<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>

<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">     
    <channel>      
        <title>Radio Free Europe / Radio Liberty</title>     
        <link>http://www.radiofarda.com</link>
        <description>Radio Free Europe / Radio Liberty is an international news and broadcast organization serving Central and Eastern Europe, the Caucasus, Central Asia, Russia, the Middle East and Balkan countries</description>
        <image>
            <url>http://www.rferl.org/img/rssLogo.gif</url>
            <title>Radio Free Europe / Radio Liberty</title>
            <link>http://www.radiofarda.com</link>
        </image>
        <language>fa-IR</language>
        <copyright>Copyright 2009 - RFE/RL, Inc.</copyright>  
        <ttl>60</ttl>        
        <lastBuildDate>Sun, 22 Nov 2009 07:18:55 +3500</lastBuildDate> 
        
        <generator>Pangea CMS – RFE/RL</generator>        
        <atom:link href="http://www.radiofarda.com/rss/Default.aspx?authorid=8027" rel="self" type="application/rss+xml" />

        <item>
            <title>باز هم قاچاق فيلم در ايران؛ اين بار فيلمی با بازی گلشيفته فراهانی</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span&gt;بر اساس گزارش خبرگزاری دولتی جمهوری اسلامی ايران، ايرنا، فيلم اکران نشده نيوه مانگ، ساخته بهمن قبادی و با بازی هديه تهرانی و ‌گلشيفته فراهانی وارد بازار قاچاق شد.&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/span&gt;&#171;نيوه مانگ&#187; فيلمی است که در مهر ماه ۱۳۸۵ جايزه بزرگ صدف طلايی، جايزه بهترين فيلمبرداری و جايزه انجمن منتقدان بين‌المللی (فيپرشی) را از پنجاه ‌و چهارمين دوره جشنواره بين‌المللی فيلم سن ‌سباستين در اسپانيا را دريافت کرده و جايزه فيلم منتخب تماشاگران بيست و ششمين دوره جشنواره فيلم استانبول را در فروردين ماه ۱۳۸۶ نيز به دست آورده است.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;span&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;اين فيلم بهمن قبادی هنوز در ايران اجازه نمايش ندارد.&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt;   بر اساس گزارش خبرگزاری دولتی جمهوری اسلامی ايران، ايرنا، فيلم اکران نشده نيوه مانگ، ساخته بهمن قبادی و با بازی هديه تهرانی و ‌گلشيفته فراهانی وارد بازار قاچاق شد.                            &#171;نيوه مانگ&#187; فيلمی است که در مهر ماه ۱۳۸۵ جايزه بزرگ صدف طلايی، جايزه بهترين فيلمبرداری و جايزه انجمن منتقدان بين‌المللی (فيپرشی) را از پنجاه ‌و چهارمين دوره جشنواره بين‌المللی فيلم سن ‌سباستين در اسپانيا را دريافت کرده و جايزه فيلم منتخب تماشاگران بيست و ششمين دوره جشنواره فيلم استانبول را در فروردين ماه ۱۳۸۶ نيز به دست آورده است.                    اين فيلم بهمن قبادی هنوز در ايران اجازه نمايش ندارد.                    خبرگزاری ايرنا &#171;حرف و حديث های ايجاد شده برای رفتن يا نرفتن گلشيفته فراهانی به خارج از کشور&#187; را عامل اصلی قاچاق نيوه مانگ دانست و نوشت: &#171;اين فيلم که پيشتر ساخته شده و به خاطر برخی مشکلات مضمونی و روايی هنوز مجال اکران نيافته، ظرف روزهای اخير و توسط شبکه قاچاق با بهره گيری از رسانه شايعه وارد بازار زيرزمينی فيلم شده است.&#187;                     اين خبرگزاری ادامه می دهد: &#171;به عقيده بسياری از کارشناسان، پرداخت غيرحرفه ای برخی مطبوعات و سايت های اينترنتی به گلشيفته فراهانی در دو هفته گذشته، به قاچاقچيان پس از دوره ای خاکستر نشينی، جسارت عرض اندام داده است.&#187;                    اين در حالی است که در طول يک سال گذشته تبليغات بسياری در باره مبارزه با قاچاق فيلم در ايران صورت گرفت و پس از اعتراض سينماگران ايرانی، ستاد مبارزه با عرضه غير مجاز فيلم های سينمايی، متشکل از مسئولين امور سينمايی، نيروی انتظامی، قوه قضائيه و تهيه کنندگان سينمايی &#160;  فعاليت های ضربتی و گسترده ای را در اين زمينه پيش برد.                    خبرگزاری جمهوری اسلامی، قاچاق تازه نيوه مانگ را &#171;تلاشی مذبوحانه برای کمرنگ کردن توفيق مبارزه با قاچاق فيلم در سطح کشور&#187; قلمداد کرد و نوشت: &#171;فيلم نيوه مانگ ساخته بهمن قبادی، به دليل حساسيت های کاذب ايجاد شده روی يکی از هنرپيشه های آن اين روزها روی بساط سی دی فروش ها به طور نهان قرار گرفته و بازی اين هنرپيشه ايرانی در يک فيلم آمريکايی به عنوان محور تبليغی برای فروش نيوه مانگ به مخاطبين استفاده می شود.&#187;                    قاچاق فيلم در ايران معضل بزرگی است که به اقتصاد سينمای ايران ضربات جبران ناپذيری زده است.                    گذشته از زمينه ها و عوامل متعدد اين پديده منفی اجتماعی، برخی صاحب نظران معتقدند ناديده انگاشتن ممنوعيت های موجود در سينمای ايران، سانسور فيلم ها و عدم اجازه اکران به فيلم های متفاوت؛ عامل مهم و اساسی ای است که می تواند هر طرح ضربتی در اين زمينه را پس از گذشت زمانی نه چندان طولانی ناموفق سازد.           نيوه مانگ دو سال و نيم پيش توليد شده و موفقيت های جهانی نيز کسب کرده اما هنوز در ايران اجازه نمايش نيافته است. موردهای قبلی قاچاق گسترده فيلم ها در ايران کمابيش از همين قانون ممنوعيت نمايش عمومی پيروی کرده اند. &#171;مارمولک&#187; و &#171;سنتوری&#187; دو نمونه پر سر و صدا در اين زمينه اند.                            انتشار خبر قاچاق فيلم نيوه مانگ را نيز می توان در همين چهارچوب ارزيابی کرد.        دو موضوع مهم در باره اين فيلم که مستقيما به محدوديت های موجود در سينمای ايران باز می گردد زمينه ساز اصلی قاچاق آن شده اند.                    نخست ممنوعيت آن در ايران است. نيوه مانگ دو سال و نيم پيش توليد شده و موفقيت های جهانی نيز کسب کرده اما هنوز در ايران اجازه نمايش نيافته است. موردهای قبلی قاچاق گسترده فيلم ها در ايران کمابيش از همين قانون ممنوعيت نمايش عمومی پيروی کرده اند. &#171;مارمولک&#187; و &#171;سنتوری&#187; دو نمونه پر سر و صدا در اين زمينه اند.                              &#160;     دوم خبر ممنوعيت خروج گلشيفته فراهانی از ايران است. انتشار اين خبر را خبرگزاری ايرنا &#171;پرداخت غيرحرفه ای برخی مطبوعات و سايت های اينترنتی&#187; می داند. اين در حالی است که ايرنا نخستين خبرگزاری رسمی ای بود که خبر ممنوع الخروج شدن گلشيفته فراهانی را منتشر کرد.                     در حالی که در طول سه هفته اخير خبرهای کاملا متناقض در اين باره &#160;  در مطبوعات و خبرگزاری های ايران منتشر شدند هنوز هيچ مسئول دولتی ای به روشنی به توضيح ماجرا نپرداخته است. خبرها عمدتا به نقل از &#171;يک مسئول فرودگاه امام&#187; يا &#171; يکی از بستگان فراهانی&#187; و يا يکی از بازيگران سينمای ايران نقل شده اند. &#160;                      حتی وزير ارشاد در نشست مطبوعاتی اخير خود وقتی که گفت: &#171;در عرصه‌ فرهنگ و هنر، هر اتفاقی که موجب خدشه‌دار شدن ارزش‌های ما باشد، نبايد اتفاق بيفتند و بايد جلوی کارهای ضربه‌زننده به اين عرصه را گرفت&#187; تلويحا از شرکت گلشيفته فراهانی در يک فيلم محصول هاليوود اظهار نارضايتی کرد.                    از اين رو وقتی ايرنا می نويسد: &#171;فيلم نيوه مانگ ساخته بهمن قبادی، به دليل حساسيت های کاذب ايجاد شده روی يکی از هنرپيشه های آن&#187; صورت گرفته سطح مسئله را نقل می کند و از کنار کنه ماجرا می گذرد.                    به تعبيری ديگر زمينه ساز قاچاق فيلم نيوه مانگ نه &#171;پرداخت غيرحرفه ای برخی مطبوعات و سايت های اينترنتی&#187; که مجموعه عملکردهای &#160; خود مسئولين امور سينمايی است.                    در چنين فضای محدودسازی است که سوداگران شبکه قاچاق فيلم بار ديگر فعال می شوند و اين دور تسلسل مبارزه ناموفق با قاچاق فيلم که بارها در جمهوری اسلامی ايران تکرار شده است بار ديگر نيز تکرار می شود.    </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_farahani_movie_Smuggle/463616.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_farahani_movie_Smuggle/463616.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 04 Sep 2008 19:32:49 +3500</pubDate>
            <category>بایگانی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/4778620E-2947-4C5D-8138-5540BE13B5DE_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>کروز، یوهانسون و وسوسه های وودی آلن!</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/span&gt;&#171;ويکی، کريستينا، بارسلونا&#187; آخرين فيلم وودی آلن است که در آن پنه لوپه کروز، اسکارلت یوهانسون، خاوير باردم و ربه کا هال، بازی دارند. اين فيلم نخستين بار در روز ۱۷ ماه مه ۲۰۰۸ در چهارچوب جشنواره فيلم کن به نمايش درآمد&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt;.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;اولين نمايش &#171;ويکی، کريستينا، بارسلونا&#187; در آمريکا چهارم ماه اوت در لس آنجلس بود و قرار است تا پايان سال ميلادی جاری به روی پرده سينماهای اروپا نيز برود&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt;.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;فيلم تازه وودی آلن در باره رابطه يک مرد و دو زن است. بارسلونا (خاوير باردم) يک نقاش اسپانيايی است که رابطه ای عاشقانه با همسر سابقش، ماريا النا (پنه لوپه کروز) دارد. کريستينا (اسکارلت یوهانسون) و ويکی (ربه کا هال) دو توريست زن آمريکايی هستند که در تعطيلات تابستان به اسپانيا آمده اند.&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt;           &#171;ويکی، کريستينا، بارسلونا&#187; آخرين فيلم وودی آلن است که در آن پنه لوپه کروز، اسکارلت یوهانسون، خاوير باردم و ربه کا هال، بازی دارند. اين فيلم نخستين بار در روز ۱۷ ماه مه ۲۰۰۸ در چهارچوب جشنواره فيلم کن به نمايش درآمد.        اولين نمايش &#171;ويکی، کريستينا، بارسلونا&#187; در آمريکا چهارم ماه اوت در لس آنجلس بود و قرار است تا پايان سال ميلادی جاری به روی پرده سينماهای اروپا نيز برود.        فيلم تازه وودی آلن در باره رابطه يک مرد و دو زن است. بارسلونا (خاوير باردم) يک نقاش اسپانيايی است که رابطه ای عاشقانه با همسر سابقش، ماريا النا (پنه لوپه کروز) دارد. کريستينا (اسکارلت یوهانسون) و ويکی (ربه کا هال) دو توريست زن آمريکايی هستند که در تعطيلات تابستان به اسپانيا آمده اند.                    ويکی قرار است به زودی ازدواج کند. مرد نقاش و همسر سابقش ماريا النا، با کريستينا رابطه ای جنسی برقرار می کنند که به رابطه ای سه نفره تبديل می شود. در پايان کريستينا از همه اين رابطه ها خود را کنار می کشد.                &#171;ويکی، کريستينا، بارسلونا&#187; در ميان منتقدين با واکنش های متفاوتی روبرو شد.                    شی کربتری، منتقد روزنامه &#171;لس آنجلس تايمز&#187; در گزارش خود از جشنواره کن نوشت: &#171;اين فيلم صفت سکسی و بامزه را به درستی بر خود دارد.&#187;                    تاد مک کارتی، منتقد سايت مجله &#171;ورايتی&#187; نيز از آن به عنوان سرگرم کننده، سکسی و بامزه ياد کرده است.                    برخی ديگر آن را مجموعه ای از بازيگران زيبا و برخی موضوع آن را کليشه ای خوانده اند.                    در هر صورت اگر بر سر خوب، متوسط و يا بد بودن فيلم توافقی وجود نداشته باشد ظاهرا عموما بر اين توافق دارند که فيلم جديد وودی آلن فيلمی سکسی، بامزه و با بازيگرانی زيباست.        اما برای بالا بردن تب خوانندگان، &#171;نيويورک تايمز&#187; دست نوشته های شخصی وودی آلن را به هنگام فيلمبرداری &#171;ويکی، کريستينا، بارسلونا&#187; منتشر کرده است.        اين نوشته های شخصی نشان می دهند که چگونه پنه لوپه کروز و اسکارلت یوهانسون اين فيلمساز ۷۳ ساله را &#171;وسوسه&#187; می کردند و خاوير باردم، اين بازيگر برنده جايزه اسکار چگونه برای بازی در يک صحنه عشق بازی &#171;احتياج به کمک داشت&#187; تا&#160;بتواند آن را اجرا کند!        يادداشت های وودی آلن همان حال و هوای فيلم هايش را دارند: &#171;پنه لوپه کروز دلبر است و بيشتر از آن چه که تصور می کردم سکسی است. در طول مدت مصاحبه با او، شلوارم آتش گرفت!&#187;          اگر بر سر خوب، متوسط و يا بد بودن فيلم &#171;ويکی، کريستينا، بارسلونا&#187; توافقی وجود نداشته باشد ظاهرا عموما بر اين توافق دارند که فيلم جديد وودی آلن فيلمی سکسی، بامزه و با بازيگرانی زيباست.     يا جايی که می نويسد: &#171;برای اين که حسوديشان نشود همزمان با اسکارلت و پنه لوپه عشق بازی می کردم. اين تخت های اسپانيايی خيلی کوچک اند!&#187;                      یادداشت های وودی آلن          می خواهيد باز هم بخش هايی از يادداشت های وودی آلن را بخوانيد؟ منتخبی از آن ها در زير آمده است:          دوم ژانويه     – پيشنهادی برای ساختن فيلمی در بارسلون دريافت کردم. بايد کمی محتاط بود. اسپانيا کشوری آفتابی است و من کک مک دارم. پولی هم برای ساختن اين فيلم ندارم.          پنجم مارس     – با پنه لوپه کروز و خاوير باردم ملاقات کردم. پنه لوپه دلبر است و بيشتر از آن چه که تصور می کردم سکسی است. در طول مدت مصاحبه با او شلوارم آتش گرفت! خاوير باردم از آن نوع نوابغی است که به فکر و خيال فرو می روند و واضح است که به کمک جدی من احتياج دارد.          دوم آوريل     – نقش مورد نظر را به اسکارلت جانسون پيشنهاد کردم. او گفت قبل از قبول نقش می بايست ابتدا فيلمنامه از طرف مشاور او و سپس توسط مادرش تائيد شود. او و مادرش به هم خيلی نزديک اند. اسکارلت گفت که بعد هم بايد توسط مشاور مادرش تصويب شود. اما در مدت مذاکره               مشاور کاری اش را عوض کرد. او با استعداد است و شايد تمام کننده خوبی هم باشد.          پنجم ژوئن     – آغاز کار سخت است. ربه کا هال بازيگر جوانی است که اولين نقش بزرگ خود را بازی می کند. کمابيش دمدمی است. به اين فکر نکرده بودم و همين مانع از دخالت من بر صحنه می شد. به او گفتم کارگردان بايد برای هدايت فيلم در صحنه حضور داشته باشد. نتوانستم قانع اش کنم. می بايست به يک پادو تغيير لباس دهم تا بتوانم روی صحنه کار کنم.          پانزده ژوئن     - &#160;  امروز صحنه عاشقانه سوزانی را با اسکارلت و خاوير کار کردم. اگر اين صحنه را چند سال پيش فيلمبرداری کرده بودم به جای خاوير خودم بازی می کردم! وقتی اين را به اسکارلت گفتم او با صدايی پر معما گفت: &#171;اوه هوو!&#187; اسکارلت دير بر سر فيلمبرداری آمد. به شدت با او برخورد کردم و توضيح دادم که اصلا تحمل دير آمدن بازيگرانم را ندارم. او با نزاکت گوش می داد اما متوجه شدم که دستگاه پخش موزيک           (iPod)    خود را که به گوش اش بود روشن کرده بود!          بيست و ششم ژوئن     – در کليسای بزرگ ساگرادا فاميليا، شاهکار آنتونی گائودی؛ فيلمبرداری کرديم. داشتم فکر می کردم که من با اين آرشيتکت بزرگ اسپانيايی نقاط مشترک بسياری دارم. هر دوی ما قواعد و قراردادها را خوار می شماريم. او آثاری ساخت تا نفس شما را بند آورد و من               هم موقع دوش گرفتن پيش بند می بندم!          سی ام ژوئن     – طرح خاوير برای گنجاندن صحنه ای در فيلم که در آن موجودات غيرزمينی با بشقاب های پرنده تصنعی زمين را تصرف می کنند؛ چندان خوب نيست. با اين حال اين صحنه را برای خوشايند وی فيلمبرداری خواهم کرد و موقع مونتاژ آن را بر خواهم داشت.          سوم ژوئيه     – اسکارلت امروز به ديدار من آمده بود؛ با سئوالی که تنها بازيگران می توانند آن را طرح کنند: &#171;انگيزه من در اين کار چيست؟&#187; من هم به او پاسخ دادم: &#171;دستمزدت!&#187;          پانزدهم ژوئيه     – بايد يک بار ديگر به خاوير کمک کنم تا يک صحنه عشق بازی را بازی کند. صحنه اين طور بود که او می بايست بپرد و پنه لوپه را بگيرد؛ لباس هايش را بکند و او را روی تخت بياندازد. خوب است که يک اسکار جايزه گرفته؛ هنوز به من احتياج دارد که نشانش دهم چگونه يک صحنه عشق بازی را بازی می کنند. پس پريدم و پنه لوپه را گرفتم؛ با يک گردش دست لباس هايش را کندم... هنوز لباس های صحنه را نپوشيده بود و من لباس های اصلی او را که خيلی هم گران خريده بود، پاره کردم!          سوم اوت     – يک کارگردان، هم يک استاد است، هم يک روانشناس، هم شخصيتی پدرانه را نمايندگی می کند و هم دانای کل است. آيا اين يک اتفاق است که به تدريج در طول کار، اسکارلت و پنه لوپه گرايشات شهوت انگيزی به من پيدا کرده اند؟ متوجه شدم که بيچاره خاوير وقتی اين بازيگران به من نزديک شدند زيرچشمی نگاهی به ما کرد. اما من به خاوير توضيح دادم ميلی که زنان می خواهند در برابر يک چهره مقدس سينمايی بيازمايند زمانی می تواند اتفاق بيفتد که آن شخص اجازه عياشی و خوش گذرانی را به آن ها بدهد.          دهم اوت     – امروز خاوير را در يک صحنه متاثر کننده هدايت کردم. پيشنهادهای خودم را برای چگونه بازی کردن اين صحنه به او گفتم. وقتی از گفته های من پيروی می کرد روی مسير درستی قرار می گرفت اما همين که می خواست بازی خودش را بکند خراب می کرد.          بيستم اوت     - برای اين که حسوديشان نشود همزمان با اسکارلت و پنه لوپه عشق بازی می کردم. اين رابطه سه نفره الهام بخش من برای صحنه های اوج فيلم بود. اين تخت های اسپانيايی خيلی کوچک اند!          بيست و پنجم اوت     – امروز پايان کار بود. جشن پايان ساخت فيلم مثل هميشه کمی غمگين بود. يک دور با اسکارلت رقصيدم. انگشت پايش را شکستم! تقصير من نبود. تصميم گرفتم نام فيلم را &#171;ويکی، کريستينا، بارسلونا&#187; بگذارم. مديران استوديو همه برداشت ها را ديدند. ظاهرا خيلی خوششان آمد.                </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_Woody_Allen_movie/462823.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_Woody_Allen_movie/462823.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 29 Aug 2008 14:46:42 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/DA421221-3FDF-4B8F-8555-1EC9DAA897A5_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>آغاز جشنواره فيلم ونيز با فيلم تازه برادران کوئن</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span&gt;برادران کوئن روز چهارشنبه با فيلم پر سر و صدای خود با نام &#171;پس از خواندن بسوزان&#187; شصت و پنجمين دوره جشنواره فيلم ونيز، قديمی ترين جشنواره فيلم در جهان را افتتاح خواهند کرد. &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt;   برادران کوئن روز چهارشنبه با فيلم پر سر و صدای خود با نام &#171;پس از خواندن بسوزان&#187; شصت و پنجمين دوره جشنواره فيلم ونيز، قديمی ترين جشنواره فيلم در جهان را افتتاح خواهند کرد.                     در اين دوره، فيلمسازان ايرانی، عباس کيارستمی، با فيلم &#171;شيرين&#187; در بخش غير رقابتی، امير نادری با فيلم &#171;وگاس، بر اساس داستانی واقعی&#187; در بخش مسابقه و رامين بحرانی با فيلم &#171;خداحافظ سولو&#187; در بخش دورنمای جشنواره شرکت دارند.                    همچنين آخرين ساخته های تاکشی کيتانو و هايائو مياساکی، دو فيلمساز معروف ژاپنی و چندين اثر نخست در اين جشنواره که تا شش سپتامبر ادامه خواهد داشت، به نمايش درخواهند آمد.                    به نوشته خبرگزاری فرانسه، در فيلم تازه برادران کوئن که نخستين نمايش جهانی آن گشايش گر امشب جشنواره خواهد بود هنرپيشگان مشهوری چون جرج کلونی، براد پيت، جان مالکويچ و تيلدا سوينتون بازی دارند.                     داستان فيلم حکايت گر ماجراهای پيش آمده برای يک مامور &#171;سیا&#187; است که خاطرات خود را می نويسد. دست نوشته خاطرات او به دست دو کارمند يک باشگاه ژيمناستيک می افتد و آن دو چنين می پندارند که سندی مخفی را به دست آورده اند. آن ها تصميم می گيرند که اين خاطرات را بفروشند تا بتوانند به يک جراحی زيبايی کمک کنند.                    جوئل کوئن در باره اين فيلم می گويد: &#171;شخصيت های فيلم از بحران دهه پنجاه عبور می کنند و داستان آن ها با موضوع امنيت ملی تداخل می يابد. فيلم همزمان به دو دنيای متفاوت باشگاه ژيمناستيک و &#160;  سیا مربوط می شود و اين که وقتی اين دو دنيا با هم تلاقی می کنند چه اتفاقی رخ می دهد.&#187;                    جرج کلونی و براد پيت برای نخستين نمايش &#171;پس از خواندن بسوزان&#187; به ونيز آمده اند و از هم اکنون توجه رسانه ها به اين فيلم و اين دو بازيگر معطوف شده است.           هيئت داوران امسال را ويم وندرس، فيلمساز معروف آلمانی که در سال ۱۹۸۲ با فيلم &#171;وضعيت اوضاع&#187; شير طلايی جشنواره ونيز را دريافت کرد؛ مديريت می کند و در آن هنرمندانی چون والريا گولينو، بازيگر زن ايتاليايی؛ لوکرسيا مارتل، فيلمساز زن آرژانتينی و جونی تو، فيمساز چينی عضو هستند.             آسوشيتدپرس اعلام کرد که روز گذشته در ونيز جرج کلونی در يک اقدام خيريه برای کمک به بازماندگان بحران دارفور سودان شرکت کرده است که انتظار می رود در آن دو ميليون دلار پول جمع آوری شده باشد.                      نمایش سه فیلم ایرانی          همچنين روز چهارشنبه قرار است در بخش غير رقابتی جشنواره، فيلم جديد عباس کيارستمی نيز به نمايش در آيد. کيارستمی که در فيلم قبلی خود &#171;گريه‌ها&#187;، گريه ۲۳ بازيگر زن سينمای ايران به هنگام تماشای رومئو و ژوليت را در برابر دوربين نشان می داد؛ اين بار با فيلم &#171;شيرين&#187; واکنش ۹۰ بازيگر زن را در برابر تصاوير مختلف ثبت کرده است. اين فيلم، کنجکاوی کيارستمی به نگاه ها و واکنش ها است.                     مارکو مولر، مدير جشنواره ونيز، اعلام کرد که اين دوره از جشنواره به نام يوسف شاهين، سينماگر فقيد مصری که ۲۷ ژوئيه گذشته درگذشت برگزار می شود و روز ۳۱ اوت &#171;قاهره، ايستگاه مرکزی&#187;، فيلمی که يوسف شاهين در سال ۱۹۵۸ ساخت؛ به نمايش درخواهد آمد.                    از ميان ۵۲ فيلم انتخاب شده برای جشنواره، ۲۱ فيلم برای دستيابی به شير طلايی جشنواره رقابت می کنند.                            &#171;وگاس، بر اساس داستانی واقعی&#187;، فيلم تازه امير نادری در بخش رقابتی جشنواره حضور دارد و يکی از پنج فيلم آمريکا را در اين بخش نمايندگی می کند.        فيلم داستان خانواده ای در اطراف لاس ‌وگاس است که زندگی ساده و فقيرانه ای دارند. مشکل مالی اين خانواده باعث می شود که پيشنهاد غير قابل تصور فردی برای خريد خانه آن ها مسائل تازه ای را موجب گردد.                     اين پنجمين فيلم امير نادری در آمريکا، پس از مهاجرتش به اين کشور در سال ۱۳۶۹ خورشيدی است.                     از ميان فيلم های مطرح ديگر می توان به فيلم &#171;راشل ازدواج می کند&#187;، ساخته جاناتان ديم، فيلمسازی که با ساخت فيلم های &#171;سکوت بره ها&#187; و &#171;فيلادلفيا&#187; معروف شد، اشاره کرد. در فيلم تازه جاناتان ديم، آن هاتاوی در نقش زنی به نام کيم بازی می کند که شخصيت نااستواری دارد و الکلی است اما ناگهان به شکل فعالی در جشن ازدواج پرتشويش خواهرش راشل شرکت می جويد. برخی از صاحب نظران از بازی آن هاتاوی در اين فيلم تعريف کرده اند.                    علاقمندان سينما و انيميشن متفاوت، فيلم های &#171;آشيل و لاک پشت&#187; تاکشی کيتانو و انيميشن &#171;پونيو روی صخره کنار دريا&#187; ساخته هايائو مياساکی را در بخش رقابتی جشنواره می توانند ببينند.                    در همين بخش دارن آرونوفسکی فيلم &#171;کشتی گير&#187; را با بازی ميکی رورک؛ و گی يرمو آرياگا، فيلمنامه نويس مکزيکی &#160;  که با الخاندرو گونزالس ايناريتو در فيلم های &#171;۲۱ گرم&#187; و &#171;بابل&#187; همکاری کرده؛ نخستين فيلم خود &#171;دشت سوزان&#187; را با بازی کيم بسينگر نمايش خواهند داد.                     دو فيلم آفريقايی هم در بخش رقابتی جشنواره حضور دارند. &#171;تزا&#187; ساخته هايل گريما، فيلمساز اتيوپيايی داستان يک پسر جوان اتيوپيايی را نقل می کند که پس از سال ها تحصيل در آلمان به کشور خود بازمی گردد. فيلم ديگر &#171;گابا&#187; ساخته طارق تگيا است که در واقع محصول مشترک فرانسه و الجزاير به شمار می رود.                    در بخش غير رقابتی علاوه بر فيلم های عباس کيارستمی و برادران کوئن فيلمسازان بزرگ ديگری نيز آثار تازه خود را عرضه خواهند کرد؛ همچون کلر دنيس، فيلمساز فرانسوی با فيلم &#160;     Rhums                       35           ، آينس واردا، کارگردان فرانسوی با فيلم مستند &#171;صفحه های آينس&#187; و مانوئل دو اليورا، فيلمساز صد ساله پرتغالی با فيلم کوتاه &#171;از قابل ديد تا غيرقابل ديد&#187;.                     هيئت داوران امسال را ويم وندرس، فيلمساز معروف آلمانی که در سال ۱۹۸۲ با فيلم &#171;وضعيت اوضاع&#187; شير طلايی جشنواره ونيز را دريافت کرد؛ مديريت می کند و در آن هنرمندانی چون والريا گولينو، بازيگر زن ايتاليايی؛ لوکرسيا مارتل، فيلمساز زن آرژانتينی و جونی تو، فيمساز چينی عضو هستند.                    شير طلايی کارنامه هنری به ارمانو اولمی، فيلمساز ۷۶ ساله ايتاليايی اهدا خواهد شد. اولمی با فيلم &#171;درختی با کنده‌های چوبی&#187; نخل طلای جشنواره کن را در سال ۱۹۷۸ به دست آورد و در سال ۱۹۹۸ برای فيلم &#171;افسانه‌ الکلی مقدس&#187; شيرطلايی ونيز را کسب کرد.                     جشنواره ونيز که در سال ۱۹۳۲ آغاز به کار کرد در طول تاريخ خود دوران های مختلف و سختی را پشت سر گذاشته است. وقفه چند ساله به دليل جنگ جهانی دوم و برگزاری چند دوره بدون بخش رقابتی از جمله اين مشکلات بودند   .    </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_Venice_film_festival/462525.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_Venice_film_festival/462525.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 27 Aug 2008 16:30:58 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/DB78A24C-3990-4AF0-80F1-41188A327E3E_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>وزير ارشاد: ما مسئول ممنوع الخروج کردن افراد نیستیم</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span&gt;خبر ممنوع الخروج شدن گلشيفته فراهانی به دليل بازی او در &#171;مجموعه دروغ ها&#187;، فيلم تازه ريدلی اسکات، و مذاکره برای ايفای نقش در فيلم های ديگری از سينمای هاليوود؛ هنوز موضوع روز در ايران است.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;   وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در واکنش به محدودیت برای خروج گلشیفته فراهانی، هنرپیشه، از ایران اظهار داشت: ما مسئول ممنوع ‌الخروج کردن افراد نيستيم.        خبر ممنوع الخروج شدن گلشيفته فراهانی به دليل بازی او در &#171;مجموعه دروغ ها&#187;، فيلم تازه ريدلی اسکات، و مذاکره برای ايفای نقش در فيلم های ديگری از سينمای هاليوود؛ هنوز موضوع روز در ايران است.        به فاصله چند روز از انتشار گسترده خبر فوق، روزنامه جام جم به نقل از &#171;يکی از بستگان نزديک&#187; گلشيفته فراهانی ممنوع الخروج شدن وی را کتمان کرده و نوشت: &#171;گلشيفته فراهانی از پيش از عيد نوروز و اواخر سال ۸۶ که از يک سفر خارج از کشور بازگشته، به هيچ وجه قصد خروج از کشور را نداشته و فعلا نيز قصد خروج از کشور را ندارد.&#187;        اين روزنامه همچنين اظهارات &#171;يکی از مسئولان فرودگاه امام که در اين زمينه اطلاعات دقيقی دارد&#187; را نيز در اين خبر آورده بود.         به گفته اين &#171;مسئول فرودگاه&#187;، &#171;گلشيفته فراهانی نه تنها ديروز بلکه در طول شش ماه گذشته نيز قصد خروج از کشور را نداشته و به هيچ وجه خبر ممنوع الخروجی او در اين فرودگاه صحيح نيست.&#187;            در خبرها آمده بود که فراهانی به دليل عدم صدور &#171;مجوز بازی در يک فيلم خارجی&#187; از سوی وزارت ارشاد و همچنين احتمالا &#171;بدحجابی&#187; وی در فيلم &#171;مجموعه دروغ ها&#187; ممنوع الخروج شده است.        روزنامه &#171;جام جم&#187; نه نام يکی از بستگان فراهانی و نه نام اين مسئول فرودگاه را منتشر نکرد.        اين در حالی بود که رسانه های مختلف همچنان خبر را منتشر می کردند. حتی موضوع به روزنامه های خارجی هم کشيد و روزنامه فرانسوی &#171;فيگارو&#187; در اين باره نوشت: &#171; آيا بايد اين گونه در نظر بگيريم که فاز جديدی در رويکرد دولتمردان جمهوری اسلامی آغاز شده است؟ گلشيفته فراهانی، ‏ستاره پر آينده سينمای ايران، از خروج از کشور و عزيمت به ايالات متحده منع شد، درحالی که او قصد داشت در اين سفر ‏يک پيشنهاد جديد برای بازی در يک فيلم هاليوودی را بررسی کند.‏&#187;        با اين حال مقامات رسمی ايران همچنان در اين باره سکوت کردند تا اين که سرانجام محمدحسين صفار هرندی، وزير ارشاد روز سه شنبه در نشست مطبوعاتی خود به اظهارنظر کوتاهی در اين باره پرداخت.        خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، در گزارش خود به نقل از صفار هرندی نوشت: &#171;من از منشاء‌ اين خبر اطلاعی ندارم، اما بايد اعلام کنم که ما مسئول ممنوع ‌الخروج کردن افراد نيستيم.&#187;        بدين ترتيب وزير ارشاد هم خبر فوق را تلويحا تائيد و هم از مسئوليت آن شانه خالی کرد.         در واقع اصلی ترين موضوع در خبر ممنوع الخروجی گلشيفته فراهانی به وزارت ارشاد بازمی گشت.         در خبر آمده بود که فراهانی به دليل عدم صدور &#171;مجوز بازی در يک فيلم خارجی&#187; از سوی وزارت ارشاد و همچنين احتمالا &#171;بدحجابی&#187; وی در فيلم &#171;مجموعه دروغ ها&#187; ممنوع الخروج شده است.         صفار هرندی صحبت خود در اين رابطه را با اين جمله به پايان می رساند: &#171;اما من هم فضايی که در رسانه‌ها مطرح شد را ديدم و بايد اعلام کنم که در عرصه‌ فرهنگ و هنر، هر اتفاقی که موجب خدشه‌دار شدن ارزش‌های ما باشد، نبايد اتفاق بيفتند و بايد جلوی کارهای ضربه‌زننده به اين عرصه را گرفت.&#187;        در اين سخنان نيز تلويحا وزير ارشاد مخالفت خود را با حضور گلشيفته فراهانی در فيلمی خارجی اعلام می کند و آن را موجب &#171;خدشه دار شدن ارزش ها&#187; می داند.        اين رويدادها نشان می دهند که موضوع ممنوع الخروج شدن گلشيفته فراهانی در محافل رسمی ايران همچنان مبهم و بی پاسخ مانده است. برخی تلاش در کتمان آن دارند، برخی به سکوت خود ادامه می دهند و برخی چون وزير ارشاد با حفظ &#171;اصول&#187;، دو پهلو حرف زدن ها و اعلام بی خبری خود سعی در کم کردن بار مسئوليت وزارت تحت نظر خود دارند.        محمدحسين صفار هرندی جمعه گذشته در يکی از آخرين اظهارنظرهای خود در همايش جشنواره سراسری هنری &#171;عدالت و اميد&#187; در تهران گفته بود: &#171;در جمهوری اسلامی، روح حاکم فرهنگی، مضامين دينی است و در هر دولتی، هيچکس حق تغيير آن را ندارد&#187; و ادامه داده بود: &#171;به جرأت می گويم هيچ گاه به فردی اجازه کودتای فرهنگی داده نخواهد شد.&#187;        به نظر می رسد که اين اظهارنظرها با گفته های امروز وی در مورد جلوگيری از &#171;کارهای ضربه ‌زننده&#187; به ارزش ها همخوانی گويايی دارد اما &#171;بی اطلاعی&#187; ايشان از ماجرای پيش آمده برای گلشيفته فراهانی چندان با اين موضع گيری ها همخوان نيست.    </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_Harandi_ban_farahani/462382.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_Harandi_ban_farahani/462382.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 26 Aug 2008 20:03:06 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/DF7926B3-D195-44C3-A946-8088C58AE6BB_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>سه فيلمساز ايرانی در قدیمی ترین جشنواره جهان؛ ونيز</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span&gt;جشنواره فيلم ونيز که قرار است از ۲۷ اوت تا ششم سپتامبر با يادبود يوسف شاهين، فيلمساز فقيد مصری برگزار شود، فيلم های سه کارگردان ايرانی را به نمايش خواهد گذاشت.&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt;   جشنواره فيلم ونيز که قرار است از ۲۷ اوت تا ششم سپتامبر با يادبود يوسف شاهين، فيلمساز فقيد مصری برگزار شود، فيلم های سه کارگردان ايرانی را به نمايش خواهد گذاشت.                    عباس کيارستمی، با فيلم &#171;شيرين&#187; در بخش غير رقابتی شصت و پنجمين دوره جشنواره فيلم ونيز، امير نادری با فيلم &#171;وگاس، بر اساس داستانی واقعی&#187; در بخش مسابقه و رامين بحرانی با فيلم &#171;خداحافظ سولو&#187; در بخش دورنمای اين قديمی ترين جشنواره فيلم جهان شرکت دارند.                             کيارستمی که در فيلم قبلی خود &#171;گريه‌ها&#187;، گريه ۲۳ بازيگر زن سينمای ايران به هنگام تماشای رومئو و ژوليت را در برابر دوربين نشان می داد؛ اين بار با فيلم &#171;شيرين&#187; واکنش ۹۰ بازيگر زن را در برابر تصاوير مختلف ثبت کرده است. اين فيلم کنجکاوی کيارستمی به نگاه ها و واکنش ها است.                               &#160; فيلم تازه امير نادری که يکی از پنج فيلم آمريکا را در بخش رقابتی جشنواره نمايندگی می کند؛ خانواده ای در اطراف لاس ‌وگاس را نشان می دهد که زندگی ساده ای و فقيرانه ای دارند. مشکل مالی اين خانواده باعث می شود که پيشنهاد غير قابل تصور فردی برای خريد خانه آن ها مسائل تازه ای را موجب گردد.                    اين پنجمين فيلم امير نادری در آمريکا، پس از مهاجرتش به اين کشور در سال ۱۳۶۹ خورشيدی است.                    رامين بحرانی فيلمساز جوان ۳۳ ساله ايرانی الاصل که در آمريکا به دنيا آمده و فيلم می سازد در فيلم &#171;خداحافظ سولو&#187; داستان يک راننده تاکسی اهل سنگال به نام سولو را به تصوير می کشد که سعی دارد مانع از آن شود تا پيرمردی با نقشه از پيش طراحی شده، خود را از کوهی پرت کند. فيلمنامه اين فيلم را بهاره عظيمی نوشته است.           عباس کيارستمی، با فيلم &#171;شيرين&#187; در بخش غير رقابتی شصت و پنجمين دوره جشنواره فيلم ونيز، امير نادری با فيلم &#171;وگاس، بر اساس داستانی واقعی&#187; در بخش مسابقه و رامين بحرانی با فيلم &#171;خداحافظ سولو&#187; در بخش دورنمای اين قديمی ترين جشنواره فيلم جهان شرکت دارند.              فيلم بحرانی به نمايندگی از کشور آمريکا در بخش دورنما که بخش اميدهای آينده اين جشنواره شمرده می شود؛ حضور دارد.        &#171;خداحافظ سولو&#187; پنجمين فيلم مهم رامين بحرانی است که در سال ۱۹۹۸ کار جدی سينمای خود را آغاز کرد. آخرين فيلم های وی &#171;مرد گاريچی&#187; (۲۰۰۵) و &#171;اوراقچی&#187; (۲۰۰۷) نام دارند که مورد توجه نيز قرار گرفتند.        بحرانی در جشنواره های متعددی شرکت جسته و چندين جايزه جهانی، از جمله جايزه فيپرشی را در سال ۲۰۰۵ به خاطر فيلم &#171;مرد گاريچی&#187; از جشنواره لندن دريافت کرد. جايزه فيپرشی، جايزه ای است که از سوی منتقدين سينما اهدا می شود. بحرانی برای همين فيلم در سال ۲۰۰۵ جايزه بزرگ جشنواره بين المللی براتيسلاوا را نيز از آن خود کرد.                    علاوه بر فيلم های اين سه کارگردان نامی ايرانی فيلم های تازه ای از کارگردانان بزرگی چون برادران کوئن، تاکشی کيتانو و هايائو مياساکی دو فيلمساز ژاپنی نيز به نمايش درخواهند آمد.                    شصت و پنجمين دوره جشنواره فيلم ونيز نمايش افتتاحيه خود را به فيلم &#171;پس از خواندن بسوزان&#187; برادران کوئن اختصاص داده است.                    در اين فيلم بازيگران مشهوری چون جرج کلونی، جان مالکويچ، براد پيت و تيلدا سوينتون بازی دارند. فيلم برادران کوئن در بخش غيررقابتی به نمايش درخواهد آمد.                    در بخش غير رقابتی علاوه بر فيلم های عباس کيارستمی و برادران کوئن فيلمسازان بزرگ ديگری نيز آثار تازه خود را عرضه خواهند کرد؛ همچون کلر دنيس، فيلمساز فرانسوی با فيلم &#160;             35 Rhums           ، آينس واردا، کارگردان فرانسوی با فيلم مستند &#171;صفحه های آينس&#187; و مانوئل دو اليورا، فيلمساز صد ساله پرتغالی با فيلم کوتاه &#171;از قابل ديد تا غيرقابل ديد&#187;.                    در بخش رقابتی جشنواره علاوه بر فيلم های &#171;آشيل و لاک پشت&#187; کيتانو و انيميشن &#171;پونيو روی صخره کنار دريا&#187; ساخته مياساکی، دارن آرونوفسکی فيلم &#171;کشتی گير&#187; را بازی ميکی رورک و گی يرمو آرياگا، فيلمنامه نويس مکزيکی &#160;  که با الخاندرو گونزالس ايناريتو در فيلم های &#171;۲۱ گرم&#187; و &#171;بابل&#187; همکاری کرده؛ نخستين فيلم خود &#171;دشت سوزان&#187; را با بازی کيم بسينگر نمايش خواهند داد.                    در بخش مسابقه شصت و پنجمين دوره جشنواره فيلم ونيز ۲۱ فيلم شرکت دارند و رییس هيئت داوران امسال را ويم وندرس، فيلمساز معروف آلمانی به عهده دارد.               از ديگر اعضای هيئت داوران امسال می توان به والريا گولينو، بازيگر ايتاليايی، لوکرسيا مارتل، فيلمساز زن آرژانتينی و يونی تو، کارگردان چينی اشاره کرد.        جشنواره ونيز که در سال ۱۹۳۲ آغاز به کار کرد در طول تاريخ خود دوران های مختلف و سختی را پشت سر گذاشته است. وقفه چند ساله به دليل جنگ جهانی دوم و برگزاری چند دوره بدون بخش رقابتی از جمله اين مشکلات بودند.    </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_Venice_Iranian_directors/458709.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_Venice_Iranian_directors/458709.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 31 Jul 2008 12:28:22 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/4B7C4729-A2AA-48AA-BD27-289333CB78C3_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>خسرو شکيبايی و پرسونای ماندگار حمید هامون</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;em&gt;&#171;...دارم فرو می رم. من ديگه به هيچی اعتماد ندارم. به هيچی اعتقاد ندارم. دارم هدر می رم. اين يعنی چی؟... آويزونم، آويزون. چی کار کنم؟ ما آويخته ها، به کجای اين شب تيره بياويزيم قبای ژنده و کپک زده خودمون رو؟&#187;&lt;/em&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;حميد هامون در فيلم &#171;هامون&#187; ساخته داريوش مهرجويی - ۱۳۶۸&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;با اين شخصيت سينمايی چهره شد. روشنفکر وامانده ای که در دنيای ذهنی خود غوطه ور است و از دنيای واقعی گريزان. سرگشته ای که آدم های دنيای واقعی او را درک نمی کنند.