تئاتر در پیش رو دارید. آیا امکان دارد که در مورد محتوای این تئاتر چیزی بگویید؟   الان نمی‌خواهم راجع به آن صحبت کنم. قبل از اجرا تلفن می‌زنم و به تو خواهم گفت که دقیقا در چه مرحله‌ای است. فعلا در حال نوشته شدن است و انشاالله تا دو سه ماه دیگر کار تمرینات آغاز می‌شود و پس از آن به مرحله اجرا می‌رسد.   آقای وثوقی عزیز، شما بیش از ۳۰ سال است که از دنیای فیلم در ایران دور هستید. اما هنوز هم مطرحید. راز ماندگاری بهروز وثوقی در سینمای ایران در چیست ؟   اشاره کردم به مسئولیتهایی که هر ملتی به هنرمندش اعطا می‌کند. من هنرمند نیستم. من یک بازیگر ساده‌ام ولی در عین حال این مسئولیت از طرف مردمم به من داده شده است و مردم از من متوقعند. وقتی مردم کارهایی را از تو می‌پذیرند دیگر مشکل است که هر کاری را بپذیری. دیگر آن‌ها کارهای ساده و پیش پا افتاده را از آن هنرمند نمی‌پسندند. این مسئولیت بزرگی است و شاید راز ماندگاری آن فیلم‌ها در گذشته همین باشد.  همان قدر که هموطنانم هنوز هم این فیلم‌ها را بعد از سی سال می‌بینند برای من ارزشمند است. برای حفظ ارزشی که مردم به من داده‌اند نمی‌توانم هر کاری را بپذیرم .          همراه آنتونی کوئین    هنرمند در هر رشته هنری که فعال است نباید فراموش کند که اگر مردم وجود نداشته باشند و از کارش استقبال نکنند، اگر مخاطب نداشته باشد اصولا هنرمند هم وجود ندارد. یک نقاشی زمانی نقاشی‌اش ارزشمند خواهد بود که مردم هم آن را ببینند. وگرنه نصب آن تابلو در کنج خانه خود چه ارزشی دارد؟  به دلیل این مسئولیت‌ها است که نمی‌شود هر کاری را پذیرفت. مردم بزرگ‌ترین قاضی کار هنرمنداند. راستش من روی ایران و هموطن ایرانی تعصب دارم. حالا این تعصب از نظر عده‌ایی زشت است -اشکال ندارد، این زشتی را به جان می‌خرم. من نمی‌توانم بپذیرم که کسی به هموطنم به نام کشورم و به سرزمینم توهین کند.   آقای وثوقی عزیز، چندی پیش، یکی از هنرمندان مطرح سینمای ایران به من گفت که &#171;اگر چه بهروز وثوقی به آمریکا رفت و مدت‌ها است کاری از او ندیده‌ایم، اما کسی هنوز هم نتوانسته است جای او را در سینمای ایران بگیرد&#187; خودت چطور فکر می‌کنی؟   من فکر می‌کنم دنیای سینما آنقدر بزرگ و وسیع است که احتیاجی نیست کسی جای کس دیگری را بگیرد. هر کسی باید جای خودش را پیدا کند.   مقصود این بود که آن سبک و سیاقی که در سینمای ایران ابداع کردی منحصر به فرد است. چه بسا کسانی آمدند تا این خط و خطوط را ادامه دهند اما نتوانستند.   این هنرمند عزیز می‌داندکه قرار نیست کسی جای کس دیگری را بگیرد. همه آن هنرمندانی که در ایران هستند خودشان صاحب سبک و سیاق هستند. الان هنرمندان جوان مملکت دارند خوب می‌درخشند. هراز گاهی البته هنرمندانی که الان در عرصه سینما می‌درخشند مرا هم با تلفن‌هایشان شاد می‌کنند.   این حرفت باعث شد بپرسم آیا سینمای ایران را دنبال می‌کنی؟   طبیعتا ، چطور می توانم اهل سینما باشم و فیلم‌هایی را که توی مملکتم ساخته می‌شود دنبال نکنم؟ اما خیلی از کارها به دستم نمی‌رسد ولی آن‌هایی را که به دستم می‌رسد با دقت و توجه نگاه می‌کنم. کنجکاوم که بدانم با چه کیفیتی و در چه شرایطی ساخته شده است.  با در نظر گرفتن چارچوبی که هنرمند در آن فضا (ایران) باید رعایت کند. تلاش‌ها، تلاش‌های محکم، سنگین و قابل قبولی است. اصولا هنر در چارچوب نمی‌گنجد و وقتی ما می‌بینیم یک هنر در چارچوب محدود می‌شود و باز هم با وجود همان محدودیت‌ها و چارچوب، حرف‌هایی زده می‌شود و کارهایی ساخته می‌شود که ارزشمند و برای من قابل تقدیر است.      گفت‌وگوی نوروزی با بهروز وثوقی را خواندید. آیا شما هم برای بهروز وثوقی پیامی دارید؟    </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Vosoughi_Noruz88/1515662.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Vosoughi_Noruz88/1515662.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 24 Mar 2009 12:15:09 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f35_Vosoughi_Noruz88/1515662.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/14B88A4B-2E55-4571-B7D1-510EECDB8A26_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>۱۰۰۱ ایران در جشنواره &#171;چشم‌انداز زنان&#187;</title>
            <description>جشنواره چشم‌انداز زنان که هر دو سال یک‌بار در شهر کارلزروهه آلمان برگزار می‌شود این بار در دهمین سال فعالیت خود به زنان ایرانی پرداخته است.جشنواره چشم‌انداز زنان که هر دو سال یک‌بار در شهر کارلزروهه آلمان برگزار می‌شود این بار در دهمین سال فعالیت خود به زنان ایرانی پرداخته و از&#160;بیست و سوم&#160;اسفندماه تا دهم فروردین‌ماه می‌کوشد به بازتاب تلاش و کوشش زنان ایرانی در گستره‌های گوناگون اجتماعی بپردازد، زنانی که اگر چه از حق و حقوق برابر با مردان برخوردار نیستند، ولی در تلاشند از راه‌های دموکراتیک و مسالمت‌آمیز به حقوق انسانی خود دست یابند.  به گفته خانم الیزابت شاوت، هماهنگ‌کننده جشنواره چشم‌انداز زنان در شهر کارلزروهه، این واقعیتی است که زنان ایرانی از حق و حقوق کامل برخوردار نیستند، ولی در عین حال نمی‌توان نادیده گرفت که همین زنان در جنبش نوسازی ایران نقش بسیار مهمی بر عهده دارند و بیش از نیمی از دانشجویان ایرانی را زنان تشکیل می‌دهند.  گزارش ویژه این هفته به معرفی و شناساندن جشنواره چشم‌انداز زنان ایرانی می‌پردازد که با عنوان &#171;هزار و یک ایران&#187; شامگاه روز جمعه ۲۳ اسفندماه در شهر کارلزروهه آلمان گشایش یافت.  این جشنواره با سخن و موسیقی آغاز شد (دو نمونه از موسیقی ارائه شده در این جشنواره را می‌توانید در فایل صوتی این گزارش بشنوید).   پس از سخنان شهردار کل کارلزروهه، هاینس فردریش، و خانم الیزابت شاوت، هماهنگ‌کننده این فستیوال، پیام دکتر شیرین عبادی، حقوق‌دان و اولین برنده جایزه صلح نوبل توسط یک بانوی ایرانی، خوانده شد.  به منظور بازتاب فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی زنان ایرانی در جشنواره چشم‌انداز زنان در شهر کارلزروهه حدود ۳۰ زن هنرمند ایرانی و غیرایرانی به این جشنواره دعوت شدند تا حاصل فعالیت‌های خود را به نمایش بگذارند.  دکتر شعله مصطفوی، هنرشناس ساکن آلمان و یکی از دست‌اندرکاران اصلی این جشنواره، در باب چگونگی گزینش این هنرمندان می‌گوید:  &#160;دو سفر به همراه دوستانی که از آلمان می‌شناختم و مدیر موزه‌ای که در آن مشغول به کار هستم به ایران انجام دادم و در آنجا به دنبال هنرمندانی گشتم که بتوانند کمی &#171;هزا رو یک هنر ایرانی&#187; را نشان بدهند و هنر معاصر ایران را به مردم آلمان معرفی کنند.    رادیو فردا :  ممکن است بگویید که در مجموع چند هنرمند ایرانی را از ایران به این جشنواره دعوت کردید؟    شعله مصطفوی:  در حوزه هنرهای نقاشی و عکاسی ده نفر را دعوت کردیم که ۹ نفر از آنان در اینجا نمایشگاه عکس و نقاشی – شامل هنرهای معاصر، عکاسی و مینیاتور و تذهیب – برگزار خواهند کرد.   یکی از صحبت‌هایی که امشب به هنگام گشایش این جشنواره مطرح بود این بود که در کنار عنوان جشنواره چشم‌انداز زنان، عنوان &#171;هزار و یک ایران&#187; نیز مطرح شد. ممکن است درباره انتخاب این نام توضیح دهید؟    شعله مصطفوی:  درباره این که تیتر این جشنواره را چه بگذاریم خیلی صحبت شد و هزار و یک ایران به نظرمان عنوان خوبی آمد که می‌توانستیم در درون آن نشان بدهیم که ایران فقط یک تصویر یک‌بعدی ندارد، بلکه هزار و یک تصویر دارد.   شما تاریخ هنر خوانده‌اید . دکترای‌تان هم در همین زمینه است. و در موزه هم مشغول به کار هستید. شما در این نمایشگاه علاوه بر نمایشگاه عکس و نقاشی، به سنت‌های ایران هم توجه کرده‌ا ید. با توجه به این که در آُستانه نوروز هستیم قرار است که آیین چهارشنبه‌سوری و مراسم نوروز نیز برپا شود. چطور به این فکر افتادید که این سنت‌ها را هم وارد این جشنواره کنید؟    شعله مصطفوی:  همان طور که گفتم شناساندن هزار و یک ایران برای ما جالب بود و شانس هم به ما یاری کرد تا جشنواره در زمانی برگزار شود که با نوروز همزمان باشد. در نهایت دیدیم که نمی‌شود بزرگ‌ترین و قشنگ‌ترین سنت ایران یعنی نوروز و چهارشنبه‌سوری را ندیده بگیریم. دانشجویانی پیدا کردیم که حاضر شدند آیین چهارشنبه‌سوری را برای آلمانی‌ها برگزار کنند.   نمایشگاه عکس آسو خان‌محمدی    یکی از هنرمندان دعوت‌شده به این جشنواره آسو خان‌محمدی، عکاس جوانی است که در چهارچوب نمایشگاه عکس خود به مسائلی در راستای معنا و مفهوم فردیت و نقش جنسیت در جمهوری اسلامی پرداخته و عکس برخی از کسانی را به نمایش گذاشته است که از طریق عمل جراحی تغییر جنسیت داده‌اند.  نمایشگاه عکس آسو خان‌محمدی بعدازظهر روز شنبه با شرکت بیش از ۳۰۰ تن از ایرانی‌ها و آلمانی‌ها در کاخ و موزه تاریخی شهر کارلزروهه آلمان گشایش یافت.    سودابه محافظ، نویسنده ایرانی ساکن آلمان، که داستان‌هایش به زبان آلمانی انتشار یافته است به این جشنواره دعوت شده و شماری از زنان آلمانی نیز پژوهش‌های خود را در مورد موقعیت و وضعیت زنان در ایران ارائه می‌دهند.  علاوه بر آسو خان‌محمدی، نیوشا توکلیان، دیگر عکاس ۲۷&#160; ساله و سرشناس ایرانی که به جشنواره چشم‌انداز زنان ایران دعوت شده است از طریق عکاسی در روزنامه‌ها پا به عرصه این هنر گذاشته و در نمایشگاه خود به تناقضات اجتماعی و زندگی درونی و بیرونی زنان ایرانی پرداخته است.  مامک آزرمگین، پرستو فروهر، افسانه طائبی، فری تبریزی، سیمین کرامتی، وحیده عبدالوهاب، میریام شهابیان و اولا کمیک از جمله هنرمندان ایرانی و غیرایرانی هستند که آثار خود را در جشنواره چشم‌انداز زنان در شهر کارلزروهه به تماشا گذاشته‌اند.  در گستره دو هنر فیلم و تئاتر هم چند فیلم از سمیرا مخملباف و کار نمایشی تازه‌ای از نیلوفر بیضایی نیز ارائه می‌شود.  همچنین دکتر شیوا دولت‌آبادی از ایران درباره &#171;حقوق کودکان و زنان در ایران&#187;، و منیره برادران، فعال اجتماعی، نیز درباره &#171;زندان در جمهوری اسلامی ایران&#187; و سایر پژوهش‌های خود سخن خواهند گفت.  سودابه محافظ، نویسنده ایرانی ساکن آلمان، که داستان‌هایش به زبان آلمانی انتشار یافته است به این جشنواره دعوت شده و شماری از زنان آلمانی نیز پژوهش‌های خود را در مورد موقعیت و وضعیت زنان در ایران ارائه می‌دهند.  در این جشنواره، موسیقی جایگاه ویژه‌ای دارد و گروه موسیقی مهر که متشکل از هفت زن جوان ایرانی است شامگاه روز شنبه برنامه پرشوروحالی برای عموم شرکت‌کنندگان برگزار کردند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Iran_art_Karlsruhe_festival/1511430.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Iran_art_Karlsruhe_festival/1511430.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 17 Mar 2009 12:43:32 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/E1810B61-9851-4261-AC5F-4DD8BEA9EAD9_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>سیما بینا: منع صدای زن مشکل ایجاد کرده است</title>
            <description>به دعوت فیلارمونی شهر کلن، معتبرترین مرکز هنری و فرهنگی اروپا، سیما بینا، خواننده سرشناش گل‌های صحرایی، گشتی در ترانه‌ها و نغمه‌های بومی و محلی چند استان ایران و افغانستان زد.به دعوت فیلارمونی شهر کلن، معتبرترین مرکز هنری و فرهنگی اروپا، سیما بینا، خواننده سرشناش گل‌های صحرایی، گشتی در ترانه‌ها و نغمه‌های بومی و محلی چند استان ایران و افغانستان زد.  سیما بینا از ۹ سالگی با رهنمودهای پدر شاعر و موسیقی‌دان خود، احمد بینا، پا به برنامه کودک رادیو گذاشت و به تدریج به جرگه خوانندگان این رسانه فراگیر پیوست. در کنار فعالیت‌های موسیقایی به تحصیل در رشته نقاشی و طراحی در دانشگاه تهران پرداخت. فعالیت‌های هنری سیما بینا تا پیش از وقوع انقلاب بیشتر بر برنامه پرشنونده گل‌های صحرایی متمرکز بود.  با آغاز انقلاب و ممنوع شدن صدای خوانندگان زن، این بخش از فعالیت سیما بینا در داخل ایران متوقف شد، ولی تحقیقات و پژوهش‌های موسیقایی وی به ویژه در راستای گردآوری ترانه‌ها و نغمه‌های بومی و محلی ایران شتاب بیشتری به خود گرفت. شکل‌گیری گشت‌های هنری در خارج، نتیجه همین تحقیقات است که تازه‌ترین آن برنامه پرشور و حالی بود که در آستانه روز جهانی زن در مرکز فیلارمونی شهر کلن آلمان به گوش رسید. در پایان این برنامه با خانم سیما بینا به گفتگو نشستیم.   رادیو فردا: در آستانه نوروز و همزمان با روز جهانی زن نگاه شما به روز زن چیست؟    سیما بینا:  خیلی خوشحالم که کنسرت من با یک چنین روز بزرگی مصادف شده است، امیدوارم این جشن بزرگ روزی هم به خوبی در مملکت خودمان با شکوه برگزار شود و با آزادی هرچه تمام تر خانم‌ها بتوانند این روز را جشن بگیرند.    برنامه شما این بار تفاوت‌های بسیاری با برنامه های گذشته شما داشت.   دوست داشتم حتماً متفاوت باشد. به همین دلیل سفر طولانی به ایران داشتم که قطعات تازه‌ای را انتخاب کنیم.    یکی از ویژگی‌های برنامه شما استفاده از موسیقی افغانی در کنار موسیقی خراسان و مازندران بود.   موسیقی افغانستان برای من تازه نیست. همیشه در کنار موسیقی خراسان، شباهت‌های زیادی داشتیم و نغمه‌ها و موسیقی خیلی نزدیک به این منطقه. من خودم در سفری که به افغانستان سال‌ها پیش داشتم، مجموعه‌ای از کارهای افغانی را هم با گروه خودشان اجرا کرده بودم و نزدیکی و هماهنگی زیادی با این ملت نازنین احساس می‌کنم.  بنابراین خواستم که این مجموعه را در کار کنسرت بگنجانم. [به همین دلیل] از &#171;دواشیس&#187; هنرمند تابلانواز هندی دعوت کردیم، چراکه تابلا یک ساز مشترک بین افغانستان و هند است، و دیدید که چقدر سازشان در کار مؤثر بود. بخش دیگری از موسیقی جنوب خراسان مربوط به بیرجند بود و نغمه‌های قدیمی بیرجند و آوازهایی که دوست داشتم، که آنها را نی آقای حسن مکانیکی که با نام هنری حسن بیرجندی در بروشور نامش آمده است، همراهی کرد.    ترانه‌های افغانی که اجرا کردید چه نام داشتند؟   یکی &#171;واوا دلبر&#187; بود. ریتم پنج هشتم و هفت هشتم یک ریتم مشترک بین جنوب خراسان و افغانستان است. بعد &#171;جوم ِ نارنجی&#187; بود که یک وقتی با گروه دستان اجرا کرده بودم، این از آهنگ‌های سرحدی منطقه است که در دو طرف می‌خوانند. هم در ایران در تربت جام و هم در افغانستان.  آهنگ سوم یعنی &#171;عزیزان دلستان می‌آید امشب، بیا&#187;، یک شعر تقریباً عرفانی است که با همان ریتم پنج هشتم اجرا می‌شود. این را در تربت جام یاد گرفتم از هنرمندی که سرحدی می‌خواند. بعد آهنگ لیلی لیلی جان که معروف است و همیشه استقبال می‌شود.    خانم بینا اکثراً وقتی برنامه‌های خود را در اروپا آغاز می‌کردید پس از اروپا به آمریکا و کانادا می‌رفتید. چطور این بار فقط به دو برنامه اکتفا کردید با اینکه نوروز است و مردم دوست دارند شما را در این ایام شادی‌آفرین ببینند؟   از کنسرت قبلی ما فاصله زیادی نبود. بعد هم دعوتی داشتم از فیلارمونی که مرکز معتبری است ولی دیگر مجموعه کنسرت‌های دیگری را در نظر نگرفتیم. یک دعوت فستیوال جالبی هم بود برای معرفی هنرهای مختلف جهان در لوکزامبورگ که در آنجا موسیقی سرزمین خودمان را معرفی کردیم.   با وجود کنسرت‌هایتان در جهان، در ایران همچنان غایب هستید. با این معضل چه خواهید کرد بالاخره؟   من مدیون مردم و فرهنگ موسیقی سرزمین خودمان هستم. هنوز با مردم در ارتباط هستم و می روم با آنها می مانم و هستم با موسیقی‌ها و نغمه‌هایی که یادداشت می‌کنم. البته الان نمی‌توانم مجموعه کارهایی را که گردآوری می‌کنم ارائه کنم. این محدودیتی که برای صدای زن هست، مشکل ایجاد کرده است برای ارائه کار. به هرحال ریشه در خاکم هنوز. ولی اینجا در اروپا برای ارائه کارها می‌آیم.    ولی شنیده‌ام آلبوم‌های شما در ایران هم دست به دست می‌شود.   الهی شکر. دوست دارم. چون دلم می‌خواهد که این نغمه‌ها و موسیقی که مدیون آن سرزمین هستم دوباره به خودشان هدیه شود. امانتی است که دومرتبه با اجرای خودم به خودشان تحویل می دهم.    خانم بینا آیا در نظر ندارید که به بلوچستان و سیستان هم بروید و کارهای آنجا را هم انجام دهید؟   بله دوست دارم که با هنرمندان قدیمی آن منطقه ملاقات‌هایی داشته باشم. البته در موسیقی سیستان و بلوچستان، سیستان آسان‌تر است برای من ولی بلوچستان یک زبان مشکل‌تر دارند و نوع صداسازی و فراز و فرود موسیقی‌شان مشکل‌تر است و باید تمرین زیادی در منطقه داشته باشم و نغمه‌هایی مطابق صدای خودم گلچین کنم.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Sima_Bina_interview/1507470.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Sima_Bina_interview/1507470.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 10 Mar 2009 17:51:12 +3500</pubDate>
            <category>گفت‌وگوی ویژه</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/97457D10-0957-4DF6-B649-DC6904A4685E_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>یاسمین طباطبایی: &#171;به ایرانی بودنم افتخار می‌کنم&#187;</title>
