<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>

<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">     
    <channel>      
        <title>Radio Free Europe / Radio Liberty</title>     
        <link>http://www.radiofarda.com</link>
        <description>Radio Free Europe / Radio Liberty is an international news and broadcast organization serving Central and Eastern Europe, the Caucasus, Central Asia, Russia, the Middle East and Balkan countries</description>
        <image>
            <url>http://www.rferl.org/img/rssLogo.gif</url>
            <title>Radio Free Europe / Radio Liberty</title>
            <link>http://www.radiofarda.com</link>
        </image>
        <language>fa-IR</language>
        <copyright>Copyright 2009 - RFE/RL, Inc.</copyright>  
        <ttl>60</ttl>        
        <lastBuildDate>Sun, 22 Nov 2009 14:13:47 +3500</lastBuildDate> 
        
        <generator>Pangea CMS – RFE/RL</generator>        
        <atom:link href="http://www.radiofarda.com/rss/Default.aspx?authorid=8423" rel="self" type="application/rss+xml" />

        <item>
            <title>آخرين روزهاى زندگی &#171;نيكو خردمند&#187; از زبان آهو</title>
            <description>نيكو خردمند، هنرمند سينما و تلويزيون ايران دوشنبه شب پس از يك دوره بيمارى طولانى مدت در سن ۷۷ سالگى درگذشت.
خانم خردمند فعاليت خود را با كار گويندگى در راديو و دوبله فيلم هاى فارسى و خارجى در دهه ۳۰ آغاز كرد و به جاى هنرپيشگانى چون اوا گاردنر، اليزايت تيلور، كلوديو كارديناله، ايرن و كتايون صحبت كرده است.
او در اواخر دهه شصت به سينما راه پيدا كرد و در فيلم هاى خوبى مثل &#171;خانه خلوت&#187; مهدى صباغ زاده، &#171;مسافران&#187; بهرام بيضايى و &#171;كاغذ بى خط&#187; ناصر تقوايى حضور پيدا كرد.نيكو خردمند، هنرمند سينما و تلويزيون ايران دوشنبه شب پس از يك دوره بيمارى طولانى مدت  در سن ۷۷ سالگى درگذشت.  خانم خردمند فعاليت خود را با كار گويندگى در راديو و دوبله فيلم هاى فارسى و خارجى در دهه ۳۰ آغاز كرد و به جاى هنرپيشگانى چون اوا گاردنر، اليزايت تيلور، كلوديو كارديناله، ايرن و كتايون صحبت كرده است.  او در اواخر دهه شصت به سينما راه پيدا كرد و در فيلم هاى خوبى مثل &#171;خانه خلوت&#187; مهدى صباغ زاده، &#171;مسافران&#187; بهرام بيضايى و &#171;كاغذ بى خط&#187; ناصر تقوايى حضور پيدا كرد.وی برنده جايزه بازيگرى نقش دوم در سه دوره فستيوال فيلم فجر بود.  آهو خردمند، بازيگر سينما و خواهر اين هنرمند، در گفت و گو با راديو فردا در باره سابقه فعاليت هاى هنرى اين بازيگر توضيح مى دهد.   راديو فردا: مرحوم خردمند از چه زمانى و چگونه وارد دنياى هنر شد؟    آهو خردمند:  نيكو ۲۰ سال از من بزرگتر بود. هم خواهرم بود و هم جاى مادرم را داشت. او كار گويندگى را از ۱۷ سالگى با راديو آغاز كرد. دوبلور فيلم هاى تلويزيون و سينما شد. بعد از انقلاب من در ايران نبودم. خبرى كه شنيدم اين بود كه نيكو در فيلم بازى كرده است. خيلى تعجب كردم.   چون قبل از انقلاب خيلى به او پيشنهاد مى شد كه در سينما كار كند ولى هيچ كدام از اين پيشنهادات را قبول نكرد. با شنيدن اين خبر شوكه شدم كه چطور قبول كرده است وارد سينما بشود. اولين فيلمش را با آقاى واروژ كريم مسيحى بازى كرد كه جايزه بهترين نقش را هم دريافت كرد.   چه شد كه ايشان قبول كردند وارد سينما شوند. چون تا پيش از آن، فقط صداى ايشان از طريق دوبله فيلم هايش به ويژه در نقش هنرپيشه هاى معروفى چون اوا گاردنر شنيده مى شد؟   اين طور كه آقاى كريم مسيحى به من گفتند دنبال يك بازيگر براى آن كاراكتر خاص مى گشته اند. يك روز در خانه يكى از دوستان در حال ديدن آلبوم عكسى بوده اند كه با ديدن عكس نيكو پرسيده اند اين خانم كيست؟  نيكو هميشه پشت دوربين بود و براى عده اى چهره شناخته شده اى نبود. آقاى مسيحى گفته بود كه من مى خواهم اين خانم را ببينم. گفتند كه اين تصوير خانم نيكو خردمند است.  ايشان گفته بودند چه خوب. پس صداى ايشان هم قضيه را تكميل مى كند. بعد از آن آقاى واروژ كريم مسيحى با اصرار از نيكو خواسته بودند با ايشان كار كند. نيكو گفته بود كه من اصلا بلد نيستم و نمى توانم.  اما آقاى كريم مسيحى گفته بودند كه اين را به عهده من بگذاريد. اين توافق انجام شده بود و بعدها خود نيكو به من گفت كه وقتى جلوى دوربين رفتم ديدم وحشتى ندارم و جلوى دوربين خيلى راحتم. او كارش را به خوبى انجام داد و براى همين نقش هم جايزه گرفت.    وقتى به كارنامه خواهرتان نگاه مى كنيد فكر مى كنيد كدام وجه در كارنامه شان موفق تر است؟   من فكر مى كنم او در هر دو رشته به اوج خود رسيد. او يكى از شاخص ترين و بهترين دوبلورها بود. و وقتى هم وارد سينما شد جوايز زيادى كسب كرد. اما تا آخرين لحظه كه با هم صحبت مى كرديم مى گفت من اول يك گوينده هستم. در مرحله اول من يك دوبلورم و بعد بازيگرم. اگر چه ديگر در اين سال هاى اخير كمتر كار دوبله مى كرد.   خانم خردمند در اين سال هاى پايانى چقدر فعال بودند؟   نيكو نزديك به سه سال بود كه مرتب به خاطر ناراحتى قلبى اش در حال رفت و آمد به بيمارستان بود. در قلبش باطرى داشت و بايد عمل مى كرد، كه عمل نكرد. نمى دانم از تنبلى بود يا از ترس.  در هر صورت ما اين را نمى دانستيم چون او ۳۰ سال قبل قلبش را عمل كرده بود. به دليل ناراحتى قلبى همه اعضا بدنش هم فرسوده شده بود. بنابر اين در اين سه ساله مرتب بيمارستان بود. فكر مى كنم در اين سه سال در يك تله فيلم بازى كرد. آخرين كارش هم با آقاى فرمان آرا به نام &#171;خاك آشنا&#187; بود.   يك ماه و نيم پيش بود كه براى نيكو همراه با مراسم بزرگداشت آقاى قاليباف و آقاى تقوايى،‌ مراسم بزرگداشتى در هتل هيلتون (استقلال) گرفتند. فردا شب (بعد از مراسم) حالش بد شد. خوشبختانه اينجا پيش من بود. بردمش اورژانس بيمارستان.  گفتند كه بايد بخوابد. ولى اصرار مى كرد كه حالم خوب است و مى خواهم به خانه برگردم. بالاخره من به حرفش گوش ندادم و بردمش بيمارستان. سى تى اسكن كه انجام شد گفتند خونريزى مغزى كرده است.   اول گفتند كه يكى از رگ هاى مغزش پاره شده است. بعد از دو هفته دو مرتبه از بيمارستان به من زنگ زدند و گفتند كه به او تشنج دست داده است. من رفتم آنجا. نيكو در كما بود. فهميدم كه آنجا سكته مغزى هم كرده است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_Nikoo_kheradmand_dies_life_art/1880816.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_Nikoo_kheradmand_dies_life_art/1880816.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 18 Nov 2009 00:04:31 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f4_Nikoo_kheradmand_dies_life_art/1880816.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/EE4656B0-2FC7-4ED5-AEA9-39EB80F1889E_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>در حوزه‌ها &#171;جور دیگری&#187; هم زندگی می‌کنند</title>
            <description>آن‌ها برای رسیدن به هدف خود از همه چیز صرف‌نظر می‌کنند و به کنج عزلت پناه می‌برند. آنها تنها به یک چیز فکر می‌کنند: به خدا. این تصوری رایج و شاید کلیشه ای است از زندگی طلبه‌های حوزه؟ در برنامه نگاه تازه پرده‌ها را کنار زده‌ایم تا نگاهی کوتاه و گویا داشته باشیم به زندگی، تحصیل و عشق و عاشقی جوان‌هایی که که به گفته خودشان می‌خواهند جور دیگری زندگی کنند.آن‌ها برای رسیدن به هدف خود از همه چیز صرف‌نظر می‌کنند و به کنج عزلت پناه می‌برند. آنها تنها به یک چیز فکر می‌کنند: به خدا. این تصوری رایج و شاید کلیشه ای است از زندگی طلبه‌های حوزه؟     در برنامه نگاه تازه پرده‌ها را کنار زده‌ایم تا نگاهی کوتاه و گویا داشته باشیم به زندگی، تحصیل و عشق و عاشقی جوان‌هایی که که به گفته خودشان می‌خواهند جور دیگری زندگی کنند.  ژاله، که چندین سال در یکی از حوزه‌های علمیه زنان به عنوان طلبه مشغول تحصیل بود و سپس ناگهان از حوزه کناره‌گیری کرده است می‌گوید: &#171;شانزده سالم بود و در دبیرستان درس می‌خواندم. یک روز با پدرم که کارگردان است رفتیم سینما و فیلم پری داریوش مهرجویی را دیدم. احساس کردم دنیای تازه ای به روی من باز شد به نام عرفان. آنقدر به این قضیه اشتیاق پیدا کردم که احساس کردم بهتر است از همین الان شروع کنم. رفتم به آموزش و پرورش و آنها یک حوزه را به من معرفی کردند که در تجریش بود. من شروع کردم به خواندن و با معدل ۱۹/۷۵ قبول شدم. اما کار به جایی رسید که تصورات من با آنچه در آنجا وجود داشت، مغایرت پیدا کرد. وقتی سنم بالا رفت به این نتیجه رسیدم که می شود حتی خارج از آن محیط هم خدای خود را پیدا کرد و از آنجا بیرون آمدم. همه اساتیدی که در حوزه‌های علمیه تدریس می‌کنند آدم‌هایی نیستند که شما فکر کنید می‌توانید از طریق آنها به درجات عرفانی برسید.&#187;         ژاله با اشاره به اینکه فضای حوزه علمیه قم فضای سیاسی و خشکی دارد، می‌گوید که به همین دلیل علاقه ای برای رفتن به آنجا پیدا نکرد. به گفته او جایی که در آن تحصیل می‌کرد جای خصوصی بود و خیلی با حوزه علمیه قم تفاوت داشت.  از ژاله پرسیدیم درست است که در کلاس‌های حوزه چادر برزنتی کلفتی دختران را از پسران جدا می‌کند؟   			 				  &#160;  					 صدای شما در نگاه تازه:  					 نشانی ایمیل نگاه تازه javanan@radiofarda.com&#160;  شماره پیامگیر ما  ۰۰۴۲۰۲۲۱۱۲۴۱۱۴   &#160;   			 		&#171;یکی از دلایلی که از آنجا بیرون آمدم همین بود. در سال چهارم، کلاس‌ها با آقایان مختلط می‌شود. مشکل من از آنجا شروع شد که از استادم سئوالی داشتم. بغل دستی من خانمی‌از بچه‌های سال بالایی بود، پرسیدم چطور می‌توانم استاد را ببینم و از او سئوال کنم. آن خانم گفت شما نمی‌توانید استاد را ببینید. سئوالتان را بنویسید روی یک ورق و از زیر این چادر برزنتی رد کنید. یکی از آقایان می‌دهند به استاد. گفتم برای چه؟!. گفت شما خانم جوانی هستید و صدای شما ممکن است تحریک آمیز باشد. آنجا بود که احساس کردم دارد به من توهین می‌شود. آن آخرین جلسه حضور من در کلاس‌های حوزه بود.&#187;  ژاله می‌گوید پوشش دختران طلبه ساده است و معمولا قانع و ساده زیست هستند. او سپس به شرح دوستی‌ها و عشق‌ها در اینگونه محیط‌ها و تفاوت آن با عشق و دوستی در فضای جامعه باز می‌پردازد و می‌گوید که بسیاری از دختران طلبه‌ای که او در محیط حوزه علمیه زنان دیده است عاشق افرادی بوده‌اند که در جریان جنگ عراق و ایران کشته شده اند به گفته ژاله  یکی از تفریح‌های طلبه‌ها رفتن به گورستان بهشت زهرا در آخر هفته‌ها است.   محمد جواد اکبرین، دین پژوه ساکن بیروت که خود تجربه زندگی در حجره‌های حوزه علمیه را دارد می‌گوید: &#171;خلوتی که در زندگی طلبه‌ها وجود دارد خلوت شیرینی است و به نوعی در یک قرنطینه معنوی قرار دارند. این می‌تواند تاثیرات مثبت و منفی هم داشته باشد.&#187;  از آقای اکبرین می‌پرسیم منظورش از قرنطینه معنوی چیست؟ این قرنطینه به گفته این روحانی معنوی را طلبه‌ها برای خودشان ایجاد می‌کنند یا مسئولان حوزه؟  &#171;وقتی تمام ارتباط کسی با بیرون محدود به رفتن به حرم و برگشتن باشد و ارتباطی با اقشار مختلف جامعه نداشته باشد، این آن چیزی است که من اسم آن را قرنطینه معنوی می‌گذارم.&#187;  محمد جواد اکبرین که پنج سال از زندگی طلبگی‌اش را در شهر شمالی بابل گذرانده است و باقی این دوران را در حوزه علمیه قم درباره تفاوت زندگی در این دو حوزه می‌گوید: &#171;تفاوت این جاست که یک جا حوزه به روح سنتی خود نزدیک تر است و یک جا گرفتار اقتدار سه دهه بعد از انقلاب شده است. سیاستگذاری‌های حوزه شهرستان بر اساس سیاستگذاری‌های حوزه علمیه نجف بود. مدیر مدرسه یک فقیه فارغ التحصیل نجف بود و معتقد بود شان طلبه ورود در حوزه ای غیر از دین پژوهی نیست. &#187;  آقای اکبرین معتقد است اگر اهل حوزه بخواهند در عرصه فرهنگ و سیاست و امنیت و اقتصاد دخالت کنند، فضای بسته حاکم بر حوزه‌ها موجب می‌شود وقتی افراد وارد جامعه شدند، در عین بی خبری از جامعه، خودشان را صاحب همه علوم بدانند. و درباره همه علوم اظهار نظر کنند.  آقای اکبرین بر این باور است که امروز طلبه‌های آزاده متر به چشم می‌خورند او نزدیکی اقتصادی حوزه به حکومت را دلیل این مساله می‌داند و می‌گوید که امروز طلبه‌ها جیبشان به حکومت وصل است.  ***  بخش دوم برنامه نگاه تازه به فستیوال فیلمهای هندی در شهر پراگ اختصاص یافته دارد، که از میان فیلم‌های به نمایش در آمده در این فستیوال به فیلم گجنی محصول ۲۰۰۸ هند با بازی عامر خان، بازیگر معروف سینمای هند پرداخته‌ایم.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_FreshGlance_Hawzeh/1880083.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_FreshGlance_Hawzeh/1880083.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 17 Nov 2009 11:42:33 +3500</pubDate>
            <category>نگاه تازه</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f35_FreshGlance_Hawzeh/1880083.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/5D3B8D28-5496-4BE6-91E6-5A911E13D780_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>شیرکو معارفی؛ زندانی کُرد دیگری در انتظار اعدام</title>
            <description>تنها چند روز از اعدام احسان فتاحیان، جوان ۲۷ ساله کرد می‌گذرد و اینک در میان مدافعان حقوق بشر و کنشگران اجتماعی و مدنی نگرانی از اعدام شیرکو معارفی دوچندان شده است. شیرکو معارفی، سی ساله ، زندانی کرد دیگری است که کم و بیش با همان اتهام‌هایی روبه‌رو ست که احسان فتاحیان با آن‌ها روبه‌رو بود؛ &#171;عضویت در یکی از گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی&#187;. سازمان عفو بین‌اللمل اخیرا در بیانیه‌ای اجرای احکام اعدام برای زندانیان کرد را &#171;انتقام‌گیری&#187; نام نهاده است...تنها چند روز از  اعدام احسان فتاحیان، جوان ۲۷ ساله کرد  می‌گذرد.  و اینک در میان مدافعان حقوق بشر و کنشگران اجتماعی و مدنی نگرانی از اعدام شیرکو معارفی دوچندان شده است. شیرکو معارفی، سی ساله ، زندانی کرد دیگری است که کم و بیش با همان اتهام‌هایی روبه‌رو ست که احسان فتاحیان با آن‌ها روبه‌رو بود؛ &#171;عضویت در یکی از گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی&#187;. شیرکو معارفی به گفته پدرش با گروه &#171;کوموله&#187; در ارتباط بوده است. اما این ارتباط باز هم به گفته پدر شیرکو معارفی &#171;از روی ناچاری و برای پیدا کردن شغل و کسب درآمد&#187; بوده است. و به گفته وکیل او &#171;کوموله&#187; مدت‌هاست که مشی مسلحانه ندارد.  شیرکو معارفی سال گذشته در شهر سقز دستگیر شد. در نامه‌ای سرگشاده که گفته می‌شود پدر و مادر آقای معارفی نوشته‌اند آمده است: &#171;ما اعضای خانواده معارفی بر این باوریم که اگر شیرکوه مرتکب اعمالی شده است که از نظر قوانین جمهوری اسلامی‌ جرم محسوب می‌شوند نیزبر اساس همان قوانین اسلامی‌می‌توان به او فرصت داد، فرصت دوباره زیستن و دوباره بودن را.&#187;  سازمان عفو بین‌الملل نیز در بیانیه‌ای از مقام‌های ایرانی خواسته است جلوی حکم اعدام شیرکو معارفی و حبیب‌ الله لطیفی، زندانی کرد دیگر را بگیرند.  در بیانیه عفو بیین‌الملل صدور این احکام برای زندانیان کرد &#171;انتقام از ترورها و تلاش‌هایی برای ترور مقام‌های استان کردستان&#187; عنوان شده است. رسانه‌های ایران بین روزهای ۱۸ تا ۲۸ شهریور خبر از  ترور و تلاش برای ترور مقام‌هایی در استان کردستان داده بودند. نماینده استان کردستان در مجلس خبرگان، رئیس شورای شهر سنندج و یک روحانی سنی مذهب که در انتخابات ۲۲ خرداد ماه از محمود احمدی نژاد حمایت کرده بود در جریان ترورهای شهریور ماه کشته شدند. مقام‌های ایرانی گروه &#171;پژاک&#187; و &#171;بنیادگرایان سنی مذهبی که با سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه در ارتباطند&#187; را مسئول ترورها عنوان کرده است. با این همه هنوز هیچ گروه یا فردی مسئولیت این ترورها را بر عهده نگرفته است. با وجود اینکه گفته می‌شود همینک چندین محکوم به مرگ کرد در انتظار اجرای حکم به سر می‌برند، اما نگرانی‌ها بیش از بیش متوجه آن است که شیرکو معارفی  در نزدیک زمانی پای چوبه دار رود.   محمد سعید معارفی، پدر شیرکو،  پس از آخرین تماس تلفنی با فرزندش به رادیو فردا می‌گوید:    [شیرکو] گفت خوبم، بد نيستم، ناراحت نباشيد انشاء الله چيزی نمی‌شود و چيز خاص ديگری نگفت.    آيا او در جای خاصی نگهداری می‌شود؟   گفت ما چند نفر که سياسی هستيم از وقتی که آمده‌ايم، همه در يک اتاق هستيم.    پيش از اين اخباری منتشر شده بود درباره اين که شيرکو به اعدام محکوم شده است. آيا شما اين خبر را تاييد می‌کنيد؟   بله، به اعدام محکوم شده ولی اين حکم برای شيرکو نبود و نمی‌دانم چرا قاضی چنين حکمی‌برای او صادر کرده است.    منظورتان از اين که می‌گوييد اين حکم برای شيرکو نبوده، چيست؟   چون او کاری نکرده است، نه درگيری بوده و نه شاکی دارد.    &#171;شيرکو به خاطر بيکاری گفت می‌رود سليمانيه، او را فريب داده‌اند و به او گفته اند بايد با ما همکاری کنی تا بتوانی در سليمانيه بمانی و کار کنی، او هم عضو شده بود. يک بار هم او را به آبادی‌های منطقه ماموريت فرستاده بودند، اما برای تبليغ کردن نه برای جنگ.&#187;  پدر شیرکوه معارفی    شما در نامه خود نوشته‌ايد که شيرکوه با يکی از احزاب مخالف جمهوری اسلامی‌ همکاری داشته است.   بله، او با کومله بود. شيرکو به خاطر بيکاری گفت می‌رود سليمانيه، او را فريب داده‌اند و به او گفته اند بايد با ما همکاری کنی تا بتوانی در سليمانيه بمانی و کار کنی، او هم عضو شده بود. يک بار هم او را به آبادی‌های منطقه ماموريت فرستاده بودند، اما برای تبليغ کردن نه برای جنگ.    آيا شما و وکيل شيرکوه در جريان محاکمه او قرار داشتيد؟   من در جريان قرار نداشتم ولی وکيل او در جريان بوده است. آقای شيخی، وکيل شيرکو، نسبت به قضيه بی‌تفاوت بود يعنی پرونده را پيگيری نکرده بود و تا قبل از اين که حکم صادر کنند اصلاً نرفته بود به دادگاه سر بزند و پرونده را پيگيری کند.    آيا به تازگی با شيرکو ملاقاتی داشته‌ايد؟   بله، روز چهارشنبه با او ملاقات داشتيم.    شيرکو درباره حکمش به شما چيزی گفت؟   نه او اصلاً حرفی نمی‌زند. ما هم نامه نوشته‌ايم، ولی فعلاً هيچ جوابی نيامده است که آيا در حکمش تخفيفی می‌دهند يا نه.    اگر هيچ جوابی نگيريد چه اقدامی‌خواهيد کرد؟   ما هيچ راه چاره‌ای نداريم.         خلیل بهرامیان، وکیل شیرکوه معارفی  است. &#171;نگرانی‌های&#187; وی نیز پس از اعدام احسان فتاحیان دوچندان شده است. و -آنگونه به رادیو فردا می‌گوید- رئیس قوه قضائیه تا به حال &#171;برخوردی منفعلانه&#187; داشته است.  خلیل بهرامیان: مدتی قبل اينها به من مراجعه و استمداد کردند. من وقتی موضوع را شنيدم متاسف شدم چون دراين چند روز احسان را اعدام کردند و اکنون هم می‌خواهند شيرکوه را اعدام کنند. استنباط من اين است که يک ماجراجويی پشت اين کارها خوابيده تا منطقه کردستان را به هر طريقی متشنج کنند، ولی نمی‌دانم چه سوء استفاده‌ای می‌خواهند از اين وضعيت بکنند. مقام‌های جمهوری اسلامی‌ بايد دقت کنند که اين اعدام‌ها علاوه بر اين که با هيچ يک از موازين قانونی مطابقت ندارد، بلکه اين عمل می‌تواند آرامش منطقه و آرامش کشور را متزلزل کند. اين مسئله از هر نظر به ضرر کشور است، چه از نظر سياسی و اجتماعی و چه از نظر رشد و توسعه.    &#171;استنباط من اين است که يک ماجراجويی پشت اين کارها خوابيده تا منطقه کردستان را به هر طريقی متشنج کنند، ولی نمی‌دانم چه سوء استفاده‌ای می‌خواهند از اين وضعيت بکنند.&#187;  خلیل بهرامیان  من به رئيس قوه قضاييه که تا کنون نسبت به همه چيز منفعلانه برخورد کرده، می‌گويم اگر قدرت مقابله با مسايل را نداريد بايد کار را به فرد ديگری بسپاريد.  اين عملکرد قوه قضاييه ماجراجويانه است و بايد دست اين قضات را از چنين پرونده‌هايی کوتاه کنند. قاضی بايد دانا، مدبر و آينده‌نگر باشد و به استقلال و آرامش کشور بيش از هر چيز توجه داشته باشد.  اگر کسی يک تفنگ دستش باشد که محارب به حساب نمی‌آيد و با کشتن آدم‌ها که نمی‌شود جامعه را درست کرد. جامعه متعلق به انسان والا است و با مرگ انسان نمی‌توان جامعه انسانی را اصلاح کرد. اين عمل مغاير تمامی‌ ضوابط و حتی ضوابط اسلامی‌ است.    آقای بهراميان! اتهام شيرکوه معارفی چيست؟   اين‌ها گويا مربوط به حزب کومله بودند. حزب کومله چند سال است که مشی مسلحانه خود را کنار گذاشته است. اين‌ها آمده بودند تا با مردم ارتباط برقرار کرده و به اصطلاح تبليغ کنند، اما تبليغ که محاربه محسوب نمی‌شود.  هر عمل خلافی مجازات خاصی دارد، ولی در مورد تبليغ اصلاً مجازات معنی ندارد زيرا امری است ذهنی که يا مردم قبول می‌کنند يا نمی‌کنند. اين طور جامعه را تحت فشار گذاشتن هرگز به مصلحت کشور نيست.    گويا حکم اعدام او صادر شده و اکنون درسلول انفرادی است؟   پدرش پيش من آمد و گفت حکم اعدام برای شيرکو صادر شده، ولی متاسفانه وقتی پيش من آمدند که تشريفات دادرسی گذشته بود.  هر چند که رسيدگی در اين نوع پرونده‌ها بايد با اصل  ۱۶۸ قانون اساسی منطبق باشد و دادگاه بايد به صورت علنی و با حضور هيئت منصفه برگزار شود. اما اصلاً در اين مسايل قانون رعايت نمی‌شود و دستگاه قضايی دچار مشکلات عميقی است و هيچ يک از آقايانی که به عنوان رئيس قوه قضاييه آمده اند حساسيتی دراين زمينه به خرج نداده و نسبت به اجرای قانون اساسی به خصوص حقوق ملت منفعل هستند.    آقای بهراميان! نام حبيب الله لطفی هم به عنوان کسی که حکم اعدام برايش صادر کرده اند، ذکر شده است. آيا اين افراد وکيل مدافع دارند؟   زمان شاه در پرونده‌های سياسی- امنيتی وکلای دادگستری نمی‌توانستند از متهمان دفاع کنند و يک عده ارتشی از عوامل خودشان بودند که در دادگاه حکم صادر می‌کردند، اما فشارها باعث شد که وکلا وارد صحنه شوند و در اواخر دوران شاه، من، آقای زرافشان و آقای پگاه توانستيم در مورد پرونده دانشجويان دانشگاه آريامهر (دانشگاه شريف) در نقش موثری ايفا کنيم.  اکنون هم وکلايی را در اين پرونده‌ها می‌آورند تا دکور دادگاه را به صورت قانونی جلوه دهند، اما به استدلال وکلا توجهی نمی‌شود. تشريفات آيين دادرسی و تشريفات محاکماتی بايد بر اساس اصل ۱۶۸ قانون اساسی با حضور هيئت منصفه و دادگاه علنی باشد، در صورتی که نقش وکلا تنها تشريفاتی است تا آقايان در جهان بگويند وکيل دادگستری در دادگاه حضور دارد، اما در حقيقت به حرف و استدلال وکيل توجهی نمی‌شود.    آيا تاريخ اجرای حکم مشخص شده است؟   حکم، تاريخ اجرا ندارد و هر زمان آقايان بخواهند می‌تواند حکم را اجرا کنند.       </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Maarefi/1878461.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Maarefi/1878461.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 15 Nov 2009 12:40:01 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f35_Maarefi/1878461.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/BD5B5489-8BAD-4748-9DC4-EF271951C05A_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>محله‌ای بود، محله برو بیا؛ رسام از زبان بیرنگ</title>
            <description>مسعود رسَّام، تهیه‌کننده برخی از مشهورترین و پربیینده‌ترین مجموعه‌هایی تلویزیونی در ایران، همچون &#171;محله برو بیا&#187;، &#171;محله بهداشت&#187;، &#171;همسران&#187; و &#171;خانه سبز&#187; بعد از ظهر يكشنبه در  تهران و پس از مدت‌ها ابتلا به بیماری سرطان درگذشت. بسیاری از مشهورترین مجموعه‌های تلویزونی مسعود رسام با همکاری با بیژن بیرنگ، دیگر تهیه کننده و کارگردان تلویزیونی ساخته شده بود. بیژن بیرنگ در گفت‌وگویی با رادیو فردا از همکاریش با رسام، تغییراتی که در برنامه‌سازی تلوزیون ایجاد کردند و دوستی که تا آخرین لحظات پابرجا بود می‌گوید.  &#160;  به روایت زندگی:  متولد ۱۳۳۶ در تهران، دانش‌ةموخته کارگردانی از دانگاه صددا و سیما بود.  کار خود را در تلویزیون از سال ۱۳۵۸ آغاز کررد.  در میان آثار او چنین عنوان‌هایی به چشم می‌خورد: غيرمحرمانه، مادر، بزرگ مرد کوچک، سريال مرواريد سرخ، دريايي‌ها، سيندرلا، تولدي ديگر، دنياي شيرين دريا، نوعي ديگر، دلبندم،&#160; همسران، علي و غول جنگل، چاق و لاغر، دو مرغابی در مه، ماموريت، خانه سبز، در خانه، هاچين و واچين،‌ از نو بسازيم، محله بهداشت، محله برو بيا، برده رقصان، کيف، شازده کوچول و ...   مسعود رسَّام، تهیه‌کننده برخی از مشهورترین و پربیینده‌ترین مجموعه‌هایی تلویزیونی در ایران، همچون &#171;محله برو بیا&#187;، &#171;محله بهداشت&#187;، &#171;همسران&#187; و &#171;خانه سبز&#187; بعد از ظهر يكشنبه در تهران و پس از مدت‌ها ابتلا به بیماری سرطان درگذشت.  وی هنگام مرگ ۵۲ سال داشت.  آخرین فعالیت هنری مسعود رسام، کارگردانی مجموعه تلویزیونی &#171;غیر محرمانه&#187; بود که سال گذشته از تلویزیون پخش شد.  مسعود رسام متولد تهران و فارغ ‌التحصيل كارگردانی از دانشكده صدا و سيما بود.  بسیاری از مشهورترین مجموعه‌های تلویزونی مسعود رسام با همکاری با بیژن بیرنگ، دیگر تهیه کننده و کارگردان تلویزیونی ساخته شده بود. بیژن بیرنگ در گفت‌وگویی با رادیو فردا از همکاریش با رسام، تغییراتی که در برنامه‌سازی تلوزیون ایجاد کردند و دوستی که تا آخرین لحظات پابرجا بود می‌گوید.           همکاری شما با آقای رسام از چه سالی آغاز شد و چه اتفاقی باعث آشنایی شما شد؟    بیژن بیرنگ : من با آقای رسام از سال ۱۳۶۱ در راهروهای شبکه یک صدا و سیما آشنا شدم. این آشنایی بعدها تبدیل به همکاری شد که این همکاری با &#171; محله برو بیا و بهداشت &#187; آغاز شد.     این همکاری به چه صورت بود؟    ما در چند زمینه با هم اشتراک کاری داشتیم. هر دویمان تهیه کننده بودیم. یک بخش از کارهایمان هم کارگردانی بود که در آن با هم همکار شدیم. بخشی از کارمان تبلیغات بود که با هم شرکت مشترک تبلیغاتی داشتیم و در این زمینه با هم همکاری می‌کردیم. در ایده پردازی‌ها با همدیگر هم‌فکری می‌کردیم. درآن زمان من بیشتر می‌نوشتم و با هم تلاش می‌کردیم که ایده‌هایمان را بپرورانیم تا بهتر آن را تلویزیونی یا سینمایی کنیم. اینها کارهایی بود که به اتفاق هم انجام می‌دادیم. توی صحنه هم با هم هماهنگی لازم را داشتیم و در مورد بازیها و دکوپاژ هم با هم هماهنگ بودیم.          &#171;رنگ روح زندگی سبزه، فقط سبز...&#187; بخش کوتاهی از سریال خانه سبز که پس از درگذشت خسرو شکیبایی بر وب سایت گروهی یوتیوب قرار گرفت.     آقای بیرنگ اتفاقی که در کارهای مشترک شما با آقای رسام دیده می‌شود این بود که فصل جدیدی از سریال سازی در ایران با کارهای تولیدی شما آغاز شد. این سبک به گونه‌ای بود که اگر چه لوکیشن‌های پرخرجی نداشت اما وجود داستان‌های جذاب و نزدیک به زندگی مردم با اتفاقات تلخ و شیرینش آنها را مورد توجه قرار می‌داد. نمونه این کارها را می‌شود در سریال‌های خانه سبز و همسران به خوبی مشاهده کرد. چطور به این سبک از کار رسیدید؟ رسیدن به این سبک تحت تاثیر تفکر هر دوی شما بود؟ سهم آقای رسام در این میان چقدر بود؟    الان به نظر من صحبت کردن در مورد سهم آقای رسام، شاید در شرایط امروز، چندان مناسب نباشد. گاهی می‌شود که جوانانی با من تماس می‌گیرند و می‌گویند ما با سریال‌های شما بزرگ شدیم. اینجاست که شاید بشود سهم بزرگی به آقای رسام داد. من با این حرف‌ها به یاد می‌آورم که ما پیر شده‌ایم. اگر حمل بر خودستایی نشود باید بگویم من و آقای رسام جزو کسانی بودیم که یک جوری تاریخچه تلویزیون را در خودمان داریم. از شروع کار تلویزیون تا لحظه ای که الان در آن قرار داریم حضور داشتیم. شرایطی که گاها به راحتی امروز نبود.  ما در شرایط پس از جنگ و انقلاب با هم بودیم. یادمان رفته بود که در حالی که ما سرمان را پایین انداخته بودیم و داشتیم کار می‌کردیم، چند نسل دارند با این آثار بزرگ می‌شوند. می‌توانیم در مورد آقای رسام بگویم که چند نسل با کارهای آقای رسام بزرگ شدند.     در آن زمان که شما در تلویزیون فعالیت می‌کردید علیرغم همه محدودیت‌هایی که وجود داشت سعی کردید که کارهایی را تولید و اجرا کنید که مقداری فراتر از محدودیت‌ها بود...    همیشه باید به یاد داشته باشیم که آدم‌هایی که شروع‌کننده‌ی کاری هستند بالطبع باید هزینه‌های آن را هم بپردازند. شاید چیزهایی که امروز به نظر، بسیار ساده و آسان می‌آید در شرایطی که ما در آن زمان به سر می‌بردیم کار سختی بود. مثل اینکه بچه‌ها در&#160;تلویزیون شادی کنند و بخندند. یا اینکه شما امروز موسیقی و تاثیرات آن را در صدا و سیما به خوبی می‌بینید. ما جزو اولین کسانی بودیم که موسیقی را وارد دنیای کودکان و برنامه‌سازی کردیم. شاید جزو اولین کسانی بودیم که کلیپ ساختیم. شاید جزو اولین کسانی بودیم که زن را به شکلی که امروز در تلویزیون نشان داده می‌شود به نمایش گذاشتیم. زن را وارد صحنه‌های کمیک کردیم تا بتواند با مرد در صحنه همکاری کند و حضور داشته باشد. و توانستیم ارتباط واقعی بین زن و مرد را نشان دهیم. همه اینها هزینه‌هایی داشت که من و آقای رسام با همدیگر آن را پرداختیم.     چه هزینه‌هایی؟ ممکن است توضیح دهید؟    هزینه‌های این نوآوری‌ها، گاه کنار گذاشتن کار بود. گاه این بود که این سبک و سیاق مورد قبول واقع نمی‌شد. تولید محله برو بیا در زمان خودش جنجال ایجاد کرد. شاید ما چندین سال به یک شکلی نتوانستیم کار کنیم. برای اینکه آن پخش آن سبک و سیاق به اعتقاد تلویزیون دچار مشکل بود.     چرا این همکاری ریشه دار از سال ۱۳۸۰ ادامه نیافت؟ و ترجیح دادید که دیگر مستقل کار کنید؟    راستش دلم نمی‌خواهد در مورد اینکه چرا همکاری ما در سال ۱۳۸۰ ادامه نداشت توضیح بدهم. جوابش را باید از آدمهایی شنید که باعث این عدم همکاری شدند. والله ما همیشه آرزوی همکاری را هم را داشتیم     به اعتقاد شما ویژگی کار مسعود رسام چه بود؟    به نظر من آقای رسام بسیار انسان باهوشی بود بسیار صادق و منضبط بود. در جاهایی از کار بسیار سخت‌گیر بود. کم‌تر سعی می‌کرد صدمه‌ای به کسی بزند.     پس از اینکه از شما جدا شد چطور بود؟    ما هیچگاه از همدیگر جدا نشدیم. همیشه دو دوست بودیم که با هم ارتباط داشتیم. کارهای مشترک دیگری به جز کار فیلم‌سازی با هم انجام می‌دادیم. در زمینه‌های اقتصادی با هم همکاری داشتیم. به‌خصوص در چند سال اخیر که ایشان بیمار بود به عنوان یک دوست نمی‌توانستم از ایشان دور بمانم و به هر حال در کنار هم بودیم. حتی در آخرین لحظاتی که از میانمان سفر کرد و رفت.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Rassam_Died_Birang_Memorial/1866915.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Rassam_Died_Birang_Memorial/1866915.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 02 Nov 2009 12:22:36 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f35_Rassam_Died_Birang_Memorial/1866915.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/F82771E0-1E26-48F7-B70E-CE79DBDABAE6_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>مرتضی؛ صدای شاد &#171;انار&#187; زیر بارش بمب و موشک</title>
            <description>صدای مرتضی برجسته -با نام هنری &#171;مرتضی&#187;- برای نسلی که دوران نوجوانی و جوانی‌اش را در دهه شصت خورشیدی سپری کرده، خاطره انگیز است. صدای مرتضی در سال‌هایی نه چندان دور، زیر بمباران‌ها و موشکباران‌های جنگ ایران و عراق، شادی را به خانه‌ها می‌آورد. در تازه‌ترین &#171;نگاه تازه&#187; - و به مناسبت انتشار آلبوم تازه‌اش- سراغ خواننده‌ای رفته‌ایم که با سر تراشیده رفت به برنامه تلویزونی فریدون فرخزاد تا تنها چندی بعد ستاره شود...صدای مرتضی برجسته -با نام هنری &#171;مرتضی&#187;- برای نسلی که دوران نوجوانی و جوانی‌اش را در دهه شصت خورشیدی سپری کرده، خاطره انگیز است. صدای مرتضی در سال‌هایی نه چندان دور، زیر بمباران‌ها و موشکباران‌های جنگ ایران و عراق، شادی را به خانه‌ها می‌آورد. در تازه‌ترین &#171;نگاه تازه&#187; - و به مناسبت انتشار آلبوم تازه‌اش- سراغ خواننده‌ای رفته‌ایم که با سر تراشیده رفت به برنامه تلویزونی فریدون فرخزاد تا تنها چندی بعد ستاره شود...           آقای مرتضی! چه اتفاقی افتاده که مدتی است خوانندگی را کنار گذاشته‌اید؟     مرتضی:  من خوانندگی را کنار نگذاشته‌ام، چون خوانندگی در خون ما هست. تقریباً چهل و یک سال است که داریم خاک این صحنه را می‌خوریم. خوانندگی اصلاً با روح و خون ما قاطی شده. هفته آینده آلبوم جدیدم به بازار خواهد آمد؛ اسمش &#171;سپاسگزار&#187; است که به مناسبت چهلمین سال فعالیت هنری‌ام، آن را منتشر خواهم کرد. وقتی از ایران خارج شدم، به آمریکا آمدم. در اینجا، وقتی گذرنامه‌ام را برای تمدید فرستادم سفارت ایران، متأسفانه دیگر آن را به من پس ندادند و من مجبور شدم مقیم آمریکا بشوم. از همان وقت، وظیفه خودم دانستم که موسیقی فولکلوریک خودمان را که داشت از بین می‌رفت و دیگر به آن توجهی نمی‌شد -در حدی که در توانم بود- زنده کنم. خوشبختانه موفقیت‌های زیادی به دست آورده‌ام. آلبوم اولم &#171;دایه دایه&#187; بود و بعد آلبوم &#171;انار انار&#187;. خوشبختانه تعدادی از دوستان و همکارانم نیز به این مسئله توجه کردند و آن‌ها هم تعدادی از این آهنگ‌های محلی را بازسازی کردند.     اجرای این نوع آهنگ‌ها با ارکستراسیون پاپ جالب توجه است. البته شیوه عرضه این کارها هم مهم است. شما در این راه از ناصر چشم آذر کمک گرفتید؟     			 				  &#160;  					 نگاه شما:  					  به برنامه نگاه تازه می‌توانید به ایمیل آدرس javanan@radiofarda.com ایمیل بفرستید.   تلفن پیامگیر اختصاصی نگاه تازه:   ۰۰۴۲۰۲۲۱۱۲۴۱۱۴    &#160;ایمیل مرتضی برای شنوندگان علاقه‌مند تماس با این هنرمند:moryusa@gmail.com  						    			 		بله، آن آلبوم اول را با ناصر چشم‌آذر کار کردیم. در شرایط خیلی دشواری آن آلبوم را به بازار دادم، برای آنکه تازه از ایران آمده بودم و از نظر مالی در شرایط خیلی بدی بودم و ناصر خیلی به من کمک کرد. آلبوم اول را که به بازار دادیم، فوق‌العاده مورد استقبال قرار گرفت. همین موفقیت باعث شد که آلبوم دوم را با انرژی بیشتری به بازار روانه کنیم. آهنگ‌های آلبوم &#171;انار انار&#187; خوشبختانه خیلی فراگیر شد؛ &#171;انار انار&#187; آهنگی است بلوچی از سرزمین هم‌مرز افغان‌های عزیز، که آنها هم نسبت به این آهنگ احساس مالکیت دارند.     &#160;اکثر کسانی که مرتضی را می‌شناسند، آشنایی‌شان با همین آهنگ &#171;انار انار&#187; است. در دهه شصت، شما آهنگ سیاسی هم خوانده بودید؛ همان آهنگ &#171;داروغه&#187; با شعر مسعود امینی...     آن زمان که ما این آهنگ‌ها را می‌خواندیم، نسلی که الان احتمالاً حدود سی، سی و پنج ساله است، آن وقت‌ها هفت هشت ساله بود. این آهنگ‌ها باعث شدند که زبان فارسی در خارج از کشور از بین نرود. و اما در مورد سیاسی خواندن... هنرمند، از هر نوع که باشد، در مواقع خاص بحران‌های اجتماعی سیاسی در مملکت خودش، احساس وظیفه می‌کند که کاری انجام بدهد. مسئله مهم این است که ما این آهنگ‌ها را با سرمایه شخصی خودمان می‌ساختیم؛ از نظر مادی در بازار، هیچ بازدهی برایمان نداشت.     &#160;باید یادآوری کنم که بعد از وقایع اخیر پس از انتخابات در ایران و اعتراضات بخش بزرگی از مردم و سرکوب آنها، شما از جمله معدود خوانندگانی بودید که در این باره ترانه‌ای هم اجرا کردید.    خود من سه تا آهنگ اجرا کردم که شاید یکی از آنها به دست شما رسیده...     &#160;ما یکی را دیدیم؛ همان که با داریوش و چند نفر دیگر از جمله شهره آغداشلو خوانده بودید...    &#160;آهنگی که صحبتش را میکنید ماجرایش از این قرار بود که آقایی ایرانی‌الاصل به اسم مامز تایلور که رپ می‌خواند به من زنگ زد و گفت که: &#171;می‌خواهم تو بیایی در این کار، قطعه‌هایی را به فارسی اجرا کنی تا دوزبانه بشود.&#187; یک شعر انگلیسی به من داد و گفت: &#171;ما این را می‌خواهیم ترجمه کنیم.&#187; من آن شعر انگلیسی را گرفتم و آن شعر فارسی را که می‌شنوید خودم نوشتم و گذاشتم روی آن و بقیه بچه‌ها هم اجرا کردند. اول خود من تنها بودم. بعد که کار شکل و شمایل خوبی گرفت، بقیه دوستان هم آمدند: آقای داریوش آمد خواند، خانم شهره آغداشلو بود و آقای پرویز صیاد که با آقای ستار در این آهنگ هم‌صدا شدند. جالب این است که ویدئو این آهنگ را فقط با تلفن موبایل گرفته بودند، تا کیفیت تصویرها مانند همان فیلم‌هایی باشد که از داخل ایران می‌فرستادند؛ [یعنی] فیلم‌هایی که جوانان با تلفن همراه از رویدادها می‌گرفتند و می‌فرستادند خارج و روی اینترنت قرار می‌دادند.          هم‌بسته با &#171;ندا&#187;     &#160;آقای مرتضی! برگردیم به گذشته. نسل پیش از ما وقتی مرتضی را شناخت، که اولین کار هنری اش با نام &#171;عشق زودگذر&#187; منتشر شد ترانه‌ای که با مسعود هوشمند و پرویز مقصدی کار کرده بودید. چطور شد وارد این ماجرا شدید؟    تصمیم دارم داستان آهنگ‌هایم را بنویسم. البته حالا نمی‌توانم، چون مشغله زیاد دارم؛ از جمله &#171;خانه فرهنگ ایران&#187; را در لوس آنجلس درست کرده‌ایم تا بتوانیم فعالیت‌های فرهنگی خارج از کشور را در اینجا منعکس کنیم. اما حتماً این کار را خواهم کرد. در مورد این آهنگ &#171;عشق زودگذر&#187;... آن زمان سرباز بودم. یک روز، آقای سرهنگی آمدند گفتند که تو صدای خوبی داری. (من تابستان‌ها، در کمپ افسران می‌خواندم.) بعد مرا معرفی کردند به آقایی به اسم یادگار که در خیابان لاله زار، بغل سینما رکس یا سینما اسکار، صفحه‌فروشی داشت. من می‌رفتم پیش ایشان. آقای یادگار مرا معرفی کرد به پرویز مقصدی. پرویز مقصدی آهنگی ساخته بود به اسم &#171;عشق زودگذر&#187; که شخصی به اسم منفرد آن را اجرا کرده بود و از حق نباید گذشت، انصافاً هم قشنگ خوانده بود. اما بین او و پرویز مقصدی گویا درگیری لفظی پیش آمده بود. در نتیجه، مقصدی دلش نمی‌خواست آن آهنگ را بدهد به او بخواند. آمد به من گفت: &#171;تو بیا این آهنگ را بخوان، امتحان کنیم ببینیم چطور می‌شود.&#187; رفتیم استودیو و من آن را خواندم. مقصدی گفت: &#171;من از صدای تو خوشم آمده، اما باید تحریرها را کمی تمرین کنی.&#187; بار دوم که رفتم خواندم، مقصدی به آقای یادگار گفت: &#171;من این آهنگ را روی صدای این شخص [یعنی من مرتضی] بیشتر می‌پسندم و دلم نمی‌خواهد آن را بدهم به منفرد.&#187; البته گفتم که مرحوم منفرد آهنگ را خیلی قشنگ خوانده بود، ولی آن شرایط به نفع من تمام شد و آن آهنگ با صدای من ضبط و پخش شد. اتفاق دیگری که افتاد این بود که یکی از دوستانم به من گفت، آقایی به نام فریدون فرخزاد که از آلمان به ایران آمده ، می‌‌خواهد شو تلویزیونی بگذارد. همین شوهایی که امروزه در آمریکا و اروپا این همه مد شده است، آن مرد بزرگ حدود سی و هفت سال پیش در ایران اجرا می‌کرد. باری، ما چهارده نفر بودیم که در آن برنامه شرکت کردیم و من مقام اول را به دست آوردم.     &#160;شنیده‌ام جایی تعریف کرده بودید که پیش از اینکه بروید در تلویزیون آهنگتان را ضبط کنید، موی سرتان را در سربازی زده بودند...     بله متأسفانه... آقای فرخزاد برای من قرار ضبط گذاشته بود و من طبیعتاً به عنوان یک جوان مشتاق، خیلی آرزو داشتم که وارد تلویزیون بشوم. ظهر روز پنجشنبه که سربازها را مرخص می‌کردند، فرماندهی پادگان آمد سان ببیند، به من که رسید گفت: &#171;تو چرا موهایت بلند است؟&#187; گفتم: &#171;ببخشید تیمسار! الان پنجشنبه است، می‌روم میزنم&#187; گفت: &#171;نخیر، چرا تا الان گذاشتی اینقدر بلند شود؟&#187; گفتم: &#171;تیمسار! آخر من باید بروم تلویزیون...&#187; گفت: &#171;تو کی هستی که در تلویزیون راهت بدهند؟&#187; و دستور داد: &#171;همین الان ببرید موهایش را بزنید!&#187; من واقعاً ناراحت شده بودم و هی التماس می‌کردم، ولی فایده نداشت. همان لحظه، موهایم را با نمره یک زدند. آمدم منزل، بلافاصله زنگ زدم به مرحوم فرخزاد، گفتم: &#171;آقای فرخزاد! اینطوری شده. موهای مرا از ته زده‌اند... تیمسار غضب کرد.&#187; گفت: &#171;مانعی ندارد. اتفاقاً خیلی هم جالب است. همینطور با سرِ زده بیا&#187;.     همین ترانه  &#171;عشق زودگذر&#187; را آنجا خواندید؟     بله. &#171;عشق زودگذر&#187; در همان فستیوال مقام اول را به دست آورد.     &#160;این برنامه &#171;میخک نقره‌ای&#187; فریدون فرخزاد معدن بروز استعدادهای ناب خوانندگی بود؛ بویژه نسل جوان آن زمان. یادتان است چه خواننده‌هایی از طریق همین برنامه مطرح شدند؟    از کسانی که می‌توانم اسمشان را ببرم و هنوز رو پا هستند، آقای ابی است که با هم در همان فستیوال شرکت کرده بودیم.     ایشان چندم شد؟    &#160;آقای ابی دوم شدند. البته ایشان صدای خیلی قشنگی دارند، ولی خُب، نمی‌دانم چه شد در آن شرایط، مردم اینطور رأی دادند.     &#160;غیر از شما و ابی چه کسانی بودند؟    سُلی، نلی، شهرام، نوش‌ آفرین، لیلا فروهر... اینها همه از برنامه‌های فریدون فرخزاد معرفی شدند.     ولی آنچه شما را به نقطه‌ای رساند که از نظر سبک و استیل مشخص شدید و چهره هنری خاصی از شما ساخت، ترانه‌ای بود به اسم &#171;گریه نکن&#187; از ایرج جنتی، با آهنگ داوود اردلان...    اتفاقاً در این آلبوم جدیدم این ترانه را بازسازی و بازخوانی کرده‌ام، چون یکی از ترانه‌هایی بود که در مدت خیلی کوتاه، رشد عجیب غریبی کرد و خیلی فراگیر شد. البته بعد از آهنگ &#171;عشق زودگذر&#187;، من چند تا آهنگ دیگر هم اجرا کرده بودم، اما خیلی چشم‌گیر نبود در آن زمان. بعد، با آهنگ &#171;فقیر&#187; بود که دومرتبه یک شکل و سبک و فُرم دیگری من پیدا کردم؛ از ساخته‌های لقمان ادهمی بود. بعد از آن، بازهم فعالیت زیاد داشتم. مثلاً در فیلم‌های فارسی، شاید پنجاه شصت تا آهنگ خواندم که خیلی‌هایشان نمی‌دانم کجاست...     راجع به این آلبوم جدیدتان کمی توضیح بدهید لطفاً.    شعر و آهنگ شش تا از کارهای این آلبوم را خودم ساخته‌ام. یک آهنگ از سعید محمدی دارم که در آلبوم‌های قبلی، آهنگ‌های &#171;دخترآقا&#187;، &#171;لیلا&#187; و &#171;خالو خالو&#187; را برای من ساخته بود. یک آهنگ هم از آقای حبیب دارم. یکی از آهنگ‌ها را هم آقای پوریا ساخته. و همان‌طور که گفتم، بقیه‌اش کار خود من است. آلبوم شاد و خوبی است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Morteza_Pop_Singer/1866250.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Morteza_Pop_Singer/1866250.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 01 Nov 2009 12:52:22 +3500</pubDate>
            <category>نگاه تازه</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f35_Morteza_Pop_Singer/1866250.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/84C0E6F6-9FBD-4D4D-A77B-A850728236E1_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>نگاه تازه به فریدون فروغی</title>
            <description>به مناسبت هشتمین سال خاموشی فریدون فروغی برنامه نگاه تازه این هفته را به این خواننده پرطرفدار در میان نسل جوان اختصاص داده‌ایم. فریدون فروغی در سال ۱۳۲۹ خورشیدی در محله سلسبیل تهران به دنیا آمد. پدرش کارمند اداره دخانیات بود. فریدون فروغی در دهه پنجاه به عنوان یک خواننده پاپ شهرت یافت و آثار او در رادیو تلویزیون دولتی پخش شد.   محمد ضرغامی که خود یکی از آخرین مصاحبه‌ها را با فریدون فروغی انجام داده بود می‌گوید: &#171;فروغی سخت مصاحبه می‌کرد و من به همراه نیما تمدن از سوی مجله هفتگی ایران جوان به دیدنش رفتیم. وقتی مصاحبه چاپ شد، فریدون بسیار ناراحت شد چون تیتر مصاحبه با استفاده از یکی از ترانه‌های او &#171;من پر از گفتنی‌ام&#187; بود در حالی که مصاحبه پر از سانسور بود. بعدها این مصاحبه به صورت کامل در هفته نامه &#171;طبرستان سبز&#187; بدون سانسور چاپ شد.  وقتی دیدمش با آن ظاهر قبلی‌اش تفاوت داشت. به تاریخ احاطه فراوانی داشت. نیما تمدن گفت شما اطلاعات خوبی دارید. گفت فکر می‌کردید من این بیست و چند سال را چه کار می‌کردم. نشسته بودم کتاب می خواندم. کار تازه‌ای را گذاشت ما شنیدیم. مجوز پخش به او نمی‌دادند. اول بهانه آورده بودند که اعتیاد دارد. بعد که برگه عدم اعتیاد برده بود، گفته بودند بهایی هستی.&#187;   تورج شعبانخانی، آهنگسازی که آهنگ ترانه‌های معروفی مانند &#171;نازی، ناز کن&#187; ابی و &#171;همسفر&#187; ستار، &#171;آدمک&#187; و &#171;پروانه من&#187; را برای فریدون ساخته بود، با اشاره به تفاوت صدای نسل فروغی با نسل قبل به رادیو فردا می‌گوید: &#171;تازگی که صدای فرهاد و فریدون داشت این تفاوت را ایجاد کرد. آنها کارهای فرنگی می‌کردند.&#187;        رادیو فردا:   آقای شعبانخانی، به نظر شما این فرنگی خواندن چه تأثیری روی کار آنها داشت؟    آنها به معنای مطلق دنبال موسیقی می‌رفتند. هر زبانی در این موسیقی می‌توانست قرار بگیرد.     اولین بار که فریدون فروغی را دیدید کارش به نظرتان چگونه آمد؟    اولین بار که دیدمش کارهای ری چارلز و سیاه‌های آمریکا، جاز و بلوز و اینگونه کارها را می‌خواند. صدای بلند و پخته و رسایی داشت.     علائق مشترک هم بین شما و فریدون فروغی روی موسیقی وجود داشت؟    بله من خودم هم با موسیقی فرنگی شروع کرده بودم. اول کارهای خارجی می خواندم و بعد گروه‌هایی مانند بلک کتز رشد کردند. ما جزو گروه‌هایی بودیم که هر شب برنامه داشتیم. یا کنسرت بود یا مهمانی‌های بزرگ.      وقتی با فریدون مصاحبه کردیم می‌گفت برایش غیرقابل تصور بود که وارد فضای موسیقی ایرانی شود. آهنگسازی فیلم آدمک خسرو هریتاش چگونه به شما   پیشنهاد   شد؟     من آن زمان خیلی جوان بودم. شب‌ها یک جایی برنامه داشتم به اسم کلوپ بین‌المللی. بیشتر مشتریان آنجا سفارتخانه‌های خارجی بودند. بین برنامه آقایی جلوی سن آمد و کارتی به دست من داد و مرا به سر میزشان دعوت کرد. او خسرو هریتاش بود که تازه از آمریکا به ایران آمده بود. هریتاش از من دعوت کرد که برای آدمک آهنگسازی کنم.  تورج شعبانخانی سپس به شرح ماجرای آهنگسازی برای فیلم آدمک می‌پردازد که فروغی ترانه‌های آن را خوانده بود. وا می‌افزاید شعر و موسیقی ترانه‌های این فیلم از خود اوست و به اشتباه به نام لعبت والا ترانه‌سرای آن سال‌ها نوشته شده است.   *****  میهمان دیگر برنامه فرهنگ قاسمی یکی از ترانه‌سراهای معروف ایران است که ترانه‌های بیادماندنی مانند &#171;همزاد&#187; اثر ستار، &#171;غربت&#187; اثر ابی ساخته اوست. فرهنگ قاسمی همچنین ترانه‌های به یادماندنی &#171;قریه من&#187; و &#171;گرفتار&#187; را برای فریدون فروغی ساخته است.   آقای قاسمی با اشاره به نخستین روزهای همکاری‌اش با فروغی می‌گوید: &#171;فریدون فروغی قبلاً در کاباره‌ها می‌خواند و بعد از برنامه شش و هشت تلویزیون با او آشنا شدم. صدای او واقعاً فوق‌العاده بود. اولین کاری که برای او سرودم قفس بود یا گرفتار. وقتی که دستای باد، قفس مرغ گرفتار رو شکست...&#187;     صدایی که آقای فروغی می‌خواند صدای خودش بود یا صدای تیپیکالی بود که اجرا می‌کرد؟    صدای خودش بود. اولین صدا مال خودش بود. صدای واقعاً یگانه‌ای داشت. به او می‌گفتم اعتیاد گه‌گاهی‌اش را کنار بگذارد. فریدون چند تا از کارهای مرا خواند که سی دی نشد. یکی رویای گل سرخ بود. یکی هم پرسه بود که روی آهنگ جانی گیتار ساخته بودیم.      تا آنجا که من در جریان هستم، فریدون یک آلبوم تقریباً آماده داشت. این آلبوم الان کجاست؟    آماده کرده بود ولی وقتی رفتیم صحبت کردیم به آن اجازه ندادند. برای حضرت علی هم یک شعر خوانده بود که در همانجا بود...   مهرماه ۱۳۸۰ پرونده زندگی فریدون فروغی بسته شد. آقای فروغی هنگام مرگ حدود ۵۰ ساله داشت. روز درگذشت او خیابان امیرآباد به قدری شلوغ شد که پلیس برای متفرق کردن مردم چراغ‌های خیابان را خاموش کرد. آن روز مردم ترانه معروف نماز یا نیاز (&#171;من نیازم تو رو هر روز دیدنه&#187;) ساخته شهیار قنبری را زمزمه می‌کردند.   ******   نشانی ایمیل &#171;نگاه تازه&#187; javanan@radiofarda.com   و شماره پیامگیر این برنامه ۰۰۴۲۰۲۲۱۱۲۴۱۱۴ است.     </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Fresh_Glance_on_Freydoon_Foroughi/1860987.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Fresh_Glance_on_Freydoon_Foroughi/1860987.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 26 Oct 2009 11:34:50 +3500</pubDate>
            <category>نگاه تازه</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/32078710-2C83-447C-A2ED-2C8E6BF883DA_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>نرگس کلهر: از ایران خارج شدم تا بگویم خودم هستم</title>
            <description>خروج نرگس کلهر، دختر مشاور محمود احمدی نژاد،رییس جمهوری اسلامی،  از ایران و درخواست پناهندگی اش تنها یک ماجرای سیاسی نبود؛ بلکه این اتفاق که با فیلم کوتاه این دختر جوان آغاز شد چشم ها را با خود به پشت پرده زندگی سیاستمداران ایرانی برد، جایی که به گفته &#171;نرگس&#187; مسیرها از هم جدا می شوند.
