<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>

<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">     
    <channel>      
        <title>Radio Free Europe / Radio Liberty</title>     
        <link>http://www.radiofarda.com</link>
        <description>Radio Free Europe / Radio Liberty is an international news and broadcast organization serving Central and Eastern Europe, the Caucasus, Central Asia, Russia, the Middle East and Balkan countries</description>
        <image>
            <url>http://www.rferl.org/img/rssLogo.gif</url>
            <title>Radio Free Europe / Radio Liberty</title>
            <link>http://www.radiofarda.com</link>
        </image>
        <language>fa-IR</language>
        <copyright>Copyright 2009 - RFE/RL, Inc.</copyright>  
        <ttl>60</ttl>        
        <lastBuildDate>Sun, 22 Nov 2009 10:07:29 +3500</lastBuildDate> 
        
        <generator>Pangea CMS – RFE/RL</generator>        
        <atom:link href="http://www.radiofarda.com/rss/Default.aspx?authorid=8162" rel="self" type="application/rss+xml" />

        <item>
            <title>حذف اساطیرایرانی، اشاعه جومونگ کره ای </title>
            <description>تغيير کتاب های درسی در سه دهه گذشته به کرات اتفاق افتاده است. تغييراتی که به گفته ی کارشناسان، هميشه عاملی برای سردرگمی دانش آموزان و معلمان بوده و ديگر به امری سليقه ای تبديل شده است. اما آنچه که اخيرا درباره تغيير کتاب های درسی تاريخ در مقاطع درسی دبيرستان و راهنمايی اعلام شده با واکنش های بيشتری روبرو شد.
ماجرا از آن جا آغاز شد که در روزهای آخر شهريور ماه، رئيس گروه مطالعات تاريخ وزارت آموزش و پرورش ، از حدف پادشاهان در کتب تاريخ دوره راهنمايی و متوسطه خبر داد. 
تغيير کتاب های درسی در سه دهه گذشته به کرات اتفاق افتاده است. تغييراتی که به گفته ی کارشناسان، هميشه عاملی برای سردرگمی دانش آموزان و معلمان بوده و ديگر به امری سليقه ای تبديل شده است.  اما آنچه که اخيرا درباره تغيير کتاب های درسی تاريخ در مقاطع درسی دبيرستان و راهنمايی اعلام شده با واکنش های بيشتری روبرو شد.  ماجرا از آن جا آغاز شد که در روزهای آخر شهريور ماه، رئيس گروه مطالعات تاريخ وزارت آموزش و پرورش ، از حدف پادشاهان در کتب تاريخ دوره راهنمايی و متوسطه خبر داد.   بعد ازبالا گرفتن انتقادات گسترده در سطوح مختلف از سوی کارشناسان ، ابتدا اين خبر تکذيب شد اما با طرح دوباره آن از طرف معاون پژوهشی وزير آموزش و پرورش، بار ديگر اين موضوع به عرصه اعتراضات رسانه ای بازگشت.  بسياری از کارشناسان معترض ،گفتند و نوشتند که جدای از نفس غير کارشناسی بودن تغييرات اعلام شده، اين گونه تغييرات سليقه ای در شرايطی اعلام می شوند که آموزش وپرورش ايران، به خصوص با سياست های اعلام شده در چهار- پنج سال اخير، خود با انبوهی از مشکلات ، از جمله مسائل معيشتی و فقر فزاينده معلمان و بازنشستگان اين وزارتخانه و اعتراضات گسترده صنفی و بازداشت معلمان معترض گرفته، تا مدارس کپری، معضل تامين بخاريهای نفتی در مدارس و خطر آتش سوزی دانش آموزان و بسياری مسائل ديگر از اين دست، روبرو بوده است  به هر حال درباره تغيير تاريخ کتب مدارس و انگيزه و زوايای آن با شيرزاد عبداللهی، معلم، روزنامه نگار و کارشناس مسائل آموزش و پرورش در تهران گفت و گو کرده ام .       آقای عبدالهی، چرادر سی ساله ‍پس از انقلاب، متون درسی تاريخ در مدارس ايران تا این حد دستخوش تغییرو تحول می شوند ؟   ما يک تاريخ نويسی علمی داريم و يک تاريخ نويسی جانبدارانه. معمولا وقتی دولت ها متولی تهيه کتابهای درسی هستند، نظرات جانبدارانه خودشان را در تدوين کتاب های درسی اعمال می کنند. &#160;   &#160;  بیشتر بخوانید:   پاک‌سازی تاریخ یا نبرد با هویت؟  &#160;  &#171;بدون سلسله‌های شاهنشاهی&#187;؛ حذف تاریخ از کتاب‌های تاریخ؟    &#160;   قبل از انقلاب ما اين مشکل را به شکل ديگری داشتيم . نظرات پان ايرانيستی و باستان گرايی در حوزه کتابهای درسی خيلی رايج بود. به تاريخ قبل از اسلام توجه بسيار زيادی می شد و نهايتا اينطور نتيجه می گرفتند که تبلور ۲۵۰۰ سال تاريخ ،گویی همين رژيمی(پهلوی) است که الان بر سر کار آمده است . اين مسئله بعد از انقلاب با يک واکنش عکس العملی روبرو شد. به اين معنا که بخش اسلامی تاريخ را پررنگتر کردند و بخش ملی و ايرانی آن کمرنگ تر شد. بعد از مدتی البته ما به يک تعادل رسيديم و اين تعادل ادامه داشت تا اينکه در طول چند سال اخير باز هم عده ای شروع به نفی تاريخ کردند.  نفی گذشته از نفی نزديک شروع شد.ابتدا ۱۶ سال اخیر را نفی کردند و بعد ۲۴ سال اخیر پس از انقلاب را نفی کردند،و سرانجام هم اين نگاه به تدريج گسترش يافت تا امروز که به نفی پادشاهان تاريخ رسيده است   رادیو فردا: آقای عبداللهی، چنين رفتارها و ارائه چنين ديدگاه هايی – حتی اگر به طور عملی هم اجرا نشوند- آيا پيامی شبیه این را به مخاطب نمی رساند که لابد اختلافی ماهوی بين چند هزار سال حکومت پادشاهی در ايران و ذات اسلامی بودن وجود دارد؟   ببینید ،اصولا نقش پادشاهان در تاريخ که حذف شدنی نيست، اين صحبتی هم که از طرف مدير گروه تاريخ شده و بعدا معاون پژوهشی وزير آموزش و پرورش آن را به اين شکل اصلاح کرد که &#171;قرار نيست پادشاهان حذف شوند بلکه سلسله های پادشاهی حذف می شوند&#187; اينها هیچ کدام صحبت های دقيق علمی نيست . به نظر من حرف شما تا حدودی درست است .امروز ملت های جوان دنيا به دنبال اين هستند که برای خودشان گذشته تاريخی بسازند. در حالی که ما کشوری با تاريخ سه هزار ساله ايم و بايستی به تاريخ خودمان اهميت بدهيم . ما يکی از ملت های کهن دنيا هستيم . &#160; اينکه ما بخواهیم گذشته را با نگاه امروزمان دوباره بازنويسی کنيم ، در واقع تبديل کردن تاريخ به يک تاريخ ايدئولوژيک است . ضمن اينکه دانش آموزان را دچار تعارض می کند. برای اينکه اين دانش آموزان در رسانه ها و در محيط خانواده و در جاهای مختلف- با وجود اين انفجار اطلاعاتی که در جهان ما وجود دارد- با قرائت ها و روايت های ديگری از تاريخ آشنا می شوند. اين آشنايی ، دانش آموز را به اين نتيجه می رساند که يک روايت رسمی از تاريخ وجود دارد و يک روايت غير رسمی . اين است که دانش آموز دچار دوگانگی در پندار و گفتار و شخصيتش می شود   رفتارهای متعارضی هم که در ایران وجود دارد جالب است.مثلا از طرفی می بينيم که سريال هايی مثل جومونگ از تلويزيون ايران پخش می شود و آنقدر نفوذ و تاثير پيدا می کند که تصاويرآن روی قلم ها و کتابها و کلاسورها و لوازم التحريرهای درسی کودکان و نوجوانان ایرانی به چاپ می رسد. در حالی که اين سريال، روايتگر تاريخ کشور کوچک کره در شرق آسياست و از کسی صحبت می کند که بنيانگذار اين کشور در چند ده قرن پيش بوده است . حالا مشابه اين فرد درتاریخ ايران و البته در قالب بسیار عظیم تری کوروش است . کسی که همه تاريخ نويسان معتبر و مرجع دنیا می گويند اولين امپراطوری جهان را بر پا کرد و خالق اولين منشورحقوق بشر هم بود. چرا وقتی مشابه اين جومونگ آنهم در شکل بسيار جهانی تر و بزرگترش در خود ايران وجود دارد،حتی وقتی کسانی می خواهند برسرآرامگاهش جمع شوند يا در جایی از او طرفداری کنند در جمهوری اسلامی حساسيت های سياسی بسياری را برمی انگيزد؟   بله . متاسفانه در ايران چند گانگی فرهنگی وجود دارد. من دانش آموز کلاس اول دبستانی را توی بچه های فاميل ديده ام که نام تمام قهرمانان سريال افسانه ای جومونگ را با اسم و عنوان هنرپيشه به خوبی می شناسد. اين در حالی است که به خاطر سپردن نام های کره ای بسيار دشوار است . اما اين سريال را به جديت پيگيری کرده است. &#160; اين سريال به خاطر داشتن حالت های هيجانی و رزمی برای کودکان جذابيت دارد. در حالی که معادل همين افراد را ما در تاريخ خودمان هم داريم . در شاهنامه نقش پادشاهان پيشدادی چيزی شبيه به همين افسانه جومونگ است. &#160; رستم، اسفنديار، کيکاووس و قهرمانان ديگری که در تاريخ اسطوره اي ما وجود دارند، و آدم افسوس می خورد که دانش آموزان دوره ابتدايی ايرانی، حتی نام سياووش ، رستم ويا سهراب و اسفنديار را نشنيده است ، ولی جومونگ و سوسانو را به خوبی می شناسد. متاسفانه با اين تعارضات روبرو هستيم . اين نگاهی که ما گذشته را به گونه ای ببينيم که موید امروز باشد به نظر من يک نگاه غلط به تاريخ است و دوام چندانی هم نخواهد داشت . حکومت های ايدئولوژيک مثل حکومت شوروی سابق اين روش را در پيش گرفتند و نهايتا موفق نشدند .</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f3_history_Iran/1876367.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f3_history_Iran/1876367.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 12 Nov 2009 19:38:58 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f3_history_Iran/1876367.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/1B513529-8B76-48C7-AEFC-24F5CC334BBF_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>منصور: با سیاست‌های خام، اقتصاد ایران در معرض طوفان است</title>
            <description>دکتر حسن منصور، اقتصاددان ساکن لندن در گفت‌وگویی با رادیو فردا ابتدا به این پرسش پاسخ می‌دهد که چرا اقتصاد ایران به رغم برخورداری از حدود سیصد میلیارد دلار سرمایه انباشته در چهار سال اخیر، اکنون در چنین وضعیتی به سر می‌برد؟جبهه مشارکت در بیانیه‌ای به مناسبت انتشار گزارش اقتصادی بانک مرکزی درباره سه ماهه چهارم سال ۱۳۸۷ اقتصاد ایران را در آستانه فروپاشی توصیف کرده است.  در این بیانیه آمده است: گزارش بانک مرکزی نشان می‌دهد که اقتصاد ايران به رغم برخورداری از درآمدی بیش ازهشتاد و یک و ميليارد دلار حاصل از صادرات نفت و گاز، بیش از هجده ميليارد دلار صادرات غيرنفتی و واردات شصت و هشت و نیم ميليارد دلاری، نرخ رشد اقتصادی اش در شش ماهه اول سال ۸۷ برابر دو و هشت دهم درصد ( يکی از پايين‌ترين نرخ‌های رشد در دهه اخير) بوده است و به احتمال قوی در کل اين سال نيز همين حدود خواهد بود .   			 				  &#160;  					 &#160;  					اگر ایران از شرایط سیاسی درونی و بین المللی مساعد برخوردار بود، واقعی کردن قیمت ها می توانست به زیانی با ابعاد نجومی و در همان حال، به یکی از مهم ترین موانع بازسازی اقتصادی در این کشور پایان دهد. پیآمد های ناگوار اما گذرا و حتی تکان های دردناک اما موقتی این ابتکار نیز می توانست، با همکاری و اتحاد بخش بزرگی از نیرو های هوادار اصلاحات، برای عبور از یک گذرگاه سخت اما پرهیز ناپذیر و عافیت بخش، کاملا قابل تحمل شود. شمار زیادی از کشور ها در مناطق گوناگون جهان، از اروپای خاوری گرفته تا آمریکای لاتین، این شوک درمانی را پذیرفتند و ره به سلامت بردند.  مسئله در آنجا است که ایران در شرایط عادی نیست. &#160;  					  یادداشت اقتصادی فریدون خاوند را بخوانید   					 &#160;   			 		دکتر حسن منصور، اقتصاددان ساکن لندن در گفت‌وگویی با رادیو فردا از مفاد این بیانیه می‌گوید و ابتدا به این پرسش پاسخ می‌دهد که چرا اقتصاد ایران به رغم برخورداری از حدود سیصد میلیارد دلار سرمایه انباشته در چهار سال اخیر، اکنون در چنین وضعیتی به سر می‌برد؟  مشکلات اقتصادی همزاد جمهوری اسلامی‌ در ۳۰ سال گذشته بوده، منتها در دوره آقای احمدی نژاد اين مسئله بدتر شده است. اين دولت به صورت رسمی‌اعلام کرد که برنامه توسعه چهارم را معتبر نمی‌داند و همچنين به چشم انداز ۲۰ ساله‌ای که قبلاً ترسيم شده بود نيز بی‌اعتنا است. در نتيجه کار به دست سياست‌های روزمره يا در واقع بی‌سياستی‌های روزمره و به انديشه‌های خامی‌که دولت می‌پروراند، افتاده است.  اين دولت با سياست‌های متناقض اقتصاد ايران را در معرض طوفان‌ها قرار داده، نظام پولی کشور را بی‌اعتبار کرده، با نک مرکزی را به صندوق دولت تبديل کرده، با تزريق نقدينگی به جامعه به تورم دامن زده، به جای درمان بيکاری به صرف پول در زمينه پروژه‌های زودبازده پرداخته و به اقدامات متعارض و متناقض ديگری دست زده که مجموع آن فاجعه اقتصادی کنونی است.     گفته می‌شود که سياست‌های بانک مرکزی برای کنترل تورم در چهار پنج سال گذشته به تعميق هر چه بيشتر رکود دراقتصاد ايران دامن زده است. نشانه‌های آشکار اين رکود در سطح جامعه ايران کدام‌اند؟    نشانه‌های رکود عبارتند از بيکاری کارخانجات و يا تعطيلی آن‌ها به عنوان مثال درهمين سال گذشته بيش از ۱۴۰۰ واحد صنعتی تعطيل شده و ۲۰۰ هزار کارگر به خيل عظيم بيکاران پيوسته‌اند.  اين مسئله درحال تعميق است، چون از يک سو نيروی کار بيشتری وارد بازار می‌شود و مشاغل ايجاد شده کفاف آنها را نمی‌دهد و از سوی ديگر همين مشاغل موجود از بين می‌رود و به خيل بيکاران افزوده می‌شود.     بحث خصوصی‌سازی از ديگر مسايلی است که در بيانيه جبهه مشارکت به آن پرداخته و گفته شده که اجرای سياست خصوصی سازی که می‌توانست به اقتصاد ايران کمک کند در دولت آقای احمدی نژاد در واقع به نظامی‌سازی اقتصاد تبديل شده است. به طور مشخص منظور چيست؟    در دوران آقای احمدی نژاد سپاه پاسداران روی اقتصاد ايران دست انداخته و بيش از هميشه وارد فعاليت‌های اقتصادی شده است. سپاه پاسداران قراردادهای ميليارد دلاری را بدون رقابت دراختيار گرفته است، به عنوان مثال قرارگاه خاتم الانبياء پروژه‌های نفتی را در دست گرفته و اکنون هم که روی شرکت مخابرات و ده‌ها شرکت ديگر دست انداخته‌اند، به طوری که شرکت‌های تحت اداره سپاه پاسداران اکنون به بيش از ۸۰۰ فقره رسيده است.  اين امر نشان ناميمون و خطرناکی است که آينده اقتصاد ايران را به شدت تهديد می‌کند و البته سطح مديريت را هم به شدت تنزل می‌دهد.     اين روزها يکی ديگر از مباحث اقتصاد ايران، طرح هدفمند کردن يارانه‌ها است. بسياری از اقتصادان‌ها می‌گفتند اين طرح می‌توانست در شرايط ديگری به نفع اقتصاد ايران باشد، اما امروز در بدترين شرايط انجام می‌گيرد که می‌تواند به فروپاشی اقتصاد ايران بينجامد. ارزيابی شما در اين مورد چيست؟    طرحی که امروز به عنوان طرح هدفمند کردن يارانه‌ها مطرح شده است، يکی از ماجراجويانه‌ترين و خطرناک‌ترين طرح‌هايی است که در۳۰ سال گذشته مطرح شده و پيامدهای آن به طور قطع منفی و مخرب است.  اين طرح به جای آن که يک طرح اقتصادی باشد، يک برنامه سياسی است برای يارگيری و حامی‌پروری و توزيع يارانه‌ها در دست دولتی قرار گرفته که از سر تا پا به فساد و خودی و غير خودی بودن آلوده است.  درنتيجه کسانی که می‌توانند از اين يارانه‌های مستقيم استفاده کنند به برگزيدگان دولت محدود خواهد شد و چيزی که عايد عامه مردم می‌شود افزايش چند برابر قيمت‌ها خواهد بود. اگر اجرای اين طرح آغاز شود، يک سال نخواهد کشيد که نظام اقتصادی ايران از هم خواهد پاشيد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Iran_Eco_MansurHassan/1873057.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Iran_Eco_MansurHassan/1873057.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 09 Nov 2009 14:58:24 +3500</pubDate>
            <category>اقتصاد ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/88C1B667-ADE9-4060-AC96-B347C7153021_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>پاک‌سازی تاریخ یا نبرد با هویت؟</title>
            <description>گفت‌وگو با عباس میلانی پژوهشگر، نویسنده، مورخ و استاد دانشگاه استنفورد آمریکا در مورد حذف سلسله‌های شاهنشاهی از کتاب‌های تاریخ مدارس، هویت و تاریخ ملی.نخست خبر آمد که سلسله‌های شاهنشاهی از کتاب‌های درسی تاریخ در ایران حذف می‌شوند. خبری که سریعا در سانه‌های ایرانی چه در داخل و چه در خارج بازتاب یافت و با واکنش‌های گوناگونی روبه‌رو شد. اندکی از این خبر نگذشت که وزارت آموزش و پرورش دولت دهم آن را تکذیب کرد و بعد از مدتی رسما آن را تایید کرد. اما آیا می‌توان سلسله‌های شاهنشاهی را از تارییخ مدارس حذف کرد؟ حجت‌الاسلام محی‌الدین بهرام محمدیان در گفت‌وگو با فارس در این مورد گفته است: شاه را حذف نكرد‌ه‌ایم بلكه سلسله شاهنشاهی را از تاریخ كشور حذف كرده‌ایم. به هر حال بسیاری از کارشناسان آموزش و پرورش، استادان دانشگاه، مورخان و حتی سیاسیون   به این موضوع واکنشی انتقادی نشان دادند.    			 				  &#160;  					 از نگاه خوانندگان رادیو فردا:  					   در پاسخ به پرسش نظرسنجی رادیو فردا &#171;به نظر شما حذف سلسله‌های شاهنشاهی از کتاب‌های تاریخ چه تاثیری بر آموزش این ماده درسی در ایران می‌گذارد؟&#187;  از میان ۲۳۵۵ شرکت‌کننده ۶۷ درصد معتقدند با این کار &#171;نوجوان‌ها بخت آشنایی با تاریخ خود را از دست می دهند.&#187; و ۳۲ درصد دیگر معتقدند که &#171;تاثیری نمی‌گذارد چون برای آموزش تاریخ منابع غیررسمی دگری وجود دارد.&#187;    					 &#160;  					 &#160;   			 		اما این اول بار نیست که تاریخ ایران و جهان و به طور کلی مواد درسی گنجانده شد تحت عنوان کلی &#171;علوم انسانی&#187; پس از انقلاب بهمن ۵۷ ، با بدبینی، حذف و تغییر روبه‌رو می‌شوند. هرچند به گفته گروهی از مورخان و تحلیلگران روند حذف و تغییر تنها مربوط به حکومت ایران پس از انقلاب نیست و پیشتر نیز سابقه داشته است. دکتر کاظم کردوانی، جامعه شناس، معتقد است که  اين نوع برخوردهای حذفی در تاريخ ايران پيشينه درازی دارد.  او در اين باره به راديو فردا می‌گويد: &#171;در هر دوره از تاريخ ايران چه در دوران رضا شاه و محمدرضا شاه و چه در دوران جمهوری اسلامی، اين نگاه حذفی به تاريخ وجود داشته است. به عنوان مثال زمانی که ما دبيرستان می‌رفتيم درباره مصدق و سهم او در جنبش ملی شدن نفت در کتاب‌‌های تاريخ اصلاً بحثی وجود نداشت. در جمهوری اسلامی هم سعی می‌کنند با قلب تاريخ همين شيوه را ادامه دهند، از جمله با بزرگ کردن نقش کاشانی و حذف مصدق و مسايل ديگر&#187;. با اين حال آقای کردوانی درباره تفاوت سياست فعلی با آن چه در گذشته سابقه داشته، می‌گويد: &#171;‌ قدمی که امروزه برداشته‌اند قدمی فراتر از گذشته است، يعنی از حوزه قلب تاريخ فراتر رفته‌اند و در حوزه حذف تاريخ قرار گرفته‌اند. اين يکی از شگفت‌انگيزترين کارهايی است که يک حکومت می‌تواند با جامعه و نسل جوان خود انجام دهد&#187;.  این بار به سراغ دکتر عباس میلانی، پژوهشگر، نویسنده، مورخ و استاد دانشگاه استنفورد آمریکا رفته‌ایم و نظر او را جویا شده‌ایم؛           آقای دکتر میلانی در طول ۳۰ سال گذشته، رشته‌های علوم انسانی همیشه در هاله‌ای از یک بدبینی از سوی نظام سیاسی بعد از انقلاب قرار داشته است. در این میان، کتب تاریخ در مدارس بیشتر آسیب دیدند. پرسش من این است که آیا این پیش فرض که ایران با جمهوری اسلامی متولد شده و همه تاریخ ایران در برابر تاریخ اسلام ایستاده است، به اعتقاد شما پیش‌فرض درستی است ؟    اگر به تاریخ سایر کشورهای اسلامی مثل عربستان هم نگاه کنید یا به یک موزه در عربستان بروید همین نگاهی که امروز در ایران شاهد آن هستیم را در آنجا هم می‌بینید. به این معنا که دنیا کلا تا پیش از اسلام در یک حالت تاریک و جهالت بوده و هیچ چیزی که ارزش حفظ در موزه‌ها را داشته باشد از آن زمان وجود ندارد. بعد از آن اسلام آمده و تاریخ از همان موقع آغاز شده است . این امر تصادفی هم نیست . طبعا تاریخ همه این جوامع با تاریخ اسلام و هجرت حضرت محمد آغاز می‌شود. این نگاهی است که به اعتقاد من در اساس تفکر اسلامی وجود دارد. دوران ظلمت و جهالتی که از لحاظ تاریخی نه در ایران صدق دارد و نه در عربستان.  اگر شما به تاریخ عربستان پیش از اسلام نگاه کنید در برخی از شهرهایی مثل نبطیه ، جریان شگفت انگیز تاریخ را خواهید دید. اما عربستان امروز اساسا سعی می‌کند آن دوران را فراموش کند. ایران هم به این مسئله گرفتار شده است.      نکته ای که مسئولین آموزش و پرورش دولت آقای احمدی نژاد در توجیه این تغیراتی که در متون تاریخی مدارس اظهار می‌کنند این است که برخی گفته‌اند می‌خواهیم نقش پادشاهان را در تاریخ کم‌رنگ کنیم و به جای آن چهره‌های تمدن‌سازی مثل خواجه نصیر طوسی، ذکریای رازی ، ابوعلی سینا و غیره را بیشتر نمایان کنیم . آیا می‌شود نقش کسان تاریخ‌سازی مثل کوروش و داریوش را که در قالب فرماندهان نظامی و سیاسی متبلور شدند و وقایعی که در دوران آنان به وقوع پیوسته است را با فلسفه‌های سیاسی، آنقدر نادیده گرفت که از چهارچوب تاریخ‌ساز بودن خارج شوند و در مرحله دوم قرار بگیرند؟    من گمانم بر این است که نه امکان دارد که بشود پادشاهان عظیمی چون کوروش و داریوش را نادیده گرفت و محو کرد و نه اینکه اساسا آقایان به وعده خودشان وفا خواهند کرد و مثلا زندگی ابوریحان بیرونی، ابن سینا و ملاصدرا و دیگر متفکران دوران اسلامی را به دقت و عاری از تقلب و تحریف بنویسند. آیا خواهند گفت که در تمام موارد، بلااستثنا این افراد گردن‌کلفت عرصه فکری و علوم اسلامی مورد هجمه همین روحانیون بوده‌اند؟ آیا خواهند نوشت که فتوای قتل ملاصدرا را همین روحانیون صادر کردند؟ آیا خواهند نوشت که فتوای قتل ابن سیناها و ابوریحان‌ها را همین آخوندها داده‌اند؟ مطمئنا نه.     یکی از تلاش‌های کشورهای توسعه یافته جهان ، ساخت آثار هنری و سینمایی در قالب سریال و آثار تلویزیونی در مورد تاریخ است. نمونه بسیار موفقی که این اواخر از سوی شبکه بی بی سی انگلستان و اچ بی او آمریکا  و رای ایتالیا به نام &#171; رم&#187; ساخته شد به بازگویی تاریخ این شهر در دوران امپراتوری سزار می‌پرداخت . به اعتقاد شما انگیزه کشورهای توسعه یافته از این همه پرداختن به تاریخ برای نسل‌های امروزشان چیست؟    برگستون (هنری برگستون، فیلسوف فرانسوی ۱۸۵۹ -۱۹۴۱ / ر. ف. )، فیلسوف معروف قرن بیستم می‌گوید &#171;انسان مجموعه ای از خاطراتش است&#187; ما مجموعه‌ای از خاطراتمان هستیم. این خاطرات شخصی و قومی است. اگر ما یک انسان سالم قرن بیست و یکمی باشیم، خاطرات ما در شکل دادن به هویت ما نقش دارد. الان در دانشگاه‌های انگلستان، فرانسه و آمریکا من شاهد این هستم که در رشته‌های تاریخ، ادبیات و علوم اجتماعی و انسانی، هر روز به آن چیزی که به آن &#171;سیاست خاطره&#187; می‌گویند، توجه بیشتری می‌شود. برای اینکه محققین و متفکرین متوجه شده‌اند که خاطرات ماست که هویت ما را تشکیل می‌دهد. رژیم های غیر دموکراتیک می‌خواهند انسان‌های تازه‌ای خلق کنند. مائو و استالین می‌خواستند انسان‌های نویی خلق کنند در حالی که در حکومت‌های دموکراتیک، می‌گویند انسان همین است که هست. ضعف دارد و قدرت دارد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_History_and_Identity_Milani/1872821.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_History_and_Identity_Milani/1872821.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 09 Nov 2009 11:28:12 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f35_History_and_Identity_Milani/1872821.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/2345DFCB-4DEA-46B6-93E7-995771787448_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;دوربین برای مصور کردن حوادث انتخاباتی ناتوان است&#187;</title>
            <description>در روزهای گذشته، ویدیویی روی سایت یوتیوب و فیس‌بوک به نمایش درآمد که به‌سرعت با استقبال کاربران این دو سایت روبه‌رو شد. در این ویدیو با استفاده از نقاشی‌های دیجیتالی، ماجراهای پس از انتخابات ایران، موسوم به جنبش سبز، روایت شده است از قتل‌ها تا زندان و کهریزک و شعارهای شبانه و تجاوز و غیره ....         در روزهای گذشته، ویدیویی روی سایت یوتیوب و فیس بوک به نمایش درآمد که به سرعت با استقبال کاربران این دو سایت روبه‌رو شد. در این ویدیو با استفاده از نقاشی‌های دیجیتالی، ماجراهای پس از انتخابات ایران، موسوم به جنبش سبز، روایت شده است از قتل‌ها تا زندان و کهریزک و شعارهای شبانه و تجاوز و غیره ....  خالق این اثر سهیل توکلی، هنرمند ۴۱ ساله ایرانی ساکن نیویورک است که در این برنامه میهمان جنگ فرهنگی این هفته است.            رادیو فردا:&#160;   آقای توکلی، برای ما درباره سابقه تحصیلی و هنری خودتان توضیح دهید.     سهیل توکلی:  من فارغ‌التحصیل رشته معماری از دانشگاه شهید بهشتی تهران هستم و پنج سال است که به آمریکا مهاجرت کرده‌ام. در حال حاضر در شهر نیویورک زندگی می‌کنم.  نقاشی در طول چند ماه گذشته تبدیل به بزرگترین دغدغه من شده است. دقیقاً از روزهایی که اتفاقات اخیر پس از انتخابات شروع شد. می‌شود گفت خیلی جدی‌تر روی نقاشی کار می‌کنم. احساس می‌کنم می‌توانم پیامی را با هنر نقاشی انتقال دهم به صورتی که می‌شود گفت من دارم به نوعی اتفاقات اخیر ایران را مصور می‌کنم.     ویدیویی از نقاشی‌های دیجیتالی شما روی سایت فیس بوک و یوتیوب گذاشته شده که در مدت بسیار کوتاهی مورد توجه کاربران این دو سایت، چه در داخل و چه در خارج از ایران، قرار گرفت. ویدیویی از نقاشی‌های دیجیتالی با رنگ های بسیار شاد و چشم‌نواز و با بهره‌گیری از هنر گرافیک که در آن وقایع بعد از انتخابات ریاست جمهوری را تعریف می‌کنید.     			 				  &#160;  					          					 سهیل توکلی می‌گوید که هدفش از این کار فقط اطلاع‌رسانی و مصور کردن تاریخی است که اتفاق افتاده است. چرا که برای به تصویر کشیدن اتفاقات اخیر دوربین عکاسی ناتوان است   			 		اولاً بسیار خوشحالم از این صحبتی که شما می‌فرمایید و اینکه کار من توانسته است در این مدت زمان کوتاه مخاطب داشته باشد. انعکاس آن را در فیس بوک و یوتیوب هم دیدم.  این نقاشی‌ها از اول قرار نبود که تبدیل به ویدیو شوند. به صورت خودجوش شروع شد. من دیدم که بایستی این اتفاقات مصور شوند. وقتی هم نیست که بخواهم روی کنواس و با رنگ و روغن کارشان کنم.  از آنجایی که امکان کار کردن با موس کامپیوتر و نقاشی را داشتم، توانستم تمام این تصاویر را دانه دانه مصور کنم.   یک روز دیدم که جا دارد که ویدیوشان کنم. اگر چه روی این مجموعه هنوز هم باید کار کرد. هیچوقت این مجموعه تمام نمی‌شود. من همچنان کار می‌کنم و ویدیوی بعدی را در مدت زمان دیگری ارائه خواهم داد.  هدف از این کار فقط اطلاع‌رسانی و مصور کردن تاریخی است که اتفاق افتاده است. وقتی در اتفاقات اخیر می‌بینم که دوربین عکاسی ناتوان است،‌ و نمی‌شود از این حوادث عکس گرفت در این صورت باید نقاشی از نو اهمیت خودش را پیدا کند.     مثل تصاویری که خود شما در همین کار دیجیتالی اخیر که به صورت ویدیو درآمده است از اتفاقات اخیر کهریزک خلق کرده‌اید؟    بله. فرض کنید که چند تا از نقاشی‌ها در اتاقی تصویر شده که تجاوز در آن صورت گرفته است. مسلم است که توی آن اتاق‌ها هیچوقت دوربینی کار گذاشته نشده که بشود تصاویر این اتفاقات تلخ را فیلمبرداری کرد. وظیفه نقاش این است که این امر را تسهیل کند.         سهیل توکلی در حال کار بر یکی از نقاشی‌هایی که با الهام از رخدادهای پس از انتخابات خلق کرده است      نکته‌ای در این ویدیو وجود دارد که خیلی نظرها را جلب می‌کند. آن هم این است که علیرغم اینکه شما دارید از وقایع تلخی صحبت می‌کنید ولی از رنگ‌های شاد و خیلی امیدوارکننده استفاده می‌کنید. چرا از رنگ‌های تیره و دلگیر در این نقاشی‌ها استفاده نکرده‌اید؟    این نقاشی دو هدف را دنبال می‌کند. هدف اول انرژی دادن به بچه‌های معترض داخل خیابان است که واقعاً تحرک دارند. همه چیزشان را در این میان مایه گذاشتند. از جانشان گذشتند. این ویدیو اثر خودش را روی بچه‌ها می‌گذارد.  طبعاً وقتی این جوانان معترض ویدیو را ببینند احساس خوبی خواهند داشت. هدف دومم ایجاد انگیزه برای کسانی است که در این جنبش سبز وارد نشده‌اند. من با ایجاد امید می‌خواهم بگویم که این جریان متعلق به همه ماست. نباید از ورود به آن ترسید. القای این دو حس به شوق نیاز دارد. من اساساً هیچ الزامی نمی‌دیدم که از رنگ‌های کشته در این ویدیو استفاده کنم.     آقای توکلی شما دو تا پروژه معماری هم در گذشته کار کردید. نخست پروژه مقبره شاملو بود که آیدا، همسر شاملو، هم در جریان این امر قرار داشت و در آن زمان در مطبوعات ایران و همزمان با مرگ شاملو منعکس شد. اما بعد از آن مسکوت ماند. بعد از آن پروژه‌ای است که اخیراً به یاد کشته شدگان جریانات اخیر و جنبش سبز انجام داده‌اید و گویا هنوز هم بر روی آن کار می‌کنید؟    بله. پروژه آرامگاه شاملو یا به عبارتی یادواره بزرگان ایران از اول به این شکل شروع شد که من در زمان حیات شاملو به یاد این شاعر آزادی و اسطوره بزرگی&#160; که هنوز هم در زمان ما زنده است،‌ این کار را شروع کردم و این آرامگاه را طراحی کردم.  ولی از آن جهت که مبانی طراحی این آرامگاه را اشعار شاملو قرار دادم. اشعار شاملو توجه مرا از کف به ارتفاع و به سمتی هدایت کرد که من به فکر طراحی مجتمعی به عنوان آرامگاه بیافتم که در نهایت منجر به طراحی هزار قطعه قبر شد.  هزار قطعه آرامگاه که حتی تا این اواخر هم نمی‌دانستم این قطعات مال کیست. خانم آیدا به من گفتند که این قطعات را تقدیم به بزرگان تمام دنیا کنم و این پروژه را بین‌المللی کنم. من هنوز هم تکلیفم را نمی‌دانستم اما خیال کردم پروژه جالبی است که می‌شود به تمام دنیا تعمیمش داد. در واقع شاملو، شاعر فارسی زبان، را یک شاعر بین‌المللی و جهانی ببینیم.  وقتی با این اتفاقات اخیر روبه‌رو شدم جایگاه آن هزار قبر را پیدا کردم. این دو پروژه تبدیل به یک پروژه شد. شکل دیگری به خود گرفت و رنگ و بوی تازه‌ای پیدا کرد. از پروژه شاملو چیزی کاسته نخواهد شد.  این در واقع همان پروژه‌ای است که احمد شاملو در زمان حیاتش در خانه‌شان دید و ماکت آن شش ماه در خانه‌اش ماند. فقط این پروژه به یادواره شاعر بزرگ آزادی ایران و شهدای آزادی ایران تبدیل خواهد شد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Soheil_Tavakoli_IV_Jonge_Farhangi_08Aban/1868168.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Soheil_Tavakoli_IV_Jonge_Farhangi_08Aban/1868168.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 03 Nov 2009 15:09:40 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/F7_Soheil_Tavakoli_IV_Jonge_Farhangi_08Aban/1868168.html#relatedInfoContainer</comments>
                        