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;خسرو شکيبايی در نقش هامون چنان جا افتاد که برای هميشه در ذهن ما ماندگار شد. اين خاصيت سينما و بازيگری است. تنها کافی است يک بار کاری کنی کارستان تا در ذهن تاريخ ِ تصوير حک شوی. حميد سرگشته فيلم هامون، به دور از قضاوت در باره خود فيلم، در سينمای ايران ماندگار است. شايد نمونه ديگری از آن را در قيصر و سيد فيلم گوزن ها با بازی بهروز وثوقی و يا مش قاسم دايی جان ناپلئون با بازی پرويز فنی زاده، ببينيم. &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt;                      &#171;...دارم فرو می رم. من ديگه به هيچی اعتماد ندارم. به هيچی اعتقاد ندارم. دارم هدر می رم. اين يعنی چی؟... آويزونم، آويزون. چی کار کنم؟ ما آويخته ها، به کجای اين شب تيره بياويزيم قبای ژنده و کپک زده خودمون رو؟&#187;                      حميد هامون در فيلم &#171;هامون&#187; ساخته داريوش مهرجويی - ۱۳۶۸                    با اين شخصيت سينمايی چهره شد. روشنفکر وامانده ای که در دنيای ذهنی خود غوطه ور است و از دنيای واقعی گريزان. سرگشته ای که آدم های دنيای واقعی او را درک نمی کنند.        خسرو شکيبايی در نقش هامون چنان جا افتاد که برای هميشه در ذهن ما ماندگار شد. اين خاصيت سينما و بازيگری است. تنها کافی است يک بار کاری کنی کارستان تا در ذهن تاريخ ِ تصوير حک شوی. حميد سرگشته فيلم هامون، به دور از قضاوت در باره خود فيلم، در سينمای ايران ماندگار است. شايد نمونه ديگری از آن را در قيصر و سيد فيلم گوزن ها با بازی بهروز وثوقی و يا مش قاسم دايی جان ناپلئون با بازی پرويز فنی زاده، ببينيم.                     با اين نقش هاست که بازيگر، تصوير ثابتی از خود در ديد تماشاگر نقش می زند. ما به اين شخصيت ها عادت می کنيم. عادت می کنيم که بازيگر را در همان نقش ها ببينيم و اين کار دشوار بازيگر است که جلوه های ديگری از خود را جايگزين آن تصوير کند.                    شکيبايی با همان حميد هامون باقی ماند. شيفتگی او به اين نقش مدت ها در بازی های ديگر او نيز نمايان بود. اما کارنامه اش نشان از تلاش او برای به در آمدن از پوسته اين نقش دارد.          شکيبايی؛ جوان &#171;سالمند&#187;          شايد بسياری وقتی خبر درگذشت اين بازيگر نامی را خواندند باورشان نمی شد که شکيبايی به هنگام مرگ ۶۴ سال سن داشته باشد. اين هم از آن ويژگی های هنر است. عمر و سن هنرمند به آثار او تنيده است.                     شکيبايی به دليل چهره، صدا، نوع بازی و دلمشغولی هايش در زمينه شعر و ادبيات، جوانی &#171;سالمند&#187; بود و طرفداران او را طيف های سنی مختلفی تشکيل می دادند.          شايد بسياری وقتی خبر درگذشت اين بازيگر نامی را خواندند باورشان نمی شد که شکيبايی به هنگام مرگ ۶۴ سال سن داشته باشد. اين هم از آن ويژگی های هنر است. عمر و سن هنرمند به آثار او تنيده است.      بازی های شکيبايی در نقش های مختلف کوتاه و بلند، اصلی و مکمل، نقش های &#171;هامونی&#187; (جستجو در جزيره، ابليس ۱۳۶۹ و يک بار برای هميشه ۱۳۷۰) نقش های منفی (عاشقانه ۱۳۷۴ و روانی ۱۳۷۶) عاشق پيشه عامی (سالاد فصل ۱۳۸۳)، خلاف کار (حکم ۱۳۸۴) و... چهره هايی چندگونه را در خاطر تماشاگران سينمای ايران به جای گذاشت؛ تصاويری که در اولين نگاه او را بازيگری تجربه گر، تنوع گرا و در نتيجه &#171;جوان&#187; نشان می دهد.                     سايه نقش حميد هامون بر بازی او اين انعطاف را به وی بخشيد که با وجود گذشت سن و سال همچنان بتواند در نقش های عاشقانه و ملودرام بازی کند.          شکيبايی؛ تئاتر و دکلمه          اما شکيبايی پيش از آن که بازيگر سينما باشد آدم تئاتر بود. از تئاتر آمده بود. در سال های ۱۳۴۷ تا ۱۳۴۹ عضو گروه تئاتر توسکا بود و نمايشنامه های زيادی هم بازی کرد. پنجه عدالت، زير گذر لوطی صالح، تراژدی کسری، بليت، سنگ و سرنا، همه پسران من، شب بيست و يکم و...                     خودش در جايی گفته بود: &#171; قسمت زيادی از آن چه در سينما از من می بينيد مربوط به پيشينه تئاتری من است. تخيل، تمرکز و تجسم را در ‏تئاتر آموختم.&#187;                    پس از انقلاب بود که پايش به سينما باز شد. مسعود کيميايی در سال ۱۳۶۰ برای ايفای نقشی فرعی در فيلم خط قرمز، شکيبايی را به سينما آورد. فيلمی که پس از گذشت ۲۸ سال از ساخت آن همچنان ممنوع است و اجازه نمايش ندارد.                    شکيبايی چون صدای خوبی هم داشت در همان دوران قبل از انقلاب به کار گويندگی و دوبله فيلم هم می پرداخت. صدای گرم و لحن صميمانه او حتی در گفت و گوهای وی زبانزد روزنامه نگاران بود. می گفتند صحبت های شکيبايی حتی احتياج به ويراستاری ندارد. خوب و شيرين و درست حرف می زد.                    ويژگی صدای او همراه با علاقه اش به شعر و ادبيات، حاصل اش شد چند آلبوم دکلمه شعر از آثار سهراب سپهری، سيدعلی صالحی و عبدالرضا ملکيان.                    صدای گرم شکيبايی عامل مهمی بود تا سال ها بعد کيومرث پوراحمد از اين توانايی او در فيلم موزيکال و پرفروش خواهران غريب (۱۳۷۴) استفاده کند. در اين فيلم بود که ترانه هايی را شکيبايی با صدای خودش خواند.          شکيبايی و گذر از پرسونای &#171;هامون&#187;          پنج سال پس از هامون و جايزه اولش در هشتمين دوره جشنواره فيلم فجر، شکيبايی با بازی در فيلم جنگی – اجتماعی &#171;کيميا&#187; ساخته احمدرضا درويش دومين جايزه خود را از سيزدهمين دوره جشنواره فجر دريافت کرد.                     پس از اين فيلم بود که تلاش او برای ايفای نقش های متفاوت بيشتر شد. انتخاب نقش های متنوع نشان می داد که شکيبايی می خواهد آن تصوير باقی مانده در ذهن ما، آن پرسونای هامون را تغيير دهد.                    در ميکس (۱۳۷۸) نقش فيلمساز پر مشغله ای را بازی کرد که تمام تلاش خود را به خرج می دهد تا فيلم خود را به جشنواره برساند. در کاغذ بی خط (۱۳۸۰) نقش همسر زنی را که می پندارد فيلمنامه نويس موفقی است بازی می کند. در سالاد فصل (۱۳۸۳) نقش مرد تازه از زندان آمده ای را بازی می کند که گرفتار عشق دختری است که علاقه ای به او ندارد. در دست های خالی (۱۳۸۵) نقش يک اسير جنگی سابق که دچار موج گرفتگی است را بازی می کند و سرانجام در فيلم اتوبوس شب (۱۳۸۵) نقش متفاوت راننده اتوبوسی را بازی می کند که يک نوجوان جنگجو با آن قرار است اسيران عراقی را به پشت جبهه منتقل کند؛ فيلمی که ديپلم افتخار جشنواره بيست و پنجم فجر را از آن او کرد.        شکيبايی از زمره بازيگرانی بود که در حين فيلمبرداری فيلم ها پر از طرح و پيشنهادهای جالب برای بهتر کردن نقش بود. کيومرث پوراحمد، کارگردان &#171;اتوبوس شب&#187; در مصاحبه ای ضمن اشاره به اين موضوع گفته بود: او اين نقش مکمل را آن قدر خوب بازی کرده که همه به چشم يک نقش اول به آن نگاه می کنند. گويا خود شکيبايی در باره بازی اش در اتوبوس شب گفته بود تا سال ها همه مرا با هامون می شناختند اما احساسم اين است که از اين به بعد با اتوبوس شب چهره جديدی از من خواهند ديد.                    خسرو شکيبايی در تلويزيون نيز فعال بود. عمده ترين سريال هايی که بازی کرد از اين قرارند: کوچک جنگلی (۱۳۶۵)، مدرس (۱۳۶۷)، تهران ۵۳ (۱۳۶۸)، روزی روزگاری (۱۳۷۱)، خانه سبز و سرزمين سبز (هر دو در سال ۱۳۷۵)، کاکتوس &#160;  و پهلوانان نمی ميرند (هر دو در سال ۱۳۷۶)                     خسرو شکيبايی، بازيگر نامی سينمای ايران، متولد ۱۳۲۳ در تهران؛ بزرگ شده در خانواده ای مذهبی که پدرش سرگرد ارتش بود، فارغ التحصيل بازيگری از دانشکده هنرهای زيبای دانشگاه تهران، سحرگاه ۲۸ تيرماه ۱۳۸۷ از ميان ما رفت.        با رفتن شکيبايی آيا حميد هامون نيز می رود؟ سينما به تعبيری تنها هنری است که زندگی را هر چه ملموس تر در قالب تصوير ثبت می کند و بازيگر سينما شايد تنها هنرمندی باشد که تصوير او آن چنان که زندگی می کرد، می خنديد، می گريست و عشق می ورزيد در چشم و ديد نسل ها باقی می ماند.        تصوير حميد هامون در ذهن سينمای ايران ثبت شده است همان طور که تصوير خالق آن خسرو شکيبايی!    </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_Khosrov_Shakibaei_Hamon/456895.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_Khosrov_Shakibaei_Hamon/456895.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 18 Jul 2008 19:30:01 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/E44680B3-ADFC-4D9A-8ECC-A026316C1421_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>آغاز پروژه ساخت بخش هنر اسلامی در موزه لوور</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span&gt;نيکلا سارکوزی، رييس جمهور فرانسه، شاهزاده الوليد بن طلال، نوه فهد پادشاه فقيد عربستان سعودی و پنجمين ثروتمند جهان، و کريستين آلبانل، وزير فرهنگ و ارتباطات فرانسه عصر چهارشنبه آغاز پروژه ساخت بخش هنر اسلامی موزه لوور پاريس را کلید زدند.&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt;   نيکلا سارکوزی، رييس جمهور فرانسه، شاهزاده الوليد بن طلال، نوه فهد پادشاه فقيد عربستان سعودی و پنجمين ثروتمند جهان، و کريستين آلبانل، وزير فرهنگ و ارتباطات فرانسه عصر چهارشنبه آغاز پروژه ساخت بخش هنر اسلامی موزه لوور پاريس را کلید زدند.                    طرح اين پروژه به سال ۲۰۰۲ در زمان ژاک شيراک رييس جمهور وقت فرانسه بازمی گردد و شروع ساخت آن ماه سپتامبر آينده خواهد بود.                    آن زمان ژاک شيراک با اعلام علاقه خود نسبت به ابتکار گشايش بخش هنر اسلامی اظهار اميدواری کرد که اين امر &#171;به تقويت نقش اين موزه معتبر جهانی کمک کند&#187; و &#171;سهم بنيادی تمدن اسلامی در فرهنگ ما را به فرانسه و جهان يادآوری نمايد.&#187;                    به نوشته سايت اينترنتی موزه لوور، هدف از اين پروژه که قرار است در سال ۲۰۱۰ مورد بهره برداری قرار گیرد، معرفی مجموعه ای بی مانند و غنی از هنر اسلامی، به ميليون ها بازديد کننده موزه لوور در سال است. با اين ابتکار درک مشترکی ميان فرهنگ ها، رواداری و احترام ايجاد می شود.                     در مساحتی معادل شش هزار و ۵۴۵ متر مربع با تالاری سه طبقه، موزه هنر اسلامی در ماه دسامبر ۲۰۱۰ گشايش خواهد يافت.          سه روز پس از برگزاری کنفرانس مديترانه در پاريس با حضور نزديک به چهل تن از رهبران سياسی جهان؛ نيکلا سارکوزی در مراسم افتتاح ساخت اين پروژه بزرگ بر اهميت جلوگیری از &#171;شوک فرهنگی ميان شرق و غرب&#187; تاکيد کرد.                     رییس جمهور فرانسه در سخنانی در اين مراسم ابراز داشت: &#171;اسلام يکی از کهن ترين و معتبرترين تمدن های جهانی را به دنيا عرضه کرد.&#187;        وی ادامه داد: &#171;اين امکانی برای فرانسوی ها و بازديد کنندگان لوور است تا ببينند اسلام، ترقی، علم، ظرافت و مدرنيته است و تعصب کور به نام اسلام، انحراف از اسلام است.&#187;        نيکلا سارکوزی گفت: &#171;کشتن به نام اسلام، توهين استهزا آميزی به اسلام است... عدم احترام به حقوق زن به نام اسلام، توهين به اسلام است.&#187;                    سارکوزی در پايان در باره تمدن اسلامی گفت: &#171;با آمدن اسلام، پيشينيان ما در جهان پيشرفت کردند. هيچ دليلی وجود ندارد وضعيتی که سده ها پيش به وقوع پيوست برای قرن های آينده نيز به وقوع نپيوندد.&#187;                    به نوشته سايت موزه لوور، بخش هنر اسلامی چندين هدف را دنبال می کند: غنی سازی مجموعه اين بخش موزه با آثار متعلق به موزه و ديگر آثاری که اهدا شده اند؛ مطالعه کامل و حفظ اين آثار؛ همکاری عميق تر با نهادها و موسساتی که مجموعه آثار هنر اسلامی را در اختيار دارند و توسعه همکاری های جهانی با برگزاری نمايشگاه ها، سمينارها و انتشارات.               &#171;با آمدن اسلام، پيشينيان ما در جهان پيشرفت کردند. هيچ دليلی وجود ندارد وضعيتی که سده ها پيش به وقوع پيوست برای قرن های آينده نيز به وقوع نپيوندد.&#187;     نیکلا سرکوزی، رییس جمهوری فرانسه           سايت موزه لوور آورده است که اين پروژه نيازمند آن بود که اين آثار در مرکزی معتبر و تاريخی در موزه لوور قرار گيرند. در نتيجه ديوان ويسکونتی، در ضلع جنوبی تالار موزه به اين امر اختصاص يافت.                  روزنامه فيگارو در همين رابطه می نويسد در سال ۲۰۱۰، ضلع جنوبی موزه لوور با نام دنون، نخستين مدير موزه لوور در زمان ناپلئون، به اين فضای جديد اختصاص خواهد يافت.                    رودی ريسيوتی، آرشيتکت ۵۶ ساله فرانسوی و ماريو بلينی، آرشيتکت ۷۳ ساله ايتاليايی معماری &#160;  اين بخش را بر عهده گرفته اند.                    ديوان ويسکونتی، توسط اين دو آرشيتکت به منظور گسترش بخش هنر اسلامی تغيير خواهد کرد. در فضايی چهار برابر بزرگ تر از فضای کنونی، ديوان ويسکونتی نزديک به دو هزار نوع اشياء هنری را در خود جای خواهد داد؛ آثاری از هزار و سيصد سال تاريخ سه قاره جهان.                     در مساحتی معادل شش هزار و ۵۴۵ متر مربع با تالاری سه طبقه ای، هنر اسلامی در ماه دسامبر ۲۰۱۰ گشايش خواهد يافت.                    بودجه در نظر گرفته شده برای اين پروژه ۸۶ ميليون يورو&#160;است که ۲۰ ميليون یورو&#160;آن را دولت فرانسه پرداخت کرده، ۱۷ ميليون یورو آن را &#160; شاهزاده الوليد بن طلال، و هشت و نيم &#160;  ميليون يورو آن را دو شرکت بزرگ توتال و لافارژ بر عهده گرفته اند.                    برونو لافون و تيری دزماره، مديران لافارژ و توتال نيز در مراسم افتتاح ساخت بخش هنر اسلامی موزه لوور شرکت داشتند.        </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_Luvere_Paris_sarkozi_project/456699.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_Luvere_Paris_sarkozi_project/456699.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 17 Jul 2008 17:37:24 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/F074D727-1C53-4318-A1A0-1A9A1C769853_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>رد شکايت سازندگان &#171;سنتوری&#187; از وزارت فرهنگ و ارشاد</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span&gt;ديوان عدالت اداری سرانجام تکليف شکايت سازندگان فيلم سنتوری از وزارت ارشاد و معاونت سينمايی اين وزارتخانه را مشخص کرد.&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;به گزارش خرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، &#171;به دنبال شکايت سازندگان فيلم سنتوری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاونت سينمايی آن وزارتخانه مبنی بر درخواست لغو ممنوعيت اکران فيلم مذکور و تصديق خسارات وارده، شعبه سوم ديوان عدالت اداری جلوگيری از اکران فيلم سنتوری را در حدود اختيارات ناشی از ماده ۴ آيين ‌نامه نظارت بر نمايش فيلم، اسلايد، ويدئو و صدور پروانه‌ نمايش، مصوب هيات وزيران دانست و شکايت شکات در اين مورد را رد کرد.&#187;&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;ديوان عدالت اداری در عین حال شکايت دست اندرکاران فیلم سنتوری برای دریافت خسارت را وارد دانسته است.&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt;   ديوان عدالت اداری سرانجام تکليف شکايت سازندگان فيلم سنتوری از وزارت ارشاد و معاونت سينمايی اين وزارتخانه را مشخص کرد.                    به گزارش خرگزاری دانشجويان ايران،  ايسنا ، &#171;به دنبال شکايت سازندگان فيلم سنتوری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاونت سينمايی آن وزارتخانه مبنی بر درخواست لغو ممنوعيت اکران فيلم مذکور و تصديق خسارات وارده، شعبه سوم ديوان عدالت اداری جلوگيری از اکران فيلم سنتوری را در حدود اختيارات ناشی از ماده ۴ آيين ‌نامه نظارت بر نمايش فيلم، اسلايد، ويدئو و صدور پروانه‌ نمايش، مصوب هيات وزيران دانست و شکايت شکات در اين مورد را رد کرد.&#187;                    ديوان عدالت اداری در عین حال شکايت دست اندرکاران فیلم سنتوری برای دریافت خسارت را وارد دانسته است.                      سنتوری؛ اين حکايت طولانی                          ماجرای فيلم سنتوری به سال ۸۱ و دوران رياست جمهوری محمد خاتمی بازمی گردد. در آن زمان داريوش مهرجويی فيلمنامه ای با نام  تولدی ديگر  را به وزارت ارشاد ارائه می دهد اما به دليل مخالفت هايی موفق به دريافت مجوز ساخت نمی شود.        در سال ۸۳ اين فيلمنامه با تغييراتی و با عنوان  علی سنتوری  يک بار ديگر به وزارت ارشاد فرستاده می شود اما باز هم ايراداتی بر آن گرفته می شود که در نهايت با در نظر گرفتن تغييراتی تازه در سال ۸۴ مجوز ساخت می گيرد.                                 سنتوری، آخرين فيلم داريوش مهرجويی با بازی بهرام رادان و گلشيفته فراهانی و تهيه کنندگی فرامرز فرازمند و داريوش مهرجويی در سال ۱۳۸۵ ساخته شد.        سايت  رجانيوز ، که سايتی نزديک به ديدگاه های محمود احمدی نژاد، رييس جمهور کنونی ايران است می نويسد: &#171; سال ۸۴ در فاصله تغيير و تحول دولت هشتم و نهم، عوامل فيلم از فرصت استفاده کرده و با برخی چراغ سبزها از داخل مجموعه، موفق به دريافت پروانه ساخت می شوند.&#187;            سرانجام با کسب مجوز ساخت، سنتوری، آخرين فيلم داريوش مهرجويی با بازی بهرام رادان و گلشيفته فراهانی و تهيه کنندگی فرامرز فرازمند و داريوش مهرجويی در سال ۱۳۸۵ ساخته می شود.        شايد دست اندرکاران فيلم زمانی که سنتوری را می ساختند هرگز فکر نمی کردند داستان جوانی به نام علی که در اوج شهرت هنری خود به دليل اعتياد سقوط می کند نزديک به دو سال دردسر ساز شود و مسائل حول و حوش آن قضاوت هنری در مورد اين فيلم را در حاشيه قرار دهد.                    با ساخت فيلم هيئت نظارت و ارزيابی ايرادتی بر فيلم گرفت. داريوش مهرجويی در اين باره گفته بود برخی مشکلات برای اخذ مجوز نمايش به صدای محسن چاوشی، خواننده ايرانی که از صدايش در اين فيلم استفاده شده، مربوط بوده است. اما با برداشتن صدای اين خواننده و جايگزين کردن صدای بهرام رادان، مشکل مجوز آن حل شد.                     سنتوری در خرداد ماه ۸۶ پروانه نمايش عمومی را دريافت کرد. اين در حالی بود که قبل از آن، در جشنواره فيلم فجر با حاشيه های بسيار و عدم درج نام فيلم در فهرست فيلم ها مواجه شد که در نهايت به نمايش درآمد و فيلم محبوب تماشاگران شد و بهرام رادان نيز جايزه بهترين بازيگر مرد را به خاطر ايفای نقش در اين فيلم از آن خود کرد.                    تا قبل از دولت نهم نمايش فيلمی در جشنواره فيلم فجر به منزله پذيرش نمايش عمومی آن فيلم محسوب می شد از اين رو اصل ماجرا زمانی آغاز شد که نوبت نمايش عمومی سنتوری رسيد.                    قرار بود دوم مرداد ۸۶ سنتوری بر پرده سينماهای کشور برود. دست اندرکاران فيلم با در دست داشتن همه مجوزهای قانونی و تبليغاتی از روزها پيش تبليغ سنتوری را آغاز کرده بودند اما در کمال ناباوری آنان وزارت ارشاد فيلم را از جدول نمايش های فيلم های سينمايی حذف کرد و مانع از نمايش آن گرديد و اعلام کرد که نمايش سنتوری به تعويق افتاده است.                    قبل از سنتوری فيلم آفسايد جعفر پناهی نيز به همين سرنوشت دچار شده بود اگر چه اين نوع تصميم گيری روال متداولی در سينمای ايران نبود.                    با اين تصميم وزارت ارشاد، اعتراضات نيز آغاز شد. کانون کارگردانان سينمای ايران، اتحاديه تهيه کنندگان و توزيع کنندگان فيلم و مجمع فيلم‌ سازان سينمای ايران، سه نهادی بودند که در همان ابتدا نسبت به عدم نمايش سنتوری از سوی وزارت ارشاد اعتراض کردند. اين نخستين بار بود که سه نهاد سينمايی کشور همراه با هم به عدم نمايش فيلمی اعتراض می کردند.                            &#171;تعويق نمايش&#187; سنتوری سرانجام به عدم نمايش قطعی فيلم تبديل شد.          قاچاق گسترده &#171;سنتوری&#187;                          با اين تصميم و اظهار نظرهای مختلف در باره ممنوعيت سنتوری از جمله اظهارات صفارهرندی، وزير ارشاد در خرداد ماه ۸۶ مبنی بر موافقت وی با عدم نمايش عمومی آن؛ پس از گذشت هفت ماه کپی های &#171;اصلاح نشده&#187; فيلم به شکل گسترده ای پخش شد و سايت های مختلفی فيلم را برای دانلود در اختيار عموم قرار دادند و حتی شماره حسابی برای کمک به تهيه کنندگان فيلم ارائه شد تا بينندگان فيلم کمک های مالی خود را به اين حساب واريز کنند.           شايد دست اندرکاران فيلم زمانی که سنتوری را می ساختند هرگز فکر نمی کردند داستان جوانی به نام علی که در اوج شهرت هنری خود به دليل اعتياد سقوط می کند نزديک به دو سال دردسر ساز شود و مسائل حول و حوش آن قضاوت هنری در مورد اين فيلم را در حاشيه قرار دهد.             قاچاق گسترده سنتوری بار ديگر اين فيلم را به کانون توجه محافل سينمايی کشور کشاند.        فرامرز فرازمند، تهيه کننده فيلم در نامه ای نوشت: &#171;از دوستداران سينمای مهرجويی درخواست دارم که اين سی‌دی‌ها را خريداری نکنند، چون صاحبان اين فيلم راضی نيستند و فروشندگان آن را به نيروی انتظامی و پليس معرفی نمايند.&#187;        علی رضا رئيسيان، رييس کانون کارگردانان سينمای ايران گفت: &#171;وقتی فيلمی همچون سنتوری در جشنواره‌ فيلم فجر به ‌نمايش عمومی درمی ‌آيد و پس از آن به دلايلی اکران عمومی نمی ‌شود، پهن شدن سايه شوم قاچاق بر اين فيلم کاملا طبيعی به نظر می‌رسد.&#187;        داريوش مهرجويی نيز اعلام کرد در شرايط فعلی راه عاقلانه‌تر اکران سريع فيلم است تا از خسارت بيشتر مادی و معنوی فيلمی که در جشنواره‌ فيلم فجر سال گذشته هم جايزه گرفته است، جلوگيری شود.         در چنين شرايطی بود که داريوش مهرجويی    در گفت وگويى با روزنامه اعتماد   گفت:    ديگر علاقه و توانى براى فيلم ساختن ندارد.                    در حالی که دست اندرکاران فيلم، قاچاق آن را ضرر مالی به خود ارزيابی می کردند، محمود اربابی، مدير کل اداره نظارت و ارزشيابی سينما در وزارت ارشاد اعلام کرد: &#171;...در هر حال مسئوليت اين ماجرا با شخص تهيه‌کننده فيلم است.&#187; و در پی آن صفار هرندی، وزير ارشاد در اظهاراتی جنجالی گفت: &#171; شواهد و قرائنی در دست است که بر اساس آن می‌ توان نقش عوامل فيلم سنتوری در توزيع قاچاق آن را مورد بررسی جدی قرار داد.&#187;                    اين گفته ها، دست اندرکاران فيلم را مجبور به عکس العمل کرد و متعاقب آن فرامرز فرازمند در گفت و گو با ايسنا گفت: &#171;بايد پرسيد چگونه عوامل فيلم می ‌توانند مال خودشان را آتش بزنند؟! هيچ کس راضی نيست برای فيلمش چنين اتفاقی بيفتد و داريوش مهرجويی هم علاقه داشت مردم در اکران عمومی فيلمش را ببينند.&#187;        وی ادامه داد: &#171;اين وظيفه دولت است که عاملان اين دزدی را پيدا کنند، مقابله با آن‌ها کار من نيست؛ دولت بايد حمايت کند تا اين سايت‌ها تعطيل شوند.&#187;                    سرانجام خبرگزاری های ايران اعلام کردند فردی به نام &#171;حجت- ف&#187;، عامل اصلی توزيع فيلم اکران نشده سنتوری دستگير شد.         مرتضی شايسته، رييس اتحاديه تهيه‌کنندگان فيلم سينمای ايران در همين رابطه از خسارت پنج ميليارد تومانی به تهيه‌کنندگان اين فيلم خبر داد. با اين حال سنتوری هنوز از روی سايت های اينترنتی دانلود می شود و مردم کنجکاو هنوز در پی يافتن اين فيلم هستند.                     با از سر گذراندن اين اتفاقات بود که سازندگان فيلم سنتوری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاونت سينمايی آن وزارتخانه نسبت به عدم نمايش فيلم و خسارات وارده بر آن شکايت کردند و اکنون ديوان عدالت اداری ضمن &#171;تصديق خسارت&#187; وارده بر آنان، رای به تائيد تصميم وزارت ارشاد مبنی بر عدم نمايش عمومی فيلم می دهد.        ديوان عدالت اداری هيچ ارگانی را مسئول بازپرداخت خسارات مالی بر اين فيلم ندانسته و تنها دست اندرکاران فيلم را مجاز به شکايت در اين مورد می داند.                     تجربه سينمای پس از انقلاب ايران نشان می دهد هر قدر سانسور و مميزی بر فيلم ها بيشتر شده، قاچاق نسخه های مختلف فيلم ها نيز متداول تر گشته و فيلم سانسور شده خواستاران بيشتری در جامعه پيدا کرده است.        سانسور حاکم بر سينمای ايران علاوه بر اين، ضربه جبران ناپذيری نيز به قضاوت های هنری بر آثار سينمايی می زند. در چنين فضايی آن چه غايب می ماند ارزش هنری اين آثار است که در گرد و غباری از حاشيه ها و خبرها و شايعه ها مدفون می ماند.                </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_Santori_reject_complain_movie/456180.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_Santori_reject_complain_movie/456180.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 14 Jul 2008 17:36:13 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/6B9B59FC-1CE5-4BDD-96B4-FEE362CAE60D_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>خداحافظی با &#171;افسانه سینما&#187;: سیدنی پولاک</title>
            <description>&lt;p&gt;&#160;سيدنی پولاک؛ سينماگر لحظه های پراحساس درگذشت&lt;/p&gt; &lt;p&gt;هاليوود در غم يکی از فيلمسازان برجسته خود نشسته است: سيدنی پولاک، کارگردان، تهيه کننده و بازيگر معروف؛ کسی با فيلم هايی چون از درون آفريقا ، توتسی و موسسه حقوقی، در نگاه بسياری منتقدان &#171;افسانه سينما&#187; خوانده شده بود.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;پولاک که بر اثر بيماری سرطان درگذشت، اول ژوئيه امسال ۷۴ ساله می شد. &lt;/p&gt; &lt;p&gt;او بعد از ظهر روز دوشنبه ۲۶ ماه مه، پس از ۹ ماه بيماری در ميان اعضای خانواده خود در خانه اش در پاسيفيک پلايسايدز کاليفرنيا درگذشت.&lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;strong&gt;افسانه&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt;سيدنی پولاک که فعاليت سينمايی خود را با بازيگری آغاز کرد به عنوان فيلمساز با فيلم های چون سه روز کندور (۱۹۷۵) از درون آفريقا (۱۹۸۵)، توتسی (۱۹۸۲)، هاوانا (۱۹۹۰) و موسسه حقوقی (۱۹۹۳) معروف شد. &lt;/p&gt; &lt;p&gt;او با بازيگران بزرگی چون رابرت ردفورد، مريل استريپ، نيکول کيدمن، داستين هافمن و تام کروز کار کرده است.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;پولاک تقريبا نيم سده به عنوان فيلمساز فعال بود و در کنار فيلم های پرفروش، آثار انتقادی نيز ساخت.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;او به عنوان يکی از آخرين&#160; فيلمسازانی که در مرکز آثار خود احساسات عميق و رمانتيک را مورد توجه قرار می داد؛ محسوب می شد.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;سيدنی پولاک که در سال ۱۹۳۴ در اينديانا به دنيا آمد در ۱۷ سالگی زندگی يکنواخت خانوادگی خود را ترک گفت و برای بازی در تئاتر به نيويورک رفت.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;سپس دستيار سانفورد ميسنرز، بازيگر و استاد بازيگری در تئاتر شد. ميسنرز کسی بود که سبک بازيگری استانيسلاوسکی را در تئاتر آمريکا به کار می برد.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;پولاک پس از اين همکاری با ميسنرز، نقش هايی را در تلويزيون و برادوی ايفا کرد و از سال ۱۹۶۰ کارگردانی در تلويزيون را آغاز کرد و به توصيه برت لنکستر، بازيگر نامی، به فيلمسازی روی آورد.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;در سال ۱۹۶۵ نخستين فيلم خود، سيم باريک را با بازی سيدنی پواتيه، بازيگر افسانه ای سياه پوست، به روی پرده سينماها برد؛ داستانی در باره کمک تلفنی يک مددکار اجتماعی به زنی که قصد خودکشی دارد. در اين فيلم خود پولاک نيز ايفای نقش کرد.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;پولاک در سال ۱۹۶۹ برای نخستين بار با فيلم آن ها به اسب ها شليک می کنند، با بازی جين فاندا، نامزد دريافت جايزه اسکار شد. &lt;/p&gt; &lt;p&gt;در اين فيلم پولاک ياس و افسردگی دوران بحران اقتصادی آمريکا را در يک مسابقه رقص به نمايش می گذارد. زوجی جوان به خاطر به دست آوردن پول در اين مسابقه رقص شرکت می کنند.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;در سال ۱۹۸۲ با فيلم کمدی - انتقادی توستی که در آن داستين هافمن بازی داشت نامزد دريافت اسکار شد اما آن را نتوانست به دست آورد.&lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;strong&gt;پروفروش و ستايش برانگيز&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt;با فيلم از درون آفريقا&#160; يکی از موفق ترين آثار خود را با بازی مريل استريپ و رابرت ردفورد خلق کرد. &lt;/p&gt; &lt;p&gt;اين فيلم در باره زندگی زن نويسنده دانمارکی کارن بليکسن، در کنيا است که دلباخته يک ماجراجوی انگليسی می شود. &lt;/p&gt; &lt;p&gt;از درون آفريقا برنده هفت اسکار شد از جمله اسکار بهترين فيلم، کارگردانی، فيلمنامه، فيلمبرداری و موسيقی.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;در دهه نود ميلادی با تبديل رمان موسسه حقوقی نوشته جان گريشام به فيلمی که در آن تام کروز بازی کرد، موفقيت بزرگ ديگری را نصيب خود کرد.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;پولاک با ساختن هاوانا در سال ۱۹۹۰ کازابلانکای مايکل کورتيزرا در کوبا با بازی رابرت ردفورد، زنده کرد.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;موفقيت های دهه نود در سال ۲۰۰۵ با فيلم مترجم و بازی نيکول کيدمن بار ديگر تکرار شد.&lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;strong&gt;پولاک بازيگر&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt;سيدنی پولاک بازيگر فيلم های کارگردانان بزرگ نيز بوده است. &lt;/p&gt; &lt;p&gt;فيلم هايی چون بازيگر (۱۹۹۲) از رابرت آلتمن، شوهران و همسران (۱۹۹۲) ساخته وودی آلن، چشمان تمام بسته (۱۹۹۹) اثر ماندگار استانلی کوبريک و مايکل کليتون (۲۰۰۷) فيلم نامزد اسکار تونی گيلروی. &lt;/p&gt; &lt;p&gt;آخرين بازيگری پولاک همين امسال در فيلم Made of Honor ساخته پل ويلند بود.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;در سال های اخير ساختن فيلم های جدی برای پولاک کار دشواری شده بود او در سال ۲۰۰۵ در مصاحبه ای گفته بود: &#171;هر بار که فيلمی می سازم به خود می گويم، خدای من چرا باز هم اين کار را می کنم! درست مثل اين است که با پتکی بر پيشانی خود بکوبی.&#187; &lt;/p&gt; &lt;p&gt;شايد به همين خاطر بود که در سال های اخير بيشتر ترجيح می داد در فيلم ها بازی کند تا فيلمی بسازد.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;جرج کلونی، بازيگر نامی در اظهارنظری در باره مرگ پولاک به ورايتی گفت: &#171;سيدنی دنيا را کمی بهتر کرد؛ سينما را کمی بهتر کرد و حتی شب نشينی و شام را کمی بهتر کرد... بدجوری دلمان برايش تنگ خواهد شد!&#187;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;سيدنی پولاک از سال ۱۹۵۸ با کلر گليسولد ازدواج کرده بود که حاصل آن دو دختر به نام های ربکا و راشل و پسری به نام استيون بود که در سال ۱۹۹۳ در سا &#160;سيدنی پولاک؛ سينماگر لحظه های پراحساس درگذشت.    هاليوود در غم يکی از فيلمسازان برجسته خود نشسته است: سيدنی پولاک، کارگردان، تهيه کننده و بازيگر معروف؛ کسی با فيلم هايی چون از درون آفريقا ، توتسی و موسسه حقوقی، در نگاه بسياری منتقدان &#171;افسانه سينما&#187; خوانده شده بود.         پولاک که بر اثر بيماری سرطان درگذشت، اول ژوئيه امسال ۷۴ ساله می شد.     او بعد از ظهر روز دوشنبه ۲۶ ماه مه، پس از ۹ ماه بيماری در ميان اعضای خانواده خود در خانه اش در پاسيفيک پلايسايدز کاليفرنيا درگذشت.      افسانه      سيدنی پولاک که فعاليت سينمايی خود را با بازيگری آغاز کرد به عنوان فيلمساز با فيلم های چون سه روز کندور (۱۹۷۵) از درون آفريقا (۱۹۸۵)، توتسی (۱۹۸۲)، هاوانا (۱۹۹۰) و موسسه حقوقی (۱۹۹۳) معروف شد.      او بعد از ظهر روز دوشنبه ۲۶ ماه مه، پس از ۹ ماه بيماری در ميان اعضای خانواده خود در خانه اش در پاسيفيک پلايسايدز کاليفرنيا درگذشت.    او با بازيگران بزرگی چون رابرت ردفورد، مريل استريپ، نيکول کيدمن، داستين هافمن و تام کروز کار کرده است.    پولاک تقريبا نيم سده به عنوان فيلمساز فعال بود و در کنار فيلم های پرفروش، آثار انتقادی نيز ساخت.    او به عنوان يکی از آخرين&#160; فيلمسازانی که در مرکز آثار خود احساسات عميق و رمانتيک را مورد توجه قرار می داد؛ محسوب می شد.    سيدنی پولاک که در سال ۱۹۳۴ در اينديانا به دنيا آمد در ۱۷ سالگی زندگی يکنواخت خانوادگی خود را ترک گفت و برای بازی در تئاتر به نيويورک رفت.    سپس دستيار سانفورد ميسنرز، بازيگر و استاد بازيگری در تئاتر شد. ميسنرز کسی بود که سبک بازيگری استانيسلاوسکی را در تئاتر آمريکا به کار می برد.    پولاک پس از اين همکاری با ميسنرز، نقش هايی را در تلويزيون و برادوی ايفا کرد و از سال ۱۹۶۰ کارگردانی در تلويزيون را آغاز کرد و به توصيه برت لنکستر، بازيگر نامی، به فيلمسازی روی آورد.    در سال ۱۹۶۵ نخستين فيلم خود، سيم باريک را با بازی سيدنی پواتيه، بازيگر افسانه ای سياه پوست، به روی پرده سينماها برد؛ داستانی در باره کمک تلفنی يک مددکار اجتماعی به زنی که قصد خودکشی دارد. در اين فيلم خود پولاک نيز ايفای نقش کرد.    پولاک در سال ۱۹۶۹ برای نخستين بار با فيلم آن ها به اسب ها شليک می کنند، با بازی جين فاندا، نامزد دريافت جايزه اسکار شد.     در اين فيلم پولاک ياس و افسردگی دوران بحران اقتصادی آمريکا را در يک مسابقه رقص به نمايش می گذارد. زوجی جوان به خاطر به دست آوردن پول در اين مسابقه رقص شرکت می کنند.    در سال ۱۹۸۲ با فيلم کمدی - انتقادی توستی که در آن داستين هافمن بازی داشت نامزد دريافت اسکار شد اما آن را نتوانست به دست آورد.      پروفروش و ستايش برانگيز      با فيلم از درون آفريقا&#160; يکی از موفق ترين آثار خود را با بازی مريل استريپ و رابرت ردفورد خلق کرد.     اين فيلم در باره زندگی زن نويسنده دانمارکی کارن بليکسن، در کنيا است که دلباخته يک ماجراجوی انگليسی می شود.            با فيلم از درون آفريقا&#160; يکی از موفق ترين آثار خود را با بازی مريل استريپ و رابرت ردفورد خلق کرد.   اين فيلم در باره زندگی زن نويسنده دانمارکی کارن بليکسن، در کنيا است که دلباخته يک ماجراجوی انگليسی می شود.       از درون آفريقا برنده هفت اسکار شد از جمله اسکار بهترين فيلم، کارگردانی، فيلمنامه، فيلمبرداری و موسيقی.    در دهه نود ميلادی با تبديل رمان موسسه حقوقی نوشته جان گريشام به فيلمی که در آن تام کروز بازی کرد، موفقيت بزرگ ديگری را نصيب خود کرد.    پولاک با ساختن هاوانا در سال ۱۹۹۰ کازابلانکای مايکل کورتيزرا در کوبا با بازی رابرت ردفورد، زنده کرد.    موفقيت های دهه نود در سال ۲۰۰۵ با فيلم مترجم و بازی نيکول کيدمن بار ديگر تکرار شد.      پولاک بازيگر      سيدنی پولاک بازيگر فيلم های کارگردانان بزرگ نيز بوده است.     فيلم هايی چون بازيگر (۱۹۹۲) از رابرت آلتمن، شوهران و همسران (۱۹۹۲) ساخته وودی آلن، چشمان تمام بسته (۱۹۹۹) اثر ماندگار استانلی کوبريک و مايکل کليتون (۲۰۰۷) فيلم نامزد اسکار تونی گيلروی.     آخرين بازيگری پولاک همين امسال در فيلم Made of Honor ساخته پل ويلند بود.    در سال های اخير ساختن فيلم های جدی برای پولاک کار دشواری شده بود او در سال ۲۰۰۵ در مصاحبه ای گفته بود: &#171;هر بار که فيلمی می سازم به خود می گويم، خدای من چرا باز هم اين کار را می کنم! درست مثل اين است که با پتکی بر پيشانی خود بکوبی.&#187;     شايد به همين خاطر بود که در سال های اخير بيشتر ترجيح می داد در فيلم ها بازی کند تا فيلمی بسازد.    جرج کلونی، بازيگر نامی در اظهارنظری در باره مرگ پولاک به ورايتی گفت: &#171;سيدنی دنيا را کمی بهتر کرد؛ سينما را کمی بهتر کرد و حتی شب نشينی و شام را کمی بهتر کرد... بدجوری دلمان برايش تنگ خواهد شد!&#187;    سيدنی پولاک از سال ۱۹۵۸ با کلر گليسولد ازدواج کرده بود که حاصل آن دو دختر به نام های ربکا و راشل و پسری به نام استيون بود که در سال ۱۹۹۳ در سانحه هوايی در کاليفرنيا جان خود را از دست داد.   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Sydney_Pollack/449450.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Sydney_Pollack/449450.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 27 May 2008 18:29:17 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/74585E83-D6EE-4A52-AB1D-448FC08DBE68_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>جنجال انتشار یک فیلم پورنو: او جیمی هندریکس است؟</title>