            <description>ياسمين طباطبايی، هنرمند چند وجهی ايرانی‌تبار در آلمان، از سوی حزب سبزهای اين کشور برای شرکت در مجمع ويژه‌ای انتخاب شده است که رئيس جمهوری آينده آلمان را بر می‌گزيند.ياسمين طباطبايی، هنرمند چند وجهی ايرانی‌تبار در آلمان، از سوی حزب سبزهای اين کشور برای شرکت در مجمع ويژه‌ای انتخاب شده است که رئيس جمهوری آينده آلمان را بر می‌گزيند.  در اين مجمع تنها نمايندگان مجلس ملی و مجالس شانزده گانه آلمان حضور ندارند، بلکه هر حزب مجاز است که چهره‌های سرشناس فرهنگی و هنری خود را نيز در چهارچوب مقرراتی برگزيند و راهی اين مجمع کند.   فراکسيون حزب سبزها در شهر اشتوتگارت به اين دليل نام ياسمين طباطبايی را در ليست خود گنجانده که اين هنرمند ايرانی- آلمانی، چهار سال در اين شهر در رشته‌های بازيگری سينما و تئاتر و همين طور موسيقی تحصيل کرده است.  ياسمين طباطبايی ۴۲ سال پيش در تهران به دنيا آمد و در بحبوحه وقوع انقلاب اسلامی در ايران، يعنی در سن ۱۲ سالگی، همراه با مادر آلمانی و پدر ايرانی و خواهران و برادر خود به مونيخ آمد. او پس از گذراندن دوره دبيرستان در شهر اشتوتگارت، به تحصيل در رشته‌های بازيگری و موسيقی پرداخت.   &#171;بچه‌های خيابانی&#187; نخستين فيلم سينمايی او است و از ۲۰ سال پيش به اين سو در بيش از ۳۰ فيلم سينمايی، نقش‌های اول و دوم را بر عهده داشته است. بازی در تئاتر و سريال‌های تلويزيونی آلمان هم از ديگر فعاليت‌های ياسمين طباطبايی است.   اين هنرمند ايرانی تبار در صداپيشگی فيلم يا همان دوبله هم دست دارد و سال پيش جايزه اسکار دوبلورهای آلمان، طی مراسم باشکوهی در شهر برلين به ياسمين طباطبايی تعلق گرفت.   يکی از فيلم‌های دوبله شده به زبان آلمانی که صدای ياسمين طباطبايی از آغاز تا پايان آن جاری است، فيلم کارتونی &#171;پرسپوليس&#187;، اثر مرجان ساتراپی است.   ياسمين طباطبايی علاوه بر بازيگری در سينما و تئاتر آلمان، خواننده و ترانه‌سرا و آهنگ‌ساز نيز می باشد و تا کنون چند آلبوم موسيقی پرطرفدار هم وارد بازار کرده است.  اجرای کنسرت برای اين هنرمند چند وجهی ايرانی‌تبار از اهميت ويژه‌ای برخوردار است. خود او می‌گويد از طريق چشم در چشم و همنفسی با تماشاگران بهتر می‌تواند با دوستداران موسيقی‌اش ارتباط برقرار کند.  خانم طباطبایی در گفت‌وگو با راديو فردا نيز از دلبستگی و شيفتگی خود به موسيقی اين طور ياد می‌کند: &#171;هميشه در کار موسيقی بودم و يک گروه داشتم. زمانی که در مدرسه هنرپيشگی بودم چون آنجا حوصله‌ام سر می‌رفت، در گروه‌های مختلف موسيقی کار می‌کردم، يعنی آهنگ می‌خواندم و می‌نوشتم. وقتی به برلين رفتم يک گروه بامزه داشتم که همگی دختر بوديم و آهنگ‌های کانتری می‌خوانديم. از آن موقع با کارگردان بنديتس آشنا شدم و او به من گفت که از اين آهنگ‌ها خوشم می‌آيد و می‌خواهم يک فيلم موسيقی بسازم و می خواهم که تو برای آن آهنگ بنويسی. من برای فيلم بنديتس آهنگ‌های زيادی نوشتم و آهنگ‌هايی که در آن فيلم می بينيد، خودم می‌خوانم.&#187;  عشق به ايران پس از گذشت ۳۰ سال هنوز در دل و وجود ياسمين طباطبايی شعله‌ور است و در گفت‌وگوهای بی‌شمار با رسانه‌های آلمانی و ديگر کشورها گفته است که هر چه سن او بالاتر می‌رود، احساس می‌کند به ريشه‌های خود نزديک‌تر می‌شود.  او در اين باره به راديو فردا می‌گويد: &#171;خيلی ها به من می‌گفتند تو حتماً استعداد داری، ولی با اين اسم خارجی و با اين موهای سياه، موفقيت در آلمان خيلی برای تو سخت می‌شود. اگر اسمت را عوض کنی و موهايت را کمی روشن‌تر کنی بهتر است. من از همان موقع می‌گفتم که اين مسئله امکان ندارد و به اين اسم افتخار می‌کنم، چون اسمی است که پدر خدابيامرزم به من داده و هرگز اسم ايرانی خود را عوض نمی‌کنم و اتفاقاً به ايرانی بودنم افتخار می‌کنم.&#187;</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Jasmin_Tabatabai/1505909.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Jasmin_Tabatabai/1505909.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 07 Mar 2009 16:48:18 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/175ACB78-B5BC-4165-AEFA-11007D14A22C_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title> پرفسور مجيد سمیعی؛ در ايران او را ابوعلی سينا می‌نامند </title>
            <description>پرفسور مجيد سمیعی ، متخصص مغز و اعصاب، زاده شهر رشت است. در ۱۹ سالگی برای تحصيل به آلمان رفت و در ۳۲ سالگی در رشته خود استاد شد. اکنون ۳۶ سال از زمانی که وی به درجه پرفسوری نائل آمد می‌گذرد و از آن زمان تاکنون بيش از ۶۰ جايزه بين‌المللی را از آن خود کرده است.پرفسور مجيد سمیعی ، متخصص مغز و اعصاب، زاده شهر رشت است. در ۱۹ سالگی برای تحصيل به آلمان رفت و در ۳۲ سالگی در رشته خود استاد شد. اکنون ۳۶ سال از زمانی که وی به درجه پرفسوری نائل آمد می‌گذرد و از آن زمان تاکنون بيش از ۶۰ جايزه بين‌المللی را از آن خود کرده است.  پروفسور سميعی پژوهش‌های فراوانی در زمينه ساختار پيچيده مغز و اعصاب انجام داده است. نخستين جراحی ميکروسکپی مغز در دنيا و ابداع عمل جراحی قاعده جمجمه که ۳۱ سال پيش توسط وی انجام شد بخشی از افتخارات او است.   پروفسور سميعی اکنون ۷۱ سال دارد.  پروفسور سميعی در تشريح جراحی قاعده جمجمه می گويد    &#171;اين جراحی ، يک جراحی نسبتاً مشکلی بود. برای ساليان دراز، هيچ متخصصی نسبت به تومورهايی که در منطقه قاعده جمجمه به‌وجود می آمد در محلی که با عنوان ـ مکانی که به هيچ کس مربوط نيست – و سرحد تخصص‌های گوناگون پزشکی بود واکنش نشان نمی داد و هيچ رشته‌ای به خود اجازه نمی داد که وارد اين حيطه شود.  در قاعده جمجمه، اعصاب گوناگون از سوراخ‌های بسيار کوچکی مابين استخوان‌های جمجمه رد می شدند که يک اشتباه کوچک در اين محدوده می‌توانست صدمات جبران ناپذيری به اين عروق و اعصاب ، مثل عصب بينايی وارد کند وعلت مشکل بودنش هم همين بود.  تصور من بر اين بود که اگر تجربيات خود را در زمينه گوش و حلق و بينی و مغز و اعصاب به همديگر نزديک کنيم می‌توانيم اکثر مشکلات اين بيماران را رفع کنيم . در آن زمان در زمينه گوش و حلق و بينی همکاران خوبی داشتم که ا يده مرا پذيرفتند و ما توانستيم ضمن حفظ اين عروق و اعصاب ، تومورهای آن ناحيه را برداريم و بعد از آن تمام اهتمام من اين بود که اين متد را در کشورهای ديگر دنيا نيز آموزش بدهم.    هم اکنون به اهتمام پرفسور سمعيی ، انجمن های بسياری تحت عنوان جراحی قاعده جمجمه در سراسر دنيا تشکيل شده است که هر ساله در چهارچوب کنگره های خود ، دستاوردهای جديد اين رشته را طرح می کنند . او از پايه گذاران انستيتوی علوم مغز و اعصاب شهر هانوفر آلمان نيز هست .&#160;با این همه آیا به یاد دارد که تاکنون چند عمل جراحی انجام داده است؟  &#160; پروفسورسمعيی : &#171;من از سال ۱۹۶۴ کارم را آغاز کردم و تصور می کنم تا کنون ۲۰ هزار عمل جراحی انجام داده باشم. من از روز دوشنبه تا جمعه هر روز مشغول انجام عمل جراحی هستم و هيچ روزی ، مگر برای ايراد سخنرانی يا شرکت در کنگره ايی اين روند را قطع نکرده ام&#187;.    او به پاس خدمات ارزنده پزشکی از سوی رييس جمهور آلمان ، نشان درجه يک اين کشور را کسب کرده است . اما تاکنون جايزه نوبل نصيبش نشده که خود در دليل آن می‌گويد:   &#171;جايزه نوبل بيشتر به افرادی که در حوزه تحقيقات لابراتواری هستند تعلق می گيرد و معمولا جراحان شانس کمتری برای دريافت اين جايزه را دارند اما من در سال ۱۹۸۸ جايزه مدال نوبل را دريافت کردم که البته با جايزه نوبل فرق می کند.   راستش را بخواهيد کسب جايزه از وطنتان يا جايی که ساکن آنجا هستيد، از نظر کسانی که در سطح جهانی کار می‌کنند، دارای منزلت بيشتری است از اين لحاظ جايزه‌هايی که از کشور آلمان و ايران نصيبم شده است بيشتر به قلب من نزديک‌اند.   بخاطر خدمات ارزنده پرفسور سمعيی، به او لقب ابوعلی سينای زمانه داده شده است، لقبی که خود درباره آن می‌‌گويد:    &#171; من خودم را طبيبی می دانم که در دوران حياتم سعی کرده ام آنچه را که مقدور بوده است برای پيشرفت رشته ام انجام دهم و شخصيت ابوعلی سينا را بزرگتر از آن می دانم که با من مقايسه شود&#187;.   از پروفسور مجيد سميعی ۱۳ کتاب پژوهشی در زمينه‌های مربوط به رشته تخصصی‌اش منتشر شده است.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f10_Samii_Neuroscientist/1503289.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f10_Samii_Neuroscientist/1503289.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 03 Mar 2009 17:17:58 +3500</pubDate>
            <category>گفت‌وگوی ویژه</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/76F8F739-CA0E-4635-A92E-240E8B957054_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>لیلی افشار؛ مزین به دکترا و گیتار ربع پرده</title>
            <description>از ده سالگی به این سو دستش با ساز گیتار در تهران آشنا شد و در آمریکا در رشته نوازندگی گیتار کلاسیک به دریافت درجه دکترا نائل آمد.  از او به‌عنوان نخستین بانوی هنرمندی در دنیا یاد می شود که در گیتار نوازی موسیقی کلاسیک ، دارای درجه دکترا ست. این بانوی هنرمند کسی نیست جز &#171;لیلی افشار&#187; که میهمان برنامه گفتگوی ویژه رادیو فرداست. از ده سالگی به این سو دستش با ساز گیتار در تهران آشنا شد و در آمریکا در رشته نوازندگی گیتار کلاسیک به دریافت درجه دکترا نائل آمد.  از او به‌عنوان نخستین بانوی هنرمندی در دنیا یاد می‌شود که در گیتار نوازی موسیقی کلاسیک، دارای درجه دکتراست.  از ۲۵ سال پیش به این سو هم چندین جایزه جهانی دریافت کرده است و هم اکنون نیز در دانشگاه ممفیس ایالت تنسی آمریکا به تدریس گیتار مشغول است، هر از گاهی به ایران می‌رود و هنرجویان را با شیوه گیتار نوازی موسیقی کلاسیک آشنا می‌کند . این بانوی هنرمند کسی نیست جز &#171;لیلی افشار&#187; که میهمان برنامه گفتگوی ویژه رادیو فرداست.   رادیو فردا: خانم افشار، شما در گیتار چه دیده‌اید که این ساز را رها نکرده ‌ید؟    لیلی افشار:  راستش را بخواهید من یک دل نه صد دل عاشق صدای گیتار کلاسیک شدم و همین عشق بود که مرا به طرف آن برد؛ سازهای دیگری هم همیشه دور و برم بود ولی صدای گیتار کلاسیک بود که جذبم کرد. گیتار کلاسیک سازی است که می‌شود به تنهایی آن را زیر بغل زد و نواخت و نواختن آن به هیچ لوازم برقی هم احتیاج ندارد.   می رسیم به سبک گیتار نوازی شما؟    &#160;لیلی افشار:  وقتی آدم قطعه را نوشت بایستی در باره آن تحقیق کرده باشد ، تاریخ و سبکش را بشناسد . اگر می‌خواهیم به سبک باروک بنوازیم باید سبک دوره باروک را بخوبی بشناسیم نمی شود یک قطعه را مثلا به سبک دوره رمانتیک زد اگر آن قطعه متعلق به دوره باروک باشد خلاصه این که باید (نوازنده در این باره ) تحصیل کرده باشد.  بعد از آن نوبت به نگاه و دید شخصی است که هر نوازنده‌ای خودش به (موسیقی ) اضافه می‌کند من هم سبک شخصی خودم را دارم و هر قطعه برایم داستانی دارد و من روی صحنه سعی می‌کنم آن داستان را به شنونده منتقل کنم.   یعنی در واقع بداهه نوازی می‌کنید؟    لیلی افشار:  از نظر تفسیر موسیقی می‌شود گفت که بله ، مقداری از آن بداهه نوازی است یعنی هر شبی که یک قطعه را اجرا می‌کنم آن را مثل شب‌های پیش از آن اجرا نمی‌کنم . اجرای هر بار حال و هوای خاص خودش را دارد.   یعنی بستگی به حال و هوایی که حاکم بر مجلس است دارد؟    لیلی افشار:  بله. ولی سبک اصلی قطعه همان خواهد بود ، مقداری جای بداهه نوازی دارد .   در این مسائل شما به آن شاخ و برگ می‌دهید؟    لیلی افشار:  بله درست و خوب گفتید.   خانم دکتر افشار، شما بیشتر خودتان را یک آهنگساز می‌دانید یا یک گیتار نواز؟     لیلی افشار:  من نوازنده گیتار هستم . اگر چه قطعاتی برای گیتار تنظیم کرده‌ام اما خیلی آهنگسازی نکرده‌ام و آهنگسازها برایم قطعه می‌نویسند ،خیلی هم دوست دارم با آهنگسازان خبره از نزدیک کار کنم . آهنگساز ا نی مثل رضا وادی یا آهنگسازان ترک و خارجی هستند که با آنها کار کرده ‌م و ایده هایمان را رد و بدل کرده‌ایم که مثلا از چه تکنیک یا هارمونی‌هایی استفاده کنیم بهتر است . اما کار اصلی من نوازندگی گیتار است.   شما ترجیح می‌دهید که تنها به تک‌نوازی بپردازید یا گروه نوازی را دوست دارید؟    لیلی افشار:  تک نوازی را خیلی دوست دارم ؛ روی صحنه وقتی تک نواز هستی همه چیز زیر کنترل توست و نباید روی کس دیگری فکر کنی اما در عین حال کار کردن با نوازندگان دیگر هم برایم خیلی جالب است و گاهی با ویولونیست یا با ارکستر به عنوان سولیست می‌زنم. ولی عمده کار من تک نوازی است.   این تک‌نوازی شما به مثابه این نیست که شما در موسیقی به نوعی &#171; تک رو&#187; هستید؟    لیلی افشار:  ببینید! آدم وقتی تک نوازی می‌کند باید خیلی اعتماد به نفس داشته باشد چون تمام چشم‌ها متوجه آن تک نواز است. من هم اعتماد به نفسش را دارم و باید آدم مقداری تک رو باشد تا بتواند این کار را انجام دهد.   تا آنجایی که من اطلاع دارم شما در زمینه نواختن گیتار هم جوایزی بدست آورده‌اید؟    لیلی افشار:  من در طول دوران تحصیلم همیشه در مسابقات گیتار شرکت می‌کردم و از سال ۱۹۸۳ به این سو نیز جوایز زیادی کسب کرده‌ام که اگر به سایت من (لیلی افشار دات کام ) مراجعه کنید می‌بینید. برای یک نوازنده مهم است که در مسابقات و رقابت‌های مختلفی شرکت کند و جایزه ببرد.   از شما بعنوان اولین زن هنرمندی یاد می‌شود که در رشته نوازندگی گیتار در دنیا مدرک دکترا گرفتید . ممکن است در این باره هم توضیح بدهید؟    لیلی افشار:  من وقتی ده سالم بود در تهران نوازندگی گیتار را شروع کردم و عاشق گیتار شدم همان جا تصمیم گرفتم برای تمام عمرم این ساز را بنوازم وقتی به آمریکا آمدم دیدم که می‌شود در زمینه نواختن این ساز تا مرحله دکترا هم پیش رفت . و من تا آخرش رفتم و هیچ نمی‌دانستم که قرار است اولین زنی باشم که در دنیا در رشته گیتار نوازی کلاسیک مدرک دکترا اخذ می‌کند و این امر برای خودم هم جالب بود.   شما به ایران هم سفر می کنید و تاکنون در آن جا کنسرت‌های بسیاری اجرا کرده ‌ید . نگاه ایرانیان به این ساز و نوازندگی شما چگونه بوده و آیا شما در ایران کلاس‌های آموزشی هم دایر کرده‌اید؟    لیلی افشار : بله من هشت سال است که تابستان‌ها والبته دو زمستان هم به ایران سفر کرده‌ام و در تهران و شیراز کنسرت اجرا کرده‌ام که با استقبال خوبی هم مواجه شده است و در ضمن کلاس‌های آموزشی هم در این سفرها دایر می‌کنم.   آیا تابستانها که شما اشاره کردید برای کسی که می‌خواهد دوره آموزشی گیتار را از سر بگذراند کافی است؟    لیلی افشار:  بله وقتی که هنرآموز پشت سر هم و هر سال برگردد کافی است. خیلی از شاگردها هر سال برمی‌گردند و با من درس می‌خوانند و با روش تدریس من آشنا می شوند و توانسته‌ام در این مدت از نظر تکنیکی و موزیکالیته به آنها کمک کنم.   این شاگردان شما در واقع شاگردان پیشرفته هستند؟    لیلی افشار:  بیشترشان بله؛ البته متوسط هم هستند اما من به همه آنها کمک می‌کنم . بچه‌های کوچک نه و ده ساله هم می‌آیند که به نظر من بایستی آنها را از همان اول راه تقویت کرد و راه درست موزیک نوازی را به آنها آموخت. ممکن است گاهی اوقات هنرآموز یک تکنیک را اشتباه بیاموزد و طبیعتا سخت‌تر است که آدم بتواند این اشتباه را در سنین بالا تصحیح کند بنابر این دوست دارم به بچه‌ها بیاموزم و مطمئن باشم که آنها از همان اول درست می‌آموزند.   ساز تخصصی شما گیتار است به نظر شما این ساز با کدام یک از سازهای ایرانی از نظر صدا و اجرا و نواختن نزدیک تر است؟    لیلی افشار  :  به سازهایی مثل تار و سه تار نزدیک است. من خودم عاشق سه تار هستم . می‌دانید که سه تار هم مثل گیتار کلاسیک با انگشت نواخته می‌شود و هیچ مضرابی ندارد.   آیا تا به حال خواسته‌اید که سه تار نوازی هم کنید؟    لیلی افشار:  بله اتفاقا از روی نوارها و کتاب‌ها به خودم آموزش سه تار می‌دهم چون به آن بسیار علاقمندم.   شما الان در آمریکا چه می کنید؟    لیلی افشار : من الان در دانشگاه ممفیس ایالت تنسی در درجه پرفسورای گیتار در ۱۸ سال اخیر مشغول تدریس هستم . کنسرت‌های مختلفی اجرا کرده‌ام و چهار سی دی و یک دی وی دی هم به بازار عرضه کرده‌ام و در حال کار کردن بر روی پنجمین سی دی خودم هستم.   به این ترتیب شما زندگیتان را از راه اجرای کنسرت و تدریس می گذرانید؟   تا جایی که به‌ یاد دارم بله، همیشه همین طور بوده است.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Leily_Afshar/1375456.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Leily_Afshar/1375456.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 27 Jan 2009 19:18:53 +3500</pubDate>
            <category>گفت‌وگوی ویژه</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/854AE85B-57D0-490A-B38B-854F8CE3796C_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>تنزل جایگاه فرش ایرانی در بازار جهانی</title>
