<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>

<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">     
    <channel>      
        <title>Radio Free Europe / Radio Liberty</title>     
        <link>http://www.radiofarda.com</link>
        <description>Radio Free Europe / Radio Liberty is an international news and broadcast organization serving Central and Eastern Europe, the Caucasus, Central Asia, Russia, the Middle East and Balkan countries</description>
        <image>
            <url>http://www.rferl.org/img/rssLogo.gif</url>
            <title>Radio Free Europe / Radio Liberty</title>
            <link>http://www.radiofarda.com</link>
        </image>
        <language>fa-IR</language>
        <copyright>Copyright 2009 - RFE/RL, Inc.</copyright>  
        <ttl>60</ttl>        
        <lastBuildDate>Sun, 22 Nov 2009 16:02:06 +3500</lastBuildDate> 
        
        <generator>Pangea CMS – RFE/RL</generator>        
        <atom:link href="http://www.radiofarda.com/rss/Default.aspx?authorid=8013" rel="self" type="application/rss+xml" />

        <item>
            <title>حکمرانی خوب يا دولت کوچک؟</title>
            <description>نقش دولت در جامعه در سال ها پس از انقلاب، همواره يکی از محورهای اصلی بحث ها در خصوص گذار به دمکراسی در ايران بوده است.
نقش دولت در جامعه در سال های پس از انقلاب، همواره يکی از محورهای اصلی بحث ها در خصوص گذار به دمکراسی در ايران بوده است.  برخی صاحبنظران سياسی و اقتصادی بر اين باورند دولت به دليل اتکا به در آمدهای نفتی، نقش گسترده ای در جامعه دارد و در زمانی که نهادهای جامعه مدنی حضور قوی ندارند، دولت به نهادی بدون رقيب بدل شده و عملا مانع گسترش دمکراسی می شود.  اين تحليلگران معتقدند: اگر ارتباط میان درآمدهای نفتی و بودجه دولت قطع شود، مکانيزم توسعه مالياتی شکل خواهد گرفت و دولت کوچک خواهد شد.   انقلاب و دولت بزرگ   سی سال پيش و در زمان دولت مهدی بازرگان، نخست وزير دولت موقت، دولت با ملی کردن صنايع اختيار بخش وسيعی از اقتصاد کشور را در اختيار گرفت و دولت نقش پر رنگتری را در جامعه برعهده گرفت و همزمان نيز به لحاظ حجم افزايش زيادی پيدا کرد.  هاشم پسران، استاد اقتصاد دانشگاه کمبريج در بريتانيا، در اين زمينه به راديو فردا می گويد: &#171; اوايل انقلاب به دلايل شرايطی که در کشور پيش آمد افراد بسياری که صنايع و موسسات را اداره می کردند مجبور به ترک ايران شدند. در همين حال برخی از صنايع نيز توان ادامه کار را نداشتند. بالطبع دولت مهدی بازرگان، تا حدودی بالاجبار ، ناچار شد به سمت ملی کردن بيشتر برود.&#187;  هاشم پسران می افزايد: &#171;در همين حال می توان گفت که يک ايدئولوژی در باز گذاشتن دست دولت در کنترل نظام بانکداری، نفت و پتروشيمی نقش داشت.&#187;  &#160;       اين استاد اقتصاد دانشگاه کمبريج در بريتانيا اضافه می کند: &#171;مسايل انقلاب و مشکلات اداره صنايع مختلف نه تنها به صورت ايدئولوژيک بلکه به دلايل پراگماتيک، عملا دولت را به سمتی برد که نقش بيشتری در کنترل صنايع و موسسات مالی داشته باشد. نقشی که حتی به لحاظ اداری نمی توان آن را توصيف کرد.&#187;       &#171; شما به طور مثال به کشور نروژ نگاه کنيد که صادرات عمده نفت دارد ولی هيچ کس از اين صحبت نمی کند که دمکراسی در اين کشور عملی نيست بنابر اين خود داشتن نفت اجبارا مسئله را به اين صورت در نخواهد آورد که دمکراسی قابل تحقق نيست.&#187;  هاشم پسران     اين در حالی است که برخی ديگر، مطالبات گروه های اجتماعی را از ديگر دلايل بزرگ شدن دولت عنوان می کنند.  در همين زمينه سهراب بهداد، استاد اقتصاد دانشگاه دنيسون در آمريکا، به راديو فردا گفت: &#171;ترديدی نيست که انقلاب مطالباتی را در جهت تامين عدالت اجتماعی مطرح کرد و بر دولت بود که اين نقش برگرفته از خواست عمومی را در آن دوران بپذيرد و سياست های مناسب برای تامين اين خواست ها را دنبال کند.&#187;  وی می افزايد: &#171;البته در همين راستا اتفاق ديگری نيز رخ داد و آن اين بود که دولت در حوزه اخلاقی و فرهنگی خود را مدعی العموم قلمداد کرد که حاصل ان دخالت دولت در امور شخصی و روزمره مردم بود.&#187;  استاد اقتصاد دانشگاه دنيسون در آمريکا اضافه می کند: &#171;اما در ارزيابی عملکرد دولت پس از انقلاب می توان گفت که جمهوری اسلامی نتوانسته است، نقش مثبتی را در راه تامين خواست های عمومی بازی کند. به جای آن عملا دولت به يک رانت خوار بزرگ بدل شده است که به عده ای از خواص خود از اين موقعيت ويژه بهره می رساند.اما، تامين اجتماعی محقق نشده، اوضاع اجتماعی مغشوش و کارايی اقتصادی دولت از بين رفته است و دولت به مانعی در مقابل پيشروی رشد اقتصادی جامعه بدل شده است.&#187;   نفت، دمکراسی و دولت   هاشم پسران به رويکردها برای کوچک کردن دولت در ايران اشاره می کند و می گويد: &#171;اما پس از جنگ و روی کار آمدن دولت اکبر هاشمی رفسنجانی، وی به اين نتيجه رسيد که دولت به صورت تدريجی از حضور در بخش هايی که در اختيار دارد، بکاهد. اين روند تا اکنون ادامه دارد.&#187;  اما کوچک کردن دولت با توجه به&#160; تسلط دولت بر در&#160;آمدهای نفتی به چه ميزان امکان پذير است.  کامران داد خواه، استاد اقتصاد دانشگاه &#171;نورث ايسترن&#187; در بوستون، در اين زمينه به راديو فردا می گويد: &#171;يک شرط اصلی برای کوچک کردن دولت در ايران اين است که در آمدهای نفت در اختيار دولت نباشد. دولت خوب دولتی است که تحت نظارات مردم کار کند. بايد محتاج مردم باشد. اگر دولت پول دستش باشد، احتياج ندارد که تحت نظر مردم باشد، بنابر اين برای نظارت کردن بر دولت بايد پول در دست مردم باشد نه دولت.&#187;  آقای دادخواه می افزايد: &#171;تا دولت چنين در آمدهايی دارد خود را ملزم به پاسخگويی به مردم نمی داند، بنابراين شراط دمکراسی اين است که دولت به چنين در آمدی دسترسی نداشته باشد.&#187;  آقای دادخواه در اين زمينه روسيه را مثال می زند: &#171;می بينيم دولت روسيه همزمان با محدود کردن آزادی ها، شرکت های نفتی را نيز در اختيار می گيرد.&#187;       &#171; دولت در ذات حود الزاماً فاسد نيست،ولی دولت فاسد می تواند وجود داشته باشد، و فراوان است. دولت دمکراتيک سالم است چرا که در يک جامعه دمکراتيک امکان آن وجود دارد که فساد درون دولت را برطرف کرد. نيروی قلدری دولت تنها پول نيست . منشا ندانم کاری و فساد دولت هم در آمد نفت نيست. دولت قلدر و و زورگو بالطبع فاسد است. دولت بدون نفت هم می تواند زور گو با شد&#187;.  سهراب بهداد    در همين حال، هاشم پسران در پاسخ به اين پرسش که آیا اتکا دولت به در آمدهای نفتی باعث شده است تا دولت به مثابه مانعی بر سر راه پاسخگو کردن و دمکراتيزه کردن جامعه بدل شود؟، می گويد: &#171;اين البته گفته شده است و تا حدی صحت نيز در آن هست، ولی شما به طور مثال به کشور نروژ نگاه کنيد که صادرات عمده نفت دارد ولی هيچ کس از اين صحبت نمی کند که دمکراسی در اين کشور عملی نيست.&#187;  وی می افزايد: &#171;بنابر اين خود داشتن نفت اجبارا مسئله را به اين صورت در نخواهد آورد که دمکراسی قابل تحقق نيست.&#187;   حکمرانی خوب يا دولت کوچک؟   در همين زمينه، سهراب بهداد معتقداست که &#171;ما با دو مسئله متفاوت رو به رو هستيم که مبنای ايدئولوژيک دارند: يکی تقابل ديدگاه &#171;دولت&#187; در برابر &#171;بی دولتی&#187; است و ديگری موضوع دولت &#171;خوب&#187; در مقابل دولت &#171;بد&#187; ، يعنی دولت فاسد، ناتوان و بی کفايت است.