نرگس کلهر در این گفت و گو با پدرش حرف می زند و از روابط خانوادگی شان تا سایه سنگین سیاست بر کانون خانواده می گوید.  خانم کلهر با فیلم &#171;دارخيش&#187; در جشنواره حقوق بشر نورنبرگ شرکت کرده بود که موضوع آن برگرفته از داستان بلند &#171;گروه محکومان&#187; نوشته فرانتس کافکا نويسنده چک است.  نرگس کلهر در گفت‌وگويی با راديو فردا، يکی از دلايل پناهجويی‌اش را خفقان سياسی - اجتماعی حاکم بر ايران دانسته است.     خبری که این روزها در رسانه‌ها منتشر شد این بود که نرگس کلهر؛‌ دختر مهدی کلهر،‌ مشاور محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور ایران، به تازگی فیلمی درباره شکنجه ساخته است ولی تا پیش از این هیچ خبری از نرگس کلهر، دختر مهدی کلهر به عنوان یک فیلمساز منتشر نشده بود. تا این لحظه که شما برای شرکت در یک فستیوال به خارج از کشور آمدید و مطرح کردید که می‌خواهید پناهنده بشوید، چرا؟     نرگس کلهر:  واقعیتش این است که من هفت سال است که سینما خوانده‌ام و دارم کار می‌کنم. بیشتر کار کوتاه ساخته‌ام. چون همچنان خودم را یک مبتدی می‌دانم که باید هنوز درگیر آزمون و خطا باشد.  تا به حال نتوانسته بودم فیلم‌هایم را جایی نمایش بدهم و هر کدام از آنها به دلایلی نتوانسته بودند در جشنواره‌های داخلی راه پیدا کنند.     پدرتان چقدر در ایجاد این گرایش شما به سمت سینما تأثیرگذار بود؟ چون به هر حال ایشان زمانی معاونت سینمایی وزارت ارشاد بودند. بویژه در زمانی این سمت را داشتند که سینمای ایران می‌خواست از سینمای پیش از انقلاب دور شود و یک سینمای جدید را جایگزین آن سینما کند.    پدرم خیلی مؤثر بود. به خاطر اینکه پدرم یک نقاش است. توجه به هنر در منزل ما همیشه یک امر واجب بوده. از بچگی ما باید هر کداممان وارد یک رشته هنری می‌شدیم. اما علاقه من به فیلم‌سازی بود. اولین کسی که در مورد این علاقه با او حرف زدم پدرم بود.  به او گفتم که خیلی دلم می‌خواهد بازیگر شوم. برای اینکه اتفاقاتی که برای بازیگران در فیلم‌ها می‌افتاد و واکنش آنها برایم جالب بود. اما پدرم به من گفت که این کارگردان است که به بازیگرمی‌گوید باید چه کند و چه نکند.  من آن موقع بود که متوجه شدم بازیگران از خودشان حرفی نمی‌زنند و ایده اصلی را از کارگردان می‌گیرند. اینجا بود که تصمیم گرفتم فیلم‌ساز بشوم.  اولین بار پدرم نوشتن صحیح فیلمنامه را به من یاد داد. اوایل کارم که تازه شروع کرده بودم، پدرم همیشه فیلمنامه‌هایم را می‌خواند و نظر می‌داد. من به پشتوانه پدرم وارد مدرسه سینمایی شدم و شروع به کار کردم.   &#171;  یکسال و نیم است که با پدرم هیچ ارتباطی ندارم  &#187;      در خانه مهدی کلهر که به قول شما همیشه بحث از هنر بود،‌ اصولاً فضا چقدر آزاد بود؟ درباره چه نوع هنری صحبت می‌کردید که امروز نرگس کلهر به اینجا می‌رسد که بیاید روی یکی از آثار کافکا کار کند؟ آنهم اثری که به نوعی به مسائل حقوق بشری با تمرکز بر مسائل داخلی ایران می‌پردازد.    اگرچه اصولاً در خانه ما این مسئله وجود داشت که هر چیزی را نباید ببینیم و هر چیزی را نباید بشنویم. پدرم معتقد بود که درست نیست آدم وقتش را زیاد پای تلویزیون صرف کند. او معتقد بود که مغز و گوش و چشم آدم باید تربیت بشود و اینکه هر چیزی را نباید شنید اما در عین حال ما راحت و آزاد صحبت می‌کردیم. بحث می‌کردیم.  بالاخص چون خواهرم فلسفه خوانده بود و هر دو خواهرم ساز می‌زدند وکارشان موسیقی بود، در خانه ما جوی وجود نداشت که محدودیتی داشته باشیم. پدرم کتابخانه وسیعی داشت که ما از کودکی کنار آن کتاب‌ها بزرگ شده بودیم.     یعنی این مسئله در خانه شما وجود نداشت که شما را در یک چهارچوب مشخص و خاص، محدود کنند و بگویند که صرفا این را باید خواند و آن را نباید خواند؟    زندگی ما از این جهت چند دوره‌ای شد. یعنی من شاید دارم از پدری برایتان حرف می‌زنم که پنج سال پیش می‌شناختمش. نه پدری که الان هست. من یکسال و نیم است که با پدرم هیچ ارتباطی ندارم و سه سال است که دورادور از همدیگر خبر داریم. از یک جایی به بعد من دیگر نتوانستم با پدرم از افکارم صحبت کنم. احساس کردیم که دنیاهایمان از هم جدا شد.     دنیای ایشان چه جور دنیایی بود؟    واقعیتش گفتن آن سخت است. من که به جای او نیستم و نمی‌توانم دقیقاً بگویم. اما اتفاقی که افتاد این بود که پدر من به طور تصادفی فیلمنامه فیلم &#171;دارخیش&#187; را که یک سال و نیم روی آن کار کرده بودم روی قفسه کتابخانه دید. آن را نخوانده بود فقط عنوانش را دیده بود. به مادرم گفته بود که چرا من دارم روی اثری از کافکا کار می‌کنم؟ او که یک نویسنده ابزورد غربی است و حیف است که آدم وقتش را برای چنین کارهایی تلف کند.  بیشتر از این من جرئت نکردم نزدیک بشوم. احساس کردم به یک بلوغ فکری رسیده‌ام که می‌توانم راه خودم را مشخص کنم. شاید پدر من هر لحظه از زندگی‌اش به خاطر شرایط کاری‌اش تغییر روش بدهد.   &#171;پدر من متأسفانه حتی نمی‌داند من چند ساله‌ام&#187;      این تغییر و تلقی شما متأثر از چه کسی بود؟ چون پدرتان در گفت‌وگویی با خبرگزاری مهر، از خبرگزاری‌های نزدیک به محافظه‌کاران، گفته است که شما را همچنان دختر خودش می‌داند اما گمان می‌کند که شما توسط دشمنان مملکت اغفال شده‌اید و دارید نقش ابزار تبلیغاتی را برای آنها ایفا می‌کنید و به هر حال به شما نصحیت پدرانه‌ای کرده است که تبدیل به ابزار دشمن علیه کشورتان نشوید و راهی را که به گفته ایشان بازگشتی در آن وجود ندارد، نروید.    متشکرم از نصحیتشان. من دلم تنگ شده بود که در طول یکسال و نیم گذشته، یکبار پدرم حالم را بپرسد و فقط یک بار به من زنگ بزند و بپرسد که &#171;دخترم حالت چطور است؟&#187;  فکر نمی‌کنم انجام ندادن این وظایف پدرانه کار یک سری دشمنان خارجی باشد. چون من در ایران بودم. آدرس و تلفن مشخص داشتم. من هیچوقت نمی‌توانم پدرم را از زندگی‌ام حذف کنم. ولی این سؤال بزرگ ته ذهنم همیشه وجود دارد که این دشمنی که ۳۰ سال است می‌شنویم، چه کسی است که هنوز که هنوز است بعد از ۳۰ سال نفهمیده‌ایم کجاست و امیدوارم ۳۰ سال دیگر طول نکشد تا هنوز هم نفهمیم این دشمن کیست. &#160; در هر صورت یکسال پیش و از روزی که من فیلمم را ساختم، هیچ دشمنی نبود که به من پول بدهد و بگوید این فیلم را بساز. من با هزار بدبختی پول جمع کردم. قرض و قوله کردم. شبانه‌روز کار کردم. هیچ کس نبود که تشویقم کند یا بگوید در این مورد فیلم بسازم. خودم دنبالش بودم.  الان هم در این موقعیتی که اکنون قرار دارم هیچ اراده‌ای غیر از اراده خودم وجود ندارد که مرا در کمپ پناهندگان نگه داشته است. کاملاً مصمم هستم. نه به خاطر دشمنی با ملت، بلکه به خاطر افکار و اعتقاداتم.  اعتقاد دارم که حق آزادی از ما گرفته شده است. همان طور که من دیگر نمی‌توانم به کشورم برگردم. اگر هم بگویند برگرد، همه ما می‌دانیم که از فرودگاه امام خمینی به بعدش را هیچکداممان نمی‌توانیم تصور کنیم که چه خواهد شد؟ کما اینکه برای دیگران هم این اتفاق‌ها افتاده است.     تا به حال این فرصت ایجاد نشده بود که همین مسائل را با پدرتان در میان بگذارید؟    اتفاقاً سؤال خوبی پرسیدید. متأسفانه این فرصت به وجود نیامد. من بالاخره دختر این آدم بودم. این فرصت را هر پدری در دسترس دارد که با دخترش صحبت کند. ولی من نمی‌توانستم این فرصت را از پدرم بخواهم. وقتی یک سری چیزهای دیگری تبدیل به دغدغه‌های اصلی شما به عنوان یک پدر مى‌شود من به عنوان یک دختر نمی‌توانم تمام لحظات زندگی‌ام پیگیر این باشم که به پدرم بگویم دختری هم وجود دارد.     می‌توانید بگویید که دقیقاً دغدغه‌های پدرتان چه بود؟    یک سری مشغله‌های فکری که هر آدمی می‌تواند داشته باشد. این دغدغه‌ها را پدر من در عرصه سیاست داشت و همان طور که هی فاصله‌اش را با ما بیشتر و بیشتر می‌کرد من به عنوان یک دختر حق این را داشتم که لااقل پدرم بداند دقیقاً چند سال دارم؟  چیزی که من اینجا متوجه شدم این بود که پدر من متأسفانه حتی نمی‌داند من چند ساله‌ام. جسته و گریخته شنیده‌ام که به چند خبرگزاری که در مورد سن و سال من پرسیده‌اند گفته است ۲۷ یا ۲۸ سال دارم! واقعاً تأسف‌بار و جالب است. باید بیایی اینجا و در شرایط امروز من قرار بگیری و یکسری حرف‌هایی زده شود تا تازه پدرت به یادش بیافتد که &#171;ای وای دختری هم وجود داشت و دارند گولش می‌زنند&#187;.  این موضوعات برای خود من هم تکان‌دهنده است. حتی تکان‌دهنده‌تر از اینکه نمی‌دانم چند ماه دیگر باید در این کمپ پناهندگی در آلمان بمانم.     هر کسی ممکن است پیش خودش فکر کند که نرگس کلهر می‌توانست در کنار پدرش باشد. پدرش یکی از مردان قدرتمند جمهوری اسلامی ایران است و این می‌تواند به نرگس کمک کند که رشد کند. اما چرا نرگس کلهر قبول نمی‌کند و می‌آید بیرون از ایران و حتی حاضر می‌شود سختی‌های پناهندگی و اقامت در کمپ را بپذیرد؟    این سؤالی بود که اغلب دوستانم از من می‌پرسیدند. همان موقع که پدرم را در مناظره‌های تلویزیونی تماشا می‌کردند، من دوربین به دوش از مجالس عروسی فیلمبرداری می‌کردم تا بتوانم مخارج زندگی‌ام را تأمین کنم.  اصولاً نمی‌گفتم دختر چه کسی هستم. به خاطر اینکه اعتقاد دارم نباید زیر پرچم هیچ شخص یا گروهی باشم. بالاخص اینکه با تفکرات و اعتقادات ایشان کاملاً مشکل داشتم. من همین سختی امروزم را ترجیح میدهم به اینکه در برابر تمامی اتفاقات شومی که در این چند ماهه به شکل هولناکی شکل گرفت سکوت کنم.  سکوت یک جور دشمنی با آدم‌هایی است که به خیابان‌ها ریختند و خود من هم هرازگاهی میانشان بودم و می‌دیدم که چطور باتوم می‌خورند. دستگیر می‌شوند و آسیب می‌بینند. یکی از مشکلات من با پدرم هم همین بود.     اعتقادات و تفکرات ایشان چه جور است؟ برای اینکه ایشان علیرغم اینکه یکی ازمقامات جمهوری اسلامی است اما در برخی موارد هم اظهارات عجیبی مطرح کرده‌اند که با موقعیت ایشان همخوانی ندارد. به عنوان مثال ایشان خواسته‌اند که خوانندگان خارج از کشور به ایران بازگردند و فعالیت کنند؟ این ادعا چقدر به فضای ذهنی پدرتان نزدیک است؟ ایشان این حرف‌ها را واقعاً از سر صدق و صفا می‌زنند؟    من آنقدر به پدرم ایمان دارم که بگویم هر چه که می‌گوید واقعاً به آن ایمان دارد. ولی این اعتقاد شخصی ایشان است. اما اینکه در این جوی که الان وجود دارد بقیه مردان جمهوری اسلامی چه جور فکر می‌کنند، چه می‌کنند، و تا به حال چه کرده‌اند، این همان پارادوکسی است که کمی خنده‌دار می‌شود. اینکه خواننده لس‌آنجلسی به ایران بازگردد اظهارنظر عجیبی است.  الان آدم‌های ساده را از گیت فرودگاه امام خمینی باز می‌گردانند و اجازه خروج از کشور را به آنها نمی‌دهند، کما اینکه این روزها این خبرها را زیاد می‌شنویم، فعلاً جوی است که باید به حرکت جمعی حکومت نگاه کنیم و در موردشان قضاوت کنیم.  متأسفانه چیزهایی که الان می‌بینیم تأسف‌بار است و من خوشحال می‌شوم روزی بشنوم که نه تنها پدرم بلکه هرکدام از آدم‌هایی که در آن سیستم هستند مسیرشان را تغییر داده‌اند و به گونه‌ای دیگر اطرافشان را نگاه می‌کنند.   &#171;این پدر من بود که خانواده را ترک کرد&#187;      آقای کلهر در گفت‌وگو با خبرگزاری‌های داخل کشور گفته‌اند که به دلیل مخالفت‌های مادرتان با آقای احمدی‌نژاد، از همسرشان جدا شده‌اند. این ادعا چقدر درست است؟    این را الان می‌گویم و دیگر جای دیگری نمی‌خواهم تکرار کنم. مسئله این است که پدر و مادر من هنوز هم به طور قانونی از همدیگر جدا نشده‌اند. یک سال و نیم است که پدر من خانه ما را ترک کرده و رفته است. نه به این خاطر که مادر من مشکلی با سیاست داشته است.  مادرم یک شخصیت متدین و علمی است که با هیچ کدام از این حرف‌ها شخصیتش خدشه‌دار نمی‌شود. ایشان دارای صلاحیت علمی و خانوادگی بالایی است. این پدر من بود که خانواده را ترک کرد. هنوز که هنوز است، مادرم تقریباً هر هفته به خاطر پیگیری مسائل&#160; قانونی راهی دادگاه‌ها می‌شود.   گفتن این حرف‌های کذب و تأکید بر آن از سوی شخصیتی که مثل بقیه شخصیت‌های حکومتی و مهره‌های اصلی، هر کلمه‌اش برای سرنوشت انسان‌هایی که در ایران به سر می‌برند یک حجت است، برای من خیلی تکان‌دهنده است.     رابطه پدرتان با آقای احمدی‌نژاد چه طوراست؟ تا چه اندازه منش پدرتان با اعتقادات آقای احمدی‌نژاد نزدیک است؟    با عرض شرمندگی من اصلاً در جریان این روابط نبودم. هیچوقت هم بحثی در این مورد صورت نگرفت. ارتباط من با پدرم یک ارتباط کاملاً خانوادگی و خارج از حیطه مباحث سیاسی بود. ولی الان به عنوان آدمی که این طرف ماجرا قرار گرفته‌ام و شرایط ایرانیانی را می‌بینم که در همین کمپ پناهندگی در شرایطی سخت روزگار می‌گذرانند وهمه‌شان یکجوری برای دستیابی به آزادی از ایران فرار کرده‌اند، به عنوان یک ایرانی از خودم شرمنده می‌شوم.   &#171;دوست داشتم یک اقتباس آزاد از کار کافکا داشته باشم&#187;      چطور شد که به سراغ ساختن فیلم &#171;دارخیش&#187; رفتید؟    من فکر می‌کردم جشنواره نورنبرگ، یک جشنواره‌ای است که در شهر کوچکی با موضوع حقوق بشر برگزار می‌شود. برای اولین بار بود که من توانسته بودم فیلمم را جایی پخش کنم. برایم خیلی مهم بود که وارد جو فستیوالی بشوم که بتوانم با کارم با آن ارتباط برقرار کنم.  هدف اولم این بود که می‌توانم وارد کشور آلمان بشوم. در یک فضای سینمایی یکسری ارتباطاتی بگیرم و بفهمم که وقتی فیلم آدم وارد یک جشنواره می‌شود چه اتفاقاتی می‌افتد. این برایم تجربه خیلی خوبی بود که در ایران از دست داده بودم. چون در آنجا جایگاهی نداشتم.  وقتی یک سال پیش می‌خواستم فیلمم را بسازم دنبال داستان کوتاهی از یک نویسنده معتبر بودم که اقتباس اثرش به فضای روحی‌ام نزدیک باشد، از بین تمام کارهایی که خواندم &#171;کیفرگاه یا کلنی زندانیان&#187; کافکا توجهم را جلب کرد، با وجود اینکه شاید به بدترین وضعش اجرا کرده باشم، امیدوارم کافکا یک روز مرا ببخشد.  دوست داشتم یک اقتباس آزاد از این کار کافکا داشته باشم. چون احساس کردم شرایطی که در این اثر وجود دارد محدود به زمان و مکان خودش نیست. یک جای بی‌زمان و بی‌مکانی است که اتفاقات آن برای هر تاریخی می‌تواند حادث باشد. درست است که کاری ابزورد بود اما به شرایطی که من در آن قرار داشتم نزدیک بود.     منظورتان شرایط امروز ایران است؟    والله شرایط امروز ایران با شرایط سال گذشته که من فیلمم را ساختم کمی فرق کرده است. در آن زمان شاید خفقان بیشتری حاکم بود. چون سکوت مطلق بود. امسال اما سکوت شکسته شده است.  پارسال این طور نبود. من خیلی کم نقطه امیدی می‌دیدم. می‌خواستم این فیلم را بسازم برای اینکه خودم را از یک مرحله سخت بگذرانم. مرحله‌ای که کافکا هم در موردش صحبت می‌کند و آن زجر کشیدن است. چه گناهکار باشی و چه بی‌گناه باشی تحت هر شرایطی باید رنج بکشی. من می‌خواستم این موضوع را به تصویر بکشم.     چقدر به کافکا وفادار بودید؟    گفتن آن کمی سخت است. من تمام تلاشم را کردم. با بودجه کمی که داشتم و قرض و قوله کرده بودم؛ کارم بیشتر از ۱۰ دقیقه نمی‌توانست باشد. چون با مشکل مالی مواجه می‌شدم. از آنجایی که فیلم را بدون مجوز در یک حمام عمومی در جنوب شهر تهران ساختم، خیلی مسئله‌ساز بود. ولی سعی کردم فضاسازیم به شکلی باشد که کافکا در متنش انجام داده است.     حالا فیلم شما در جشنواره نورنبرگ هم به نمایش درآمد. اما چطور شد که شما تصمیم گرفتید به یکباره گزینه پناهندگی را انتخاب کنید و دیگر به ایران بازنگردید؟    برای خارج شدن از ایران کمی حدس و گمانه‌زنی داشتم. من در واقع با دعوت‌نامه کارگاهی که دعوت شده بودم ویزا گرفتم و از ایران خارج شدم. نه با نامه جشنواره. برای اینکه احساس کردم ممکن است بگویند من برای چه می‌خواهم در جشنواره حقوق بشری شرکت کنم و بگویند اصلاً نرو.  یک روز از روزهای آخر جشنواره وقتی از خواب بیدار شدم. با من از ایران تماس گرفتند و گفتند که سایت‌های خبری را نگاه کنم. وقتی چک کردم دیدم که خبر جشنواره و من همه اینها به تفاصیل در سایت‌ها منتشر شده است. به مرور زمان همه این اتفاقات افتاد. تا جایی که دیدم تصمیم عاقلانه این است که راهی را که وارد آن شده‌ام تا انتها بپیمایم.   شاید اگر برمی‌گشتم چون دختر یک شخصیت سیاسی بودم کمتر از آدم‌های دیگری که الان در زندان‌ها با هزار و یک بلا روبه‌رو هستند و شاید هم اصلاً زنده نمانند، ‌اذیتم می‌کردند. ولی به هر حال بازخواست می‌شدم.  برای این از ایران خارج شدم تا بگویم من خودم هستم. زیر تأثیر نام هیچکس نیستم و بگویم که در اولویت اول می‌خواهم فیلم بسازم . بله این فیلم در مورد شکنجه است. شاید در مورد شرایط ایران هم معنا بدهد و اینکه می‌خواهم از این پس کار کنم. تازه وارد عرصه سینما شده‌ام. برگشتنم به ایران به منزله این بود که باید از عالم سینما خداحافظی می کردم.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Special_IV_Narges_Kalhor/1856724.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Special_IV_Narges_Kalhor/1856724.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 20 Oct 2009 19:28:14 +3500</pubDate>
            <category>گفت‌وگوی ویژه</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/F7_Special_IV_Narges_Kalhor/1856724.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/ECE943D4-87DF-47C7-8509-48DF688288E1_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>سپاه، بسیج دانشجویی و مقابله با تهدیدات نرم</title>
            <description>همزمان با بازگشایی دانشگاه‌ها برای اولین بار یک فرمانده ارشد نظامی در جمهوری اسلامی ایران خواستار ایفای نقش متفاوتی برای بسیج دانشجویی شده است.محمدعلی جعفری، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، از مسئولان بسيج دانشجويی دانشگاه‌های ايران خواسته است تا در مقابل آنچه او &#171;جبهه جنگ نرم&#187; ناميده، عکس‌العمل مناسب نشان داده و منتظر دستور مسئولان بالا دست نباشند.  در روزهای گذشته و همزمان با آيين بازگشايی دانشگاه‌ها در ايران، گروهی از دانشجويان معترض دانشگاه‌های تهران با تجمع در دانشگاه‌ها به نتايج انتخابات رياست جمهوری اخير اعتراض کردند.  آقای جعفری که در محل سفارت سابق آمريکا سخنرانی می‌کرد از اعضای بسيج دانشجويی، تشکلی که از حاميان سياست‌های دولت محمود احمدی‌نژاد به شمار می‌آید، با عنوان فرماندهان جوان جبهه به گفته او جنگ نرم نام برد؛ توصیفی که برای اولين بار آيت‌الله علی خامنه‌ای در ديدار با جمعی از بسيجيان از آن استفاده کرد.  آقای جعفری همچنين خواستار آشنايی بسيجيان به عرصه‌های سياسی و فرهنگی به گفته او &#171;ميدان جنگ نرم&#187; شد و گفت بسيجيان با مصاديق اقدام و عمل خود در هر مکانی هستند، عکس‌العمل‌های مناسب نشان داده و روشنگری کنند.  به گفته فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ايران آنچه او برنامه‌های معمول بسيج دانشجويی در سال‌های گذشته ناميده، ممکن است جوابگوی مقابله با جريان کنونی نباشد.   در همین زمینه علی افشاری، فعال سياسی مقيم واشنگتن، به راديو فردا می‌گويد: &#171;اين [گفته‌ها] اعتراف صريحی است که بسيج دانشجويی يک تشکل شبه نظامی هم نه بلکه بخشی از تشکيلات نظامی سپاه است و هر کاری انجام داده بر اساس دستوراتی بوده که مافوق‌های سپاه پاسداران به آن ابلاغ می‌کردند&#187;.  آقای افشاری ادامه می‌دهد: &#171;اقتضای محيط علمی اين است که نظاميان در آن حضور نداشته باشند و گفته می‌شد بسيج دانشجويی با اين اصل تناقض دارد و اين نهاد نامشروع است. اما اکنون اين تشکل از محل بودجه‌ها و امکانات دانشجويی استفاده می‌کند اما عملاً مشخصات يک تشکل دانشجويی را ندارد&#171;.  برخی دانشجويان منتقد سياست‌های دولت دهم در ايران می‌گويند صحبت‌های اخير فرمانده کل سپاه پاسداران می‌تواند آغازی برای برخوردهای شديدتر با دانشجويان معترض باشد.  اما به اعتقاد علی افشاری، فعال سياسی مقيم واشنگتن، نشانه‌هايی چون آزادی زود هنگام دانشجويان طيف علامه دفتر تحکيم وحدت در روزهای اخير نشان می‌دهد اين گونه تهديدها پاسخگوی معترضان نيست.  او در ادامه سخنان خود می‌افزايد: &#171;اين برخوردها در دانشگاه نتيجه‌ای نخواهد داشت. سابقه تاريخی و ويژگی‌های خود دانشگاه و انباشت مبارزات قبلی، عملاً يک توازن قوايی را در داخل دانشگاه ها ايجاد کرده و حکومت نمی‌تواند دانشگاه‌ها را به طور کامل سرکوب کند. طبيعی است که اين بار هم بسيج دانشجويی به جايی نخواهد رسيد&#187;.  آقای جعفری همچنین در حالی خواستار استقلال عمل دانشجويان بسييجی در ميدان به گفته او &#171;جنگ نرم&#187; شده که پيش از اين گفته بود مسئوليت مقابله با آن چه تهديدات نرم در جمهوری اسلامی ايران خوانده می شود بنابر مصوبه رهبر جمهوری اسلامی به بسيج واگذار شده است.  وی بار ديگر در تازه‌ترين اظهارات خود در جمع دانشجويان بسيجی از اتفاقات پس انتخابات اخير در ايران به عنوان مصاديق اين گونه تهديدات نام برد و اتهاماتی را متوجه اصلاح طلبان از جمله محمد خاتمی کرد.   او با انتقاد از طرح تازه آيت‌الله هاشمی رفسنجانی، رئيس مجلس خبرگان رهبری، که طرح &#171;آشتی ملی&#187; نام گرفته است، گفت که هرگز با قانون شکنان و مخالفان آرای ملت نمی‌توان طرح وحدت ريخت و خواصی که پس از انتخابات به اشتباه سکوت کردند اکنون نيز سکوت کنند و دم از وحدت نزنند.  اظهارات مشابه محمدعلی جعفری همواره با واکنش برخی چهره‌ها و احزاب در جمهوری اسلامی ايران مواجه شده است.  در یکی از آخرین واکنش‌ها چندی پيش حسين هاشميان، رئيس فراکسيون خط امام مجلس هشتم شورای اسلامی، آقای جعفری را به امام يا آيت‌الله خمينی‌زدايی متهم کرد و گفت او بيش از اندازه به قوه نظامی‌اش مغرور شده و بايد حدود فعاليت نظامی‌اش مشخص شود.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Jafari_Speech_about_Basij_in_Universities/1843211.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Jafari_Speech_about_Basij_in_Universities/1843211.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 04 Oct 2009 18:02:42 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/8B1631B3-4F41-445B-87A0-EF9EE7FC5FF0_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>ویژه برنامه &#171;نگاه تازه&#187; به یاد امیر زمانی‌فر و رزا آژیری</title>
            <description>مرگ ناگهانی امیر زمانی‌فر و رزا آژیری، دو همکار جوان رادیو فردا، در سه‌شنبه تلخ هفتم مهرماه در سانحه رانندگی باور‌نکردنی است. مهین گرجی، دیگر همکار‌ رادیو فردا هم همچنان بر بستر بیماری به حالت اغماست.از آن دسته از شنوندگان رادیو فردا و کاربران وبسایت که با گذاشتن پیام بر روی پیام‌گیر رادیو فردا، فرستادن ایمیل به وبسایت و گذاشتن پیام بر روی صفحه فیس بوک رادیو فردا، درگذشت دو همکار جوانمان را در سانحه رانندگی تسلیت گفتند، سپاسگزاریم.  همچنین ممنونیم از آن‌دسته از شنوندگان و کاربران که از همین راه‌ها برای همکار دیگر‌مان مهین گرجی که در پی این سانحه در وضعیتی وخیم و در حال اغما در بیمارستان بستری است، آرزوی بهبودی کرده‌اند.  از رسانه‌های دیگر فارسی زبان خارج از کشور مانند &#171;بخش فارسی دویچه وله&#187;، &#171;رادیو زمانه&#187; و &#171;بخش فارسی رادیو صدای آمریکا&#187; هم که در سوگواری رادیو فردا خود را سهیم دانسته‌اند و آرزوی بهبود همکار دیگرمان را کرده اند، سپاسگزاریم.  در پاسخ به درخواست بسیاری از شنوندگان و کاربران، همکارانمان در برنامه &#171;نگاه تازه&#187;، در کنار مطرح کردن روانکاوی سوگواری در گفت‌وگو با یک کارشناس، یادی از رزا آژیری و امیرزمانی‌فر کرده‌اند که گوشه‌ای از کارشان در مدتی که در میان ما بودند، همکاری در تهیه این برنامه شاد و سرزنده، بی‌تکلف و بدون تعارف رادیو فردا بود.  برنامه این هفته &#171;نگاه تازه&#187; ویژه یاد کردن از امیر و رزاست.  در این برنامه سیری خواهیم داشت بر حضور آنان در برنامه &#171;نگاه تازه&#187;. در فایل صوتی این برنامه، هم صدای رزا را وقتی اولین بار در برنامه‌ای درباره &#171;حجاب و طرح امنیت اجتماعی&#187; به ما پیوست می‌شنوید و هم صدای امیر را وقتی اولین بار در برنامه‌ای درباره &#171;موسیقی کوچه بازاری&#187; در &#171;نگاه تازه&#187; گویندگی کرد.  برای شنیدن صدای با شور و نشاط امیر و رزا و خنده‌هایشان، از شما دعوت می‌کنیم که فایل صوتی برنامه را گوش کنید.  برای اینکه در حال و هوای رادیو فردا باشید خاطر نشان می‌کنیم که ما، بر و بچه‌های رادیو فردا، به یاد یاران از دست رفته‌مان امیر و رزا شمع روشن کرده و عکس آنان را در میان دسته گل‌ها روی میزهاشان گذاشته‌ایم.  نیز به یاد همکار دیگرمان مهین گرجی هستیم که به حالت اغما در بیمارستان است و آرزومندیم که به زودی به جمع یاران بپیوندد. مهین گرجی یکی از ورزشی‌نویسان رادیو فردا بود که برنامه‌های به یاد ماندنیی پیرامون تیم ملی فوتبال ایران و دیگر ورزش‌ها تهیه کرده بود.  مهین عزیز نه تنها اخبار ورزشی را تهیه می‌کرد، بلکه ارتباط‌های بسیاری با ورزشکاران و ورزشی‌نویسان و مربی‌های ورزشی داشت که برنامه‌هایش را بسیار جذاب می‌کرد. نیز به مسائل و موضوع‌های محیط‌ زیست و آثار باستانی بسیار حساس و فعال بود.   امیر زمانی‌فر، متولد ۱۳۵۸، همکاری با رادیو فردا را از بهمن‌ماه ۸۶ آغاز کرد و در دوره همکاری خود با رادیوفردا علاوه بر گزارشگری در حوزه‌های سیاسی و اجتماعی به‌ویژه حقوق بشر، در تولید برنامه‌هایی از جمله &#171;نگاه تازه&#187; مشارکت داشت.  امیر خبرنگاری رادیویی را با کار در رادیو فردا آغاز کرد و مثل بیشتر ما درباره مسائل حقوق بشر برنامه تهیه می‌کرد و البته علاقه‌اش به موضوع‌های به ویژه فرهنگی را همه می‌دانیم. به هنر، شعر و موسیقی علاقه خاصی داشت؛ همینطور به پیشکسوتان کار رادیویی که برایش الگوی کار بودند. امیر به صدای ستار بسیار علاقه داشت و حتی &#171;فیگور&#187;های ستاری به خود می‌گرفت و بچه‌ها در این باره همواره با او شوخی می‌کردند!  رزا حسن‌زاده آژیری، متولد ۱۳۶۰، نیز در شهریورماه ۸۷ به رادیوفردا پیوست و در این مدت به گزارشگری در حوزه‌های اجتماعی به‌ویژه حقوق بشر پرداخت. رزا نیز در دوره‌ای از همکاری خود با رادیوفردا در تولید برنامه جوانان رادیوفردا &#171;نگاه تازه&#187; مشارکت داشت.  رزا آژیری بسیار خوش‌قلب بود. حتی ما گاهی سر به سرش می‌گذاشتیم که مگر می‌شود آدم همه را دوست داشته باشد؟ اما رزا رزا بود دیگر! نمی‌توانست بدون لبخند و مهر زندگی کند. این خوش قلبی رزا حتی در کارهایش نیز دیده می‌شد. مثلاً به هنگام مسائل حقوق بشری و بازداشت‌شدگان فعالان حقوق بشر در ایران لحن او تغییر می‌یافت و نوعی همدردی را می‌شد در لحن او آشکارا حس کرد.  جای این دو خالی است و ما به خانواده‌شان و تمام علاقه‌مندان آن‌ها تسلیت می‌گوییم.  ******  حوادث ناگهانی و ناگوار همواره اثر بدی روی انسان‌ها می‌گذارد. برای درک این سوانح و حوادث تراژیک به سراغ یک دکتر روان‌پزشک در ایران می‌رویم: خانم دکتر مهدیس کامکار.     رادیو فردا:   خانم دکتر کامکار، اگر ممکن است برای ما بگوئید که واکنش افراد به هنگام از دست دادن عزیزان‌شان چگونه است؟     مهدیس کامکار:  این نوع رویدادها در چند مرحله تقسیم‌بندی می‌شوند:   مرحله شوک.  در این مرحله انسان با شنیدن حادثه در مرحله شوک ناگهانی قرار می‌گیرد. انسان معمولا در این مرحله حادثه را انکار می‌کند.    مرحله خشم.  خشم بسیار بسیار شدید. انسان در این مرحله بسیار عصبی می‌شود و دست به کارهای عجیب و غریبی می‌زند که شاید تا آخر عمرش نتواند با حادثۀ هولناکی که روی‌داده کنار بیاید.   مرحله افسردگی شدید.  در این مرحله شخص به صورت شدیدی دچار افسردگی می‌شود. در این مرحله خورد و خواب شخص ممکن است از بین برود و حتی علائق زندگی‌شان دچار آسیب‌های جدی می‌شود.   مرحله پذیرش.  در این مرحله، تازه انسان با حادثه کنار می‌آید و آن را می‌پذیرد. البته تمام این مراحل ممکن است در فرهنگ‌های مختلف یا اشخاص مختلف تفاوت کند. برخی در یکی از این مراحل باقی می‌مانند و هرگز به مرحله دیگر نمی‌روند. مثلاً جوان‌ها که یک زندگی پیش رو دارند، بهتر از میان‌سالان یا سالمندان با این نوع سوانح و حوادث کنار می‌آیند.   فرهنگ‌ها هم نقش مؤثری در این مراحل ایفا می‌کنند. مثلاً در فرهنگ شرقی یک سال سوگواری شاید کم هم باشد ولی در فرهنگ غربی معمولا شش ماه هم برای عزا و سوگ شاید زیاد باشد. اعتقادات مذهبی و آئین‌ها هم مهم هستند.  هستی و نیستی در آئین‌های مختلف فرق می‌کنند. برخی اعتقاد دارند که خدا جان را بخشیده و خودش هم گرفته‌است. بنابراین در این نوع آئین‌ها انسان بهتر می‌تواند با سوانح و حادثه‌های تراژیک کنار بیاید.  پرهیز از تنهایی و با هم بودن و شریک شدن در غم هم بسیار مهم است. انسان هر چه تنهاتر باشد درد و اندوهش هم بیشتر می‌شود تا این که در میان جمع باشد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_FreshGlance_0907/1841096.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_FreshGlance_0907/1841096.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 01 Oct 2009 16:08:28 +3500</pubDate>
            <category>نگاه تازه</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/F7_FreshGlance_0907/1841096.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/805CC729-0181-4D4A-AAC5-A07D48D93F7C_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>ابراهیم شریفی: فقط صدای نفس خودم و دیگران را می‌شنیدم</title>
            <description>ابراهیم شریفی یا همان الف- شین که نامش در پرونده مربوط به قربانیان تجاوز در زندان‌های جمهوری اسلامی ایران مطرح شده بود، به تازگی از ایران خارج شده است. آقای شریفی در مراجعه به مهدی کروبی یکی از کاندیداهای معترض به نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری گفته بود که در زندان مورد آزار و تجاوز جنسی قرار گرفته است.ابراهیم شریفی یا همان الف- شین که نامش در پرونده مربوط به قربانیان تجاوز در زندان‌های جمهوری اسلامی ایران مطرح شده بود، به تازگی از ایران خارج شده است.  آقای شریفی در مراجعه به مهدی کروبی یکی از کاندیداهای معترض به نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری گفته بود که در زندان مورد آزار و تجاوز جنسی قرار گرفته است.  آقای شریفی می‌گوید دانشجوی کامپیوتر و دانش‌آموز زبان ایتالیایی بوده و در ستاد مردمی مهدی کروبی به عنوان ناظر گردشی حضور داشته است. ابراهیم شریفی در گفت‌وگویی با رادیو فردا از دستگیری خود تا تجاوز در زندان می‌گوید:   ابراهیم شریفی:  بعد از انتخابات هنگامی که از کنسولگری کشور ايتاليا به خانه باز می‌گشتم، در بلوار کنگان شهرک نفت کسی مرا صدا زد، جلو رفتم و يک نفر دستم را از پشت گرفت و به من چشم‌بند و دستبند زد و داخل ماشين کرد و سرم را زير صندلی ماشين برد و مرا به محلی بردند در حالی که چشمانم بسته بود.     رادیو فردا:&#160;   پس چطور در گزارشی که توسط کميته سه نفره قوه قضاييه منتشر شد، آمده که هيچ ردپايی از آقای الف- شين که شما باشيد در درگيری‌های خيابانی وجود نداشته است؟    شما انتظار داريد اينها چه بگويند. من از همان روز اول که آقای مقدمی شروع به بازجويی از من کرد، نيم ساعت بعد از آن از دفتر آقای کروبی بيرون آمدم و گفتم اين داستان به اين سمت می‌رود که گويا من از شما يا پول گرفته‌ام و تطميع شده‌ام و يا گول بازی‌های سياسی را خورده‌ام.     وقتی دستگير شديد اولين جايی که شما را بردند کجا بود و آيا تفهيم اتهام شديد؟    من در تمام اين مدت اصلاً بازجويی هم نشدم و فقط اسم مرا پرسيدند آن هم زمانی که قرار بود آزاد شوم.     شما را کجا بردند؟    منطقه‌ای که ديگر صدای ماشين هم نمی‌آمد، مرا پياده کردند و به جايی هل دادند که فقط صدای نفس‌های خودم را می‌شنيدم و نفس‌های ديگران. مرا روی شکم خواباندند، نمی‌دانم خوابم برد يا نه، اما حدود صبح صدای ضجه خانمی بلند شد که جيغ می‌زد نکن نکن، نزن نزن.     اين اتفاقات در کجا رخ می داد؟    من نمی‌دانم در کدام بازداشتگاه بوديم، چون هم دستم بسته بود و هم چشمم.     در تمام طول مدت بازداشت دست‌ها و چشم‌هايت بسته بود؟    بله، فقط زمانی که که غذا می‌دادند دستم را از پشت باز می‌کردند و رو به جلو می‌دادند.     چه مدت در اين بازداشتگاهی که نمی‌دانستيد کجا بود به سر برديد؟    از دوم تا نهم تيرماه.     مسئله تجاوز دقيقاً چه زمانی اتفاق افتاد؟    روز چهارم که مرا برای اعدام ساختگی بردند، اعتراض کردم که اين چه وضعيتی است اگر می‌خواهيد اعدام کنيد خب بکنيد اين بازی‌ها چيست.  يک نفر با لگد به شکمم زد و من زمين خوردم و دائم به شکمم ضربه می‌زد و به کسی گفت اين فلان را ببر حامله کن. آنقدر به شکم من لگد زد که خون بالا می‌آوردم. کتفم را گرفت و مرا کشان کشان به اتاقی برد و دست‌های مرا به ديوار زد.     شما گفته‌ايد که برايتان مشخص نبوده اين تجاوز توسط همان شخص انجام گرفته و يا با يک شیء خارجی.    تصور من اين است که همان شخص اين کار را انجام داد، ولی بعداً که فکر کردم ديدم نمی‌توانم با يقين بگويم که اين تجاوز توسط شخص انجام شد يا با وسيله.  حتی آقای قاضی محمدی به من گفت تو هيچ چيزی نگفتی، آيا نگفتی نکن بی‌غيرت نکن بی‌ناموس؟ من جواب دادم آن موقع اصلاً مغزم کار نمی‌کرد که بخواهم حرفی بزنم.     شما آن لحظه چه احساسی داشتيد؟     احساس می‌کنم از هوش رفتم، هم به دليل اين که خون بالا می‌آوردم و هم به دليل اتفاقی که خودتان می‌دانيد. آن شخص به من می‌گفت تو که نمی‌توانی از فلانت دفاع کنی می‌خواهی انقلاب مخملی کنی.     وقتی چشمت را بعد از اين اتفاق باز کردی کجا بودی؟    جايی شبيه درمانگاه بودم، سرمی به دستم بود و دست ديگرم با زنجير به تخت بسته شده بود. تا اينکه فردی آمد و گفت دکتر مردنی است يا خودمان خلاصش کنيم؟ بعد به من چشم‌بند و دستبند زد و در فاصله‌ای ۱۰۰ قدمی کشاند. دو سه ساعت که گذشت مرا سوار ماشين کردند و کنار اتوبان سبلان بيرون انداختند و گفتند تا ۶۰ بشمار و بعد چشم‌بندت را بردار، اگر زودتر اين کار را بکنی برمی‌گرديم و لهت می‌کنيم.     به خانه که رسيدی اولين کاری که انجام دادی چه بود؟    هيچکس از افراد خانواده‌ام در مورد تجاوز خبر نداشت تا زمانی که اين مسئله به وسيله فيلم آقای علامه‌زاده علنی شد. در ضمن هيچ کس به جز آقای کروبی، بعضی از نمايندگان مجلس، نمايندگان قوه قضاييه و بعضی از آيات عظام از اين مسئله خبر نداشتند.     اين مسئله را چه زمانی اطلاع داديد؟    فردای آن روز يکی از دوستان که وکيل بود پيشنهاد کرد که بروم شکايتی مطرح کنم. من به دادسرای الهيه رفتم و شکايتی تنظيم کردم. البته خيلی مرا اذيت کردند ولی موفق شدم نامه قاضی را بگيرم و قاضی گفت به پايگاه يکم آگاهی در خيابان نياوران بروم و گفت ممکن است اين کار منافقان باشد.     مسئله تجاوز را با قاضی مطرح کرديد؟    نه، من هيچ کجا مسئله تجاوز را مطرح نکردم.     پس چه زمانی تصميم گرفتيد مسئله تجاوز را مطرح کنيد؟    من اصلاً نمی‌خواستم مسئله تجاوز را عنوان کنم. زمانی که به آگاهی رفتم، آخر سر به من گفتند دنبال اين پرونده را نگير، اين کار وزارت اطلاعات بوده و برو خدا را شکر کن که آزادت کرده‌اند و زنده‌ای.  من توانستم نامه‌ای از پزشکی قانونی بگيرم، چون هنوز کمر و شکم من زخمی بود، بنابراين يکی از دوستانم پيشنهاد کرد که يا پيش يکی از علما و يا پيش آقای کروبی بروم.  من پيش آقای کروبی رفتم و نمی‌خواستم قضيه تجاوز را بگويم، ولی آقای کروبی با ديدن اشک‌ها و لحن صدايم به من گفت فکر می‌کنم يک چيزی را پنهان می‌کنی و بعد افرادی که در اتاق بودند را بيرون کرد و تنها با من صحبت کرد، مثال زد و آيه قرآن خواند و به صورت سربسته از من پرسيد چنين اتفاقی افتاده و من گفتم بله.  بعد زدم زير گريه و ايشان مرا بغل کرد، در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود و آرام و قرار نداشت.  بعد از گذشت يک ماه و نيم از اين اتفاق، آقای مقدمی از من بازجويی کرد و من به پزشکی قانونی رفتم و پزشک آنجا به من گفت بعد از اين مدت هيچ چيز قابل مشاهده نيست، در صورتی که مأمور قوه قضاييه به من گفت اگر چيزی بود حتی سايزش را هم می دادند، ما کارمان اين است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Ebrahim_Sharifi_IV_on_his_condition_in_Iran_Prison/1826527.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Ebrahim_Sharifi_IV_on_his_condition_in_Iran_Prison/1826527.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 19 Sep 2009 14:51:56 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/F7_Ebrahim_Sharifi_IV_on_his_condition_in_Iran_Prison/1826527.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/043099C8-012F-4D55-AF5B-7D91DF3B1A52_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>شهرزاد کریمان: هر وقت شیوا بازجویی دارد، با خانه تماس می‌گیرد</title>
            <description>در روزهای اخیر برخی وب‌سایت‌های خبری از آزادی شیوا نظرآهاری از فعالان حقوق بشر در ایران که بیش از ۸۰ روز است در بازداشت به سر می‌برد خبر دادند. 

با این حال شهرزاد کریمان مادر خانم نظرآهاری، این خبر را رد می‌کند و در گفت‌وگو با رادیو فردا تأیید می‌کند که قرار وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی دخترش همچنان به قوت خود باقی است و بازجویی‌های او همچنان ادامه دارد. 

خانم کریمان معتقد است که انتشار این اخبار در برخی وب‌سایت‌ها بی‌دلیل نیست و احتمالاً می‌خواهند از حجم فشار گروه‌های حقوق بشر برای آزادی شیوا کم کنند.   رادیو فردا:&#160;   با توجه به خبرهایی که به تازگی در مورد آزادی شیوا منتشر شده، لطفاً آخرین وضعیت دختر خود را تشریح کنید.     شهرزاد کریمان:  شیوا هنوز آزاد نشده است. روز شنبه باز هم پدرشان به دادگاه انقلاب مراجعه کردند. قرار وثیقه ۵۰۰ میلیونی کماکان به قوت خود باقی است. من نمی‌دانم این سایت‌هایی که این خبر را منتشر کرده‌اند بر اساس چه حساب و کتابی این اطلاعات را صادر می‌کنند؟  چند روز پیش هم که این خبر منتشر شده بود از رادیو فرانسه با من تماس گرفتند و در این مورد پرسیدند و من به آنها گفتم که چنین چیزی صحت ندارد و شیوا هنوز آزاد نشده است. من که مادر او هستم و الان اینجا نشسته‌ام و تازه با پدرش از دادگاه انقلاب برگشته‌ایم می‌گویم که بازجویی او هنوز هم ادامه دارد.     مقامات قضایی به شما گفتند که بازجویی او هنوز ادامه دارد و متوقف نشده است ؟    بله. می‌گویند که گزارش آخر بازجو هنوز به پرونده الصاق نشده است. به همین دلیل است که می‌گویند همچنان قرار ۵۰۰ میلیونی باقی مانده است. از خودش هم خبری نداشته‌ام. طبق اطلاعاتی که در این مدت کسب کرده‌ام می‌دانم که شیوا هر وقت در طول هفته زنگ نمی‌زند یعنی اینکه بازجویی نداشته است.  چون وقتی که بازجو برای بازجویی او به زندان می‌رود به او اجازه می‌دهند که به خانه زنگ بزند. او روز دوشنبه گذشته بازجویی داشته و از آن روز تا به حال بازجویی نشده است.     فکر می‌کنید دلیل انتشار اخباری پیرامون آزادی شیوا چه بوده است و آیا این اخبار می‌تواند به آزادی او کمک کند؟    فکر می‌کنم چون سازمان‌های حقوق بشری به شدت دنبال آزادی شیوا هستند،‌ این اخبار توسط خود مقامات دولتی منتشر می‌شود و شایعه می‌شود تا کمی از حجم فشارها کاسته شود.  وگرنه فکر نمی‌کنم هر کسی که بخواهد خبر صحیحی را منتشر کند طبعاً بدون تماس با خانواده شیوا این کار را بکند. طبعاً اولین جایی که از آزادی او خبردار می‌شوند خانواده شیوا هستند. حتی شیوا اگر هم از دادگاه و زندان بخواهد زنگ بزند فقط می‌تواند با خانه خودش تماس بگیرد و نمی‌تواند با هیچ سایتی تماس بگیرد.  پس این اخبار نمی‌تواند بدون دلیل در سایت‌های خبری منتشر شود. این امکان را می‌دهم که چون فشارها روی سازمان زندان‌ها و دادگاه از سوی سازمان‌های فعال مدنی در این مورد زیاد است این اخبار شایعه می‌شود تا کمی از فشارها کم شود.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Shahrzad_Kariman_IV_on_Shiva_NazarAhari_Condition/1816684.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Shahrzad_Kariman_IV_on_Shiva_NazarAhari_Condition/1816684.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 07 Sep 2009 18:46:40 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/8DFDFBD2-AEBE-46BC-BF63-FF6C0BF5AB56_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>زهرا باکری: توهین‌هایی دیدیم که در زمان شاه ندیده بودیم</title>
            <description>زهرا باکری، خواهر حمید و مهدی باکری از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در جنگ ایران و عراق کشته شدند، با انتشار نامه‌ای شدیداللحن اخبار منتشر شده پیرامون زندگی خانوادگی برادران خود را تقبیح کرده است. 