            <description>ایران که تا ۱۰ سال پیش حرف اول را در صادرات فرش می‌زد، اکنون پس از هند و نپال به مقام سوم تنزل یافته است.فرش یکی از اقلام مهم صادراتی ایران است. با این حال، این کالای نفیس ایرانی که برخی از کارشناسان از آن به عنوان یک اثر هنری هم یاد می‌کنند، از ۱۰ سال پیش به این سو جذابیت اولیه خود را در بازارهای جهانی از دست داده است.    			 				  &#160;  					 بیشتر بخوانید:  					   							  &#171;چین و هند، بازار فرش ایران را بحرانی کرده‌اند&#187;   							  فرش و نرم افزار، قربانیان نقض مالکیت معنوی در ایران   						    			 		به گفته اداره کل آمار آلمان، واردات فرش از ماه اول تا ماه دهم سال میلادی گذشته، حدود ۳۰ درصد کمتر از سال پیش از آن بوده است.  بر اساس همین آمار، واردات فرش از ایران به بندر هامبورگ که مکان اصلی پخش فرش در جهان است، حتی به حدود ۳۹ درصد رسیده است.  کوروس حق‌شناس، رییس اتحادیه فرش در آلمان، در گفت‌وگو با روزنامه &#171;دی‌ولت&#187; می‌گوید: &#171; اعمال تحریم‌ها از سوی آمریکا علیه ایران، یکی از دلایل اصلی این کاهش بوده است.&#187;  حسین بهشتی، کارشناس و تاجر فرش در آلمان، نیز معتقد است که سوء مدیریت، تولید بی‌رویه و عدم نوآوری در رنگ و اندازه‌های فرش ایرانی از جمله دیگر عوامل افت صادرات فرش ایران بوده است.  وی در این زمینه به رادیو فردا می‌گوید: &#171;ما کوتاهی کردیم و با زمان پیش نیامدیم. اگر با زمان همراه می‌شدیم و در رنگ‌ها و اندازه‌ها بازاریابی می‌کردیم، این مسئله پیش نمی‌آمد. نه در اندازه‌ها دقت شد و نه در رنگ‌ها و چون بافت فرش بومی بوده، هر کسی در خانه‌اش هر چه دوست داشته بافته است. از بالا نظارتی صورت نگرفته است تا هر کسی هر کالایی را به بازار عرضه نکند و سیستمی برای کنترل کیفیت بافت وجود داشته باشد.&#187;   یک کارشناس فرش در آلمان، می‌گوید: &#171;اگر در سال‌های گذشته طرح‌ها و نقشه‌های فرش ایرانی به طور رسمی در سطح جهان به ثبت می‌رسید، کشورهای رقیب هیچگاه دست به تقلید و تقلب نمی‌زدند.&#187;   یکی دیگر از عوامل کاهش صادرات فرش ایران را می‌توان در تقلید و تقلب کشورهای رقیب ایران، از جمله هند، پاکستان و نپال جستجو کرد که با استفاده از طرح‌ها و نقشه‌های اصیل ایرانی موفق شدند بخشی از بازار جهانی فرش ایران را تصاحب کنند.  حسین بهشتی، کارشناس و تاجر فرش در آلمان، معتقد است که اگر در سال‌های گذشته طرح‌ها و نقشه‌های فرش ایرانی به طور رسمی در سطح جهان به ثبت می‌رسید، کشورهای رقیب هیچگاه دست به تقلید و تقلب نمی‌زدند.  وی ضمن اشاره به این که دیگر برای اقدام دیر شده است، می‌افزاید: &#171;ما هیچ وقت در صنعت فرش متولی و دلسوز نداشتیم. اگر طرح‌های فرش ایرانی را به ثبت می‌رسانند، دیگر در هیچ کجای دنیا حق نداشتند نقش بیجار، نقش کاشان و دیگر نقش‌ها را تقلید کنند. چون هرگز به این مسایل توجهی نشده، خود به خود این فرزند بی‌سرپرست مانده و هر کسی هر نقشه‌ای را دوست داشته، کار کرده است. سال‌های سال است که نقش بیجار، کاشان و تبریز هند  وجود دارد و کسی توجه نمی‌کند. فقط کسی که وجدان کاری دارد حداقل در مغازه خود می‌نویسد، بیجار از هند یا کاشان از هند.&#187;  مسئله تقاضا هم از دیگر عوامل کاهش صادرات فرش ایران ذکر شده است. در گذشته ۴۰ درصد مشتریان در آلمان خواهان فرش‌های دست بافت ایرانی با کیفیت بالا بودند، اما آمار می‌گوید که این گرایش از ۴۰ درصد به ۱۰ درصد رسیده است.  جدای از این مسایل، کاهش واردات فرش از ایران و دیگر کشورها سبب شده است که مراکز عمده پخش فرش در شهرهای فرانکفورت، کارلزروهه و اشتوتگارت بسته شوند و در حال حاضر بندر هامبورگ توزیع فرش به سراسر جهان را در دست دارد. </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Persian_Rug_Exports/1371757.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Persian_Rug_Exports/1371757.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 19 Jan 2009 13:23:45 +3500</pubDate>
            <category>اقتصاد ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/DED13520-8BB9-468E-8FF3-03E55AB4DE5B_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>ارحام صدر از &#171;ارحام صدر&#187; می‌گوید</title>
            <description>&lt;span&gt;&#160;  &lt;p&gt;&lt;span&gt;رضا ارحام صدر، از بازیگران تئاتر و سینمای ایران، روز دوشنبه (۲۵ آذر) در ۸۵ سالگی در زادگاه خود، اصفهان، درگذشت.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span&gt;رضا ارحام صدر ۱۶ سال پیش همراه با اعضای گروه خود، سپاهان، به آلمان رفت و نمایش‌نامه طنز &#171;آقای معلم&#187; را در چند شهر آن کشور به صحنه برد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span&gt;در پایان آن گشت هنری، شهرام میریان، همکار فعلی رادیو فردا، با زنده‌یاد ارحام صدر گفت‌وگو کرد. با وجود گذشت زمان، خواندن متن و شنیدن صدای این هنرمند سرشناس طنزپرداز همچنان جذابیت دارد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;&lt;a href=&quot;http://realaudio.rferl.org/frd/manual/1215-SM-report.MP3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;em&gt;گفت‌وگو با رضا ارحام صدر رابشنوید&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;رادیو فردا: چه شد که تصمیم گرفتید پس از سال‌ها دوری از صحنه، نمایش &#171;آقامعلم&#187; را در خارج از ایران ارائه کنید؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span&gt;&lt;strong&gt;رضا ارحام صدر:&lt;/strong&gt; به نام خداوند جان و خرد. من چند سالی دچار ناراحتی آرتروز بودم؛ بنابر اين نمی‌توانستم در تئاتر فعاليتی داشته باشم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span&gt;اخيرا که وضعيت جسمی‌ام بهبود يافته، دوستان جمع شدند و پيشنهاد دادند که گروه هنری &#171;سپاهان&#187; را دوباره راه‌اندازی کنيم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span&gt;اين گروه در گذشته از لحاظ نشان دادن نمایش‌های کمدی- انتقادی در شهر اصفهان سابقه خوبی داشته است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span&gt;با چند تن از دوستان قديمی، از جمله آقای مميزان و آقای صفاپور و هنرمندان ديگری مانند برادران کشانی، آقای ذابح، آقای بدری و خانم‌ها سجاديه و عبير ابيض، در شهر اصفهان يک گروه هنری تشکيل داديم به همان نام؛ يعنی گروه هنری &#171;سپاهان&#187;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt; &lt;p&gt; &lt;/p&gt; &lt;div class=&quot;quote&quot;&gt;اين که چرا نمايش &#171;آقا معلم&#187; را انتخاب کرديم به اين دليل است که اين مسأله روز اجتماع ماست &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt; &lt;p&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;قرار بر اين شد که مکتب کمدی- انتقادی را، که بسيار مورد توجه مردم است، ادامه دهيم.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;مکتب کمدی- انتقادی، با اين که پر از طنز است، اما مسائل سنتی در آن مورد توجه تماشاگران قرار می‌گیرد؛ بنابر اين گروه هنری &#171;سپاهان&#187; تصميم گرفت اين مکتب را ادامه دهد.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt; &lt;strong&gt;شما در آلمان چند برنامه اجرا کرديد؟&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt; &lt;strong&gt;رضا ارحام صدر:&lt;/strong&gt; در هفت شهر کشور آلمان در مجموع ۱۰ برنامه اجرا کرديم که آخرين آن در مونيخ بود.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;بايد بگويم که مردم به ما نيرو دادند و تشويق زايدالوصفی که از برنامه به عمل آوردند ما را بر آن داشت که باز هم تصميم بگيريم در آينده برای تماشاگران عزير و شريف ايرانی در خاک آلمان برنامه‌هايی اجرا کنيم.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt; &lt;strong&gt;آقای ارحام صدر! بدون تعارف بايد بگويم من شاهد بودم که بيشتر مردم برای ديدار شما می‌آمدند . لطفا بيشتر در مورد اين نمايش‌نامه توضيح بدهيد.&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt; &lt;strong&gt;رضا ارحام صدر:&lt;/strong&gt; وقتی قرار شد که به کشور آلمان مسافرت کنيم، من فکر کردم چه برنامه‌ای را اجرا کنيم و به نظرم رسيد همان مکتب کمدی- انتقادی را نمايش دهيم که نمايشگر آداب، سنن و فرهنگ ملت عزيز ايران است.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;div class=&quot;quote&quot;&gt; &lt;span&gt;با چند تن از دوستان قديمی از جمله آقای مميزان و آقای صفاپور و هنرمندان ديگری مانند برادران کشانی، آقای ذابح، آقای بدری و خانم‌ها سجاديه و عبير ابيض در شهر اصفهان يک گروه هنری تشکيل داديم به همان نام، يعنی گروه هنری &#171;سپاهان&#187;.&lt;/span&gt; &lt;/div&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;خوشحالم که آرزوی من عملی شد و توانستم به کشور آلمان بيايم و هموطنان خود را شاد کنم.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;اما اين که چرا نمايش &#171;آقا معلم&#187; را انتخاب کرديم به اين دليل است که اين مسأله روز اجتماع ماست . &lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;در جامعه برای ازدواج، تعيين مهريه يا تهيه جهيزيه دختران، مردم معتقد هستند مهريه بايد رقم بسيار بالايی باشد و در نتيجه بايد جهيزيه‌ای برای دختر تهيه کنند که دو برابر مهريه باشد.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;اين آداب و رسومی است که از قديم تا امروز دهان به دهان گشته و در هيچ کتابی نيامده است.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;از آن جايی که همه افراد جامعه ثروتمند نيستند، اين مسأله باعث می‌شود ازدواجی صورت نگيرد، دختران بلاتکليف در خانه‌ها بمانند و پسران با يک دنيا آرزو بلاتکليف باشند که در هر خانه‌ای را می‌زنند از اتومبيل، باغ و ويلای آنها سوال می‌شود.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;موضوع اين تئاتر تضاد بين فقر و غنا، تضاد بي     رضا ارحام صدر، از بازیگران تئاتر و سینمای ایران، روز دوشنبه (۲۵ آذر) در ۸۵ سالگی در زادگاه خود، اصفهان، درگذشت.        رضا ارحام صدر ۱۶ سال پیش همراه با اعضای گروه خود، سپاهان، به آلمان رفت و نمایش‌نامه طنز &#171;آقای معلم&#187; را در چند شهر آن کشور به صحنه برد.        در پایان آن گشت هنری، شهرام میریان، همکار فعلی رادیو فردا، با زنده‌یاد ارحام صدر گفت‌وگو کرد. با وجود گذشت زمان، خواندن متن و شنیدن صدای این هنرمند سرشناس طنزپرداز همچنان جذابیت دارد.              گفت‌وگو با رضا ارحام صدر رابشنوید               رادیو فردا: چه شد که تصمیم گرفتید پس از سال‌ها دوری از صحنه، نمایش &#171;آقامعلم&#187; را در خارج از ایران ارائه کنید؟            رضا ارحام صدر:  به نام خداوند جان و خرد. من چند سالی دچار ناراحتی آرتروز بودم؛ بنابر اين نمی‌توانستم در تئاتر فعاليتی داشته باشم.        اخيرا که وضعيت جسمی‌ام بهبود يافته، دوستان جمع شدند و پيشنهاد دادند که گروه هنری &#171;سپاهان&#187; را دوباره راه‌اندازی کنيم.        اين گروه در گذشته از لحاظ نشان دادن نمایش‌های کمدی- انتقادی در شهر اصفهان سابقه خوبی داشته است.        با چند تن از دوستان قديمی، از جمله آقای مميزان و آقای صفاپور و هنرمندان ديگری مانند برادران کشانی، آقای ذابح، آقای بدری و خانم‌ها سجاديه و عبير ابيض، در شهر اصفهان يک گروه هنری تشکيل داديم به همان نام؛ يعنی گروه هنری &#171;سپاهان&#187;.             اين که چرا نمايش &#171;آقا معلم&#187; را انتخاب کرديم به اين دليل است که اين مسأله روز اجتماع ماست .                      قرار بر اين شد که مکتب کمدی- انتقادی را، که بسيار مورد توجه مردم است، ادامه دهيم.        مکتب کمدی- انتقادی، با اين که پر از طنز است، اما مسائل سنتی در آن مورد توجه تماشاگران قرار می‌گیرد؛ بنابر اين گروه هنری &#171;سپاهان&#187; تصميم گرفت اين مکتب را ادامه دهد.          شما در آلمان چند برنامه اجرا کرديد؟            رضا ارحام صدر:  در هفت شهر کشور آلمان در مجموع ۱۰ برنامه اجرا کرديم که آخرين آن در مونيخ بود.        بايد بگويم که مردم به ما نيرو دادند و تشويق زايدالوصفی که از برنامه به عمل آوردند ما را بر آن داشت که باز هم تصميم بگيريم در آينده برای تماشاگران عزير و شريف ايرانی در خاک آلمان برنامه‌هايی اجرا کنيم.          آقای ارحام صدر! بدون تعارف بايد بگويم من شاهد بودم که بيشتر مردم برای ديدار شما می‌آمدند . لطفا بيشتر در مورد اين نمايش‌نامه توضيح بدهيد.            رضا ارحام صدر:  وقتی قرار شد که به کشور آلمان مسافرت کنيم، من فکر کردم چه برنامه‌ای را اجرا کنيم و به نظرم رسيد همان مکتب کمدی- انتقادی را نمايش دهيم که نمايشگر آداب، سنن و فرهنگ ملت عزيز ايران است.                با چند تن از دوستان قديمی از جمله آقای مميزان و آقای صفاپور و هنرمندان ديگری مانند برادران کشانی، آقای ذابح، آقای بدری و خانم‌ها سجاديه و عبير ابيض در شهر اصفهان يک گروه هنری تشکيل داديم به همان نام، يعنی گروه هنری &#171;سپاهان&#187;.      خوشحالم که آرزوی من عملی شد و توانستم به کشور آلمان بيايم و هموطنان خود را شاد کنم.        اما اين که چرا نمايش &#171;آقا معلم&#187; را انتخاب کرديم به اين دليل است که اين مسأله روز اجتماع ماست .         در جامعه برای ازدواج، تعيين مهريه يا تهيه جهيزيه دختران، مردم معتقد هستند مهريه بايد رقم بسيار بالايی باشد و در نتيجه بايد جهيزيه‌ای برای دختر تهيه کنند که دو برابر مهريه باشد.        اين آداب و رسومی است که از قديم تا امروز دهان به دهان گشته و در هيچ کتابی نيامده است.        از آن جايی که همه افراد جامعه ثروتمند نيستند، اين مسأله باعث می‌شود ازدواجی صورت نگيرد، دختران بلاتکليف در خانه‌ها بمانند و پسران با يک دنيا آرزو بلاتکليف باشند که در هر خانه‌ای را می‌زنند از اتومبيل، باغ و ويلای آنها سوال می‌شود.        موضوع اين تئاتر تضاد بين فقر و غنا، تضاد بين دانش و بی‌دانشی است. مشکل ازدواج موضوع روز است و معلم فرد شايسته‌ای است در اجتماع که آينده فرزندان ما را رقم می‌زند.        در نتيجه ما زندگی معلمی را نشان داديم که يک خانواده بی‌سواد بازاری به خواستگاری دخترش می‌آيند.        ما می‌خواهيم معايب اجتماع ما به صورت صحنه‌های انتقادی که رنگ طنز هم داشته باشد مورد توجه مردم قرار بگيرد.    </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Arham_Sadr_Germany_Isfahan/477242.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Arham_Sadr_Germany_Isfahan/477242.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 16 Dec 2008 18:56:17 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/DB39B2E8-D18A-4B79-B461-5FD495726766_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>نامجو: دگراندیشی را در کار هنری قبول دارم</title>