        </item>

        <item>
            <title>&#171;بدون سلسله‌های شاهنشاهی&#187;؛ حذف تاریخ از کتاب‌های تاریخ؟</title>
            <description>پس از گذشت بيش از يک ماه از انتشار خبری مبنی بر حذف نام شاهان از کتب درسی تاريخ در آموزش و پرورش ايران و متعاقب آن تکذيب اين خبر از سوی مسئولان اين وزارتخانه، سرانجام روز شنبه اين خبر رسماً تاييد شد.پس از گذشت بيش از يک ماه از انتشار خبری مبنی بر حذف نام شاهان از کتب درسی تاريخ در آموزش و پرورش ايران و متعاقب آن تکذيب اين خبر از سوی مسئولان اين وزارتخانه، سرانجام روز شنبه اين خبر رسماً تاييد شد.  حجت الاسلام محی الدين بهرام محمديان، معاون پژوهشی وزير آموزش و پرورش، به خبرگزاری فارس گفت که سلسله‌های شاهنشاهی از کتاب‌های درسی تاريخ حذف شد.        دکتر کاظم کردوانی، جامعه شناس، معتقد است که اين نوع برخوردهای حذفی در تاريخ ايران پيشينه درازی دارد و در اين باره به راديو فردا می‌گويد: &#171;در هر دوره از تاريخ ايران چه در دوران رضا شاه و محمدرضا شاه و چه در دوران جمهوری اسلامی، اين نگاه حذفی به تاريخ وجود داشته است. به عنوان مثال زمانی که ما دبيرستان می‌رفتيم درباره مصدق و سهم او در جنبش ملی شدن نفت در کتاب‌‌های تاريخ اصلاً بحثی وجود نداشت. در جمهوری اسلامی هم سعی می‌کنند با قلب تاريخ همين شيوه را ادامه دهند، از جمله با بزرگ کردن نقش کاشانی و حذف مصدق و مسايل ديگر&#187;.    &#160;           &#160;   تاریخ به روایتی نو؟      &#160;    &#160; &#171;ما در اين ۳۰ سال شاهد بوديم که هر روز با ادعای اين که می‌خواهند تاريخ درست را ارائه دهند، تمام واقعيات تاريخی معاصر و گذشته را منکر شده‌اند.&#187; دکتر اسماعيل نوری علا، پژوهشگر و نويسنده تاريخ  &#171;در هر دوره از تاريخ ايران چه در دوران رضا شاه و محمدرضا شاه و چه در دوران جمهوری اسلامی، اين نگاه حذفی به تاريخ وجود داشته است. اما قدمی که امروز برداشته‌اند قدمی فراتر از گذشته است.&#187; دکتر کاظم کردوانی، جامعه شناس   نظر شما چیست؟      با اين حال آقای کردوانی درباره تفاوت سياست فعلی با آن چه در گذشته سابقه داشته، می‌گويد: &#171;‌ قدمی که امروز برداشته‌اند قدمی فراتر از گذشته است، يعنی از حوزه قلب تاريخ فراتر رفته‌اند و در حوزه حذف تاريخ قرار گرفته‌اند. اين يکی از شگفت‌انگيزترين کارهايی است که يک حکومت می‌تواند با جامعه و نسل جوان خود انجام دهد&#187;.  مسئولان آموزش و پرورش درباره انگيزه خود گفته‌اند که قصدشان پررنگ تر کردن نقش مردم نسبت به شاهان در وقايع تاريخی است.  دکتر اسماعيل نوری علا، پژوهشگر و نويسنده تاريخ، اين تلاش را درکشورهای کمونيستی مسبوق به سابقه می‌داند و به راديو فردا می‌گويد: &#171; امکان نگاه به تاريخ از زوايای مختلف هميشه وجود دارد. تاريخی که مثلاً در عرض ۷۰ سال دراتحاد جماهير شوروی بر اين اساس که موتور تاريخ جنگ طبقاتی است نوشته شد، نگاه جديدی به تاريخ ارائه کرد که بخشی از آن ارزنده و بخشی ديگر تبليغات دستگاه کمونيستی آن زمان بود&#187;.  وی می‌افزايد: &#171; پس از انقلاب و در دوران بهار آزادی نيز نويسندگانی در داخل ايران دست به نوشتن تاريخ های مردمی زدند. اين چيزی است که هميشه از طرف چپ گرايان مطرح بوده و اگر فاقد عناصر تبليغاتی و تحريف باشد، می‌تواند بسيار مفيد باشد.&#187;  آقای نوری علا حذف بخش مهمی از تاريخ از کتاب‌های درسی که امروز در حال رخ دادن است را با انگيزه‌های متفاوتی ارزيابی می‌کند و معتقد است:‌ &#171; اينها با نيت خير بازنگری درتاريخ، اين کار را انجام نداده‌اند. اينها بودجه‌های هنگفتی را دراين ۳۰ سال خرج کردند و در اختيار اشخاصی چون ناصر پورپيرار قرار دادند تا ثابت کنند ايرانيان قبل از اسلام مردمی وحشی بودند، سلسله هخامنشيان اصلاً وجود نداشته و کوروش کبير آدم منحرفی بوده است. همه اين کارها را انجام داده‌اند و حالا می‌خواهند آن را قانونمند کنند و در کتب درسی هم بياورند. ما در اين ۳۰ سال شاهد بوديم که هر روز با ادعای اين که می‌خواهند تاريخ درست را ارائه دهند، تمام واقعيات تاريخی معاصر و گذشته را منکر شده‌اند&#187;.  با اين حال اين پرسش باقی است که اهميت تاريخ برای نسل امروز چيست و آيا وقايع گذشته يک ملت چيزی بيش از گذشته برای امروزيان در خود دارد؟  دکتر کاظم کردوانی در پاسخ می‌گويد: &#171;‌ اين بحث بسيار مهمی در حوزه تاريخ شناسی و جامعه شناسی است. تاريخ گرچه به گذشته می‌پردازد ولی علم زمان حال است، يعنی تاريخ امری مربوط به گذشته نيست. حذف بخشی از تاريخ از کتب درسی در حقيقت حذف بخشی از حال است، نه گذشته. گذشته را که نمی‌توان از تاريخ يک ملت حذف کرد، چون آموختن از گذشته بزرگ‌ترين درس ها برای امروز و آينده است. در حقيقت يکی از پايه های اصلی تفکر آقايان جهل است، يعنی هر چه مردم نادان تر باشند و کمتر بدانند به نفع اينها است و به همين خاطر دست به چنين کار غريبی زده‌اند که با هيچ معياری در حوزه فرهنگ سازگار نيست&#187;.  اعلام اوليه اين خبر در ماه گذشته واکنش‌های بسياری را در مجامع علمی، دانشگاهی و رسانه‌ای ايران برانگيخت به نحوی که آموزش و پرورش اصل خبر را تکذيب کرد. بايد ديد در روزهای آينده دید اين &#171;اعلام رسمی&#187; که از سوی معاون وزير آموزش و پرورش صورت گرفته چه واکنش‌های دیگری درپی خواهد داشت.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_History_Books_ToBe_Deprived_of_King_Dynastie/1866674.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_History_Books_ToBe_Deprived_of_King_Dynastie/1866674.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 02 Nov 2009 02:18:57 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f35_History_Books_ToBe_Deprived_of_King_Dynastie/1866674.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/2E3F13A7-DE26-4786-B29A-8CE463B82C0C_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;اسب، پايه تمدن است و زن، زيباترين موجود دنيا&#187;</title>
            <description>ناصر اويسی نه تنها يکی از پيشگامان هنرهای تجسمی مدرن ايران است، بلکه نام تنها مکتب ثبت شده درتاريخ هنر مدرن ايران – مکتب سقاخانه – نيز با نام او گره خورده است.ناصر اويسی نه تنها يکی از پيشگامان هنرهای تجسمی مدرن ايران است، بلکه نام تنها مکتب ثبت شده درتاريخ هنر مدرن ايران – مکتب سقاخانه – نيز با نام او گره خورده است.  برخی او را يکی از بنيان گذاران- و عده ای هم او را تنها بنيان گذار- اين سبک در هنر مدرن ايران می دانند.          ناصر اويسی، از پيشگامان هنرهای تجسمی مدرن ايران  او با خلق آثاری که تلفيقی از عناصر مينياتور ، نقش نگاره های ايرانی و تکنيک های مدرن امروزی است ،‌ نقاشی است که آثارش نمونه ای از &#171;دغدغه ی جستجوی هويت ايرانی در جهان مدرن&#187; محسوب می شود. ناصر اويسی هنرمندی است که آثارش را در تعدادی از موزه های جهان از پاريس و لندن تا آتن و رم و بروکسل و البته موزه هنرهای معاصر تهران می توان ديد.  اويسی در سه دهه گذشته ساکن ايالات متحده آمريکا بوده اما هر از گاهی آثارش را در ايران به نمايش گذاشته است.   آخرين نمايشگاه از آثار او هفته گذشته در گالری اويسی که متعلق به برادرزاده اوست در تهران به نمايش درآمد.   هفته پيش از آن نيز، او بخشی از کلکسيون شخصی اش از آثار هنرمندان بزرگ قرن بيستم را در همين گالری در تهران به حراج گذاشته بود. همين هم بهانه ای شد تا اين هنرمند ۷۵ ساله سرشناس و البته کمتر در معرض رسانه‌های فارسی زبان داخل و خارج از کشور،‌ مهمان جنگ فرهنگی – هنری راديو فردا باشد.          رادبو فردا: آقای اويسی ،‌ قبل از هر چيز بفرماييد که از چه سالی هنر نقاشی را به طور جدی آغاز کرديد؟    ناصر اويسی:  در سال ۱۳۳۲ من وارد دانشکده حقوق شدم . در سال ۱۳۳۵ که آخرين سال حضورم در دانشکده بود در روزنامه ها اعلام کردند که قرار است نمايشگاهی از آثار نقاشان امروز با داوری يک هيات ژوری ايرانی و خارجی و استادان دانشکده هنرهای زيبا برگزار شود.   من برای اولين بار در اين نمايشگاه شرکت کردم و خوشبختانه در ‌آنجا اثرم برنده شد. در سال ۱۳۳۷ و زمانی که ديگر از دانشگاه فارغ التحصيل شده بودم ،‌ نخستين بينال وزارت فرهنگ و هنر در ايران برگزار شد. در آنجا هم يک هيات ژوری متشکل از هنرمندانی از آلمان و ايتاليا حضور داشتند. من در اين بينال هم سه کارم را عرضه کردم که بيشتر با خط بود. در آن زمان آثاری که از خط و نقاشی خلق شده باشند نبودند و نقاشانی که بعدها به سبک خط – نقاشی کار کردند از من جوانتر بودند و طبيعتا در آن بينال اول وزارت فرهنگ و هنر هم حضوری نداشتند.    اين بينالی که می گوييد همان اولين دوره بينال تهران است که به همت مارکو گريگوريان برگزار شد؟   بله . من اتفاقا با مارکو گريگوريان دردانشکده هنرهای زيبا کار می کردم ؛ اما بعدا از هنرهای زيبا استعفا دادم و به وزارت امور خارجه رفتم. خوشبختانه اولين ماموريتم که از سوی اين وزارتخانه فرستاده شدم ،‌ سفر به ايتاليا بود. وقتی به ايتاليا رفتم حکاکی را ياد گرفتم.   حکاکی روی فلز يا...؟   حکاکی روی فلز و ليتو. بعدا در رم که در آنجا چند سال سکونت داشتم و کار می کردم ،‌ چند نمايشگاه هم برگزار کردم . آن زمان گالری بورگز تازه در ايران افتتاح شده بود و در ايران هم اين گونه فعاليت ها آغاز شده بود. خوشبختانه بعد ازماموريت ايتاليا به اسپانيا اعزام شدم . اين فرصت بسيار خوبی برای من بود برای اينکه در دنيا همان طور که می دانيد ما چند فرهنگ مادر بيشتر نداريم که متشکل از فرهنگ ايرانی، يونانی،‌ ايتاليايی و اسپانيايی است. &#160;  آقای اويسی از چه سالی و از کدام بينال تهران بود که اولين کارهايی که ارائه داديد بنيان کارهايی شد که امروز همچنان انجام می دهيد؟   از همان نخستين بينال تهران ؛ يعنی بينال سال ۱۳۳۷.   بنا براين از آنجا بود که تاثيرپذيری شما از هنر معماری ايرانی مثل کاشی و رنگهای آبی بنيانش گذاشته شد. اما کم کم در اواسط دهه چهل خورشيدی بود که نام سقاخانه برای فرم کارهايی که شما و ديگران می کرديد متولد شد؛ اما به جز نام شما، کم کم نامهای ديگری چون حسين زنده رودی،‌ فرامرز پيل آرام ،‌ پرويز تناولی، مسعودعربشاهی،‌ ژازه طباطبائی و صادق تبريزی هم به عنوان فعالان جدی اين سبک به ميان آمد.مرحوم کريم امامی هم که در روزنامه کيهان آن سالها گاهی درباره نقاشی می نوشت روی آثار اين نقاشان اسم گذاری کرد . آيا شما اساسا نام سقاخانه را برای اين فرم کار قبول داريد؟ اصلا آن را سبک می دانيد يا خير ؟   به يک معنا بله . برای اينکه سقاخانه هايی که حتما شما هم در کوچه و بازار تهران ديده ايد، جايی بوده که در آنها عناصری چون تمثال،‌ آب،‌ دعا و شمع وجود داشته اند. سقاخانه مکانی است که به نوعی عبادتگاه بوده و مردم در آن به سوی مسائل روحانی متمايل می شدند. تعدادی از نقاشانی که در اين سبک کار می کردند به سوی خط و بهره گيری ازآن متمايل شدند. بعضی ها، از تصوير و خط ، توامان ، استفاده کردند و برخی نيز از نمادهای مذهبی. عده ای هم البته از گذشته ايران الهام گرفتند. &#160; نکته جالب اين بود که تا آن زمان هنوز اين سبک يک شيوه کاملا ايرانی بود و درديگر کشورهای خاورميانه باب نشده بود. بعد از اينکه ما نمايشگاه هايی در هند و ساير کشورهای خاورميانه برگزار کرديم نقاشان آن کشورها هم متوجه شگفتی اين سبک شدند و اين سبک را کاملا از نقاشان ايرانی گرفتند.   در آن سالها آيا شما – يعنی هنرمندانی که به عنوان نقاشان سبک سقاخانه معروف شديد- دور هم جمع شديد و گروهی تشکيل داديد؟ يا اينکه همين طور پراکنده و جدا از هم کار می کرديد؟   نه ، ما گروه مشخصی نداشتيم که دور هم جمع بشويم .بلکه نمايشگاه هايی که برگزار می شد اين آثار را به نمايش می گذاشت؛ضمن اينکه اين کارها در مرحله اول، کم کم مورد توجه خارجی ها قرار گرفت و بعد از آن بود که توجه ايرانيان هم به آن جلب شد.   خود مرحوم کريم امامی در اين باره گفته است که در دهه چهل نقاشی هايی بوجود آمدند که ظهور خط در اين نقاشی ، ذهن آدم را به ياد سقاخانه می انداخت و به همين دليل بود که من اسم سقاخانه را بر روی اين قبيل کارها گذاشتم.   من می خواهم بپرسم علاوه بر اين نکته - يعنی ظهور خط در نقاشی-، آيا حذف پرسپکتيو يا پر کردن فضا با المان‌های تصويری که نوعی استيتيک اورينتال و استيتيک ايرانی در آن وجود دارد ،‌ و يا پيوند زدن يکسری عناصر سنتی ايرانی مثل گليم و قلمکار و خورشيد خانم و بهره گيری ازقفل و تعويذ و طلسم و جادو ، که عواملی بودند که مشترکا در همه اين کارها تکرار می شدند،‌می تواند دليل ديگر اين نامگذاری و سبک خوانده شدن بوده باشد؟   بله ، کاملاً درست است. می‌دانيد که در مينياتورهای ايرانی ،‌ پرسپکتيو اصلاً وجود ندارد. در نقشهای قالی ايرانی هم اين را می بينيد.دربافت اين قالی‌ها هم گل ختمی به چشم می خوردو هم گل سرخ ، هم گل ميخک و هم پرنده. اصولاً در هنر ما ايرانی‌ها، پرسپکتيو وجود ندارد.  به همين دليل است که اگر به مينياتورهای ايرانی نگاه کنيد، اسبی که در دور دست ايستاده با اسبی که نزديک است،‌ همگی يکجورند. به همين دليل هم ما نقاشان متمايل به اين شيوه با توجه به فرهنگ ايرانی وارد کار شديم. اولين بار عده‌ای فرهنگ ايرانی را با عناصر معاصر تلفيق کردند و يک جور فرهنگ ايرانی مدرن از آن متولد شد.   آقای اويسی،‌ آيا به طور مشخص، بنيانگذار اين سبک سقاخانه، شما بوديد يا فرد ديگری بوده؟    اثبات آن خيلی ساده است. البته الان کسان زيادی در مورد بنيانگذاری اين سبک، مدعی هستند. اما شما فقط کافی است اسناد و مدارک موجود را نگاه کنيد. يکی از اسناد موجود، بروشورها و کاتالوگ هايی است که از آن سالها باقی مانده است. &#160; اگر از بينال اول اين مدارک را ورق بزنيد می بيند که چه نقاشانی در اين سبک اثر دارندو چه کسانی ندارند.در يکی از اين بروشورها که در روزنامه ها هم چاپ شده اثر من را می بينيد که در کاتالوگ وجود دارد . بعدها کسان ديگری هم آمدند البته که خط و تصوير را از هم جدا کردند و صرفا خط نگاشتند.اما اين را هم بگويم که اصولا يک نفر هيچ وقت يک سبک را بوجود نمی آورد.   خيال می کنيد که کوبيسم را فقط پيکاسو بنيان گذاشت ؟ اين طور نيست . پيکاسو ژرژ براک و فردينان لژه هم بودند. يک گروه ، يک محيط و شرايط بايد ايجاد شود تا سبکی بوجود بيايد.   با اين اوصاف حسين زنده رودی يکی از نقاشانی که در همين گروه دسته بندی می شود بارها به صراحت گفته است که &#171; من اين سبک را به وجود آوردم&#187; حتی در مصاحبه‌ای گفته است: &#171;نگوييد سبک سقاخانه؛ بگوييد سبک زنده‌رودی&#187;. شما در اين مورد چه نظری داريد؟   ايشان اغراق می کنند.در همان سالها من يک روز در گالری هنرهای جديد ژازه طباطبايی بودم که آقای حسين زنده رودی آمد و از من خواست يک مقدمه برای نمايشگاهش بنويسم. آن موقع ايشان اصلا خط درکارهايش نبود بلکه يک سری حشرات و حيوانات می کشيد. حتی آقای تناولی هم در بينال اول تهران، کارهايی به شيوه ايتاليايی عرضه کردند که اصلا عنصر خط در آنها نبود. بعدا تحت تاثير محيط و مطالبی که از سوی آقای کريم امامی و سايرين نوشته شد ، کم کم و به تدريج اين افراد به اين سبک متمايل شدند.   برخی از منتقدان سبک سقاخانه می گويند اين سبک،‌ بيشتر يک سبک دکوراتيو است تا اينکه به دنبال ايجاد و کشف فضاهای تازه درحوزه هنرهای تجسمی باشد. آيا شما برای اين ديدگاه پاسخی داريد؟   بله . ببينيد چون اين سبک فاقد پرسپکتيو است و فقط عناصر رنگ و خط در آن ديده می شود اينها اسمش را دکوراتيو می نامند. در يکی از کتابهايی که درباره من نوشته شده به قلم آقای نادر نادرپور وهمينطور جوليو کارلو ارگان که يک منتقد ايتاليايی است ودر باره آثار من نوشته است ،‌ نادرپور در اين مورد می گويد که&#171; به اين سبک نمی شود دکوراتيو گفت ؛ بلکه يک سبک هنری است .&#187; الان ۹۰ سال است که نه پرسپکتيو و نه طبيعت در هنرديگر وجود ندارند. برای اينکه اين کارها را هنر عکاسی به عهده گرفته است. &#160;  از بين کسانی که در سبک سقاخانه کار کردند ، بسياری به تدريج از عناصر و نمادهای اوليه فاصله گرفتند. مثلا عربشاهی مقداری انتزاعی تر و تجريدی تر شد. ژازه طباطبايی المانهای خود را گسترده تر کرد و فرمهای ديگری را هم وارد کارش کرد و ديگر به آن صورت با چهل کليد و عناصر کهن ايرانی کمتر کار کرد. تناولی سعی کرد کارهای ديگری به جز مسئله خط و قفلهای قديمی ونشانه هايی که از نقاشيهای دوران قاجار می گرفت انجام دهد . اما در کارهای شما دو عنصر هست که از اول تا کنون در همه آثارتان باقی مانده واگر فيگورها را نديده بگيريم ، باقی يکسان است : اسب و زن.   شما می‌خواهيد بپرسيد چرا؟ بله. درست است. من اسب را برای اين انتخاب کردم که در فرهنگ ايرانی و حتی بشری ، پايه تمدن با کمک اسب ايجاد شد. اگر به برنزهای باقيمانده از لرستان نگاه کنيد غالب آنها نمادی از اسبند. اما اسب به ناگهان با اختراع ماشين و پيشروی شهرها و ورود آسفالت،‌ از زندگی ما محو شد. من به وسيله اسب می توانستم بسياری از عناصر چون خشونت و حتی عشق را نشان دهم . يکی از منتقدين هنری درباره من نوشته بود که آقای اويسی در آثارش به جای اينکه مرد رانشان بدهد اسب می کشد. اين يکی از مشخصه های کار من است.  و اما زن. زن، دومين مشخصه کار من است. چرا که زن زيباترين موجود دنيا و زن ايرانی هم زيباترين آنهاست. در تمام آثار ايرانی چون مينياتور و شاهنامه و مجمسه های قديمی و در تمام آثار گذشتگان هم اين را می بينيم . به اين دلايل من در همه آثارم به اين دو عنصر بنيادين پرداخته ام</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f3_Cultural_Mix_Nasser_Oveysi_IV/1865538.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f3_Cultural_Mix_Nasser_Oveysi_IV/1865538.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 30 Oct 2009 20:29:51 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f3_Cultural_Mix_Nasser_Oveysi_IV/1865538.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/86E86A5A-26E9-40A3-AFDE-6F30371C4A98_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>شبنم طلوعی: تحریم جشنواره دولتی، تحریم صحنه نیست</title>
            <description>&#171;رویای طاهره‌گان خاموش&#187; نام نمایشنامه‌ای است که از روز شنبه با حضور هنرمندان ایرانی در پاریس به صورت نمایشنامه خوانی اجرا شد. این نمایشنامه را محمد رضایی‌راد از کارگردانان نسل جوان‌تر تئاتر ایران نوشته است. کارگردانی که جشنواره امسال فجر را در کنار تعداد دیگری از کارگردانان تئاتر ایران، به دلیل مسائل اخیر پس از انتخابات تحریم کرده است.  یکی از بازیگران این نمایشنامه خوانی در پاریس، خانم شبنم طلوعی، بازیگر تئاتر، تلویزیون و سینمای ایران است که بازی‌های ماندگارش در این سه عرصه، همیشه در خاطر علاقه‌مندان به هنر بازیگری خواهد ماند.  خانم طلوعی در سال ۱۳۸۳ بود که به علت ممنوع‌التصویر شدن از ایران خارج شد و در حال حاضر در پاریس زندگی، کار و تحصیل می‌کند. او میهمان این هفته برنامه جنگ فرهنگی است.           خانم طلوعی،‌ لطفاً از نمایشنامه‌خوانی تازه‌تان بگویید؟    حدود دو ماه پیش، همان طور که شما بهتر از من می‌دانید، هشت نفر از نمایشنامه‌نویسان داخل ایران، از سایر نمایشنامه‌نویسان درخواست کردند که درباره وقایع اخیر ایران بنویسند و این وقایع را ثبت کنند.  این نمایشنامه را آقای رضایی راد در پی همان بیانیه نوشتند و آخرین کار ایشان است. چون طبیعتاً اصلاً امکان اجرای آن در ایران وجود نداشت، ایشان کار نمایششان را به اینجا آوردند و در نهایت من این شانس را پیدا کردم که به همراه سایر اعضا گروه، ‌این اثر را به صورت نمایشنامه‌خوانی و با یک اجرای بسیار کم‌رنگ در روز شنبه و یکشنبه در پاریس اجرا کنیم.     چه بازیگرانی در اجرای این نمایشنامه با شما همکاری کردند؟    آقای صدرالدین زاهد، خانم زهرا امیرابرهیمی، آقای بابک اکبری فراهانی، خانم رضوان زندیه و بنده.     آخرین کار شما تا جایی که من به خاطر دارم در فیلم &#171;زنان بدون مردان&#187; خانم شیرین نشاط بود که در ونیز هم به نمایش درآمد و شیر نقره‌ای این جشنواره را هم تصاحب کرد.    بله. دقیقاً. در آن کار من نقش مونس را بازی کردم. هفته گذشته هم همه ما به فرانکفورت دعوت شدیم برای اینکه جایزه سینما برای صلح هم به این کار تعلق گرفت.     تجربه کار با خانم شیرین نشاط چطور بود؟    برای من تجربه بسیار متفاوتی بود. بازیگری برای خانم نشاط ویژگی‌های خاصی را طالب است. برای ایشان زیبایی‌شناسی عنصر بسیار مهمی است. بازیگر باید در خدمت زیبایی‌شناسی و همچنین نگاه کارگردان باشد. خیلی قرار نیست که بخواهد خودش و لحظات بازیگری‌اش را نشان دهد. کار با یک پرادکشن غیر ایرانی و در کشور مراکش و تلاش برای بازسازی یک باغ کاملاً ایرانی در این کشور دور، برای من تجربه جدید و جالبی بود.     گویا این تنها کاری است که پس از خروجتان از ایران در حوزه سینما انجام داده‌اید اما تا جایی که من خبر دارم، کارهای تئاتری بسیاری را در اینجا به تناوب انجام داده‌اید. درست است؟    بله. بعد از اینکه به اینجا آمدم با این حال که بسیار خوب زبان فرانسه را نمی‌دانستم ولی نمایش مصاحبه آقای رحمانیان را که قبل از آمدنم از ایران به من اجازه اجرای آن را داده بودند به زبان فرانسه اجرا کردم.  این نمایش کار خود آقای رحمانیان بود که توسط آقای نظم‌جو به زبان فرانسه برگردانده شد. من این اثر را در سال ۲۰۰۶ کارگردانی کردم و خودم هم به زبان فرانسه و در نقش صفیه به ایفای نقش پرداختم.     خانم طلوعی، جشنواره تئاتر فجر امسال، هم از سوی کارگردانان سرشناس و پشکسوتی مثل بهرام بیضایی و محمد چرم‌شیر و هم از سوی نسل جوان‌تر کارگردانان ایرانی، با تحریم‌های گسترده‌ای در اعتراض به وقایع اخیر مواجه شده است. اما یکی از پیشکسوتان تئاتر ایران اخیراً در برابر این پرسش که نظرش درباره این تحریم چیست، گفته که &#171;تمام مشکل ما تا به حال این بود که نمی‌گذاشتند کار کنیم. اما الان که اجازه کار به ما داده‌اند ترجیح می‌دهم کار کنم و اگر دیگران هم کار کنند به اعتقاد من بهتر است&#187; شما در این مورد چه نظری دارید؟    طبیعتاً این استدلال را قبول ندارم. خیال می‌کنم همیشه اعتراضات تک نفره انجام می‌شد ولی بقیه تصور می‌کردند که کارشان را ادامه بدهند بهتر است. الان که یک جریان عمومی در کوچه و خیابان‌های آن کشور دارد اتفاق می‌افتد، چطور می‌شود نسبت به آن بی‌تفاوت بود و با آن همراهی نکرد؟  واکنشی که این دوست هنرمندمان داشتند به نظر بسیار عجیب بود. قرار نیست که هیچ کس صحنه را تحریم کند. صحنه حق هنرمند تئاتری است. کاری که الان دوستان و نمایشنامه‌نویسان جوان می‌کنند این است که می‌گویند صرفاً این جشنواره دولتی را امسال تحریم می‌کنند و با آن موافق نیستند.  به این دلیل که باید در برابر اتفاقاتی که این چند ماهه بر سر ملتمان آوار شده و مشتی از خرواری است که در تمام این سال‌ها اتفاق می‌افتاد، ‌بایستیم. من فکر می‌کنم اگر پیشکسوتان بخواهند پشت جوانان را خالی کنند، اتفاق بسیار تلخی است. این روزها تمام می‌شود و آنهایی که از قافله عقب مانده‌اند بعدها نمی‌توانند بگویند ما هم در این میان بودیم و این حیف است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Shabnam_Tolouei_IV_on_Royaye_Taheregane_Khamoush/1863665.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Shabnam_Tolouei_IV_on_Royaye_Taheregane_Khamoush/1863665.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 28 Oct 2009 20:47:00 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/12E0EDA8-B70C-4F17-B13A-256D60513301_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>بهمن شعله‌ور: در تمدن و فرهنگ آمریکا ریشه دوانده‌ام</title>
            <description>سال‌هاست که در کتابخانه بسیاری از ایرانیان، مهم‌ترین دفتر شعر تی اس الیوت با نام آسرزمین هرز&#187; و یا &#171;خشم و هیاهو&#187; اثر ویلیام فاکنررا به ترجمه بهمن شعله‌ور می‌توان یافت. این دو اثر مهم در ادبیات انگیسی‌زبان اگر چه از سوی مترجمان متعددی بارها در طول ۴۰ سال گذشته از نو ترجمه و به بازار فرستاده شده اما همواره، ترجمه‌های بهمن شعله‌ور بوده است که همچنان عنوان &#171;بهترین&#187; را به خود اختصاص داده‌اند. تا آنجا که نام بهمن شعله‌ور با نام این اثر الیوت در زبان فارسی یعنی &#171;سرزمین هرز&#187; چنان گره خورده است که گویی یکی را بی‌دیگری نمی‌توان به یاد آورد.  بهمن شعله‌ور البته رمانی به نام سفر شب نیز در کارنامه دارد که در زمان انتشارش، دهه چهل، وحتی تاکنون نیز با تحسین منتقدان ادبی روبه‌رو بوده است. با این حال شعله‌ور از اواخر دهه چهل خورشیدی به ناگاه در هیچ محفل و جلسه ادبی دیده نشد، هیچ مصاحبه‌ای از او به چاپ نرسید ؛ وهیچ خبری درباره اش منتشر نشد؛&#160; به گونه‌ای که بسیاری در ایران سال‌ها باور داشتند که بهمن شعله‌ور نویسنده و مترجم درگذشته‌ای است.  تا اینکه سرانجام دو سال پیش سفری بی‌مقدمه به تهران داشت و عجیب نیست که توجه دوستدارانی که تنها نامی از او دیده و خوانده بودند را برانگیخت. با این حال شعله‌ور می‌گوید که همان روزها هم در مراسمی که در خانه هنرمندان قرار بود برای بزرگداشت وی برگزار شود، از شعرخوانی‌اش جلوگیری شد. &#160; به هر حال، بهمن شعله‌ور ساکن پنسیلوانیای آمریکاست و علاوه بر ترجمه‌ها و رمانی که پیش از مهاجرتش در ایران منتشر کرد، در تمام این سال‌های دوری از وطن، در ایالات متحده آثار متعددی در شعر و داستان به زبان انگلیسی منتشر کرده و در گفت‌وگویی که در ادامه می‌خوانید می‌گوید دو کتابش، کاندیدای دریافت جوایز مهم ادبیات آمریکا، پولیتزر و نشنال بوک آوارد، بوده‌اند.  خبر قابل توجه دیگر اینکه این روزها بهمن شعله‌ور و تعدادی ازایرانیان آمریکا، انجمنی برای چاپ، انتشار و حتی ترجمه کتاب‌هایی که در ایران قادر به دریافت مجوز نیستند راه‌اندازی کرده‌اند.  همه اینها دلایلی بودند تا بهمن شعله‌ور مهمان ویژه برنامه هفتگی جنگ فرهنگی هنری رادیو فردا باشد.           رادیو فردا:&#160;   آقای شعله‌ور، به گمانم نخستین پرسش باید این باشد که در این ۴۵ سال سکوت و دوری از ایران، در آمریکا به چه کارهایی مشغول بودید؟     بهمن شعله‌ور:  من در آمریکا&#160; تحصیلاتم را ادامه دادم . لیسانس و بعد هم دو فوق لیسانس در رشته‌های ادبیات و هنرهای زیبا گرفتم. بعد از آن هم مدرک&#160; دکترایم را در رشته ادبیات انگلیس وادبیات جدید اروپا کسب کردم و بعد از آن مدرک طب گرفتم و سر انجام در دانشگاه‌های آمریکا در طول ۲۰ تا ۳۰ سال گذشته، هم در رشته ادبیات و هم در دانشکده روانپزشکی تدریس کرده‌ام.     در این مدت آیا فعالیت قلمی و نوشتاری ادبی هم در آمریکا داشتید؟    وقتی از ایران به آمریکا آمدم، بلافاصله در دانشگاه آیوا یک گروه متشکل از تعدادی نویسنده بین‌المللی، که در این دانشگاه فعالیت می‌کردند مرا دعوت کردند و یکسال به من فلوشیپ و بورسیه دادند که به عنوان نویسنده در گروهشان فعالیت کنم.  همانجا بود که من توانستم فوق لیسانس و دکترای خودم را بگیرم. اما در سال ۱۹۷۶ اولین کتابم را در آمریکا به زبان انگلیسی به اسم &#171;اشعار در تبعید&#187; منتشر کردم. بعد از آن هم چندین کتاب شعر دیگر به چاپ رساندم تا در سال ۱۹۸۸ که مهم‌ترین کتاب شعرم را&#160; به اسم &#171;ریشه بر خاکستر آتشفشان&#187; منتشر کردم که همین کتاب کاندیدای دریافت دو جایزه پولیتزر و جایزه کتاب ملی آمریکا ، شد. بعد از این البته باز هم آخرین رمانم بی‌لنگر در سال ۱۹۹۲ مجدداً کاندید دریافت این دو جایزه مهم آمریکا شد.      ناشر این کتاب‌ها که بود؟    ناشر این کتاب‌ها کانکوردز پرس بود.     بنا براین آثار شما دو بار کاندید دریافت جایزه پولیتزر وجایزه ملی کتاب آمریکا شد؟    بله. می‌دانید که معمولاً افراد و نهادهای شناخته شده در دنیای ادبیات می‌توانند آثار ادبی را کاندید این دو جایزه کنند. کتاب من تحت عنوان &#171;بی لنگر&#187; که نامش برگرفته از شعر مولانا &#171;چون کشتی بی‌لنگر/ کژ می‌شد و مژ می‌شد&#187; است، را خودم به چند زبان دیگر دنیا از جمله اسپانیایی، ایتالیایی و فرانسه هم ترجمه و منتشر کردم.  تمام موضوع این کتاب در حال و هوای قرن بیست و بیست ویکم می‌گذرد و خصوصاً آدم‌هایی را نشان می‌دهد که مثل همه ایرانیان مهاجر و بخصوص نسل جدید ایرانیان مهاجری که در اروپا و آمریکا به سر می‌برند، احساس می‌کنند نه ریشه در ایران دارند و نه ریشه در خارج از ایران. به قول یکی از قهرمانان کتاب که می‌گوید &#171;ما ریشه‌هامان را سال‌هاست که در هوا نگه داشته‌ایم، جوری که این ریشه‌ها دارند محو می‌شوند و از بین می‌روند&#187;.     خود شما چهار- پنج دهه است که در آمریکا زندگی می‌کنید و تا جایی که من خبر دارم فقط یک یا دو بار به ایران سفر کرده‌اید...    بله. من در این مدت فقط دو بار به ایران سفر کردم.     ... سؤالم این است که تا چه حد این تمثیلی که شما از تعلیق هویت انسان در این کتاب ارائه می‌دهید ناظر بر موقعیت خود شما به عنوان خالق این اثر بوده است؟    حسنی که کار من داشت این بود که با فرهنگ و ادبیات آمریکا آشنایی داشتم. بعد هم وقتی به آمریکا آمدم توانستم در تمدن و فرهنگ آمریکا ریشه بدوانم. سال‌ها طول می‌کشد تا یک مهاجر بتواند آمریکا را بشناسد. بسیاری هستند که ۱۰ تا ۲۰ سال در آمریکا می‌مانند اما آمریکا را اصلاً نمی‌شناسند و به دلیل همین عدم شناخت هیچ وقت هم نمی‌توانند در آن ریشه بدوانند.  اما من تحصیلاتم را تا مقطع دکترا در رشته ادبیات انگلیس و آمریکا گذراندم. توانستم در اینجا ریشه بدوانم. در یکی از کتاب‌هایم به نام بازگشت اودیسه که الان آن را به زبان ایتالیایی برگردانده و آماده چاپ دارم، یک جور بازگشت به وطن را مطرح کرده‌ام؛ نه بازگشت الزاماً به ایران؛ بلکه بازگشت به وطن به معنای اینکه بالاخره در ذهنم یک جایی برای خودم پیدا کرده‌ام.  در ذهنم دوباره یک وطن ایجاد کرده‌ام؛ حرفی که کسی پیش از این درباره جیمز جویس، جایی نوشته بود و گفته بود که جویس وقتی از وطن خود ایرلند رفت، گویا تمام ایرلند را هم با خود برده بود؛ در کتاب‌های بعد از هجرتش تقریباً ایرلندی را می‌بینیم که در جایی دیگر به وجود آمده است.  من کتاب شعر دیگری به نام &#171;انسان نو&#187; منتشر کردم که آنهم اشاره دارد به ایجاد یک سرزمین جدید در جهان ذهنی‌ام. در تمام نوشته‌های من این سرگشتگی و بازگشت وجود دارد. &#160; به یک معنا می‌شود گفت که اساساً شاعر و نویسنده، در تمامی اعصار، یک تبعیدی و یک بیگانه با جامعه خودش بوده است و تنها آنگاه که توانست وطن ذهنی خود را خلق کند، همان گونه که جیمز جویس درکتاب خود یولیسیس توانست این کار را بکند، آن موقع است که می‌تواند بگوید وطن دارد؛ خانه دارد.  اما تا زمانی که نتوانسته این فضای ذهنی را ایجاد کند، همیشه بی‌وطن است. حتی زمانی که در سرزمین خود است. با این تفاوت که ایرانی یا اساساً انسان مهاجری که مثلاً در اروپا&#160; یا آمریکا سرگردان است، این بی‌وطنی را به طور ملموسی حس می‌کند، اما در جامعه خودش اگرچه ظاهراً حس بی‌وطنی نمی‌کند اما باز احساس بیگانگی همیشه با اوست.      داستان ترجمه سرزمین هرز اثر تی اس الیوت چه بود؟ چطور شد که شما در آن سال‌ها این شعر را که یکی از کارهای مهم ادبیات قرن بیستم است برای ترجمه انتخاب کردید؟    من این شعر را به خواهش دو تن از دوستانم احمد شاملو و سیروس طاهباز ترجمه کردم واولین بار هم آنها آن را در مجله آرش به چاپ رساندند و خب از طرفی &#171;سرزمین هرز&#187; را برای این انتخاب کردم که آن زمان ترجمه این شعر الیوت برایم راحت‌تر بود. چون این شعر الیوت بیشترش ایده‌های شاعرانه است و همینکه آن را به نثری عالی بتوانی برگردانی برای ترجمه راحت است. ولی شعرهای ویلیام باتلر ییتس را مثلاً، من هنوز جرئت نکرده‌ام به فارسی ترجمه&#160; کنم.     شما همان سال‌ها، خشم و هیاهوی فاکنر را هم ترجمه کردید که بسیاری در ایران این اثر مهم را نیز با ترجمه شما شناخته و خوانده‌اند...    بله. راستش خشم و هیاهو را من در ۱۶ سالگی ترجمه کردم. من به نوعی با ادبیات آمریکا بزرگ شدم. پیش از ترجمه آثار فاکنر، علاقه داشتم یولیسیس از جیمز جویس را ترجمه کنم. ولی در آن زمان من با موسسه فرانکلین کار می‌کردم و فرانکلین فقط آثار آمریکایی را منتشر می‌کرد، به جای یولیسیس جیمز جویس به سمت فاکنر رفتم و کتاب او را ترجمه کردم.  با اینکه ظاهراً به نظر می‌رسید که فرانکلین بایستی به راحتی اجازه چاپ آن کتاب را از ناشر امریکایی می گرفت، اما به دلیل آنکه هدف مؤسسه فرانکلین این بود که کتاب‌هایی را از ادبیات آمریکا ترجمه و منتشر کند که هیچ نکته منفی از آمریکا ارائه ندهد، در حالی که تمام ادبیات مدرن آمریکا هر کدام یک جنبه منفی از این کشور را هم نشان می‌داد، در آغاز کار از همان آمریکا با ترجمه و انتشار این کتاب به فارسی مخالفت شد.  تا اینکه دوستم، منوچهر انور که در آن زمان یکی از ویراستاران موسسه فرانکلین بود، تلاش زیادی کرد تا به فرانکلین بقبولاند که ترجمه این کتاب به فارسی چاپ شود.     خب حالا شاید جای این سؤال خالی است که شما رمان سفر شب را می‌نویسید که در زمانه خودش بسیار مورد توجه قرار می‌گیرد با نقدهای بسیار. دو کتاب مهم ترجمه می‌کنید که هر دو این ترجمه‌ها هم همواره در فضای کتابخوانی ایران مورد توجه بوده و هستند؛ اما ناگهان همه چیز را رها کرده وچهار دهه به سکوتی طولانی تن می‌دهید. چطور برای آدمی با این موفقیت چنین اتفاقی می‌افتد؟    من رها نکردم. کار من متوقف نشد. منتها در ایران منعکس نمی‌شد. ببینید من سال ۱۹۶۸ به آمریکا مهاجرت کردم. در سال ۱۹۷۰ کتاب سفر شب را به انگلیسی ترجمه و منتشر کردم. در سال ۱۹۷۶ اولین کتاب شعر آمریکایی‌ام را نوشتم. بعد از آن هم مرتباً پنج - شش کتاب شعر دیگر به انگلیسی منتشر کردم. علاوه بر اینها کتابی به نام &#171;خلاقیت هنری&#187; که کتابی ادبی- روانپزشکی بود را نیز با همکاری یک روانکاو معروف آمریکایی به نام نیدرلند منتشر کردم.  بنا براین باید بگویم تقریباً در تمام این مدت دوری از ایران، من کارم را ادامه می‌دادم، منتها این کارها هیچ انعکاسی در ایران نداشت.     آقای شعله‌ور، می‌خواهم درباره فراخوانی که اخیراً برای چاپ کتاب‌های ممنوع نویسندگان امروز ایران منتشر کرده‌اید از شما بپرسم. ماجرای این فراخوان چیست؟    این فراخوان خطاب به تمام نویسندگان ایرانی معاصر است که کتاب‌هایشان در ایران اجازه چاپ ندارند. ما می‌خواهیم این آثار را در آمریکا چاپ و به طور وسیعی سعی کنیم توزیع شود.  مثلاً یکی از کتاب‌هایی که من مایل بودم آن را به انگلیسی برگردانم و منتشر کنم کتاب خروس از ابراهیم گلستان است. خود گلستان هم در این مورد موافقت کرد. ولی ترجیحاً می‌خواهیم اول روی کتاب‌هایی کار کنیم که در ایران اجازه چاپ ندارند ونسخه‌ای از آنها موجود نیست.     این یعنی اینکه همه نویسندگان که اثر غیر قابل چاپ با معیارهای وزارت ارشاد در ایران دارند می‌توانند هم از داخل و هم خارج از کشور برای پیشنهاد اثرشان با شما تماس بگیرند؟    بله. ما انجمنی ایجاد کرده‌ایم به نام &#171;انجمن نویسندگان، هنرمندان و روشنفکران ایرانی در تبعید&#187;. اخیراً یکی از نویسندگان از ایران برایم ایمیل زده بود که من در طول ۴۰ یا ۵۰ سال گذشته هیچ سفری به خارج از ایران نداشته‌ام. هیچ وقت هم اشتیاقی به سفرهای خارجی نداشته‌ام. ولی الان جوری شده است که دلم می‌خواهد به هر قیمتی شده از کشور خارج شوم.  اما جالب است که همین نویسنده مدتی بعد از این ایمیل&#160; در تظاهرات روز قدس شرکت کرده بود. بعد از آن دوباره به من ایمیل زد که امروز احساس کردم از نو زنده شدم، وقتی دیدم چندین هزار نفر دور و برم برای مطالباتشان راهپیمایی می‌کنند دیگر حتی احساس خطر هم نمی‌کردم؛ اولش می‌ترسیدم که در تظاهرات کشته بشوم . اما با دیدن این همه آدم که به حرکت افتاده‌اند، از نو احساس زندگی کردم.     آقای شعله ور، آیا شما شرایطی برای چاپ این آثار دارید؟ یا اینکه&#160; تنها شرط شما این است که آثار مذکور در ایران اجازه چاپ نیافته باشد؟    نه. طبیعی است که اول باید ما در مورد آن اثر به نتیجه برسیم که اثر خوب و قابل توجهی است. اثر علاوه بر این&#160; که باید از یک نویسنده ایرانی و غیر قابل انتشار در کشور باشد، بایستی حتماً اثری درخور و واجد ارزش هم باشد.      نویسندگان باید آثارشان را برای شما ایمیل کنند؟    بله. آنها می‌توانند اثرشان را&#160; به آدرس editor@IranianWriters.com ایمیل کنند. از تمام نویسندگانی که چه در داخل و چه در خارج از ایران به سر می‌برند و کتابشان در داخل کشور امکان چاپ ندارد، اگر اثر ارزنده‌ای داشته باشند استقبال می‌کنیم.  بعد از آن هم اگر کارمان گسترش پیدا کرد به جز برگرداندن اثر به زبان انگلیسی، آن را به سایر زبان‌های زنده دنیا هم ترجمه و منتشر خواهیم کرد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Cultural_Mix_Bahman_Sholevar_IV/1854684.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Cultural_Mix_Bahman_Sholevar_IV/1854684.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 18 Oct 2009 15:01:26 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/F7_Cultural_Mix_Bahman_Sholevar_IV/1854684.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/5B2F6D0F-23B4-406F-9423-50E6B3ADEBA4_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>دندان‌های ترس، کوبنده‌تر و تیزتر از عشق</title>
            <description>هرتا مولر،‌ نویسنده آلمانی رومانیایی‌تبار در سن ۵۷ سالگی برنده جایزه نوبل ادبی سال ۲۰۰۹ شد. خانم مولر در رومانی به دنیا آمد، سال‌ها در حکومت دیکتاتوری چائوشسکو زندگی کرد و سرانجام در سال ۱۹۸۷ با همسرش به آلمان مهاجرت کرد. او از پدری آلمانی و مادری رومانیایی متولد شد و در همان نخستین روزهای نوشتن،‌ داستان‌هایش را به زبان آلمانی نوشت. خانم مولر بعد از مهاجرت به کشور آلمان هم جوایز معتبر بسیاری به دست آورد. اما آثارش همیشه زیر تأثیر تجربه‌های تلخش در روزهای حکومت دیکتاتور رومانی، چائوشسکو، بوده است.  داوران جایزه ادبی نوبل،‌ آثار خانم مولر را به علت آنچه که &#171;به تصویر کشیدن چشم‌اندازی از زندگی محرومین به واسطه ایجاز شاعرانه و نثر بی‌پیرایه&#187; نامیده‌اند، شایسته دریافت این جایزه معتبر جهانی دانسته‌اند.  میهمان این هفته جنگ فرهنگی، عباس معروفی،‌ نویسنده و رمان‌نویس ایرانی است که او هم سال‌هاست به دلیل مشکلاتش با نظام سیاسی ایران، مجبور به مهاجرت و ترک وطن شده و در همان شهری زندگی می‌کند که خانم مولر ساکن است.     آقای معروفی، همان طور که شما هم می‌دانید خانم هرتا مولر برنده جایزه نوبل ادبی امسال شد. خانم هرتا مولر،‌ نویسنده آلمانی رومانیایی‌تبار که تنها رمانی که از او به فارسی ترجمه شده &#171;سرزمین گوجه‌های سبز&#187; نام دارد با ترجمه غلامحسین میرزا صالح و با همت انتشارات مازیار در سال ۱۳۸۰ به چاپ رسیده است. ایشان هم اکنون ساکن شهری هستند که شما هم سالهاست در آن شهر به عنوان یک نویسنده ایرانی زندگی می کنید. ممکن است در مورد پیشینه ایشان و موقعیتشان در ادبیات معاصر آلمان برایمان توضیح دهید؟     عباس معروفی:  خانم هرتا مولر از سال ۱۹۸۷ در آلمان زندگی می‌کند. او اجازه گرفت تا از کشور رومانی خارج شود برای اینکه با پلیس مخفی رومانی و چائوشسکو درگیر بود. شغل معلمی‌اش را از دست داده بود و ناچار به ترک وطن شد. او در آلمان بالید.  هرتا قبل از دریافت جایزه نوبل، بیش از ۲۰ جایزه معتبر دیگر را هم دریافت کرده بود که از آن جمله می‌توان به&#160; جایزه زبان آلمانی،‌ جایزه منتقدین آلمان، جایزه کلاسیت،‌ جایزه ادبی فرانتس کافکا، جایزه ادبی دوبلین و جایزه ادبی ایم پک نام برد.     ظاهراً خانم هرتا مولر، همان اولین رمانی که در کشور رومانی منتشر کرد را هم به زبان آلمانی به نگارش درآورد؟    بله. زبان خانوادگی این نویسنده آلمانی است. خانواده او آلمانی‌تبار بوده‌اند. گویا در رومانی چند شهر وجود دارد که به زبان آلمانی صحبت می‌کنند. او دوران سختی را از سرگذرانده است. بعد از جنگ مادرش دستگیر شده و به اردوگاه کار اجباری فرستاده می‌شود. تجربه‌هایی را که او در رومانی از سرگذرانده به راحتی بیان کرده و به تصویر می‌کشد. او این تجارب را بدون قضاوت و با یک صراحت ویژه تصویر می‌کند.  گفته می‌شود که خانم مولر در تمام کتاب‌هایش دائماً به یک موضوع مرکزی باز می‌گردد و آنهم روزهای سخت و دشواری است که رومانی زیر سیطره حکومت کمونیستی چائوشسکو بوده است. این ترس‌ها هرگز خانم هرتا مولر را رها نکرده است و با نوشتن آنها،‌ همچنان به آن روزگار رجعت می‌کند.  آخرین رمان خانم مولر،‌ رمانی است به نام &#171;آونگ نفس&#187; که در آن کنایه‌ای به زندگی اسرای آلمانی دارد که در کمپ‌های روسی بعد از جنگ نگهداری می‌شدند و قرار بود که به آلمان برگردند.  یکی از ویژگی‌های خانم مولر مسئله بی وطنی و تحت تعقیب بدون و انسان فراری بودن است. او به خوبی قادر است این موضوع را به تصویر بکشد. تصویر کردن زندگی در کمپ‌ها،‌ دخمه‌ها و اردوگاه‌ها، هنر این نویسنده است.     در چند مصاحبه‌ای که از خانم مولر خواندم یک نکته را مطرح می‌کند. نکته‌ای که در آثارش به طور مکرر وجود دارد. و آن مسئله ترس و وحشتی است که همچنان با اوست. او می‌گوید که با نوشتن سعی می‌کنم از آن ترس‌ها رها شوم. از آنجایی که شما هم یکی از نویسندگانی بوده‌اید که به نوعی این ترس‌ها را تجربه کرده‌اید و اکنون در تبعید خود خواسته به سر می‌برید و در شهری زندگی می‌کنید که اتفاقا خانم مولر هم ساکن همین شهر است. چطور موضوع ترس‌هایی که نویسنده را رها نمی‌کند و همچنان با او می‌ماند و در آثارش متجلی می‌شود را توجیه می‌کنید؟    من ۱۴ سال است که از کشور خودم گریخته‌ام. اما هنوز هم وقتی پلیس می‌بینیم بی‌اختیار دچار وحشت و شوک می‌شوم. هنوز که هنوز است نتوانسته‌ام تجربه‌های تلخ گذشته را فراموش کنم. به محض دیدن پلیس باید لحظاتی با خودم کلنجار بروم تا به یاد بیاورم در جایی که زندگی می‌کنم اگر دچار مشکل بشوم می‌توانم به پلیس پناه ببرم. مسئه این است که هر کدام از ما از این ترس‌ها،‌ تجربه‌های متفاوتی داریم.     می‌خواهم به طور مشخص این را بپرسم که آیا عنصر ترس می‌تواند به عنوان یک عنصر برانگیزاننده و قوی‌تر از عشق،‌ در آفرینش یک اثر برای نویسنده عمل کند؟    ببینید. گاهی اوقات آنقدر دندان‌های ترس گزنده و تیز است که حتی عشق را هم می‌تواند زیر دندانهایش به هم بفشارد. وقتی یک اتفاق عاشقانه را تصویر می‌کنید شبش به راحتی می‌خوابید اما کافی است یک تصویر موحش را بخواهید بنویسید. کافی است که در حین یک تجربه ادبی، شب دچار همان کابوس‌ها بشوید. یکی از همان بازجوها بیایید سراغتان. دوباره تمام این سال‌ها را از یاد می‌بری. برای اینکه تجربه‌ای که پشت این احساس قرار دارد تجربه موحشی است. من به هر اثر ادبی یا سینمایی که نگاه می‌کنم داندان‌های ترس را تیزتر و کوبنده‌تر از عشق می‌بینم.     برگردیم به خانم مولر. در همین فاصله کوتاهی که خبر برنده شدن خانم مولر برای دریافت جایزه نوبل ادبی منتشر شد، بسیاری از نوشته‌هایی که غالباً به زبان انگلیسی هم بوده یادآور شده‌اند که باز هم آکادمی نوبل، نویسندگانی چون فیلیپ راس،‌ جویس کارول اتس،‌ توماس پینچون، میلان کوندرا، ‌مارگارت ات وود و حتی سلمان رشدی را نادیده گرفته و به یک نویسنده ناآشناتر توجه کرده است. نظر شما در این باره چیست؟    من این جور به ماجرا نگاه نمی‌کنم. همین فیلیپ راس که شما می‌گویید،‌ نویسنده بزرگی است که شاید ۲۵ یا ۳۰ سال پیش از این بایستی موفق به دریافت جایزه نوبل می‌شد. خیلی‌ها در این میان [شایسته] هستند. اما به هر حال آکادمی تصمیم می‌گیرد که این جایزه را به خانم مولر بدهد. من به این تصمیم احترام می‌گذارم. بالاخره وقتی به یک نفر جایزه را بدهند به دیگری حتماً داده نخواهد شد. اما دریافت این جایزه برای آلمانی‌ها بسیار ارزشمند است.     شاید به این دلیل که بعد از سال ۱۹۷۲ که هاینریش بل موفق به دریافت این جایزه شد و در سال ۱۹۹۹ که گونترگراس نوبل را دریافت کرد،‌ دوباره جایزه نوبل سهم کشور آلمان شد.    بله. بعد از ده سال دوباره جایزه نوبل سهم کشور آلمان شد و این خیلی برایشان ارزشمند بود. می‌دانیم که هرتا مولر،‌ سیزدهمین نوبلیست آلمانی است و این نشان می‌دهد که این جامعه به روی چیزی به نام فرهنگ و ادبیات سرمایه‌گذاری کرده است. ملت آلمان یکی از ملت‌هایی است که بیشترین کتابخوان را در دنیا دارد. من امروز مطلبی از یک نویسنده ایرانی به نام محمد یعقوبی را می‌خواندم...     محمد یعقوبی نمایشنامه‌نویس است.    بله. این نمایش‌نویس ایرانی داستان غم‌انگیز تلاشش را برای دریافت مجوز برای چاپ آثارش نوشته است که چه رنجی برای چاپ آثارش کشیده، شما فکر کنید ملت‌هایی مثل ملت آلمان از این مراحل گذر کرده‌اند. اینها دارند به مسائل دیگری فکر می‌کنند. به اینکه چطور سوژه را به بهترین شکل به تصویر بکشند. چطور موضوعات را به نمایش بگذارند که بتوانند بر فراز جهان،‌ پرچم کشورشان را به اهتزار درآورند و برای خودشان افتخار کسب کنند. خوب به همه اینها که نگاه می‌کنی پر از درد می‌شوی.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_CulturalMixNo74_Maroufi_IV_on_Nobel_Litterature_Hertha_Mueller/1849792.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_CulturalMixNo74_Maroufi_IV_on_Nobel_Litterature_Hertha_Mueller/1849792.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 12 Oct 2009 17:21:10 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/121215E6-E569-4CDA-8ACC-71C781811749_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>آهنگ‌های جاودانه مشکاتیان؛ پیوند شوریدگی و دانش</title>
            <description>هفته‌ای که پشت سر گذاشتیم، به تمامی زیر تأثیر خبر در گذشت یکی از چهره‌های سرشناس موسیقی سنتی ایران بود. درگذشت پرویز مشکاتیان، نوازنده بنام سنتور، آهنگساز و رهبر گروه عارف. گروهی که از جمله تأثیرگذارترین گروه‌های موسیقی در سه دهه گذشته در ایران بوده است. کورش بابایی، نوازنده جوان کمانچه و از اعضای گروه عارف که حدود یک دهه با استاد پرویز مشکاتیان همکاری مداوم داشته است.   رادیو فردا:&#160;   آقای بابایی، پرسش نخست این است که این چه ویژگی و خصیصه‌ای بود که پرویز مشکاتیان را در چنین جایگاه و اهمیتی در فضای موسیقی معاصر قرار داد؟    در واقع آنچه که پرویز مشکاتیان را از سایر موزیسین‌ها متمایز می‌کرد ذوق سرشاری بود که او در ردیف‌پردازی به خرج می‌داد. او با اشعار و تصانیف ایرانی و ادبیات کهن و معاصر کاملا آشنا بود و بر اینها تسلط&#160; داشت.  کار او در شق بارز داشت. نخست نوازندگی و تبحر و خلاقیت‌هایی است که پیش از او استادان دیگر به این شکل اجرا نکرده بودند. نکته دوم تبحرش در تلفیق شعر و موسیقی و خلق موسیقی بی‌کلام بود. او توانست قطعات جاودانه‌ای را چه به صورت با کلام و چه بی‌کلام خلق کند.         کنسرت بزرگ گروه عارف &quot;ققنوس&quot; به سرپرستی پرویز مشکاتیان      نکته‌ای که در مورد آقای مشکاتیان وجود دارد این است که ایشان از شاگردان کسانی چون نورعلی خان برومند و دکتر داریوش صفوت بود. اساتیدی که بسیاری از کارشناسان معتقدند که مشوق موسیقی محافظه‌کار سنتی بوده‌اند. ولی مشکاتیان به عنوان یک موزیسین محافظه‌کار موسیقی اصیل و سنتی شناخته نشد. چرا؟    اگر واقعیتش را بخواهید ایشان به چهارچوب موسیقی سنتی و آنچه که از استادانش آموخته بود پایبند بود. همان طور که می‌دانید و اگر آثارش را بررسی کنید حتماً روزنه‌هایی از ردیف موسیقی ایرانی در کارهایش به خوبی می‌توانید ببینید. این نشان می‌دهد که ایشان به موسیقی سنتی و آنچه اساتیدش به او آموخته بودند علاقه‌مند بود.  ولی در عین حال یک روحیه شوریدگی و یک روحیه انقلابی از اوایل سال‌های ۵۷ در او ایجاد شده بود که به اعتقاد من ایشان را متحول کرد. روحیه جوانی او با دانش موسیقایی‌اش پیوند خورده بود. یک خیزش عمومی توانسته بود ایشان را از آن رخوت موجود در موسیقی ایرانی جدا کند و به یک شور خاص برساند.            قطعه سماع آیین از ساخته‌های پرویز مشکاتیان در سال ۷۶ / اجرا توسط گروه عارف    واقعاً به یک درجه از تعالی رسیده بود که در ارتباط با موسیقی با کلام، در آن سال‌های اولیه انقلاب که یک جریان فراگیر ایجاد شده بود، همه را تحت تأثیر خود قرار داده بود. او توانست آهنگ‌های جاودانه‌اش را از چند سال پیش از انقلاب و مدتی بعد از آن اجرا کند و این نتیجه پیوند روحیه شوریده و دانشش بود.     و این همان ویژگی خاصی است که شما از آن به عنوان شیوه متفاوت نوازندگی ایشان یاد می‌کنید؟ یعنی همان شیوه شورانگیزی که ایشان در نواختن سنتور به کار می‌بردند؟    می‌شود گفت که چنین است. از نظر من آقای مشکاتیان دوره‌های مختلفی در زندگی موسیقایی خود داشتند. یک دوره که از آن حرف زدم همان دوره شورانگیز سال‌های پر جوش و خروش انقلاب بود که درآن سال‌ها ریتم‌های تند و هیجانی و حماسی را می‌شنویم.  در یک دوره بعد از آن که من بیشتر با ایشان در این دوره همراه بودم، ایشان به یک نوع پختگی و آگاهی و بینش که همان دستیابی به سکان‌های وزین موسیقی بود دست یافته بود. به همان نسبت هم نوازندگی ایشان نسبت به آهنگسازیشان تغییر می‌کرد.     دوره‌ای که شما از آن نام می‌برید همان دوره‌ای بود که تصنیف‌های بسیار مشهوری مثل &#171;شیدایی&#187;، &#171;ایرانی به سر کن خواب مستی&#187; و &#171;وطن&#187; را با همکاری استاد شجریان خلق کرد. آیا جدا شدنشان از استاد شجریان به علت تفاوت سلیقه بود یا اینکه مسائل دیگری برای این فاصله وجود داشت؟    اتفاقاً این سؤالی بود که من خودم از ایشان پرسیدم. دقیقاً در پاسخ به سؤال من گفتند که زمان بسیاری چیزها را تغییر می‌دهد. ایشان معتقد بود که جامعه ما به این نوع موسیقی احتیاج دارد. استاد به مسائل اجتماعی علاقه‌مند بود. من مطمئنم که بر اساس روند آنچه که در جامعه اتفاق می‌افتاد آهنگسازی می‌کرد.     شما ۱۰ سال با ایشان همکار بودید و لابد تصویری و یادی هست که شما را بیشتر به یاد استاد مشکاتیان می‌اندازد. این تصویر و یادبود چیست؟           کورش بابایی از اعضای گروه عارف  وقتی من وارد گروه عارف شدم فقط ۱۸ سال داشتم. تصور کنید اشخاصی که روزی آرزو داشتید که ملاقاتشان کنید حالا همکارشان می‌شوید. چقدر می‌توانید بهره ببرید؟ آنچه همیشه در ذهن من ماندگار شده است فرزانگی و بزرگی استاد بود. هر جا که لب به سخن می‌گشود همه را متحیر می‌کرد. آشنایی دقیقش به موسیقی و ادبیات و نگاهش به مسائل اجتماعی او را متمایز می‌کرد. او همیشه در مرکز توجه بود.  بسیاری از اساتیدی که پیکر ایشان را تشیع می‌کردند اشاره کردند که استاد مشکاتیان به مرگ طبیعی نمرد. بلکه به نوعی احساس اینکه زمینه موسیقی و کار را مساعد نمی‌دید او را درون‌ریز و خانه‌نشین کرده بود تا زمانی که از دنیا رفت.  ما در ایران با یک ماجرای رو به رشد مواجهیم که آن ماجرا، کم‌رنگ شدن فرهنگ و هنر است. متأسفانه این ماجرا گریبان همه هنرمندان را می‌گیرد. این سرنوشت نهایی موسیقی ایران زمین است که در جریان تشیع پیکر استاد مشکاتیان اغلب هنرمندان به آن اشاره کردند.  بعضی از هنرمندان روحیه شکننده‌تری دارند. زودتر می‌شکنند و گوشه‌نشین می‌شوند. بعضی هم می‌توانند بیشتر خودشان را با شرایط وفق دهند. به اعتقاد من آقای مشکاتیان نخواست نزدیک به نیت دیگران بشود و راهی را که دیگران رفته بودند امتحان کند.  خیلی از موزیسین‌های ما الان هم به این استرس دچارند. ولی ممکن است اثرات این استرس روی بعضی افراد ۱۰ سال دیگر خودش را نشان بدهد. ایشان را که در سال‌های اخیر می‌دیدم واقعاً غمزده بود و این خوب نیست.  الان استاد پایور که من نزدیک به ۱۲ سال با ایشان همکاری کرده‌ام نزدیک به ۱۰ سال است که روی تخت خوابیده است. یعنی یکی از بزرگترین اساتید موسیقی ایرانی که الان هم در قید حیات است، بیشتری کتاب‌های حوزه موسیقی را نوشته و افتخار موسیقی ایرانی است، الان روی تخت خوابیده و در خانه‌اش حتی یک نظافت کار هم ندارد که به او رسیدگی کند.  کسی اصلاً از او خبر ندارد. به محض اینکه ایشان دنیا را رها کند تمام مطبوعات و رسانه‌ها اسم پایور را متجلی می‌کنند. این صحیح نیست. باید در این مورد توجه بیشتری شود. همه هنرمندان به این توجه نیاز دارند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Kourosh_Babaei_IV_on_Meshkatian/1837648.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Kourosh_Babaei_IV_on_Meshkatian/1837648.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 27 Sep 2009 19:24:41 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/0D500F15-3550-4FEB-8BE0-1A4AFEFB350D_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>سپاه پاسداران، تضمین حاکمیت سیاسی و تملک امتیازهای اقتصادی</title>
            <description>با تصویب اساسنامه مؤسسه مالی و اعتباری انصار در شورای پول و اعتبار، این نهاد مالی وابسته به سپاه پاسداران به بانک تبدیل خواهد شد. به این ترتیب، پس از ورود گسترده سپاه پاسداران به معاملات عظیم  گاز، نفت، مخابرات، بورس، سدسازی و صدها نمونه از این دست، اینک این نهاد نظامی مجوز تأسیس نخستین بانک متعلق به خود را نیز به دست آورد.این در حالی است که بسیاری از کارشناسان، عدم رشد و حیات بخش خصوصی در ایران را به دلیل برخورداری سپاه پاسداران از رانت قدرت و در نتیجه عدم نیاز به شرکت در مناقصه‌های اقتصادی و پر سود در رقابت با شرکت‌های خصوصی می‌دانند.  دکتر جمشید اسدی اقتصاددان ساکن پاریس که اخیرا نیز مقالاتی درباره حضور سپاه پاسداران در حوزه اقتصادی ایران تألیف و منتشر کرده در گفت‌وگویی به پرسش‌های رادیو فردا در این رابطه پاسخ داده است.     رادیو فردا:&#160;   آقای اسدی، هدف سپاه از ورود به بانکداری ایران چیست؟     دکتر جمشید اسدی:  در حقيقت پس از جنگ، سپاه پاسداران برای فعاليت‌های اقتصادی گسترده در تمام زمينه‌ها يک خيز عميق برداشت. هر چه از آن زمان به امروز نزديک می‌شويم، می‌بينيم که&#160; فعاليت‌های اقتصادی سپاه پاسداران بيشتر شده و حتی در بعضی شرايط با زور توپ و تانک بوده است.  اين حرف اغراق نيست و به عنوان مثال سپاه پاسداران در اواخر رياست جمهوری آقای خاتمی به زور توپ و تانک توانست امتياز بهره‌برداری از فرودگاه امام خمينی را از مقاطعه کار شرکت &#171;تاو&#187; که بخشی از آن ترک بود، به دست آورد و همين کار را در مورد شرکت &#171;ترک سل&#187; هم انجام داد.  همچنين در دوره اول رياست جمهوری آقای احمدی‌نژاد، سپاه پاسداران يک قرارداد بزرگ يک ميليارد و ۳۰۰ ميليون دلاری مربوط به ميدان گازی را بدون هيچ گونه مناقصه و رقابتی به دست آورد.     به عبارت ديگر از زمانی که سپاه پاسداران به طور گسترده به حوزه سياست وارد شد، به نظر می‌رسد که حلقه را در تمام بخش‌های ديگر تکميل می‌کند. به نظر شما حرکت سپاه به سمت فعاليت‌های بانکی ايران برای تکميل همين حلقه است؟     ۱۰۰ درصد همين طور است و بايد اين طور در نظر گرفت که انديشه و آهنگ جناح سرسخت سپاه پاسداران در پی آن است که به وسيله امتيازات اقتصادی بتواند حاکميت سياسی خود را با خريدن بسياری از افراد در کشور تضمين کند و از طرف ديگر با افزايش قدرت سياسی خود بتواند امتيازهای اقتصادی را از آن خود کند.  در واقع حلقه‌ای بين فعاليت اقتصادی و فعاليت سياسی جناح سرسخت سپاه پاسداران تشکيل شده و مسئله فعاليت‌های بانکی هم نمونه‌ای مانند موارد پيشين است. حتی اخباری به گوش می‌رسد که با خصوصی شدن شرکت مخابرات در ايران، قرار است اين شرکت به سپاه پاسداران اعطا شود.     در اصل ۴۸ قانون اساسی ايران گفته شده که نيروهای نظامی و سپاه پاسداران می‌توانند در زمان صلح به مسايل اقتصادی ايران کمک کنند، اما بعضی کارشناسان معتقد هستند اين مسئله تبعاتی در پی داشته است به خصوص برای بخش خصوصی. شما تبعات اين مسئله را در اقتصاد ايران چطور ارزيابی می‌کنيد؟    اين مسئله دو پی‌آمد دارد؛ اول اين که کار اصلی سپاه پاسداران ايجاد امنيت در کشور است و مسئله دوم اين که در همان قانون اساسی آمده سپاه پاسداران به بازسازی کشور کمک کند نه اين که به جای بخش خصوصی قرار بگيرد.  اما سپاه نه تنها به بازسازی کشور کمک نمی‌کند بلکه در مواردی که مناقصه و رقابت آزاد وجود دارد، با زور امتياز آن را به دست می‌آورد و اين نقض قانون اساسی مورد تصويب نظام است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Sepah_and_Finance_Area/1837373.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Sepah_and_Finance_Area/1837373.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 27 Sep 2009 13:25:00 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/75B04AC0-0E48-4BA4-A6D2-E65537E52201_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>برترین شاخصه مشکاتیان، نوآوری در چارچوب سنت</title>
            <description>هفته‌ای که پشت سر گذاشتیم، به تمامی زیر تأثیر خبر در گذشت یکی از چهره‌های سرشناس موسیقی سنتی ایران بود. درگذشت پرویز مشکاتیان، نوازنده بنام سنتور، آهنگساز و رهبر گروه عارف. گروهی که از جمله تأثیرگذارترین گروه‌های موسیقی در سه دهه گذشته در ایران بوده است.به همین مناسبت در جنگ فرهنگی –هنری این هفته رادیو فردا، با دکتر محمود خوشنام کارشناس و پژوهشگر موسیقی ایرانی درباره موسیقی، شیوه و زندگی هنری و اهمیت پرویز مشکاتیان گفت‌وگو کرده‌ایم.     رادیو فردا:   آقای خوشنام، پرویز مشکاتیان کار موسیقی را&#160;از چه هنگام&#160;و &#160;نزد کدام استادان آغاز کرد؟    شادروان مشکاتیان در واقع موسیقی را ابتدا نزد پدرش و در نیشابور آموخت. بعد که به تهران آمد حضورش در پایتخت مصادف با گشایش مرکز حفظ و اشاعه موسیقی که آقای داریوش صفوت آن را اداره می‌کرد و نورعلی خان برومند استاد آن بود،‌ شد. او در واقع موسیقی را در مکتب نورعلی خان برومند آغاز کرد.     به عبارتی آموزش ردیف میرزا عبدالله را از استاد نورعلی خان برومند آموخت.    بله دقیقاً و البته نزد کسان دیگری هم&#160; ازجمله یوسف فروتن و سعید هرمزی؛ که همه اینها در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی سنتی بودند، تلمذ کرد. مسئله اساسی این است که ایشان در محضر اساتیدی که محافظه کار و سنتی بودند و به هیچ وجه، نوآوری‌های تازه را در موسیقی سنتی تجویز نمی‌کردند، بخصوص اینکه مرکز حفظ و اشاعه موسیقی اساساً با هدف حفظ سنت ابداع شده بود، شاگردی کرد.  اما با این وجود او و حسین علیزاده دست به نوآوری زدند و سنت را شکستند. این مسئله یکی از وجوه ممتاز در شخصیت هنری مشکاتیان به حساب می‌آید.  سنتی‌ها می‌خواستند همچنان شیوه کار نواختن را به شکل و شیوه قاجاری حفظ کنند؛ چه تار نوازها و چه سنتورنوازها و نوازندگان سایر سازهای سنتی؛ و هیچ گونه تخطی و تجاوزی را هم از این مرزهای مشخص شده سنتی، مجاز نمی‌دانستند. برای من خیلی جالب بود که در یک چنین مکتبی که اساتیدی چنین محافظه‌کار و سنتی مدرس آن بودند،‌ کسانی مانند حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان سربرآوردند     به نظر می‌رسد که درخشان‌ترین دوره کاری آقای مشکاتیان، مصادف بود با وقوع انقلاب در ایران؟    بله، مشکاتیان در دوران انقلاب گروه عارف را راه‌اندازی کرد. در آن روزها دو گروه موسیقی پرآوازه شکل گرفتند که یکی عارف و دیگری گروه شیدا بود. شیدا را لطفی اداره می‌کرد که هر دو گروه از آغاز در حوزه سنت کار می‌کردند. ولی به مرور که فضای انقلاب پیش آمد، نیاز دوران انقلاب به موسیقی برانگیزاننده و حماسی، کمابیش آنها را نیز به سوی سرود- ترانه‌های تازه‌ای کشید که خود این کار یک حرکت نوآورانه در موسیقی سنتی ایرانی بود که پس از دوران مشروطیت و آثاری که عارف ایجاد کرده بود، دیگر ترانه‌هایی چنین برازنده در موسیقی‌مان نداشتیم.     و در واقع تعدادی از مشهورترین ترانه-سرودهای باقی مانده از همان تجربه‌های اول انقلاب، همین‌هایی است که در پی وقایع اخیر پس از انتخابات ایران، بازهم در میان مردم و جوان‌ها محبوبیت یافته و اغلب شنیده می‌شود.    بله و اتفاقاً در کنسرت اخیر آقای شجریان هم (در تور اروپایی‌اش)، ترانه همراه شو عزیز ، که کاری است از آقای مشکاتیان را شنیدیم که کماکان بعد از سی سال همچنان برانگیزاننده بود.  به هرحال، در همان سال‌های اولیه بعد از انقلاب، گروه عارف و شیدا هم با یکدیگر ائتلاف کردند و گروه چاووش به وجود آمد. اما چاووش متأسفانه نتوانست با وجود اینکه نیرو و نوازندگان بیشتری هم داشت، دوام بیاورد و نمی دانم&#160; به چه دلیل از هم پاشیده شد.      البته گروه چاووش هم در همان ایام چند آلبوم خوب با همکاری آقایان مشکاتیان، شجریان، لطفی و... منتشر کرد    بله درست است کارهای خوبی بیرون دادند. می‌دانید که سنتور تا قبل ازفرامرز پایور به شیوه قاجاری نواخته می‌شد. در زمان استاد پایور بود که شور و حال دیگری در روح سنتور نوازی دمیده شد اما این در واقع پرویز مشکاتیان بود که آن را به اوج خود رساند.      تفاوتی که شما از آن صحبت می‌کنید به این معنا بود که فرم موسیقی آقای مشکاتیان یا آقای پایور تغییر کرد یا اینکه لحن موسیقی آنها مورد نظر شماست؟    ببینید، خط سیر ملودی‌ها در موسیقی قاجاری بسیار آرام و یکنواخت و ملال‌آور بود. وقتی که این خط سیر را نوآوران تغییر دادند و ارتفاع اصوات را بالا و پایین بردند در نتیجه هیجان و شور تازه‌ای به موسیقی بخشیدند. در گذشته سنتورنوازان هرچه نرم‌تر نواختن را بهتر و پسندیده‌تر می‌دانستند. در واقع آنها کمتر درپی هیجان‌آفرینی بودند.  اما ازفرامرز پایور به این سو، یک سنتورنوازی به اصطلاح رگباری ابداع شد. درست مثل رگباری که به روی سیم‌های سنتور می‌بارد، نواخته می‌شد. این یک تحول بود. تحولی که در این برکه سنتی بازمانده از دوران قاجار که دیگر کم کم داشت ملال‌آور می‌شد به وجود آمد.      آقای خوشنام، برخی از اساتید و کارشناسان معتقدند که کاری که مشکاتیان با سنتور کرد در واقع به نوعی&#160; به ساز سنتور در ارکستراسیون موسیقی ایرانی، تشخص تازه‌ای بخشید که پیش از این دیده نمی‌شد    همین طور است. همین شیوه نواختن طبیعتاً در عمل و کمپوزیسیون و آفرینش مورد استفاده قرار گرفت؛ این نکته‌ای بود که کمتر در گذشته مورد توجه قرار می‌گرفت و این مسئله همین طور که شما می‌فرمایید وجه شاخصی شد برای سنتورنوازان نوآور.  در کارهای آقای مشکاتیان هم شاهد بروز همین نو آوری هستیم. او آهنگ‌هایی ساخته است که با شور و هیجان دیگری عجین شده است. کمال یافتگی در آفرینش به جای خود. ولی مهم‌ترین وجهی که من در شخصیت مشکاتیان می‌بینیم همین پا بیرون گذاشتن از محدوده سنت‌ها و ایجاد نوآوری است. برای اینکه هنر اگر نو نشود و دچار تکرار و مکررات بشود ، بی‌رنگ و بی‌بو می‌شود و می‌میرد. می‌پژمرد. این جمله علینقی خان وزیری است که می‌گوید :هنر با نو آوری می‌ماند ؛اگر نوآوری در کار نباشد از بین می‌رود      در نهایت اگر شما بخواهید یک کار از کارهای استاد مشکاتیان را که در موسیقی سنتی ایران، تحولی را که شما درباره‌اش صحبت می‌کنید به صورت شاخصی ایجاد کرده است انتخاب کنید، کدام کارش را نام می‌برید؟    من همچنان شیفته چهار مضراب بیداد همایون از پرویز مشکاتیان هستم و به نظر من این قطعه، یک قطعه ممتاز، درجه یک و اعلی است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Khoshnam_IV_on_Meshkatian/1837175.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Khoshnam_IV_on_Meshkatian/1837175.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 26 Sep 2009 20:02:59 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/D5BF73BF-6B3B-4F6C-8B7E-4DA5369625A7_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>صداو سیما و بازی از پیش باخته با لیست سیاه</title>
            <description>در دیدار اخیر آیت‌الله علی خامنه‌ای با جمعی از اهالی سینما و تلویزیون، مجید مجیدی، کارگردان سرشناس ایرانی و سازنده فیلم تبلیغاتی میرحسین موسوی در جریان رقابت‌های اخیر که در جمع هنرمندان حضور داشت، با بیان مطالبی گلایه‌آمیز و انتقاد از فضای هنری کشور گفت که فهرستی طولانی از ممنوع‌التصویرها در صدا و سیمای ایران وجود دارد که نام او نیز دراین فهرست است.بدین ترتیب وجود لیست سیاهی که از مدت‌ها قبل همواره در اخبار و شایعات مطرح بود با این گفته مجید مجیدی تأیید شد و این در حالی بود که عزت‌الله ضرغامی، رئیس صدا و سیما نیز در این جمع حضور داشت و تا این لحظه هم گفته‌های آقای مجیدی را تکذیب نکرده است.  مهدی عبدالله‌زاده، روزنامه‌نگار و منتقد سینما، در گفت‌وگو با رادیو فردا به موضوع این لیست سیاه و پیامدش بر عملکرد این سازمان پر حاشیه و پر ماجراست. فهرستی پر از نام‌های بزرگی چون داریوش مهرجویی، عزت‌الله انتظامی، علی نصیریان، مسعود کیمیایی، مجید مجیدی و ده‌ها نام کوچک و بزرگ دیگر .     رادیو فردا:&#160;   آقای عبدالله‌زاده، آیا چنین لیست های‌ سیاهی، پیش از این هم در صدا و سیما وجود داشته است یا خیر؟     مهدی عبدالله‌زاده:  در&#160; اینکه چنین لیست‌ها یی در صدا و سیما مسبوق به سابقه بوده یا خیر، باید بگویم بله؛ به تعبیری پیش از این هم وجود داشته است. درواقع از زمانی که صدا و سیمای جمهوری اسلامی شکل گرفت و تثبیت شد همیشه و هرازگاهی شاهد این بودیم که اگر اتفاقی یا خطایی اخلاقی و یا جرمی توسط یک بازیگر رخ می‌داد، بلافاصله شنیده می‌شد که آن بازیگر ممنوع‌التصویر شده است.  اما این شایعات همیشه در هاله‌ای از ابهام باقی می‌ماند و هیچکس به درستی نمی‌دانست که این شایعات صحت دارند یا خیر و بعضی وقتها هم مشخص می‌شد که صرفاً در حد یک شایعه بوده است.  مرز بین شایعه و واقعیت همواره به دلیل عدم اطلاع‌رسانی درست، روشن نمی‌شد. از آنجایی که از تعابیر پذیرفته شده صدا و سیما این بود که به گفته آیت‌الله خمینی، صدا و سیما باید یک دانشگاه همگانی باشد، بنابر این همیشه این حساسیت‌ها وجود داشته که اگر به تعبیر آنها جرمی توسط هنرمندی که می‌بایست الگو و سرمشق سایر افراد جامعه باشد، سر بزند، آن بازیگر دیگر نباید در معرض دید تماشاگران قرار بگیرد. و لذا تا مدتی ناپدید می‌شد تا اینکه آبها از آسیاب بیافتد.     یعنی در واقع در گذشته، این لیست‌ها در صدا و سیما بیشتر ناظر بر کسانی بود که با معیارهای اخلاقی، که صدا و سیما برای خودش تعریف کرده، دچار تضاد و مشکل می‌شدند و صدا و سیما بیشتر بر این بخش حساسیت نشان می‌داد.مسایل اخلاقی. اما در حال حاضر می‌شود گفت که این چهره‌ها بیشتر به علت طرفداری از یک گرایش سیاسی خاص وارد این لیست شده‌اند.    بله. درگذشته که اوضاع سیاسی کمابیش آرام‌تر بود این قبیل لیست‌ها هم محدودتر بودند. عمدتاً دلایل اخلاقی دلیل به وجود آمدن چنین لیست‌هایی بوده است. اما الان به خاطر اینکه اولین بار است که یک تلاطم گسترده سیاسی شکل گرفته و آن آرامش نسبی ظاهری سیاسی دیگر در جامعه وجود ندارد ، طبیعی است که اولویت‌ها هم تغییر می‌کند. حجم ناآرامی‌ها در ماه‌های اخیر گسترده‌تر شده و لیست‌ها هم به طبع آن گسترده‌تر شده‌اند که این خود نتیجه منطقی حضور گسترده معترضان است.معترضانی که بخش عمده‌ای از آنها را هنرمندان تشکیل می‌دهند.     نکته جالب اینکه همین اواخر و در دوره آقای ضرغامی ،در طول دو سال گذشته، سرمایه‌گذاری بزرگی برای وارد کردن کارگردان‌های سرشناس سینما به فضای تلویزیون انجام شد. خبرهایی مبنی بر حضور آقای داریوش مهرجویی برای ساخت سریال در تلویزیون منتشر شد. کسانی مثل حاتمی کیا که پیش از این هم حضور داشتند و دچار مشکل شده بودند دوباره به بازگشت ترغیب شدند و این کار به خاطر جذب مخاطب بیشتر بود. اما در شرایط فعلی می‌بینیم که نام همه این افراد در لیست سیاه و ممنوعه صدا و سیما قرار گرفته است.     راستش من تصور نمی‌کنم انگیزه اصلی صدا و سیما برای بهره بردن از کارگردان‌های مطرح سینما صرفاً بر اساس جذب مخاطب بود و یا اینکه خواسته باشند با حضور این افراد&#160; به کیفیت محصولات صدا و سیما غنای بیشتری بدهند.   من فکر می‌کنم جدای از این و مهم ‌تر از اینها، هدف اصلی صدا و سیما در خصوص دعوت از کارگردان‌های نامی، اقدامی در راستای یک سیاست بزرگتر بود. سیاستی مبنی بر اینکه تا آنجایی که امکان دارد دایره سینمای متفکر در ایران، تنگ‌تر و محدودتر شود و در عوض، آن نیرویی که قرار است صرف سینمای مستقل و اندیشمند شود بیاید در یک محدوده غیرخاص‌تر عمل کند.     یعنی کنترل‌شده‌تر؟    بله. کنترل‌شده‌تر. هم به لحاظ محتوا و هم&#160; با کمترین میزان&#160; استقلال و اندیشمندی. یعنی آن جریان مبارزه‌ای که در معاونت سینمایی وزارت ارشاد از ابتدای دولت آقای احمدی‌نژاد صورت گرفت برای اینکه سینما بیشتر به سمت سرگرمی برود تا تفکر را از این طریق اعمال کنند.  مثلاً به عنوان نمونه توجه کنید که وقتی آقای بیژن میرباقری در سال ۲۰۰۵ از جشنواره لوکارنو سوییس جایزه طلا را کسب کرد،&#160; خیلی غیر طبیعی به نظر می‌رسید که وقتی برمی‌گردد ایران ، به جای اینکه کارش را ادامه بدهد و همان راهی را که در سینما در پیش گرفته است پیگیری کند،&#160; یک دفعه از شبکه سه سیما سر در بیاورد و چند سریال پشت سر هم بسازد و از ادامه آن راه قبلی بازبماند.      شما چه شواهدی دارید که موضوع را از این زاویه تحلیل می‌کنید؟ و فرضا موضوع را از این زاویه نمی‌بینید که تلویزیون برای استفاده از نام‌های بزرگ و کشاندن مخاطبین به شکل گسترده‌تر این کار را کرده که در نهایت نیز هدفش&#160; القای سیاست‌های خاص خود، از طریق آثار این چهره‌ها بوده است؟    من البته این تحلیلی که شما دارید را اصلاً رد نمی‌کنم ؛اینکه شما می‌گویید&#160; هم می‌تواند بخشی از ماجرا باشد. اما حرف من این است که این اولویت اصلی و اولیه صدا و سیما نیست. آن&#160; در واقع می‌تواند دلیل دومشان&#160; بوده باشد. همان طور که شما می‌فرمایید بخشی از این رویکرد به خاطر جذب نام‌های بزرگ و همنوا نشان دادن آن نام‌ها با سیاستهای صدا و سیما، و بعد هم القای تفکرات حکومتی از طریق آنها است.     درباره این لیستهای سیاه ،نکته‌ای که وجود دارد این است که برای اولین بار آقای مجید مجیدی که اسمش هم درتازه ترین لیست منتشر شده&#160; آمده است در جلسه‌ای که آیت‌الله خامنه ای با جمعی از هنرمندان داشته، به گلایه گفته است که این لیست را خود به چشم دیده است و با این گفته‌اش، در واقع مهر تأییدی بر وجود این لیست سیاه زد که پیش از این هرگز از سوی صدا و سیما تکذیب یا تایید نشده بود. به اعتقاد شما این حرکت آقای مجیدی به چه معناست؟    اول از هر چیز بایستی به این نکته اشاره کنم که آقای مجیدی با عملکردشان در طول دو دهه گذشته ثابت کردند که در موضع‌گیری‌هایشان به هیچ&#160; وجه استوار و ثابت قدم نبوده‌اند. همیشه تغییر در موضع گیریشان به شکل حیرت‌آوری صورت گرفته است. ایشان همیشه در هر دو زمین بازی کرده است. هم در زمین جناح حاکم و هم در زمین معترضان.   بنابر این واقعاً اینکه بشود ارزیابی خاصی از حضور ایشان در آن جلسه ارائه داد کمی دشوار است. اگرچه من فکر می‌کنم این حضور را هم در چهارچوب همان سیاست&#160; یکی به نعل و یکی به میخشان می‌شود تعبییر کرد اما به هر حال&#160; ایشان از موقعیت خودش استفاده کرد و از شرایط نالید و گفت که هیچوقت شرایط کشور تا امروز و تا این حد نابسامان نبوده است. به نظرم می‌رسد که این حرکت،‌ فارغ از اینکه پیشنیه و هدف آقای مجیدی چه بوده ، در هر صورت یک حرکت ارزشمند محسوب می شود.     اما&#160; صدا و سیما با محروم کردن این چهره‌ها و تشکیل چنین لیستی، از این به بعد چطور از پس برنامه‌سازی‌های آتی اش برخواهد آمد؟    مدیران صدا و سیما چند نکته را پیش‌بینی نکرده بودند. نکته اول کاهش به شدت محسوس درآمدهای صدا و سیماست که باعث می‌شود امکان تهیه و تولید برنامه‌های این سازمان کاهش یابد. دوم عدم همکاری و همراهی گروهی از هنرمندان از جمله کارگردانان و بازیگران به خاطر شرایط موجود و در عکس‌العمل به سیاست‌های اخیر این سازمان است.  کما اینکه امسال برای نخستین بار پس از اینکه هر ساله سریال‌های مناسبتی ماه رمضان، دستکم از نظر تولید، حجم بالایی داشت، امسال تلویزیون دچار مشکل شد و یکی از شبکه‌ها ،سریال نردبام آسمان را که یک سریال و پروژه پرخرج بود و اساساً برای ماه رمضان ساخته نشده بود، زودتر از&#160; موعد مقرر پخش کرد. به این خاطر که چیز دیگری برای پخش نداشت.  یکی از کانال‌های دیگر هم اساساً هیچ برنامه‌ای نداشت. فقط شبکه سوم سیما با پخش سریال پنجمین خورشید توانست یک سریال مناسبتی را به نمایش بگذارد. بنابر این می‌بینیم که از همین الان این سیاست‌ها ایجاد مشکل کرده است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Abdollahzadeh_IV_on_IRIB_BlockList/1837099.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Abdollahzadeh_IV_on_IRIB_BlockList/1837099.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 26 Sep 2009 18:18:58 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/8BB621A2-E4DC-45FE-9B73-DDAAD34FCB4D_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>مروری بر فیلم های جشنواره ونیز</title>
            <description>در میان صدها فستیوال سینمایی که در طول سال در سراسر دنیا برگزار می شود، چند فستیوال انگشت شمار، از بقیه اهمیت بیشتری پیدا کرده اند. فستیوال کن ، فستیوال برلین و فستیوال ونیز از این جمله اند. اما فستیوال ونیز که که آخرین روزهای شصت و ششمین دوره خود را طی کرد در ده روز گذشته در مرکز توجه اهالی سینما و مطبوعات دنیا قرار داشته است.
در میان صدها فستیوال سینمایی که در طول سال در سراسر دنیا برگزار می شود، چند فستیوال انگشت شمار، از بقیه اهمیت بیشتری پیدا کرده اند. فستیوال کن ، فستیوال برلین و فستیوال ونیز از این جمله اند.&#160;شصت و ششمین دوره فستیوال ونیز شنبه شب با اعلام برندگان خود به پایان می رسد.  در همین باره ، محمد حقیقت که به این فستیوال سفر کرده ،&#160;میهمان بخش گفت و گوهای ویژه هفتادمین جنگ فرهنگی است . محمد حقیقت از نویسندگان و منتقدان قدیمی سینماست که سینما دوستان ایرانی با مقالات و گزارشهای او در مجلات سینمایی تهران آشنا هستند.&#160;حقیقت &#160;ساکن پاریس است و در نشریات معروف فرانسوی نیز- از جمله کایه دو سینما از معتبرترین نشریات سینمایی دنیا- مقالاتی به چاپ رسانده است. ................................................   آقای حقیقت شما در دوره های مختلف این فستیوال حضور داشته اید . لطفا از فستیوال امسالو تفاوتها یش با دوره های قبل &#160;برایمان بگویید؟   حقیقت : امسال نسبت به این چند سال اخیر، جمعیت بیشتری در فستیوال حضور داشت و هیجان بیشتری مابین منتقدان و خریداران فیلم دیده می شد. می شود گفت که نسبتا کیفیت فیلم ها هم بالا تر بود.   شما فیلم های بخش مسابقه را تا این لحظه دیده اید؟   بله&#160;.   کدام فیلمها &#160;با استقبال بیشتری از سوی منتفدان و کارشناسان رودرو شده است ؟   اکثریت فیلم هایی که من در بخش مسابقه دیدم عمدتا به مسائل و جریانات اجتماعی روز پرداخته بودند. به عنوان مثال فیلم &#171;کاپیتالیست یک داستان عاشقانه&#187;&#160;از مایکل مور که شاهد استقبال خوبی هم بود. یکی از فیلمهایی که منتقدین خیلی به آن توجه نشان دادند ، فیلمی به نام&#160;&#171;لورد&#187; بود که نام شهر مقدسی در جنوب فرانسه است که مردم علیل به آنجا در پی معجزه و شفا می روند. در این فیلم با طنزی قوی به این موضوع می پردازد و نیشی هم به مذهب می زند که&#160; این فیلم هم مورد توجه زیاد منتقدین قرار گرفت .   فیلم زنان بدون مردان از خانم شیرین نشاط که در کاخ اصلی فستیوال با حضور هنرپیشه گان ، تکنیسین ها و کارگردان فیلم به نمایش درآمد نیز با استقبال خوبی مواجه شد. تمام دست اندرکاران فیلم که با شالهای سبز، بر فرش قرمز قدم نهادند با کف زدنهای طولانی حاضران مواجه شدند. شنیدم یکی از منتقدین با آنگ لی رئیس هیات داوران جشنواره امسال،&#160;صحبت کرده بود و او گفته بود که خیلی از فیلم خوشش آمده است.  فیلم دیگری هم از اسرائیل بود که بسیار توجه بر&#160;انگیز بود. این فیلم حوادث جنگ ۱۹۸۰ را از درون یک تانک نشان می داد. دوربین فقط در درون تانک کار گذاشته شده بود و دنیای بیرون و حوادث جنگ فقط از این دریچه دیده می شد. این فیلم از نظر ساختاری، فیلمی بسیار قوی و خوش ساخت بود که توجه بسیاری را هم به خود جلب کرد . از آن جایی که این فیلم اولین فیلم کارگردان است احتمال دارد جایزه&#160;ای را که فقط به فیلمهای اول تعلق می گیرد به خودش اختصاص دهد.  می دانید که&#160; یک کارگردان خوب ایرانی – امریکایی ، که متولد امریکاست و در آنجا هم فیلم می سازد به نام رامین بحرانی ، جزو هیات داوران این بخش است . در گفت و گویی که در آخر شب گذشته با او داشتم به نظر او و بقیه داوران ، این فیلم از شانس زیادی برای به دست آوردن جایزه &quot;شیر آینده&quot; برخوردار است . جایزه ای که معمولا به فیلمهای اول تعلق می گیرد و شامل یک جایزه نقدی هم می شود.   در جشنواره امسال در بخشهای مختلف این فستیوال ، چه در بخش مسابقه و چه در بخش های جنبی ، نام های ایرانی زیادی مثل خانم شیرین نشاط ، رامین بحرانی ، حنا مخملباف ، بابک پیامی و بابک کریمی به چشم می خورد. شما فیلم زنان بدون مردان خانم نشاط را چقدر دارای بخت و اقبال برای دریافت جایزه شیر طلائی می دانید؟   شیر طلایی را نمی دانم . ولی در صحبتهای گوناگونی که با فعالین سینمایی ، خصوصا با پخش کنندگان فیلم از یک سو و منتقدین از سوی دیگر داشتم همگی این فیلم را دارای کیفیت بالای هنری می دانند. و شانس زیادی برای این فیلم ،برای کسب جایزه قائلند. با توجه به اینکه این فیلم هم نخستین ساخته بلند سینمایی خانم نشاط است و از کیفیت بالایی هم برخوردار است.   شما خودتان ، بیشترین امتیاز این فیلم را در کارگردانی می دانید یا د بخشهای دیگر چون&#160; بازیگری ، فیلمبرداری&#160;ویا، فیلمنامه؟   &#160;در بخش میزانسن و تصویر&#160;&#160; این فیلم بسیار قوی است . بخصوص اینکه خانم نشاط خودشان عکاس فوق العاده ای هستند.    درباره سایر آثاری که در بخش های دیگر وجود دارد هم&#160;فیلم &#160;قابل توجهی دیده اید؟  در بخش هفته منتقدین ، حضور دو فیلمساز ایرانی به چشم می خورد که هر دو، فیلمشان را در تهران ساخته اند. فیلم &#171;تهرون &#187; از آقای نادر تکمیل همایون ، که اولین فیلم بلند سینمایی – داستانی این کارگردان است . و فیلم چاله از آقای علی کریمی که اولین فیلم بلند ایشان است و هر دو در بخش هفته منتقدین به نمایش درآمده اند.  در بخش های دیگرهم، فیلم روزهای سبز از خانم حنا مخملباف به نمایش درآمد . همچنین فیلم ۲۸ دقیقه ای از رامین بحرانی در بخش فیلمهای کوتاه خارج از مسابقه به نمایش درآمد که نامش کیف پلاستیکی بود و کار بسیار زیبایی است که ماجرای داستان یک کیف پلاستیکی را که در هوا پرواز می کند به شکل داستانی بازگو کرده و هیچ هنرپیشه ای ندارد. این فیلم یادآور فیلم بادکنک قرمز از فیلمساز فرانسوی ، آلبرلاموریس است . همچنین فیلم بابک پیامی- که چند سال پیش از همین جشنواره جایزه ای دریافت کرده بود- نیز در بخشی به نام بخش حقوق بشر به نمایش درآمد.   جدا از همه این مسائل ، گویا فستیوال کن امسال، برای ایرانیان دارای حاشیه هایی هم بوده است .من شنیدم که بعضی از&#160;مردم برای همبستگی با ایرانیان&#160;دستبندهای سبز بسته بودند.؟  هیات ایرانی فیلم زنان بدون مردان و خود کارگردان این فیلم با شال سبز بر روی فرش قرمز حضور داشتند. و تعدادی از مردم هم سمپاتی خودشان را برای جنبش سبز مردم ایران بعد از جریانات انتخابات نشان دادند. آنها به نشانه همبستگی با مردم ایران ، دستبندهای سبز به دست خود بسته بودند.   گویا محسن نامجو هم درحاشیه جشنواره ونیز برنامه دارد؟   بله . روز ۱۱ سپتامبر که به مناسبت روز حقوق بشر نامگذاری شده است ایشان قرار است برنامه اجرا کنند. علاوه بر آن یک گروه ایتالیایی – ایرانی، از جمله خانم گلشیفته فراهانی ، هم&#160;&#160; کنسرت ایشان را همراهی می کنند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f3_venice_film/1821100.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f3_venice_film/1821100.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 12 Sep 2009 16:32:28 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/2490F87B-B765-4F63-ACF4-5C9364F1CC02_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>سرکوهی: قدرت اصلی ساعدی در نمایشنامه‌نویسی بود</title>
            <description>این روزها یکی از آثار غلامحسین ساعدی، نمایشنامه نویس صاحب نام ایرانی در تهران بازچاپ شده است. &#171;شب‌نشینی باشکوه &#187;که از اولین آثار غلامحسین ساعدی است. 