            <description>&lt;p&gt;زندگی خصوصی هنرمندان بزرگ همواره يکی از عرصه های مناقشه و بحث عمومی در جوامع مختلف بوده است. &lt;/p&gt; &lt;p&gt;بسياری از مردم تشنه شنيدن و خواندن خبرهايی در اين زمينه اند. اما اين که زندگی شخصی&#160;هنرمندان مطرح تا چه حد به آثار آنان مربوط می شود؛ اين که قضاوت بر سر روابط خصوصی در قضاوت بر سر آثار هنری اين هنرمندان تا چه ميزان می تواند دخيل باشد، اين که شايعات و خبرهای حول و حوش آنان تا چه حد صحت دارند؛ بحثی است طولانی که نه فقط در ايران که در همه کشورها همچنان طرفداران و مخالفانی دارد.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;با معيار قرار دادن &#171;اخلاق اجتماعی&#187; متداول،&#160;کم نیستند&#160;هنرمندان بزرگی که&#160;زندگی شخصی مغاير و يا متفاوت با آثار خود داشته اند.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;برخی در قضاوت های خود درباره اين هنرمندان نه آثار آنان که زندگی آنها را ملاک قرار می دهند و گروهی ديگر معتقد به جداسازی اين دو عرصه از هم هستند.&lt;/p&gt; زندگی خصوصی هنرمندان بزرگ همواره يکی از عرصه های مناقشه و بحث عمومی در جوامع مختلف بوده است.     بسياری از مردم تشنه شنيدن و خواندن خبرهايی در اين زمينه اند. اما اين که زندگی شخصی&#160;هنرمندان مطرح تا چه حد به آثار آنان مربوط می شود؛ اين که قضاوت بر سر روابط خصوصی در قضاوت بر سر آثار هنری اين هنرمندان تا چه ميزان می تواند دخيل باشد، اين که شايعات و خبرهای حول و حوش آنان تا چه حد صحت دارند؛ بحثی است طولانی که نه فقط در ايران که در همه کشورها همچنان طرفداران و مخالفانی دارد.    با معيار قرار دادن &#171;اخلاق اجتماعی&#187; متداول،&#160;کم نیستند&#160;هنرمندان بزرگی که&#160;زندگی شخصی مغاير و يا متفاوت با آثار خود داشته اند.    برخی در قضاوت های خود درباره اين هنرمندان نه آثار آنان که زندگی آنها را ملاک قرار می دهند و گروهی ديگر معتقد به جداسازی اين دو عرصه از هم هستند.      اين خبر و خبر مشابه ديگری که چندی پيش درباره فيلم کوتاهی از عشقبازی مريلين مونرو، ستاره فقيد هاليوود با يک مرد ناشناس منتشر گرديد، بحث های تازه ای را درباره زندگی خصوصی هنرمندان، اسطوره سازی و نابودی اسطوره ها از طريق انتشار چنين خبرهايی، دامن زده است.      خبر انتشار ويدئوی پورنوگرافی از جيمی هندريکس، اسطوره موسيقی راک که در ۱۸ سپتامبر ۱۹۷۰ در هتل سمرقند لندن، در سن ۲۷ سالگی درگذشت، بار ديگر نشان داد که زندگی خصوصی اين گونه هنرمندان و وقايع راست يا دروغ مربوط به آنها، هنوز هم زير ذره بين افکار عمومی و قضاوت های مردم و رسانه ها است.      نيويورک تايمز  اعلام کرد که شرکت تهيه فيلم های پورنو، به نام Vivid Entertainment در کاليفرنيا از سه شنبه آينده فيلم ويدئويی از جيمی هندريکس را برای فروش بر روی اينترنت خواهد گذاشت که ظاهرا رابطه جنسی اين خواننده و گيتاريست معروف با دو زن در آن به تصویر کشیده شده است.&#160;    سخنگوی&#160;شرکتی که این&#160;فيلم را منتشر کرده،&#160;گفته است اين فيلم هشت ميليمتری، از يک کلکسيونر خريداری شده که پيشتر، اين فيلم را بر روی سايت &#171;ای بی&#187; قرار داده بود تا آن را بفروشد، اما موفق به اين کار نشده بود.    به گفته وی در اين فيلم يازده دقيقه ای، رابطه جنسی هندريکس&#160;با&#160;دو زن در اتاق کم نور هتلی دیده می شود.    استيون هيرش، معاون شرکت Vivid Entertainment در يک نشست مطبوعاتی اعلام کرد: &#171;اين فيلم نشان می دهد که جيمی هندريکس، نه تنها يک ستاره راک که ستاره&#160; پورنو هم بوده است.&#187;    چهره کامل هندريکس در اين فيلم تنها به مدت چند ثانيه، آن هم هنگامی که چشمان بسته ای دارد نمايش داده می شود.    در صحنه ديگری از اين فيلم بی صدا، نيم رخ گذرايی از او به نمايش گذاشته می شود اما دستان او و انگشترهايش چندين بار از نزديک نشان داده می شوند.    برخی واقعيت اين فيلم چهل ساله و هويت هندريکس را تائيد کرده اند.    خانم سيتنيا آلبريتون که هندريکس را از نزدیک می شناخته و اکنون ۶۱ ساله است می گويد: &#171;استخوان بندی صورت، چشمان قهوه ای و سبيل او که در ۱۹۷۰ به همين شکل بود، همه درست هستند.&#187;    انتشار اين خبر و تائيد هويت هندريکس در اين فيلم با عکس العمل مخالف زندگينامه نويسان و نزديکان وی روبرو شد.    چارلز ر. کراس، نويسنده کتاب &#171;اتاقی پر از آينه&#187;، زندگينامه جيمی هندريکس، در مورد هويت هندريکس در اين فيلم شک دارد. آقای کراس می گويد: &#171;چهره و دماغ مرد نمايش داده شده در اين فيلم متعلق به هندريکس نيست؛ علاوه بر اين، مرد، انگشترهای بيشتری از هندريکس بر انگشتان خود دارد.&#187;    کتی اچينگهام که در دهه شصت ميلادی يار نزديک جيمی هندريکس بوده و اکنون شصت ساله است نیز&#160;به نيويورک تايمز گفته است که&#160;اين فرد هندريکس نيست.    &#160;او می گوید: &#171;صورت مرد موجود در فيلم کشيده تر و موهای او بر پيشانی، کم پشت تر از جيمی است.&#187;    او که در يک مکالمه تلفنی صحبت می کرد می افزاید: &#171;جيمی در زندگی شخصی خود خيلی خجالتی بود.&#187;    اين خبر و خبر مشابه ديگری که چندی پيش درباره فيلم کوتاهی از عشقبازی مريلين مونرو، ستاره فقيد هاليوود با يک مرد ناشناس منتشر گرديد، بحث های تازه ای را درباره زندگی خصوصی هنرمندان، اسطوره سازی و نابودی اسطوره ها از طريق انتشار چنين خبرهايی، دامن زده است.    به تازگی خبری منتشر شد که بر پایه آن فردی ناشناس فیلمی از سکس دهانی مریلین مونرو را در یک حراج به مبلغی بیش از یک میلیون دلار خرید تا مانع از توزیع فیلم شود.    آيا تائيد و يا تکذيب اين خبرها تاثيری بر قضاوت هنری کار هنرمندان خواهد گذاشت؟ آيا می توان به چنين&#160; حواشی هايی اعتماد کرد؟ آيا می توان نگاه مردم به هنرمندان محبوبشان را با تحريک احساسات اخلاقی شان تغيير داد؟    &#160;اين ها سئوالاتی هستند که ظاهرا همچنان به روز مانده اند.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f8_porno_Hendrix/445993.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f8_porno_Hendrix/445993.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 02 May 2008 17:58:47 +3500</pubDate>
            <category>بایگانی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/C47C9187-EEE9-4A04-9E66-304D18CCD5E5_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>درگذشت اولی جانستون؛ خالق &#171;لحظات پر احساس&#187; انيميشن های ديزنی</title>
            <description>&lt;span&gt;اولی جانستون &lt;span&gt;مرد &#171;لحظات پر احساس&#187; انيميشن های کمپانی ديزنی &lt;/span&gt;در سن ۹۵ سالگی در حالی که از ضعف پيری رنج می برد، در واشينگتن درگذشت.&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt;     اولی جانستون،  مرد &#171;لحظات پر احساس&#187; انيميشن های کمپانی ديزنی  در سن ۹۵ سالگی در حالی که از ضعف پيری رنج می برد، در واشينگتن درگذشت.          از      بامبی     (۱۹۳۷) تا      روباه و سگ شکاری     (۱۹۸۱)، جانستون با جادوی طرح های خود در بسياری از فيلم های ديزنی، شخصيت های ماندگاری را خلق کرد.                    اولی جانستون، به بامبی جان بخشيد، موگلی و بالو دو شخصيت کارتون      کتاب جنگل     را آفريد و&#160; شخصيت های&#160;زيبای      سفيد برفی و هفت کوتوله     ،      پيتر پان     و... را به روی کاغذ و پرده سينما آورد.            درگذشت اين افسانه انيميشن، فصل تاريخی مهمی از کارتون های ديزنی را ورق زد.                             اولی جانستون، آخرين بازمانده از گروه      ۹ پيرمرد     والت ديزنی بود که از ۹ هنرمند طراح تشکيل می شد که با والت ديزنی موفق ترين و پرطرفدارترين فيلم های انيميشن را خلق کردند و ديزنی به اين ۹ هنرمند اصلی خود اين لقب را داد.          از ۱۹۳۰ با کمپانی ديزنی &#160;   &#160;        جانستون که متولد اکتبر ۱۹۱۲ در پائولو آلتو در ايالت کاليفرنيا بود، در ميانه دهه ۳۰ ميلادی کار خود را با کمپانی ديزنی آغاز کرد.                 اولی جانستون، آخرين بازمانده از گروه    ۹ پيرمرد   والت ديزنی بود که از ۹ هنرمند طراح تشکيل می شد که با والت ديزنی موفق ترين و پرطرفدارترين فيلم های انيميشن را خلق کردند و ديزنی به اين ۹ هنرمند اصلی خود اين لقب را داد.     دوره آزمايشی کار او در ديزنی يک هفته بيشتر طول نکشيد و بلافاصله استخدام شد.                     ابتدا با انيميشن های کوتاه، از جمله انيميشن هايی در باره ميکی ماوس کار خود را شروع کرد.      باغ ميکی     ، نخستين کارتونی بود که در اين دوران کار کرد.                              نخستين انيميشن بلندی که کار کرد،      سفيد برفی و هفت کوتوله     نام داشت. در واقع اين فيلم نخستين انيميشن بلند کمپانی والت ديزنی نيز محسوب می شد که در سال ۱۹۳۷ به روی پرده سينما رفت.   &#160;         در کارنامه طولانی و پربار هنری اولی جانستون، کارتون های معروف ديگری چون      پينو کيو     (۱۹۴۰)،      سيندرلا     (۱۹۵۰)،      آليس در سرزمين عجايب     (۱۹۵۱)،      زيبای خفته     (۱۹۵۹)،      ۱۰۱ سگ خالدار      (۱۹۶۱)،      گربه های اشرافی     (۱۹۷۰) و      رابين هوود     (۱۹۷۳) نيز ديده می شوند.                              يکی از آخرين آثار او خلق شخصيت      روفوس     ، گربه کارتون      برنارد و بيانکا     (۱۹۷۷) بود. او      روفوس     را بر اساس کاريکاتوری از خودش خلق کرد.                             اولی جانستون تقريبا هميشه با دوست نزديک و صميمی خود فرانک تامس، يکی ديگر از طراحان اصلی والت ديزنی و جزو گروه      ۹ پيرمرد     ، کار می کرد.                             قدمت دوستی اين دو به سال ۱۹۳۱ می رسد؛ جانستون و تامس با هم برای روزنامه مدرسه طراحی می کردند و با هم نيز دوره انستيتو طراحی را در لس آنجلس گذراندند و تا مرگ تامس در سال ۲۰۰۴ اين دوستی ادامه يافت.                             اين دو در کمپانی ديزنی به گروه دو نفره &#171;فرانک و اولی&#187; معروف بودند.                                      فرانک و اولی در کارتون    کتاب جنگل   (۱۹۶۷) که در ايران آن را به نام    پسر جنگل   می شناسند؛ همراه با ۲۵۰ طراح ديگر، در طول سه سال ۳۲۰ هزار طرح کشيدند .     فرانک و اولی در کارتون   کتاب جنگل   (۱۹۶۷) که در ايران آن را به نام    پسر جنگل   می شناسند؛ همراه با ۲۵۰ طراح ديگر، در طول سه سال ۳۲۰ هزار طرح کشيدند  .         خبره در لحظات پراحساس     &#160;        جانستون و تامس يک بار در مورد کار خود گفته بودند: &#171;روابط ميان شخصيت های فيلم بايد آرام و بنيادی از طريق موضوع، حالات و احساسات بنا نهاده شود.&#187;                              اولی جانستون به عنوان خبره در خلق لحظات پراحساس معروف بود.                             گلن کين، انيماتور کارتون      زيبا و ولگرد     به لس آنجلس تايمز می گويد: &#171;در صحنه هايی که اولی خلق کرده احساسات از طريق تغييرات ظريف در چشم ها، دهان و دستان پرسوناژها منتقل می شوند.&#187;                                     کين ادامه می دهد: &#171;اولی با شخصيت هايی که می ساخت آميخته بود. طراحی او پيش زمينه ای روشنفکرانه نداشت بلکه از درون خود وی تراوش می کرد.&#187;              جانستون نويسنده                                   زمانی که جانستون و تامس کار خود را در ديزنی به پايان &#160;  رسانده و بازنشسته شدند، به همکاری خود ادامه دادند که ثمره آن انتشار چند کتاب در زمينه انيميشن بود.                             در سال ۱۹۸۱ کتاب      توهم زندگی: انيميشن ديزنی     از اين دو منتشر شد که آن را کتابی مرجع در باره تکنيک فيلم های انيميشن کلاسيک می دانند.                             در ادامه نيز کتاب هايی را در باره چند فيلم کمپانی ديزنی نوشتند. از جمله      بامبی ديزنی: داستان و فيلم      و کتاب     بدجنسان ديزنی     .                             در سال ۱۹۸۰ جانستون و تامس جايزه يک عمر فعاليت هنری را از اتحاديه بين المللی انيميشن سازان دريافت کردند.                             اين دو در جشن بزرگ صد سالگی والت ديسنی در سال ۲۰۰۱ نيز شرکت داشتند و در سال ۲۰۰۵، يک سال پس از درگذشت تامس در سن ۹۲ سالگی، جرج بوش، رييس جمهوری ايالات متحده نشان ملی هنر را به اولی جانستون اهدا کرد.                  اولی جانستون در طول فعاليت هنری خود در هشت انيميشن کوتاه و ۲۱ انيميشن بلند کار کرده است.     </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f1_Ollie_Johnston/443871.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f1_Ollie_Johnston/443871.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 17 Apr 2008 12:58:06 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/EF24CAF9-0D6A-44E7-8DED-489BA77ADC38_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;W&#187; فیلمی که الیور استون درباره جرج بوش می سازد</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&#160; &lt;/span&gt; &lt;span&gt;اوليور استون، فيلمساز معروف آمريکايی در پايان ماه آوريل فيلمبرداری فيلم جديد خود را که بيوگرافی ای از جرج&#160; بوش، رئيس جمهور کنونی ايالات متحده است، آغاز خواهد کرد&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt;.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;   اوليور استون، فيلمساز معروف آمريکايی در پايان ماه آوريل فيلمبرداری فيلم جديد خود را که بيوگرافی جرج بوش، رئيس جمهور کنونی ايالات متحده است، آغاز خواهد کرد . &#160;              اوليور استون اعلام کرد فيلم جديدش که نام آن W   خواهد بود؛ فيلمی &#171;ضد بوش&#187; نيست، بلکه گردآوری لحظات مهمی است که موجب شدند او دو بار رئيس جمهوری شود.&#160;به گفته او ساختار روايتی این فیلم شبیه فيلم  ملکه  خواهد بود.      مجله  ورايتی  مدتی پيش به نقل از استون نوشت: &#171;من می خواهم پرتره ای درست و وفادار به اين شخص بسازم؛ اين که چگونه او توانست از يک فرد الکلی به رياست جمهوری اولين قدرت جهانی دست يابد .&#187; &#160;        به زندگی شخصی جرج بوش نيز در اين فيلم پرداخته خواهد شد؛ به ويژه روابطی که با پدرش داشت . &#160;        اين فيلم قرار است در پايان سال ۲۰۰۸ بر پرده سينماها ظاهر شود؛ يعنی درست پيش از زمانی که جرج بوش قدرت را واگذار خواهد کرد . &#160;        نوشتن فيلمنامه             W &#160;   را استانلی وايزر، پيش از اعتصاب فيلمنامه نويسان هاليوود به پايان رسانيد و سپس استون روی آن کار کرد . &#160;                      W &#160; سومين فيلمی خواهد بود که اليور استون در باره يک رئيس جمهوری آمريکا می سازد. پيش از اين دو فيلم وی،  جی اف کی  (۱۹۹۱) با بازی کوين کاستنر و کوين بیکن؛ و  نيکسون  (۱۹۹۵) با بازی آنتونی هاپکينز مورد توجه سينمادوستان قرار گرفته است.      استانلی وايزر پيش از اين در فيلم  وال استريت  نيز با اليور استون همکاری داشت. &#160;        موريتز بورمن که روی  مرکز تجارت جهانی  و  اسکندر ، دو ساخته ديگر از اليور استون، کار کرده است به همراه جان کيليک، که او نيز در  اسکندر  همکار استون بوده؛ تهيه کنندگان   W&#160;   خواهند بود .      جاش برولين در فیام W&#160;نفش جرج بوش را بازی خواهد کرد.    جاش برولين از زمره بازيگرانی است که در يکی دو سال اخير حضور مطرحی در فيلم ها داشته است . &#160;        علاوه بر شرکت او در  جايی برای پيرمردها نيست ، آخرين ساخته برادران کوئن که جوايز اصلی اسکار امسال را برای بهترين فيلم، بهترين کارگردانی و بهترين فيلمنامه اقتباسی دريافت کرد، در فيلم  دختر مرده ، بهترين فيلم جشنواره دوويل نيز بازی داشته و قرار است در فيلم آينده               گاس ون سنت   &#160;   در کنار شان پن ايفای نقش کند . &#160;        به نوشته  هاليوود رپورتر ، اوليور استون برای نقش لورا بوش، همسر رئيس جمهوری آمريکا، اليزابت بانکز، بازيگر فيلم  مرد عنکبوتی  را برگزيده است . &#160;        جيمز کرامول، بازيگر فيلم  ملکه  و الن برستين، بازيگر آمريکايی نيز نقش های بوش پدر و باربارا بوش، همسرش را بازی خواهند کرد.              W &#160;   سومين فيلمی خواهد بود که اليور استون در باره يک رئيس جمهوری آمريکا می سازد. پيش از اين دو فيلم وی،  جی اف کی  (۱۹۹۱) با بازی کوين کاستنر و کوين بیکن؛ و  نيکسون  (۱۹۹۵) با بازی آنتونی هاپکينز مورد توجه سينمادوستان قرار گرفته است .  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f8_film_Stone_Bush/441163.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f8_film_Stone_Bush/441163.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 28 Mar 2008 18:19:05 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/58E0076B-0718-47A9-8462-65825B664A35_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>گسترش &#171;ردصلاحيت های سينمايی&#187; در سينمای ايران</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span&gt;باز هم جشنواره فيلم فجر آغاز شد و باز هم همچون دوره های گذشته حرف و حديث ها و انتقادهايی را به همراه داشت. اما اين بار ظاهرا جنس اين &#171;حرف و حديث ها&#187; متفاوت است&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;   باز هم جشنواره فيلم فجر آغاز شد و بازهمچون دوره های گذشته حرف و حديث ها و انتقادهايی را به همراه داشت. اما اين بار ظاهرا جنس اين &#171;حرف و حديث ها&#187; متفاوت است .      برخی ناظران می گويند گويی بيست و ششمين دوره جشنواره فيلم فجر امسال به سرنوشتی مشابه انتخابات مجلس هشتم دچار شده و &#171;ردصلاحيت ها&#187;ی گسترده در اين دوره نگرانی فيلمسازان ايرانی را برانگيخته است . &#160;        درست چند روز مانده به آغاز بيست و ششمين دوره جشنواره فيلم فجر نگرانی ها و اعتراضات سينماگران ايران نسبت به آن چه که در شرايط کنونی بر سينمای کشور می رود بازتاب عمومی يافت . &#160;        عليرضا داودنژاد، کارگردان مطرح سينمای ايران در روز هشتم بهمن ماه طی يادداشتی نسبت به &#171;آينده سينمای ملی&#187; ابراز نگرانی کرد . &#160;        او که&#160;نگرانی خود را بيشتر&#171;نابودی سينمای بومی در برابر سلطه جويان جهانی&#187; می داند؛ نوشت: &#171;ايجاد سرگشتگی و فقدان قانون و بي انضباطی در سينمای کشور، سرخورده شدن نيروهای متخصص، خوشق ريحه و خلاق، و نهايتا زمين خوردن سينمای مقابل موج رسمی و قاچاق کالاهای وارداتی چه توجيهی در برابر برآوردن حاجات کمپانيهای جهانخوار دارد؟&#187;        وی در يادداشت خود افزود:&#171;&#160;برای سينمای ملی چه ضررهای بالاتر از اين است که راه مقابله آن با تهاجمات ماهوارهای، ويديويی و تلويزيونی بسته شود و بازار داخلی او برای تسليم به واردات در طبق اخلاص گذاشته شود؟&#187;   &#160;         در پی اين يادداشت آقای داودنژاد که نگاهی کلی به وضعيت سينمای ايران داشت؛ و درست در همين روز، دو نامه ديگر منتشر شد . &#160;        منيژه حکمت، کارگردان فيلم  زندان زنان ، با ارسال نامه ای به همکاران و دست اندرکاران فيلم جديد خود،  سه زن ، از آنها به خاطر شرکت ندادن فيلم خود در جشنواره فيلم فجر عذرخواهی کرد.         او در اين نامه دليل اصلی اين کار خود را با همکاران خود در ميان گذاشت و نوشت:&#171; يک و نيم سال کار و حساسيت برای ساخت يک فيلم فرهنگی، هويتی و ارزشمند که حاصل يک تفکر جمعی است را به دست سليقه و تيغ سانسور با نگاهی غير از دغدغه فرهنگی نمی سپارم .&#187;       نامه&#160;اعتراضی ۴۵ سينماگر        نامه ديگر در پی افزايش سخت گيری های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در گزينش فيلم های بيست و ششمين دوره جشنواره فيلم فجر منتشر شد . &#160;        اين نامه که به امضا ۴۵ نفر از دست اندرکاران سينمای ايران همچون عزت الله انتظامی، پرويز پرستويی، نيکی کريمی، فاطمه معتمدآريا، کيومرث پوراحمد، عليرضا ريسيان، اميرشهاب رضويان، فرشته طائرپور، کيانوش عياری، اصغر فرهادی، سامان مقدم، مازيار ميری و... رسيد؛ خطاب به سياستگزاران و مديران عرصه فرهنگ و هنر نوشته شد و بازتاب گسترده ای در رسانه ها يافت . &#160;        نکته اصلی در اين نامه &#171;کم توجهی و ناديده گرفته شدن سينمای فرهنگی&#187; توسط مسئولين امر است که عواقب &#171;نگران کننده ای&#187; يافته است . &#160;        چند تن از امضا کنندگان اين نامه در مصاحبه های مختلف ضمن ارائه نمونه های مشخص در تنگ نظری حاکم بر نمايش فيلم ها و گزينش آن ها در جشنواره فجر به بيان نقطه نظرات خود پرداختند . &#160;        فاطمه معتمدآريا در توضيحات خود به  راديو فردا  اشاره می کند که &#171;حداقل در فيلمی که خود من حضور داشتم ۴۰ مورد تغيير وجود داشته است... در نتيجه سامان مقدم کارگردان و آقای شايسته تهيه کننده اين فيلم تصميم گرفتند فيلمشان را به جشنواره نفرستند، چون با حضور در جشنواره هم اتفاقی برای اين فيلم نمی افتاد جز آنکه لطمه می خورد .&#187; &#160;          آتشکار  ساخته محسن امير يوسفی و  صد سال به اين سال ها  به کارگردانی سامان مقدم، سه فيلمی هستند که گفته شده به دنبال افزايش سختگيری ها در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی امکان حضور در جشنواره فيلم فجر را نيافته اند . &#160;        همچنين نمايش فيلم های  هميشه پای يک زن در ميان است  ساخته کمال تبريزی،  تلخ عين عسل  به کارگردانی محمد باشه آهنگر،  به همين سادگی  ساخته رضا ميرکريمی و  انعکاس  به کارگردانی رضا کريمی با حذف و تغيير برخی سکانس ها و اعمال برخی تغييرات عمده در بيست و ششمين دوره جشنواره فيلم فجر ممکن شده است . &#160;        در پی انتشار نامه اعتراض آميز سينماگران، تعدادی از چهره های مطرح سينمايی از جمله بهرام بيضايی، داريوش مهرجويی و رخشان بنی اعتماد از اين نامه حمايت کردند.          در بيست و ششمين دوره جشنواره فيلم فجر همه شواهد موجود نشان می دهد که اين بار مسئولين امور سينمايی به پيروی از مسئولين امور سياسی کشور روزنه های صافی سانسور خود را تنگ تر و &#171;ردصلاحيت های سينمايی&#187; خود را گسترده تر کرده اند.         بهرام بيضايی در گفت و گو با  راديو فردا  علت حمايت خود از اين نامه را چنين بيان کرد: &#171;مفهوم نامه راجع به اين است که به سينمای فرهنگی کم توجهی می شود و &#160;  من از اين حرف پشتيبانی می کنم و فکر می کنم اين طور هست .&#187;    &#160; اين در حالی است که محمد حسين صفار هرندی، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی در اظهارنظری در باره نامه سينماگران گفت:&#171; آنچه که در جشنواره فيلم فجر امسال انجام شده، مثل هر سال بوده و يک هيئت انتخاب از خود اهالی سينما امسال هم مثل هر سال انتخاب خودش را انجام داده         است و اتفاقا اين انتخاب از تنوع چشمگيری هم برخوردار است.&#187;  &#160;        سينماگران اگر چه سعی کرده اند دغدغه های خود را به دور از مسائل سياسی و تنها در چهارچوب مشکلات سينمای ايران در نامه فوق بازتاب دهند با مخالفت هايی روبه رو شدند که سعی داشتند اين اعتراض را به عرصه سياسی بکشانند . &#160;          پاسخ تند به اعتراض کنندگان          جمال شورجه يکی از اعضای هيئت انتخاب فيلم های ايرانی بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر در نامه ای سرگشاده که خبرگزاری  فارس  آن را منتشر کرد، به اين اعتراض ها پاسخ شديد اللحنی داد .      او می نویسد:&#171;نمی دانم اين بزرگواران در عرض اين نزديک به سه سال و سه دوره از جشنواره فيلم فجر چرا صدايشان درنيامد و حالا نگران فرهنگ شده اند؟&#187;         آقای شورجه که از سياست های فرهنگی دولت محمود احمدی نژاد حمايت می کند،&#160;با ارتیاط دادن این&#160;نامه با &#171;تساهل و تسامح&#187;&#160;و فضای انتخابات در ایران&#160;ادامه داد: &#171;آيا دعوت به قيام و حضور در ميدان مبارزه عليه نظام، فيلم فرهنگی است که اين بزرگواران نديده زير آن را امضا می کنند و برای آن سينه می زنند؟&#187;        وی می افزايد:&#171;اگر چنين است که بايد واقعا تکليف نظام و سيستم فرهنگی کشور با اين ها روشن شود... يکی از همين بزرگواران امضاکننده نامه، نمونه ای از کشوری بياورد که هيچ مميزی آشکار و پنهانی روی محصولات فرهنگی آن کشور صورت نمی گيرد. در                       کجای دنيا چنين مدينه بی در و پيکری پيدا می کنيد؟&#187;         بدين ترتيب، وی که جزو هیئت انتخاب و از مشاوران سینمایی است،&#160;به سايه&#160;سانسور بر سر سينمای ايران اذعان می کند.         مسئولان سينما می گويند&#160;که شرايط حاکم بر سينمای ايران تغييری نکرده است و چرخ سينمای ايران بر همان منوال چند سال اخير می چرخد، اما اعتراضات پی در پی سينماگران ايران تعارضات و تضادهای موجود در سينمای ايران را آشکار می کند.&#160;         وی&#160;از سینمایی ایدئولوژیک برای صدور اسلام و انقلاب حرف می زند و جشنواره های سینمایی را توطئه می خواند:&#171; سال‌ها است که سينمای مردمی، ملی و اسلامی ما که می‌توانست رسانه‌ای قدرتمند برای صدور انقلاب و ارزش‌های اسلام عزيز باشد، توسط سياست‌بازاران فرهنگی و يا فرهنگيان و هنرمندان مزدور آمريکا و اسراييل که در کاخ‌های جشنواره‌های مختلف اروپايی و آمريکايی نشسته‌اند، عقيم، ناتوان و نابارور شده است و با اختصاص هدايا و جوايز مختلف به همين فيلم‌های به ظاهر فرهنگی، نه تنها بخش تأثيرگذاری از سينماگران نسل اول انقلاب را از دامن ما گرفته‌اند و آنها را غيرمستقيم و مستقيم در استخدام مقاصد و انديشه‌های خود درآوردند بلکه به زيبايی و به بهترين شيوه برای نسل‌های دوم و سوم سينماگران انقلاب هم تور پهن کردند و می‌کنند.&#187;         &#171;چند سالن سینما برای اکران فیلم های ما بدهند کافی است&#187; &#160;          اميرشهاب رضويان، کارگردان سينما و از امضاکنندگان نامه سرگشاده به مسئولان، در پی انتشار نامه جمال شورجه پاسخ کوتاهی به او داد و نوشت: &#171;ما به سادگی از مديران و سياستگزاران فرهنگی خواسته ايم که به اين بخش از سينما که فيلم هايش مهجور مانده و بر خلاف نظر دوستان، مخاطب خودش را هم دارد توجه کنند، اما نمی دانم شما چرا بر آشفته شده ای؟... ما خواسته هايمان را به سادگی مطرح کرده ايم و شما با پيچيدگی پاسخ داده ای و کم مانده که کله ما را هم بکنی! متنی که ما امضا کرده ايم چه ارتباط دارد به تسامح و تساهل و انتخابات مجلس و رياست جمهوری؟ و سياست و... چند سالن سينما برای اکران فيلم های ما بدهند کافی است .&#187; &#160;        اکنون پس از گذشت شش روز از بيست و ششمين دوره جشنواره فيلم فجر، بهمن فرمان آرا، فيلمساز و تهيه کننده با سابقه سينمای ايران به دليل کنار گذاشته شدن يک سکانس مهم از آخرين فيلمش با نام  خاک آشنا ، از حذف اين فيلم در جشنواره فجر خبر می دهد . &#160;        آقای فرمان آرا که پيش از اين به خاطر اعتراض وزارت ارشاد به نام يکی از شخصيت های فيلم او که &#171;نظام&#187; نام داشت، اين نام را تغيير داده بود، در باره حذف اين سکانس گفت: &#171;سکانس مورد نظر، سکانسی کليدی در فيلم است که ساختار فيلم را تشکيل مي دهد؛ بنابراين ترجيح مي دهم آن را               حذف نکنم .&#187;       بايد منتظر ماند و ديد که نمايش فيلم  دايره زنگی  ساخته پريسا بخت آور، که گفته می شود بخش های زيادی از آن حذف شده است، چگونه خواهد بود. برخی حتی از توقيف اين فيلم سخن گفته اند . &#160;        در بيست و ششمين دوره جشنواره فيلم فجر همه شواهد موجود نشان می دهد که اين بار مسئولان امور سينمايی به پيروی از مسئولين امور سياسی کشور روزنه های صافی سانسور خود را تنگ تر و &#171;ردصلاحيت های سينمايی&#187; خود را گسترده تر کرده اند.        مسئولان سينما می گويند&#160;که شرايط حاکم بر سينمای ايران تغييری نکرده است و چرخ سينمای ايران بر همان منوال چند سال اخير می چرخد، اما اعتراضات پی در پی سينماگران ايران تعارضات و تضادهای موجود در سينمای ايران را آشکار می کند . &#160;    </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f8_Fajr_Film_Fest/433853.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f8_Fajr_Film_Fest/433853.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 07 Feb 2008 17:17:25 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/9EC011FA-8362-49F2-B791-4B026D76AF98_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>بلیت ها؛ فیلمی با پس زمینه عشق و افسوس</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span&gt;&#171;بليت ها&#187; فيلم مشترک عباس کيارستمی (ايران)، کن لوچ (بريتانيا) و ارمانو اولمی (ايتاليا) به تازگی در فرانسه بر پرده سینما امده است.روزنامه لوموند و لامارسیز نگاهی دارند به این فیلم.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;   &#171;بليت ها&#187; فيلم مشترک عباس کيارستمی (ايران)، کن لوچ (بريتانيا) و ارمانو اولمی (ايتاليا) از ۲۸ نوامبر به روی پرده سينماهای فرانسه رفت.        طرح اين فيلم از تبادل نظر کيارستمی با کارلو کرستوديانا و بابک کريمی، تهيه کنندگان فيلم شکل گرفت. در نهايت سه فيلمساز نامی جهان تصميم گرفتند فيلمی با سه اپيزود بسازند. &#160;      در واقع امکان همکاری کيارستمی، لوچ و اولمی با شناخت تقريبأ کامل هر فيلمساز نسبت به آثار ديگری فراهم شد.           کيارستمی به بيان سينمايی خود در اين فيلم وفادار مانده است. جاده برای کيارستمی از فيلم &#171;طعم گيلاس&#187; تا &#171;ده&#187; عاملی است برای در جنبش و حرکت قرار دادن سينما. در اين جا نيز با قطاری که در حرکت است همين اتفاق روی می دهد.          ابتدا قرار بود فيلم يک تريلوژی مستند باشد. اولمی ۷۶ ساله که علاوه بر فيلمسازی، فيلمنامه نويس، تهيه کننده، فيلمبردار، تدوينگر، صحنه پرداز و خلاصه همه کاره سينما است و جوايز نخل طلای کن در سال &#160;  ۱۹۷۸ و شير طلايی ونيز در سال ۱۹۸۸ را از آن خود کرده است؛ قطار در حرکت به سوی رم را به عنوان وحدت مکان در نظر داشت. &#160;      &#160;تا اين که هر سه فیلمساز ترجيح دادند فيلمی داستانی در همين مسير به رم را با سه اپيزود متفاوت که به طريقی داستان های آن ها به هم مربوط باشد و ماجرای آن ها فقط در قطار رخ دهد، بسازند.        اين فيلم محصول سال ۲۰۰۵ است و در همين سال نيز در جشنواره فيلم برلين به نمايش درآمد.      &#171;&#160; بليت ها&#187;، با پس زمينه ای از دشواری های اجتماعی و سياسی، حکايت عشق، شجاعت و افسوس است.       &#160;سفری در يک قطار که زندگی خيلی ها را تغيير می دهد. داستان های فيلم از روابط انسان ها و مرزهای ميان آن ها سخن می گويد.          غفلت&#160;پيری و نگاه نوستالژيک          در فيلم نخست، ساخته ارمانو اولمی، قطار از وين، پایتخت&#160;اتريش به سوی ايتاليا حرکت می کند. پيرمرد دانشمندی دو روز مأموريت خود را به پايان رسانده و به رم بازمی گردد.        روزنامه &#171;لوموند&#187; می نويسد: &#171;فضای ايستگاه قطار با نشان دادن جوانان پريشانی که پرواز هواپيماي شان&#160;لغو شده، تعويق حرکت قطارها، واگن هايی که مملو از جمعيت هستند، بازرسی و کنترل پاسپورت ها توسط مأمورين، راه بندان نظاميان و غيره، فضاي مضطربی است که به ورود پروفسور پير به رستوران مجلل قطار ختم می شود.&#187;        مرد پير، مغموم و تنها روبروی کامپيوتر خود نشسته است. او به زن جوانی فکر می کند که در طول اين دو روز راهنمای او در مأموريت بود.        &#160;اپيزود اولمی با تکرار صحنه ها از زوايای مختلف دوربين، نگاهی نوستالژيک و رؤياگونه دارد. اولمی اندوه پيرمرد را در برابر درخشش و شادابی زن راهنما قرار می دهد تا کنتراستی از پيری و جوانی؛ گذشته و حال ايجاد کند.        پروفسور پير که در بازگشت به خانه عجله داشت ناگهان در افسوس اين که چرا از همراهی دلنشين اين زن بهره ای نتوانسه ببرد، در خود فرو می رود. به               همين خاطر اگر قطار دوری می زد و بازمی گشت پيرمرد نيز خوشحال می شد! &#160;      &#160;ارمانو اولمی اين حس فقدان را با اشارات تصويری به نگاه ها و تأثرات چهره منتقل می کند.        &#160;      شجاعت يک تصميم ناگهانی          فيلم دوم متعلق به عباس کيارستمی است. &#160;        &#160; &#171;لوموند&#187; در باره اين بخش فيلم نوشته است:&#171;   زنی چاق به همراه جوانی که در زير چمدان ها خميده شده، وارد قطار می شود. زن، بيوه يک ژنرال است که از يک مراسم يادبود بازمی گردد و جوان، سرباز گماشته ای است در لباس شخصی که زن بر او حکم می راند.        زن، متکبر و دمدمی مزاج، پسر جوان را می آزارد و به عمد در واگن درجه يک می نشيند و وقتی مسافرين به واگن وارد می شوند و می خواهند در جای خود بنشينند او با ترش رويی صندلی خود را عوض می کند.         در راهروی قطار، پسر جوان با دختری که قبلأ نامزدش بوده شروع به صحبت می کند. پسر که از رفتار بد زن به ستوه آمده وقتی می بيند مسافری که بيوه چاق با او بر سر تلفن همراه به مشاجره پرداخته بود به شکل غيرمنتظره ای به زن کمک می کند؛ ناگهان زن را رها می کند و جدا می شود   &#171;.        به نظر برخی از منتقدان، فيلم کيارستمی از دو فيلم ديگر سردتر است.           طرح اين فيلم از تبادل نظر کيارستمی با کارلو کرستوديانا و بابک کريمی، تهيه کنندگان فيلم شکل گرفت. در نهايت سه فيلمساز نامی جهان تصميم گرفتند فيلمی با سه اپيزود بسازند.       به نوشته سايت &#171;لا مارسی يز&#187;، &#171;کيارستمی به بيان سينمايی خود در اين فيلم وفادار مانده است. جاده برای کيارستمی از فيلم طعم گيلاس تا ده، عاملی است برای در جنبش و حرکت قرار دادن سينما. در اين جا نيز با قطاری که در حرکت است همين اتفاق روی می دهد.&#187;          مرزها&#160;و انسان ها          برخی از منتقدان، زنده ترين بخش &#171;بليت ها&#187; را متعلق به فيلم کن لوچ می دانند.        &#171;لوموند&#187; در باره بخش مربوط به کن لوچ می نويسد: &#171;او سه جوان اسکاتلندی طرفدار تيم فوتبال سلتيک گلاسکو را نشان می دهد که به رم می روند تا در چهارچوب مسابقات ليگ قهرمانان، تيم خود را تشويق کنند   .        اين بار مأمور کنترل کننده نقش بی رحمی دارد. مأمور در برابر يکی از اين جوانان که بليت خود را گم کرده است درخواست پرداخت جريمه کرده و او را تهديد به احضار به پليس می کند.        اما فيلمساز در اين جا نگاهی انسان دوستانه دارد. او فاش می سازد که بليت مورد نظر توسط يک خانواده فقير مهاجر آلبانيايی که پس از يک سفر دريايی هولناک قصد دارند به پدر خانواده بپيوندند؛ ربوده شده است.&#187;        &#171;لا مارسی يز&#187; در نقد خود نوشته است: &#171;کن لوچ نيز همچون ديگر آثار خود نوعی&#160;اخلاق گرايی سينمایی را عرضه می کند.        &#160;لوچ با ميزانسن خود فيلم را از خطر درغلتيدن در کليشه های اجتماعی می رهاند.        خانواده آلبانيايی تقريبأ خارج از کادر دوربين هستند و آن ها را در همه جای فيلم نمی بينيم اما همين تمهيد، هويتی عمومی تر به اين خانواده می دهد؛ گويی آن ها در همه جا هستند.&#187;        &#171;لا مارسی يز&#187; ادامه می دهد: &#171;هيچ لازم نيست که سينمارو آگاه&#160;باشد تا دريابد چه کسی کدام فيلم را ساخته چرا که آن سوی وحدت مکان در اين فيلم، وجه مشترک &#171;بليت ها&#187; خود سينما است.        &#160;می توان گفت &#171;بليت ها&#187;، اولمی از نگاه اولمی، کيارستمی از نگاه کيارستمی، و لوچ از ديد لوچ است. ويژگی ها آن ها و مضامين ارائه شده يک درس عالی سينمايی است.&#187;            &#160;     مشخصات فيلم: محصول ايتاليا و انگليس، ساخته: ارمانو اولمی، عباس کيارستمی و کن لوچ؛ بازيگران: والريا برونی تدشی، کارلو دل پيانه، سيلوانا دو سانتيس، مارتين کومپستون،؛ مدت: يک ساعت و ۵۵ دقيقه. &#160; &#160;     </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f8_tickets_Kiarostami/424156.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f8_tickets_Kiarostami/424156.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 02 Dec 2007 13:27:27 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/46CE9BF7-0BB9-4ECC-8996-5BAFC9A9D561_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>ساتراپی: زیر چادر خودم را بدبخت حس می کردم</title>