            <description>&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;يكى از هنرمندانى كه با برداشت متفاوت خود از موسيقى چندى است نگاه كنجكاو مردم و به‌ويژه نسل جوان ايران را به سوى خود كشانده محسن نامجو است. &lt;/span&gt;  يكى از هنرمندانى كه با برداشت متفاوت خود از موسيقى چندى است نگاه كنجكاو مردم و به‌ويژه نسل جوان ايران را به سوى خود كشانده محسن نامجو است. هنرمندى كه موسيقى رديف يا موسيقى سنتى ايران را نزد استادان اين هنر فراگرفته، ولى لحن و كلام و حال و هواى اجرايى كارهايى كه ارائه کرده، با آن چه كه در موسيقى سنتى متداول است متفاوت بوده است. به ديگر سخن، آهنگ‌ها و ترانه‌هاى محسن نامجو، اگرچه ريشه در موسيقى سنتى ايران دارد، موسيقى راك، جاز و بلوز هم در آنها جارى است.       پس از اجراى چند كنسرت موفق در آمريكا، محسن نامجو كه اينک براى ادامه تحصيل در اتريش به سر مى‌برد دو كنسرت هم در شهر كلن آلمان اجرا كرد. درون‌مایه اين برنامه نخستين پرسش  راديوفردا  از محسن نامجو است:        بشنوید:       گفت‌وگوی رادیو فردا&#160;با محسن نامجو &#160;     ببینید:       آرامش با دیازپام ده، سامان سالور درباره محسن نامجو &#160;&#160;       &#160;       محسن نامجو : معمولا در اجراها سعى مى‌كنم قطعاتى باشد كه در سى‌دى‌هايى كه اين طرف و آن طرف پخش شده، به صورت رسمى يا غيررسمى، كمتر شنيده شده باشد و طبعا قطعاتى است كه ساخت آنها مربوط به سال‌ها پيش است، ولى جايى اجرا نشده است. نكته ديگرى هم كه در اجراى زنده مطرح است، چون فعلا اجراهاى من با ساز سولو است و گروهى در كنارم نيست، طبعا قطعاتى اجرا مى‌كنيم كه با امكانات اجراى سولو بخواند.        برخى محسن نامجو را پديده موسيقى مى‌دانند، بعضى موسيقى اورا عجيب و غريب و برخى موسيقى نامجو را شيطنت‌آميز و حتى هجوآميز خوانده‌اند. از اين رو از محسن نامجو مى‌پرسم، خود او اين نوع موسيقى را چگونه تعبير و تفسير مى‌كند؟        از نظر من هر تفسيرى درست و قابل‌احترام است و مجموعه آن چيزى را كه شما فرموديد و خيلى تفسيرهاى ديگرى كه خود شنيدم هيچ كدام غلط نيست، به خاطر اين كه آن چيزى را كه شنيدم، مجموعه‌اى از همه آن چيزهايى بوده كه بيان شده. خود اصطلاح سبك، براى من حداقل الان، ثقیل و سنگين است كه بخواهم نام‌گذارى كنم، زمان مشخص مى‌كند.      &#160;       آقاى نامجو، برخى شمارا هنرمندى دگرانديش و معترض هم به حساب مى‌آورند. آيا درست است؟        دگرانديشى را در زمينه كار هنرى قبول دارم، ولى اين كه لزوما دگرانديشى به معنى اعتراض باشد مطمئن نيستم، اگر هم اعتراضى در ذهن و كار من باشد، در درجه اول به ذات خود موسيقى است.         آقاى نامجو، شما از طريق موسيقى چه مى‌خواهيد بگوييد؟ چه ديالوگى مى‌خواهيد با مخاطبان خود برقرار كنيد؟          &#171;اين كه لزوما دگرانديشى به معنى اعتراض باشد مطمئن نيستم، اگر هم اعتراضى در ذهن و كار من باشد، در درجه اول به ذات خود موسيقى است.&#187;    ذات خود هنر موسيقى خوشبختانه اين قابليت را به انسان مى‌دهد كه بتواند حرف خود را مستقيم نزند و در قالب موسيقى بيان كند. اين خود موجب مى‌شود كه از طرف مخاطب هم تفسيرهاى مختلفى برداشت شود. اتفاقا من خود، اين خصلت ابهام را خيلى بيشتر دوست دارم، تا اين كه رسانه‌اى در دست من بود كه مى‌توانستم حرف خود را خيلى ساده و مستقيم بيان كنم، يعنى سليقه من اين است كه تاحدى پيچيدگى‌ها با ذات خود هنر در ارتباط است.         در يكى از مصاحبه‌هاى شما شنيدم كه گفتید &#171;من درواقع از طريق موسيقى مى‌خواهم تناقض‌هاى جامعه را بازتاب دهم&#187;.       آن يكى از برداشت‌هاست. بله، يعنى يكى از پاسخ‌هاست به اين سوال كه &#171;چرا در اين موسيقى عناصر خيلى متفاوت و متضاد كنارهم قرار مى‌گيرند؟&#187; كه در پاسخ گفته شده كه اين يك نوع اداى دين است به مجموعه‌اى از عناصر متضاد كه در زندگى ما ايرانى‌ها وجود دارد.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Mohsen_Namjoo_Koln_concert_music/475500.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Mohsen_Namjoo_Koln_concert_music/475500.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 03 Dec 2008 13:32:56 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/1386B54B-19DB-497D-94CF-69BFF176C7D1_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>دو جایزه برای دو مدافع حقوق بشر ایرانی</title>
            <description>جايزه امسال آکادمی پروتستان های آلمان، به شيرين عبادی، حقوقدان و برنده جايزه صلح نوبل، تعلق گرفت. نسرين ستوده، ديگر حقوقدان سرشناس و مدافع حقوق بشر، نيز نامزد دريافت جايزه جهانی حقوق بشر تيرول جنوبی در ايتاليا شده است. جايزه امسال آکادمی پروتستان های آلمان، به شيرين عبادی، حقوقدان و برنده جايزه صلح نوبل، تعلق گرفت. نسرين ستوده، ديگر حقوقدان سرشناس و مدافع حقوق بشر، نيز نامزد دريافت جايزه جهانی حقوق بشر تيرول جنوبی در ايتاليا شده است.    آکادمی پروتستان های آلمان در شهر تاتزينگ&#160;به خاطر فعاليت های خستگی ناپذير و مستمر شيرين عبادی دردفاع ازحقوق بشر و حرکت های برابری طلبانه&#160;تصميم گرفت ، جايزه امسال خود را که به جايزه مدارا شهرت دارد، به او اعطا کند.    اين آکادمی که آوازه ای فراگير درآلمان و اروپا دارد، در اعتبارنامه جايزه مدارا، ضمن ستايش از خانم عبادی در مبارزاتش در راه حقوق بشر، آزادی و مردم سالاری ، نوشته است: اين حقوقدان، عليرغم ممنوعيت و محدويت های شغلی و تهديد به زندان و مرگ ، وکالت و دفاع از منتقدان و ناراضيان حکومت در ايران را بر عهده گرفته است.    حرکت های برابری خواهانه و دفاع از حقوق کودکان از ديگر فعاليت های خانم عبادی است که آکادمی پروتستان های آلمان در دلایل&#160;اعطای جايزه مدارای خود به اين حقوقدان، به آنها اشاره کرده است.     به باور اين آکادمی، خانم عبادی، ميان اسلام راستين و حقوق بشر هيچگونه تضاد و يا مباينتی نمی بيند.     ارزش جايزه مدارای آکادمی پروتستان های آلمان ، ده هزاريورو است که قراراست طی مراسمی در روز دهم مهر ماه سال جاری به خانم عبادی اعطا شود.    رومن هرتزوگ، رييس جمهوری پيشين آلمان، دانيل بارن بويم، رهبر اپرای دولتی برلين، و هنينگ منکل، نويسنده سرشناس سوئدی، ازجمله برندگان پيشين جايزه مدارای آکادمی پروتستان های آلمان بوده اند.    درهمين حال، ازسوی شبکه جهانی موزه های زنان درشهر ميران، درتيرول جنوبی در ايتاليا، نيز اعلام شد که نسرين ستوده، ديگر حقوقدان سرشناس و مدافع حقوق بشر در ايران، جايزه حقوق بشر سال۲۰۰۸ تيرول جنوبی را از آن خود کرده است.    بر اساس اين گزارش، شيرين عبادی درنخستين همايش شبکه جهانی موزه های زنان که در ۲۲ خرداد امسال در تيرول جنوبی برپا شد، پيشنهاد اعطای جايزه ای به زنان فعال و کوشنده حقوق بشری در ايران را ارائه داد و سپس، مسئولان اين همايش تصميم گرفتند که جايزه امسال خود را به پيشنهاد خانم عبادی، به نسرين ستوده اعطا کنند.    پس از اعلام اين نامزدی، خانم ستوده با ارسال نامه ای، ضمن سپاسگزاری از اعطای اين جايزه، ابرازاميدواری کرد که بتواند در ۲۲ آذر ماه امسال که مصادف&#160;با روز جهانی حقوق بشر است، جايزه خود را درايتاليا دريافت کند.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f6_Prize_Ebadi_Sotoodeh/465641.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f6_Prize_Ebadi_Sotoodeh/465641.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 20 Sep 2008 13:18:29 +3500</pubDate>
            <category>بایگانی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/F2ACD93C-9408-43DC-AD94-1BEF554ABF93_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>شان رحیم خان؛ آرایشگر ایرانی ستارگان سینما و سیاستمداران</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span&gt;شان رحيم خان، آرايشگری به نام و صاحب بزرگترين آرايشگاه در اروپا است. او زاده ايران است و ستارگان سينما، سياستمداران، چهره های سرشناس دنيای مد و ورزشکاران معروف، موهای خود را به دست او می سپارند. اين آرايشگر سرشناس ايرانی در قلب شهر برلين، پايتخت آلمان، به&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;span&gt;شهرت رسيده است&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt;. &lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;شان رحيم خان در گفت وگوی ويژه با راديو فردا به پرسش هايی مانند چگونگی راهيابی به دنيای آرايشگری، مشتريان سرشناس و از همه مهم تر راز موفقيتش پاسخ داده است.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;   شان رحيم خان، آرايشگری به نام و صاحب بزرگترين آرايشگاه در اروپا است. او زاده ايران است و ستارگان سينما، سياستمداران، چهره های سرشناس دنيای مد و ورزشکاران معروف، موهای خود را به دست او می سپارند.        اين آرايشگر سرشناس ايرانی در قلب شهر برلين، پايتخت آلمان، به               شهرت رسيده است.   شان رحيم خان در گفت وگوی ويژه با  راديو فردا  به پرسش هايی مانند چگونگی راهيابی به دنيای آرايشگری، مشتريان سرشناس و از همه مهم تر راز موفقيتش پاسخ داده است.          راديو فردا: آقای رحيم خان! چند سال است که در آلمان هستيد؟                        شان رحيم خان:  حدود ۱۳ سال است که در آلمان هستم. در ۱۳ سالگی از ايران بيرون آمدم و در وين زندگی کردم، بعد از آن به آمريکا رفتم و يک سال در لس آنجلس بودم و از آنجا به برلين پايتخت آلمان آمدم           .          چطور شد که آرايشگر شديد و خيلی زود به شهرت دست پيدا کرديد؟                      به طور تصادفی آرايشگر شدم. يکی از دوستانم که پدرش در وين آرايشگر بود، مرا به عنوان مدل به آرايشگاه پدرش برد و من از اين کار خوشم آمد زيرا دختران بسيار زيبايی آنجا بودند و من چون ۱۵ سال داشتم، اين مسئله برايم بسيار مهم بود. به همين دليل آرايشگر شدم.        دو سال بعد، در دوره آموزشی آرايشگری شرکت کردم. اين دوره سه ساله بود و در مدت اين سه سال، مديری که پيش او کار می کردم متوجه شد که کارم بسيار خوب است و خيلی خوب با موها رفتار می کنم.        در مسابقات آرايشگری نيز شرکت کردم و خوشبختانه توانستم در تمام مسابقات برنده شوم و به اين نتيجه رسيدم که آرايشگری در خون من است. بنابر اين دوره های ديگری را در انگلستان و فرانسه به هزينه خودم گذراندم.        وقتی شما عاشق کارتان باشيد، معروفيت خود به خود به سراغتان می آيد. اگر کارتان خوب باشد، آدم های سرشناسی که در تلويزيون يا سينما هستند و می خواهند موهايشان خوب باشد به سراغ بهترين ها می آيند، بنابراين معروفيت هم به دنبالش می آيد.          اولين چهره معروفی که به شما مراجعه کرد گويا يک ستاره سينمای آمريکايی بود. در اين باره بيشتر توضيح دهيد.          وقتی می خواستم از آمريکا به اروپا برگردم، يکی از دوستانم، جودی فاستر را به من معرفی کرد تا موهايش را درست کنم. خوشبختانه خانم جودی فاستر يک بار که به اروپا آمده بود، به ياد آورد که من در برلين هستم.        آن زمان در آرايشگاه معروفی به نام &#171;اودووايلز&#187; کار می کردم. در همان ساختمان، هتلی وجود دارد که خانم جودی فاستر در آن يک اتاق داشت و يک آرايشگر خيلی خوب می خواست که موهايش را درست کند. بنابر اين من رفتم به هتل تا موهايش را درست کنم و آنجا دوباره با هم آشنا شديم. او افراد معروف ديگری را پيش من فرستاد، و به اين ترتيب افراد معروفی از آمريکا و اروپا مرا پيدا کردند.          شان رحیم خان آرايشگر سرشناس ايرانی&#160;در برلین                    بازيکنان فوتبال هم پيش شما می آيند؟                       بله چند تن از بازيکنان فوتبال آلمان پيش من می آيند. البته فوتباليست های معروف ديگر هم می آيند. در ضمن افتخار می کنم که رييس جمهور آلمان هم پيش من می آيد.          آقای شان رحيم خان! اکثر سياستمداران و نمايندگان مجلس آلمان هم پيش شما می آيند؟                      بله، زيرا برلين پايتخت آلمان است.          البته آرايشگران زيادی در برلين وجود دارند ولی چون کار شما عالی است، پيش شما می آيند.          بله، ولی نکته ديگری که خيلی مهم است، جدی بودن در کار است. من هميشه به حرف هايشان گوش می دهم و می گذارم حرفشان را بزنند و اين که افراد را درک کنيد، بسيار مهم است. مخصوصا در مورد سياستمداران که وقتشان کم است و دوست دارند از کارشان دور شوند و آرامش پيدا کنند.                      در روزنامه ها نوشته است که چهره های سرشناس، هنرپيشه های هاليوودی، سياستمداران، فوتباليست ها و ورزشکاران مشتريان شما هستند. يکی از خصوصيات شغلی شما، رازداری است يعنی به حرف های آنها گوش می دهيد ولی جايی بازگو نمی کنيد. درست است؟                        بله درست است.            اسم شما، شان رحيم خان است. آيا اين اسم حقيقی شماست؟                      اسم من خشايارشاست و چون اسم بسيار سخت است، انتهای &#171;شا&#187; يک نون گذاشتم و شد &#171;شان&#187;. رحيم خان هم فاميلی من است.        چند ماه پيش تونی بلر و همسرش، از انگلستان به برلين آمده بودند. او وقتی اسم &#171;شان&#187; را شنيد گفت: حتما يک اسم ايرانی است، چون ايرانی های بسياری را در انگليس می شناسم که نامشان &#171;شان&#187; است.          شنيده ايم که آرايشگاه خود را توسعه داده ايد.          بله خوشبختانه می توانم بگويم در حال حاضرآرايشگاه من، بزرگترين آرايشگاه اروپاست.        اسم آرايشگاه &#171;شان رحيم خان&#187; است و آرم آرايشگاه از قديمی ترين آرم های ايران است. اين آرم، دو طاووس است که از ايران سه هزار سال پيش آمده و من آن را کمی تغيير داده ام.        سه مغازه در آرايشگاه من وجود دارد. بخشی از آن بوتيک است که وسايل خانه، لوازم آرايش و جواهرات به فروش می رسد و يک بخش آن هم کافی شاپ و کوکتل بار است، يک بخش نيز آرايشگاه است. هر سه را با هم در يک مغازه درست کرده ام.          در واقع مجموعه ای از آرايشگاه و فروشگاه است؟                      بله، خوشبختانه اين مغازه بسيار خوب کار کرد و من شش ماه پيش دو مغازه جديد باز کردم. يکی در هتل &#171; الينگتون&#187; در کوتن ويکی در هتل &#171;ادلوند&#187;          همان هتلی که آقای باراک اوباما در آن اقامت داشت؟                      بله درست است. خوشحالم که اين کار خيلی سريع جواب داد و من شانس آوردم.          آقای رحيم خان! آيا شما بين يک هنرپيشه هاليوودی که برای درست کردن موهايش می آيد و يک شخص عادی تفاوتی قائل می شويد؟                      هيچ فرقی ندارند. تنها تفاوتش اين است مشتری ای که خيلی معروف است و مثلا هنرپيشه معروف آمريکايی است، بايد پول بيشتری بدهد چون ما بايد در هتل موهايش را درست کنيم.        به عنوان مثال اگر خانم شارون استون که اخيرا برای جشنواره فيلم برلين آمده بود، به مغازه ما بيايد، افراد بسيار زيادی جمع می شوند و نمی گذراند کسی داخل و خارج شود، بنابراين ما مجبوريم در هتل موهای او را درست کنيم.          يعنی بايد به هتل برويد و اختصاصی موهای او را درست کنيد؟                      بله متاسفانه اين طور است. البته ما اين کار را نمی کنيم، مگر اين که به هيچ عنوان امکان حضور آن فرد در مغازه وجود نداشته باشد. مثلا خانم تونی بلر، که به خاطر تدابير امنيتی مجبورم به هتل بروم و موهايش را درست کنم.          در حال حاضر تابستان است و همه جا تعطيل، از جمله مجلس آلمان و دولت آلمان نيز تعطيل است. چرا شما تعطيل نيستيد؟                      برلين شهر جالبی است که کار و فعاليت هيچ گاه متوقف نمی شود. اتفاقا هفته پيش، هفت روز هفته را کار کردم. زيرا هفته مد بود و تمام طراحان مد، از اروپا آمده بودند و &#160;  فقط يک هفته وقت داشتند که مدهايشان را نشان دهند. برای من و همکارانم بسيار جالب است، زيرا در اين شوها ما موهايشان را درست می کنيم.        در يک هفته پنج شوی مختلف داشتيم و کار بسيار سختی بود. زيرا هر شو حدود ۱۹ تا ۲۰ مدل دارد که بايد موهايشان را درست کنيم و بايد بدانيم چگونه موهايشان را درست کنيم و چه کارهايی بايد انجام دهيم. همچنين زمان زيادی می برد که عکاس ها عکس بگيرند.        ما از سه هفته پيش، روی اين مسئله کار کرديم و خوشحاليم که هفته گذشته بالاخره تمام شد.          آيا ممکن است از چهره های معروف ايرانی که پيش شما می آيند، اسم ببريد؟                      متاسفانه نمی توانم. ولی خواننده های ايرانی پيش من می آيند و سه مشتری هم دارم که ماهی يک بار از تهران می آيند و من موهايشان را می زنم و بر می گردند تهران، زيرا در تهران زندگی می کنند ولی نمی توانم اسمشان را بگويم.          آقای شان رحيم خان! شنيده ايم که يک شامپو را به زودی به بازار ارائه می دهيد.          بله، يک سری شامپو و نرم کننده درست کرده ام که ۱۰ محصول مختلف برای مو است. اين محصولات ابتدا در پاريس و برلين به فروش می رود و بعد در جاهای ديگر. اميدوارم يک روز هم در تهران به فروش برسد. البته از شامپوهای ديگر کمی گرانتر است.                </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_Shun_rahimkhan_interview_barber/459845.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_Shun_rahimkhan_interview_barber/459845.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 08 Aug 2008 15:21:51 +3500</pubDate>