خانم باکری در این نامه که روزنامه اعتماد چاپ تهران از انتشار متن کامل آن خودداری کرده به انتقاد از عملکرد مقام‌های دولتی در جریان انتخابات ریاست جمهوری پرداخته است.پیش از این مجتبی ذوالنور جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی&#160; در جریان مبارزات انتخاباتی&#160; با حمله به همسران مهدی و حمید باکری گفته بود: &#171;اگر همسر شهید مهدی باکری به طرفداری از کاندیدایی فریاد بلند می‌کند، چرا می‌گوید، همسر شهید مهدی باکری و چرا نمی‌گوید، همسر دوم علی یونسی وزیر اطلاعات دولت اصلاحات هستم و یا همسر شهید حمید باکری که همین ادعا را دارد، نمی‌گوید، اکنون زن یک معلم گیلانی هستم، چرا از اسم شهدا برای مقاصد خود سوءاستفاده می‌کنید.&#187;  او سپس به ماجرای تاریخی طلحه، زبیر و عایشه در صدر اسلام اشاره کرده و گفته بود: &#171;مگر اکنون این جماعت شبیه طلحه، زبیر و عایشه نیستند و همین کارها را نمی‌کنند و قصد راه‌اندازی جمل را ندارند، آن هم به کمک بیگانگانی که ۳۰ سال است، منتظر روزی هستند که انقلاب را از درون نابود کنند.&#187;  زهرا باکری در گفت‌وگو با رادیو فردا انگیزه‌های خود را در مورد نوشتن چنین نامه‌ای تشریح می‌کند.   زهرا باکری:  هم بی‌عدالتی‌هایی که اخیراً پیش آمد، هم توهینی که به خانم برادر من شد. من با چنگ و دندان از حیثیت خانواده‌ام [دفاع می‌کنم]. خانم برادرهای ما تاج سر ما هستند. خانم برادرهای ما پشت سر برادرهای من، جبهه به جبهه خانه به دوشی کردند. الان می‌آیند هر کدام را صیغه یکی می‌کنند. آخر کسی که اسمش را مسلمان بگذارد، چنین کاری می‌کند؟ خانم برادر من اگر صیغه کسی بود چرا دخترش از پسر او طلاق گرفت؟     اشاره شما به آقای ذوالنور است که عنوان کرده بودند که همسران...     ... بله. ایشان نمی‌دانستند که همسر مهدی با چه کسی ازدواج کرده. او را نسبت به چه کسی داده بودند. همینطوری هر چه از دهنش در آمده...     یعنی شما اطلاعاتی که آقای ذوالنور می‌دهند را تکذیب می‌کنید؟    بله. من به عنوان بزرگ خانواده به هر دوی اینها، بعد از چهلم شهادت شوهرانشان، پیشنهاد کردم که ازدواج کنند. چون یک امر شرعی بود. خواهرم هم چند سال قبل شوهرش را از دست داده بود، دیدم چه مشکلاتی یک زن بی‌شوهر در این جامعه دارد. به اینها پیشنهاد ازدواج کردم.     پس داستان ازدواج ایشان با آقای یونسی که عنوان کرده بودند...     نه، آخر... اصلاً واقعاً شرم‌آور است. آقای یونسی پدر شوهر دختر حمید بود. یک ازدواج نادرستی کرده بودند بعد از پنج سال همه خانواده علاقه‌مند بودیم که متارکه بشود که دو سال پیش متارکه انجام گرفت.     فکر می‌کنید این اطلاعات را آقای ذوالنور روی چه حسابی منتشر کرد.    والله اینقدر اطلاعات در این مملکت بدون تحقیق، بدون دلیل، بدون برهان [منتشر می‌شود]. تهمت زدن الان اینقدر راحت شده، اینقدر همه دیگران را محکوم می‌کنند. به خاطر اینکه برای خودشان توشه‌ای، موقعیتی، مقامی بگیرند. مهدی و حمید دوست داشتند گمنام زندگی کنند و گمنام رفتند. اینقدر اینها عذاب کشیده بودند، تهمتی که در ارومیه همین آقای وزیرکشور سابق، آقای محصولی، که اسم‌هایشان هم نمی‌خواهم در ذهنم باقی بماند، به حمید زد که حمید آخرین بار از ارومیه آمد بیرون، گفت خدایا از تو می‌خواهم که جسد من به این شهر برنگردد.     چه تهمتی زده بودند؟    بروید از خودشان بپرسید.     شما نمی‌خواهید بگویید که دقیقاً چه تهمتی به آقای باکری زده بودند؟    وسایل حمید را همرزم حمید با ساکش داده بود دست مهدی؛ به مهدی گفته بود که انشاءالله زمان شهادتش توبه کرده باشد. حمید چه کار کرده بود؟ حمید چه چیزی داشت؟ اینها مرا عذاب می‌دهد.     این مسائل چرا درباره خانواده باکری مطرح می‌شود؟    آمدند یک کسی [میرحسین موسوی] را که می‌شناختیم... هشت سال زمان جنگ برادرهای من از ایشان به عنوان یک انسان پاک [یاد می‌کردند] و واقعاً کسی به آقای موسوی یک نقطه ضعف دزدی و بی‌دینی و اینها را نزده، الان آمده از فیلتر شورای نگهبان هم گذشته. اگر می‌گویید انتخابات آزاد، اگر می‌گویید مردمسالاری که هیچ چنین چیزی در این مملکت به چشم نخورده و آن چیزی که به حساب نمی‌آید مردم است، ما هم روی افکار خودمان یک کسی را انتخاب کردیم و به او اعتقاد داشتیم و از او حمایت کردیم.  چرا باید یک طرف همه قدرت را داشته باشد و یک طرف همه چیزش را بگیرند. احسان [پسر برادرم] این انسان را قبول داشت که رئیس جمهورش شود، باید اینهمه زیرفشار باشد. او را گرفتند، زدند و تهدید کردند.&#160;      چه کسی را گرفتند؟     پسر برادرم را. بلایی سر ما آمده که زمان شاه نیامد. باور کنید یک ساواکی در خانه مرا نزد. زمان شاه من بعد از شهادت برادرم استخدام شدم. خواهرم در پست بالایی استخدام شد. مهدی دانشگاه قبول شد و تحصیل را شروع کرد. یک نفر در خانه ما را نزد. می‌گفتند خرابکار یا خانواده خرابکار ولی کسی جسارت نکرد در خانه ما را باز کند و به ما توهین کند. ولی جمهوری اسلامی ما این توهین‌ها را دیدیم.      بخشی از نامه شما گویا انتقاد از بازداشت‌هاست و کسانی که در تظاهرات کشته شده‌اند...    من مقایسه کردم... من سی سال از عمرم را در آن رژیم گذراندم و سی سال هم در جمهوری اسلامی. برادر من حبس ابد بود، مرتب انجمن حمایت از زندانیان، سازمان حقوق بشر، انواع این سازمان‌های جهانی و ایرانی با خانواده‌های ما تماس داشتند [و می‌پرسیدند] &#171;با زندانی‌ها چطور رفتار می‌کنند؟&#187;، &#171;شما وقتی می‌روید برای ملاقات با شما چگونه رفتار می‌شود؟&#187;، آن موقع... &#160;    پیش از انقلاب؟    بله. پیش از انقلاب، زمان شاه که یکی را اعدام کردند، یکی حبس ابدی بود که ۵۷ آزاد شد. الان کسی جرئت دارد اسم سازمان حقوق بشر بیاورد؟ کسی جرئت دارد اسم سازمان حمایت از زندانیان بیاورد؟ می‌شود مفسد فی‌الارض. من چون اینها را دیده‌ام، الان مقایسه می‌کنم، عذاب می‌کشم. من می‌گفتم خدایا می‌شود خون شاه را یک ذره سر بکشم که انتقام خون برادرم گرفته شود؟ الان می‌گویم خدا رحمتت کند.  ما می‌گفتیم زمان پیغمبر بت‌پرست بودند. الان ما چکاره‌ایم؟ می‌گوییم &#171;سخنان رئیس جمهور سخنان خداست&#187;. اعوذ بالله. آخر بابا، رئیس جمهور هم آدمی است مثل همه، خطا می‌کند، دروغ می‌گوید، ولی باید این شهامت را داشته باشد که حداقل، واقعیت را بیان کند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Zahra_Bakeri_IV_on_her_Letter/1816603.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Zahra_Bakeri_IV_on_her_Letter/1816603.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 07 Sep 2009 17:29:04 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/F7_Zahra_Bakeri_IV_on_her_Letter/1816603.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/77563AC4-7D44-4FD9-ACA1-638F5A19EA0F_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>پاسخ روابط عمومی ‌بهشت زهرا به &#171;جسدهای بی‌‌نام‌و‌نشان در قطعه ۳۰۲&#187;</title>
            <description>درباره دفن ۴۴ جسد بی نام و نشان در قطعه ۳۰۲ بهشت زهرا با اسماعیل دانش پژوه مسئول روابط عمومی سازمان بهشت زهرا گفت و گو کرده‌ایم.۳۱ مردادماه وب سایت خبری نوروز نزدیک به جبهه مشارکت ایران اسلامی از دفن ۴۴ جسد بی نام و نشان در قطعه ۳۰۲ بهشت زهرا خبر داده بود.  این خبر از سوی فرهاد تجری نماینده اصول گرای مجلس هشتم و عضو کمیته ویژه پی‌گیری وضعیت بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات تکذیب شد.   با این حال پایگاه اطلاع رسانی نوروز نزدیک به اصلاح طلبان تصاویری از این قبرها را به صورت فیلم کوتاه منتشر کرده است.       بیشتر بخوایند:   جسدهای یخ‌زده، گورهای بی‌نام و نشان      درباره دفن ۴۴ جسد بی نام و نشان در قطعه ۳۰۲ بهشت زهرا با اسماعیل دانش پژوه مسئول روابط عمومی سازمان بهشت زهرا گفت و گو کرده‌ایم:         اسماعیل دانش پژوه:  اينها افراد مجهول‌الهويه‌ای هستند که مورد شناسايی قرار نگرفته‌اند و از پزشکی قانونی به بهشت زهرا منتقل شده اند و بهشت زهرا هم اينها را دفن کرده و شماره قبر و شماره جواز پزشکی قانونی را زده است. در همه قطعات بهشت زهرا و از بدو تأسيس آن، افراد مجهول الهويه وجود دارند.   چون در شروع دفن متوفيان در قطعه ۳۰۲ وقفه افتاد، ابتدا مجهول الهويه‌ها را آوردند. اين افراد بيشتر کارتن خواب‌ها، تصادفی‌هايی که شناسايی نمی‌شنوند و اوراق شناسايی ندارند و يا معتادها هستند. پزشکی قانونی از اينها تصوير می‌گيرد و به صورت يک پرونده نگه می‌دارد و چند روز بعد که ظرفيت پزشکی قانونی پر شد، آنها را به بهشت زهرا می‌فرستد.  اگر بستگان اين افراد مراجعه کرده و تصويرها را شناسايی کنند، پزشکی قانونی آنها را به بهشت زهرا می‌فرستد. اکنون نام چند تن از افرادی که شما اشاره کرديد، در سايت اطلاعات درگذشتگان بهشت زهرا وجود دارد. يعنی خانواده‌های آنها پيدا شده‌اند اما هنوز پلاک قبر تغيير نکرده است.   گفته می‌شود اين مجهول الهويه‌ها کسانی هستند که در تظاهرات اعتراضی به نتيجه انتخابات رياست جمهوری کشته شده‌اند و بعد در قطعه ۳۰۲ دفن شده اند. اين مسئله درست است؟   من فکر نمی‌کنم اين طور باشد . ما هر که را دفن کنيم بر اساس مدارک قانونی ارائه شده از طرف پزشکی قانونی است و مدارک آن موجود است که می‌توانند تحقيق کنند. فايل‌های تصويری آن هم در خود پزشکی قانونی موجود است.    اين که يک باره چنين تعدادی در يک قطعه خاص و به صورت جمعی به خاک سپرده می‌شوند، به نظر شما عجيب نيست؟   اينها به صورت جمعی نبوده و تاريخ‌های آن با هم متفاوت است. قرار بود از اول تيرماه دفن روزانه شهر تهران در قطعه ۳۰۲ آغاز شود. يعنی قطعه عمومی روز بود، اما چون سرويس بهداشتی منتهی در ضلع جنوب غربی قطعه آماده نبود، گفتند صاحبان اموات معترض می‌شوند، پيمانکار هم نتوانسته بود در زمان موعد سرويس بهداشتی را آماده کند، به همين دليل ابتدا حدود يک ماه مجهول الهويه‌ها را آنجا دفن کردند و بعد از آماده شدن سرويس‌ها، افراد شناسايی شده را دفن می‌کنند.    در صورتی که صحبت شما درست باشد، خانواده‌های افراد مجهول الهويه چگونه می‌توانند بستگان خود و جسد يا قبر متعلق به آنها را شناسايی کنند؟   کسی که مفقودی دارد ابتدا بايد به پزشکی قانونی مراجعه کند و فايل‌های تصويری آنجا را ببينند، وقتی تصوير متعلق به اقوام خود را شناسايی و تاييد کرد، پزشکی قانونی به بهشت زهرا نامه می‌دهد مبنی بر اين که اين شماره جواز فلان شخص است.  ما هم هزينه‌های مربوطه را دريافت می‌کنيم و سپس اسم اين شخص را از ليست مجهول الهويه‌ها خارج می‌کنيم و در سايت بهشت زهرا و روی پلاک‌ها و يا سنگ قبر هم آن را تصحيح می‌کنيم.    اطلاعات مربوط به اين افراد وارد سامانه شما شده است؟   بله تمام اطلاعات در سامانه وارد شده است. هم شماره‌های مربوط به قبر و هم شماره‌های جواز پزشکی قانونی و تاريخ و علت فوت اينها ثبت شده است.  سايت &#171;نوروز&#187; که نزديک به جبهه مشارکت است، در گزارشی اعلام کرده که افرادی از نيروهای امنيتی در اطراف قطعه ۳۰۲ گمارده شده اند و قطعه را زير نظر دارند.  حفاظت ازهمه قطعات بهشت زهرا تحت نظر دژبان ارتش است. برای اين که روند مرگ و مير و ساير مسايل درست انجام شود و کسی از بستگان متوفی وجوهی خارج از ضوابط نگيرد، هميشه يکی از سربازان دژبان بستگان متوفی را تا قطعه همراهی می‌کند. اين قطعه هم چون جديد است، نيروهای حفاظتی بهشت زهرا در آن حضور دارند.   پس شما ارتباط اين افراد مجهول الهويه را با جريانات اخير ايران و کشته شدگان در تظاهرات اعتراضی به نتيجه انتخابات تکذيب می‌کنيد؟   بله، اين مسئله نادرست است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_DaneshPajuh_React_Norooz_Relev/1808050.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_DaneshPajuh_React_Norooz_Relev/1808050.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 26 Aug 2009 16:56:30 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f35_DaneshPajuh_React_Norooz_Relev/1808050.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/A0A7E65B-368B-4FC2-AECD-839A55BE450C_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>مسعود شجره: تظاهرات یک چیز است، خرابکاری چیز دیگر</title>
            <description>حکم متهمان معروف به دادگاه صدنفر هنوز اعلام نشده است. برخی از این صد متهم چهره های شاخص سیاسی اصلاح طلب، یا تحول خواه ایران هستند که در پی اعلام نتایج انتخابات بیست و دوم خردادماه، مامورا حکومتی با رجوع به خانه یا دفترهایشان آنها را بازداشت و زندانی کردند. برخی دیگر از این صد نفر در اعتراض های خیابانی پس از بیست و دوم خردادماه بازداشت و زندانی شدند. زمان بازداشت و زندانی شدن عده ای دیگر از این متهمان هم به مدتها پیش از بیست و دوم خردادماه باز می گردد.   با اینهمه کیفرخواست همه این متهمان مشابه است و به گفته آگاهان سیاسی و حقوقی ایران، متن مقدمه کیفرخواست تقریباً عین تحلیل هایی است که پیش از آغاز محاکمه ها در خبرگزاری نیمه رسمی فارس و روزنامه کیهان چاپ و منتشر شده بود. این صد نفر عمدتاً به اقدام علیه امنیت ملی و زمینه سازی برای آنچه دادستان &#171;کودتای مخملی&#187; و &#171;انقلاب رنگی&#187; نام داده، متهم شده اند.   برخی از این متهمان در جلسات دادگاه و در برابر دوربین های تلویزیونی این اتهام ها را پذیرفته اند اما سازمان های مدافع حقوق بشر مانند عفو بین الملل، دیده بان حقوق بشر، گزارشگران بدون مرز، فدراسیون جهانی جوامع دفاع از حقوق بشر، کانون مدافعان حقوق بشر در ایران، جامعه دفاع از حقوق بشر ایران در پاریس و کمپین بین المللی دفاع از حقوق بشر ایران، بر آن‌اند که این اعتراف ها، از آن رو که در زندان و زیر شکنجه گرفته شده اند، ارزش حقوقی ندارند.   درباره کیفیت روند بررسی اتهامهای دادگاه صد نفر، به سراغ سخنگوی نهادی رفتیم که زیرمجموعه قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران است. کمیسیونی که رئیس آن، محمد جواد اردشیر لاریجانی، همزمان معاون بین الملل قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران است. میهمان گفتگوی ویژه این هفته رادیو فردا، مسعود شجره، مسئول کمیسیون حقوق بشر اسلامی ایران در لندن است. کمیسیونی که به باور منتقدان جمهوری اسلامی ایران، تاکنون بیشتر به توجیه موارد نقض حقوق بشر پرداخته است، تا کمک به پیش گرفتن سیاستهایی برای کاهش این موارد.         رادیو فردا: در ایران اعتراضاتی صورت گرفت به نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و معترضان به نتایج انتخابات به داخل خیابانها آمدند و تظاهراتی را برگزار کردند. که از سویی تظاهرات مسالمت آمیز عنوان شد و در قوانین داخلی ایران از جمله قانون اساسی هم داریم که تظاهراتی که در آنها حمل سلاح نباشد و توهین به مقدسات نشود، مجاز است. اما این تظاهرات با برخورد نیروهای امنیتی و انتظامی مواجه شد و در مقابل معترضان هم واکنش نشان دادند. از سویی پس از دستگیری ها هم عنوان شد که عده ای در زندانها جان باختند. مقامهای رسمی هم این را تایید کردند. و در کنار آن برخی خبرها از تجاوز به گروهی از زندانیان خبر می داد. شما این مسائل را پیگیری کردید؟ واکنش کمیسیون حقوق بشر اسلامی به ایندست اتفاقاتی که در داخل ایران (ایران به عنوان یک کشور اسلامی) افتاده، چیست؟   مسعود شجره: ما اصولاً باید مسائل را روی شایعات جلو نرویم و روی مسائل جلو برویم. در اینکه تظاهرات جایز است و باید جایز باشد در هر اجتماعی، در این بحثی نیست. ولی در عین حال هیچ سیستمی قبول نمی کند که مردم، یک عده ای زیر چارچوب تظاهرات جایز بیایند خرابکاری کنند، آتش بزنند، بشکنند خانه ها را. هم خطر برای مردم و هم خطر برای مال مردم ایجاد بکنند. این دوتا مسئله از نظر حقوقی، از نظر حقوق بشری، از نظر انتظامی با همدیگر فرق می کند. ما نباید این دوتا را با همدیگر قاطی بکنیم. ما باید در عین حال که [رفتار] آزادی خواهانه را از تمام دولت ها بخواهیم، در عین حال باید قبول کنیم که دولت ها و سیستم ها، نه حتی حق دارند، بلکه وظیفه دارند که دفاع کنند از مال و جان اشخاص و اجازه ندهند که یک عده خرابکار بیایند قاطی بشوند.   ... ولی در تظاهرات ایران عنوان شده که افرادی حضور داشتند تحت عنوان لباس شخصی ها که اینها هیچ آرمی هم نداشتند و به برخورد با مردم می پرداختند؛ از جمله مردم را ضرب و شتم می کردند. و حتی تصاویری که اگر ملاحظه کرده باشید روی شبکه های جهانی مثل یوتیوب قرار گرفته، نشان می دهد که در برخی موارد خود ماموران نیروی انتظامی به تخریب اموال عمومی مشغول بودند.    مسعود شجره: ببینید، شما دارید می گویید که افراد لباس شخصی که هیچ کس نمی داند اینها که بودند. بعد می گویید اینها نماینده های انتظامی بودند. این خودش یک جنبه... شما دارید چیزی را در این می خوانید... که خودتان می گویید اول، که هیچکس نمی داند اینها که بودند، بعد می گویید...   ... نه من منظورم اینست که عده ای بودند که تحت عنوان لباس شخصی بودند و عده ای هم...   مسعود شجره: ... عده ای لباس شخصی بودند، بعد گفتید شما هیچکس اینها را نمی داند که بودند ولی اینها نماینده های انتظامی بودند.   ... نه. خلط مبحث نشود. ببینید. من گفتم: عده ای برخورد می کردند با مردم که اینها لباس شخصی بودند، که کسی اطلاع ندارد اینها به کدام ارگان یا نهاد وابسته هستند. ولی در کنار آنها نیروهای انتظامی هم حضور داشتند که تصاویری هم که روی یوتیوب هست، نشان می دهد در بعضی از موارد، که حتی اگر تلویزیون بی بی سی هم دقت کنید، این را پخش کرده...    مسعود شجره: بله. درست است. ولی درعین حال وقتی شما نگاه کنید به این ادعایی که کشته شده اند... حالا بحث هم توش هست که هر گروهی هر جایی تعداد اینها را بالا و پایین می برد. ولی اشخاصی که کشته شده اند، همه‌اشان مردم نبودند. گروه های انتظامی هم کشته شدند. یعنی این نشان می دهد که یک خشونت هایی بوده که هردوطرف در آن بودند. ببینید، شما وقتی که در بلادی ساندی (یکشنبه خونین)، در ایرلند شمالی، وقتی ۱۵۰۰ نفر آمدند توی خیابان تظاهرات کردند، ارتش انگلیس شروع کرد شلیک کردن، ۲۷ نفر اینها را کشت. از سال ۷۰ تا حالا ۱۱۵ میلیون خرج شده برای تحقیقات این که چه کسی اینها را کشته. ولی تا حالا، حتی تا امروز، یک نفر از این ارتشی های انگلیس نه به دادگاه رفته و نه به مجازاتی رسیده. وقتی می بینیم... این بحثی که ما داریم می کنیم در ایران با این بحثی که در ایرلند می کنیم فرق می کند، به خاطر اینکه در ایرلند یک طرف زده یا در چین یک طرف زده بقیه را درو کرده، ترور کرده، کشته...   به نظرتان در ایران متفاوت است؟     مسعود شجره: ببینید شما تعداد را هرچقدر هم بخواهید بحث کنید، بخواهید ببینید از دو طرف بودند، تعدادی که اشخاص مختلف می گویند، ولی وقتی نگاه می کنید، می بینید در این بحثی نیست که از هر دو طرف کشته شدند...    ... من می خواهم این را مطرح کنم که خود مقامات عنوان کردند که در این تظاهرات شش نفر از افراد بسیج کشته شدند. اما هیچگاه مشخص نشده نام این افراد، هویتشان. درصورتیکه در مورد جان‌باختگان عادی عنوان شده که این افراد که بودند.    مسعود شجره: این هم باز نشان می دهد که چقدر تمرکز خبری شما روی یک طرف بوده و روی یک طرف دیگر نبوده. در اینکه خشونت هایی بوده، بحثی نیست. در اینکه باید یک تحقیقاتی باشد رسیدگی شود که این خشونت ها مخصوصاً در بعضی از زندان ها که مقامات رسمی اعلام کردند، حتی بستندشان، حتی یک عده را گرفتند و در دادگاه ها خواهند رفت، این دنبال کردن این و رسیدن به نتیجه وظیفه ای است برای همه ماها. الان ما باید از یک دید تشویق کنیم حرکات مثبت را و از یک طرفی باید حرکات مثبت بیشتری انجام شود. از یک طرف ما باید به هموطنان خود بگوییم رفتن توی خیابان و تظاهرات صلح آمیز یک چیز است و اجازه دادن به اشخاصی که وارد بشوند و از این موقعیت سوء استفاده کنند و بزنند وخرابکاری کنند، چیز دیگری است.    ... ولی یادتان باشد آقای شجره، مسئله این بوده که عنوان شده که این تظاهرات در ابتدا حتی کاندیداهای اصلاح طلب مردم را دعوت کردند که به خیابان بیایند. آقای موسوی و آقای کروبی. و عنوان شد که این تظاهرات هم مسالمت آمیز است. و در قانون اساسی هم حتماً بهتر از من می دانید که می گوید تظاهرات مسالمت آمیز نیازی به مجوز ندارد، اما مقامهای وزارت کشور عنوان کردند که این تظاهراتی که انجام شده یا راه پیمایی، فاقد مجوز بوده و به خاطر همین...   مسعود شجره: ببینید... اینها، اولاً تظاهرات اولیه توش بحثی نبود و کسی هم جلوگیری نکرد. ولی این را باید قبول کنید که با عکس هایی که دیدیم، آن تظاهرات به وسیله یک عده ای، که ممکن است که تعدادشان هم کم بوده، کشیده شد به مسائل خرابکاری. یعنی این را منکر نمی توانیم بشویم. الان وقتی من نگاه می کنم، دو سه هفته پیش دیدم مادر نود و اندی ساله من تا بچه کوچک فامیل های ما، همه به حالت ترس و نگرانی افتاده اند. فقط اشخاصی که توی خیابان رفتند نبودند. یک محیطی ایجاد شده که اشخاص نگران اند. اشخاص وقتی می بینند که ...   ...فکر می کنید که چقدر حاکمیت نقش داشته؟   مسعود شجره: یک مقداری ما باید مسائلی را که پای رادیو تلویزیون نمی شود... یک مقدار باید این ها [در موردش] تحقیقات بشود. همه جای دنیا وقتی چنین مسئله ای پیش می آید، ماها درخواست می کنیم. ما این درخواست را کردیم از دولت ایران که یک تحقیقات عادلانه و طولانی مدت بکنند و ببینند که واقعاً مقصران چه کسانی بودند  و چه کارهایی می شود کرد که مطمئن شویم که چنین چیزی تکرار نشود. یا اگر چنین چیزی تکرار می شود، بهتر رسیدگی شود.   ... الان دادگاه هایی هم دارد برگزار می شود برای کسانی که گفته می شود عواملی بودند که دخیل بودند در این اعتراضات. از نحوه این دادگاه ها خیلی ها انتقاد می کنند. شما چه نگاهی به این دادگاه ها دارید؟   مسعود شجره: مسئله این است که اولاً همه باید ببینیم تمام این پروسه برود تمام شود و ما اگر می بینیم که این پروسه کجایش چه اشکالی داشته چه اشکالی نداشته. الان وسط این مسئله است. در اینکه هر سیستمی اجازه دارد که وقتی یک تظاهراتی می شود که تویش تخریب هایی بوده و تخریب هایی که ما الان توی آن دیدیم و باید جلوگیری کند، بحثی نیست.    ... مسئله اینست که خیلی از این افراد با اتهامهای گوناگون در کنار همدیگر توی یک دادگاه آوردند و کیفرخواستهایی که خیلی سریع دارد رسیدگی می شود. شما فکر می کنید این، با معیار حقوق بشر اسلامی همخوانی دارد؟   مسعود شجره: پروسه باید تمام شود. پروسه تازه شروع شده. اگر در این پروسه وکلا و اشخاص اجازه این را نداشته باشند که از خودشان دفاع کنند، این پروسه قابل قبول نیست. ولی اگر این پروسه اجازه بدهد که هم خود اشخاص و هم وکلایشان بتوانند از شان دفاع کنند و مدارکشان را ارائه کنند و بعد تصمیمی که گرفته می شود از آن دفاع بشود، یک بحث دیگری است...   ... به هرحال ایران کنوانسیون حقوق مدنی و سیاسی را هم امضا کرده و یک تعهدی هم به صورت بین المللی دارد...   مسعود شجره: در این که بحثی نیست. می گویم تمام دنیا دارند همین معیارها را دنبال می کنند و تمام دنیا دارند این کار را می کنند...   ...ولی گفته می شود که این معیارها در این دادگاه رعایت نشده.   مسعود شجره: چه کسی می گوید؟   ... سازمانهای حقوق بشری.   مسعود شجره: اول از همه، هیچکدام از سازمان ها اگر بخواهند قبل از اینکه این پروسه انجام شود و تمام شود، بخواهند صحبت کنند، اصلاً چیز نیست... آقا، ببینید. شما چشمتان را باید باز کنید. ببینید که دنیا چه خبر است. در عراق که زیر نظر دولت انگلیس بود، نزدیک به ۱۶۰ نفر را بردند توی دادگاه. اجازه ندادند یکیشان صحبت کند. به یک نفر انگلیسی که خودش انگلیسی بود، انگلیسی عراقی بود، ۱۴ سال زندان دادند، به خاطر اینکه در محله، در شهری بوده که تروریست ها داشتند آنجا عملیات انجام می دادند.    ... آقای شجره، ما صحبت کلی نمی کنیم. ما در مورد جامعه اسلامی ایران داریم صحبت می کنیم...   مسعود شجره: نه. اجازه بدهید. من دارم می گویم که شما دارید یک جوری حرف می زنید مثل اینکه مثلاً دنیا یک جوری است که تا ... پیش می آید، همه می آیند جلو، انجمن ها حرکت هایی می کنند. نه. این طور نیست. پروسه باید تمام شود. دولت انگلیس وقتی انگلیسی ها را، این شخص را می گیرند توی زندان می گذارند، می گویند باید اول پروسه اش تمام شود. دادگاه تمام شود، بعد ما شکایت می کنیم. ولی الان دارند برعکس این کار را می کنند، نسبت به یک نفر که انگلیسی هم نیست، ولی ایرانی است و برای سفارت انگلیس کار می کند...   ...شما فکر می کنید که اگر این پروسه به پایان برسد، طبق گفته شما، آیا کمیسیون حقوق بشر اسلامی تحقیقاتش را آغاز می کند؟   مسعود شجره: اگر... ما درخواست کردیم و داریم تحقیقات را می کنیم. ولی اگر این پروسه، پروسه ای باشد که استانداردهایش از نظر قوانین ایران و قوانین بین المللی که ایران قبول کرده نباشد، ما باید از ایران سئوال کنیم چرا این استانداردها را دنبال نکرده. در این بحثی نیست. باید اول ببینیم این استانداردها چطوری دارد جلو می رود. بعد هم وقتی داریم بحث استانداردهای بین المللی را می کنیم اقلاً ببینیم استانداردهای بین المللی در عمل چطوری دارند اجرا می شوند.   ... می خواهم بدانم تا همین لحظه ای که تحقیقات تان را آغاز کردید، به چه نتایجی رسیده اید؟   مسعود شجره: ببینید، باز، اشخاص گرفته شدند، رفتند توی دادگاه. دلیل این نیست که همه شان مجرم شناخته شوند از طرف دادگاه.   ... ادعاهایی که مقامهای دولتی می کنند و ادعاهایی که مخالفان...  مسعود شجره: ادعاها زیاد است. حرفی که آقای کروبی دو سه روز پیش زدند، یک چیزی بود، یک شایعه ای بود از شایعه های توی &#171;تاپ فیدز&#187;، ایشان آمدند گذاشتند یک جای دیگر. ادعاها و شایعه ها زیاد است. ما باید برویم بیشتر توی قلب مسائل.   ... شما چطور به این نتیجه رسیدید که آقای کروبی حرفی که زده شایعه است؟   مسعود شجره: برای اینکه هیچ مدرکی ارائه نکرده اند. شما اگر...   ... می گویند مدارکی دارند و ارائه می کنند.    مسعود شجره: خوب آخر، &#171;دارند&#187;... ببینید شما، ایشان می گویند مدارکی دارند و یک نفر می آید پای تلویزیون یک چیزی می گوید که من هم مدارکی دارم. بنده هم می توانم به شما بگویم که من خیلی مدارک دارم. ولی مدارکی که دارم، ارائه نکردم، آخر &#171;دارم&#187; چه فایده ای دارد.   ... شما پس یکی از نتیجه هایی که به آن رسیدید این مسئله بوده؟   مسعود شجره: نه این مسئله... فقط این مسئله نیست. خیلی ها آمدند خیلی حرف ها می زنند. می گویند من مدارک هم داریم. و مدارک ارائه نمی کنند. این آخر نمی شود رویش حساب کرد. هر طرفی...   ... در میان دولتی ها چطور؟   مسعود شجره: آنها هم اگر بیایند یک بحث هایی بکنند و بعد مدارک را رو نکنند... و این هم متاسفانه بوده...   ... مسئله ای پس بوده در این باره هم؟   مسعود شجره: مثلاً بحثی که قبل از انتخابات بود؛ آقای احمدی نژاد یک سری صحبت هایی کردند و گفتند مدارکی دارند ولی ارائه نکردند. درست نیست.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Shajare_Trials/1807917.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Shajare_Trials/1807917.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 26 Aug 2009 14:46:54 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/8630EE5C-2C37-4CA5-884C-940F148B4753_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>دفن ۴۴ جسد بی‌نام در بهشت زهرا در گرماگرم اعتراض‌ها</title>
            <description>وب سايت خبری &#171;نوروز&#187;، نزديک به جبهه مشارکت ايران اسلامی، یکی از احزاب اصلاح‌طلب، از دفن پيکر ده‌ها نفر از شهروندان تهرانی در قطعه ۳۰۲ گورستان بهشت زهرا خبر داده است.اين پايگاه اطلاع‌رسانی در گزارش خود به نقل از يکی از پرسنل گورستان بهشت زهرا نوشته است که در روزهای ۲۱ و ۲۴ تيرماه جواز دفن ۴۴ نفر بدون ذکر نام برای خاکسپاری در قطعه ۳۰۲ صادر شده است.  پيشتر نيز اين سايت اصلاح‌طلب گزارشی را درباره نگهداری اجساد کشته‌شدگان حوادث روزهای پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوری ايران در سردخانه‌ای واقع در جنوب غربی تهران منتشر کرده و از اين مکان با عنوان &#171;سردخانه صنعتی&#187; نام برده بود.  وب سايت &#171;نوروز&#187; با اشاره به اين مسئله می‌نويسد که اجساد در سردخانه صنعتی منجمد شده و شکل خود را از دست می دهند.  در اوايل ماه جاری نيز اقوام بهزاد مهاجر، يکی از قربانيان خشونت های دولتی اخير، وجود چنين آثاری را بر پيکر او تأييد کرده بودند: &#171;جنازه ای که ۴۰ روز در سردخانه نگهداری می‌شود از حالت عادی خارج شده و به يک جسم بسيار سخت تبديل می‌شود که هنگام غسل دادن نمی‌توان فهيمد اين جسم سخت انسان بوده است&#187;.  در شرايطی که به نوشته وب سايت نوروز، برخی از خانواده‌های کشته‌شدگان حوادث اخير با توجيه، تهديد و امضای تعهدنامه اجساد نزديکان خود را تحويل گرفته‌اند، شايعاتی مبنی بر کشته شدن ۳۶۵ نفر در جريان اين نا آرامی‌ها منتشر شده است.  اين آمار تا کنون مورد تأييد هيچ يک از ارگان‌های رسمی قرار نگرفته است. مقام‌های رسمی جمهوری اسلامی تعداد کشته‌شدگان را ۳۰ نفر اعلام کردند، اما آمار ارائه شده از سوی عليرضا حسينی بهشتی، مشاور ميرحسين موسوی، با آمارهای دولتی مغاير است؛ آماری که به گفته آقای بهشتی در اختيار کميته ويژه مجلس برای تحقيق و تفحص پيرامون وقايع پس از انتخابات قرار گرفته است.  عليرضا حسينی بهشتی دراين باره به راديو فردا می‌گويد: &#171; يک ليست ۶۹ نفره از کسانی که جان خود را در حوادث اخير از دست داده اند به کميته پيگيری مجلس داديم. دوستانی که در دفتر کار می‌کنند، برای اين تعداد از کشته‌شدگان پرونده تشکيل داده‌اند و در مورد آنها تحقيق کرده و اطلاعات لازم را به دست آورده اند&#171;.  پيش از اين نيز مسئولان قضايی و انتظامی جمهوری اسلامی ايران در مواجهه با خانواده‌های برخی از جان باختگان، وجود اجساد مجهول‌الهويه را تأييد کرده بودند.  پروين فهيمی، مادر سهراب اعرابی، که فرزندش در اين حوادث جان باخت، از وجود اجساد بی‌شمار در سردخانه يکی از پزشکی‌های قانونی خبر داده بود؛ خبری که برخی آن را تأييدی بر انبوه شمار کشته‌شدگان قلمداد کردند.  مادر سهراب اعرابی می‌گويد: &#171;به پسر ديگرم که برای شناسايی جسد سهراب رفته بود، تصوير حدود ۲۰ نفر را با کامپيوتر نشان می‌دهند که نفر پانزدهم يا شانزدهم سهراب بوده است&#187;.  درحالی که هنوز جامعه ايرانی از شوک ناشی از گفته‌های مهدی کروبی، يکی از نامزدهای اصلاح‌طلب دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری، مبنی بر وجود تجاوز در زندان‌های جمهوری اسلامی خارج نشده است، دفن ۴۴ نفر در روزهای ۲۱ و ۲۴ تيرماه در قطعه ۳۰۲ گورستان بهشت زهرا در صورت تأييد می‌تواند شوک ديگری را به جامعه ايران وارد کند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7__Buried_Anonym_In_Behesht_Zahra/1805648.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7__Buried_Anonym_In_Behesht_Zahra/1805648.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 23 Aug 2009 14:58:01 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/A0A7E65B-368B-4FC2-AECD-839A55BE450C_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>تئوری توطئه در ایران: تاریخچه و ریشه‌ها</title>
            <description>همان طور که آمدن باران را می‌توان به جای تبخیر سطحی آب دریاها به جن و پری نسبت داد، رویدادهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و حتی طبیعی را هم می‌توان معلول عللی موهوم دانست.همان طور که آمدن باران را می‌توان به جای تبخیر سطحی آب دریاها به جن و پری نسبت داد، رویدادهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و حتی طبیعی را هم می‌توان معلول عللی موهوم دانست.   برای مثال، در سال ۱۳۵۷ می‌گفتند که&#160; زلزله طبس کار شاه و خارجی‌ها بوده تا توجه مردم را از اوضاع سیاسی معطوف به زلزله کنند.&#160;&#160; مدافعان شاه و خود او انقلاب ۱۳۵۷ را توطئه &#171;ارتجاع سرخ و سیاه&#187; (یعنی بریتانیا و شوروی سابق) می‌دانستند، و وقتی برخی بدخواهان شاه با چیره شدن روحانیون و اسلام‌گرایان بر قدرت نتیجه دلخواه را از انقلاب نگرفتند به نتایجی مشابه رسیدند.   هواداران آدولف هیتلر در آلمان یهودیان، کمونیست‌ها، کولی‌ها، عقب‌افتاده‌ها و همجنس‌گرایان را عامل عقب‌افتادگی آلمان می‌دانستند. در آمریکا برخی سیاه‌پوستان وفور اعتیاد و پخش مواد مخدر را نتیجه توطئه دولت این کشور می‌دانند. برخی سفیدپوستان آمریکا نیز آن چه را پسرفت اقتصادی و سیاسی این کشور می‌نامند گاهی ناشی از توطئه کمونیسم و لیبرالیسم دانسته‌اند.&#160;   &#171;تئوری توطئه&#187; مسأله‌ای یک‌طرفه نیست که فقط از جانب حکومت‌ها مطرح شود؛ مخالفان آن حکومت هم می‌توانند از این گونه تئوری‌ها را مطرح کنند. از جمله مخالفان حکومت جمهوری اسلامی ایران هم این مسأله را مطرح می‌کنند؛ نظیر مثلاً این‌ که می‌گویند: &#171;حوزه‌ علمیه را در اصل انگلیسی‌ها ساخته‌اند!&#187;  سباستین بارتوشک، کارشناس جوان آلمانی، در رشته روان‌شناسی دانشگاه مونستر آلمان، در حال نگارش پایان‌نامه دکترای خود است.&#160; او درباره تئوری توطئه تحقیق می‌کند و نشان‌ می‌دهد که این تئوری فقط محدود به ایران نیست و در تمام دنیا طرفدارانی دارد، از جمله کشور آلمان.   رادیو فردا: آقای بارتوشک! لطفاً از تئوری توطئه تعریفی ارائه کنید.   سباستین بارتوشک: تئوری توطئه توضیحی از یک رویداد است که با توضیح معمولی و عادی تفاوت دارد، به این شکل که مثلاً درباره‌ یک رویداد بزرگ تاریخی یا حتی رویدادی کوچک یک توضیح پذیرفته‌شده یا به‌عبارت دیگر رسمی وجود دارد، ولی توضیحی هم هست که انحراف و تفاوت دارد با این روایت رسمی. این تئوری توطئه است. قدیم‌ها می‌گفتند فقط یک گروه کوچک به تئوری توطئه اعتقاد دارند، ولی من متوجه شده‌ام که اکثریت مردم یک جامعه هم می‌توانند به تئوری توطئه باور داشته باشند.   تئوری توطئه اصلاً چطور شکل می‌گیرد؟   سباستین بارتوشک: به نظر من، افراد مشاهداتی دارند از یک سری ارتباطات و وقایع و رویدادها و می‌خواهند از این وقایع سر در بیاورند، ولی تعبیرها و توضیحات متعارف و معمولی قانع‌شان نمی‌کند. این موضوع مثلاً در مورد قدم گذاشتن انسان روی کُره‌ ماه صدق می‌کند. در بعضی از موارد هم دلیل و توضیح رسمی از دید مردم بیش از حد ساده و معمولی است، مثل مرگ افراد مشهوری مثل مایکل جکسون یا الویس پریسلی.   می‌توانید بگویید مشهورترین و محبوب‌ترین تئوری‌های توطئه در آلمان چه‌ها هستند؟   سباستین بارتوشک: مشهورترین تئوری‌های توطئه از این قرارند: در مثلث برمودا اغلب هواپیماها و کشتی‌ها به‌طور مرموزی ناپدید می‌شوند، یا این‌که آمریکا به‌خاطر نفت به عراق حمله کرده، یا پرنسس دایانا به قتل رسیده. یکی دیگر از تئوری‌های توطئه این است که فرقه‌های مذهبی‌ای وجود دارد که بر اعضای بدن‌شان کنترل کامل دارند.   تمام این تئوری‌ها که لزوماً غلط نیستند؟   سباستین بارتوشک: من شخصاً فکر می‌کنم که اکثر این تئوری‌ها نادرست‌اند. یکی دو تا را خودم هم قبول دارم، ولی اکثرشان کاملاً غلط است.    اگر ممکن است توضیح بدهید که چرا مثلاً مثلث برمودا یا حمله‌ آمریکا به عراق برای نفت را تئوری توطئه می‌دانید؟   سباستین بارتوشک: برای مثال، منطقه‌ مثلث برمودا یکی از پُر رفت و آمدترین مسیرهای دریایی است و شمار کشتی‌هایی که غرق می‌شوند نسبتا کم است. در دهه‌ ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی، چند تا کشتی و هواپیما آنجا ناپدید شدند که نتوانستند دلیل درستش را بفهمند. برای همین یک سری تصورات و تخیلات درباره‌ آنجا مطرح شد و یک سری افسانه‌های قدیمی مثلاً درباره‌ دریای شیطان و غیره هم با آنها مخلوط شد و به این ترتیب تئوری مثلث برمودا شکل گرفت. در مورد جنگ عراق هم اکثر مردم فکر می‌کنند که به‌خاطر نفت بوده، ولی دولت آمریکا می‌گوید که به این خاطر نبوده. به‌ علاوه آمارهایی وجود دارد که نشان می‌دهد حمله به عراق با هدف کنترل ذخایر نفتی این کشور به‌صرفه نبوده، زیرا هزینه‌ این جنگ خیلی بیشتر از این‌هاست. البته این به کار من مربوط نمی‌شود که در این باره اظهارنظر کنم و ارزیابی قطعی ارائه بدهم.   به نظر شما تئوری توطئه کاملاً منفی است یا بُعد مثبت هم می‌تواند داشته باشد؟   سباستین بارتوشک: من گمان می‌کنم همان نیازی که در انسان باعث می‌شود دنبال مذهب برود، باعث می‌شود دنبال تئوری توطئه هم باشد. انسان نیاز دارد که در دل هرج و مرج دنبال ساختار و نظم باشد و تئوری توطئه به آدم کمک می‌کند که در شلوغی و آشفتگی ساختاری ایجاد کند. البته من دیده‌ام بسیاری از آدم‌ها وقتی بهشان توضیح بدهی و راهِ حل جانشین خوبی ارائه کنی، حاضرند تئوری توطئه را کنار بگذارند و نظرشان را عوض کنند. من فکر می‌کنم جایی که آزادی بیان و آزادی اطلاع‌رسانی وجود دارد تئوری توطئه کمتر شکل می‌گیرد.   اما برای این‌ که ببینیم تئوری توطئه در ایران از کی وجود داشته و از چه زمان شکل گرفته سراغ یرواند آبراهامیان، استاد تاریخ دانشگاه باروک در نیویورک، رفته است که برای خیلی‌ها نامش شناخته‌شده است.    آقای آبراهامیان! تئوری توطئه کی در ایران شکل گرفته است؟   یرواند آبراهامیان: دو تفسیر وجود دارد: یکی این‌که تئوری توطئه بر مذهب و ایده‌ نو‌افلاطونی مبتنی است؛ همان نظر آن‌هایی که می‌گویند در پشت حقایق، نیروهای مرموزی وجود دارد. ولی تفسیر دوم که من‌ هم طرفدارش هستم این است که تئوری توطئه محصول تاریخ ۱۵۰ ساله‌ اخیر ایران است. این تجربه‌ تاریخی که قدرت‌های بزرگ در ایران نفوذ زیادی داشتند و کنترل خیلی چیزها را از پشت صحنه و گاهی هم حتی به‌ صورت علنی در دست داشتند این تأثیر را به جای گذاشته که امروز چنین تصور بشود رویدادهای مهم هم توسط آن دست‌های پنهان کنترل می‌شوند. اگر شما به گذشته نگاه کنید، مثلاً در اوایل دوره‌ قاجار در نوشته‌های سیاستمدارها اثری از تئوری توطئه دیده نمی‌شود، ولی اواخر قرن ۱۹ میلادی است که به بریتانیا و روسیه به‌عنوان کشورهایی نگاه می‌شود که از پشت پرده همه چیز را هدایت می‌کنند. طبیعتاً تجربیات قرن بیستم هم به این اضافه شده، به‌ویژه جریان کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ خورشیدی این ایده را تأیید کرده که قدرت‌های بزرگ سرنوشت ایران را در کنترل خودشان دارند.   بعضی‌ها می‌گویند قدرت‌های غربی نفت و ذخایر ما را می‌خواهند، برای همین علیه ما می‌جنگند و از این جور حرف‌ها که حتماً شنیده‌اید. آیا این حرف‌ها درست نیست؟ یعنی غربی‌ها نفت ایران را نمی‌خواهند؟   یرواند آبراهامیان: نه، همیشه عناصری از حقیقت در این حرف‌ها وجود دارد. آشکار است که قدرت‌های استعماری وجود دارند و از نظر تاریخی این درست است که تلاش‌هایی از سوی این قدرت‌ها برای در دست گرفتن کنترل ایران وجود داشته و حتی آن‌ها ایران را اشغال هم کرده‌اند. وقتی من از تجربه‌ تاریخی صحبت می‌کنم، منظورم این است که یک سری واقعیت‌ها باعث ایجاد سوءظن شده. ولی از نظر منطقی جایی مشکل ایجاد می‌شود که افراد می‌گویند چون قدرت‌های استعماری بعضی کارها را انجام داده‌اند، پس همه چیز تحت کنترل آن‌ها بوده و تمام چیزهایی که امروز هم اتفاق می‌افتد با قدرت‌های استعماری ارتباط دارند. این موضوع به‌ویژه در مورد چیزهایی گفته می‌شود که ما از آن‌ها خوش‌مان نمی‌آید. ولی این حرف یک اشکال منطقی دارد، چرا که گاهی چیزها به‌صورت طبیعی اتفاق می‌افتد، مثلاً فجایع طبیعی مانند زلزله. گاهی هم حتی ممکن است مردم حرکتی از خودشان نشان بدهند، مثل این‌که میلیون‌ها نفر بدون دخالت قدرت‌های خارجی بیایند توی خیابان و اعتراض کنند. اگر یادتان باشد زمان انقلاب ۱۳۵۷ سلطنت‌طلب‌ها مثلا می‌گفتند بریتانیا و بی.بی.سی پشت انقلاب اسلامی هستند. این در حالی است که حرکتی که صورت گرفت کار خود مردم بود و با سیاست خود ایران ارتباط داشت و ربطی به دخالت خارجی نداشت.   آقای آبراهامیان! تئوری توطئه چه تأثیری بر سرنوشت جامعه دارد؟    یرواند آبراهامیان: من فکر می‌کنم مردم به‌ خاطر تئوری توطئه دیگر احساس نمی‌کنند که سرنوشت خودشان را در دست دارند. ایران همیشه کشوری منفعل و قربانی نبوده. قدرت‌های استعماری قدرت زیادی دارند، ولی همه چیز را تحت کنترل ندارند. طبیعتاً بعد از انقلاب به این دلیل که قدرت‌های خارجی نفوذ خودشان را در ایران از دست دادند، انتظار می‌رفت که تئوری‌های توطئه از بین بروند. ولی به‌نظر می‌آید که بحران اخیر در ایران سبب شده که حکومت تئوری‌های توطئه را دوباره زنده کند، چرا که به نفعش است. طبیعتاً ایدئولوژیست‌هایی داخل حکومت جمهوری اسلامی وجود دارند که خیلی از رویدادهای نه تنها در ایران، بلکه کل جهان را از انقلاب فرانسه تا امروز، در چارچوب تئوری توطئه تفسیر می‌کنند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_conspiracy_theory_Abrahamian_Iran_Hitler/1801474.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_conspiracy_theory_Abrahamian_Iran_Hitler/1801474.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 17 Aug 2009 16:29:55 +3500</pubDate>
            <category>نگاه تازه</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/8845CB14-CEEC-47DF-BDA7-3B86451F621D_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>رفعت بیات: هر دو نامزد زن توانایی حضور در کابینه را دارند</title>