            <description>فیلم انیمیشن &lt;strong&gt;پرسپولیس&lt;/strong&gt; ساخته مرجان ساتراپی درباره ایران، انقلاب و جنگ،&#160;این روزها در اروپا بر روی پرده است. گفت و گو&#160;با ساتراپی را بخوانید.     فيلم پرسپوليس ساخته مرجان ساتراپی و ونسان پارونو از دو هفته پيش در شهرهای مختلف آلمان به نمايش عمومی درآمده است.        استقبال از انيميشن سياه و سفيد مرجان ساتراپی در آلمان چشمگير بود. تنها در نخستين آخر هفته (شنبه و يکشنبه) نمايش این فیلم، ۲۶ هزار و ۲۷۶ نفر&#160;به تماشای آن&#160;رفتند و&#160;تقريبأ اکثر روزنامه ها و رسانه های آلمان در باره اين فيلم نوشتند و با مرجان ساتراپی به گفت وگو نشستند.         همانگونه که در نسخه فرانسوی&#160;فیلم &#171;پرسپولیس&#187;،&#160;بازيگران معروف فرانسوی از جمله کاترين دونوو و چيارا ماسترويانی به جای شخصيت های داستان حرف زده بودند؛ در نسخه آلمانی آن نيز بازيگران و هنرمندان مطرح آلمانی از جمله ياسمين طباطبايی، بازيگر ايرانی – آلمانی به جای پرسوناژهای آن حرف می زنند.        ياسمين طباطبايی که در اين فيلم شخصيت اصلی آن را دوبله کرده، معتقد است:&#160;&#171; موفقيت پرسپوليس از آن روست که ساتراپی در زمانه ای که با اظهارات احمدی نژاد، ايران بار ديگر چهره منفی ای پيدا کرده، نگاهی انسانی به ايرانيان دارد که پيش از اين نادر بود.&#187;         پرسپوليس علاوه بر به دست آوردن جايزه ويژه هيئت داوران شصتمين دوره جشنواره کن و نمايندگی فرانسه در بخش فيلم های غيرانگليسی زبان اسکار، از طرف آکادمی فيلم اروپا نامزد دريافت جايزه بهترين فيلم سال نیز شده است.        مراسم اهدای جوايز بهترين های سينمای اروپا قرار است اول دسامبر در برلين برگزار شود.       ن مايش فیلم پرسپوليس در فرانسه تاکنون بيش از يک ميليون و سيصد هزار تماشاگر داشته و يک ميليون نسخه از اين فيلم نیز در سطح جهان فروش رفته است.             &#171;پرسپولیس&#160;کنايه ای است به اين که ايران، فراتر از جمهوری اسلامی است.&#187;     مرجان ساتراپی&#160;       ولت آنلاين، سايت روزنامه  دی ولت ، چاپ آلمان اخيرا به مناسبت آغاز نمايش اين فيلم در آلمان، با مرجان ساتراپی گفت وگويی داشته است که متن آن را می خوانيد.                      ولت آنلاين: مرجان کوچولو، قهرمان پرسپوليس، در فيلم با وقوع انقلاب اسلامی شديدا به شوق آمده بود و لذت می برد؛ موضوعی که اين روزها &#160;  از آن چيزی نمی شنويم...                        مرجان ساتراپی:     درست است. برای خيلی از بچه ها اين طور بود. خيابان ها مملو از جمعيتی بود که اين طرف و آن طرف می رفتند؛ با خود اعلاميه می بردند، مخفی کاری می کردند، همه با هم بحث می کردند. يک جنبش توده ای بود. باور استوار مردم به یک هدف، شورانگيز و مهيج بود. به ويژه زنان که در زير چادرهای خود اسلحه حمل می کردند.        آن زمان اين ها همه، ماجراجويی های جالبی برای بچه ها به حساب می آمد. ما تفنگ بازی می کرديم. تعقيب و گريز و دستگيری بازی می کرديم و والدين خود را می ترسانديم.                      در دنيای آنها شاه هم نقش کاملاً ويژه ای ايفا می کرد...                             من در مدرسه، شاه را به عنوان حاکمی شجاع و نجيب زاده شناختم؛ با گذشته ای افسانه ای و اسبی آذين شده. ناگهان فهميدم که او يک ديکتاتور واقعی است. نمونه ای از ديکتاتورهای دهه هفتاد که از سوی آمريکا حمايت می شدند؛ با فشارهای بی رحمانه شان بر اپوزيسيون، کاملاً مثل پينوشه يا پاپادوپولوس و همه ديکتاتورهای ديگر. من می بايست واقعا در مدرسه مواظب حرف زدنم در مورد شاه می بودم و گرنه خيلی راحت برای والدينم مشکل ايجاد می شد.                       در آلمان، شاه و خانواده اش مدت ها موضوع مطبوعات زرد و جنجالی بودند. ثريا و فرح ديبا آن زمان ها کسانی چون پرنسس دايانای امروز بودند. اين جنبه های درخشان در ايران وجود نداشت؟                      تنها وقتی تاريخ را به شکل کاملاً جديدی می آرائيم اين طور است. از اين نظر پرسپوليس به پيچيدگی تاريخ مدرن ايران مربوط می شود. از آن جا که تمام مسائلی که پس از حکومت شاه اتفاق افتاد بسيار ناگوار بود، به همين خاطر خيلی ها از دوران شاه به خوبی ياد می کنند.             فرح ديبا خيلی کارها برای هنر انجام داد. خيلی چيزها را نجات داد که در واقع می بايست نابود می شدند. ثريا هم همين چهره زيبای زن افسانه ای را داشت که به دليل ناتوانی در داشتن فرزند از سوی مردی که دوستش داشت طرد شد.        طبيعی است که اين ها به عنوان سرنوشت شخصی، انسان را متاثر می کنند اما هر کسی می داند که خود رژيم با زندان های مخوف و ماموران شکنجه اش چهره ديگری داشت تا افسانه.                      چرا والدينتان شما را به جايی دور، به اتريش فرستادند؟ جايی که به شما خيلی سخت گذشت...          آن ها برای همراهی من&#160;مشکل خيلی از ايرانی ها را داشتند. والدين من شغل خوبی داشتند و جزو اقشار&#160;متوسط محسوب می شدند. در بهترين حالت در وين می توانستند راننده تاکسی شوند. از سوی ديگر پس از انقلاب پول ما ارزش خود را از دست داد. آن ها به سرزمين خود هم دلبسته بودند.         من احساس نمی کردم که از سوی پدر و مادرم به اتريش رانده شده ام. آن ها زندگی من را نجات دادند. در مدرسه، گرفتاری های زيادی داشتم که ديگر دردسرساز شده بود. مشکل در وين اين بود که بالاخره به عنوان يک دختر جوان وقتی بعد از ظهر به خانه می آمدم آغوش مادرم را کم داشتم.                      در قسمتی از پرسپوليس به مصدق، نخست وزيری که در سال ۱۹۵۳ توسط سیا سقوط کرد؛ چهره ای نمادين داده می شود. آيا به راستی اين لحظه ای تاريخی و تعيين کننده بود؟                       اين واقعاً داستان غم انگيزی است. مصدق می خواست نفت ما را که سال ها در دست بريتانيا و کشورهای خارجی بود، ملی کند. در آن زمان در تمام منطقه چنين طرح هایی&#160;برای دموکراتیزه کردن&#160;وجود داشت.                      داستان های مصور همواره قلمرو ابرقهرمان ها بوده است.      مرجان ساتراپی          دولتی کردن کانال سوئز نيز شامل همين مورد می شود. اگر اجازه می دادند که آن روند در ايران ادامه يابد، هرگز با يک انقلاب اسلامی مواجه نمی شديم.               پس شما به تلاش هايی که غرب به منظور دمکراتيزه کردن منطقه صورت می دهد باور نداريد. &#160;          &#160; بهترين دوست آمريکايی ها در منطقه، عربستان سعودی است. آيا در آن جا دمکراسی حاکم است؟ وقتی گفته می شود &#171;ما قوی ترين هستيم و می خواهيم به شما حمله کنيم&#187; می توانم بپذيرم و بگويم بفرمائيد! اما لطفاً خواهش می کنم من را از چنين ياوه سرايی معاف کنيد!&#160;            &#160; چرا عنوان &#171;پرسپوليس&#187; را برای فيلم انتخاب کرديد؟                         کنايه ای است به اين که ايران فراتر از جمهوری اسلامی است که امروز همه به آن خيره شده اند. به علاوه تقريباً در همه جا اين عنوان فهميده می شود.                       چطور به اين فکر افتاديد که از داستان مصور به عنوان محملی برای بيان چنين داستان پيچيده ای استفاده کنيد؟                      وقتی برای اولين بار در سال ۱۹۹۴ از ايران به فرانسه آمدم داستان های مصور &#171;آرت اشپيگلمن&#187; به نام &#171;موش&#187; به دستم افتاد که سرگذشت پدرش در اردوگاه مرگ آشويتس و پس از آن را حکايت می کرد.        در واقع داستان های مصور همواره قلمرو ابرقهرمان ها بوده است. در چنين فضايی با يک چرخش می توانی پرواز کنی و آواز سردهی. در يک حکومت ديکتاتوری هم چنين است. همين طور وقتی که پيرامونت آشوب کامل حاکم است؛ اما باز هم زندگی ادامه می يابد.                       در پرسپوليس راه و روش های بسياری که جوانان در ايران برای &#171;زنده ماندن&#187; به کار می بندند ديده می شود...                      اين ديگر مثل قضيه آدم و حوا است. خداوند به آن ها گفت اجازه داريد هر کاری که می خواهيد بکنيد فقط اين سيب را نخوريد. طبعا نخستين کاری که آن ها انجام می دهند همين چيدن سيب از&#160;درخت است!        به عنوان مثال من و ديگر دوستان دخترم آن زمان مشروب دوست نداشتيم اما در تهران مشروب ممنوع بود. به همين خاطر جشن های ما صحنه ميگساری می شد. اوه که حالم چه بد می شد!                       يکی از قسمت های جالب فيلم مربوط به زن مؤمن همسايه می شود که در مورد حجاب اجباری می گويد: اين اسلام نيست! آيا اين اشاره ای است به بهای سياسی کردن مذهب؟                       بنيادگرايان هميشه پر &#171;های و هوی&#187; تر از بقيه هستند. تفاوتی هم نمی کند آن ها را کجا ببينی. برای من اصلأ فرقی نمی کند که زنی روسری بر سر خود بکشد. اگر به نظر خودش بايد روسری سر کند، خوب بکند؛ تا وقتی که من را مجبور نکرده که بر اساس نظر او عمل کنم برای من واقعاً فرقی ندارد.        وقتی من را مجبور می کردند که چادر سرم کنم خودم را واقعا بدبخت حس می کردم. آن زمان خيلی از ايرانی ها وقيح شده بودند. من هم خيلی از توهمات خود را از دست دادم.         با تمام اين احوال، خوشبختانه ايده آليست باقی ماندم وگرنه بعيد نبود بتوانم گلوله ای در مغزم خالی کنم!    </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f8_Satrapi_Persepolis_interview/423713.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f8_Satrapi_Persepolis_interview/423713.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 29 Nov 2007 14:01:14 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/5F74A331-9F7F-4A99-88A5-F0B716D061CB_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;در ماشين عباس کيارستمی&#187; در شهر نيس فرانسه</title>
            <description>&#171;در ماشين عباس کيارستمی&#187; در شهر نيس فرانسه سايت مجله سينمايی  استوديو ، چاپ فرانسه، خبر داد که عباس کيارستمی به منظور برگزاری يک کارگاه تجربی فيلمسازی برای جوانان هنرمند به شهر نيس فرانسه خواهد رفت.    &#160;اين برنامه، يک کارگاه آموزشی است که برای کيارستمی در شهر ساحلی و زيبای نيس در جنوب فرانسه، تحت عنوان &#171;در ماشين عباس کيارستمی&#187; ترتيب داده شده است. &#160; در اين کارگاه هر دعوت شونده&#160; ۳۰ تا ۴۵ دقيقه به موضوع مورد نظر خود می پردازد و سپس در يک يا دو روز همراه با ديگر شرکت کنندگان کارگاه و تماشاگران و با حضور عباس کيارستمی&#160; به بحث و تبادل نظر خواهند پرداخت.    در اين برنامه در کنار کارگاه ياد شده يک سيمنار سينمايی با عنوان &#171;سينما و هنر معاصر&#187; نيز برپا خواهد شد.     موضوعات بحث را خود شرکت کنندگان تعيين خواهند کرد. اين کارگاه از اول تا شانزدهم دسامبر در نيس برگزار می شود.    اين نخستين بار نيست که اين کارگردان نام آشنای ايرانی، در اروپا کارگاهی آموزشی برپا می کند. آقای کيارستمی در يک سال گذشته کارگاههای آموزشی مشابهی نيز در داخل ايران برپا کرده است که با استقبال چشمگير دانشجويان سينما همراه شده است.    او فيلمسازی در محدوديت را به هنرجويان می آموزد.     به گفته کيارستمی، او کارگاههايش &#171;به علاقه مندان جوان سينما ياد ميدهد که چگونه از زياده گويی بپرهيزند و با کمترين امکانات، حرف خود را بزنند و دنبال خرج تراشی نباشند.&#187;                کیارستمی بارها در جشنواره ها تقدیر شده. (عکس: اسکورسیزی معروف جایزه کیارستمی را در سال 2005 در جشنواره مراکش به او می دهد.)       وی طرفدار روايتهای ساده در سينما است و معتقد است اگر سينماگر از زاويه ای درست به يک سوژه بپردازد، ديگر زوايای آن موضوع هم بهدرستی پيش ميروند.&#160;     نگاه مينی مال کيارستمی در سينما طرفداران بسياری در جهان دارد و او را به معروف ترين کارگردان ايرانی در جهان بدل ساخته است.      هميشه سوژه!      عباس کيارستمی، فيلمساز، عکاس، نقاش و شاعر ۶۷ ساله ايرانی، اين روزها در فرانسه بار ديگر موضوع رسانه ها است.    او که در سال ۱۹۹۷ با فيلم &#171;طعم گيلاس&#187; برنده جايزه نخل طلايی جشنواره کن شد، در مرکز فرهنگی پمپيدوی پاريس همراه با فيلمساز مؤلف اسپانيايی، ويکتور اريس ۶۷ ساله، سازنده فيلم های &#171;روح کندو&#187; (۱۹۷۳)، &#171;رؤيای روشنايی&#187; (۱۹۹۲) و &#171;مرگ سرخ&#187; (۲۰۰۶)، نمايشگاه مشترکی از ۱۹ سپتامبر ۲۰۰۷ تا هفتم ژانويه ۲۰۰۸ برپا کرده&#160; که از همان آغاز مورد توجه مطبوعات فرانسه قرار گرفت.     در همين رابطه عباس کيارستمی نامه نگاری های تصويری خود و ويکتور اريس را تحت عنوان &#171;نامه ها&#187; در آبان ماه گذشته در چارچوب هفته فيلم مستند ۲۵+۶ در تهران به نمايش گذاشت    در فرانسه خبر ساخت فيلم جديد عباس کيارستمی با بازی ژوليت بينوش، ستاره سينمای فرانسه و جهان نيز بازتاب بسيار گسترده ای پيدا کرد. &#160; اين فيلم با نام &#171;رونوشت برابر اصل&#187;، قرار است در بهار سال آينده در ايتاليا و در منطقه توسکانا فيلمبرداری شود و سامی فری، بازيگر ۷۰ ساله فرانسوی نيز در آن حضور دارد. &#160; به گفته کيارستمی، اين فيلم را از آن جهت می سازد که ژوليت بينوش، بارها از او خواسته بود که در يکی از فيلمهايش حضور داشته باشد.    از سوی ديگرساخت اين فيلم با بازيگران نامی خارجی در کارنامه عباس کيارستمی از موارد نادر محسوب می شود چرا که او کمتر از هنرپيشگان حرفه ای در فيلم های خود استفاده می کند.     به خاطر قدردانی از اين فيلمساز مطرح ايرانی، کانون کارگردانان سينمای ايران ارديبهشت ماه گذشته مراسم تقدير از عباس کيارستمی را با حضور وی برگزار کرد.   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Abbas_Kiarostami_internationally_acclaimed_Iranian_film_director/422943.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Abbas_Kiarostami_internationally_acclaimed_Iranian_film_director/422943.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 24 Nov 2007 19:59:27 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/A42C4B44-6D3D-42EF-AA75-F9732E743BF2_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title> &#171;بيست قرن سکوت؛ ديداری با آرامش دوستدار&#187;

</title>
            <description>&lt;p&gt;عصر روز شنبه، دهم نوامبر، در شهر بروکسل، فيلم مستندی در مورد آرامش دوستدار فیلسوف ایرانی به نام&#160;&#171;بيست قرن سکوت؛ ديداری با آرامش دوستدار&#187;، ساخته علی امينی به نمايش درآمد.&lt;/p&gt; عصر روز شنبه، دهم نوامبر، در شهر بروکسل، فيلم مستندی در مورد آرامش دوستدار فیلسوف ایرانی به نام&#160;&#171;بيست قرن سکوت؛ ديداری با آرامش دوستدار&#187;، ساخته علی امينی به نمايش درآمد.    اين فيلم پنجاه دقيقه ای در باره انديشه های آرامش دوستدار، فيلسوف ايرانی مقيم آلمان، که کتاب ها و مقالات وی در سال های اخير بازتاب گسترده ای در محافل روشنفکری ايرانی در داخل و خارج از کشور داشته؛ ساخته شده است.     به گفته برخی از صاحبنظران،&#160;سه کتاب آرامش دوستدار، &#171;ملاحظات فلسفی در دين و علم&#187;، &#171;درخشش های تيره&#187; و &#171;امتناع تفکر در فرهنگ دينی&#187;؛ &#171;ديدگاه های بديع و تازه ای را در زمينه ريشه های بحران و عقب ماندگی های فرهنگی و اجتماعی ايران، عرضه کرده اند.&#187;    آرامش دوستدار پيش از انقلاب در آلمان در رشته فلسفه تحصيل کرده و سپس در دانشگاه تهران به تدريس پرداخت. با وقوع انقلاب در ايران و تعطيلی سه ساله دانشگاه ها در پی &#171;انقلاب فرهنگی&#187;؛ وی بار ديگر ايران را ترک کرد و در آلمان به کار تحقيقاتی خود در حيطه فرهنگ و فلسفه ادامه داد.    فيلم مستند &#171;بيست قرن سکوت&#187; تنها فيلمی است که در باره اين متفکر ساخته شده و نمايش روز شنبه آن در بروکسل، نخستين نمايش آن بود.    در اين فيلم افق های نظری آرامش دوستدار، با رجوع به نوشته های وی &#160;و از زبان خود او بيان شده و در بخش های کوتاهی نيز به زندگی او پرداخته می شود.    علی امينی، نويسنده، منتقد فيلم و روزنامه نگار با ياری احمد امينيان، مدير انجمن فرهنگی عمر خيام&#160; در بروکسل، اين فيلم را ساخته و فرهاد فرهادی، فيلمبرداری و نورپردازی آن را بر عهده داشته است. نسخه به نمايش درآمده در بروکسل با زيرنويس فرانسوی ارایه شد.      به گفته برخی از صاحبنظران،&#160;سه کتاب آرامش دوستدار، &#171;ملاحظات فلسفی در دين و علم&#187;، &#171;درخشش های تيره&#187; و &#171;امتناع تفکر در فرهنگ دينی&#187;؛ &#171;ديدگاه های بديع و تازه ای را در زمينه ريشه های بحران و عقب ماندگی های فرهنگی و اجتماعی ايران، عرضه کرده اند.&#187;      ميزگردی نيز با شرکت مژگان کاهن، رواشناس، الهه صدر، فعال اجتماعی، بهرام محيی، روزنامه نگار و محقق، رضا کاظم زاده، روانشناس، احمد امينيان، مدير انجمن فرهنگی&#160;عمر خيام و تهيه کننده فيلم و علی امينی، کارگردان و منقد سينما، در باره نقد فرهنگ دينی و فيلم مزبور برگزار گرديد.      ذهن پرسش گر و نقش فرديت در آزادی      در اين ميزگرد ابتدا مجری برنامه شمه ای از نگرش فلسفی آرامش دوستدار را بازگو کرد و نگاه پرسش گر فلسفی را با نگاه &#171;دينخویی&#187; فرهنگی ما (مفهومی که آرامش دوستدار در آثار خود بسط و گسترش داده است) مقايسه کرد. در اين گفتار با اشاراتی عمومی به کتاب های دوستدار، فلسفه وی زمينی و اين جهانی، و نگرش او پرسنده ارزيابی شد.    &#160;مژگان کاهن، روانشناس؛ که نوشته های مختلفی در زمينه روابط جنسی&#160; و روانشناسی دارد تجربه خود را به عنوان يک روانشناس در مورد &#171;دين خويی&#187; مطرح در آثار آرامش دوستدار با جمع در ميان گذاشت. از نظر کاهن بستر &#171;دين خويی&#187; عدم حضور ذهن پرسش گر است.     او نگاه حاکم بر علم روانشناسی در جامعه ايران را از اين نوع بينش دانست و در جستجوهای خود، به ويژه در مواجه با پديده هايی چون بکارت، همجنس گرايی و خودارضايی، جامعه ايرانی را آغشته به اين نگاه خواند.    &#160;او برخوردهای موجود را دارای ظاهری به اصطلاح علمی اما محتوايی کاملأ متاثر از فرهنگ حاکم بر جامعه، يعنی فرهنگ دينخو، فرهنگی که به اشتباه علوم طبيعی را نيز با همين عيار می سنجد؛ ارزيابی کرد.    بهرام محيی، روزنامه نگار و محقق که مقالات متعددی را در زمينه های فلسفی نگاشته است در گفتاری به مفهوم آزادی در آثار آرامش دوستدار پرداخت. وی متذکر شد با وجودی که دوستدار به اين مفهوم در نوشته های خود به شکل مستقيم نپرداخته است با اين حال در دو کتاب &#171;امتناع تفکر&#187; و &#171;درخشش های تيره&#187; رگه های روشنی از مفهوم آزادی پيداست.    به گفته بهرام محيی، دوستدار معتقد است آدمی در آزادی و نظم می بايست تربيت يابد. برای او تابع بودن به يک مريد، وابستگی و تسليم می آورد.    بهرام محيی می گويد که &#171;من ِ&#187; اسلامی مقهور خدای مطلق خود است اما انسان آزاد به دنبال ذهن پرسش گر.     به گفته وی &#171;تنها انديشه است که آزادی درون را می سازد و آزادی منتج از فرديت است. متمايز بودن فرد به دگر انديشيدن او بازمی گردد و آزادی، تحقق اين امکان برای رشد فرديت است. هر قدر شکوفايی فردی محدود باشد، آزادی محدودتر است.&#187;    بهرام محيی منظور دوستدار از آزادی را با مفهوم &#171;حريت&#187; در نزد ميرزافتحعلی آخوندزاده مقايسه کرد. از نظر وی &#171;حريت&#187; به معنای دل کندن از همه چيز و همه کس برای رسيدن به معبود است در نتيجه معنای فردی ندارد و بيشتر مفهومی عرفانی است.      دين خويی در نگاه به زن و موضوع فرهنگ ارتباطی ما      الهه صدر، فعال اجتماعی در عرصه زنان نيز نقد تفکر دين خويی را نکته مرکزی آثار آرامش دوستدار دانست و آن را به گستره مسائل زنان در جامعه ايرانی سوق داد. وی فرهنگ نپرسيدن و نينديشيدن را به ويژه در انگاره های دينی در زمينه زنان به نقد کشيد.    &#160;الهه صدر معتقد است که تفکر مردسالارانه در جامعه ايران توسط مردان و حتی خود زنان بازتوليد می شود. او اضافه کرد که ما به زنان و مردان روشنفکر، شجاع، آزاد و مستقل احتياج داريم که قادر باشند همواره ارزش های حاکم بر جامعه را به چالش بکشند.     او يکی از معيارهای نگاه انتقادی روشنفکران به ارزش های مسلط را برخورد با مسائل زنان در جامعه دانست.     رضا کاظم زاده، روانشناس و روان درمانگر خانواده، در سخنان خود متذکر شد که نگاه روانشناسانه و نگاه فلسفی با هم متفاوتند. روانشناسی حيطه ای جزء نگر و فلسفه عرصه ای کل نگر است. با اين حال او نيز به تاثير آثار آرامش دوستدار در کار خود اشاره کرد و نگاه فرهنگی وی را در گستره روانشناسی قابل استفاده دانست.    &#160;به گفته او در روانشناسی موضوع فرهنگ به ما می آموزد که چگونه با هم در ارتباط باشيم. رضا کاظم زاده مسئله مهم از اين زاويه را مسئله فرديت دانست.    از این منظر وی&#160;ترجمان &#171;فرهنگ دينخويی&#187; در روانشناسی را در&#160; تغاير و تناقض روابط درونی و بيرونی، خصوصی و عمومی ما بازمی يابد.&#187;     &#160;به نظر او، حضور تاريخی اين دو فضا و دنيای متناقض در جامعه ما امکان رشد فرديت را از ما سلب کرده است.           علی امینی (بالا) در فیلم خود درباره آرامش دوستدار،&#160;افق های نظری&#160;این فیلسوف را با رجوع به نوشته های وی &#160;و از زبان خود او بيان&#160;کرده است.&#160;        اين روانشناس می گويد : &#171;چنين جداسازی&#160; در عرفان نيز به چشم می خورد. عرفان نيز به ظاهر و باطن می پردازد، ظاهر را هيچ و باطن را اصل می پندارد چيزی که در زندگی معاصر ما حتی به شکل عکس آن هنوز نمود دارد.&#187;    &#160;به اعتقاد رضا کاظم زاده مفاهيمی چون آبرو، احترام و تعارف که بر روابط اجتماعی ما حاکم اند از همين جدايی دنيای درون و بيرون سرچشمه می گيرند و در چنين جامعه ای با چنين کارکردی فرديت شکل نمی گيرد.      فيلمی برای عمومی کردن انديشه های يک فيلسوف      پس از سخنان رضا کاظم زاده بحث و گفتگو به موضوع ساخت فيلم رسيد. احمد امينيان، تهيه کننده فيلم &#171;بيست قرن سکوت&#187; از آشنايی خود با انديشه های آرامش دوستدار و شک فکری ای که سال ها پيش آثار او در وی برانگيخت، سخن گفت. احمد امينيان سپس از جلساتی که برای سخنرانی آرامش دوستدار ترتيب داده شد و موجب آشنايی بيشتر گرديد&#160; صحبت کرد. به اعتقاد وی انديشه های آرامش دوستدار شاخص دوران معاصر ماست و از همين رو بايد آن ها را عمومی کرد. طرح ساخت چنين فيلمی نيز بر اساس ايده عمومی کردن اين افکار شکل گرفته است.    علی امينی، سازنده فيلم نيز در صحبت های خود به شکل گيری آرام فيلم در عرض چند سال اشاره کرد.      به گفته برخی از صاحبنظران،&#160;سه کتاب آرامش دوستدار، &#171;ملاحظات فلسفی در دين و علم&#187;، &#171;درخشش های تيره&#187; و &#171;امتناع تفکر در فرهنگ دينی&#187;؛ &#171;ديدگاه های بديع و تازه ای را در زمينه ريشه های بحران و عقب ماندگی های فرهنگی و اجتماعی ايران، عرضه کرده اند.&#187;    برای علی امينی که نخستين بار آرامش دوستدار را در جلسه سخنرانی ای ديده بود، شخصيت خود او و &#171;نوع رابطه پويا و زنده ای که با مخاطبانش برقرار می کند&#187;، جالب بود. از اين رو ابتدا بيشتر مايل بود که چنين فضا و محيطی را به تصوير بکشد که بعدها به شکل فيلم کنونی تغيير يافت.     امينی تاکيد داشت که مخاطب فيلم نه نخبگان که عموم مردم هستند به همين خاطر سعی شده است که در فيلم افکار وی به زبان ساده تر در اختيار عموم قرار گيرد.    &#160;مهم ترين نکته برای او، طرح و ايجاد سئوال – که در آثار دوستدار حضوری بارز دارد – در ذهن تماشاگر است. علی امينی انتخاب نام فيلم خود را برگرفته از نام کتاب &#171;دو قرن سکوت&#187; نوشته عبدالحسين زرين کوب عنوان کرد و سکوت را به معنای &#171;سکوت انديشه&#187; دانست.    &#160;آرامش دوستدار در سخنان کوتاهی ضمن تشکر از علی امينی که امکان آشنايی بيشتر با افکار او را فراهم کرده است؛ فيلم را متعلق به علی امينی دانست و در باره محتوای آن خود را مجاز به اظهارنظر ندانست. به نظر آرامش دوستدار، فيلم برداشت علی امينی از افکار اوست.    آرامش&#160;دوستدار اين توضيح را نيز ضروری دانست که انتخاب نام &#171;بيست قرن سکوت&#187; با الهام از نام کتاب زرين کوب، اگر چه می تواند زيبا باشد اما به معنای ارتباط و نزديکی انديشه های وی و عبدالحسين زرين کوب نيست و به شوخی گفت از نظر وی شايد انتخاب عنوان &#171;بيست قرن های و هوی&#187; مشکلی در اين زمينه ايجاد نمی کرد.      هنوز هم دلبسته سينما      در حاشيه اين گردهمايی علی امينی به پرسش های  راديو فردا  در باره اين فيلم&#160; پاسخ گفت.&#160;  علی امينی را بيشتر با مقالات، نقدها و نوشته های سينمايی اش می شناسيم. ترجمه او از کتاب معروف خاطرات لوئيس بونوئل، فيلمساز نامی اسپانيايی، با عنوان &#171;با آخرين نفس هايم&#187;، يکی از کتاب های خواندنی در عرصه سينما است. امينی دستی هم در فيلم نامه نويسی و داستان نويسی دارد.    &#160;مجموعه داستان های کوتاه او چند سال پيش با نام &#171;گمشدگان&#187; منتشر شد. وی اکنون در عرصه روزنامه نگاری فعال است.      فيلم ساختن در مورد&#160;يک فيلسوف&#160;چه مشکلاتی دارد؟      &#160;اين کار مثلأ با ساختن فيلم از يک نقاش که تصويرسازی می کند و جنبه های بصری کافی در اختيار فيلمساز می گذارد و يا حتی با ساختن فيلمی در باره يک نويسنده يا رمان نويس که فضاهای ملموس و مشخصی خلق می کند؛ متفاوت است.     علی امينی انتخاب نام فيلم خود را برگرفته از نام کتاب &#171;دو قرن سکوت&#187; نوشته عبدالحسين زرين کوب عنوان کرد و سکوت را به معنای &#171;سکوت انديشه&#187; دانست.    &#160;برای اين که فيلسوف با انديشه های تجريدی سروکار دارد و برای فيلمساز به ويژه از آن رو که می خواهد فيلم &#171;ديدنی&#187; باشد و نه فقط يک بحث و گفتگوی شنيداری، کار دشوار می شود.    &#160;فيلمساز می بايست به اين فکر کند که با چه شگردها و تدابيری آن را تصويری کند. اين نکته ای مهم است که از ميان نکات تجريدی و انتزاعی بتوان جنبه هايی را يافت که قابليت تصوير شدن داشته باشند و فيلم را &#171;ديدنی&#187; کنند.      از ابتدا به اين جنبه دشوار کار فکر کرده بودی؟      بله. می دانستم که کار دشواری خواهد بود. اما خود اين موضوع برای من نوعی چالش محسوب می شد. فيلم های زيادی در مورد فيلسوف ها ديدم. بعضی ها خوب و برخی حتی می توان گفت بد بودند.    &#160;مثلا فيلم هايی در باره ژاک دريدا و هانا آرنت ديدم که بيشتر شبيه به گفتگوی راديويی بودند تا فيلم. چنين ساختاری برای عده معدودی که با انديشه های اين افراد آشنا هستند می تواند قانع کننده باشد. من قصد داشتم فيلمی که می سازم کمی هم جذاب باشد و فقط نخبگان را مخاطب خود قرار ندهد.     از طرف ديگر سينمای مستند با سينمای داستانی به دليل نداشتن خط و طرح داستانی متفاوت است. درست است که يک طرح کلی در سينمای مستند نيز وجود دارد اما نبود خط داستانی با فراز و فرودهای آن در سينمای مستند دشواری کار را در جذب تماشاگر بيشتر می کند.    &#160;من سعی کردم با امکانات محدود موجود از يک طرف ضرباهنگ و روند زمانی ای به فيلم بدهم که برای تماشاگر جذاب تر شود و از طرف ديگر با استفاده از تمهيدات تصويری در لابلای گفتگوهای با آرامش دوستدار تا حدودی از يکنواختی فضا جلوگيری کنم. اين مورد کمکی است برای بصری کردن انديشه های مطرح شده در فيلم.    نقطه مرکزی در نظريه آرامش دوستدار، پرسا نبودن فرهنگ ايرانی است. در اين گفتمان طرح پرسش مسئله اصلی است در نتيجه کل سير فيلم يک حالت پرسش برای من داشته است.    &#160;پرسش را هم سعی کردم بصری کنم. البته اين کار را در عرصه &#171;سينما وريته&#187; در فرانسه کسانی چون گدار و گورن به شکل مدرن انجام داده اند. من قصد داشتم به اين طريق تماشاگر را نه با پرسش کننده که با خود سئوال رودررو کنم.      به شخصيت هايی چون آرامش دوستدار می توان از زاويه های مختلفی نزديک شد. مثلا می شد پرتره ای از وی نشان داد. چطور شد اين زوايای مختلف را کنار گذاشتی و بيشتر به نکات اصلی انديشه او پرداختی؟      به نظر من پرداختن به انديشه آرامش دوستدار يک ضرورت بود. به اعتقاد من پرتره زمانی می تواند ساخته شود که پيش از آن جامعه با عموم جوانب انديشه های يک نظريه پرداز آشنا شده باشد؛ همه ديگر کمابيش از افکار او شناختی داشته باشند.      امینی: &#171;نقطه مرکزی در نظريه آرامش دوستدار، پرسا نبودن فرهنگ ايرانی است. در اين گفتمان طرح پرسش مسئله اصلی است در نتيجه کل سير فيلم يک حالت پرسش برای من داشته است.&#187;    &#160;مثلا اگر بخواهم فيلمی در باره نيچه بسازم در باره خود شخص نيچه&#160; اين کار را می کنم. اما در باره آرامش دوستدار هنوز مردم با نظريه های او چندان آشنايی ندارند. بنا بر اين به نظر من در درجه نخست ضرورت اين است که مردم را با انديشه های وی&#160; آشنا کرد نه خود او. از اين رو در فيلم ارائه نظريه غالب است. محتوا بر گوينده آن غلبه دارد.    در يک فيلم پنجاه دقيقه ای پرداختن به تمامی جوانب اين تفکر مشکل است. بدون شک انتخابی از اين انديشه صورت گرفته است.      درست است. اين انتخاب بايد صورت می گرفت. به همين خاطر می بايست تمامی آثار آرامش دوستدار را مطالعه می کردم تا بتوانم نکات کليدی آن را پيدا کنم. با يافتن اين نکات روی آن ها تاکيد کردم. به اين ترتيب تماشاگر هم در ميان انبوهی از داده ها گيج نمی شود.    &#160;به ويژه به اين خاطر که نظريات آرامش دوستدار ابعاد گوناگون دارد و گسترده است. و مهم تر اين که اين نکات گرهی را به شکلی بيان کنم که تماشاگری که با نقطه نظرات وی آشنايی ندارد بتواند به مفاهيمی از آن دست يابد. البته در اين کار بايد مواظب بود که فيلم به سطحی نگری درنغلتد. در هر حال فيلم نگاهی است که من به نظريات آرامش دوستدار دارم. شخص ديگری شايد نکات ديگری از مجموعه انديشه های وی را برجسته کند.      برنامه های آتی شما در رابطه با اين فيلم چيست؟      انجمن فرهنگی عمر خيام که تهيه کننده فيلم است در نظر دارد که اگر اين فيلم موفق شود پروژه های ديگری را در باره شخصيت های گوناگون دنبال کند.    &#160;اين امر مشروط بر آن است اين فيلم بتواند در محافل و انجمن های مختلف فرهنگی ايرانی و شبکه های تلويزيونی به نمايش درآيد. احمد امينيان، تهيه کننده فيلم سعی دارد که فيلم را به عنوان محصولی فرهنگی و نه سياسی عرضه کند. البته از اين فيلم می توان برداشت های سياسی کرد اما هدف ايجاد برخوردی فرهنگی است.      به عنوان آخرين سئوال؛ خودت را بيشتر روزنامه نگار می دانی يا منتقد فيلم و سينماگر؟      روزنامه نگاری برای من به عنوان شغل مطرح است اما سينما دلبستگی دائم من است! خود را بيشتر منتقد فيلمی می دانم که در عين حال همواره دغدغه ساختن فيلم هم دارد. &#160;  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f3_Dustar/420965.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f3_Dustar/420965.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 12 Nov 2007 22:28:37 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/BB00B208-C7C8-4145-8A41-6DA5BBF272D0_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>فیلم اسکورسيزی در باره جرج هريسون</title>
            <description>مارتين اسکورسيزی، فيلمساز برنده جايزه اسکار، در نظر دارد فيلم مستندی در باره جرج هريسون، گيتاريست و آهنگساز گروه بيتل ها بسازد مارتين اسکورسيزی، فيلمساز و برنده جايزه اسکار، در نظر دارد فيلم مستندی در باره جرج هريسون، گيتاريست و آهنگساز گروه بيتل ها بسازد.    جرج هريسون در سن ۵۸ سالگی در ماه نوامبر سال ۲۰۰۱ بر اثر بيماری سرطان درگذشت. او را &#171;سومين بيتل&#187; و يا &#171;بيتل آرام&#187; می ناميدند چرا که در اوج دوران موفقيت های جهانی گروه بيتل ها، در سايه جان لنون و پل مک کارتنی، دو ستون اصلی گروه قرار داشت.    مجله ورايتی با اعلام اين خبر گزارش داد که اسکورسيزی به منظور ساخت فيلم مستند خود در باره جرج هريسون، قصد دارد با اوليويا، بيوه هريسون و نايگل سينکلر، توليد کننده آثار وی، همکاری کند.    اوليويا هريسون در اين باره گفت: &#171;جرج خيلی خوشحال می شد اگر می شنيد اسکورسيزی می خواهد داستان زندگی او را به فيلم برگرداند.&#187;      موسيقی جرج هريسون و جستجوی او برای تکيه گاهی معنوی حکايتی است که امروز نيز طنين دارد و من خوشحال می شوم بتوانم آن را به شکل عميقی نشان دهم  مارتین اسکورسیزی      اسکورسيزی در اين فيلم مستند هم به دوران همکاری جرج هريسون با بيتل ها خواهد پرداخت و هم به زمانی که پس از بيتل ها موزيک را به شکل منفرد ادامه داد و به کار تهيه فيلم نيز مشغول بود.&#160; نکته برجسته در اين فيلم دلبستگی هريسون به فلسفه هندو خواهد بود. &#160; اسکورسيزی در اين باره می گويد: &#171;موسيقی جرج هريسون و جستجوی او برای تکيه گاهی معنوی حکايتی است که امروز نيز طنين دارد و من خوشحال می شوم بتوانم آن را به شکل عميقی نشان دهم.&#187;    جرج هريسون در سال های ميانی دهه ۶۰ ميلادی به سلوک هندو گرويد و حتی &#171;سی تار&#187; هم می نواخت. پيکر وی پس از مرگ نيز بر طبق اعتقادات هندويی او سوزانده شد.    ورايتی می نويسد کار روی اين فيلم جديد قرار است همين امسال شروع شود اما در مجموع ساخت کل فيلم چند سال طول خواهد کشيد.    اسکورسيزی بر همکاری پل مک کارتنی و رينگو استار، دو بازمانده گروه بيتل ها نيز حساب می کند.    مارتين اسکورسيزی که با فيلم &#171;از دست رفته&#187; توانست جايزه بهترين فيلم هفتاد و نهمين دوره اسکار را از آن خود کند؛ علاقه ويژه ای به موسيقی دارد. هم اکنون فيلم مستند او با نام &#171;درخشش يک نور&#187; که در باره گروه رالينگ استون است در چند سالن سينمای آمريکا نمايش داده می شود. وی همچنين در سال ۲۰۰۵ نيز فيلم مستند ۲۱۰ دقيقه ايی&#160; در باره باب ديلن، اسطوره موسيقی، ساخت.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_scorsese/414147.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_scorsese/414147.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 28 Sep 2007 21:01:48 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/2539887E-FBDF-4DBF-A214-AFC3714BA187_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title> فاتيح آکين دو بار در فهرست اسکار</title>
            <description>فاتيح آکين، فيلمساز، فيلمنامه نويس و بازيگر مطرح ترکيه ای – آلمانی با فیلم های &#171;در طرف دیگر&#187; و&#160;&#171;تاکوا&#187;&#160;دو بار در فهرست نامزدان اين دوره اسکار قرار گرفت. فاتيح آکين، فيلمساز، فيلمنامه نويس و بازيگر مطرح ترکيه ای – آلمانی؛ پس از برگزيده شدن فيلم &#171;در طرف ديگر&#187;، آخرين فيلم داستانی او از سوی آلمان برای هشتادمين دوره اسکار، يک بار ديگر در فهرست نامزدان اين دوره اسکار قرار گرفت.    اين بار از سوی ترکيه فيلم &#171;تاکوا&#187; (تقوا) که تهيه کننده اش فاتيح آکين است برای شرکت در اسکار انتخاب شد.     &#171;تاکوا&#187; ساخته اوزر کيزيلتان، فيلمساز جوان ترکيه ای که در جشنواره فيلم برلين به خاطر همين فيلم جايزه بين المللی نقد فيلم را دريافت کرد؛ حکايت رودررويی سنت و مدرنيته است.    محرم، شخصيت اصلی فيلم که از مسلمانان معتقد است در محيطی سنتی با باورهای خشک مذهبی در استانبول زندگی می کند. باورهای سنتی محرم با مواجهه با دنيای مدرن به چالش کشيده می شوند و او را دچار بحران های روحی دشواری می کنند.    &#171;تاکوا&#187; در شرايط اجتماعی - سياسی کنونی ترکيه که در آن نيروهای لائيک و مذهبی در رقابتی تنگاتنگ قرار دارند با استقبال شايان تماشاگران روبرو شد.    شرکت توليد فيلم فاتيح آکين با نام &#171;کورازون اينترنشنال&#187;، تهيه کننده هر دو فيلم &#171;در طرف ديگر&#187; و &#171;تاکوا&#187; است.    فاتيح آکين ۳۴ ساله با اعلام خبر شرکت ترکيه در اسکار با فيلم &#171;تاکوا&#187;، حضور دو بار خود در فهرست اسکار را ناباورانه &#171;احساسی تجملی&#187; خواند.    آکين گفت: &#171;ما ظاهرأ به خاطر گرايش های عمومی حاکم بر جهان اين اقبال را به دست آورديم. جهان کنونی ای که در آن زندگی می کنيم محتاج روشنگری بيشتری است. هنوز هم فرهنگ های مختلف احتياج به گفت وگوی بيشتری دارند.&#187;     فاتيح آکين که در هامبورگ متولد و در خانواده ای مهاجر بزرگ شده است از زمره فيلمسازان آلمان است که موضوع مهاجرت و روابط انسانی ميان فرهنگ ها و مليت های مختلف دستمايه فيلم های او را تشکيل می دهند    وی ادامه داد: &#171;خيلی خيلی از اين بابت خوشحالم و گويی خودم اين فيلم را ساخته ام.&#187;    فاتيح آکين که در هامبورگ متولد و در خانواده ای مهاجر بزرگ شده است از زمره فيلمسازان آلمان است که موضوع مهاجرت و روابط انسانی ميان فرهنگ ها و مليت های مختلف دستمايه فيلم های او را تشکيل می دهند.    او که در رشته ارتباطات تصويری تحصيل کرده با ساختن فيلم های کوتاه و مستند کار خود را آغاز کرد. اولين فيلم کوتاه وی &#171;توهستی!&#187; (۱۹۹۵) نام دارد.     در سال ۲۰۰۱ آکين با فيلم مستند &#171;فراموش کرديم که بازگرديم&#187; سرگذشت خانواده مهاجر خود را به تصوير کشيد و مورد توجه منتقدين قرار گرفت.     &#171;سولينو&#187;، فيلم داستانی و بلند آکين در سال ۲۰۰۲ نيز حکايت ورود يک خانواده مهاجر ايتاليايی به آلمان است. در اين فيلم نيز گوشه هايی از زندگی شخصی و دلمشغولی های آکين از جمله علاقه او از کودکی به سينما، نمايان است.    فاتيح آکين&#160; با فيلم &#171;رو به ديوار&#187; چهره ای جهانی يافت. &#171; رو به ديوار&#187; در قالبی بديع به مشکلات حاد و زندگی تنش آلود مهاجران خارجی در آلمان به ويژه نسل دوم ترک های مقيم آلمان پرداخته است. حکايت عاشقانه ای که تقابل سنت و مدرنيته نيز در آن ديده می شود. اين فيلم جايزه خرس طلايی برلين و بهترين فيلم اروپا در سال ۲۰۰۴ را دريافت کرد.    &#171;در طرف ديگر&#187;، آخرين فيلم داستانی آکين امسال در جشنواره فيلم کن جايزه بهترين فيلمنامه را برای وی به ارمغان آورد و از اميدهای کسب نخل طلای اين دوره کن بود.     داستان اين فيلم نيز در شهرهای استانبول و برمن (آلمان) می گذرد و رابطه شش نفر را به نمايش می گذارد که يکی از اين افراد پناهجوی غيرقانونی و سياسی اهل ترکيه است.    &#171;در طرف ديگر&#187; قرار است از ۲۷ سپتامبر و &#171;تاکوا&#187; از ۱۵ نوامبر امسال به روی پرده سينماهای آلمان بروند.    اسامی برگزيدگان نهايی بخش بهترين فيلم خارجی اسکار نيز قرار است ۲۴ فوريه اعلام شود.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_akin/413057.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_akin/413057.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 25 Sep 2007 19:36:53 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/55891758-5C6B-4F65-9F12-B41C0ED0D173_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;ميم مثل مادر&#187; ملاقلى پور نماينده ايران در اسكار</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;كميته انتخاب فيلم ايرانى اسكار، فيلم &#171;ميم مثل مادر&#187; ساخته رسول ملاقلى‌ پور به آكادمى علوم و هنرهاى سينمايى آمريكا معرفى كرد.&lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt;     كميته انتخاب فيلم ايرانى اسكار، فيلم &#171;ميم مثل مادر&#187; ساخته رسول ملاقلى ‌پور، فيلمساز فقيد ايران را از بين هشت نامزد اوليه براى حضور در رقابت اسكار بهترين فيلم غير انگليسى زبان، به آكادمى علوم و هنرهاى سينمايى آمريكا معرفى كرد.        &#160;كميته انتخاب فيلم ايرانى اسكار متشكل از امير اسفنديارى، محمد بزرگ نيا، كمال تبريزى، مجتبى راعى، محمد رضا سكوت، عليرضا شجاعنورى، رسول صدرعاملى، تقى على قلی زاده و اكبر نبوى، بود.&#160;    به گزارش  ايرنا ، خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران، امير اسفنديارى، سخنگوى اين كميته اعلام كرد: پس از اعلام هشت فيلم در مرحله اول، درمرحله بعدى پس از بررسى گزارش هايی درخصوص سطح موفقيت فيلم ها درمجامع داخلى و خارجى، اكران عمومى، سوابق كمپانی هاى عرضه كننده در خارج از كشور و بازخوردهاى مطبوعاتى و انتقادى در نشريات خارجى، اعضاى كميته به فهرستى مركب از پنج عنوان رسيدند.    &#160;پاداش سكوت ساخته مازيار ميرى، خون بازى ساخته رخشان بنى اعتماد و محسن عبدالوهاب، زمستان است اثر رفيع &#160;پيتز، وقتى همه خواب بودند از فريدون حسنپور و ميم مثل مادر از جمله اين عناوين بودند.&#187;    وى افزود: &#171;با توجه به بررسى هاى به عمل آمده به لحاظ فيلمنامه، كارگردانى و مسایل فنى وامكان تاثيرگذارى بر مخاطبان، هيات انتخاب به سه فيلم پاداش سكوت، خون بازى و ميم مثل مادر متمركز شد. كه به اتفاق آراء و با بررسى جميع جنبه ها ميم مثل مادر انتخاب شد.&#187;    &#160;برخى از مطبوعات ايران پيش از اين خبر داده بودند كه فيلم &#171;خون بازى&#187; در اين انتخاب بيش از بقيه فيلم ها شانس موفقيت دارد.          فيلم &#171;ميم مثل مادر&#187; به گفته خود ملاقلى پور ستايش او از مقام مادر است. فيلم، ملودرامى است در باره زن جوانى به نام سپيده كه عليرغم اطلاع پزشكان از احتمال معلول شدن فرزندى كه در انتظار آن است؛ تصميم به نگه دارى فرزند خود مى كند.    &#160;رسول ملاقلى پور در اسفند ماه ۱۳۸۵ و در سن ۵۱ سالگى به هنگامى كه براى بازبينى لوكيشن و تهيه مقدمات فيلم تازه اش به شمال رفته بود بر اثر حمله قلبى درگذشت.      از جبهه تا اسکار      &#160;او در طول دو دهه فعاليت سينمايى، پانزده فيلم بلند ساخت كه معروف ترين آن ها هيوا (۱۳۷۷)، مزرعه پدرى (۱۳۸۲) و قارچ سمى (۱۳۸۰) بودند. &#171;ميم مثل مادر&#187; آخرين ساخته رسول ملاقلی پور بود.    &#160;ملاقلى پور كار هنرى را با عكاسى در جبهه هاى جنگ ايران و عراق آغاز كرد و در طول فعاليت سينمايى خود از زمره فيلمسازانى بود كه به موضوع اين جنگ بيشتر پرداخت.    &#160;فيلم &#171;ميم مثل مادر&#187; به گفته خود ملاقلى پور ستايش او از مقام مادر است. فيلم، ملودرامى است در باره زن جوانى به نام سپيده (با بازى گلشيفته فراهانى) كه عليرغم اطلاع پزشكان از احتمال معلول شدن فرزندى كه در انتظار آن است؛ تصميم به نگه دارى فرزند خود مى كند.    &#160;علت معلوليت فرزند مسموميت شيميايى سپيده در جبهه هاى جنگ است. اين مشكل با مخالفت و كنار كشيدن سهيل، همسر سپيده، از زندگى وى دو چندان مى شود اما سپيده مصممانه بر تصميم خود مى ايستد و فرزند خود را بزرگ مى كند.    &#160;در اين فيلم گلشيفته فراهانى در نقشى متفاوت توانايى هاى بازيگرى خود را به نمايش گذاشته است. با اين حال خود فيلم چندان مورد استقبال منتقدين سينما در ايران قرار نگرفت.    &#160;سينماى ايران تاكنون موفق به دريافت اسكار نشده است و تنها در سال ۱۳۷۷ فيلم &#171;بچه هاى آسمان&#187;، ساخته مجيد مجيدى نماينده ايران در اسكار، نخستين بار در جمع نا مزدهاى بهترين اسكار غير انگليسى زبان در سال ۱۹۹۹ قرار گرفت. نخستين فيلم ايرانى كه به اسكار معرفى شد، &#171;دايره مينا&#187;ى داريوش مهرجويى در سال ۱۳۵۶ بود.   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f3_Oscar_Mim_mother/413611.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f3_Oscar_Mim_mother/413611.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 25 Sep 2007 17:49:03 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/164B7D30-70D4-4AA1-9DE5-77935DDF7BF5_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title> وودی آلن: من فيلمساز تنبلی هستم!</title>