            <category>روزنه</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/2FB94E77-B040-456A-8717-D1D873FACE9D_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>آوای موسيقی مازندرانی با صدای سيما بينا</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span&gt;پس از سال ها پژوهش و مطالعه پيرامون موسيقی خراسان، حدود پنج سال است که سيما بينا، خواننده ترانه های محلی ايران، به موسيقی محلی مازندران پرداخته و نتيجه تحقيقاتش، به تازگی، در يک آلبوم موسيقی با نام &#171; بانو جان &#187; در آلمان منشر شده است&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt;.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;تازه ترين آلبوم موسيقی سيما بينا در چهار چوب سلسله برنامه های موسوم به &#171;گل های صحرايی&#187;، به تازگی در آلمان انتشار يافته است.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;            پس از سال ها پژوهش و مطالعه پيرامون موسيقی خراسان، حدود پنج سال است که سيما بينا، خواننده ترانه های محلی ايران، به موسيقی محلی مازندران پرداخته و نتيجه تحقيقاتش، به تازگی، در يک آلبوم موسيقی با نام &#171; بانو جان &#187; در آلمان منشر شده است.        تازه ترين آلبوم موسيقی سيما بينا در چهار چوب سلسله برنامه های موسوم به &#171;گل های صحرايی&#187;، به تازگی در آلمان انتشار يافته است.        در اين آلبوم، ۲۲ قطعه کوتاه و بلند سازی و آوازی، از مازندران آمده، که جملگی عاشقانه هستند و از کوهپايه های ميانه اين سرزمين هميشه سرسبز، جوشيده. سيما بينا که ساليان سال، سرگرم پژوهش و بررسی و مطالعه موسيقی خراسان بوده است، حدود پنج سال است که پا به سرزمين مازندران نهاده و هدف اصلی خويش را، بر زنده کردن ترانه های بومی و محلی ايران متمرکز کرده است.        خانم سيما بينا در پاسخ به اين سوال که چطور شد اين بار، به فرهنگ موسيقيايی مازندران، گرايش پيدا کرده است، می گويد: &#171;زمانی برای چند تا آهنگ های گيلانی و مازندرانی در آرشيو خود جستجو می کردم، که تمرينی داشته باشم، برای آماده کردن يک سی دی شيرازی، خراسانی، تلفيقی از همه موسيقی ها که صدای سوخته و دلنشين يک پيرمرد با لحن مازندرانی، مرا خيلی مجذوب کرد و اين شد که از کوير خراسان به جلگه ها و کوه های سرسبز مازندران کشيده شدم و کنجکاو که اين موسيقی را بيشتر بشناسم، هنرمندان آنجا را ببينم و با لحن آنها آشنا شوم و خيلی               دوست داشتم که حتی قطعاتی را بتوانم اجراء کنم.&#187;                    وی در ادامه گفت و گو با  راديو فردا ، با اشاره به ريشه ها و اصالت موسيقی مازندران، می گويد: &#171;ترانه ها و نغمه های اين سرزمين سرسبز، دارای شناسنامه و اعتبار تاريخی است و سينه به سينه تا به امروز حفظ شده است.        خانم بينا سپس در پاسخ به پرسشی، به حال و هوای آلبوم و يا سی دی &#171;بانو جان&#187; می پردازد.        &#171;اين سی دی، مجموعه ای است که دستاورد چهار تا پنج سال کار کردن با هنرمندان آن منطقه، تمرين روی آهنگ های آنها و حتی در ضمن اين چند سال کنسرت هايی هم داشتيم، که بعضی قطعات را که آماده می شدند، در آن مجموعه کنسرت ها اجراء می کردم و بعد ديدم، مقام های اصيل و قديمی آن منطقه بسيار جالب است، درواقع اگر انسان اينها را در بياورد، بخواند، اجراء کند و معرفی کند، اينها هستند آن ويژگی آواز و موسيقی آن منطقه.&#187;                    وی می افزايد: &#171;(من) سعی کردم در اين مجموعه حتما مقام های آنجا را فرا بگيرم، خيلی دقت کردم که نوارهای بسياری را بشنوم، هنرمندان مختلف آن منطقه را ببينم، که هرکدام هم به يک نحوی اجراء می کنند، ولی روی نوارهای مختلف آرشيوی که از موسيقی مازندران داشتم و هنرمندانی، که در آن منطقه با آنها آشنا شدم، مانند خانواده محمدی ها.&#187;                    مجموعه موسيقی مازندران، می تواند حال و هوای موسيقی اصيل آن منطقه را، منتهی با صدای سيما بينا، بيان کند.        در نواختن قطعات سازی و آوازی آلبوم &#171;بانو جان&#187;، جمال و جلال محمدی، عليرضا شيروانی و حنيف شهميرزادی، نوازندگان سرشناس سازهای بومی و محلی مازندران، دست داشته اند.                </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_Sima_Bina_folklore_music/459675.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_Sima_Bina_folklore_music/459675.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 07 Aug 2008 14:44:49 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/F85D83ED-7C03-43C5-BFA0-0D7D6B22A8A4_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>سالمرگ صادق چوبک؛ نویسنده حاشیه نشینان جامعه</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span&gt;صادق چوبک از پيشگامان داستان نويسی نوين ايران، ۱۰ سال پيش در روز دوازدهم تیرماه و در حالی که ۸۲ سال از عمرش می گذشت، در خارج از وطنش در آمريکا درگذشت و بنا به وصيت اش، جسدش سوزانده شد و خاکستر آن به باد اقيانوس سپرده شد.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;   صادق چوبک از پيشگامان داستان نويسی نوين ايران، ۱۰ سال پيش در روز دوازدهم تیرماه و در حالی که ۸۲ سال از عمرش می گذشت، در خارج از وطنش در آمريکا درگذشت و بنا به وصيت اش، جسدش سوزانده شد و خاکستر آن به باد اقيانوس سپرده شد.        اين نويسنده بوشهری، ميراث صادق هدايت را به ارث برد و با انتشار اولين مجموعه داستان هايش با نام &#171;خيمه شب بازی&#187; در گستره ادبيات نوين داستانی ايران، نمايان شد.        &#171;عنتری که لوطی اش مرده بود&#187; و &#171;قفس&#187; داستان های بعدی صادق چوبک است. اين دو داستان، به ويژه درک نويسنده را از دنيای حيوانات مشخص می کند. &#171;توپ لاستيکی&#187;، &#171;چراغ آخر&#187;، &#171;روز اول قبر&#187;، &#171;تنگسير&#187; و &#171;سنگ صبور&#187; از ديگر داستان های صادق چوبک است.                    اين نويسنده ايرانی، شخصيت های داستانی خود را بيشتر از ميان مردم زحمتکش و ستم ديده اجتماع برمی گزيد و زبان ساده آنها را به همان گونه که ادا می شد، در داستان های کوتاه و بلندش به کار می گرفت.                    صادق چوبک با آن که از صادق هدايت تأثير می پذيرفت، با اين حال نمی توان او را مقلد هدايت به حساب آورد.                    نسيم خاکسار، نويسنده نسل های بعدی در گفت و گو با  راديو فردا  درباره صادق چوبک و آثارش می گويد:    &#171;صادق چوبک از نويسندگان نسل اول داستان نويسی و از کسانی است که همراه با جمالزاده و هدايت، داستان نويسی و ادبيات داستانی ايران را بنياد گذاشتند.&#187;             &#171;صادق چوبک متنوع می نوشت، از جمله شعرهايی که به نثر يا نزديک به نثر است و همچنين کارهای نمايشی. اما به نظر من، درخشش کارهای او در رمان و داستان نويسی است.&#187;     نسیم خاکسار، نویسنده      وی می افزايد: صادق چوبک متنوع می نوشت، از جمله شعرهايی که به نثر يا نزديک به نثر است و همچنين کارهای نمايشی. اما به نظر من، درخشش کارهای او در رمان و داستان نويسی است. کارهايی مانند &#171;تنگسير&#187; و &#171;سنگ صبور&#187; در ادبيات ما ماندنی هستند زيرا ويژگی زبانی و فلسفی خاص خود را دارند.                    به گفته نسيم خاکسار، &#171;در داستان های کوتاه، درخشش او بسيار چشمگير است و زبان عاميانه و اصطلاحات مردم کوچه در نثر داستانی، از ويژگی های کار چوبک است. او به همان اندازه در ادبيات داستانی ما جای محکمی دارد که صادق هدايت. نسل های بعد از او، از ساعدی گرفته تا احمد محمود و يک نسل بعدتر به خصوص نويسندگان جنوب ايران، از نوع نثر صادق چوبک و ويژگی ها و زبان او بسيار تأثير گرفته اند.&#187;                    وی يادآور می شود که نمونه های داستانی مانند &#171;عنتری که لوطی اش مرده بود&#187; و &#171;چرا دريا طوفانی شد&#187; &#160;  جزو ادبيات معاصر داستانی ايران محسوب می شوند.        صادق چوبک از نويسندگان نسل اول داستان نويسی ايران، ناتوراليسم يا طبيعت گرايی را در داستان های نوين ايران آورد و توانست زيبايی ها و زشتی های جامعه را به همان شکل عينی و ظاهری آن، در داستان های خود توصيف کند. ولگردها، آدم های بيکاره، رانده شدگان و حاشيه نشينان جامعه، عموما شخصيت های داستانی صادق چوبک را تشکيل می دهند.                    نسيم خاکسار، نويسنده و شاعر ساکن هلند، در مورد زبان داستانی صادق چوبک می گويد: &#171;زبان چوبک، زبان عريان است و در کارهايش خيلی راحت از مسائل جنسی آدم هايش حرف می زند. به نظر من، اين کششی که وجود دارد تا اين حوزه را به عنوان عامل عمده برای شخصيت هايش برجسته کند و در ارتباط و نگاه آنها به جهان، تعيين کننده است باعث می شود که کارهای او آميزه ای از رئاليسم و فلسفه باشد. به خصوص در کارهايی مانند سنگ صبور و تنگسير.&#187;                    صادق چوبک، از پيشگامان داستان نويسی نوين ايران، در اواخر زندگی نابينا شد و نتوانست دست به آفرينش داستان زند.        همسرش قدسی چوبک، اواخر زندگی اين نويسنده نامدار را اين طور روايت می کند: &#171;صادق راه می رفت و تمام مدت گريه می کرد و مرتب می گفت قدسی آيا ممکن است من يک بار ديگر ايران را ببينم.&#187;    </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_Chubak_author_novel/454621.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_Chubak_author_novel/454621.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 03 Jul 2008 19:05:45 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/B66DCA2E-FCE9-4822-AA20-7A28F059EBFF_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>روان درمانی به کمک اشعار کلاسیک فارسی</title>
            <description>دکتر نصرت پزشکيان، زاده شهر کاشان است و هم اينک ۷۵ سال دارد. وی پس از پايان تحصيلات پزشکی&#160; در آلمان، کمی بيش از ۴۰ سال است که ضمن درمان بيماران، روشی راهم درعلم روانشناسی، ابداع کرده که &#171;روان درمانی مثبت&#187; نام گرفته است. روشی که ۴۰ سال است نه تنها در آلمان، بلکه در اکثر کشورهای جهان هم از آن استفاده می شود. &#160;دکتر نصرت پزشکيان، زاده شهر کاشان است و هم اينک ۷۵ سال دارد. وی پس از پايان تحصيلات پزشکی&#160; در آلمان، کمی بيش از ۴۰ سال است که ضمن درمان بيماران، روشی راهم درعلم روانشناسی، ابداع کرده که &#171;روان درمانی مثبت&#187; نام گرفته است. روشی که ۴۰ سال است نه تنها در آلمان، بلکه در اکثر کشورهای جهان هم از آن استفاده می شود.    بنيان اين روش درمانی بر داستان ها، تمثيل ها و اشعار حکمت آميز شاعران بزرگ ايران و شرق استوار است.    &#160;به اين معنا که پزشک بنا به تشخيص خود، ترجمه يکی از ۸۰۰ داستان و تمثيل و ضرب المثل وشعر را که دکتر پزشکيان برای درمان بيماران آماده کرده است، به بيمار می دهد تا پس از مطالعه، ديدگاه های خود را نسبت به آن ابراز کند. بر اساس همين برداشت بيمار است که پزشک درصدد مداوای بيمار برمی آيد.     بنيان گذار اين روش، دکتر پزشکيان در گفت و گویی با  رادیو فردا &#160;می گويد با ابداع روش خود، سعی کرده است که اصول شرق را با روش غرب درهم آميزد.       رادیو فردا: لطفا درباره روش خود توضيح بدهيد.        نصرت پزشکیان : من اين داستان ها و تمثيل ها را نه فقط برای ايجاد اعتقاد و معالجه بيماران به کار می برم، بلکه هدف ديگری نيز داشته ام و آن ارتباط بين حکمت و کشف و شهود مشرق زمين با روش های مدرن روان درمانی رايج در غرب است.     اين که چگونه&#160; داستان های سعدی، مولوی، عطار،پروين اعتصامی وديگران را با روش های مدرن سايکوتراپی می توان به کار برد و سعی کرده ام که اين دو را با هم بياميزم.&#160;     من ۴۰ سال پيش، با دو داستان شروع کردم و اکنون بيش از ۸۰۰ داستان جمع آوری و تنظيم شده است که در بيماری های مختلف مانند ترس، افسردگی، عصبانيت، حسادت، سردرد، بی خوابی، چشم درد، آلرژی، بيماری آسم، روماتيسم و مسائل زناشويی و تربيتی به کار برده می شود.    &#160;می توان گفت ۸۰ درصد اين داستان ها را از ضرب المثل ها درست کرده ايم و ۲۰ درصد بقيه، از سروده های های پروين اعتصامی، حافظ، مولوی، عطار و سايرين است.     ۱۵ درصد افرادی که پيش ما می آيند، از کشورهای مختلف هستند که همراه با پزشک خود به ما مراجعه می کنند. ما بررسی ها و صحبت های اوليه را برای تشخيص وضع بيمار انجام می دهيم، در حالی که آن پزشک هم می آموزد.     از يک طرف دارو می دهيم و از طرف ديگر داستان. بيمار اين دو را با هم توأم می کند و به تدريج از دارو درمانی خارج می شود که البته مرحله دشواری است. سپس داستان ها الگوی زندگی فرد می شوند و می تواند آنها را در زندگی روزانه اش به کار ببرد.       شما کتاب هايی هم در مورد اين روش &#171;روان درمانی مثبت&#187; که&#160; ابداع کرده ايد، منتشر کرده ايد؟      بله، درمجموع ۲۵ کتاب است که بعضی از آنها حتی به ۲۶ زبان دنيا ترجمه شده اند. به خصوص کتابی به نام &#171;بازرگان و طوطی&#187; که داستان های شرقی است. در اين کتاب ۱۰۰ داستان&#160; و ۶۰ تمثيل وجود دارد که اين روش برای درمان آسم، روماتيسم، سردرد، بی خوابی و افسردگی هم به کار برده می شود.      آقای دکتر پزشکيان! کارآموزان بسياری نزد شما اين روش را آموخته اند. شمار آنها طی اين ۴۰ سال چقدر بوده است؟      تا آخر سال ۲۰۰۶&#160; حدود ۳۸ هزار پزشک را در قسمت روان درمانی و روان کاوی آموزش داده ايم.     &#160;ریيس جمهوری &#160;آلمان، به خاطر سلامتی مردم وبرقراری صلح وتفاهم ميان شرق و غرب، نشان لياقت، بزرگترين مدال آلمان رابه من اهدا کرده. در ژنو هم جايزه ابوعلی سينا را دريافت کرده ام و جايزه های ديگری هم نظام پزشکی آلمان بمن اهدا کرده است.&#160;&#160;&#160;   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Pezeshkian/453381.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Pezeshkian/453381.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 25 Jun 2008 13:19:08 +3500</pubDate>
            <category>روزنه</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/B0A03A80-C2EF-412E-AA64-702B56C6575B_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>سالار عقیلی: غم موسیقی ایرانی، غم مثبت است</title>
            <description>&lt;p&gt;سالار عقيلی خواننده ۳۰ ساله موسيقی سنتی ايران است. او تاکنون چهار آلبوم با نام های سايه های سبز، دريای بی پايان، سعدی نامه و به نام گل سرخ در ايران منتشر کرده است.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;آقای عقيلی تاکنون چند کنسرت موسيقی سنتی با همراهی گروه دستان در خارج از ايران برگزار کرده است او در ايران با ارکستر سمفونيک تهران و ارکستر ملی ايران به عنوان خواننده همکاری می کند.&lt;/p&gt; سالار عقيلی، خواننده ۳۰ ساله موسيقی سنتی ايران است. او تاکنون چهار آلبوم با نام های سايه های سبز، دريای بی پايان، سعدی نامه و به نام گل سرخ در ايران منتشر کرده است.    آقای عقيلی تاکنون چند کنسرت موسيقی سنتی با همراهی گروه دستان در خارج از ايران برگزار کرده است. او در ايران با ارکستر سمفونيک تهران و ارکستر ملی ايران به عنوان خواننده همکاری می کند.    او که اکنون جوان ترين خواننده سرشناس موسيقی سنتی ايرانی است، دانش آموخته دانشکده هنر های دراماتيک تهران در رشته تاتر است.    &#160;او همچنين ديپلم خود را در هنرستان موسيقی در رشته سنتور دريافت کرده و علاوه بر سنتور، سه تار، پيانو و تنبک و دف هم می نوازد.    &#160;او که اکنون در آلمان است،&#160;در گفت و گویی با &#160;راديو فردا  شرکت کرده است .       رادیو فردا:&#160;آقای عقيلی شما سازی نمی نوازيد، ولی صدای شما ساز شما است. ممکن است بگویيد چند نوع ساز را می نوازيد؟         سالار عقيلی:  ساز را فقط برای خود می نوازم . شايد يکی دو بار، خارج از کشور در کنسرت هایی ساز زدم، ولی&#160; در ايران اين کار را نکرده ام.    هنرستان که بودم سه تار و يک مقدار سنتور. از هنرستان موسيقی ديپلم سنتور دارم، شاگرد آقای امير بيداريان بودم. پيانو هم که در منزل بود و خودم همينطوری&#160;نواختم. ولی من نوازنده نيستم، همين جا اعلام می کنم که من فقط خواننده هستم و کار آواز انجام می دهم.      شما تا به حال خودتان آهنگ هم ساخته ايد؟       يکی دو تا، ولی نه به آن صورت که منتشر شود. در حالی بوده ام، نشسته ام و اين کار را کرده ام، در همين حد. اصولا آهنگ ساز هم نيستم فقط کار خوانندگی انجام می دهم.        آقای عقيلی، چرا اغلب جوان ها بيشتر به سمت موسيقی غربی جذب می شوند؟ حتی برخی جوانان در باره موسيقی سنتی ايرانی می گويند که غم زا يا خسته کننده است.      البته در اين که در موسيقی [سنتی] ايرانی غمی هست، نمی توانيم منکر شويم ولی آن غم، غم منفی نيست، غم مثبت است و غمی نيست که ماندگار باشد و تاثير بدی بر انسان ها بگذارد.    &#160;به نظر من غم خوبی است، برای ما که اينگونه است. البته يکی از دلايل ديگری که جوان ها دنبال موسيقی اصيل نمی روند، به خاطر اين است که شناختی از موسيقی درست ايرانی ندارند.    چون در راديو و تلويزيون ايران، متاسفانه موسيقی های خوبی که بايد پخش شود، نمی شود. آنهايی [خوانندگانی] که خوب هستند يا در تلويزيون و راديو نمی روند و کار خود را در کناری انجام می دهند، يا اينکه از آنها کاری پخش نمی شود.    فکر می کنم اگر راديو و تلويزيون بتواند شناخت خوبی بدهد و حداقل ساز را نشان بدهد، تاثير مثبت دارد، زيرا طرف آن چيزی می رويد که می بينيد.      فکر می کنيد نشان ندادن آلات موسيقی در تلويزيون ايران چه تاثيری بر موسيقی سنتی ايرانی داشته باشد؟      مسلما انسان ناراحت می شود، وقتی شرايط اجتماعی فعلا در ايران اين است، ديگر بايد پذيرفت، ولی همه دوست دارند که هنر خود را ارائه کنند، مانند قديم که در تلويزيون ساز نشان داده می شد.    اميدواريم که در آينده اتفاق بيفتد و ساز نشان داده بشود تا جوان ها هم بتوانند بشناسند و انتخاب کنند. جوانهای ما حق انتخاب ندارند، چون نمی بينند.    چرا جوان های ما همه دنبال سازهای غربی هستند؟ به خاطر اين که آنها را هر روز در ماهواره می بينند. چند درصد کليپ ها يا کارهايی که در ماهواره ساخته می شود يا در شوهای تلويزيونی که در دست مردم، به صورت غير مجاز به ايران می رسد، چند درصد می بينيد که ساز ايرانی نشان دهند؟ شايد يک يا دو درصد هم نباشند.    &#160;ولی بيشتر سازهای غربی را می بينند و مسلما وقتی آن را می بينند، به دنبالش می روند. شايد يک بچه در تلويزيون سه تاری ببيند، به پدرش بگويد که آن را برايش بخرد و همين باعث می شود که دنبال آن برود و پيشرفت کند.       شما با کدام گروه های موسيقی کار می کنيد؟      الان در ايران فقط با ارکستر ملی ايران به رهبری استاد فرهاد فخرالدينی کار می کنم و با ايشان همکاری دارم و با گروه راز و نياز که گروه خودم است.           &#171;البته در اين که در موسيقی [سنتی] ايرانی غمی هست، نمی توانيم منکر شويم ولی آن غم، غم منفی نيست، غم مثبت است و غمی نيست که ماندگار باشد و تاثير بدی بر انسان ها بگذارد.&#160;&#187;  سالار عقیلی&#160;      در خارج از کشور هم که با گروه دستان و در ايران هم با اين گروه چند کنسرت اجرا کرديم. به علت اين که اعضای اين گروه اکثرا در خارج از کشور هستند معمولا بيشتر در خارج از کشور با گروه دستان کنسرت داده ام. بيشتر با ارکستر ملی ايران و گروه دستان کار می کنم.      شما دو سال پيش با ارکستر سمفونيک تهران به شهر اوزنابروک آمديد و آنجا برنامه داشتيد. کار کردن با چنين گروهی، که در آن سازهای غربی بيشتر حاکم است تا سازهای سنتی ايرانی، چگونه است؟      همانطور که&#160;گفتید در اشتات هاله آلمان، در شهر اوزنابروک کنسرتی داشتيم با ارکستر سمفونيک تهران و آهنگ سازی و رهبری آقای نادر مشايخی . اين تجربه جالب و تازه ای برای من و بچه های ارکستر بود.    موسيقی مدرن بود چون آقای مشايخی بيشتر کارهای مدرن انجام می دهند و يک سمفونی به نام &#171;فيه مافيه&#187; ساخته بودند، که آن را اجرا کرديم و از اشعار حافظ و عطار استفاده کرده بودند. اين کار برای من بسيار سخت بود، زيرا بايد فواصلی را استفاده می شد که در موسيقی ايرانی کمتر استفاده می شود.    &#160;در ادامه، امسال هم ضبط بسيار مهمی داشتم با بايريش روند فونگ، ارکستر سمفونيک راديو تلويزيون مونيخ، با رهبری آقای فرانک کرامر، که ايشان جزو بيست رهبر خوب دنيا هستند.    &#160;باز هم از ساخته های آقای نادر مشايخی بود ولی اين بار با ارکستر مونيخ. فکر می کنم، با همان ارکستر، ولی اين دفعه، آقای مشايخی آهنگ ساز هستند و من با ارکستر مونيخ اين کار را اجرا می کنم.    &#160;در واقع سمفونی &#171;فيه مافيه دوم&#187; را ايشان ساخته اند، به اضافه سمفونی مولانا که من اين بار از اشعار مولانا استفاده کرده ام. اين از دفعه قبل کار سخت تری بود و کار بيشتری برد.      &#160;شما در کار خوانندگی خودتان از چه سبکی پيروی می کنيد؟      سبک آواز من بيشتر سبک قدما است، علی الخصوص استاد بنان، که&#160; خيلی دوست دارم و کاری هم به ياد ايشان و اساتيد موسيقی قديم ايران دارم انجام می دهم تحت عنوان &#171;مايه ناز&#187; که همراه با پيانوی همسرم خانم حريره شريعت زاده است.    &#160;سبک من بيشتر حالا سبک طاهرزاده، اقبال، تاج اصفهانی و محمودی خوانساری را بيشتر با هم تلفيق کردم.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f5_salar_aghili_interview/452478.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f5_salar_aghili_interview/452478.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 18 Jun 2008 16:15:58 +3500</pubDate>
            <category>بایگانی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/A8EBAD2B-432A-461E-BEFE-BFF16BE13131_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>سخنرانی شيرين عبادی در اجلاس جهانی رسانه ها</title>
            <description>&#171;اجلاس جهانی رسانه ها&#187; در شهر بن، آلمان، روز دوشنبه آغاز و تا روز چهارشنبه ادامه دارد. &#171;اجلاس جهانی رسانه ها&#187; در شهر بن، آلمان، روز دوشنبه آغاز و تا روز چهارشنبه ادامه دارد.     در روز نخست اين همايش، سخنرانان از جمله به نقش خبرنگاران و گزارشگران در اطلاع رسانی، مشکلاتی که اين انسانها در کشورهای استبدادی با آنها دست و پنجه نرم می کنند و همچنين نقش مثبت و منفی رسانه ها در دنيای امروز پرداختند.    اريک بترمن، مدير عامل صدای آلمان، به عنوان ميزبان اين همايش، با اشاره به نقش خبرنگاران گفت:&#171;در دهکده جهانی امروز انسانها نبايد درباره يکديگر، بلکه بايد با يکديگر گفت وگو کنند&#187;.    &#160;يکی از سخنرانان&#160; &#171;همايش جهانی رسانه ها&#187; در شهر بن آلمان، شيرين عبادی، برنده جايزه صلح نوبل، بود که به زبان فارسی به نقش خبرنگاران، سانسور و تعطيلی روزنامه ها در ايران پرداخت.    خانم عبادی گفت:&#171; من همواره خبرنگاران را همکاران خوب مدافعين حقوق بشر ناميده ام،&#160; زيرا بدون همکاری شما،نمی توانستيم اخبار نقض حقوق بشر در ايران و جهان را به گوش مردم رسانيده و از افکار عمومی مدد طلبيم.&#160; شما خبرنگاران و خبر رسانان،زبان گويای قربانيان نقض حقوق بشر هستيد و بهمين دليل هم همکاران شما مورد اذيت و آزار حکومت های غير دموکراتيک قرار دارند&#187;.    خانم شيرين عبادی سپس به&#160; مسئله دموکراسی و مردم سالاری پرداخت و گفت: &#171;تا ملت و مردمانی در ابراز انديشه و بيان خود آزاد نباشند، مردم سالاری بی معنا است&#187;.    &#160;سانسور در ايران،&#160;از دیگر مسایلی بود&#160;که خانم عبادی به آن پرداخت.    خانم عبادی با اشاره به&#160; فيلتر کردن سايت ها و به زندان انداختن وب لاگ نويسان، خبرنگاران و مدافعان حقوق بشر در ايران، گفت: &#171; دولت ايران بسياری از سايت های اينترنتی را فيلتر گذاری کرده، تعدادی از وب لاگ نويسان به جرم انتقاد از حکومت روانه زندان شده اند که از ميان آنها از ميرابراهيمی، اميد معماريان و آرش سيگارچی نام می برم که هرکدام مدتی در زندان بودند. در حال حاضر هم تعدادی از بهترين خبرنگاران و نويسندگان ما در زندان هستند که ياد و نام کبودوند، باقی و حسن پور را گرامی می دارم . متاسفانه وقت اجازه نمی دهد که همه را نام ببرم&#187;.    وی افزود:&#171; در سه سال اخير تعداد زيادی از نشريات لغو امتياز و يا تعطيل شدند، که از ميان آنها&#160; به روزنامه های شرق،&#160;جمهوريت و ماهنامه زنان اشاره ميکنم . خط قرمز مطبوعات و منطقه ممنوعه برای آنها روز به روز گسترده تر می شود،&#160; حتی درج اخبار بعضی از محاکمات ممنوع است. در اين مورد می توانم به پرونده، موکل خودم، زهرا بنی يعقوب اشاره کنم . وقتی مطلبی، در اين حد، قابل درج در نشريات امروز ايران نيست، تکليف موضوعات مهمی مانند انرژی هسته ای و اخبار مربوط به آن، يا احتمال حمله نظامی و بحث پيرامون تبعات آن ديگر مشخص است&#187;.     خانم عبادی در پايان سخنرانی خود در اجلاس جهانی رسانه ها&#160; که از سوی صدای آلمان در شهر بن برپا شده، به شکاف موجود&#160; ديجيتالی ميان کشورهای دارا و ندار اشاره کرد و گفت: &#171;درحالی که در کشورهای اروپائی به طور متوسط هر دو نفر دارای يک کامپيوتر است، اين ميزان، به عنوان مثال در کشور آفريقائی آنگولا، برای هر سه هزار نفر يک دستگاه کامپيوتر است&#187;.&#160;     گرد هم آيی رسانه ها&#160; در شهر بن آلمان تا روز چهارشنبه اين هفته، نقش رسانه ها در برقراری صلح و پيش گيری از بحرانهای جهانی را مورد بررسی قرار می دهد.   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_ebadi_media/450487.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_ebadi_media/450487.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 03 Jun 2008 22:28:00 +3500</pubDate>
            <category>بایگانی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/846474B2-8937-456D-B02C-E710709AA9B9_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>فرح پهلوی: کتاب خاطرات من در ایران ساختگی است</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span&gt; &lt;span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/span&gt;یک نهاد نیکوکارانه در آلمان که در&lt;span&gt;&#160; &lt;/span&gt;پیکاری جهانی علیه سوء استفاده جنسی از کودکان فعالیت دارد، از فرح پهلوی، ملکه سابق ایران دعوت کرد تا به برلین سفری داشته باشد.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;در پایان این سفر سه روزه، رادیو فردا توانست در گفت وگو با وی، دیدگاه های خانم پهلوی را در باره مسائل و مشکلاتی که جامعه ایران با آن رو برو است جویا شود. ملکه سابق ایران در این زمینه با دفاع از جنبش زنان در ایران معتقد است که &lt;/span&gt; &lt;span&gt;بيشتر از همه بر روی زنان&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;span&gt;ايران بی عدالتی و فشار وجود دارد.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;وی همچنین به موضوع چاپ خاطرات متعدد از وی در ایران اشاره می کند و همه آنها را ساختگی می داند.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;             یک نهاد نیکوکارانه در آلمان که در &#160;  پیکاری جهانی علیه سوء استفاده جنسی از کودکان فعالیت دارد، از فرح پهلوی، ملکه سابق ایران دعوت کرد تا به برلین سفری داشته باشد.        در پایان این سفر سه روزه، رادیو فردا توانست در گفت وگو با وی، دیدگاه های&#160;فرح پهلوی را در باره مسائل و مشکلاتی که جامعه ایران با آن رو برو است جویا شود. ملکه سابق ایران در این زمینه با دفاع از جنبش زنان در ایران معتقد است که    بيشتر از همه بر روی زنان               ايران بی عدالتی و فشار وجود دارد.        وی همچنین به موضوع چاپ خاطرات متعدد از خود در ایران اشاره می کند و همه آنها را ساختگی می داند.                           رادیو فردا: هدف از سفر اين بار شما به آلمان چه بوده و ديدار از برلين به دعوت چه کسانی يا چه نهادی، شکل گرفته است؟                         فرح پهلوی:  درود بر شما و درود بر هم ميهنانم در داخل و خارج از ايران. آمدن من به برلين به دعوت سازمانی است به نام &#171;معصوميت در خطر&#187;. اين سازمان در مورد تمام فجايع مربوط به کودکان اعم از فحشا، پدوفيلی و فروش کودکان مبارزه می کند و از طريق اينترنت درنقاط مختلف دنيا، برای پيشگيری و درمان اين کودکان تلاش می کند.        اين برنامه به صورت ضيافت دربرلين برگزار شد؟                   بله، به صورت ضيافتی که عده زيادی در آن شرکت کردند و به نفع اين سازمان اعانه جمع آوری شد.          با نگاهی به فعاليت های اجتماعی شما از هفت سال پيش تا کنون، مشاهده شده که بیشتر به آلمان سفر کرده اید تا جاهای دیگر. آيا سفر به آلمان دلايل خاصی دارد؟                          خير دليل خاصی ندارد و من در فعاليت های ديگری در فرانسه و آمريکا هم شرکت کرده ام. چندين بار به آلمان آمدم، يک بار برای اين که سازمان يونسکو برای کودکان بی سرپرست اعانه جمع می کرد و از من هم دعوت شده بود، يک بار ديگر نيز جهت دريافت جايزه ای که برای فعاليت هايی که در گذشته در ايران کرده بودم به من اهدا شد و بار ديگر برای معرفی کتابم که به زبان آلمانی چاپ شده بود.        آمدن به شهر برلين، برای من يک دليل خوشحال کننده نيز دارد و آن هم نبودن ديوار برلين است. من برای بازديد از موزه تاریخی برلین رفتم که نشان می داد ساکنين آلمان شرقی، به چه وسيله ای سعی می کردند از کشور خود فرار کنند و تعدادی از آنها نيز در اين راه از بين رفتند.               &#171;ظاهراً کتاب های زيادی به اسم من، مادرم، ملکه مادر و برادران شاه، در جمهوری اسلامی چاپ می شود که همه ساختگی است. بعد از اين که کتاب من در خارج به فارسی چاپ شد، در جمهوری اسلامی دو جلد کتاب به نام &#171;دختر يتيم&#187; نوشته فرح پهلوی، چاپ کردند که ساختگی است. حتی کتاب &#171;دخترم فرح&#187;&#160; که به اسم مادرم چاپ شده نيز جعلی است و مادرم هرگز خاطراتی ننوشت. تازه&#160; در اين کتاب نوشتند ترجمه انگليسی، که مادرم هيچگاه انگليسی صحبت نمی کرد.&#187;     فرح پهلوی، ملکه سابق ایران      نبودن ديوار برلين، برای من حالت سمبليک دارد. اميد دارم همان طور که ديوار برلين پس از ۵۰ سال و پرده آهنين ۷۵ ساله سيستم شوروی فرو ريختند، يک روزی هم در مملکت ما به کمک ايرانيان ميهن دوست اين پرده ظلم، ستم، فساد و افراط گرايی فرو بريزد.        در نشست خبری روز جمعه در برلين، شما از حرکت های برابری طلبانه زنان در داخل ايران قدردانی کرديد. نگاهتان به اين گونه حرکت ها و ساير حرکت های اجتماعی در ايران چگونه است؟                      من از هر فرصتی استفاده می کنم تا از هم ميهنانم و مشکلات موجود در ايران صحبت کنم و هميشه گفته ام که احترام زيادی برای زنان ايران قائلم. در مورد زنانی صحبت می کنم که با وجود تمام فشارهايی که بر روی آنان هست، فعاليت می کنند و می دانيم بيشتر از همه بر روی زنان               ايران بی عدالتی و فشار وجود دارد.        من در اين زمينه تنها نيستم، بلکه ايرانيان زيادی در خارج از کشور هستند که توسط روزنامه ها و سايت ها از اين حرکت ها پشتيبانی می کنند، نه تنها از زنان بلکه از دانشجويان، جوانان، کارگران، روزنامه نگاران و گرو ه های مختلف در ايران.          بيشتر فعاليت های اجتماعی شما، بر محور حرکت های انسان دوستانه و نيکوکارانه دور می زند. اين فعاليت ها در پيوند با کارهای خيريه درايران، تا به حال چگونه بوده است؟                          همان طور که می دانيد ايرانيانی که مجبور به ترک وطن شده اند گرفتاری های زيادی در خارج دارند، که به صورت تک تک و يا توسط سازمان های مختلف، تا آنجا که از دست من بر می آيد در اين زمينه کمک می کنم. به عنوان مثال یک بنيادی&#160;هست برای کودکان ايرانی که در داخل کشور برايشان امکان معالجه نيست. اينها به آمريکا می آيند و معالجه می کنند. اين بنياد با کمک ايرانيان خارج از کشور زحمات زيادی برای اين مسئله می کشد.                    يا &#171;بنياد نوروز&#187; که بيشتر مربوط به مشکلات کردهای ايرانی است که در مرز اردن و عراق هستند و اجازه ورود به اردن را ندارند تا از آنجا به نقاط ديگر بروند و دچار گرفتاری های زيادی هستند. من سعی کردم تا حد زيادی کمک کنم، اين ها اجازه بگيرند به کشورهای ديگر سفر کنند. در ايران سازمان های غير انتفاعی و خصوصی نيز هستند که کمک می کنند.                    مملکت ما امروز، دارای سرمايه بزرگی است که اگر درست اداره می شد و به کمک ايرانيان می رفت، ديگر نيازی به کمک خارج از کشور نبود.                      شما در آغاز اين گفت و گو، به کتاب خاطرات خود اشاره کرديد. بازتاب اين کتاب که به زبان های گوناگون ترجمه و منتشر شده تا کنون چگونه بوده است و آيا انتشار اين خاطرات ادامه خواهد داشت؟                          خوشبختانه کتاب خاطراتم به ۱۶ زبان مختلف ترجمه شده و فروش خوبی داشته است و اکنون به صورت کتاب کوچکتر جيبی چاپ می شود. اين که می گوييد آيا خاطرات ديگری هم هست، من اميدوارم وقت و فرصت کافی در اين مورد داشته باشم. زيرا کتاب های زيادی توسط اشخاص مختلف، در مورد ايران نوشته شده که بعضی مطالب آن درست نيست و دروغ است و من می خواهم درمورد آنها جايی يادداشت کنم. البته نه در مورد هر خاطره بی ربطی، بلکه افرادی که ارزش اين را دارند که به آنها جواب داده شود.        در اين جا بايد به هموطنانم يادآوری کنم که ظاهراً کتاب های زيادی به اسم من، مادرم، ملکه مادر و برادران شاه، در جمهوری اسلامی چاپ می شود که همه ساختگی است. بعد از اين که کتاب من در خارج به فارسی چاپ شد، در جمهوری اسلامی دو جلد کتاب به نام &#171;دختر يتيم&#187; به نوشته فرح پهلوی، چاپ کردند که ساختگی است.        حتی کتاب &#171;دخترم فرح&#187; &#160;  که به اسم مادرم چاپ شده نيز جعلی است و مادرم هرگز خاطراتی ننوشت. تازه &#160;  در اين کتاب نوشتند ترجمه انگليسی، که مادرم هيچ گاه انگليسی صحبت نمی کرد.         اسم خانمی هم که به عنوان مترجم نوشته اند اصلاً چنين مترجمی و چنين ناشری در انگليس وجود ندارد. من خواستم اين مسئله را هم وطنانم بدانند.                      از سخنان شما این طور بر می آید که ناگفته هايی وجود دارد که در نظر داريد در چارچوب کتاب های ديگری بازگو کنيد.          اگر فرصت شود، می خواهم در مورد کارهايی که درايران می کردم بنويسم. تا در تاريخ بماند و بدانند که در آن زمان چه کارهايی برای گروه های مختلف اجتماعی، فرهنگی، ورزشی و کودکان انجام می شد. همان طور که گفتم اين نوشته، نظر خودم و جواب به کتاب هايی است که مطالب نادرست نوشتند. &#160;  اميدوارم فرصت انجام اين کار را داشته باشم.                </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_Farah_pahlavi_memoirs/445411.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_Farah_pahlavi_memoirs/445411.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 28 Apr 2008 17:34:32 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/AA22D3EC-2FE0-41FE-8ADE-47BFF44591FB_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>کنسرت تازه کامکارها؛ &#171;همه دنيا خراب و خرد از باد است&#187;</title>