با فرج سرکوهی ،‌ نویسنده و روزنامه‌نگار ادبی همراه می‌شویم تا از این کتاب بگوییم و یادی کنیم از غلامحسین ساعدی و آثارش. فرج سرکوهی:  کتاب &#171;شب‌نشینی باشکوه&#187; از غلامحسین ساعدی پس از ۲۰ سال تجدید چاپ شد. این کتاب ۱۲ داستان کامل از ساعدی را در برمی‌گیرد و برای نخستین بار در سال ۱۳۳۹ به چاپ رسید.&#160;تجدید چاپ هر کتابی از غلامحسین ساعدی، باتوجه به اینکه چاپ اغلب آثار او ممنوع است برای نسل جدید که علت سانسور به آثارش دسترسی نداشته‌اند و از خواندن آثار یکی از خلاق‌ترین چهره‌های فرهنگی ایران محروم بوده‌اند غنیمتی است.     با توجه به اینکه ساعدی کمتر به مسئله تکنیک می پرداخت  در وهله نخست شاید به نظر برسد که اثری از آثار ساعدی جذابیت چندانی نداشته باشد اما در عین حال نکاتی در شیوه داستان سرایی او وجود دارد – چه در نمایشنامه ها و چه در رمانهایش – که اثر او را بسیار پرکشش و جذاب می کند . این ویژگیها به اعتقاد شما چیست ؟    یکی از نکات ساختاری ساعدی، طنز بسیار زیبایی است که در کلمات و واژه‌ها و بلکه در ساختار داستان و خلق کاراکترها می‌بینید. یکی از دشوارترین کارها این است که بتوان طنز عمیقی را در داستان جاسازی کرد بدون اینکه به آن اشاره شود. این طنز، عنصر گسست‌ناپذیر فضای داستان می‌شود. کاری که در ادبیات ما، بهرام صادقی بیشتر از هر کسی به آن مهارت و تسلط دارد. ساعدی در این زمینه تسلط داشت.  دوم اینکه ساعدی هم در نمایشنامه‌ها و هم در داستان‌های کوتاهش از محدود کسانی است که توانسته است تضادهای اجتماعی و تضادهای عمیق روانشناسی جمعی ایرانیان را در این دوران در داستان هایش درونی کند. به نحوی که جزو عنصر مؤلفه داستان بشنود. کاری که داستایوسکی در آثارش انجام داد و آن این است که انشقاق‌های روان جمعی جامعه روسیه را در زمان خودش در آثارش درونی کرد.  ساعدی به اعتقاد من توانسته است هم در ساختار داستان‌ها و هم در پی‌رنگ قصه‌هایش، این انشقاق‌ها و تضادهای اجتماعی را به خوبی منعکس کند. او جزو محدود نویسندگانی است که مردم حاشیه‌نشین را وارد قصه هایش کرده است ...     ... اما در &#171;شب‌نشینی با شکوه&#187;، موضوع ساعدی بیشتر طبقه متوسط و کارمندی جامعه است...     ... دقیقاً. اما اگر توجه کنیم دو نکته جالب در این قصه وجود دارد که اصلاً از خود عنوان داستان شروع می‌شود. چون که ساعدی در واقع  دوران شاه را که به عنوان دوران تمدن بزرگ رویش تبلیغ می‌شد با تعبیر طنزآمیز &#171;شب‌نشینی باشکوه&#187; عنوان می‌کند. در این داستان زندگی اقشار میانی جامعه به نوعی پوسیدگی و فرسودگی رسیده است.  او در بهترین آثارش مثل &#171;واهمه‌های بی‌نام و نشان&#187;، &#171;عزاداران بیل&#187; و &#171;ترس و لرز&#187;، توانسته است با تلفیق آن چیزی که امروز به رئالیسم جادویی مشهور است واقعیت و غیر واقعیت را در هم بیامیزد. به گونه‌ای که تفکیک واقعیت و غیر واقعیت در آن دشوار است. ما در یک فضای رئالیستی و در عین حال غیر واقعی زندگی می‌کنیم. ساعدی جزو پیشگامان این نحله است. بخصوص این ویژگی را در آثار درخشانی چون &#171;عزاداران بیل&#187;، &#171;واهمه‌های بی‌نام و نشان&#187; و &#171;ترس و لرز&#187; به خوبی می‌بینیم.      شما هم با آن دسته از منتقدانی که اعتقاد دارند &#171;شب‌نشینی با شکوه&#187; در حد سایر آثار غلامحسین ساعدی نیست، موافقید؟    می‌شود گفت که کتاب &#171;شب‌نشینی باشکوه&#187; جزو آثار درخشان ساعدی نیست. می‌شود آن را در ردیف کارهایی چون مجموعه داستان &#171;دندیل&#187; گذاشت. ساعدی تمایل نداشت که برخی از آثارش به چاپ برسد. به آنها مثل چک‌نویس نگاه می‌کرد. اما در طول ۳۰ سال اخیر به خاطر اینکه سانسور، اجازه چاپ آثار درخشان ساعدی را نمی‌داد متأسفانه این آثار هم چاپ شد و باز هم با اظهار تأسف، ساعدی با این آثار ی که نمی‌خواست چاپ کند معرفی شد.  می‌شود گفت &#171;شب‌نشینی باشکوه&#187; هم جزو این گونه آثار است. اما توجه کنیم که قدرت ساعدی در نمایشنامه‌نویسی اوست. نمایشنامه‌های او در دهه ۴۰ و ۵۰ خورشیدی توانست همراه با آثار بهرام بیضایی و اکبر رادی و اسماعیل خلج،‌ تئاتر این دو دهه را متحول کند.  نمایشنامه &#171;دلال بازی&#187; که می‌شود آن را یک شاهکار تلقی کرد یا &#171;چوب به‌دست‌های ورزیل&#187;، &#171;بهترین بابای دنیا&#187;،‌ &#171;پنج نمایشنامه از انقلاب مشروطه&#187;، &#171;آی باکلاه، آی بی‌کلاه&#187;، &#171;دیکته&#187; و &#171;زاویه&#187; و &#171;پرواربندان&#187; از این دست نمایشنامه‌ها هستند. بعد هم او در عرصه فیلمنامه‌نویسی وارد شد و فیلمنامه فیلم &#171;گاو&#187; را نوشت که یکی از بهترین آثار سینمای ایران بود.  یا اینکه مثلاً می‌بینیم که ناصر تقوایی بر اساس یکی از داستان‌های ساعدی به نام &#171;آرامش در حضور دیگران&#187;، فیلم بسیار خوبی ساخت. اما قدرت واقعی ساعدی را بیشتر در نمایشنامه‌هایش می‌توان دید.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Sarkouhi_IV_on_Saedi_Book/1816468.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Sarkouhi_IV_on_Saedi_Book/1816468.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 07 Sep 2009 15:18:55 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/1C6A151C-124C-49D3-A80F-38AE89EB2938_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;زنان بدون مردان&#187;، در حال و هوای موسیقی دهه ۳۰</title>
            <description>عباس بختیاری، نوازنده و موزیسین ساکن پاریس، موسیقی متن آخرین فیلم شیرین نشاط، هنرمند ایرانی ساکن نیویورک، &#171;زنان بدون مردان&#187; را ساخته است. این فیلم در حال حاضر در بخش مسابقه فستیوال فیلم ونیز پذیرفته شده و با فیلم‌های مهمی از سراسر دنیا به رقابت برخواهد خواست. عباس بختیاری که پیش از این برای چند فیلم موفق دیگر هم موسیقی متن ساخته، به پرسش‌های رادیو فردا در این باره پاسخ داده است.   رادیو فردا:&#160;   آقای بختیاری،‌ فیلم زنان بدون مردان ساخته شیرین نشاط ، در بخش اصلی جشنواره ونیز پذیرفته شده است. شما سازنده موزیک متن این فیلم هستید. موزیک این فیلم چه نوع موسیقی است، چه مختصاتی دارد و از چه سازهایی برای آن استفاده کرده‌اید؟     عباس بختیاری:  موسیقی متن فیلم زنان بدون مردان در پنج قطعه ساخته شده که عمدتاً بر پایه تصانیفی است که از دهه ۳۰ خورشیدی به بعد غالباً میان مردم و یا در رادیو و مراسم عروسی و شادمانی استفاده شده است. طبیعی است که سازهای مورد استفاده در این موسیقی هم سازهای سنتی نظیر تار، کمانچه، تنبک، دایره و در یک مورد هم از نی استفاده شده است.     چطور شد که خانم نشاط&#160; شما را برای ساختن موسیقی متن فیلمشان انتخاب کردند؟    من خانم نشاط را از سال‌ها پیش می‌شناختم. خوشبختانه پیش از این&#160; فیلم، برای دو فیلم دیگر هم موسیقی ساخته بودم. یکی از آن دو فیلم، فیلم &#171;تبعیدی‌ها&#187; از تونی گتلیس بود که به بخش مسابقه فستیوال کن راه یافت که موسیقی متن آن در سه قطعه کار شده بود و تلفیقی از موسیقی ایرانی و غربی و تصویرگر شرایط ناگواری بود که تبعیدی‌ها در آن زندگی می‌کردند. بعد از آن برای فیلم &#171;دو فرشته&#187; اثر محمد حقیقت موسیقی ساختم که در بخش ۱۵ روز با کارگردانان فستیوال کن حضور یافت.  حدوداً دو سال پیش خانم نشاط از من خواستند کارهایی را که قبل از این ساخته بودم در اختیارشان قرار دهم. بعد از شنیدن موسیقی خیلی طالب بودند که برای فیلمی که قرار بود در مراکش بسازند موسیقی بسازم.  بعد از مدتی از من دعوت کردند که نقش در فیلم ایفا کنم که در واقع نقش یک خواننده مشهور در دهه ۳۰ بود. همزمان با فیلمبرداری با دیدن صحنه‌های فیلم گفتم که ترجیح می‌دهم موسیقی متن فیلم را همان زمان بسازم. به پاریس برگشتم و با امکانات اینجا و با همیاری موزیسین‌های ساکن پاریس، پنج قطعه موسیقی متناسب با حال و فضای فیلم برای ایشان ساختم.     فیلم &#171;زنان بدون مردان&#187; بر اساس رمانی به همین نام از خانم شهرنوش پارسی‌پور ساخته شد و داستان فیلم هم در دهه ۳۰ خورشیدی می‌گذرد. این فیلم هم حوادث آن روزهای پر التهاب ایران را دستمایه قرار داده است. شما برای اینکه به نقطه مرکزی و محوری این پنج قطعه موسیقی برسید چه چیزی را به طور مشخص پایه کارتان برای رسیدن به حال و هوای این موسیقی قرار دادید؟    شاید گفتن خلاصه داستان به درک اینکه چقدر موسیقی در این فیلم اهمیت داشته است کمک کند. داستان در مقطع سال ۳۲ یعنی سال کودتا بر علیه دکتر مصدق می‌گذرد و قصه چهار زن است که در شرایط متفاوت روایت می‌شود. هر کدام از آنها از مسیری متفاوت به یک نقطه مشترک می‌رسند و طبیعتاً تلخی مابین تصاویر باید در موسیقی مستتر می‌شد. بعد از حضور در صحنه و دیدن تصاویر فیلم، موسیقی در پاریس ساخته شد.     تکیه شما بر موسیقی اصیل و سنتی ایرانی بود یا موسیقی معروف به موسیقی کوچه و بازار که در آن سال‌ها هم محبوبیت زیادی بین مردم داشت و از رادیو پخش می‌شد؟    هر دو نکته‌ای را که شما مطرح کردید در این موسیقی هست. البته بخشی از آن هم که طبیعتاً براساس همان موسیقی عامیانه و کوچه بازاری آن روزهاست که به مضمون قصه هم نزدیک‌تر است.     در تیتراژ فیلم هم قطعه‌ای از یک موسیقی‌دان مشهور جهانی به نام ساکوموتو استفاده شده است. در این مورد هم لطفاً توضیح بدهید.    خب ساکوموتو آهنگساز بسیار بزرگی است. کاری هم که برای این فیلم ساخته، فوق‌العاده است. من فیلم را چندین بار دیده‌ام و به نظرم موسیقی متن تیتراژ فیلم بسیار بسیار کار درخشانی است. خوشحالم که در کنار یک موسیقیدان بزرگ، اگر چه جدا از هم، اما در یک حرکت مشترک، سهیم بوده‌ام.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Abbas_Bakhtyari_IV_on_Women_without_Men_Soundtrack/1815938.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Abbas_Bakhtyari_IV_on_Women_without_Men_Soundtrack/1815938.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 06 Sep 2009 18:13:01 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/E89FE3E1-8D16-4729-9B13-57C8F03C68EC_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>ابراهیم مدرسی؛ روزنامه‌نگاری که نبض مردم را می شناخت</title>
            <description>دکتر ابراهیم مدرسی، روزنامه‌نگار پیشکسوت و سرشناسی که بیش از نیم قرن در روزنامه‌نگاری ایران فعال بود، در تهران درگذشت.

این روزنامه‌نگار قدیمی، در سن ۹۰ سالگی  و به دلیل کهولت سن چشم از جهان فرو بست. دکتر ابراهیم مدرسی در دوران حرفه‌ای خود، از سردبیری مجله مردم‌پسند و پر فروش &#171;ترقی&#187; در دهه ۳۰ خورشیدی تا تألیف داستان‌های تاریخی، پاورقی‌های جذاب را در کارنامه دارد.

علاوه بر آن، انجام مصاحبه با رهبران جهان در سال‌های جنگ سرد، از این روزنامه‌نگار، چهره‌ای ارزشمند در تاریخ مطبوعات ایران ساخته بود.

علیرضا نوری‌زاده، روزنامه‌نگار ساکن لندن، در مورد زندگی و فعالیت‌های زنده یاد ابراهیم مدرسی به پرسش‌های رادیو فردا پاسخ داده است.

علیرضا نوری‌زاده، روزنامه‌نگار ساکن لندن، در مورد زندگی و فعالیت‌های آقای مدرسی به پرسش‌های رادیو فردا پاسخ داده است.  دکتر ابراهیم مدرسی، روزنامه‌نگار پیشکسوت و سرشناسی که بیش از نیم قرن در روزنامه‌نگاری ایران فعال بود، در تهران درگذشت.  این روزنامه‌نگار قدیمی، در سن ۹۰ سالگی&#160; و به دلیل کهولت سن چشم از جهان فرو بست. دکتر ابراهیم مدرسی در دوران حرفه‌ای خود، از سردبیری مجله مردم‌پسند و پر فروش &#171;ترقی&#187; در دهه ۳۰ خورشیدی تا تألیف داستان‌های تاریخی، پاورقی‌های جذاب را در کارنامه دارد.  علاوه بر آن، انجام مصاحبه با رهبران جهان در سال‌های جنگ سرد، از این روزنامه‌نگار، چهره‌ای ارزشمند در تاریخ مطبوعات ایران ساخته بود.  علیرضا نوری‌زاده، روزنامه‌نگار ساکن لندن، در مورد زندگی و فعالیت‌های زنده یاد ابراهیم مدرسی به پرسش‌های رادیو فردا پاسخ داده است.   رادیو فردا:&#160;   آقای نوری‌زاده، از سوابق دکتر ابراهیم مدرسی بیشتر بگویید.     علیرضا نوری‌زاده:  دکتر ابراهیم مدرسی را باید جزو آن رده از روزنامه‌نگارانی دانست که به نسل شخصیت‌هایی مثل دکتر مصباح‌زاده، مثل عباس مسعودی تعلق دارد. یا عباس خلیلی مدیر اقدام... اینها روزنامه‌نگارانی بودند که در دوران رضا شاه، زمانی که روزنامه به شکل مدرن آن در ایران پای گرفت، رشد کردند و نامدار شدند.  دکتر ابراهیم مدرسی، مرحوم رحمت مصطفوی، مرحوم علی‌اکبر صفی‌پور... کسانی بودند که در بستر روزنامه‌نگاری پس از جنگ نام‌آور شدند و به علت حوادثی که آن زمان در ایران رخ می‌داد به عنوان خبرنگار و روزنامه‌نگار در متن حوادث قرار می‌گرفتند و طبیعتاً هرکدام دوران طلایی داشتند که بعضاً از این دوران طلایی برای پیوستن به سیاست استفاده کردند و شمار دیگری نظیر دکتر مدرسی ترجیح داد تمام عمر روزنامه‌نگار به معنای حرفه‌ای‌اش باقی بماند.    اما دکتر ابراهیم مدرسی یک دوره هم وارد سیاست می‌شود که در حزب مردم که سال ۱۳۳۶ که امیراسدالله علم بنیانگذاری می‌کند، اسم ایشان هم آنجا جزو بنیانگذاران حزب در برخی منابع ثبت شده است.   درست در آن فضای بسیار سنگینی که بعد از سال ۳۲ به وجود آمده بود، عده‌ای از روشنفکران بودند، امثال دکتر خانلری، که با سابقه‌ای که در جنبش چپ ایران داشتند، به هرحال دنبال یک تنفس گاهی می‌گشتند. اگر دکتر مدرسی هم مثل بعضی از دوستانش جذب حزب مردم، در شکل اولیه آن شد، می‌توان گفت به دنبال یک تنفس گاه بود. ولی او هرگز یک فعال حزبی به معنای واقعی نشد. حضور مدرسی هم در حیات حزبی در همین حد بود.     مهم‌ترین دوره فعالیت روزنامه‌نگاری و ژورنالیستی مرحوم مدرسی چه دوره‌ای بود و به چه زمانی از فعالیت‌های ایشان، به عنوان برجسته‌ترین دوران، می‌شود اشاره کرد؟    می‌توان گفت حضور او در جریان ماجرای پیشه‌وری، رفت و آمدهایش به آذربایجان و مصاحبه‌هایی که انجام داد، او را بسیار نامدار کرد. همینطور زمانی که مرحوم رزم‌آرا ترور شد، مدرسی جزو نخستین روزنامه‌نگارانی بود که بر بستر رزم‌آرا حاضر شد و بعد در کنار احمد احرار و مرحوم محمدعلی صفری روزنامه‌نگارانی بودند که دادگاه مرحوم مصدق را گزارش می‌کردند.  نوشته‌هایی که از این دادگاه در دست است، هوشمندی مدرسی را نشان می‌دهد که به چه زوایایی پرداخته، تشریح حالات دکتر مصدق و برخورد او با آزموده... از نکاتی بود که در نوشته‌های او خیلی جذاب بود. اما یک دوره دیگری هم دارد که او سردبیری مجله‌ای را به عهده می‌گیرد که این مجله تبدیل به یک تابلوید می‌شود. نشریه‌ای که هر هفته یک تیتر جنجالی بزرگ دارد...     منظورتان مجله ترقی است؟    بله مجله ترقی... و به مرور که فضای سیاسی بسته‌تر می‌شود، موضوعات جنجالی حاشیه‌ای در این مجله بیشتر می‌شود. ترقی هر هفته با یک داستان پر از شور و هیجان و پاورقی‌های جذابی که بعضاً توسط خود دکتر مدرسی نوشته شده بود، خریداران بسیاری دارد و این دوره ۱۴ ساله اوج دوران &#171;ترقی&#187; و نشریاتی مثل آسیای جوان، تهران مصور، امید ایران و این نوع نشریات بود که مردم با آنها زندگی می‌کردند و دکتر مدرسی نبض مردم را می‌دانست.&#160;      شاید به خاطر همین وجه روزنامه‌نگارانه و به گفته شما شناختن نبض خوانندگان است که در کارنامه مرحوم دکتر ابراهیم مدرسی نوشتن کتاب‌های تاریخی را هم می‌بینیم، که در سال‌هایی که میزان کتابخوانی هم در ایران اصلاً قابل توجه نبود، اتفاقاً جزو کتاب‌های پرفروش هستند.    کاملاً درست است. یک نکته جالبی باید بگویم: او در عرصه اقتصاد هم یک نابغه بود. من فراموش نمی کنم یک وقت بحثی به راه افتاده بود که دکتر امینی کشور را ورشکسته اعلام کرد، او از جمله کسانی بود که با مقالات مستدل، نفی نظر دکتر امینی را اعلام کرد. همین مسئله باعث شد که مورد توجه شاه هم قرار بگیرد.  شخصیت عجیبی بود. مثلاً مصاحبه‌ای که با برژنف کرد، که مدت‌ها مورد بحث بود. یا همینطور گفت‌وگوهایی که با سران کشورهای دیگر کرد، با ایدن گفتگو کرد.     یکی از مصاحبه‌هایی که از ایشان یاد می‌شود مصاحبه‌ای است که با ژنرال دوگل انجام داد.    بله. یکی از خواندنی‌ترین مصاحبه‌هایی است که اصولاً دوگل با آن شخصیت مرموزی که داشت... برود با او صحبت کند، از دوران نهضت مقاومت بگوید، از دوران بعد بگوید، از به قدرت رسیدن بگوید... این است که همیشه یک جایگاه خاص به او داده بود.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Nourizade_IV_on_Ebrahim_Modarresi_Works/1815759.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Nourizade_IV_on_Ebrahim_Modarresi_Works/1815759.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 06 Sep 2009 14:11:32 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/BC5B8F75-EFEC-4169-9192-712CF2161F45_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>حنا مخملباف: این فیلم غیرقانونی ساخته شد</title>
            <description>فیلم &#171;روزهای سبز&#187;، آخرین اثر حنا مخملباف، کارگردان ۲۰ ساله ایرانی به جشنواره ونیز راه پیدا کرد. 

این فیلم که به حوادث بعد از انتخابات ایران می‌پردازد در بخش خارج از مسابقه پذیرفته شده است. حنا مخملباف آن طور که خودش می‌گوید از هشت سالگی کار فیلمسازی را شروع کرد و در سن نوجوانی،‌ فیلم‌هایش از جشنواره‌های مختلف دنیا جوایز مختلفی را دریافت کرده که از جمله، فیلم &#171;بودا از شرم فرو ریخت &#187; تا به حال بیش از ۲۰ جایزه کسب کرده است که آخرین آنها،‌ خرس بلورین جشنواره برلین در سال گذشته بود. 