&#187;  وی می افزايد: &#171;دعوايی که در نظام اقتصادی امروز وجود دارد تلاش برای کوتاه کردن دست دولت و باز کردن دست صاحبان سرمايه در بازاراست.نتيجه چنين رويکردی را امروز در آمريکا و بسياری از ديگر کشورها می بينيم که چه مصائبی در پی داشته است.&#187;  سهراب بهداد تاکيد می کند: اما بحثی که در ايران بايد مطرح باشد نه انتخاب بی دولتی در مقابل حضور دولت در بازار(يا انتخاب دولت کوچک و کم اختيار در مقابل دولت بزرگ و با نفوذ) بلکه مسئله دولت خوب در مقابل دولت بد (دولت ناتوان در مقابل دولت توانا، دولت سالم در مقابل دولت ناسالم) است.  سهراب بهداد می افزايد: &#171;از آنجا که منتقدان نمی توانند بگويند که ساز وکار دولت بد است، مسئله کوچک کردن آن را مطرح می کنند. ساختار موجود در ايران، به وجود يک دولت فاسد منجر شده است. دولت فاسد چه کوچک باشد چه بزرگ، بد است، و هرچه بزرگتر باشد بدتراست.&#187;       &#171; اگر دولت نفت نداشته باشد نمی تواند به اين حد زور گو باشد. يکی از دلايل مستبد بودن دولت اين است که احتياج ندارد از مردم ماليات بگيرد، چرا که اگر از مردم ماليات می گرفت مجبور بود رضايت مردم را جلب کند.&#187; کامران دادخواه     اين در حالی است که کامران دادخواه معتقد است : اگر دولت نفت را در اختيار داشته باشد &#171; دليلی نمی بيند که امور خود را با خواست مردم منطبق کند، بر عکس مردم هستند که دست خود را به سوی دولت دراز می کند تا سهمی هم به آنها بدهد.&#187;  آقای دادخواه اضافه می کند: &#171;اگر دولت نفت نداشته باشد نمی تواند به اين حد زور گو باشد. يکی از دلايل مستبد بودن دولت اين است که احتياج ندارد از مردم ماليات بگيرد، چرا که اگر از مردم ماليات می گرفت مجبور بود رضايت مردم را جلب کند.&#187;  اما سهراب بهداد معتقد است که &#171;دولت در ذات خود الزاماً فاسد نيست، ولی دولت فاسد می تواند وجود داشته باشد، و فراوان است. دولت دمکراتيک سالم است چرا که در يک جامعه دمکراتيک امکان آن وجود دارد که فساد درون دولت را برطرف کرد. نيروی قلدری دولت تنها پول نيست. منشا ندانم کاری و فساد دولت هم درآمد نفت نيست. دولت قلدر و و زورگو بالطبع فاسد است. دولت بدون نفت هم می تواند زورگو باشد.&#187;   در همين زمينه، هاشم پسران معتقد است: &#171;بايد توجه بيشتر کرد در شرايطی که دولت درآمدهای عمده حاصل از صادرات نفت دارد، بايد يک نوع ضوابطی وجود داشته باشد که اين در آمدها به صورت دمکراتيک هزينه شود.&#187;  هاشم پسران در پاسخ به اين پرسش که آيا ساز و کار های دولت در اين زمينه تعيين کننده هستند، می گويد: &#171;بله، شما نگاه کنيد به افغانستان که نفت ندارد. بنابراين داشتن نفت به تنهايی امر بدی نيست.&#187;   واگذاری نفت   کامران دادخواه درباره پيشنهادهای مطرح شده در مورد نحوه اداره نفت می گويد: &#171;پيشنهاد شده است که نفت در اختيار بخش خصوصی قرار بگيرد، يعنی تا آنجا که امکان داشته باشد ، عمليات نفتی را نه دولت بلکه شرکت های خصوصی و افراد انجام بدهند.&#187;  وی می افزايد: &#171;البته مسئله رانت نفت باقی می ماند. اما در ايالت الاسکا در آمريکا و نروژ ترتيبی داده اند که اين رانت نفت به مردم برگردد. به اين طريق که اين پول در صندوق های سرمايه گذاری جمع می شود، طبق نظارت کامل، و در آمدش بين کسانی که ساکن اين محل ها هستند توزيع می شود؛ در اينجا بين ايرانی های ساکن ايران می تواند تقسيم شود.&#187;   اما سهراب بهداد با اين نظر مخالف است وی می گويد: &#171;حال در جامعه ای چون ايران نفت را هم از دست دولت بگيريم آن را به چه کسی بدهيم. چه نهاد هايی نامزد دريافت آن خواهند بود. می خواهند آن را به هيئت موتلفه يا بنياد مستضعفان بسپارند؟ طبق تعريف دولت، می توانيم از دولت حساب پس بگيريم ولی آيا می توانيم در آن صورت از بنياد مستضعفان انتظار پاسخگويی داشته باشيم. آنها ديگر مردم را طرف حساب خود نخواهند دانست.&#187;  وی می افزايد:&#171;اين که قدرت اقتصادی را از دست دولت بگيريم دولت را دمکرات نمی کند. ساز و کار است که اين قدرت را مجاز می کند هر کاری که می خواهد بکند و هر کاری را که مردم نمی پسندند انجام دهد.بايد ساز و کار را تغيير داد. دولتی که بتواند خواسته های مردم را برآورده کند اشکال ندارد که نفت را نيز در اختيار داشته باشد.&#187;</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_good_governance_minimal_state/1608679.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_good_governance_minimal_state/1608679.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 14 Apr 2009 22:35:27 +3500</pubDate>
            <category>اقتصاد ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/216DE648-2DC9-46B3-AC5F-3038503816AE_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>گروگانگیری و تسویه حساب با نیروهای سیاسی؛ گفت وگو با  مهرزاد بروجردی </title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span&gt;تسخير سفارت آمريکا در تهران توسط دانشجويان پيرو خط امام در ۱۳ آبان به عمر نزديک به يکصد ساله روابط دیپلماتيک بين ايران و آمريکا پايان داد. رابطه ای که در سرآغاز خود با پيچيدگی هایی مواجه بود و پايانش نيز چونان ديواری بلند، پس از ۲۸ سال، بر سياست خارجی دو کشور سايه افکنده است.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;   تسخير سفارت آمريکا در تهران توسط دانشجويان پيرو خط امام در ۱۳ آبان به عمر نزديک به يکصد ساله روابط دیپلماتيک بين ايران و آمريکا پايان داد. رابطه ای که در سرآغاز خود با پيچيدگی هایی مواجه بود و پايانش نيز چونان ديواری بلند، پس از ۲۸ سال، بر سياست خارجی دو کشور سايه افکنده است.        در همین زمینه؛ گفت وگو با باری روزن یکی&#160; از گروگان های آمریکایی&#160; سفارت آمریکا در تهران را بخوانید        اگر همچون صاحب نظران روابط بين الملل، ديپلماسی را به مثابه &#171;هنر مذاکره برای دفاع از منافع ملی&#187; تعريف کنيم، آن گاه شايد بتوان گفت که &#160;  ۱۳ آبان ۱۳۵۸ &#171;پايان ديپلماسی&#187; در روابط ایران و آمریکا&#160;بود.                    مهرزاد بروجردی، استاد علوم سياسی دانشگاه سيراکوز نيويورک، در گفت وگو با  راديو فردا  جنگ قدرت در ساختار سياسی دولت برآمده از انقلاب سال ۱۳۵۷ را مهم ترين عنصری می داند که به گروگانگيری سفارت آمريکا در تهران منجر شد.                      چه رويداد هايی پيش زمينه شکل گيری تحولاتی&#160;پس از انقلاب در ايران شد که به گروگانگيری سفارت آمريکا در تهران منجر شد؟                          مهرزاد بروجردی:   در تحليل انقلاب ايران می بايست به ويژگی های بيرونی چون ايدئولوژيک و توده ای بودن آن اشاره کرد.در حوزه ايدئولوژيک می توان به &#160;  شعارها که در احساسات ضد آمريکايی تجلی يافته بود و يکی از ارکان اصلی انقلاب به شمار می رفت، اشاره کرد.                    به خاطر نزديکی شاه به آمريکا، شعارها در دوران تکوين انقلاب هم بر ضد شاه و ضد آمريکا بود. بنابر اين طبيعی به نطر می رسيد که بعد از انقلاب &#160;  سياست خارجی &#160;  ايران متاثر از اين شعارها باشد.                            با توجه به اين که گفتمان، ديسکورس، دوران انقلاب گفتمانی ضد آمريکايی بود، اين که چه نيرويی در مبارزه&#160; ضد امپرياليستی اصيل و يا سازشکار است به مسابقه ای ميان گروه های سياسی بدل شده بود.              مردمی و توده ای بودن انقلاب &#160;  منجر به گسترش &#160;  پوپوليسم در سطوح مختلف انقلاب شد. نخبگان جديد که قدرت را بدست آوردند به لحاظ طبقاتی با نخبگان سياسی پيش از انقلاب کاملأ متفاوت بودند.     