            <description>وودی آلن، فيلمساز معروف به هنگام معرفی فيلم جديد خود، &#171;رؤيای کاساندا&#187; در سی و دومين دوره جشنواره بين المللی فيلم تورنتو&#160;، اعتراف کرد که فيلمساز &#171;تنبلی&#187; است وودی آلن، فيلمساز معروف به هنگام معرفی فيلم جديد خود، &#171;رؤيای کاساندا&#187; در سی و دومين دوره جشنواره بين المللی فيلم تورنتو که از ۶ تا ۱۵ سپتامبر برگزار می شود؛ اعتراف کرد که فيلمساز &#171;تنبلی&#187; است و تماشای يک مسابقه بسکتبال را به خلق يک اثر کامل و عالی ترجيح می دهد!    وودی آلن در نشست مطبوعاتی فيلم خود جدی و خونسرد اعلام کرد: &#171;من تنبل ام. صحنه های فيلم هايم را فيلمبرداری می کنم و خسته به خانه می روم. صبح بر سر فيلمبرداری برمی گردم و صحنه را آماده می کنم. بازيگران از راه می رسند و بازی می کنند. وقتی صحنه خوب از کار درآمد دليلی نمی بينم که کار بيشتری روی آن انجام دهم.&#187;    اين سينماگر محبوب روشنفکران ادامه داد: &#171;من نمی گويم که اين عادت خوبی است؛ فقط می خواهم بگويم که حوصله ندارم مثل بقيه کار کنم. ديگران خيلی بيشتر از من وسواسی هستند. آن ها صحنه ای را از يک زاويه و بعد از زاويه ای ديگرفيلمبرداری می کنند. سپس دوربين را بر شانه می گذارند و يک نمای درشت می گيرند و بعد نمای بسيار درشت ديگر! آن ها تمام يک روز و يا حتی دو روز را برای کاری که می توان در عرض دو ساعت انجام داد؛ صرف می کنند.&#187;    وودی آلن ۷۱ ساله در جشنواره فيلم تورنتو فيلم جديد خود با نام &#171;رؤيای کاساندا&#187; را به نمايش گذاشت و معرفی کرد.     در اين فيلم، کالين فارل و اوان مک گرگور، دو بازيگر جوان ايرلندی و اسکاتلندی، در نقش دو برادر بريتانيايی بازی می کنند که حاضرند مردی را برای خدمت به عموی پولدارو متمول خود بکشند. نه برادر اولی که به خاطر بدهی های خود نااميد است و نه برادر دومی که می خواهد تجمل طلبی های يک دختر زيبا را برآورده کند؛ يک لحظه هم تصور نمی کنند که اين قتل چه تأثيراتی بر زندگی آن ها خواهد گذاشت.    از زمان ساخت فيلم &#171;پول رو بردار و در رو&#187; در سال ۱۹۶۹ که شهرت جهانی برای آلن به ارمغان آورد؛ وی به طور نسبی هر سال يک فيلم ساخته است که در اين ميان از آثار ماندگاری چون &#171;آنی هال&#187; (۱۹۷۷)، &#171;منهتن&#187; (۱۹۷۹) و &#171;زليک&#187; (۱۹۸۳) می توان ياد کرد.     از زمان ساخت فيلم &#171;پول رو بردار و در رو&#187; در سال ۱۹۶۹ که شهرت جهانی برای آلن به ارمغان آورد؛ وی به طور نسبی هر سال يک فيلم ساخته است که در اين ميان از آثار ماندگاری چون &#171;آنی هال&#187; (۱۹۷۷)، &#171;منهتن&#187; (۱۹۷۹) و &#171;زليک&#187; (۱۹۸۳) می توان ياد کرد    &#160;اما به نظر برخی منتقدان، در ميان کارهای وودی آلن فيلم هايی نيز وجود دارند که کم ارزش تر هستند. از نظر آن ها آخرين فيلم او نيز از زمره اين گونه فيلم ها است.    کالين فارل که در فيلم &#171;ميامی وايس&#187; نيز بازی کرده بود در نشست مطبوعاتی فيلم با شوخی در باره &#171;رؤيای کاساندا&#187; گفت: &#171;احتمالأ ما صحنه های کمتری را نسبت به ميامی وايس در يک سکانس تکرار کرديم.&#187; وودی آلن اين گفته را پذيرفت و گفت: &#171;من يک کمال گرا نيستم.&#187;    او در پاسخ به پرسشی در باره حرفه خود در سينما ادامه داد: &#171;من کار سينما را به دلايل خيلی سطحی انجام می دهم.&#160; برای آشنايی با زنان و جلوگيری از بيگاری کشيدن... برای من کار سينما به منظور مقاصدی والا نيست. بر همين دلايلی که گفتم استوار است... من به اين باور رسيدم که زندگی ام از همه چيز مهم تر است؛ خانواده ام، فرزندانم، کلارينت (وودی آلن نوازنده زبردست کلارينت نيز هست)، مسابقات بسکتبال و بيس بال و همه اين چيزهای سطحی، از ساختن يک فيلم عالی و کامل، مهم تر هستند.&#187;    اين فيلمساز نيويورکی همچنان ساختن فيلم در هاليوود را رد می کند و ترجيح می دهد فيلم های کم خرج ۱۵ ميليون دلاری بسازد تا اين که در برابر استوديوهای بزرگ فيلمسازی هاليوود برای بيشتر کردن بودجه فيلم سر خم کند.    وودی آلن که پس از سال ها فيلمسازی در نيويورک، سه فيلم آخر خود را در لندن ساخته است؛ توضيح می دهد که: &#171;هميشه اين را گفته ام – و مردم فکر می کنند شوخی می کنم – که تنها چيزی که مرا از شأن و مقام دور می کند؛ خودم هستم. وقتی کار خود را خوب انجام ندهم ديگر پوزشی ندارد! من نمی توانم ديگران را متهم کنم.&#187;    وودی آلن در توضيح اين که چرا در لندن و با تهيه کنندگان خودش فيلم می سازد گفت: &#171;در سال های اخير استوديوهای فيلمسازی در آمريکا شروع کردند به گفتن اين که: گوش بده! ما نمی خواهيم فقط سرمايه گذار باشيم و يک کيف پر از پول در قبال يک فيلم به تو بدهيم. ما می خواهيم بدانيم فيلم در باره چيست و چه کسی در آن بازی خواهد کرد.&#187;     وودی آلن ترجيح می دهد با کسانی کار کند که دانستن داستان فيلم و نام بازيگران آن برايشان مطرح نباشد.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_woody_allen/411846.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_woody_allen/411846.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 25 Sep 2007 10:09:28 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/EF5528D5-B3A8-4DD2-842F-89D6BC0BAEE6_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>جايزه ويژه جشنواره سن سباستيان برای ليو اولمان و ريچارد گير</title>
            <description>&lt;p&gt;&#160;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;ليو اولمان، بازيگر ۶۸ ساله نروژی و ريچارد گير ستاره ۵۸ ساله هاليوود امسال در جشنواره فيلم سن سباستيان جايزه ويژه ای به خاطر کارنامه هنری خود دريافت خواهند کرد&lt;/p&gt; ليو اولمان، بازيگر ۶۸ ساله نروژی و ريچارد گير ستاره ۵۸ ساله هاليوود امسال در جشنواره فيلم سن سباستيان جايزه ويژه ای به خاطر کارنامه هنری خود دريافت خواهند کرد. اين خبر را ميکل اولاسيرگی، مدير اين جشنواره ساحلی واقع در شمال اسپانيا اعلام کرد.    ليو اولمان که در واقع در توکيو، پايتخت ژاپن به دنيا آمده است در لندن بازيگری را آموزش ديده و بعدها در تئاتر ملی اسلو به روی صحنه می رفت. اولمان در ميانه دهه ۶۰ ميلادی با فيلمساز بزرگ، اينگمار برگمن آشنا شد و اولين فيلم خود را با نام &#171;پرسونا&#187; با وی کار کرد.     از آن پس او در فيلم های بسياری از آثار برگمن ايفای نقش کرد و در جهان مطرح گرديد. اولمان و برگمن چندين سال زندگی مشترکی نيز با هم داشتند که دختر نويسنده شان، لين اولمان،&#160; حاصل اين زندگی است.    &#160;آخرين فعاليت مشترک هنری برگمن و اولمان، آخرين فيلم برگمن با نام &#171;ساراباند&#187; (۲۰۰۳) بود. ليو اولمان تا کنون سه فيلم با نام های &#171;سوفی&#187;(۱۹۹۲)، &#171;دختر کريستين لاورانس&#187; (۱۹۹۵) و &#171;بی وفاها&#187; (۲۰۰۰) نيز ساخته که مورد توجه منتقدين قرار گرفته است. فيلمنامه فيلم &#171;بی وفاها&#187; را اينگمار برگمن نوشته بود.     رياست پنجاه و پنجمين دوره جشنواره سن سباستيان را که قرار است از ۲۰ تا ۲۹ سپتامبر برگزار شود؛ پل آستر، نويسنده، فيلمساز و فيلمنامه نويس معروف آمريکايی بر عهده دارد    ريچارد گير، بازيگر سينمای آمريکا زندگی خود را در نيويورک و دارمشالای هندوستان می گذراند. او که زاده پنسيلوانيا است&#160; و در دوران جوانی نوازنده سازهای پيانو، گيتار و ترومپت بود و آهنگ نيز می ساخت؛ در دانشگاه ماساچوست به تحصيل فلسفه پرداخته است. ريچارد گير در سفری به نپال در سال ۱۹۷۸ شيفته فلسفه شرق شد و در آغاز دهه ۹۰ ميلادی به بوديسم گرويد.    &#160;او يکی از دوستان صميمی دلای لاما است. ريچارد گير تا کنون در ۳۸ فيلم بازی کرده و جوايزی نظير گلدن کلوب و جايزه جشنواره بين المللی فيلم شيکاگو را به دست آورده است. از فيلم های مطرح وی می توان به &#171;زن زيبا&#187; (۱۹۹۰)، &#171;شيکاگو&#187; (۲۰۰۲)، &#171;خيانتکار&#187; (۲۰۰۲) و آخرين آن &#171;مهمانی شکار&#187;، که&#160; در شصت و چهارمين جشنواره سينمايی ونيز به نمايش درآمد؛ اشاره کرد.    رياست پنجاه و پنجمين دوره جشنواره سن سباستيان را که قرار است از ۲۰ تا ۲۹ سپتامبر برگزار شود؛ پل آستر، نويسنده، فيلمساز و فيلمنامه نويس معروف آمريکايی بر عهده دارد.    در اين دوره ۱۹ فيلم در بخش مسابقه جشنواره برای دستيابی به جايزه صدف طلايی به رقابت خواهند پرداخت. از ميان، ۱۰ فيلم از اروپا خواهد بود.    از ستاره های معروف سينما که در اين جشنواره حضور خواهند داشت می توان به دمی مور، ويگو مورتنسن (بازيگر، عکاس، شاعر و نقاش آمريکايی) و يا ساموئل لی. جکسون نام برد. &#160;  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_richard_gere/411047.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_richard_gere/411047.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 08 Sep 2007 22:15:00 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/FDDDCA1D-9DED-4E72-81EA-7059CB95F6C1_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>مایکل داگلاس؛ سینما، عینک دودی به چشم زدن نیست</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span&gt; &lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/span&gt;&#171;در پی خواهش درونی&#187;&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt;   همزمان با شصت و چهارمين دوره جشنواره سينمايی ونيز در ايتاليا که هفتاد و پنجمين سالگرد تاسيس اش را جشن می گيرد، جشنواره فيلم های آمريکايی دوويل فرانسه نيز در حال برگزاری است.                    جشنواره فيلم های آمريکايی دوويل در بخش نورماندی فرانسه از سال ۱۹۷۵ ميلادی بنيان گذاشته شد و همه ساله از اول سپتامبر برگزار می شود.                    اين جشنواره که در سال های آغازين غيرمسابقه ای بود از سال ۱۹۹۵ به شکل مسابقه ای درآمده است و هنرمندان مشهوری چون رابرت دونيرو، ال پاچينو، کلينت ايستوود، جرج کلونی، هريسون فورد، تام کروز، جوليا رابرتز، شارون استون و... در آن حضور داشته اند.        رییس هيات داوران امسال را آندره تشينه، فيلمساز مؤلف فرانسوی به عهده دارد.                    مايکل داگلاس، بازيگر و تهيه کننده هاليوود با فيلم جديدش به نام &#171;سلطان کاليفرنيا&#187; جشنواره امسال را افتتاح کرد.        &#171;سلطان کاليفرنيا&#187; نخستين فيلم مايک کاهيل است و مايکل داگلاس در آن با چهره ای جديد نقش پدری را ايفا می کند که به تازگی از يک مرکز روان درمانی خارج شده و با دختر خود به سفری ماجراجويانه می رود.        او پدری سخت گير است و دختر، دوران جوانی اش را در سايه باورهای پدر مبنی بر وجود يک گنج در دره سن فرناندو سپری می کند.                              مايکل داگلاس تاکنون دو جايزه اسکار دريافت کرده است. يک بار در سال ۱۹۷۵ به خاطر تهيه فيلم &#171;پرواز بر فراز آشيانه فاخته&#187; (در ايران: ديوانه از قفس پريد)، به کارگردانی ميلوش فورمن و بازی جک نيکلسون؛ و ديگری در سال ۱۹۸۷ برای بازی در فيلم &#171;وال استريت&#187; به کارگردانی اليور استون.             به مناسبت نمايش اين فيلم و همچنين برنامه بزرگداشت او در اين جشنواره، روزنامه فيگارو با اين ستاره هاليوود که همواره تلاش کرده است در حرفه خود دست به مخاطره بزند؛ گفت و گويی انجام داده است.            مايکل داگلاس تاکنون دو جايزه اسکار دريافت کرده است. يک بار در سال ۱۹۷۵ به خاطر تهيه فيلم &#171;پرواز بر فراز آشيانه فاخته&#187; (در ايران: ديوانه از قفس پريد)، به کارگردانی ميلوش فورمن و بازی جک نيکلسون؛ و ديگری در سال ۱۹۸۷ برای بازی در فيلم &#171;وال استريت&#187; به کارگردانی اليور استون.                    مايکل داگلاس بيش از هشت سال است که با کاترين زيتا جونز، ستاره زيباروی بريتانيايی و هاليوود، که ۲۵ سال از وی کوچک تر است؛ ازدواج کرده و از او دو فرزند دارد.                      فيگارو: از برنامه بزرگداشت اين دوره جشنواره دوويل خوشحال هستيد؟                        مايکل داگلاس:  هم خوشحالم و هم نگران. جشنواره دوويل در سال ۱۹۷۸ برای پدرم که آن زمان ۶۰ سال سن داشت بزرگداشتی برگزار کرد. آن زمان او از من جوان تر بود چون من اکنون ۶۲ سال سن دارم. جشنواره دوويل در نوع خود بی نظير است. حکايت عاشقانه و زيبايی است ميان سينمای آمريکا و فرانسه.                      همين جا بود که شما در سال ۱۹۹۸ با کاترين زيتا جونز آشنا شديد. آيا اين عشق، عشق در يک نگاه بود؟                          دقيقا. من او را در فيلم &#171;نقاب زرو&#187; ديدم و ستودم. او فقط يک شب و برای معرفی فيلم به دوويل آمده بود.   با هم در بار گيلاسی نوشيديم. هنگام گپ و گفت وگو فهميديم که هر دوی ما در ۲۵ سپتامبر متولد شده ايم! به او گفتم که مادر فرزندانم خواهد شد و او با نگاهی به آسمان و با خنده ای بر لب، شب خوبی را برايم آرزو کرد!                      از کارنامه حرفه ای خود در زمينه بازيگری و تهيه کنندگی راضی هستيد؟                      بله؛ بدون ادعا اين را می گويم! به مناسبت اين بزرگداشت مروری بر گذشته حرفه ای خود داشتم و متوجه شدم که فقط در فيلم های درام و کمدی های امروزی بازی کرده و اين گونه فيلم ها را تهيه کرده ام. پيش از اين هرگز به اين موضوع واقف نبودم.                      و راز موفقيتتان؟                      بايد خواهش درونی را دنبال کرد. سريال تلويزيونی &#171;خيابان های سانفرانسيسکو&#187; (پيش از انقلاب از تلويزيون ملی ايران به نمايش درآمد) بهترين مدرسه بود.        هفت روز در هفته کار سريع با کارگردانان و بازيگران مختلف، عالی ترين آموزش برای من بود تا ساختار يک فيلم را بفهمم.        در ادامه، با فيلم های &#171;پرواز بر فراز آشيانه فاخته&#187; و    The China Syndrome              &#160; (           ۱۹۷۹           )، به ندای خواهش درونی خود اعتماد کردم که برايم اقبال و موفقيت به همراه آورد. با انباشت تجربه به جايی می رسيد که می توانيد فيلمی را با چشمان بسته به راحتی تحليل کنيد.                      چه چيزی را از پدر خود کرک داگلاس آموختيد؟                      مزيت بزرگ برای بازيگری از نسل دوم، شناخت پيچ و خم ها و اصول کار است. سينما، امضاء دادن و عينک دودی بر چشم زدن نيست؛ يک تجارت واقعی است.        پدر من اولين تهيه کننده مستقل بود. من هم مثل او با دشمنی استوديوها مواجه شدم. اين بهايی است که استقلال می پردازد. در عوض من وقت بيشتری را صرف کردم که بفهمم چه کسی هستم. بدون شک به اين خاطر که در سايه پدر معروفی قرار داشتم.                      چگونه آن هيجان روزهای اول آغاز کارتان را همچنان حفظ می کنيد؟                      بر خلاف تصوری که می توانيد داشته باشيد، من از اين هيجان و شوری که می گوييد، از همان آغاز فعاليتم به دور بودم! من در برابر دوربين از ترس فلج می شدم! و تازه با کار سخت توانستم آرام آرام بر اين حالت خود غلبه کنم.                             من، او (کاترین زتا جونز) را در فيلم &#171;نقاب زرو&#187; ديدم و ستودم. او فقط يک شب و برای معرفی فيلم به دوويل آمده بود. با هم در بار گيلاسی نوشيديم. هنگام گپ و گفت وگو فهميديم که هر دوی ما در ۲۵ سپتامبر متولد شده ايم! به او گفتم که مادر فرزندانم خواهد شد و او با نگاهی به آسمان و با خنده ای بر لب، شب خوبی را برايم آرزو کرد!   مایکل داگلاس&#160;      دو نقطه عطف در کارنامه فعاليت سينمايی من وجود دارد: يکی تهيه فيلم &#171;پرواز بر فراز آشيانه فاخته&#187; که پنج اسکار را درو کرد؛ و هم طراز با آن فيلم &#171;وال استريت&#187; که به خاطر آن اسکار گرفتم بود؛ و ديگری بازی در فيلم &#171;جذابیت مرگبار&#187; (۱۹۸۷) به کارگردانی آدريان لين، که يک موفقيت بزرگ تجاری محسوب شد.      امروز اولويت های من فرق کرده اند. مدت ها فعاليت حرفه ای خود را بر زندگی شخصی ام مقدم می شمردم. از زمانی که با کاترين خانواده جديدی را شکل دادم، اين اوست که بر هر چيز تقدم دارد. عجيب اين که لذت بيشتری نيز از بازيگری می برم چون ديگر احساس فشار نمی کنم و خودم را بيشتر آزاد حس می کنم!                      در فيلم &#171;سلطان کاليفرنيا&#187; شما پدر بی مسئوليتی هستيد که پس از خروج از مرکز روان درمانی، تحت سرپرستی دختر ۱۷ ساله اش قرار می گيرد. چه چيز اين فيلم شما را جذب کرد؟                          جنبه حکايت گونه داستان برای کودکان و جلوه دن کيشوت وار شخصيت فيلم که قدرت درک ندارد اما به اين آگاهی می رسد که پدر خوبی نبوده و در جريان جستجوی گنج با دخترش آشتی می کند. برای ساخت اين فيلم خيلی سريع کار کرديم تا زياد غيبتم از خانه طولانی نباشد!                      چه نوع پدری برای فرزندانتان، ديلن هفت ساله و کريس چهار ساله هستيد؟                      نمی دانم پدر خوبی هستم يا نه اما تمام توان و عشقم را می گذارم که چنين باشم. مطمئن هستم که ديلن بازيگر خواهد شد. او از هم اکنون نشانه هايش را دارد. قدرت تصور عميقی دارد؛ از حساسيت بالايی برخوردار است و...                      شما، هم در فيلم های سياسی بازی کرده و هم اين گونه فيلم ها را توليد کرده ايد. آيا نمی خواهيد سياستمدار بشويد؟                      من ديپلماسی را خيلی بيشتر ترجيح می دهم. فعاليتم به عنوان پيام آور صلح در سازمان ملل از سال ۱۹۸۸ به اين سو، من را خيلی بيشتر راضی می کند. موقعيتی است که می توانم خود را وقف مسئله خلع سلاح هسته ای کنم؛ مسئله ای که می توانيم به حل آن برسيم. من همچنين مدافع کنترل برنامه ريزی شده و توقف فعاليت های نظامی هستم.                      شما هم مثل تام کروز به ديدار نیکلا سرکوزی، رییس جمهوری خواهيد رفت؟                          چنين برنامه ای پيش بينی نشده است اما خيلی دوست دارم با وی ملاقاتی داشته باشم. توان و انرژی او و روش بيان مستقيم افکار و احساساتش مرا تحت تاثير قرار می دهد. خون تازه ای است در رگان سياست فرانسه. نقطه نظر مشترکی هم در مورد ايران و عراق با او دارم.                      طرح های جديد سينمايی تان چيست؟          فيلمی در مايه فيلم &#171;به دنبال الماس سبز&#187; (۱۹۸۴) به همراه کاترين. اما ما نقش دو عاشق پيشه را بازی نمی کنيم. برای اين که ثابت شده زوج ها چنين نقشی را بر پرده سينما خوب نمی توانند ايفا کنند! کاترين در اين فيلم معشوق جوان و زيبايی خواهد داشت.                      و نقش شما در فيلم؟                      من نقش شخصيت بدجنس داستان را بازی می کنم. (با خنده)    </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_Michael_Douglas_cinema/410568.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_Michael_Douglas_cinema/410568.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 05 Sep 2007 16:38:52 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/01B237F1-AA8A-4709-AF99-D715ACAFDA15_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>يوزپلنگ طلايی لوکارنو به یک فيلمساز ژاپنی رسید</title>
            <description>جشنواره بين المللی فيلم لوکارنو شب شنبه&#160;به پایان رسید و با اعلام برندگان بخش های مختلف، فیلم ژاپنی &#171;تولدی دوباره&#187; جایزه یوزپلنگ طلایی را دریافت کرد. جشنواره بين المللی فيلم لوکارنو شب شنبه&#160;به پايان رسيد و برندگان بخش های مختلف اعلام شدند و فیلم ژاپنی &#171;تولدی دوباره&#187; جایزه یوزپلنگ طلایی را دریافت کرد.    &#160;شصتمين دوره جشنواره بين المللی فيلم لوکارنو از اول تا يازدهم ماه اوت در سوئيس برگزار شد.    &#171;تولدی دوباره&#187; عشق سرکش ميان مادر يک قاتل با پدر مقتول را نشان می دهد که ماساهيرو کوباياشی، نويسنده فيلمنامه، کارگردان و بازيگر نقش اصلی آن است.    &#160;اين فيلم ۱۰۲ دقيقه ای تنها در لحظه آغاز فيلم ديالوگ کوتاهی دارد و ادامه فيلم از تقريبأ ۲۰ تکرار از سکانس های فيلم تشکيل شده است که هر بار تغييرات ظريف و کوچکی در آن ها صورت می گيرد.     &#160;&#171;تولدی دوباره&#187; عشق سرکش ميان مادر يک قاتل با پدر مقتول را نشان می دهد که ماساهيرو کوباياشی، نويسنده فيلمنامه، کارگردان و بازيگر نقش اصلی آن است.    در این جشنواره همچنین فيلم &#171;خاطرات&#187; به دليل به تصوير کشيدن عميق و موثر درک متقابل مردم و فرهنگ ها، جايزه ويژه هيات داوران را از آن خود کرد. اين فيلم ويدئويی را پدرو کوستا، هارون فرخی و و اوژن گرين ساخته اند.          در بخش مسابقه لوکارنو ۱۹ فيلم از ۱۸ کشور جهان به نمايش درآمدند که ۱۵ فيلم، نخستين بار در جهان به نمايش گذاشته شدند. در اين ميان هفت فيلم، اولين فيلم بلند کارگردان های آن ها بودند.    جايزه بهترين کارگردانی را فيلمی فرانسوی – سوئدی به نام &#171;کاپيتان آهاب&#187; ساخته فيليپ رامو، فيلمساز فرانسوی دريافت کرد. اين فيلم روياپردازانه در باره کودکی کاپيتان آهاب، شخصيت رمان موبی ديک، نوشته هرمان ملويل است.    يوزپلنگ بهترين بازيگر زن را ماريان آلوارز اسپانيايی به خاطر بازی در فيلم &#171;بهترين چيز از من&#187; بدست آورد. در اين فيلم آلوارز در نقش زنی که برای زندگی عزيزترين فرد زندگی اش مبارزه می کند، نقش آفرينی کرده است.    جايزه امسال بهترين بازيگر مرد به دو بازيگر تعلق گرفت.    ميشل پيکولی، بازيگر ۸۱ ساله و از قديمی ترين بازيگران مطرح سينمای فرانسه و اروپا، به خاطر بازی در فيلم &#171;زير بام پاريس&#187; در نقش پيرمردی فقير و تنها، به همراه ميکل ونيتوچی، بازيگر ايتاليايی، برای بازی در فيلم &#171;آن سوی مرزها&#187;، در نقش بوکسوری غيرقانونی که در منجلاب زندگی فرو می غلتد؛ مشترکا يوزپلنگ طلايی بهترين بازيگر مرد را تصاحب کردند.    چو سانگ يوون، فيلمبردار کره ای برای تصاوير زيبايش در فيلم &#171;پسران فردا&#187;، درامی درباره جوانان از کره جنوبی نيز مورد توجه هيات داوران قرار گرفت و يوزپلنگ طلايی را دريافت کرد.    در بخش &#171;سينماگران زمان حال&#187; که در آن اولين فيلم سينماگران جوان به نمايش گذاشته می شود؛ يوزپلنگ طلايی به فيلم مجارستانی – آلمانی&#160;&#171;تیجوت&#187; ساخته بندک فليگ آوف تعلق گرفت. در اين بخش فيلم &#171;آن سه&#187; ساخته &#171;نقی نعمتی&#187; از ايران نيز حضور داشت.    در بخش مسابقه فيلم های کوتاه با نام &#171;يوزپلنگ های فردا&#187;، فيلم &#171;والوری&#187;، به کارگردانی آدريان سيتارو، فيلمساز رومانيايی &#171;يوزپلنگ کوچک طلايی&#187; را دريافت کرد.           امسال از ايران علاوه بر فيلم &#171;آن سه&#187;، فيلم &#171;هرات&#187; کاری از سپيده فارسی در بخش &#171;اينجا و جای ديگر&#187; شرکت داشت و بزرگداشتی نیز برای رخشان بنی اعتماد ترتيب داده شد و در آن بار ديگر فیلم &#171;روسری آبی&#187;&#160;که سال ها پيش جايزه يوزپلنگ اين جشنواره را بدست آورده بود، نمايش داده شد.      هر سال در ميدان پيازا، در فضای باز و بر پرده بزرگ، فيلم های گوناگون از همه ژانرها به نمايش گذاشته می شوند و تماشاگران فيلم مورد علاقه خود را انتخاب می کنند. امسال فيلم انگليسی &#171;مرگ در يک مراسم خاکسپاری&#187; ساخته فرانک اوز، برنده جايزه ۲۰ هزار فرانک سوئيسی تماشاگران شد.      فیلم های ایرانی شرکت کننده      امسال از ايران علاوه بر فيلم &#171;آن سه&#187;، فيلم &#171;هرات&#187; کاری از سپيده فارسی در بخش &#171;اينجا و جای ديگر&#187; شرکت داشت و بزرگداشتی نیز برای رخشان بنی اعتماد ترتيب داده شد و در آن بار ديگر فیلم &#171;روسری آبی&#187;&#160;که سال ها پيش جايزه يوزپلنگ اين جشنواره را بدست آورده بود، نمايش داده شد.    هيات داوران بخش مسابقه بين الملل امسال به مديريت ايرنه ژاکوب، بازيگر فرانسوی، شامل جيا ژانگ که، فيلمساز چينی و برنده شير طلايی ونيز سال ۲۰۰۶ برای &#171;زندگی ساکن است&#187;، ساوريو کوستانتزو که سال ۲۰۰۴ برای فيلم &#171;شخصی&#187; برنده يوزپلنگ طلايی لوکارنو شد، والتر کاروالو، فيلمبردار برزيلی، رومولد کارماکار، فيلمساز آلمانی و برونو تودشينی، بازيگر سوئيسی - فرانسوی، بود.    جشنواره لوکارنو به لحاظ قدمت پس از جشنواره فيلم ونيز از قديمی ترين جشنواره های جهان محسوب می شود.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f3_Locarno_film_festival_awarded/406775.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f3_Locarno_film_festival_awarded/406775.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 12 Aug 2007 14:54:03 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/D2DAEEC1-9B8E-4793-9083-203AA7D35544_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>   بازیگران نامی آلمان در &#171;پيچيدگی بادر ماينهوف&#187; </title>
            <description>کمپانی توليد فيلم برند آيشينگر با دعوت از نامداران سینمای آلمان ساخت فيلمی با موضوع مربوط به گروه تروريستی فراکسيون ارتش سرخ آلمان (RAF) را آغاز کرد. کمپانی توليد فيلم برند آيشينگر، تهيه کننده ۵۸ ساله آلمانی که پيش از اين فيلم مطرح سقوط (۲۰۰۴)، فيلمی از روزهای پايانی زندگی آدولف هيتلر را توليد کرده، ساخت فيلمی با موضوع مربوط به گروه تروريستی فراکسيون ارتش سرخ آلمان (RAF) را آغاز کرد.    فيلمبرداری &#171;پيچيدگی بادر ماينهوف&#187; در برلين، مونيخ و مراکش خواهد بود و تا آخر نوامبر امسال به پايان خواهد رسيد.    داستان فيلم در باره فعاليت های تروريستی اين گروه چپ افراطی از سال های ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۷، سال &#171;پائيز آلمان&#187;، است.    در &#171;پيچيدگی بادر ماينهوف&#187;، موريتس بلايبتروی،&#160;بازيگر ۳۵ ساله آلمانی که با فيلم غيرمتعارف &#171;بدو لولا&#187; ساخته تام تيکور معروف شد؛ در نقش آندرآس بادر و مارتينا گدک ۴۵ ساله، بازيگر فيلم زندگی ديگران، بهترين فيلم اروپا در سال ۲۰۰۷ و برنده اسکار بهترين فيلم خارجی، در نقش اولريکه ماينهوف، ظاهر خواهند شد.    آندرآس بادر و اولريکه ماينهوف از رهبران اصلی فراکسيون ارتش سرخ معروف به گروه &#171;بادر ماينهوف&#187; بودند.    کارگردان &#171;پيچيدگی بادر ماينهوف&#187;، اولی اِدل، دوست و همکار قديمی آيشينگر، تهيه کننده فيلم، است که دو فيلم مطرح &#171;کريستيانه. اف – ما بچه های ايستگاه باغ وحش&#187; (۱۹۸۱) و &#171;آخرين خروجی بروکلين&#187; (۱۹۸۹) را در کارنامه خود دارد. آخرين خروجی بروکلين در سال ۱۹۹۰ جايزه بهترين فيلم آلمان را از آن خود کرد.      فيلمی نزديک به واقعيت      &#171;پيچيدگی بادر ماينهوف&#187; فيلمی است بر اساس کتاب معروفی به همين نام نوشته اشتفان آوست، سردبير کنونی مجله اشپيگل.     آوست در گفت وگوی خود با روزنامه برلينی AZ در مورد اهميت اين فيلم گفت: &#171;موضوع گروه تروريستی بادر ماينهوف يکی از مهم ترين مسائل پس از جنگ دوم جهانی آلمان است. يکی از بزرگ ترين نبردها که دولت را به زانو در آورد.&#187;    وی در باره شباهت چهره بازيگران به شخصيت های اصلی ماجرا اظهار داشت: &#171;فيلمنامه به واقعيت نزديک شد. به همين منظور می بايستی بازيگرانی که به شخصيت ها بخورند انتخاب می شدند. از نظر شباهتِ آن ها، تمهيداتی صورت گرفت اما بازيگران سعی نمی کنند شخصيت های واقعی را تقليد کنند بلکه شخصيت خودشان را نيز در آن ها می گنجانند.&#187;      موضوع گروه تروريستی بادر ماينهوف يکی از مهم ترين مسائل پس از جنگ دوم جهانی آلمان است. يکی از بزرگ ترين نبردها که دولت را به زانو در آورد  اشتفان آوست       اشتفان آوست، اولريکه ماينهوف را به عنوان يک روزنامه نگار زن، شخصأ می شناخت. وی در باره ماينهوف گفت: &#171;او کمابيش جذاب بود، اما هميشه پريشان خاطر و در خود نشان می داد. وقتی در مقابل عده ای سخن می گفت هميشه حس می کردی با خودش صحبت می کند. در هر حال او شخصيت تأثيرگذاری بود. من او را دوست داشتم.&#187;&#160;     آوست در باره آخرين ديدار خود با ماينهوف گفت: &#171;فکر می کنم اوايل سال ۱۹۷۰ بود. قبل از آن که زندگی مخفی را برگزيند. فکر نمی کردم چنين راهی را دنبال کند.&#187;    کلاوس راينه رول ۷۸ ساله، همسر قبلی اولريکه ماينهوف، در مورد چهره مارتينا گدک که در نقش ماينهوف بازی می کند، گفت: &#171;تغيير قيافه خيلی خوب است. من به خانم&#160; گدک در ايفای اين نقش اعتماد دارم.&#187;      گروه بادر ماينهوف و &#171;پائيز آلمان&#187;      فراکسيون ارتش سرخ آلمان، يا گروه بادر ماينهوف، در سال ۱۹۷۰ به عنوان گروه چپ افراطی و &#171;چريک های شهری ضدامپرياليست&#187; بر مبنای شکل گيری گروه های مشابه در آمريکای لاتين، به ويژه گروه توپامارو در اوروگوئه؛ بنيان گذاشته شد.    &#160;آندرآس بادر، اولريکه ماينهوف، گوردون انسلين و هورست مالر، از تشکيل دهندگان اصلی اين گروه بودند.    فراکسيون ارتش سرخ در طول حيات ۲۸ ساله خود مسئول ۳۴ مورد قتل، سرقت های متعدد بانک، آتش سوزی و آدم ربايی بود. در اين مدت ۲۰ عضو اين گروه زيرزمينی نيز جان خود را از دست دادند.    فراکسيون ارتش سرخ اگر چه اعضای کمی داشت اما فعاليت های تروريستی آن در نيمه دوم دهه هفتاد ميلادی چنان اوج گرفت که در تاريخ سياسی آلمان از سپتامبر تا اکتبر ۱۹۷۷ را &#171;پائيز آلمان&#187; می خوانند. در اين فاصله زمانی اتفاقاتِ پی در پی، چهره سياسی آلمان فدرال را دگرگون کرد.     ۵ سپتامبر ۱۹۷۷ هانس مارتين شيلرز، رئيس اتحاديه کارفرمايان آلمان و عضو حزب دمکرات مسيحی اين کشور، با سابقه ای از همکاری با ناسيونال سوسياليسم دوران هيتلر، توسط فراکسيون ارتش سرخ&#160; ربوده شد. ربايندگان خواهان آزادی رهبران خود که به زندان ابد محکوم شده بودند، گرديدند. ۱۳ اکتبرهواپيمای بوئينگ ۷۳۷ لوفتهانزا به وسيله يک گروه فلسطينی و به منظور آزادسازی زندانيان فراکسيون ارتش سرخ، ربوده شد.     فراکسيون ارتش سرخ آلمان، يا گروه بادر ماينهوف، در سال ۱۹۷۰ به عنوان گروه چپ افراطی و &#171;چريک های شهری ضدامپرياليست&#187; بر مبنای شکل گيری گروه های مشابه در آمريکای لاتين، به ويژه گروه توپامارو در اوروگوئه؛ بنيان گذاشته شد    &#160;هلموت اشميت، صدر اعظم وقت آلمان از حزب سوسيال دمکرات، درخواست هر دو گروه رباينده را رد کرد.     در اولين ساعت بامدادی ۱۸ اکتبر کماندوهای ضد تروريست پليس آلمان در شهر موگاديشو، پايتخت سومالی، با کشتن سه تن از چهار رباينده هواپيما، مسافرين گروگان را آزاد کردند. در همين شب و متعاقب آن، آندرآس بادر، گوردون انسلين و يان کارل راسپه، سه تن از رهبران فراکسيون ارتش سرخ در زندان اشتوتگارت خودکشی کردند و ساعاتی بعد جنازه مارتين شيلرز با سه گلوله در سر، در صندوق اتومبيلی يافت شد.    اين سه واقعه &#171;پائيز آلمان&#187; را شکل دادند.    اولريکه ماينهوف يکی ديگر از چهره های اصلی اين گروه که نقطه نظرات مائوئيستی داشت در ماه ژوئن ۱۹۷۲ در خانه تيمی دستگير شد و نهم ماه مه ۱۹۷۶ در سلول زندان خودکشی کرد. گروهی خودکشی رهبران فراکسيون ارتش سرخ آلمان در زندان را باور ندارند؛ اما تاکنون علتی جز خودکشی آن ها ثابت نشده است.    فراکسيون ارتش سرخ در ۲۰ آوريل ۱۹۹۸ در بيانيه ای هشت صفحه ای انحلال خود را اعلام کرد. در انتهای بيانيه بدون اشاره به ۳۴ قتلی که توسط اين گروه افراطی صورت گرفت، با ياد کشته شدگان گروه خود، کلامی از روزا لوگزامبورگ آوردند: &#171;انقلاب می گويد: من بودم، من هستم، من خواهم بود.&#187;    عليرغم آزادی اکثر دستگير شدگان عضو فراکسيون ارتش سرخ در سال های اخير از زندان های آلمان، هنوز سه تن از آن ها دوران محکوميت خود را در زندان می گذرانند.      گردهمايی بازيگران نامی آلمان در فيلم      فهرست اسامی بازيگران معروفی که قرار است تا آخر نوامبر در فيلم &#171;پيچيدگی بادر ماينهوف&#187; بازی کنند، طولانی است.     برونو گانتز هنرپيشه مشهور سوئيسی الاصل که در فيلم سقوط بازی درخشانی در نقش آدولف هيتلر داشت به همراه الکساندر ماريا لارا و هاينو فرش از بازيگران اصلی فيلم سقوط، در اين فيلم نيز حضور دارند.     در کنار آن ها، يوهانا وکالک (در نقش گوردون انسلين)، ناديا اول، هانا هرتز اشپرونگ، يان يوزف ليفرز و بالاخره ياسمين طباطبايی، بازيگر و خواننده ايرانی – آلمانی، که از هنرمندان مشهور آلمان محسوب می شود؛ در اين فيلم بازی می کنند. نقش ياسمين طباطبايی در اين فيلم هنوز اعلام نشده است اما بازی او در آن قطعی است. آخرين کار سينمايی ياسمين طباطبايی، بازی در فيلم سه قسمتی تلويزيونی با نام &#171;روزا روت – آن روز می رسد&#187; بود که در ماه آوريل گذشته از شبکه تلويزيونی ZDF آلمان پخش شد.     &#171;پيچيدگی بادر ماينهوف&#187; قرار است در پائيز ۲۰۰۸ بر پرده سينماهای آلمان ظاهر شود.&#160;  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_meinhof_movie/406717.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_meinhof_movie/406717.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 11 Aug 2007 17:40:40 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/53C99693-CF22-49A3-9956-1310EF0BB4D9_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title> مراسمی کوچک برای فيلمسازی بزرگ</title>
            <description>اينگمار برگمن، فيلمساز مؤلف سوئدی که در آغاز هفته گذشته در سن ۸۹ سالگی درگذشت؛ بايد بدون مراسم رسمی به خاک سپرده شود اينگمار برگمن، فيلمساز مؤلف سوئدی که در آغاز هفته گذشته در سن ۸۹ سالگی درگذشت؛ بايد بدون مراسم رسمی به خاک سپرده شود.    هنينگ مانکل، داماد اينگمار برگمن ضمن اعلام اين خبر در مورد زمان و شيوه به خاک سپاری پيکر اين هنرمند نامی چيزی نگفت.     اينگمار برگمان در طول زندگی هنری خود بيش از ۶۰ فيلم بلند و مستند ساخت و بيش از ۱۲۰ نمايشنامه را به روی صحنه برد    برگمن که هفته گذشته در منزل خود واقع در جزيره فارو درگذشت، هنوز تدفين نشده است.     مانکل که خود از نويسندگان مطرح داستان های جنايی در جهان است، گفت بدون در نظر گرفتن اين اطلاعات خانواده اينگمار برگمن در مورد اين مسائل تصميم به سکوت کامل دارند.    برگمن خود پيش از مرگ تأکيد کرده بود که می خواهد در جزيره فارو به خاک سپرده شود و در مراسم، تنها اعضای خانواده و دوستان صميمی و نزديک او شرکت کنند.    تئاتر ملی استکهلم، که در آن اينگمار برگمن نزديک به پنج دهه نمايشنامه های مختلفی را به اجرا گذاشته بود؛ قرار است مراسم رسمی يادبودی را برای وی برگزار کند. هنوز تاريخ دقيق اين مراسم اعلام نشده است.    اينگمار برگمان در طول زندگی هنری خود بيش از ۶۰ فيلم بلند و مستند ساخت و بيش از ۱۲۰ نمايشنامه را به روی صحنه برد.    تأثير آثار اينگمار برگمن، فيلم هايی چون مهر هفتم (۱۹۵۶)، توت فرنگی های وحشی (۱۹۵۷)، سکوت (۱۹۶۳)، پرسونا (۱۹۶۶)، فريادها و نجواها (۱۹۷۱) و فانی و الکساندر (۱۹۸۱)، در تاريخ سده بيستم سينما ماندگار است.    با مرگ اينگمار برگمن جامعه هنری سوئد و اروپا غرق اندوه شد.     شبکه های مختلف تلويزيونی در کشورهای اروپا هنوز هم فيلم های برگمن را بازپخش می کنند. آخرين نمونه آن نمايش فيلم ساراباند، آخرين فيلم اينگمار برگمن، از شبکه تلويزيونی آرته بود که شب گذشته به نمايش در آمد.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_bergman/406419.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_bergman/406419.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 09 Aug 2007 17:03:31 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/5362AE6F-3D4F-4F22-8328-466759254B46_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title> اينگمار برگمان؛ تصويرپرداز تراژدی انسان</title>