            <description>&lt;span&gt;در روزهای نهم، دهم و يازدهم نوروز سال ۸۷ گروه کامکارها در سه شهر بزرگ آلمان کنسرت خواهند داشت. کنسرت ها به ترتيب در شهرهای دوسلدورف، فرانکفورت و مونيخ برگزارخواهد شد.&lt;/span&gt;   در روزهای نهم، دهم و يازدهم نوروز سال ۸۷ گروه کامکارها در سه شهر بزرگ آلمان کنسرت خواهند داشت. کنسرت ها به ترتيب در شهرهای دوسلدورف، فرانکفورت و مونيخ برگزارخواهد شد. پيش از اين که اعضای گروه کامکارها که اين بار ۱۳ نفر هستند به آلمان بيايند، در حال حاضر دو تن از اين گروه در آلمان هستند؛    قشنگ کامکار و صبا کامکار.          راديو فردا: خانم قشنگ کامکار! خواهش می کنم بگوييد که چطور شد شما زودتر به آلمان آمديد؟            قشنگ کامکار:  با سلام، عيد را به همه تبريک می گويم و اميدوارم که سالی خوب و پر از شادی داشته باشيد . قبل از اين که به آلمان بيايم يک سفر کنسرتی در مادريد اسپانيا داشتيم و چون صبا اين جا زندگی می کند ترجيح دادم تعطيلات را اين جا بگذرانم.          صحبت از صبا دختر برادرتان، هوشنگ کامکار کرديد که خواننده گروه هستند و در آلمان مشغول تحصيل اند. خواهش می کنم خودشان بگويند که اين جا چه می کنند؟            صبا کامکار:  در آلمان زندگی می کنم و در رشته مدين ديزاين تحصيل می کنم و مشغول کارهای دانشگاهی هستم.           خانم قشنگ کامکار! از درون مايه کنسرت ها اطلاعاتی در اختيار ما بگذاريد.          کنسرت ها از دو بخش تشکيل می شود. قسمت اول موسيقی سنتی- مدرن است که سه کار دراين زمينه اجرا می شود و دو تک نوازی هم در آن داريم، اين کارها کاملاْ جديد هستند.        هوشنگ و ارسلان اين قطعات را بر روی اشعار مولانا، خيام و نيما ساخته و تنظيم کرده اند. قسمت دوم برنامه، موسيقی کردی است که چند تا از قطعات آن تازه ساخته شده و کر در آن نقش زيادی دارد، همچنين يک سری کارهای قديمی خودمان را ارائه می دهيم که احساس می کنيم مردم بيشتر دوست دارند.          برنامه ای که کامکارها ارائه می دهند اغلب شاد است. به احتمال زياد اين برنامه هم که به مناسبت نوروز ۸۷ اجرا می شود شادتر خواهد بود.          بله! صد در صد همين طور است به خصوص در بخش کردی که هميشه چند کار شاد داريم.          خانم قشنگ کامکار! اگر موافق باشيد برگرديم به دختر برادرتان که خواننده گروه است و در بخش اول نقش مهمی دارند.          خانم مريم ابراهيم پور که همسر ارسلان هستند نيز جزو خواننده های گروه ما هستند.          خانم ابراهيم پورکه اين جا نيستند. خانم صبا در کنسرت نوروزی، چه خواهيد خواند؟             صبا کامکار:  بايد بگويم که واژه سنتی، واژه درستی برای اين بخش از کار ما نيست و نمی توان اسم خاصی بر آن گذاشت، شايد تصنيف خوانی واژه مناسب تری باشد.                     صبا کامکار می گوید سبکی&#160;که&#160;در آواز ارائه می کند، نوع جديدی است که همخوانی و پلی فونيک &#160; زيادی در آن به کار رفته است.       من بر خلاف بسياری از هنرمندان ديگر، از سه سالگی يا پنج سالگی رديف های آوازی مانند ابوعطا و ساير رديف ها را گوش نکرده ام و بيشتر با موسيقی کلاسيک بزرگ شده ام زيرا همکاری پدرم با ارکستر سمفونيک بوده و من بيشتر با اين نوع موسيقی آشنا شده ام . سبکی هم که من و خانم ابراهيم پوربه دليل تحصيلات آواز اپرايی که دارند ارائه می دهيم، نوع جديدی است که همخوانی و پلی فونيک &#160;  زيادی در آن به کار رفته است. رديف های آواز سنتی برای جوانانی مانند من کمی سنگين است.        شما از کار خودتان صحبت کرديد. ممکن است کمی از کاری که قرار است ارائه کنيد بدون ساز برايمان بخوانيد.          کار سختی است. يکی از چيزهايی که می خوانيم تصنيف &#171;بيابان بيکران&#187; است که روی اشعار مولانا تنظيم شده است. نمی دانم الان کوک هستم يا نه. اين ميکروفون شما هم مانند يک وسيله حمله است!        قراری ندارد دل و جان ما        جهان در جهان نقش و صورت گرفت         کدام است از اين نقش ها آن ما &#160;                   و در اين جا کر می آيد. قطعه ديگری که خانم ابراهيم پور می خوانند روی شعر &#171;خانه ام ابری است&#187; نيما است.          می خواستم بگويم از مولانا که خوانديد حالا از نيما بخوانيد. اشعار مولانا ريتم دارد ولی شعر نو هر چند وزن خاص خود را دارد از چنين ريتمی خارج است بنابراين خواندن آن بسيار دشوار است. اگر ممکن است بخش کوتاهی از همين شعر نيما را برای ما بخوانيد.          قسمتی که بسيار دوست دارم می گويد:        و همه دنيا خراب و خرد از باد است        و برهنه زن که دائم می نوازد نی &#160;&#160;&#160;          در اين دنيای ابر اندود         اين کار حس و حال عجيبی دارد و پر از تصوير و رنگ است. سازها ملودی نمی    نوازند بلکه بر اثر تکان دادن دست بر روی سيم های کمانچه، پوست تمبک يا کارهای عجيب با دف فضا سازی می کنند و افکت هايی مانند صدای باد، طوفان يا دريا اجرا می شود که بسيار جالب است.          خانم قشنگ کامکار! ويژگی ديگر اين کارها چيست؟            قشنک کامکار:  ويژگی اين کارها که برای من و حتی بينندگانی که در تهران داشتيم جالب بود، اين است که قطعاتی که اجرا می شود هر کدام ملودی خاص خودش را دارد و هيچ کدام از نت های ما شبيه يکديگر نيست و من بايد به طور کامل روی ساز و صدا متمرکز شوم. با اين که تعداد ما فقط ۱۳ نفر بود با اين حال صدا دهندگی بسيار عجيب بود به خصوص در کار نيما و کار خيام.        کار خيام را ارسلان به ياد مادرم ساخته است، زيرا مادرم عاشق خيام بود و هميشه اين اشعار را می خواند. اين کار را در اولين کنسرت بعد از مرگ مادرم، به ياد او ارائه داديم و ابتدا ارسلان توضيح می داد که امسال مادرم در جمع ما نيست.           خانم صبا! شما با ياد و خاطره مادربزرگ هم که شده بخشی از اين قطعه را برای ما بخوانيد.          ابتدا با اين بيت شروع می شود که اميدی است برای زندگی:                 تا دست بر اتفاق بر هم نزنيم &#160;&#160;&#160;          پايی ز نشاط بر سر غم نزنيم                 خيزيم و دمی زنيم پيش از دم صبح         ای دوست بيا تا غم فردا مخوريم&#160;     &#160;           وين يک دم عمر را غنيمت شمريم         فردا که از اين ديرفنا درگذريم         و در آخر هم به همان شعر معروف &#171;در کارگه کوزه گری رفتم دوش&#187; ختم می شود.    </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_Kamkar_band_concert_Berlin/440775.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_Kamkar_band_concert_Berlin/440775.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 26 Mar 2008 12:26:49 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/A19435FF-4893-408C-8FDB-68DDDFCD0F2D_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>بهروز وثوقی: عاشق کارم بودم ولی آن را از من گرفتند</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span&gt;بهروز وثوقی، یکی از معروف ترین بازیگران سینمای ایران است که طی حدود یک دهه، از نیمه دهه چهل تا زمان انقلاب در بسیاری از فیلم های هنری از سویی و فیلم های پرفروش سینمای ایران از سوی دیگر، نقش آفرینی کرد و به شهرت زیادی رسید. &lt;/span&gt; &lt;/p&gt;   بهروز وثوقی، یکی از معروف ترین بازیگران سینمای ایران است که طی حدود یک دهه، از نیمه دهه چهل تا زمان انقلاب در بسیاری از فیلم های هنری از سویی و فیلم های پر فروش سینمای ایران از سوی دیگر، نقش آفرینی کرد و به شهرت زیادی رسید.             آقای وثوقی سال هاست که در خارج از کشور زندگی می کند و به فعالیت های سینمایی و تئاتری خود ادامه می دهد. &#171;   از ماهواره با عشق&#187;، عنوان آخرین نمایش با بازی&#160;اوست که طی سال های اخیر در اروپا و آمریکا اجرا شده و اکنون به دوبی رسیده است.           رادیو فردا:   پيش از اينکه پرسش ها را مطرح کنم، خواهش مي کنم که در آغاز اگر صحبتی راجع به نوروز دارید بفرمائید.                        بهروز وثوقی:  خيلی متشکرم که اين فرصت هست&#160;به هموطنان عزيزم، به خصوص شنوندگان راديو فردا، اين عيد باستانی را تبریک بگویم، عیدی&#160;که هميشه برای ما شگون داشته و همه چيز نو و تازه مي شود و از رسوم قديمی ما است و هر ساله جشن مي گيريم.        متاسفانه اکنون که در غربت هستيم &#160;  برای ما مشکل تر است و حال و هوای سرزمين مان برای ما چيز ديگری است، خوشحالم که از اين طريق مي توانم عيد را به هموطنانم در سراسر دنيا تبريک بگويم، چون دسترسی ندارم که دست هموطنانم را در ايران بفشارم و تبريک بگويم ولی اين فرصت مناسبی است که بتوانم به همه تبريک بگويم .        آقای وثوقی&#160;به چه دليل در آغاز بهار گذارتان به آلمان افتاده؟ &#160;        در آلمان دوستان زيادی مثل شما دارم و هر وقت فرصتی پيدا مي کنم که از سان فرانسيسکو خارج شوم و به اروپا بيايم حتما به آلمان سفر مي کنم .            &#171;به آمريکا که آمدم با عرفان آشنا شدم. عرفان کمک بزرگی به من کرد. اگر در اين غربت هر کس ديگری جای من بود، پوسيده بود، چون واقعا عاشق کارش بود و اين را از او گرفتند. عرفان&#160; تنها چيزي است که من را روی پا نگهداشت و تنها چيزی است که هنوز هم من را زنده نگهداشته است.&#187;     بهروز وثوقی      حتما اطلاع داريد که قرار است ما نمايش &#171;از ماهواره با عشق&#187; را پنج شب در دبی اجرا کنيم و من به اين خاطر سفر کردم و فکرکردم فرصت خوبی است که سر راه به دوستانم در آلمان هم سری بزنم و دارم مي روم به دبی که اين برنامه را اجرا کنم.          &#160;اين برنامه کی اجرا می شود؟ &#160;        اين نمايش در روزهای&#160;۲۲ ،۲۳، ۲۴ و ۲۵ مارس در دبی خواهد بود و بيشتر خوشحالی من اين است که عده زيادی از هموطنانم از ايران دارند مي آيند آنجا تا ما ديدار تازه کنيم و برای من خيلی جالب است که نوروز امسال را با هموطنانم به يک نوعی نزديک هستم.              نمايش &#171;از ماهواره با عشق&#187; تا به حال در چه شهرهايی به روی صحنه&#160;رفته و اگر ممکن است بفرمائيد که چند بار اين برنامه اجرا شده است؟                          دقيقا به ياد نمي آورم ولی می دانم که تا به حال بيش از ۷۰ اجرا در سرتاسر دنيا داشته ايم .      دو بار تور آمريکا، دو بار&#160;تور اروپا&#160;و اکنون&#160;اين بار دومی است که در دبی اجرا مي شود .      اين نمايشنامه پر از طنز و مسائل اجتماعی است؛ نوشته دوست عزيزم آقای هوشنگ توزیع. خود او کارگردانی را به عهده دارد و نقشی را هم بازی می کند.            مردم دوست داشتند که اين برنامه را مشاهده کنند و به خصوص مدتها بود که مردم خبری از من نداشتند و اين واقعا فرصت مناسبی بود هم برای من و هم برای آنها که اين برخورد را داشته باشيم و بدين طريق ديداری تازه کرده باشيم . &#160;          البته من يک بار راجع به حال و هوای نمايشنامه&#160;&#171;از ماهواره با عشق&#187; با شما صحبت کرده بودم، اما چون مدت طولانی ای&#160;از اين صحبت گذشته،   خيلی خوشحال مي شوم که خود شما راجع به اين نمايشنامه اطلاعاتی در اختيار ما بگذاريد .        برای آنهایی که&#160;نمایش را نديده اند می گويم نمايشي است که مسائل اجتماعی لس آنجلسی ها را مطرح می کند؛    نقاط ضعف مسائلی که در آنجا اتفاق مي افتد و من فکر می کنم که برای تمام مردم دنيا &#160; که از لس آنجلس خبری ندارند جالب است بدانند در آنجا چه اتفاقاتی می افتد .      بيشتر نقطه نظر ما تلويزيون های لس آنجلس است و به صورت انتقاد به مسائلی که آنها مطرح می کنند نگاه می کنيم و به نظر من اين کار، به خصوص با نوشته هوشنگ&#160;توزیع، خيلی ظريف اجرا شده، بسيار آگاهانه مطرح شده و به همين دليل هم در همه جای دنيا با موفقيت روبرو شده است .        آقای وثوقی، تا آنجائي که اطلاع دارم اين نمايش مورد مخالفت برخی از شبکه های تلويزيونی در لس آنجلس قرار گرفته ...        برخی خير، تقريبا تمامی آنها؛ به دليل اينکه هرکدام از اين تلويزيون ها نقاط ضعفی دارند.   اتفاقا نبايد برای آنها گران تمام شود. فکر می کنم که بايد توجه کنند، زيرا به هرحال در اجتماع، انتقاد هميشه سازنده است البته انتقاد صحيح و نه انتقاد از روی غرض.        به همين دليل فکر می کنم&#160;بايد خيلی خوشحال باشند که ما نکاتی را از آنها گرفته ايم که شايد خود خبر ندارند و دارند اينها را به اجرا در&#160;مي آورند و ياد بگيرند که راه درست تری را پيش بگيرند. به همين دليل هم مورد استقبال مردم قرار گرفته است.          نقش اصلی نمايش به عهده&#160;شماست. از اين حدود&#160;هفتاد اجرا راضی بوديد؟                      برای من مهمترين مسئله اين بود که خود را در نقش کمدی محک بزنم و امتحان کنم، زيرا اگر به خاطر بياوريد فيلم های من گاهی همراه با طنز بود ولی نه به اين شکل و می خواستم که اين شکل خود را نيز ببينم.                     بهروز وثوقی همراه با مسعود کیمیایی (کارگردان) و فرامرز قریبیان سر صحنه فیلم گوزن ها       این فرصت را هم پیدا کردم که هموطنان عزيزم را از نزديک ببينم، با هم برخوردی داشته باشيم، صحبت کنيم و خاطرات زنده شوند.         اين تازه ترين کار شما است. وقتی اين برنامه تمام شود باز هم در&#160;نمايش به هنرنمایی خواهيد پرداخت يا برنامه های ديگری پيش رو داريد؟                      فيلمی داريم که بعد از دو تا سه سال کار روی&#160;فیلمنامه آن همراه با آقای بهمن قبادی، آماده شده است و احتمالا در ترکيه فيلمبرداری خواهد شد. اکنون آقای قبادی مقدمات تهيه را آماده مي کنند .      آقای توزیع هم&#160;دارند نمايشنامه ديگری می نويسند و انشا الله بتوانيم تمرينات را شروع کنيم و اجرا کنيم .      البته همين اواخر فيلمی هم پيشنهاد شد که داستانی در مورد سنگسار کردن يک زن ايرانی بود.   داستان ايرانی بود و&#160;تهيه کننده آمريکایی داشت&#160;و از من خواسته شد که نقشی داشته باشم .      داستان را که خواندم خيلی ناراحت شدم به خاطر اينکه سنگسار کردن اصلا فرهنگ ما نيست، سنت ما نيست و من اصلا دوست نداشتم در داستانی باشم که يک زن ايرانی را سنگسار مي کنند. دنيای متمدن ديگر از اين کارها به دور است، هر کسی خلافی هم داشته باشد، قانونی هست که مي تواند رسيدگی کند .               من نتوانستم به هيچ شکلی قبول کنم، پيشنهاد خيلی خوبی هم کردند ولی ديدم اصلا جای من نيست و نمی توانم در صحنه ای باشم که زنی را سنگسار کنند.        اين فيلم در اردن ساخته مي شود و&#160;دوستان و هنرمندان ديگری هستند که در آن دارند ايفای نقش مي کنند. اميدوارم که انعکاس بدی نداشته باشد، فقط همين را می گويم . &#160;          اشاره کرديد به اين فيلم که رد کرديد...&#160;ظاهرا تا به حال چند فيلم اين چنینی را رد کرده ايد، فيلم هایی که مربوط به مسائل ايران بوده و باز به قول خودتان اينها مسئله را خيلی بزرگ جلوه داده بودند . &#160;      درست است که من دور از وطنم هستم اما نه هيچ وقت وطنم ايران را فراموش کرده ام و نه هموطنانم را .  با هر چيزی که مخالف هموطنانم باشد و يا هرچيزی که توهين آميز باشد مخالفم .      همانطوری که اشاره کرديد اين يکی فقط نبود، فيلم های ديگری هم بود که وقتی من فهميدم&#160;يک نوع اهانت به ملت من و به وطن من است، طبيعتا تنها کاری که از دستم برمي آيد اين است که قبول نکنم کار بکنم .           &#171;این اواخر فيلمی هم پيشنهاد شد که داستانی در مورد سنگسار کردن يک زن ايرانی بود. داستان ايرانی بود و&#160;تهيه کننده آمريکایی داشت&#160;و از من خواسته شد که نقشی داشته باشم. داستان را که خواندم خيلی ناراحت شدم به خاطر اينکه سنگسار کردن اصلا فرهنگ ما نيست، سنت ما نيست و من اصلا دوست نداشتم در داستانی باشم که يک زن ايرانی را سنگسار مي کنند. دنيای متمدن ديگر از اين کارها به دور است، هر کسی خلافی هم داشته باشد، قانونی هست که مي تواند رسيدگی کند.&#187;     بهروز وثوقی      اگر تنها نبودم و عده زيادی همراه من بودند شايد اصلا آن فيلم ها ساخته نمی شد، ولی چون تنها بودم وقتی قبول نکردم برای آنها زياد مهم نبود، رفتند و ساختند. خوشبختانه، تا آنجایی که&#160;اطلاع دارم، هيچ کدام از اين فيلم ها موفق هم نبود.          آقای وثوقی اشاره کرديد به فيلمی که بوسيله آقای بهمن قبادی ساخته مي شود&#160;و قرار است شما بازی کنيد، همچنين يک نمايشنامه که باز هم آن را آقای توزیع نوشته اند. اگر امکان دارد بفرمائيد که از اين دو اثر کدام اول به مرحله اجرا در می آيد؟ &#160;        من فيلم ديگری را فراموش کردم که در حال آماده شدن برای ساخت است&#160;و قرار است در آمريکا با آقای رضا بديعی کار کنيم، &#160; مقدار زيادی از آن هم در مراکش و استانبول تهيه خواهد شد. &#160;      آنچه مسلم است زمان فيلمبرداری محدود است و حداکثر تا دو يا سه ماه تمام مي شود. احتمالا تمرينات نمايش را شروع خواهم کرد، فيلمبرداری را شروع مي کنیم و تمام که شد نمايش را ادامه مي دهم.        اگر &#160;  زمان فيلمبرداری عقب بيفتد، نمايش را شروع مي کنيم هر موقع که فيلمبرداری شروع شد، دو ماه نمايش را تعطيل مي کنیم و کار فيلم را انجام مي دهیم. &#160;        اما کتاب خاطرات شما... کتابی که حدود دو سال پیش منتشر شد. بازتاب اين کتاب و استقبال از آن چگونه بود؟ &#160;        هدف من از نوشتن اين کتاب، شرح خاطرات زندگيم در پشت صحنه فيلمبرداري ها بود، به این دليل که&#160;کسانی که کارهای من را ديده بودند، مايل بودند بدانند و برایشان جالب بود که&#160;اين کارها به چه شکلی تهيه شده، پشت صحنه اين فيلم ها، به عنوان مثال  قيصر،  چه اتفاقاتی افتاده.        فکر مي کردم که در ايران انتشار پيدا می کند و با انتشارات معين قرارداد بستم و يک سال هم در وزارت ارشاد اين کتاب را بررسی می کردند و برای آن ايرادی نداشتند زيرا مسائل سياسی در آن مطرح نيست، بيشتر مسائل اجتماعی و زندگی شخصی من در اين فيلم ها بوده، با این حال اجازه انتشار ندادند .      