اين نخبگان جديد، منتقدان و ناراضيان از نظام سياسی گذشته بودند. نظام سياسی که مورد حمايت دولت آمريکا قرار داشت. بنابراين باز طبيعی به نظر می رسيد که اين نخبگان تازه به قدرت رسيده در راستای مخالفت و رويارويی با آمريکا گام بردارند.                    اما به لحاظ جنبه های درونی، نبايد فراموش کرد مرحله پس از انقلاب دورانی است که &#160;  نيروهای انقلابی و سياسی در برابر يکديگر در حال صف آرايی و &#160;  درگير جنگ قدرت هستند. هر يک از نيروهای انقلابی می کوشند تا ميدان دار شده و ديگر نيروها را از عرصه سياسی بيرون کنند.                    در عرصه قدرت سياسی پس از انقلاب، ما شاهد رقابت و جنگ قدرت نيروهای طرفدار آيت الله خمينی و روحانيت در يک جناح و از طرف ديگر نيروهای موسوم به طيف ليبرال ها، مهدی بازرگان، نهضت آزادی و جريان های ملی گرا هستيم.                           از سوی ديگر می بايست به نيروهايی اشاره کرد که &#160;  خارج از قدرت بودند ولی توان اجتماعی و &#160;  بسيج سياسی چشمگيری داشتند و دولتمردان حاکم نيز نمی توانستند آنها را ناديده بگيرند.            سازمان مجاهدين خلق به عنوان &#160;  نيروی سياسی چپ مذهبی، سازمان چريک های فدايی خلق، حزب دمکرات کردستان و ساير نيروهای چپ واقعيت عرصه &#160;  سياسی آن دوران را رقم می زدند           .                   علاوه بر گروگانگيری کارکنان سفارت آمریکا در تهران، چه عوامل دیگری باعث قطع رابطه ميان تهران و واشینگتن شد؟                      به طور خلاصه می توان به &#160;  دو محور اصلی که به قطع رابطه منجر شد، اشاره کرد: يکی &#160;  گلايه های پيش از انقلاب دولتمردان جديد از آمريکا يعنی کودتای ۲۸ مرداد و حمايت همه جانبه از شاه طی سال های پس از کودتا، و ديگری، مانورهای سياسی داخلی حاصل از جنگ قدرت برای بيرون کردن رقبا از صحنه           .        اين عوامل عملأ به رقابتی برای نشان دادن اين &#160;  نکته که چه جريان سياسی بيشتر ضد آمريکايی است، بدل شد           .            دکترمهرزاد بروجردی، استاد علوم سیاسی دانشگاه سیراکیوز نیویورک&#160;         با توجه به اين که گفتمان، ديسکورس، دوران انقلاب گفتمانی ضد آمريکايی بود، اين که چه نيرويی در مبارزه &#160;  ضد امپرياليستی اصيل و يا سازشکار است به مسابقه ای ميان گروه های سياسی بدل شده بود.                    اين رويکرد را نه تنها &#160;  نيروهای سياسی درخارج از قدرت مانند مجاهدين و چريک های فدايی خلق  برای نشان دادن حقانيت سياسی خود به کار می بستند بلکه نيروهای حاکم نيز برای حل و فصل منازعات درون قدرت به اين گفتمان دامن می زدند.                    نيروهای سياسی طرفدار آيت الله خمينی و روحانيت حاضر در قدرت نیز، مهدی بازرگان را به ليبرال بودن و مسامحه در برابر آمريکا متهم می کردند.                               گروگانگيری تا چه میزان در حل و فصل درگيری های درون قدرت و يکدست شدن قدرت &#160;اثرگذار  بود؟                                           يکی از نتايج مشخص گروگانگيری، ساقط کردن دولت بازرگان بود. دولتی که در آن مرحله انقلاب تمام کوشش خود را معطوف به عقلانی و قانونی کردن روندها و تصميم سازی بعد از انقلاب کرده بود. سقوط &#160;  دولت بازرگان بيشتر از همه رقيب &#160;  سياسی &#160;  اين دولت &#160;  يعنی جناح طرفدار آيت الله خمينی و کسانی چون &#160;  آيت الله بهشتی، رفسنجانی و .. &#160; که  در شورای انقلاب بودند&#160;را خشنود کرد.                    دستاوردهای تبلیغاتی گروگانگيری نيز در جهت &#160; محو رقبای سياسی از صحنه سياسی به کار گرفته شد. جريان محاکمه امير انتظام &#160;  و محکوميت وی و يا افشاگری های دانشجويان پيرو خط امام همه و همه در راستای تحکيم موقعيت سياسی يک جناح سياسی، روحانيت، در قدرت و تصفيه حساب با رقبا بود.                    البته نکته ديگر که مساله گروگانگيری را وارد مرحله تازه ای کرد موضوع &#160;  دخالت &#160;  آيت الله خمينی در درگيری های درون قدرت بود.                           آيت الله خمينی تا آن روز تلاش می کرد تا همه نيروهای سياسی موجود را به نوعی در کنار يکديگر حفظ کند. اما با گروگانگيری ايشان تصميم خود را گرفتند و به نفع جناح رقيب مهدی بازرگان وارد درگيری شدند. تاييد گروگانگيری از سوی آيت الله خمينی عملأ {در} حکم سقوط دولت بازرگان بود.                       از منظر حقوق بین الملل، گروگانگيری سفارت آمريکا در تهران را چگونه می توان ارزيابی کرد؟                                           در قاموس حقوق بين الملل مساله گروگانگيری کارکنان سفارت آمريکا در تهران &#160;  قابل توجيه نيست. يکی از مهم ترين قوانين حقوق بين الملل، احترام گذاشتن به صيانت سفارت هر کشور در کشور ديگر است.                                 کسانی که در زمره گروگانگيران بودند و سپس به صف اصلاح طلبان پيوستند هنوز حاضر نيستند مسئوليت عمل خود را بپذيرند و هرگاه به موضوع گروگانگيری می رسند درصدد توجيه آن بر می آيند.            طرح موضوع جاسوسی نيز نمی تواند توجيهی برای گروگانگيری باشد. در عرف روابط       بين الملل، يکی از وظايف هر سفارتخانه ای تهيه اطلاعات در باره کشور ميزبان است.             مگر نه اين که سفارت شوروی در آمريکا و يا سفارت آمريکا در شوروی جاسوسی نمی کردند ولی هرگز اين امر تصميم سازان اين کشورها را &#160;  وادار نکرد تا کارکنان سفارت &#160;  کشور ديگر را گروگان بگيرند. بنابر اين گروگانگيری ايران هيچ توجيه حقوقی ندارد.                            کسانی که در زمره گروگانگيران بودند و سپس به صف اصلاح طلبان پيوستند هنوز حاضر نيستند مسئوليت عمل خود را بپذيرند و هر گاه به موضوع گروگانگيری می رسند در صدد توجيه آن بر می آيند.        گروگانگيری سفارت آمريکا خسارت های جبران ناپذيری را به ايران تحميل کرد. در انظار عمومی چهره يک انقلاب مردمی را به يک انقلاب خشونت بار و بی قاعده بدل کرد           .        می توان ليست بلند بالايی از اين خسارت ها {تهیه کرد} چون آنچه ايران در دادگاه لاهه از دست داد و يا بالا بردن بيمه &#160;  ريسک سرمايه گذاری خارجی و ده ها نمونه ازاين قبيل.                    به باور من، گروگانگيری بيشتر برای از ميدان بدر کردن رقبای سياسی از ميدان بود. البته لزوما شايد دانشجويان چنين هدفی نداشتند ولی نتيجه گروگانگيری چيزی جز حذف رقبا نبود. اين &#160;  يکی ازمهم ترين &#160;  وقايعی است که به اختلاف نيروهای سياسی در ساختار سياسی ايران دامن زد.        اگر حوادثی چون جنگ به وحدت بر سر يک موضوع به نيروها پس از انقلاب در برابر يک دشمن خارجی کمک کرد، گروگانگيری به شکاف در ميان نيروهای مسلط در ساختار سياسی دامن زد..        نيروهايی که در حاکميت حضور داشتند و در صدد عادی سازی روابط خارجی کشور بودند عملا با اين رويداد به حاشيه رانده شدند. می توان ازکسانی همچون مهدی بازرگان، ابراهيم يزدی و صادق قطب زاده به عنوان چنين چهره هايی نام برد.        حاکميت به راحتی از مسئله گروگانگيری برای تسويه حساب با نيروهای درون حکومت و خارج از آن استفاده کرد.                   دیدگاه شما در خصوص این نظر که گروگانگيری سفارت آمريکا در تهران &#171;پايان ديپلماسی&#187; در روابط دو کشور بود، چیست؟ يعنی وقتی حاکميت جمهوری اسلامی، چه شورای انقلاب و يا آيت الله خمينی، گروگانگيری را پذيرفت عملا به پايان چنين رويکردی در سياست خارجی ايران در آن زمان رای داد؟                                           می توان به خيلی از مناسبات موجود در روابط بين المللی انتقاد داشت، اما اين انتقاد سبب نمی شود که مثلا از عضويت سازمان ملل متحد کناره گيری کرد و کسی نخواهد از اين مجرا و کانال برای پيش بردن منافع ملی خود استفاده کند.        