            <description>اينگمار برگمان، همراز پيچيدگی ها و تنهايی های درونی انسان معاصر، فيلمساز و کارگردان برجسته تئاتر و يکی از تأثيرگذارترين هنرمندان سده بيستم ميلادی، در سن ۸۹ سالگی ديده از جهان فرو بست. اينگمار برگمان، همراز پيچيدگی ها و تنهايی های درونی انسان معاصر، فيلمساز و کارگردان برجسته تئاتر و يکی از تأثيرگذارترين هنرمندان سده بيستم ميلادی، در سن ۸۹ سالگی در گذشت.    اوا برگمان، خواهر اينگمار، بدون اظهارنظر در باره علت مرگ وی و تاريخ دقيق آن، مرگ او را &#171;آرام&#187; توصيف کرد.    اينگمار برگمان در آثار ماندگار خود، بر شرايط تراژيک زندگی انسان پرتو افکند. زوج های از هم گسيخته، خانواده های پريشان، تقابل انسان با مرگ، غيبت خدا و همچنين جادوی زندگی، دستمايه های فلسفی و روانشناسانه آثار او بودند؛ آثاری سرشار از شوريدگی بشر در گستره زندگی.      &#171;آدم بايد با احتياط بين اشباح و خاطرات حرکت کند. فقط همين را می خواستم بگويم... پس دنيا ارزش دو باره زيستن را ندارد&#187;&#160;  قسمتی از ديالوگ استر، از فيلمنامه &#171;سکوت&#187; اينگمار برگمان      در پنجاهمين دوره جشنواره فيلم کن در سال ۱۹۹۷، زمانی که مشهورترين سينماگران جهان &#171;بزرگ ترين کارگردان همه دوران ها&#187; را انتخاب می کردند همگی&#160; بر نام اينگمار برگمان توافق داشتند.    مارتين اسکورسيزی، وودی آلن، رابرت آلتمن، فرانسيس فورد کوپولا، آکيرا کوروساوا، ويم وندرس و... با اين انتخاب خود &#171;نخل ِ نخل ها&#187;ی جشنواره کن را به او تقديم کردند.    اينگمار برگمان در طول زندگی هنری خود بيش از ۶۰ فيلم بلند و مستند ساخت و بيش از ۱۲۰ نمايشنامه را به روی صحنه برد.    ارنست اينگمار برگمان در ۱۴ ژوئيه ۱۹۱۸ در اوپسالا، واقع در شمال استکهلم، متولد شد. پدر او يک روحانی بود. دوران کودکی برگمان با تربيتی سخت، دشوار و پر مشقت همراه بود که هيچ گاه او را رها نکرد.     وی اين دوران را دوران &#171;رنج و پيچيدگی&#187; توصيف می کرد که تا ژرفای وجودش را چنگ انداخته بود. چنين تأثيری بر همه آثار وی نيز رسوخ يافت؛ آثاری که همواره بر لحظه بحران وجود گره می خوردند.     زندگی هنری اينگمار برگمان با تئاتر آغاز شد و تا پايان زندگی اش شيفته آن باقی ماند.    برای نخستين بار در سال های ابتدای دهه ۴۰ ميلادی دوره کارگردانی تئاتر را در اپرای استکهلم گذراند و تا سال ۱۹۶۰ که به عنوان کارگردان معتبر در &#171;تئاتر رويال هنرهای دراماتيک&#187; ادامه فعاليت داد؛ نمايشنامه ها، رمان ها و فيلمنامه های مختلفی نوشت.    در سال ۱۹۴۵ به اين باور رسيد که سينما تنها امکان مدرن برای بيان هنری است. برگمان در آن زمان گفت: &#171;فيلمسازی برای من کاری غريزی است، مثل احتياج به خوردن، نوشيدن و يا دوست داشتن.&#187; سينما برای او به موضوعی مقدس مبدل شد.    اينگمار برگمان در دهه ۵۰ ميلادی با فيلم های لبخندهای يک شب تابستانی (۱۹۵۵)، مهر هفتم (۱۹۵۶) و توت فرنگی های وحشی (۱۹۵۷) شهره جهان شد.    در مهر هفتم، که فروغ فرخزاد نيز در دوبله آن گويندگی کرده است، برگمان به حضور دائمی مرگ و بازی او با انسان می پردازد و در توت فرنگی های وحشی دنيای خيال و واقعيت در بحران روحی شخصيت اصلی فيلم با پرسش های فلسفی در هم می آميزد.    با اين فيلم ها مشغله های اصلی برگمن در آفرينش هنری هويدا شد و از آن پس موضوعات بکر و درونی انسان، دستمايه فيلم های وی شدند: دلپريشی انسان در برابر مرگ، عشق، تنهايی و به قول خودش &#171;بی پايانی اندوه جهان ِ بدون خدا&#187;.     برگمان در سال های پايانی زندگی اش بيشتر به کار تئاتر مشغول بود. يک بار نيز گفته بود: &#171;بدون سينما می توانم زندگی کنم اما بدون تئاتر نه.&#187;    با چنين رويکردی در ديگر فيلم های مطرح او، همچون در يک آينه (۱۹۶۱)، سکوت (۱۹۶۳)، پرسونا (۱۹۶۶) نيز مواجهيم.    برگمان در بيشتر آثار خود پرداخت سينمايی چنين مضامينی را با تصاوير سياه و سفيد، پلان های درشت از شخصيت های فيلم، اهميت و جذبه حالات و جلوه های صورت اين شخصيت ها، با دقت و وسواس نورپردازی فيلمبردار هميشگی اش، &#171;سون نيکوست&#187; که در سال ۲۰۰۶ درگذشت، همراه با استفاده از فلش بک (بازگشت به گذشته)، فيد اين (تصويری که آرام ظاهر می شود) و فيد اوت (تصويری که آرام محو می شود)، بيان می کرد.    مهر هفتم، برنده جايزه ويژه هيات داوران جشنواره کن و فريادها و نجواها (۱۹۷۱)، با تاريک – روشنايی های بی مانندش، بهترين تصاوير را در فيلم های برگمان داشتند.    حضور زن در فيلم های اينگمار برگمان از ديگر ويژگی های آثار اوست. برگمان از پرسش های درونی زنان نمودی از شور و سعادت می يافت و آن را در فيلم های بازی تابستان (۱۹۵۰)، تابستانی با مونيکا (۱۹۵۲) و انتظار زنان (۱۹۵۲) بازتاباند.    در فيلم فريادها و نجواها، برگمان چهار زن را در کنار هم قرار داد تا در پيرامون موضوعات اساسی مختلف، از نوستالژی جوانی و روابط قراردادی گرفته تا ترس از مرگ و زندگی به صحبت بنشينند.    اين &#171;سينماگر زنان&#187; بهترين نقش های دوران بازيگری بازيگران زنی چون اينگريد تولين، ماج بريت نيلسون، هاريت آندرسن، اوا دالبک، اولا جاکوبسن و بالاخره ليو اولمان معروف و يار قديمی اش را به آن ها بخشيد.    در سال ۱۹۸۱ اينگمار برگمان پس از اقامتی طولانی در آلمان، فانی و الکساندر را ساخت. فيلمی درباره کودکی او و عشق اش به دنيای نمايش. اين فيلم چهار اسکار، از جمله بهترين فيلم خارجی را دريافت کرد.    برگمان از اين فيلم به عنوان &#171;خلاصه زندگی&#187; اش نام برده است. در اين فيلم او دوران پرمشقت تربيت کودکی خود را بازسازی کرد.     پس از اين فيلم بود که برگمان اعلام کرد کار خود را با سينما تمام خواهد کرد و ديگر فيلمی نخواهد ساخت.    اما پس از ۲۰ سال، بار ديگر پشت دوربين قرار گرفت و در سال ۲۰۰۳ ساراباند را برای تلويزيون سوئد ساخت. ساراباند که برخی آن را وصيتنامه وی می دانند؛ فيلمی سياه در باره پيری بود که پس از تلويزيون در سالن های سينما به نمايش درآمد.    برگمان در سال های پايانی زندگی اش بيشتر به کار تئاتر مشغول بود. يک بار نيز گفت: &#171;بدون سينما می توانم زندگی کنم اما بدون تئاتر نه.&#187;    در سال ۲۰۰۲ نمايشنامه ای از هنريک ايپسن نوروژی را به روی صحنه برد و در سال ۲۰۰۴ در سن ۸۶ سالگی از صحنه تئاتر نيز کناره گرفت.    اينگمار برگمان از سال ۱۹۹۵ که همسر خود، اينگريد فون روزن را از دست داد بيشتر اوقات خود را در انزوا و تنها در جزيره فارو در کنار دريای بالتيک، جايی که بيشتر فيلم های خود را در آن جا فيلمبرداری کرد؛ سر کرد و در خانه خود در همين جزيره، برای هميشه، &#171;آرام&#187; چشم های خود را به روی دنيا بست.    اينگمار برگمان جوايز متعددی از جشنواره های فيلم کن، برلين، ونيز، اسکار،سزار، گلدن گلوب، دريافت کرده است.    فيلم های برگمان همواره در ميان سينما دوستان ايرانی و جامعه روشنفکری ايران علاقمندانی داشته و دارد.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_bergman/404888.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_bergman/404888.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 30 Jul 2007 23:03:07 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/C2D9082F-0F66-451C-98F8-34EBF1D1F984_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title> تام کروز و يک سال پرمشغله</title>
            <description>پس از سه گانه &#171;مأموريت ناممکن&#187;، تام کروز، ستاره هاليوود بار ديگر در نقش يک مأمور سی آی ای آمريکا در فيلم &#171;ادوين ای. سالت&#187;&#160; ظاهر خواهد پس از سه گانه &#171;مأموريت ناممکن&#187;، تام کروز، ستاره هاليوود بار ديگر در نقش يک مأمور سی آی ای آمريکا در فيلم &#171;ادوين ای. سالت&#187;&#160; ظاهر خواهد شد.    کمپانی کلمبيا پيکچرز در حال مذاکره با تری جرج سازنده فيلم &#171;هتل رواندا&#187; است تا کارگردانی &#171;ادوين ای. سالت&#187; را به او واگذار کند.    &#171;هتل رواندا&#187; فيلم تکان دهنده ای بود که در سال ۲۰۰۴ ساخته شد و در آن به کشتار قبيله ای رواندا در سال ۱۹۹۴ می پرداخت. در اين کشتار در عرض صد روز نزديک به يک ميليون نفر جان خود را از دست دادند. اين فيلم جوايز متعددی در زمينه حقوق بشر دريافت کرد و نامزد سه اسکار نيز شد.    داستان &#171;ادوين ای. سالت&#187; مربوط به مأموری به همين نام از سازمان سی آی ای است که متهم به جاسوسی برای روسيه می شود. وی برای نجات جان خود از دست مسئولين بالا و برای اثبات بی گناهی خود فرار کرده و خانواده خود را نيز از دسترس آنان خارج می کند.    نويسنده فيلمنامه اين فيلم کورت ويمر است که پيش از اين فيلنامه فيلم های &#171;ماجرای توماس کراون&#187; (۱۹۹۹) و &#171;ماوراء بنفش&#187; (۲۰۰۶) را نوشته است.    تام کروز ۴۵ ساله بازی در اين فيلم را به فهرست طولانی فيلم هايی که در پيش دارد اضافه خواهد کرد.    &#160;او که امسال بسيار پر مشغله است علاوه بر ايفای نقش اصلی در فيلم &#171;شيرها برای بره ها&#187; ساخته رابرت ردفورد که قرار است ماه نوامبر به روی پرده سينماها بيايد؛ و فيلم جنجالی &#171;والکيری&#187; ساخته برايان سينگر، که هم اکنون در برلين در مرحله فيلمبرداری است؛ در بازسازی فيلم آلمانی &#171;مردان&#187; (۱۹۸۵) که دوريس دوری فيلمساز آلمانی آن را ساخته بود و نمونه جديد آن را قرار است تاد فيليپس برای برادران وارنر بسازد نيز حضور دارد.    فيلم &#171;والکيری&#187; که چندی پيش فيلمبرداری آن آغاز شد برای تام کروز دردسرهايی به همراه داشت. در اين فيلم تام کروز در نقش ژنرال فون اشتاوفنبرگ، از ارتش حکومت رايش سوم آلمان وعامل سوء قصد به جان هيتلر در ۲۰ ژوئيه ۱۹۴۴، ظاهر می شود.     وزارت دفاع کشور آلمان ابتدا از فيلمبرداری صحنه های اين فيلم تازه تام کروز به دليل اعتقاد وی به فرقه &#171;سيانتولوژی&#187; جلوگيری کرد.     مقامات دولتی در برلين مدعی شدند که&#160; آئين &#171;ساينتالوژی&#187; در لباس مذهب صرفا برای پولسازی و ايجاد درآمدهای کلان برای اعضای آن خلق شده است و ايفای نقش اشتاوفنبرگ، نماد مقاومت ملی آلمان در برابر فاشيسم از سوی کروز را نمی پذيرفتند.     مقامات سياسی، روزنامه ها و رسانه ها چند هفته در اين باره به اظهارنظر پرداختند اما اين فيلم بالاخره به مرحله ساخت رسيد.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_tom_cruise/403914.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_tom_cruise/403914.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 24 Jul 2007 18:58:00 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/BDFE11E8-01B2-4E4B-985B-408CC6F8AB16_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>پرسپولیس؛ فیلمی درباره تبعید و خاطره</title>
            <description>فيلم انيميشن پرسپوليس، ساخته مرجان ساتراپی با همکاری ونسان پارونو، از زمان پذيرش آن در بخش مسابقه جشنواره فيلم کن تا برنده شدن جايزه ويژه هيئت داوران اين جشنواره و سپس اکران عمومی اش از تاريخ ۲۷ ژوئن در سينماهای فرانسه و بلژيک؛ هواره مسائل جنبی سياسی را با خود به همراه داشته فيلم انيميشن پرسپوليس، ساخته مرجان ساتراپی با همکاری ونسان پارونو، از زمان پذيرش آن در بخش مسابقه جشنواره فيلم کن تا برنده شدن جايزه ويژه هيئت داوران اين جشنواره و سپس اکران عمومی اش از تاريخ ۲۷ ژوئن در سينماهای فرانسه و بلژيک؛ همواره مسائل جنبی سياسی را با خود به همراه داشته است.    پس از اعتراض&#160;جمهوری اسلامی به حضور پرسپوليس در جشنواره کن و &#171;ضد ايرانی&#187; خطاب کردن اين فيلم و اظهارات برخی از مقامات حکومتی در محکوم کردن مضمون آن؛ سفارت ايران در تايلند مانع از به نمايش درآمدن پرسپوليس در جشنواره فيلم بانکوک شد.    کونجيا ناآيودها، سخنگوی سازمان جهانگردی تايلند که برگزار کننده اين جشنواره بود طی اظهارنظری اعلام کرد: &#171;ما بايد روابط دوستانه خود را با ايران حفظ کنيم. به تقاضای سفارت ايران، فيلم پرسپوليس از برنامه های جشنواره فيلم بانکوک حذف شده است.&#187; وی در عين حال ابراز داشت: &#171;اما حيف شد. فيلم خوبی بود!&#187;    جشنواره بانکوک از ۱۹ تا ۲۹ ژوئيه برگزار می شود و فيلم پرسپوليس قرار بود در مراسم افتتاحيه آن به نمايش درآيد.    در کنار اين مسائل، نمايش عمومی پرسپوليس در فرانسه و بلژيک توجه رسانه های مختلف اين دو کشور را به اين فيلم جلب کرده است. بيشتر اين رسانه ها از فيلم تمجيد کردند و به بررسی و نقد آن پرداختند.    پرسپوليس در محافل ايرانی نيز بيش از آن که از جنبه هنری آن مورد ارزيابی قرار گيرد بيشتر مسايل سياسی حاشيه ای آن مورد توجه بوده است.    مجله  اکسپرس  در فرانسه اخيرأ نقطه نظرات کوتاه مرجان ساتراپی و ونسان پارونو را در مورد فيلم مشترکشان منتشر کرد که کمتر به حاشيه ها و بيشتر به خود پرسپوليس پرداخته اند.      فيلمی در باره تبعيد      مرجان ساتراپی: &#171;سه دقيقه نخست فيلم که رنگی است بر فلش بکی (بازگشت به گذشته) يک ساعت و سی و دو دقيقه ای تقدم پيدا می کند؛ فلش بکی با نقاشی های سياه و سفيد و به دقت طراحی شده و برشی از انتزاع که به تعميم کار کمک می کند. اين تصوير همچنين نشان می دهد که پرسپوليس فيلمی در باره تبعيد و خاطره است. در اين جا تأثير اکسپرسيونيسم آلمان را حس می کنيم. از سوی ديگر همانطور که ديده می شود، نئورئاليسم ايتاليا نيز در آن سهيم است. دختر کوچک فيلم نيز جنگی را پشت سرگذاشته و مأيوس،در پی پرتويی از اميد است.&#187;          مرجان ساتراپی نویسنده &#171;پرسپولیس&#187;       ونسان پارونو: &#171;برخی ارجاع های فيلم روشن اند: کار لحظه به لحظه بر اساس عکس های ونيز، تهران و فيلم &#171;رفقای خوب&#187; مارتين اسکورسيزی، که هر دو از طرفدارانش هستيم، به ما درضرب اهنگ مونتاژ و استفاده از صدای غايب در فيلم کمک کرد. بعضی مواقع هم ناخودآگاه ما سر برمی کشيد. برای مثال وقتی طراحی صحنه را آماده می کرديم هميشه ناخودآگاه به فيلم های &#171;مطب دکتر کاليگاری&#187; (۱۹۲۴) ساخته رابرت وين و &#171;نوسفراتو&#187; (۱۹۲۲) ساخته فريدريش ويلهلم موناو، هر دو از فيلم های اکسپرسيونيستی، رجوع می کرديم.&#187;      شوخ طبعی و ترانه      مرجان ساتراپی: &#171;شوخ طبعی بخشی از فرهنگ مردم ايران است. بعد هجوآميز پرسپوليس به داستان آن جان می بخشد. به ويژه زمانی که دختر قهرمان داستان در نااميدی تيره ای غرق می شود و تصميم می گيرد از اين حالت خارج شود؛ موهای زايد پايش را می تراشد و ترانه Eye of the Tiger (از فيلم راکی با بازی سيلوستر استالونه) را می خواند. با چنين بيانی، پرسپوليس، نماد کمال و شکوه آمريکايی را ويران می کند.&#187;    ونسان پارونو: &#171;و اين تمسخر با استفاده از فيلمنامه های هاليوودی، که قهرمان داستان ناگهان موانع را از پيش رو برمی دارد؛ شکل گرفت. پرسپوليس جلوه ای بازيگوشانه، آزاد و آشنا زدا دارد. طريقی که مرجان در پانسيون اتريشی راه می رود تمثيلی از کارتون تام و جری است.&#187;      عليه مطلق گرايی      مرجان ساتراپی: &#171;ناگهان در ايران چيزهای ساده ای چون پيدا کردن کاستی از مايکل جکسون، خريد کاپشن، پوشيدن يک تی شرت، کارهای مربوط به حکومت شدند. اين کمی ابلهانه و پوچ به نظر می رسد. آدم به ياد &#171;کرگدن&#187; يونسکو می افتد.     در فيلم دو زن خشن به دختر کوچک توهين می کنند ولی بعد می گذارند که برود. در اين جا در نگاه اين دو زن انسانيت می نشيند. من هر نوع ديد مطلقی که همه چيز را سياه و سفيد می بيند رد می کنم و ترجيح می دهم پيچيدگی داستان را نشان دهم.    وقتی کتاب مصور پرسپوليس در آمريکا منتشر شد مايل بودم در ايالاتی که جمهوری خواهان حاکم بودند در بحث ها شرکت کنم. در سال ۲۰۰۴ در بحثی در آکادمی West Point به افسران گفتم: اگر تنها يک نفر از شما شرکت در جنگ عراق را رد کند من به وظيفه خود عمل کرده ام. يک سال بعد در کنفرانسی در سياتل سه جوان به من گفتند ما شما را در West Point ديديم و در اين جنگ کثيف شرکت نمی کنيم و به کانادا می رويم.&#187;      يک خانواده &#171;فلينی&#187; ای      مرجان ساتراپی: &#171;در صحنه هايی که همه خانواده با هم و بلند صحبت می کنند نئورئاليسم ايتاليا را می بينيم. خانواده ای مهربان، صميمی و ستم کشيده که بيشتر شبيه کارهای فلينی است. خانواده من برای ديدن فيلم به استوديو آمدند و منقلب شدند. من موفق شدم داستان شخصی خود را بازسازی کنم. توانستم داستانی با ۶۵۰ شخصيت بسازم. قبل از سکانس دوبله کاترين دونوو کاملأ متأثر بودم و می بايست چندين گيلاس کونياک می بلعيدم.&#187;  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_perspolis/400214.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_perspolis/400214.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 30 Jun 2007 17:27:16 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/A9C0249E-BA2B-453D-B1E6-264311FE4D23_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>غبار زمان در ۷۲ سالگی تئو آنگلوپولوس</title>
            <description>تئو آنگلوپولوس، فيلمساز شهير يونانی و برنده نخل طلای جشنواره فيلم کن، در حال برنامه ريزی برای ساخت فيلم جديد خود به نام &#171;غبار زمان&#187; است. تئو آنگلوپولوس، فيلمساز شهير يونانی و برنده نخل طلای جشنواره فيلم کن، در حال برنامه ريزی برای ساخت فيلم جديد خود به نام &#171;غبار زمان&#187; است.     در اين فيلم، آنگلوپولوس داستان کارگردانی را نقل می کند که از زندگی والدين خود فيلم می سازد و از اين طريق حال و گذشته را در هم می آميزد.     مؤسسه فيلم استان &#171;نورد راين وست فالن&#187; آلمان ضمن اظهار اين خبر اعلام کرد که با پرداخت ۷۵۰ هزار يورو در ساخت اين فيلم شرکت خواهد کرد.      بازگشت ستاره های فيلم های قبلی      تئو آنگلوپولوس حدود ۲۰ فيلم بلند سينمايی ساخته و نزديک به ۳۰۰ جايزه بين المللی دريافت کرده است که مهم ترين آن ها شير طلايی جشنواره ونيز در سال ۱۹۸۰ برای فيلم &#171;اسکندر کبير&#187;، جايزه بزرگ هيات داوران جشنواره کن در سال ۱۹۹۵ برای فيلم &#171;نگاه خيره اوديسه&#187; و نخل طلای جشنواره کن در سال ۱۹۹۸ برای فيلم &#171;ابديت و يک روز&#187; هستند.    قرار است فيلم &#171;غبار زمان&#187;، اثرجديد آنگلوپولوس، با حضور دو بازيگری که در فيلم های &#171;ابديت و يک روز&#187; و &#171;نگاه خيره اوديسه&#187; نقش های اصلی را ايفا کرده اند، ساخته شود.    برونو گنتز، بازيگر ۶۶ ساله سوئيسی که در فيلم موفق &#171;ابديت و يک روز&#187; نقش نويسنده ای مشهور را در آخرين روزهای حياتش ايفا می کرد؛ در فيلم جديد وی نيز بازی خواهد کرد.    برونو گنتز به خاطر بازی در فيلم های &#171;دوست آمريکايی&#187; و &#171;آسمان بر فراز برلين&#187;، هر دو از ساخته های ويم وندرس، فيلمساز آلمانی، در دهه ۷۰ ميلادی در سطح جهان مطرح شد.     يکی از بازی های درخشان برونو گنتز در فيلم &#171;سقوط&#187; (۲۰۰۴) ساخته اوليور هيرشبيگل و در نقش هيتلر در روزهای پايانی حکومت رايش سوم بود.    بازيگر ديگر &#171;غبار زمان&#187; هاروی کيتل است. اين بازيگر ۶۸ ساله آمريکايی پيش از اين در فيلم &#171;نگاه           آنجلوپولوس برای فیلم &#171;نگاه خیره ادویسه&#187; جایزه ویژه هیات داوران جشنواره کن را دریافت کرد.       خيره اوديسه&#187; آنگلوپولوس نيز بازی کرده است. &#160; کيتل در آن فيلم نقش فيلمسازی يونانی را بازی می کرد که پس از سال ها تبعيد، از آمريکا به سرزمين مادری و بحران زده خود بازمی گردد و در هزارتوی سفر خود، گذشته خود را بازمی يابد.    هاروی کيتل از زمره بازيگران آمريکايی است که علاوه بر ايفای نقش اصلی در فيلم ها، در نقش های کوتاهی نيز ظاهر شده است. از فيلم های مطرح ديگر او می توان از &#171;راننده تاکسی&#187; ساخته مارتين اسکورسيزی و &#171;پيانو&#187; ساخته جين کمپيون نام برد.    ديگر بازيگران فيلم جديد تئو آنگلوپولوس، ويلم دافو و والريا گولينو هستند.      شهرت ايرانی و سينمای منحصر به فرد تئو      تئو آنگلوپولوس ۷۲ ساله در دهه هفتاد خورشيدی با آثاری چون &#171;گام معلق لک لک&#187;، با بازی مارچلو ماسترويانی، بازيگر فقيد ايتاليايی، و &#171;چشم اندازی در مه&#187; که هر دو به زبان فارسی دوبله شده اند، در ايران به شهرت رسيد.    اين کارگردان مطرح در سال&#160;هفتاد و نه&#160;خورشيدی از سوی جشنواره فيلم فجر به ايران دعوت شد و در مراسم پايانی اين جشنواره در تالار وحدت تهران، از دستان عباس کيارستمی، مشهورترين کارگردان ايرانی در جهان، جايزه ويژه ای را دريافت کرد.    وی در سال های ۱۹۵۳ – ۱۹۵۷ در دانشگاه آتن حقوق تحصيل کرد و سپس به فرانسه رفت و در دانشگاه سوربن نزد کلود لوی اشتراوس، مردم شناس نامی، فلسفه خواند.     آنگلوپولوس در همان زمان شيفته سينمای فرانسه و به ويژه آثار ژان لوک گدار شد و سپس در دانشکده سينمايی ايدک به تحصيل سينما پرداخت، اما به دليل ديد مستقل سينمايی خود، پس از يک سال، ترک تحصيل کرد.    بعد از بازگشت به يونان در سال ۱۹۶۴، به عنوان روزنامه نگار و منتقد فيلم فعاليت کرد. نخستين فيلم کوتاه او در زمان ديکتاتوری نظامی يونان سانسور شد.     اولين فيلم بلند و حرفه ای وی &#171;بازسازی&#187; يا &#171;رستاخيز يک جرم&#187; نام دارد که در سن ۳۵ سالگی آن را ساخت. آنگلوپولوس پس از سقوط رژيم ديکتاتوری در فيلم های خود بيشتر به مسائل سياسی و انسانی پرداخت.    سينمای آنگلوپولوس ويژگی های منحصر به فردی دارد. او در فيلم های خود موضوعات انسانی چون مهاجرت، تبعيد و تنهايی را دستمايه قرار داده است. سکانس های آرام و طولانی با نگاهی شاعرانه به عناصر پيرامون، از وجه مشخصه های ديگر آثار اوست.   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Theodoros_Angelopoulos_The_Dust_of_Time/399076.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Theodoros_Angelopoulos_The_Dust_of_Time/399076.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 23 Jun 2007 13:09:11 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/C93D9C23-CFD3-420F-969F-2DE5EF59F1D6_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;با ایرج جنتی عطایی، به یاد بابک بیات&#187;</title>
            <description>عصر روز يکشنبه دهم ماه ژوئن، به دعوت کانون &#171;ره آورد&#187; در شهر آخن آلمان، شب شعر و موسيقی ايرج جنتی عطايی، ترانه سرای مطرح ايران، به ياد بابک بيات آهنگساز فقيد برگزار گرديد. عصر روز يکشنبه دهم ماه ژوئن، به دعوت کانون &#171;ره آورد&#187; در شهر آخن آلمان، شب شعر و موسيقی ايرج جنتی عطايی، ترانه سرای مطرح ايران، به ياد بابک بيات آهنگساز فقيد برگزار شد.    در ابتدای اين مراسم که با استقبال خوبی رو به رو شده بود، مجری برنامه ضمن اشاره به اين که با هماهنگی مشترک هنرمندان شرکت کننده در برنامه، اين شب را به ياد و خاطره بابک بيات&#160; اختصاص داده اند به جايگاه هنر ترانه سرايی در ميان ايرانيان پرداخت.    وی گفت: &#171; درست است که ترانه، آفرينش هنری تک نفره نيست و در آن شاعر، آهنگساز، تنظيم کننده و خواننده نقش دارند؛ اما به گواهی تمامی گذشته فرهنگی ما، واژه و شعر همواره جايگاهی ويژه در ميان ايرانيان داشته است. از همين روست که داوری عموم از موسيقی امروزی ايران بيش از آن که قضاوت در باب ويژگی های موسيقی باشد؛ قضاوت در باب واژگان و شعر آن است و جنتی عطايی يکی از سرآمدان اين وادی است.&#187;    آن گاه زندگينامه و ديدگاه های بابک بيات در باره موسيقی پاپ خوانده شد. بابک بيات که به بيماری کبد مبتلا بود، روز پنجم آذر ۱۳۸۵ در بيمارستان ايرانمهر تهران درگذشت.&#160;     وی آثار بسياری را در زمينه موسيقی پاپ و موسيقی متن فيلم&#160; از خود به جای گذاشت. وی پيش از انقلاب در دوره شکوفايی موسيقی پاپ ايران همراه با ايرج جنتی عطايی و داريوش اقبالی گروه سه نفره ای را تشکيل دادند که به گفته برخی صاحب نظران، تأثير بسزايی بر اين نوع موسيقی گذاشت.     در بخشی از گفتار معرفی بابک بيات به خاطره او از ساختن آهنگ ترانه معروف &#171;خونه&#187; از سروده های ايرج جنتی عطايی و با صدای داريوش اقبالی، اشاره شد.    بابک بيات گفته بود: &#171;زمانی که جنتی عطايی اين ترانه با مَطلع خونه اين خونه ی ويروون... را در اختيارم گذاشت در مدت کوتاهی روی حدود نيمی از آن آهنگ گذاشتم. اما درست موقعی که به مصراع: سيل غارتگر اومد... رسيدم، ذهنم قفل کرد و انگار هيچ ملودی ای به ذهنم نمی رسيد. آن وقت ها بر خلاف امروز، ما عادت نداشتيم به زور، هر کار را به پايان برسانيم. آن آهنگ ناتمام ماند و سه ماه بعد در خيابان، صدای روزنامه فروش دوره گردی به گوشم رسيد که فرياد می زد: کيهان...اطلاعات...جاری شدن سيل جان عده ای را گرفت!&#160; و اين ملودی همانی بود که دنبالش بودم. روزنامه فروش با بهترين آهنگ داشت پيامش را منتقل می کرد. پس به سرعت و با همان حس و حال، خود را به خانه رساندم و نشستم به نوشتن ملودی ابيات سيل غارتگر اومد، از تو رودخونه گذشت... و ملودی در اينجا به اوج خود می رسيد که: حالا من موندم و اين ويروونه ها...&#187;    پس از ارائه&#160;زندگينامه بابک بيات، اسلايد تصاويری از وی، از مقاطع مختلف زندگی هنری اش و مراسم تشييع پيکر او در تهران، همراه با ترانه قديمی طلايه دار، از ساخته های مشترک گروه سه نفره جنتی عطايی، بيات و داريوش، پخش شد.     در ادامه اين برنامه، گروه همنوازی گيتار متشکل از مسعود دريا، مسعود همتا و فريدون نبی، با خوانندگی فريدون نبی، قطعاتی از آثار مشترک ايرج جنتی عطايی و بابک بيات را اجرا کردند. &#160; اسلايد تصاوير ايرج جنتی عطايی از آغاز دوران فعاليت هنری اش تا زمان حاضر و در کنار هنرمندان عرصه های موسيقی، سينما و تئاتر ايران، همراه با ترانه &#171;من از سفر می آم&#187;، با اجرای راد، خواننده جديد پاپ، شعر جنتی عطايی و آهنگ بابک بيات؛ بخش بعدی برنامه بود.    در اين زمان هايک هاکوپيان، نوازنده پيانو به همراه بابک خزائی، نوازنده جوان گيتار به روی صحنه رفتند و قطعه مشترکی را اجرا کردند.     همزمان با اين اجرا، جنتی عطايی&#160; به روی صحنه رفت و همراه با پيانوی هاکوپيان و گيتار خزائی، به اجرای دکلمه ترانه های پر خاطره اش پرداخت. ترانه هايی چون سقف، کمکم کن، ياور هميشه مؤمن، فرياد زير آب، با من از ايران بگو و ... .    با استراحتی کوتاه گروه همنوازی گيتار بار ديگر چند ترانه از آثار جنتی عطايی را اجرا کرد و با ترانه پرشور &#171;شرقی غمگين&#187; که اصل آهنگ آن يونانی است و هنرمند فقيد فريدون فرخزاد آن را اجرا کرده است؛ به کار خود پايان داد.    آنگاه ايرج جنتی عطايی بار ديگر بر صحنه حاضر شد و اشعار ديگری را از ترانه های خود دکلمه کرد. شعر منتشر نشده ای از جنتی عطايی که به گفته خودش وصيتنامه اوست، پايان بخش برنامه وی بود.     شرکت کنندگان در اين برنامه در انتها با ايرج جنتی عطايی به بحث و گفت و گو پرداختند. جنتی عطايی در بخش های مختلف اين پرسش و پاسخ از تاريخچه ترانه سرايی، تفاوت های ترانه سرايی و سرودن شعر، چگونگی حس گرفتن از سرزمينی که از آن دور است، حق مؤلف در عرصه موسيقی و ويدئوهايی که برای موسيقی پاپ فارسی ساخته می شوند سخن گفت.   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Persian_Pop_Ataei_Bayat/397347.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Persian_Pop_Ataei_Bayat/397347.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 12 Jun 2007 17:48:51 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/7E523762-6732-405A-8D78-8118C15DBBAA_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title> پارک دنيای جادويی هری پاتر ساخته می شود</title>
            <description>در آمريکا قرار است پارکی با نام دنيای جادويی هری پاتر ساخته شود که در آن تمام ماجراهای اين کتاب پرفروش به نمايش عمومی گذاشته خواهد شد. در آمريکا قرار است پارکی با نام دنيای جادويی هری پاتر ساخته شود که در آن تمام ماجراهای اين کتاب پرفروش به نمايش عمومی گذاشته خواهد شد.    اين پروژه در سال ۲۰۰۹ ميلادی توسط کمپانی های فيلمسازی برادران وارنر و يونيورسال در فلوريدا افتتاح می شود و کار آن از هفته های آينده آغاز می شود.    دنيای جادويی هری پاتر، بخشی از پارک های موضوعی کمپانی يونيورسال محسوب می شود که در آن علاوه بر به نمايش گذاشتن مدرسه جادوی هری پاتر و جنگل ممنوع، مکان های معروف موجود در کتاب، رستوران های مختلف، يک مرکز فروش و وسايل عبور و مرور نيز موجود خواهد بود.    در اين پارک، جادوگران و پرسوناژهای کتاب از طريق جلوه های ويژه نمايش داده می شوند.    به نوشته روزنامه تايمز، پارک دنيای جادويی هری پاتر نزديک به يک ميليارد دلار خرج برخواهد داشت&#160;و رسانه ها با انتقاد از آن تاسيس چنين پارکی را سودآوری هر چه بيشتر کمپانی ها از اين داستان پرفروش دانسته اند که احتمالا مبلغ ورودی آن نيز خيلی بالا خواهد بود.     خانم جوآن کتلين رولينگ، نويسنده هری پاتر در مورد اين پارک می گويد: &#171;با نقشه هايی که از اين پارک ديدم به نظر بسيار جالب و غيرقابل باور می رسد و هواداران کتاب و فيلم هری پاتر از آن سرخورده نخواهند شد.&#187;      در بين فهرست موفق ترين فيلم ها، چهار بخش هری پاتر در ميان ۱۷ فيلم نخست قرار دارد    هفتمين و آخرين جلد از مجموعه داستان های هری پاتر با نام &#171;هری پاتر و قديسان مرگ&#187; به زبان انگليسی در روز ۲۱ ژوئيه امسال انتشار خواهد يافت.    اولين جلد از اين مجموعه، ده سال پيش منتشر شد. اين کتاب به ۶۴ زبان مختلف ترجمه شده و ۳۲۵ ميليون بار فروش رفته است.     کمپانی برادران وارنر از سال ۲۰۰۱ امتياز اين کتاب را برای تبديل آن به فيلم خريده و تاکنون چهار کتاب آن را به فيلم برگردانده است. در بين فهرست موفق ترين فيلم ها، چهار بخش هری پاتر در ميان ۱۷ فيلم نخست قرار دارد.    &#160;اين چهار قسمت بيش از سه ميليارد و پانصد هزار دلار دلار فروش داشته اند.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o1_harry_potter/395515.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o1_harry_potter/395515.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 31 May 2007 20:36:19 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/20D07F1F-F554-49EC-9759-C614395D1257_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>نگاهی به برندگان جوايز جشنواره کن</title>
            <description>&lt;p&gt; &lt;span&gt;شصتمين دوره جشنواره فيلم کن با اهدای جايزه نخل طلا به فيلم رومانيايی &#171;چهار ماه، سه هفته و دو روز&#187;، يکشنبه ۲۷ ماه مه به کار خود پايان داد. &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt;            شصتمين دوره جشنواره فيلم کن با اهدای جايزه نخل طلا به فيلم رومانيايی &#171;چهار ماه، سه هفته و دو روز&#187;، يکشنبه ۲۷ ماه مه به کار خود پايان داد.                     اين دوره جشنواره بيش از هر چيز به سينمای مؤلف و جوان گرايش نشان داد تا سينماگران شناخته شده و کهنه کاری چون امير کوستاريتسای بوسنيايی، کوئنتين تارانتينوی آمريکايی، وانگ کار وای چينی و برادران کوئن آمريکايی؛ عليرغم اين که &#171;مردان پير بدون سرزمين&#187;، فيلم برادران کوئن يکی از اميدهای احتمالی کسب نخل طلای امسال به شمار می رفت.                            کريستيان مونگيو، کارگردان ۳۹ ساله رومانيايی، سازنده &#171;چهار ماه، سه هفته و دو روز&#187;، پس از دريافت نخل طلا گفت: &#171;اين واقعه برای من مثل قصه شاه پريان می ماند!&#187;                     مونگيو، نماينده نسل جوان سينمای رومانی است که اوج خلاقيت خود را در صحنه جهانی نشان می دهد.                    وی در ادامه اظهار داشت که &#171;اميدوارم اين نخل طلا خبر خوشی برای کارگردانان کوچک کشورهای کوچک باشد چرا که نشان می دهد بالاخره ديگر به بودجه کلان و حضور ستارگان در فيلم ها احتياجی نيست تا بتوان داستانی را نقل کرد که همگان آن را ببينند.&#187;                                                    کريستيان مونگيو، کارگردان ۳۹ ساله رومانيايی، سازنده &#171;چهار ماه، سه هفته و دو روز&#187;، پس از دريافت نخل طلا گفت: &#171;اين واقعه برای من مثل قصه شاه پريان می ماند!&#187;                       کريستيان مونگيو ابتدا در شهر زادگاه خود، لاسی، ادبيات انگليسی تحصيل کرد و بعد به مدرسه سينمای بخارست رفت. تا سال ۱۹۹۴ به عنوان معلم و روزنامه نگار فعاليت می کرد و بعد توانست به عنوان دستيار کارگردان در چندين پروژه سينمايی بين المللی در رومانی، تجاربی کسب کند.            پس از تحصيلات خود و از سال ۱۹۹۸ چندين فيلم کوتاه ساخت و در سال ۲۰۰۲ نخستين فيلم بلند او با نام &#171;شرق&#187; در جشنواره کن و در بخش جنبی &#171;پانزده روز کارگردانان&#187; به نمايش گذاشته شد.                    مونگيو آثار سينمايی خود را خود می نويسد و خود نيز توليد می کند. او با دوستان خود شرکت توليد فيلمی را در رومانی بنياد نهاده است.                            &#171;چهار ماه، سه هفته و دو روز&#187;، فيلمی است با سبکی روان و داستانی تکان دهنده. اين فيلم در دکور طبيعی و با پلان - سکانس های طولانی ساخته شده و سقط جنين دختر جوانی را دو سال پيش از سقوط حکومت چاوشسکو، پی می گيرد.        سقط جنين در زمان حکومت کمونيستی ممنوع بود و دختر جوان و خام در موقعيتی دشوار و غيرقابل تحمل قرار می گيرد.&#171;چهار ماه، سه هفته و دو روز&#187; بدون اشاره مستقيم به سياست، فقدان آزادی فردی را به نمايش می گذارد. اين فيلم با بودجه کوچک ۶۰۰ هزار يورويی ساخته شده است.                    مونگيو در گفت و گوی خود با &#171;لو فيلم فرانسه&#187; می گويد: &#171;در رومانی موج نويی وجود ندارد اما قطعا شکافی با گذشته موجود است.&#187;        تمام دست اندرکاران سينما در رومانی ازهمين مدرسه سينمايی بخارست و چند مدرسه محدود ديگر در کل کشور می آيند. رومانيايی ها پس از عضويت کشورشان در اتحاديه اروپا بيشتر طالب ديدن فيلم های هاليوودی هستند و به همين دليل اغلب سينماگران کشور خود را مورد قضاوت های کوبنده قرار می دهند.                    هيات داوران به سرپرستی استفن فريرز، فيلمساز بريتانيايی، همچنين جوايز بهترين بازيگر مرد را به کنستانتين لاوروننکو برای فيلم&#171; تبعيد&#187;، ساخته آندری زوياگينتسف از روسيه و بهترين بازيگر زن را به هنرپيشه &#160;  کره ای &#160;  جئون دو يئون، قهرمان فيلم    Secret Sunshine           ، ساخته لی چانگ دونگ، اهدا کرد. بازی اين بازيگر زن در نقش يک مادر، تحسين همگان را در جشنواره برانگيخت.                    جايزه بزرگ جشنواره که دومين جايزه مهم پس از نخل طلا است به فيلم ناتوراليست &#171;جنگل موگاری&#187;، ساخته کارگردان ژاپنی، نائومی کاواسه تعلق گرفت.        در اين فيلم با اين پرسش انسانی که چگونه می توان از دست رفتن عزيز نزديکی را تحمل کرد و پذيرفت، روبرو می شويم. فيلمی شاعرانه در باره دو شخصيت از دو نسل مختلف، پيرمردی بيمار به همراه پرستارش که هر دو عزيزی را از دست داده اند و پس از تصادف رانندگی به جنگلی می روند و در آن ندای درون خود را می يابند.                                     انيميشن &#171;پرسپوليس&#187; ساخته مرجان ساتراپی جايزه هيات داوران را به طور مشترک با فيلم مکزيکی &#171;روشنايی خاموش&#187; ساخته کارلوس ريگاداس به دست آورد.          نائومی کاواسه، پيش از اين در سال ۱۹۹۷، دوربين طلايی جشنواره کن را برای فيلم &#171;سوزاکو&#187; از آن خود کرده بود.                    کاواسه در باره فيلمش می گويد: &#171;چيزی که به ما نيرو می دهد، چيزهايی هستند که آن ها را نمی بينيم. مثل وزش باد يا از دست رفتگان؛ و وقتی اين تکيه گاه را داريم؛ می توانيم تنها باشيم، پيش برويم و به زندگی ادامه دهيم.&#187;                    جايزه ويژه تولد شصتمين دوره جشنواره کن به گاس ون سانت، فيلمساز آمريکايی، به خاطر مجموعه آثارش تعلق گرفت؛ به ويژه به خاطر فيلم &#171;فيل&#187; که در سال ۲۰۰۳ نخل طلای کن را دريافت کرده بود و &#160;  آخرين کارش &#171;پارانويد پارک&#187;، برداشتی از جنايت و مکافات داستايوسکی در ميان نوجوانان و جوانان آمريکايی.                            &#171;حباب غواصی و پروانه&#187; ساخته نقاش و فيلمساز نيويورکی، جوليان شنابل، و محصول فرانسه، جايزه بهترين کارگردانی را از آن خود کرد. اين فيلم بر اساس رمان اتوبيوگرافی نوشته ژان دومينيک بوبی، نويسنده و روزنامه نگار ساخته شده است. &#160;  ژان دومينيک بوبی بر اثر سانحه ای از سر تا پا فلج می شود و رمان خود را با بر هم زدن پلک هايش – تنها حرکتی که برای او باقی مانده بود – ديکته می کند و می نويسد.                    جايزه بهترين فيلمنامه به فاتيح آکين، کارگردان ۳۳ ساله آلمانی – ترکيه ای برای فيلم درام &#171;در طرف ديگر&#187; تعلق گرفت.        فاتيح آکين پيش از اين در سال ۲۰۰۴ با فيلم &#171;رو به ديوار&#187; درخشيد و جوايز بهترين فيلم سال اروپا و خرس طلايی جشنواره برلين را تصاحب کرده بود. وجه مشخصه فيلم های آکين تناقضات و تضادهای جوامع، انسان ها و روابط شرقی و غربی، مهاجرت و شدت اين تناقضات اند. &#171;در طرف ديگر&#187;، داستان شش فرد است که سرنوشت آنان بر حسب اتفاق به يکديگر متصل می شود و جامعه مهاجر همچنان يکی از موضوعات مرکزی آن است.                    فاتيح آکين به هنگام دريافت جايزه خود جامعه ترکيه را متوجه انتخابات ۲۲ ژوئيه در اين کشور کرد.                    انيميشن &#171;پرسپوليس&#187; ساخته مرجان ساتراپی جايزه هيات داوران را به طور مشترک با فيلم مکزيکی &#171;روشنايی خاموش&#187; ساخته کارلوس ريگاداس به دست آورد.        &#171;روشنايی خاموش&#187; داستان مردی ست به نام خوان، که ازدواج کرده و پدر خانواده است اما بر خلاف قوانين الهی حاکم، عاشق زنی ديگر می شود.                    مرجان ساتراپی در مراسم پايانی، جايزه خود را به مردم ايران تقديم کرد.                     قبل از مراسم پايانی جشنواره، استفن فريرز اعلام کرده بود که در ميان ۹ عضو هيات داوران به ويژه اورهان پاموک، برنده جايزه نوبل ادبی، مگی چونگ، بازيگر چينی و ميشل پيکولی، بازيگرمعروف فرانسه، بحث و جدل هايی در باره فيلم ها صورت گرفته بود که خوشبختانه &#171;خونی بر ديوار پاشيده نشد!&#187;        شصتمين دوره جشنواره کن به توجه به چهره های جديد و فيلم های نو از کشورهايی که سينمای آن ها چندان شناخته نيست همچنان به سنت ديرينه اين جشنواره در معرفی استعدادهای نوين در سينمای جهان پايبند ماند.        </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_cannes_review/394947.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_cannes_review/394947.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 28 May 2007 19:08:45 +3500</pubDate>
            <category>بایگانی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/A83991B7-528A-411B-AFA1-D659855C3933_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title> اميدهای احتمالی برای تصاحب نخل طلای کن</title>