با حنا مخملباف درباره &#171;روزهای سبز&#187; به گفت‌وگو نشسته‌ایم.    رادیو فردا:&#160;   خانم مخملباف، کاری که شما برای ونیز آماده کرده‌اید و اعلام شده که در بخش فیلم‌های خارج از مسابقه و همزمان با آغاز جشنواره در روز دوم سپتامبر در یکی از بخش‌های جنبی نمایش داده خواهد شد، مستند است یا داستانی؟     حنا مخملباف:  این فیلم یک فیلم مستند- داستانی است که به حوادث روزهای قبل و بعد از انتخابات مربوط است. در واقع موضوع اصلی فیلم، امید بزرگی است که مردم ایران در روزهای پیش از انتخابات به تغییر سیاسی داشتند و به آن دلبسته بودند. این فیلم در خیابان‌های تهران ساخته شده است و شاید اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم داستان فیلم، قصه دختر جوانی است که به افسردگی مبتلا شده و برای درمان نزد یک روانشناس می‌رود و آن دکتر علت ناامیدی‌های دختر جوان را در حوادث سیاسی ایران می‌داند.  این دختر در سن ۱۰ سالگی طرفدار آقای خاتمی بوده و در آن زمان برای آقای خاتمی تبلیغ می‌کرده است. این دختر افسرده در فیلم، داستان امروز انتخابات ایران را تعریف می‌کند. بخشی از فیلم دارای سناریو بوده و بخشی هم در خیابان از مردم عادی گرفته شده و پلان‌هایی هم هست که از ماجرای کشتار و سرکوب مردم،‌ از طریق فیلم‌های منتشر شده از سوی مردم به دست ما رسیده است.     پس در واقع&#160; لوکیشن‌ شما خیابانهای تهران بوده ؟    بله ؛ من تا بعد از انتخابات ، برای این فیلم&#160; در ایران بودم و داشتم صحنه های&#160; این فیلم را می‌گرفتم. بعد از انتخابات مجبور به ترک ایران شدم.     وقتی داشتید فیلم را در ایران می‌ساختید، با توجه به اینکه در آن شرایط به همراه داشتن هر نوع دوربین و حتی موبایل‌های دوربین‌دار، حساسیت ایجاد می‌کرد و گاهی موبایل مردم را هم ضبط می‌کردند، مشکلی برایتان ایجاد نشد؟    همان طور که می‌دانید بیشترین قسمت‌های فیلم را قبل از انتخابات گرفته بودم. ولی خوب. این فیلم به طریقه غیرقانونی و با یک دوربین دیجیتال فیلمبرداری شده. چندین بار ما را گرفتند اما هر بار به طریقی از دستشان گریختیم. خدا را شکر فیلم از ایران خارج شد و فعلاً در حال مونتاژ است.     این فیلم&#160; از قبل دارای فیلمنامه ای هم بود؟    بله      آیا بازیگر شناخته شده‌ای هم در فیلم شما بازی می‌کند؟    بازیگران فیلم من مردم عادی کوچه و خیابانند. جوانانی که شهید شدند یا امروز در زندانند و رأیشان دزدیده شده است. مثل همیشه تمام بازیگران فیلم من آدم‌های واقعی‌اند.     علت پرسش من این بود که شما در صحبت‌هایتان گفتید که زندگی یک دختر جوان محور فیلم شما بوده است؟    بله. اما این دختر هم یک بازیگر نیست بلکه یک آدم عادی است.     این فیلم را کجا تدوین کردید؟ در ایران یا در پاریس؟    این فیلم در فرانسه تدوین شد و الان هم در حال انجام کارهای آن برای لابراتوار هستیم.     سخنگوی جشنواره ونیز از قول شما جمله‌ای را نقل کرده که در وب سایت رادیو فردا هم ذکر شده&#160; و آن این بود که &#171;تدوین نهایی فیلم جدید حنا مخملباف برای گریز از سانسور در مکانی مخفی در حال انجام است&#187; ماجرای این مکان مخفی چه بوده است؟    چیز مخفی وجود نداشته است. الان همه وضعیت ما را می‌دانند. همه می‌دانند ما کجا هستیم.     چطور شد که این فیلم در واپسین لحظات توسط جشنواره ونیز که یک جشنواره مهم و رده A است و معمولاً از خیلی قبل‌تر، فیلم‌ها را باید بفرستید،&#160; پذیرفته شد؟    بله لیست فیلم‌های ونیز چند مدت پیش توسط آقای مارکو مولر، رئیس جشنواره ونیز اعلام شد. اما وقتی فیلم من در اواسط مونتاژش بود آن را برای آقای مولر فرستادم. آقای مولر شبانه فیلم را دیدند و همان لحظه پذیرفتند و اعلام کردند که فیلم برای جشنواره ونیز به نمایش گذاشته خواهد شد.  شاید دلیل این تصمیم یک باره امیدی بود که مردم ایران داشتند و در این سانسورهایی که از طریق حکومت ایران اعمال شده بود این امید هیچ بازتابی نداشت و هیچ جا نشان داده نشد و از آنجایی که مردم دنیا خبر ندارند که در ایران در آن روزها چه گذشت و چه اتفاقاتی افتاد، این فیلم به خوبی امیدی را که مردم به آن دلبسته بودند و آن ۶۳ درصدی که به آقای موسوی رأی دادند را نشان می‌دهد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F_Hana_Makhmalbaf_IV_on_Green_Days_Film/1815545.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F_Hana_Makhmalbaf_IV_on_Green_Days_Film/1815545.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 05 Sep 2009 19:03:20 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/DF2F3814-2946-4701-9A8C-FBFF6E188E90_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>رحمانی: جامعه به تلفيقی از رهبری سياسی و مدنی نياز دارد</title>
            <description>مسئله رهبری و هدایت‌گری حرکت‌های اعتراضی پس از انتخابات ایران، همواره مورد بحث و مناقشه بوده است. اگرچه دولت و جناح هوادارش، در تمام این مدت از وجود یک هسته متمرکز رهبری برای اعتراضات اخیر سخن گفته‌اند اما بسیاری از تحلیلگران سیاسی نیز این ادعا را رد کرده‌اند. 

با این حال ساخت و بافت این اعتراض‌ها و روی دادن وقایعی چون حرکت‌های میلیونی، راهپیمایی سکوت، برگزاری چهلم کشته‌شدگان، حضور در نماز جمعه تهران و غیره که با هماهنگی و گستردگی انجام شد آیا در موقعیتی فاقد رهبری رخ داده‌اند؟ 