شما وقتی راه ديپلماسی را بر روی خود می بنديد، که جريان گروگانگيری اين کار را برای ما انجام داد، اجازه می دهيد تا نگرش های بد غالب شود.        بعد از گروگانگيری سئوال بسياری از کشورها اين بود که بايد چگونه با ایران رفتار کنند، تا اين کشور اقدام به تصرف سفارت آنها نکند.                 آيت الله خمينی تا آن روز تلاش می کرد تا همه نيروهای سياسی موجود را به نوعی در کنار يکديگر حفظ کند. اما با گروگانگيری ايشان تصميم خود را گرفتند و به نفع جناح رقيب مهدی بازرگان وارد درگيری شدند. تاييد گروگانگيری از سوی آيت الله خمينی عملأ {در} حکم سقوط دولت بازرگان بود.                      آمريکا در آن شرايط محتاج تلاش زيادی برای منزوی کردن ايران نبود و اين نقطه برعکس آن چيزی است که يک کشور خواهان آن است، يعنی زمانی که می کوشد تا حقانيت خود را به همه کشورهای جهان ثابت کند.     در نتيجه اين رويداد ايران به سمت کشورهايی که با آمريکا مخالف بودند رانده شد و عملا رابطه اش با کشور هايی که در عرصه بين المللی قدرت داشتند و يا در نهادهايی بين المللی چون بانک جهانی و صندوق بين المللی پول صاحب نفوذ بودند، صدمه جدی خورد.                   به نظر می رسد همان طور که در عرصه ساختار سياسی ايران نوعی منازعه در ساخت سياسی منجر به گروگانگيری شد، در آمريکا نيز درباره رويکرد نسبت به ايران اختلاف نظر وجود داشت و همين موضوع به پذيرش شاه منجر شد و از سوی ديگر به کشيدن ماشه گروگانگيری کمک کرد؟                          به نظر می رسد در آمريکا نيز در آن زمان دعوای قدرت وجود داشت، و اين طوری نبود که از واقعه گروگانگيری شگفت زده شوند.                    تصرف سفارت آمريکا برای يک روز که گفته می شود توسط فداييان خلق صورت گرفت، قبل از گروگانگيری دانشجويان پيرو خط امام { رخ داد و} کاملا متحمل بود که اين رويداد دوباره تکرار شود           .        از طرف ديگر بايد به ياد داشت که تا چند ماه قبل از انقلاب، طرفداران شاه در آمريکا در موضع قدرت بودند. آدم های قدرتمندی در کابينه، وزارت امور خارجه، وزارت دفاع، کنگره، خبرنگاران، جريان سازان اصلی عرصه عمومی در آمريکا و...همه طرفدار شاه بودند           .        به عبارت ديگر می توان گفت که نخبگان سياسی در آمريکا طرفدار شاه بودند. بحث مطرح در آن زمان اين بود که اگر آمريکا شاه را نپذيرد، اين اقدام چه پيامی به ساير متحدان آمريکا در ديگر کشورها خواهد داد.                            کسانی مثل انور سادات، رييس جمهوری مصر که دوست نزديک آمريکا بود چگونه برداشتی از این مسئله می کردند. تا زمانی که بر سر کاريد ما دوست شما هستيم اما زمانی که قدرت نداريد ما نمی توانيم شما را بپذيريم           .        تعهد اخلاقی آمريکا به شاه و جلوه &#171;نپذيرفتن شاه&#187; نزد ساير متحدان، عواملی بود که باعث شد آمريکا شاه را بپذيرد           .        از طرف ديگر کسانی هم در وزارت امور خارجه و يا شورای امنيت ملی آمريکا حضور داشتند که نقطه عزيمت آنها درباره ايران اين بود که بايد واقعيت ها درباره ايران را پذيرفت؛ واقعيت هايی که در حال وقوع هستند، دوران شاه سپری شده و ما نيازمند درک اين واقعيت ها هستيم.                    البته اين گروه دست بالا را در قدرت نداشتند و در نهايت شاه &#160;  در آمريکا پذيرفته شد.                </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_Broujerdi_seizure_US_embassy/419782.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_Broujerdi_seizure_US_embassy/419782.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 05 Nov 2007 14:06:03 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/A973EEBC-E689-4FBB-A52E-C605E6ECCAF0_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>زیر آسمان خاکستری تهران؛ خاطرات &#171;روزن&#187; از گروگانگیری</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span&gt;زير گنبد خاکستری تهران&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt;   روز سيزده آبان ۱۳۵۸ روزی مثل همه روزهای بعد از انقلاب برای کارمندان سفارت آمريکا در تهران بود. روزی پاييزی و &#160;  ابری و خيابان ها خلوت تر از هميشه. باری روزن، وابسته مطبوعاتی سفارت آمريکا٬ به ياد می آورد که آن روز روزنامه ها به نحو غير معمولی خالی &#160;  از شعارهای               ضد آمريکايی بود؛ مسئله ای که &#160; در &#160; روزهای اول انقلاب غير معمول به نظر می رسيد.        روزن &#160;  مشغول کارهای &#160; روزانه خود است که &#160; صدای &#160;  شعارهای تظاهر کنندگان در خيابان تخت جمشيد (طالقانی) &#160;  روبه روی سفارت هر لحظه &#160;  بيشتر و بيشتر می شود.                            کنجکاوی &#160;  او را وادار می کند تا از پنجره به بيرون نگاه کند. دانشجويانی که پلاکاردهايی با &#160;  عکس های &#160;  آيت الله خمينی را حمل می کردند در حال عبور از سيم خاردار روی ديوار سفارت هستند. و اين سرآغاز ۴۴۴ روز &#160; گروگان گيری &#171;باری روزن&#187; و ساير ديپلمات های سفارت آمريکا               در تهران بود.        درهمین زمینه؛ گفت وگو با مهرزاد بروجردی، استاد علوم سیاسی دانشگاه سیراکیوز را بخوانید          سفر اول                      روزن به عنوان يک &#160;  داوطلب از طريق &#160;  سپاه صلح &#160;  برای اولين باردر سال ۱۳۴۶ به ايران مسافرت می کند و &#160;  اين سفر زمينه ساز عشق و علاقه اش &#160;  به اديبات و فرهنگ فارسی می شود.                    &#171;گروگانگيران ما&#160; را در بخش های مختلف سفارت&#160; نگهداری می کردند. دانشجويان پيرو خط امام&#160; با بی احترامی کامل وسايل خانه سفير را درب و داغان کرده بودند. بايد بگويم که به مدت سه ماه به صورت دست و پا بسته بودم و به من چشم بند زده&#160; بودند. من در يکی از اتاق های خانه سفير نگهداری می شدم.&#187;     باری روزن، وابسته مطبوعاتی سفارت آمریکا در تهران&#160;      روزن درباره احساس اش نسبت &#160;  به ايران &#160;  به راديو فردا می گويد: &#171; بعد از پايان ماموريتم در &#160;  سپاه صلح و ترک ايران هر اتفاقی که در زندگيم رخ داد به نوعی با ايران گره خورده بود و به همين خاطر در جستجوی راهی می گشتم تا دوباره به ايران برگردم. وقتی بعدها در مسافرتی       خانمی را ديدم که روی پيراهنش جمله ای &#160;  شبيه به فارسی نوشته شده &#160;  بود، جلو رفتم و از او پرسيدم &#160;  آيا اين يک جمله فارسی است و همين اتفاق ساده و گفت و گو زمينه ای شد تا با&#171;باربارا&#187; بيشتر آشنا شوم ودر نهايت ازدواج کنيم.&#187;             او اضافه می کند:&#171;شايد اين کمی برای ايرانی ها خنده دار باشد ولی &#160;  بعد از ازدواج دوست داشتيم مثل ايرانی ها زندگی کنيم . سفره روی زمين پهن می کرديم و غذا می خورديم تا آنجا که باربارا در درست کردن خورشت های ايرانی مهارت بی نظيری بدست آورد. اين علاقه مرا وا داشت               تا &#160;  اسم ايرانی برای فرزندم انتخاب کنم.&#187;                    باری روزن می افزايد:&#171;واقعا علاقمند بودم که در فضای ايران زندگی کنم. آرزويم اين بود که بتوانم به ايران برگردم .به همين منظور در صدد يافتن راهی به ايران بودم.تا اين که توانستم به عنوان وابسته مطبوعاتی سفارت آمريکا به تهران سفر کنم.&#187;                    اما ايران در سال &#160;  ۱۳۵۶ نسبت به ده سال قبل آن تغييرات زيادی را پشت سر گذاشته و در آستانه يک تحول بزرگ بود.        