            <description>&lt;p&gt;در سالن های نمايش قطرات اشک ها جاری می شود و در بيرون اتومبيل های فِراری در&#160;رفت و آمدند. تضاد ميان جديت هنری و دل خوشی سطحی در هيچ مکانی مانند کن بدين غايت نيست.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&#160;&lt;/p&gt; در سالن های نمايش قطرات اشک ها جاری می شود و در بيرون اتومبيل های فِراری در&#160;رفت و آمدند. تضاد ميان جديت هنری و دل خوشی سطحی در هيچ مکانی مانند کن بدين غايت نيست.    در شصتمين دوره جشنواره فيلم کن و در بخش رقابتی آن بيش از هر چيز آثار تأثربرانگيز و غمناک حاکم است. بسياری از فيلم های درام به نمايش درآمده، افسونی ويژه&#160; و ساختاری قوی دارند.    &#160;در اين دوره، فيلم های جالب و قابل توجهی برای کسب نخل طلايی کن به رقابت می پردازند و همين امر کار هيئت داوری تحت هدايت استفن فريرز، فيلمساز بريتانيايی را دشوار کرده است؛ هيئتی که قرار است عصر روز يکشنبه جوايز خود را اهدا کند.    نشريات سينمايی ای که همه روزه از جشنواره کن گزارش می نويسند، واريتی، اسکرين، هاليوود رپورتر يا &#171;لو فيلم فرانسه&#187; هستند.      بر اساس مجموعه نقدهای منتشر شده در اين نشريات، فيلم برادران فيلمساز آمريکايی، جوئل و اتان کوئن با نام &#171;مردان پير بدون سرزمين&#187; و يا فيلم &#171;چهار ماه، سه هفته و دو روز&#187;، ساخته کريستيان مونگيو، کارگردان رومانيايی، از شانس های کسب نخل طلا هستند    بر اساس مجموعه نقدهای منتشر شده در اين نشريات، فيلم برادران فيلمساز آمريکايی، جوئل و اتان کوئن با نام &#171;مردان پير بدون سرزمين&#187; و يا فيلم &#171;چهار ماه، سه هفته و دو روز&#187;، ساخته کريستيان مونگيو، کارگردان رومانيايی، از شانس های کسب نخل طلا هستند.    همچنين جوليان شنابل، نقاش و فيلمساز نيويورکی با فيلم فرانسوی خود &#171;حباب غواصی و پروانه&#187; يکی از اميدهای دريافت نخل طلا است. اين فيلم با سبک بديع خود سرنوشت مردی را نقل می کند که از سر تا پا فلج است و تنها با تکان دادن پلک های چشم چپش کتابی کامل از تجربيات خود را تأليف می کند.    &#171;در طرف ديگر&#187; فيلم درام فاتيح آکين، فيلمساز هامبورگی با اصليت ترکيه ای، نقدهای متفاوتی را موجب شد. از سويی برخی از منتقدين با ستايش از اين فيلم آن را &#171;توانايی ارزشمند&#187;ی خواندند که مسائل جهانی بشر را به تصوير می کشد و از سويی ديگر برخی آن را بسيار پايين تر از حد فيلم آخر وی با نام &#171;رو به ديوار&#187;، که جايزه اول سينمای اروپا و جايزه خرس طلايی جشنواره فيلم&#160; برلين را در سال ۲۰۰۴ تصاحب کرده بود؛ دانستند. با اين حال بر پايه گزارش آسوشيتدپرس، به نظر می رسد فيلم فاتيح آکين از همه فيلم های مورد توجه برای کسب نخل طلا پيشی گرفته است.    از لحاظ سياسی و سينمايی، کارتون سياه و سفيد &#171;پرسپوليس&#187;، ساخته مرجان ساتراپی ايرانی با همکاری ونسان پارونو فرانسوی نيز به خاطر تلفيق همزمان خنده و اشک، شادی و درد بر اساس تجربيات شخصی ساتراپی از زندگی خود در ايران توجه تماشاگران را برانگيخت و مورد تشويق اهالی مطبوعات قرار گرفت. به نوشته مطبوعات، پرسپوليس در زمره نامزدهای دريافت نخل طلای جشنواره امسال است.&#160;           &#160;&#171;پرسپوليس&#187;، ساخته مرجان ساتراپی&#160;که در جشنواره کن به نمایش درآمد،&#160;تلفيق همزمان خنده و اشک، شادی و درد است       بنياد سينمايی فارابی از سوی دولت ايران به نمايش اين فيلم در جشنواره کن اعتراض کرده بود. حکومت ايران انتخاب آن را توسط جشنواره، &#171;عملی سياسی و ضدفرهنگی&#187; قلمداد کرد. کی دورسای، سخنگوی وزارت امور خارجه فرانسه در باره اين اقدام دولت ايران گفت: &#171;اين فيلم را مسئولين جشنواره کن انتخاب کرده اند و واضح است که اين مسئولين تحت نفوذ دولت فرانسه قرار ندارند. پس به هيچ وجه در اين انتخاب سياست نقشی نداشته است... تاکيد می کنم؛ ما در فرانسه کاملا به آزادی خلق اثر هنری و آزادی بيان احترام می گذاريم.&#187;    در مجموع فيلم های سياسی قابل اعتنايی در بخش رقابتی جشنواره وجود نداشت. الکساندر سوکورف روس در فيلم &#171;الکساندرا&#187; مادر بزرگ روسی را به پادگانی در چچن، برای ديدار نوه اش می برد. وجود اين مادر بزرگ، شوق سربازان جوان را با گرمای انسانی خود برمی انگيزد. اين فيلم بيش از هر خبر و گزارشی چهره جنگ را به ما نشان می دهد.     در واقع زنانی در کن حضور داشتند که جشنواره را تحت تأثير خود قرار دادند. نه فقط زنانی با لباس های فاخر که بر فرش سرخ جشنواره ظاهر می شدند؛ بلکه زنانی که با نقش های خود تأثير ماندگاری بر ذهن ها گذاشتند. &#160; بسياری از فيلمسازان مادران دردمند را در مرکز فيلم خود قرار داده بودند. در اين ميان جئون دو-يئون، فيلمساز کره ای، بازيگری را در فيلم خود Secret Sunshine در نقش يک مادر معرفی کرد که ستايش همگان را برانگيخت. اين بازيگر بی شک يکی از اميدهای کسب جايزه بهترين بازيگر زن جشنواره است.    اما در ميان فيلمسازانی که از کمترين شانس دستيابی به جايزه برخوردار هستند، می توان از کوئنتين تارانتينو نام برد. اين کارگردان که با فيلم &#171;قصه های عاميانه&#187; خود در سال ۱۹۹۴ شگفتی جشنواره کن بود و نخل طلای آن را تصاحب کرد، با فيلم جديد خود &#171;Death Proof&#187; تأسف منتقدين را موجب شد.     همچنين فيلم سياه و سفيد جنايی &#171;مردی از لندن&#187; ساخته کارگردان مجاری، بلا تار، به دليل ساخت يکنواخت خود موجب به خواب رفتن شب زنده داران جشنواره شد.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o1_cannes/394653.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o1_cannes/394653.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 26 May 2007 14:56:28 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/A83991B7-528A-411B-AFA1-D659855C3933_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title> يورش دزدان دريايی کارئيب به سينماهای آمريکا</title>
            <description>به روی صحنه رفتن &#171; دزدان دريايی کارائيب: در آخر دنيا&#187;، سومين بخش از سه گانه &#171;فرار از کارئيب&#187; در ۴۳۶۲ سالن سينمای آمريکا، رکورد تا کنونی ۴۲۵۲ سالن که متعلق به فيلم &#171;اسپايدر من ۳&#187; در ماه مه بود؛ شکسته شد.&lt;br&gt; با به روی صحنه رفتن &#171; دزدان دريايی کارائيب: در آخر دنيا&#187;، سومين بخش از سه گانه &#171;فرار از کارئيب&#187; در ۴۳۶۲ سالن سينمای آمريکا، رکورد تا کنونی ۴۲۵۲ سالن که متعلق به فيلم &#171;اسپايدر من ۳&#187; در ماه مه بود؛ شکسته شد.    بر اساس گزارش رسانه های روز پنجشنبه، پيشگويی می شود که&#160; اين فيلم در آخر همين هفته بيش از ۱۰۰ ميليون دلار فروش کند.      شايد بخش سوم دزدان دريايی کارئيب حتی بتواند رکورد پرفروش ترين فيلم در اولين هفته نمايش را نيز بشکند. بخش دوم اين سه گانه در ماه ژوئيه ۲۰۰۶ با فروش ۱۳۵.۶ميليون&#160; دلار در هفته اول، رکورددار شد اما &#171;اسپايدر من ۳&#187; در آغاز ماه مه با فروش ۱۵۱.۱ دلار در هفته نخست، رکورد بخش دوم دزدان دريايی کارئيب را شکست    شايد بخش سوم دزدان دريايی کارئيب حتی بتواند رکورد پرفروش ترين فيلم در اولين هفته نمايش را نيز بشکند. بخش دوم اين سه گانه در ماه ژوئيه ۲۰۰۶ با فروش ۱۳۵.۶ميليون&#160; دلار در هفته اول، رکورددار شد اما &#171;اسپايدر من ۳&#187; در آغاز ماه مه با فروش ۱۵۱.۱ دلار در هفته نخست، رکورد بخش دوم دزدان دريايی کارئيب را شکست.    در آخر هفته گذشته سومين بخش از انيميشن &#171;شرک&#187; با ۱۲۲ ميليون دلار فروش نيز يکی از مدعيان به شمار می رود.    سه گانه دزدان دريايی کارائيب يکی از پربيننده ترين فيلم های تاريخ سينما محسوب می شوند. هر سه بخش اين فيلم را گور وربينسکی کارگردانی کرده و هر سه آن ها محصول کمپانی والت ديسنی اند.     نخستين قسمت آن با نام &#171;دزدان دريايی کارائيب: نفرين بلاک پرل&#187; در سال ۲۰۰۳ ساخته شد. اين فيلم از سوی منتقدين و تماشاگران مورد استقبال قرار گرفت و در سطح جهان حدود ۶۵۴ ميليون دلار فروش کرد.    بخش دوم آن با نام &#171; دزدان دريايی کارائيب: گنج مرد مرده&#187; ۷ ژوئيه ۲۰۰۶ به روی پرده سينماهای آمريکا رفت و با فروش کلی ۴۲۳ ميليون دلار در آمريکا جزو شش فيلم پرفروش تاريخ سينمای آمريکا محسوب شد.    بخش سوم اين مجموعه از امروز ۲۵ ماه مه در سينماهای آمريکا نمايش داده خواهد شد.    يکی از مشخصه های اصلی اين سه گانه بازی جانی دپ، ستاره ۴۳ ساله هاليوود در هر سه قسمت آن است. جانی دپ چنان شيفته نقش کاپيتن جک اسپارو شده است که حاضر است بار ديگر در اين نقش بازی کند. وی در مصاحبه چند روز پيش خود اعلام کرد که برايش دشوار است که از اين شخصيت دل بکند. او گفت: &#171;من هنوز با کاپيتن کارم تمام نشده است. چرا بخش چهارمی از اين فيلم نسازيم؟ حتی بخش پنجم...&#187;  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_pirates_caribbean/394582.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_pirates_caribbean/394582.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 25 May 2007 21:07:25 +3500</pubDate>
            <category>روزنه</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/E20EA835-4976-4F21-B5EC-42F27B6AF49C_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title> جيمزباند و بازی در يک تريلوژی تخيلی</title>
            <description>دانيل کريگ، بازيگر نقش جيمزباند، گفته که با بازی در فيلم قطب نمای طلايی The Golden Compass به يکی از آرزوها و تخيلات خود دست يافته است. دانيل کريگ، بازيگر نقش جيمزباند، گفته که با بازی در فيلم قطب نمای طلايی The Golden Compass به يکی از آرزوها و تخيلات خود دست يافته است.     وی در جشنواره فيلم کن به خبرنگاران گفت: &#171;زمانی که کودک بودم با آدم هايی که وجود خارجی نداشتند بازی می کردم. به همين خاطر اکنون نيز برای بازی در فيلم جديدم، قطب نمای طلايی&#160;&#160; The Golden Compass، مسئله ای ندارم.&#187;    در اين فيلم دانيل کريگ در مقابل شخصيت های خيالی ای ايفای نقش می کند که بعدها قرار است توسط کامپيوتر خلق شوند.     دانيل کريگ ۳۹ ساله با بازی در فيلم کازينو رويال در سال گذشته معروف شد. در اين فيلم کريگ با بازی موفق خود خاطره نقش های شون کانری در سری فيلم های جيمزباند را زنده کرد. کازينو رويال موفق ترين و پرفروش ترين فيلم جيمز باند در تاريخ سينما شد&#160; و بيش از ۴۵۰ ميليون دلار فروش کرد    قطب نمای طلايی، به کارگردانی کريس ويتز، نخستين بخش از تريلوژی تخيلی His Dark Materials&#160; است که بر اساس رمانی به همين نام نوشته فيليپ پولمان، رمان نويس بريتانيايی ساخته شده است.     اين رمان در باره دختر دوازده ساله ای به نام ليرا، متعلق به دنيايی غير از دنيای ما و ماجراهای او است. ليرا در پی آزادی بهترين دوستش می رود و در اين راه می بايست خطرات بی شماری را پشت سر بگذارد. پولمان در رمان خود واقعيت های انسانی را با قدرت تخيل و همچنين دانسته های علمی آميخته است.     در کنار دانيل کريگ، به عنوان ماجراجويی جسور، نيکول کيدمن، ستاره سينما و برنده جايزه اسکار بهترين بازيگر زن در سال ۲۰۰۳ و اوا گرين، همبازی دانيل کريگ در کازينو رويال نيز بازی دارند.    قطب نمای طلايی، که با فيلم موفق ارباب حلقه ها مقايسه می شودT در اواخر امسال به روی پرده سينماها خواهد رفت.    دانيل کريگ می گويد: &#171;من رمان ها را وقتی که منتشر شدند خواندم و با خواندنشان به خود گفتم اميدوارم روزی بتوانم در چنين نقش ماجراجويانه ای بازی کنم؛ داستانی که فراتر از يک داستان تخيلی است.&#187; به همين خاطر جيمزباند فيلم کازينو رويال بلافاصله قرارداد بازی در اين تريلوژی را امضا کرد؛حتی اگر بازی در جيمزباند آتی در سال های بعد مشغله کاری او را زياد کند.     کريگ می گويد: &#171;احمقانه است اگر به چيزی که اعتقاد داری عمل نکنی. سرم شلوغ خواهد شد اما همين خوب است؛ بايد کار کرد.&#187;    دانيل کريگ ۳۹ ساله با بازی در فيلم کازينو رويال در سال گذشته معروف شد. در اين فيلم کريگ با بازی موفق خود خاطره نقش های شون کانری در سری فيلم های جيمزباند را زنده کرد. کازينو رويال موفق ترين و پرفروش ترين فيلم جيمز باند در تاريخ سينما شد&#160; و بيش از ۴۵۰ ميليون دلار فروش کرد.     پيش از اين پر فروش ترين فيلم جيمز باند &#171;روزی دگر بمير&#187; بود که حدود ۴۳۰ ميليون دلار درآمد داشت. کازينو رويال در ۶۴ کشور جهان به نمايش درآمد. &#160;  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_daniel_carig/394068.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_daniel_carig/394068.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 22 May 2007 23:48:49 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/FCBE0D1A-42F4-4433-9D21-2F8688902AB9_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>نيکلاس کيج در نقش آل کاپون ظاهر می شود</title>
            <description>&lt;span&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;نيکلاس کيج، برنده جايزه اسکار در سال ۱۹۹۵، به زودی در نقش آل کاپون، گانگستر معروف آمريکايی در دهه های ۲۰ و ۳۰ ميلادی، ظاهر خواهد شد.&lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;/span&gt;   نيکلاس کيج، برنده جايزه اسکار بهترين بازيگر مرد در سال ۱۹۹۵، به زودی در نقش آل کاپون، گانگستر معروف آمريکايی در دهه های ۲۰ و ۳۰ ميلادی، ظاهر خواهد شد.                    مجله سينمايی &#171;ورايتی&#187; خبر داد که هم اکنون نيکلاس کيج در حال مذاکره با برايان دی پالما، فيلمساز معروف است تا در فيلم جديد وی با نام &#171;تسخير ناپذيران: ظهور کاپون&#187; نقش اصلی آن را به عهده گيرد.                    استوديو پارامونت که در سال ۱۹۸۷ فيلم تسخيرناپذيران را توليد کرده بود، اجازه ساخت فيلم جديد دی پالما را داده است.        ظهور کاپون به دوران جوانی آل کاپون و چگونگی ورود او به مافيای شيکاگو مربوط می شود. اين فيلم به اولين آشنايی کاپون با جيمی ملون، پليسی که دستگيری اين گانگستر به نام او ثبت شده است، نيز می پردازد.                    در نسخه اوليه اين فيلم در سال ۱۹۸۷ که آن را نيز برايان دی پالما ساخته بود، شون کانری در نقش جيمی ملون و رابرت دونيرو در نقش آل کاپون بازی کردند. شون کانری به خاطر بازی در اين فيلم، جايزه گلدن گلوب و اسکار بهترين بازيگر نقش مکمل را دريافت کرد.                     فيلمبرداری فيلم جديد دی پالما با بازی نيکلاس کيج، پایيز امسال آغاز خواهد شد.                    آل کاپون، در سال ۱۸۹۹ متولد و در سال ۱۹۴۷ درگذشت. وی از زمره گانگسترهای معروفی بود که عليرغم آن که اوج فعاليت های گانگستری اش در سال های ۱۹۲۶ تا ۱۹۳۱ بود، با اين حال زندگی اش سمبل جنايت های سازمان يافته مافيا در آمريکا شد.                     تاکنون فيلم های مختلفی بر اساس زندگی کاپون و يا الهام گرفته از آن ساخته شده است. از آن جمله، تنگه وحشت، ساخته هاوارد هاکس (۱۹۳۲) که در سال ۱۹۸۳ برايان دی پالما آن را با بازی رابرت دونيرو بازسازی کرد.        در سال ۱۹۷۵ نيز فيلمی با نام کاپون ساخته شد که در آن بن گازارا نقش وی را بازی کرد. اين فيلم نیز بر اساس زندگی واقعی کاپون ساخته شد.                     در عرصه موسيقی نيز آثاری با الهام از زندگی کاپون خلق شده اند. از جمله در يکی از ترانه های گروه انگليسی    Paper Lace             &#160;  که در دهه هفتاد ميلادی فعاليت هنری می کردند و يا جودگ دريد، آهنگساز فقيد انگليسی که يکی از آثار خود را با نام آل کاپون انتشار داد. جزئيات زندگی اين رهبر مافيايی همواره دست مايه ساخت فيلم، داستان و موسيقی بوده است.    </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_nicolas_cage_new_movie/393266.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_nicolas_cage_new_movie/393266.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 17 May 2007 16:09:39 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/BB7247DC-5A17-41AB-98F4-33CA5A3CF95F_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>جشنواره فيلم کن؛ راه پر فراز و فرود </title>
            <description>جشنواره بين المللی فيلم کن چهارشنبه ۱۶ ماه مه، شصتمين دوره خود را آغاز می کند. اين رويداد مهم سينمايی در طول عمر خود وقايع گوناگونی را از سر گذرانده و همواره با سياست نيز همراه بوده است. جشنواره بين المللی فيلم کن چهارشنبه ۱۶ ماه مه، شصتمين دوره خود را آغاز می کند. اين رويداد مهم سينمايی در طول عمر خود وقايع گوناگونی را از سر گذرانده و همواره با سياست نيز همراه بوده است.       سال های نخست      در سپتامبر سال ۱۹۳۹ جشنواره فيلم کن برای نخستين بار توسط ژان زای، وزير چپ فرانسه از &#171;جبهه مردمی&#187; افتتاح شد. دوره نخست با وقايع جنگ دوم جهانی همراه بود و به همين دليل نيز پس از نمايش يک فيلم متوقف شد.    بعد از جنگ جهانی دوم و در سال ۱۹۴۶ جشنواره دوباره متولد شد و سينمای جهان، به ويژه هاليوود از حضور در آن استقبال کرد. نئورئاليسم ايتاليا در اين سال با فيلم &#171;رم، شهر بی دفاع&#187; ساخته روبرتو روسلينی فخر فروخت و سينمادوستان را ذوق زده کرد.     &#171;کن&#187; تا زمان حاضر آوردگاه همگونی از جشنواره ای رسمی و جشنواره ای &#171;باز&#187; بوده است. &#171;کن&#187; نه تنها جايگاه والايی برای سينمادوستان، بلکه مکانی برای بازار فيلم هم هست. اين بازار از سال ۱۹۵۹ همه ساله برپا است و هدف از ايجاد آن دفاع از سينماهای کشورهای مختلف برای بازاريابی جهانی است    در آن زمان هنوز جايزه نخل طلايی وجود نداشت؛ جايزه ای که برای اولين بار در سال ۱۹۵۵ اعطا شد. با اين حال جوايز بزرگی به فيلم ها تعلق گرفت.    در سال های ۱۹۴۸ و ۱۹۵۰، جشنواره کن به علت مشکلات مالی برگزار نشد. اين رويداد سينمايی تا سال ۱۹۵۰ در اوايل پائيز برگزار می شد اما از آن جا که با جشنواره فيلم ونيز برخورد می کرد، برگزاری آن به بهار موکول شد.    نخستين تالار جشنواره در سال ۱۹۴۹ افتتاح گرديد و از سال ۱۹۸۳ تالار کنونی مکان برگزاری مراسم آن شد.    ژان کوکتو، فيلمساز فرانسوی و عضو هيئت داوران در سال های ۱۹۵۳ و ۱۹۵۴ قصد داشت &#171;کن&#187; را به &#171;سرزمينی برای سينمای همه کشورها؛ جايی که دخالت سياست در آن هيچ نقشی نداشته باشد&#187; تبديل کند. اما عليرغم اين نيت، در سال های جنگ سرد دهه ۵۰ ميلادی جشنواره کن در مواقعی برای برنيانگيختن حساسيت های دو جبهه جهانی به برخی ملاحظات ديپلماتيک تن در داد.    آلن رنه، فيلمساز صاحب سبک فرانسوی به سبب چنين رفتاری اغلب از بخش رسمی جشنواره کنار گذاشته می شد. برای مثال &#171;شب و مه&#187;، فيلم مستند وی در باره اتاق های گاز اردوگاه های فاشيستی و يکی از فيلم های مرجع تاريخ سينما در اين زمينه، به خاطر تقاضای نمايندگی آلمان از رقابت ها کنار گذاشته شد.      تب ماه مه      همان گونه که &#171;کن&#187; بانی معرفی و شکل گيری سينمای نئورئاليسم ايتاليا شد؛ در سال های دهه ۶۰ ميلادی، &#171;موج نو&#187;ی سينمای فرانسه را نيز به جهانيان شناساند و نگرش به سينما را متحول کرد. با &#171;موج نو&#187; بسياری از قواعد و اسلوب زيباشناسانه فيلم دگرگون شد و سينما بيان تصويری متفاوتی به خود گرفت.        &#160; نگاهی کوتاه به برندگان جوايز بخش های مختلف ۵۹ دوره پيش نشان می دهد که حتی در سال های دور، جشنواره&#160; کن به سينماهای ديگر ملل جهان توجه داشته است      سال های ۶۰ همچنين دوران چالش های حاد نقدهای سينمايی بود. کافيست هياهوی بزرگ پس از نمايش فيلم &#171;ماجرا&#187;ی ميکل آنجلو آنتونيونی در سال ۱۹۶۰ را به خاطر آوريم. فيلم نامتعارف آنتونيونی تماشاگران را به اعتراض واداشت اما جامعه منتقدين از اين فيلم استقبال کردند.    جشنواره کن در ماه مه ۱۹۶۸ متأثر از التهابات اجتماعی يک بار ديگر متوقف شد. سينماگران متعلق به &#171;موج نو&#187; برای نشان دادن همبستگی جشنواره با کارگران و دانشجويان اعتصابی، اين دوره از جشنواره را تعطيل کردند. در اين اقدام لوئی مال، عضو هيئت داوران آن سال، فرانسوا تروفو، ژان لوک گدار، رومن پولانسکی، کلود للوش، کلود بری و غيره نقش داشتند.    اما در سال بعد جشنواره بهترين دوره خود را با اعطای نخل طلايی به فيلم &#171;اگر&#187; ساخته ليندسی آندرسن، فيلمساز انگليسی و يکی از سينماگران &#171;جنبش آزاد سينمای بريتانيا&#187;، ترجمان &#171;موج نو&#187;ی فرانسه، سپری کرد. در همين سال بود که دنيس هوپر به خاطر فيلم به ياد ماندنی &#171;ايزی رايدر&#187; جايزه نخستين اثر را به دست آورد.      بخش های جشنواره کن      تأثير مستقيم وقايع ماه مه ۱۹۶۸ در افزودن بخشی با نام &#171;پانزده روز کارگردان ها&#187; در جشنواره سال ۱۹۶۹ تبلور يافت. اين بخش يکی از بخش هايی است که همزمان با قسمت اصلی رقابتی جشنواره برگزار می شود. بخش ديگر، &#171;هفته نقد&#187; است که در آن اولين يا دومين ساخته فيلمسازان معرفی می شود. اين بخش هفت سال پيش از اين، يعنی در سال ۱۹۶۲ تشکيل شد.    در سال ۱۹۷۲ جشنواره کن استقلال خود را به دست آورد و تصميم گيری در انتخاب و نمايش فيلم ها را خود به عهده گرفت. شش سال بعد بخش &#171;نوعی نگاه&#187; که فيلم های خارج از مسابقه را به نمايش می گذاشت و همچنين بخش &#171;دوربين طلايی&#187; آغاز به کار کردند. اين جايزه به فيلمسازانی تعلق می گيرد که نخستين فيلم خود را ساخته اند.    &#171;کن&#187; تا زمان حاضر آوردگاه همگونی از جشنواره ای رسمی و جشنواره ای &#171;باز&#187; بوده است. &#171;کن&#187; نه تنها جايگاه والايی برای سينمادوستان، بلکه مکانی برای بازار فيلم هم هست. اين بازار از سال ۱۹۵۹ همه ساله برپا است و هدف از ايجاد آن دفاع از سينماهای کشورهای مختلف برای بازاريابی جهانی است.      جشنواره کن، استعدادهای ناشناخته و دفاع از آزادی      يکی از ويژگی های جشنواره کن که آن را کمابيش از جشنواره های ديگر متمايز می کند کشف استعدادهای سينمايی در کشورهای مختلف جهان است؛ کشورهايی که در زمينه سينما گاه کاملأ ناشناخته هستند.     نگاهی کوتاه به برندگان جوايز بخش های مختلف ۵۹ دوره پيش نشان می دهد که حتی در سال های دور، اين جشنواره به سينماهای ديگر ملل جهان توجه داشته است. کينوگاسا از ژاپن، آنسلمو دوارته از برزيل، آکيرا کوروساوا از ژاپن، يلماز گونی از ترکيه، عباس کيارستمی، بهمن قبادی، سميرا مخلمباف و... از زمره سينماگران کشورهای دور بودند که موفق به دريافت جايزه های مختلف شدند.    در دهه ۹۰ ميلادی اين توجه ويژه به سينمای آسيا معطوف شد.    جشنواره فيلم کن همواره در معرفی آثار فيلمسازانی که در کشورهای خود تحت فشار قرار داشتنند و با محدوديت خلق آثار خود مواجه بودند کمک های بسزايی کرده است. فيلمسازانی چون آندری تارکوفسکی (روسيه)، آندری وايدا (لهستان)، يلماز گونی (ترکيه) و لو يه (چين) از اين جمله اند.    نمی توان از نقش مثبت جشنواره کن در جهانی شدن سينمای ايران بی اعتنا گذشت. کشف عباس کيارستمی در آغاز دهه ۹۰ ميلادی و سپس اعطای جايزه نخل طلايی در سال ۱۹۹۷ به وی، يکی از عوامل مهم در معرفی سينمای ايران به جهانيان بود. پس از آن سينماگران ديگری چون محسن مخملباف، جعفر پناهی، بهمن قبادی، يکتا پناه، سميرا مخملباف، نيکی کريمی و... از ايران توانستند پا به جشنواره های مختلف سينمايی در نقاط مختلف جهان بگذارند.     اگر چه موفقيت اصلی سينماگران ايرانی در جشنواره کن به همان دهه نود ميلادی بازمی گردد اما حضور ايران در اين جشنواره قدمت طولانی تری دارد.    نخستين حضور ايران در جشنواره کن در سال ۱۹۶۱ با فيلم &#171;کورش کبير&#187; ساخته مصطفی فرزانه بود و نخستين جايزه ای که سينماگران ايرانی از اين جشنواره کسب کردند جايزه شورای عالی تکنيک اين جشنواره به احمد فاروقی برای فيلم &#171;طلوع جدی&#187; بود. &#160;  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_cannes/392996.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_cannes/392996.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 15 May 2007 23:06:26 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/658179AF-85CF-45F5-8896-FD33EB482613_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>لارس فون ترير دچار بحران &#171;خلق اثر&#187; شده است</title>
            <description>&lt;span&gt; &lt;p&gt; &lt;span&gt;لارس فون ترير، فيلمساز صاحب سبک دانمارکی و از فلیمسازان مهم اروپا می گوید که پس از يک دوره بيماری افسردگی دچار بحران &#171;خلق اثر&#187; شده است. &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt; &lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;/span&gt;            لارس فون ترير، فيلمساز صاحب سبک دانمارکی پس از يک دوره بيماری افسردگی دچار بحران خلق اثر شده است.                     فون ترير که از فيلمسازان مهم اروپا محسوب می شود در گفت وگويی با روزنامه دانمارکی &#171;پليتيکن&#187; گفت:&#171;خودم را مثل يک صفحه سفيد کاغذ حس می کنم.&#187;        او اظهار داشت که پيش از اين می توانستم حداقل بر روی سه طرح همزمان کار کنم. اما اکنون بايد منتظر باشم و ببينم حتی يک فيلم را می توانم بسازم يا نه.                    سازنده دو فيلم مطرح &#171;شکستن امواج&#187; و &#171;رقصنده در تاريکی&#187;، در آغاز سال به دليل بيماری افسردگی در بيمارستان بستری گرديد و از آن زمان تا کنون ميلی به فيلمسازی ندارد.        فون ترير در اين باره می گويد: &#171;تو نمی توانی فيلم بسازی و در عين حال افسرده باشی.&#187;        وی ادامه داد: &#171;می گويند يک سالی طول خواهد کشيد تا بتوان از اين افسردگی رهايی يافت. منتظر باشيم و ببينيم.&#187;                                لارنس فون تریر فیلم داگ ویل را بهترین اثر سینمایی خود دانسته است.      از اين رو فيلمبرداری فيلم جديد او با نام &#160;   Antichrist      (ضد مسيح) که قرار بود به عنوان بخش پايانی تريلوژی آمريکايی فون ترير در نيمه امسال آغاز شود؛ به زمانی نامشخص موکول گشته و يا حتی ممکن است برای هميشه کنار گذاشته شود. فون ترير در نظر داشت اين فيلم را در ژانر سينمای وحشت بسازد.             دو قسمت قبلی اين تريلوژی، فيلم های داگ ویل (           ۲۰۰۳           )، با بازی نيکول کيدمن و    Manderlay               (۲۰۰۵) بودند که به نظر لارس فون ترير در اين مصاحبه، داگ ویل    بهترين فيلم اوست.                    اين فيلمساز ۵۱ ساله در گفت وگوی خود گفته است تاکنون بارها دچار اضطراب و دلهره شده اما هيچ گاه دچار چنين افسردگی عميقی نشده بود.                    لارس فون ترير اهل کپنهاگ است. و در دانشگاه کپنهاگ علوم سينمايی و سپس درمدرسه عالی سينمای اين شهر در رشته کارگردانی تحصيل کرده است.        فيلم پايان نامه وی با نام &#171;تصاوير يک برجستگی&#187; (۱۹۸۲) که موضوع آن به ناسيونال - سوسياليسم مربوط می شد در جشنواره فيلم مونيخ بهترين فيلم سال شناخته شد و نخستين موفقيت را از آن وی کرد.                    نخستين فيلم بلند او &#171;نشانه جنايت&#187; (۱۹۸۴) در جشنواره فيلم کن برنده جايزه بزرگ بهترين تکنيک شد.                    لارس فون ترير در ايران با فيلم &#171;اروپا&#187; (۱۹۹۱) مطرح گرديد. اين فيلم که به زبان انگليسی است و سياه و سفيد و رنگی فيلمبرداری شده است در واقع آغاز ارائه نقطه نظرات گروه &#171;دگما ۹۵&#187; است.                    گروه &#171;دگما ۹۵&#187; از چهار فيلمساز دانمارکی در ۱۳ مارس ۱۹۹۵ تشکيل گرديد و در ۲۰ مارس همان سال مانيفست خود را در پاريس و با بازتاب گسترده ای در رسانه ها منتشر کرد.                     اساس نظر اين گروه دور کردن سينما از هر پديده غيرواقعی چون استفاده از افکت، تکنيک های ظريف ، توهم و عناصری که ساخت داستانی را از پيش مشخص می کنند؛ بود. در واقع آن ها بر اهميت داستان و برجسته کردن آن در فيلم و کنار گذاشتن &#171;زوائد&#187; نظر داشتند.                              لارس فون ترير در ايران با فيلم &#171;اروپا&#187; (۱۹۹۱) مطرح گرديد. اين فيلم که به زبان انگليسی است و سياه و سفيد و رنگی فيلمبرداری شده است در واقع آغاز ارائه نقطه نظرات گروه &#171;دگما ۹۵&#187; است.     توماس وينتربرگ با فيلم &#171;جشن&#187; و لارس فون ترير با فيلم &#171;احمق ها&#187; نخستين فيلم های &#171;دگما ۹۵&#187; را ساختند و از آن پس فيلمسازان ديگری از سراسر جهان به اين مانيفست پيوستند.            ده سال پس از انتشار مانيفست &#171;دگما ۹۵&#187;، در ۲۰ مارس ۲۰۰۵، چهار فيلمساز دانمارکی اعلام کردند که برخی از اصول مانيفست را کنار می گذارند.        تا آن زمان ۳۵ فيلم سينمايی با ايده های اين مانيفست ساخته شده بودند اما از آن زمان رسما اعلام شد که ديگر به فيلمی نشان و گواهينامه &#171;دگما ۹۵&#187; داده نخواهد شد.                    لارس فون ترير در سال ۱۹۹۶ با فيلم &#171;شکستن امواج&#187; شهرت جهانی يافت و در همان سال چندين جايزه مختلف را از آن خود کرد؛ از جمله بهترين فيلم سال اروپا و جايزه بزرگ جشنواره کن.                     فيلم موزيکال و تکان دهنده &#171;رقصنده در تاريکی&#187; را لارس فون ترير در سال ۲۰۰۰ ساخت و در آن &#171;بيورک&#187;، خواننده معروف ايسلندی بازی کرد. اين فيلم برنده نخل طلای جشنواره کن شد.                    در اکثر فيلم های فون ترير شخصيت زن بی گناهی که تحت فشار محيط سخت و طاقت فرسا قرار دارد در مرکز فيلم ديده می شود.        </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_cinema_lars_von_trier/392786.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_cinema_lars_von_trier/392786.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 14 May 2007 18:32:05 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/DB0D7B9E-D1E1-4B70-B8C3-A17C8F42B92E_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title> فهرست سخاوتمندترين انسان های جهان در سال ۲۰۰۶ </title>
            <description>بنياد خيريه &#171;بازپس گيری&#187;، روز پنج شنبه فهرست اسامی سخاوتمندترين انسان های سال ۲۰۰۶ را منتشر کرد تا با اين کار، چهره های مشهور را به کمک به هم نوعان خود ترغيب&#160; کند. بنياد خيريه &#171;بازپس گيری&#187;، روز پنج شنبه فهرست اسامی سخاوتمندترين انسان های سال ۲۰۰۶ را منتشر کرد تا با اين کار، چهره های مشهور را به کمک به هم نوعان خود ترغيب&#160; کند.     طبق اين فهرست اوپرا وينفری، مجری محبوب تلويزيونی آمريکا، باربارا استرايسند، خواننده معروف و تايگر وودز، قهرمان ورزش گلف، سخاوتمندترين بشردوستان مشهور سال ۲۰۰۶ شناخته شدند.    خانم اپرا وينفری&#160; ۵۳ ساله که يکی از پرطرفدارترين شوهای تلويزيونی آمريکا را اجرا می کند، مدير کلوب کتابی به نام خودش است که در آن به نويسندگان کتاب های ناشناخته در آمريکا همه ساله جوايزی تقديم می کند؛     اپرا&#160; در سال ۲۰۰۶ نزديک به۵۸ ميليون و ۳۰۰ هزار دلار در راه کمک های انسانی&#160; اهدا کرد که بخش بزرگی از اين مبلغ صرف تأمين هزينه احداث مدرسه ای در آفريقای جنوبی شد. نلسون ماندلا، رييس جمهوری سابق آفريقای جنوبی نيز، شخصا به خاطر اين کمک بشردوستانه خانم وينفری از وی تقدير کرد.    اين مبلغ، يک چهارم درآمد ساليانه اوپرا وينفری است که مجله اقتصادی فوربز Forbes در سال ۲۰۰۶ آن را ۲۲۵ ميليون دلار اعلام کرده بود.    باربارا استرايسند، خواننده و بازيگر سينما، برنده جوايز بازيگری، از جمله اسکار بهترين بازيگر زن در سال ۱۹۶۹ و همچنين برنده چندين جايزه &#171;گرمی&#187; در عرصه موسيقی؛ با ۱۱ ميليون و ۷۵۰ هزار دلار کمک به سازمان های مدافع محيط زيست و آزادی های مدنی، چهارمين فرد اين فهرست، پس از بخشش وصيت نامه ای جفری بين، طراح مد لباس و جک لُرد هنرپيشه، است.    تايگر وودز، با مبلغ پنج ميليون و ۹۰۰ هزار دلار کمک در مکان پنجم ايستاده است. آقای وودز در سال ۲۰۰۵ – ۲۰۰۶ بر اساس فهرست مجله Forbes با ۷۷ ميليون دلار درآمد در سال، پردرآمدترين ترين ورزشکار جهان شناخته شد.    روزی اودابل و مارتا استوارت دو مجری ديگر تلويزيون، به ترتيب با اهدای پنج ميليون و ۷۰۰ هزار دلار و ۵ ميليون دلار، در رتبه ششم و هفتم قرار دارند.     در اين فهرست آنجلينا جولی و برد پيت، زوج هاليوود با اهدای دو ميليون و ۴۰۰ هزار دلار به سازمان های انسان دوست ناميبيا و انجمن های بشردوست ديگر، همچون پزشکان بدون مرز، يازدهم هستند. دختر اين زوج مشهور سال گذشته در ناميبيا متولد شد.    نيکلاس کيج، برنده جايزه اسکار بهترين بازيگر مرد در سال ۱۹۹۵، با کمک به سازمان عفو بين الملل، دوين جانسون، هنرپيشه و قهرمان سابق کشتی کچ با ياری به يک دانشگاه، و پل مک کارتنی، خواننده معروف و عضو سابق گروه بيتلز، با کمک به مبارزه عليه مين های ضد نفر؛ هر کدام به مبلغ ۲ ميليون دلار در مکان دوازدهم هستند.    در اين فهرست اسامی کسان ديگری چون آندره آغاسی تنيس باز سابق، گلوريا استفان، خواننده و همچنين هنرپيشگان برنده اسکار، اليزابت تيلور و دنزل واشنگتن نيز قرار دارند.    بنياد خيريه &#171;بازپس گيری&#187; فهرست خود را بر اساس مقاله های مطبوعات، تحقيق از سازمان های مختلف و جمع آوری اطلاعات از نمايندگان مطبوعاتی چهره های مشهور، ترتيب داده است. اين فهرست سپس از سوی کميته ای متشکل از دانشگاهيان و مشاورين تصويب شده است.    دو چهره مشهور بشردوست به دليل اين که اين بنياد نتوانست مبالغ اهدايی آن ها را تائيد کند؛ در فهرست مورد نظر ديده نمی شوند.    اين دو نفر جرج لوکاس، خالق فيلم جنگ های ستارگان که گفته بود ۱۷۵ ميليون دلار به دانشگاه سابق خود در لس آنجلس کمک کرده؛ و پل نيومن بازيگر معروف هستند.    گفته می شود پل نيومن درآمد شرکت غذايی خود با نام Newman`s own&#160; را از سال ۱۹۸۲ که مبلغی معادل ۲۰۰ ميليون دلار است؛ اهدا کرده است.   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_giving_back_list/392442.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_giving_back_list/392442.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 12 May 2007 18:04:38 +3500</pubDate>
            <category>روزنه</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/A30D278A-E442-43EB-B7B1-986207FC0CB8_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;ترميناتور ۴&#187; بدون آرنولد شوراتزنگر</title>
            <description>&#171;ترميناتور&#187; (نابودگر) بار ديگر به روی پرده سينما خواهد رفت اما اين بار بدون آرنولد شوارتزنگر . &#171;ترميناتور&#187; (نابودگر) بار ديگر به روی پرده سينما خواهد رفت اما اين بار بدون آرنولد شوارتزنگر .&#160;     سايت E!Online گزارش داد که کمپانی هالسيون حق ساخت اين فيلم اکشن را خريده است و اکنون در صدد ساختن ۳ فيلم دنباله دار از آن است.    &#171;ترميناتور ۴&#187; با فيلمنامه جان برانکاتو و مايکل فريز به عنوان نخستين بخش از اين تريلوژی حداکثر در سال ۲۰۰۹ به نمايش گذاشته خواهد شد.     موريتز بورمن که پيش از اين مجری توليد &#171;ترميناتور ۳ – قيام ماشين ها&#187; (۲۰۰۳) بود؛ توليد نمايش نبرد ماشين های &#171;ترميناتور ۴&#187; را نيز بر عهده خواهد گرفت.    کارگردان و نقش اصلی &#171;ترميناتور ۴&#187; هنوز مشخص نشده است. همچنين مذاکرات مربوط به اين فيلم هم قرار است فاش نشود.     تنها مورد روشن اين است که آرنولد شوارتزنگر، بازيگری که اکنون شهردار معروف کاليفرنيا است؛ نمی تواند در نقش مشهور خود، انسان مصنوعی، بازی کند. سخنگوی شهردار اعلام کرد که در قانون نيامده است سياستمداران از حضور در صحنه سينما منع هستند اما اين فيلم&#160; مورد توجه شوارتزنگر نيست.              بورمن معتقد است عدم حضور اين بازيگرِ سياستمدار در فيلم، تهيه کنندگان سری جديد ترميناتور را نااميد نکرده است. آن ها بنای موفقيت خود را بر &#171;هواداران بسيار اين فيلم در سراسر جهان&#187; گذاشته اند و به حمايت اين وفاداران اطمينان دارند.    &#171;ترميناتور&#187; نخستين بار در سال ۱۹۸۴ بر پرده سينما ظاهر شد و جيمز کامرون آن را ساخت. با اين فيلم کامرون و آرنولد شوارتزنگر، که در طول فيلم تنها ۷۲ کلمه صحبت کرد؛ به شهرت جهانی دست يافتند. توليد اين فيلم تخيلی&#160; ميليون و ۴۰۰ هزار دلار خرج برداشت.&#160;     جيمز کامرون در سال ۱۹۹۱ بار ديگر کارگردانی &#171;ترميناتور ۲ – روز داوری&#187; را به عهده گرفت و اين بار نيز شوارتزنگر در آن بازی کرد. هزينه ساخت اين فيلم صد ميليون دلار بود و جوايز اسکار بهترين صدا، بهترين مونتاژ جلوه های صدا، بهترين جلوه های تصويری و&#160; بهترين گريم را از آن خود کرد.     بخش سوم اين فيلم با نام &#171;ترميناتور ۳ – قيام ماشين ها&#187; را در سال ۲۰۰۳ جاناتان موستو ساخت که حدود ۱۷۰ ميليون دلار خرج برداشت.&#160;     موستو در اين فيلم ايده های شخصی خود را به کار برد اما صحنه های کليدی فيلم های قبلی جيمز کامرون را کپی کرد.     به جز شوارتزنگر و ايرل بون، که در نقش کوتاه دکتر سيلبرمن در اين فيلم بازی داشت؛ بقيه بازيگران &#171;ترميناتور ۳&#187; هيچ کدام در دو فيلم نخست حضور نداشتند. اين فيلم موفقيت دو قسمت قبلی را کسب نکرد.&#160;   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Terminator_will_be_back/392438.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Terminator_will_be_back/392438.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 12 May 2007 17:33:23 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/DCF528FB-F8BE-43ED-A3F6-FB66FF59C482_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>روایتی تازه و رابین هوودی که آنقدرها هم بچه مثبت نیست!</title>
            <description>چند ماه پيش فيلم جديد راسل کرو، بازيگر استراليايی هاليوود با نام ناتينگهام، روايت جديد رابين هوود، اعلام شد. در اين فيلم قرار است راسل کراو در نقش کلانتر ناتينگهام ظاهر شود. چند ماه پيش خبر ساخت فيلم جديد راسل کرو، بازيگر استراليايی هاليوود با نام &#171;ناتينگهام&#187;،&#160;روايت جديدی از داستان محبوب&#160;رابين هوود، اعلام شد. در اين فيلم قرار است راسل کرو در نقش کلانتر ناتينگهام ظاهر شود.     به نوشته مجله سينمايی  واريتی ، طبق گفته ريدلی اسکات فيلمساز انگليسی، ساخت اين فيلم را وی به عهده خواهد گرفت.    فيلمسازان ديگری چون سام ريمی، جان ترتلتب و برايان سينگر نيز برای کارگردانی اين فيلم&#160;نامزد شده بودند. برايان گازار که فيلم موفق &#171;ذهن زيبا&#187; را تهيه کرده بود؛ ناتينگهام را تهيه خواهد کرد. و توليد آن را کمپانی يونيورسال به عهده خواهد داشت.    اين فيلم، چهارمين همکاری راسل کرو و ريدلی اسکات پس از سه فيلم، گلادياتور، سالی خوب و گانگستر آمريکايی خواهد بود. &#160; با فيلم ناتينگهام، کرو و اسکات، ژانر کاملا متفاوتی را در سينما می آزمايند که در آن قاضی معروف جنگل شروود در داستان رابين هوود، با تغييراتی در شخصيت پردازی به نمايش گذاشته خواهد شد.           در اين فيلم، شخصيت رابين هود کمتر پاکدامن و پرهيزکار نشان داده می شود&#160; و کلانتر جذابيت بيشتری نسبت به روايت اصلی اين داستان دارد.    در اين فيلم، شخصيت رابين هود کمتر پاکدامن و پرهيزکار نشان داده می شود&#160; و کلانتر جذابيت بيشتری نسبت به روايت اصلی اين داستان دارد. شخصيت ميد ماريان، معشوقه رابين هوود نيز تغييراتی خواهد کرد به طوری که او در مثلث عشقی ميان رابين هوود و کلانتر گرفتار خواهد شد.    ريدلی اسکات تاريخ شروع فيلمبرداری ناتينگهام را سال ۲۰۰۸،&#160; يعنی پس از فيلمبرداری فيلم Body of Lies که قرار است در آن لئوناردو دی کاپريو بازی کند، اعلام کرد. &#160; نخستين فيلم در باره رابين هوود، فيلمی صامت و سی دقيقه ای بود که در سال ۱۹۱۲ ساخته شد. پس از آن و تا کنون بيش از بيست فيلم سينمايی و تلويزيونی&#160;با اقتباس از این داستان&#160;انگليسی ساخته شده است که در آن ها بازيگران مشهوری چون اليزابت تيلور، رابرت تيلور، دين مارتين، ادری هپبورن، فرانک سيناترا، سامی ديويس، شون کانری، کوين کاستنر و غيره بازی داشته اند.     در سال ۱۹۷۳ نيز والت ديسنی انيميشين معروفی از اين داستان ساخت که در آن نقش شخصيت های اين افسانه را حيوانات مختلف ايفا می کردند.    راسل کرو ۴۳ ساله پيش از اين در ۲۷ فيلم سينمايی و دو سريال تلويزيونی ايفای نقش کرده و بارها از سوی جشنواره های مختلف سينمايی و منتقدين سينما به خاطر بازی های درخشانش مورد تقدير قرار گرفته است.    او علاوه بر دريافت جايزه اسکار بهترين بازيگر مرد در سال ۲۰۰۰ به خاطر بازی در فيلم گلادياتور،&#160; در سال ۲۰۰۱ نيز برای بازی در فيلم ذهن زيبا جايزه گلدن گلوب را از آن خود کرد.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o1_ridely_scott/390881.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o1_ridely_scott/390881.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 02 May 2007 22:17:14 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/D1CEF859-64CB-4FC8-8027-C9488C58181F_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title> هفتاد سالگی چينه چيتا؛ پايان شکوه، انکار زوال</title>