تقی رحمانی، روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی ساکن تهران، در گفت‌وگو با رادیو فردا به این پرسش پاسخ گفته است.   رادیو فردا:&#160;   آقای رحمانی، آیا اعتراض‌ها و وقایع پس از انتخابات بدون رهبری و هدایت‌گری رخ دادند؟     تقی رحمانی:  يک موقعيت رهبری منسجم و هدايت‌شده وجود ندارد. انتخاباتی صورت گرفت که اقشار ميانی شهری و بخشی از مردم به يک کانديدا رأی دادند و پس از آن افکار عمومی نسبت به پيروزی آقای احمدی‌نژاد قانع نشد.  از طرف ديگر بعضی از روحانيون برجسته و حتی سنتی قم هم به محمود احمدی‌نژاد تبريک نگفتند و اقشار مردم در ۲۵ خرداد در تهران و شهرستان‌ها تظاهرات کردند که درتهران تظاهرات ميليونی بود. اين امر نشان داد که اين ترديدها وجود دارد حتی در رده‌های بالای حاکميت. صحبت‌های آقای هاشمی در خطبه های معروف نماز جمعه، نمونه بارز اين ترديدهاست.  اين يک خواسته مردمی است که شکل سازمان يافته و حزبی ندارد. دستگيری دوستان اصلاح‌طلب قبل از آغاز جنبش خودجوش مردم اتفاق افتاد و حتی آقايان کروبی، خاتمی، موسوی و تمام جريانات اصلاح‌طلب داخل و خارج از حاکميت، حالت سازمان‌دهی مرتبی با مردم ندارند. بلکه صداهايی از پايين و صداهايی از بالا می‌آيد و با هم توأم می‌شود و وقايع رخ می‌دهد، مانند همان راهپيمايی ۲۵ خرداد و يا رفتن مردم به نماز جمعه آقای هاشمی.      آيا يک حرکت اعتراضی اجتماعی نبايد به نگاهی تکيه کند که به آن جهت می‌دهد و آن را هدايت می‌کند؟    اتفاقاً به نظر من اين از نکات مثبت قضيه است. من هميشه در نوشته‌هايم اصرار داشتم که جبهه يا حزبی اعلام نشود، چون نه مورد پذيرش حاکميت است و نه مورد پذيرش جريان اجتماعی ايران.  ما بيشتر به هم‌جهتی و هم‌نوايی در جريان اين جنبش نياز داريم تا به رهبری و هدايت. البته خوب بود اگر چنين امکانی فراهم بود، ولی اکنون اين امکان فراهم نيست.  نکته‌ای که بايد توجه کنيم و هم نقطه قوت است و هم نقطه ضعف، اين است که اين دوستان به دولت انتقاد و به نظام اعتقاد دارند و اين مسئله برايشان امنيتی ايجاد می‌کند.  از طرفی يک جريان مدنی درايران شکل گرفته که درحقيقت به دنبال مسايل کل نيست بلکه به دنبال تحقق مسايل خرد است. زمانی بحث کل مطرح بود، يعنی نظام را عوض کنيم و يا ساختار را از اساس بنا کنيم. اما امروز بحث بر سر اين است که به تدريج ساختار بنا را ترميم کنيم. اين يک وضعيت جديد می‌تواند خلق کند که در تاريخ ۱۰۰ ساله ما کم‌نظير بوده و يک تغييرات اصولی ايجاد می‌کند.     چيزی به نام بدنه و رأس در جنبش اخير قابل تصور است؟    بله وجود دارد. جنبش‌های مدنی به دنبال اين نيستد که حکومت را در دست بگيرند بلکه می‌خواهند حقوق شهروندی و مدنی آنها در کشور به رسميت شناخته شود. بخشی از اين خواسته‌ها در فصل سوم قانون اساسی وجود دارد.  در حال حاضر يک رهبری سياسی که حالت رهبری انقلابی نداشته باشد بلکه رهبری انتخاباتی باشد، می‌تواند اين خواسته‌ها را هماهنگ کند و جريانی که بتواند اين خواسته‌ها را بيشترهماهنگ کند، خود به خود در مدار سلسله مراتب جای می‌گيرد.  يکی از ويژگی‌های کشورهای جهان سوم اين است که زنجيره رهبران را در نهادهای مدنی قطع کنند و جامعه ما هم چنين مشکلی را دارد. برای به وجود آمدن اين زنجيره نياز به تعامل است و اين تعامل بايد در طول زمان شکل بگيرد، درغير اين صورت اگر شما منتظر يک تحول غير منتظره باشيد ممکن است بخشی از حاکميت عقب بنشيند، اما اين امر به دموکراسی ختم نخواهد شد.     آيا اينکه مرکزيتی برای حرکت مطالبه‌خواهانه جامعه ايران وجود ندارد، آقای موسوی را به اين سمت برده که &#171;راه سبز اميد&#187; را به عنوان يک حرکت شبکه‌ای يا جريان اجتماعی متمرکز راه‌اندازی کند؟    &#171;راه سبز اميد&#187; يا هر جريان ديگر، اگر به اين الزامات توجه کند به جلو خواهد رفت. &#171;راه سبز اميد&#187; بايد نهادهای اجتماعی متنوع مدنی مثل سازمان معلمان يا جنبش زنان را به رسميت بشناسد و به اين نهادها اهميت دهد و اين نهادها هم بايد به &#171;راه سبز اميد&#187; اهميت دهند.  تعامل اينها بعد از مدتی يک رابطه مناسب بين رهبری و بدنه ايجاد می‌کند. ولی مشکلی که در ايران داريم اين است که رهبری نبايد به شکل هژمونی وارد شود، چون باعث حذف ديگران می‌شود و به اختلاف و تشتت می‌انجامد.  ما در ايران دو مدل رهبری داشتيم که موفق نبوده؛ يکی مدل رهبری جبهه‌ای که به رقابت رهبران منتهی شده و نهضت ملی نمونه بارز آن است و دوم مدل رهبری کاريزماتيک که باعث حذف ديگران می‌شود و صداهای ديگر شنيده نخواهد شد.  هر کدام از اين دو مدل تحقق يابد ما دستاوردی نخواهيم داشت، بلکه از وضعيتی به وضعيت ديگری می رويم که متفاوت است، ولی بهتر نيست.  برای اينکه از وضعيتی به وضعيت بهتر برويم، بايد اين عوامل رعايت شود. اگر اين عوامل رعايت شود، رابطه منطقی بين سر و بدنه جريان ايجاد می‌شود. البته اين سر و بدنه به صورت حزبی يا جبهه نيست، يک نوع سر و بدنه مدنی است.  به نظر من رابطه رهبری مدنی با رابطه رهبری سياسی تفاوت دارد و جامعه ما به تلفيقی از رهبری سياسی و مدنی نياز دارد که دموکراتيک‌تر و بازتر است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Taghi_Rahmani_IV_on_Iran_Green_Movement_Leadership/1810718.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Taghi_Rahmani_IV_on_Iran_Green_Movement_Leadership/1810718.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 30 Aug 2009 17:47:30 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/A662365C-0C8D-4D54-9195-5E44B2B3E3DB_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>بهجت صدر؛ &#171;خورشید پشت کرکره‌های سیاه&#187;</title>
            <description>بهجت صدر پیش کسوت هنرهای تجسمی، استاد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران  روز دوشنبه هفته گذشته در سن ۸۵ سالگی در جنوب فرانسه درگذشت.  بهجت صدر پیش کسوت هنرهای تجسمی، استاد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران&#160; روز دوشنبه هفته گذشته در سن ۸۵ سالگی در جنوب فرانسه درگذشت.&#160;&#160;   بهجت صدر، نقاشی است با کارنامه ای ۵۰ ساله؛&#160; شهرتش از مرز ایران بیرون رفته و دامنه اش به اروپا، آمریکای شمالی و جنوبی کشیده شد، این را هم گفته اند که او اولین زن نقاش ایران بود که رقیبی قدر برای همتایان مرد خود بود.   جواد مجابی، منتقد هنری، نویسنده و شاعر  در سال ۱۳۸۳ و همزمان با برگزاری نمایشگاه آثار خانم بهجت صدر، در &#171;موزه هنرهای معاصر ایران&#187; و در قالب مجموعه نمایشگاه های &#171;پیشگامان نوگرای ایران&#187;، کتاب مفصلی همراه با نقد و گفت‌وگوها و عکس های گزیده ای از آثار این هنرمند در فاصله سالهای ۱۳۳۴ تا ۱۳۸۲ منتشر کرد.   او در گفت و گو با &#171;جنگ فرهنگی&#187; رادیو فردا، درباره دوره های کاری بهجت صدر می گوید.   رادیو فردا: آقای مجابی شما به عنوان یک منتقد هنری و بعنوان کسی که پیش از این درباره خانم صدر مطالبی هم نوشته اید ، جایگاه خانم صدر را در عرصه هنرهای معاصر ایران چگونه ارزیابی می کنید؟    جواد مجابی:  با اظهار تاسف از درگذشت خانم بهجت صدر که یکی از هنرمندان بزرگ ایران بودند باید بگویم که در ایران دو شاخه مهم هنرهای تجسمی وجود دارد. یکی از این شاخه ها متعلق به نوآوران ِ سنت‌گراست، که این هنرمندان سعی می کنند از ریشه های هنرهای ایران – همچون خط و مینیاتور – به‌عنوان سمبل کارشان بهره ببرند و شاخه دیگری نیز وجود دارد به نام نوآوران آزاد که این افراد مستقیما از نمادها ، شکل ها و تیپ های هنرهای ایرانی استفاده نمی کنند، بلکه بیشتر وابسته به یک زبان جهانی در عرصه هنر هستند. خانم بهجت صدر نیز جز این گروه دوم بود که کارش نه به طور مستقیم، بلکه به شکل غیر مستقیم تحت تاثیر فرهنگ ایرانی قرار داشت.    اگر بخواهیم دوران حرفه ای خانم بهجت صدر را در طول تمام زندگی اش بررسی کنیم این دوران را به چند دوره مشخص می توان تقسیم بندی کرد؟   &#160;کار خانم صدر بیشتر از همان ابتدا آبستره بود. به جز کارهای اولیه‌شان در دوران دانشکده، شاید بتوان مجموعه آثار این هنرمند را در  چهار دوره، مورد بررسی قرار داد. نخست دوره ای از کار ایشان بود که از سالهای ۱۳۳۵ آغاز شد و ایشان بوم را به طور افقی روی زمین می گذاشت و با کاردک رنگ ها را روی بوم می گذاشتند. در آغاز به رنگ سیاه توجه ویژه ای داشت.&#160; لایه هایی از رنگ سیاه روی کار  می گذاشت که وقتی با کاردک روی آن عمل می کرد برخی از این رنگها از زیر زنگ سیاه بیرون می آمد و یک نوع تناسب عجیب درونی و بیرونی به کار می داد. این کار ادامه پیدا کرد تا سال ۱۳۴۰ که سعی کرد درختها را درکارهایش بیاورد. این درخت ها به تدریج استرلیزه و تجریدی شدند. در آغاز تنه ها و شاخه ها بودند و بعد تنه ها و شاخه ها ساده تر شدند و به صورت مستطیل رنگی درآمدند و روی بافت و ریتم آنها کار کرد.  کار خانم صدر از آنجایی قابل تأمل بود که او همواره سعی می کرد روی عناصر تازه ای مثل ورقه آلومینیوم کار کند. کارهایی که روی آلومینیوم انجام داده است با بافت های جدید و ساختارهایی که حاصل کار ایشان است، بهتر دیده می شوند. در سال ۱۳۴۶ نیز یک تجربه تازه روی تابلوهای نقاشی را آغاز کرد. او کرکره هایی روی تصاویری از خورشید گذاشت. این کار نخستین بار با هدف شعار و مبارزه بر علیه بی سوادی انجام شد. کرکره سیاهی روی تابلو قرار داشت که وقتی تکان می خورد از زیرش لایه هایی از خورشید پیدا بود.   گویا خانم صدر این کار را به دعوت یونسکو انجام داده بود؟   &#160;بله. البته جایزه یونسکو را هم دریافت کرد. ایشان بعدها به فکر افتاد که یک موتور کوچک پشت تابلوها تعبیه کند که کرکره ها مرتب باز و بسته شوند. او نمایشگاه بزرگی در &#171;گالری سیحون&#187; گذاشت که کار تازه ای بود و اثری &#171;کینتیک&#187; محسوب می شد. نوعی کار هنر حرکتی که تقریبا جزء اولین تجربه های ترکیب نقاشی با مجمسه بود که البته در سال ۱۳۴۶ اقدام تازه ای بود. هنر حرکتی که توسط ایشان عرضه شد در آن زمان در دنیا هم تازه آغاز شده بود. بعد از این تجربه بود که خانم صدر از ایران رفتند.     بهجت صدر به‌عنوان زنی که جز معدود افرادی است که به کار آبستره در ایران پرداخته است واقعا یکتا و کم نظیر است.  جواد مجابی  دوره بعدی کار ایشان هم ترکیبی از عکس و نقاشی بود. در واقع با مونتاژ عکس ها آغاز کردند و بعد با ترکیب عکس و نقاشی و کولاژ این کار را ادامه دادند. که از این دست کارهایش نمایشگاههای متعددی نیز برگزار شد. ولی اگر بخواهیم کل دوران کاری ایشان را خلاصه کنیم باید بگویم فعالیت هنری خانم صدر از آغاز تا پایان وابسته به هنر &#171;آبستره&#187; بود.   خانم بهجت صدر در کتاب &#171;پیشگامان نوگرایی ایران&#187; که آن را &#171;موزه هنرهای معاصر&#187; در سال ۱۳۸۳ منتشر کرد، گفته است: &#171; من همیشه رویکردی تجربی داشته ام . هرگز خودم را راضی نکردم که تغییرات یک سبک موفق را پشت سر هم بازسازی کنم. آنچه مرا جلب می کرد لحظه های تجربه و کشف بود&#187; چرا بهجت صدر در تمام دوران کارش یک سبک مشخص را پی نگرفت؟ یک فرم مشخص را اصرار نکرد؟   اگر چه او تجربه های متنوعی در طول دوران طولانی کارش داشت اما به هر حال همواره به نوعی دنیای تجریدی وابسته بود. به هیچ وجه سعی نکرد به سمت دنیای رئالیستی برود. سعی کرد که یک دنیای هندسی را تجربه کرده در آن غوطه‌ور باشد. هر تجربه اش هم در این زمینه بود. و آنچه که تمام آثار او را به هم مرتبط می کند نوع نگاه انتزاعی و تجریدی ایشان به طبیعت پیرامونش بود و برداشتی که در خیالش از طبیعت داشت.    رادیو فردا: آنچه درباره ایشان گفته می شود حاکی از نگاه کنکاش‌گر و مسلطشان بوده است . او تنها متاثر از آنچه هنر زمانه بوده و به صورت مد رواج داشته نبوده است. بلکه با تحلیل و به دقت به هر رفتاری می رسیده است . می بینیم اگر روزی هنر &#171;اینفرمال&#187; را پیروی می کرده است و در دوره دیگر هنر حرکتی را دنبال می کند به یک دلیل کاملا فکر شده بوده است. او کمتر تحت تاثیر مد زمانه بوده و نوگرا بوده است. با توجه به اینکه بهجت صدر علاوه بر نوگرایی همواره معاصر زمانه خودش هم بود ، کارهایی کرده است که جزء آخرین کارهایی بوده است که در دنیا داشته اتفاق می افتاده است.    علتش این بود که بهجت صدر از آغاز جوانی به تعلیم هنر پرداخت و در دانشگاه های هنرهای زیبا بعنوان یک استاد ، ناگزیر بود که از تمام جریانات جدید دنیای هنر با اطلاع باشد. دوران طولانی تعلیم هنر ، این امکان را ایجاد کرد که به‌عنوان یک منتقد آزاد، به کار خودش و دیگران مسلط باشد.   شما فکر می کنید که خانم صدر در تاریخ هنرهای معاصر و نقاشی نوگرای ایران به طور مستقیم بر یک یا چند نسل تاثیر گذار بود؟ یا اینکه تجربه های او به دنیای خودش محدود می شد و با خودش نیز به اتمام رسید؟   دشوار است که الان بخواهیم این تاثیر را مشخص کنیم. خودش هم می گوید من به آینده فکر نمی کنم. آینده خودش تصمیم خواهد گرفت. ولی به‌عنوان یک معلم ایرانی مسلما دیدگاه های خودش را به شاگردانش انتقال داده است. او به‌عنوان زنی که جز معدود افرادی است که به کار آبستره در ایران پرداخته است واقعا یکتا و کم نظیر است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_The_Late_Pioneer_of_Irania_Modern_Art_Behjat_Sadr_Mojabi/1801390.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_The_Late_Pioneer_of_Irania_Modern_Art_Behjat_Sadr_Mojabi/1801390.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 17 Aug 2009 14:54:12 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/C151DB3D-FF9D-41A0-98F2-9DEB0F2DB7A0_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>لیلی گلستان: برای بهجت صدر  فقط خلق اثر اهمیت داشت</title>
            <description>دوشنبه هفته گذشته خانم بهجت صدر، نقاش مدرنیست ایرانی و از پیشگامان هنر نوگرای ایران در جزیره کرس فرانسه به علت سکته قلبی درگذشت. بهجت صدر متولد ۱۳۰۳ و از نسل نخست نقاشان مدرن ایرانی است که سال‌هاست آثارش در نمایشگاه‌های تهران ، لندن و پاریس و دیگر شهرهای جهان به نمایش گذاشته شده و تحسین شده است . هنرمندی پرکار و در عین حال جستجوگر که نقدهای مثبت بسیاری هم از سوی منتقدان سرشناس عالم هنر بر آثارش نوشته شده است.   امیلیو ویلا در سال ۱۹۸۵ میلادی درباره او نوشت &#171;به‌راستی نقاشی لجام گسیخته بهجت صدر از کدام سرچشمه زلال و از چه شاهکارهای پنهان و رعب آوری نیرو می‌گیرد؟&#187;  ژان دوبانگی هم در سال ۲۰۰۳ در پاریس ، آثار او را این گونه توصیف می کند&#171; آثار بهجت صدر ، آثاری در کمال‌اند. آثاری متکی به تجربه او در حرکت به سمت دگر شدن، به سوی آینده &#187;.   لیلی گلستان، گالری دار، مترجم و نوسینده&#160; آخرین گفت و گوی مفصل را چند سال پیش با بهجت صدر انجام داده و در قالب کتابی منتشر کرده است.&#160; خانم گلستان در گفت و گو با &#171;جنگ فرهنگی&#187; رادیو فردا درباره کارنامه، زندگی و مرگ بهجت صدر می گوید.    رادیو فردا: شاید بهتر باشد از آخر زندگی خانم صدر آغاز کنیم . اینکه ایشان چگونه و کی درگذشتند؟   لیلی گلستان : ایشان روز دوشنبه پیش در جزیره کرس در فرانسه. رفته بودند نزد دخترشان که در آنجا یک خانه ییلاقی کنار دریا دارد، آنجا در آب سکته کردند. خیلی عجیب بود که دخترشان می‌گفت که مادرم سالها پیش به من گفته بود که دلم می‌خواهد در آب بمیرم. این موضوع از این بابت برای من عجیب بود که خانم صدر به‌رغم بیماری سرطان و ناراحتی‌های دیگری که داشتند به همان شکلی که آرزویشان بود مردند. واقعا جای تاسف داشت چرا که جامعه هنری ایران، یکی از بهترین هنرمندانش را از دست داد.   به اعتقاد شما اهمیت بهجت صدر در پیشگام بودنش در عرصه هنر مدرن ایران بود؟ یا به خاطر وجه معلم و استاد بودنش و تقویت یک نسل از نقاشان نوگرا در ایران؟ یا اینکه بخاطر آثارش بود؟   لیلی گلستان: شاید به علت همه این مواردی که گفتید بود. کسانی که شاگردانش بودند هم اکنون از نقاشان معروف ایران هستند و همیشه از او به عنوان یک استاد درجه یک و ممتاز یاد می‌کنند . او همیشه از زمانه خودش جلوتر بود. بهجت صدر، زن جسور و پیشرویی بود پر از هوش و نور و دکاوت و شوق.   مدتی پیش وقتی در ۸۵ سالگی‌اش او را در بهار امسال در پاریس ملاقات کردم روحیه اش به نظرم شگفت آور آمد. هنوز هم شور و شوق عجیبی برای دیدن یک نمایشگاه خوب یا تماشای یک فیلم خوب و یا خواندن یک کتاب خوب داشت . مدام در این مورد صحبت می‌کرد به شکلی که آدم به کلی سن و سالش را فراموش می‌کرد. تمام این شور و شوق در کارهای این زن مشهود بود و دیده می‌شد. به خوبی می‌شد دید که نقاش این اثر چقدر عاشق زندگی است و شور و هیجان دارد. چند سال پیش با او گفت و گویی انجام دادم، که در چاپ هم گفت و گوی کوچک و شیرینی از آب درآمد . در آن گفت و گو خودش می‌گوید که  وقتی با کاردک رنگ را روی بوم یا ورقه المینیوم می گذارم ، صدای قرچ قرچ کاردک و رنگی که روی بوم می نشیند مرا به وجد می آورد.  صدر هنرمند پیشرویی بود. دوره‌های مختلف کاری داشت که یکی از مهمترین این دوره‌ها ، دوره ای بود که کارهای کولاژش را که خودش عکس می گرفت و با نقاشی ترکیب می کرد، خلق کرد. زندگی و آثار بهجت صدر واقعا هنرمندانه بود.   اگر بخواهید چکیده  و ماحصل گفت و گویی را که با بهجت صدر داشتید بیان کنید چه می گویید؟   لیلی گلستان: با این گفت و گو فهمیدم که وقتی آدمی کاری را که انجام می‌دهد، دوست داشته باشد می تواند آن را به درستی انجام دهد. او عاشق نقاشی بود و بسیار به این موضوع ایمان داشت. به همین دلیل هم نقاش بسیار خوبی بود. او آدمی بسیار صمیمی و راست و آزاده و راحتی بود و همه اینها را می‌شود در نقاشی‌هایش دید.   بهجت صدر دست‌کم از لحاظ آماری هم آدم موفقی بود. او در سال ۱۳۲۷ در دانشگاه وارد رشته نقاشی شد. بعد از آن در سال ۱۳۳۵ به ایتالیا رفت و هنر خواند. در سال ۱۳۴۱ جایزه بینال تهران را گرفت و همان سال هم به ونیز رفت . در سال ۱۳۴۵ بود که بورس مطالعاتی کشور فرانسه را دریافت کرد. این موفقیت‌ها ادامه داشت تا اینکه در سال ۱۳۵۹ از ایران هجرت کرد و برای همیشه در فرانسه ساکن شد. در تمام این سال‌ها او شاگردان بسیاری تربیت کرد. آثار و نمایشگاه‌های مختلفی در ایران ، برزیل ، فرانسه و امریکا و کشورهای دیگر برگزار کرد. اما چرا بهجت صدر مثل بسیاری از هم‌دوره‌ای‌هایش در عرصه نقاشی ایران چهره نشد؟   لیلی گلستان: او روحیه  درویش مسلکی داشت . اصلا اهمیتی نمی‌داد که روابط عمومی خوبی داشته باشد. مشتری جمع کند یا مصاحبه‌های عجیب و غریب انجام دهد. برای خودش تبلیغ نمی‌کرد. فقط کار می‌کرد. اهمیتی بسیاری نمی داد به این که مخاطب درباره‌اش چطور فکر می‌کند. از این بازی‌ها خوشش نمی‌آمد. روابط عمومی آن‌چنانی نداشت . شاید به این دلیل بود که مثل بسیاری از هم‌دوره‌ای‌هایش در مرکز سرو صدا قرار نگرفت. در هر حال او آدم محبوبی بود. هر سال مشتری‌های زیادی به من مراجعه می‌کنند که از من می‌خواهند آثار صدر را برایشان پیدا کنم . بسیار از کلکسیونرها و مجموعه‌دارها دوست دارند کاری از او در مجموعه‌شان داشته باشند. آنهایی که هنر را می‌شناسند و در این مورد فرهنگ بالایی دارند، همیشه از صدر تعریف می‌کنند. و او را به‌عنوان یک آرتیست مهم در حوزه هنرهای تجسمی می‌شناسند. البته خودش اصلا به این چیزها اهمیت نمی‌داد.   چند سال پیش که می‌خواستم برایش نمایشگاه بگذارم چند بار قرارش را با من بهم زد. دائم از خودش می‌پرسید برای چه می‌خواهد این کار را بکند؟ در نهایت نمایشگاه آثارش در غیبت خودش برگزار شد و شاید این جور بهتر هم شد. وقتی رفتم به خانه‌اش تا کارهایش را انتخاب کنم شاید باور نکنید تمام آثار ارزشمندش را زیر تختخواب جا داده بود. یعنی اصلا اهمیت نمی‌داد که این تابلوها را در چه شرایطی باید نگهداری کند؟ فقط آنها را کشیده بود. فقط فعل تولید کردن و خلق کردن بود که برایش مهم بود.   در این سال‌هایی که از ایران رفت در فرانسه چه می‌کرد؟ زندگی‌اش چگونه گذشت؟   لیلی گلستان: تا جایی که می دانم دائم نقاشی می‌کرد. دو نمایشگاه هم اجرا کرد که یکی از آنها این اواخر در گالری &#171;ژو د پوم&#187; (پاریس) برگزار شد که بسیار هم موفق بود. اگر فیلمی را که خانم فراهانی درباره ایشان ساخته‌اند ببینید ـ که فیلم فوق‌العاده زیبایی است ـ بهتر می‌توانید کارکتر این آدم را بشناسید و بدانید که او چقدر با همه راحت و رک و صمیمی و روراست بود.   درباره کارهای آخرش برایمان بگویید. این آثار الآن در کجا نگهداری می‌شوند؟ آیا پیش از درگذشت‌شان پیش‌بینی کرده بودند که آثارشان توسط چه بنیاد با موسسه ای نگهداری شود؟   لیلی گلستان: تعداد کاری که در ایران دارند زیاد نیست و البته کارهای ارزشمندی است . اما بیشتر آثارش در خانه اش در شهر پاریس نگهداری می‌شود . بهار امسال که با او دیدار داشتم کارهای ارزشمندی هم از او دیدم که در آتلیه نگهداری می‌کرد و بسیار عالی بود. البته دختر با فرهنگی دارند که می دانم برای نگهداری آثار مادرش حتما کارهایی خواهند کرد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f10_Obituary_Behjat_Sadr_Iranian_Painter/1801321.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f10_Obituary_Behjat_Sadr_Iranian_Painter/1801321.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 17 Aug 2009 14:22:22 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/79A18CAE-119C-492D-8170-4C075BD6000E_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>روز خبرنگار؛ &#171;خلاصه در دو کلمه: بند ۲۰۹ و دادگاه‌های فرمایشی&#187;</title>
            <description>شنبه هفدهم مرداد روز خبرنگار در ایران بود. اما بعد از نزدیک به دو ماه که از وقایع  پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران و شدت گرفتن دستگیری‌ها، سرکوب‌ها، خونریزی‌ها و بستن فضای جامعه می‌گذرد، وضعیت مطبوعات به گونه‌ای است که بسیاری از کارشناسان، این دوره را تاریک‌ترین روزها برای روزنامه‌نگاران خوانده‌اند.شنبه هفدهم مرداد روز خبرنگار در ایران بود. اما بعد از نزدیک به دو ماه که از وقایع&#160; پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران و شدت گرفتن دستگیری‌ها، سرکوب‌ها، خونریزی‌ها و بستن فضای جامعه می‌گذرد، وضعیت مطبوعات به گونه‌ای است که بسیاری از کارشناسان، این دوره را تاریک‌ترین روزها برای روزنامه‌نگاران خوانده‌اند.  علاوه بر آن،حبس بیش از ۴۰ روزنامه‌نگار ایرانی در اوین و کشته شدن دستکم یک خبرنگار در جریان اعتراضات&#160; خیابانی در تهران،فرا رسیدن روز خبرنگار را در موقعیت متفاتی نسبت به سال‌های قبل قرار داده است.  اگرچه روز هفدهم مرداد را در ایران، به مناسبت کشته شدن محمود صارمی، خبرنگار ایرنا در مزار شریف به دست طالبان، روز خبرنگار نامیده‌اند، اما ایران خود، عنوان بزرگترین زندان روزنامه‌نگاران در جهان لقب گرفته است.  رضا معینی، مسئول بخش ایران در سازمان گزارشگران بدون مرز، چشم‌انداز روزنامه‌نگاری ایران را در چنین روزی اینگونه به دست می‌دهد: &#171;با اینکه روز جهانی آزادی مطبوعات و روز خبرنگار در اصل سوم می یا ۱۳ اردیبهست است، اما چون در هر کشوری به صورت ملی یک روز را تعیین می‌کنند، ما هر سال در چنین روزی، به انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران و روزنامه‌نگاران ایرانی روز خبرنگار را تبریک گفتیم. اما متأسفانه هر سال دریغ از پارسال، از ۱۲ سال پیش تا امروز در هر سال ما اشاره کردیم که وضعیت مطبوعات، وضعیت مناسبی نیست&#187;.   آقای معینی ادامه می‌دهد: &#171;امسال متأسفانه باید بگوییم که این روز، در اصل به نوعی روز مرگ خبرنگار است. ما ۴۲ خبرنگار در ایران در زندان داریم. تعداد زیادی خبرنگار بیکار داریم و تعداد زیادی خبرنگار داریم که آزاد اما در عین حال زندانی هستند. هر روزه احضار می‌شوند، تهدید می‌شوند و روزنامه‌نگارانی که حتی نزدیک به روزنامه‌های اصلاح‌طلب نبودند، نیز در دوره اخیر مورد تهدید قرار گرفتند&#187;.  مسئول بخش ایران در سازمان گزارشگران بدون مرز گفته‌های خود را این گونه به پایان می‌برد: &#171;اگر بخواهم خلاصه کنم این روز را، روز تأسف‌باری است که در دو کلمه می‌شود، خلاصه‌اش کرد. [بند] ۲۰۹ و دادگاه‌های فرمایشی که امروز در جریان هستند. در همین روز آقای زیدآبادی، چهره برجسته روزنامه‌نگاری کشور را با آن وضع به دادگاه بردند، بدون حضور وکلا و بدون امکان دفاع. می‌توانیم بگوییم که فضای کلی مطبوعات، مطبوعاتی نیست. فضای تیره‌ای است و شاید در تاریخ معاصر ایران سابقه نداشته این چنین فشار و این گونه رعب و وحشت در میان جامعه مطبوعاتی ما ایجاد شود.&#187;  در حالی که به گفته آمار اعلام شده و ناظران مطبوعات در ایران، ده‌ها روزنامه نگار در زندان به سر می‌برند، سانسور در بالاترین حد اعمال می‌شود و حتی مطالب روزنامه‌ها، روزانه از سوی نمایندگان دادستان تهران، سعید مرتضوی در تحریریه یا چاپخانه کنترل می‌شود، انجمن صنفی روزنامه‌نگاران به دستور سعید مرتضوی پلمب شد.  انجمن صنفی روزنامه‌نگاران تنها نهاد مستقلی است که در سال‌های اخیر از حقوق روزنامه‌نگاران حمایت‌هایی به عمل آورده است.   بدرالسادات مفیدی، دبیر انجمن صنفی روزنامه‌نگاران هفته پیش در گفت‌وگویی با رادیو فردا درباره چگونگی این اتفاق، آن هم در آستانه روز خبرنگار چنین گفته بود: &#171;ساعت ۹ شب در ساعت غیر اداری، زمانی که کارکنان انجمن آنجا حضور نداشتند، آمده بودند به محل انجمن و در زدند که طبقه پائین انجمن ساختمان تعاونی مسکن انجمن است، مدیرعامل تعاونی در آنجا حضور داشته. در را باز کرده و با پنج مأمور مواجه شده که با دوربین فیلمبرداری از همان لحظه ورود فیلمبرداری می کردند&#187;.  خانم مفیدی در ادامه توضیح داده بودند که &#171;وارد شدند و گفتند حکم پلمب انجمن را داریم. حکم را هم تحویل ندادند. فقط نشان دادند که با امضای دادستان تهران آقای مرتضوی بوده که دستور پلمب اینجا را داده است. اتفاق درست در شب روزی افتاده که مراسم تحلیف آقای احمدی‌نژاد در مجلس بوده و من معتقدم برخوردی که با انجمن صورت گرفته، متأثر از همین فضای امنیتی است و هیچ ربطی به مسائل حقوقی انجمن یا اختلافات حقوقی انجمن با وزارت کار ندارد.&#187;  سالگرد روز خبرنگار در ایران درحالی فرا می‌رسد که از سوی جامعه مطبوعات با سردی و سکوت رو در رو بوده است. برخلاف سال‌های گذشته، روزنامه‌های تهران، یا هیچ اشاره‌ای به فرارسیدن این روز نداشته‌اند یا با اشاره‌ای گذرا از آن عبور کرده‌اند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Iran_Journalist_day_17Mordad/1795760.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Iran_Journalist_day_17Mordad/1795760.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 09 Aug 2009 17:32:11 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/F7_Iran_Journalist_day_17Mordad/1795760.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/C4A3186F-0920-42E6-848C-A7A92675D021_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>دستگیری سه آمریکایی در مرز ایران؛ &#171;شاید ایران حسن نیت نشان دهد&#187;</title>
            <description>روز یکشنبه خبرگزاری‌ها گزارش دادند سه توریست آمریکایی در نزدیکی مرز ایران و عراق در ۱۵۰ کیلومتری شرق سلیمانیه ناپدید شده‌اند. آزاد جندیانی &#171;رئیس دفتر تبلیغات مرکزی اتحادیه میهنی کردستان عراق&#187; در همین ارتباط به پرسش‌های رادیو فردا پاسخ داده است.روز یکشنبه خبرگزاری‌ها گزارش دادند سه توریست آمریکایی در نزدیکی مرز ایران و عراق در ۱۵۰ کیلومتری شرق سلیمانیه ناپدید شده‌اند.   			 				  &#160;  					 بیشتر بخوانید:  					   							   مقام امنیتی کرد: توریست‌های آمریکایی را ایران دستگیر کرده است    							 						    			 		برپایه این گزارش، این سه تن که برای گردش به منطقه کردستان عراق سفر کرده بودند، در جریان کوهنوردی، به اشتباه سر از خاک ایران درآورده و از سوی نیروهای مرزی ایران بازداشت شده‌اند.  تا کنون هیچ منبع ایرانی، خبر بازداشت این سه تن را رد یا تأیید نکرده است.  آزاد جندیانی &#171;رئیس دفتر تبلیغات مرکزی اتحادیه میهنی کردستان عراق&#187; در همین ارتباط به پرسش‌های رادیو فردا پاسخ داده است.   رادیو فردا:   آقای جندیانی، ماجرای ناپدید شدن این سه آمریکایی دقیقاً چیست؟    آزاد جندیانی:  طبق گزارش سازمان امنيتی سليمانيه که ديشب منتشر شده، اين سه نفر آمريکايی هستند و برای سياحت به سياحتگاه منطقه مرزی حلبچه با ايران به اسم &#171;احمد آباد&#187; رفته‌اند.  احمد آباد در دامنه کوهی قرار دارد که قله کوه جزو خاک ايران است. اين افراد برای ديدن آبشاری که در نزديکی اين منطقه است رفته‌اند و چون مسير را بلد نبودند از مرز ايران عبور کرده و وارد خاک ايران شده‌اند.  آنها ويزا يا مدرکی برای ورود به خاک ايران نداشته‌اند و از سوی نيروهای جمهوری اسلامی به جرم تجاوز به مرز دستگير شده‌اند.   آقای جنديانی! اين افراد هيچ بلد، مترجم يا همراه نداشتند که سر از خاک ايران در آورده‌اند؟   آنها توسط يک تاکسی از سليمانيه به منطقه احمدآباد می‌روند و يکی از دوستانشان چون مريض بوده در سليمانيه می‌ماند. آنها برای گشت و گذار به کوه رفته‌اند و کسی با آنها نبوده است و چون مرزهای مشخصی وجود ندارد از مرز رد شده‌اند. حتی اهالی منطقه هم اگر وارد نباشند نمی‌توانند مرز را تشخيص دهند.   اين افراد از کجا وارد خاک کردستان عراق شده‌اند؟   طبق گزارش اداره امنيت سليمانيه، آنها اول در سوريه بودند و سپس به ترکيه می‌روند و از ترکيه، دو روز قبل از ناپديد شدنشان به سليمانيه آمده و در يکی از مهمانسراهای سليمانيه يک شب مانده‌اند و بعد هم به سياحتگاه احمد آباد رفته‌اند.  بر اساس گزارش اداره امنيت سليمانيه، نفر چهارم با سفارت آمريکا درعراق تماس گرفته و مسئله را اطلاع داده است.   آيا نيروهای آمريکايی مستقر در عراق يا سفارت آمريکا درعراق و يا نيروهای کردستان عراق در اين مورد اقدامی کرده‌اند؟   تا آنجا که من می‌دانم وقتی نفر چهارم اين مسئله را با اداره پليس سليمانيه در ميان گذاشته، ميان نيروهای امنيتی کردستان عراق و نيروهای آمريکايی برای بحث و همکاری بر سر اين مسئله هماهنگی شده و همچنين تماس‌هايی ميان اداره امنيت سليمانيه و اداره مرزی جمهوری اسلامی د راين ارتباط رد و بدل شده است.   فکر می‌کنيد دولت کردستان دراين مورد اقدام خواهد کرد و اميدوار هستند اين موضوع را با گفت‌وگو حل کنند؟   فکر می‌کنم حکومت کردستان بر سر اين مسئله با ايرانيان مذاکره کند، اما نمی‌دانم نتيجه اين مذاکرات چه خواهد شد. شايد ايران برای نشان دادن حسن نيت خود اين افراد را آزاد کند. </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Iran_US_tourists_Erbil_Suleimanieh_Kurdistan_Iraq/1790784.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Iran_US_tourists_Erbil_Suleimanieh_Kurdistan_Iraq/1790784.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 02 Aug 2009 17:02:40 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/6A300F83-6D09-4DEE-94A9-3F535B21732C_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>کودکان و قصه گویی که &#171;هرگز بازنشسته نشد&#187;</title>
            <description>&#171;مهدی آذریزدی &#187; مردی که سال ها بدون اما و اگر و جار و جنجال و گفت و گو و حضور در محافل ادبی زندگی کرد و آثار ماندگاری از خود به جای گذاشت؛ آثاری که بر مخاطبانش از چند نسل، تاثیر ماندگاری بر جای نهاد، در گذشت.&#171;مهدی آذریزدی &#187; مردی که سال ها بدون اما و اگر و جار و جنجال و گفت و گو و حضور در محافل ادبی زندگی کرد و آثار ماندگاری از خود به جای گذاشت؛ آثاری که بر مخاطبانش از چند نسل، تاثیر ماندگاری بر جای نهاد، در گذشت.   مهدی آذریزدی، نویسنده فقید ۲۰ کتاب برای کودکان و نوجوانان ایران است، که مشهورترین و مهم ترین آنها مجموعه &#171;قصه های خوب برای بچه های خوب &#187; است؛ مجموعه ای که با بازخوانی و بازنویسی قصه های برآمده از متون کهن ایرانی همچون مثنوی معنوی ، سندبادنامه، مرزبان نامه ، کلیله و دمنه و قصص قرآن و غیره توانست چند نسل از کودکان این سرزمین را با ادبیات کهن ایران آشنا و حتی دلبسته کند.   عباس معروفی -که خود از چهره های سرشناس ادبیات امروز ایران است، روزگاری از مخاطبان و خوانندگان آثار مهدی آذریزدی بوده است- به پرسش های رادیو فردا در مورد نویسنده فقید پاسخ می دهد.&#160;   آقای معروفی ، اساسا این نوع کار &#171;قصه های خوب برای بچه های خوب &#187; که معروف ترین اثر مهدی آذریزدی است در واقع حاصل جریانی در ادبیات ماست که سعی می کند ادبیات کلاسیک را به زبان ساده و قابل فهم تبدیل کند؟ یا اینکه ابتکاری از سوی خود آقای مهدی آذریزدی بوده است؟    عباس معروفی:  ببینید در هر کشوری نویسندگانی هستند که واسطه بین ادبیات سخت و کتابخانه ای ودشوار و زبان ساده مردم کوچه و بازار می شوند.  در ایران هم همیشه همین گونه بوده است و مهدی آذریزدی یکی از برجسته ترین این واسطه ها بوده است.   چیزی که من همیشه به خاطرم مانده این است که دغدغه اصلی او این بوده که گنجینه متون زیبای فارسی را برای کودکان ساده و قابل فهم کند. او نویسنده ای بوده  که بی سر و صدا و جنجال و بدون حضور در محافل و مجامع گوناگون،  در گوشه ای نشسته و آرام کار خود را به انجام رسانده است. انگار که به نحوی از انحا برای خودش نوعی مسئولیت و وظیفه در این رابطه قائل بوده است.   حالت کارمندی را داشته که کار خود را ادبیات کلاسیک دانسته و برای این کار هم مسئولانه وقت گذاشته است. حتی من تصور می کنم هرگز مهدی آذریزدی در طی این مسیر بازنشسته نشد. گاهی با خودم فکر می کنم فقط خواندن این متون نیازمند یک عمر است. و این نویسنده فقید یک عمر زحمت کشید تا با کمک نهاد شهرزاد قصه&#160;گوی درونش ، دستاوردهایش را در اختیار نسل تازه بگذارد.    آقای معروفی ، نمونه ی کارهایی از این دست در طول چهار یا پنج دهه گذشته در ادبیات ما ، دست‌کم در حوزه ادبیات کودکان چه در مورد ادبیات منثور و چه در رابطه با متون منظوم کم نبوده است. کتاب &#171;قصه های خوب برای بچه های خوب&#187; چه ویژگی خاصی داشت که در این میان این همه ماندگار شد؟    عباس معروفی:  بله. بسیاری کسان آمدند و در این حوزه کار کردند. حتی کسانی بودند که شاهنامه را به نثر برگرداندند. اما این تداوم و استمرار و پافشاری کار آذریزدی بود که او را متفاوت می کرد. آدمی که سالهای سال روی یک تم ایستاد و کار کرد. گاهی فکر می کنم او با پافشاریش باعث ایجاد شور و شوقی برای دیگران شد. دیگران به این فکر افتادند که چه طور می شود بخشی ازادبیات کلاسیک را در اختیار یک نسل تازه گذاشت ؟ بخصوص برای کودکان که کار بسیار دشواری است .بگذارید اعتراف کنم بعد از ۳۳سال کار در حوزه ادبیات ، هرگز جرات نکرده ام برای کودکان بنویسم. نوشتن برای کودکان یک تخصص و مهارت خاص می طلبد. جنس واژگان و نوع لحن متفاوتی می طلبد. که باید از عهده اش برآیی و نیاز به یک نوع روانشناسی و شناخت دارد. این که چطور باید بتوانی این نقشه واسطه را ایفا کنی که کودکان باورت کنند؟  چون کودکان به سادگی هر چیزی را باور نمی کنند. بسیار مواقع ما در عالم بزرگسالی هر چیزی را می پذیریم اما کودکانمان با واکنشی که از خودشان نشان میدهند به ما می فهمانند که از شخصیت یک کتاب یا یک فیلم خوششان نیامده و باورش نکرده اند. بچه ها آینه های زلال زندگی اند. خود این مسئله نشان می دهد که این نویسنده تا چه حد توانا بوده و در دل مردم جای داشته است.    نثر این مجموعه ، نثر بسیار پخته ای است. شما تاثیر لحن و نثر این کتاب برمخاطب را چگونه ارزیابی می کنید؟    عباس معروفی:  من همیشه به کارهای آقای آذریزدی دقت کرده ام . سال گذشته یک کار کلاسیک در دست داشتم و اتفاقا می خواستم آن را برگردانم . در این مورد دو دل بودم . ناچار شدم مجددا کارهای ایشان را تورق و بررسی کنم. ببنیم که چگونه توانسته با این نسل ارتباط برقرار کند؟ دیدم که نثر فقط خاص آقای آذریزدی است . همان طور که حرف میزده ، می نوشته است . این لحن مهدی آذریزدی است که به عنوان واسطه در کنار ادبیات یک نسل قرار گرفته است وتجربیاتش را در اختیار کودکانی قرار میدهد که می خواهند وارد عرصه نوجوانی شوند و آذریزدی همیشه کنارشان ایستاده است.    حتما شما هم از نسلی بوده اید که زمانی مخاطب کارهای آقای آذریزدی بوده اید؟ تاثیرپذیری نسلی که به طور مشخص با این کتاب یا کتاب هایی از این دست به عالم کتابخوانی روی آوردند را چطور ارزیابی می کنید؟    عباس معروفی:  وقتی به تجربیات خودم نگاه می کنم می بینم بسیاری از داستانهای پیامبران و افراد مذهبی را با قصه های آذریزدی شناختم . و با آنها به نوعی آشتی کردم . بسیاری از اسطوره های مذهبی را از طریق او شناختم . و این تجربه بسیاری از جوانان مملکت بوده است . برای نوجوانانی که در کتابهای درسی شان با چیزهای عجیب و غریب و (خلاف واقع ) بسیاری مواجه اند. مثلا در مورد نواب صفوی می خوانند که او یک انسان بزرگ و برجسته و شهید بوده و بعد از چندین سال وقتی به بالندگی می رسند تازه درمی یابند که او یک طلبه تروریست بوده که یک نویسنده را کشته است  . برای این نسل باورهای جامعه فرو می ریزد.    شما از دشواری کار کودکان گفتید. آیا این دشواری زمانی که یک نویسنده می خواهد متنی مثل کلیله و دمنه ، سندباد نامه یا مثنوی معنوی را به زبان ساده ی کودکانه برگرداند بیشتر خواهد شد؟    عباس معروفی:  من بعنوان یک نویسنده هر متنی را بخواهم برگردانم و ساده کنم بدون دغدغه این کار را انجام میدهم . اما وقتی وارد حوزه کار کودکان می شوم می دانم که تنها راه ، این است که به کودک درونت نقب بزنی. من فکر می کنم مهدی آذریزدی همیشه با کودک خودش با این نثر صادقانه حرف میزده است . یکی از ویژگیهای مهم نثر او لحن و صداقت کلام اوست . این نقبی که مابین خودش و کودک درونش زده کار بسیار دشواری است که کار هر کسی نیست.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_AzarYazdi_Sarkuhi/1782627.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_AzarYazdi_Sarkuhi/1782627.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 22 Jul 2009 13:35:43 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/4F96CF02-85DC-4271-BF66-DFBADFF6E242_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>جمشید شیبانی؛ &#171;ترانه‌های غربی، موسیقی پاپ و بازگشت به سنت&#187;</title>
            <description>جمشید شیبانی، آهنگساز، ترانه‌سرا و خواننده قدیمی که از پیشکسوتان موسیقی پاپ ایران بود پنجشبنه ۱۸ تیر ماه،  در بیمارستانی در شهر تارزانا در لس آنجلس درگذشت. آقای شیبانی در سال ١٣٠١ در تهران و در خانواده‌ای هنرمند به دنیا آمد و در طول زندگیش آثار ماندگاری از خود به جای گذاشت. دکتر محمود خوشنام، کارشناس موسیقی در آلمان درباره زندگی هنری جمشید شیبانی با رادیو فردا گفت‌وگو کرده‌است.جمشید شیبانی، آهنگساز، ترانه‌سرا و خواننده قدیمی که از پیشکسوتان موسیقی پاپ ایران بود پنجشبنه ۱۸ تیر ماه،&#160; در بیمارستانی در شهر تارزانا در لس آنجلس درگذشت.  آقای شیبانی در سال ١٣٠١ در تهران و در خانواده ای هنرمند به دنیا آمد. او نوه‌ی دختری میرزا عبدالله، موسیقی‌دان برجسته ایرانی ‏است و پدرش عنایت‌الله خان شیبانی نیز از پیشگامان هنر نمایش در ایران به شمار می‌رود.‏  فعالیت هنری آقای شیبانی از سال ١٣١٧ با پیش‌پرده خوانی در تئاتر نصر آغاز شد و‏ او در طول زندگیش آثار ماندگاری از خود به جای گذاشت.  دکتر محمود خوشنام، کارشناس موسیقی در آلمان درباره زندگی هنری جمشید شیبانی با رادیو فردا گفت‌وگو کرده‌است.   رادیو فردا: آقای خوشنام، در مورد پیشینه خانوادگی آقای شیبانی توضیح دهید.    محمود خوشنام:  جمشید شیبانی از خاندان معروف هنر برخواسته بود. او نوه دختری میرزا عبدالله بود که یکی از ردیف‌شناسان برجسته موسیقی سنتی ایران است و با پسر میرزا عبدالله یعنی استاد عبادی هم خویشاوند بود. ولی به دنبال موسیقی سنتی که در خاندانش باب بود نرفت و رو به موسیقی پاپ آورد. او در سال‌های دهه اول و دوم قرن جاری خورشیدی، شاخه‌ای از موسیقی پاپ ایرانی را نمایندگی کرد.   در برخی منابع اظهار شده است که مرحوم جمشید شیبانی، بنیانگذار موسیقی پاپ در ایران است. این گفته چقدر سندیت دارد؟   بستگی دارد به اینکه شما چه تعریفی از موسیقی پاپ داشته باشید؟ در تعریف عام، موسیقی پاپ بسیار قدیمی‌تر از تاریخ زندگی شیبانی و بدیع‌زاده و دیگران است. موسیقی عامیانه شهری که گاهی تاریخی دویست یا سیصد ساله و گاهی هزار ساله دارد بخشی از موسیقی پاپ محسوب می‌شود.‌  اما اگر بخواهیم به معنای اخص وارد قضیه شویم در آن صورت باید بگوییم موسیقی پاپ در همان دهه‌های نخست قرن جدید خورشیدی در شاخه‌های مختلفی به وجود آمد و رشد کرد. نمی‌توانیم بگوییم که یک نفر بنیانگذار موسیقی پاپ در ایران بود. چون چند نفر در این راه پیشگام بودند.  برخی در موسیقی پاپی که متکی به موسیقی سنتی و عامیانه بود کار کردند و برخی دیگر در شاخه موسیقی پاپی که متکی به موسیقی سبک اروپایی بود فعالیت می‌کردند. در شاخه موسیقی پاپ سنتی، بدیع‌زاده مبتکر آن بود ولی در شاخه موسیقی پاپی که متکی به موسیقی اروپایی بود کسانی چون حمید قنبری، جمشید شیبانی و نعمت‌الله مینباشیان فعال بودند.  اینها کسانی بودند که آهنگ‌های غربی و ملودی‌های غربی را می‌گرفتند و با شعر فارسی عرضه می‌کردند.    ظاهراً کارنامه هنری جمشید شیبانی شامل وجوه مختلفی از ترانه‌سرایی تا آهنگسازی و غیره می‌شود؟   شیبانی مدرسه هنرپیشگی را به اتمام رسانده بود. به همین جهت هم در آغاز به کار پیش‌پرده خوانی می‌پرداخت. در سال‌های ۱۳۱۵ تا ۱۳۱۷ همراه با مجید محسنی و حمید قنبری کار می‌کرد. پیش‌پرده خوانی هم تا حد زیادی با ترانه‌سازی و ترانه‌خوانی مرتبط بود. در واقع می‌شد اسمش را پیش‌پرده‌های مصوت گذاشت که با آواز و تصنیف و صدا همراه بود و در آغاز تئاتر عرضه می‌شد.  بعد از سال ۱۳۱۹ که اولین فرستنده رادیویی در ایران به وجود آمد، جمشید شیبانی هم به این سازمان پیوست و شروع به کار ترانه‌سازی کرد. بعد تصمیم گرفت با چند تن از دوستانش مثل پرویز خطیبی، و کریم فکور به انگلستان برای ضبط چند آهنگ پاپ برود که متأسفانه میسر نشد.  از سوی دیگر آقای نعمت‌الله مینباشیان که به هندوستان رفته بود با دست پرتری به ایران برگشت و صفحاتی به نام &#171;دلبر&#187; عرضه کرد که شامل نخستین ترانه‌های پاپی بود که در ایران شنیده شده است. بعد هم به آمریکا رفت و در سال ۱۳۲۵ در هالیود نمایندگی مجله تهران مصور را به عهده گرفت و با هنرمندان و هنرپیشه‌های سینما مصاحبه‌هایی را انجام داد که به چاپ رسید و از این راه به سینما نزدیک‌تر شد.   شما در مجموع اهمیت جمشید شیبانی را در تاریخ معاصر ایران بیشتر در چه بخش‌هایی ارزیابی می‌کنید؟   در همین بخش ترانه‌سازی پاپ. منتها ایشان را به عنوان نخستین بنیانگذار موسیقی پاپ تلقی نمی‌کنم. بلکه ایشان را یکی از بنیانگذاران موسیقی پاپ می‌دانم.    مهم‌ترین و خاطره انگیزترین کار جمشید شیبانی را کدام کارش می‌دانید؟   کارهای نخستین جمشید شیبانی بیشتر دوبله ترانه‌های غربی بود. یعنی ترانه‌هایی را با ریتم والس و تانگو می‌گرفت و شعر فارسی بر روی آن می‌گذاشتند و می‌خواندند که البته همین کار هم کار تازه‌ای بود و سبب اشاعه موسیقی فرنگی در ایران شد.  بعد هم به کمک دوستان آهنگساز خود کوشید چیزی مشابه همان والس‌ها و تانگوهای غربی در ایران بیافریند که البته منشأ ایرانی داشته باشد.   البته بعدها آقای شیبانی به اصل خاندانی خود یعنی به موسیقی سنتی متمایل شد و در مدت زمانی که در امریکا اقامت داشت و در سال‌های اخیر به موسیقی سنتی روی آورد و حتی انجمنی در لس آنجلس تأسیس کرد ، که خوانندگانی را در زمینه موسیقی سنتی پرورش دادند که برجسته‌ترین‌شان همین خانم فائزه بود.    اگر بخواهید از خاطره‌انگیزترین ترانه شیبانی یاد کنید کدام را نام می‌برید؟   آهنگی به نام &#171;سیمین‌بر&#187; را نام می‌برم که ملودی آن متأثر از موسیقی غربی بود و شعری از ابراهیم صفا بر روی آن گذاشته شده بود. این ترانه در سال‌های قبل از انقلاب نمادی از ترانه‌های جمشید شیبانی است که علاقه داشت به آن بپردازد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Shibani_Mahasti/1776731.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Shibani_Mahasti/1776731.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 14 Jul 2009 18:54:38 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/6C3A36C3-7D82-43B1-8AE7-A5D49A57ED85_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>برخورد با روزنامه‌نگاران ایرانی: فراتر از گذشته</title>
            <description>سازمان گزارشگران بدون مرز با انتشار بیانیه‌ای و اعلام نام ده‌ها تن از روزنامه‌نگارانی که در حال حاضر در ایران در نقاط معلوم یا نامعلومی در بازداشت به سر می‌برند، ایران را بزرگترین زندان روزنامه‌نگاران در تمام جهان نامید.سازمان گزارشگران بدون مرز با انتشار بیانیه‌ای و اعلام نام ده‌ها تن از روزنامه‌نگارانی که در حال حاضر در ایران در نقاط معلوم یا نامعلومی در بازداشت به سر می‌برند، ایران را بزرگترین زندان روزنامه‌نگاران در تمام جهان نامید.  این سازمان از تحت فشار بودن شدید روزنامه‌نگاران زندانی، برای شرکت در اعترافات رسانه‌ای یا تلویزیونی علیه خود، خبر می‌دهد.  اگر چه آنگونه که گزارش‌های سازمان‌های مستقل حقوق بشری می‌گويند، مطبوعات و روزنامه‌نگاران ايرانی همواره زير فشارها و سانسورهای امنيتی و قضايی بوده‌اند، اما هر بار نيز با اندک گشايشی در فضای سياسی ايران به آيينه‌ای برای انعکاس صدای مردم تبديل شده‌اند.  البته هزينه اين بازتاب‌ها نيز معمولاً يا تعطيلی گسترده مطبوعات بوده و يا زندان برای روزنامه نگاران؛ تا جايی که سازمان گزارشگران بدون مرز سال‌ها ايران را بزرگترين زندان اهالی مطبوعات در خاورميانه نام داده بود. با اين حال همين سازمان در آخرين بيانيه خود از ايران به عنوان بزرگترين زندان جهان برای روزنامه‌نگاران نام برد.  رضا معينی، مسئول بخش ايران در سازمان گزارشگران بدون مرز، در اين رابطه به راديو فردا می‌گويد:‌&#171;‌از تاريخ ۲۳ خرداد تا امروز ۲۷ روزنامه‌نگار بازداشت شده‌اند که همچنان در زندان هستند، البته تعداد آنها بيشتر بود که طی اين چند روز آزاد شدند. مجموع زندانيان اخير به اضافه زندانيان قبل از انتخابات ۳۴ نفر هستند که اين تعداد امروز ايران را به عنوان بزرگترين زندان برای روزنامه‌نگاران در جهان تبديل کرده است.&#187;  وی می‌افزايد: &#171;بر طبق اطلاع ما بخش عمده روزنامه‌نگارانی که در تهران بازداشت شده‌اند، در بند ۲۰۹ زندان اوين توسط کميته مشترکی از وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران مورد بازجويی قرار می‌گيرند و تحت فشار و شکنجه هستند. به صراحت می‌گوييم اين زندانيان برای اعترافات اجباری شکنجه می‌شوند و بر خلاف قوانين و مقررات بين‌المللی، هيچ اطلاعی در مورد آنها به خانواده‌هايشان داده نشده است.&#187;  به گفته آقای معینی، فقط تعدادی از اين روزنامه‌نگاران توانسته‌اند به صورت تلفنی با خانواده‌های خود تماس بگيرند در حد اين که بگويند سلامت هستند. آنها از حق ملاقات با وکيل و خانواده خود محروم هستند و مهم‌تر اينکه هيچ مقام مسئولی در ايران امروز مسئوليت بازداشت و وضعيت اين روزنامه‌نگاران را به عهده نگرفته و مشخص نيست اين افراد به چه دليل و به چه اتهامی بازداشت شده‌اند و در چه شرايطی به سر می‌برند.  در چنين شرايطی اين برخوردهای خشونت بار و گسترده با رونامه‌نگاران با چه هدفی است؟ به عبارتی آيا اين برخوردها فقط واکنشی از سوی تصميم‌گيران نظام اسلامی به وقايع اخير و موقتی است، يا آنها به طور کامل در پی تبديل کردن مطبوعات ايران به وضعيتی هستند که از آن با عنوان &#171;زمين سوخته&#187; ياد می‌شود.  حسين باستانی، روزنامه‌نگار و تحليلگر سياسی، در اين زمينه به راديو فردا می‌گويد: &#171;اتفاقی که در ايران رخ داده فراتر از برخوردهايی است که در گذشته با روزنامه‌نگاران و مطبوعات صورت گرفته است. آنها در اين انتخابات به شيوه‌ای عمل کردند که مجبورند تا وقتی می‌توانند جلوی انتشار آزادانه اخبار و اطلاعات را بگيرند. اعتراض‌ها نسبت به آنچه در انتخابات صورت گرفت، ادامه خواهد داشت و در نتيجه تا وقتی اعتراض نسبت به نتيجه انتخابات و برخوردهای بعد از آن وجود دارد، حکومت هم تلاش خواهد کرد رسانه‌های عمومی را محدود کند. من فکر نمی‌کنم اين اعتراض‌ها در آينده قابل پيش‌بينی فرو بنشيند، درنتيجه در آينده فشار بر مطبوعات و رسانه‌های عمومی قطع نخواهد شد.&#187;  علاوه بر ده‌ها روزنامه‌نگار بازداشت شده در روزهای اخير، محمدعلی دادخواه، وکيل مدافع بسياری از روزنامه‌نگاران زندانی و کامبيز نوروزی، حقوقدان و دبير کميته حقوقی انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ايران، نيز بازداشت و به نقاط نامعلومی منتقل شده‌اند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Dozens_iranian_journalists_are_still_in_person/1774913.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Dozens_iranian_journalists_are_still_in_person/1774913.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 12 Jul 2009 13:52:22 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/861AA9ED-1E49-445D-90F3-1870E65F0B0C_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>مهدی آذر یزدی؛ نویسنده خوب برای بچه‌های خوب</title>
            <description>مهدی آذر یزدی نویسنده کتاب‌های کودکان و نوجوانان روز پنجشنبه ۱۸ تیر ماه درگذشت. او که با مجموعه قصه‌های هشت جلدی &#171;قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب&#187; شناخته و محبوب شد، در سن ۸۷ سالگی و پس از تحمل مدتها بیماری در تهران چشم از جهان فرو بست.&#171;درويش خر خود را به طويله برد و توبره کاه را در آخور ريخت و تيمار خر را به خادم خرابات سفارش کرد و خود به مجلس درويشان وارد شد. در ميان خراباتيان آدم‌های جورواجوری بودند، از صوفيان وارسته و درويشان خسته و فقيران دل شکسته و رندان زبان بسته و همه جور. صوفيان به مهمان تازه رسيده مرحبايی گفتند و درويشان خوش و خيری کردند اما رندان خرابات که ديده بودند درويش غريب خری همراه دارد و آن را به طويله برده.......&#187;  اين نمونه‌ای از نثر مجموعه هشت جلدی &#171;قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب&#187;، اثر ماندگار مهدی آذر يزدی است که از دهه ۴۰ خورشيدی تا کنون بارها به چاپ‌های متعدد رسيده است. کتابی که گفته می‌شود نسل‌هايی از کودکان و نوجوانان با آن هم کتاب‌خوان شدند و هم ميراث ادبيات کهن ايران را باز شناختند.   آقای آذر یزدی نویسنده کتاب‌های کودکان و نوجوانان روز پنجشنبه ۱۸ تیر ماه درگذشت. او که با مجموعه قصه‌های هشت جلدی &#171;قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب&#187; شناخته و محبوب شد، در سن ۸۷ سالگی و پس از تحمل مدتها بیماری در تهران چشم از جهان فرو بست.  قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب که نخستین بار در سال ۱۳۳۵ خورشیدی به چاپ رسید بعدها بارها و بارها و تا همین سال‌ها، چاپ و نشر شده و نسل‌های مختلفی از کودکان و نوجوانان را با قصه‌های کهن ایران آشنا کرده است.  آقای آذر یزدی، نویسنده‌ای که هرگز در مدرسه درس نخواند ، بیش از ۲۰ عنوان کتاب برای کودکان و نوجوانان نوشته است که همگی نیز به چاپ‌های متعدد رسیده‌اند.  اين نويسنده که از خانواده‌ای کشاورز و زرتشتی‌تبار و تازه مسلمان برخاسته بود، پس از مهاجرت به تهران در دهه ۲۰ خورشيدی تأليف اين مجموعه قصه را بر پايه قصه‌های مثنوی مولانا، سندباد نامه، کليله و دمنه و ديگر متون شعر و نثر کهن آغاز کرد و آن گونه که خود می‌نويسد در آغاز بدون هيچ اعتماد به نفسی آن را به ناشران نشان داد. اما در اين ميان تنها عبدالرحيم جعفری، مدير انتشارات اميرکبير بود که اهميت کار را دريافت و به نشر آن همت گماشت.  عباس معروفی، نويسنده، يکی از مهم‌ترين علل موفقيت اين مجموعه را نثر صادقانه آن می‌داند و در اين باره به راديو فردا می‌گويد: ‌&#171;‌من فکر می‌کنم آقای مهدی آذريزدی هميشه به کودک درون خودش نامه می‌نوشته است. يکی از چيزهای بسيار مهم نثر او صداقت کلمات است و نقبی که بين خودش و کودک درونش می‌زند. اين آدم همان طور که حرف می‌زده می‌نوشته است، ولی در عين حال به متن اصلی نزديک می‌ماند، يعنی لحن خاص مهدی آذريزدی را نگه می‌دارد و به عنوان واسطه در کنار ادبيات قرار می‌گيرد و آن را با زبان و لحن خود در اختيار ديگران می‌گذارد.&#187;  به گفته کارشناسان ادبی، نوشتن کتاب برای کودکان بر خلاف تصور عمومی امری است دشوار که به گفته عباس معروفی، مهدی آذر يزدی اين توانايی را به قوت تمام داشته است.   عباس معروفی با تأکيد بر اينکه نوشتن برای کودکان يک تخصص است، می‌افزايد: &#171;اگر ليلی و مجنون نظامی را به من بدهيد و بگوييد آن را ساده کنم يا آن را به نثر درآورم، خوب آن را انجام می‌دهم. ولی اگر بخواهی برای کودکان اين کار را انجام دهی بايد از واژگان ديگری استفاده کنی و از روانشناسی ديگری و اگر می‌خواهی موفق باشی حتماً بايد به کودک درون خودت نقب بزنی. من بعد از سی و چند سال کار کردن، اعتراف می‌کنم که هرگز جرئت ندارم برای کودکان بنويسم، چون نوشتن برای کودکان يک تخصص است و بايد از عهده آن بر آمد. جنس واژگان و نوع لحن برای کودکان متفاوت است و نياز به روانشناسی دارد تا کودکان نوشته ات را باور کنند، چون کودکان به سادگی هر چيزی را باور نمی‌کنند.&#187;  مصورسازی بسيار چشمگير مجموعه &#171;قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب&#187; به دست زنده ياد مرتضی مميز نيز از ديگر امتيازات اين مجموعه آثار است.  از اين نويسنده آثار متعدد ديگری هم به جای مانده، اما آنچه او را ماندگار کرد همين مجموعه هشت جلدی &#171;قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب&#187; بوده است؛ مجموعه‌ای که برای او در سال‌های پيش از انقلاب جايزه يونسکو و جايزه سلطنتی کتاب سال را نيز به ارمغان آورد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Memorial_Mehdi_Azar_Yazdi/1774513.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Memorial_Mehdi_Azar_Yazdi/1774513.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 11 Jul 2009 14:46:39 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/4F96CF02-85DC-4271-BF66-DFBADFF6E242_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>محمد حقوقی؛ &#171;کی مرده، کی به‌جاست؟&#187;</title>