            <description>محمود احمدی‌نژاد به عنوان اولین رئیس جمهوری اسلامی ایران نام دو زن را به لیست کابینه جدید خود افزوده است. رفعت بیات نماینده اصولگرای پیشین مجلس، در همین رابطه به پرسش‌ةای رادیو فردا پاسخ گفته است.شش وزیر برای کابینه دهم. محمود احمدی‌نژاد در گفت‌وگو با بخش خبری شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی ایران از انتخاب وزرای اطلاعات، بهداشت، رفاه و تأمین اجتماعی، صنایع و معادن، اقتصاد و تعاون خبر داده است.  در این لیست وزرای سه وزارتخانه همچنان بر سر کار خود باقی مانده‌اند. علی‌اکبر محرابیان در وزارت صنایع و معادن، شمس‌الدین حسینی وزارت اقتصاد و محمد عباسی در وزارت تعاون.         مرضیه وحید دستجردی (راست) و فاطمه آجرلو؛ دو زن معرفی شده برای تصدی وزارتخانه‌های بهداشت و رفاه در کابینه دهم  اما با وجود اینکه شاید بتوان تغییر وزیر اطلاعات را مهم‌ترین تغییر کابینه آقای احمدی نژاد تلقی کرد، در کنار این تغییر نباید از اتفاقی نادر هم غافل بود. محمود احمدی‌نژاد به عنوان اولین رئیس جمهوری اسلامی ایران نام دو زن را به لیست کابینه خود افزوده است.  مرضیه وحید دستجردی نماینده محافظه‌کار سابق مجلس شورای اسلامی برای پست وزارت بهداشت و فاطمه آجرلو نماینده اصولگرای فعلی مجلس برای احراز پست وزارت رفاه و تأمین اجتماعی.  رفعت بیات نماینده اصولگرای مردم زنجان در هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی و کاندیدای رد صلاحیت شده انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران، درباره حضور زنان در کابینه دولت دهم و ترکیب این کابینه، به پرسش‌های رادیو فردا پاسخ داده است.      رادیو فردا:   خانم بیات، ارزیابی شما از معرفی دو وزیر زن در کابینه جدید آقای احمدی‌نژاد چیست؟       رفعت بیات:  نگرش من کاملاً مثبت است. چون خاطرتان باشد من خودم کاندیدای ریاست جمهوری بودم و نسبت به حضور زنان در مدیریت اجرایی سطح بالا، نه چارچوب منفی شرعی و نه چارچوب منفی ملی داریم. فکر می‌کنم که ایشان حرکت خوبی کردند و می‌تواند با اقبال خوب اجتماعی روبه‌رو شود، به شرط اینکه مجلس هم بتواند حمایت کند.     این مدت چرا این اتفاق نیافتاده بود؟    شاید جرئت نمی‌کردند. نمی‌دانم. ایشان جرئت کردند.     برای این مسئله چارچوبی وجود دارد؟ چون مثلاً در مورد کاندیداتوری ریاست جمهوری هم چارچوب‌هایی هست که شورای نگهبان زن‌ها را در این چارچوب قرار نمی‌دهد. مثل رجل سیاسی.     نه. همان چارچوب هم نظرات شخصی بود، مانع ایجاد کرد. و الا ما برای وزارت زنان و حتی ریاست جمهوری مانع نداشتیم. چارچوبش هم توانمندی استعداد آن کار است، تجربه و البته استعداد مدیریتی. چون مدیریت که دیگر تفاوت جنسیتی ندارد.  البته مجلس در توانمندی همه، چه زن و چه مرد، کارشناسی باید بکند. اما اینکه آقای احمدی‌نژاد این جرئت را کردند و به هر حال این شهامت را داشتند که این کار را بکنند، من استقبال می‌کنم.     فکر می‌کنید مجلس چه واکنشی نشان دهد؟    فکر می‌کنم در مجلس چون کاندیداهای دیگری برای وزارتخانه‌ها هم داریم، شاید طرفداران کاندیدای مرد مانع شوند. و الا خصوصاً رئیس مجلس فکر نمی‌کنم نسبت به این موضوع موضع منفی داشته باشد. باید کاندیداها کار کنند دیگر.  خانم‌ها هم مثل آقایان باید بروند لابی کنند. رأیشان را بگیرند. خصوصاً که یکی از خانم‌ها خودشان نماینده هستند. خانم دستجردی هم این توانمندی را دارند که خودشان را به معرض لابی بگذارند و رأی بگیرند. بالطبع نباید بگذارند آقایان از صف جلو بیافتند.     یکی از مسائلی که الان اشاره کردید، اینکه یکی از کاندیداها خودش نماینده مجلس است و مسئله‌ای که هست، سابقه‌ای که خانم آجرلو در مورد پرونده آقای پالیزدار دارند. فکر می‌کنید این موضوع امکان دارد در اخذ رأی اعتماد مجلس مشکل‌ساز باشد ؟    نه. چون اگر این مشکل، مشکل‌ساز بود، حتماً شورای نگهبان این را در پرونده ایشان به عنوان یک شرط منفی می‌گذاشت. حتماً چیزی نبوده.     فکر می‌کنید با توجه به انتقاداتی که به نحوه انتخاب ایشان در این دوره ریاست جمهوری وجود داشت، این اقدام آقای احمدی‌نژاد تا چه اندازه می‌تواند اقدام سیاسی تلقی شود ؟   &#160; فکر نمی‌کنم انتقاداتی که به ایشان می‌شده راجع به این موضوع بوده. حرف‌هایی که رأی مخالف دارد، حرف‌های دیگری است. ارتباطی به بحث حضور زن ندارد. چه بسا خیلی از مخالفان ایشان هم خیلی با حضور زن در ریاست جمهوری و وزارتخانه ها موافق نباشند.  چون یک مشکل فرهنگی موضوع حضور زن در ریاست جمهوری و دولت‌ها است. یک نوع تفکر اجتماعی است. من فکر نمی‌کنم برای راضی کردن آن ۱۶ میلیون رأی این کار را کرده باشند. به خاطر اینکه آن ۱۶ میلیون حرف دیگری دارند.     یعنی آن مسئله دیگری است؟ انتقاداتی که اخیراً از سوی دو کاندیدای اصلاح‌طلب صورت گرفت، فکر نمی‌کنید که تأثیری گذاشته باشد؟   &#160; نه. نه. فکر نمی‌کنم ایشان وجوه مشترکی با این حرف‌ها پیدا کنند و آنها را با دو تا کاندیدای زن راضی کنند. خصوصاً که کاندیداها هم از آن جناح نیستند.     حضور این کاندیداها را چگونه می‌بینید؟ تا چه اندازه فکر می‌کنید این کاندیداهایی که آقای احمدی‌نژاد معرفی کرده، به ویژه کاندیداهای زن، برای احراز پست وزارت، توانمندی‌های لازم را دارند ؟    می‌توانند.     با شناخت خودتان از آنها؟    با شناخت خودم. چون مسئله وزارت رفاه اتفاقاً یک دیدگاه و رویه مادرانه و زنانه می‌خواهد. البته من اعتقاد دارم خیلی از وزارتخانه‌ها نیاز به تعویض دارد که ایشان متأسفانه اقدام نکرده‌اند. مثل وزارت کشاورزی، صنایع و معادن.  مشکل ما اتفاقاً این دوتا است و بازرگانی. ولی آقای دکتر لنکرانی به نظر من وزیر خوبی بودند. حالا که می‌خواهند ایشان را عوض کنند، خانم دستجردی این توان را دارند. البته بازهم موافق نیستم نماینده مجلس را کم کنیم و وزیر بگذاریم، اما خانم آجرلو هم می‌توانند. چون بحث وزارت رفاه کاملاً اجتماعی است.     وزارتخانه‌هایی که عنوان می‌کنید تغییر نکرد، فکر می‌کنید چرا ایشان تغییر ندادند و چرا شما فکر می‌کنید نیاز به تغییر بوده؟    من نمی‌دانم چرا. به خاطر اینکه ما مشکل اقتصادی و کشاورزی داریم. تولید کشورمان متأسفانه متصل به این دو یا سه وزارتخانه است. وضع کشاورزی ما بسیار نابسامان است. صنایع و معادن مان هم همینطور. تعجب می‌کنم چرا این کار را می‌کنند.     وزیران آقای احمدی‌نژاد در دولت پیشین بسیار چالش برانگیز بودند. چه درون مجلس و چه در عزل و نصب‌ها. فکر می‌کنید در این دوره آقای احمدی‌نژاد با این چالش‌ها بازهم روبه‌رو خواهند شد یا نه؟    من خودم شخصاً اعتقاد دارم دولت ایشان نباید تغییر کند. چون ایشان با تبلیغ روی عملکرد مثبت دولت نهم رأی گرفتند. اگر وزرا را عوض کنند، یک توهین به وزراست. همینطور معاونت‌ها. یعنی تحولی باید در این قضیه باشد. اما اینکه این دو وزارتخانه را... بازهم به نظر من مورد بررسی است.     آیا مجلس به سادگی به این وزرا رأی اعتماد می‌دهد؟    به سادگی نه. ولی باید دید که دیدگاه مجلس در چانه‌زنی‌های سیاسی فراکسیونی چیست. به هر حال در مجلس همیشه کار، فقط کارشناسی نیست. یک سری چانه‌زنی‌های پشت پرده هم وجود دارد که نهایتاً در کمیسیون برنامه و بودجه و ... خلاصه می‌شود.     به هر حال از چالش برانگیزترین انتخاب هایشان یکی هم کنار گذاشتن آقای اژه‌ای بود از وزارت اطلاعات و انتخاب شخص دیگری به جای او، آقای حیدر مصلحی. فکر می‌کنید این انتخاب و جابه‌جایی با توجه به اتفاقاتی که اخیراً در ایران افتاد، تا چه اندازه به هم ارتباط دارد؟    بله. اینها مورد بحث است. ما پاسخ نگرفتیم. چون مباحث آن چهار وزیر مبحث بسیار جدی است. تغییر معاونت‌ها بخصوص که نظری که مقام معظم رهبری داشتند، اینها چالش‌برانگیز بود. مباحث خیلی عمیقی در بین بچه‌های انقلاب، ماها وجود دارد.  اما خوب چون مقام معظم رهبری تنفیذ کردند، تأیید فرمودند، باید منتظر عملکردهای بعدی آقای احمدی‌نژاد باشیم.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Bayat_IV_on_2Women_Nominated_for_Iran_new_cabinet/1801306.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Bayat_IV_on_2Women_Nominated_for_Iran_new_cabinet/1801306.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 17 Aug 2009 14:25:16 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/946BBBD5-7ABD-4E65-BDF8-0A93290968AC_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>همه از گربه‌های ایرانی باخبر شدند</title>
            <description>اشکان کوشا نژاد و دوست دخترش نگار شقاقی که در آخرین ساخته جنجالی بهمن قبادی &#171;کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره&#187; حضور داشتند به تازگی از دولت بریتانیا درخواست پناهندگی کرده‌اند. در گفت و گویی با اشکان کوشا نژاد بازیگر فیلم، -ونیز- خواننده و نوازنده گروه فونت از علت درخواست پناهندگی پرسیده‌ایم.اشکان کوشا نژاد و دوست دخترش نگار شقاقی که در آخرین ساخته  جنجالی بهمن قبادی &#171;کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره&#187; حضور داشتند به تازگی از دولت بریتانیا درخواست پناهندگی کرده‌اند.   اشکان به همراه تعدادی از دوستانش در سال ۱۳۸۵ خورشیدی گروه راک مینی مال فونت را پایه گذاشت  و این گروه یکسال بعد اولین آلبوم خود را با نام &#171;یک روز زیبا برای وقت کشی&#187; منتشر کرد.   در گفت و گویی با  اشکان کوشا نژاد بازیگر فیلم، -ونیز- خواننده و نوازنده گروه فونت  از علت درخواست پناهندگی پرسیده‌ایم:  بعد از اکران اين فيلم (کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره) در جشنواره کن که اولين پخش آن روی پرده سينما بود، اين را بيش از قبل متوجه شديم که مخالفت زيادی از سوی دولت ايران با اين فيلم انجام می‌شود و در خبرگزاری‌های ايران می‌گويند عوامل اين فيلم مسئله دارند و خود فيلم ممنوع و به صورت غير قانونی ساخته شده است.  ولی هنوز بازگشت به ايران برای کارمان الزامی بود، چون ما در ايران فعاليت می‌کنيم و می‌خواهيم صدای داخل ايران را به خارج برسانيم.  خبرهايی که بعد از انتخابات به ما رسيد اين بود که يکی از نوازنده‌هايی که با  او در ايران کار می‌کرديم به مشکل برخورده و او را دستگير کرده‌اند.   اين نوازنده در فيلم حضور داشت؟   خير او همراه ما بود و هيچ ارتباطی به فيلم نداشت. اين مسئله تا آنجا پيش رفت که خودمان ترجيح داديم طوری که حالت اعتراضی باشد به شرايط اخير ايران، از کشور انگلستان درخواست پناهندگی کنيم.   تا پيش از اين که بخواهيد درخواست پناهندگی کنيد با چه مجوزی در خارج از ايران مانده بوديد؟   ما برای برگزاری کنسرت و بازاريابی فيلم با ويزا برای انجام فعالیت هنری، در انگلستان بوديم. قبل از اين که مدت ويزای ما تمام شود سعی کرديم برای اين مسئله برنامه ريزی کنيم.    شايد برای مخاطب اين گمان پيش آيد که منظور از برنامه ريزی اين است که شما از قبل تصميم داشتيد در خارج از ايران بمانيد و کارتان را دنبال کنيد. همين طور است؟   نه، در فستيوال کن خيلی‌ها از ما سؤال کردند آيا به ايران برمی‌گرديم؟ ما هم گفتيم دليلی ندارد که به ايران برنگرديم و شرايط ايران به ما کمک می‌کند دنيای اطراف خود را بشناسيم.  هيچ دليلی نداشت که بخواهيم به ايران برنگرديم، چون کارهای نيمه کاره‌ای در ايران داريم که بايد انجام دهيم به خصوص کارهای موسيقی که من با افراد ديگر انجام می‌دهم. ولی متاسفانه بعد از انتخابات دولت ايران با فشار بر جوانان ترس را در همه ايجاد می‌کند و اين مسئله برای ما دو بعد مختلف دارد، اول ترس از بازگشت و دوم اشتياق به اين که با برنگشتن خودمان به وضعيت موجود اعتراض کنيم.         بهمن قبادی و نگار شقایقی    اما شايد عده ای هم فکر کنند با برنگشتن شما به ايران يک بخش از بدنه منتقد از جامعه جدا می‌شود.   من و دوستانم اکنون در اينجا چندين برابر گذشته اشتياق داريم اعتراض کنيم و صدای جوانان ايران را در تمام دنيا منعکس کنيم. اکنون وظيفه ما بيشتر از قبل شده و اين وظيفه را اينجا آزادانه تر و شفاف تر می‌توانيم انجام دهيم، چون در داخل ايران اين خطر وجود دارد که برای هميشه ساکت شويم.   در آن گروه حامد بهداد هم با شما بود که هنرپيشه سينما است، ولی او به ايران بازگشت و مشکلی هم برايش پيش نيامد.   شرايط ما با افرادی که در سينمای ايران کار می‌کنند کمی متفاوت است، چون بخش عظيم کاری ما موسيقی زيرزمينی ايران است؛ موسيقی که به طور مستقيم صدای نسل جوان ايران را در دنيا بازتاب می‌دهد.   اين مسئله بزرگترين مشکل ما با دولت ايران است، چون آنها بعد از انتخابات بيش از پيش با چنين حرکت‌هايی مسئله دارند.   فيلم &#171;کسی از گربه‌های ايرانی خبر ندارد&#187; اين طور شروع می‌شود که شما از زندان آزاد شده‌ايد و می‌خواهيد يک گروه موسيقی تشکيل دهيد. اکنون شما می‌گوييد اگر به ايران باز گرديد احتمالا به زندان می‌افتيد، گويا داستان وارونه می‌شد. می‌توان اين گونه تصور کرد؟   دو سال پيش اين اتفاق برای من افتاد و اين فيلم از روی آن ساخته شد ولی با اين حال از کشور خارج نشديم و فعاليت خود را دامه داديم و تلاش کرديم به دولت ايران نشان دهيم برای کار به مجوز نياز داريم، ولی آنها هرگز به ما مجوز ندادند.   اکنون به اين نتيجه رسيده‌ايد که شرايط مثل گذشته هم نيست؟   متاسفانه بعد از انتخابات شرايط اجازه نمی‌دهد که کار کنيم و حتی کار کردن خطر هم دارد، چون آنها ما را خطری می‌دانند عليه خودشان.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Kushanejad_No_one_knows_about_Persian_cats/1798702.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Kushanejad_No_one_knows_about_Persian_cats/1798702.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 13 Aug 2009 11:50:13 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f35_Kushanejad_No_one_knows_about_Persian_cats/1798702.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/E898C3DC-526E-4360-BF84-88F38922929F_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>ده‌ها روزنامه‌نگار ایرانی: &#171;امسال روز خبرنگار نداریم&#187;</title>
            <description>بیش از صد روزنامه‌نگار ایرانی با امضای بیانیه‌ای به مناسبت هفدهم مرداد ماه روز خبرنگار در ایران از دور نمای این حرفه در شرایط کنونی ابراز نگرانی کرده‌اند. مرتضی کاظمیان، عضو شورای مرکزی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات، در ارتباط با این بیانیه به پرسش‌های رادیو فردا پاسخ گفته است.بیش از صد روزنامه‌نگار ایرانی با امضای بیانیه‌ای به مناسبت هفدهم مرداد ماه روز خبرنگار در ایران از دور نمای این حرفه در شرایط کنونی ابراز نگرانی کرده‌اند.  در میان این روزنامه‌نگاران نام‌های آشنایی چون کریم ارغنده‌پور و رضا علیجانی هم حضور دارند. دولت جمهوری اسلامی ایران هفدهم مرداد را از آن رو به عنوان روز خبرنگار می‌شناسد که در این روز محمود صارمی خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی ایرنا به دست شبه‌نظامیان طالبان کشته شد.  گرامیداشت این روز در حالی برگزار می‌شود که سازمان‌های مدافع حقوق بشر و آزادی بیان ایران را یکی از بزرگترین زندان‌های روزنامه‌نگاران در خاورمیانه می‌دانند.  مرتضی کاظمیان، عضو شورای مرکزی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات، در ارتباط با این بیانیه به پرسش‌های رادیو فردا پاسخ گفته است.     رادیو فردا:   آقای کاظمیان، هدف از انتشار این بیانیه چه بود؟     مرتضی کاظمیان:  امضاکنندگان بيانيه روزنامه‌نگارانی هستند که در رونامه‌های مستقل و مطبوعات غيرخودی منتقد در ايران مشغول به کار هستند و بيشتر آنها در معرض تهديدهای مختلف از جمله بازداشت و بيکار شدن قرار دارند.  با توجه به وضع اجتماعی موجود در ايران، فشار بر مطبوعات مستقل در بالاترين حد خود قرار داشته و محدوديت‌ها غير قابل تصور شده است. اين بيانيه در ارتباط با چنين وضعيتی منتشر شده و به نوعی ابراز همدردی با روزنامه‌نگاران بازداشت شده است و ابراز نگرانی و شکايت از پلمب شدن دفتر انجمن صنفی روزنامه‌نگاران است که تنها نهاد صنفی روزنامه‌نگاران منتقد و مستقل در ايران است.     در اين بيانيه اشاره شده که اکنون نقش رسانه‌های برون مرزی پر رنگ شده است. با توجه به شرايط ايران پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوری فضای رسانه‌ای به چه سمت و سويی می‌رود؟     اکنون دادگاه بازداشت‌شدگان اخير در جريان است و در کيفرخواست مطرح شده، برای رسانه‌های برون مرزی نقش ويژه‌ای در جهت دادن به افکار عمومی قائل شده‌اند.  در بيانيه ما به اين نکته اشاره شده که وقتی دريچه‌های اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی برای مطبوعات و رسانه‌های داخلی محدود و يا بسته می‌شود، طبيعی است که شهروندان برای اطلاع از رخدادها به رسانه‌های برون مرزی مراجعه می‌کنند، آن هم در شرايطی که صدا و سيما به عنوان رسانه ملی ايفاگر وظيفه خود نيست و فقط ديدگاه‌های بخشی از جريان سياسی در ايران و به ويژه بخشی که در حکومت دارای هژمونی است را منعکس می‌کند.  بنابراين فضای اطلاع‌رسانی در ايران بعد از انتخابات رياست جمهوری با مشکلات و محدوديت‌های جدی روبه‌رو است.     اين تهديدات فقط مخصوص روزنامه‌هايی است که به صورت مکتوب چاپ می‌شوند يا روزنامه‌نگاری سايبر را هم هدف قرار می‌دهد؟    اکنون فيلتراسيون شديدی در ايران جاری است و اختلالات جدی برای دسترسی به سايت‌های اينترنتی وجود دارد. همچنين تهديداتی متوجه وبلاگ‌نويسان است، به طوری که از طرف نهادهای امنيتی، قضايی و شبه نظامی مورد مؤاخذه و تهديد قرار می‌گيرند تا خارج از روند غالب حرکت نکنند. در نتيجه کليت فضای رسانه‌ای در ايران دچار مخاطره جدی است.     شما در اين بيانيه نويد روزگاری نزديک را داده‌ايد که حريم روزنامه‌نگاران حفظ شود. با توجه به کناره‌گيری آقای صفار هرندی از وزارت ارشاد در روزهای پايانی کار دولت نهم، فکر می‌کنيد چنين اتفاقی در دولت آينده رخ خواهد داد؟    خير، آنچه در بيانيه نسبت به آن ابراز اميدوراری شده به اميدی بر می‌گردد که ناشی از روحيه آرمان‌خواهی جريان روشنفکری است و روزنامه‌نگاران هم به عنوان يکی از نمادهای برجسته آن در ايران قابل ارزيابی هستند.  اما قابل پيش‌بينی است که يک دست شدن هر چه بيشتر قوه مجريه در دولت آتی، حضور نيروهای منتقد را برنمی‌تابد. حتی خود آقای صفار هرندی هم از جانب آقای احمدی‌نژاد تحمل نشد و به نوعی کنار گذاشته شد.  من هيچ چشم‌انداز روشنی را در کوتاه مدت برای مطبوعات مستقل و روزنامه‌نگاران و رسانه‌های منتقد در ايران نمی‌بينم و جريانی که اکنون در قوه مجريه مسلط است، تمام تلاش خود را برای اعمال محدوديت و فشار بر جريان آزاد اطلاع‌رسانی به مردم خواهد کرد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Morteza_Kazemian_IV_on_Iranian_Journalists_statement/1796305.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Morteza_Kazemian_IV_on_Iranian_Journalists_statement/1796305.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 10 Aug 2009 14:44:12 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/F7_Morteza_Kazemian_IV_on_Iranian_Journalists_statement/1796305.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/847BA746-8F7D-4C00-B91F-8BC8F7344C98_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>خواهر بهزاد مهاجر: آخرین تماس‌مان ۲۵ خرداد بود</title>
            <description>بهزاد مهاجر ۴۷ ساله یکی دیگر از کشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران است. مهوش مهاجر خواهر بهزاد مهاجر در گفت‌وگو با رادیو فردا، نکات تازه‌ای در ارتباط با پیگیری‌های خانواده این جانباخته حوادث پس از انتخابات در ایران می‌گوید.بهزاد مهاجر ۴۷ ساله یکی دیگر از کشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران است. خانواده آقای مهاجر پیکر او را پس از هفته‌ها بی‌خبری سرانجام در سردخانه پزشکی قانونی کهریزک یافتند.  مقام‌های رسمی تعداد کشته‌شدگان را ۳۰ نفر اعلام کرده‌اند ولی برخی معترضان به نتایج انتخابات تعداد کشته‌شدگان را بیش از این تعداد می‌دانند و این تعداد را بیش از ۳۰۰ نفر عنوان کرده‌اند. گرچه علیرضا بهشتی عضو کميته پيگيری وضعيت بازداشت‌شدگان بعد از انتخابات، در گفت‌وگو با پارلمان نیوز بر این تأکید کرد که نمی توان در این زمینه آمار داد.  پیشتر نیما نامداری، خواهرزاده آقای مهاجر به رادیو فردا گفته بود که در گواهی معاينه پزشکی قانونی ثبت شده که جنازه در ۳۱ خردادماه از بيمارستان لقمان تهران به پزشکی قانونی تحويل داده شده است. آقای نامدار همچنین گفته بود که خانواده آقای مهاجر اطلاع ندارند که چه نهادی جنازه وی را به پزشکی قانونی تحویل داده است.  مهوش مهاجر خواهر بهزاد مهاجر نیز در گفت‌وگو با رادیو فردا، نکات دیگری در ارتباط با پیگیری‌های خانواده این جانباخته حوادث پس از انتخابات در ایران می‌گوید.   رادیو فردا:   خانم مهاجر، آخرین بار چه زمانی با برادرتان بهزاد در تماس بودید؟    مهوش مهاجر:  آخرین تماس ۲۵ خرداد بود. سه چهار روز من تلفن می‌کردم به موبایلش، زنگ می‌خورد ولی جواب نمی‌داد. خانه‌اش هم که زنگ می‌زدم روی پیامگیر بود. جواب نمی‌داد. بعد از سه چهار روز موبایلش هم دیگر انگار شارژش تمام شد یا هر اتفاقی افتاد، دیگر از شبکه خارج شد. جوابی نمی‌داد.  نگران شدیم و از آن موقع تا حالا همه جا از دادگاه انقلاب تا اوین رفتیم. هرجا می‌رفتیم می‌گفتند بروید. خبری نبود. ما احساس می‌کردیم که بازداشت شده و فکر نمی‌کردیم این اتفاق افتاده باشد. قبلاً که پرونده تشکیل داده بودیم، گفتند بروید ده روز دیگر بیائید. روز شنبه برای اولین بار گفتیم پزشکی قانونی کهریزک سری بزنیم. البته قبلاً هم برادرم مراجعه کرده بود. ولی تصاویر را که نگاه کرده بود، چیزی دستگیرش نشده بود.   یعنی اصلاً تصویر قابل شناسایی نبود؟   نه تصویرهایی که نشانمان می‌دادند، تصویر ایشان نبود. تصویر کسان دیگر بود. تا روز شنبه که مراجعه کردیم دیگر تصویر او را نشان دادند. برادرم دید. گفت شما هم بیایید ببینید. من و خواهرم رفتیم دیدیم خودش است.   شما پیکر ایشان را هم دیدید؟   بله. تصویر را یک بار از جلو و یک بار از نیمرخ. [تصویر] نیمرخ بیشتر قابل رویت بود تا تصویری که از جلو گرفته بودند.    آیا آقای مهاجر در این تجمعات شرکت می‌کردند و شما می‌دانستید که امکان دارد بازداشت شده باشد؟   روز ۲۵ خرداد که با ما تماس گرفت گفت یک راهپیمایی آرامی است و مردم دارند می‌روند، من هم میدان آزادی هستم. دیگر بعد از آن هیچ خبری نشد. ساعت ۱۱ شب به موبایلم زنگی زده شد، شماره ایشان را دیدم آمدم جواب بدهم که قطع شد. دیگر یک بار که گرفتم بوق اشغال زد. گفتم من که عصر با او صحبت کرده‌ام مسئله‌ای نیست. تماس نگرفتم تا دو سه روز بعد که متوجه شدم که ناپدید شده است.    آقای مهاجر به طور کلی فعالیت سیاسی هم می‌کرد؟   نه من فعالیتی از ایشان ندیده بودم.   وقتی به پزشکی قانونی مراجعه کردید، آن طور که در خبرها آمده بود، گویا با مشکلاتی برای اینکه بتوانید پیکر ایشان را تحویل بگیرید، روبه‌رو شدید.   نه. مشکلاتی به آن صورت نبود. روز شنبه تصویر را دیدیم. مراجعه کردیم دادگاه انقلاب. البته من دیگر در جریان نیستم. برادرم بود که پیگیر شد. نه به آن صورت، فقط یک عذرخواهی کردند.   آیا پزشکی قانونی به شما گفت که دلیل مرگ چه بود؟   نه. ما فعلاً در این مورد می‌خواهیم شکایت کنیم.   می‌توانید بگویید دقیقاً ایشان به چه شکلی کشته شدند؟   به آن صورت به من نمی‌گویند. چون خواهرش هستم. ولی تصویری که دیدم احساس کردم گلوله به سینه‌اش خورده. سینه‌اش را باز کرده بودند. دهانش هم یک مقدار زخمی بود. انگار دندان‌هایش شکسته بود.   یعنی شما احتمال می‌دهید که ایشان در همان مکان کشته شده باشد یا در بازداشتگاه؟   نمی‌دانم چون جسد را ندیدم.   در صحبت‌هایی که با برادرتان داشتید ایشان عنوان کردند که امکان آثار...   ما اصلاً شوکه شدیم. روز شنبه می خواستیم به بازداشتگاه برویم و خبر از ناپدید شدنش بگیریم. یک دفعه با جسدش روبه‌رو شدیم. با تصویر...   یعنی به شما حتی خبر ندادند که ایشان کشته شده‌اند؟   نه ما خودمان تصمیم گرفتیم که از شهرستان بیاییم تهران و شکایتی که قبلاً انجام شده بود را پیگیری کنیم. به دادگاه انقلاب مراجعه کنیم. سر راه که گفتیم اول برویم پزشکی قانونی کهریزک یک سری بزنیم. همان موقع که رفتیم متوجه شدیم که کشته شده است.   شما چطور احتمال دادید که ایشان کشته شده باشد؟ یعنی احتمال زنده بودن را نمی‌دادید؟   چون اصلاً همه کسانی که دستگیر شده بودند، خیلی‌هایشان آزاد شده بودند ولی از ایشان خبری نبود. هرجا مراجعه می‌کردیم، می‌گفتند چنین اسمی نداریم. یا از کسانی که آزاد می‌شدند سراغ می‌گرفتیم، می‌گفتند چنین کسی را در زندان ندیدیم.   پزشکی قانونی به شما گفت که چه کسی جسد را به آنجا تحویل داده؟   گفتند بیمارستان لقمان در تاریخ ۳۱ خرداد تحویل داده.   بیمارستان لقمان به پزشکی قانونی اعلام نکرده که دلیل مرگ ایشان چه بود؟   هنوز پیگیری نکرده‌ایم. نمی‌دانیم. باید...   پزشکی قانونی چیزی در این باره به شما نگفت؟   نه چیزی نگفته‌اند. چیزی هم به ما تحویل ندادند. کارت شناسایی جیبش بوده، گواهینامه، به هرحال موبایلش همراه بوده. چیزی به ما تحویل ندادند.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Mahvash_Mohajer_IV_on_Behzad_MoHajer_Murder/1791576.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Mahvash_Mohajer_IV_on_Behzad_MoHajer_Murder/1791576.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 03 Aug 2009 19:16:46 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/F80AF7D3-A263-4333-9466-BE544A056B60_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;با شروع سال تحصیلی اعتراض‌ها جدی‌تر دنبال می‌شود&#187;</title>
            <description>شنبه دهم مردادماه ده‌ها تن از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف تجمعی آرام در محوطه این دانشگاه برگزار کردند.تارا سپهری‌فر، دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف، در گفت‌وگو با رادیو فردا از کم وکیف برگزاری این تجمع می‌گوید.شنبه دهم مردادماه ده‌ها تن از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف تجمعی آرام در محوطه این دانشگاه برگزار کردند.  این گروه از دانشجویان عکس‌هایی از جانباختگان حوادث پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران را همراه با شمع‌های روشن در دست گرفته بودند و در اقدامی سمبلیک یاد و خاطره چهلمین روز درگذشت این کشته شدگان را گرامی داشتند.  تارا سپهری‌فر، دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف، در گفت‌وگو با رادیو فردا از کم وکیف برگزاری این تجمع می‌گوید.   رادیو فردا:   خانم سپهری‌فر، ممکن است در مورد تجمع روز شنبه دانشجویان دانشگاه شریف توضیح دهید؟   تارا سپهری فر: دانشجویان دانشگاه شريف همگام با ساير دانشجويان و تمام مردم ايران، ساعت شش بعد از ظهر روز شنبه جلوی در اصلی دانشگاه در خيابان آزادی تجمع کرده و به ياد کشته‌شدگان حوادث اخير شمع روشن کردند و سپس به راهپيمايی آرام در داخل دانشگاه دست زدند و شعارهايی سر دادند و برنامه بدون سخنرانی حدود يک ساعت طول کشيد.   شعارهايی که دانشجويان سر دادند چه بود و تجمع‌کنندگان چه خواسته‌ای را عنوان کردند؟   شعارهايی که دراين تجمعات سر داده می‌شود تفاوتی با شعارهايی که مردم در خيابان سر می‌دهند، تفاوتی ندارد. برای مثال شعارهای &#171;برادر شهيدم رأيت را پس می‌گيرم&#187; و&#171;برادر شهيدم خونت را پس می‌گيرم&#187; همان شعارهايی است که در خيابان و مراسم بهشت زهرا و مصلی داده می‌شود.  با توجه به اين که اکثر کشته شده ها از ميان دانشجويان و جوانان بودند، قشر دانشجو همبستگی عميق‌تری با اين موضوع دارد و خواستار مشخص و مجازات شدن مسببين اين قضايا است.   يعنی به چه صورت؟   من فکر می‌کنم با شروع دانشگاه در اول مهر اين اعتراضات شکل ديگری به خود بگيرد و به صورت جدی‌تری دنبال شود.  قبل از شروع سال تحصيلی و بعد از مراسم تحليف آقای احمدی‌نژاد، ديگر ايشان رئيس جمهور است و به هيچ وجه هم حاضر نيست از اين مسئله کوتاه بيايد. آقای احمدی‌نژاد علاقه فراوانی دارد که به مجامع آموزشی سر بزند و آن موقع بايد در مقابل جنايت‌هايی که دراين مدت رخ داده، پاسخگوی خيل عظيم دانشجويان باشد.  موضوع ديگر فقط ستاره‌دار کردن دانشجويان، ممنوع‌الورود کردن آنها به دانشگاه و حتی بازداشتشان نيست، موضوع خون‌هايی است که ريخته شده است.   برخورد مسئولان دانشگاه با تجمع دانشجويان چگونه بود؟   مسئولان حراست برخورد جدی با تجمع نکردند، فقط در کنار تجمع حضور داشتند و از دانشجويان خواستند مراسم طولانی نشود.   آيا تجمعات ديگری هم برگزار خواهد شد به ويژه از سوی انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی شريف؟   اتفاقی که دراين جنبش رخ داده اين است که فقط فعالان سياسی و مدنی نيستند که نوک پيکان مبارزه قرار دارند و فعالان سياسی هم خودشان را در بين مردم می‌بينند.  اگر زمانی نياز بود که انجمن‌های اسلامی و دفتر تحکيم و گروه‌های پيشرو اجتماعی برای اعتراض فراخوان بدهند، اکنون جنبش به اين صورت نيست و افراد همراه با خانواده‌های خود فعاليت می‌کنند حتی افرادی که هرگز سابقه فعاليت سياسی نداشته‌اند.  ما به طور قطع بعد از باز شدن دانشگاه اين مسئله را به عناوين مختلف و تا جايی که توان داريم پيگيری می‌کنيم.  به خصوص مکانی که دانشگاه شريف واقع شده، تمام دو هفته اول دراحاطه نيروهای امنيتی بود و دانشجويانی که به دانشگاه مراجعه می‌کردند خواسته يا ناخواسته شاهد شهيد شدن مردم در تظاهرات ۲۵ و ۳۰ خرداد بودند و بنابراين خود دانشجويان به صورت خودجوش مسئله را دنبال می‌کنند، حتی اگر انجمن اسلامی هم نخواهد اين کار را انجام دهد.  ما مشتاق هستيم با تمام توان اين مسئله را پيگيری کنيم، منتها فعلاً دانشگاه تعطيل است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Sepehrifar_IV_on_sanati_sharif_gathering/1791500.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Sepehrifar_IV_on_sanati_sharif_gathering/1791500.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 03 Aug 2009 18:17:54 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/7491032A-214E-4460-8341-254255385E64_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;نگفتند چه کسی جسد را به پزشکی قانونی تحویل داده&#187;</title>
            <description>بهزاد مهاجر ۴۷ ساله یکی دیگر از کشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران است. خانواده آقای مهاجر پیکر او را پس از هفته‌ها بی‌خبری سرانجام در سردخانه پزشکی قانونی کهریزک یافتند. در ارتباط با وضعیت بهزاد مهاجر و نحوه اطلاع خانواده آقای مهاجر از موضوع، نیما نامداری، خواهرزاده وی، به پرسش‌های رادیو فردا پاسخ داده است.بهزاد مهاجر ۴۷ ساله یکی دیگر از کشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران است. خانواده آقای مهاجر پیکر او را پس از هفته‌ها بی‌خبری سرانجام در سردخانه پزشکی قانونی کهریزک یافتند.  مقام‌های رسمی تعداد کشته‌شدگان را ۳۰ نفر اعلام کرده‌اند ولی برخی معترضان به نتایج انتخابات تعداد کشته‌شدگان را بیش از این تعداد می‌دانند و این تعداد را بیش از ۳۰۰ نفر عنوان کرده‌اند. گرچه علیرضا بهشتی عضو کميته پيگيری وضعيت بازداشت‌شدگان بعد از انتخابات، در گفت‌وگو با پارلمان نیوز بر این تأکید کرد که نمی توان در این زمینه آمار داد.  در ارتباط با وضعیت بهزاد مهاجر و نحوه اطلاع خانواده آقای مهاجر از موضوع، نیما نامداری، خواهرزاده وی، به پرسش‌های رادیو فردا پاسخ داده است.   رادیو فردا:   آقای نامداری، چه شد که زودتر متوجه وضعیت دایی خود نشدید؟   ما قبلاً هم دوبار به پزشکی قانونی کهريزک مراجعه کرده بوديم، يک بار گفتند نمی‌توانيم به شما چيزی نشان دهيم و يک بار هم تعدادی عکس به ما نشان دادند که در آنها عکس بهزاد مهاجر يعنی دايی من وجود نداشت.   چطور شد پزشکی قانونی جوابی به شما ندادند؟   می‌گفتند بايد حکم قضايی از دادگاه بياوريد، در حالی که بهزاد مهاجر ناپديد شده بود.   شما مراجعات قانونی هم داشتيد؟   بله ما در دادسرای جنايی به عنوان فرد مفقود شده برای او پرونده تشکيل داديم و بر اساس اين پرونده بار دوم حدود سه هفته پيش به پزشکی قانونی مراجعه کرديم که تصوير او در بين عکس‌های پزشکی قانونی وجود نداشت.   در اين سه هفته چه اتفاقی افتاد که ناگهان تصوير آقای بهزاد مهاجر در ليست کشته‌شدگان پزشکی قانونی قرار گرفت؟   اين مسئله از نظر ما هم عجيب است و پزشکی قانونی بايد توضيح دهد. در نامه پزشکی قانونی اعلام شده جنازه در ۳۱ خردادماه به پزشکی قانونی تحويل داده شده و اين تاريخ قبل از مراجعه ما بوده است، يعنی آن زمان جنازه در پزشکی قانونی بوده ولی اينها به ما اعلام نکرده‌اند.   شما می‌دانيد چه کسی جنازه را به پزشکی قانونی کهريزک تحويل داده است؟   خير، در گواهی معاينه پزشکی قانونی ثبت شده که جنازه در ۳۱ خردادماه از بيمارستان لقمان تهران به پزشکی قانونی تحويل داده شده است. اما اطلاع نداريم چه نهادی اين کار را انجام داده است.   آقای مهاجر بايد در آن تاريخ کشته شده باشد؟   بله، البته بايد اين را توضيح دهم هنگامی که برای تحويل جنازه و مراسم دفن مراجعه کرديم، من و چند نفر از اقوام که پزشک هستند جنازه را از نزديک ديديم. چسب و چيزهايی که در بيمارستان از آن استفاده می‌شود هنوز روی بدنی بود که ۴۰ روز در سردخانه نگهداری شده، در نتيجه حدس پزشکان همراه ما اين بود که بهزاد چند روز در بيمارستان بوده و بعد فوت شده است.   يعنی بلافاصله ايشان فوت نشده است؟   برداشت اوليه ما از روی جنازه اين بود.   وقتی پيکر ايشان را ديديد آثار ضرب و شتم ديده می‌شد؟   از نظر عاطفی توصيف اين مسئله برايم بسيار دشوار است، ولی برای روشن شدن داستان بايد بگويم جنازه‌ای که ۴۰ روز در سردخانه می‌ماند از حالت عادی خارج شده و به يک جسم سخت تبديل می‌شود که هنگام غسل دادن نمی‌توانيد تصور کنيد اين جسم سخت انسان است، به همين دليل قضاوت بسيار مشکل است.  روی سينه او جای برشی به صورت صليبی وجود داشت که احتمالا به خاطر کالبد شکافی بوده است. درعين حال جای يک گلوله روی قسمت چپ سينه و تقريباً روی قلب وجود داشت و روی بدن هم کبودی و آثار جراحات سطحی ديده می‌شد، ولی نمی‌توان قضاوت کرد اين جراحات قبل از فوت بوده يا بعد از فوت هنگام انتقال جنازه ايجاد شده است.   در اين شرايط تصميم داريد چه اقدام قانونی انجام دهيد؟   داستان از دو جنبه متفاوت بايد پيگيری شود؛ يک جنبه حقوقی است که ما قبلا در دادسرای جنايی تشکيل پرونده داده ايم و به عنوان شاکی درخواست کرديم که قاتلين او شناسايی و محاکمه شوند و به طور قطع اين درخواست را پيگيری خواهيم کرد.  از جنبه سياسی هم می‌دانيم در يک ماه اخير در اين کشور چه رخ داده است، ما می‌دانيم آخرين تماس او از راهپيمايی ۲۵ خرداد در خيابان آزادی بوده، ما در بهشت زهرا قبر ندا آقا سلطان و سهراب اعرابی و کسانی که به همين سرنوشت دچار شده‌اند را می‌بينيم.  از نظر من اين اتفاقات ارادی بوده و می‌خواستند آدم‌هايی کشته شوند تا پيامی به جامعه بدهند که انتخابات همين است و تغييری نخواهد کرد.  ما از نظر سياسی به عنوان يک خانواده که دستمان به هيچ جا بند نيست کاری نمی‌توانيم انجام دهيم، ولی در سطح حقوقی کار را پيگيری خواهيم کرد. اميدواريم در اين مملکت عدالت و نظام قضايی مستقل وجود داشته باشد و قاتلين شناسايی و محاکمه شوند.   اما آقای نامداری اين پرونده بيشتر می‌تواند يک پرونده سياسی باشد تا جنايی.   تحليل ما هم همين است، ولی از نظر حقوقی به عنوان اوليای دم نمی‌خواهيم پيش قضاوت کنيم و حداقل به لحاظ حقوقی می‌خواهيم عرف را رعايت کنيم، اما طبيعی است اين آدم‌ها هميی طوری در خيابان نمرده‌اند، بلکه در راهپيمايی شرکت کردند و تيراندازی شده است. خود فرمانده نيروی انتظامی اعلام کرد ۲۰ نفر کشته شده‌اند.  بايد اضافه کنم زمانی که پيگيری قضايی پرونده او را انجام می‌دادم، در مجتمع قضايی جنايی چند بار به من گفتند غير از او هنوز سه جنازه مجهول‌الهويه ديگر هم در پزشکی قانونی کهريزک وجود دارد. می‌خواهم همين جا بگويم اگر خانواده ديگری هم فرد ناپديد شده دارند، حتماً پيگيری کنند و به پزشکی قانونی سر بزنند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Namdari_IV_on_MoHajer_Murder/1791413.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Namdari_IV_on_MoHajer_Murder/1791413.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 03 Aug 2009 16:37:21 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/F80AF7D3-A263-4333-9466-BE544A056B60_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>نیکبخت: محاکمه عجولانه ارزش قانونی و قضایی ندارد</title>
            <description>جلسه رسیدگی به اتهام‌های برخی از چهره‌های سرشناس سیاسی صبح شنبه دهم مرداد ماه بدون اطلاع قبلی به وکلای آنان در سالن اجتماعات دادگستری تهران برگزار شد. محمدصالح نیکبخت وکیل دادگستری که وکالت برخی از این متهمان سیاسی را بر عهده دارد به پرسش‌های رادیو فردا در مورد این دادگاه پاسخ گفته است.جلسه رسیدگی به اتهام‌های برخی از چهره‌های سرشناس سیاسی صبح شنبه دهم مرداد ماه بدون اطلاع قبلی به وکلای آنان در سالن اجتماعات دادگستری تهران برگزار شد.  این عده که به تعداد آنها اشاره‌ای نشده است در روزهای پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران بازداشت شده‌اند.   خبرگزاری نیمه رسمی فارس از این افراد با عنوان عوامل اغتشاش و آشوب نام برده و با استناد به متن کیفر خواست معاون دادستان تهران آنها را متهمان پروژه شکست خورده انقلاب مخملی نامیده است. ریاست این جلسه را ابوالقاسم صلواتی بر عهده داشت.  محمدصالح نیکبخت وکیل دادگستری که وکالت برخی از این متهمان سیاسی را بر عهده دارد به پرسش‌های رادیو فردا در مورد این دادگاه پاسخ گفته است.   رادیو فردا:   آقای نیکبخت دلیل محاکمه این شمار از متهمان بدون حضور وکلای آنها چیست؟    محمد صالح نیکبخت:  من قبلاً بارها به عنوان وکیل تعدادی از متهمان این پرونده اعلام وکالت کرده بودم ولی هرگز نه اجازه ملاقات با موکلین را پیدا کرده بودم و نه از جلسه امروز باخبر شدم. در مراجعات قبلی به ما گفتند که جلسه روز شنبه مربوط به &#171;اراذل و اوباشی&#187; است که در سطح خیابان‌ها دستگیر شده‌اند و ارتباطی با موکلین شما ندارد.  به همین جهت من امروز نزدیک ساعت ۱۱:۳۰، آنهم وقتی از تلویزیون نشان دادند، از جریان امر مطلع شدم و وقتی هم مراجعه کردم، چون در بسته شده بود، دیگر ما را به داخل راه ندادند. وکلای دیگری را دعوت کرده بودند که حتی جلسه محاکمه [موکلان] آنها هم نبود. به هرحال ظاهراً ما را مناسب ندانستند در این جلسه شرکت کنیم.   این وکالتی که گفتید به رویت متهمانی که قرار بود وکالتشان را داشته باشید، رسیده بود؟   خیر. نه من ملاقات کرده بودم و نه وکالتنامه من به رویت آقایان رسیده بود. مضافاً اینکه من برای آخرین بار روز ۳۱ تیرماه، طی یک نامه سه صفحه‌ای مجدداً نام و اسامی موکلین خودم را اعلام کردم و خواهان ملاقات با آنها و تنظیم وکالتنامه شدم که عبارت بودند از آقایان ابطحی، نبوی، میردامادی، امین‌زاده، تاج‌زاده، عبدالله رمضان‌زاده، محسن صفایی فراهانی و آقای مازیار بهاری، خبرنگار ایرانی کانادایی نیوزویک در ایران. اما به آن نامه هم پاسخ داده نشد.  مجدداً همان نامه را تایپ کردم، برای اینکه ممکن بود فرصت خواندن نامه دستنوشته را نداشته باشند، که راحت‌تر خوانده شود، روز چهارم برای دادستانی تهران فکس کردم. که متأسفانه تا امروز به من ابلاغ نکردند که وقت این دادگاه است و از طرف دیگر امروز وقتی با آقای مرتضوی دادستان تهران صحبت کردم، گفتند که ما روز شنبه و روز جمعه کوشش کردیم با شما تماس بگیریم. البته تلفن‌های موبایل من، تلفن خانه من و تلفن‌های دیگری که داریم مانند تلفن منزل همه ریسیور دارند و می‌توانند از طریق دستگاه ضبط پیام، پیغام بگذارند ولی متاسفانه چنین اعلامی به من نشده بود.   آیا این رویه‌ای طبیعی است که در جلسه افتتاحیه دادگاه وکیل متهم حضور نداشته باشد؟   نه، این رویه نیست. بلکه باید وکیل را قبل از جلسه دادگاه احضار کنند تا بتواند پرونده را بخواند و بداند که موکل به چه اتهامی محاکمه می‌شود، دلایل اتهامی چیست، با خود موکلش صحبت کند که &#171;این حرف‌های شماست، قبول داری یا قبول نداری، در شرایط عادی این حرف‌ها را زدی، یا در شرایط غیرعادی&#187;.  همه اینها باید با موکل هماهنگ شود، قانون هم به وکیل اجازه دهد اگر چنانچه آماده دفاع باشد، برای دفاع آماده شود و گرنه حق دارد [تقاضای] استمهال کند برای اینکه جلسه دادگاه تجدید شود تا بتواند زمینه دفاع را فراهم کند.   پس در این شرایط شما پرونده موکل‌هایتان را نخوانده‌اید، یعنی نمی‌دانید موارد اتهامی چیست؟   نه پرونده هیچکدامشان را نخوانده‌ام. وکالتنامه‌های من را هم که داده‌ام امضا نکرده‌اند. با هیچکدامشان هم صحبت نکرده‌ام. تنها موردی که به درخواست من توجه شده با آقای مهندس بهزاد نبوی که نزدیک به ۴۰ روز بازداشت بود، دو سه روز پیش اجازه داده شد به مدت چند دقیقه با همسرش صحبت کند.   با این شرایط الان آن طور که آقای مرتضوی به شما گفتند، می‌توانید در دادگاه حضور پیدا کنید؟   اگر در دادگاه حاضر شوم باید روال قانون را رعایت کنم و از دادگاه بخواهم که به من اجازه و فرصت داده شود که پرونده‌ها را بخوانم. یک محاکمه عجولانه هیچگونه ارزش قضایی و قانونی ندارد و افرادی که بخواهند وکیل داشته باشند، و ممانعت بشود از گرفتن وکیل، طبق مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام، (در دوره‌ای بود که آقای هاشمی رفسنجانی مثل حالا مورد حمله قرار نمی‌گرفت)، هر محاکمه‌ای که بدون وکیل برگزار شود و اجازه داده نشود که وکیل در جلسه دادگاه دفاعیات خودش را به عمل بیاورد یا ممانعت شود از پذیرش وکیل، غیرقانونی است و دیوانعالی کشور حق دارد کل آن را مجدداً پرونده را برای رسیدگی اعاده دهد به دادگاه صالح.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Saleh_Nikbakht_IV_on_Trials/1790657.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Saleh_Nikbakht_IV_on_Trials/1790657.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 02 Aug 2009 13:19:19 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/A64F2CC6-7CBC-4D15-97B8-CAE7EA0BA819_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>سوگ و اعتراض</title>
            <description>اعتراض‌ها به نتایج اعلام شده انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران همچنان ادامه دارد... تولید و تولد ترانه‌های معترض‌هم همچنان ادامه دارد و حتی خوانندگان غیر‌ایرانی هم به این موج جنبش اعتراضی پیوسته‌اند و آثار متنوعی خلق کرده‌اند.          نماهنگ &#171;نترسون&#187; از تازه‌ترین آثار داریوش   اعتراض‌ها به نتایج اعلام شده انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران همچنان ادامه دارد... تولید و تولد ترانه‌های معترض‌هم همچنان ادامه دارد و حتی خوانندگان غیر‌ایرانی هم به این موج جنبش اعتراضی پیوسته‌اند و آثار متنوعی خلق کرده‌اند.  اما در گرما‌گرم اعتراض ها، حوادث ناگوار و اسفناک دیگری هم از خارج از وقایع خون‌بار به وقوع پیوست که یکی از آنان حادثۀ دلخراش هواپیمای متعلق به &#171;کاسپین ایر&#187; بود که ۱۶۹ انسان را در آسمان قزوین در آنی به خاکستر تبدیل کرد.  در این هواپیما کنار شهروندان ایران و ارمنستان، تعدادی از اعضای تیم جوانان جودوی ایران و نماینده مجلس ارمنی‌های شمال ایران و نیز یک موسیقی‌دان نام‌دار ایران هم بود که آهنگ‌های او را بارها شنیده‌ایم و لذت برده‌ایم. یعنی عبدی یمینی.  عبدی یمینی فعالیت‌های هنری خود را از دهۀ هشتاد میلادی با تشکیل گروهی همراه آرمیک آغاز کرد. او که در وین و لندن موسیقی کلاسیک آموخته بود در دنیای موسیقی پاپ آثار زیادی برای اغلب خوانندگان ایرانی ساخت که یکی از مشهورترین آن‌ها شاید آلبوم &#171;امان از&#187; با صدای داریوش باشد.  عبدی و داریوش و شهیار قنبری مثلث هنری متفاوتی را در عرصۀ موسیقی پاپ ایرانی ایجاد کردند که به نوعی یاد‌آور مثلث هنری &#171;اسفندیار منفرد‌زاده، فرهاد و شهیار قنبری&#187; بود در نسل پیش.  موسیقی عبدی یمینی هم را می‌توان در نسل جدید &#171;موسیقی معترض&#187; تعریف کرد. موسیقی عبدی یمینی، هم متفاوت بود؛ هم جدی بود و هم معترض. از آثار دیگر او می‌توان به &#171;به بچه‌هامون چی بگیم؟&#187; (با صدای داریوش)، &#171;به تکرار غم نیما&#187; (با صدای داریوش) و ترانه‌های بسیار مشهوری چون &#171;نون و پنیر و سبزی&#187; (با صدای ابی و داریوش) اشاره کرد. او آثار دیگری نیز برای هاتف و منصور و دیگر هنرمندان ساخته که همه نگاه متفاوت و جدی او را به موسیقی پاپ ایرانی نشان می‌دهند.  به سراغ دو یار عبدی یمینی می‌رویم: به سراغ داریوش و شهیار قنبری.  نخست، نظر شهیار قنبری را پیرامون آلبوم &#171;امان از&#187; می‌پرسیم که برخی می گویند  از بهترین‌های پس از انقلاب است.          &#171;عبدی یک موسیقی دان &#171;تصادفی&#187; نبود. عبدی همه‌ی زندگی‌اش را وقف موسیقی کرده بود.&#187;   شهیار قنبری:  بی‌تردید! بی‌تردید! من عبدی بزرگ را، عبدی یمنی را که واقعاً یکی از بزرگان هنر ایران است در لوس آنجلس شناختم. تازه از پاریس آمده‌بودم و در این آشفته بازار غم‌انگیزی که اینجاست، عبدی را مانند گلی در شوره زار پیدا کردم و از آشنائی‌اش سرمست شدم. به ویژه این که خطوط مشترکی هم داشتیم. مثل زندگی در بریتانیای نه چندان کبیر، عشق به موسیقی جهان،  و فاصله‌ای که با بسیاری از همکاران هنرمندان‌مان در لوس آنجلس داشتیم، باعث شد که ما بیشتر به هم نزدیک بشویم.  اولین جرقه‌های این نزدیکی بر می‌گردد به سال ۱۹۹۱ که &#171;فرفره‌های بی‌باد&#187; و ترانه &#171; خانگی&#187; با صدای منصور را تهیه کردیم. آغاز کار منصور بود و هر‌دومان به‌اش امید داشتیم و فکر می‌کردیم راه ترانه نوین را ادامه خواهد داد. اما اوج این پیوند و همکاری برای من آلبوم &#171;امان از&#187; با صدای داریوش است. این آلبوم با ترانه‌هایی چون &#171;تمام من&#187;، &#171;تا روز مبادا&#187;، &#171;شاید باید&#187; و ... آثار متفاوت دیگر از زمان خود جدا می‌شود. متاسفم که این آلبوم آن‌طور که شاید و باید به گوش همه نرسید.   رادیو فردا:  البته در ایران به گوش علاقمندان رسید. اما به چه دلیلی فکر می‌کنید آن‌طور که شاید به گوش همگان نرسید؟   شهیار قنبری:  منظورم اجرای صحنه است.   رادیو فردا:  عبدی یمینی بر این باور بود که موسیقی را نباید خیلی ساده گرفت و به کار با ارکستر، به ویژه ارکستر بزرگ، خیلی علاقه داشت. البته این نوع اجرا خیلی هزینه دارد. خیلی از خواننده‌ها حاضر نبودند که این هزینه‌ها را متحمل شوند.   شهیار قنبری:  بلی. یکی‌اش دقیقا این است. فراموش نکنید که عبدی به باور من، دانا‌ترین موسیقی‌دانی است که من در همه‌ی این سال‌ها باهاش کار کرده‌ام. عبدی تحصیلات عالی موسیقی داشت. در اتریش و انگلیس. یعنی عبدی یک موسیقی دان &#171;تصادفی&#187; نبود. عبدی همه‌ی زندگی‌اش را وقف موسیقی کرده  بود. حتی به خاطر موسیقی به خواسته‌ی پدرش تن در نداد و راه موسیقی را ادامه داد. اما متاسفانه روز یکشنبه که به خواهرش تلفن کردم، خواهرش گفت حتی یک نفر از دوستان و همکاران عبدی هم به او تلفن نکرده تا مرگ عبدی را تسلیت بگوید. و این یک &#171;تراژدی ایرانی&#187; است. تاریخ به شکل غم‌انگیزی تکرار شده. واروژان بزرگ هم چنین سرنوشتی داشت. در مراسم خاک‌سپاری واروژان از بزرگان (نامداران) خبری نبود!   رادیو فردا:  آقای قنبری. حالا در مورد مشخصه‌های ملموس کاری آقای یمینی صحبت کنید. به ویژه از آثاری که تم اعتراضی داشت مانند &#171;امان از&#187;.   شهیار قنبری:  عبدی یمینی را دانائی‌اش از دیگران جدا می‌کرد. این که به هنر جهان وصل بود... این که گروه‌های موسیقی جهان را می‌شناخت... رنگ ساز‌ها را می‌شناخت و آن‌ها را می‌نواخت.... رنگ کلمه‌ها را می‌شناخت. عبدی پس از واروژان تنها کسی بود که رنگ کلمه‌ها را می‌شناخت. او یک خردمند بود. اینجا باید اضافه کنم که مهم ترین آلبوم خود، من یعنی &#171;سفرنامه&#187; هم محصول همکاری با عبدی است. تمام آهنگ‌های این آلبوم را عبدی یمینی عبدی ساخته و تنظیم کرده‌است. عقیده داشت که &#171;دلریخته&#187; از همین آلبوم بهترین تنظیمی است که در زندگی‌اش انجام داده‌است. قرار بود که با هم کار های زیادی بکنیم. روی &#171;جمعه‌ها&#187; مان قرار بود کار بکنیم و ... آخرین آن‌ها یک موسیقی بدون کلام بود که قرار بود شعرش را بنویسم. قرار بود به پرواز‌های دیگری دست بزنیم. اما پرواز نیمه کاره ماند. من به شدت &#171;بی‌نفس&#187; شده‌ام!  ***  به سراغ داریوش می‌رویم. ضلع دیگر مثلث عبدی و شهیار. داریوش یک خواننده معترض است که به خاطر حوادث خون‌بار ایران دو ترانه خوانده‌است. &#171;نترسون&#187; و &#171;انسان&#187;. ترانه‌ی سومی نیز در راه است....  ترانه معترض و نوین ایران دوباره جان گرفته‌است؟  پاسخ را از خواننده ترانه &#171;بوی گندم&#187; می شنویم.          &#171;زبان موسیقی زبانی است برنده و تاثیر‌گذار که گاهی لرزه بر تن حاکمان هم انداخته است.&#187;  داریوش:  طبیعی است. ببینید نسل کنونی که جوانان انقلاب هستند، طبیعتاً با شرایط دوران ما آشکارا فرق دارد. در این دوره، یک زبان اعتراض و حتی زبان خشم یا تهاجم منطقی هم وجود دارد. زبان موسیقی زبانی است برنده و تاثیر‌گذار که گاهی لرزه بر تن حاکمان هم انداخته است. شاید بتوان گفت که آن دوره &#171;مخملی&#187; بود. چون تاریخ نشان داده که ایرانیان، همواره، موقعی که مورد تهاجم و ظلم قرار می‌گیرند در انزوا و تنهائی خودشان &#171;خلاقیت&#187;‌های خود را نشان می‌دهند. حرکت جوانان ما پاسخی است به مبارزه‌های آزادی‌خواهانه صد‌سال اخیر مردم ما که آن را کامل می‌کند.   رادیو فردا:  زبان این نسل با زبان نسل شما چه فرق‌هائی دارد؟   داریوش:  حالا زمانه عوض شده‌است. در عصر ارتباطات، ما خیلی سریع حرکت را می‌شنویم و می‌بینیم. در دوره‌ی ما حرکت‌ها خیلی دیر به گوش می‌رسید و خزنده بود. امروزه، با وجود وزارت ارشاد و دیگر نهاد‌ها در ایران، بچه‌ها نشان می‌دهند که نا امید نشده‌اند. به ویژه کسانی مثل استاد شجریان قاطعانه ایستادگی می‌کند و یک همبستگی ملی اعلام می‌کند. این‌ها برای من پند و درسی است که چگونه با موسیقی برخورد  بکنم. من باور دارم که باید با زبان عشق سخن بگوئیم. باید در زبان موسیقی عشق را در مقابل گلوله قرار بدهیم. من شعار &#171;برادر ارتشی، چرا برادر‌کشی؟&#187; را دوست دارم.  ترانه‌ای در دست تهیه دارم با شعر دوست نازنینم ایرج جنتی عطائی خطاب لباس شخصی‌ها ، که خیلی دوست دارم.  کلام چنین آغاز می‌شود:  تو به خود نگاه می کنی/ آئینه سیاه می‌کنی/ پرده بر ترانه می‌کشی/  پنجره تباه می‌کنی/ من ستاره آه می کشم/ دست روی ماه می‌کشم/ نوازش نسیم می‌کنم/ روی شب نگاه می‌کشم/ ولی ...  میعاد‌گاه ما &#171;انسان&#187; و &#171;آزادی&#187;/ تاریخ آینده &#171;میدان آزادی&#187;/ تو با گلوله من با گل/ تو با شلیک، من با آگاهی ....  من به حرکت جوانان اعتقاد دارم ولی دلم نمی‌خواهد حتی یکی از آنان جریحه دارد بشود. ولی همه‌ی ما قبول داریم که آزادی هزینه دارد. باید در کنار هم بود. فرا‌جناحی...   رادیو فردا:  حتما شما هم خبر اندوه‌ناک درگذشت عبدی یمینی را شنیده‌اید.....   داریوش:  آه ه ه ... من با عبدی کارهای مشترک بسیاری داشتم. آلبوم &#171;امان از&#187; یکی از کارهای مشترک‌مان بود. سفرهای زیادی با هم داشتیم. در سفرهای دور و درازی که باهم داشتیم همواره می‌گفت که دلش نمی‌خواهد به هنگام مرگ به خاک بسپارندش. می‌گفت: &#171;دلم می‌خواهد مرا بسوزانند.&#187; او از محیط خارج از کشور آزرده‌خاطر بود. به همین دلیل کوچ کرد و رفت به ایران.... به یاد عبدی عزیز مراسمی در پاریس خواهیم داشت و من ترانه‌هایش را خواهم خواند. با گل و شمعی و نوای پیانوئی ... یادش به‌خیر باد در کنار دیگر عزیزان و به ویژه ورزشکاران جوان کشورمان که بر فراز کشورمان سوختند و خاکستر شدند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Dariush_Ghanbari_Music_Protest/1788280.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Dariush_Ghanbari_Music_Protest/1788280.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 29 Jul 2009 19:48:31 +3500</pubDate>