روزن می گويد: &#171;من به عنوان وابسته مطبوعاتی سفارت تلاش می کردم تا رسانه های آمريکايی به درستی به اخبار ايران دسترسی داشته باشند. من در تظاهرات &#160;  حاضر می شدم و از نزديک با مردم گفت و گو می کردم.&#187;                    او تصريح می کند: &#171;در ايام محرم سال ۱۳۵۷ به دانشگاه می رفتم و آنجا بود که کاملا دريافتم شاه ديگر نمی تواند حکومت کند. به نظرم &#160;  قبل از ديگر همکارانم در سفارت اين نکته را دريافتم که مردم تصميم قطعی خود را برای تغيير گرفته اند.&#187;                    باری روزن می گويد: به عنوان وابسته مطبوعاتی سفارت آمريکا می کوشيده است تا واقعيت های جامعه در حال انقلاب ايران را منتقل کند.                    باری روزن از آرزوی قلبی خود از سرنگونی شاه صحبت می کند و می گويد که &#171;او نيز چون مردم ايران اميدوار بود روزی دمکراسی در ايران برقرار شود و هر فرد ايرانی بتواند خواسته های خود را بيان کند.&#187;                               عنوان برجسته روزنامه یک روز پس از حمله چریک ها به سفارت آمریکا در تهران      او از امکان وقوع دمکراسی &#160;  در ايران در زمان دولت مصدق می گويد که با کودتا سرنگون شد و دوست داشت دوباره اين رويداد تکرار شود.      باری روزن می گويد: در ديدارهايش از دفاتر روزنامه ها و مجلات پس از انقلاب و گفت و گوهايش با روزنامه نگاران دريافته بود که ديگر طبقه متوسط ايران هدايت انقلاب را برعهده ندارد و نتها دنباله رو حوادث شده است و اين مهم او را نگران می کند.          گروگانگيری چريک ها                      ۱۳    آبان نخستين باری نبود که به سفارت آمريکا در تهران حمله شد بلکه در بهمن سال ۵۷ يک گروه چريکی اولين حمله را به ساختمان سفارت سازماندهی کردند.        باری روزن &#160;  در اين باره می گويد: &#171;چند روز پس از انقلاب &#160;  در روز والنتين، چريک های فداييان خلق به سفارت حمله کردند. ما مجبور شديم همه به اتاق مخابره خبر در طبقه دوم که درهای محکمی داشت پناه ببريم. فداييان خلق با شليک موشک از خيابان تخت جمشيد وضع سختی را برای ما ايجاد کرده بودند.&#187;                    او تصريح می کند: &#171;آقای ساليوان٬ سفير آمريکا٬ گفت که بايد سفارت را به فداييان خلق واگذار کنيم در غير اين صورت همه کشته خواهيم شد. آقای ساليوان از من خواست تا با فداييان خلق وارد مذاکره شوم و اعلام کنم که ما حاضريم تسليم شويم. من رفتم و اعلام تسليم کردم . فداييان خلق مرا وادار کردند تا در اتاق های مختلف سفارت و گاو صندوق ها را برايشان باز کنم. حتی لحظاتی آنها &#160;  مرا رو به ديوار قرار دادند و می خواستند شليک کنند.&#187;                    باری روزن با &#160;  اشاره به دخالت نيروهای کميته می گويد:&#171; در همين لحظات بود که ابراهيم يزدی و نيروهای کميته فرا رسيدند و ما را نجات دادند. البته وقتی ما به طرف حياط خانه سفير در حرکت بوديم يکی از فداييان &#160;  ما را به رگبار بست. در آن لحظه من کمک کردم تا همه پناه بگيرند و به کسی آسيبی نرسد.&#187;                    باری روزن در پاسخ به اين سوال &#160;  که تفاوت رفتار چريک ها &#160;  و دانشجويان پيرو خط امام چگونه بود٬ تصريح می کند: &#171;فداييان می خواستند همه ما را در جا بکشند در حالی که دانشجويان پيرو خط امام- البته فکر می کنم- عده ای دانشجوی مسلمان بودند که فکر می کردند می توانند گروگان ها را با شاه عوض کنند.&#187;                    او می گويد:&#171;دانشجويان با قوانين ايالات متحده آشنا نبودند و نمی دانستند که قوانين آمريکا اجازه نمی دهد که چنين معاوضه ای صورت بگيرد. بارها و &#160;  بارها من به دانشجويان می گفتم که اين غير ممکن است که معاوضه گروگان ها با &#160;  شاه رخ بدهد &#160;  و اگر بر معاوضه تاکيد کنيد تا &#160;  ۹۰ سالگی من &#160;  و ۸۷ سالگی شما &#160;  هر دو در همين وضع خواهيم بود.&#187;                                       &#171;دانشجويان خط امام&#187; و گروگان ها                          روزن در باره رفتار دانشجويان خط امام با گروگان ها می گويد: &#171;وقتی دانشجويان پيرو خط امام به سفارت آمريکا حمله کردند و ما را به گروگان گرفتند٬ &#160;  پس از بررسی گزارش های من و اين که من به دفاتر روزنامه ها و مجلات رفت و آمد داشته ام و علاوه بر اين &#160;  من فارسی هم &#160;  بلد بودم به من خيلی مشکوک شدند.&#187;             &#171;ايران٬ به رغم همه رنج ها و سختی هايی که در آن جا متحمل شدم٬ همچنان به مثابه پاره ای از وجود من است. خدا را شکر که &#171;زمان&#187; اين التيام را به من داده است تا ببخشم&#160; ولی فراموش نکنم که بر من چه رفت. البته شايد برخی را هرگز نتوانم ببخشم.&#187;     باری روزن&#160;      او می افزايد:&#171;من متهم شدم که مامور سيا هستم و قصد کودتا داشته ام. من وابسته مطبوعاتی بودم و می بايست با مطبوعات &#160;  ايران در تماس می بودم تا بتوانم وظيفه ام را درست انجام بدهم. خلاصه دانشجويان پيرو خط امام بر جاسوس بودن من تاکيد داشتند.&#187;                    وابسته مطبوعاتی سفارت آمريکا تصريح می کند:&#171; تازه وقتی فهميدند من يهودی هم هستم مسئله پيچيده تر شد. به يکباره من به کودتا گر٬ صهيونيست و مامور سيا بدل شدم. در اوج &#160;  بازجويی ها از خودم می پرسيدم چرا &#160;  من که به ايران، بدون &#160;  توجه &#160;  به اين چه کسی بر آن حکومت می کند، اين قدر علاقه دارم بايد در اين وضعيت قرار بگيرم . برای من که فرق نمی کرد که چه کسی باشی. شيعه٬ سنی٬ ارمنی، ترک، قشقايی و... همه ايرانی بودند. دانشجويان خط امام می خواستند مرا محاکمه کنند.&#187;                    باری روزن درباره &#160;  نحوه نگهداری اش در مدت گروگانگيری توضيح می دهد:&#171;گروگانگيران ما &#160;  را در بخش های مختلف سفارت &#160;  نگهداری می کردند. دانشجويان پيرو خط امام &#160;  با بی احترامی کامل وسايل خانه سفير را درب و داغان کرده بودند. بايد بگويم که به مدت سه ماه به صورت دست و پا بسته بودم و به من چشم بند زده &#160;  بودند. من در يکی از اتاق های خانه سفير نگهداری می شدم.&#187;                    او با اشاره به يکی از خاطراتش می گويد:&#171; يکی از روزها که دست ها و پاهايم به صندلی بسته بود و چشم بند بر چشم يکی از دانشجويان به زور غذا در دهانم می گذاشت تا قورت دهم، عده ای برای سرکشی داخل اتاق شدند. دانشجويان چشم بند مرا بر داشنتد. سفير واتيکان به همراه چند نفر ديگر وارد اتاق شده بودند.&#187;                    او می افزايد:&#171;کشيش که وضع رقت بار مرا ديد &#160;  نزديک آمد و گفت : پسرم حالت چه طور است؟ و من در پاسخ گفتم : پدرمن نمی دانم چه اتفاقی ممکن است برای من بيفتد. او به ايتاليايی گفت: صبور باش٬ صبور باش. من گفتم: من نمی دانم که می توانم اين وضع را تحمل کنم. به هر حال               من هرگز اين صحنه ها را نمی توانم فراموش کنم. خلاصه &#160;  دانشجويان مرا تهديد می کردند که دادگاه برايم تشکيل داده و محاکمه ام خواهند کرد.&#187;                    باری روزن از علاقه عميق خود به ايران سخن به ميان می آورد و اين که چگونه گروگانگيری اين تصوير را تغيير داد.                    او با مقايسه جامعه ايران و آمريکا تاکيد می کند:&#171;آنچه من از ايران در خاطر داشتم بخش زيبا و سحر آميز ادبی آن بود. سرزمينی که مسحور اديبان و سخنوران بود. ديار زيبايی و حلاوت. بگذاريد توضيحی بدهم. بر خلاف آمريکا که مجسمه ها وعکس های ژنرال ها و نظاميان را در هر               محل می توان يافت در ايران، البته به غير از مجسمه &#160;  شاه، شخصيت های ادبی مثل فردوسی٬ حافظ٬ سعدی٬ مولوی و.. بودند که بر فراز ميدان ها ايستاده بودند. اين برای من ايران را سرزمينی دست نيافتنی کرده بود.