            <description>هفته ای که پشت سر گذاشتیم مصادف با واقعه ای بود که در حوزه فرهنگ و هنر و ادبیات ایران اتفاق مهمی محسوب می شد. &#171;خاموشی محمد حقوقی ، شاعر ، نویسنده و منتقد برجسته ایران &#187;.هفته‌ای که پشت سر گذاشتیم مصادف با واقعه ای بود که در حوزه فرهنگ و هنر و ادبیات ایران اتفاق مهمی محسوب می شد. &#171;خاموشی محمد حقوقی ، شاعر ، نویسنده و منتقد برجسته ایران &#187;.  محمد حقوقی بیش از نیم قرن از زندگیش را بر فرهنگ و ادبیات این مرز و بوم نهاد. این شاعر و نویسنده و منتقد معاصر ، به جز شاعری ، از سوی اغلب چهره های ادب امروز بعنوان مهمترین منتقد ادبیات معاصر ایران شناخته شده است.  محمد حقوقی متولد ۱۳۱۶ در اصفهان بود و از سالهای ۱۳۳۰ ، اشعار خود را در مهمترین نشریات آن زمان به چاپ رساند. او بعد از اتمام تحصیلاتش به اصفهان – زادگاهش – بازگشت و در کنار کسانی همچون هوشنگ گلشیری ، احمد میر اعلایی، ابوالحسن نجفی، محمد کلباسی  ، جلیل دوستخواه و بسیاری دیگر، هم با انتشار آثارش و هم با نشر جنگ فرهنگی اصفهان نقش موثری در رونق ادبیات معاصر ایران به جای گذاشت.   دستکم سه مقاله ماندگار به نامهای &#171; کی مرده ، کی بجاست ؟&#187; ، &#171;از سرچشمه تا مصب &#187; و &#171; از نشان دادن تا شعر&#187; در دهه چهل از او به چاپ رسیدند که نقشی ماندگار در ادبیات ایران ایفا کردند.  شعر حقوقی اگر چه دیریاب و لایه لایه است اما برای کسانی که برای رسیدن به لایه های شعر او تامل و حوصله کنند تاثیرات بسیار عمیقی از خود بجای گذاشته است . در این برنامه با دکتر جلیل دوستخواه که خود از چهره های فرهنگی و از شاهنامه پژوهان به نام ایران است و در دهه چهل و در کنار محمد حقوقی از بنیانگذارن جنگ ادبی اصفهان بوده و هم از معرفی کنندگان شعر حقوقی و داستان گلشیری به سایر نشریات سراسری پایتخت بوده است همراه می شویم.           جلیل دوستخواه  آقای دوستخواه، لطفا به ما بگویید که فکر انتشار جنگ ادبی اصفهان از کجا شروع شد؟    جلیل دوستخواه :  شهر اصفهان در زمینه توجه به ادبیات دارای یک پیشینه بسیار طولانی است . که هنوز هم ادامه دارد. انجمن های ادبی بسیاری در این شهر برپا بود. منتها بیشتر انجمن های ادبی حول وحوش محور ادبیات کلاسیک می چرخید و آنها اصلا شعر جدید را به رسمیت نمی شناختند. یعنی از نیما به بعد را جدی نمی دانستند.  ولی گروهی از جوانان که بنده هم از جرگه آنان بودم و همچنین زنده یاد محمد حقوقی هم یکی از چشمگیرترین آنها بود به این فکر افتادیم که تا کی باید مستعمره انجمن های ادبی کلاسیک باشیم ؟ و علاقمند بودیم که سایر رشته های ادبی چون داستان و قصه و شعر و نمایش معاصر از نیما به بعد را هم بررسی کنیم . با این ایده که خودمان را از آن تگناه های انجمن های ادبی کلاسیک بیرون بکشیم این کار را شروع کردیم.    اولین شماره جنگ ادبی اصفهان را در تابستان سال ۱۳۴۴ منتشر کردید؟   بله ، کاملا درست است . بعد از این اتفاقاتی افتاد که منجر به وقفه هایی در این کار شد . دوستانی که جنگ را منتشر می کردند بعضا در حد خودشان کار سیاسی هم می کردند . کسانی مثل گلشیری و چند تن دیگر وارد حوزه سیاست شده زندان و شکنجه هم شده بودند. بعد به جایی رسید که دوستان فکر کردند ما در یک خانه دور هم جمع می شویم و آثار ادبی را می خوانیم اما این آثار جایی منعکس نمی شود. فکر انتشار جنگ از همان جا آغاز شد.    اولین هیئت تحریریه جنگ ادبی اصفهان به نام شما ، هوشنگ گلشیری ، محمد کلباسی ، فریدون مختاریان و البته محمد حقوقی ثبت شده است    در جنگ ما به شیوه ای عمل می کردیم که هیچ کس مقام اول یا دوم یا مقام بالا نبود . هیچ کس هم حرف آخر را نمی زد. یک شیوه به تمام معنا دموکراتیک را دوستان بر مبنای تفکرات آزادیخواهانه شان و آزاد منشی شخصیشان بنا گذاشته بودند. اما حقوقی نقش بسیار چشمگیری در زمینه شعر و نقد شعر ایفا می کرد.   در همان سال‌ها نام‌های زیادی در خود اصفهان هم بودند که کارهایشان در جنگ اصفهان منتشر شد. کسانی همچون اورنگ خضرایی ، روشن رامی ، رستمیان ، کلباسی ، ابوالحسن نجفی ،احمد میراعلایی ، و ضیاء موحد.    بله . آقای ابوالحسن نجفی استاد ارجمند ، و زنده یاد احمد میر اعلایی که وجودشان در جنگ بسیار موثر بود. و در زمینه ترجمه آثار ادبی جهان تلاش می کردند و درهای ادبیات جهان را به روی جنگ باز کردند.   به اعتقاد شما  انتشار جنگ ادبی اصفهان که در حوزه های شعر و ادبیات و داستان و ترجمه و نقد و بررسی و تقویت این حوزه ها عمل می کرد،  چه تاثیری بر رشد ادبیات معاصر یک نسل به جای گذاشت؟   خیلی تاثیر گذاشت. این جریان نه تنها بر روی کسانی که در جنگ کار می کردند بلکه بعدها بر حوزه نشریات دیگر نیز اثرگذار بود.    بسیاری از شاعران برجسته زمانه در آن روزها همچون احمد شاملو، اخوان و رویایی نیز که در تهران زندگی می کردند کارهایشان را در جنگ ادبی اصفهان به چاپ می رساندند.   البته نه فوری و نه در زمان انتشار دفتر اول و دوم جنگ. به یاد می آورم گویا وقتی شاملو دفتر نخست جنگ را دیده بود غرو لندی کرده بود که &#171;حالا هر کس که از راه میرسد جنگ ادبی در می آورد&#187; البته این را هم باید بگویم که دفترهای اول کم مایه بود و زمانی منتشر شد که هنوز ابوالحسن نجفی و میر اعلایی از اروپا نیامده بودند. ولی طولی نکشید که همان شاملو و اخوان بعد از چاپ چند دفتر از جنگ ، بدون اینکه کسی درخواست و التماسی داشته باشد.  خودشان آثارشان را توسط دوستان فرستادند برای چاپ . اینها کمی زمان برد. تا زمانی که هم نسل جوان و هم نسلی که از ما ارشدتر بود به جنگ اطمینان پیدا کرد. آنها بیشتر با ابوالحسن نجفی همصدا بودند و شاید هم وقتی که ترجمه های درخشان نجفی را در جنگ دیدند به این نتیجه رسیدند که این جنگ را هر کسی که از راه رسیده در نیاورده است . در این جنگ آثار درجه اول نویسندگان فرانسه ترجمه و منعکس می شد . از دفتر سوم به بعد می شود گفت که جنگ ادبی اصفهان یک جنگ پیشرو ادبی بود. و هر چه به طرف جلوتر گام برمی داشت به اهمیتش افزوده می شد.   شماره یازدهم جنگ بعد از تغییر رژیم منتشر شد و از آن به بعد به دلیل شرایط ناهموار آن زمان ، انتشار جنگ ادامه پیدا نکرد و به دفتر یازدهم ختم شد.   مقاله &#171;کی مرده ؟ کی به جاست &#187; که بسیار هم مشهور شد آیا برای نخستین بار در این جنگ به چاپ رسید؟   بله . و این زمینه ای برای کارهای ادبی مستقل و جداگانه چه در حوزه ترجمه و چه در حوزه تالیف و پژوهش ادبیات شناسی و شعر ایجاد کرد. این مقاله بعدها دستمایه حقوقی برای نگارش کتاب مشهورش به نام &#171;شعر نو از آغاز تا امروز &#187; شد.   &#215;&#215;&#215;&#215;  &#171;حقوقی شاعر ِ شاعران بود&#187;   در ادمه به اصفهان می‌رویم تا با محمد رحیم اخوت گفت‌وگو کنیم. محمد رحیم اخوت داستان نویس و مقاله نویسی است که اهل ادبیات ایران با آثار متعدد او آشنایی دارند. داستان ها و مقالات او در نشریاتی همچون زنده رود به چاپ رسیده است.   آقای اخوت شما که از نزدیکان آقای حقوقی از سال‌های دور تا کنون بودید این چهره فرهنگی ایران را چگونه توصیف می کنید؟    رحیم اخوت:  من فکر می کنم آقای محمد حقوقی علاوه بر اینکه یک شاعر متشخص و دارای سعه صدر و صاحب سبک د رادبیات معاصر و در حوزه شعر بود اما بیشترین تاثیری که بر روی مخاطبان شعر معاصر داشت از طریق نقدها و تفسیرهایی بود که در زمینه شعر معاصر بسیار راهگشا بودند و به صورت کتاب منتشر شده است.  حقوقی کسی بود که از ۴۵ سال پیش در تبیین راهی که نیما و پیروان نیما گشودند بیش از همه کوشید. حقوقی یک شاعر چند وجهی بود.   استاد ادبیات معاصر و ادبیات کلاسیک خصوصا در حوزه شعر بود. شاعر صاحب سبکی بود. و منتقدی بسیار دقیق و راهگشا بود کاری که حقوقی در عرصه شناخت شعر معاصر فارسی نه تنها به نسل خودش و معاصرانش که به نسل امروز انجام داد، تصور نمی کنم هیچ کس دیگری تا به این درجه از تاثیرگذاری کرده باشد.   به‌رغم آثار فراوان او در زمینه تالیف شعر و آثار نقد ادبی و پیشتازی او در حوزه نقد به شیوه علمی، چرا محمد حقوقی به طور شایسته‌ای به جز در میان اهل قلم شناخته شده نیست؟   به قول آقای مجابی که بر سر مزار حقوقی سخن می گفت &#171;حقوقی شاعر شاعران بود&#187; مقصود ایشان این بود که بیش از آنکه مردم با شعر حقوقی آشنا باشند این شاعران هستند که می دانند حقوقی چه کرد؟ من از دید خودم در دو مقاله نسبتا مفصل که درباره بازخوانی شعر است و قبلا به چاپ رسیده، حرف‌هایم را کمابیش در این زمینه بیان کرده ام.  من فکر می کنم آقای حقوقی به این دلیل کمتر توجه مخاطب عام را جلب می کرد که ذهن بسیار پیچیده ای داشت . شعر حقوقی شعر آسانی نیست . شعر پیچیده ای است . این که این پیچیدگی نوعی حسن است یا عیب؟ بررسی اش با نقادان شعر است . اما این ویژگی شعر او بود که همه به آن معترفند.  شعر او به دلیل اشاره ها و نقب هایی که هم به شعر کهن و هم به شعر امروز می زد و همه چیزهایی که از دیدگاه و زندگی شخصی اش سرچشمه می گرفت و به اشاره می گفت ، و از کنار آن می گذشت دارای یک ویژگی است که نمی توان با یکی دو بار خواندن به آن رخنه کرد. شعر حقوقی به اعتقاد من به این دلیل کمتر مورد توجه و اقبال عمومی قرار گرفت.   در مراسم به خاکسپاری حقوقی در اصفهان چه گذشت؟   روز دوشنبه ایشان از دار دنیا رفت . و روز چهارشنبه پیکرش را از بیمارستان خورشید اصفهان به سمت باغ رضوان تشیع کردند. البته نه با جمعیت. بلکه جمعیت در گورستان باغ رضوان اصفهان گردآمده بودند. بعد از دفن ایشان خانم سیمین بهبهانی و آقای جواد مجابی در ستایش حقوقی حرف زدند و ویژگی های شعر او را برشمردند.  بعد هم آقای محمد کلباسی بخشی از شعرهای او را دکلمه کرد و روز جمعه نیز در دبیرستان سعدی که سال های سال حقوقی در آن دبیرستان حضور داشت مراسمی برگزار گردید.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Hoghughi/1772596.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Hoghughi/1772596.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 08 Jul 2009 22:25:35 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/815427B8-40F9-4A47-A99E-218B3C5EF340_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>محمد حقوقی؛ &#171;سرآمد در شعر و نظریه‌یابی&#187;</title>
            <description>محمد حقوقی، شاعر، منتقد و نظریه‌پرداز شعر معاصر ایران روز دوشنبه هشتم تیرماه در سن ۷۲ سالگی بر اثر بیماری قلبی درگذشت.محمد حقوقی، شاعر، منتقد و نظریه‌پرداز شعر معاصر ایران روز دوشنبه هشتم تیرماه در سن ۷۲ سالگی بر اثر بیماری قلبی درگذشت.  این شاعر متولد ۱۳۱۶ در اصفهان که از سال‌های ۱۳۳۰ اشعار خود را در نشریات آن روزگار به چاپ رساند، پس از پایان تحصیلاتش در تهران به اصفهان بازگشت و همزمان با سرودن و انتشار اشعارش در کنار تعداد دیگری از چهره‌های ادبی این شهر، کسانی چون هوشنگ گلشیری، احمد میرعلایی، جلیل دوستخواه، ضیاء موحد، ابوالحسن نجفی و دیگران، جنگ ادبی اصفهان را منتشر کرد.  مجله‌ای که به گفته کارشناسان ادبی در مدت کمی تبدیل به مرکزی پیشرو برای شعر معاصر ایران شد و شاعران بزرگی از شاملو و اخوان تا آتشی و رویایی و رضا سید حسینی، اشعار و مقالات خود را در آنجا به چاپ رساندند.  دکتر جلیل دوستخواه، شاهنامه‌پژوه صاحب نام و از اولین اعضای هیئت تحریریه جنگ ادبی اصفهان، درباره روند اثرگذاری این جنگ ادبی به خاطره‌ای از احمد شاملو در آن سال‌ها اشاره می‌کند.  آقای دوستخواه می‌گوید: تأثیرگذاری این گروه و این جنگ که به تدریج شکل گرفت و منتشر شد چشمگیر بود. یادم هست حتی شاملو وقتی اولین دفتر جنگ را تورق کرده بود غرو لندی کرده بود که &#171;حالا دیگر هر کسی از راه می‌رسد، جنگ ادبی منتشر می‌کند&#187; البته در واقع دفترهای نخست جنگ هم کم مایه بود و زمانی منتشر شد که هنوز ابوالحسن نجفی و میرعلایی از اروپا برنگشته بودند . اما طولی نکشید که شاملو و اخوان بعد از مدتی که از انتشار چند دفتر جنگ گذشت بدون اینکه کسی از آنان التماس و درخواستی کند خودشان آثارشان را به وسیله دوستان به جنگ ادبی اصفهان ارسال کردند و آثارشان در جنگ به چاپ رسید.   اما حقوقی از محدود چهره‌های ادبی ایران بود که دستکم سه مقاله او با عناوین &#171;کی مرده؟ کی به جاست ؟&#187; در سال ۱۳۴۵، &#171;از سرچشمه تا مصب&#187; در سال ۱۳۴۷ و &#171;از نشان دادن تا شعر&#187; توانستند اهمیتی همپای کتب ماندگار و مؤثر در ادبیات معاصر بیابند.  علاوه بر آن، کارشناسان ادبی شعر امروز، کتاب ادبی &#171;شعر نو از آغاز تا امروز&#187; محمد حقوقی را که اثری درباره تحلیل و بررسی شعر معاصر ایران است، همواره به عنوان مهم‌ترین اثر هستی‌شناسی شعر معاصر ایران خوانده‌اند.  جواد مجابی، شاعر و نویسنده، در شب بزرگداشت حقوقی که در تهران برگزار شد او را یک روشنفکر چند وجهی خواند.  آقای مجابی گفت: آقای حقوقی یک روشنفکر اهل فرهنگ بود. یک روشنفکر فرهنگی تمام عیار. به این معنا که بعضی‌ها فقط داستان یا شعرشان را می‌نویسند و دیگر به هیچ چیز کاری ندارند. ولی در بین هنرمندان کسانی هم هستند که علاوه بر کارهای هنری که انجام می‌دهند، به تحقیق و پژوهش و نقد اجتماعی زمانه خودشان نیز می‌پردازند و نظریه‌های فرهنگی مطرح می‌کنند. به گمان من آقای حقوقی هم در زمینه پژوهش‌های فرهنگی و نظریه‌یابی، سرآمد بود و هم در زمینه شعر.  محمد حقوقی در طول ۵۰ سال فعالیت ادبی خود، نزدیک به ۳۰ جلد کتاب، چه شعر و چه درباره شعر منتشر کرد که هر کدام در زمانه خود گاه چون اتفاقی در ادبیات امروز و گاه به عنوان اثری در خور تأمل بسیار قلمداد شدند و درباره آنها بسیار نوشته و گفته شد.   مراسم تشیع پیکر محمد حقوقی، صبح چهارشنبه از ساعت ۹ و از مقابل بیمارستان خورشید اصفهان به سمت مقصد ابدی او، باغ رضوان، برگزار شد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Iran_Poet_Mohammad_Hoghoughi/1768403.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Iran_Poet_Mohammad_Hoghoughi/1768403.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 03 Jul 2009 13:12:01 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/C69B8D45-8ECD-4621-BE0D-6B82F3ED1E0A_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;مطالبه‌هایی&#187; از رئیس جمهور دهم</title>
            <description>&#171;گفتمان مطالبه‌محور&#187;، عنوان بیانیه ای است که پانصد نفر از شخصیت‌های شناخته شده فرهنگی و اجتماعی تا کارگران، معلمان، نمایندگان قبلی و فعلی مجلس و اعضای اقشار مختلف اجتماعی آن را امضا و منتشر کرده‌اند.&#171;گفتمان مطالبه‌محور&#187;، عنوان بیانیه ای است که پانصد نفر از شخصیت‌های شناخته شده فرهنگی و اجتماعی تا کارگران، معلمان، نمایندگان قبلی و فعلی مجلس و اعضای اقشار مختلف اجتماعی آن را امضا و منتشر کرده‌اند.  در این بیانیه ازبرخی مطالبات به عنوان خواسته‌های مغفول مانده مردم در برنامه‌های کاندیداها اشاره شده، که عبارت است از: &#171;حل مسئله انرژی هسته‌ای که اقتصاد مملکت و معیشت مردم را تحت‌الشعاع قرار داده ، برخورد با نقدینگی متراکمی که در دست نهادهای گوناگون و رانت‌خواران قرار گرفته، به رسمیت شناختن تشکل‌های زنان، معلمان، کارگران، اقوام و نیز نشریات مستقل ، آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی&#187;   در همین باره با تقی رحمانی، از امضاءکنندگان این بیانیه گفت‌وگو کرده‌ایم و ابتدا پرسیده‌ایم که &#171;مطالبه‌محوری&#187; در این بیانیه به چه معنا به کار رفته است؟   تقی رحمانی: افرادی با گرايش‌های مختلف آمدند و بحث &#171;گفتمان مطالبات محور&#187; را مطرح کردند که صرف نظر از گرايش‌های قومی، نژادی، عقيدتی و فقط به خاطر تقويت جامعه مدنی مطرح شد.   اساس شکل گيری بحث &#171;گفتمان مطالبات محور&#187; اين بود که به جای اين که بخواهيم کل را عوض کنيم، بايد نگاه‌های جزيی، جنبش‌ها، حرکت‌ها و خواسته‌های مدنی را پاسخ دهيم.  خوشبختانه بعد از طرح اين مسئله و شايد به پيروی از آن و يا جدا از آن، ديديم که اقشار و اقوام و اصناف مختلف طرح مطالبات خود را آغاز کرده و شعارهای مشخص و مصداقی مطرح می‌کردند.    به نظر شما درمناظرات تلويزيونی و اعلام برنامه کانديداها به اين مطالبات توجه شده است؟   به نظر من برای اولين بار آقای کروبی به اين خواسته‌ها پاسخ داد و بعد هم آقای رضايی و موسوی و حتی در بحث‌های آقای رضايی نوعی فدراتيو را مشاهده کرديم. يعنی اين مطابات در رفتار و برنامه کانديداها تاثير گذاشت.  چون در مناظره‌های انتخاباتی اجازه ندادند نماينده‌های کانديداها درامور مختلف با هم مناظره کنند، فرصت مناسبی برای گفتمان از دست رفت. اين مناظرات شنونده‌های بسياری داشت و گفتمان به وسيله افراد متخصص انجام می‌شد و می‌توانست جامعه را بيشتر جلو ببرد.   برخی از مطالبات مطرح شده نيز شفاف نيستند و طرح آنها می‌تواند مسئله را شفاف‌تر کند.   &#171;گفتمان مطالبه محور&#187; را می‌توان مثبت ارزيابی کرد، ولی بايد دقت داشت که جوانمرگ نشود، شکلی اصولی پيدا کرده و در عين حال دچار اغراق نشود. اين مسئله بسيار مهم است.   آقای رحمانی! با توجه به ساختار سياست در ايران، فکر نمی‌کنيد مسايلی مانند تصميم گيری در سرنوشت انرژی هسته ای که در اين بيانيه آمده است از اختيارات رئيس جمهور خارج باشد؟   بعضی مسايل وظيفه رييس جمهور نيست، ولی رييس جمهور به عنوان اولين مقام اجرايی کشور و ناظر براجرای قانون اساسی می‌تواند يک سری مسايل را مطرح کرده و آن را به عنوان ايده و لايحه به مجلس تقديم کند. همچنين رييس جمهور، رييس شورای امنيت ملی نيز هست.  در دوره آقای احمدی نژاد و جورج بوش تنش ما با غرب شدت يافت. درست است که سياست‌های هسته ای به دست عالی ترين مقامات نظام هماهنگ می‌شود، ولی جهت گيری رييس جمهور نيز بسيار موثر است . گاهی رييس جمهور اختيار ندارد، ولی می‌تواند فضا سازی کند.    در بخشی از اين بيانيه گفته شده کانديداها قبل از به قدرت رسيدن خود را به اصول دموکراسی پايبند نشان می‌دهند، اما بعد از آن ترجيح می‌دهند پشت درهای بسته تصميم‌گيری کنند. آيا کانديداهای معروف به اصلاح طلب هم شامل هشدار اين بيانيه می‌شوند؟   می‌توانند شامل بيانيه بشوند و می‌توانند نشوند. آقای کروبی شفاف‌تر صحبت کرده و می‌گويد اگر من نتوانستم کاری را انجام دهم به مردم اعلام می‌کنم. آقای ميرحسين موسوی هم بياينه حقوق شهروندی صادر کرده است.   ما در اين بيانيه رويه گذشته را توضيح داديم که آقای خاتمی گاهی به آنها عمل می‌کرد و چون اين گونه برخورد می‌کرد جريان اصلاحات با مشکل مواجه شد. اين بيانيه نقد اين رويه بوده و هشدار برای جلوگيری از ادامه آن.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Rahmani_Elections_10thPresident/1750958.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Rahmani_Elections_10thPresident/1750958.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 10 Jun 2009 13:56:06 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/D7D00AE7-7433-4C57-B875-4E2024AE96F5_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>قائمی: برادران علایی قربانی یک توهم شده‌اند</title>
            <description>کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران، نسخه‌هایی از احکام دادگاه غیرعلنی برادران علایی، سیلوا هارتونیان، و محمد احسانی که در شعبه پانزده دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست قاضی صلواتی را منتشر ساخت. این سازمان حقوق بشری، با انتشار این اسناد تصریح کرده که متن این حکم، قادر به اثبات هیچ یک از جرایم نسبت داده شد به این چهار نفر نیست. در همین باره رادیو فردا با هادی قائمی سخنگوی کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران گفت‌وگو کرده است.کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران، نسخه‌هایی از احکام دادگاه غیرعلنی برادران علایی، سیلوا هارتونیان، و محمد احسانی که در شعبه پانزده دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست قاضی صلواتی را منتشر ساخت.  بر اساس این حکم، این چهار نفر به جرم همکاری با دولت آمریکا، که در این حکم، مصداق دولت خصم دانسته شده، به زندان‌های طولانی مدت محکوم شده‌اند. دکتر آرش علایی به شش سال، و بقیه متهمین به سه سال زندان محکوم شده‌اند.  کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران، با انتشار این اسناد تصریح کرده است که متن این حکم، قادر به اثبات هیچ یک از جرایم نسبت داده شد به این چهار نفرنیست.   در همین باره رادیو فردا با هادی قائمی سخنگوی کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران گفت‌وگو کرده است.   رادیو فردا: آقای قائمی لطفاً از جزئیات این احکام که به طور بی‌سابقه‌ای به دست کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران رسیده و منتشر شده بگویید؟     هادی قائمی:  از دی ماه سال گذشته وزارت اطلاعات و قوه قضاييه جمهوری اسلامی ادعا کردند که يک باند جاسوسی آمريکا در ايران کشف شده که متهمين آن برای به وجود آوردن انقلاب مخملی يا براندازی نرم در ايران تلاش می‌کردند و کارشان شبکه‌سازی و توزيع پول بوده است. البته اين ادعاها هرگز ثابت نشد.   سپس معلوم شد که اين چهار متهم، دو برادر پزشک سرشناس آقايان کاميار و آرش علايی و يک خانم ايرانی – ارمنی يعنی سيلوا هاراتونيان و فيلمسازی به نام محمد احسانی است.  از آنجايی که دادگاه اين متهمين غيرعلنی و بدون هيچ اطلاع‌رسانی عمومی انجام شد، تا کنون از مفاد اين پرونده اطلاعی در دست نبود و بعد هم حکم در دادگاه تجديد نظر تأييد شد و آرش علايی به شش سال زندان و ساير متهمين به سه سال زندان محکوم شدند که در حال حاضر دوران زندان خود را سپری می‌کنند.  حال برای اولين بار ما اين حکم را منتشر می‌کنيم. حکم نشان می دهد در اين پرونده هيچ گونه شواهدی مبنی بر ادعاهای مطرح شده وجود ندارد. اين حکم نشان می دهد اين افراد بی‌گناه هستند و دادگاه بسيار ناعادلانه و بر اساس مسايل سياسی برگزار شده است و اين افراد قربانی ديدگاه امنيتی شده‌‌اند که پايه و اساس درست ندارد و بيشتر يک توهم است؛ توهم شناسايی جاسوس در هر گوشه‌ای بدون وجود هيچ مدرک و سندی.   در پنج صفحه از اين شش صفحه حکم، اول تئوری براندازی به طور کلی توضيح داده شده و اشاره‌ای به فعاليت اين افراد نشده که حاکی از دخالت آنها در چنين تئوری باشد، ولی در نهايت در چند خط اين افراد را وابسته به اين تئوری دانسته و برايشان حکم صادر کرده است.    بله دقيقا همين طور است. قسمت عمده اين حکم که شامل انشای پراکنده و بدون سند و منطق قاضی است، نشان می‌دهد تحليل قاضی تکرار همان ادعاهای وزارت اطلاعات است و اين خود دليلی است برای اين که استقلال قضايی وجود ندارد و بيانگر بی‌اطلاعی عميق آنها از سمينارها و تبادلات حرفه‌ای متعارف در عرصه بين‌المللی است.   قاضی در اين چهار پنج صفحه با نظراتی که ارائه می‌دهد اين شبهه را به وجود می‌آورد که تمام مؤسسات و دانشگاه‌های آمريکايی توسط سازمان اطلاعات آمريکا هدايت و برنامه‌ريزی می‌شوند.  برای مثال قسمتی از اين حکم به صورت خنده‌داری ادعا می‌کند مؤسساتی نظير انجمن آسيا و بسياری مؤسسات ديگر و مراکز دانشگاهی مانند هاروارد، جان هاپکينز، مريلند، ييل، نيويورک و استنفورد جزيی از برنامه اطلاعاتی آمريکا هستند.  از سوی ديگر تنها شواهد موجود در اين حکم، در درجه اول مبتنی بر گزارش وزات اطلاعات است و در درجه دوم&#160; آن چه اعترافات متهمين خوانده شده است. البته وقتی ليست اين اعترافات را می‌خوانيم، می‌بينيم تنها چيزی که متهمين گفته‌اند اين است که برای برگزاری و شرکت در سمينارهای بين‌المللی فعاليت می‌کردند که طبق قوانين ايران نه جرم است و نه قابل محاکمه کردن.  فقط در لابه‌لای اقارير آمده که اين افراد اطلاع داشتند اين گونه برنامه‌ها با هماهنگی نهادهای اطلاعاتی آمريکا انجام می‌شود. اين چيزی است که متهمين به شدت در دادگاه تکذيب کردند و گفتند اين اتهام‌ها دروغين است و اين اعترافات نمی‌تواند مبنای صدور حکم باشد. به جز اين، هيچ شواهد و مستندات ديگری در اين حکم وجود ندارد و بسيار تکان دهنده است که قوه قضاييه ايران اجازه بدهد اين حکم اجرا شود.   نکته‌ای که دراين حکم ديده می‌شود اين است که تمام فعاليت‌های علمی، دانشجويی، بهداشتی، روزنامه‌نگاری و حتی روحانيون و ساير اقشار اجتماعی ايران را از اهداف سازمان‌های اطلاعاتی برای براندازی جمهوری اسلامی قلمداد می‌کند.   بله، اجازه بدهيد اشاره کنم که دولت ايران خود مشوق و همکار بسياری از اين برنامه‌ها بوده است و پروژه‌هايی که برادران علايی يا خانم هاراتونيان درعرصه بهداشت عمومی در آنها شرکت داشتند با اطلاع کامل و مشارکت دولت ايران بوده است.   در بخشی از متن حکم اين دادگاه غير علنی به رابطه متهمين با دولت خصم اشاره شده است و آمريکا را مصداق دولت خصم دانسته و رفت و آمد متهمين را به آمريکا دليل جاسوس بودن آنها دانسته است. آيا در قوانين ايران، دولت آمريکا به طور رسمی متخاصم شناخته شده است؟   ماده قانونی مورد استفاده در اين حکم دقيقاً همان ماده قانونی است که خانم رکسانا صابری بر اساس آن به هشت سال زندان محکوم شد؛ يعنی همکاری با دولت متخاصم آمريکا.  اول اين که محتوای پرونده نشان می دهد هيچ گونه همکاری با دولت آمريکا عليه جمهوری اسلامی وجود نداشته است. دوم اين که دادگاه تجديد نظر خانم صابری استفاده از اين ماده قانونی را رد کرد و گفت دولت آمريکا متخاصم نيست. چند سال پيش هم در پرونده نظرسنجی آقای عبدی و ديگران، ديوان عالی کشور استفاده از اين حکم را به شدت رد کرد. سؤال اين است که چرا اکنون دو مبنای مختلف در قوه قضاييه داريم؟</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Alaei_Brothers_Ghaemi/1743218.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Alaei_Brothers_Ghaemi/1743218.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 30 May 2009 20:47:30 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/3D1D2D34-6F93-46B1-8F9A-DA60A13A9A1E_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>پایانی بر &#171;کن&#187; شصت و دوم</title>
            <description> فستيوال فيلم کن، کانون سينمای جهان در اين روزها بود. فستيوالی که از روز ۱۳ می کارش را آغاز کرد و تا روز يکشنبه در اين شهر ساحلی برقرار بود. فستيوال امسال به دليل حضور دست‌کم چهار برنده پيشين نخل زرين اين جشنواره در بخش مسابقه و همين طور شرکت تعداد زيادی از نام‌های بزرگ، انتظارات بالايی را در بين طرفداران سينما در جهان برانگيخت، اما گويا اين امر چندان هم با واقعيات موجود انطباق نداشت. به هر حال به اين شهر سری زدیم تا با محمد حقيقت، منتقد و نويسنده سينمايی همراه شويم و ببينيم در روزهای پايانی مهم‌ترين فسيتوال سينمايی دنيا، اوضاع بر چه منوال بوده است.&#160;فستيوال فيلم کن، کانون&#160;سينمای جهان&#160;در اين روزها بود. فستيوالی که از روز ۱۳ می کارش را آغاز کرد و تا روز يکشنبه در اين شهر ساحلی برقرار بود. فستيوال امسال به دليل حضور دست‌کم چهار برنده پيشين نخل زرين اين جشنواره در بخش مسابقه و همين طور شرکت تعداد زيادی از نام‌های بزرگ، انتظارات بالايی را در بين طرفداران سينما در جهان برانگيخت، اما گويا اين امر چندان هم با واقعيات موجود انطباق نداشت. به هر حال به اين شهر سری زدیم تا با محمد حقيقت، منتقد و نويسنده سينمايی همراه شويم&#160;و ببينيم در روزهای پايانی مهم‌ترين فسيتوال سينمايی دنيا، اوضاع بر چه منوال بوده است.   آقای حقيقت لطفا قبل از هر چيز از حضور سينمای ايران در اين جشنواره بگوييد؟   از فيلم‌های ايرانی، فقط يک فيلم در قسمت مسابقه در فستيوال پذيرفته شد که آن هم در بخش نوعی نگاه در افتتاحيه بخش رسمی، روز پنجشنبه گذشته به نمايش درآمد و با استقبال بسيار خوب مطبوعات و مردم و همچنين خريداران فيلم مواجه گشت و البته هنوز هم بسياری، راجع به اين فيلم صحبت می‌کنند اما ديگر هيچ فيلم ديگری از ايران در بخش رسمی وجود نداشت  البته در بازار فيلم فستيوال که هر کسی می تواند فيلم خود را عرضه کند حدود ۱۷ فيلم ايرانی از کارگردان‌های مختلف به نمايش درآمد تا خريدارانی که علاقمند به خريد اين فيلم‌ها هستند آن را ببينند.   تعداد زيادی فيلم کوتاه ايرانی در بخش غير رسمی و جنبی اين جشنواره نيز شرکت کردند. از آنها خبری داريد؟   بله. بخشی در فستيوال وجود دارد به نام بخش فيلم‌های کوتاه که در اين بخش&#160;هر کارگردانی مايل باشد می تواند فيلم خود را برای ارائه در بازار فيلم‌های کوتاه ارسال کند که در اين بخش هم تعدادی فيلم کوتاه ايرانی شرکت کرده‌اند.   اما در مورد فيلم‌های شرکت کننده در بخش مسابقه که مهمترين بخش فستيوال کن هم محسوب می‌شود، امسال کارگردانان بزرگی شرکت کردند و به همين دليل است که صاحبنظران و ناظران، اين دوره از جشنواره را مشکل‌ترين دوره در بخش مسابقه ارزيابی کردند.    بله ، همان طور که شما اشاره کرديد کارگردان‌های بسيار مهمی همچون گوئنتين تارانتينو، جين کمپيون و کن لوچ در اين مسابقه شرکت کردند که البته بايد بگويم فيلم برخی از آنان در حد انتظار نبود. برخی از اين فيلم‌ها، فيلم‌های خوبی هستند. فيلم آلن رنه و فيلم تارانتينو فيلم‌های جالب توجهی هستند ولی کماکان فيلم &#171;پالپ فيکشن&#187; تارانتينو که از همين جشنواره جايزه نخل طلايی را دريافت کرد از فيلم اخيرش جالب‌تر است. اگر چه فيلم اخير تارانتينو به نام &#171;هرام‌زاده‌های بی‌نام&#187;، از درونمايه طنزهای تارانتينويی برخوردار است. همچنين فيلم کن لوچ نيز توانست توجه عموم را به خود جلب کند.  اما فيلم يک پيامبر از فرانسه ، بيشترين امتياز را در جدول منتقدين به‌دست آورد و بيشترين ستاره را دريافت کرد.   آيا فيلم‌هايی از کارگردانان به نامی همچون پدرو آلمادووار يا گوئنتين تارانتينو، به همان سبک‌های قديمی آنها ارائه شد يا اينکه تجربه های تازه‌ای را از اين کارگردانان می‌توان شاهد بود؟   نه دقيقا، کمابيش به همان سبک‌های قبلی است. يعنی کار خلاقانه و نويی ارائه نشده، مثلا فيلم تارانتينو درست است که کار جالبی است اما فوق العاده نيست و کماکان بهترين کارش می‌تواند همان داستان‌های عاميانه باشد که قبلا نخل طلا را دريافت کرده است يا حتی فيلم پدرو آلمادووار به نام آغوش‌های شکسته بهترين فيلمش محسوب نمی‌شود.   اما گويا لارس فن ترير در جشنواره امسال خيلی جنجال‌برانگيز شده است با فيلم دجال. که در بخش مسابقه شرکت کرده؟   بله اين فيلم ماجرای زوجی است که کودکشان از بالای آپارتمان سقوط می‌کند و جان می دهد، بعد از اين ماجرا اين دو به يک جنگل و يک اتاقک کوچک می‌روند و بسيار فراتر از حد معمول به آزار يکديگر می‌پردازند. تا حدی که ديدن برخی از صحنه‌های فيلم غير قابل تحمل می‌شود.   سوژه‌ای که از سوی برخی از منتقدين ضدمسيح قلمداد شده است، ناظر به چه بخش‌هايی از فيلم است؟   مردی که شخصيت اصلی فيلم است، کمی به مسيح شباهت پيدا می‌کند و رنج‌هايی که می‌کشد به نوعی به مصائب مسيح شباهت دارد. البته با اين تفاوت که اين رنج‌ها از سوی همسرش به او وارد می‌شود.   جين کمپيون بعد از اينکه در سال ۱۹۹۲ برای فيلم پيانو، جايزه بزرگ کن را به‌دست آورد امسال هم با فيلم ستاره درخشان در بخش مسابقه شرکت کرده است. آيا شما هم اين فيلم را ديده‌ايد؟   بله ، کار بسيار زيبا و کلاسيکی بود. ايشان تنها فيلمساز زنی است که از اين جشنواره جايزه نخل طلا را دريافت کرده، اما فيلم امسال او هم به قدرت فيلم پيانو نبود. اگر چه نظر منتقدان در مورد اين فيلم متفاوت است. برخی به آن ستاره‌های زيادی داده‌اند و بعضی هم آن را فيلم متوسطی قلمداد کرده‌اند.   آيا دراين فيلم هم درونمايه‌های فمينيستی را دستمايه کارش قرار داده است؟    کم و بيش . بيشتر راجع به زندگی شاعرانه زوجی است که طبيعت و شعر را در هم می‌بافند. اين فيلم به سوی طبيعت و شاعرانگی تمايل دارد و به شکل کلاسيک ساخته شده است و نوآوری خاصی که تعجب برانگيز باشد در آن به چشم نمی‌خورد . اگر چه ديگر زمان زيادی برای اعلام نتايج کن باقی نمانده است اما بايد بگويم که تا کنون هيچ فيلمی که همگی در موردش متفق القول باشند و بگويند که اين فيلم شايستگی نخل طلا را دارد ياتکان‌دهنده باشد، ديده نشده است.   معمولا روزهای آخر فستيوال گمانه‌زنی‌‌هايی می‌شود اما ظاهرا هيچ اتفاق‌نظری در محافل رسمی و غير رسمی در اين باره وجود نداشت. در مورد گمانه‌زنی‌های مطبوعات چطور؟آيا آنها در مورد فيلم خاصی نظر ندادند؟   يک بحث هست. با توجه به سن بالای آندره آرنولد و با توجه به اهميتی که در سينمای جهان دارد اما هيچ وقت تا کنون نخل طلايی را دريافت نکرد، مطبوعات اين شرايط را يک شانس برای او قلمداد کردند. از سوی ديگر فيلم يک پيامبر از ژاگ اوديارد بالاترين امتياز را گرفت. عده ديگری به آلمادووار توجه کردند و ‌گفتند که او بارها در جشنواره کن شرکت کرده اما هيچوقت موفق به دريافت جايزه طلا نشده و اين احتمال را دادند که شايد جايزه به او تعلق بگيرد.   در مورد بازيگران چطور؟ نام چه کسانی بيشتر برده شد؟   بازی نقش شارلوت گنزبورگ در فيلم لارس فن تريرکه و همچنين بازيگر مرد فيلم کن لوچ با نام &#171;در بادی که به مرغزار می‌وزد&#187; مورد توجه قرار گرفت.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f10_Canne_Festival_62/1738907.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f10_Canne_Festival_62/1738907.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 25 May 2009 13:11:21 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/344390DE-9B63-45A9-B82B-F027B9A191B3_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;کلونازپام&#187; در کن، رنجنامه روزنامه‌نگاران ایرانی</title>
            <description>فیلم &#171;کلونازپام&#187; از محمداسماعیل صالحی در بخش فیلم‌های کوتاه شصت و دومین فستوال کن، بخش &#171;شورت فیلم کرنر&#187;، پذیرفته شده است و به نمایش درخواهد آمد. موضوع این فیلم درباره زندگی روزنامه‌نگاران بیکار شده ایرانی است که دچار مشکلات حاد و افسردگی‌های بسیاری، پس از بیکاری و خانه‌نشینی می‌شوند.فیلم &#171;کلونازپام&#187; از محمداسماعیل صالحی در بخش فیلم‌های کوتاه شصت و دومین فستوال کن، بخش &#171;شورت فیلم کرنر&#187;، پذیرفته شده است و به نمایش درخواهد آمد. موضوع این فیلم درباره زندگی روزنامه‌نگاران بیکار شده ایرانی است که دچار مشکلات حاد و افسردگی‌های بسیاری، پس از بیکاری و خانه‌نشینی می‌شوند.  کارگردان این فیلم چهار دقیقه‌ای، دوربینش را به سمت زندگی یکی از همین روزنامه‌نگاران به نام نادر فتوره‌چی گرفته است که از روزنامه‌نگاران شاغل در روزنامه‌های اصلاح‌طلبی است که در چند سال اخیر تعطیل شده‌اند. آقای فتوره‌چی در پنجاه و چهارمین برنامه جنگ فرهنگی، درباره چگونگی ساخت این فیلم توضیح داد.   رادیو فردا: آقای فتوره‌چی، چطور شد که کارگردان این فیلم به سراغ شما و این موضوع آمد؟    نادر فتوره‌چی:  به دلیل آشنایی که من خارج از محیط کار روزنامه با ایشان داشتم و دوستی که بین ما وجود داشت به شکل کاملاً تصادفی در معرض شرایط زندگی روزمره من قرار گرفتند. و تحت شرایط پیش آمده متوجه شدند که من از اینکه بیکار و خانه‌نشین شدم از قرص‌های اعصاب استفاده می‌کنم. همین مسئله دستمایه فیلم ایشان شد و تصمیم گرفتند در این مورد فیلم بسازند.  ایشان از دقایقی از زندگی روزانه من که مشغول خوردن قرص هستم . یا در حال خواندن کتاب یا نوشتن مطلب هستم فیلم‌برداری کردند. فیلم‌های گرفته شده بعد از چندین ماه ادیت و افکت‌گذاری به فستیوال کن ارسال شد و جزو ۱۴ فیلم ایرانی پذیرفته شده در کن است که در بخش فیلم کوتاه این جشنواره به نمایش درخواهد آمد.   اسم این فیلم، کلونازپام، هم گویا اشاره تلویحی به همین موضوع دارد. یعنی استرس‌های روحی که بر روی شخصیت اصلی فیلم و یا اساساً بر جامعه روزنامه‌نگاری ما در شرایط فعلی است.  &#160; دقیقاً همین طور است. اسم فیلم از روی قرصی که من به عنوان داروی آرام‌بخش مصرف می‌کردم، انتخاب شد.    برای کسانی که شاید امکان دیدن این فیلم را نداشته باشند. اگر بخواهید روایتی از فیلم را نقل کنید که در عین حال بازتابی باشد از وضعیت روزنامه‌نگاران ایرانی در شرایط فعلی، چطور این وضعیت را ترسیم می‌کنید؟   فیلم مذکور، صامت و بدون موسیقی است. چند نکته و هشدار را طرح می‌کند. اولین نکته‌ای که به آن اشاره می‌کند توقیف بیش از ۱۲۰ روزنامه و نشریه از سال ۲۰۰۰ تا کنون در ایران است و بعد به این نکته اشاره می‌کند که بیش از دو هزار و ۵۰۰ تن از روزنامه‌نگاران چه در بخش‌های فنی و چه در سایر بخش‌ها، بر اساس آمارهای غیررسمی بیکار شده‌اند.  فیلم به این نکته اشاره می‌کند که بر اساس آمار رسمی که سال گذشته منتشر شد چیزی حول و حوش ۸۴ درصد مراجعاتی که به اورژانس بیمارستان‌ها انجام می‌شود منشأ عصبی دارد و در نهایت به این موضوع اشاره دارد که بیشترین عقوبتی که روزنامه‌نگاران ایرانی گرفتار آنند تأثیرات روانی ناشی از بیکاری، خودسانسوری و خانه‌نشینی است که با آن دست به گریبانند و این چیزی است که کمتر به آن پرداخته می‌شود. بیشتر به مقوله بازداشت روزنامه‌نگاران و یا ممنوع‌القلم و یا ممنوع‌الخروج شدن آنان تا کنون پرداخته شده است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Cannes_Iranian_ShortFilm_clonazepam/1733921.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Cannes_Iranian_ShortFilm_clonazepam/1733921.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 18 May 2009 13:04:15 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/E945F097-FA39-4288-A5DF-2A709FC6EB2F_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>روزی برای رنج ۳۰ساله؛ روزی برای فردوسی</title>
            <description>جمعه ۲۵ ارديبهشت ماه، روز فردوسی، شاعر بزرگ ايرانيان و فارسی زبانان سراسر دنيا بود. روزی که به آن مناسبت از يک هفته پيش تا به حال در ايران جلسات و سخنرانی‌های متعددی برگزار شده است.جمعه ۲۵ ارديبهشت ماه، روز فردوسی، شاعر بزرگ ايرانيان و فارسی زبانان سراسر دنيا بود. روزی که به آن مناسبت از يک هفته پيش تا به حال در ايران جلسات و سخنرانی‌های متعددی برگزار شده است.  به همين مناسبت در &#171;جُنگ فرهنگی&#187; راديو فردا با دکتر جليل دوستخواه همراه می‌شويم. دکتر دوستخواه از نويسندگان، پژوهشگران و شاهنامه‌شناسان برجسته ايرانی است که نيم قرن از عمرش را برای شناخت فردوسی و شاهنامه گذاشته و اگر چه ساليانی است که ساکن استراليا شده، اما همچنان پژوهشگر راه و انديشه شاعر ملی ايران است.    جليل دوستخواه : به اعتقاد من اگر تمام ۳۶۵ روز سال را هم به نام روز فرودسی بناميم کار زيادی نکرده ايم و کار سزاواری کرده ايم. به‌خاطر اينکه فقط کسانی که به درستی و با مقياس گسترده با شاهنامه سرو کار داشته‌اند می‌دانند که اين فرهيخته والا که نامش فردوسی است چه کرده است؟ و اگر او نبود و اين خويشکاری عظيم را نمی ورزيد آن‌وقت ما ايرانی‌ها از ديدگاه فرهنگی تا چه اندازه فقير بوديم و چه اندازه دست و زندگی‌مان خالی بود. شاهنامه به راستی درياست.    چه کتاب‌هايی در اين يکی دو سال اخير درباره فردوسی و شاهنامه منتشر شده است که شما خواندن آن را به دوستداران فردوسی پيشنهاد می‌کنيد؟   کم نيستند اين آثار. به‌ويژه مقاله های خوبی که در اين چند ساله منتشر شده‌اند و من چند تايی را که به يادم می‌آيد معرفی می‌کنم و بقيه را به تارنمای &#171;ايران‌شناخت&#187; حواله می‌دهم که در آنجا من غالب اين کتاب‌ها را که يا خودم نقدی بر آنها نوشته‌ام يا دستی بر آن داشته‌ام، معرفی کرده ام.   يکی کتاب خيلی ارزشمندی است از آقای دکتر مير جلال الدين کزازی، استاد دانشگاه تهران در شش مجلد به نام &#171;نامه باستان&#187;. اين کتاب اتفاقا در حال حاضر در نمايشگاه تازه تهران هم عرضه شده است.بسيار مژده خوبی است و اين کتابی است که شاهنامه را تفسير و تحليل کرده است.   اما بايد پيش از اين کتاب از به پايان رسيدن کار ويرايش نهايی شاهنامه و انتشار آن هم در امريکا و هم در ايران خبر بدهم، يعنی شاهنامه به ويرايش استاد دکتر جلال خالقی مطلق، که خوشبختانه چاپ دوم آن در تهران به طور کامل از سوی بنياد دايره المعارف بزرگ اسلامی منتشر شد و به هر حال اين اتفاق مهم و بسيار درخشانی بود که خوشبختانه در روزگار ما افتاد.  ما الان می‌توانيم بگوييم در هزار سال گذشته از زمان فردوسی تا کنون هرگز هيچ متن شاهنامه‌ای اين جور پاکيزه و ويراسته و نزديک به اصل وجود نداشته است.  کتاب دکتر محمود عباديان به نام &#171;سنت و نوآوری در حماسه سرايی&#187; هم کار درخشانی در زمينه شناخت شاهنامه است.   شما به اين نکته اشاره کرديد که در يکی دو سال اخير مقالات خوبی هم در زمينه شاهنامه پژوهی منتشر شده است، می توانم خواهش کنم برخی از اين مقالات را هم معرفی کنيد؟   بله . يک سری مقالاتی از اين دست توسط آقای خطيبی نوشته شده است و مقالات کليدی مهمی در مورد شناخت ريزه‌کاری‌های شاهنامه است. پژوهشگر جوان و پويای ديگری به نام دکتر سجاد آيدنلو که استاد دانشگاه اروميه است و از ايشان کتاب &#171;آفتابی در ميان سايه ای&#187; هم منتشر شده است در اين خصوص مقالات خوبی تاليف کرده است.   در مورد نسخه‌ی دکتر خالقی مطلق، اگر چه اين نسخه مورد تاييد بسياری از اساتيد شاهنامه پژوه از جمله خود شما از ابتدا و حتی پيش از انتشار قرار داشت، بعد از انتشار برخی از شاهنامه پژوهان ديگر بودند که انتقاداتی بر آن داشتند. آنها اگر چه اين نسخه را نسخه بسيار پاکيزه ای می دانند اما در عين حال معتقدند که نسخه فلورانس آنقدر که گفته شده قابل اتکا نيست. از جمله من به‌خاطر دارم که دکتر جنيدی در اين باره مقاله‌ای منتشر کرد.   بله . من هم در جريان همه اين مقالات و اظهار نظرها هستم . آقای دکتر جنيدی و دکتر قريب از شاخص ترين کسانی هستند که به کار استاد خالقی ايراداتی دارند.در ايراداتی که دوستان ما ـ که خودشان هم آدمها ی شايسته ای هستند و کارهای ارزشمندی هم ارائه کرده اند ـ آشفتگی‌هايی وجود دارد.   اين نکته که آنان به آن اشاره می کنند در صورتی می‌توانست ايراد و اشکال باشد که آقای دکتر خالقی دست نوشته فلورانس را کامل و تمام و بی نقص می‌دانست و اساساً می گفت که من همه آن را عينا می‌آورم چون اين قديمی‌ترين دستنوشته‌ای است که تا به حال به دست ما آمده و بنابر اين قديمی‌ترين بايد صحيح‌ترين هم باشد . اما دکتر خالقی هرگز همچنين تکيه‌ای به نسخه فلورانس نکرده‌اند.  در خود متن ويراستاری شده بارها می بينيم که چيزی که در دست نوشت فلورانس وجود داشته ايشان در متن اصلی نياورده‌اند برای اينکار هم دلايلی داشته‌اند و دقت‌هايی مبذول کرده‌اند و آن را در پاورقی و پايين صفحه و پی‌نوشت‌ها قيد کرده اند و از دست نوشته‌های ديگر که تاريخ‌شان جديدتر از نسخه فلورانس است در متن اصلی آورده‌اند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f10_Rememberance_Ferdowsi_KhaleghiMotlagh/1733875.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f10_Rememberance_Ferdowsi_KhaleghiMotlagh/1733875.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 18 May 2009 11:55:55 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/BBE42787-41E7-42BE-9A9A-928AFA767787_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>شورای حقوق بشر سازمان ملل؛ &#171;سه سال کارنامه‌ منفی&#187;</title>
            <description>شورای حقوق بشر سازمان ملل ملل متحد، روز سه شنبه صاحبان هجده کرسی خالی مانده خود را به شیوه رای گیری تعیین کرد. انتخاب اعضای این شورا با انتقادی بین‌المللی نیز روبه‌رو بوده است.شورای حقوق بشر سازمان ملل ملل متحد، روز سه شنبه صاحبان هجده کرسی خالی مانده خود را به شیوه رای گیری تعیین کرد.   آمریکا، چين، کوبا و عربستان سعودی از کشورهایی هستند که به عضویت این شورا در آمده اند.    شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد دارای ۴۷ کرسی است و رأی‌گيری روز سه‌شنبه برای ۱۸ کرسی خالی مانده آن صورت گرفت و فقط ۲۰ نامزد برای کسب این کرسی ها با یکدیگر به رقابت پرداختند.   کرسی‌های اين شورا بين پنج منطقه جغرافيايی جهان تقسيم شده، و از اين ميان سه منطقه به تعداد کرسی‌های خالی نامزد معرفی کرده‌اند، بدين ترتيب فرصتی برای انتخاب بهترين کشور مدافع حقوق بشر در هر منطقه فراهم نمی‌آيد.    دکتر عبدالکریم لاهیجی حقوقدان ساکن پاریس  در گفت‌وگویی با رادیو فردا در باره ساختار و عملکرد این نهاد مهم سازمان ملل علت شکل گیری این کمیسیون می‌گوید: متاسفانه کميسيون حقوق بشر&#160; (از سال ۱۳۸۴ کنار گذاشته شد و شورای حقوق بشر جای آن را گرفت/ ر.ف.) عرصه‌ای شده بود برای زورآزمايی سياسی و گروه‌های فشاری هم وجود داشتند. کشورهای اسلامی، کشورهای آفريقايی، روسيه، چين و کشورهای غربی عضو اين کميسيون بودند، اما می‌توانم بگويم وقتی در آخرين سال‌ها کشور ليبی به رياست کميسيون حقوق بشر در آمد، بزرگ‌ترين زنگ خطر برای جامعه بين‌المللی و سازمان ملل به صدا در آمد.  تفاوت ميان شورای حقوق بشر با کميسيون حقوق بشر در دو موضوع است؛ نخست اين که در حال حاضر بر خلاف کميسيون حقوق بشر، مجمع عمومی، اعضای شورا را انتخاب می‌کند. البته بايد توجه داشت که مجمع عمومی هم بايد ترکيب قاره‌ای شورا را در نظر بگيرد، يعنی قاره‌ای که دارای بيشترين جمعيت است ۱۱ عضو دارد که همان قاره آسيا است.   رادیو فردا: همين موضوع مورد انتقاد بسياری از منتقدين شورای حقوق بشر قرار گرفته و آنها معتقد هستند که در نظر گرفتن سهميه برای مناطق جغرافيايی مختلف باعث می‌شود کسانی که عضو اين شورا هستند، الزاما کسانی نباشند که بيشترين صيانت را از حقوق بشر می‌کنند.           &#171;اين کارنامه منفی است و نسبت به آن به شدت انتقاد داريم، ولی موافق تعطيل شورای حقوق بشر هم نيستيم.&#187;  اگر از نظر کارنامه حقوق بشری به اين کشورها نگاه کنيد، انتقاد درستی است ولی با توجه به چارچوب سازمان ملل اين انتقاد از نظر حقوقی درست نيست. به اين دليل که هر کشوری در سازمان ملل يک حق رأی دارد و هر کشوری می‌تواند به استثنای شورای امنيت در تمام نهادهای سازمان ملل عضو شود. بنابراين نمی‌توان هيچ کشوری را از اين حق منع کرد و نمی‌توان کشورها را به دو دسته تقسيم کرد؛ کشورهايی که در ارتباط با وضعيت حقوق بشر کارنامه نسبتا مثبتی دارند و کشورهايی که کارنامه منفی دارند و [بعد] آنها را از عضويت در شورای حقوق بشر محروم کرد.   نکته‌ای که در سال ۲۰۰۶ در زمان تشکيل شورای حقوق بشر مطرح شد اين بود که برای نخستين بار کشورها موافقت کردند سوابق حقوق بشری اعضا را در زمان انتخاب مورد بررسی قرار دهند. اما منتقدين معتقد هستند اين موضوع کاملا مورد غفلت قرار گرفته است.   در مورد بعضی کشورها اين موضوع صادق است و من در اجلاس شورا حاضر و ناظر اين مسئله بودم. مسئله فقط به اين صورت درآمده که عضويت در شورا مانع از اين نمی‌شود که آن کشور بتواند از نفوذ خود استفاده کند و نگذارد وضعيت حقوق بشر در آن کشور مورد رسيدگی قرار بگيرد؛ کاری که سال‌ها چين يا روسيه می‌کردند.  به عنوان مثال در ابتدا مضحک بود که عربستان سعودی عضو شورای حقوق بشر شود، ولی يکی از تعهداتی که عربستان سعودی برای عضويت در شورای حقوق بشر داد، اين بود که با نهادهای حقوق بشر سازمان ملل همکاری کند. در نتيجه طی دو سال گذشته، گزارشگران حقوق بشر سازمان ملل توانسته‌اند دو بار به عربستان سعودی بروند و تحقيقاتی را انجام دهند.    بعد از سه سال، کارنامه شورای حقوق بشر سازمان ملل را چطور ارزيابی می کنيد؟   به نظر ما اين کارنامه منفی است و نسبت به آن به شدت انتقاد داريم، ولی موافق تعطيل شورای حقوق بشر هم نيستيم.  البته اين فقط نظر ما مدافعان حقوق بشر نيست و بايد تغييرات بيشتری در ساختار و چگونگی کار اين شورا داده شود، به خصوص به نهادهای جامعه مدنی که سازمان‌های دفاع از حقوق بشر هستند بايد اجازه بحث و تحقيق بيشتری داده شود تا شورای حقوق بشر به يک نهاد حقوق بشری تمام عيار تبديل شود.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Lahiji_UNHRC/1731018.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Lahiji_UNHRC/1731018.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 13 May 2009 18:48:34 +3500</pubDate>
            <category>جهان</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/C33A0D44-BF81-482B-9227-23B895A83921_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>رکود اقتصادی و کسادی بازار هنری نیویورک</title>