            <category>نگاه تازه</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f35_Dariush_Ghanbari_Music_Protest/1788280.html#relatedInfoContainer</comments>
                        
        </item>

        <item>
            <title>شهرزاد کریمان: دخترم به بند عمومی منتقل شده است</title>
            <description>بیش از ۴۰ روز از بازداشت شیوا نظرآهاری عضو کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر در ایران می‌گذرد. مقام‌های امنیتی ایران پس از یک ماه با انتقال خانم نظرآهاری از سلول انفرادی به یک سلول دیگر موافقت کرده‌اند و در این سلول شیوا نظرآهاری به همراه چهار زندانی دیگر نگهداری می‌شوند.بیش از ۴۰ روز از بازداشت شیوا نظرآهاری عضو کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر در ایران می‌گذرد.  مقام‌های امنیتی جمهوری اسلامی ایران پس از یک ماه با انتقال خانم نظرآهاری از سلول انفرادی به یک سلول دیگر موافقت کرده‌اند و در این سلول شیوا نظرآهاری به همراه چهار زندانی دیگر نگهداری می‌شوند.  در همین اثنا محمد نظرآهاری پدر شیوا نیز با انتشار نامه‌ای خطاب به دخترش نوشته است: &#171;شیوا جان، باور کن در اندیشه ما زندان وعده انقلاب نبود&#187;.  شهرزاد کریمان مادر خانم نظرآهاری در گفت‌وگو با رادیو فردا از آخرین تحولات در ارتباط با پرونده اتهامی دخترش می‌گوید.   رادیو فردا:   خانم کریمان، آخرین اطلاعی که از وضعیت دختر خود دارید چیست؟    شهرزاد کریمان:  طی تماسی که شيوا با خانه داشت گفت که حالم خوب است و نگران من نباشيد اما هنوز معلوم نيست کی آزاد می‌شوم.  او تقاضاکرده بود ما به زندان برويم و برايش پول ببريم، من از او پرسيدم مگر قرار است در زندان بمانی؟ گفت فکر نمی‌کنم به اين زودی آزاد شوم و فعلاً چيزی به من نگفته‌اند.  در مورد اتهامش پرسيدم، گفت هنوز چيزی به من نگفته‌اند. از او در مورد شرايط زندان پرسيديم، گفت زندان است ديگر. خواهرش پرسيد کسی پيش تو است؟ گفت بله کسی اينجا هست.   يعنی شيوا در سلول انفرادی نيست؟   خير، در بند عمومی ۲۰۹ است و گويا چهار نفر هم سلول هستند که يکی از آنها خانم بنی‌يعقوب است.   فکر می‌کنيد اين مسئله برای وضعيت شيوا بهتر است؟   همين که در انفرادی نيست برای ما دلگرمی است، چون شرايط انفرادی بسيار سخت است. فکر کنيد بچه من ۳۲ روز در انفرادی به سر برده؛ در يک سلول ۱.۵ متر در دو متر بدون هيچ امکاناتی. در انفرادی حتی اجازه ندارند روزنامه داشته باشند.  انشاءالله بتوانيم اين مسئله را به فال نيک بگيريم و زمينه آزادی اينها هر چه زودتر فراهم شود.   از کجا متوجه شديد هم سلولی شيوا، خانم بنی‌يعقوب است؟   من سؤال کردم می‌توانی بيشتر تماس بگيری؟ گفت نه فکر نمی‌کنم، هر بار که بازجو بيايد اجازه می‌دهد تلفن بزنيم. از او پرسيدم تنهايی؟ گفت نه به بند عمومی ۲۰۹ آمده‌ام که سلول‌های آن چهار نفری است. پرسيدم هم سلولی‌هايت چه کسانی هستند و مثل خود تو فکر می‌کنند؟ گفت مادر آنها را نمی‌شناسی، ولی يکی از آنها خانم بنی‌يعقوب است.  ما اين طوری متوجه شديم وگرنه هرچه به زندان اوين و دادگاه انقلاب مراجعه می‌کنيم همه انکار می‌کنند که اسم اين بچه‌ها در ليست زندان است.   خانم کريمان، چگونه دادگاه انقلاب و زندان اوين منکر حضور يک زندانی با نام شيوا نظرآهاری در داخل زندان هستند و بعد شيوا از داخل زندان با شما تماس می‌گيرد؟   من روز عيد مبعث که به زندان اوين رفته بودم، گفتم وقتی من می‌دانم بچه‌ام در ۲۰۹ اوين است چرا شما می‌گوييد اسم او در کامپيوتر زندان نيست؟ جواب دادند که ما اصلاً از ۲۰۹ هيچ اطلاعی نداريم و تمام مسئوليت آن دست وزارت اطلاعات است و شما بايد از آن طريق اقدام کنيد.  دادگاه انقلاب هم به ما می‌گويد بايد پرونده شيوا در زندان تکميل شود و برای ما ارسال کنند تا قاضی بتواند قضاوت کند. وقتی زياد پيگير می‌شويم يک تلفن در دادگاه انقلاب هست که می‌گويند شماره ۳۵۱۲ را بگير، اگر از آن طرف خط کسی گوشی را بردارد که صحبت می‌کنيم و او هم يک جواب سربالا می‌دهد و اگر بار دوم بخواهيم تماس بگيريم اصلاً گوشی را بر نمی‌دارند و پاسخگو نيستند.   در اين بين پدر شيوا هم يک نامه نوشته است، دلیل این اقدام چه بود؟   پدر شيوا جزو انقلابيون سال ۵۷ بود و به رغم مخالفت‌های من و مادرش هميشه در راهپيمايی‌ها حضور داشت و هميشه به ما نويد می‌داد حکومت استبدادی برچيده خواهد شد. او خودش در چاپخانه کار می‌کرد و در چاپ کتاب‌های انقلابی که چاپ آن ممنوع بود دست داشت.  او اصلاً انتظار نداشت بعد از ۳۰ سال با آن همه فداکاری برای به ثمر نشستن انقلاب ۵۷ اکنون بيش از ۴۰ روز حتی از بچه خود خبری نداشته باشد.  پدر شيوا در تظاهرات ۳۰ خرداد امسال بيرون رفته بود و وقتی در ايستگاه نواب نيروی انتظامی به جمعيت فشار می‌آورد، زمين خورده و پايش شکسته است. با اين پای شکسته مجبور است وضعيت شيوا را پيگيری کند شايد جوابی به ما بدهند.  پدر شيوا اين بار بعد از ۳۰ سال، تمام بی‌عدالتی‌هايی را که شيوا گاهی در خانه مطرح می‌کرد، با چشم خود ديد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Shahrzad_Kariman_IV_on_Shiva_Nazarahari_Case/1786311.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Shahrzad_Kariman_IV_on_Shiva_Nazarahari_Case/1786311.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 27 Jul 2009 16:27:22 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/8DFDFBD2-AEBE-46BC-BF63-FF6C0BF5AB56_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>مایکل جکسون از نگاه هواداران پرو پا قرص ایرانی</title>
            <description>میلیون ها نفر به یادش به خاطر از دست رفتنش در سرتاسر جهان گریه کردند. او یکی از بزرگ‌ترین و موفق‌ترین و محبوب‌ترن خوانندگان جهان بود. نامش مایکل جکسون بود.میلیون ها نفر به یادش به خاطر از دست رفتنش در سرتاسر جهان گریه کردند.  مرگش، روز پنجشنبه، چهارم ژوئیه ۲۰۰۹ میلادی (۱۳۸۸خورشیدی) در ساعت دو و بیست و شش دقیقه به وقت غرب آمریکا، در لوس آنجلس اتفاق افتاد. اتفاقی ناگهانی و باور‌نکردنی.  یکی از بزرگ‌ترین و موفق‌ترین و محبوب‌ترن خوانندگان جهان بود.    نامش مایکل جکسون بود.  درست در زمانی که مردم جهان حوادث ایران را دنبال می‌کردند و مرگ ندا آقا‌سلطان خبر نخست رسانه‌های جهان بود، ناگهان خبر درگذشت مایکل جکسون در سن پنجاه سالگی، میلیون‌ها نفر از طرف‌داران و علاقمندان این خواننده را در بهت و حیرت و ناباوری فرو برد.  فروش بیش از هفتصد و پنجاه میلیون نسخه از آلبوم‌هایش او را در صدر تمام خوانندگان قرون و اعصار قرارداده است. در تاریخ موسیقی جهان هرگز آثار هیچ موسیقی‌دانی چنین فروشی پیدا نکرده است.  مایکل از  پنج سالگی با چهار برادر خود گروهی به نام جکسون فایو (جکسون پنج) درست کردند که یکی از ترانه‌های موفق‌شان &#171;آی وانت یو بک&#187; (می‌خوام برگردی) بود.  این پنج برادر در کلوب‌های شبانه برای بزرگ‌سالان می‌خواندند و می‌رقصدند و پدرشان با بی‌رحمی تمام از بچه‌های خود بهره‌کشی می‌کرد. بنابراین کودکی مایکل دزدیده شد و انگار هرگز بزرگ نشد. کودکی بود در درون. این مساله در تمام عمر پنجاه ساله‌اش او را رها نکرد و سبب‌ساز بسیار از حوادث تلخ و ناگوار بعدی شد.  او هفتمین فرزند از یک خانواده پر جمعیت بود که در ماه اوت ۱۹۵۸ میلادی در شهر &#171;گری&#187;، ایالت ایلینویز زاده شد. دو تا از خواهران او، جانت جکسن و لاتویا جکسن نیز بعدها خوانندگان نام‌آوری شدند.  مایکل در سال ۱۹۷۱  (۱۳۵۰خورشیدی) از گروه برادرانش جدا شد و به عنوان خواننده‌ای مستقل روی صحنه رفت.  پرفروش‌ترین و مشهورترین اثر او &#171;تریلر&#187; (دلهره‌آور) نام داشت که در سال ۱۹۸۲ منتشر شد و گفته می‌شود تا به حال بیش از ۱۰۵ میلیون نسخه به فروش رسیده و فروشش هنوز هم صدها هزار نسخه در سال ادامه دارد.   مجلهٔ تایم نوشت که &#171;موج Thriller بهترین سال‌ها را از زمان اوائل ۱۹۷۸ برای صنعت موسیقی به ارمغان آورد؛ زمانی که صنعت موسیقی درآمد کلی معادل چهار میلیارد دلار داشت&#187;. نیویورک تایمز او را یک &#171;پدیده در عرصهٔ موسیقی&#187; خواند و گفت که &#171;در دنیای موسیقی پاپ، مایکل جکسون یک طرف و بقیه در طرف دیگر هستند&#187;.         گل و شمع به یاد ستاره از دست رفته    یکی از ترانه‌های معروف این آلبوم Beat It   (بس کن) نام داشت که بسیار گل کرد.  به هنگام مرگش میلیون‌ها نفر در سرتاسر جهان به سوک‌اش نشستند. حتی در ایران.  در ایران چند گروه موسیقی مرتب مایکل جکسون‌وار می‌خوانند و می‌رقصند و به بنیاد‌های خیریه یاری می‌کنند. خود مایکل جکسون هم بسیار نیکوکار بود و یکی از ترانه های او به نام  We are the World (ما دنیاییم) را با همکاری لاینول ریچی نوشت. این ترانه برای جمع آوری کمک برای مبارزه با فقر در آفریقا و آمریکا در سراسر دنیا منتشر شد که حدود ۲۰ میلیون نسخه فروش رفت و میلیون‌ها دلار برای رهایی مردم آفریقا از قحطی و گرسنگی به ارمغان آورد.  حمید و مسعود با همکاری محمد سلطانی آهنگی خوانده‌اند با نام &#171;دیس ایز ایت!&#187; (همینه!) که عنوان آخرین کنسرت مایکل جکسون در بریتانیا بود. هفتصد و پنجاه هزار بلیط برای این کنسرت‌ها به فروش رفته بود که مایکل جکسون درگذشت و البته کنسرتی اجرا نشد. اما علاقنمدان بلیط‌های این کنسرت را به عنوان یادگاری نگاه‌داشته‌اند و برخی بر این باور هستند که ممکن است این بلیط‌ها روزی ارزش زیادی پیدا کنند.  حمید و محمد از تهران و شاهین از اهواز مهمانان برنامه ما هستند که از هواخواهان مایکل جکسون به شمار می‌روند. حمید حتی وبلاگی هم پیرامون مایکل جکسون در جهان اینترنت برای ایرانیان تدارک دیده که روزانه هزاران نفر بازدید کننده دارد.         طرفداران مایکل جکسون پرچم در کنار عکس او در لس آنجلس پرچم ایران آویخته‌اند   حمید از هفت سال پیش با حدود بیست نفر از علاقمندان مایکل جکسون گروهی درست می‌کنند برای انجام امور خیریه. آنان وبلاگی به احترام مایکل جکسون درست می‌کنند به نام &#171;ام جی دات کام&#187;، که اغلب برای کمک و یاری به کودکان سرطانی فعالیت می‌کنند. خبر ایجاد این وبلاگ تازه در رسانه‌های فارسی زبان جهان پخش می‌شود و حتی پنج سال پس از تاسیس آن خود مایکل جکسون هم از طریق سایت رسمی خود سایت بر و بچه‌های ایرانی را به عنوان سایت معتبر معرفی می‌کند. این سایت حالا با بیش از سه هزار نفر عضو و روزی هفت هزار کلیک بسیار فعال است.  حمید از چهار سالگی از طریق ویدئو‌های ممنوعه با هنر مایکل آشنا می‌شود و شروع می‌کند مانند او رقصیدن. می‌گوید آن ایام حتی داشتن دستگاه ویدئو هم ممنوع بود. آقائی بود به نام &#171;آقای فیلمی&#187; که فیلم‌های مایکل جکسون را در اختیار خانواده‌ها قرار می‌داد.   حالا بیست‌سال از آن تاریخ گذشته‌است و حمید و ده نفر از دوستانش مانند مایکل جکسون و گروهش می‌رقصند و می‌خوانند. حمید و یکی از دوستانش که خوانندگان گروه‌اند اشعار مایکل را به فارسی بر‌می‌گردانند و می‌خوانند و به مناسبت درگذشت‌اش هم آهنگی خوانده‌اند.  حمید و گروهش به مناسبت‌های گوناگون، از جمله روز تولد او دور هم جمع می‌شوند و حتی به هنگام دادگاه او حدود پنجاه – شصت نفر پلاکارد به دست، در تهران از مایکل جکسون حمایت کردند.  آنان هر هفته برای پیش برد آمال و اهداف مایکل جکسون به بیمارستان‌ها و مراکز درمانی می‌روند و برای کودکان سرطانی می‌رقصند و می‌خوانند. اندکی شادی به ارمغان می‌برند!  شاهین از اهواز هم مانند حمید در یک گروه پنج نفره آهنگ‌های مایکل جکسون را می‌خوانند و از طریق اینترنت و وبلاگی که درست کرده آهنگ‌های مایکل جکسون را پخش می‌کنند.  محمد از تهران می‌گوید که از سیزده – چهارده سالگی با مایکل و هنر و اهدافش آشنا می‌شود و از طریق وبسایت و وبلاگ و همکاری با گروه حمید اهداف انسان‌دوستانهء مایکل جاکسون را اشاعه می‌دهند.  حمید و دوستانش می‌خواستند مراسمی هم برای درگذشت مایکل جکسون بگیرند که با اوضاع و احوال سیاسی پس از انتخابات تهران هم‌زمان می‌شود و ناچار به تعویق می‌افتد.  اما شاهین و دوستانش در اهواز به یاد مایکل شمع روشن می‌کنند و آهنگ‌های او را بازخوانی می‌کنند. او می‌گوید مایکل نمرده و برایش همواره زنده است. او اهداف انسان‌دوستانۀ او را می‌خواهد ادامه بدهد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Michael_Jackson_Iran/1783554.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Michael_Jackson_Iran/1783554.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 23 Jul 2009 13:42:34 +3500</pubDate>
            <category>نگاه تازه</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/7ACCAC8A-ED6D-4381-881D-D58B6D99307E_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>گفت‌وگو با یک لباس‌شخصی؛ &#171;مجوز داشتیم&#187;</title>
            <description>در سال‌های اخیر هر گاه حرکات اعتراضی در ایران رخ داده است نام گروهی که از آنها با عنوان &#171;لباس‌شخصی‌ها&#187; یاد می‌شود به میان آمده است. ولی &#171;لباس شخصی‌ها&#187; کیستند؟ رادیو فردا با یک &#171;لباس شخصی&#187; به نام رضا که می‌گوید ۲۱ سال دارد و از جنوب ایران به تهران رفته بوده تا با معترضانی که او &#171;اغتشاشگر&#187; می‌نامد مقابله کند گفت‌وگویی داشته است.در سال‌های اخیر هر گاه حرکات اعتراضی در ایران رخ داده است نام گروهی که از آنها با عنوان &#171;لباس‌شخصی‌ها&#187; یاد می‌شود  به میان آمده است. از حمله به خوابگاه‌های دانشجویان در دانشگاه‌های شیراز، علامه طباطبایی  و تهران گرفته تا آخرین مورد آن یعنی اعتراضات به نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری سلامی ایران همه و همه به &#171;لباس‌شخصی‌ها&#187; نسبت داده می‌شود.  ولی &#171;لباس شخصی‌ها&#187; کیستند؟  رادیو فردا با یک &#171;لباس شخصی&#187; به نام رضا که می‌گوید ۲۱ سال دارد و از جنوب ایران به تهران رفته بوده تا با معترضانی که او &#171;اغتشاشگر&#187; می‌نامد مقابله کند، گفت‌وگویی داشته است:   رضا:  من در مقابل کسانی بودم که به زعم شما تظاهر کننده و به زعم من اغتشاشگر بودند.   راديو فردا: کسی از شما پشتيبانی می‌کرد؟   من وظيفه خود می‌دانستم که آن چه در توان دارم برای نظم و امنيت کشور استفاده کنم. به نظر من اگر مشکلی و انتقادی وجود دارد، بايد از راه قانونی وارد عمل شد.   آيا در قانون داريم که کسی به صورت خودسر و با لباس شخصی به خيابان بيايد و با مردم برخورد کند؟ ما در قانون چيزی با عنوان لباس  شخصی نداريم.  چه کسی گفته خودسر؟ اينها خودسر نبودند، ما مجوز داريم با کسانی که می‌خواهند اغتشاش به وجود آورند برخورد کنيم.    حتی در جايی که پليس وجود دارد؟   پليس هم در اين برخوردها شرکت داشت.   اما برای حضور پليس می‌تواند توجيهی وجود داشته باشد.    فقط همين را می‌توانم بگويم که اقدام ما قانونی بوده، شايد از نظر ظاهری شما نمی‌دانيد ولی برای اقدام ما مجوز وجود داشته است. ‌اينجا يک سری خط قرمزهايی وجود دارد که من نمی‌توانم درباره آن حرف بزنم.         شما در برخورد با مردم تا چه حدی آزاد بوديد؟   سعی می‌کرديم کاری کنيم که حتی‌الامکان مردم به خانه‌هايشان باز گردند.    مردم را کتک نمی‌زديد؟   من کسی را کتک نمی‌زدم و بيشتر سعی می‌کردم با فرياد زدن مردم را به عقب برانم.   شما اسلحه هم داشتيد؟   اين مسئله را نمی‌توانم بگويم. فرض کنيد اسلحه داشتيم.   از اين اسلحه در چه مواردی استفاده کرديد؟   هيچ وقت سعی نکردم استفاده کنم.   خود مقام‌های دولتی عنوان کردند که ۲۰ نفر در اين تظاهرات کشته شدند.   چه کسی اين را گفته است؟   آقای احمدی مقدم.    آقای احمدی مقدم گفت که اينها يک مشت آدم منافق بودند و اينها به ما ربطی نداشت. جاهايی بوده که وقتی اشخالص تند برخورد می‌کردند و شيشه‌ها را می‌شکستند، سعی می‌کردند اينها را متفرق کنند، پس بايد چکار می‌کرديم؟        پس چطور اين فيلم‌ها در يوتيوب منتشر شده؟   خيلی از کسانی که شيشه‌ها را می‌شکستند، يک مشت اراذل و اوباش بودند.    شما می‌گوييد کسانی که لباس بسيج به تن داشتند اراذل و اوباش بودند؟   هر کسی می‌تواند وارد بسيج شود. هر آدمی‌در خيابان می‌تواند وارد بسيج شود و هر کاری بکند و چهره بسيج را مخدوش کند.    بيشتر کسانی که مثل شما خودجوش و به خاطر حمايت از آقای احمدی‌نژاد وارد ارگان لباس شخصی می‌شوند، بيشتر در مساجد سازماندهی می‌شوند؟   خيلی جاها می‌تواند باشد که مسجد هم يکی از آنها است. کسانی در مساجد هستند که حامی ‌آقای احمدی‌نژاد هستند.         شما جزو زير مجموعه کداميک از گروه‌های لباس شخصی هستيد؟   گفتم که نمی‌توانم در اين مورد حرف بزنم.    در قبال مردمی ‌که غيرنظامی بودند، به چه وسايلی مسلح بوديد؟   غيرنظامی بودند، ولی بی‌دفاع نبودند.    يعنی چی؟   يعنی از اسلحه سرد مثل چاقو استفاده می‌کردند و تعدادی از بچه‌های يگان ويژه را زخمی کردند. اين چه معنی می‌دهد؟ الان عکس‌ها و تصاوير آن هم موجود است.   موقعی که ما به صحنه رفتيم فکر همه چيز را کرده بوديم که ممکن است کشته شويم يا بلايی سرمان بيايد. خيلی از مردم بی رحم بودند.   شما چگونه با آنها برخورد می‌کرديد؟   وقتی مردم با خشونت برخورد می‌کردند و يا توهين می‌کردند، انتظار داريد ما چکار می‌کرديم؟   لباس شخصی يعنی چی که اين روزها در ادبيات ايران خيلی استفاده می‌شود؟   لباس شخصی يعنی حافظ منافع ايران و کسانی که سعی می‌کنند برای مردم منافعی را به ارمغان بياورند.    پس اين صحنه‌هايی که ما می‌بينيم و مثلا با باتوم سر معترضان را شکسته‌اند، چه کسانی باعث ايجاد اين صحنه‌ها بودند؟   همان کسانی که سرشان شکسته، خودشان نظم و امنيت کشور را به هم می‌زنند و به سطل آشغال خيابان هم رحم نمی‌کنند. بايد با اينها چکار کرد؟   يعنی بايد با خشونت با آنها رفتار کرد؟   جواب خشونت را بايد با خشونت داد ديگر. من سعی می‌کردم بی احترامی نکنم ولی آنها توهين می‌کردند به رهبری که تمام عمرش را صرف اين کشور کرده و همان طور که درنماز جمعه فرمودند من آبروی خودم را گذاشتم و جمهوری اسلامی اهل خيانت نيست. اين را شما مطمئن باشيد.   ما در قانون چيزی به نام لباس شخصی داريم؟   ببينيد در قانون خيلی چيزها نيست، ولی ما در واقعيت با خيلی چيزها برخورد می‌کنيم که در قانون نيست.   يک خانمی با سنگ زده بود توی سر همکار من، خوب با اين خانوم بايد چگونه رفتار کرد؟ بايد گفت دست شما درد نکند که اين کار را کرديد؟ بايد با اين خانوم برخورد کرد.   تو از کدام شهر به تهران آمدی؟   من از يکی از شهرهای جنوبی آمدم.    وقتی آمدی تهران به جايی مراجعه کردی و گفتی به عنوان يک نيروی لباس شخصی فعاليت می‌کنی؟   نه ما از قبل عضو پايگاه بسيج بوديم.    در تهران جايی نداشتی؟   اقوام من درتهران زندگی می‌کنند.    آنها می‌دانستند تو فقط برای اين منظور به تهران آمده‌ای؟   نه نمی‌دانستند. من چند روزی تهران بودم و کارم را انجام دادم، ولی لزومی نداشت به آنها بگويم.    وقتی شما به عنوان نيروی لباس شخصی جمع شديد، کسانی که فرمانده بودند دقيقاً از شما چه می‌خواستند؟ آيا آموزش ديديد که چگونه بايد با مردم برخورد کنيد؟   بله اولين آموزش ما اين بود که در کمال آرامش با مردم صحبت کنيم و من چون خودم روانشناسی خوانده‌ام، اين را بلد بودم و سعی می‌کردم با آرامش به مردم بگويم به خانه‌هايشان بروند و اگر اعتراضی دارند با قانون پيش بروند.   آموزش نظامی نديديد؟   چرا تا حدودی آموزش دادند.   ظرف چند روز در پايگاه به شما آموزش نظامی‌دادند؟   من مدت‌هاست که در آن پايگاه هستم.    کسی با شما تماس گرفت و گفت ما نياز داريم که به تهران بيايی؟   بله يکی از دوستانم که دانشجو است تماس گرفت که رضا اتفاقات بدی در تهران رخ می‌دهد که به نفع ايران نيست، بيا با هم برويم برای ايران کاری انجام بدهيم.   فرمان مقام معظم رهبری اين بود که با کسانی که می‌خواهند رأی مردم را خراب کنند، برخورد کنيم.   اين وسايل مانند گاز فلفل، باتوم و اسلحه را چه کسی در اختيار شما قرار داد؟   من گاز فلفل و گاز اشک‌آور نداشتم.    بقيه وسايل را داشتی؟   من اسلحه کلت داشتم با يک باتوم.    اينها را پايگاه بسيج در اختيار شما می‌گذاشت؟   بله اما به ما گفتند به هيچ عنوان از اسلحه استفاده نکينم.    ولی بالاخره مواردی پيش آمد که اسلحه به کار آمد؟   در جاهايی که مردم سنگ يا آتش می‌انداختند، بعضی بچه‌ها تير هوايی شليک می‌کردند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_NotUniformed_Spec_Inter/1778383.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_NotUniformed_Spec_Inter/1778383.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 16 Jul 2009 16:46:33 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f35_NotUniformed_Spec_Inter/1778383.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/ECBC96F7-1CC6-436A-8E72-29C7DD19D87C_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>مادر سهراب اعرابی: به جرم رنگ سبز؟ به کدامین گناه کشته شد؟</title>
            <description>پروین فهیمی، به رادیو فردا از دیدارهای میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی و نیز پیگیری قتل فرزندش می‌گوید؛ سهراب اعرابی، جوان ۱۹ ساله ای که در جریان اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری کشته شد.مير حسين موسوی و زهرا رهنورد شامگاه سه‌شنبه با حضور در خانه سهراب اعرابی، جوان ۱۹ ساله ای که در جریان اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری کشته شد، با خانواده وی ابراز همدردی کردند.           پس از موسوی و رهنورد، مهدی کروبی، از دیگر نامزدهای اصلاح طلب انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران نیز عصر چهارشنبه با خانواده سهراب اعرابی، دیدار کرد.  [ بیشتر بخوانید:    مهدی کروبی: آيا بايد با گلوله به اعتراض آرام مردم پاسخ داد؟  ]  آقای کروبی در این دیدار گفت :‌ &#171;انتخاباتی برگزار شد كه مردم نسبت به نتیجه آن معترض بودند و بنابراین با برگزاری راهپیمایی های آرام خواهان احقاق حق خود بودند ولی متاسفانه عده ای با گلوله پاسخ اعتراضات ارام مردم را دادند.&#187;  مهدی کروبی همچنین از مسوولان خواست پاسخگوی خانواده های داغدیدگان در حوادث اخیر باشند.    پروین فهیمی، مادر سهراب اعرابی ، درباره نتایج این دیدارها به رادیو فردا می‌گوید:  اينها آمدند و ابراز همدردی و دلجويی کردند، پرسيدند که چه اتفاقی افتاده و من توضيح دادم که کجا رفتيم و چگونه سهراب را پيدا کرديم. آنها گفتند که حتما مسئله را پيگيری کنم و خود آنها نيز موضوع را پيگيری خواهند کرد.    خانم فهيمی! شما خودتان تا کنون چه پيگيری‌هايی انجام داده‌ايد؟   فعلا اقدامی نکرده‌ام، چون هنوز مهمان دارم و مراسم در خانه برگزار می‌شود. اصلا فرصت نشده و حال خودم هم مناسب نبوده، ولی انشاء الله از شنبه آينده پيگيری را شروع می‌کنم.   خانم فهيمی! آن طور که در گزارش ها منتشر شده، آقای سهراب اعرابی در اصل مدت ها پيش کشته شده است. درست است؟   پزشکی قانونی گفته است که سهراب ۲۵ خرداد شهيد شده، اما ۲۹ به پزشکی قانونی تحويل داده شده است. من از طرق قانونی اين مسئله را پيگيری خواهم کرد که ببينم اصل قضيه چه بوده است، روزی که پيکر او را تحويل گرفتيم حالم خوب نبود و نتوانستم بروم وگرنه همان زمان اقدام می‌کردم. چون پيکر او را برادران، عمو و داييش تحويل گرفتند، از نظر قانونی نمی‌توانستند شکايتی تنظيم کنند.    گزارش‌هایی هم منتشر شده که گويا تعداد کشته شدگان بيش از اين تعدادی بوده که منابع رسمی اعلام کرده اند. برای شناسايی پيکر پسرتان تعداد زيادی عکس را به شما نشان دادند؟   به من فقط يک عکس پسرم را نشان دادند، اما بار اول که پسر ديگرم رفته بود تا جنازه را شناسايی کند به او عکس حدود ۲۰ نفر را با کامپيوتر نشان داده بودند که نفر ۱۵ يا ۱۶ سهراب بوده است.    آيا مشخص شده ضارب آقای اعرابی چه کسی بوده است؟   ما نمی‌دانيم و بايد پيگيری کنيم تا مشخص شود عاملان اين کارها از جايی دستور داشتند يا خودسر اين کار را انجام می‌دادند. بالاخره قوه قضاييه بايد اين مسايل را پيگيری کند.   با توجه به وضعيت پرونده‌های قضايی در ايران تا چه اندازه اميدواريد با روند قضايی در اين مورد به نتيجه خاصی برسيد؟   چون درباره پسرم به من درست گزارش نداده بودند و ۲۶ روز مرا سرگردان کرده و گفته بودند سهراب اوين است و من هم اميد داشتم که پسرم زندان باشد، اکنون هم من به اين ماجرا اعتماد ندارم ولی باز هم از راه قانون وارد می‌شوم، چون خودم قانون‌مدار هستم و دوست ندارم از طرق غير قانونی وارد شوم.   اگر جواب گرفتم که گرفتم اگر نگرفتم از طريق مراجع قانونی بين المللی کار را پيگيری می‌کنم .  پسر من هيچ جرمی مرتکب نشده بود، فقط با يک نوار سبز و اعتقادی که به رأی خود داشت درانتخابات شرکت کرد و بعد هم در راهپيمايی مسالمت آميز شرکت کرد. ولی نمی دانم در عين بی گناهی به کدامين گناه کشته شد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Sohrab_Arabi_Mother/1778236.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Sohrab_Arabi_Mother/1778236.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 16 Jul 2009 14:41:21 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f35_Sohrab_Arabi_Mother/1778236.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/73B9E51E-2537-49F3-B569-402EAAD70EBE_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>شهرزاد کریمان: &#171;احمدی‌نژاد مسئول جان فرزندان ماست&#187;</title>
            <description>شیوا نظر آهاری عضو کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر و بسیاری دیگر از بازداشت‌شدگان حوادث پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری کجا و در چه شرایطی نگهداری می‌شوند؟!شیوا نظر آهاری عضو کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر و بسیاری دیگر از بازداشت‌شدگان حوادث پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری کجا و در چه شرایطی نگهداری می‌شوند؟!  در حدود یک ماه از بازداشت این گروه از فعالان جامعه مدنی ایران می‌گذرد اما هیچ یک از نهادهای قضایی و امنیتی در جمهوری اسلامی ایران از وضعیت بازداشت‌شدگان اطلاعاتی منتشر نکرده‌اند. انتشار گفته‌ها وتصاویر برخی از بازداشت شدگان تحت عنوان اعترافات نیز بر دامنه این نگرانی‌ها افزوده است.   شهرزاد کریمان مادر شیوا نظرآهاری در گفت‌وگو با رادی فردا از نگرانی‌هایش می‌گوید و اعلام می‌کند که او و بسیاری از مادرانی که نگران جان فرزندانشان در بازداشتگاه‌های جمهوری اسلامی هستند محمود احمدی‌نژاد را مسئول جان فرزندانشان می‌دانند.   رادیو فردا: ‌خانم کریمان، آخرین خبری که در مورد وضعیت شیوا دارید چیست؟    شهرزاد کریمان:  از روزی که شيوا را بازداشت کرده‌اند تا اکنون، يک ماه گذشته است. بعد از ۱۷ روز که از بازداشتش می‌گذشت با ما يک تماس تلفنی کوتاه دو دقيقه‌ای داشت در حد اين که بگويد حالم خوب است و در بند ۲۰۹ هستم. از او پرسيدم تنهايی يا کسی پيش تو است؟ گفت تنها هستم.  تا کنون تمام پيگيری‌های ما و وکيلش بی‌نتيجه بوده و هيچ پاسخی نگرفته‌ايم و نمی‌دانيم کی آزاد می‌شود.   گويا شما روز شنبه هم دوباره وضعيت شيوا را پيگيری کرده‌ايد؟   بله وکيل او خانم صدر به دادگاه انقلاب رفته و به او گفته بودند ما اصلاً خبری نداريم و اسم شيوا در کامپيوتر نيست. امروز هم پدرش به ستاد پيگيری مراجعه کرد و بعد از يک ساعت معطل ماندن پشت در به او گفتند برويد خودمان خبرتان می‌کنيم و الان هيچ خبری نمی‌توانيم به شما بدهيم. در ستاد پيگيری فقط به پدرش گفتند که شيوا بند ۲۰۹ زندان اوين است و حالش هم خوب است.   با توجه به اينکه به شما گفته‌اند اسم او در کامپيوتر ثبت نشده، آيا اطمينان داريد که شيوا در بند ۲۰۹ امنيتی زندان اوين نگهداری می‌شود؟   ما هيچ چيزی را با اطمينان نمی‌دانيم. حتی وقتی خودش تلفنی صحبت می‌کند، من نمی‌دانم آن طرف چه خبر است، آيا با آزادی صحبت می‌کند يا به صورت ديکته شده. البته شيوا فقط يک بار با ما تماس گرفته است.   خانم کريمان! با توجه به برخی اخبار نگران‌کننده درباره زندان‌ها، وقتی به مراجع ذی‌ربط مراجعه کرديد چه مسايلی را ديديد و از کسانی که آزاد شده‌اند، پرسيده‌ايد که شيوا را ديده‌اند يا نه؟   کسانی را که در خانه‌هايشان بازداشت کرده اند، هيچ کدام آزاد نشده‌اند و اسم هيچ کدام جايی ثبت نشده است. وقتی ما به دادگاه انقلاب می‌رويم نمی‌گذارند اصلاً به قسمت بالا برويم، ولی وقتی وکيل مراجعه کرده به او گفته‌اند نام او درکامپيوتر نيست، نه تنها شيوا بلکه تمام بازداشت‌شدگان اخير که در خانه‌ها و محل کارشان&#160; بازداشت شده‌اند.  فقط اسامی تعدادی از کسانی که در خيابان‌ها بازداشت شده‌اند به ديوار دادگاه است.   آيا خانواده‌های افرادی که به ويژه در خانه‌هايشان بازداشت شده‌اند، تصميم دارند گردهمايی داشته باشند و يا اقدامات ديگری انجام بدهند؟   بعضی‌ها به طور جداگانه و بعضی‌ها هم به صورت چند نفری، پيش آقای کروبی و آقای اردبيلی رفتيم و به قم و جاهای ديگری مراجعه کرديم، ولی متأسفانه اينها يا کاری از دستشان بر نمی‌آيد و يا می‌گويند پيگيری می‌کنيم.  آقای کروبی تأکيد کرد که پيگير کار اين افراد است و در نامه‌ای که منتشر کرده، اين مسئله را گفته است. اما همان طور که مراجع به ما جوابگو نيستند، حتماً به اين افراد هم پاسخگو نيستند.  من از طرف خودم و ساير خانواده‌ها، آقای احمدی‌نژاد را مسئول جان فرزندانمان می‌دانيم.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_shahrzad_Kariman_Shiva_Nazarahari/1775635.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_shahrzad_Kariman_Shiva_Nazarahari/1775635.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 13 Jul 2009 15:32:04 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/A64DEC1D-D51A-45B3-8C24-B1A1AEA22D6F_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;شکوه آزادی&#187; با ندا و ترانه</title>
            <description>ترانه معترض امروز ایران به کجا می رود؟ ترانه ای که به ظاهرپس از رخدادهای پس از انتخابات و با ورود چهره های سرشناس موسیقی بین المللی ابعادی جهانی پیدا کرده است؟ترانه معترض امروز ایران به کجا می رود؟ ترانه ای که به ظاهرپس از رخدادهای پس از انتخابات و با ورود چهره های سرشناس موسیقی بین المللی ابعادی جهانی پیدا کرده است؟   در این میانه برخی از اهالی خوش ذوق جهان مجازی (اینترنت) ویدئو کلیپ‌هائی بر روی آهنگ‌های اعتراضی خوانندگان فارسی زبان و غیر فارسی زبان ساخته‌اند و این ترانه ها را با حال و هوای رویداد‌های امروزی &#171;به روز&#187; کرده‌اند.گروهی بر روی آهنگ ایمیجین Imagine! تصور کن! جان لنون از گروه بیتلز ویدئو کلیپ جالبی ساخته اند یا گروهی دیگر بر روی آهنگ &#171;فریاد&#187; محمدرضا شجریان با شعر سایه و موسیقی حسین علیزاده تصاویر حوادث چند هفته اخیر ایران را گذاشته اند.  در این میان نام  مایکل جکسون خواننده فقید هم از قلم نیفتاده است و بر روی آهنگ اعتراضی او &#171;آنان ما را به حساب نمی‌آورند یا آنان به ما توجه نمی‌کنند&#187; تصاویری از رخداد‌های اخیر ایران گذاشته شده و در دنیای اینترنت پخش شده‌است. در برنامه نگاه تازه ویژه ترانه‌های معترض محمد ضرغامی و محمد رضا کاظمی این بار به ابعاد دیگری از این رویداد هنری پرداخته اند. با مانیا منصور یکی دیگر از همکارانمان همراه می‌شویم تا نگاهی داشته باشیم به مجموعه‌ای از ترانه های معترضی که خوانندگان سرشناس غیر ایرانی به تنهایی و یا با همکاری هنرمندان ایرانی اجرا کرده‌اند.   میعاد گاه ما تاریخ آینده   هنوز معتقدان به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی دهم در ایران و ابقای محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور، از شوک عظیم حوادث درپی و بعد از انتخابات بیرون نیامده بودند و هنوز گیج و مبهوت بودند که اولین ترانه‌ی یک چهره نامدار آمریکایی در حمایت و همبستگی از مبارزه و رنج و درد آنان بر روی وب سایت یوتیوب منتشر شد.  &#171;جان بائز&#187; خواننده مطرح موزیک فولک آمریکا با موهای سفید و یک شال سبز- آبی در نهایت سادگی در آشپزخانه‌اش نشسته و در حالی که با گیتار می‌نوازد، برای ایرانیان می‌خواند، آن هم به فارسی.           ترانه و سروده جان بائز متن و اجرائی ساده و صمیمی و قابل فهم دارد و تکیه‌اش بر امید و پیروزی است. او بارها کلمه &#171;پیروزی&#187; را تکرار می‌کند و امید می‌دهد که &#171;ما پیروز می‌شیم، یه روز...&#187;  هنوز معتقدین به جنبش سبز و مردم هنوز از لذت ترانه &#171;جان بائز&#187; بیرون نیامده بودند که ستاره آمریکائی دیگر جنجال برپا کرد. &#171;جان بُن جووی&#187; که میلیون‌ها نفر طرف‌دار در آمریکا و سرتاسر جهان دارد، ترانه‌ای به‌طور مشترک با اندی، خواننده پاپ ایرانی مقیم لوس آنجلس، اجرا می‌کنند که از ایستادگی و حمایت سخن می‌گوید.  &#171;جان بُن جووی&#187; در ترانۀ Stand By Me یا &#171;در کنار من باش&#187; یا آنطور که در ترجمه ترانه در کار مشترک بن جووی و اندی آمده &#171;با من باش!&#187;، خطاب به ایرانیان می‌خواند: هموطن، هم‌فریاد..... با من باش!...  بُن جووی و اندی با همین کلمات ساده بار‌ها در شبکه‌های بین‌المللی  مانند سی ان ان و بی بی سی بازتاب می‌یابد. شعر و کلام این ترانه از عبور از تاریکی و رسیدن به روشنایی حکایت دارد.           پس از این ترانه نوبت به یک گروه از خوانندگان و هنرمندان پاپ ایرانی مانند داریوش، ستار، مرتضی، معین و شهره آغداشلو و ...  رسید که آثارشان در سایت‌های اینترنتی پخش شدند.  &#171;مامز تایلور&#187; با همراهی داریوش، مرتضی، ستار، شهره آغداشلو و خیل دیگری از هنرمندان ایرانی مانند شهرزاد سپانلو و شیلا وثوق این آهنگ رپ را برای &#171;همبستگی با ندا&#187; خوانده است. این ترانه یا سرود با شعر مشهور سعدی &#171;بنی آدم اعضای یک‌دیگرند ...&#187; با تصویر و صدای اوباما تمام می‌شود.  ترانۀ دیگری به نام &#171;شکوه آزادی&#187; که با همکاری &#171;جانی ب&#187; و &#171;علی اسکندری&#187; و دیگر یاران‌شان در نیویورک اجرا شد، بسیار مشهور شد.   کلیپ این ترانه در زمینه سیاه و سفید با نماد‌های سبز بسیار جذاب است.           آنگاه می‌رسیم به گروه افسانه‌ای یو‌تو ( U-2) که در کنسرت بارسلون ناگهان سبز شدند و فضای کنسرت را سبز کردند. نوری سبز در بالای صحنه درخشیدن گرفتن و شعر مولانا &#171;بشنو از نی ...&#187; روی پرده نقش بست و &#171;بانو&#187;، خواننده مشهور این گروه غرق در نور سبز آواز خواند.  مرگ دلخراش ندا آقا‌سلطان که فیلم جان دادن او جهان را تکان داد، دستمایه‌ای شد برای بسیاری از هنرمندان که آثاری بدیع و ماندنی خلق کردند. از جمله یک گروه ناشناس ایرانی. این گروه ترانه‌ای به انگلیسی خواندند به  نام &#171;دختر جهان&#187;. آنان خطاب به ندا می‌خوانند: &#171;ندا! زمانی که ترا در تلویزیون دیدم صورتت با خون پوشانده شده بود، اما تو هنوز زیبا به نظر می آمدی. هیچکس نمی‌داند که تو برای چه به خیابان آمده بودی، اما حالا تو یک قهرمانی.&#187;   من همون ایرانم    محمد‌رضا اسرار خواننده جوان مقیم کانادا ترانه‌ای خوانده به نام &#171;عمو زنجیرباف&#187; که این ترانه با تصاویر حوادث اخیر ایران تلفیق  شده و روی اینترنت رفته است. هرچند گفته می‌شود که این آهنگ ربطی به حوادث اخیر ایران ندارد و شاید موضوع و عنوان این ترانه این مسئله را تقویت کرده است.  در این ترانه ما با عموزنجی بافی رو به رو هستیم که بر‌خلاف عمو‌زنجیرباف دوران کودکی ما که مردی مهربان بود، عمو زنجیربافی است خشن و خونخوار که چهره ای توتالیتر دارد.  محسن نامجو هم در این میان ساکت ننشسته است. نامجو یکی از ترانه‌های گذشته‌اش را به نام &#171;بیابان را سراسر مِه گرفته‌است!&#187;  با شعری از احمد شاملو شاعر معاصر باز‌سازی کرده و آن را به تمام ایرانیانی تقدیم کرده است که در اعتراضات اخیر جانشان را از دست داده اند.  منصور، خواننده نسل جوان هم ترانه ای را از بابک روزبه ترانه سرای جوان  به نام &#171;ندای عشق&#187; اجرا کرده است که نام ترانه و فضای حاکم بر آن شنونده را به یاد ندا آقا سلطان یکی از قربانیان خشونت های دولتی اخیر در ایران می اندازد. اما مشخص نیست که ترانه منصور به شکل مستقیم یا غیر مستقیم درباره رخدادهای پس از انتخابات خوانده شده است یا نه.  و سرانجام با آهنگساز آخرین ترانه گوگوش که ترانه ای معترض است همراه می شویم. فرید زلاند نام آشنای موزیک پاپ ایرانی ، افغانی تبار است ولی از دوازده سالگی در ایران زندگی کرده و همسری ایرانی دارد.  او ایران را نیز در کنار افغانستان وطن خود می‌خواند.  از کارهای آقای زلاند می توان به گل پونه، گریه نکن، یاورهمیشه مومن، نون و پنیر و ... اشاره کرد.  زلاند پس از سی سال دوری با گوگوش همراه شده و آهنگی درباره ایران ساخته است. ترانه‌ای به نام &#171;مرا از یاد بردی!&#187; یا &#171;من همون ایرانم!&#187; که روایت درد‌دل مادری است به نام ایران به فرزندانش که از دامن او دور شده‌اند و در دور‌دست‌ها به‌سر می‌برند ... گوگوش در این ترانه در نقش ایران از فرزندان دورافتاده خود گله می‌کند.  فرید زلاند می‌گوید: &#171;این ترانه سه ماه پیش ساخته شده که ربطی هم به این حوادث اخیر نداشت.&#187;  به گفته آقای زلاند وقتی گوگوش ترانه رها اعتمادی را برای او می خواند، گریه امانش نمی دهد. و سرانجام  در پی حوادث اخیر گوگوش تصمیم می‌گیرد که این آهنگ زودتر در دسترس هوادارنش قرار بگیرد.  فرید زلاند  در کارنامه هنری اش با ترانه سرایانی چون شهیار قنبری، اردلان سرفراز و ایرج جنتی عطائی، کار کرده و برای خوانندگانی چون داریوش، ابی، گوگوش و هایده آهنگ ساخته است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Music_Protsts_II/1775194.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Music_Protsts_II/1775194.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 12 Jul 2009 21:00:24 +3500</pubDate>
            <category>نگاه تازه</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f35_Music_Protsts_II/1775194.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/04A32050-4A17-4879-BB90-A6604291AA9D_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>با تن زخمی روی آسفالت داغ</title>