&#187;                    وابسته مطبوعاتی سفارت آمريکا می افزايد:&#171;اما گروگانگيری اين تصور مرا عوض کرد. بعضی وقت ها فکر می کردم اين رفتار های خشن و بی رحمانه &#160;  نمی تواند متعلق به ايرانی ها باشد. يا شايد &#160;  اين بخشی از ايران است که هرگز من نديده ام. همانطور که معروف است آقا محمدخان قاجار در پشت دروازه های کرمان چقدرآدم کشت.&#187;                    او می گويد: &#171; اين فضا از دنيای حافظ و مولوی، فرسنگ ها دور بود. برای من سخت بود که بپذيرم يک فرهنگ غنی که می تواند شخصيت های جهانی چون فردوسی٬ حافظ و مولوی را عرضه کند در همان حال کسانی را بپروراند که آن رفتارها را با من کردند.&#187;                    روزن به ديدارش با عباس عبدی در پاريس اشاره می کند که در آنجا عبدی به وی گفته است که &#171;دانشجويان در روز سيزده آبان درصدد بوند تا با نيروهای نظامی آمريکايی که محافظت &#160;  از سفارت را برعهده داشتند درگير شده و آنها را وادار به تيراندازی کنند و اگر کسی در اثر اين درگيری کشته می شد آنگاه او را به عنوان شهيد بر سر دست می گرفتند و سپس &#160;  با حمله به سفارت همه را می کشتند.&#187;                               بخشيدن، ولی فراموش نکردن                      روزن با اشاره به اين که همچنان اميدوار است روزی دوباره بتواند از ايران ديدار کند، می گويد: &#171;ايران٬ به رغم همه رنج ها و سختی هايی که در آن جا متحمل شدم٬ همچنان به مثابه پاره ای از وجود من است. خدا را شکر که &#171;زمان&#187; اين التيام را به من داده است تا ببخشم &#160;  ولی فراموش نکنم که بر من چه رفت. البته شايد برخی را هرگز نتوانم ببخشم.&#187;                </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_US_embassy_Rosen_interview/419669.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_US_embassy_Rosen_interview/419669.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 04 Nov 2007 19:42:53 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/C16BD2C2-8141-4E4D-9939-95DBC21F4467_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;اگر من پوتين بودم، آرزوی حمله آمريکا به ايران را می کردم&#187;</title>
            <description>استراتژی نزديک شدن روسيه به ايران&#160;سه سناريو متحمل را رقم می زند.&#160; مايکل لدين، هيچ حکمرانی در تاريخ سياسی روسيه خواهان ايرانی قدرتمند در کنار مرزهايش نبوده است. تحلیلگران درباره دلایل نزديک شدن روسيه به ايران&#160;سه سناريو متحمل را ارایه می کنند.&#160;    نخستين سناريو احتمالی&#160;به اين گزينه متکی است که روسيه خواهان ايرانی قدرتمند به عنوان متحدی است که می خواهد دربرابر آنچه سياستمداران روسی رويکرد يکجانبه گرايانه آمريکا می خوانند، قرار گيرد.    سناريو دوم می گويد هيچ حکمرانی در تاريخ سياسی روسيه خواهان ايرانی قدرتمند در کنار مرزهايش نبوده و امروز نيز قادر نيست خود خطر را از ميان بردارد در نتيجه منتظر است تا يک قدرت احتمالی، یعنی آمریکا،&#160;اين کار&#160;را يرای آنها بدون دردسرانجام دهد.         اگر من پوتين بودم سعی می کردم که در تحريم ها اخلال ايجاد کنم تا نتيجه ندهند، اگر تحريم ها مثمرثمر شوند، آمريکايی ها به نتيجه دادن تلاش های ديپلماتيک اميدوار می شوند و ديگر به دنبال استفاده از گزينه نظامی نخواهند بود.     مايکل لدين      سناريو سوم براین باور تاکید دارد که روسیه می کوشد تا ایران را از یک سو به عنوان یک خطر بالقوه نشان دهد و از این طریق در عرصه بین المللی و&#160;به ويژه در رويارويی&#160;با آمريکا، امکان چانه زنی خود را بالا ببرد و از سوی دیگر، ایران را در عمل، در موقعیت ضعف قرار داده، امکان گرفتن امیتاز از این کشور را برای خود میسر کند.&#160;      &#171;آیا روسيه تمايل دارد ايران نابود شود؟&#187;      مايکل لدين، يکی از چهره های نئومحافظه کار يا نئوکنسرواتيو و عضو موسسه آمريکن اينترپرايز اينسيتو&#160;از کسانی است که به سناریوی دوم معتقد است.    او در زمينه روابط روسيه و ايران قرضيه ای را مطرح می کند که براساس آن مسکو تمايل دارد تا تحريم ها عليه ايران به بن بست برسند.    مايکل لدين&#160;در گفت وگو با  راديو فردا  می گويد:&#171;اين چيزی که من مطرح می کنم يک فرضيه و گمانه زنی من در اين باره است. من در درون سيستم دولتی روسيه نيستم تا از آن خبر بدهم، بلکه شواهدی را در کنار يکديگر قرار می دهم و از آنها به اين نتيجه ای که می گويم می رسم.&#187;    آقای لدين می گويد:&#171;اگر من به جای ولاديمير پوتين بودم، به دليل مشکلات ديرينه روسيه با مسلمانان، چه در افغانستان و چه در چچن و از سوی ديگر تلاش ايران برای گسترش قدرت خود در مناطق تحت تسلط&#160; مسکو، تمايل داشتم اين رژيم نابود شود.&#187;    به گفته آقای لدين وجود يک&#160;ایران مسلمان، جزم اندیش، زیاده خواه،&#160;مسلح به موشک های هسته ای و با حکمرانی که خود را منجی بشریت می پندارند،&#160;در کنار مرزهای روسيه، آخرين چيزی است که آقای پوتين و يا هر حکمران روسی ممکن است آرزو کند.&#160;     مايکل لدين تصريح می کند:&#171;اگر من پوتين بودم سعی می کردم که در تحريم ها اخلال ايجاد کنم تا نتيجه ندهند، اگر تحريم ها مثمرثمر شوند، آمريکايی ها به نتيجه دادن تلاش های ديپلماتيک اميدوار می شوند و ديگر به دنبال استفاده از گزينه نظامی نخواهند بود.&#187;    آقای لدين می افزايد:&#171;اگر من پوتين بودم، آرزو می کردم که آمريکا به ايران حمله کند.&#187;         اگر من پوتين بودم، از آنجا که&#160; روسيه قادر نيست خود اين مانع را از ميان ببرد، می کوشيدم يک کشور ديگر که احتمالا امريکا خواهد بود با کمترين هزينه برايم اين مشکل را حل کند.     مايکل لدين      اين چهره سرشناس نئوکان ها( محافظه کاران جديد)&#160;با اشاره به سفر ولاديمير پوتين و سرگئی لاوروف، وزير امورخارجه روسيه به ايران، می گويد:&#171;مقام های روسی به ايران گوشزد خواهند کرد که نگران آمريکا نباشيد، آمريکايی ها اکنون ضعيفند و دچار چند دستگی شده اند و به شما حمله نخواهند کرد.&#187;    به باور آقای لدين روسيه خواهد کوشيد تا تنش ميان ايران و روسيه هرچه بيشتر تشديد شود تا آمريکايی به اين نتيجه برسند تنها چاره کار استفاده از گزينه نظامی است.    آقای لدين يکی از شواهد خود را در اين زمينه اين گونه بيان می کند:&#171;سيستم موشکی که روسيه به ايران فروخته يکی از شواهدی است که نشان می دهد روسيه تمايل دارد ايران مورد حمله قرار بگيرد.&#187;    او می افزايد:&#171;اين سيستم های موشکی کارايی ندارند و در جريان حمله هواپيما های اسراييلی به هر انچه که در سوريه بود نشان داد قادر نيستند که درست عمل کنند و هواپيماهای اسراييلی توانستند با زدن هدف های خود بدون هيچ مشکلی عملياتشان را موفقيت اميز انجام دهند.&#187;    به نظر می رسد که می تواند این چنین از اطهارات آقای لدین استنباط کرد که &#160;اگر روسیه خواهان صدمه ندیدن این کشورها می بود می بایست سلاح هایی در اختیارشان قرار می داد که بتوانند با آنها از خود دفاع کنند.    آقای لدين با اشاره به اين که روسيه خواهان قدرت گرفتن يک ايران جزم اندیش، زیاده خواه و مسلح به سلاح هسته ای نيست ، می گويد:&#171;اگر من پوتين بودم، از آنجا که&#160; روسيه قادر نيست خود اين مانع را از ميان ببرد، می کوشيدم يک کشور ديگر که احتمالا امريکا خواهد بود با کمترين هزينه برايم اين مشکل را حل کند.&#187;  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_ledeen/419146.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_ledeen/419146.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 31 Oct 2007 17:40:04 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/78E7CCB4-5080-48AF-BF3A-9EE81EBBBF4A_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;اگر قره العين رهبر جنبش بابيه می بود&#187;</title>