            <description>نيويورک قلب تپنده هنرو البته بازار هنر، ظاهرا اين روزها تحت تاثير بحران‌های جهانی اقتصادی اين بازار غول‌آسا نيز حال و روز خوشی ندارد. تا جايی که به نوشته نيويورک تايمز، حتی آثار بزرگانی مثل پيکاسو و جيا کومتی هم در حراجی‌هايی که در اين شهر برگزار می‌شود به فروش نمی رسد تا يک حادثه تازه در بازارهای هنری دنيا رقم بخورد.نيويورک قلب تپنده هنرو البته بازار هنر، ظاهرا اين روزها تحت تاثير بحران‌های جهانی اقتصادی اين بازار غول‌آسا نيز حال و روز خوشی ندارد. تا جايی که به نوشته نيويورک تايمز، حتی آثار بزرگانی مثل پيکاسو و جيا کومتی هم در حراجی‌هايی که در اين شهر برگزار می‌شود به فروش نمی رسد تا يک حادثه تازه در بازارهای هنری دنيا رقم بخورد.  نيويورک تايمز درباره همين شب حراج که&#160; پنجم ماه مه از سوی بنگاه ساتبی برگزار شد نوشته است &#171;نام‌ هايی که تا يک سال پيش جادويی بودند حالا جزء به فروش نرسيده ها شده اند&#187;.   همين مقاله نيويورک تايمز اشاره می کند که در اين شب ۳۶ اثر از نقاشان مدرنيسم با قيمت پايه ۸۱ و نيم ميليون دلار عرضه شد اما کم‌تر از ۶۱ ميليون دلار به فروش رسيد اين در حالی بود که شش ماه پيش ، ۲۲۳ ميليون و ۸۰۰ هزار دلار ، حاصل فروش يک شب ساتبی از همين نوع آثار بود.  ميهمان برنامه &#171;جنگ فرهنگی&#187;، نيکزاد نجومی (نقاش، گرافيست و هنرمند ايرانی ساکن نيويورک) است که با او درباره اين شرايط نامتعارف حراج در نيويورک و پس از آن در مورد فروش آثار هنری در خاورميانه و هنرمندان ايرانی گفت و گو می کنيم. &#160;  خوب، آقای نجومی، در نيويورک چه خبر؟    نيکزاد نجومی :  طبق معمول اينجا شايع است که اگر يک روز يک اتفاق خوب در بانکها بيافتد آن روز مارکت (بازار) هم خوب خواهد شد. بر حسب تصادف سه شنبه شب گذشته شايعات اقتصادی در ساتبی خوب نبود در نتيجه کار پيکاسو که تصويری است از دخترش به اسم &#171;مايا&#187; که در سال ۱۹۳۸ کشيده شده به فروش نرفت . همچنين کار جيا کومتی نيز که حدود ۱۶ تا ۲۴ ميليون دلار قيمت گذاری شده بود به فروش نرسيد.  اما در چهارشنبه شب گذشته ، يعنی يک روز بعد از آن حراج ، کريستی قيمت ها را مناسب تر اعلام کرد و کار پيکاسو با قيمت ۱۴ ميليون دلار به فروش می رود و (اثر) جيا کومتی نيز به فروش رسيد.  به هر حال منظوراين است که ظرف مدت يک شب به دليل بروز شايعات اقتصادی در مورد وضعيت بازار ، قيمت مارکت ها هم تغيير می کند و اين مسئله خيلی هم تعجب برانگيز است. &#160;  اين وضعيت مارکت آثار هنری چقدر روی حضور فعال هنرمندان در عرصه هنر و کارهای خلاقه اثر گذاشته است؟   از شروع اين بحران اقتصادی ، چنين پيش بينی شده بود که ۴۰ يا ۵۰ گالری بسته خواهد شد. تعدادی از آرتيست ها کارشان را رها خواهند کرد . تعدادی از کريتک‌ها (منتقدان هنری) ديگر راجع به نقاشی نخواهند نوشت و اين البته تا حدودی اتفاق افتاد.   اين وضعيت در مورد خود نقاشان چه تاثيری داشته است ؟   به هر حال کسانی که در پی (هنر واقعی) هستند کارشان را دنبال می کنند و وضعيت مارکتها زياد برايشان مهم نيست . اما می توانم بگويم که فروش کار بسيار پايين رفته است و کارهايی که فروش می رود کارهايی است که خريداران واقعا دوست دارند (و در پی خريد آنند) و فروششان ربطی به وضعيت مارکت آثار هنری ندارد.   شما وضعيت هنرمندان جوانتری را که وارد بازار نيويورک می شوند در قياس با هنرمندان تثبت شده تر ، چگونه ارزيابی می کنيد؟   هنرمندانی که به تثبيت رسيده اند يا کارشان را به معرض فروش نمی گذارند يا اگر هم بگذارند مطمئن هستند که کلکسيونرهايی که هميشه در پی خريد آثارشان هستند هنوز هم مشتاق خريدند. منتها برای نمونه يک نمايشگاه از يک جوان عراقی که فارغ التحصيل رشته نقاشی از دانشگاه معتبر ييل امريکاست برگزار شد. آثار او قبل از فارغ التحصيل شدنش از دانشگاه مطرح شد و کلکسيونرهای بزرگی کارهايش را خريدند. ديروز از ده کارش ، دو کارش رزرو شده و بقيه آثارش بين ۲۰ تا ۵۰ هزار دلار به فروش رفت. &#160;  اما در اين شرايط بروز بحران اقتصادی، ما شاهد وقوع اتفاقات عجيب و غريبی در منطقه خاورميانه و در عرصه هنرمندان کشورمان هستيم . در حراجی های مختلفی که در دبی و قطر برگزار می شود اغلب ، خبرهای خوبی از فروش آثار به گوش ميرسد. حتی رکوردها شکسته می شود. در سال گذشته دو ميليون و ۸۰۰ هزار دلار اثر&#171;ديوار تخت جمشيد&#187; از پرويز تناولی به فروش رفت که رکوردی برای منطقه خاورميانه بود. آيا فکر می کنيد اين وضعيت بحران، راه را بر ورود هنرمندان ايرانی به عرصه های بزرگتری از خاورميانه – يعنی عرصه های جهانی – می بندد؟   بله ، اين حراجی آخر در کريستی نشان داد که مارکت خاورميانه اگر مرکزيتش در دبی باشد به ثبات رسيده است . قيمت ها هم متعادل تر شده است . اما اين مسئله که آثار هنری ايران می توانند در بازارهای جهانی راه پيدا کنند هنوز برای من جای ترديد دارد. فکر نمی کنم اگر آن حراجی به جای کريستی دبی در نيويورک برگزار می شد اين آثار به فروش می رسيد.   چرا؟   اينجا نبايد مسئله سليقه ، تفاوتهای فرهنگی ، تفاوت تئوری هنر، را ناديده گرفت. اينها با همديگر تفاوت دارد. خط نوشته ديگر در بازارهای بين المللی آن جذابيتی را ندارد که احتمالا برای مجموعه داران خاورميانه ای دارد.  اتفاقا آقای پرويز تناولی که خودش يکی از پيشگامان فروش در خاورميانه است مقاله ای در يکی از روزنامه های تهران چاپ کرده و در آنجا گفته که کاهش قيمت ها در خاورميانه به نفع نقاشی ايران است . استدلالش هم اين است که با رشد بادکنکی بازار آثار هنری، آينده اين بازار در معرض خطر قرار می گيرد.  همين بازار مصنوعی که کريستی در خاورميانه درست کرد باعث شد که يکدفعه قيمت آثار هنری در ايران بالا برود. همه با دليل و بی دليل قيمت نقاشيها را بالا تعيين می کردند. و اين مسئله انتظار زيادی را بوجود آورد و اين انتظار زياد ضرر ايجاد می کند.  اگر نقاشی ايران هم می توانست در غرب، مثل نقاشی چينی جايگاهی برای خودش ايجاد کند – که اين امر برای من جای ترديد است – باز هم می شد اميد داشت.    يعنی شما فکر می کنيد که معيارهايی که مابين هنرمندان ايرانی برای عرضه آثار وجود دارد و زاويه ديدشان، با آنچه که در بازارهای بزرگی مثل نيويورک يا لندن ارائه می شود و مورد توجه قرار می گيرد فاصله دارد؟   بله ، يکی از مهمترين مسائلی که غرب به آن توجه دارد نوآوری در کار است و ما در آن چه که در ايران توليد می شود (عنصر) نوآوری را کمتر می بينيم.   تجربه نقاشان چينی که شما به آن اشاره کرديد چه بود؟   چينی ها توانستند با تکنيک های فوق العاده و جديدتری بر اساس فرهنگ غربی ، چه از نظر رئاليستيک و چه از نظر اکسپرسيونيستی کارهای عظيمی بسازند -اگر چه اين را هم بايد بگويم که اين اتفاق در دوران کوتاهی بروز کرد و هنوز هم نقاشی چينی از نظر مفهوم چندان قابل قبول نيست – ولی از نظر اجرای کار و بزرگی کار، نفس آدم را بند می آورد.   در شرايط فعلی شايد بهتر باشد برای جلب نظر مجموعه داران بين المللی و معتبر جهانی به سمت هنر مدرن در ايران تلاش کرد. اگرچه بی ترديد حفظ همين بازار نوپديد خاورميانه ای و منطقه ای هم بسيار مهم است، نه؟   بله، خيلی مهم است. همين باعث شده است که يکسری نقاشان ايرانی الان در اروپا برد بيشتری داشته باشند و در امريکا هم دارند وارد عرصه می شوند. نمی دانم نتيجه خوب بوده يا نه ؟ اما هر چه بود اين اتفاق در خاورميانه برای هنر مدرن ايرانی اهميت داشت.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_NewYork_Art_Market/1730792.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_NewYork_Art_Market/1730792.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 13 May 2009 14:45:11 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/16AB14B8-64EE-45CC-9306-CE4C2E042EFC_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>عکس‌العمل کانون نویسندگان به &#171;مبارزه با آزادی اندیشه&#187;</title>
            <description>کانون نویسندگان ایران در تازه‌ترین اطلاعیه خود، نسبت به تشدید آنچه که &#171;سانسور کتاب، اندیشه و نیز سرکوب نهادهای صنفی&#187; خوانده است، هشدار داد.کانون نویسندگان ایران در تازه‌ترین اطلاعیه خود، نسبت به تشدید آنچه که &#171;سانسور کتاب، اندیشه و نیز سرکوب نهادهای صنفی&#187; خوانده است، هشدار داد.  این اطلاعیه که در آستانه برگزاری نمایشگاه کتاب تهران اننتشار یافته است، از زیر فشار قرار دادن تعدادی از ناشران که به گفته این بیانیه با سیاست‌های فرهنگی دولت هماهنگ نیستند، سخن گفته است.  رضا خندان مهابادی عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران در گفت‌وگو با رادیو فردا، نخست از مفاد این بیانیه می‌گوید.   رضا خندان مهابادی:  &#171;بيانيه کانون در رابطه با اتفاقاتی است که طی چند روز اخير و به خصوص نزديک برگزاری نمايشگاه کتاب رخ داده است، از جمله اين که در روز جمعه ۱۱ ارديبهشت ماه در پارک لاله تهران، تعداد زيادی از کسانی را که برای بزرگداشت روز جهانی کارگر تجمع کرده بودند، بازداشت کرده‌اند.  همچنين در روز ۱۴ ارديبهشت ماه نيز معلمانی را که برای پيگيری خواست‌های خود جمع شده بودند، مورد ضرب و شتم قرار دادند و تعدادی از آنها را بازداشت کرده‌اند.  در ضمن در نمايشگاه بين‌المللی کتاب امسال به تعدادی از ناشرين اجازه شرکت در نمايشگاه داده نشده است. هیئت دبيران کانون نويسندگان، اينها را مصاديق و موارد بارز مبارزه با آزادی انديشه و بيان می‌داند و در عکس‌العمل نسبت به اين موارد، بيانيه صادر کرده است.&#187;   رادیو فردا: در آستانه انتخابات رياست جمهوری ايران هستيم و همانطور که می‌دانيد معمولاً در چنين ايامی آزادی‌های بيشتری داده می‌شد، اما اين بار برخلاف دفعات پيش همچنان در روند برخوردهای صنفی در ايران که بيانيه کانون هم به آن اشاره کرده، تغييری ديده نمی‌شود. ارزيابی شما در مورد چنين تفاوتی نسبت به دوره‌های گذشته چيست؟   شايد اين طور احساس کرده‌اند که اگر کوچکترين فضايی ايجاد شود، ممکن است شرايط برای آنها سخت شود و به همين دليل سختگيری‌ها را همچنان ادامه می‌دهند.   کانون نويسندگان ايران سال گذشته به مناسبت ۱۳ آذرماه ۱۳۷۷ و به قتل رسيدن دو تن از نويسندگان عضو کانون اعلام کرد کميته‌ای به نام کميته &#171;مبارزه با سانسور&#187; تشکيل داده تا به گفته کانون صدای اعتراض نويسندگان را به گوش جهان برساند، اما بعد از آن ديگر هيچ صحبتی از ادامه فعاليت‌های اين کميته منتشر نشد. اين کميته اکنون در چه وضعيتی است و چه فعاليت‌هايی را انجام داده است؟   متأسفانه انعکاس بيرونی اين کميته زياد نبوده و اين مسئله به دليل سختگيری‌ها و فشارهای وارد به کانون نويسندگان است. ما&#160; هم قبول داريم که سطح فعاليت کميته &#171;مبارزه با سانسور&#187; حداقل بروز بيرونی زيادی نداشته ولی به اين معنا نيست که فعاليت خود را متوقف کرده است و اندک بودن انعکاس بيرونی آن به دليل همين سختگيری‌هاست.   کانون نويسندگان در آن اعلاميه تقاضا کرده بود که هر نويسنده و نهاد مستقلی که با اين کميته موافق است، حمايت خود را در ايران و سراسر جهان اعلام کند. آيا حمايت‌ها صورت گرفت؟   بله اين حمايت‌ها بسيار زياد بود، به ويژه در خارج از کشور. البته چون ما دچار سانسور خبری هستيم، انعکاس خبری آن در داخل زياد نبود، ولی جريان‌های زيادی از اين کميته و حرکت کانون حمايت کردند.  در نمايشگاه امسال تعدادی از ناشرين (به طور مشخص سه ناشر فعال) و همين طور تعداد زيادی از کتاب‌های ناشرانی که حضور داشتند حذف شدند.  ما اين مسئله را نمونه ديگری از سانسور و حذف می‌دانيم. من فکر می‌کنم اين مسئله را نيز درهمان چهارچوب ايجاد تنگنا برای فعاليت‌های مثبت و درست بعضی از ناشران بايد ديد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_censorship_Iran_Kanoon_Nevisandegan/1624805.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_censorship_Iran_Kanoon_Nevisandegan/1624805.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 09 May 2009 17:39:20 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/493AF1A7-79DD-4EF0-9B24-2206C1F6DC6C_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>شعر و فرهنگ ایران و تاجیکستان در گفت‌وگوی سیمین و گلرخسار</title>
            <description>در هفته‌های گذشته جنگ فرهنگی رادیو فردا، پذیرای دو تن از برجسته‌ترین چهره‌های زبان و ادبیات فارسی در ایران و تاجیکستان بود. سیمین بهبهانی شاعر ایرانی و چهره شاخص &#171;کانون نویسندگان ایران&#187; و گلرخسار صفی، شاعر پارسی‌گوی تاجیک که به او لقب &#171;مادر ملت تاجیک&#187; و &#171;مادر وطن&#187; داده‌اند.در هفته‌های گذشته جنگ فرهنگی رادیو فردا، پذیرای دو تن از برجسته‌ترین چهره‌های زبان و ادبیات فارسی در ایران و تاجیکستان بود.   خانم سیمین بهبهانی شاعر ایرانی و چهره شاخص &#171;کانون نویسندگان ایران&#187; و خانم گلرخسار صفی، شاعر پارسی‌گوی تاجیک که به او لقب &#171;مادر ملت تاجیک&#187; و &#171;مادر وطن&#187; داده‌اند.  این دو شاعر برجسته فارسی‌زبان در قالب یک گپ و گفتی صمیمانه، وضعیت ادبیات در ایران و تاجیکستان و شعر و فرهنگ&#160; دوملت ایران و تاجیکستان را مورد ارزیابی قرار داده‌اند که ماحصل این  از خانم گلرخسار، تا کنون  تعداد زیادی مجموعه شعر، سخنرانی و مقاله به چاپ رسیده است  . او از زنان پیشگام شعر تاجیکستان و از چهره‌های برجسته دوران استقلال این کشور است که استاد و سرمشق خود را حافظ و بیدل دهلوی می‌داند و به دلیل سفرهای متعددی که به ایران داشته، اشعارش بیش از سایر شاعران تاجیکی در ایران شناخته شده است.    سیمین بهبهانی:  خیلی خوشحالم که صدای شما را می‌شنوم.    گلرخسار صفی:  سلامت باشید. استاد ارجمند، استاد عزیز، سیمین.  که فرموده‌اید &#171;پنجره‌ها بسته‌اند، عشق پدیدار نیست/ دیده بیدار هست، سعادت دیدار نیست&#187;. باید بگویم همه محبت خودم و محبت مردم تاجیکستان را به شما ابلاغ می‌کنم.    سیمین بهبهانی:  من هم همین طور، همیشه ایرانیان و شاعران ایرانی از شما با احترام بسیار یاد می‌کنند و شما را دوست دارند . آنچه می‌گویید &#171;جانا سخن از زبان ما&#187; است.           گلرخسار صفی؛ شاعر برجسته پارسی‌سرای تاجیکستان  گلرخسار صفی:  با شیوه عاشقان سخن می‌گویم/ با لهجه عارفان سخن می‌گویم/ از آنکه به پارسی سخن می‌گویم/ با لحن فرشتگان سخن می‌گویم. خانم سیمین، دلم می‌خواست با همدیگر درباره تأثیر زبان فارسی در سراسر جهان صحبت کنیم. به قول نیما یوشیج &#171;دنیا خانه است&#187;. با این احوال شما فکر می‌کنید ما می‌توانیم این زبان بهشتی‌مان را حفظ کنیم؟ [آنهم] در شرایطی که خواننده ایرانی به جای چَشم می‌خواند چِشم (به کسر چ).   سیمین بهبهانی:  درست است که هم در ایران و هم در سایر نقاط جهان، شعرهایی می‌شنویم که اصلاً انتظارش را نداریم. اما این را باور کنید که در ایران هنوز هم ادبیات در سطح عالی زنده است. کسانی وجود دارند که واقعاً کارهای ماندگار تولید می‌کنند. در طول قرون متمادی هم همیشه همین گونه بوده است. وقتی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم در کنار ادبیات متعالی همیشه حشو و زوائدی هم بوده‌اند که در نهایت از بین رفته‌اند و فقط ماندگارهاست که باقی مانده‌اند.   &#171;موج‌آفرینی و زبان‌آفرینی&#187;    گلرخسار صفی:  سخنان شما خیلی عالی است؛ به قول تاجیک‌ها سخنانتان &#171;عالیجناب&#187; است. اما من می‌خواستم بگویم که وظیفه ما و شما حفظ میراث بزرگی است که بزرگانمان باقی گذارده‌اند. متأسفانه در طول دو صد سال اخیر ما از همدیگر جدا بوده‌ایم. اما بد نیست که مردم فرهنگ دوست ایران هم بدانند که شعر نو در تاجیکستان از استاد عینی شروع شد.  صدرالدین عینی اولین شعر نو را در سال ۱۹۱۸ میلادی سرود با این آغاز که &#171;ای مشعل رخشان عدالت به کجایی؟ که امروز به مایی&#187;. بعد از آن نیز فریده سلیمانی بود که از این مرزها عبور کرد و وارد مراحل عالی شعر نو شد. مطمئنم که مردم ایران این اطلاعات را ندارند. می‌خواهم تأکید کنم که ما ملتی آریایی هستیم که اگر چه به جبر از نظر فیزیکی دور از همیم اما تفکر و زبان ما، ما را به هم متصل می‌کند.          سیمین بهبهانی شاعر ایرانی  سیمین بهبهانی:  دقیقاً همین طور است که شما می‌گویید. من امیدوارم که هم جوانان ایرانی و هم جوانان تاجیک، بیش از امروز به ادبیات گذشتگان توجه کنند. نوپردازی بسیار خوب و عالی است اما هیچ نویی نیست که پشتوانه کهن نداشته باشد. این ادبیات کهن ماست که به ما قدرت میدهد تا نو فکر کنیم.   گلرخسار صفی:  درست است. وظیفه شاعر این است که ندانسته، زبان‌آفرینی و موج‌آفرینی کند. اما استاد سیمین دلم می‌خواهد از شما بپرسم، از دیدگاه شما، جوانان ما می‌توانند موج‌آفرینی کنند. می‌توانند زبان ما و زبان حافظ را حفظ کنند؟ از نقطه نظر شما آنان باید فقط به ادبیات کهن بپردازند یا اینکه به دنبال نوآوری باشند؟   سیمین بهبهانی:  احتیاج امروز این است که علاوه بر اینکه از گذشته‌ای که به یادگار باقیمانده است استمداد کنیم لازم است از ادبیات سایر ملل هم کمک بگیریم. از ادبیات و شعر مدرن دنیا استفاده کنیم. تا قادر باشیم یک شعر قوی عرضه کنیم. هیچ ادبیاتی خود به خود به وجود نمی‌آید. حتی در گذشته که فردوسی و انوری و حافظ ظهور کردند بازهم از ادبیات عرب متأثر بودیم. حتی از بخش‌هایی از قرآن که به شعر شباهت داشت بهره زیاد بردیم.   هیچ وقت هیچ ادبیاتی بدون بهره‌گیری از ادبیات سایر ملل و سرزمین‌ها بزرگ نمی‌شود. اگر ادبیات روسی با ادبیات فرانسه آشنا نمی‌شد، از انگلیس و آلمان بهره نمی‌برد هرگز یک ادبیات به این شکفتگی خلق نمی‌شد. این شکفتگی نتیجه آمیزش ادبیات‌هاست. امروزه جوان‌ها خیلی کارها می‌کنند اما متأسفانه از ادبیات کهن بهره زیادی نمی‌گیرند و از آن فاصله گرفته‌اند.   رادیوفردا: اما خانم گلرخسار، آیا عدم تمایل جوانان تاجیک به ادبیات کهن، بخشی از نگرانی‌های شما هم هست؟    گلرخسار صفی:  من معتقدم اگر چه داد سخن را بزرگان ادبیات داده‌اند اما فضا برای رشد جوان‌ها وجود دارد. همین خانم سیمین بهبهانی در غزلیاتشان ثابت کردند که اگر چه ما در گذشته حافظ و مولوی و بزرگان غزلسرا داریم اما یک بانوی نازنین پارسی‌گو در قرن بیست و یکم توانسته است با غزلیاتش در این عرصه انقلاب ایجاد کند.  من خطاب به جوانان تاجیک، افغان و ایرانی که به زبان فارسی، دری یا افغانی سخن می‌گویند، و هر سه اینها یک زبان است که از همدیگر جدایشان کرده‌اند، می‌گویم که هنوز هم جای خلاقیت و اندیشه‌های تازه هست. اگر چه این خلاقیت باید در باغ کهن اندیشه و ادبیات، ریشه بدواند.   &#171;یک اشتباه محض تاریخی&#187;    رادیو فردا: خانم گلرخسار، چقدر در کشور تاجیکستان با ادبیات امروز ایران، چه در حوزه شعر و چه در حوزه ادبیات داستانی آشنایی دارند؟    گلرخسار صفی:  اگر بیست سال پیش به من می‌گفتند که می‌توانم دیوان استاد سیمین را داشته باشم من هرگز باور نمی‌کردم. در گذشته مرزهای سیاسی بسیار بلندتر از ادبیات بود. ما نمی‌دانستیم پشت این مرزها چیست؟ ولی امروز خوشبختانه از ادبیات روز ایران آگاهی داریم. حتی با کمک و دستگیری و محبت دوستان ایرانی، آثاری از ادبیات تاجیک هم در ایران به چاپ می‌رسد.  متأسفانه بدبختی و مشکل بزرگی که برای ما تاجیک‌ها وجود دارد این است که اگر چه زبان ما فارسی است اما خط ما، خط سیریلیک است. من خودم را از این بابت همیشه شرمنده حس می‌کنم. ما به زبان فارسی حرف می‌زنیم اما به زبان سریلیک می‌نویسیم که این یک اشتباه محض تاریخی است.  برخی از دوستان از این بابت به ما ایراد می‌گیرند. من تصور می‌کنم بیشتر باید به حالمان گریه کنند. من خودم ساعت‌ها با این خط کار می‌کنم. این طبیعی است که وقتی با خط بیگانه می‌نویسی و شعر تولید می‌کنی، این شعر نمی‌تواند در سطح بالای ادبیات فارسی قرار گیرد. البته جای خوشبختی دارد که امروزه ما زبان فارسی را در مکتب هایمان می‌آموزیم.   من معتقدم برای بی‌سواد کردن یک ملت کافی است که خط شان را تغییر بدهی. همان طور که یکصد سال با ما این کار را کردند اما برای برگردان سواد به همان ملت به ۳۰۰ سال کار فرهنگی و تلاش نیاز هست. شاید به این دلیل است که شعر ما چندان هم در ایران معروف و مشهور نباشد.   رادیو فردا: خانم بهبهانی، خانم گلرخسار به مسئله مهم خط در تاجیکستان اشاره کردند. شاید به این دلیل است که آثاری که در ایران یا در تاجیکستان مکتوب می‌شود برای طرفین قابل بهره‌برداری نیست. دوستان افغانی از منابع ایرانی می‌توانند بهره ببرند اما این امکان برای دوستان تاجیکمان فراهم نیست. شما در این مورد چه اعتقادی دارید؟    سیمین بهبهانی:  الان که این مطلب را از خانم گلرخسار شنیدم بسیار متأسف شدم. برای اینکه انسان به زبانی که سال‌ها به آن مألوف است شعر می‌گوید و آثار ادبی‌اش به آن زبان و آن خط باقی می‌ماند. اما امروز شاعر تاجیک ناچار است به زبان فارسی شعر بگوید و به خط دیگری بنویسد. این واقعاً امر وحشتناکی است.  من فکر می‌کنم تاجیک‌ها بایستی در پی چاره‌اندیشی باشند. در دبستان‌ها در کنار خط سیریلیک، خط فارسی را هم آموزش بدهند. در بسیاری از ممالک دنیا همزمان با هم کودکان را با دو رسم‌الخط و دو زبان متفاوت آشنا می‌کنند. امید دارم که دولت تاجیکستان هم بتواند این کار را بکند چون ما با تاجیک‌ها جدایی نداریم. ما یک ملت بوده‌ایم اما روزگار ما را از هم جدا کرده و خط فارسی را از ملت تاجیک گرفته است.    گلرخسار صفی:  خانم سیمین، من هم با شما هم عقیده هستم اما این امر خیلی وقت گیر است. باور کنید که فاجعه ملی ما همین مسئله تغییر خط بوده است. زمانی که من در پارلمان بودم این پیشنهاد را به دولت ارائه کردم. اما طبیعی است که این اقدام بسیار زمانبر است. من معتقدم در کنار خط سیریلیک بایستی خط نیاکانمان را هم بیاموزیم. برای اینکه هزاران کتاب در پیشینه ما باقی مانده است که هنوز نخوانده‌ایم.   &#171;ادبیات فارسی منحصر به ایرانیان نیست&#187;    رادیو فردا:   یک ضرب‌المثل در جهان عرب متداول است که می‌گویند &#171;مصری‌ها ادبیات را تولید می‌کنند، لبنانی‌ها چاپ می‌کنند، و ملت عرب آن را می‌خوانند&#187; این نشانگر آن است که وقتی ملت‌ها خط و زبان مشترک داشته باشند می‌توانند همدیگر را حمایت کنند. گفته می‌شود که هم اکنون ۲۰۰ میلیون نفر در سراسر جهان به زبان فارسی سخن می‌گویند. شاید اگر مسئله خط حل می‌شد، این جمعیت بهتر می‌توانستند با همدیگر ارتباط برقرار کنند.    گلرخسار صفی:  البته این مشکل در افغانستان وجود ندارد و فقط خاص مردم تاجیک است. شما از دنیای عرب یاد کردید. راستش من به عرب‌ها حسرت می‌برم چون چند مملکت عرب می‌توانند یک شاعر داشته باشند. می‌توانند نظم و نثر همدیگر را بفهمند و درک کنند. اما متأسفانه ما نمی‌توانیم مطالب تولید شده همدیگر را درک کنیم. هر مطلبی که از همدیگر به چاپ می‌رسانیم نصف حجم آن کتاب اختصاص به شرح مطالب دارد.   سیمین بهبهانی:  البته در مورد خط فارسی هم کوشش بسیاری شد که از آن ایراد بگیرند و بگویند که این خط امروزی نیست. اما مرحوم فروغی کسی بود که کوشش کرد برای اینکه خط فارسی کماکان همچون سابق باقی بماند و این امر باعث شد که رابطه ما با ادبیات قدیم قطع نشود.  این مسئله که خانم گلرخسار اشاره کردند معضل بزرگی است. شاید این ظلمی است که به ملت تاجیک وارد آمده است. ادبیات ایران منحصر به ایرانیان نیست. این ادبیات به ملت افغان و تاجیک هم اختصاص دارد. همه ما زمانی در یک حوزه بوده‌ایم. شعر حوزه خراسان را اگر بررسی کنیم می‌بینیم که هم به ملت تاجیک و هم به ملت افغانستان تعلق دارد.   این گفت‌وگو با شعرخوانی هر دو شاعر پارسی زبان به پایان رسید که این بخش در فایل صوتی برنامه قابل شنیدن است. </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Gulrukhsor_Simin_Behbahani/1613637.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Gulrukhsor_Simin_Behbahani/1613637.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 22 Apr 2009 15:12:52 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/87B3852F-E5C4-492C-9082-AD15701E85EB_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>فرصتی برای هنرمندان جوان و مستعد ایرانی</title>
            <description>بنیاد خیریه‌ای به نام &#171;مجیک آو پرشیا&#187; (جادوی ایران‌زمین) که مرکز آن در لندن است، یک جایزه بین‌المللی برای هنرمندان نوپدید ایرانی ابداع کرده است. چندی پیش اسامی برگزیده شدگان مرحله نخست این جایزه نیز منتشر شد. پای صحبت‌های علیرضا سمیع آذر، سرپرست سابق موزه هنرهای معاصر تهران، و یکی از داوران این جایزه می‌نشینیم. مدتی پیش اعلام شد که بنیادی خیریه به نام  &#171;مجیک آو پرشیا&#187; (جادوی پارس) که مرکز آن در شهر لندن قرار دارد و تعدادی از ایرانیان مقیم این شهر آن را اداره می‌کنند، یک جایزه بین‌المللی برای هنرمعاصر ایران و هنرمندان نوپدید ایرانی ابداع کرده است.   هدف اعلام شده این موسسه از یک سو شناساندن ایران و تمدن ایران زمین به مردم دنیا  و از سوی دیگر فعالیت‌های خیریه&#160;به نفع جوانان مستعد و هنرمند ایرانی است؛ از جمله اعطای بورس تحصیلی به اینگونه جوان‌ها.   چندی پیش خبر برگزاری یک حراج بزرگ از آثار اهدایی هنرمندان ایرانی، برای امور خیریه این بنیاد در دبی و همزمان با آن اسامی برگزیده شدگان مرحله نخست این جایزه منتشر شد.  فرهاد احرارنیا، وحید چمانی، باربد گلشیری، سهند حسامیان، عباس کوثری، محمد بخشی موخر و نیوشا توکلیان، هفت نفر از هنرمندان هنرهای تجسمی بودند که در دور نخست این رقابت در دبی معرفی شدند و قرار است که آثار این هنرمندان در یک گالری معتبر لندن نیز به نمایش گذاشته شود و به یک هنرمند برگزیده از میان این هفت نفر، جوایزی نیز اهدا شود.    			 				  &#160;  					 ببینید:  					   							  وب‌سایت موسسه جادوی پارس       			 		علیرضا سمیع آذر  -که سال‌ها معاونت &#171;مرکز هنرهای تجسمی وزارت ارشاد&#187; در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، و نیز سرپرستی &#171;موزه هنرهای معاصر تهران&#187; را به طور همزمان بر عهده داشته است- در کنار سوارت کامر، کامران دیبا، عباس کیارستمی، شیرین نشاط ، پرویز تناولی و همچنین چند داور غیر ایرانی دیگر ، این آثار را داوری کرده است.     با دکتر سمیع آذر، که اخیرا جلد نخست کتاب سه جلدی &#171;تاریخ هنر معاصر جهان&#187; از وی منتشر شده است همراه می‌شویم تا نظراتش را در خصوص اعطا جایزه &#171;برترین هنرمند جوان ایرانی&#187; بشنویم.     آقای سمیع آذر این کار چطور شروع شد؟    علیرضا سمیع آذر:  این کار نتیجه تلاش ارزشمند بنیاد &#171;مجیک آو پرشیا&#187; پرشیا بود که یک موسسه فرهنگی – پژوهشی است و از اهل فرهنگ و هنر و تحقیق در این زمینه حمایت می‌کند. این موسسه تصمیم گرفت جایزه ادبی برترین هنرمند جوان ایرانی را ابداع و اهدا کند . برای این کار در گام نخست، تعدادی نامزد از هنرمندان ساکن در ایران و خارج ا زایران را انتخاب کرد که این افراد بنا به تعریف &#171;مجیک آو پرشیا&#187; از جوانان فعال در حوزه هنرهای تجسمی شناخت داشتند و از بین گالری دارها، هنرمندان و ارباب هنر ، هر کدام دو یا سه نفر را بعنوان هنرمند شایسته خودشان معرفی کردند.         علیرضا سمیع آذر:&#160; بدون شک کسانی که برگزیده این جایزه هستند مورد تشویق و توجه قرار می‌گیرند. و شاید این مسئله در کارنامه هنریشان بعنوان یک نقطه روشن ودرخشان ثبت شود. این فرصت می‌تواند یک سکوی جهش برای هنرمندان برگزیده باشد.    پس از معرفی جوانان برگزیده ، قریب به صد نفر کاندیدا به &#171;مجیک آو پرشیا&#187; معرفی شدند. با آنها تماس گرفته شد و از آنان درخواست که تصویر آثارشان را به سایت &#171;مجیک آو پرشیا&#187; ارسال کنند. در گام نخست، هیئت داوران بر اساس تصاویر ارسالی، حدود ۳۰ هنرمند را انتخاب کرد.    آیا این هنرمندان از رشته های مختلف هنری برگزیده شدند یا اینکه فقط در حوزه نقاشی و عکس فعالیت می‌کردند؟   این هنرمندان همه در حوزه هنرهای تجسمی قرار داشتند اما از رسانه های مختلفی استفاده می‌کردند. طبیعتا تعداد بیشتری از آنان نقاش و عکاس  بودند ولی برخی آثار نیز در زمینه مجسمه‌سازی ، ویدیو آرت و حتی چیدمان بود.   از میان افراد شرکت کننده، ۳۰ نفر در مرحله نخست انتخاب شدند و آثار آنان در دبی به نمایش درآمد و مرحله نخست قضاوت توسط هیئت داوران انجام شد.   چرا دبی برای این کار انتخاب شد؟   اول اینکه بنیاد &#171;مجیک آو پرشیا&#187; در دبی امکانات و تسهیلاتی در اختیار داشت. پس از آن نیز عده‌ای از هنرمندان از خارج از ایران و از کشورهای مختلف اروپایی و حتی از امریکا در این رقابت شرکت کردند و به نظر آنان رسید که از نظر تدارکات، مرکزیت دبی برای حمل این آثار سهل الوصول‌تر باشد. شاید هم دسترسی برخی از داوران به دبی ، آسان‌تر بود. به نظرم انگیزه انتخاب دبی، سهولت دسترسی بود.  گویا نهایتا یک برنامه هم در دبی و در واقع یک حراج برای این آثار برگزار شد و ظاهرا موفقیت هم در پی داشت. بله ، البته این حراج، جدا از برنامه اصلی بود.   &#171;مجیک آو پرشیا&#187; برای آثار هنرمندان ایرانی حراج برپا کرد تا عواید حاصل از فروش این آثار را برای برنامه‌های فرهنگی و هنری خودش مورد استفاده قرار دهد. که یکی از این برنامه‌ها هم تامین همین جایزه هنرمند معاصر ایران بود.   شما به عنوان یکی از داوران ، چه معیاری برای انتخاب آثار برگزیده داشتید؟   در جهان پست مدرن نمی‌شود یک معیار قطعی برای ارزیابی یک اثر هنری یا حتی مجموعه فعالیتهای یک هنرمند معین کرد. نمی‌توانیم یک عکس یا مجسمه یا ویدیو آرت را با یک معیار مشخص و تعریف شده با همدیگر مقایسه کنیم.  و پس از ارزشیابی ، بهترین آن را مورد تقدیر قرار دهیم.   در نتیجه ما بجای این به روی یک اثر هنری تاکید کنیم، مجموعه آثار یک هنرمند را مورد ارزیابی قرار می‌دهیم تا ببینیم که آیا این هنرمند در زمینه دریافتهای نوین هنر، خلاقیت های جدید و درک تازه از هنر معاصر و همچنین سهم عمیقی از هویت ایرانی تا چه میزان موفق بوده است؟  این یک تشخیص کلی بود که من شخصا بر آن تاکید داشتم و بر اساس آن تصمیم گرفتم.           مراسم افتتاحیه نمایشگاه و حراجی &#171;جادوی پارس&#187;   آیا شما در انتخابتان این را در نظر داشتید که اسم برگزیده ، الزاما از اسامی تکرار شده نباشد؟ و از بین افراد نوظهور، این آثار را انتخاب کنید؟   طبیعتا خیلی از این اسامی را از قبل می‌شناختم. اگر چه من سعی نکردم که حتما یک اسم غریب را انتخاب کنم اما تلاشم بر این بود که آن شخص برگزیده بر اساس معیار و تعریفی که &#171;مجیک آو پرشیا&#187; ارائه داده بود ، شخصی در حال ظهور باشد. نه یک چهره تثبیت شده و یا چهره ایی که در داخل یا خارج از ایران نمایشگاهها و فرصتهای بسیاری داشته است و خودش را رسما در یک حد قابل قبول تثبیت کرده باشد.   بلکه چهره های در حال ظهوری که می‌توانند چشم انداز خوبی را در آینده فعالیت‌های هنریشان ترسیم کنند مورد نظر من بودند. ولی به هر حال هفت نفری که انتخاب شدند اکثرشان کسانی بودند که برای  شخص من چهره های شناخته شده‌ای بودند. ولی ممکن بود که برای داوران غیر ایرانی و یا دوران ایرانی مقیم خارج از کشور، چهره‌های تازه و کاملا جدیدی باشند.   فکر مى‌کنید از نظر شما ، بعنوان یک کارشناس هنر ، آیا می‌شود گفت هنرمندانی که در این برنامه شرکت می‌کنند و آثارشان پذیرفته می‌شود می‌توانند از عرصه های داخلی به عرصه های بیرونی و در خارج از ایران ، جهشی داشته باشند؟ و بعد از این رقابت ، در سطح وسیعتری مورد توجه قرار گیرند؟   بدون شک کسانی که برگزیده این جایزه هستند مورد تشویق و توجه قرار می‌گیرند.    و شاید این مسئله در کارنامه هنریشان بعنوان یک نقطه روشن ودرخشان ثبت شود. این فرصت می‌تواند یک سکوی جهش برای هنرمندان برگزیده باشد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_SamiAzar_MoP/1613040.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_SamiAzar_MoP/1613040.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 21 Apr 2009 18:39:00 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/C6C9A4BE-6766-49D8-AEEC-D95E2E3D2055_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>یکی از بزرگ‌ترین گنجینه‌های هنری دنیا در تهران</title>
            <description>از پیکاسو تا براک ، از ون گوگ تا ماتیس و از رنوار و گوگن و مگریت تا خوان میرو و اندی وارهول و جکسون پالاک و ده ها نام  و شاهکار دیگرهنری را می توان یک جا در اینجا  یافت: گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران.از پیکاسو تا براک، از ون گوگ تا ماتیس و از رنوار و گوگن و مگریت تا خوان میرو و اندی وارهول و جکسون پالاک و ده‌ها نام  و شاهکار دیگر هنری را می توان یک‌جا دراین‌جا  یافت: گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران.  این گنجینه‌ -که در ۳۰ سال گذشته تنها هرازگاهی تعدادی از آثار آن برای مدتی در سالن‌های موزه هنرهای معاصر به نمایش در آمده- همیشه تحسین همگان را برانگیخته‌ است.  این آثار که تمامی آن  در سال‌های پیش از انقلاب به ایران راه یافتند، اغلب با تلاش فرح پهلوی، آخرین ملکه ایران، بود که ازحراجی‌های  لندن و نیویورک و سایر نقاط جهان خریداری شد. برخی از این آثار  نیز از سوی سران کشورهای جهان، به خانواده سلطنتی ایران هدیه شد.           اثری از ماکس ارنست، نقاش آلمانی در موزه هنرهای معاصر تهران    تابلوهایی که در زمان خود نیز اگرچه بسیار ارزشمند بودند اما گذر زمان بر ارزش آن‌ها افزوده است؛ تنها یک تابلوی این گنجینه از جکسون پالاک از سوی شرکت‌های بین‌المللی بیمه، تا ۱۲۰ میلیون دلار و مجموعه این کلکسیون چندین میلیارد دلار قیمت گذاری شده است.  شاید به همین دلیل است که تاکنون هیچ شرکت بیمه‌ای در جهان به تنهایی قادر به بیمه کردن آثار این گنجینه نبوده است.  به گفته دکتر جهانگیر کازرونی، کارشناس هنری در تهران، گرداوری نسبتا تدریجی چنین گنجینه‌ای بود که فکر ساختن موزه هنرهای معاصر را به ذهن مسئولان وقت آورد: &#171;علت اینکه موزه هنرهای معاصر در آن سال‌ها شکل گرفت، به دلیل مجموعه ای بود که از هنر معاصر دنیا خریداری شده بود، به طوری که [این گنجینه] یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌های منتخب از  هنرهای تجسمی آمریکا و اروپا است که یک‌جا جمع شده است&#187;.         اثری از نقاش روس واسیلی کاندینسکی در موزه هنرهای معاصر تهران   جهانگیر کازرونی که خود مجموعه‌دار و صاحب گالری آثار هنری در تهران است، می افزاید: &#171;قرار بود در کنار اینکه  این مجموعه [برای مردم ایران] به نمایش گذاشته می‌شود، اقداماتی هم درباره هنر معاصر ایران انجام شود و آثار ایرانی نیز در این موزه به معرض نمایش درآید.&#187;  در سال‌های پس از انقلاب ، آن بخش از آثار هنری که از کاخ‌های خاندان سلطنتی و یا سایر سران حکومت پیشین به جای ماند و از وقایع دوران انقلاب -چون سرقت در ماه‌های اول انقلاب، فروش یکجا در کنار مبلمان و وسایل لوکس و تزئینی توقیف شده از منازل وابستگان حکومت پیشین یا مصادره‌  و یا خروج از کشور- جان به در برد، نیز به تدریج به این گنجینه اضافه شد.  اگرچه از سرنوشت این موزه تا سال‌های دولت محمد خاتمی هیچ خبر تائید شده‌ای  در دست نبود، اما از اواسط دهه ۷۰ خورشیدی و با جان گرفتن موزه هنرهای معاصر تهران، آثارموجود در این موزه نیز در مسیر تبادلات فرهنگی، چند باری به موزه‌های بزرگ جهان فرستاده شدند و به نمایش در آمدند.         اثری از پابلو پیکاسو، نقاش اسپانیایی، در موزه هنرهای معاصر تهران   همین تبادلات توجه موزه‌های بزرگ جهان را به گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران جلب کرد.   دیری نگذشت که از سوییس تا اسپانیا و از فرانسه تا ایتالیا و حتی موزه‌های مهم آمریکا، همه خواستار امانت گرفتن این آثارشدند و از این رهگذر، آثار مهمی نیز به موزه هنرهای معاصرتهران برای نمایش عمومی امانت داده شد.  پس از آن بود که این مجموعه در گزارش‌های منتشر شده در برخی نشریات معتبر جهان  به عنوان یکی از پنج تا ۱۰ کلکسیون اول دنیا و البته بهترین و ارزشمندترین مجموعه هنری  در خاورمیانه، شناسایی شد.  با این حال در سال‌های اخیر ، کمتر به این گنجینه پرداخته شده است. اما مسئولان این موزه در اعلام برنامه‌های ماه آینده خود ، خبر از  نمایش&#160; این آثار داده‌اند؛ نمایشگاهی که بر اساس این خبر متشکل از ۱۲۰ یا ۱۵۰ اثر منحصر به فرد از آثار گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران خواهد بود.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Tehran_Cont_Art_Museum_Collection/1604494.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Tehran_Cont_Art_Museum_Collection/1604494.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 08 Apr 2009 13:05:52 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/F1EE5FC7-28D4-4EEC-BBA8-F0B731455101_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>فتح گیشه با &#171;طنز  و نگاه میهنی به جنگ&#187;</title>
            <description>فیلم &#171;اخراجی‌های دو&#187; از مسعود ده‌نمکی، با فروش فوق‌العاده‌اش در همان ۱۰ روز نخست اکران، به پدیده منحصر به فرد سینمای ایران تبدیل شده است. در همین رابطه با زاوان قوکاسیان، تحلیلگر، منتقد فیلم و نویسنده سینما گفت‌وگو کرده‌ایم تا در مورد چرایی موفقیت بی‌سابقه این فیلم در گیشه بپرسیم.  &#160;  					      					 جنگ فرهنگی رادیو فردا را می‌توانید جمعه‌ها در مجله شامگاهی پس از ساعت ۱۹:۳۰ و تکرار آن روز شنبه در مجله نیمه شب و مجله نیم روزی بشنوید.   			 		فیلم &#171;اخراجی‌های دو&#187; از مسعود ده‌نمکی، با فروش فوق‌العاده‌اش در همان ۱۰ روز نخست اکران، به پدیده منحصر به فرد سینمای ایران تبدیل شده است.  در همین رابطه با زاوان قوکاسیان، تحلیلگر، منتقد فیلم و نویسنده سینما گفت‌وگو کرده‌ایم تا در مورد چرایی موفقیت بی‌سابقه این فیلم در گیشه بپرسیم.   رادیو فردا: آقای قوکاسیان، شما موفقیت فیلم اخراجی‌های دو از آقای مسعود ده‌نمکی را در گیشه، حاصل چه فرآیندی می‌دانید؟    زاوان قوکاسیان:  بخشی از موفقیت این فیلم به علت استفاده از بازیگران خوب است. اما از سوی دیگر با توجه به این که این فیلم از خط قرمزهای معمول فراتر رفته و آقای ده‌نمکی آزادی کامل داشته است تا بتواند طنزی فراتر از طنز فیلم‌های معمول در فیلم مطرح کند مورد توجه واقع شده است.  برای مردم این خودش یک امتیاز بزرگ است که بتوانند بروند سینما و آزادانه بخندند و گاهی اوقات هم از خط قرمزها عبور کنند و شاهد آن باشند که مسائلی که همواره به طور جدی طرح شده است این بار در قالب طنز مطرح شود.  تمام فیلم‌هایی که در ارتباط با جنگ در این چند ساله ساخته شدند، به جز فیلم &#171;گیلانه&#187; و &#171;باشو غریبه کوچک&#187;، تمام آنها را می‌شود در یک گروه دسته‌بندی کرد. همه آنها جنگ را از یک منظر و دیدگاه نگاه می‌کنند.   فیلم‌های &#171;گیلانه&#187; و &#171;باشو غریبه کوچک&#187; از چه منظری به جنگ نگریسته‌اند؟   این دو فیلم جنگ را متعلق به یک طرز تفکر نمی‌دانند. مقداری جنگ را ایرانی‌تر می‌بینند، تا اسلامی‌تر.  باید این را در نظر بگیرید که خود آقای ده‌نمکی با چند فیلم مستندی که قبل از این کار ساخت به عنوان یک منتقد اجتماعی توجه عموم مردم را به خود جلب کرد. در مرحله بعد از آن تجمع اینهمه بازیگر خوب، داستان شیرین و شکستن خط قرمزها می‌توانند عواملی باشند که باعث جذابیت فیلم برای بیننده می‌شوند. بعد از آن نباید از تبلیغات زیاد رسانه‌ها خصوصاً تلویزیون از این فیلم غافل شد.  از منظر دیگری اگر نگاه کنیم به اعتقاد من به نفع سینمای ایران است که این فیلم‌ها در گیشه پرفروش باشند. اگر دقت کنید فیلم‌های دیگری که دارند خوب می‌فروشند، به جز فیلم‌هایی که نگاه درستی دارند، در این دو سه ساله بسیار ضعیف بوده‌اند. در این دو سه ساله فیلم‌های بسیار بدی تولید شده است که حتی اطلاق آن به &#171;فیلم فارسی&#187; هم به نوعی توهین به فیلم فارسی است. در مقابل این گونه فیلم‌ها، فیلم اخراجی‌ها، شریف‌تر بوده است.         پوستر فیلم اخراجی‌ةای دو؛ ساخته مسعود ده‌نمکی    شما به یک سری عناصر مثل تبلیغات، عبور از خط قرمزها و دیدگاه متفاوت نسبت به مقوله جنگ اشاره کردید. اما واقعیت این است که پیش از آن همه این عناصر هم در برخی از فیلم‌ها حضور داشتند، مثلاً فیلم دعوت از ابراهیم حاتمی‌کیا که چند ماه پیش اکران شد. این فیلم تبلیغات بسیار خوبی هم داشت. فیلم مارمولک هم پیش از این از خط قرمزهای بسیاری عبور کرد. فیلم &#171;لیلی با من است&#187; سال‌ها قبل‌تر، همراه با فضایی کمیک نگاه متفاوتی نسبت به جنگ داشت. همه این فیلم‌ها هم نسبتاً با حمایت منتقدان روبه‌رو بودند اما هیچ کدام موقعیت اخراجی‌ها را به دست نیاوردند چرا؟   بله، خود ده نمکی را نباید دست کم گرفت. من نمی‌خواهم به هیچ کس توهینی بشود ده‌نمکی شکل دیگری از مخملباف است. او واقعاً نوع دیگری از مخملباف است. به نظر من سینما این قدرت شگفت‌انگیز را داشته است که این انسان را تا این حد متحول و عوض کند. با آن نگاه جدی و آن تحلیلی که شما دارید نمی‌شود این نوع سینما را بررسی کرد. این موضوع کمی فضای متفاوتی دارد.  در این فیلم دیالوگ‌ها راحت‌تر بیان می‌شوند. گیرهایی که در فیلم‌های دیگر وجود دارد در این فیلم نیست. اینها را فقط خود آقای ده‌نمکی می‌تواند بگوید و لاغیر. مطمئن باشید که قسمت سوم اخراجی‌ها هم ساخته خواهد شد و جذابیت بیشتری برای مردم خواهد داشت. به نظر من این یک موقعیت خاص است.   همزمان با فیلم اخراجی‌ها از آقای ده‌نمکی، فیلم بهرام بیضایی هم اکران می‌شود. کارگردانی که بسیاری او را یکی از بزرگترین کارگردان‌های تاریخ سینمای ایران می‌دانند اما فیلم او فقط ۸۰ میلیون می فروشد و اخراجی‌ها تقریباً ۱۰ تا ۱۲ برابر بیشتر، بدون اینکه قصد مقایسه بین این دو کارگردان را داشته باشم اما باید بگویم به هر حال این تفاوت بسیار چشمگیر است. آیا این تفاوت را می‌شود نمایشگر ذائقه و انتظار واقعی مردم از هنر هفتم دانست؟   اولاً در مورد فیلم آقای بیضایی من اطمینان دارم که خوب خواهد فروخت و با استقبال مواجه خواهد شد. بعد از ۱۵ فروردین ماه که زندگی به شکل عادی خود بازگردد مورد استقبال قرار می‌گیرد و من اعتقاد دارم که بیشتر از سگ‌کشی فروش خواهد داشت. ولی فراموش نکنیم که تماشاگری که می‌رود فیلم بیضایی را می‌بیند با تماشاگری که می‌رود تا فیلم اخراجی‌ها را ببیند خیلی تفاوت دارد.         &#171;آقای ده‌نمکی دارد به سمت یک سینمای پر مخاطب می‌رود و در این دو فیلم اخراجی‌ها به خوبی دانسته است که چگونه باید با تماشاگر ارتباط برقرار کند&#187;  اگر فیلم بیضایی می‌توانست دو میلیارد بفروشد شاید آن وقت تیراژ کتاب ما هم در حد هزار کتاب یا دو هزار کتاب باقی نمی‌ماند. معهذا بر این باورم که فیلم بیضایی هم فیلم بسیار خوش ساختی است که با تماشاگر ارتباط خوبی برقرار می‌کند. یادمان باشد که فیلم بیضایی دارد با مسائلی مبارزه می‌کند که دستمایه فیلم‌های مبتذل هستند.   شما بین ده‌نمکی امروز و مخملباف دهه ۶۰ قیاسی کردید. با توجه به اینکه مخملباف هم با چند فیلم اولش مخالفان بسیاری داشت، اما بعد از فیلم بایکوت و باسیکل‌ران، دکتر هوشنگ کاووسی از مخملباف دفاع کرد. آیا شما هم برای ده‌نمکی آینده رو به صعودی را به عنوان یک کارگردان قوی پیش‌بینی می‌کنید؟   نه، نه، نه، مخملباف قبل از فیلم‌سازی، رمان نوشته بود. صرف نظر از مصاحبه‌های ابتدایی‌اش که خیلی مصاحبه‌های توهین‌آمیزی بود، اما رگه‌های قوی در کارش داشت. او هم در فروش پرش عجیبی کرد.از این جهت این دو را در یک منظر با همدیگر مقایسه کردم که با روی آوردن به فضای فرهنگی و کارکردن در حوزه سینما و هنر، آن روحیه خشن، تلطیف شده و می‌تواند به روشن‌بینی نزدیک‌تر شود.  اولاً موقعیت‌ها و تاریخ ساخت فیلم‌های این دو کارگردان با همدیگر بسیار متفاوت است. یعنی شرایط سینمای ایران در دهه ۶۰ با الان تفاوت اساسی دارد. شرایط ساخت فیلم امروز پیچیده‌تر شده است. اما می‌توانم پیش‌بینی کنم که آقای ده‌نمکی دارد به سمت یک سینمای پر مخاطب می‌رود و در این دو فیلم اخراجی‌ها به خوبی دانسته است که چگونه باید با تماشاگر ارتباط برقرار کند.   فیلم &#171;درباره الی&#187; هم فیلمی بود که هم در داخل و هم در خارج از ایران تحسین شد و جوایز بسیاری کسب کرد. قرار بود این فیلم هم در نوروز امسال اکران شود اما به طور ناگهانی اجازه اکران نیافت. عده‌ای گفتند که دلیلش این بوده که به موفقیت فیلم ده‌نمکی در اکران آسیبی وارد نشود. آیا به نظر شما اگر فیلم درباره الی اکران می‌شد، باز هم اخراجی‌ها می‌توانست اینهمه پرفروش بماند؟   بله، شاید فیلم &#171;درباره الی&#187; به خاطر بازی خانم گلشیفته فراهانی می‌توانست موفق باشد اما تماشاگر معمولی را نمی‌توانست در سینما راضی کند.   نهایتاً شما به عنوان یک منتقد و تحلیلگر سینمای ایران، وضعیت تازه‌ای را که این دو فیلم آقای ده‌نمکی در سینمای ایران ایجاد کرده است چگونه تحلیل می‌کنید؟   من از این منظر به آن نگاه می‌کنم که این فیلم توانسته است مردم را به سینما جلب کند. مردم بعد از انقلاب با سینما قهر کرده بودند. این فیلم دارد مردم را با سینما آشتی می‌دهد و این اتفاق کمی نیست.   بسیاری از منتقدان بر این باورند که اگر این شرایطی که برای آقای ده‌نمکی فراهم شد برای سایر کارگردان‌ها و فیلمسازان ایرانی هم فراهم می‌شد. آنها هم می‌توانستند همین موقعیت را در فروش کسب کنند.   ببینید، فیلم قاعده بازی از آقای معتمدی، فیلم خوش ساختی بود. طراحی صحنه خوبی داشت. بازیگران خوبی داشت. اما آن فیلم نتوانست موفق باشد. خود من پیش‌بینی کرده بودم که موفق خواهد بود. از بسیاری جهات هم از خط قرمزها عبور کرده بود. اما موفق نشد. ده‌نمکی به نظر من یک استثنا است و با هیچ کدام از این معیارها قابل مقایسه و سنجش نیست.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Dahnamaki_Ejrajiha2/1602301.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Dahnamaki_Ejrajiha2/1602301.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 05 Apr 2009 14:24:33 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/77DDF7C9-B8C6-4EBD-BCBA-E7EB9B618BE1_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>با &#171;کیوسک&#187; در نوروز: راک ایرانی از جنس روز</title>
            <description>مهمان این هفته برنامه جنگ فرهنگی رادیو فردا &#171;آرش سبحانی&#187;، خواننده، نوازنده و یا به نوعی همه کاره گروه موسیقی &#171;کیوسک&#187; بود.  &#160;  					      					 جنگ فرهنگی رادیو فردا را می‌توانید جمعه‌ها در مجله شامگاهی پس از ساعت ۱۹:۳۰ و تکرار آن روز شنبه در مجله نیمه شب و مجله نیم روزی بشنوید.   			 		مهمان این هفته برنامه جنگ فرهنگی رادیو فردا &#171;آرش سبحانی&#187;، خواننده، نوازنده و یا به نوعی همه کاره گروه موسیقی &#171;کیوسک&#187; بود. گروهی که خاستگاه آن، زیر زمین‌های تهران بود و تا کنون سه اثر به نام‌های &#171;آدم معمولی، عشق سرعت و باغ وحش جهانی &#187; منتشر کرده و توانسته است طرفداران بسیاری را در میان نسل جوان ایران پیدا کرده و جایگاه مهمی را در عرصه موسیقی ایران تثبیت کند.   او چند سالی است که از ایران به سانفرانسیسکو مهاجرت کرده و به شغل مهندسی معماری مشغول است.    اما گروه کیوسک از کجا و چطور شروع شد؟    آرش سبحانی:  ما یک سری دوست موزیسین بودیم که ساز می‌زدیم و به صورت خودجوش دور هم جمع می‌شدیم و برنامه اجرا می‌کردیم و چون محل اجرای برنامه‌هایمان زیر زمین‌های مختلفی در تهران بود اسم گروهمان را کیوسک گذاشتیم. این آشنایی و همکاری مدت زمان طولانی – تقریباً حدود ۱۸ سال ادامه داشت.  در این مدت با موزیسین‌های زیادی آشنا شدیم، چیزهای زیادی از هم آموختیم. تااینکه حدود شش سال پیش فارغ از این که بخواهم خودم را درگیر مجوز وزارت ارشاد کنم، کارهایی ساختم و دوستانم در آن محیط کمکم کردند تا چیزهایی ضبط کنیم و بعد از آن زمانی که از ایران خارج شدم این کارها را با یک سری نماهنگ منتشر کردم و به خاطر احترامی که به آن گروه داشتم اسمش را گذاشتم &#171;کیوسک&#187;.   این موضوع از چه سالی شروع شد؟   آلبوم اول کیوسک در سال ۸۲ جمع آوری شد. ریز ریز یکسری آهنگ‌هایی را جمع کردم. وقتی تعدادشان به یک آلبوم رسید دوستانم اصرار کردند که اینکار انجام شود. من نه قصد داشتم در این آلبوم بخوانم و نه می‌دانستم اصلاً چطور می‌شود آن را منتشر کرد ولی دوستم بابک خیاوچی، که ساکن سیاتل است و یک شرکت پخش موسیقی زیر زمینی ایرانی به نام &#171;بماهنگ&#187; داشت بهانه این شد تا این کار را راه بیندازد و من هم کار کیوسک را جدی‌تر بگیرم.         گروه موسیقی کیوسک   یعنی شما کارتان را از اوایل دهه هفتاد شروع کردید؟   بله فکر می‌کنم از سال ۷۲ بود که اولین قطعات را کار کردیم. اما اولین آلبوم کیوسک که منتشر شد حدود سه سال پیش بود    سبک شما به طور مشخص چیست؟ معمولاً می‌گویند راک است با رگه‌هایی از جز و بلوز، خودت در این مورد چه می‌گویی؟   ما هم مثل همه گروه‌های موسیقی زیرزمینی در ایران از راک شروع کردیم. این همان نوعی از موسیقی است که جوان ایرانی در سال‌های ۱۸ سالگی گوش می‌دهد و می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند. جز سنگین بود و با آن سواد موسیقایی که آن روزها داشتیم چیزی نبود که به طرفش برویم.   بنابر این از راک شروع کردیم. اما در آلبوم‌های دیگرمان به دنبال این بودیم که ببینیم جاهای دیگری هم هست که بتوانیم در آن حوزه کار کنیم که بتواند با کلمات فارسی همخوانی داشته باشد؟ از نظر شعر و ملودی معنا داشته باشد. برای همین است که رگه‌هایی از موسیقی کولی‌های اروپای غربی، به خصوص کولی‌های فرانسه و بلژیک را، به خصوص در آلبوم آخر حس می‌کنید اما اصل ماجرا موسیقی راک و بلوز بود.   این که می‌گویید &#171;راک ایرانی &#187; اساساً چنین چیزی هست؟ آیا این ترکیب درست است؟   یک گروه راک از دو گیتار یک درامز و یک بیس تشکیل شده است. با این سازها می‌شود صداهای خاصی ایجاد کرد حالا اگر کلام فارسی روی این موسیقی خوب بنشیند و هم آواز معنی بدهد و هم آهنگ زبان به خوبی معنا شود و هم به سازهای راک وفادار مانده باشی می‌شود اسمش را راک ایرانی گذاشت.    اگر راک را آگاهانه انتخاب کرده‌ای می‌توانی بگویی چه ویژگی این سبک نسبت به سایر سبک‌ها دارد؟   اگر چه مسئله صدور مجوز انرژی موسیقی راک را کاملاً گرفته بود اما به طور کلی این طبیعت موسیقی راک با سازبندی‌های خاص خودش است که هم آدم‌های معمولی و هم آدم‌های با سواد متوسط، می‌توانند در این نوع موسیقی خودشان را نشان بدهند و حرفشان را بزنند.  همان کاری که اولین بار گروه بیتلز کرد. چند جوان کم سن و سال ملودی‌هایی ساختند که هنوز که هنوز است ماندگار و زیباست. در این سبک موسیقی به یکباره افرادی چون باب دیلن و جان لنون پدیدار می‌شوند که نوعی آگاهی اجتماعی را به جامعه خودشان تزریق می‌کنند. موسیقی‌های دیگر به خاطر پیچیدگی‌هاشان این خاصیت را ندارند اما در راک می‌شود به راحتی حرف زد.   شاید دلیل زیادی که امروز سبک &#171;هیپ هاپ&#187; در ایران مورد توجه واقع شده است این است که در این سبک به راحتی می‌شود حرفت را بزنی. این چیزی است که نسل جوان ایرانی نیاز دارد. هیچ رسانه‌ای صدای این نسل را منعکس نمی‌کند و او احتیاج دارد که به طور مشخص حرفش را بزند.  شاید به این دلیل است که چند سالی است پدیده وبلاگ‌نویسی یا مثلاً سبک هیپ هاپ در ایران طرفداران زیادی پیدا کرده است چون در این دو جوان ایرانی به راحتی می‌تواند حرفش را بزند.    می‌توانم این طور برداشت کنم که یک سنت در موسیقی پاپ ایرانی بوده که یکسری صحبت‌های خاصی مدام تکرار شده است و تو می‌خواهی این را بگویی که شاید نسل تو و نسل بعد از تو احساس می‌کند که حرف‌های دیگری هم دارد که می‌خواهد بزند و اینجاست که پای هیپ هاپ یا راک وسط می‌آید؟   دقیقاً همین طور است که تو می‌گویی. من فکر می‌کنم آن پاپی که تو به آن اشاره می‌کنی هیچ وقت نماینده هیچ نسلی نبوده است. موزیکی بوده که یکسری آدم‌هایی برای شهرت یا ثروت آن را می‌ساخته‌اند و نماینده هیچ نسل یا هیچ زمانی نبوده است.  موسیقی پاپ دهه ۵۰ با موسیقی پاپ امروز لس‌آنجلس دارای یک مضمون است، یک نفر ناراحت است، دختره رهایش کرده و رفته و یکی هم این وسط قر می‌دهد و می‌رقصد! هیچ پیام دیگری ندارد اما موسیقی هیپ هاپی که امروز در تهران ساخته می شود متعلق به همین زمان است، حتی شاید سال دیگر نتوانی با آن ارتباط برقرار کنی. یا موسیقی آگاهانه زیر زمینی، نه نوع مزخرف آن که زیاد هم تولید می‌شود، متعلق به زمان امروز است و در مورد وضعیت این نسل صحبت می‌کند و یک نوع واکنش است.   اما مسئله شعرهای اعتراضی خواندن یا صدای نسل خود بودن چیزی بوده است که در ترانه‌های ایرانی وموزیک پاپ ایرانی از دهه ۵۰ به این سمت دیده شده است. کسانی مانند فریدون فروغی و فرهاد، از جمله مدعیان این سبک اند و ادعا داشته‌اند که صدای نسل خودشان هستند.    تفاوت کارهایی از نوع کار تو و نسل تو با آنها در چیست ؟   مشخصاً به نظر من تفاوتشان در تکلف آن در ادبیات است. اشعاری که فروغی یا فرهاد می‌خواندند بسیار سنتی بود در عین حال پیچیدگی‌های آن کمی این نوع موسیقی را از عامه مردم دور می‌کرد اما شعرهایی که در هیپ هاپ می‌شنویم خیلی عامیانه است به حدی که گاهی توی ذوق می‌زند.   من به خاطر تجربه‌هایی که در این زمینه داشته‌ام و البته گاهی هم تجربه‌های بدی داشته‌ام آموختم که بین ترانه و شعر و مکالمه روزمره تفاوت‌هایی هست. شاید بتوانی روی شعر شاملو موزیک بگذاری و قشنگ باشد اما ترانه نیست. یا اگر روی مکالمات عادی روزانه موزیک بگذاری دیگر ترانه نیست. یک خط نازک حد فاصل میان شعر و ترانه و زبان محاوره را جدا می‌کند که ما سعی می‌کنیم آن را پیدا کنیم و بتوانیم بدون تکلف با نسل جوان ایرانی مرتبط بشویم.    در گذشته یکی از دلایل جذابیت کارهایت برای شنونده این بود که می‌گفتند شنونده می‌تواند خودش را توی کارهای تو ببیند. کارهای تو بازتاب دنیای پیرامونت بود. الان چه فکر می‌کنی؟ منظورم این است که این بحث مطرح است که وقتی هنرمند از سرزمین خودش دور می‌شود چطور می‌تواند نبض مخاطبش را همچنان در دست داشته باشد؟   حرفی که می‌زنید برای خودم هم نوعی نگرانی بود که آیا این فاصله و دوری در آلبوم باغ وحش جهانی چقدر تأثیرگذار است؟ اما این تفاوت و فاصله و تلاش اگر درست برخورد کنی حتی کمکت هم می‌کند. من موضوعم در موسیقی و شعرهایم عوض نشده است. همان موضوع روابط اجتماعی و شخصی مابین آدم‌هاست.  موضوعم هنوز هم اتفاقاتی است که توی ایران می افتد ، حالا دیگر از آن فضا دور شده‌ایم و زاویه دیدمان تغییر کرده است، کمی پیرتر شده‌ایم و تجربه‌هایمان عوض شده است درست، اما این به معنای این نیست که موضوعمان تغییر کرده است. موضوع سرجایش است و تا موقعی که من بتوانم صادقانه آنچه را که می‌بینم منعکس کنم، مثلا آقای خاتمی امروز کاندید می‌شود و یکماه بعد در جا می‌زند، فکر می‌کنم بعنوان یک ایرانی همان واکنشی را نشان دهم که یک ایرانی در ایران نشان می دهد. صحبت سر این است که چه بلایی قرار است سرمان بیاید؟ چه کسی قرار است مسئولیت بپذیرد و این موضوع ربطی به این ندارد که کجای دنیا باشی. مهم ایرانی بودن است.    می‌دانی که با این کارت خودت را در موقعیت یک رسانه تأثیرگذار قرار می‌دهی؟ نه اینکه الزاماً یک رسانه مستقیم ، بلکه به صورت غیرمستقیم چه بخواهی و چه نخواهی تبدیل به یک رسانه می‌شوی. چقدر دغدغه داری که دراین قضاوت‌ها اشتباه نکنی؟   خیلی مهم است. نمی‌خواهم درباره مسئولیت هنرمند چیزی بگویم. مبحثی کلیشه‌ای است. اما به هر صورت کسی که چیزی را تولید می‌کند هم باید صداقت داشته باشد و هم جسارت، نه صرفاً به خاطر شهرت یا کسب جایزه یا نشان دادن کار در جشنواره، کسانی هستند که صرفاً برای شرکت در جشنواره‌ها کار تولید می‌کنند.  متأسفانه غالب کسانی که در این چند ساله کار تولید کرده‌اند از این که ایران در معرض توجه افکار عمومی است سوء استفاده کرده‌اند و به جای اینکه حقیقت مطلب را بیان کنند چیزی را بیان کرده‌اند که مورد توجه است.    در مورد انتشار آلبوم در فضای خارج از ایران و فضای کار موسیقی، داستان‌های غیر جالب زیادی شنیده می‌شود. تو در این فضا چطور کار می‌کنی؟ با توجه به اینکه موسیقی‌ات هم نسبت به این فضایی که درست شده است کاملاً بی‌ربط است؟   خوشبختانه ماجرای گسترش اینترنت و اینکه اکثریت خاموش ایرانی مطالبشان را از اینترنت می‌گیرند خیلی به من کمک کرد که بتوانم مخاطبان را پیدا کنم بدون اینکه هیچ شبکه تلویزیونی یا رادیویی حمایتم کند. این ارتباط از طریق اینترنت به طور خودجوش ایجاد شد و این جوری زیر ساخت قوی‌تری با مخاطب داریم.   سلیقه‌ات چیست؟ بین خواننده‌هایی که الان فعالیت می‌کنند چه کسی را می‌پسندی؟   من از آلبوم &#171;۱۲۷&#187; خوشم آمد. حرکت بزرگی از نظر موزیک و کلام بود. آلبوم &#171;مهر&#187; پویا محمودی با سازهایی که زد و نشان داد که قابلیت نوازندگی تا کجا می‌تواند گسترش یابد و باعث شد یک دریچه تازه برای خود من ایجاد شود بسیار جالب توجه بود و طبق معمول شهریار مسرور که هر وقت کارش را می شنوم به خاطر صداقتش منقلب می‌شوم.    گویا با نامجو هم کار مشترکی داشتی؟   بله خیلی اتفاقی، ما توی استادیو در حال ضبط کار بودیم که نامجو آمد. او خیلی اتفاقی در سانفرانسیسکو بود . هر دوی ما مشتاق بودیم که با هم کار کنیم و با آن صفایی که نامجو در کارش دارد و آن را با خودش هم آورده بود انگار که با هم یک عکاس یادگاری گرفتیم. کاری که با هم کردیم در همان سه یا چهار ساعت حضورش ضبط شد.   سبک خواندن تو مثل دایراستریت یا مشخصاً مارک نافلر است. این عمدی است؟   بله ۱۰۰ در صد . قبول دارم. من اصلاً گیتار زدن را به خاطر ارادتی که به مارک نافلر داشتم یاد گرفتم. خواندنم هم ۱۰۰ در صد تحت تأثیر اوست. اما این به اعتقاد من یک سبک است. سبکی که لئونارد کوهن، تام ویتس، دیلن، کریس رئا و خود مارک نافلر به این سبک می‌خوانند و من هم تحت تأثیر آنها بودم.  هر کسی از یک جایی شروع می‌کند و چه بهتر که بتوان از کسی که استاد کار است شروع کرد تا اینکه بتواند خودش پایه‌گذار سبکی باشد. ما هنوز در کیوسک داریم دنبال صدای یونیک خودمان می‌گردیم. هنوز صدایی تولید نکرده‌ایم که تا خواننده می‌شنود بگوید این گروه کیوسک است. تأکید ما تا به حال روی کلاممان بوده است تا موسیقی.    بعد از باغ وحش جهانی، کار دیگری را هم شروع کرده‌ای؟   بله، یکی دو پروژه دارم. امیدوارم بتوانیم یک سری اجرای زنده خوبی با سازهای جدید داشته باشم. البته پروژه دیگری هم دارم که خودم خواننده‌اش نیستم. اما فکر می‌کنم برای کسانی که این تیپ موزیک را دوست دارند سورپرایز خوبی باشد.   دوست داری مصاحبه‌ات را با کدام آهنگت تمام کنی؟   من فکر می‌کنم از آلبوم جدیدم، آهنگ پراگماتیسم عشقی می‌تواند بیشتر حال و هوای آلبوم را نشان بدهد.    حتماً، سال نو را به خودت و خانواده‌ات تبریک می‌گویم.    من هم سپاسگذارم از این فرصتی که به من دادید و امیدوارم سال خوبی برای همه ایرانیانی باشد که نورزو را جشن می‌گیرند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Arash_Sobhani_Kiosk/1514679.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Arash_Sobhani_Kiosk/1514679.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 22 Mar 2009 16:02:40 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/DD8EB91E-9207-48F3-BFE9-629C98A4EF3A_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>اصلاح‌طلبان پس از خروج خاتمی از انتخابات</title>