            <description>رضا، نام یکی از بازداشت‌شدگان جوان روزهای اخیر است که به تازگی آزاد شده است. او در گفت‌وگویی با رادیو فردا از حوادثی که در هنگام بازداشت و روزهای پس از آن بر او گذشت، می‌گوید.از ۲۲ خرداد به این سو و با آغاز اعتراض‌های خیابانی به نتیجه انتخاباتر ریسات جمهوری، گروه بزرگی از فعالان سیاسی، اجتماعی، مدنی، روزنامه‌نگاران و نیز بسیاری از معترضان بازداشت شدند. برخی از این فراد اندکی پس از بازداشت آزاد شدند و مجددا بازداشت شدند. از بسیاری از بازداشت‌شدگان نیز اطلاعی در درست نیست. معلون نیست کجا هستند، در دست چه سازمانی، بر آن‌ها چه می‌گذرد و آیا محاکمه و مجازاتی در انتظار آن‌ها است یا خیر.   رضا ، نام یکی از بازداشت‌شدگان جوان روزهای اخیر است که به تازگی آزاد شده است. او در گفت‌وگویی با رادیو فردا از حوادثی که در هنگام بازداشت و روزهای پس از آن بر او گذشت، می‌گوید.   رضا:  من برای اولین بار بود که در این مراسم شرکت می‌کردم. احتمالا روز ۲۵ خرداد ماه بود که دیدم مردم از میدان امام حسین با کمال ادب و متانت به سمت میدان آزادی اقدام به راهپیمایی کاملا آرام کرده بودند.   بعد از آن روز پنجشنبه بعد هم مراسمی در کمال سکوت انجام شد. اما روزی که بازداشت شدم روز ۳۰ خرداد ماه بود. از ساعت ۱۲ ظهر احساس می‌کردم که امروز تصمیم، بر سرکوب مردم است . با این پیش‌فرض از خیابان فلسطین، تقاطع وصال رد می‌شدم هنوز ساعت چهار عصر نشده و اعتراضات هم به طبع آغاز نشده بود. ظاهرا به نیروی انتظامی دستور داده شده بود که هر کسی که علائمی از رنگ سیاه یا سبز با خود همراه دارد یا هر چیزی که نشان دهد که فرد آماده شرکت در تجمع است، بلافاصله بازداشتش کنند.   &#160;  					 آن‌ها اعتراف کرده‌اند: &#160;  					     سرکوهی: حتی در اتاق خواب من شنود کار گذاشته بودند        نبوی: گفتند لباس معمولی بپوش و صورتت را اصلاح کن        میرابرهیمی: احساس می‌کنی جز بازجو کسی از تو خبر ندارد         شما چنین نشانه‌هایی با خودتان داشتید؟   من یک لباس نزدیک به مشکی تنم بود و یک روزنامه صدای عدالت هم که عکس آقای میرحسین را چاپ کرده بود و سبز رنگ بود در دست داشتم . روزنامه خواندن، عادت سالیان من بود. داشتم به سمت میدان انقلاب می‌رفتم که یک نفر لباس شخصی جلویم را گرفت . نمی‌دانم قبلا مرا توی فیلم‌هایی که از تجمعات ۲۵ خرداد گرفته بودند شناسایی کرده بودند یا خیر؟   می‌توانید برای ما بگویید که نحوه انتقال شما به چه شکل بود؟   دو نفر لباس شخصی بدون ارائه کارت یا حتی یک کلمه گفت‌وگو دو طرفم را گرفتند. مچ دستم را گرفته بودند و من را به داخل یک اتومبیل ون هل دادند. هر چه اعتراض کردم توجه نکردند. بلافاصله تلفن‌های همراهم را از دستم گرفتند. دو یا سه دقیقه بیشتر فاصله بین آنجایی که دستگیر شدم و بازداشتگاه موقت نبود. مرا به پلیس پیشگیری، واقع در پایین میدان انقلاب، نبش خیابان شهدای ژاندارمری بردند. به محض اینکه می‌خواستم اعتراض کنم به شدت با من برخورد می‌کردند و هلم می‌دادند. مرا وارد بازداشتگاه کردند. نیم ساعتی نگذشته بود که احساس کردم بازداشتگاهی که ممکن است حداکثر ظرفیت پذیرش ۲۰ تا ۳۰ نفر را داشته باشد، پر از جمعیت شد. با گوش‌های خودم یقینا از ماموران شنیدم که ۸۰۰ نفر را به آن بازداشتگاه آورده‌اند. افرادی که به شدت کتک خورده و برخی به شدت سوخته بودند. کسانی هنوز از اثرات گاز فسفر در رنج بودند و نفس کشیدن در آن هیاهو بسیار سخت و مشکل بود. پیرمردی را دیدم که با گریه و التماس می‌خواست به او فرصت نفس کشیدن بدهند.    می شود برای ما توضیح بدهید که وقتی به بازداشتگاه رسیدید پرونده‌ای هم برایتان تشکیل شد؟ تفهیم اتهام شدید؟   خیر. با باتوم و شوک الکتریکی به جان بازداشت شدگان افتادند. حتی آنهایی را که در آتش افتاده و سوخته بودند و بعد با هیکل سوخته به آنجا منتقلشان کرده بودند، می‌زدند. از سه بعد از ظهر تا ده شب افراد زیادی را وارد بازداشتگاه موقت کردند.    چقدر طول کشید تا شما را از بازداشتگاه موقت به بازداشتگاه ثابت منتقل کردند؟   ساعت سه نیمه شب بود که مرا منتقل کردند. یک دفعه تعدادی وارد می شدند و به شدت بازداشت شدگان را کتک می زدند. بازداشت شدگان قبلا در خیابان‌ها به اندازه کافی مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند. اما وقتی هم وارد بازداشتگاه می‌شدند، تعدادی آدم دوره دیده بودند که در عین حال که لباس شخصی به تن داشتند اما کاملا مشخص بود که به فنون رزمی آشنایی دارند. یک دفعه می‌دیدید که از بین سه نفر تلاش می‌کردند و لگدشان به نفر چهارم اصابت می کرد. سه نیمه شب بود که یواش یواش ما را به صف کردند. احدی پاسخگو نبود. التماس می‌کردیم که مادر بیمارم در خانه نگران است. اما اجازه یک تلفن به ما ندادند.    این اتفاقات در بازداشتگاه موقت رخ داد؟   بله. نیمه شب ما را وارد یک اتوبوس کردند. چشم‌هایمان را بستند و سرمان را زیر صندلی فرو کردند و به ما گفتند که شما را به بازداشتگاه کهریزک می‌بریم. اما من به هر حال می‌توانم فاصله مابین میدان انقلاب تا بازداشتگاه کهریزک را شناسایی کنم. جایی که ما را منتقل کردند قطعا کهریزک نبود. از من بازجویی کردند. بازجویی‌های عجیب و غریب. از چه کسی پول گرفته‌ای؟ به چه کسی پول داده‌ای؟  من نامزدی دارم که عراقی است. از من می‌پرسیدند آیا او رابط توست؟         در روزهای اخیر نیروهای امنیتی به معترضان شلیک کردند. چندین نفر نیز جان خود را از دست دادند.    یعنی از قبل موضوع نامزدی شما را می‌دانستند؟   نه. آن جایی که ما را بردند در این فاصله اسامی ما را ثبت کردند. احتمال می‌دهم که از طریق کامپیوتر می‌خواستند چک کنند ببیند مدرکی یا پرونده‌ای علیه احیانا شخصی از بازداشت شدگان ثبت شده است یا خیر؟ وقتی از من پرسیدند که متاهل هستم یا مجرد؟ جریان نامزدییم را گفتم.    شما مورد ضرب و شتم هم قرار گرفتید؟   بعد از هفت یا هشت ساعتی ما را به آگاهی شاپور منتقل کردند. آنجا که رسیدیم تازه متوجه شدم جاهایی که من بوده‌ام چه قدر جاهای مناسبی بوده است. خدا شاهد است داخل آفتاب داغ، روی آسفالت، جوانان زخمی راکه در حین تجمع بازداشت شده بودند با بدن‌هایی کاملا زخمی و خونین و برهنه روی آسفالت داغ خوابانده بودند.   آن‌ها به شدت کتک خورده بودند. برای یک لیوان آب التماس می‌کردند. شیر آب در فاصله ده متری بازداشت شدگان بود. اما اجازه نمی‌دادند احدی قطره‌ای آب بنوشد. اجازه نمی‌دادند نیازهای اولیه‌اشان را برطرف کنند. آن‌هایی را که با بدن زخمی ناشی از سوختگی درد می‌کشیدند روی آسفالت داغ می‌خواباندند. جوانکی قسم می‌خورد که بسیجی‌های هم محل خودم مرا برداشتند و انداختند توی آتش. به والله قسم. آنچه من با چشم‌های خودم دیدم، این بود که این نوجوان از آرنج تا مچ دستش پوست نداشت.   مجسم کنید این فرد را با آن وضعیت خوابانده بودند روی آسفالت داغ. کسانی می‌آمدند بین جمعیت و می‌گفتند که دستهایتان را پشت گردنتان بگیرید و به حالت کلاغ پر بایستید. شاید تحمل این شکل ایستادن برای یک ساعت سخت نبود، اما مجسم کنید کسی مجبور باشد هشت ساعت به این شکل و شمایل بایستد. ناگهان می‌دیدی یک نفر می‌آمد و با لگد می‌رفت توی صورت هر کسی که دلش می‌خواست و میلش می‌کشید. به میرحسین موسوی فحش می‌دادند. من اعتراض کردم، گفتم من اصلا به میرحسین موسوی رای نداده‌ام، حداقل جرممان را مشخص کنید.      &#171;با یک نظامی در حین بازداشت صحبت کردم، او حتی نامش را هم به من گفت. اما من از ذکر نامش معذورم. از او پرسیدم چه طور است که شما به حرمت لباستان و به عرق صنفی تان برنمی‌خورد که اجازه می‌دهید یک عده لباس شخصی بیایند وسط محل کارتان و از این جنایت‌ها بکنند؟ به من گفت اولا تکرار اصطلاح لباس شخصی جرم است. دوما فکر نکنید که دست ما به جایی بند است، دل ما هم خون است. از یک سو از ملت می‌خوریم از سوی دیگر هم می‌بینید که ناچاریم چه وضعیتی را تحمل کنیم.&#187;  افرادی که شما را مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند درجه دار بودند؟ لباس نظامی داشتند؟ چه مقام و منصبی داشتند؟   نه. تعداد اندکی از نیروی انتظامی که بازداشت شدگان را کتک می‌زدند معمولا گروهبان بودند و درجه پایینی داشتند. اما آنهایی که مردم را به شدت مورد ضرب و شتم قرار می دادند، لباس شخصی‌ها بودند . بعضی‌ها لباس ورزشی داشتند. یک نفر هم اصلا لباس سبز پوشیده بود با کلاه مشکی.    شما نپرسیدید که این افراد که شما را مورد ضرب و شتم قرار می دهند وابسته به چه ارگانی هستند؟   می‌پرسیدیم، اما کسی جوابگو نبود. اما من بعدها که به پلیس امنیت در خیابان شریعتی مراجعه کردم تعدادی از این افراد را دیدم که ظاهرا متعلق به پلیس امنیت بودند. اما دیگرانی هم بودند که می‌گفتند سرداران نیروی مقاومت بسیج هستند. با افتخار از آنها نام می‌بردند. با یک نظامی در حین بازداشت صحبت کردم، او حتی نامش را هم به من گفت. اما من از ذکر نامش معذورم. از او پرسیدم چه طور است که شما به حرمت لباستان و به عرق صنفی تان برنمی‌خورد که اجازه می‌دهید یک عده لباس شخصی بیایند وسط محل کارتان و از این جنایت‌ها بکنند؟ به من گفت اولا تکرار اصطلاح لباس شخصی جرم است. دوما فکر نکنید که دست ما به جایی بند است، دل ما هم خون است. از یک سو از ملت می‌خوریم از سوی دیگر هم می‌بینید که ناچاریم چه وضعیتی را تحمل کنیم.    شما چند روز بازداشت بودید؟ آخرین محل بازداشتتان که از آنجا آزاد شدید کجا بود؟ در طول مدتی که بازداشت بودید چه گذشت؟   حول و حوش ساعت نه شب بود. هوا تاریک شده بود. دو آقا با لباس شخصی آمدند و یکی از آنها گفت که قاضی است. مجسم کنید صدها نفر عین جلسات امتحانات قدیم که توی حیاط به ردیف می‌نشستند، نشسته بودند و به هر کسی چند ورقه و یک پوشه صورتی رنگ داده بودند و به هر دو نفر هم یک خودکار می‌دادند. داخل این ورقه‌ها قید شده بود که شما به اتهام اقدام بر علیه امنیت ملی، تبانی برای تشکیل تجمعات غیر قانونی و ضرب و شتم نیروهای پلیس، بازداشت هستید.    در واقع این همان تفهیم اتهام بود؟   بله.    چند ساعت طول کشید تا به شما اتهامتان راتفهیم کردند؟    ۳۶ ساعت.    این در حالی است که مطابق قانون اساسی، حداکثر بایستی در ۲۴ ساعت اول بازداشت ، مورد اتهامی به فرد متهم تفهیم شود؟   عین جمله قاضی پرونده را ذکر می‌کنم، شما خودتان بخوانید حدیث مفصل از این مجمل؛ ایشان که آمدند بسیاری التماس می‌کردند که محکومشان کنند و بفرستندشان اوین تا لااقل بتوانند یک لیوان آب بخورند. قاضی گفت ما می‌دانیم که شما بی‌گناهید. آنهایی که لیدرهای شما بوده‌اند بازداشت شده‌اند و فعلا در اوین به سر می‌برند. شما به طور کور دستگیر شده‌اید. ما شما را با قید وثیقه صد میلیون تومانی فعلا به اوین می‌فرستیم. در آنجا تخلیه اطلاعاتی شده و می‌توانید با خانواده‌هایتان هم تماس بگیرید. بعد هم در دادگاه انقلاب شرکت می‌کنید و بی‌گناهی یا گناه‌کاری شما به اثبات می‌رسد. او می‌گفت شما چند صد نفرید و الان ساعت نه شب است. من که نمی‌توانم از تک تک شما بازجویی کنم . بلافاصله نامه قرار وثیقه یکصد میلیونی را می‌گذاشت لای پرونده بازداشت‌شدگان، البته اینها غیر از کسانی بودند که از طریق قرارگاه سپاه به قرارگاه کهریزک منتقل شده بودند و وضعیت بدتری داشتند. در هر صورت در نهایت ما را به اوین منتقل کردند.   شما به این نکته اشاره کردید که در نحوه برخوردشان با متهمان از رفتارهای خشونت آمیز استفاده می‌کردند. ممکن است بگویید میانگین سنی افراد بازداشت شده در چه حدی بود؟ و نحوه برخورد با آنها چگونه بود؟   از ۱۴ ساله بود تا ۱۷ ساله به بالا. من پسری را دیدم که ۱۴ ساله بود و او را با یک اسپری سبز گرفته بودند. گویا روی دیوار اسپری پاشیده بود. یک پلیس که اتفاقا لباس نیروی انتظامی هم داشت دست‌های یک نوجوان را گرفت او را بلند کرد و از بالای سرش به شدت به دیوار کوبید. بغض گلوی ما را گرفته بود. اما نمی‌توانستیم حرف بزنیم . یا به افرادی که زخمی شده بودند و قبل از انتقال به شدت کتک خورده بودند، می‌گفتند که باید از سمت زخمی بدنتان روی آسفالت بخوابید. وقتی اعتراض می‌کردیم می گفتند ما ۱۷ شبانه روز است که از دست شما نخوابیده‌ایم، حالا داریم انتقام می‌گیریم. اما وای به لباس‌شخصی ها که اصلا رحم و مروت نداشتند. رفتارشان مطلقا انسانی نبود. کسی بود که انسولین ۴۶ واحد به خودش تزریق کرد. بیمار بود. التماس می‌کرد که یک لیوان آب به او بدهند. در این میان یکی دو نفر از حال رفتند و از آنجا به جایی که ما نمی‌دانیم کجا بود منتقلشان کردند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Arrested_by_Accident/1771226.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Arrested_by_Accident/1771226.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 07 Jul 2009 15:05:33 +3500</pubDate>
            <category>گفت‌وگوی ویژه</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f35_Arrested_by_Accident/1771226.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/C1036A3E-2F3D-4C9E-8FC5-5EA4C7CCAB36_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>دهمین دوره انتخابات و &#171;ترانه معترض&#187;</title>
            <description>&#171;نگاه تازه&#187; در این هفته، نگاهی است تازه به بحث &#171;ترانه معترض&#187; که در جریان حوادث و جنبش‌های اخیر ایران، پس سال‌ها رخوت دوباره جان گرفته و شکوفا شده است.&#171;نگاه تازه&#187; در این هفته ما، نگاهی است تازه به بحث &#171;ترانه معترض&#187; که در جریان حوادث و جنبش‌های اخیر ایران، پس سال‌ها رخوت دوباره جان گرفته و شکوفا شده است.  از نسل پیشین مانند گوگوش و داریوش و مرتضی و ستار و اندی گرفته تا نسل جدید مانند بابک امینی و سیاوش شمس و جدیدتر‌ها مانند گروه آبجیز و حامد نیک پی و ... هنرمندان بسیاری برای معترضان در ایران ترانه خوانده و آهنگ ساخته‌‌اند.  خیل عظیمی از خوانندگان آماتور هم، چه ایرانی و چه غیر ایرانی، به این &#171;همبستگی هنری&#187; پیوسته‌اند و صدای‌شان را از طریق اینترنت به گوش جهانیان رسانیده‌اند.  چهره‌های شاخص و مشهور بین‌المللی نیز مانند جان بائز و بُن جووی (با همراهی اندی) به انگلیسی و فارسی ترانه خوانده‌اند که در ترانه‌های آنها می‌توان بازتاب اعتراض معترضان به نتایج انتخابات و آنچه را منتقدان &#171;خشونت‌های دولتی&#187; می‌نامند، به وضوح شنید.  مرگ &#171;ندا آقا‌سلطان&#187; هم که  این روزها  به سنبل اعتراض معترضان به نتایج انتخابات تبدیل شده است، دربرخی از این ترانه‌ها نقشی تراژیک و محوری را بازی می‌کند.  ترانه و موسیقی معترض در ایران با انقلاب مشروطه و پیشگامی مشعلدارانی نظیر عارف قزوینی و ملک الشعرای بهار آغاز شد و در ادامه با کارهای جسته و گریخته‌ای از دیگر ترانه‌سرایان و آهنگسازان ایرانی نظیر محمدعلی شیرازی با ترانه‌هایی همچون &#171;زندونی&#187;  با صدای داریوش و &#171;همه جا غم&#187; با صدای عارف ادامه پیدا کرد. آهنگسازانی همچون انوشیروان روحانی و همایون خرم برای این ترانه‌ها آهنگ ساختند.  با حضور چهره‌های جوان آن روزگار و همپا با تحولات جهانی ترانه معترض چهره عوض کرد. ایرج جنتی عطایی، شهیار قنبری ، اردلان سرفراز، فرهاد شیبانی، منصور تهرانی و بسیاری دیگر در کنار آهنگسازانی همچون واروژان، بابک بیات و اسفندیار منفردزاده به این عرصه آمدند. حاصل کار این هنرمندان را صداهایی متفاوت از صداهای رمانتیک نسل گذشته تکمیل می‌کردند، داریوش، ابی، فرهاد و فریدون فروغی خوانندگان معترض نسل نوی آن روزگار بودند.  مدت کوتاهی پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ (که به فاصله کمی پس از سقوط نظام پیشین شاهنشاهی، حاکمان روحانی جدید آن را &#171;انقلاب اسلامی&#187; نام دادند)، ساختن ترانه معترض، با مشکلات بسیاری روبه رو شد و تقریباً متوقف شد. اما شکل دیگری از این ترانه در خارج از مرزهای ایران رشد کرد، این ترانه بیش از آنکه به نقد معضلات اجتماعی بپردازد نوک تیز پیکان خود را متوجه نظام حکومتی موجود کرده بود.  تا اینکه در سال‌های اخیر با حضور وسایل ارتباط جمعی ترانه معترض وارد فاز جدیدی شد و در پیوند با سبک‌های دیگری از موسیقی جوانان به نقد های تند و تیز اجتماعی دامن زد که نمونه بارز آن را می‌توان در همراهی با حرکت‌های مسالمت‌آمیز معترضان به نتایج انتخابات دید  و به ظاهر ترانه معترض بار دیگر می‌کوشد تا بخشی از رخدادهای اجتماعی و سیاسی دوران معاصر را ثبت و نقد کند.  در نگاه تازه این هفته محمد ضرغامی و محمدرضا کاظمی لحظاتی را در کنار هنرمندان این عرصه سپری کرده‌اند که در برنامه‌های آینده نیز ادامه خواهد یافت.  بابک امینی آهنگسازی که پیش از این هم مهمان برنامه نگاه تازه بود و آهنگ‌هایی به یاد ماندنی از جمله برای گوگوش ساخته، مهمان نخست ما ست که پیرامون آهنگ و ترانه‌ای که ساخته سخن می‌گوید.  بابک این ترانه را زمانی ساخت که جلوی تلویزیون نشسته بود و تظاهرات صدها هزار نفری معترضان به نتایج انتخابات را شاهد بود. بابک هر‌چند خود را &#171;سیاسی&#187; نمی‌داند ولی با دیدن &#171;خشونت‌های دولتی&#187;  دلش به درد می‌آید و دو -  سه روزی نمی‌تواند اصلاً کار کند تا این که برای همدردی و هم‌صدائی با جوانان میهنش آهنگی می‌سازد به نام &#171;قرعه تلخ&#187;، و تقدیم می‌کند &#171;به آنانی که برای یافتن حتی سایه‌ای از آزادی، از خود عبور کردند.&#187;  او این آهنگ را با یاری دوست خواننده و شاعرش عادل قربانی ساخته است.   بابک امینی علت جهانی شدن موسیقی معترض را اینترنت می‌داند که با تکنولوژی مدرن می‌تواند هر صدایی را در کوتاه مدت به سراسر جهان مخابره کند.  بابک می‌گوید: &#171;این نوع ترانه‌ها می‌تواند به جوانان و به ویژه آنانی  که در خیابان‌ها برای آزادی فریاد می‌کشند، روحیه بدهد و آنان همین که بدانند هنرمند مورد علاقه‌شان به فکر آنان است، روحیه می‌گیرند و خود را تنها احساس نمی‌کنند&#187;.  سیاوش شمس مهمان دیگر برنامه ما ترانه‌ای خوانده برای ندا. نام ترانه &#171;من ندا هستم&#187; هست و حال و هوای اندوهناک و غمگینی دارد. سیاوش در ابتدا می‌خواست برای جوانان ایران آهنگی به انگلیسی بخواند. ولی پس از قتل  ندا آقا سلطان  به درخواست همسرش که یک آمریکایی آنگلو ساکسون است  ترانه &#171;من ندا هستم&#187; را به فارسی می‌خواند.  همسر سیاوش آن‌چنان تحت تاثیر اعتراض های معترضان به نتایج انتخابات و مرگ ندا قرار گرفته بود  که خواهش می‌کند کلام آن به فارسی باشد و در ادیت ادیت این ترانه با سیاوش همکاری می‌کند.   سیاوش می‌گوید همسرش وقایع ایران را مرتب پی می‌گیرد و مردم ایران را باعث افتخار می‌داند و عقیده دارد که جهانیان باید فرهنگ ایران را ستایش کنند. سیاوش از این که بیرون از ایران هست و نمی‌تواند در کنار هم‌میهنانش باشد، ناراحت است و برای همین هم این آهنگ را به رایگان در سایت خود &#171;سیاوش دات کام&#187; گذاشته تا هدیه‌ای باشد برای ملت ایران.  سیاوش مرگ ندا را جرقه‌ای می‌داند که  برای هر هنرمندی می‌تواند منبع الهام باشد. او می گوید که آهنگ دیگری به نام &#171;عشق&#187; در دست تهیه دارد دارد و آن هم پیرامون حوادث اخیر پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران است.  آخرین مهمان ما یک هنرمند قدیمی است: اسفندیار منفرد‌زاده، هنرمند ساکن سوئد.   اسفندیار منفرد‌زاده از پیشگامان &#171;ترانه معترض&#187; در سال‌های پیش از انقلاب اسلامی است که مخاطبان آثارش هنوز آهنگ‌های خاطره‌انگیز او مانند &#171;جمعه‌ها&#187; با ترانه شهیار قنبری و دو اجرای متفاوت از فرهاد و گوگوش، و همچنین ترانه &#171;نماز (نیاز)&#187; از شهیار قنبری و با صدای فریدون فروغی  را به خاطر دارند.  در اوان انقلاب،اسفندیار منفرد‌زاده با یک ترانه و یک سرود به صف انقلاب پیوست و به این ترتیب سرود &#171;بهاران خجسته باد!&#187; او یکی از سرود‌های خاطره‌انگیز انقلاب شد. شعر این سرود را کرامت‌الله دانشیان، همرزم خسرو گلسرخی سروده بود که هر دو پیش از انقلاب و در دوران نظام پهلوی اعدام شدند.   اثر دیگرآقای منفرد‌زاده ترانۀ &#171;وحدت&#187; بود با صدای فرهاد و شعر سیاوش کسرایی که به جنبه‌های عدالت‌خواهی پیامبر اسلام توجه داشت.  آقای منفرد‌زاده با نگاهی منتقدانه به مقوله ترانه معترض در دوره اخیر می‌پردازد. او از این که در این سی سال گذشته &#171;ترانه معترض&#187; به رخوت گرفتار آمده و اثری درخور خلق نشده، ابراز ناراحتی می‌کند.  او با اشاره به ترانه &#171;دوباره می‌سازمت وطن&#187; با شعر سیمین بهبهانی که از آن با عنوان نمونه موفقی از ترانه معترض در این سال‌ها نام می‌برد، می‌گوید که در این سی سال سه هزار آهنگ و ترانه ساخته شده و سهم ترانه معترض نزدیک به صفر بوده است.   او حتی کارهای جوانانی را که هم اکنون به کارهای اعتراضی رو آورده‌اند جدی و اثر‌گذار نمی‌داند و پخش سریع آن را نتیجه تکنولوژی امروز می‌داند نه عمق و تأثیرگذاری اینگونه کارها.  اسفندیار منفرد‌زاده موج اخیر ترانه معترض را سوار شدن بر موج و &#171;عقب نماندن از قافله جنبش&#187; عنوان می‌کند. هرچند در ادامه می‌گوید به احساسات این هنرمندان احترام می‌گذارد.   او براین باوراست که شعار‌های مردم از این دست ترانه‌ها جلوتر است و این به گفته آقای منفردزاده جنبش، میرحسین موسوی یکی از کاندیداهای اصلاح‌طلب را هم پشت سر گذاشته‌است.  اسفندیار منفردزاده معتقد است که در زمان او &#171;ترانه معترض&#187; به موسیقی رخوتناک و بی‌خاصیت و &#171;بی‌خطر&#187; رسمی رادیو و تلویزیون &#171;تحمیل&#187; شد و راهش را در میان جوانان باز کرد. او می‌گوید که آن نوع ترانه‌ها با نمادها و سمبل‌های خاص خود در تاریخ نقش بستند.  آقای منفردزاده دوران پیش از انقلاب را &#171;دوران خوش اختناق&#187; می‌داند که &#171;خوش&#187; بود، چون آزادی‌های اجتماعی وجود داشت و &#171;اختناق&#187; بود برای این که آزادی‌های سیاسی نبود. اما  دوران کنونی را دوران خفقان و فشار می‌داند که به گفته او اغلب هنرمندان به دم و دستگاه رادیو و تلویزیون و دیگر مراکز دولتی می‌پیوندند و در کنارآن کسانی که او  سانسور‌کنندگان  می‌نامد انجام وظیفه می‌کنند.  آقای منفردزاده در پایان از جامعه ایرانی داخل و خارج انتقاد می‌کند که به نوعی &#171;بیمار‌گونه&#187; می‌خواهند خوش باشند و فقط &#171;زندگی&#187; کنند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Fresh_Glance_Protest_Songs/1770645.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Fresh_Glance_Protest_Songs/1770645.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 06 Jul 2009 19:55:29 +3500</pubDate>
            <category>نگاه تازه</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/ED22A419-350E-4EF2-84A4-C599D43B5DDA_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>شهرزاد کریمان: ۱۰ روز است که از دخترم هيچ خبری ندارم</title>
            <description>شیوا نظرآهاری از اعضای کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر از جمله کسانی است که در روزهای اخیر بازداشت شده است. او که در اولین روزهای اعلام نتایج انتخاباتی و پیروزی محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری کنونی ایران بازداشت شده و آن طور که شهرزاد کریمان، مادرش، به رادیو فردا گفته است، در مکانی نامعلوم به سر می‌برد.بازداشت گسترده روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی منتقد دولت محمود احمدی‌نژاد و فعالان جامعه مدنی در ایران همچنان ادامه دارد. در کنار این دستگیری‌ها شمار گسترده‌ای از شهروندان ایرانی نیز در روزهای گذشته به دلیل شرکت در گردهمایی‌های مسالمت‌آمیز اعتراضی بازداشت شده‌اند.  شیوا نظرآهاری از اعضای کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر از جمله کسانی است که در روزهای اخیر بازداشت شده است.  او که در اولین روزهای اعلام نتایج انتخاباتی و پیروزی محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری کنونی ایران بازداشت شده و آن طور که شهرزاد کریمان، مادرش، به رادیو فردا گفته است، در مکانی نامعلوم به سر می‌برد.   رادیو فردا: خانم کریمان، آخرین اطلاعی که ار وضعیت دختر خود شیوا نظرآهاری دارید چیست؟    شهرزاد کریمان:  من ۱۰ روز است که از دخترم هيچ خبری ندارم، نه می‌دانم کجاست و نه می‌دانم چه کسانی او را برده‌اند، حتی می‌گويند او اصلاً پرونده‌ای ندارد. وقتی وکيل هم مراجعه کرده به او گفته‌اند چون هنوز اينها زير بازجويی هستند، ممکن است سه يا چهار هفته ديگر طول بکشد و تا پرونده به دادگاه نيايد به شما هيچ خبری نمی‌دهند. در ضمن وقتی به واحد پيگيری مراجعه کرديم از ديدار با ما امتناع کردند.   آيا شما به وزارت اطلاعات هم مراجعه کرده‌ايد؟   بله، همين واحد پيگيری که اشاره کردم متعلق به وزارت اطلاعات است. يکی دو بار ديگر که دخترم به طور موقت بازداشت شده بود و يک بار هم که خودم و دخترم با هم بازداشت شده بوديم ما را به آنجا بردند و من آنجا را می‌شناختم.  وقتی به واحد پيگيری مراجعه کرديم، کسی با ما روبه‌رو نشد که بخواهيم سؤالی از او بپرسيم، در حالی که خودشان گفته بودند اگر می‌خواهيد از دخترتان خبری بگيريد به واحد پيگيری مراجعه کنيد و يا وسايلی مانند کامپيوتر که از خانه برده‌اند را می‌توانيد آنجا تحويل بگيريد.   هنگامی که شما به مراجع قانونی مراجعه کرديد، برخورد اين افراد با شما چگونه بود؟   اصلاً هيچ کدام با ما روبه‌رو نشدند. يک سرباز وظيفه جلوی در است که اسم افراد را می‌پرسد و پيام‌ها را داخل می‌برد. اگر مايل باشند شما را ببينند اجازه می‌دهند داخل برويد، ولی اگر مايل نباشند می‌گويند اصلاً از چنين شخصی خبر نداريم.   دادگاه انقلاب هم همين طور، اول اين که تا ظهر بايد آنجا بنشينيم و بعد در يک صف طويل حرکت کنيم و شناسنامه فرد را تحويل دهيم. آنها اسم را در کامپيوتر وارد می‌کنند و سپس با يک لحن ناپسند می‌گويند می‌خواستيد اجازه ندهيد اينها بروند و آخر هم کاملاً منکر قضيه می‌شوند.  من به آنها گفتم که بچه مرا در خانه بازداشت کرده‌اند، آنها گفتند پس اصلاً به ما مربوط نيست. در نهايت هم با هر جا تماس می‌گيريم می‌گويند چنين کسی نداريم و اصلاً اينجا نيست.   بالاخره بايد نام اين افراد جايی ثبت شده باشد. اينکه در کدام بازداشتگاه يا زندان جمهوری اسلامی هستند؟   زندان اوين هم جوابگو نيست و مأمور دم در می‌گويد بی‌خود اينجا آمده‌ايد و ما وظيفه نداريم به شما جواب بدهيم، اگر بخواهند خودشان با شما تماس می‌گيرند.  ۱۰ روز تمام است که از بچه‌ام هيچ خبری ندارم. مادران ديگر هم وضعيت مرا دارند، چون وقتی به دادستانی انقلاب می‌روم آنها را می‌بينم. آنها حتی نمی‌دانند چه گروهی بچه‌هايشان را بازداشت کرده‌اند، اما من چون بازجوی دخترم را می‌شناسم مطمئن هستم وزارت اطلاعات او را بازداشت کرده است.  انشاء‌الله کسی در داخل ايران گرفتار نشود، چون اگر خدای نکرده پايتان به دادگاه انقلاب بکشد افراد آنجا نه تنها پاسخگو نيستند، بلکه برخوردشان هم بسيار بد است. شيوا به من گفته بود به دادگاه انقلاب نرو چون آنجا جوابی نمی‌دهند، ولی من نمی‌توانستم ۱۰ روز صبر کنم تا کسی به من خبر دهد.  اکنون هم دو برابر آدم‌هايی که می‌روند داخل تا مشکل خود را پيگيری کنند، نيروی امنيتی ايستاده است.  در دادگاه انقلاب آنقدر با کسانی که مراجعه کرده بودند، بد برخورد می‌کردند که اصلاً کسی نمی‌توانست حرف بزند. اگر کسی می‌خواست حرف بزند، می‌گفتند می‌گوييم شما را از اينجا بيرون بيندازند.  اينها جوانان ۱۸-۱۹ ساله‌ای هستند که گير افتاده‌اند. مادر يکی از اين بچه‌ها می‌گفت دوستان بچه‌ام گفته‌اند اينها را با کانتينر گوشت برده‌اند و در آن را بسته‌اند که کسی نبيند. فقط اميدورام همه آنها سالم باشند و سالم به دست پدر و مادرشان برسند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Kariman_Shiva_Nazarahari_arrested/1763441.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Kariman_Shiva_Nazarahari_arrested/1763441.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 26 Jun 2009 17:22:15 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/A64DEC1D-D51A-45B3-8C24-B1A1AEA22D6F_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>نماینده سابق مجلس: میخی محکم بر تابوت جمهوریت نظام کوبیدند</title>
            <description>انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران و پیروزی محمود احمدی نژاد، شیوه برگزاری این انتخابات را با اما و اگرهای فراوانی روبه‌رو کرده است. نورالدین پیر موذن، نماینده مجالس ششم و هفتم شورای اسلامی، که هم اکنون در ایالات متحده آمریکا به سر می‌برد در گفت‌وگویی که رادیو فردا با او داشته است، از این رخداد و آغاز عصر تازه‌ای در حیات جمهوری اسلامی ایران می‌گوید.انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران و پیروزی محمود احمدی نژاد، شیوه برگزاری این انتخابات را با اما و اگرهای فراوانی روبه‌رو کرده است.   اصلاح طلبان که خود را پیروز این انتخایات می‌پنداشتند اصولگرایان حاکم را متهم به تخلف در شمارش آرا می‌کنند و برخی در اشاره به عملکرد شورای نگهبان قانون اساسی و وزارت کشور از کودتا و یا شبه‌کودتا در دستگاه حاکمه نام می‌برند.   ولی هرچه هست این رخداد پای مردم معترض به این نتایج را نیز به خیابان‌های شهرهای بزرگ ایران باز کرده است و به ظاهر این برای اولین بارپس از انقلاب اسلامی است، که جمهوری اسلامی ایران با چنین چالشی روبه‌رو می‌شود.    نورالدین پیر موذن، نماینده مجالس ششم و هفتم شورای اسلامی ، که هم اکنون در ایالات متحده آمریکا به سر می‌برد در گفت‌وگویی که رادیو فردا با او داشته است، از این رخداد و آغاز عصر تازه‌ای در حیات جمهوری اسلامی ایران می‌گوید:   نورالدین پیر موذن:  فقط یک بخت برای ادامه حیات دولت نهم وجود داشت و آن هم این بود که آقای جنتی یک خوابی در این مورد ببینند و یا اینکه یک امداد غیبی به کمک این دولت بیاید و یا اینکه بازوی اجرایی، یعنی وزارت کشور هم یک سری آمار و ارقام‌هایی را به صورت مهندسی شده و دقیق آماده کرده باشد که این اتفاق‌ها هم افتاد.   نقش آقای خامنه‌ای را در این حوادث چگونه ارزیابی می‌کنید؟   تا پیش از اظهارات ایشان در نماز جمعه، فکر می‌کردم چه بسا شورای نگهبان و وزارت کشور یک  انتخاباتی را مهندسی کرده و اعلام کرده‌اند و خود ایشان هم اطلاع ندارند. اما سخنان ایشان نشان می‌داد که ایشان هم در جریان این گردش کار انتخاباتی بوده‌اند و به دلیل خاصی که تفکر رهبریت به تفکر جناح اصولگرا و اقتدارگرا نزدیک‌تر بوده، ایشان به عنوان رهبر کشور می‌توانستند به شورای نگهبان  و وزارت کشورگوشزد کند که در حفظ امانت مردم بکوشد.   اما آقای خامنه ای در سخنرانی اخیرشان تاکید کرد که نظام به رای مردم وفاداراست.    اگر شما به اتفاقاتی که درانتخابات مجلس هفتم شکل گرفت نگاه کنید و این اتفاقات را کنار هم بگذارید به همین نتیجه امروز می‌رسید. سه هفته پیش از این که انتخابات مجلس شروع شود از آنجایی که من اولین نماینده‌ای بودم که در صحن علنی مجلس به عنوان سخنگوی فراکسیون اقلیت اصلاح طلب، موقعیت‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه را در مجلس بازگو می‌کردم من را رد صلاحیت کردند.  اما چرا فریاد کردم؟ من اصلا به رد صلاحیت معترض نبودم . نماینده چنین مجلسی بودن زیاد هم افتخار ندارد. برای اینکه می‌خواستند یک عده موجودات بی‌زبان و بی‌خاصیت را وارد مجلس کنند. اعتراض من به نحوه برگزاری انتخاباتی بود، که از سه هفته قبل از برگزاری، فرماندار شهر اردبیل پیغام فرستاده بود که ما نمایندگانمان را آماده کرده‌ایم . شورای نگهبان  و وزارت کشور به عنوان بازوی اجرایی،  مشخص کرده بودند که چه کسانی نمایندگان مجلس‌اند.  فریاد من به‌ عنوان نماینده مردم و فریاد مردم، این است که مگر می‌شود نماینده را قبل از برگزاری انتخابات تعیین کرد؟ الان هم شما می‌توانید حدس بزنید که آقای احمدی نژاد می‌دانسته است که قرار است رئیس جمهور شود و اصلا هم از این رقابت نمی‌ترسید. خود ایشان هم گفت من ترسی ندارم . برای اینکه ترسی از شکست نداشت. این انتخابات، انتخاباتی بود که از مردم به عنوان سوخت و نشاط آن استفاده شد.   به اعتقاد شما این تصمیمی که شورای نگهبان اتخاذ کرد و دیگرانی هم از آن حمایت کردند چه تاثیری بر فضای کلی جامعه گذاشت ؟آیا شورای نگهبان و آقای خامنه ای می توانستند این حوادث را پیش بینی کنند؟   وقتی آقای حداد عادل که رای نیاورده بود وارد مجلس شد و به عنوان نماینده مردم هم معرفی شد و صدای هیچ کس هم بلند نشد، وقتی که آقای کوچک زاده که رای کسب نکرده بود به عنوان نماینده مردم وارد مجلس شورای اسلامی شد واعتراض کسی هم بلند نشد، وقتی در مجلس هفتم دو هزار و اندی کاندیدای نمایندگی که منتخب مردم هم بودند رد صلاحیت شدند و هیچ اتفاقی هم نیافتاد... می خواهم بگویم که چون در گذشته هم شورای نگهبان چنین اقداماتی انجام داده ولی مردم زیاد به آن اهمیت نمی‌دادند، برای اینکه احساس می کردند دخالتشان چندان تعیین کننده نیست. اما این بار مردم به خاطر عملکرد دولت نهم که هم در زمینه روابط بین‌المللی بحران‌زا بود و هم در مدیریت داخلی به قول آقای کروبی &#171; یک خانه تیمی بود که دولت را اداره می‌کرد&#187; این مردم حضور پیدا کردند و یکی از پرشکوه‌ترین انتخابات تاریخ ۳۰ سال گذشته را رقم زدند. خوشحال بودند که با رای دادن خود یک &#171;نه&#187; بزرگ به آنچه در چهار سال گذشته حاکم بود، می‌گویند.   اما متاسفانه با خیانتی که شورای نگهبان و وزارت کشور به آرا مردم کردند که تقریبا در روز روشن هم اتفاق افتاد . چون دیگر راهی برای بیان اعتراضات مردم وجود نداشت مردم ناچار شدند از این شیوه‌هایی که پسندیده کشور ما نیست، استفاده کنند و حوادث تلخی که در حال اتفاق افتادن است گناهی نابخشودنی است برای تمام کسانی که در هرم مدیریت کشور حضور دارند.  مخصوصا مجلس خبرگان که یک مجلس تشریفاتی بی‌خاصیتی است که می‌تواند کار مثبتی انجام دهد که همان زیر سوال بردن عملکرد رهبری است.   یعنی الان مجلس خبرگان می&#160;تواند تشخیص دهد که آقای خامنه ای دیگر صلاحیت رهبری جمهوری اسلامی را ندارد؟   من نمی دانم ایشان صلاحیت دارد یا ندارد؟ ولی می‌دانم که یکی از وظایف مجلس خبرگان این است که وقتی دیدند صدای اعتراض مردم بلند شد به این امر توجه کنند. بالاخره باید مشخص شود که نماینده این مردم کیست؟ مجلس خبرگان نماینده مردم است یا نماینده شورای نگهبان؟ اگر نماینده ملت است که نمی‌شود خودش در مقابل ملت بایستد.  امروز مردم احساس می کنند صدایشان به گوش کسی نمی‌رسد و مجبورند به خیابان‌ها بیایند و در سکوت راه بروند و قدم بزنند. ندای شهادت ندا خانم را به گوش کسانی که باید برسد، برسانند.   ولی وقتی که این اتفاقات هم افتاد، باز هم حکومت کوتاه نیامد و به راهش ادامه داد؟   یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات انقلاب در ۳۰ سال گذشته همین بود که صدای مردم را نشنیده گرفتند. اگر یادتان باشد در زمان مجلس ششم ، همین آقای جنتی می گفت که &#171;رادیو مجلس ششم را که باز می‌کنم بدنم می‌لرزد&#187;. گفتند که ما همه این‌ها را رد صلاحیت می‌کنیم . یک هفته فریاد می‌زنند و چهار سال ما نفس راحتی می‌کشیم . این تئوری شورای نگهبان و تئوری غالب بر اردوگاه اصولگرایان است.    جمهوری اسلامی تا پیش از این انتخابات از نظر شیوه حکومتداری در چه فازی قرار داشت و الان وارد چه فازی شده است؟   تقریبا بعد از ۳۰ سالی که ما جمهوریت را به عنوان یکی از ارکان و دستاوردهای مهم انقلابمان می‌دانستیم، می‌شود گفت که در انتخابات ۲۳ خرداد ماه با اعلام نتایج زودرس انتخابات ریاست جمهوری، عملا میخ محکمی بر تابوت جمهوریت نظام کوبیده شد.   به نظر می‌رسد که یک روند و عصر جدید در هرم سیاسی کشور آغاز شده است که بیشتر شبیه به دوران خلافت است . متاسفانه جمله معروف امام را هم که &#171;میزان رای ملت است &#187; ندیده گرفتند .   در سخنان آقایان از گذشته این [نزاع] وجود داشت که حکومت جمهوری اسلامی باشد یا خلافت اسلامی؟ حالا یک طایفه -چه از آقایان شورای نگهبان و چه هر کسی که احساس می‌کند جانشین خدا روی زمین است، از این پس کسی را به عنوان رئیس جمهور انتخاب می‌کند و او هم چهار سال بر کشور مدیریت می‌کند و دیگر نیازی به استفاده ابزاری از احساسات پاک ملت ایران نیست.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Pirmoazen_Election_Respublica/1761588.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Pirmoazen_Election_Respublica/1761588.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 24 Jun 2009 15:42:36 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/C3C0193F-0B75-474D-A6CF-685B15DCEBDA_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>اکبر گنجی: این انتخابات، معجزه آقای خامنه‌ای بود</title>
            <description>انتخابات ریاست جمهوری ایران با واکنش های گسترده ای در میان فعالان سیاسی، کشورهای خارجی و مردم ایران روبرو شده است.انتخابات ریاست جمهوری ایران با واکنش های گسترده ای در میان فعالان سیاسی، کشورهای خارجی و مردم ایران روبرو شده است.  اکبر گنجی، فعال سیاسی، در گفت و گو با رادیو فردا معتقد است که آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، در انتخابات دهم ریاست جمهوری معجزه کرد و آقای احمدی نژاد را از صندوق رای بیرون آورد.   رادیو فردا: آقای گنجی مسائل رخ داده در جریان انتخابات ریاست جمهوری را چگونه باید تحلیل کرد.    اکبر گنجی:  اين اعتراضات به حق است و نظام سلطانی ايران به رهبری آقای خامنه ای که مردم را از تمام حقوق خود محروم کرده، در اين انتخابات که برای اولين بار ۸۵ درصد مردم در آن شرکت کردند، معجزه کرد و به طور معجزه آسايی آقای احمدی نژاد را از صندوق ها بيرون آورد و به خواست مردم ايران تمکين نکرد.  اکنون نظام راه بدی را پيش گرفته، به شدت مردم را سرکوب کرده، به جوانان حمله می کنند و وضعيت بسيار بدی برای مردم ايران پديد آورده اند.   برخی تحليلگران درباره اين انتخابات و اتفاقات مربوط به آن بحث کودتا يا شبه کودتا را مطرح می کنند. به نظر شما چقدر محتمل است که يک شبه کودتا يا کودتا داخل دستگاه حاکميت جمهوری اسلامی رخ داده باشد؟   من مخالفتی با کاربرد اين مفاهيم توسط دوستان ندارم، اگر چه به معنای دقيق کلمه نمی توان اين جريان را کودتا ناميد، چون قدرت اصلی در دست رهبر است و اين نظام سلطانی با دلارهای نفتی و نيروهای نظامی-امنيتی-اطلاعاتی اداره می شود و اين ارکان مانند گذشته سلطه استبدادی خود را اعمال می کند و کسی عليه آنها کودتا نکرده است.  آن چه صورت گرفته اين است که اميدی برای مردم ايران به وجود آمد که شايد از طريق انتخابات بار ديگر بتوانند به اين نظام &#171;نه&#187; بگويند، ولی قابل پيش بينی بود که آقای خامنه ای هرگز زير بار آن نخواهد رفت و از قبل روشن بود که او باز هم معجزه خواهد کرد.   در کنار تمام مسايلی که دراين انتخابات اتفاق افتاد، نامه هايی بود که کانديداهای اصلاح طلب پس از پيروزی آقای احمدی نژاد نوشتند. از جمله آقای کروبی درنامه خود اشاره کرد که انحراف از جمهوريت نظام رخ داده و جمهوريت مورد نظر آقای خمينی مخدوش شده است. شما هم معتقد هستيد که مسئله جمهوريت در اين انتخابات تحت الشعاع قرار گرفته است؟   هميشه در جمهوری اسلامی ايران &#171;جمهوريت&#187; تحت الشعاع بوده است، زيرا سلطه ای که اصل ولايت فقيه بر قانون اساسی اين نظام دارد، اساسا اجازه مردم سالاری به مفهوم مدرن را نمی دهد.   اين طور نبوده که دردوره آقای خامنه ای يا دوره های پيشين، جمهوريت حضور داشته و اکنون از بين رفته باشد بلکه اين جمهوريت هميشه پايمال شده است.   تئوريسين  ولايت مطلقه فقيه، آقای خمينی بود و اين اصل را وارد قانون اساسی کرد. اتفاقا درآن زمان يکی از مخالفان اين اصل آقای خامنه ای بود که نامه ای در اين باره نوشت و آقای خمينی با او برخورد کرد.   همان نيروهايی که امروز مشکل را درک می کنند، آن روز از تئوری ولايت فقيه دفاع کردند و حالا می بينند چه بلايی سر کشور آمده است.  آقای خمينی در نامه های خود نوشت که ولی فقيه می تواند حتی نماز و روزه مردم را هم اگر تشخيص دهد تعطيل کند و در واقع دين را تابع قدرت سياسی کرد.   حال آقای خامنه ای که در آن زمان با اين تئوری مخالف بود، وقتی رهبر شد به نحو احسن به همان تئوری عمل مي کند. مطابق اين اصل اختيارات ولی فقيه به هيچ چيز محدود و محصور نمی شود و هر چيزی مشروعيت خود را از ولی فقيه می گيرد.   آقای گنجی! پيش بينی اين که چه اتفاقاتی درآينده رخ خواهد داد کار مشکلی است، ولی با توجه به اعتراضات مردم فکر می کنيد نتيجه اين اعتراضات چه خواهد شد و واکنش هيئت حاکمه در برابر اين اعتراضات چه خواهد بود؟   من نمی توانم پيش بينی کنم ولی در حد محدوديت های انسانی می توانم بگويم که آقای خامنه ای اين اقدامات را از قبل برنامه ريزی کرده و اين تقلب بزرگ توسط شخص او تدارک ديده شده بود.   او فردای روز رأی گيری اطلاعيه داد و از نتيجه حمايت کرد و به زور می خواهد از ديگران هم تاييديه بگيرد و راه های عقب نشينی را بر خود بسته و هيچ راه بازگشتی برای خود نگذاشته است. اگر بخواهد قبول کند به اين انتخابات کوچکترين خدشه ای وارد شود يا ابطال گردد، در حقيقت الفی است که بعد از آن ب و جيم و ... می آيد و تا آخر بايد برود.   به گمان من آقای خامنه ای هرگز عقب نشينی نخواهد کرد و با توسل به خشونت و سرکوب پروژه خود را جلو  خواهد برد. در مقابل آقای کروبی و موسوی در چهارچوب نظام تا کنون ايستاده اند و در جامعه نيروهای مردم به خصوص جوانان در برابر نيروهای سرکوبگر سازماندهی شده، مقاومت می کنند.  اگر بخواهيم دموکراسی داشته باشيم، جامعه بايد قدرتمند شود و قدرتمند شدن جامعه از طريق متشکل کردن نيروها است.   من اميدورام اين مسئله به صورت شورش های پوپوليستی درنيايد چون می تواند مضر باشد. اگر نيروها بتوانند از طريق مقاومت مدنی و برنامه ريزی شده، بدون توسل به خشونت هدف خود را پيش ببرند و از همين فرصت ها استفاده شود و جامعه در چهارچوب های دموکراسی و حقوق بشر مقاومت کند، ما برای گذار به دموکراسی اميدوار خواهيم شد، ولی اين چيزی نيست که ظرف يک شب يا دو شب به دست آيد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Ganji_Elections/1754759.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Ganji_Elections/1754759.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 15 Jun 2009 18:55:54 +3500</pubDate>
            <category>انتخابات ۸۸</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/EC58D834-A09A-4CBA-B3EF-391F72A40085_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>نماینده مجلس: مردم آمده‌اند تا احمدی‌نژاد را عوض کنند</title>
            <description>مناظره‌های تلویزیونی کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری ایران با برگزاری مناظره آخر میان محسن رضایی و محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری اسلامی ایران، به پایان رسید.مناظره‌های تلویزیونی کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری ایران با برگزاری مناظره آخر میان محسن رضایی و محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری اسلامی ایران، به پایان رسید.  در این مناظره که میان دو کاندیدای اصولگرا برگزار شد، محسن رضایی با طرح پرسش‌ها و انتقاداتی از سیاست‌های امنیتی و اقتصادی دولت نهم ، محمود احمدی نژاد را به &#171;عدد سازی&#187; یا به عبارتی تحریف آمار در حوزه اقتصاد متهم کرد.  با پایان یافتن مناظره‌ها، روزها و ساعت‌های پایانی تبلیغات فرا می‌رسد و پس از آن در آغاز آخرین هفته خرداد ماه (اگر انتخابات به دور دوم کشیده نشود) رئیس دولت دهم مشخص خواهد شد.   در گفت‌وگویی با قدرت الله علی خانی عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی و نماینده مردم قزوین در مجلس ایران نظر او را درباره دهمین انتخابات ریاست جمهوری پرسیده‌ایم.    قدرت الله علی خانی:  فرق اين انتخابات با انتخابات دوران گذشته اين است که اين بار با حضور حداکثری مردم همراه است و جوانان به خصوص با يک شور خاص به نفع آقای مهندی ميرحسين موسوی وارد عرصه انتخابات شده‌اند.  پيش‌بينی و تحليل من اين است که در انتخابات روز ۲۲ خرداد، حضور حدود ۳۵ ميليون جمعيت رکوردی را در تاريخ ايران رقم خواهند زد. اين حضور بيشتر به خاطر ميرحسين موسوی است که از جانب آقای خاتمی مورد حمايت قرار گرفته و به خاطر اين که اکثر مردم از دولت نهم برای گرانی، تبعيض، وضعيت بد کشاورزی و ديگر مصيبت‌هايی که اين دولت برای کشور ايجاد کرده، ناراضی هستند و زندگی مردم گواه اين مسئله است. لذا اکثر مردم به ميدان آمده‌اند تا به ياری خدا آقای احمدی نژاد را عوض کنند.   ضمن اين که آقای احمدی نژاد در مناظره تلويزيونی در مقابل آقای محسن رضايی کم آورد و آقای رضايی درمناظره درخشيد.  مناظره آقای ميرحسين موسوی نيز در واقع مناظره بين تواضع، فروتنی و ادب در قبال کار خلاف قانون و خلاف شرع بود.   آقای احمدی نژاد در اين مناظره‌ها با نشان دادن عکس همسر آقای ميرحسين موسوی، اهانت نسبت به آيت الله هاشمی رفسنجانی که يکی از شخصيت‌های مهم نظام سیاسی ایران است و آقای ناطق نوری که رئيس دفتر مقام رهبری است و آقای خاتمی، رئيس جمهوری سابق، عمل غير قابل بخششی را مرتکب شد.     آقای احمدی نژاد در چهار سال گذشته مقام رياست جمهوری را بر عهده داشت و شما هم در مجلس شورای اسلامی بوديد. در مناظره آقای احمدی نژاد با آقای محسن رضايی مسئله امنيت ملی مطرح شد. نظر شما دراين مورد چيست؟   من عضو کميسيون امنيت ملی هستم. البته من وارد مسايل خرد نمی‌شوم اما تمام گفته‌‌های دکتر محسن رضايی در مورد امنيت ملی و امنيت مرزها درست بود، چون او فرمانده سپاه بوده و هشت سال جنگ را هدايت کرده است. اشکالاتی که آقای محسن رضايی به دولت نهم وارد کرد، صحت دارد و همه مردم آمده‌اند برای تغيير اين وضعيت.    روش آقای احمدی نژاد را در مناظره ها چگونه ارزيابی می کنيد؟   مناظره‌های انجام شده در واقع سقوط احمدی نژاد را رقم زد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Alikhani_Ahmadinejad_Elections/1750899.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Alikhani_Ahmadinejad_Elections/1750899.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 10 Jun 2009 12:57:05 +3500</pubDate>
            <category>انتخابات ۸۸</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/495B9EE7-C3AA-465E-BEA2-876C4ACCA40F_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>ترقی: خدمات چهار ساله دولت را نمی‌شود زیر سوال برد</title>