در نتيجه ناگزير شدم کتاب را در آمريکا منتشر کنم. در آمريکا با استقبال بسيار زيادی روبرو شده و هنوز هم ادامه دارد و اکنون هم که به دبی مي روم تعداد زيادی از کتاب آنجا خواهد بود و دوستانی که از ايران مي آيند مانند سال قبل که کتاب ها را خريدند و بردند، فکر مي کنم کتابها را تهيه کنند و بخواهند که امضاء کنم و استقبال کنند .      از نظر من، اين کتاب برای همه نيست، شايد همه حوصله خواندن آن را نداشته باشند. اين برای کسانی است که کارهای مرا دوست داشتند، آنها را ديده اند و مرا دوست داشتند و دلشان مي خواهد که درباره&#160;من بدانند، چون خيلی ها هستند که ممکن است فيلم های من را نديده باشند که کتاب برای اينها جذابيتی نخواهد داشت.        فکر مي کنم در کتابخانه هر کسی که کار من را دیده و پسندیده و علاقه ای به من دارد، این کتاب یادگاری خوبی است.              آقای وثوقی من شما را هر سال يا دو سالی یک بار در آلمان مي بينم و متوجه شده ام که شما هميشه شاداب، سرزنده و آن تيپ سالم شما همچنان هست... واقعا بدون مبالغه مي گويم بهروز وثوقی آنچنان تغييری نکرده.... ممکن است بگوئيد که راز شما چيست؟                      شهرام عزيز تو يکی از دوستان صميمی و خوب من هستی که هر وقت به آلمان مي آيم همديگر را مي بينيم و فرصت خوبی هم هست برای مصاحبه .      همانطوری که اشاره کردی واقعا من تمام عمرم سالم زندگی کردم، در ايران هم که بودم زياد ورزش مي کردم زيرا معتقد بودم که بايد سالم باشم تا بتوانم کار درستی ارائه کنم  .      به آمريکا هم که آمدم با عرفان آشنا شدم. عرفان کمک بزرگی به من کرد. اگر در اين غربت هر کس ديگری جای من بود، پوسيده بود، چون واقعا عاشق کارش بود و اين را از او گرفتند. عرفان &#160; تنها چيزی است که من را روی پا نگهداشت و تنها چيزی است که هنوز هم من را زنده نگهداشته است.    </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f8_Vosoughi_interview/440169.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f8_Vosoughi_interview/440169.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 21 Mar 2008 12:29:19 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/14B88A4B-2E55-4571-B7D1-510EECDB8A26_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>درخواست مجلس آلمان برای برگزاری انتخابات آزاد در ایران</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span&gt;در آستانه انتخابات روزجمعه در ایران، مجلس آلمان&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/span&gt;(بوندستاگ) با صدور قطعنامه ای از دستگاه&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;span&gt;رهبری ایران خواست زمینه انتخاباتی آزاد و عادلانه را برای همه گروه های سیاسی از جمله اصلاح طلبان فراهم سازد.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;   در آستانه انتخابات روز جمعه مجلس شورای اسلامی در ایران، مجلس آلمان                       (بوندستاگ) با صدور قطعنامه ای از دستگاه               رهبری جمهوری اسلامی خواست زمینه انتخاباتی آزاد و عادلانه را برای همه گروه های سیاسی از جمله اصلاح طلبان فراهم سازد.        گزارش ها حاکیست که همه فراکسیون های پارلمانی آلمان، شامل احزاب سوسیال مسیحی، سوسیال دموکرات، دمکرات های آزاد، سبزها و چپ ها این قطعنامه را تایید کرده اند.        در این قطعنامه از انتخاباتی منصفانه و حق برابر، برای همه جریان های سیاسی در کارزار انتخاباتی ایران حمایت شده و از دستگاه رهبری ایران خواسته شده، انجام انتخاباتی آزاد و مردم سالار را تضمین کند.        در بخشی دیگر از این قطعنامه، نمایندگان مجلس آلمان نه تنها نسبت به برقراری تماس با مجلس ایران ابراز علاقه کرده، بلکه خواهان دیدار با نمایندگان همه احزاب و جریانهای سیاسی درایران هم شده اند.        بوندستاگ در قطعنامه خود همچنین ضمن ابراز نگرانی نسبت به رد صلاحیت گسترده نامزدهای انتخاباتی به نقل از جریان های اصلاح طلب نوشته است که این طیف تنها می تواند برای حدود بیست درصد کرسی های مجلس آینده نامزد داشته باشد و سپس یادآور شده، تنها از طریق مجلسی که آراء مردم را بدون تقلب نمایندگی کند، می توان بر چالش های آینده چیره شد.                 در قطعنامه مجلس آلمان&#160;از انتخاباتی منصفانه و حق برابر، برای همه جریان های سیاسی در کارزار انتخاباتی ایران حمایت شده و از دستگاه رهبری این کشور خواسته شده، انجام انتخاباتی آزاد و مردم سالار را تضمین کند.     در همین حال، براساس گزارش خبرگزاری ها، دیدار تازه سفیر آلمان با محمدرضا خاتمی، دبیر کل سابق جبهه مشارکت در تهران با انتقادهایی از سوی جناح اصولگرا روبرو شده است.      الیاس نادران نماینده این جناح در مجلس به خبرگزاری  فارس  گفته است که این دیدار به وزارت امور خارجه ایران اطلاع داده نشده است.        وی ضمن آنکه بر این ملاقات بر چسب &#171;حمایت خارجی&#187; زده، از آن نیز به عنوان &#171;حریم شکنی&#187; و &#171;تابوشکنی&#187; یاد کرده است.        محمدرضا خاتمی که از سرسخت ترین منتقدان رییس جمهوری ایران است، تائید کرده که به تازگی با سفیر آلمان در تهران دیدار               داشته است.        برادر رییس جمهوری سابق ایران معتقد                         &#160; است سفیران خارجی از این آزادی برخوردارند که با مردم و مقام های رسمی کشور محل ماموریت               خود دیدار کنند.                                انتخابات روز جمعه مجلس شورای اسلامی در حالی برگزار می شود که بیش از نیمی از نامزدهای جناح اصلاح طلب، نمی توانند در انتخابات شرکت کنند چرا که شورای نگهبان آن ها را به دلایل سیاسی و مسلکی رد صلاحیت کرده است.        محافظه کاران، اصلاح طلبان را متهم کرده اند که نه تنها حاضرند در مورد اختلاف بر سر برنامه اتمی ایران تن به سازش و مصالحه دهند، بلکه خواهان تعلیق برنامه غنی سازی اورانیوم نیز هستند.    </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_Bundestag_Germany_fair_election_Iran/438696.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_Bundestag_Germany_fair_election_Iran/438696.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 11 Mar 2008 15:02:35 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/721C87A0-981A-41FC-8912-11611378920A_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title> اعتراض حزب سبزهاي بلژيک به بازداشت دانشجويان در ایران</title>
            <description>در آستانه سال نو ميلادي حزب سبزهاي بلژيک در اطلاعيه ای خطاب به&#160; دانشجويان ، پدران و مادران آنها و همين طور استادان دانشگاه هاي ايران دارد ، خواهان آزادي هرچه سريعتر دانشجويان&#160; زنداني در ايران شده است.&lt;br&gt; &#160;حزب سبزهاي بلژيک،در آستانه سال نو ميلادي،&#160;بیانیه&#160;ای خطاب به دانشجويان، پدران و مادران آنها و&#160;همچنین استادان دانشگاه هاي ايران صادر کرد.&#160;حزب سبزهای بلژیک در این بیانیه خواهان آزادي &#171;بدون درنگ&#187; دانشجويان زنداني در ايران شده است.    &#160;در اين بیانیه، خانم ايزابل دوران،ریيس اين حزب، با اشاره به حرکت گسترده دانشجويان در هشت سال&#160;گذشته در ايران و همچنین، مرگ اکبر محمدي در زندان، تصریح کرده است:&#171;دانشجويان ايراني تنها و تنها به اين دليل زنداني شده اند که به طور مسالمت آميز از حق و حقوق صنفي خود و آزادي ابراز انديشه و بيان در ايران دفاع کرده اند&#187;.    انور ميرستاري، عضو فعال حزب سبزهاي بلژيک ومشاور اين حزب در امور ايران،&#160;نیز در گفت وگو با  راديو فردا  به انگيزه اصلي صدور اطلاعيه تازه حزب متبوع خود پرداخته و می گوید :&#171;آن گونه که از درونمايه اين اطلاعيه پيداست، خانم ايزابل دوران، ریيس حزب سبزهاي بلژيک، خواهان آزادي بدون قيدوشرط و فوري تمام دانشجويان دستگير شده در ايران شده است&#187;.      &#171;حزب سبزهای بلژیک&#160;به زودي مسئله دانشجويان بازداشتي را نه تنها در دولت بلکه در مجلس بلژيک هم مطرح خواهد کرد و درعين حال از وزير خارجه بلژيک هم خواهد خواست، دستگيري و بازداشت دانشجويان را عملا دنبال کند&#187;.  انور ميرستاري       آقای میر ستاری درباره اقدامات بعدی حزب سبزهای در خصوص دانشجویان بازداشتی می گوید:&#171;اين حزب به زودي مسئله دانشجويان بازداشتي را نه تنها در دولت بلکه در مجلس بلژيک هم مطرح خواهد کرد و درعين حال از وزير خارجه بلژيک هم خواهد خواست، دستگيري و بازداشت دانشجويان را عملا دنبال کند&#187;.    به گفته انور ميرستاري، &#171;حزب سبز بلژيک در اين اطلاعيه&#160; از اتحاديه اروپا نیز خواسته است مناسبات سياسي و اقتصادي خود با ايران را براساس چگونگي وضع حقوق بشر در آن کشورتنظيم و همآهنگ کند&#187; .    مشاور حزب سبزهاي بلژيک در امور ايران، سپس در پاسخ به اين پرسش که چرا اطلاعيه تازه اين حزب، دانشجويان ، پدران و مادران آنها و همين طور استادان دانشگاه هاي ايران را خطاب قرار داده؟ مي گويد:&#171; اين حزب نيک مي داند که در ميان دست اندرکاران حکومتي در ايران، گوش شنوائي وجود ندارد وآنها نسبت به افکار عمومي جهان بي توجه اند. باين خاطرارسال نامه به سفارت ايران در بلژيک ويا به ریيس جمهور و يا رهبر مذهبي ايران را بي فايده مي داند&#187;    آقای میر ستاری می افزاید:&#171; در ضمن حزب سبز بلژيک، دانشجويان، خانواده آنها و استادان دانشگاه ها را خطاب قرارداده تا بر همگان روشن شود که حزب سبزها ازهمه حرکت هاي مردم سالارانه، در چارچوب بيانيه جهاني حقوق بشر دفاع مي کند.&#187;    انور ميرستاري در پايان يادآور مي شود ، اگرچه حزب سبزها دانشجويان را خطاب قرارداده ولي در عين حال خواهان آزادي منصور اسانلو، محمود صالحي و همچنین رهبران و نمايندگان زنان و معلمان زنداني نیز هست.   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_green_party/428684.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_green_party/428684.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 02 Jan 2008 20:39:24 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/BFE0037B-0FA1-4681-91AA-ABC802DAEBAB_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>خودسوزی يک پناهجوی ايرانی در آلمان</title>
            <description>&lt;br&gt;يک پناهجوی ۲۸ ساله ايرانی سه شنبه&#160; بيستم آذر ماه در شهرک آمبرگ در نزديکی شهر نورنبرگ آلمان در برابر يک جايگاه بنزين دست به خودسوزی تکان دهنده ای زده است يک پناهجوی ۲۸ ساله ايرانی سه شنبه بيستم آذر ماه در شهرک آمبرگ در نزديکی شهر نورنبرگ آلمان در برابر يک جايگاه بنزين دست به خودسوزی زده است.    &#160;وضع جسمانی اين جوان ايرانی بسيار وخيم گزارش شده و سخنگوی پليس معتقد است که نا اميدی و دلزدگی از زندگی ، ازعوامل اصلی اين اقدام تلخ و ناگوار بوده است    &#160;اين رويداد تکان دهنده در روزنامه های محلی بازتابی گسترده تر داشته و جملگی نوشته اند که&#160;ساعت چهار بامداد روز سه شنبه را برای اقدام به خودکشی ، انتخاب می کند و ابتدا به يک جايگاه بنزين در شهرک آمبرگ می رود و از مسئول پمپ بنزين ، درخواست قلم و کاغذ می کند .    طبق این گزارش ها، پس از آنکه جمله کوتاه&#160; من ديگر نمی خواهم را بزبان آلمانی می نويسد، به سوی يکی از مخازن بنزين می رود و خود را کاملا آغشته به بنزين می کند وآنگاه بدون درنگ خودرا&#160; با فندک ، به آتش می کشد .در چنين حالتی برای آنکه زبانه های آتش به جايگاه بنزين سرايت نکند تا ميانه خيابان مقابل می دود .    به گزارش این روزنامه ها، مسئول جايگاه بنزين که شاهد اين رويداد به گفته خود تلخ بوده به نيروهای امداد تلفن می کند و آنها نيزدر فاصله کوتاهی از راه می رسند و بگفته پليس، مشعل مشتعل انسانی را خاموش می کنند و باين ترتيب پناهجوی ۲۸ ساله ايرانی به بيمارستان انتقال می يابد . &#160; تحقيقات پليس جنایی نشان از آن دارد که اين جوان ايرانی از چهار سال پيش وارد آلمان شده و آن گونه که سخنگوی پليس مي گويد نا اميدی از زندگی، علت اصلی اين خودسوزی بوده است .    &#160;ليلا اصلانی کارشناس بخش جوانان کانون دفاع از زندانيان سياسی در برلين نیز با تاکید بر مشکلات پناهجویان ایرانی، به  راديو فردا  می گوید:&#171;اگرچه درسال های اخير ، شمار پناهجويان ايرانی در آلمان&#160; رو به کاستی گذاشته ، با اين حال روند رسيدگی به پرونده متقاضيان پناهندگی کماکان با تاخير و کندی به پيش می رود&#187;.    &#160;به گفته اين کارشناس علاوه بر مشکلات &#160;روند بررسی تقاضا ها، دريافت پاسخ منفی، در صد بسيار پائين پذيرش و سال ها بلاتکليفی و انتظار، ديگر عواملی است که دست به دست هم داده تا پناهجويان نسبت به آينده خود ، مايوس ودلسرد شوند .     خانم اصلانی که بخاطر سرشت و ماهيت شغلی خود در تماس دائم با پناهجويان ايرانی است، گفت و گو می افزايد:&#171;اکثر پناهجويان ايرانی جوان اند و آنها با اين اميد پا به آلمان&#160; می گذارند تا با کارو تحصيل ،اساس آينده دلخواه خود را شالوده ريزی کنند . ولی بلا تکليفی ها وسال ها انتظارسبب می شود ، آنها آمال و آرزوهای خود را از دست رفته تلقی کنند و به ناچار دست به اقدام های ناخوشآيند عليه خودبزنند&#187;.     هویت این ایرانی پناهجو&#160;که هم اکنون در بیمارستان به سر می برد فاش نشده است.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_germany/425857.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_germany/425857.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 13 Dec 2007 00:03:39 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/4BD867C8-D990-4835-9E60-C5AB40FB68C5_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>اهدای جایزه ویژه دفاع از حقوق بشر به ناصر زرافشان </title>
            <description>در مراسمی که به مناسبت روز قضات در آلمان برپا شد، جايزه حقوق بشر اتحاديه سراسری حقوقدانان آلمان به دکتر ناصر زرافشان، حقوقدان ايرانی اهدا شد . در مراسمی که به مناسبت روز قضات در آلمان برپا شد، جايزه حقوق بشر اتحاديه سراسری حقوقدانان آلمان به دکتر ناصر زرافشان، حقوقدان ايرانی اهدا شد .    در اين مراسم، آقای رزافشان، اين جايزه را &#171;نماد همبستگی همکاران آلمانی با خود&#187; توصيف کرد و گفت دريافت اين جايزه، وظيفه دشواری بر دوش اش خواهد گذاشت.    ناصر زرافشان که يک هفته است در آلمان به سر می برد، با رييس جمهوری آلمان نيز ديدار کرده است.    وی در مصاحبه ای با  راديو فردا  گفت که از از طريق قطر به آلمان آمده و از اينکه اتحاديه حقوقدانان آلمان، به عنوان &#171;يک نهاد مستقل و ناوابسته&#187; تصميم گرفته است، جايزه اين بار خود را به وی اختصاص دهد، تحت تاثير &#171;همبستگی اين نهاد و همکاران آلمانی خود&#187; قرار گرفته است.    اين وکيل حامی حقوق بشر در ايران، در ادامه با اشاره به آنچه &#171;شور و حال حاکم بر مراسم اعطای جايزه&#187; توصيف کرد، گفت که اکثر حاضران از &#171;تواضع و فروتنی&#187; او سخن به ميان آوردند و افتخار می کند که &#171;در مقابل دوست متواضع است ، در برابر دشمن اما نه.&#187;     در مراسم اعطای جايزه به ناصر زرافشان، رييس کميسيون حقوق بشر مجلس آلمان،&#160; وی را &#171;نگهبان ديدبان حقوق بشر&#187; ناميد.    در مراسم اعطای جايزه به ناصر زرافشان، رييس کميسيون حقوق بشر مجلس آلمان،&#160; وی را &#171;نگهبان ديدبان حقوق بشر&#187; ناميد.    وکيل پرونده قتل های زنجيره ای در اين باره به  راديو فردا  گفت که اين عنوان، وظيفه اش را سنگين تر کرده و افزود که اميدوار است &#171;شانه هايش ، توانائی تحمل مسئوليت سنگينی را که از اين بابت بر دوش اش گذاشته شده&#187;، داشته باشد .    اين حقوقدان در پاسخ به اين پرسش که دريافت جوائزی مانند جايزه حقوق بشر اتحاديه سراسری حقوقدانان آلمان، چه نقشی می تواند در پيشبرد فعاليت های دفاع از حقوق بشر در آينده بازی کند؟ گفت: &#171;اين گونه جوايز و همبستگی ها، موضع ما را برای تحقق آرمانهايمان تقويت می کنند.&#187;    وی گفت که معتقد است &#171;نوعی چرخش درنگرش مردم در ايران&#187; شکل گرفته است و افزود: &#171;جنبش های اجتماعی به اين نتيجه رسيده اند که نگاه خود را متوجه خواسته های مردم کنند.&#187;    ناصر&#160; زرافشان همچنين به روند تحول در پرونده قتل های زنجيره ای اشاره کرد و محاکمه خود را به عنوان يک فرد غير نظامی در سازمان قضائی نيروهای مسلح ايران، مغاير با قوانين جاری جمهوری اسلامی خواند.   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Zarafshan_human_rights_award/412872.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Zarafshan_human_rights_award/412872.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 20 Sep 2007 20:04:16 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/75DB4C20-6668-4548-890E-23499B901776_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>
         
    </channel>
</rss>  