            <description>با کنار کشیدن محمد خاتمی از عرصه رقابت‌های ریاست جمهوری و در عین حال حمایت کامل او از میرحسین موسوی، اکنون پرسشی که بسیاری مطرح می‌کنند این است که موقعیت تازه تا چه حد به سود و ضرر اصلاح‌طلبان خواهد بود؟با  کنار کشیدن محمد خاتمی از عرصه رقابت‌های ریاست جمهوری  و در عین حال حمایت او از میرحسین موسوی، اکنون پرسشی که بسیاری مطرح می‌کنند این است که موقعیت تازه تا چه حد به سود و ضرر اصلاح‌طلبان خواهد بود؟   تا همینک از میان اصول‌گرایان به جز محمود احمدی نژاد نامزد دیگری برای شرکت در انتخابات مطرح نشده است. در نتیجه مسئله &#171;نامزد شدن&#187; و &#171;کناره گیری&#187; -که برخی آن را سردرگمی و برخی یک برنامه حساب شده می‌دانند- فعلا فقط در اردوی اصلاح طلبان دیده می‌شود.   عده‌ای از جمله حسین باستانی، روزنامه‌نگار و تحلیلگر در فرانسه، معتقدند که ‌کناره‌گیری خاتمی اگرچه برای وحدت اصلاح‌طلبان رخ داده، اما واکنش‌های اولیه در میان هواداران خاتمی نشان از نتیجه عکس دارد.  آقای باستانی می‌گوید: &#171;من تصورم این است که به هرحال اعلام موضع آقای خاتمی، حداقل تا اطلاع ثانوی به نفع اصلاح‌طلبان نخواهد بود. البته منتفی نیست که به مرور که جلو می‌رویم شرایط عوض شود، اما در این لحظه چیزی که به نظر می‌آید این است که اگرچه ایشان انصراف داده اند -تا آنطور که خودشان گفته‌اند به وحدت درون جریان کمک کنند- اما دست کم تامین این هدف بسیار سخت است. نمونه‌اش هم این که اعلام موضعی که هوادارانشان روز اول کردند، حاکی از این بود که کماکان تلاش می‌کنند که بلکه ایشان را به صحنه بازگردانند و از آقای موسوی حمایت نخواهند کرد.&#187;  با اینکه به نظر می‌رسد میر حسین موسوی به طرفداران اصلاحات نزدیک‌تر است، اما به هر حال در روزهای اخیر گروهی از تحلیل‌گران این پرسش را مطرح کرده‌اند که آیا میرحسین موسوی را می‌توان یک &#171;اصلاح‌طلب&#187; با تعریف‌هایی که از دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی در ایران رایج شده است، نامید؟   احمد زیدآبادی، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر مسائل ایران می‌گوید: &#171;میرحسین موسوی علاقه ندارد به عنوان کاندیدای اصلاح‌طلب  وارد [رقابت] شود و بیشتر دوست دارد به عنوان یک &quot;اصلاح طلب اصولگرا&quot; وارد صحنه انتخابات شود که یک مقداری فراجناحی باشد و بتواند خودش را در واقع فراتر از جناح‌های موجود معرفی کند.&#187;                محمد خاتمی در نامه کناره‌گیری‌اش خواستار ایجاد تفاهم میان مهدی کروبی، ضلع دیگر نامزدهای مشهور به اصلاح طلب، و میرحسین موسوی شده است.   پیشتر صحبت از کناره گیری محمد خاتمی و مهدی کروبی به نفع میر حسین موسوی شده بود، درحالیکه برخی از تحلیل‌گران موقعیت آینده اصلاح‌طلبان در انتخابات را به موضع مهدی کروبی وابسته می‌دانند.         مهدی کروبی، میرحسین موسوی، محمود احمدی نژاد... آیا هر سه در انتخابات شرکت خواهند کرد؟   حسین باستانی می‌گوید: &#171;اینکه فرض را بر این بگذاریم که آقای کروبی آمادگی این را خواهد داشت که به نفع آقای موسوی کنار برود، فرض راحتی نیست. آقای کروبی در انتخابات قبلی بعد از آقای هاشمی رفسنجانی در مرحله اول، در واقع دوم شد. و به هرحال با دستکاری‌هایی که در آرای -به خصوص- تهران و اصفهان شد و با یک اختلاف ناچیز حدود نیم میلیونی، آقای احمدی نژاد جایش با آقای کروبی عوض شد و به مرحله دوم رفت و نهایتاً رئیس جمهور شد. طبیعی است که آقای کروبی الان اگر دوباره از وی خواسته شود که به نفع یک کاندیدای اصلاح‌طلب دیگر کنار برود، با مرور آنچه در انتخابات قبلی بر سرش آمد، مقاومت خواهد کرد.&#187;  اما احمد زیدآبادی معتقد است که از هم اکنون باید این حساب را باز کرد که مهدی کروبی کناره‌گیری می‌کند و نتیجه آرای خردادماه  در سبد میرحسین موسوی است.  احمد زیدآبادی می‌گوید: &#171;با حضور میرحسین موسوی فکر می‌کنم جناح محافظه کار، کاندیدایی به طور اجماعی نداشته باشد و آقای احمدی نژاد هم وارد صحنه می‌شود و چون من احتمال می‌دهم که نهایتا آقای کروبی هم به دلیل حضور میرحسین موسوی از صحنه انتخابات کنار برود، انتخابات در واقع رقابتی خواهد بود بین میرحسین موسوی و آقای احمدی نژاد. با توجه به رای منفی بسیار بالای آقای احمدی نژاد -که تصور می‌شود بیش از هفتاد درصد رای منفی دارد- من فکر می‌کنم که اگر رقابت تک به تک بین آقای موسوی و آقای احمدی نژاد پیش بیاید، آقای موسوی برنده می‌شود.&#187;         میر حسین موسوی زمانی کاندیداتوری خود را اعلام کرد، که محمد خاتمی در حال انجام سفرهای انتخاباتی خود در شهرهای جنوبی ایران بود.  در شرایطی که میرحسین موسوی ورود خود را  به صحنه انتخابات اعلام کرده است، گروهی از تحلیل‌گران از جمله از میان اصلاح‌طلبان نزدیکان محمد خاتمی این ورود را نا به‌ هنگام، دیرموقع و حتی ابهام برانگیز خواندند.   میر حسین موسوی زمانی کاندیداتوری خود را اعلام کرد، که محمد خاتمی در حال انجام سفرهای انتخاباتی خود در شهرهای جنوبی ایران بود و   افراد نزدیک به محمد خاتمی همان زمان گفتند که وی از انتخابات کنار نخواهد کشید .   احمد زیدآبادی می گوید: &#171;آقای موسوی نمی‌خواهد کاندیدای جناحی باشد و اصلاً نمی‌خواهد که کاندیدای اصلاح طلبان باشد. او ظاهراً یک تحلیل از اوضاع ایران دارد که طبق این تحلیل وجود یک شکاف سیاسی بزرگ بین دو جناح عمده حکومت به عنوان اصلاح‌طلبان و محافظه‌کاران برای کشور خطراتی به وجود آورده و ممکن است اگر این اختلافات تعمیق شود، نتایج منفی‌تری به دنبال بیاورد. [موسوی] اساساً وارد شده که به نحوی این شکاف را از بین ببرد و احتمالاً نوعی دولت ائتلافی مثل زمانی که نخست وزیر بود تشکیل بدهد. بنابراین او خودش هم اصرار دارد که کاندیدای مختص جناح اصلاح طلبان نیست و با یک رویکرد سوم وارد صحنه انتخابات شده است.&#187;  بحث تشکیل دولت ائتلافی در میان اصول‌گرایان نیز کم و بیش شکل گرفته است. از جمله علی اکبر ناطق نوری، رييس دفتر بازرسی ويژه رهبر جمهوری اسلامی، پیشتر بحث دولت وحدت ملی را مطرح کرد. این طرح با واکنش تند برخی از گروه‌های اصول‌گرا مواجه شد ولی گروهی دیگر چهره‌های سرشناس اصول‌گرا به شکلی از این طرح حمایت کردند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_After_Khatami/1512357.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_After_Khatami/1512357.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 18 Mar 2009 15:45:18 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/2B738375-E9E5-443B-BAC3-1C9B4B720DE6_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>هنرهای تجسمی در سال ۱۳۸۷؛ &#171;فروش خوب با کمی خط‌کشی&#187;</title>
            <description>در قلمرو هنرهای تجسمی ، رونق فروش آثار هنری در داخل ایران از یک سو و ورود نسل تازه‌ای از نقاشان، مجسمه‌سازان ، عکاسان و هنرمندان سایر گرایش‌های هنرهای تجسمی از طرف دیگر ،‌فضای هنرهای تجسمی ایران را در سال ۱۳۸۷ دگرگون کرد.در قلمرو هنرهای تجسمی ، رونق فروش آثار هنری در داخل ایران از یک سو و ورود نسل تازه‌ای از نقاشان، مجسمه‌سازان ، عکاسان و هنرمندان سایر گرایش‌های هنرهای تجسمی از طرف دیگر ،‌فضای هنرهای تجسمی ایران را در سال ۱۳۸۷ دگرگون کرد.  خلق یک بازار منطقه‌ای در دبی -و کمی بزرگ‌تر- در لندن که بنگاه‌های معتبری همچون &#171;ساچی&#187; و &#171;کریستی&#187; برای هنرهای معاصر ایران ایجاد کردند، در این میان بسیار موثر بوده و باعث شکوفایی امید بین نسل تازه و نسل میانی‌تر برای دیده شدن در عرصه‌های بزرگتر شده است.  لیلی گلستان، صاحب گالری گلستان در تهران میهمان برنامه جنگ فرهنگی است و از سالی که بر هنرهای تجسمی ایران گذشت، می‌گوید:   لیلی گلستان :  به نظر من سال ۸۷ ، سال خوبی بود بخاطر این که حراجی‌های موفقی برگزار شد و تماشاچی‌های ما آگاه شدند که می‌توانند کار هنری را با قیمت مناسب خریداری کنند و بعد آن را به قیمت بالاتری به فروش برسانند و این کار را یک جور پس‌انداز هنری قلمداد کنند. امسال آدم‌های بسیاری خرید کردند، در حالی که قبلا حتی به گالری‌ها پا هم نمی‌گذاشتند.  ما در طول هفته های اخیر نمایشگاه‌های پر شوری داشتیم اما اینکه بعدا چه اتفاقی خواهد افتاد نمی‌دانم!   در طول دو سال و نیم اخیر با مسئله فروش آثا رهنری در بازارهای جهانی هم روبه‌رو بوده‌ایم . سال گذشته چه دستاوردی برای هنرمندان ایرانی در بازارهای جهانی داشت ؟   حراجی‌ها و نمایشگاه‌های ایرانی در دبی ، لندن و حتی پاریس خوب بود . یعنی تا مدت‌ها خوب بود و بعد با افت فروش مواجه شد اما گالری‌ها ی خصوصی و نمایشگاه‌های خصوصی بهتر از حراجی‌ها فروش کرد برای این که در این نمایشگاه‌ها ، قیمت‌ها مناسب‌تر و منطقی‌تر بود و حالت رقابتی چندانی نشد و کسانی که آثار هنری ایرانی را برای نمایشگاههای خصوصی به خارج از کشور بردند راضی بودند.             عباس کاتوزیان (بالا) و نامی پتگر از جمله نقاشانی بودند که در سال ۱۳۸۷ از دنیا رفتند.    اما باید این نکته را هم در نظر داشته باشید که افت فروش در حراجی‌های بزرگ، فقط خاص آثار ایرانی نبود و در مورد تمام آثار هنری در دنیا این افت فروش وجود داشت، کما اینکه در این مدت &#171;ساچی&#187; در نیویورک و &#171;کریستی&#187; در لندن هم اصلا خوب نفروختند و این عدم فروش از &#171;رنوار&#187; و &#171;بیکن&#187; گرفته تا آثار ایرانی را شامل می‌شد.   اگر بخواهید از نمایشگاه‌هایی که چه در حوزه ملی و چه در حوزه خصوصی در سال گذشته برگزار شد بهترین‌ها را ارزیابی کنید کدام خواهد بود؟  اکسپوی عکس&#160;تماشاچی زیاد داشت اما فروش آن بالا نبود چرا که قیمت‌ها به نظر من غیر معقول بود . قیمت باید مناسب، ‌منطقی و عقلانی باشد. اینکه مثلا شنیده‌ایم که قیمت ها بالا رفته است و حالا هر کاری دلمان بخواهد بکنیم کار درستی نیست.   اکسپو هم همین طور ،‌ خیلی برای اکسپو زحمت کشیدند ولی شنیدم که قیمت‌ها مناسب نبوده است . اگر ما در گالری‌هایمان خوب می‌فروشیم برای این است که تا آنجایی که می‌توانیم سعی می‌کنیم قیمت‌های منطقی روی آثار بگذاریم. به ما ثابت شده است که هر وقت قیمت‌ها متعادل نبوده فروشمان هم بالا نبوده است.   قیمت در فروش آثا رهنری مهم است . مردم این آخرین چیزی است که می‌خواهند خرید کنند . چیز لوکسی است که جزء واجبات زندگی آن‌ها نیست بنابر این ما باید خیلی با آنها راه بیاییم تا بتوانند آثار هنری را با خود به خانه‌هایشان ببرند.   دو هفته پیش من یک نمایشگاه در گالری خودم به نام&#171; آثار نقاشان و مجسمه سازان معروف &#187; داشتم که فروش عجیب و غریبی داشت . خودم اصلا تصور نمی‌کردم که خوب بفروشم، برای اینکه اوضاع به نظرم خوب نمی‌آمد . اما سعی کردم قیمت‌های منطقی بگذارم . خیلی‌ها از کارها را قسطی دادم و سعی کردم برای بسیاری از آثار از هنرمندان تخفیف بگیرم . همه جور تسهیلاتی فراهم کردم تا کار به خانه مردم راه بیابد که خوشبختانه این تمهیدات موثر بود.    اگر بخواهید در بخش خصوصی ، یک نمایشگاه مهم را در سال ۸۷ به یاد بیاورید از کدام نمایشگاه یاد می‌کنید؟   نمایشگاه‌های خوبی برگزار شد . جوان‌ها خیلی خوب شده‌اند . یکی از نمایشگاههایی که از دیدنش بسیار لذت بردم نمایشگاه آثار &#171;فرید جهانگیری&#187; بود در گالری اعتماد،‌ نمایشگاه آثار خانم ژینوس تقی زاده در گالری باران که به نظرم بسیار قوی و تاثیرگذار بود و نمایشگاه خانم افشان کتابچی که همین دیروز به اتمام رسید، که نمایشگاه نبود بلکه نوعی چیدمان در مورد بچه‌های غزه بود که بسیار اثرگذار بود و همین نمایشگاه آثار نقاشان و مجسمه‌سازان معروف خودم که از نظر فروش بسیار موفق عمل کرد.   ناخوشایندترین اتفاق در عرصه هنرهای تجسمی در سال گذشته از نظر شما چه بود؟   مقداری خط کشی‌ها به ما فشار می‌آورد . من شخصا این خط کشی‌ها را دوست ندارم . من ۲۰ سال است که گالری دارم در این مدت به خوبی خط قرمزها را می‌شناسم . بر اساس تجربه می‌دانم که چه اثری را به نمایش بگذارم و کدام را نگذارم . این که ما هر هفته بخواهیم عکس کارها را بفرستیم تا مجوز بدهند – که اغلب می‌دهند- این‌ها، هم هزینه‌بر است و هم وقت‌گیر و هم اینکه آدم را اذیت می‌کند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Iran_Fine_Arts_1387/1510346.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Iran_Fine_Arts_1387/1510346.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 15 Mar 2009 16:46:24 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/10961F3E-B971-4789-B416-5152BF6CE3AB_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>ایران و مراکش؛ پیشینه روابط، بهانه قطع رابطه</title>
            <description>مراکش يا آن گونه که اعراب می‌نامندش، مغرب، تبديل به نخستين کشور عرب شد که درست در دوره تلاش‌های جمهوری اسلامی برای تنش‌زدايی با کشورهای عرب، روابط خود را با ايران قطع می‌کند.  &#160;  					 بیشتر بخوانید:  					   							   مراکش روابط ديپلماتيک خود با ايران را قطع کرد    							   ابراز تعجب ایران از تصمیم مراکش برای قطع رابطه با تهران    						    			 		مراکش يا آن گونه که اعراب می‌نامندش، مغرب، تبديل به نخستين کشور عرب شد که درست در دوره تلاش‌های جمهوری اسلامی برای تنش‌زدايی با کشورهای عرب، روابط خود را با ايران قطع می‌کند.  اما پيشينه مناسبات اين کشور که در دورترين نقطه شمال غربی قاره آفريقا واقع شده با ايران چگونه بوده است؟  روابط گرم در سال‌های پيش از انقلاب تا پناهندگی دادن به شاه پس از انقلاب و سپس حمايت رسمی جمهوری اسلامی از جبهه پليساريو که با مراکش در جنگ داخلی بود و مهم‌تر از همه پيشنهاد حسن دوم، پادشاه مراکش، در اجلاس سران عرب در سال ۱۹۸۲ برای حمايت يکپارچه اعراب از صدام و مسايلی از اين دست نشان می‌دهند که روابط دو کشور به رغم فاصله جغرافيايی همواره از فراز و فرودهای بسيار برخوردار بوده است.   اما از سال‌های دولت آقای هاشمی رفسنجانی، روابط اين دو کشور دچار تحولات مثبتی شد.  حسن هاشميان، کارشناس مسايل خاورميانه در تهران، در مورد روابط مراکش و ايران به راديو فردا می‌گويد: &#171; در دوره آقای هاشمی رفسنجانی در سال ۱۹۹۱ دوباره روابط بهبود پيدا کرد، البته بيشتر در زمينه‌های فرهنگی و علمی و حتی اجازه داده شد که عده‌ای از طلبه‌های مغربی در قم بتوانند درس بخوانند. همچنين وزرای خارجه ايران از علی اکبر ولايتی گرفته تا آقای خرازی که وزير امور خارجه ايران در دوره آقای خاتمی بود و منوچهر متکی، وزير امور خارجه دولت نهم، همگی به کشور مغرب سفر کرده و تلاش کردند که روابط بين دو کشور را توسعه دهند.&#187;  آقای هاشمیان با اشاره به بهبود روابط بين دو کشور می افزايد: &#171; در سال ۲۰۰۷ نيز آقای احمدی نژاد، شخصا به عنوان رييس جمهور ايران از پادشاه فعلی مغرب يعنی محمد ششم دعوت کرد که از تهران ديدار کند.&#187;  وزارت خارجه مراکش در يادداشت کوتاهی گفته است: ايران در تلاش برای تغيير در بنيادهای مذهبی مراکش است.  محجوب الزبيری، کارشناس مسايل ايران و خاورميانه در دانشگاه اردن، اين نگرانی را مربوط به وجود برخی تمايلات تاريخی در اين کشور سنی مذهب می‌داند.  او در اين باره به راديو فردا می‌گويد:&#171; مسئله مذهب هميشه مطرح است و ما می‌بينيم که کشور مغرب از نظر فرهنگی و از نظر صوفيگری، ارتباط نزديکی با مسايل شيعيان دارد. بر اساس تحقيقات بسياری که من انجام داده ام، با اين که اکثريت مردم مغرب سنی مذهب هستند اما ظاهراً يک فرهنگ خاص ميان مغربی‌ها وجود دارد. به نظر می‌رسد دولت مغرب از استفاده ايران از اين فرهنگ نگران است.&#187;  ظاهراً برخی رفتارهای جمهوری اسلامی نيز اين بدگمانی‌ها را در دولت مراکش تقويت کرده است.  حسن هاشميان معتقد است: ‌&#171;مشارکت ايرانی‌ها به خصوص آقای محمدعلی تسخيری در يک سلسله دروس حسنيه که مربوط به مسايل دينی است که پادشاه سابق مراکش آن را مطرح کرده بود، اين مسئله را به دنبال داشت که مغربی‌ها فکر کردند ايران گروه‌های شيعه مغرب را تقويت می‌کند و مذهب مالکی که يکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت است را زير سؤال می‌برد. در اين ميان مغربی‌ها متوجه شدند که جمعيت‌های شيعی از جمله جمعيت الغدير رواج زيادی پيدا کرده و يک سری نشريات شيعی گسترش يافته است از جمله المنهاج و الحوار. همچنين با رشد سريع دو جنبش اسلامی شيعی، يعنی جنبش عدالت و نيکوکاری و جنبش تمدن جايگزين، مغربی‌ها فکر کردند ايران به ترويج نگاه اسلامی خود در اين کشور می‌پردازد.&#187;  اما آيا اين تصميم دولت مراکش را بايد نشانه‌ای از شرايطی دانست که ترسيم کننده روابط آتی ايران و کشورهای عرب منطقه است؟  محجوب الزبيری در پاسخ اين سؤال می گويد: &#171;‌ من در چهارچوب روابط کشورهای عربی با ايران، نسبت به اتفاق اخير نگاه می‌کنم. اين روابط هميشه بحرانی بوده است و نيازی نيست بحران‌های ديگری به وجود آيد. ما برای ارزيابی&#160; نياز به زمان بيشتری داريم و اکنون زود است.&#187;  حسن هاشميان نيز در پاسخ اين سؤال می‌گويد: &#171;‌ اين اقدام نمی‌تواند يک عمل انفرادی خاص مغرب باشد. فضايی که ايجاد شده يک فضای منفی است و هر نقطه از جهان عرب که چنين اتفاقی بيفتد در ديگر مناطق عرب تأثير می‌گذارد. متأسفانه يک شرايط روانی عربی ضد ايران شکل گرفته است. مسئله ديگر اين که اين فضا بعد از صحبت وزير امور خارجه عربستان سعودی شکل گرفته که خواهان تشکيل يک جبهه بر ضد ايران است. در نتيجه تلاش‌های ضد ايرانی بيشتر منسجم می‌شود و اين مسئله هرگز به نفع ايران نيست.&#187;  اگرچه ايران هنوز واکنشی رسمی به اين تصميم مراکش نشان نداده و منوچهر متکی از بيانيه وزارت خارجه ايران در هفته پيش رو سخن گفته است، اما به عنوان اولين نتيجه اين اتفاق می‌توان از لغو بازی تدارکاتی ايران و مراکش که قرار بود ۱۲ فروردين ماه در اسپانيا برگزار شود، ياد کرد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Iran_Morocco_review/1506227.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Iran_Morocco_review/1506227.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 08 Mar 2009 16:24:10 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/98A8C1D4-E520-45B2-B45A-F91CF307AAAE_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>زنانه‌نویسی و زنانه‌تر شدن ادبیات</title>
            <description>با اینکه ادبیات همواره زیر سیطره نام‌های مردانه قرار داشته اما زنان در این سال‌ها، آثار فراوانی در قلمرو ادبیات تولید کرده‌اند. از این میان می‌توانیم نام‌هایی چون زهرا خانلری، سیمین دانشور، مهشید امیرشاهی، فریده گلبو، گلی ترقی، طاهره صفارزاده، شهرنوش پارسی‌پور، غزاله علیزاده، منیرو روانی‌پور، زویا پیرزاد، فریبا وفی و ده‌ها نام دیگر را در عرصه قصه‌نویسی زنان ایرانی به یاد بیاوریم.  &#160;  					      					  جنگ فرهنگی رادیو فردا را می‌توانید جمعه‌ها در مجله شامگاهی پس از ساعت ۱۹:۳۰ و تکرار آن روز شنبه در مجله نیمه شب و مجله نیم روزی بشنوید    			 		با اینکه ادبیات همواره زیر سیطره نام‌های مردانه قرار داشته اما زنان در این سال‌ها، آثار فراوانی در قلمرو ادبیات تولید کرده‌اند.  از این میان می‌توانیم نام‌هایی چون زهرا خانلری، سیمین دانشور، مهشید امیرشاهی، فریده گلبو، گلی ترقی، طاهره صفارزاده، شهرنوش پارسی‌پور، غزاله علیزاده، منیرو روانی‌پور، زویا پیرزاد، فریبا وفی و ده‌ها نام دیگر را در عرصه قصه‌نویسی زنان ایرانی به یاد بیاوریم.  اگرچه به گفته ناتالی ساروت، تقسیم ادبیات به ادبیات مردانه و ادبیات زنانه، شاید خیلی موجه نباشد اما دیدگاه‌هایی هم هستند که معتقدند به هر حال جنسیت نویسنده در خلق جهان ویژه او مؤثر است.  در این مورد با فرزانه طاهری، نویسنده، مترجم و از اعضای مؤسس بنیاد &#171;هوشنگ گلشیری&#187; همراه می‌شویم و اول از همه از او می‌پرسیم که آیا می‌توانیم سیمین دانشور را به عنوان اولین زنی بدانیم که شیوه و سبک ادبیات مدرن را در میان زنان ایران در آثاراش خلق کرد؟   فرزانه طاهری:  شاید بشود گفت در حوزه داستان مدرن کوتاه، بله . با ایشان شروع می‌شود اگر چه مجموعه اولشان در ادامه همان سبک رمانتیسم قبل از آن قرار دارد.   پس از ایشان تا کنون زنان زیادی در حوزه ادبیات داستانی کار کردند. در این فاصله موقعیت زنان را در ادبیات، چگونه ترسیم می‌کنید؟   در یک مقایسه با دوران پیش از انقلاب، تعداد زنان داستان‌نویس در ایران، چندین برابر افزایش داشته است. اما شاید زیاد نتوانیم مقایسه کیفی انجام دهیم. برای اینکه پیش از انقلاب نویسندگان بسیار خوبی داشتیم اما بعد از انقلاب تعداد صداها خیلی بیشتر بوده است که البته این افزایش تعداد صداها شاید به عوامل اجتماعی برمی‌گردد که خود انقلاب باعث شد که زنان به صحنه‌های اجتماعی متمایل شوند و یا شاید بخشی از این تمایل به محدودیت‌هایی برمی‌گردد که باعث شد کار نوشتن تشویق شود.  اگرچه پیش از انقلاب می‌توانستیم فرض کنیم که داستان برخی از زنان داستان‌نویس را یک مرد نوشته است اما امروز صداها زنانه‌تر شده و می‌توانیم زنانه‌نویسی را در آثار زنان بعد از انقلاب ببینیم.   اگر بخواهیم ادبیات زنانه را بپذیریم شما مختصات این نوع ادبیات را چگونه دسته‌بندی می‌کنید؟   بخش مهمی از ویژگی ادبیات زنانه، توجه به جزییات است. بخش دیگری هم شکل زبان است، کاربرد کلمات خاص، ‌مضامین و مفاهیم خاص و مسئله تقابل با شکل‌های گوناگون مظاهر مردسالاری حاکم و یا حتی شاید نوعی سازش زنانه که در برخی از داستان‌ها شاهد آن هستیم. هم اکنون بخشی از ادبیات دنیا کاملاً بیانگر روح زنان است یعنی به طور مشخص می‌توان از خلال آن به روانشناسی زنانه دست پیدا کرد و جهان زنانه را تحلیل کرد.   نویسندگان زن ایرانی چقدر در خلق این جهان زنانه موفق بوده‌اند؟   ادبیات زنانه می‌تواند مشخصاً فمینیستی نباشد. به این معنا که به این قصد نگاشته نشده باشد. بر اثر یک ضرورت درونی یا بیرونی نوشته شده باشد اما نتیجه آن شناساندن شعور زنانه یا حساسیت‌های زنانه باشد. از نظر من قطعاً این جای خالی امروز پر شده است برای اینکه در ادبیات مردانه، شما شاهد اهداف عجیب و دست نیافتنی هستید اما در جهان زنانه، شما شاهد ریزبینی و جزیی‌نگری خاص زنان هستید.  باز هم تأکید می کنم شاید آثار امروزی در قالب فمینیسم نوشته نشده باشد اما نهایتاً به این هدف می‌رسد و موفق هم بوده است .   وضعیت ادبیات داستانی به گونه‌ای‌است که اگر بخواهیم از کسانی نام ببریم که دارای آثار پرفروش بوده‌اند معمولاً نام یک زن را می‌توان در آن آثار دید یا حداقل چند نفر اول این سطر را می‌توان در میان زنان جستجو کرد. برخی بر این اعتقادند که موقعیت زنان نویسنده به این دلیل ایجاد شده است که آنها توانسته‌اند زبان ادبیات امروز را از آن زبان فاخر جدا کنند و یه یک زبان ساده روی آورده‌اند. برخی نیز معتقدند این دگرگونی در ادبیات امروز ایران بوده است که زنان توانسته‌اند ظرافت ایجاد ارتباط با مخاطب را کشف کنند، شما این قضیه را چگونه می‌بینید؟   این آثار پرفروش به نیازهای دیگری پاسخ می‌دهد. یعنی نویسندگان این آثار که عمدتاً زنان هستند به خاطر رعایت اصل ارتباط نیست که این طور می‌نویسند. بلکه آنها فقط می‌توانند همین جور بنویسند و آنهایی هم که این آثار را می‌خرند و می‌خوانند. دشوارتر از این نمی‌توانند بخوانند. این کتاب‌ها نیاز به تعمق بسیار ندارند و می‌شود بر سطح آن لغزید.  این مسئله چقدر با جنسیت زنانه ارتباط دارد؟  من واقعاً نمی‌دانم، شاید پیدا کردن چهره خود در این رمان‌ها، دیدن آرزوهایی که تحقق نیافته‌اند ‌و این یافتن خودش لذت‌بخش است.   بعد از انتشار کتاب خانم فتانه حاج‌سیدجوادی که آغازگر این نوع ادبیات عامه‌پسند بود، اسم‌های دیگری هم به این حوزه افزوده شد که آنها این نوع از ادبیات را به عمق هدایت کردند و کماکان پرفروش ماندند مثل خانم فریبا وفی یا زویا پیرزاد، این نوع ادبیات چقدر از دنیای زنانه بهره برده است؟   من البته بین خانم حاج‌سیدجوادی و خانم زویا پیرزاد تفاوت‌های بسیاری می‌بینم. خانم حاج‌سیدجوادی بر مرز ادبیات پرفروش و ادبیات جدی ایستاده است در حالی که خانم پیرزاد کاملاً در حوزه ادبیات جدی است. ظرافت و فن نوشتن را در کارشان می‌توانیم ببینیم او هوشمندانه می‌نویسد.  بخشی که کار خانم حاج سید جوادی را شگفت‌آور کرد این بود که برخی از روشنفکران آن دوره هم به دفاع از این اثر پرداختند و پیام ارتجاعی این کتاب به مذاق بسیاری خوش آمد که همان تحقیر طبقه پایین و ستایش طبقه اشراف بود، در واقع نوعی دهن‌کجی به ارزش‌هایی بود که در جامعه کهنه شده بود . روشنفکران هم مرعوب تیراژ بالای این کتاب شدند.  اما من خانم پیرزاد را در این حوزه نمی‌بینم. او ادبیات تولید می‌کند اما اقبال پرفروش بودن را هم داشته است.   شما آینده ادبیات زنانه را در ایران چگونه ترسیم می‌کنید؟   اکنون بازار کتاب سرشار از کتاب‌های پرفروش اما مبتذل است. آنقدر قید و بندهای ادبیات جدی پیچیده‌اند که من واقعاً نگران آینده هستم. زنان همیشه درگیر نوعی خودسانسوری تاریخی بوده‌اند. بخصوص وقتی که می‌نویسند و قرار است که درونشان را افشا کنند. این خودسانسوری قوی است و با سانسور بیرونی نهادینه می‌شود. سال‌ها طول می‌کشد که زنان در زمان نوشتن احساس آزادی کنند.  من نگران کل ادبیاتم، اینجا دیگر تقسیم‌بندی ادبیات زنانه و مردانه معنایی ندارد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Farzaneh_Taheri_women_literature_Iran/1506095.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Farzaneh_Taheri_women_literature_Iran/1506095.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 08 Mar 2009 12:34:02 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/85716732-C919-4FBD-8956-8EA773444BA8_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>شاه عباس در موزه بریتانیا</title>
            <description>در شهر لندن ، نمایشگاه مهمی از یک دوره تاریخی ایران برگزار شده است که توجه بسیاری از رسانه‌ها را به خود جلب کرده است؛ نمایشگاه بزرگی به نام &#171; شاه عباس ، بازسازی ایران&#187;. در پایتخت بریتانیا با گزارشگر رادیو فردا و کارشناس موزه بریتانیا همراه می‌شویم.در شهر لندن ، نمایشگاه مهمی از یک دوره تاریخی ایران برگزار شده است که توجه بسیاری از رسانه‌ها را به خود جلب کرده است؛ نمایشگاه بزرگی به نام &#171; شاه عباس ، بازسازی ایران&#187;.  شهران طبری، گزارشگر رادیو فردا در لندن از این نمایشگاه دیدن کرده و با یکی از مسئولان موزه بریتانیا گفت‌وگو کرده است.  شهران طبری در باره حال و هوای نمایشگاه می‌گوید:   &#171;این نمایشگاه با استقبال خوب مردم مواجه شد و برخلاف نمایشگاه &#171;امپراتوری فراموش شده&#187; (درباره حکومت هخامنشیان و پیش از اسلام) که در فضای محدودی گنجانده شده بود، این نمایشگاه در اتاق‌های بسیار بزرگ و در بخش فاخر موزه برگزار شد.  یکی از محاسن بزرگ نمایشگاه، شرح مفصلی بود از اینکه در زمان حکومت شاه عباس، اوضاع کشورهای دیگر چگونه بود و یا چه کسانی بر کشورهای مختلف حکومت می‌کردند. این شرح و تفصیل، ایران را برای بیننده در یک چارچوب زمانی مشخص – یعنی اواخر قرن شانزدهم تا اواسط قرن هفدهم – ترسیم می‌کرد.  وقتی این چشم‌انداز جلوی بیننده گذاشته شد، بهتر می‌توانست ببیند که ایران در آن زمان چه پیشرفت‌هایی کرده بود؛ مثلا در مقایسه با بریتاینا، که در آن زمان الیزابت اول بر آن حکومت می‌راند.  در عین حال در این نمایشگاه، وضع تجارت، ‌اقتصاد و روابط خارجی ایران نیز نشان داده شده بود؛ بیننده می‌دید که درهای تجارت و دیپلماسی در آن زمان در کشور ایران گشود بود و به این به رشد اقتصادی، صنعتی، علمی و از همه مهم‌تر بهبود زندگی مردم منجر شده بود.  در واقع یکی از مهم‌ترین امتیازهای این نمایشگاه نحوه اجرای آن بود که تفکری بود که به آن رویه و داستان تاریخی بخشیده بود.&#187;  یکی از کسانی که چهار سال در برپایی این نمایشگاه با همکاری بنیاد میراث ایران و موزه هنرهای معاصر در تهران تلاش کرده است، دکتر شیلا کمبی، کارشناس موزه بریتانیا است، که به پرسش‌های رادیو فردا پاسخ می‌دهد؛    شهران طبری: خیلی‌ها می‌پرسند چرا این نمایشگاه در سال ۲۰۰۹ برگزار شد؟     شیلا کمبی:  وقتی ما در سال ۲۰۰۵ در موزه بریتانیا نمایشگاه امپراتوری فراموش شده را که درباره حکومت هخامنشیان و پیش از اسلام بود برگزار کردیم بطور غیر رسمی با مقاماتی که برای افتتاح نمایشگاه حضور داشتند توافق کردیم که نمایشگاه دیگری درباره ایران پس از اسلام برگزار کنیم.  یکی از مهم‌ترین چهره‌های این دوره شاه عباس اول است، که همان طور که از نام نمایشگاه برمی‌آید ایران را بازسازی کرد و مرزهای آن را گسترش داد. بنابر این ما این فرصت را مغتنم شمردیم تا نمایشگاهی حول محور شاه عباس اول برگزار کنیم.   همان طور که در این نمایشگاه با تصاویر و نوشته ها ی مختلف نشان داده شده است، سلطنت شاه عباس اول در ایران همزمان با سلطنت الیزابت اول در انگلستان بود. در آن زمان ایران از نظر علم و صنعت و فلسفه و معماری ، همپای این کشور بود، یعنی در اواخر دوره رنسانس در اروپا و بروز نخستین نشانه های عصر روشنگری، چرا اروپا پس از این دوره تاریخی، به پیش رفت ولی ایران چنین پیشرفتی نکرد؟   من فکر نمی کنم این نمایشگاه بتواند به دوران بعد از خود راهی بگشاید. این نمایشگاه فقط همان دوران را که به آن مربوط می‌شود نشان می‌دهد، اما باید این را بگویم که اتفاق میمونی که در آن زمان برای اروپا افتاد این بود که شرکت‌های هند و هلند شرقی در پنج سال اول قرن ۱۷ -یعنی اواسط حکومت شاه عباس- تشکیل شدند و دو طرف در این میان مایل به تبادل و تجارت بودند.  به‌ علاوه این در زمانی بود که اروپاییان تازه مراوده با این کشورها را آغاز کرده بودند. برای اروپاییان این یک اکتشاف نوین بود، در حالیکه ایران قرن‌ها بود که این راه را طی کرده بود و هزار سال بود که در طول جاده ابریشم رفت و آمد داشت و تجارت می‌کرد.   فکر می کنید مهم‌ترین نکته و هدف این نکایشگاه چه بود؟   من تصور می‌کنم، که مردم بسیار کم درباره ایران می‌دانند. من امیدوارم با این نمایشگاه، چشم مردم به زیبایی‌های معماری و هنر ایران در این دوره گشوده شود و ذهنشان نسبت به تاریخ ایران روشن‌تر باشد و در عین حال نقش شاه عباس را در ساختن این دوره مهم بهتر دریابند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_KingAbbas_London/1503784.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_KingAbbas_London/1503784.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 04 Mar 2009 13:07:48 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/D7A0D9FA-D5B4-43C4-914F-CD51145F8619_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>شهرداری تهران تئاتر پارس را از مزایده خارج کرد </title>
            <description> فضل الله خان بايگان از دوستان نزديک سيدعلی خان نصر، پدر تئاتر نوين ايران می نويسد اسفند ۱۳۰۲ وقتی کلنل علی نقی خان وزيری از سفر فرنگ به تهران بازگشت در طبقه اول ساختمانی سه اشکوبه بالاتر از گراند هتل در خيابان لاله زار، هنرستان موسيقی خود را افتتاح کرد. &#160;سرانجام پس از چند ماه ابهام در سرنوشت تئاتر پارس، يکی از قديمی ترين مکان های تاريخی - فرهنگی تهران و در معرض مزايده بودن اين مکان، شهرداری تهران تصميم به خريد آن گرفت.  اهميت تئاترهايی چون&#160; پارس و نصر که آن نيز به نوعی ديگر در تعطيلی و بلاتکليفی است، به گفته کارشناسان، به دليل پيشينه&#160;این سالنها&#160;در تاريخ تئاتر نوين ايران است. تماشاخانه ای که بيش از نيم قرن نماد دوران آغازين تئاتر نو، به دست سید علی خان نصر و ديگر هنرمندان اين رشته هنری بوده است.  فضل الله خان بايگان از دوستان نزديک سيدعلی خان نصر، پدر تئاتر نوين ايران می نويسد اسفند ۱۳۰۲ وقتی کلنل علی نقی خان وزيری از سفر فرنگ به تهران بازگشت، در طبقه اول ساختمانی سه اشکوبه، بالاتر از گراند هتل در خيابان لاله زار، هنرستان موسيقی خود را افتتاح کرد.   داريوش اسدزاده، بازيگر قديمی تئاتر و سينما و سابقه تئاترهای لاله زار در این&#160;باره به رادیو فردا می گوید: &#171;در سال ۱۳۱۸&#160; تصويبنامه ای&#160; از هيات وزرا گذشت&#160;و سازمانی درست شد به نام &quot;پرورش افکار&quot; که يک شعبه اش هم تئاتر بود.&#187; &#160; وی می افزاید:&#160;&#171;در سال ۱۳۱۹ مرحوم سيدعلی خان نصر آمد سينمای وابسته به گراند هتل را از باقروف اجاره کرد به ماهی سيصد تومان و تئاتر دائمی را تشکيل داد.&#160; تا آن زمان تئاتر دائمی در تهران وجود نداشت. اگر تئاتری بود ماهی، دو ماهی يکبار، دو سه شب در يکی از سالن های تهران، مثل سالن سيرک يا سالن سپه، باغ اتابک و باغ زين السطان برنامه هايی می گذاشتند و می رفت تا&#160;يک ماه دو ماه ديگر.&#187;  تئاتر پارس نيز که تا سال ۱۳۳۲ خورشيدی نام فرهنگ بر خود داشت، از جمله همين سالن ها بود که با چهره هايی چون خيرخواه، خاشع، کهنمويی، اسکويی، شباويز، ديهيم و ده ها تن ديگر لاله زار را به مهمترين مرکز فرهنگی ايران تبديل کرده بودند.    سالن پارس پس از انقلاب به مالکيت &#171;ستاد اجرايی فرمان امام&#187; درآمد و بدون هرگونه تعمير و نگهداری رها شد. اگرچه گروه های تئاتری مختلفی نمايش های عامه پسند را همواره در همين مکان به روی صحنه برده اند، اما آنگونه که معصومه ملکی مدير تئاتر پارس می گويد، درآمد اين سالن تاريخی هرگز قادر به تامين هزينه هايش نبوده است و يکی از اين هزينه ها نیز&#160;پرداخت اجاره بها به ستاد متولی اين سالن است.  خانم ملکی می افزاید: &#171;ما&#160; سال اول توانستيم بخشی از اجاره ها را پرداخت کنيم ولی از سال دوم که ديوارها ريزش می کرد و با هربار بارندگی سايش ديوارها را هم داشتيم، هرچه درآمد داشتيم برای بازسازی و تعميرات خرج کرديم و بنابراین نتوانستيم اجاره را پرداخت کنيم. اين (هزینه ها)حتما نياز به کمک بخش دولتی دارد.&#187;  همين عدم توانايی پرداخت اجاره بها سبب شدکه تابستان گذشته برای دومين بار، ستاد اجرايی فرمان امام دستور تعطيلی سالن را صادر کند و سپس آنرا به مزايده بگذارد. اين مساله اعتراض هايی را در ميان اهالی تئاتر و مطبوعات برانگيخت تا اينکه شهرداری تهران تصميم به مداخله گرفت.  معصومه ملکی مدير تئاتر پارس در این باره به رادیو فردا می گوید : &#171;آقای قاليباف&#160; به آقای دکتر سرسنگی دستور دادندکه در اين خصوص بررسی هایی&#160;انجام دهند. آقای دکتر سرسنگی هم کارشناسانی را فرستادند و در مرحله اول تئاتر را ظاهرا از مزايده خارج کردند. قرار شد شهرداری&#160;تئاترپارس&#160;را بخرد. بخش تجاری(مغازه داران در لاله زار)&#160;نظرشان اين بود که اين تئاتر را بخرند و به عنوان انبار از آن&#160;استفاده کنند که به حمدالله با همان نوع کاربری خودش(فرهنگی) باقی مانده و فعاليتش را(با همین کاربری)&#160;ادامه خواهد داد.&#187;  اگرچه برخی کارشناسان عملکرد هرچند ديرهنگام شهرداری تهران را درباره تئاتر پارس با ايام انتخابات مرتبط می دانند، اما در عین حال تاکيد می کنند که آنچه در اين ميان اهميت دارد نجات و سامان يابی اين مکان تاريخی فرهنگی از تبديل شدن به يک مکان تجاری در خيابان لاله زار است. </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f3_Pars_Theater_Tehran/1499108.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f3_Pars_Theater_Tehran/1499108.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 25 Feb 2009 15:10:11 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/F259BEBD-AC20-4213-B05A-6E72CC229703_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>شمس لنگرودی و &#171;تونل زدن در کوه ناممکن‌ها&#187;</title>
            <description>شمس لنگرودی، شاعر و در عین حال پژوهشگر سرشناس شعر معاصر ایران است که تاکنون علاوه بر ۹ مجموعه شعر و یک رمان، چهار کتاب پژوهشی نیز درباره شعر ایران منتشر کرده است؛ تاریخ تحلیلی شعر نو در چهار جلد از جمله این آثار است.  &#160;  					 					      جنگ فرهنگی رادیو فردا را می‌توانید جمعه‌ها در مجله شامگاهی پس از ساعت ۱۹:۳۰ و تکرار آن روز شنبه در مجله نیمه شب و مجله نیم روزی بشنوید   			 		شمس لنگرودی، شاعر و در عین حال پژوهشگر سرشناس شعر معاصر ایران است که تاکنون علاوه بر ۹ مجموعه شعر و یک رمان، چهار کتاب پژوهشی نیز درباره شعر ایران منتشر کرده است؛ تاریخ تحلیلی شعر نو در چهار جلد از جمله این آثار است.  شمس لنگرودی، شعرش را از دهه پنجاه آغاز کرد اما پیشنهادهای شعری او در دهه ۶۰ خورشیدی، در عبور شعر معاصر ایران از فضای به تکرار رسیده شعر &#171;پیش از انقلاب&#187; به لحن و زبانی تازه‌تر، بسیار مؤثر بود.   زبان و فضای تازه‌ای که رد آن را در شعر شاعران دهه‌های هفتاد و هشتاد خورشیدی می‌توان به وضوح دید.مشخصه شعر لنگرودی، ‌ظرافت در تصاویر شاعرانه و طنز هوشمندانه‌ای است که بویژه در چند اثر اخیر او به چشم می‌آید.  به اعتقاد او، ‌فضاهای فاخر شعر پیش از انقلاب، به کار زندگی امروزین ما که دیگر از فرط غیر قابل درک بودن، به طنز پهلو می‌زند، نمی‌آید.  آخرین مجموعه شعر او به نام &#171; ملاح خیابان‌ها&#187; در پاییز گذشته منتشر شد.  شمس لنگرودی در حال حاضر در سفری کوتاه به دعوت &#171;خانه فرهنگ ایران&#187; در شهر سیدنی استرالیا به سر می‌برد. جمشید عدیلی خبرنگار رادیو فردا در سیدنی با شمس لنگرودی، درباره مختصات شعر معاصر ایران در سه دهه گذشته، گفت‌وگو کرده است که در جنگ فرهنگی این هفته ارائه شده است.   رادیو فردا: شما در چهار جلد کتاب ارزشمند تاریخ تحلیلی شعر نو که شعر را از سال ۱۲۸۴ تا ۱۳۵۷ مورد بررسی قرار داده‌اید. هم اکنون ۳۰ سال از انقلاب ۵۷ می‌گذرد. اگر شعر نو بعد از سال‌های ۵۷ در مقایسه با سال‌های گذشته دچار تغییراتی شده است این شعر الان در چه موقعیتی است؟    شمس لنگرودی:  مختصرش این است که بعد از سال ۵۷ به علت اتفاقات غیرمنتظره‌ای که پیش آمد شعر دچار یک تلاطم شد در نتیجه در پی یک هویت‌یابی مجدد بود . [اتفاقات] سال ۵۷ باعث شد یک اضطراب و اختلالی در امر هویت ملی ایجاد شود. همه از خودشان می‌پرسیدند چه شد که این اتفاقات افتاد؟ ما کجا بودیم ؟ چه عواملی مسبب این رویکردها شد؟  این سؤال در همه عرصه‌های زندگی سر در آورد و خودش را نشان داد و شعر هم ازجمله این عرصه‌ها بود . شعر هم مثل سایر حوزه‌ها در سال‌های دهه ۶۰ و ۷۰ خورشیدی دچار بحران بود.  الان مدتی است که شعر به یک نوع خودیابی رسیده است. یعنی اینکه پس از سال‌ها که شاعران نمی‌دانستند چه کنند الان دست کم برایشان روشن شده است باید درباره چه حرف بزنند و شعر دارد می‌رود که ساده‌تر و شعرتر از گذشته بشود و به خصلت‌های شعر نزدیک‌تر بشود؛ یک زیباشناسی نوین در حال تکوین است    آیا در افت و خیزهای شعرهای گذشته، این زمان را باید جزو دوران سکون بدانیم؟   سکونی هم اگر بوده به اعتقاد من در سال‌های دهه ۶۰ و ۷۰ خورشیدی بوده است و سال‌های ۷۰ در واقع عکس‌العملی عصیانگرانه در مقابل آن سکون بود.  الان دیگر سکون به آن معنا وجود ندارد. آن عصیانی که در سال‌های دهه ۶۰ خورشیدی علیه هر نوع زیباشناسی پیش از خود ایجاد شده بود (زیباشناسی‌های نیمایی، شاملویی، موج نویی و ...) و در مقابل همه اینها نوعی اعتراض وجود داشتَ، الان دارد به آرامش منتهی می‌شود.   دیگر نمی‌شود گفت که شعر ساکن است. یک حرکت نوین پنهانی وجود دارد که دقیقاً معلوم نیست کی خود را نشان می‌دهد؟   چهره‌های شناخته شده‌ای مثل فروغ، شاملو یا سپهری محصول سال‌های پیش از خودشان بودند؛ یعنی شاعرانی&#160; که در دهه ۳۰ سرشناس شدند، سال‌های قبل از دهه سی و چهل شمسی زمینه‌هایی را ایجاد کرده بود که اینها بدرخشند.          محمد شمس لنگرودی، شاعر   سال‌های دهه ۶۰ و ۷۰ هم عین سال‌های دهه ۱۰ و ۲۰ خورشیدی است؛ یعنی مجموعه زیرساخت‌های شعر در حال تکوین است و قرار است چهره‌هایی از این میان پیدا شود.  شاملو نخستین کتابش را در سال ۱۳۲۶ منتشر کرد. بیشتر این شاعران کسانی بودند که کارشان را در دهه ۲۰ آغاز کرده بودند و اواسط دهه ۴۰ بود که به تثبیت رسیدند.  بعد از سال ۵۷ هم ، ‌زیباشناسی قبلی که آن همه رویش زحمت کشیده شده بود (مثل زبان شاملویی و موج نو و...) در شرایط جدید دیگر کارکردی نداشت. در واقع شعر سیاسی دیگر کارکردی نداشت. باید فضای تازه‌ای پیدا می‌شد. خود شاملو هم متوجه این اتقاقات و این تغییرات بود؛ وقتی از او پرسیدند که چرا در مورد این اتفاقات شعر نمی‌گویی؟ جواب هوشمندانه‌ای داده بود؛ او گفت: من چهل سال برای ساختن این زبان استعاری و نمادین کار کردم.  در حالی که اقتضای زمان این بود که نماد و کنایه کنار گذاشته شود و صریح و بی‌پرده شعر گفته شود که البته لازمه این کار، بازیابی زبان جدیدی بود که خود نیازمند تلاشی بسیار بود.  برای همین بود که اتفاقات بعدی در شعر افتاد. عده زیادی آمدند. از جمله خود من جزو شاعرانی هستم که به شاعران دهه شصت معروفند. من، سیدعلی صالحی، فرشته ساری، و مسعود احمدی از این گروهیم. ما بدون این که از کار همدیگر اطلاع داشته باشیم، متوجه شده بودیم که با زبان گذشته نمی‌شود مسائل امروز را بیان کرد.   به همین خاطر بود که شما در شعر خودتان تغییر ایجاد کردید؟   بله ، من خودم سخت تحت تاثیر شاملو بودم اما در عمل دیدم که این زبان دیگر کارکردی ندارد. فهمیدم که به سبب زندگی بسیار دشواری که در ایران وجود دارد و وضعیت تراژیکی که ما درگیر آن هستیم شعر باید زبانی ساده و طنزآلود داشته باشد با نوعی زیباشناسی سوررئالیسی – اگر چه پست مدرن را به دلایل زیادی نمی‌توانستم بپذیرم اما متوجه شدم که شعر باید عیناً بازتاب دهنده زندگی کمیک و تراژیک ما باشد . باید به نثر نزدیک شده و از فخامت آن کاسته شود.  زندگی ما دیگر جدیت بردار نیست .به قول آن شاعر آلمانی که گفت &#171;بچه‌ها شوخی شوخی به قورباغه سنگ می‌پرانند. قورباغه‌ها جدی جدی می‌میرند&#187;. ما هم شوخی شوخی سنگ می‌خوریم اما جدی جدی می‌میریم. خب بیان این مسایل، زبان دیگری می‌خواهد. زبانی که بتواند این وضعیت را نشان دهد. دیگر در پی سانتی‌مانتالیسم، رومانتیسیسم و یا &#171;فخامت در زبان&#187; رفتن، کارکردی ندارد.  از جمله شاعرانی که در آن سال‌ها وشرایط می‌توانستیم نگاهی به او داشته باشیم فروغ بود. وقتی او می‌گفت &#171;من خواب دیده‌ام که کسی می‌آید&#187; از نظر سادگی زبان کاملاً به زندگی نزدیک می‌شد. اما&#160; ما می بایست از زبان فروغ هم حتی&#160; دور می‌شدیم. آرمان‌های کلی‌گرایانه‌ای در شعر فروغ هست&#160; که الان، آنها هم وجود ندارند.  مجموع این مسائلی که اشاره کردم، باعث شد که شعر معاصر ما عوض شود و این عوض شدن هم کار دشواری بود.  توفانی بود که بسیاری را منحرف کرد. خیلی‌ها رفتند به سمت‌وسویی که خودشان هم در غبار ایجاد کرده گم شدند. تصورشان این بود که این کار نوعی سرکشی و یک نوع &#171;ابر نهاد&#187; در زندگی ماست.  اما بعداً معلوم شد که هیچ کدام از اینها نبوده است. راه، به نظر من، همانی است که این پنج شش ساله پیدا شده است. شعری رو راست، ‌طنزآلود، به شدت نزدیک به زندگی و به ظاهر رئالیستی که زندگی خنده‌دار ما را نشان دهد.   این شعر به تجربه چقدر مورد توجه قرار گرفته است؟   به نظر می‌آید که مورد توجه قرار گرفته است. مدتها بود که کتاب‌های شعر فروشی نداشت. اما الان حدود شش سالی است که کتاب‌های جدید حتی به چاپ دهم هم می‌رسند و این نشان می‌دهد که این نوع شعر خواننده دارد.   برای شاعر امروز غیر از مسائل شخصی و جستجوی زبانی که مورد پسند مردم باشد، چه مشکلات دیگری وجود دارد؟   مشکل زیاد است. اولین مشکل نوع زندگی ماست. بحران‌های شدیدی مثل فحشا، بیکاری، ‌فقر و اعتیاد -که البته درهمه جای دنیا هست اما در کشور ما غلظتش بیشتر است- بر زندگی عادی تأثیر می‌گذارد.  سخت گیری‌های بی‌موردی هم وجود دارد که کار را سخت‌تر می‌کند. در روزنامه می‌خواندم که دو نویسنده انگلیسی برای چاپ کتاب جدیدشان با هم دیگر رقابت می‌کردند که چه کسی کتاب بعدی‌اش بهتر خواهد شد. طبیعی است که این نوع رقابت سالم باعث شکوفایی هنر می‌شود. اما در ایران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با مشکلات بی‌دلیلی که به وجود می‌آورد مانع انجام کار می‌شود.  برای ما قدیمی‌ترها که کارمان روی غلطک افتاده است این قبیل سخت‌گیری‌ها شاید مهم نباشد. اما برای جوان‌ترها، بازدارنده است. جوان خسته می‌شود. اشکال سانسور این نیست که جلوی کتاب را می‌گیرد؛ اشکالش این است که جلوی خلاقیت را می‌گیرد.  برای خودم هم روشن نیست که علت این سخت‌گیری‌ها چیست؟ مثلاً هزار یا دو هزارکتاب در مقابل آنهمه ماهواره و اینترنت، چقدر ممکن است تأثیرگذار باشد؟ کتاب که مثل روزنامه نیست که از مسایل روز بگوید و بنویسد.   دوره‌ای خیلی بهتر شده بود. زندگی دستکم &#171;آدمیزادی‌تر&#187; شده بود. اما حالا همه چیز دشوار است. به قول شاملو کار کردن در کشورهایی مثل ما، تونل زدن در کوه ناممکن‌هاست!</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Shams_Langeroudi_interview/1497293.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Shams_Langeroudi_interview/1497293.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 22 Feb 2009 14:02:19 +3500</pubDate>
            <category>جنگ فرهنگی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/655C8ED7-8310-401E-AD39-DBDA2260340B_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>فتوای مرگ رشدی؛ ۲۰ سال بعد</title>
            <description>بیست سال پیش، انتشار چهارمین کتاب سلمان رشدی، فرزند یک بازرگان مسلمان هندی، هم صدور فتوای مرگش را در پی داشت و هم او را به مشهورترین نویسنده زنده جهان تبدیل کرد.بیست سال پیش، انتشار چهارمین کتاب سلمان رشدی، فرزند یک بازرگان مسلمان هندی، هم صدور فتوای مرگش را در پی داشت و هم او را به مشهورترین نویسنده زنده جهان تبدیل کرد. فتوای مرگ او از سوی آیت‌الله خمینی اعتراض نویسندگان در بسیاری از کشورهای جهان و سازمان‌های حقوق بشری را برانگیخت.   			 				  &#160;  					 بیشتر بخوانید:  					   							   &#171;آیات شیطانی&#187;؛ ۲۰ سال گذشت    							 						    			 		رضا معینی از مسئولان ایرانی گزارشگران بدون مرز درباره علت واکنش طرفداران حقوق بشر به این فتوا می‌گوید: &#171;سازمان‌های مدافع حقوق بشر محکوم کردند اول برای اینکه کلاً در عرصه نظر و ابراز نظر و گفتن، حکم قتل صادر کردن امر نادرستی است چراکه مانع بحث و گفتگو و آنچه که باید درستی یا غلط بودن آن نظر را ثابت کند، می‌شود و به شکل دیگر عملاً هیچ نکته‌ای را نمی‌توان با تهدید یا ترور به خاموشی برد. در همین رابطه حرف یکی از روزنامه‌نگاران تونسی را  نقل می‌کنم که در همان موقع حرف روزنامه‌نگاران تبعیدی تونسی را مطرح می‌کرد که می‌گفت این کشورهایی که امروز طرفدار محمد شده‌اند، خودشان چند تا محمد را در زندان شکنجه کرده و به قتل رسانده‌اند.&#187;  عده‌ای از مسلمانان معتقدند که حتی اگر ثابت شود که به پیامبر اسلام توهین کرده، حقانیت پیامبر اسلام نیازی به کشتن ندارد و تأکید می‌کنند که هر دو سو باید به حساسیت‌ها توجه کنند.  حسن شریعتمداری، اسلام‌شناس و فرزند آیت‌الله شریعتمداری می‌گوید: &#171;آزادی بیان هم مثل هرچیز دیگری که جهانی شده، باید یک نوع مسئولیت‌پذیری داشته باشد و بتواند یک نویسنده حدس بزند که نوشته‌هایش باعث چه عکس‌العملی خواهد شد و جان چه کسانی را به خطر خواهد انداخت. از سوی دیگر در غرب هم یک نوع راسیسم، ناسیونالیسم، نگاه تحقیرآمیز و رادیکالیسم هنرمندانه در کنار هم باعث خلق چنین اثرهایی می‌شود و ناگفته پیداست که محافل سیاسی هم هستند که از اینگونه ابزار برای رسیدن به قدرت یا حفظ قدرت با تکیه بر افکار راسیستی، در کشورهای اروپایی دامن می‌زنند.&#187;  آقای شریعتمداری می‌گوید: &#171;تاریخ نشان می‌دهد که مذهب و عقیده مذهبی با این چیزها مورد هیچ نوع اضمحلال و خطری نیست و بشر احتیاج به مذهب دارد. مذهب اعم از اسلام، مسیحیت، یهودیت یا هر مذهب دیگری. همزاد با بشر خواهد بود و ادامه خواهد داشت.&#187;  با این حال امروز پس از بیست سال آیا ماجرای سلمان رشدی از وقایع بزرگتر میان شرق و غرب پرده بر می‌دارد یا این واقعه‌ای است تاریخی و بی‌ربط به امروز ما؟  مهرداد درویش‌پور، جامعه شناس و استاد دانشگاه در این باره می‌گوید: &#171;اجازه بدهید در این مورد از مورد رشدی فراتر برویم و نگاه بکنیم به اینکه ما در سطح جهانی با رویارویی دو طرز برخورد روبه‌رو هستیم که یکی هستی‌اش را از انکار آن دیگری به دست می‌آورد. ما در سطح جهانی از همان دوره رشدی تاکنون شاهد تخاصم‌های گوناگونی بین جهان غرب و جهان موسوم به اسلامی هستیم. جنگ عراق، مسئله لبنان، مسئله فلسطین دامن زده به حس آزرده خاطری جهان به اصطلاح اسلامی از تحقیری که احساس می‌کنند غرب به آنها دارد.&#187;  آقای درویش‌پور ادامه می‌دهد: &#171;برخوردی که مثلاً با کاریکاتور حضرت محمد صورت گرفته، این نوعی آزرده‌خاطری را ایجاد کرده. در واقع در جهان غرب ما شاهد یک نوع اسلام‌ستیزی هستیم که به موضوع گروه‌های نژادپرست تبدیل شده و در مقابل واکنشی را ایجاد کرده، که رادیکالیسم اسلامی را دامن زده است. ما برای اینکه بتوانیم بر این رویارویی چیره شویم، می‌بایست از دریچه دیگری به ماجرا نگاه کنیم. به نظر من ما همزمان نیازمند یک مبارزه فعال علیه نژادپرستی جهان غرب و یک مبارزه فعال علیه بنیادگرایی اسلامی هستیم.&#187;   علی‌رغم نگاه‌های بدبینانه، بسیاری از کارشناسان اجتماعی معتقدند که تجارب تلخی چون مسئله رشدی و مسایل دیگر، هم در جهان شرق و هم در جهان غرب، به تدریج باورها به مدارا و همدلی بیشتر، به جای نفی و حذف یکدیگر، را تقویت کرده است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f7_Salman_Rushdie/1493319.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f7_Salman_Rushdie/1493319.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 15 Feb 2009 12:22:07 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر جهان</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/E34C5250-DD74-429B-B8A5-A98CCF9FADDA_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>
         
    </channel>
</rss>  