            <description>مناظره‌های تلویزیونی کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری دهم که برای اولین بار پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران از تلویزیون دولتی ایران پخش شد با واکنش‌های گوناگون ایرانیان داخل و خارج ایران مواجه شده است. در ارتباط با این مناظره‌ها و اتهام‌های محمود احمدی نژاد به مقام‌های دولتی ایران، با حمید رضا ترقی، معاون بین‌الملل حزب موتلفه اسلامی -از احزاب حامی آقای احمدی نژاد- گفت‌وگو کرده‌ایم و ابتدا نظر او را درباره روش ورود رئیس جمهوری اسلامی به این مناظره ها پرسیده‌ایم.مناظره‌های تلویزیونی کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری دهم که برای اولین بار پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران از تلویزیون دولتی ایران پخش شد با واکنش‌های گوناگون ایرانیان داخل و خارج ایران مواجه شده است.   در این مناظره‌ها، نوک پیکان انتقادات کاندیداها سیاست‌های دولت نهم بود.   در این میان محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی نیز در پاسخ به این انتقادها، اتهام‌هایی را متوجه دو کاندیدای اصلاح طلب مهدی کروبی و میر حسین موسوی کرد.   در ارتباط با این مناظره‌ها و اتهام‌های محمود احمدی نژاد به مقام‌های دولتی ایران، با  حمید رضا ترقی، معاون بین‌الملل حزب موتلفه اسلامی -از احزاب حامی آقای احمدی نژاد-  گفت‌وگو کرده‌ایم و ابتدا نظر او را درباره روش ورود رئیس جمهوری اسلامی به این مناظره ها پرسیده‌ایم:   حمید رضا ترقی:  آنچه ایشان مطرح کردند تبیین پشتیبانان آقای موسوی بوده که بدانند چه کسانی از ایشان حمایت می‌کنند و آنها هم هیچکدام نمی‌توانند منکر این مسئله باشند.آقای موسوی سعی بر این دارد که خودش را مستقل اعلام کند درحالیکه در درجه اول اصلاح طلبان از ایشان حمایت می‌کنند و آقای هاشمی از ایشان حمایت می‌کند. در مورد بقیه مسائل هم طبعاً وقتی به مسائل آقای احمدی نژاد پرداخته می‌شود و آقای موسوی لیستی از اتهامات را علیه ایشان وارد  کرد، آقای احمدی نژاد هم در واکنش این موارد را اشاره کرد. به نظر ما اگر آن را هم اشاره نمی‌کردند بهتر بود.    فکر می کنید که آیا این گونه مسائلی که مطرح شده، بویژه درباره مسائل اقتصادی در داخل حکومت، می تواند کمک کند به شفاف‌سازی فضا یا این‌که ممکن است به ضرر کاندیداها تمام شود؟    البته باید مراقبت بشود که آسیبی به اعتماد مردم به کل نظام نخورد. که این مراقبت در بعضی از جاها متاسفانه نمی‌شود و سیاه‌نمایی می‌شود خدماتی که در طول انقلاب به مردم شده، زیر سئوال می‌رود ولی اولین بار است که یک پالایشی در ساختار قدرت در کشور دارد پدید می‌آید و جریان‌هایی که بعضاً ناسالم هستند در مسیر دستگاه اجرایی کشور، با خواست مردم دارند تراشیده می‌شوند.   برخی تحلیلگران می‌گویند کسانی که نزدیک به جناح اصلاح طلب هستند عنوان می‌کنند که در مناظره‌هایی که برگزار شد، آقای احمدی نژاد از پاسخ به رقبای خود سر باز زدند.    فرصت مناظره، فرصت بسیار کوتاهی است. نامزدهای جناح اصلاح طلب سعی می‌کنند با طرح سئوالاتی که به صورت بمباران مطرح می‌کنند، هم مانع تبیین و تشریح عملکرد دولت نهم بشوند و هم اینکه مانع پاسخگویی ایشان به ابهامات بشوند. به همین خاطر باید طبعاً ...   شما اتهامات را به دولت نهم وارد نمی‌دانید، یعنی مسائلی که مطرح کردند؟   نه تنها وارد نمی‌دانیم بلکه قبلاً پاسخش در افکار عمومی جامعه توسط آقای احمدی نژاد داده شده و اگر اشکالاتی ایشان وارد می‌کنند که مثلاً آقای احمدی نژاد عزت ملی را آسیب زده، مقام معظم رهبری رد کردند این نوع تفکر و اندیشه را در سخنرانی‌اشان، بنابراین دلیل ندارد که ایشان مجدداً بیاید و پاسخ این مسئله را بدهد.    در اصل آقای احمدی نژاد کاندید یک جناح‌اند و کاندید آقای خامنه ای نیستند.   بله کاندید مردم‌اند و جریان اصولگرا. آنچه مقام رهبری وارد می‌شوند، مواردی است که نامزدها به اصل نظام، موفقیت‌های نظام و مصالح نظام خدشه وارد می‌کنند. مثلاً وقتی آقای موسوی بیاید تمام خدمات چهارساله این دولت را زیر سئوال ببرد، این حرف غلطی است و رهبری این را نمی‌پذیرد.    ولی خوب در جایی هم دیده شد که آقای احمدی نژاد دوران نخست وزیری آقای موسوی را زیر سئوال بردند، درحالیکه دوره ایشان مستقیماً تحت زعامت آقای خمینی بود.    آقای احمدی نژاد فقط مقایسه کردند. این مقایسه تخطئه نیست. مقایسه است. مثلاً نرخ بیکاری آنوقت اینقدر بوده و حالا اینقدر است. در آن زمان این مشکلات بوده در این زمان این مشکلات هست.   آقای موسوی هم در عمل اینطور مطرح کردند که تورم در دوره آقای احمدی نژاد رشد داشته است.   این‌ها را که پاسخ‌هایش را ایشان داده. هر موضوعی که نقد بوده ایشان پاسخ داده. هر موضوعی که تخریب بوده... بحث ما ... اشکال روی تخریب است. وقتی ایشان می‌گوید موضع سیاست خارجی آقای احمدی نژاد موجب تحقیر و انزوای ملت ایران شده، این به اصل نظام بر می‌گردد، به سیاست‌های کلان نظام بر می‌گردد و رهبری این را پاسخ دادند...    ولی آقای ترقی ایشان هم در مورد دوره آقای خاتمی همین گونه بیان کردند و گفتند که به هیچ عنوان اگر بار دیگر هم رئیس جمهور شوند، سیاست خارجی آقای خاتمی را دنبال نمی‌کنند. درصورتی که سیاست خارجی آقای خاتمی هم برخاسته از نظام جمهوری اسلامی بوده، یعنی چیزی جدا از آن نمی‌توانسته باشد.   همه‌اش مربوط نمی‌شده به نظام. بعضی از عملکردهای کلانش که در شورایعالی امنیت ملی تصویب می‌شده، آنها درست است و رهبری هم آن را تاکید کردند. اما بعضی از رفتارها مثل انفعال‌ها و مرعوب شدن در برابر غرب، بعضی از نامه‌نگاری‌ها و مکاتبات چیزهایی نیست که مورد قبول باشد. به همین دلیل هم مقام معظم رهبری در صحبت‌هایشان بارها تاکید کردند که در آن مقطع دولت ما دچار انفعال بوده و این انفعال نباید ادامه پیدا کند.    به نظر شما الان در شرایط فعلی، سیاست خارجی که آقای احمدی نژاد دنبال کرده موجب شده که ایران از حالت انفعالی و انزوا خارج شود؟ با توجه به اینکه تحلیلگران بین‌المللی و کشورهای دیگر چنین مسئله‌ای را تایید نمی‌کنند.    آن‌ها که تایید نمی‌کنند فقط اروپایی ها و آمریکا هستند. ولی نتیجه و محصول سیاست خارجی دولت آقای احمدی نژاد گذر از مسئله هسته‌ای است در صحنه بین‌المللی که دولت توانسته است این کار را انجام بدهد و رسیدن به فناوری هسته‌ای صلح آمیز است که توانسته دست یابد.    ولی به هرحال فشار تحریم‌ها را چگونه توجیه می‌کنید؟ با توجه به اینکه تحریم‌ها وجود دارند و فشار اساسی‌اش هم بیشتر روی دوش مردم است.   از اولی که از سال ۱۳۵۹ با آمریکا قطع رابطه کردیم، تحریم علیه ما شروع شد. تحریم‌هایی که در سازمان ملل تصویب شده، همه‌اش تا الان برای ما عامل موفقیت، پیشرفت، خودکفایی و استقلال بوده.   ولی آقای ترقی آنطور که کارشناسان می‌گویند، کارشناسان داخلی هم می‌گویند، در روزنامه‌های ایران هم منتشر می‌شود،  فشار بیشترش را مردم باید تحمل کنند.    به هرحال طبیعی است مردم وقتی می‌خواهند به حق هسته‌ای خود برسند نمی‌شود تورم را تحمل نکنند، فقط دولت موظف است که این فشار را کاهش بدهد و نگذارد اقشار ضعیف جامعه در این رابطه مشکلی برایشان پیش بیاید، که این کار را هم این دولت کرده است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Taraghi_Ahmadinejad_Elections/1750079.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Taraghi_Ahmadinejad_Elections/1750079.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 09 Jun 2009 14:05:18 +3500</pubDate>
            <category>انتخابات ۸۸</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/B31969E3-6EAD-4315-8D0E-1F089DE9361D_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>آبجیز: اولین قدم این است که در انتخابات شرکت کنیم</title>
            <description>آبجی‌های گروه آبجیز که به تازگی آلبوم جدید خودشان را راهی بازار کرده‌اند، می‌گویند که وقتی آدم دوست دارد در کشورش دموکراسی برقرار باشد، اولین قدم شرکت در انتخابات است. ملودی و صفورا در ارتباط با آلبوم تازه خود با رادیو فردا به گفت‌وگو نشسته‌اند.آبجی‌های گروه آبجیز که به تازگی آلبوم جدید خودشان را راهی بازار کرده‌اند، می‌گویند که وقتی آدم دوست دارد در کشورش دموکراسی برقرار باشد، اولین قدم شرکت در انتخابات است.   مدتی است تازه‌ترین آلبوم گروه تلفیقی و چند زبانه آبجیز با نام عجیب و غریب Perfectly Displaced به بازار آمده است.  ملودی و صفورا، آبجی‌های آبجیز، به همین مناسبت مهمان برنامه نگاه تازه بودند. باز هم دیوار جدایی بین این دو آبجی حایل بود: ملودی را در ینگه دنیا (آمریکا) پیدا کردم و صفورا را در سوئد، و کلی پیرامون این آلبوم با هم به گفت‌وگو نشستیم. راستی از انتخابات ریاست جمهوری ایران هم حرف زدیم و ملودی و صفورا اظهارنظرهای جالبی در این باره داشتند:   اسم این آلبوم جدید شما کمی عجیب است. می‌شود آن را ترجمه کرد &#171;کاملاً جابه‌جاشده&#187;... حالا چه چیزی جابه‌جا شده بود که تصمیم گرفتید این اسم را بگذارید روی آلبوم‌تان؟ چون بار پیش گفتید که ابتکاری زده بودید و کمد خانه‌تان را به استودیو تبدیل کرده بودید. حالا این جابه‌جایی کجا اتفاق افتاده؟    ملودی:  راستش وقتی داشتیم آلبوم را حاضر می‌کردیم و مراحل آخر میکس را می‌گذراندیم، هنوز اسمی برایش انتخاب نکرده بودیم. همهش تو فکر این بودیم که چه اسمی انتخاب کنیم که خدا را خوش بیاید برای اینکه این آهنگ...   حالا چرا خدا را خوش بیاید؟    صفورا:  چون خدا تو وجود همه ما هست...   ملودی:  و اینکه بالاخره این آلبوم به چهار زبان است، به سبک‌های مختلف است و یک جورهایی به هم ربطی ندارند، یعنی به نظر عجیب می‌آید که آدم یک‌دفعه این آهنگ‌ها را توی یک آلبوم بخواهد منتشر کند؛ انگار هر کدام از اینها را از یک جایی برداشت‌هایم... یعنی نوعی جابه‌جا شده‌اند این آهنگ‌ها و اینجا قرار گرفته‌اند.   ولی در عین حال یک حس هماهنگی و تناسب قشنگی هم بینشان در نهایت به وجود آمد و هرکس این آلبوم را میشنید احساس رضایت می کرد و اصلاً ایرادی نمی‌گرفت که چرا به چند زبان است... یک حس جابه‌جایی برایمان مطرح بود؛ یعنی فکر کردیم جالب است. دلیل دیگرش هم این است که خود ما یعنی اعضای گروه آبجیز از جاهای مختلف می‌آییم؛ یعنی همه‌مان جابه‌جا شده‌ایم؛ از فرهنگ‌ها و زبان‌ها و پیشینه‌های مختلف آمده‌ایم.   نهایتاً این جابه‌جایی منجر به یک اتفاق خوبی شده که همین گروه آبجیز باشد. بنابراین یک جورهایی Perfectly displaced شده‌ایم همه‌مان و هرچه هم فکر کردیم که این اسم را چه‌جوری به فارسی ترجمه کنیم، دیدیم نمی‌شود. بنابراین تصمیم گرفتیم که از همان اسم انگلیسی استفاده کنیم.   البته یک جورهایی می‌شود همین &#171;کاملاً جابه‌جاشده&#187; ترجمه کرد...    ملودی:  آخر منظور ما &#171;کاملاً&#187; نبود... از Perfectly منظورمان &#171;عالی&#187; بوده... یعنی اگر بخواهیم خیلی از خودمان متشکر باشیم، موفقیت آمیز بوده این جابه جایی...   این آلبوم خیلی سینمایی شروع می شود با یک مقدمه...    ملودی : شاید صفورا بتواند توضیح بدهد...   صفورا : در اولین سی دی ما یک معرفی داشتیم. دوست داشتیم معرفی داشته باشیم، چون احساس کردیم در آن آهنگ با آن شعر کوتاه، یک جوری می توانیم بگوییم که اصلاً این &#171;آبجیز&#187; چی هست. وقتی آلبوم دوم را ضبط کردیم، احساس کردیم که از این ایده خوش‌مان آمده. چون قشنگ است.  وقتی آدم یک سی دی درست می کند، نباید فقط آهنگ هایش تک تک باشد. مهم است که چه جوری این آهنگ ها را بگذارد پشت سر هم، طراحی سی دی هم مهم است و اینکه چه جور شروع شود و چه جور تمام شود.   صفورا، به نظر می‌آید این آلبوم حالت توریستی دارد؟    صفورا:  آره، چون می‌خواستیم بگوییم که ما همه مان توریستیم... توی این دنیا، میآییم کوتاه‌مدت، یک خرده نگاه می‌کنیم و بعد می‌رویم بیرون از این زندگی...   تأکیدی که می‌کنید خیلی جالب است. در جلد آلبوم هم هست و توی یکی از این ترانه‌ها هم به اردشیر محصص اشاره‌ای می‌کنید. حالا داستان اردشیر محصص چیست و چطور یکدفعه وارد ترانه شما شده؟    ملودی:  اردشیر محصص هنرمند بسیار بزرگی بود و ما در این چند سال اخیر، این شانس بزرگ را داشتیم که باهاش از نزدیک آشنا بشویم و از وجود قشنگش لذت ببریم. البته آن زمانی که من این شعر را نوشتم، آقای محصص را نمی‌شناختم و با کارهایش هم آشنا نبودم، چون خیلی سال پیش من این شعر را نوشتم. ولی در هر حال، با او آشنا شدیم.  متأسفانه آن جور که اردشیر استحقاقش را داشت، مورد توجه مردم خودمان قرار نگرفت، یعنی به آن اندازهای که من فکر می‌کنم حقش بود.   فقط معدود دوستان نازنینی بودند که از او نگهداری می‌کردند و به او می‌رسیدند، تا پارسال که از دنیا رفت... ایشان خیلی تأثیر بزرگی روی من و صفورا داشت. برای همین احساس کردیم که دلمان می‌خواهد یک جوری از او تشکر کنیم.   این تأثیر در کدام قسمت بوده، ملودی؟    ملودی:  این آدم آن قدر با عشق کار می‌کرد و واقعاً اعتقاد داشت به کار خودش که این برای ما انگیزه بود. و افکارش هم برای ما جالب بود. برای اینکه آدمی بود که خیلی به ظلم و ستم در اجتماع می‌پرداخت. یعنی بیشتر توجهش روی اختلاف طبقاتی و مسائلی بود که ما هم به همان چیزها یک جورهایی توجه داریم و فکرمان را مشغول می کند. از یک نظر با هم وجه اشتراک داشتیم.   در یکی از سایت‌ها نظرهای مختلفی در مورد آلبوم آخر گروه آبجیز دیدم. یکی از آنها را شخصی به نام سیاوش نوشته است: &#171;با توجه به اینکه اکثر ترانه‌های این آلبوم در سبک پاپ ویلن سل است، در نوع خود یک کار تلفیقی است و چون اکثر آنها با ریتم چهار چهارم اجرا شده‌اند بیشتر مورد استقبال جوانان قرار گرفته است. البته یکی از ضعف‌های این آلبوم این است که در اکثر قسمت‌ها از کنترپوان یکسانی استفاده شده است.&#187; در پاسخ این شنونده چه پاسخی دارید؟    ملودی:  صفورا خانم، یاعلی... بفرمایید!   صفورا:  والله، نه... من فکر می‌کنم که هر کس باید نظر خودش را داشته باشد و حق دارد داشته باشد و نظرش را بیان کند . اما فکر می‌کنم که آبجیز کلاً فقط موسیقی نیست. به نظر من، ما گروهی هستیم که از طریق موسیقی دوست داریم شادی و عشقمان را به مردم نشان بدهیم...   غیر از اینها که گفتی &#171;آبجیز&#187; چیست؟    صفورا:  &#171;آبجیز&#187; همانجور که اسمش میگوید عبارت است از من و ملودی. این برای ما یک جور شوخی بود. ما داشتیم همینجوری خوش می‌گذراندیم. یک وقت یک آهنگ درست کردیم، بعد شد دو تا، بعد سه تا... بعد دیدیم وقتی ما این آهنگ‌ها را اجرا می‌کنیم، مردم شاد می‌شوند...   پیش آمده که سر قطعه‌ای با هم جر و بحث کنید؟    ملودی:  همیشه همینطور است... هیچ وقت ما صد در صد توی همه چیز با هم موافق نیستیم و با هم بحث میکنیم. گاهی اوقات هم اصلاً ممکن است کاری بماند یک گوشه به خاطر همین که با همدیگر به توافق نرسیده‌ایم... درست است صفورا؟   صفورا:  درست است... کاملاً درست است...   اسم یکی از این قطعه‌ها را گذاشته‌اید &#171;عیب از من نیست&#187;... از کدام‌تان؟ حتماً این ترانه را ملودی نوشته؟    ملودی:  بله.   چه عیبی است که از تو نیست؟    ملودی:  والله، این شعر ساده‌تر از این نمیشود... می‌گوید هر بلایی که دارد سرمان می‌آید، به خاطر این است که خودمان آن را می‌پذیریم.   همان مثل قدیمی از ماست که بر ماست؟   ملودی: دقیقاً... ما آدم‌ها برای اینکه از زیر بار مسؤلیت نسبت به خودمان فرار کنیم، هزار و یک بهانه و دلیل می‌آوریم که چرا مجبوریم یک نوع شرایط یا زندگی خاصی را تحمل کنیم. ولی واقعیت این است که این ماییم که اگر دارد بهمان اجحاف می شود، خودمان داریم آن را می‌پذیریم.   ماجرای چندزبانه شدن این آلبوم چه بوده؟    ملودی:  ما در واقع گروهی چندزبانه هستیم. دیدیم که حیف است از این قدرتمان استفاده نکنیم وقتی می‌توانیم به زبان‌های مختلف خودمان را بیان کنیم و با تعداد بیشتری از مردم ارتباط برقرار کنیم... در آلبوم اول‌مان هم فکرش را کرده بودیم و این بحث بود بین من و صفورا.   آن موقع، صفورا خیلی اصرار می‌کرد که آلبوم اول‌مان حتماً به زبان فارسی باشد که ما در درجه اول به عنوان یک گروه ایرانی شناخته بشویم. الان من فکر می‌کنم که فکر درستی می‌کردیم که خوب، شاید بتوانیم بین شنوندگان جوان ایرانی یک پل فرهنگی ایجاد بکنیم.   صفورا، چه تفاوتی هست هنگام کار روی ترانه وقتی فارسی است یا به زبان دیگری؟    صفورا:  مثلاً در این سی دی یک آهنگ به زبان اسپانیایی داریم &#171;جای تو خالیه&#187; . شعر این آهنگ را خودم نوشتم... برای آهنگ‌های دیگر هم من شعر می‌نویسم به زبان‌های مختلف. ملودی تو اتاق نشسته بود، بعد یک خرده زیادی فضولی کرد تو کارم. گفت: داری چی میگی؟ چه قشنگه! ببینم... بعد یک مقدار شروع کرد به خواندن: جای تو خالی.... بعد گفتیم باشه... که تصمیم گرفتیم برای &#171;آبجیز&#187; از آن استفاده کنیم...    ملودی:  برای من یک جوری راحت‌تر می شود به انگلیسی یا سوئدی... چون خودم معمولاً شعر می‌نویسم، برایم عادی‌تر است...   یادم است آن وقتها آهنگی خوانده بودید در مورد دموکراسی... یک جاهایی سیاسی شده بودید شدیداً. برایم این سؤال پیش می‌آید که الان که نزدیک انتخابات ریاست جمهوری در ایران است... اصلاً دنبال می‌کنید اخبار ایران و انتخابات را؟    ملودی و صفورا:  صد در صد...   خوب، الان نظرتان چیست؟ اصلاً فکر کرده‌ای ملودی، ترانه‌ای بنویسی در مورد انتخابات؟    ملودی:  اتفاقاً بعضی‌ها این پیشنهاد را به ما کردند. گفتند چرا نمی‌آیید یک چیزی درباره انتخابات بنویسید؟ ولی واقعیت این است که از آنجا که ما توی ایران زندگی نمی‌کنیم، من شخصاً فکر نمی‌کنم خیلی درست باشد که بخواهیم راجع به انتخابات مخصوصاً و آینده کشور خیلی اظهارنظر کنیم. شخصاً امیدوارم که مردم واقعاً در انتخابات شرکت کنند. ما به‌عنوان ایرانی، هر کسی که امکانش را داشته باشد، به نظر من باید رأی بدهد. این دید شخصی من است. نمی‌دانم صفورا نظرش چیست.   صفورا:  من اصلاً سیاسی نیستم، ولی فکر می‌کنم باید رأی داد. برای اینکه آدم وقتی دوست دارد کشور سیستم دموکراسی داشته باشد، اولین قدم این است که در انتخابات شرکت کند. حالا شاید هم احساس کند درست انجام نمی‌دهند، شاید ناامید باشد، از انتخابش زیاد راضی نباشد، ولی همین که امکانش را داشته باشد خوب است. برای شروع است دیگر... شروعش همین است... راه این است که آدم شرکت کند به نظر من...   این آلبوم آخر را چگونه می‌شود تهیه کرد؟    صفورا:  از طریق اینترنت می‌شود خرید. از طریق صفحه www.cdbaby.com یا از طریق وب سایت ما www.abjeez.com البته کسانی که در ایران هستند، متأسفانه نمی‌توانند بخرند.   آنها چه کار باید بکنند؟    صفورا:  آنها... نگویید که من این را به شما گفته‌ام... ولی می‌توانند کپی کنند.   چون خواننده‌ها همیشه با مسأله کپی مشکل دارند...    صفورا:  اگر برای خودشان می‌خواهند، کپی کنند... خیلی‌ها هم برای ما می‌نویسند یا می‌گویند که ما شما را دوست داریم، ببخشید، مجبور شدیم کپی کنیم. &#160; این به نظر من خیلی قشنگ است... می‌خواستم تشکر کنم که اینجوری می‌نویسند و می‌گویند. می‌دانیم که در ایران سخت است گیر آوردن موسیقی. برای همین بچه‌های ایران در درجه اول اجازه دارند برای خودشان کپی کنند. البته آنها که امکانش را دارند بخرند به ما کمک می‌کنند که ما کارمان را ادامه بدهیم.   ملودی:  من شخصاً از دید خودم از کسانی که کارهای&#160;ما را&#160;کپی می‌کنند و می‌فروشند بسیار ناراضی هستم، ولی اگر کپی کنند و بدهند به همدیگر، آن بحث دیگری است.   صفورا و ملودی:  خیلی دوستتان داریم... تمام کسانی را که آبجیز گوش می‌کنند... حتی آنهایی که گوش نمی‌کنند، همه را دوست داریم... اما آنهایی را که گوش می‌کنند بیشتر دوست داریم.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f3_abjiz_interview/1749651.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f3_abjiz_interview/1749651.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 08 Jun 2009 21:24:59 +3500</pubDate>
            <category>نگاه تازه</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/C5AC2707-F128-435F-B6DA-D53E6E91582E_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>انتخاب‌های شورای نگهبان، &#171;باز هم جناحی&#187;</title>
            <description>رفعت بیات، نماینده اصول‌گرای مردم زنجان در هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی، که چهار سال پیش خود را برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری کاندید کرده بود با رای شورای نگهبان به عدم صلاحیتش از حضور در این عرصه بازماند. رفعت بیات، نماینده اصول‌گرای مردم زنجان در هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی، که چهار سال پیش خود را برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری کاندید کرده بود با رای شورای نگهبان به عدم صلاحیتش از حضور در این عرصه بازماند.   او بار دیگر بازگشته بود تا بلکه بتواند در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به عنوان یکی از کاندیداهای اصلی حضور پیدا کند. خانم بیات در آن هنگام معتقد بود که گفته‌های سخنگوی شورای نگهبان مبنی بر این که زنان هم می‌توانند در این انتخابات کاندیدا شوند نشانگر تغییر نگاه به مفهوم کلمه رجل سیاسی است که، به اعتقاد ناظران، این نهاد معتقد است مراد از رجل سیاسی که در قانون اساسی ذکر شده مردان سیاستمدار است. با این حال رفعت بیات به همراه اکبر اعلمی، دیگر نماینده مجلس هفتم، و قاسم شعله سعدی، نماینده مجلس سوم شورای اسلامی، از سوی شورای نگهبان رد صلاحیت شدند و از شرکت در این انتخابات بازماندند.   رادیو فردا: شما پیشتر گفته بودید که با توجه به چراغ سبز شورای نگهبان وارد این عرصه شدید و ثبت نام کرده‌اید، اما بار دیگر شورای نگهبان صلاحیت شما را تایید نکرد. فکر می‌کنید این بار دلیل شورای نگهبان برای رد صلاحیت شما چه بوده است؟   رفعت بیات: شاید اختلاف نظری در شورای نگهبان بوده باشد، به خاطر حضور خانم‌ها. چون فرض کنید دکتر کدخدایی که سخنگو بودند مثبت بودند که این حرف را زدند. یا از نظر فقهی اطلاعاتی داشتند مثبت بود که این را اعلام کردند. به نظر می‌رسد که هنوز بافت فکری شورای نگهبان شرایط را نداشته که راجع به من صحبت بشود، یا از من بخواهند که برنامه‌هایم را با رای بگیرند. البته من خدمتشان نامه دادم، خدمت مقام معظم رهبری نامه فرستادم. چون ایشان اگر وارد شوند، این مسئله (بحث من نه) این که اگر توانمندی باشد، خانم باشد، این موضوع باید حل شود. البته من راجع به توانمندی خودم شکی ندارم، این که حتماً یک خانم باید بیاید، نبود. من یک گفتمان جدید داشتم مبتنی بر مدیریت غیرجناحی و غیرباندی در سطح کشور. به نظر من مشکلات فعلی با همه زحماتی که کشیده می‌شود مال همین نوع مدیریت است، یعنی هرکس می‌آید باند خودش را حاکم می‌کند، باند دیگر را برمی‌دارد. همین روابط جناحی پشت پرده سبب شده خیلی از مشکلات کشور حل نشود، روابط سه قوه منطبق بر تفکیک جدی مبتنی بر قانون اساسی نباشد و هنوز هم البته منتظر پاسخ هستم.    رادیو فردا: یعنی شورای نگهبان هنوز پاسخ نداده که دلیل این که صلاحیت شما برای این دوره تایید نشده چه بود؟   رفعت بیات: معمولاً رسم نیست که پاسخ بدهند، اما من ازشان خواسته‌ام که به این موضوع جدی پرداخته شود. من مطمئنم که بحث رجال سیاسی نبوده، چون آقای کدخدایی این هدف را نداشتند که خدای نکرده صرفاً یک چراخ سبز نشان دهند. ولی من ازشان پرسیدم که شرایط دیگر که برای رئیس جمهور هست، مثل امانت‌داری، حسن سابقه، تقوی، اعتقاد و ایمان به مبانی جمهوری اسلامی، خصوصاً حسن سابقه و مدیر و مدبر بودن، چه میزانی داشتند برای اندازه‌گیری اینها در افراد که در مورد من پاسخ نداده.    رادیو فردا: شورای نگهبان جواب پرسش‌های شما را خواهد داد یا انتظار این را دارید؟   رفعت بیات: شاید آن پاسخ به آن مفهوم مکتوب ندهند، ولی به نظرم حداقل در ذهن و وجدان خودشان، پاسخ‌هایی دارند مثبت که شاید به جامعه نخواهند بدهند، اما چون من به عنوان رکن انقلاب اسلامی به این شورای نگهبان اعتقاد دارم، سعی می‌کنم قانعشان کنم یا امیدوار باشم یک روزی ترکیب فکری شورای نگهبان عوض شود و در این مسیر قرار گیرد. چون معتقدم جامعه ما برمی‌تابد مدیریت یک رئیس جمهوری را که توانمند باشد و ضمناً خانم هم باشد. این را هم قبول کنیم که خواست عمومی جامعه یک مسئله است و حمایت‌های جریان‌دار هم یک مسئله. فکر می‌کنم اگر من وصل به یک جریانی بودم شاید آقایان شورای نگهبان بیشتر به این مسئله توجه می‌کردند. ولی من چون فرد کاملاً مستقلی هستم و معتقدم یک نوع وحدت‌گرایی لازم است که مشکلات کشور حل شود...   رادیو فردا: ولی خانم بیات آن چیزی که از شورای نگهبان و از گفته‌های مسئولان دیده می‌شود این طور به نظر می‌آید که شورای نگهبان باید نگاه نکند به این که چه جناحی یا چه قدرتی پشت یک کاندیدا قرار دارد...   رفعت بیات: نه خوب هست. من خدمتشان هم عرض کردم که معرفی چهارنفر از چهره‌های قدیمی نسل اول انقلاب نشان می‌دهد که شورای نگهبان تشخیص داده که بازهم جناحی باشد کشور. حتی انتخابات. الان جو تبلیغات و جو کسانی که در سطح مردم از کاندیداها حمایت می‌کنند به چهار نفر تقسیم نشده، به دو گروه تقسیم شده. مشخص هست که این گرایش را شورای نگهبان تایید کرده وگرنه می‌توانستند دو نفر دیگر را اضافه معرفی کنند که یک مقدار دایره تفکر سیاسی در انتخابات بازتر بشود. الان دقیقاً جناحی شده باز هم.    رادیو فردا: از قول بعضی شخصیت‌های سیاسی و نزدیک به نظام دیده می‌شود که عنوان می‌کنند شخصیت‌هایی که در شورای نگهبان هستند، بعضاً گرایش‌های جناحی دارند و در نظارتی که انجام می‌دهند این گرایش خودشان را دخیل می‌کنند.    رفعت بیات: بالطبع گرایش‌های سیاسی هم تاثیر دارد، بی‌تاثیر نیست.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Guardians_Council_women_candidates_elections_presidential_Bayat/1745024.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Guardians_Council_women_candidates_elections_presidential_Bayat/1745024.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 02 Jun 2009 16:09:10 +3500</pubDate>
            <category>انتخابات ۸۸</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/ED519454-5877-4465-BD09-A0B50D9D2F82_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>شمس‌الواعظین: اگر چیزی نگویید، گوگل را هم می‌بندند</title>
            <description>وب سایت اجتماعی فیس بوک از روز شنبه دوم خرداد مسدود شد و بنا به گفته ارایه‌دهندگان خدمات اینترنتی در ایران این اقدام از سوی وزارت ارتباطات جمهوری اسلامی صورت گرفته است.وب سایت اجتماعی فیس بوک از روز شنبه دوم خرداد مسدود شد و بنا به گفته ارایه‌دهندگان خدمات اینترنتی در ایران این اقدام از سوی وزارت ارتباطات جمهوری اسلامی صورت گرفته است.  مسئله‌ای که هنوز مقام‌های رسمی جمهوری اسلامی ایران واکنشی به آن نشان نداده‌اند. با این حال برخی منتقدان سیاست‌های دولت نهم دلیل این اقدام را انگیزه‌های سیاسی عنوان می‌کنند.   			 				  &#160;  					 بیشتر بخوانید:  					   							   فیس‌بوک به انتخابات نرسید    							   فیس‌بوک در ایران فیلتر شد    						    			 		فیس‌بوک در آغاز کار نیز مدتی در ایران فیلتر بود اما مقام‌های دولتی ایران زمستان سال گذشته از این وب سایت پرطرفدار رفع فیلتر کردند.  ماشاءالله شمس‌الواعظین سخنگوی&#160; انجمن دفاع از آزادی مطبوعات ایران در گفت‌وگو با رادیو فردا از نشانه‌های سیاسی بودن این اقدام گفته است.   رادیو فردا: آقای شمس‌الواعظین، موضوعع فیلتر شدن فیس‌بوک در ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟    ماشاءالله شمس الواعظین:  ببينيد اگر به اينها چيزی نگفت، حتی گوگل را هم می‌بندند. کاربران ويژه‌ای که دستگاه حکومتی قايل به اين است که دسترسی آنان به اينترنت بايد آزاد و بدون فيلترينگ باشد، کدهای لازم و فيلترشکن‌ها را در اختيار دارند و مشکلی نخواهند داشت، ولی حکومت مايل است که دسترسی به اينترنت و به ويژه فيس‌بوک را برای ساير مردم دشوار کند.  زمانی که فيس‌بوک راه افتاد و حکومت احساس کرد مسايل خصوصی افراد در اين سايت آشکار می‌شود و ممکن است مشکلات اخلاقی ايجاد کند برای مدتی آن را فيلتر کردند، ولی بعد ديدند فيس‌بوک کاربری‌های بسيار زيادی دارد، بنابراين رفع محدوديت کردند. اکنون هم با انگيزه‌های سياسی اين کار را می‌کنند و فردا ممکن است دليل ديگری داشته باشند.    شما اين اقدام را تا چه اندازه با مسئله انتخابات رياست جمهوری مرتبط می‌دانيد؟   اين مسئله کاملاً روشن است. برخی از نامزدها از اين وسيله ارتباطی برای برقراری ارتباط با نسل کاربران اينترنتی استفاده می‌کردند و به سرعت مخاطبان زيادی جلب شدند. با کمک فيس‌بوک، کاربران می‌توانستند مطلع شوند که فعاليت‌های انتخاباتی ميرحسين موسوی و کروبی از چه قرار است. حکومت احساس کرد اين مسئله می‌تواند صداهای خاموش را به عرصه انتخابات بکشاند و اين صداهای خاموش حدود ۲۵ تا ۲۸ ميليون رأی است که به سادگی می‌تواند سرنوشت انتخابات را دگرگون کند.    آقای شمس‌الواعظين! نبايد فراموش کنيم که هر چهار کانديد انتخابات از جمله خود آقای احمدی‌نژاد از اين شبکه و امکانات شبکه‌هايی مانند فيس بوک برای ارتباط استفاده می‌کنند.   ببينيد آنهايی که می‌توانستند همچنان هم می‌توانند، کسی که نمی‌تواند با مشکل مواجه می‌شود. به اين صورت کسی که فاقد رسانه‌های ملی و توانايی برای پوشش فعاليت‌های خود در رسانه‌های گوناگون و به ويژه رسانه‌های الکترونيکی است، در يک وضعيت نابرابر قرار می‌گيرد.  ما اساس اين ماجرا را بايد در جای ديگری جست‌وجو کنيم. محافظه کاران معتقد هستند که مشارکت حداقلی تضمين شده می‌تواند هم مشروعيت بين‌المللی و هم مشروعيت داخلی را همراه داشته باشد. با توجه به اينکه محافظه‌کاران به طور سنتی با ۵۰ درصد آرا می‌توانند انتخابات را ببرند، در نتيجه نگران اين مسئله هستند که ميزان مشارکت افزايش يافته و به صداهای خاموش نيز سرايت پيدا کند.    آقای شمس‌الواعظين! محيط‌هايی مانند فيس‌بوک دارای محدوديت‌هايی هستند، مثلاً فقط چند هزار نفر به اين سايت‌ها رجوع می‌کنند. با توجه به اين محدوديت‌ها، به راستی چقدر می‌توانند در فضای انتخابات تأثير بگذارند يا اين که گرايش‌ها را تغيير دهند و رأی‌های خاموش را به عرصه بياورند؟   من نمی‌خواهم مقايسه کنم، ولی آقای باراک اوباما به اين وسيله توانست انتخابات را ببرد، پس به سادگی به اين موضوع نگاه نکنيد.    آيا می‌توان فضای انتخابات آمريکا را با انتخابات ايران مقايسه کرد؟   نه نمی‌توان مقايسه کرد، ولی می‌توان نتيجه گرفت که يک وسيله ارتباط جمعی تأثيرگذار درنسل جديد تا چه حد می‌تواند در به ميدان کشيدن صداهای خاموش و يا صداهايی که برای اولين بار می‌خواهند رأی دهند، نقش ايفا کند.   بسته شدن چنين مجالی می‌تواند فقط انگيزه‌های سياسی داشته باشد و من فکر نمی‌کنم عامل ديگری دراين زمينه مؤثر بوده باشد، آن هم چند روز قبل از برگزاری انتخابات.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Facebook_Ban_Shamsolvaezin/1739201.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Facebook_Ban_Shamsolvaezin/1739201.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 25 May 2009 18:05:26 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/5302540C-D331-46F3-8D82-BE0CCD69A00A_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>آرش: مسابقه واقعا سخت بود</title>
            <description>بخش نهایی مسابقه جهانی یوروویژن اول هفته در مسکو –پایتخت روسیه- با شور و هیجان فراوان برگزار شد. پیروز مسابقه پربیننده و جهانی، الکساندر ریباک، زاده بلاروس و بزرگ‌شده و شهروند نروژ بود. ولی یک خواننده ایرانی هم در این میان به مقام سوم رسید؛ آرش خواننده &#171;پاپ ایرانی&#187; که همراه آیسل، خواننده زن ۲۰ ساله از جمهوری آذربایجان در این مسابقات شرکت کرده بود.بخش نهایی مسابقه جهانی یوروویژن اول هفته در مسکو –پایتخت روسیه- با شور و هیجان فراوان برگزار شد. پیروز مسابقه پربیننده و جهانی، الکساندر ریباک، زاده بلاروس و بزرگ‌شده و شهروند نروژ بود.   ولی یک خواننده ایرانی هم در این میان به مقام سوم رسید؛ آرش خواننده &#171;پاپ ایرانی&#187; که همراه آیسل، خواننده زن ۲۰ ساله از جمهوری آذربایجان در این مسابقات شرکت کرده بود.    آرش  پس از پایان مسابقه یوروویژن در گفت‌وگویی با رادیو فردا از سختی مسابقه می‌گوید:  مسابقه واقعا سخت بود و ما سوم شديم و حتی تا رأی آخر، مقام دوم بوديم. همه ما بسيار خوشحال هستيم و احساس بسيار خوبی داريم. البته کسی که نفر اول شد هم کارش بسيار خوب بود.   آرش! فکر می‌کنی چه چيزی باعث شد تا اين هنرمند نروژی بيشترين آرا را به خود اختصاص دهد؟ آن طور که او در گفت‌وگو با رسانه‌ها گفته، موسيقی آهنگش را از موسيقی سنتی نروژ گرفته و آن را با موزيک مدرن تلفيق کرده است.    دليل اول اين که آن پسر روس است و از بچگی به نروژ آمده، پس هم کشورهای اين طرف روسيه و هم کشورهای اسکانديناوی به او رای می‌دهند. دوم اين که آهنگ بسيار زيبايی ارايه داد و اجرای او بسيار خوب بود. راستش را بخواهيد من خودم هم احساس می‌کردم اين پسر مسابقه را ببرد و البته حق او بود که برنده شود.  همين که ما در بزرگترين مسابقه موزيک دنيا مقام سوم را به دست آورديم، من آن شب اصلا نتوانستم بخوابم و احساس بسيار خوبی دارم.   آرش! خودت باور می‌کردی در چنين رقابتی، هنرمندی از ايران بتواند به اين درخشندگی ظاهر شود؟   من واقعا خوشحال هستم. البته آهنگ‌های قبلی من هم در دنيا پخش شده، ولی تا به حال در چنين مسابقه بزرگی شرکت نکرده بودم. فکر می‌کنم اين مقام برای همه ايرانی ها مقام خوبی باشد، چون هر کجا رفته‌ام هرگز يادم نرفته بگويم که ايرانی هستم.   در مسکو تعداد زيادی خبرنگار با من حرف می‌زدند و من ابتدا متاسف بودم که چرا هيچ خبرنگار ايرانی در ميان آن‌ها نيست، ولی در آن ميان يک خبرنگار ايرانی ديديم، وقتی او را ديدم، گريه کردم و احساس غربت به من دست داد که نمی‌دانم چگونه بگويم.   شب فينال يوروويژن وقتی روی صحنه بودی، واکنش هیئت ژوری و نظر آن‌ها در مورد آهنگ &#171;هميشه&#187; چه بود؟   ما مثل هميشه سعی کرديم شوی خودمان را با قلب خود و احساس شادی اجرا کنيم و حس شادی که در بدن من و آيسل و سايرين بود، به مردم نشان دهيم. هیئت ژوری اين مسئله  را از قبل در ما ديده بودند و از آن خوششان آمده بود. البته آهنگ &#171;هميشه&#187; نيز آهنگ خوبی بود و خدا هم با ما بود.    با توجه به اين که بخش بزرگی از اين پيروزی در مسابقه متوجه تو است، فضا و احساسی حاکم در جمهوری آذربايجان چگونه است؟   راستش در ابتدا بعضی ها می‌گفتند چرا يک هنرمند ايرانی را برای مسابقه انتخاب کرديد، ولی خوشبختانه بيشترمردم با ما بودند.   ما اکنون در فرودگاه هستيم و به طرف باکو می‌رويم. قرار است رئيس جمهور هم با ما ديدار کند و می‌گويند هزاران نفر خيابان‌ها را بسته‌اند و در فرودگاه منتظر ما هستند. در ضمن آن طور که شنيديم ديشب همه مردم باکو به خيابان‌ها آمده بودند.   سه روز ديگر هم در پاريس يک برنامه برای يونيسف اجرا می‌کنيم. خدا بزرگ است و من آن قدر دعا کردم و دعاهايم مستجاب شد.  هيچ وقت يادتان نرود که اين پيروزی، مقامی برای ايران هم هست.               ویدئوی &#171;همیشه&#187; از یوروویژن ۲۰۰۹ در  یوتیوب    </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Rybak_Arash_Aysel_Eurovision/1734224.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Rybak_Arash_Aysel_Eurovision/1734224.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 18 May 2009 18:33:09 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/969A202F-544A-48CE-8553-4B6A71ACB6C6_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>نوید، امید، ابی؛ همه با هم در ویدئوکلیپ &#171;خالی&#187;</title>
            <description>نوید که به‌تازگی ویدئوکلیپی روی ترانه &#171;خالی&#187; ابی ساخته است، می‌گوید: &#171;من و امید از دوران بچگی در خانواده، با موسیقی ایرانی بزرگ شده‌ایم. به‌خصوص آهنگ‌های ابی را گوش می‌دادیم و این ترانه &#171;خالی&#187; ابی را من خیلی دوست داشتم.&#187; حالا نوبت نوید شد تا برای ترانه‌ای که دوست داشت ویدئو کلیپی درست کند.نوید که به‌تازگی ویدئوکلیپی روی ترانه &#171;خالی&#187; ابی ساخته است، می‌گوید: &#171;من و امید از دوران بچگی در خانواده، با موسیقی ایرانی بزرگ شده‌ایم. به‌خصوص آهنگ‌های ابی را گوش می‌دادیم و این ترانه &#171;خالی&#187; ابی را من خیلی دوست داشتم. پس از اینکه آهنگ &#171;گریز&#187; را در اجرایی جدید، با ابی ضبط کردیم، این ایده را با او در میان گذاشتیم که یکی از آهنگ‌هایش را که خیلی‌ها دوست دارند، با اجرایی جدید بخواند ومن ویدئوکلیپ برایش بسازم. ابی هم با خوشحالی موافقت کرد و این کار در مدت یک هفته انجام شد.&#187;  نوید در پاسخ این پرسش که آیا می‌دانسته است که این ترانه را ابی قبلاً در فیلمی به نام &#171;بوی گندم&#187; ساخته فرزان دلجو خوانده بوده، می‌گوید که اصلاً به یاد آن فیلم و ماجراهایش نبوده است.  به نظر نوید، ترانه &#171;خالی&#187; سروده زویا زاکاریان الهام بخش اصلی او برای ساختن این ویدئوکلیپ بوده است.  او می‌گوید: &#171;این پانزدهمین یا شانزدهمین ویدئوکلیپی است که تا کنون ساخته‌ام. ضمناً تمام ویدئوکلیپ‌های &#171;نوید ـ امید&#187; را هم خودم ساخته‌ام.&#187;              ویدئوی خالی با صدای ابی و کارگردانی نوید     کار اصلی نوید در آلمان، بازیگری تئاتر و سینماست. او می‌گوید که 26 اردی بهشت ماه ، در شهر پراگ، با نمایشنامه &#171;رمئو و ژولیت&#187; شکسپیربه روی صحنه می رود.  نوید این نظر را که فضای ویدئوکلیپی که ساخته اروپایی است تأیید می‌کند و می‌گوید: &#171;اصلاً فکر نکرده بودم که یک کار اروپایی انجام بدهم. همان طوری که خودم دوست داشتم کار کردم و رفتم جلو، بدون اینکه فکر کنم ممکن است فضای کار امریکایی بشود یا اروپایی یا ایرانی.&#187;  او در پاسخ به این پرسش که طرح ویدئوکلیپ ترانه &#171;خالی&#187; ابی را چگونه نوشته است، می‌گوید:&#171;وقتی می‌خواهم روی آهنگی ویدئو بسازم، اول چند بار آن را پشت سر هم گوش می‌دهم تا شعر و آهنگ در ذهنم بنشیند. بعد، تصویرهایی را که به ذهنم می‌رسد یادداشت می‌کنم. من این ترانه را هم چندین بار گوش دادم و آخر شب هم با گوشی، آن قدر گوش دادم تا خوابم برد. داستانی را که در فیلم می‌بینید، من در خواب دیدم. صبح که بیدار شدم، ابی را که منزل ما بود بیدار کردم و گفتم که ایده کار را گرفتم. خوابم را که برایش تعریف کردم، خیلی خوشش آمد. نوید در مورد استفاده از صداهای محیط، مثل صدای تلفن و صدای گریه، در این ویدئوکلیپ می‌گوید که هنگام تصویربرداری فکر کرده اگر روی آهنگ، جاهایی که ابی نمی‌خواند، از صدای تلفن و گریه دختر استفاده کند، کار نو، جالب و قشنگی می‌شود.&#187;  نوید در پاسخ این پرسش که کلیپ‌سازی شغل پول‌سازی هست یا نه؟ می‌گوید: &#171;ابی همه خرج‌ها را خودش به‌عهده گرفت و من بابت ساختن این کار هیچ پولی از او نگرفتم. ویدئوکلیپ‌های دیگری هم که ساخته‌ام برای پول درآوردن نبوده؛ به‌خاطر عشقی است که دارم؛ من دوست دارم وقتی موسیقی می‌شنوم،آن را به تصویر در بیاورم.&#187;  نوید در مورد هزینه ساختن ویدئوکلیپ هم می‌گوید که &#171;وقتی مخارج و قیمت ساخته شدن یک ویدئوکلیپ را می‌گویی، کسانی که دست اندر کار نیستند، فکر می‌کنند خیلی زیاد است. ویدئوکلیپ ترانه &#171;خالی&#187; را ما با امکانات خیلی کم ساختیم، با این‌همه بیست هزار دلار هزینه صرف شد. همین کار را اگر می‌خواستند به یک کمپانی بدهند، حداقل دوبرابر حساب می‌کرد. در امریکا، هزینه ساختن یک ویدئوکلیپ از سه چهار هزار دلار شروع می‌شود تا ده دوازده هزار دلار و...&#187;  در پاسخ اینکه چرا از همان اجرای اصلی با تنظیم اریک استفاده نکرده، نوید می‌گوید: &#171;ما می‌خواستیم کار جدیدی انجام بدهیم. البته آن اجرای قدیمی را خیلی دوست دارم، و چون یکی از ترانه‌های مورد علاقه‌ام بود، این پیشنهاد را به ابی دادم؛ منتها ما می‌خواستیم اجرا جدید باشد. دلیلش هم این بود که ابی پس از شنیدن آلبوم جدید ما (آلبوم نوید و امید)، گفت: این آلبوم جدیدتان اصلاً با کار قبلی‌تان قابل مقایسه نیست. این کار را کی انجام داده؟ وقتی به او گفتیم که کار یکی از دوستان‌مان، الکس عابدی است که آلبوم قبلی ما را هم او کار کرده، اما او هم مثل خود ما پیشرفت کرده، ابی گفت که خیلی دلم می‌خواهد با او کار کنم. و این‌طور بود که این اجرای جدید با تنظیم الکس عابدی انجام شد.&#187;  سرانجام، نوید در پاسخ این پرسش که آیا دختر دورگه‌ افغان-آلمانی که در این ویدئوکلیپ بازی می‌کند دوست‌دختر اوست، با خنده می‌گوید: &#171;نخیر.&#187;</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Navid_Omid_Ebi_Khali/1734123.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Navid_Omid_Ebi_Khali/1734123.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 18 May 2009 16:36:50 +3500</pubDate>
            <category>نگاه تازه</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/939F8FC2-303D-4DE8-84AE-593259812FC8_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>آرش و آیسل با &#171;همیشه&#187; در یوروویژن</title>
            <description>مسکو در سومین هفته اردیبهشت شاهد برگزاری مسابقه جهانی یوروویژن بود.؛ مسابقه ای که در آن چهره‌های بومی موسیقی پاپ حضوری پررنگ دارند. این هنرمندان از بیش از ۴۰ کشور جهان در این رقابت بزرگ شرکت کرده‌اند. در پنجاه و چهارمین دور این رقابت جهانی آرش، خواننده موزیک پاپ ایرانی، به همراه دختر ۲۰ ساله ای به نام آیسل از جمهوری آذربایجان با ترانه &#171;همیشه&#187; شرکت کرده اند.مسکو در سومین هفته اردیبهشت شاهد برگزاری مسابقه جهانی یوروویژن بود.؛ مسابقه ای که در آن چهره‌های بومی موسیقی پاپ حضوری پررنگ دارند. این هنرمندان از بیش از ۴۰ کشور جهان در این رقابت بزرگ شرکت کرده‌اند.   سابقه این مسابقه به پنجاه و سه سال پیش بازمی‌گردد. در پنجاه و چهارمین دور این رقابت جهانی آرش، خواننده موزیک پاپ ایرانی، به همراه دختر ۲۰ ساله ای به نام آیسل از جمهوری آذربایجان با ترانه &#171;همیشه&#187; شرکت کرده اند.   اما شرح و بسط ماجرا را در گفت‌وگوی رادیو فردا با آرش بخوانید.   آرش  در ابتدا از فضای مسابقه یوروویژن ۲۰۰۹ در مسکو می‌گوید: همان طور که گفتيد ما اکنون در مسابقه يوروويژن هستيم و اين مسابقه خيلی بزرگ و با عظمت است. هزارن خبرنگار از تمام دنيا آمده‌اند و من حتی پوتين را هم ديدم.    چطور ولاديمير پوتين را ملاقات کردی؟   تمرين‌های زياد و مختلفی برای دوربين و صدای مسابقه انجام می‌شود، مثلا يک بار بدون لباس و يک بار با لباسی که قرار است روی صحنه بپوشیم و غيره. هنگامی که ما مشغول اين تمرين‌ها بوديم، ولاديمير پوتين آمد و از ميان ۴۴ کشور حاضر، فقط تمرين‌های ما را تماشا کرد.   احساس خوبی بود، ولی کمی هم ترسيدم چون کسی نگفته بود که پوتين به آنجا می‌آيد. يک دفعه ديدم ولاديمير پوتين وسط صحنه ايستاده، با ما دست می‌دهد و به ما تبريک می‌گويد. او گفت اميدورم کارها برايتان خوب پيش برود.    چطور شد با آيسل، دختری از جمهوری آذربايجان، همکاری کردی؟   من در ماه دسامبر در باکو کنسرت داشتم و چند هفته بعد از اين کنسرت، فهميدم که آيسل قرار است در مسابقات يوروويژن نماينده آذربايجان باشد. مسابقه‌ای گذاشته بودند برای انتخاب آهنگی که آيسل می‌خواند.  برای اين مسابقه از من هم خواستند که آهنگی ارايه دهم و من به اين مسابقه علاقمند شدم و آهنگ &#171; always&#187; (همیشه)  را فرستادم. آنها از آهنگ خوششان آمد و اين آهنگ در مسابقه برنده شد و بعد هم قرار شد که من و آيسل با هم آهنگ را اجرا کنيم.             ویدئوی &#171;همیشه&#187; از یوروویژن ۲۰۰۹ در&#160; یوتیوب   اين آهنگ و شعر، ساخته خود تو است؟   بله شعر و آهنگ از خودم و دو تا از دوستانم است که آهنگ‌ها را با هم می‌نويسيم. اين آهنگ را مخصوص يوروويژن درست کرديم، البته کمی ردپای آرش هم در آهنگ وجود دارد ولی سبک آن يوروويژن است. چون اين مسابقه بين‌المللی است، برای اين که مردم زبان آن را بفهمند، من برای اولين بار آهنگی به زبان انگليسی خواندم.  مسابقه يوروويژن ۱۵۰ ميليون بيننده دارد و ۹۰ درصد مردمی‌که برنامه را نگاه می‌کنند و از هر سنی هستند، برای اولين بار است که آهنگ تو را می‌شنوند.  ما در اين مسابقه فقط سه دقيقه وقت داريم و بنابراين بسيار مهم است که در اين سه دقيقه آهنگی درست کنی که سريع تاثير بگذارد. در نتيجه آهنگ &#171;همیشه&#187;  را طوری درست کرديم که وقتی برای اولين بار کسی گوش دهد برود توی ذهنش.  مردم بايد از اين آهنگ زودتر خوششان بيايد چون بيشتر کسانی که اس ام اس می‌زنند و به آهنگ تو رای می‌دهند، برای اولين بار است که آهنگ را می‌شنوند...     تو به عنوان نماينده جمهوری آذربايجان حضور پيدا کردی. داستان چيست؟   برای شرکت در اين مسابقه نيازی نيست که حتما از همان کشور باشيد و آدم می‌تواند از هر جايی باشد. خوب من هم ايرانی هستم و همه می‌دانند که من ايرانی هستم و به همه اين را گفته‌ام.  اين آهنگ مخلوطی از ايران و آذربايجان است، البته کشور ما با آذربايجان خيلی نزديک است و برای من راحت بود که بتوانم به عنوان نماينده آذربايجان در مسابقه شرکت کنم.  البته راستش را بخواهيد، بزرگترين آرزوی من اين است که بتوانم به عنوان نماينده ايران در مسابقه شرکت کنم، ولی اکنون چنين امکانی وجود ندارد. من عاشق ايران هستم و اميدوارم بتوانم اسم ايران را بيشتر بالا ببرم.   ...      به &#171;همیشه&#187; آرش و آیسل رای می‌دهید؟ به نظر سنجی در صفحه اول رادیو فردا بروید و رای بدهید.    </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Arash_Eurovision/1732322.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Arash_Eurovision/1732322.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 15 May 2009 14:10:49 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر جهان</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/783459C5-6DF9-4E27-AB44-2B2F467D4878_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>فستیوال کن؛ بازگشت ایران &#171;با سینمایی متفاوت&#187;</title>