            <description>روز&#160; ۱۸ تير مصادف با سالروز&#160;تيرباران سيد علی محمد باب، رهبر جنبش بابيه در سال&#160; ۱۲۲۸&#160; خورشيدی، ۱۸۵۰ ميلادی، در تبريز به اتهام ارتداد است. روز&#160; ۱۸ تير مصادف با سالروز&#160;تيرباران سيد علی محمد باب، رهبر جنبش بابيه در سال&#160; ۱۲۲۸&#160; خورشيدی،۱۸۵۰ ميلادی در تبريز به اتهام ارتداد است.    از زمان مرگ سيد علی محمد باب تاکنون طرفداران و مخالفان او آثار زيادی در مورد&#160;وی منتشر کرده اند. در همين زمينه آثار تحقيقی مستقل بسياری نيز&#160;منتشر شده است.    در دهه پنجاه و سيطره&#160;&#160;اندیشه های&#160;چپ در ايران، اين جنبش بيشتر از منظر رويکرد اجتماعی آن مورد ارزيابی قرار می گرفت.    به عنوان نمونه، محمد رضا فشاهی در آثاری چون  واپسين قيام دوران قرون وسطايی  و  نهضت باب؛ تحولات فکری و اجتماعی درجامعه فئودالی ايران  جنبش بابيه را &#171;جنبشی صد درصد انقلابی&#187; عليه نظام فئودالی ايران می خواند.    به عبارت ديگر، او تصريح می کند که اعتقاد به ظهور امام مهدی به نوعی با قيام&#160;توده های فقير عليه نظام فئودالی همراه بوده است.    گذشته از صحت وسقم چنين ارزيابی هايی، موضوعی که بيشتر در اين مطلب مد نظر قرار گرفته، اين است که جايگاه&#160; جنبش بابيه&#160;در چارچوب گفتمان اصلاح دينی در ايران را چگونه می توان ارزيابی کرد.    در گفت وگو با&#160;پرفسور &#171;دنيس مک ايون&#187; Denis MacEoin&#160;استاد دانشکده ادبيات انگليسی دانشگاه نيوکاسل&#160; که تز دکترای خود را در مطالعات ايران اخذ کرده و نوشته های&#160; بسياری درباره اسلام، شيعه، باب و جنبش بابيه منتشر کرده به اين موضوع پرداخته ايم.    از منظر آقای مک ايون، جنبش باب را نمی توان جنبش اصلاحگرايانه دینی خواند، اما او می گويد شخصيت هايی در اين جنبش نقش ايفا کردند که جنبش بابيه را به سمت ديگری سوق دادند.    يکی از اين شخصيت ها، به گفته آقای مک ايون، قره العين و يا فاطمه برغانی است.     آقای مک ايون می گويد: &#171;به عقيده من فاطمه برغانی نيروی اصلی است که جنبش بابيه را به سمت حساس و اساسی سوق می دهد تا به فراتر از نظام و سيستم مبتنی بر قانون يعنی مرکزيت دل حرکت کند.&#187;    از منظر آقای مک ايون،&#160;هدف اصلی قره العين اين بود که از دايره ظواهر و شريعت اسلام خارج شود، بنابراين نمی توان از شخصيت او قرائتی فمينيستی داشت.    به اعتقاد اين استاد دانشگاه،&#160;&#171;اگر قره العين رهبر جنبش بابيه می بود&#187; آن گاه ممکن بود اين جنبش نقشی ديگر بزند؛ هر چند چنين اظهار نظری يک گمانه زنی خالص است.    مشروح گفت وگو با دنيس مک ايون را می خوانيد:      جنبش بابی به لحاظ تاريخی چه جايگاهی در تحولات گفتمتان دينی ايران دارد؟ آيا می توان آن را يک جنبش اصلاح گرا ارزيابی کرد؟           طاهره، فاطمه قزوینی برغانی و یا قزه العین یکی از رهبران جنبش بابیه      به لحاظ تاريخی اين جنبش در مراحل اوليه دخالت قدرت های بزرگ در ايران شکل گرفت. بريتانيا و روسيه قدرت&#160;و نفوذ خود را در اين سال ها در ايران توسعه دادند. اين کشورها&#160; در نهايت نفوذ خود را به بخش های&#160; مختلف جامعه چون تجارت در ايران بسط دادند.     محمدعلی باب، بنيانگذار جنبش بابيه در سال ۱۸۴۴که مذهب خود را اعلام کرد، يک تاجر ۲۵ ساله بود.&#160;     او&#160; در طرح ادعای خود از شيوه های سنتی پيروی کرد. او در سرآغاز نه تنها ادعای اصلاح گری&#160;( reform ) نداشت بلکه برعکس خود را به عنوان يک &#171;مفسر قرآن&#187; معرفی کرد.    او در آغاز، ظهور امام مهدی را نويد داد و در سال ۱۸۵۰ در اواخر کار گفت که خود امام مهدی است. البته بايد يادآوری کنم سالی که چنين ادعايی را مطرح کرد نيز بسيار اهميت دارد. اين سال، هزارمين سال غيبت امام مهدی بود. برخی از مردم بر اين باور بودند که در هزارمين سال &#171;غيبت&#187;، امام باز خواهد گشت.    باب در آغاز اعلام می کرد که امام مهدی خواهد آمد و پيروان خود را برای جهاد و زمينه سازی ظهور آماده می کرد. بنابراين می توان گفت &#171;بابيه&#187; يک جنبش بسيار محافظه کارانه بود،&#160;ولی شايد پيش بينی ظهور امام مهدی را بتوان از&#160;این قاعده&#160;مستثنی کرد.    اما در اين ميان، شخصيتی در جنبش بابيه که آن را به سمت ديگری سوق می داد، کمتر مورد توجه قرار گرفته است:    زنی به نام فاطمه بيگم، فاطمه قزوينی برغانی و يا قره العين که در خانواده ای از روحانيت و علما پرورش يافته بود. او تحصيلات دينی و فقه را نزد عموی خود کسب کرده بود.    قره العين در سال ۱۸۴۴ يا ۱۸۴۵&#160;در کربلا و&#160; بغداد به جنبش بابيه پيوست و در آنجا،&#160;ابتدا خطابه خواندن برای مردان را از پشت پرده آغاز کرد و سپس از پشت پرده بيرون آمد.    پروژه نهايی او خروج از شريعت اسلام بود. به طوری که نقل می کنند او در روز عاشورا به همراه خواهرش و با لباس های رنگين در ميان جمعيت عزادار و سياهپوش حاضر شده است.      ازلی ها در&#160; جنبش انقلاب مشروطه نقش&#160; تاثیرگذار و فعال بازی کردند و می توان گفت ازلی ها در جريان مشروطه در جستجوی وضعيتی سياسی جديدی برای جامعه بودند  دنیس مک ایون      به نظر من شخصيت فاطمه قزوينی بسيار قابل تعمق تر از&#171;باب&#187; است. او به عنوان يک زن نقش مهمی در اين جنبش به عهده داشت تا بدانجا که در سال ۱۸۴۸ در بداشت در محلی که پيروان بابيه جمع شده بودند حجاب خود را برداشت و خروج از شريعت اسلام را اعلام کرد.    پيش بينی اينکه در بلند مدت می توانست چه بشود بسيار سخت است، اما&#160; مشخصا می توان گفت که روند او می توانست مبنايی برای يک جنبش اصلاح گرايانه باشد.      بنا براين می توان اين گونه دسته بندی کرد که باب کوشيد در چارجوپ زبانی همان مفاهيم گذشته بماند، اما قره العين&#160; می خواست از شريعت اسلام خارج شود؟      در آخر کار، باب نيز از شريعت اسلام خارج شد. او در آخر کار اعلام کرد که &#171;مظهر الهی&#187;&#160;است، همانند &#171;رسول نبی&#187;، و&#160;شريعت خود را اعلام می کند. کتاب &#171;بيان&#187; حاصل همين تحول است.    او قوانين بسيار عجيبی وضع کرد. در شريعت او حتی برای خوردن تخم مرغ نيز قانونگذاری شده بود. به عبارتی برای موارد خيلی جزيی نيز قانون وضع شده بود.      پيروان باب بسيار جوان بودند . در حلقه اول پيروانان او ملا های جوانی حضور داشتند، آنان مجتهد و با از طبقه علما نبودند بلکه از رده ميانی روحانيت بودند. شايد بتوان گفت اين يک جنبش متعلق به جوانان بود  دنیس مک ایون      البته در برخی موارد چون تجسم &#171;اماکن مقدس&#187; بدون وجود مادی آنها نکته قابل توجهی بود که اگر از منظر غرب و مدرنيته به آنها نگاه کنيم می توان گفت که آنها نهايت &#171;آگاهی&#187;&#160;و يا &#171;سورئاليسم&#187; اند. رويکردی که بيشتر با مساله تصور سر و کار دارد.    ولی نمی توان گفت که &#171;باب&#187; رويکردی اصلاح گرايانه داشت.&#171;باب&#187; هيچ عملی را که بتوان گفت آن را در مسيری برای اصلاح دينی سوق دهد ارايه نکرد.    اما واکنش مردم به اين جنبش آن هم در مدت کوتاه بسيار قابل توجه است.&#160;     در مسير اين جنبش سنتی، حضور شخصيت هايی چون فاطمه قزوينی که کاملا از اسلام بريدند، اهميت دارد. فشار کسانی چون او باعث شد که باب نيز مسير خود را تغيير دهد. اما آنچه پس از مرگ باب روی داد به غايت پيچيده تر است.      &#160;چه نکات اصلی در اين جنبش و جود داشت؟      پيروان باب بسيار جوان بودند. در حلقه اول پيروان او، ملاهای جوانی حضور داشتند، آنان مجتهد و یا از طبقه علما نبودند بلکه از رده ميانی روحانيت بودند. شايد بتوان گفت که اين يک جنبش متعلق به جوانان بود.    آنها شايد در هيچ چارچوب ديگری به غير از دين نمی توانستند اهداف خود را بيان کنند. اين زبانی بود که آنها با آن آشنا بودند.    اين گروه دين خود را تغيير دادند، و &#171;باب&#187; در پايان کار خود مفاهيمی بسيار &#171;خيال انگيز&#187; در راستايی که او دين را تصور می کرد، ارايه می کند. او درباره &#171;نهايت کمال&#187; هر پديده ای سخن به ميان می آورد. اين مفهوم فلسفی و بسيار پيچيده است. به عبارتی هر پديده ای می بايست به &#171;نهايت کمال&#187; فيزيکی و روحی خود دست يابد.    مفاهيمی که به نظر غير واقعی و بسيار جالب به نظر می رسند. فکر کردن درباره دين در مسيری خارج از روال موجود و در آخر کار درباره جامعه.    از دل جريان&#171;باب&#187; دو گروه ازلی و بهايی شکل گرفتند. آنها کوشيدند که&#160;به طور سنتی &#171;بابی&#187; باقی بمانند، ولی در تحليل آخر در مسير اصلاح گری گام برداشتند.    &#160;ازلی ها در&#160;جنبش انقلاب مشروطه نقش فعال بازی کردند و می توان گفت آنها&#160;در جريان مشروطه در جست وجوی وضعيت سياسی جديدی برای جامعه بودند.    ازلی ها نقش تاثير گذاری در اين تحول سياسی داشتند و بسياری از بازيگران اصلی مشروطه مانند آقاخان کرمانی، ازلی بودند. اما بهايی ها کوشيدند تا از مسايل سياسی کناره گيری کنند.      اگر قره العين رهبر جنبش باب می بود چه سرانجامی می توانست رقم بخورد؟      هنگامی که قره العين در کربلا بود، موجب بروز بسياری از درگيری ها شد. او حتی&#160;با حاکم بغداد وارد مجادله شد و در نهايت حتی بازداشت خانگی شد.    او انسانی با روحيه عالی بود. بايد به اين نکته توجه داشت که او يک زن در آن شرايط اجتماعی ايران است. حضور اجتماعی زن در جامعه آن روز ايران پديده ای آسان نبود.      برای قره العين غير ممکن بود که رهبر جنبش &#171;بابيه&#187; بشود به خاطر اين که اين جنبش به طور خاص در جهت حقوق زنان نبود. ولی اگر او رهبر اين جنبش می بود، به لحاظ شخصيت فردی اش، آنگاه فصل پايانی آن می توانست بسيار متفاوت باشد  دنیس مک ایون      فاطمه قزوينی&#160;در انظار عمومی وارد بحث با مردان می شد و در بسياری از اين مباحثات، او پيروز صحنه گفت وگو بود. در ميان پيروان بسيار او، مردان زيادی حضور داشتند که حتی با او به ايران و قزوين رفتند.    او در قزوين درگير ماجرای قتل عمويش شد، که به نظر من&#160;در آن دخالتی نداشت و مجبور شد&#160;قزوين را ترک&#160;و به تهران سفر کند.    به نظر من او شخصيتی قوی داشت و بايد اين را در نظر داشت که او در يک خانواده روحانی بزرگ شده بود.    البته برای قره العين غير ممکن بود که رهبر جنبش &#171;بابيه&#187; بشود به خاطر اينکه اين جنبش به طور خاص در جهت حقوق زنان نبود. ولی اگر او رهبر اين جنبش می بود، به لحاظ شخصيت فردی اش، آن گاه فصل پايانی آن می توانست بسيار متفاوت باشد.     نمی توانيم در اين باره حدس و گمانه زنی کنيم، ولی از آنجا که قره العين موضعی سرسختانه نسبت به شريعت اسلام داشت می توانست نقشی ديگر بزند.    به ياد داشته باشيم که او شوهر خود را ترک و از او طلاق گرفت. اين برای زنی در ايران قرن نوزدهم عملی بسيار غير معمول است.    به دليل اينکه سازماندهی درست در آن زمان وجود نداشت، به همين خاطر اين روند به نقطه مشخصی منتهی نشد.    اما من قانع نشده ام که او يک فمينست بوده است. به نظر من او می کوشيد تا حقيقت دين را کشف کند. به همين خاطر نيت اصلی او از کشف حجاب اين بود که می خواست حجاب های ظاهری(شريعت) را کنار بزند.    اينکه&#160;اگر او&#160;رهبر جنبش بابيه می بود&#160;سرانجام ديگری رقم می خورد به نظر من فقط&#160; يک&#160; حدس و گمانه زنی خواهد بود.    در نوشته های او بسيار درباره قلب و دل سخن گفته شده&#160;است و راه هايی که می توان به دل دست يافت يعنی با کنار زدن اين ظواهر. امروز او به خاطر اين شعرها معروف است.      برخی می گويند جنبش بابيه فرصتی برای&#160; تغيير در ساختار و اصلاح در درون ساختار روحانيت شيعه بود، اما روحانيت شيعه به اين هشدار ها توجه نکرد. برای فهميدن توان اصلاح پذيری و دمکراتيک شدن در درون روحانيت شيعه از جنبش بابيه چه چيزی می توان آموخت؟      اگر به ايران در قرن نوزدهم نگاه کنيم در می يابيم که جريانی در ميان علمای اصولی و نه اخباری در حال شکل گيری است.&#160;علمای اصولی در حال شکل دادن يک نوع تمرکز و افزايش قدرت در ميان روحانيت در دوران قاجار هستند.    آنچه در ميان علمای اصولی روی داد اين بود که&#160;نقش &#171;اجتهاد&#187; هرچه بيشتر پر رنگ تر شود.&#160;به تدريج در شهرهای مختلف قدرت می گيرند و در نهايت به يک کانون يعنی مرجع تقليد منتهی می شود.    تعداد زيادی از مراجع تقليد پا به عرصه ظهور می گذارند و در برخی دوره های زمانی يک مرجع عالی تقليد و يا چند&#160;مرجع برای شيعيان&#160; وجود دارند.    آنچه می توان گفت اين است که مفهوم &#171;سلسله مراتبی&#187; مرجع&#160;عالی درميان روحانيان شيعه در حال شکل گيری است و در نهایت تمرکز به سمت يک شخصيت قدرتمند در اين سلسله مراتب حرکت می کند.    ايده يک شخصيت &#171;مرکزی&#187; در ميان بابيه نيز وجود دارد. يعنی اينکه يک فرد نقش اصلی را بازی می کند.    &#171;باب&#187; ابتدا مفسر قرآن است و به تدريج ظهور امام مهدی را نويد می دهد و در نهايت خود امام مهدی می شود. در جريان محاکمه اش در تبريز او همان شخصی است که همه برای هزار سال منتظر او هستند.&#160; در پايان و هنگام مرگ اعلام می کند که او &#171;مظهر الهی&#187; است.     چنين روندی برای بهاييت نيز روی می دهد. &#171;بهاء الله&#187; در ابتدا می گويد امام حسين است که بازگشته است و سپس او&#160;مظهر الهی می شود.    اين جريان موازی &#171;سلسله مراتبی&#187;&#160;در ميان علمای شيعه تا انقلاب&#160;سال ۱۳۵۷ جریان دارد که ايده ولايت فقيه و يا رهبری عالی آقای خمينی&#160;از دل آن&#160;بیرون&#160;می آید.     باب و بهاء از چنين روندی نبريدند به خاطر آنکه آن را غير اخلاقی می دانستند.    برای علما نيز غير ممکن بود که&#160;چنين سلسه مراتبی را کنار بگذرند و شايد آن را خطرناک می ديدند و&#160;به همين خاطر حتی آن را ارزيابی نکردند.    در نتيجه، همين روند را برای يک زمان طولانی ادامه دادند. در نهايت هنگامی که قدرت را به دست گرفتند، آنچه را که در تعقيبش بودند به اجرا گذاشتند. يعنی به يک&#160;شخصيت کانونی به عنوان مرجع عالی شکل دادند که رويکردی غير دمکراتيک است.    باب و بهاء نيز در اين مفهوم، جريان های دمکراتيکی نبودند. سر آغاز شکل گيری مفاهيم دمکراتيک به انقلاب مشروطه می رسد.    تصور اينکه&#160;اين جريان ها می توانستند در ساختارها، اصلاحات&#160;انجام دهند قابل تعمق است، ولی در واقعيت شواهدی برای تقويت چنين ايده ای وجود ندارد. برخی مفاهيم دمکراتيک در بهاييت چون برابری حقوق زنان بعد ها شکل گرفت.   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_babis_movements/401501.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_babis_movements/401501.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 09 Jul 2007 16:48:30 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/4DBB8B5C-26BF-4DAF-8BBC-9CAC7B300BDD_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>
         
    </channel>
</rss>  