            <description>با توليد بيش از هزار فيلم، چينه چيتا، مجتمع فيلمسازی افسانه ای ايتاليا، اين روزها هفتادمين سالگرد بنيانگذاری خود را جشن می گيرد با توليد بيش از هزار فيلم، چينه چيتا، مجتمع فيلمسازی افسانه ای ايتاليا، اين روزها هفتادمين سالگرد بنيانگذاری خود را جشن می گيرد.    چينه چيتا برای هر سينمادوستی يادآور فيلم های جاودانه ای است که زمانی فيلمسازان بزرگ در استوديوهای آن ساختند؛ استوديوهايی که از دهه های اخير به اين سو دوران افول و زوالی را طی کردند که نشانی از شکوه و جلال گذشته در آن ديده نمی شود.    مديريت چينه چيتا اعلام کرد که قرار است چهارم ماه مه سالگرد تأسيس آن را با دعوت از هزار شخصيت برگزيده، با شکوه هر چه تمام تر برگزار کند.    اين مراسم در ميان دکور عظيم فيلمی برای تلويزيون رم که هم اکنون در حال فيلمبرداری است؛ برگزار خواهد شد.      آغاز کار چينه چيتا      چينه چيتا، در ۲۸ آوريل ۱۹۳۷ توسط ديکتاتور ايتاليا، بنيتو موسولينی تأسيس گرديد و هدف از آن رقابت با هاليوود بود.    آلدو تاسون، محقق سينمای ايتاليا می گويد: &#171;استوديوهای چينه چيتا تحت حکومت فاشيسم شکل گرفتند و موسولينی به خوبی واقف بود که سينما می تواند سلاحی تبليغی برای حکومتش باشد. همچنين هدف ديگر اين بود که مکانی را در مقابله با هاليوود ايجاد کنند که فيلمسازان آمريکايی نيز بتوانند با خرج کمتر به آن جا آمده و در آن فيلم بسازند.&#187;    تا سال ۱۹۴۳ قريب بر ۳۰۰ فيلم در اين محل ساخته شد.      اوج شکوفايی چينه چيتا      اما هدف جذب سينماگران آمريکايی در اوايل دهه ۱۹۵۰ تقريبا به وقوع پيوست و گروهی از فيلمسازان آمريکا به ايتاليا آمده و در استوديوهای چينه چيتای رم، با وسايل بی نظير و مقرون به صرفه، فيلم ساختند که معروف ترين آن ها فيلم های بن هور (۱۹۵۸) ساخته ويليام وايلر و کجا می روی؟ (۱۹۴۹) مروين لوروی بودند.    از سوی ديگر سينماگران ايتاليايی نيز هر چه بيشتر به چينه چيتا رجوع می کردند. روبرتو روسلينی، ويتوريو دسيکا و لوچينو ويسکونتی دوست داشتند در چينه چيتا فيلم بسازند.      از همه وفادارتر به چينه چيتا، فدريکو فلينی بود که از اين استوديوها برای ساخت آثار بزرگ و ماندگارش استفاده کرد. زندگی شيرين (۱۹۶۰)، ساتيريکون (۱۹۶۹) و همچنين فيلم به يادماندنی آمارکورد (۱۹۷۳) از جمله فيلم هايی بودند که فلينی در چينه چيتا کارگردانی کرد.      از همه وفادارتر به چينه چيتا، فدريکو فلينی بود که از اين استوديوها برای ساخت آثار بزرگ و ماندگارش استفاده کرد. زندگی شيرين (۱۹۶۰)، ساتيريکون (۱۹۶۹) و همچنين فيلم به يادماندنی آمارکورد (۱۹۷۳) از جمله فيلم هايی بودند که فلينی در چينه چيتا کارگردانی کرد.    از سال ۱۹۶۴ چينه چيتا محل ساخت فيلم های &#171;وسترن اسپاگتی&#187; بود و کارگردانانی چون سرجيو لئونه، سرجيو جوربوچی و سرجيو سوليما، فيلم های وسترن ايتاليايی خود را در اين مجتمع بزرگ ساختند که معروف ترين آن ها &#171;به خاطر يک مشت دلار&#187; سرجيو لئونه بود.      افول چينه چيتا      در دهه ۷۰ ميلادی توليدات انبوه تلويزيونی و بحران فيلمسازی، به ويژه در ايتاليا، نقطه پايانی بر عصر طلايی چينه چيتا نهاد. دوران جديدی که نزديک به ۲۰ سال چينه چيتا را به اغما سپرد.    آلدو تاسون می گويد: &#171;اوج فعاليت های چينه چيتا را سال های ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۵ می دانند. پس از آن توليد فيلم در اين استوديوها که ۲۲۰ فيلم در سال بود به حدود ۸۰ فيلم در سال سقوط کرد. سينمای ايتاليا نيز در بحران عميقی فرو رفت.&#187;    تا سال ۱۹۹۷ تمامی استوديوهای اين مجتمع فيلمسازی خصوصی شد و تهيه کنندگان ايتاليايی با توليدات بزرگ خود بار ديگر به آن رجوع کردند.    دولت در اين مورد تنها ۲۵درصد مخارج را تقبل کرد و ديگو دلا وال بزرگ ترين خريدار استوديوهای چينه چيتا ۲۵ ميليون يورو صرف نوسازی آن کرد.     با اين حال بازگشت به دوران طلايی، غيرواقعی به نظر می رسد.      تولد دو باره چينه چيتا      در سال ۲۰۰۲، فيلمساز ايتاليايی الاصل آمريکا، مارتين اسکورسيزی به چينه چيتا آمد و فيلم گانگسترهای نيويورک را در آن جا ساخت.    سپس مل گيبسون در سال ۲۰۰۴ مصائب مسيح را در چينه چيتا کارگردانی کرد.     آخرين قرارداد بزرگ با اين استوديوی فيلمسازی، سريال تلويزيونی است که برای شبکه رم ساخته می شود تا تولد دو باره چينه چيتا را رقم زند.    الساندرو باتيستی، از فيلمسازان قديمی ايتاليا و مدير کنونی چينه چيتا می گويد پس از آن که بخشی از برنامه های آتی چينه چيتا کنار گذاشته شد؛ بخشی از استوديوهای آن به واريته های تلويزيونی اختصاص يافت.     آلدو تاسون، با اندوه می گويد: &#171;عليرغم اين که گرايش امروزی بر آن است که سينمای ايتاليا بار ديگر جذب اين مجتمع فيلمسازی شود، با اين حال چينه چيتا روح گذشته خود را از دست داده است. اين که اسکورسيزی در اين جا فيلم خود را می سازد خيلی جالب است اما بن هور چيز ديگری بود. زمانه عوض شده است!&#187;  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F0_italy/390698.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F0_italy/390698.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 01 May 2007 22:55:53 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/0432FE46-A300-43E7-8141-154AF5A67DF1_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title> اسپيلبرگ در جستجوی استعدادهای جديد فيلمسازی</title>
            <description>استيون اسپيلبرگ، فيلمساز نامی آمريکا، برای کشف استعدادهای جديد در عرصه کارگردانی و تهيه کنندگی سينما راه نوينی را برگزيده است استيون اسپيلبرگ، فيلمساز نامی آمريکا، برای کشف استعدادهای جديد در عرصه کارگردانی و تهيه کنندگی سينما راه نوينی را برگزيده است.     برای استعدادهای تازه، به لطف برنامه تلويزيونی On the Lot و هيئت داوری معتبر آن؛ هاليوود&#160; دست يافتنی می شود.    اسپيلبرگ و مارک بارنت، تهيه کننده آمريکايی، به ياری هم در تلويزيون دريم ورکز و شبکه تلويزيونی فوکس اين برنامه تلويزيونی را برای يافتن استعدادهای فيلمسازی آينده، تدارک ديده اند.    اين برنامه تلويزيونی از ۲۲ ماه مه، هر هفته از شبکه فوکس پخش خواهد شد. به همين منظور کارگردان E.T گروهی از متخصصان را برای شرکت در هيئت داوران اين برنامه دعوت کرده است. اين هيئت از کری فيشر، بازيگر زن در فيلم جنگ های ستارگان، برت راتنر، گری مارشال و جان آونت، فيلمسازان هاليوود تشکيل شده است. هيئت داوران قرار است فيلم های کوتاه شرکت کنندگان را به قضاوت نشسته و در نهايت ۱۸ نامزد مرحله نهايی را برگزينند.     اسپيلبرگ و مارک بارنت، تهيه کننده آمريکايی، به ياری هم در تلويزيون دريم ورکز و شبکه تلويزيونی فوکس&#160; برنامه ای تلويزيونی&#160; برای يافتن استعدادهای فيلمسازی آينده، تدارک ديده اند    قاعده برنامه تلويزيونی On the Lot بی شباهت به برنامه معروف بت آمريکا نيست. بت آمريکا (American idol)، برنامه ای است که ابتدا شبکه تلويزيونی فوکس آن را ابداع کرد و به سرعت به يکی از پر بيننده ترين برنامه های تلويزيونی آمريکا مبدل شد. آن گاه در کشورهای مختلف جهان به شکل های گوناگون از جمله رقابت خوانندگان آماتور پاپ، از شبکه های تلويزيونی پخش گرديد. بت آمريکا، در اين کشور ۳۱ ميليون بيننده دارد.    در برنامه On the Lot، پس از انتخاب، کانديداها در يک اردوی تمرينی هاليوودی، به منظور آموزش فيلمسازی، به هم ملحق خواهند شد. آن ها با هيئت داوران ملاقات کرده و به نوبت پروژه های خود را قبل از آن که فيلم های کوتاه خود را به نمايش بگذارند، معرفی می کنند. کانديداها می بايست&#160; تکاليف مختلفی را انجام دهند؛ برای مثال، مونتاژ يک فيلم کوتاه در عرض ۲۴ ساعت و يا فيلمبرداری در يک ساعت از يک صحنه بر اساس يک صفحه از يک فيلمنامه.    در طول مدت برنامه، هيئت داوران نظر خود را ارائه می دهد و تماشاگران تلويزيون نيز به نامزدهای مورد نظر خود رأی خواهند داد. برنده اصلی اين رقابت يک ميليون دلار دريافت کرده و با استوديوی فيلمسازی دريم ورکز قرار داد کاری خواهد بست. دريم ورکز شرکت فيلمسازی ای است که در سال ۱۹۹۴ توسط استيون اسپيلبرگ و دو تن از دوستانش، جفری کاتسنبرگ و ديويد گفن تأسيس گرديد ولی به دلايل مالی در سال ۲۰۰۵ به شرکت پارامونت فروخته شد.    استيون اسپيلبرگ پيش از اين نيز برای کمک به پرورش&#160; استعدادهای نوين سينمايی، هم به طور شخصی و هم به شکل مالی، از جمله به دانشگاه ها، کمک کرده&#160; و اصولأ مدافع نسل جوان در سينما شناخته شده است.    اينک با برنامه تلويزيونی On the Lot به لطف اسپيلبرگ رؤيای هاليوودی برای جوانان به واقعيت می پيوندد!  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_spielberg_plan/390274.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_spielberg_plan/390274.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 28 Apr 2007 16:37:01 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/EF3D564D-6CBC-47DD-9F15-2451E9D80925_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>برد پيت در فيلم جديد برادران کوئن</title>
            <description>&lt;p&gt;پس از اين که خبر رسيد فيلم جديدبرادران کوئن با نام &#171;مردان پير بدون سرزمين&#187; در بخش مسابقه شصتمين دوره جشنواره فيلم کن پذيرفته شده است؛ اکنون مجله &#171;&lt;strong&gt;هاليوود&#160; رپورتر&lt;/strong&gt;&#187; خبر می دهد که برد پيت، ستاره سينما، قرار است در فيلم بعدی آن ها يکی از نقش های اصلی را به عهده گيرد.&lt;/p&gt; پس از اين که خبر رسيد فيلم جديدبرادران کوئن با نام &#171;مردان پير بدون سرزمين&#187; در بخش مسابقه شصتمين دوره جشنواره فيلم کن پذيرفته شده است؛ اکنون مجله &#171; هاليوود&#160; رپورتر &#187; خبر می دهد که برد پيت، ستاره سينما، قرار است در فيلم بعدی آن ها يکی از نقش های اصلی را به عهده گيرد.    جوئل و اتان کوئن، برادران فيلمساز و سازندگان &#171;بارتون فينک&#187; (۱۹۹۱)، &#171;فارگو&#187; (۱۹۹۶) و &#171;آه برادر کجايی&#187; (۲۰۰۰)&#160;از تاثيرگذارترين فيلمسازان دهه نود ميلادی هستند. &#160; جوئل، سه سال از اتان بزرگ تر است و در دانشگاه نيويورک سينما خوانده است. وی برای پايان نامه خود فيلم کوتاه سی دقيقه ای با نام Soundings&#160; را ساخت و پس از پايان تحصيلات دستيار تهيه چندين فيلم و ويدئو کليپ شد.&#160;     اتان در دانشگاه پرينکتون فلسفه خوانده است و پايان نامه خود را در باره ويتگنشتاين، فيلسوف اتريشی نوشت و پس از تحصيلات وی چندين داستان کوتاه در مجله های نيويورکر و پلی بوی منتشر کرد.&#160;     برادران کوئن برای نخستين بار در سال ۱۹۸۴ با فيلم &#171;خون ساده&#187; در جشنواره ساندنس حضور يافتند.     فيلم &#171;بارتون فينک&#187; کوئن ها در سال ۱۹۹۱ موفق به دريافت نخل طلای جشنواره کن شد و فيلم های &#171;فارگو&#187; (۱۹۹۶) و &#171;مردی که آن جا نبود&#187;(۲۰۰۱)&#160; نيز جايزه بهترين کارگردانی را از جشنواره فيلم کن دريافت کرده اند.     فيلم های اين دو برادر بيشتر در ژانر &#171;فيلم نوآر&#187; گنجيده می شوند و بيش از هر چيز به هستی انسان مربوط اند.       در فيلم جديد برادران کوئن، با نام&#160; &#171;Burn After Reading&#187;، برد پيت در کنار جرج کلونی و فرانسس مک دورماند، (همسر جوئل و برنده جايزه اسکار بهترين بازيگر زن در سال ۱۹۹۶ به خاطر بازی در &#171;فارگو&#187;) بازی خواهد کرد       در فيلم جديد برادران کوئن، با نام&#160; &#171;Burn After Reading&#187;، برد پيت در کنار جرج کلونی و فرانسس مک دورماند، (همسر جوئل و برنده جايزه اسکار بهترين بازيگر زن در سال ۱۹۹۶ به خاطر بازی در &#171;فارگو&#187;) بازی خواهد کرد.     جزئيات مذاکرات مربوط به فيلم جديد برادران کوئن هنوز منتشر نشده است و هنوز حتی معلوم نيست برد پيت چه نقشی را در اين فيلم بازی خواهد کرد.    &#160;تنها اطلاعات موجود اين است که فيلم، کمدی سياهی در باره يک مامور سی آی ای است که خاطرات و تجارب خود را می نويسد، اما ديسکت نوشته های خود را گم می کند.فیلمنامه این فیلم بر اساس رمانی به قلم استانسفيلد تورنر نوشته شده است.    فيلمنامه را جوئل و اتان با هم نوشته اند و کارگردانی آن را جوئل به عهده خواهد گرفت. فيلمبرداری &#171;Burn After Reading&#187; در ماه اوت ۲۰۰۷ شروع خواهد شد.    اين سی و هشتمين فيلمی خواهد بود که برد پيت از سال ۱۹۸۷، آغاز فعاليت سينمايی خود تا کنون بازی کرده است.       برد پيت و دروغ&#160; ماه آوریل او                برد پيت ۴۳ ساله، نخستين بار به مدت ده ثانيه در سريال معروف دالاس مقابل دوربين قرار گرفت و&#160; پس از بازی در چند فیلم سینمایی در سال ۱۹۹۱ با بازی در فيلم &#171;تلما و لوئيز&#187; ساخته ريدلی اسکات به شهرت رسید.    پس از بازی در فيلم های &#171;رودخانه ای از ميانش می گذرد&#187; (۱۹۹۲) و &#171;افسانه های پائيزی&#187; (۱۹۹۴) به چهره محبوب جوانان مبدل شد.    پيت به رغم دريافت جايزه &#171;تمشک طلايی&#187; به عنوان بدترين بازيگر مرد در سال ۱۹۹۴، با فيلم &#171;۱۲ ميمون&#187; در سال ۱۹۹۵ توانايی بازی     خود را به نمايش گذاشت و نامزد دريافت جايزه گلدن گلوب و اسکار گرديد. &#160; آقای پيت پس از جدايی از بازيگر سينما جنيفر انيستون، همسر نخست خود، از زمان بازی در فيلم &#171;آقا و خانم اسميت&#187; در سال ۲۰۰۵، با آنجلينا جولی ديگر ستاره هاليوود آشنا شد و با وی زندگی مشترکی را آغاز کرد.&#160;&#160;&#160;&#160;     پيت امسال نيز به‌خاطر فيلم &#171;بابل&#187;، نامزد دريافت جايزه گلدن گلوب شده بود.     برد پيت در اول ماه آوريل امسال اعلام کرد که پس از چهار فيلم در دست ساخت، از بازيگری در سينما دست خواهد شست و بيشتر به رسيدگی به خانواده خود و فعاليت های بشردوستانه خواهد پرداخت.    با پذيرش پيشنهاد بازی در فيلم برادران کوئن به نظر می رسد که اين اظهارنظر او &#171;دروغ آوريل&#187; باشد.   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F0_pitt/389129.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F0_pitt/389129.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 21 Apr 2007 18:36:49 +3500</pubDate>
            <category>بایگانی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/C0ABD2E2-8A02-4F74-AF81-CEEA72DADEB4_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title> ديويد لينچ ؛ ابتکار یا پیروی از مد</title>
            <description>&lt;p&gt;فيلم جديد ديويد لينچ، فيلمسازآمريکايی با نام Inland Empire (امپراتوری درون)، سپتامبر سال پيش برای نخستين بار در شصت و سومين جشنواره فيلم ونيز اکران شد.&lt;/p&gt; فيلم جديد ديويد لينچ، فيلمسازآمريکايی با نام Inland Empire &#171;امپراتوری درون&#187;، سپتامبر سال پيش برای نخستين بار در شصت و سومين جشنواره فيلم ونيز اکران شد.    پس از آن اين فيلم در دسامبر گذشته، در آمريکا و انگليس به نمايش عمومی درآمد ولی تماشاگران و منتقدين سينما در اين دو کشور ازفيلم جديد لينچ استقبالی نکردند.    Inland Empire ، فاقد داستان خطی، بدون فيلمنامه و تنها صحنه به صحنه کار شده و فيلمی انتزاعی است.     کارگردان فيلم های مشهور &#171;مرد فيل نما&#187;، &#171;قلب وحشی&#187; و &#171;جاده مالهالند&#187;، بار ديگر طرفداران خود را با Inland Empire شگفت زده کرد.     ازآنجای که آخرين فيلم ديويد لينچ قرار است از هفته آينده در چند کشور ديگر اروپايی اکران شود، مجله &#171;اشپيگل&#187; آلمان، گفت وگويی با لينچ انجام داده است.       اشپيگل: آقای لينچ، چند لحظه پيش غذا چه خورديد؟      ديويد لينچ: يک سوپ سبزی و بعد ماهی آزاد با سُسی عالی. غذايی کاملا سبک. چرا اين سئوال را می پرسيد؟      اشپيگل: شما هر روز &#171;مديتيشن&#187; می کنيد؛ آيا اين نوع زندگی تغذيه خاصی را می طلبد؟        در&#160; فيلم های جدید هالیوود&#160;تنها کاری که می کنند مونتاژ داستان خطی با جابجايی ترتيب صحنه هاست. اين که ابتکار نيست؛ فقط پيروی از مُد است.  دیوید لینچ      لينچ: نه. مديتيشن بايد آزادانه تأثير کند و تابع هيچ اجباری نيست. می توان همه چيز خورد. من شخصأ غذاهايی را ترجيح می دهم که ظاهر و طعم شان مزاجم را آزار ندهند.      اشپيگل: شما در فيلم جديدتان از بازيگری، لورا درن، که مشغول بازی در فيلمی اسرارآميز است، از اهالی اروپای شرقی که در جنگل ساکن اند و آدم هايی با کله های خرگوشی، حکايت می کنيد. حتی طرفدارانتان معتقدند که فيلم را خيلی کم فهميدند. ما هم کاملا حيرت زده شديم. می توانيد در روشن شدن موضوع به ما کمک کنيد؟      لينچ: وضعيت شما را درک می کنم. فهم اغلب فيلم ها آسان است. اما من داستان ساده نقل نمی کنم. من با انتزاع کار می کنم. سينما می تواند تماشاگر را به دنيايی آن سوی ادراک بکشاند؛ دنيايی که در آن تماشاگر بايد تمام و کمال به مکاشفه خود اعتماد کند. موضوع اين نيست که چيزی را بفهميم، موضوع اين است که چيزی را تجربه کنيم.      اشپيگل: منظورتان چيست؟ بغرنج کردن موضوع؟      لينچ: بغرنجی می تواند تماشاگر را برانگيزد، تماشاگران بسياری هستند که دوست دارند در فيلم غرق شوند. اين دسته از تماشاگران وقتی از سالن سينما بيرون می آيند فيلم بر آن ها تأثير می گذارد و سعی می کنند معنايی برای آن چه که ديدند بيابند. دسته ديگر درمانده اند؛ برای اين که چيزی نگرفته اند، خود را درمانده حس می کنند. اما برای اين دسته فيلم های ديگری هم هست.      اشپيگل: سينمای حکايت گر کلاسيک؟      لينچ: دقيقأ. اين سينما جاودان است و من آن را خيلی دوست دارم. با اين حال من می خواهم فرم ها و ساختارهايش را تا آن جايی که امکان دارد گسترش دهم. برای اين مهم اساسأ هميشه به يک ايده محرک احتياج است.      اشپيگل: اين ايده محرک در فيلم Inland Empire چه بود؟            پوستر آخرین فیلم دیوید لینچ Inland Empire       لينچ: لورا درن، بازيگر، نزد من آمد و گفت که به همسايگی من نقل مکان کرده است. اين ملاقات برای من واقعه ای کليدی شد و بلافاصله نياز عجيبی حس کردم که با او فيلم ديگری بسازم و وقتی لورا برايم تعريف کرد که اهل ناحيه ای در شرق لس آنجلس به نام Inland Empire است، عنوان فيلم هم پيدا شد.      اشپيگل: چنين چيزی الهام بخش شما بود؟ در حالی که فيلم مثل جرقه يک ايده سرکش به نظر می رسد .    لينچ: اين طور نيست، اگر هم باشد غيرارادی است. چون وقتی صحنه ای به ذهنم خطور می کرد، مکان و نوری که بر آن حاکم بود دقيقأ در برابر ديدگانم ظاهر می شد. با اين حال با هر ايده خوب متاسفانه انبوهی از زوائد نيز همراه است. چيزهايی که می بايست کنار گذاشت.      اشپيگل: اما شما تصاويری را به تماشاگران نشان می دهيد که فيلمسازان ديگر آن ها را بلافاصله کنار می گذارند. چرا گاهی چهره بازيگران در پيش زمينه واضح نيست در حالی که ديوارهای پشت سرشان کاملا واضح به نظر می آيند؟      لينچ: قصد و نيتی در کار نبود. اين به دوربين مربوط می شود! با اين وصف وقتی اين تصاوير را ديدم؛ تصاويری که تماشاگر در آن ها نمی داند نگاهش را بر چه چيزی متمرکز کند؛ خوشم آمد.      اشپيگل: شما پيش از اين در فيلم &#171;مخمل آبی&#187; (۱۹۸۶) يا &#171;قلب وحشی&#187; (۱۹۹۰) ستاره هايی چون ايزابلا روسلينی يا نيکلاس کيج را به کار گرفتيد و ميليون ها تماشاگر داشتيد. Inland Empire را در آمريکا صد هزار نفر هم نديدند. آيا اين بدين معناست که شما ديگر تابع تماشاگر نيستيد؟      لينچ: هر چه فيلم انتزاعی تر باشد تماشاگر کمتری دارد. هميشه همين بوده. اما من فکر می کنم که تماشاگران بيش از آن چه که فکر می کنند Inland Empire را درمی يابند.&#160; من مطمئنم که ما اکنون در دوران تحول و دگرگونی به سر می بريم. امروزه تماشاگران بيشتر و بيشتری از فيلم های شبيه به هم هاليوود در عذابند و همين می تواند طالبين بيشتری را جذب سينمای هنری کند.      اشپيگل: اين حرف شما خيلی خوش بينانه نيست؟ امسال هاليوود خود را بار ديگر برای شکستن رکورد تماشاگر آماده می کند.      لينچ: شايد، اما امروزه ما با سينمای واقعأ جهانی طرفيم و فيلم هايی از آسيا و آفريقا می بينيم. هر کسی می تواند با دوربينی در دست فيلمی بسازد. هاليوود ديگر کنترل کاملی بر جهان ندارد.      اشپيگل: واقعأ؟ هاليوود فيلم های آوانگارد توليد نمی کند؟ توليدات بزرگی چون &#171;بابل&#187; و &#171;سی ريانا&#187;، با داستان های غيرخطی بيشتر می شوند.      لينچ: اما شما نمی توانيد اين ها را با فيلم های من مقايسه کنيد.در چنين فيلم هايی تنها کاری که می کنند مونتاژ داستان خطی با جابجايی ترتيب صحنه هاست. اين که ابتکار نيست؛ فقط پيروی از مُد است.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F0_lynch/389023.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F0_lynch/389023.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 20 Apr 2007 19:21:57 +3500</pubDate>
            <category>بایگانی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/D86A373B-6603-4755-9877-5A3C45A61615_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>نمايشگاه مجموعه آثار استانلی کوبريک در زوريخ</title>
            <description>&#171;در نهان روح فيلمساز خيال انگيز&#187;، نخستين نمايشگاه وسيع در باره استانلی کوبريک فيلمساز فقيد آمريکايی از هفته آينده در زوريخ برپا خواهد شد. &#171;در نهان روح فيلمساز خيال انگيز&#187;، نخستين نمايشگاه وسيع در باره استانلی کوبريک فيلمساز فقيد آمريکايی از هفته آينده در زوريخ برپا خواهد شد.    اين نمايشگاه برای اولين بارچگونگی شکل گيری شاهکارهای کوبريک از جمله &#171;لوليتا&#187;، &#171;اوديسه فضايی، ۲۰۰۱&#187; يا &#171;پرتقال کوکی&#187;، را به نمايش می گذارد.    در سال ۲۰۰۴ با برنامه ريزی موزه سينمای آلمان در شهرهای فرانکفورت، برلين، ملبورن و گنت، اين نمايشگاه نزديک به دويست هزار بيننده را جذب کرد.     نمايشگاه زوريخ قرار است در روز ۲۵ آوريل توسط کريستيان کوبريک، بيوه کارگردان نامی افتتاح شود. در کنار وی جان هارلان ديگر متولی آثار کوبريک و متيو مودين، بازيگر نقش اصلی فيلم Full Metal Jacket نيز حضور خواهند داشت.    در اين نمايشگاه تنها اسناد، لباس ها و دستگاه های تکنيکی معروف ترين فيلم های کوبريک به نمايش گذاشته نمی شوند بلکه موضوعات و عناصری از پروژه های خلق نشده، از جمله فيلمی در باره ناپلئون نيز ديده می شوند.     کوبريک از زمره کارگردانانی بود که فيلم های وی علاوه بر جنبه های روشنفکرانه از تکنيک بی مانندی برخوردار بودند    همچنين عکس های قديمی کوبريک که تا کنون کمتر شناخته شده اند و فيلم های مستند وی نيز، بخشی از اين نمايشگاه خواهد بود.    اين آثار از مجموعه های شخصی، موزه های جهانی و بازمانده های کوبريک جمع آوری شده اند.    از نکات جالب توجه اين نمايشگاه، نمايش لباس های فيلم &#171;درخشش&#187; و مدل کارکردی گريز از مرکز از فيلم &#171;اوديسه فضايی&#187; است. &#171;اوديسه فضايی&#187;، فيلم جاودانه کوبريک، اصلی ترين موضوع نمايشگاه زوريخ است.    در طول برگزاری نمايشگاه که تا تاريخ دوم سپتامبر ادامه خواهد داشت و در کنار آن، مروری بر فيلم های کوبريک نيز برپا خواهد بود.     استانلی کوبريک سينماگر معروف نيويورکی در سال ۱۹۹۹ در سن ۷۱ سالگی در لندن ديده از جهان فروبست. کوبريک از زمره کارگردانانی بود که فيلم های وی علاوه بر جنبه های روشنفکرانه از تکنيک بی مانندی برخوردار بودند.     وی به يکی از فيلمسازان &#171;کمال گرا&#187; معروف بود و صحنه های فيلم های خود را با وسواس و دقت بی اندازه ای کارگردانی می کرد به همين خاطر در طول ۴۹ سال فيلمسازی تنها ۱۶ فيلم ساخت و البته ده ها پروژه فيلم را ناتمام گذاشت.     فيلم های استانلی کوبريک سيزده بار نامزد اسکار در بخش های مختلف شده اند.   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o1_Kubrick/388854.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o1_Kubrick/388854.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 19 Apr 2007 19:49:22 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/F48A9843-DCF3-41D5-A680-C1AA35ADE2D2_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title> نشان افتخار استراليا برای نيکول کيدمن</title>
            <description>&lt;p&gt;نيکول کيدمن، برنده جايزه بازیگری&#160;اسکار، مهم ترين نشان افتخار استراليا را&#160; از دست مايکل جفری، مسئول حکومت و نماينده ملکه انگليس دراین کشور دريافت کرد. &lt;/p&gt; نيکول کيدمن، برنده جايزه اسکار، مهم ترين نشان افتخار استراليا را طی مراسمی در شهر کانبرا، پايتخت استراليا، از دست مايکل جفری، مسئول حکومت و نماينده ملکه انگليس در استراليا دريافت کرد.     جانل و آنتونی، مادر و پدر نيکول کيدمن در ميان تماشاگران مراسم حضور داشتند و همسر کيدمن، کيت اوربان، خواننده استراليايی در کنار او قرار داشت.    والدين کيدمن اين نشان را از جايزه اسکاری که دخترشان برای بازی در فيلم &#171;ساعت ها&#187; و در نقش ويرجينيا وولف به دست آورد افتخارآميزتر دانستند.      والدين کيدمن اين نشان را از جايزه اسکاری که دخترشان برای بازی در فيلم &#171;ساعت ها&#187; و در نقش ويرجينيا وولف به دست آورد افتخارآميزتر دانستند      کيدمن به خاطر کارنامه هنری و نيکوکاری های اجتماعی اش، به ويژه در زمينه تحقيق برای مبارزه عليه بيماری سرطان در سال گذشته، اين نشان را به دست آورد.     نيکول کيدمن همچنين به عنوان سفير ويژه يونيسف و سازمان توسعه برای زنان، وابسته به سازمان ملل فعاليت دارد     وی به هنگام دريافت اين نشان گفت: &#171;اين نشان برای من همچون تشويقی است که هر دختربچه ای برای کاری نيکو آرزو می کند.&#187;    مايکل جفری نيز به هنگام اهدای اين نشان ، اظهار داشت: &#171;شما نه تنها بازيگری برجسته، بلکه همچنين افتخار ملی ما هستيد.&#187;     اين نشان در واقع می بايست سال گذشته به نيکول کيدمن اعطا می شد اما از آن جايی که وی برای شرکت در اين مراسم وقت نداشت، آن را امسال دريافت کرد    اين نشان در واقع می بايست سال گذشته به نيکول کيدمن اعطا می شد اما از آن جايی که وی برای شرکت در اين مراسم وقت نداشت، آن را امسال دريافت کرد.     کيدمن تا کنون در ۳۴ فيلم حضور داشته و علاوه بر جايزه اسکار در سال ۲۰۰۳، سه بار در سال های ۱۹۹۶، ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ جايزه گلدن گلوب، يک بار در سال ۱۹۹۶ جايزه انجمن منتقدين آمريکا، يک بار در سال ۲۰۰۳ خرس نقره ای جشنواره فيلم برلين و يک بار نيز در همين سال جايزه بهترين بازيگر زن سال سينمای انگليس را دريافت کرده است.    کيدمن در حال حاضر مشغول بازی در فيلم &#171;استراليا&#187;، ساخته &#171;باز لورمن&#187; فيلمساز استراليايی است.    کيدمن متولد ۱۹۶۷ در شهر هونالولو در هاوايی است اما از سال ۱۹۷۰ همراه با والدين استراليايی خود که از فعالين مدافع حقوق کارگران و جنبش زنان بودند؛ به سرزمين مادری بازگشت و در آن جا بزرگ شد.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F0_kidman/387858.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F0_kidman/387858.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 13 Apr 2007 22:48:58 +3500</pubDate>
            <category>روزنه</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/33760321-1264-41EC-AD77-D395951475B7_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>ميشل پيکولی: بازگشت به &#171;زيبای روز&#187; بونوئل</title>
            <description>فيلم تازه مانوئل دو اوليورا &#171;هميشه زيبا&#187;با بازی ميشل پيکولی،از روز چهارشنبه یازدهم ماه&#160;آوريل بر پرده سينماهای فرانسه رفت. &#160;فيلم تازه مانوئل دو اوليورا &#171;هميشه زيبا&#187;با بازی ميشل پيکولی،از روز چهارشنبه یازدهم ماه&#160;آوريل بر پرده سينماهای فرانسه رفت.    &#160;تصادفی نيست که &#171;هميشه زيبا&#187;، عنوان فيلم جديد اوليورا، کارگردان کهنسال پرتغالی با نام فيلم معروف لوئيس بونوئل، &#171;زيبای روز&#187; (۱۹۶۶) شباهت دارد. اين فيلم نيز بر اساس رمان ژوزف کسل فرانسوی، که در سال ۱۹۲۸ نوشته شده، ساخته شده است.    ۴۰&#160;سال پس از ساخته شدن اثر به يادماندنی &#171;زيبای روز&#187;، فيلمساز خستگی ناپذير پرتغالی در سن ۹۹ سالگی، بازگشت سورين سريزی و آنری اوسون، دو پرسوناژ فيلم بونوئل را به تصوير می کشد. نقش اين دو را آن زمان کاترين دونوو و ميشل پيکولی بازی می کردند.    سورين، زن خانه دار پاريسی با همسرش پير سريزی زوج متمولی را تشکيل می دهند اما در پس زندگی ظاهرا آرام و منظم آن ها سورين دستخوش تحول اروتيک وسوسه انگيزی شده و هر روز عصر مخفيانه در فاحشه خانه غير علنی ای مشغول به کار می شود و شب به خانه بازمی شود.      ۴۰&#160;سال پس از ساخته شدن اثر به يادماندنی &#171;زيبای روز&#187;، فيلمساز خستگی ناپذير پرتغالی در سن ۹۹ سالگی، بازگشت سورين سريزی و آنری اوسون، دو پرسوناژ فيلم بونوئل را به تصوير می کشد    اوسون (ميشل پيکولی)، دوست &#171;پير&#187; و شاهد همه ماجرا، از اين راز آگاه است.    مانوئل دو اوليورا در &#171;هميشه زيبا&#187; يک بار ديگرسورين و اوسون را مقابل هم قرار می دهد و در ضيافت شامی دو نفره اين دو را با راز پنهان اين همه سال رو در رو می کند.     در اين فيلم، پيکولی، بازيگر شهير فرانسوی همان نقش ۴۰ سال پيش خود را در فيلم لوئيس بونوئل ايفا می کند و نقش سورين را بول اوژير، بازيگری که بيشتر با سينماگران مؤلف کار می کند، بر عهده دارد.    تعليق فيلم بونوئل با اين پرسش که &#171; آيا راز سورين بر همسرش آشکار خواهد شد؟&#187; در فيلم اوليورا همچنان باقی است. حتی اگر زمان سپری شده است، &#171;پير&#187;، همسرش نيست و سورين ديگر نمی خواهد آن گذشته لذت بخش و وسوسه انگيز را به خاطر آورد.    به هنگام آغاز ساخت &#171;هميشه زيبا&#187;، ميشل پيکولی بلافاصله پيشنهاد اوليورا&#160; را برای بازی دوباره در نقشی که سال ها پيش در &#171;زيبای روز&#187; ايفا کرده بود؛ پذيرفت.     مانوئل دو اوليورا در آستانه ۱۰۰ سالگی، هم اکنون در حال پی ريزی فيلم جديدش درباره کريستف کلمب است و ميشل پيکولی ۸۲ ساله&#160; نيز در حال ساختن فيلمی کمدی با همکاری همسرش    پيکولی در اين باره می گويد: &#171;برايم جالب بود بدانم چگونه اين دو کارگردان، يکی اوليورای مؤمن و معتقد، و ديگری بونوئل، نامؤمن سرکش، با تخيل غنی شان مقابل هم قرار می گيرند و چگونه از طريق رمان &#171;کسل&#187; اثر خود را بيان می کنند؟ در خيال خود تصور می کنم که اگر اين دو همديگر را ملاقات می کردند، چگونه با هم به گفت وگو می نشستند؟ نگاهشان، سکوتشان... فکر می کنم مشکلی پيش نمی آمد چون هر دوی آن ها انسان های محجوبی هستند. اما مسئله مشترک آن ها اين است که سرگشتگی های انسان در برابر ايمان و اعتقاد، سکس و ابديت چيست؟&#187;    پيکولی از اين دو استاد اسپانيايی و پرتغالی، اين دو قله رفيع سينما سخن می گويد: &#171;بونوئل صحنه گردان دقيق و بی مانندی بود. او از هر چيزی که می توانست کار را روانشناسانه، احساساتی و تفسيرپذير کند، پرهيز می کرد. او هيچ آگاهی قبلی از نوع بازی به بازيگر نمی داد. چند کلمه می گفت و بس! هيچ به دنبال تهييج نبود. بونوئل وسوسه فرد را در برابر چيزهای دست نيافتنی به نمايش می گذاشت و البته اين نيز می بايست آشکارا بيان نمی شد. تماشاگر خود می بايست با دل نگرانی ها و لودگی های او دست وپنجه نرم کرده و کشفشان می کرد. بونوئل مردی لبريز از تخيل بود؛ بسيار سرسخت و در عين حال شوخ.&#187;    طنز مانوئل دو اوليورا در &#171;هميشه زيبا&#187;، با طنز &#171;برانگيزنده&#187; بونوئل متفاوت است. طنز اوليورا بيشتر لبخندآور است. پيکولی ادامه می دهد: &#171;درست است. اوليورا يک برانگيزنده و تحريک گر نيست. او پيرمردی است کاشف، مبتکر، جدی و سرشار از تخيلات شرور. اما وجه مشترکی کاملا نهان در کار اين دو فيلمساز نهفته است. هر دو در عدم بيان همه چيز به تماشاگر و هويدا نکردن انگيزه هايشان مشترکند در عين اين که اجازه می دهند وقايع جريان طبيعی خود را پيش ببرند.چه درد و حزنی در طول صحنه شام خوردن سورين و اوسون حاکم است&#187;.    او می افزايد:&#171;اما اين حزن در پس شوخ طبعی درخشان کارگردان پنهان می ماند. وقتی اين صحنه سکوت طولانی بر سر ميز شام را می گرفتيم با خود گفتم حتما موقع مونتاژ کوتاه خواهد شد؛ اما نه! اوليورا تمام اين قسمت را حفظ کرد. شايد بايد به اين سن رسيد تا به چنين قدرت و آزادی ای دست يافت.&#187;    اکنون سينمادوستان فرانسوی با فيلم جديد اوليورا ياد لوئيس بونوئل، نخستين سوررئاليست سينمای جهان را نيز زنده می کنند.    مانوئل دو اوليورا در آستانه ۱۰۰ سالگی، هم اکنون در حال پی ريزی فيلم جديدش درباره کريستف کلمب است و ميشل پيکولی ۸۲ ساله&#160; نيز در حال ساختن فيلمی کمدی با همکاری همسرش. گويی خلق هنر سن و سال و پايان نمی شناسد!  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_piccoli_movie/387660.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_piccoli_movie/387660.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 12 Apr 2007 18:47:16 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/07DFC09B-AD89-4F46-A0D1-080DA6E531C8_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>نامه های عاشقانه همينگوی به مارلن ديتريش</title>
            <description>&lt;p&gt;موزه &#171;جان اف کندی&#187; در بوستون در ایالات متحده&#160;۳۱ نامه از &#171;ارنست همينگوی&#187; در طول سال های ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۹ را به نمايش گذاشت.&lt;/p&gt; موزه &#171;جان اف کندی&#187; در بوستون در ایالات متحده&#160;۳۱ نامه از &#171;ارنست همينگوی&#187; در طول سال های ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۹ را به نمايش گذاشت.    &#160;اين نامه ها نشان می دهند که نويسنده نامدار آمريکايی و برنده جايزه نوبل چه عشق غريبی به &#171;مارلن ديتريش&#187; بازيگر و خواننده آلمانی الاصل هاليوود داشته است.    در يکی از اين نامه ها که &#171;همينگوی&#187; در سال ۱۹۵۰ و از کوبا به &#171;ديتريش&#187; نوشته، آمده است: &#171;مارلن، تو را بيش از هر چيز دوست دارم و تو اين را خوب می دانی.&#187;    مکاتبه ميان &#171;پاپا&#187;، نامی که مارلن بر دوست دو سال بزرگ تر از خود نهاده بود؛ و &#171;کلم کوچک من&#187;، نامی که &#171;همينگوی&#187; به ديتريش داده بود و آن را از واژه مصطلح در ميان سربازان آمريکايی و انگليسی جنگ دوم جهانی در مورد آلمانی ها به عاريه گرفته بود؛ نشان از رابطه ای ظريف و ژرف میان&#160;اين دو هنرمند داشت.    کلمات همينگوی چون، &#171;تو را دوست دارم،&#160; در آغوش می فشارمت و محکم می بوسمت&#187; اين حدس را برمی انگيزد که رابطه عاشقانه ای ميان آن ها برقرار بوده است.    &#160;اما &#171;ماريا ريوا&#187;، دختر &#171;مارلن ديتريش&#187; در گفت وگو با &#171; نيويورک تايمز &#187; اين حدس را رد می کند و می گويد: &#171;آن ها يکديگر را می ستودند اما هيچ رابطه جنسی ای با هم نداشتند.&#187;      کلمات همينگوی چون، &#171;تو را دوست دارم،&#160; در آغوش می فشارمت و محکم می بوسمت&#187; اين حدس را بر می انگيزد که رابطه عاشقانه ای ميان وی&#160;و مارلن دیتریش برقرار بوده است. اما دختر این هنرپیشه آلمانی می گوید که آنها فقط یکدیگر را می ستودند.      &#171;همينگوی&#187; به &#171;هاچنر&#187;، بيوگراف نویس اش&#160; گفته بود: &#171;رابطه کلم کوچک &#187; و من از اين قرار است که ما از سال ۱۹۳۴،&#160; زمانی که در جزيره فرانس با يکديگر آشنا شديم، همديگر را دوست داريم اما هرگز با هم نخوابيده ايم. غيرقابل باور است اما حقيقت دارد؛ ما قربانی اين عشق هستيم.&#187;    ارنست همينگوی در ۲۱ ژوئيه ۱۸۹۹به دنيا آمد و در دوم ژوئيه ۱۹۶۱ درگذشت. وی علاوه بر نويسندگی، گزارشگر وقايع جنگی نيز بود.    &#160;او بيش از ۲۳ رمان، داستان کوتاه و تحقيق نوشته است. همينگوی به خاطر رمان &#171;پيرمرد و دريا&#187; در سال ۱۹۵۳ جايزه ادبی پوليتزر و در سال ۱۹۵۴ جايزه ادبی نوبل را از آن خود کرد.     &#171;مارلن ديتريش&#187; در برلين و به تاريخ&#160; ۲۷ دسامبر ۱۹۰۱ متولد شد و در ۶ مه ۱۹۹۲ در پاريس درگذشت.    وی نخستين بازيگر آلمانی بود که با روی کار آمدن حکومت رايش سوم، آلمان را به قصد هاليوود ترک گفت و در آن جا به شهرت جهانی دست يافت.    &#171;ديتريش&#187; در فيلم های کارگردانان بزرگی چون &#171;هيچکاک&#187;، &#171;لوبيچ&#187;، &#171;ولز&#187; و &#171;وايلدر&#187; ايفای نقش کرد و در دهه سی ميلادی&#160; در کنار بازيگران ديگری چون &#171;گرتا گاربو&#187; و &#171;کاترين هپبورن&#187; از مطرح ترين بازيگران زن محسوب می شد.    &#160;او در طول عمر هنری خود در بيش از پنجاه فيلم بازی کرد و ۳۹ ترانه نيز خواند. &#171;مراکش&#187;، &#171;شانگهای اکسپرس&#187; و &#171;فرشته&#187; از فيلم های مطرحی بودند که ديتريش در آن ها بازی کرد. او فقط يک بار به خاطر بازی در فيلم &#171;مراکش&#187; نامزد دريافت جايزه اسکار شد.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f3_hemingway_love/386163.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f3_hemingway_love/386163.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 03 Apr 2007 16:12:12 +3500</pubDate>
            <category>روزنه</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/AC2590C5-114E-4F20-87AF-9E099E82F638_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>
         
    </channel>
</rss>  