            <description>شصت دومین فستیوال فیلم کن آغاز شد؛ رویدادی که بسیاری از نامداران سینمای جهان را گرد هم آورده است. برخلاف سال‌های گذشته در این فستیوال سینمای ایران هم حضور دارد و رسانه‌های فرانسوی زبان هم در مطالبی به حضور دوباره سینمای ایران پرداخته‌اند.شصت دومین فستیوال فیلم کن آغاز شد؛ رویدادی که بسیاری از نامداران سینمای جهان را گرد هم آورده است.   برخلاف سال‌های گذشته در این فستیوال سینمای ایران هم حضور دارد و رسانه‌های فرانسوی زبان هم در مطالبی به حضور دوباره سینمای ایران پرداخته‌اند.     محمد حقیقت منتقد سینمایی و عضو کمیته اولیه انتخاب فستیوال فیلم کن به رادیو فردا می‌گوید : امسال هم طبق معمول تعداد زيادی از فيلم ها برای حضور در &#171;فستيوال فيلم کن&#187; ارائه شده بود، به ويژه اسم های بزرگ و کارگردان های بسيار مشهور که متاسفانه عده ای از آنها نتوانستند به بخش مسابقه راه پيدا کنند، مانند فرانسيس فورد کوپولا، جيم جارموش و سايرين.         بهمن قبادی با فیلم &#171;کسی از گربه‌های ایرانی خبر ندارد&#187; در فستیوال کن ۲۰۰۹ حاضر شده است. 			 				  &#160;  					 بیشتر بخوانید  					    دو فیلم ایرانی، در شصت و دومین دوره جشنواره سینمایی کن        &#160; جشنواره کن؛ &#171;هیچ کس را فراموش نکرده‌ایم&#187;    						    			 		   از ميان تمام فيلم‌های ارائه شده، در نهايت ۲۰ فيلم برای بخش مسابقه و ۲۰ فيلم هم برای بخش نوعی نگاه انتخاب شد. در اين ميان فيلم &#171;کسی از گربه‌های ايرانی خبر ندارد&#187;، به کارگردانی بهمن قبادی از ايران برای افتتاحيه بخش نوعی نگاه انتخاب شده و قرار است فردا شب طی مراسمی رسمی روی فرش قرمز تمام گروه اين فيلم از پله‌ها بالا بروند و اين فيلم برای مطبوعات، خريداران فيلم و ساير تماشاگران و حرفه‌ای‌هايی که از سراسر دنيا می‌آيند به نمايش در می‌آيد.   امروز روزنامه &#171;ليبراسيون&#187; در پاريس نوشته بود: &#171; ما روی اين فيلم حساب می‌کنيم و قسم می خوريم که اين شوک اول فستيوال است&#187;. در اخبار هم شنيده شد که قرار است اين فيلم برای فرانسه به مبلغی حدود ۵۰۰ هزار يورو خريداری شود.   رادیو فردا: مدتی بود که حضور ايران در رقابت‌های بين‌المللی کم‌رنگ شده بود، به ويژه در فستيوال کن. حضور امسال ايران از چه جهتی می‌تواند حائز اهميت باشد؟   امسال خوشبختانه فيلم جديد بهمن قبادی، يک نوع سينمای متفاوت نسبت به آن چه درگذشته از ايران نمايش داده شده بود، ارائه داد و اين باعث شد که فيلم با استقبال خوبی روبه‌رو شود و بلافاصله آن را بپذيرند، منظور استقبال پخش‌کننده‌های فرانسوی و هیأت فستيوال کن است که فيلم‌ها را انتخاب می‌کنند.   مدتی بود سينمای ايران تکراری شده بود و به تدريج اين مسئله سينمای ايران را به حاشيه رانده بود.   با توجه به اين که امسال بيش از ۳۰ فيلم از ايران به فستيوال کن پيشنهاد شده بود و فيلم آقای قبادی انتخاب شد، اين مسئله می‌تواند شانس خوبی برای ساير فيلم‌های ايرانی در سال‌های اخير باشد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Cannes_2009_Ghobadi/1731618.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Cannes_2009_Ghobadi/1731618.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 14 May 2009 15:20:18 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر جهان</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/E945F097-FA39-4288-A5DF-2A709FC6EB2F_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>لیلی گلستان و نقاشی‌های &#171;زندانی رنگ‌ها&#187;</title>
            <description>دل آرا دارابی &#171;زندانی رنگ‌ها&#187; اعدام شد. او که پنج سال آخر از عمر ۲۲ ساله اش را در زندانی در شهر رشت سپری کرد، در پرونده قتل عمد دختر عموی پدرش مجرم شناخته شده بود. با لیلی گلستان درباره نمایشگاهی که از نقاشی‌های دل‌آرا در سال ۸۵ برگزار کرد گفت‌وگو کرده‌‌ایم.دل‌آرا دارابی اعدام شد. او که پنج سال آخر از عمر&#160;۲۲ ساله‌اش&#160;را در زندانی در شهر رشت سپری کرد،&#160;در پرونده قتل عمد&#160;دختر عموی پدرش مجرم شناخته شده بود. هرچند دل‌آرا دارابی&#160;پس&#160;از بازداشت به&#160;قتل اعتراف کرده بود، دو هفته بعد اعتراف خود را پس گرفت&#160;و گفت دوست پسر ۲۰ ساله‌اش به نام امیرحسین&#160;این قتل را انجام داده بود&#160;و برای&#160;نجات دادن امیرحسین از مجازات اعدام، با&#160;این فرض که چون خود به سن قانونی&#160;نرسیده اعدام نمی‌شود،&#160; قتل را به گردن گرفته است.&#160;   شاید مهم‌ترین عاملی که نام دل‌آرا دارابی را در چند سال گذشته در&#160;گزارش‌های رسانه‌ها مطرح کرد و موجب شد فعالان مدافع حقوق بشر و حقوق کودکان و مخالفان مجازات اعدام به پیگیری پرونده او علاقه نشان دهند، نقاشی‌های او بود که &#160;از زندان بیرون آمد و ابتدا بر روی سایت‌های اینترنتی جای گرفت.&#160;&#160;&#160;   سرانجام نمایشگاه نقاشی او به نام &#171;زندانی رنگ‌ها&#187;، ۲۸ مهرماه تا چهارم آبانماه سال ۱۳۸۵، به همت آسیه&#160;امینی و&#160;چند تن دیگر&#160;از فعالان مدافع حقوق زن در ایران، در نگارخانه گلستان واقع در خیابان دروس تهران برگزار شد. در بخشی از خوش آمدگویی که دل‌آرا برای تماشا کنندگان آثارش نوشته بود این جملات به چشم می‌خورد:  &#171;می‌دانید زندانی رنگ‌ها یعنی چه؟&#160;یعنی من!&#160; من که از&#160;۴ سالگی زندگیم را با رنگ‌ها تقسیم کرده بودم، در آستانه ۱۷ سالگی آنها را گم کردم.&#160; سرخ کبود را به جای لاجورد گرفتم و جای آسمانی، خاکستر پاشیدم. من رنگ‌ها را گم کردم و اینک تنها چهره‌ای که هر روز در برابرم دیده می‌گشاید، دیوار است. من دلارا دارابی ۲۰ ساله، سه سال است که با رنگ‌ها، فرم‌ها و واژه‌ها از&#160;خودم دفاع می‌کنم. این نقاشی سوگندی است به جرمی ناکرده تا مگر رنگ‌ها مرا به زندگی بازم گردانند. از پشت دیوارها به شما که به دیدن نقاشی‌هایم آمده‌اید، سلام و خیر مقدم می‌گویم.&#187;&#160;  به سراغ لیلی گلستان مدیر گالری گلستان می‌رویم و از او درباره نقاشی‌های دل‌آرا دارابی و چگونگی برگزاری&#160;نمایشگاه&#160;نقاشی‌های او می‌پرسیم.   رادیو فردا: خانم گلستان، برگردیم به همان زمانی که قرار شد شما نمایشگاه نقاشی دل‌آرا را برگزار کنید. چطور شد که این پیشنهاد به شما داده شد؟ با توجه به اینکه دل‌آرا متهم به قتل بود، واکنش شما چه بود؟    لیلی گلستان:  بله متهم بود. اما متهم همیشه به معنای مجرم واقعی نیست. این اتهام وارد شده بود و من هرگز نفهمیدم که واقعا این کار را کرده بود یا نه؟ اما به هر حال به من پیشنهاد شد که برای نجات جان یک دختر جوان از مرگ این کار را بکنم . معلوم بود که من هر کاری که از دستم برمی آمد می‌کردم. این بود که نمایشگاه دل‌آرا برگزار شد و خیلی شلوغ شد. کسانی که دست اندر کار برگزاری نمایشگاه بودند از تمام سفارتخانه‌ها دعوت کرده بودند و تمام سفرا هم آمده بودند . حتی می‌خواستند همانجا متن یک نامه را برای سازمان ملل تنظیم کنند که من گفتم اینجا یک مکان هنری است و ما فقط برای تماشای آثار به اینجا آمده‌ایم . اگر اینکار را می‌خواهید انجام دهید بعدا بیرون گالری انجام بدهید.  من اين نمايشگاه را برگزار کردم برای اينکه قانون ما می‌گويد وقتی که يک نوجوان زير سن ۱۸ سال مرتکب قتل شد نبايد کشته شود . بايد برای اصلاح به کانون‌های بزهکاری و يا مکانهايی که برای ارشاد و تربيت نوجوانان است ارجاع داده شود . صبر می‌کنند تا اين دختر ۱۶ ساله به ۱۸ سالگی برسد و بعد تصميم می‌گيرند او را اعدام کنند. اين قانون بسيار وحشتناکی است. این قانون بسیار وحشتناکی است .  الان هم نوجوانان زیادی هستند که در معرض این مسئله هستند و قرار است (پس&#160;از رسیدن به سن&#160;۱۸ سالگی)&#160;اعدام بشوند . همه دارند (برای اصلاح این قانون) سعی می‌کنند . در این باره می‌نویسند ولی گوش هیچ کس بدهکار نیست . من نمی‌دانم آیا این قانون است که دارد اجرا می‌شود؟  بسیار متاسفم، این مسئله به طور عجیبی روی من اثر گذاشت. من خودم مادر سه بچه هستم.    البته لازم است اضافه کنیم که دل‌آرا دارابی در سن ۱۷ سالگی مرتکب جرم شد و در سن ۲۲ سالگی بود که اعدام گرديد و   البته اگر بخواهيد روايت خود قوه قضاييه را عيناً تکرار کنيد او ۱۷ سال و نيمه بود.   اما برگردیم به موضوع نقاشی‌های دل‌آرا دارابی، آن طور که من به نقاشی‌ها نگاه کردم چند مسئله مشترک در این نقاشی‌ها وجود داشت. یکی از مواردی که برای هر آدم ناواردی هم به چشم می‌آمد استفاده از رنگ‌های تند و تیره بویژه رنگ سیاه و بنفش و قرمز بود. شما این موضوع را چطور ارزیابی می‌کنید و   علاوه&#160;بر این مسئله استفاده از خطوط خشن و چهره‌های خشنی است که در تصاویر به وضوح دیده می‌شود.   بله درست می‌گویید، چهره‌های خشن، مناظری که از لابه‌لای میله‌های زندان دیده می‌شوند و رنگها که غالبا سیاه بودند و حتی کمتر از رنگ بنفش و قرمز استفاده شده است؛ و چرا که نباشند؟ به هر حال نقاش این آثار را در زندان کشیده است و تمام حس در بند بودنش را در این نقاشی می‌توانید به راحتی احساس کنید و درد او را بفهمید.  تمام نقاشی‌ها بسیار ناامیدکننده ، دلگیر و سیاه بودند. همه نقاشی‌ها در فضای بسته کشیده شده بود یا در یک اتاق، و فقط یک نقاشی بود که رنگ و منظره را نشان می‌داد، از بقیه کارها به خوبی معلوم بود که آدم به شدت ناامیدی خلقشان کرده است ، حتی اگر از قبل هم ندانسته باشیم که دل‌آرا دارابی آنها را کشیده است.   کلا دل‌آرا دارابی در طراحی خوب بود . نمی‌خواهم بگویم که نقاشی‌هایش شاهکار بودند . ولی بعنوان کسی که بیشتر در زندان کار کرده بود تا بیرون از زندان ، نقاشی‌هایش قابل قبول بودند. بخصوص طراحی‌هایش خوب بودند. اما گویا بعد از نمایشگاهی که اینجا گذاشت شنیدم که قلم مو و کاغذ و رنگ و همه چیز را از او گرفتند و دیگر حتی این دلگرمی را هم نداشت که بتواند نقاشی کند.    در مورد مسئله‌ای که الان به آن اشاره کردید که قلم مو و آلات نقاشی را از او گرفتند. من شنیدم که گویا دل‌آرا دست به یک ابتکار زده بود و برخی از این تصاویر را با ناخنهایش نقاشی کرده بود . این درست است؟   بله ، بعد از این اتفاق یکی دو کار آخرش را در زمانی کشیده بود که قلم مویش را از او گرفته بودند . اما بعد از نمایشگاه دیگر حتی رنگ و کاغذ هم به او ندادند واصلا نگذاشتند نقاشی کند که گویا به همین دلیل هم چند بار دست به خودکشی زده بود. به هر حال بسیار جای تاسف است.    استقبال مردم از&#160;این گالری در چه حد&#160;بود و چگونه برگزار شد؟   گروهی از فعالین حقوق زنان به من پیشنهاد دادند که می‌خواهند این کار را انجام دهند. من هم پذیرفتم . وکیل او – آقای (عبدالصمد) خرمشاهی– هم هر روز در نمایشگاه او حضور داشت و چیزی که برای من غریب بود این بود که همه آدم‌هایی که به نوعی با دل‌آرا در ارتباط بودند، پدرش ، مادرش، خانواده‌اش و وکیلش ، هر کدام روایت متفاوتی را تعریف می‌کردند و قصه ای که می گفتند با همدیگر فرق داشت . من آخر نفهمیدم که بالاخره دل‌آرا دست به قتل زده بود؟ یا اصلا این کار را نکرده بود؟ یا چه جوری این کار را کرده بود؟ به نظرم روایت‌ها ناهمگون بود و ماجرا اصلا شفاف نبود.   خانم گلستان!‌ نقاشی‌های دل‌آرا چطور؟ آن نقاشی‌ها چقدر موضوع را روشن می‌کرد؟ برای شما چه پیامی داشت؟ با توجه به اینکه به قول شما، قصه‌های متفاوتی از خانواده و دیگران در این مورد شنیده بودید.   نقاشی‌های دل‌آرا ، نقاشی‌های یک آدم در بند بود. همین.   آیا نام &#171;زندانی رنگ‌ها &#187; را شما برای نمایشگاه انتخاب کرده بودید یا خود دل آرا برگزیده بود؟   انتخاب من نبود. انتخاب همان گروهی بود که دست‌اندرکار راه‌اندازی نمایشگاه بودند. آنها پیشنهاد دادند، من هم پذیرفتم.   این نام از متن نامه‌ای گرفته شده است که دل‌آرا به مناسبت برگزاری نمایشگاهش نوشته بوده و با این عنوان که &#171;من دل آرا دارابی هستم، زندانی رنگ‌ها&#187; آغاز شده است.   بله، آن نوشته را توی گالری گذاشتیم . هر کس می‌خواند متأثر می‌شد.   خانم گلستان! روزی که خبر اعدام دل‌آرا را شنیدید کجا بودید و با توجه به اینکه به هر حال در گالری شما آثارش به نمایش گذاشته شد چه احساسی از این خبر به شما دست داد؟   الان هم که می‌خواهم برای شما تعریف کنم دوباره اشکم جاری شده. من آن روز روزنامه خریده بودم و سلانه سلانه به سمت خانه می‌رفتم که روزنامه را بخوانم . وسط حیاط خانه که رسیدم روزنامه را باز کردم چشمم به این خبر افتاد&#171;دل آرا دارابی اعدام شد&#187; همانجا روی زمین نشستم حالم خیلی بد شد. اصلا فکر نمی‌کردم چنین اتفاقی بیفتد. های های گریستم.  با وجود اینکه این دختر را نمی‌شناختم اما (شاهد بودم) خیلی‌ها برای نجاتش سعی کردند . خیلی سعی شد که این نمایشگاه شلوغ و تاثیرگذار باشدو بشود یک کار مفید و خوب برایش انجام داد. اما متاسفانه تمام زحماتی که کشیده شد بی‌نتیجه بود.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f8_delara_exhibition_golestan/1624097.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f8_delara_exhibition_golestan/1624097.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 08 May 2009 13:18:23 +3500</pubDate>
            <category>نگاه تازه</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f8_delara_exhibition_golestan/1624097.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/D7B8B7D6-0F17-4C31-B910-9D6D31B80F9B_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>جلیل زلاند؛ جامه‌ای نو بر تن موسیقی افغانستان</title>
            <description>جلیل زلاند آهنگساز نامدار افغان، که از سال ۱۳۸۲ خورشیدی از بیماری کلیوی و آلزایمر رنج می‌برد، روز جمعه بر اثر خون‌ریزی مغزی درگذشت. آقای زلاند در هنگام مرگ ۷۴ سال داشت.جلیل زلاند آهنگساز نامدار افغان، که از سال ۱۳۸۲ خورشیدی از بیماری کلیوی و آلزایمر رنج می‌برد، روز جمعه بر اثر خون‌ریزی مغزی درگذشت. آقای زلاند در هنگام مرگ ۷۴ سال داشت.  او در طول سال‌های فعالیتش بسیاری از ترانه‌های فولکلور افغانی همچون &#171;ملا ممد جان&#187;، &#171;کمر باریک&#187; و &#171;چشمان سیاه&#187; را بازآفرینی کرد که آنها را خوانندگان مشهور ایرانی و افغان از جمله پوران، ظاهر هویدا و منصور اجرا کرده‌اند.  از جلیل زلاند آهنگ‌های بسیاری به یادگار مانده است که در این میان می‌توان به &#171;مه لقا&#187; با صدای داریوش، &#171;راز دل&#187; با صدای هایده و &#171;من آمده‌ام&#187; با صدای گوگوش اشاره کرد.  درباره نقش جلیل زلاند درشکل‌گیری موسیقی نوین افغانستان با فرزندش فرید زلاند، آهنگساز، به گفت‌وگو نشسته‌ایم   رادیو فردا: آقای زلاند، فعالیت‌های هنری پدر شما از کجا آغاز شد؟    فرید زلاند:  پدربزرگ من بسیار آدم روشنی بود و چون خودش هم به سازی دسترسی داشته و رباب خود می‌زد. پدر من چون بچه آخرشان بوده و بسیار نازدانه بوده پیش پدربزرگ من، پدربزرگ من می‌گفته بگذارید دنبال شوق و ذوقش برود، گرچه می‌دانم که آینده‌ای نخواهد داشت.  پدر من در آستانه ۱۱ سالگی بود که شروع می‌کند به کار خوانندگی در رادیو افغانستان. به همراه یک سری از جوان‌ها مانند &#171;گل‌آمد شیفته&#187; و کسان دیگر. اینها را وزارت مطبوعات از وزارت آموزش و پرورش افغانستان می‌خواهد. در آنجا بود که پدرم شروع می‌کند موسیقی را به صورت حرفه‌ای [فرا بگیرد] واستادانش یکی آقای افندی بود که ترک بود و یک نفر دیگر استاد تراهنگ که پدرشان استاد غلامحسین استاد پدر من بودند و استاد برشنا.   چطور شد که پدرتان در آن روزگار تصمیم گرفت که لباس نویی تن موسیقی افغانی کند؟   پدر من معتقد بود که موسیقی محلی هر کشوری نمایندگی موسیقی آن کشور را می‌کند. برای اینکه موسیقی افغانستان بسیار تمایل به موسیقی هندی داشت. پدر من می‌گفت باید از مسائل محلی که سینه به سینه گشته دنبال موسیقی را ادامه دهیم. پدر من برای اولین بار در افغانستان ارکستر سی نفره تشکیل داد. کنسرت را برای اولین بار پدر من پیش برد. مردم نمی‌دانستند که کنسرت چیست. برای اولین بار یک خواننده زن روی صحنه رفت. شوهر عمه‌ای متعصب داشتم که پدر مرا به درخت می‌بندد و می‌زند که چرا دنبال این کار می‌رود.  اما پدر من دنبال این کار رفت و بسیار اجتماعی فکر می‌کرد. کار را از گل و بلبل کشیده بود بیرون به کارهای میهنی. سرودهای ملی که در افغانستان ساخته شد در وقتی که داود خان رئیس جمهور بود، اکثراً کار پدر من بود. بعد که کمونیست‌ها آمدند آنجا و کودتا کردند که این محشر کبرای افغانستان از آن موقع شروع شد که دیگر پدر من آمد پاکستان و از پاکستان آمد به غربت لس‌آنجلس.   تا آنجایی که من اطلاع دارم، گویا پدرتان حتی در دوران جوانی طرفدار یکی از خوانندگان هندی بودند و آن خواننده نقش مهمی داشت. چطور شد از آن علاقه‌ای که به موسیقی هندی داشتند به این نتیجه رسیدند که باید موسیقی افغانستان راه خودش را پیدا کند، به گردآوری موسیقی فولکلور افغانی دست زدند. فکر می‌کنید چه دلیلی وجود داشت که یک مقدار اصلاً کشیده شدند به موسیقی ایرانی و خودشان حتی برای خواننده‌های ایرانی فعالیت کردند.    بله آن خواننده هندی سایگل بود راجع به موسیقی هند هم بسیار علاقه‌مند بود و مطالعه داشت. اما راجع به عرق ملی و اینکه ما خودمان از خودمان چیزی داشته باشیم، آن چیزی بود که پدر مرا به سوی کارهای محلی و کارهای سینه به سینه مثل &#171;ملامحمدجان&#187; کشیده شد. ملامحمدجان از کشفیات آن موقع است که از طرف‌های شمال افغانستان این آهنگ آمده بود. می‌دانید که مزار شریف جایی است که خرقه حضرت علی در آنجاست. این آهنگ را برای آن موقع ساخته که سینه به سینه صدها سال گذشته و آمده به اینجا.  بین افغانستان و ایران و تاجیکستان، این سه کشور که به فارسی صحبت می‌کنند، موسیقی‌شان تشابه زیادی دارد مخصوصاً وقتی به طرف مشهد می‌روید رنگ موسیقی افغانستان را می‌شنوید. وقتی به هرات می‌روید رنگ موسیقی ایران را می‌شنوید. پدر من به من می‌گفت تو مسئولی. مردم شنونده تو هستند و باید برایت مهم باشند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Jalil_Zoland/1621044.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Jalil_Zoland/1621044.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 04 May 2009 15:07:30 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر جهان</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/4505D044-3B60-449C-8A3A-6828E9A6DF5D_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>پرونده رکسانا صابری؛ ورود احمدی نژاد </title>
            <description>با انتشار نامه رئیس دفتر محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ايران، که پس از ابراز نگرانی عميق باراک اوباما، رئیس جمهوری ايالات متحده آمريکا، صورت گرفت، پرونده اين خبرنگار ۳۱ ساله وارد مرحله تازه تری شد؛ نامه ای که واکنش‌های داخلی بسياری را در پی داشت.گرچه حکم هشت سال زندان برای رکسانا صابری، خبرنگار آزاد ايرانی-آمريکايی، هنوز به شکل رسمی از سوی مقام‌های قضايی جمهوری اسلامی ايران اعلام نشده، اما واکنش برخی از چهره‌های سرشناس دولتی تاييدی تلويحی است بر صدور اين حکم؛ حکمی که شنبه ۲۹ فروردين ماه در حضور خانم صابری به وکيل او عبدالصمد خرمشاهی ابلاغ شد.  با انتشار نامه رئیس دفتر محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ايران، که پس از ابراز نگرانی عميق باراک اوباما، رئیس جمهوری ايالات متحده آمريکا، صورت گرفت، پرونده اين خبرنگار ۳۱ ساله وارد مرحله تازه تری شد؛ نامه ای که واکنش‌های داخلی بسياری را در پی داشت.    			 				  &#160;  					          پرونده رکسانا صابری:&#160;  					     احمدی‌نژاد خواستار رسیدگی عادلانه به اتهامات صابری و درخشان شد        روابط تهران - واشنگتن، تحت‌الشعاع پرونده صابری        رئيس قوه قضائيه خواستار رسيدگی دقيق به پرونده رکسانا صابری شد  &#160;      اوباما: صابرى در هيچ نوع جاسوسى دست نداشته است        رضا صابری: رکسانا را فریب داده‌اند     						   			 		در اين نامه از سعيد مرتضوی، دادستان عمومی و انقلاب تهران، خواسته شده تا با رعايت عدل و قسط ترتيبی برای رسيدگی عادلانه به اتهام‌های رکسانا صابری و حسين درخشان، وبلاگ نويس، در نظر گرفته شود.   روزنامه &#171;جمهوری اسلامی&#187; -چاپ تهران- پس از انتشار اين نامه، رئیس قوه مجريه را به دخالت در کار قوه قضاييه متهم کرد و نوشت: &#171; مگر قوه قضاييه قسط و عدل و حقوق قانونی متهمان را رعايت نمی‌کند که نياز به تذکر رئیس جمهور دارد.&#187;  به اعتقاد محمد سيف زاده، از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر ايران، به رغم ابهام و اجمالی که در قوانين داخلی وجود دارد صدور هر گونه توصيه نامه خلاف قانون است.   محمد سيف زاده در اين باره به راديو فردا می‌گوید: &#171; قضات مستقل هستند و هيچ مقامی حق ندارد برای آنها توصيه بنويسد و اگر توصيه ای نوشته شد قضات حق ندارند به آن توصيه توجه کنند. اما اگر آقای احمدی نژاد من باب اصل ۱۱۳ قانون اساسی تذکر قانون اساسی می‌داد، از نظر حقوقی درخور توجه بود که ظاهرا اين کار را نکرده است.&#187;  به دنبال انتشار اين نامه، آيت الله محمود هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضاييه جمهوری اسلامی ايران، نيز با صدور دستوری خطاب به علی رضا آوايی، رئیس کل دادگستری استان تهران، خواستار رسيدگی سريع و عادلانه به ابعاد گوناگون پرونده رکسانا صابری شد.   آقای شاهرودی رسيدگی عادلانه در همه مراحل دادگاه به ويژه مرحله تجديد نظر را از حقوق مسلم متهمان دانسته است.   اگر چه حقوقدانان صدور دستورالعمل و توصيه نامه را خلاف قوانين آيين دادرسی می‌دانند، اما رئیس قوه قضاييه جمهوری اسلامی ايران در موارد بسياری با صدور چنين دستورالعمل‌ها و يا توصيه نامه‌هايی خواستار به کارگيری رويه صحيح آيين دادرسی در محاکم قضايی جمهوری اسلامی ايران شده است.  محمد سيف زاده معتقد است: &#171; اگر قضات مستقل بوده و در مقابل سوگندی که ياد کرده‌اند متعهد باشند، به طور قطع هيچ توصيه ای را نمی‌پذيرند، بلکه آن چه را به نظر آن‌ها حق و عدالت است اجرا خواهند کرد. اما در ايران سيستم دادرسی منصفانه را بسيار به ندرت می‌توان ديد و با اين وضعيت که اغلب موازين و اصول قانونی زيرپا گذاشته می‌شود، ممکن است اين پرونده با آزادی خانم صابری تمام شود.&#187;         خانواده خانم صابری تاکيد کرده‌ است تا آزادی اين خبرنگار آزاد ۳۱ ساله، ايران را به مقصد آمريکا ترک نخواهند کرد.  مقام‌های آمريکايی و از جمله رئیس جمهوری ايالات متحده آمريکا تا کنون خواستار آزادی خانم صابری شده‌اند و ايراد اتهام &#171;جاسوسی&#187; به اين خبرنگار آزاد را بی‌پايه و اساس دانسته‌اند.  اين اظهارات مقام‌های آمريکايی با واکنش مقام‌های دولتی ايران روبه‌رو شده است.   حسن قشقاوی، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، روز دوشنبه گمانه‌زنی‌ها در مورد اینکه &#171;دستگيری رکسانا صابری با بازداشت ديپلمات‌های ايرانی دراربيل عراق ارتباطی دارد&#187; را رد کرد و گفت: &#171; ‌احترام و توجه به آرای محاکم قضايی صالحه يک هنجار بين المللی است. انتظار ما از همه کشورها اين است که به احکام قضايی احترام بگذارند. &#187;  پس از انتشار نامه رئیس جمهوری اسلامی ايران، برخی تحليلگران سياسی اين اقدام محمود احمدی نژاد را به مثابه پيامی برای ايالات متحده آمريکا تعبير کردند.  نيويورک تايمز در اين باره می‌نويسد: &#171;شايد آقای احمدی نژاد با اين حرکت درصدد باشد تا از اقدامات تخريبی نيروهای تندرو در هر گونه آشتی احتمالی بين تهران و واشینگتن جلوگيری کند. &#187;  به نوشته روزنامه واشینگتن پست نيز محمود احمدی نژاد نمی‌خواهد پرونده رکسانا صابری، رويکرد رئیس جمهوری ايالات متحده در گشايش باب گفت وگو با تهران را از مسير کنونی خارج کند.   اما هم زمان با اين تلاش‌ها، تيم وکلای رکسانا صابری هم دچار تغيير و تحول شد و شيرين عبادی به همراه عبدالفتاح سلطانی وارد اين تيم شدند.   عبدالفتاح سلطانی، يکی از وکلای رکسانا درباره آخرين تحولات اين پرونده به راديو فردا می‌گوید: &#171; يکی از همکاران من به شعبه ۲۸ مراجعه کرد که مجوز ملاقات با خانم صابری در زندان را بگيرد و بتواند تنظيم وکالت کند، اما متاسفانه دادگاه گفته نيازی به دستور قاضی نيست و خانم صابری ممنوع الملاقات نيست و می‌توانيد برويد او را ملاقات کنيد. بعد از اين که وکيل به زندان رفته است، مسئول داديار ناظر زندان با بند ۲۰۹ زندان اوين تماس گرفته و آنها گفته‌اند برای ملاقات بايد حتما از طرف قاضی نامه صادر شود. شيوه برخورد را ببينيد، آنها حتی اجازه نمی‌دهند پدر رکسانا وکيل ديگری برای او تعيين کند و تيم ديگری را تشکيل دهند که پرونده را بخوانند و ببينند چه گذشته است.&#187;  رکسانا صابری، خبرنگار آزاد ايرانی-آمريکايی که تنها فرزند پدر و مادری ايرانی و ژاپنی است، ۲۰ بهمن ماه در تماس با خانواده‌اش اعلام کرد که ماموران امنيتی جمهوری اسلامی ايران او را به اتهام &#171;خريد يک شيشه شراب&#187; بازداشت کرده‌اند.  اما پس از آن سخنگوی وزارت  خارجه جمهوری اسلامی ایران، اتهام خانم صابری را تهيه خبر و گزارش بدون داشتن مجوز‌های لازم عنوان کرد؛ مسئله ای که در کنفرانس مطبوعاتی حسن قشقاوی در روز دوشنبه بار ديگر نيز بر آن تاکيد شد.  با اين حال مسئولان قضايی در دادگاه انقلاب، خانم صابری را به اتهام جاسوسی محاکمه کردند.   محمد سيف زاده، عضو کانون مدافعان حقوق بشر ايران، با تاکيد بر اين که چنين رويه ای خارج از چهارچوب رويه‌های معمول حقوقی است، افزود: &#171; اين که با قرار بازداشت به خاطر نگهداری يا خريد شراب کسی را توقيف کنند و بعد بگويند کارت خبرنگاری نداشته يا مدت آن تمام شده که البته اين قسمت جرم نيست و سپس به شخص اتهام جاسوسی بزنند، با موازين حقوقی نمی‌خواند. اصل ۳۲ قانون اساسی می‌گويد به محض اين که کسی مرتکب جرم شد و دلايل کافی برای آن وجود داشت، بايد شخص احضار شود و مطابق ماده ۱۱۲ قانون آيين دادرسی کيفری بايد به متهم با دلايل تفهيم اتهام شود. اين چندگانگی نشان می‌دهد که اول بازداشت می‌کنند و بعد فکر می‌کنند چه تفهيم اتهامی کنند که با موازين قانونی هم خوانی داشته باشد.&#187;  خانواده خانم صابری تاکيد کرده‌ است تا آزادی اين خبرنگار آزاد ۳۱ ساله، ايران را به مقصد آمريکا ترک نخواهند کرد.  ...     به نظر شما چرا محمود احمدی نژاد در مورد رکسانا صابری به قوه قضاییه نامه نوشته است؟    </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Saberi_Soltani_SefZadeh/1612942.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Saberi_Soltani_SefZadeh/1612942.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 21 Apr 2009 17:08:17 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f35_Saberi_Soltani_SefZadeh/1612942.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/E0DA3668-5D3B-4A2F-AC0D-BC776D170121_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>رضا صابری: رکسانا را فریب داده‌اند</title>
            <description>با صدور حکم هشت سال زندان برای رکسانا صابری، خبرنگار آزاد ايرانی- آمريکايی، به ظاهر پرونده اين روزنامه نگار ۳۱ ساله وارد مرحله حقوقی تازه‌ای شده است.  &#160;  					 بیشتر بخوانید:  					   							   &#171;نگرانی عمیق&#187; آمریکا از صدور حکم زندان برای رکسانا صابری    							   رکسانا صابری به هشت سال زندان محکوم شد    						    			 		با صدور حکم هشت سال زندان برای رکسانا صابری، خبرنگار آزاد ايرانی- آمريکايی، به ظاهر پرونده اين روزنامه نگار ۳۱ ساله وارد مرحله حقوقی تازه‌ای شده است.   اين حکم که هنوز به طور رسمی از سوی سخنگوی قوه قضاييه جمهوری اسلامی ايران اعلام نشده است، بامداد شنبه ۲۹ فروردين ماه در حضور خانم صابری به وکيل او عبدالصمد خرمشاهی ابلاغ شد.  در اين ميان رضا صابری، پدر رکسانا، که حدود دو هفته پيش برای پيگيری وضعيت دخترش از ايالات متحده آمريکا به ايران آمده است، موفق نشد در دادگاه انقلاب حضور پيدا کند.  رضا صابری در اين باره به راديو فردا می‌گويد: &#171;امروز من همراه با وکيل به دادگاه رفتم، ولی مرا راه ندادند و در دادگاه فقط رکسانا و وکيل او حضور داشتند. آنها اعلام کردند که حکم صادر شده، هشت سال زندان است و رکسانا بايد اين حکم را امضا کند که او حکم را امضا نکرده و گفته که با اين حکم موافق نيست&#187;.  وی می‌افزايد: &#171;آنها در زندان و بدون حضور وکيل، تاکتيکی به کار برده و از رکسانا اظهاراتی گرفته‌اند، ولی بعد رکسانا فهميده که او را فريب داده‌اند. آنها رکسانا را ترسانده و يا به او قول آزادی داده‌اند، ولی او را آزاد نکردند. اما رکسانا گفته‌های خود را انکار کرد و گفت که اين اظهارات اصلاً درست نبوده است و آنها هم هيچگونه دليل و مدرکی برای اين اظهارات ندارند&#187;.         آکیکو (چپ) و رضا صابری پدر و مادر رکسانا که به تازگی برای پیگیری وضعیت دختر خود به ایران آمده‌اند  خانم صابری که تنها فرزند يک زوج ايرانی- ژاپنی است، ۲۰ بهمن ماه سال گذشته خورشيدی، ماجرای بازداشت خود را با خانواده اش در ميان گذاشت. او در آن تماس تلفنی گفته بود که به دليل خريد يک شيشه شراب بازداشت شده است.  خانواده خانم صابری که اميدوار بودند دخترشان به زودی آزاد شود، مسئله بازداشت او را از رسانه‌ها پنهان کردند. چندی بعد رضا صابری، پدر رکسانا، در گفت‌وگويی با شبکه خبری &#171;ان پی آر&#187;، يکی از شبکه‌هايی که رکسانا برای آنها گزارش و خبر تهيه می‌کرد، پرده از راز بازداشت دخترش در ايران برداشت.  مقام‌های دولتی ايران ابتدا اتهام خانم صابری را تهيه خبر و گزارش بدون داشتن مجوزهای لازم عنوان کردند، اما رفته رفته اين اتهام جای خود را به اتهام جاسوسی برای ايالات متحده آمريکا داد.   به اعتقاد رضا معينی، مسئول بخش ايران و تاجيکستان و افغانستان سازمان گزارشگران بدون مرز، دلايل ارايه شده برای بازداشت رکسانا صابری به اتهام جاسوسی نه تنها کافی نيست، بلکه موجه هم نيست.  او در رابطه با اين مسئله به راديو فردا می‌گويد: &#171;‌ همان گونه که ما در اطلاعيه خود آورده‌ايم و به نقل از پدر خانم صابری، رکسانا به هيچ عنوان کار خبری به آن صورت که جاسوسی محسوب شود، انجام نداده است. برای چنين کار خبری بايد با مقامات صحبت کرد و به اطلاعات دسترسی داشت و برای چنين کاری به کارت خبرنگاری احتياج است که معمولاً در ايران مورد استفاده نيست. اما او يک سری نوشته‌ها را در ارتباط با برخی از رسانه‌ها منتشر می‌کرد که بيشتر دست‌نوشته‌های شخصی او بوده و در چهارچوب پژوهشی و تحقيقی نوشته شده است.&#187;         صدور حکم هشت سال زندان برای رکسانا صابری با ابراز نگرانی عمیق مقامات آمریکایی از جمله باراک اوباما و هیلاری کلینتون روبه‌رو شده است  به گفته رضا صابری، رکسانا تا پيش از ورود به دادگاه از جريان محاکمه خود اطلاع نداشته و پس از گذشت ۱۵ دقيقه از جلسه دادگاه، او متوجه می‌شود اين جلسه برای رسيدگی به اتهام او تشکيل شده است.   پدر رکسانا می‌گويد که مقام‌هايی که مسئول رسيدگی به پرونده خانم صابری هستند با درخواست وکيل مدافع او مبنی بر برگزاری جلسه دادگاه در زمانی ديگر موافقت نکردند.   محمد سيف‌زاده، از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر ايران، با مروری بر تجربه‌های پيشين سازمان غيردولتی مدافع حقوق بشر، برگزاری چنين دادگاه‌هايی را با اشکالات شکلی و محتوايی همراه می‌داند.   او به راديو فردا می‌گويد:&#171; می‌توانيم بگوييم سيستم دادرسی در چنين محاکماتی عادلانه و منصفانه نيست، به اين معنا که اصل قانونی بودن جرم و مجازات در نظر گرفته نمی‌شود. مطابق اصل ۳۲ قانون اساسی، وقتی شخصی مرتکب جرم شد، دلايل اتهام بايد روشن و کافی باشد. وقتی شخص هم به دادگاه احضار می‌شود، بايد با دلايل به او تفهيم اتهام شود و احضار هم بايد بر مبنای مواد ۱۱۲ به بعد قانون آيين دادرسی کيفری باشد. يعنی شخص ابتدا احضار شود و اگر نيامد، حکم جلب صادر شود. حکم جلب و احضار هر دو بايد به متهم ابلاغ شود&#187;.   به گفته مقام‌های دولتی ايران، پروانه فعاليت خبری خانم رکسانا صابری از سال ۲۰۰۶ ميلادی باطل شده بود، اما آنچنان که &#171;ان پی آر&#187; می‌نويسد او همچنان با تساهل و تسامح مقام‌های رسمی جمهوری اسلامی، گزارش‌هايی را برای خبرگزاری‌های بين‌المللی ارسال می‌کرد.  اما آيا فعاليت خبری آزاد رکسانا می‌توانست دليلی برای بازداشت او به اتهام جاسوسی باشد؟  ماشاءالله شمس‌الواعظين، سخنگوی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات ايران، در پاسخ می‌گويد: &#171;ما قانونی نداريم که هر کس بخواهد فعاليت مطبوعاتی کند، به مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نياز داشته باشد. اين که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بخواهد به يک شبکه خارجی در تهران اجازه فعاليت بدهد، بحث جداگانه‌ای است، ولی فقط سنديکاها می‌توانند در مورد احراز روزنامه‌نگار بودن يک شخص اظهار نظر کنند&#187;.         رکسانا صابری برای برخی رسانه‌های بین‌المللی از جمله بی بی سی و ان پی آر از ایران گزارش تهیه می‌کرده است  بنابر گزارش‌های منتشر شده از سال گذشته و به دنبال سخنان وزرای فرهنگ و ارشاد اسلامی و اطلاعات، فشار بر خبرنگاران آزادی که با رسانه‌های بين‌المللی همکاری می‌کنند، افزايش پيدا کرده است.   در همين رابطه در تاريخ ۳۰ آذرماه سال گذشته، محمدکريم آبادی، عضو کميسيون امنيت ملی مجلس شورای اسلامی، از دستگيری دو تيم خبری بی بی سی به اتهام گردآوری اخبار و اطلاعات خبر داد. اما از آن تاريخ تا کنون در اين باره اطلاعات بيشتری منتشر نشده است.  دراين ميان با انتشار خبر بازداشت رکسانا صابری که سه سال پيش فعاليت مختصری با بنگاه سخن پراکنی بی بی سی داشت، گمانه‌زنی‌ها پيرامون بازداشت خانم صابری به دليل همکاری با بی بی سی قوت گرفت؛ مسئله‌ای که همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.  محمد سيف‌زاده معتقد است که اين گونه پرونده‌ها بايد به طور شفاف در مراجع قضايی صالح مطرح شود و می‌گويد: &#171;فقط دادگاه‌های عمومی دادگستری در رسيدگی به چنين اتهاماتی صالح هستند و قانون‌گذار، دادگاه‌های انقلاب و دادگاه‌های ويژه روحانيت را به رسميت نشناخته است. اين محاکمه‌ها بايد علنی باشند و اصولاً محاکمات سياسی و مطبوعاتی را نمی‌توان غير علنی برگزار کرد، حتی اگر دادگاه حکم به غير علنی بودن بدهد. اگر ما اصل ۱۶۸ و ۱۶۵ را با هم مقايسه کنيم، اصل ۱۶۸ بعد از اصل ۱۶۵ آمده و می‌گويد که اين دادگاه‌ها بايد علنی باشد. قانون دراينجا به طور خاص روی سه ويژگی دست می‌گذارد؛ علنی بودن، حضور هيئت منصفه و محاکم دادگستری. ولی ما اين ويژگی‌ها را دراين محاکمات نمی‌بينيم&#187;.  بازداشت رکسانا صابری با واکنش‌های گوناگونی از سوی سازمان‌های مدافع حقوق بشر روبه‌رو شده است. درهمين ارتباط مقام‌های رسمی ايالات متحده آمريکا نيز نگرانی عميق خود را ابراز کرده و اتهام‌های مطرح شده عليه اين دختر ۳۱ ساله ايرانی- آمريکايی را بی‌پايه خواندند.  به گزارش وب‌سايت کميته دفاع از آزادی روزنامه‌نگاران، ايران در رده ششمين کشور جهان است که روزنامه‌‌نگاران را زندانی می‌کند. به نوشته وب سايت اين کميته در سال گذشته ميلادی، ۳۰ رونامه‌نگار در ايران مورد بازجويی و بازداشت قرار گرفتند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Roxana_Saberi_Court/1611521.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Roxana_Saberi_Court/1611521.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 19 Apr 2009 13:17:34 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/F7_Roxana_Saberi_Court/1611521.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/A63B4729-4225-48CC-A2DB-D50552FDF6A8_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>نماینده مریوان: تا ۴۰ سال زمین‌های آلوده به مین قابل پاکسازی نیستند</title>
            <description>بسیاری از صلح دوستان جهان چهارم آوریل را در این آرزو سپری می‌کنند… جهانی عاری از مین‌های کشنده زمینی. مین‌هایی که بنابر آمار سازمان ملل متحد  در سال ۲۰۰۶ میلادی هر سال بالغ بر ۲۰ هزار نفر را به کام مرگ می‌کشاند.بسیاری از صلح دوستان جهان چهارم آوریل را در این آرزو سپری می‌کنند… جهانی عاری از مین‌های کشنده زمینی.   مین‌هایی که بنابر آمار سازمان ملل متحد&#160; در سال ۲۰۰۶ میلادی هر سال بالغ بر ۲۰ هزار نفر را به کام مرگ می‌کشاند. ایران یکی از کشورهایی است که هر ساله شمار زیادی از ساکنان مناطق مرزی‌اش طعمه مین می‌شوند.  امسال مصطفی محمد نجار، وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، در بیانیه‌ای به مناسبت این روز از پیشرفت‌هایی دراین باره سخن گفت و از جمله تشکیل کمیسیون مشترکی برای پاکسازی میادین مین عراق خبر داد.  اقبال محمدی نماینده مریوان در مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با رادیو فردا به تشریح فعالیت‌هایی که در این خصوص انجام شده پرداخته است.   رادیو فردا: آقای محمدی درباره وضعیت پاکسازی میادین مین در نقاط مرزی ایران برای ما بگویید    اقبال محمدی:  در مناطق غرب کشور، کلاً در پنج استان بالغ بر سه میلیون هکتار، اراضی آلوده به مین است. علیرغم اینکه ستاد پاکسازی مین، فعالیت‌های چشمگیری در زمینه مین‌کوبی و مین‌روبی داشته، اما با توجه به [تعدد] پایگاه‌ها در زمان جنگ تحمیلی و از یک طرف هم عدم پاکسازی ۱۰۰ درصد پایگاه‌ها به‌خصوص در استان کردستان و منطقه مرزی شهرستان‌های مریوان و سرآباد که یک منطقه کوهستانی است، حتی بعد از ۲۰ سال طی زمان‌های متمادی بر اثر فرسایش خاک، محل‌های اصلی که مین کاشته شده، جابه‌جا شده و در طول زمان به پایین دست انتقال پیدا کرده است.  الان هم هرساله ما خسارات زیادی ناشی از انفجار مین و کشته شدن خیلی از افراد بی‌گناه به‌خصوص کشاورزان و باغداران [می پردازیم] و حتی دام‌هایشان هم تلفات پیدا می‌کنند.   دولت چقدر از جریان پاکسازی مین حمایت می‌کند؟   در دوران جنگ ۱۶ میلیون مین در منطقه کاشته شده است. به‌خصوص منطقه استان کردستان ما مشکلات داخلی هم داشتیم ایام انقلاب. حتی بعضی پایگاه‌هایی که ترک شده و متروکه هستند درواقع آلوده به مین هستند. این میزان مین در آن سطحی که اشاره کردم با توجه به فعالیت، آن طور که خودشان اظهار می‌کنند، برای یک مین یک دلاری تقریباً حدود هزار دلار هزینه در بر می‌گیرد.  یعنی برآورد می‌شود که حدود ۴۰ سال دیگر هم ما هنوز مناطق مان آلوده به مین است و قابل پاکسازی نیستند. لذا لازمه این کار اینست که اولاً روش‌های جدید بیوتکنولوژی، روش‌هایی که در کشورهای خارجی مورد استفاده است، را به کار بریم.  از طرف دیگر به فرهنگ‌سازی و آموزش نیاز داریم که متأسفانه به دلیل محدودیت‌های اعتباری کارگروه‌های ستاد پاکسازی مین هنوز انجام نشده است. از یک طرف هم اگر توی این مدت بعد از جنگ فعالیتی شده، هنوز ما گزارش پیشرفت‌شان را نداریم.    یعنی شما به عنوان نمایندگان مجلس هم نمی‌دانید تا چه اندازه مسئله مین‌روبی پیشرفت داشته است؟   به ما اعلام نکرده‌اند که میزان پیشرفت عملیات پاکسازی تا چه حد پیشرفت کرده و از یک طرف هم چقدر پایگاه‌های ما بر اساس نقشه‌ای که اگر تهیه شده یا اینکه باید تهیه شود، هنوز آلوده هستند و کجاها چند درصد پاکسازی شده‌اند. من هنوز شخصاً به عنوان یک مهندس خبر ندارم.   برخی از سازمان‌های غیردولتی که در ایران برای مین‌روبی فعالیت می‌کنند، عنوان می‌کنند که مسئله مین‌روبی هنوز به عنوان دغدغه اول برای برخی از مسئولان شناخته نشده است.  اولاً کار شده، ولی آن کاری که رضایت نسبی باید داشته باشیم از این میزان پیشرفت، با توجه به این محدودیت‌های اعتباری و محدودیت‌های کارگروهی، (چون این کارگروه‌ها فنی هستند و هرکسی نمی‌تواند مین‌روب باشد) از یک طرف هم ان‌جی‌اوهایی که فعالیت کرده‌اند، فعالیت‌هایشان در واقع هنوز محدود است...   ولی آقای محمدی تا چه اندازه خود نمایندگان از سازمان‌های غیردولتی دعوت می‌کنند در نشست‌های مشترک که یک هماهنگی به وجود بیاید.   من انتظارم از ان‌جی‌اوها بیشتر است. با توجه به اینکه یک نهاد مردمی هستند و غیردولتی، باید با نمایندگان مجلس که آنها هم به عنوان نهادی که برخاسته از رأی مردم و نماینده مردمند، این ارتباط لازم و ملزوم است، تا بتوانیم دست در دست هم مشکلات را به دولت منعکس کنیم و دولت را با توجه به زیان‌هایی که خود متقبل می‌شود به توجه به اهمیت این قضیه متقاعد کنیم.  ما الان معدن سنگ آهن اسنوا داریم که سالیان متمادی آماده بهره‌برداری است و فقط به خاطر اینکه محدوده‌اش آلوده به مین است، نمی‌توانیم از آن استفاده کنیم. یا همین مسئله انفجارهایی که منجر به جراحت می‌شود، هزینه‌های بیمارستانی، هزینه‌هایی که بعداً باید به عنوان جانباز، دولت مستمری اینها را پرداخت کند...   می‌دانید که دولت جمهوری اسلامی ایران هنوز به کنوانسیون منع استفاده از اینگونه سلاح‌ها نپیوسته است؟   بحث پیوستن به کنوانسیون باید در قالب لایحه‌ای از سوی دولت به مجلس ارائه شود و مجلس هم نظر رویش بدهد، متأسفانه هنوز نیامده است. قرار بود ان‌جی‌اوها بیایند و ما به صورت ویژه سوابق این مسائل و بحث لایحه کنوانسیون را هم پیگیری کنیم.  به نظر من این بحث به عنوان یک اولویت، اولویت کاری مجلس و اولویت کاری دولت، لازم است هم در ارائه لایحه و هم بررسی در مجلس و تصویب نهایی و نهایتاً ملحق شدن به کنوانسیون اقدام شود.     به نظر شما چگونه شهروندان می‌توانند به اقدامات در دست انجام برای پاکسازی مین کمک کنند؟   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Iran_sweeping_mine/1602315.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Iran_sweeping_mine/1602315.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 05 Apr 2009 14:48:54 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/F7_Iran_sweeping_mine/1602315.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/49914A6D-F5F7-45F0-BC2E-38592262E999_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;گل بی‌ گلدون&#187; و بی آهنگ‌ساز</title>
            <description>&#171;گل سرخ&#187;، &#171;به من نگو دوستت دارم&#187;، &#171;نفرين&#187;، &#171;درياچه نور&#187;، &#171;کلاغها&#187;، &#171;گل بی گلدون&#187; و بسياری ديگر از ترانه های خوشرنگ دهه چهل خورشيدی، نام و خاطره آهنگسازی را با خود به همراه می آورند که به گفته خودش با کمک گرفتن از هارمونی غربی، ملودی های ايرانی را دچار دگرگونی کرد؛ پرويز مقصدی.&#171;گل سرخ&#187;، &#171;به من نگو دوستت دارم&#187;، &#171;نفرين&#187;، &#171;درياچه نور&#187;، &#171;کلاغها&#187;، &#171;گل بی گلدون&#187; و بسياری ديگر از ترانه‌های خوشرنگ دهه چهل خورشيدی، نام و خاطره آهنگ‌سازی را با خود به همراه می‌آورند که به گفته خودش با کمک گرفتن از هارمونی غربی، ملودی‌های ايرانی را دچار دگرگونی کرد. پرويز مقصدی، آهنگسازی که صاحب نامان بسياری با ملودی‌هايش اوج گرفتند، در سن ۷۱ سالگی بر اثر سرطان ريه در دنور کلرادو ديده از جهان فروبست.&#160;     [ فایل صوتی این&#160;یادبود آراسته به&#160;ترانه‌هایی&#160;است که شعرش از پرویز مقصدی است و می‌توانید آن را بشنوید. ]    آقای مقصدی متولد لنينگراد بود، با ظاهری کاملاً غيرشرقی و با مادری که فارسی را بدرستی سخن نمی‌گفت. او کار خود را با نوازندگی آغاز کرد و در بيشتر برنامه‌های ويگن در آن روزگار بعنوان نوازنده حضور داشت. دوستانش از او با نام صاحب ملودی‌های شيرين ياد می‌کنند. يکی از خوانندگانی که با او همکاری نزديک داشته است، عارف خواننده سرشناسی است که ترانه‌های ماندگاری همچون برگ