<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"><channel>
        <title>Radio Free Europe / Radio Liberty</title>     
        <link>https://www.radiofarda.com</link>
        <description>Radio Free Europe / Radio Liberty is an international news organization serving Central and Eastern Europe, the Caucasus, Central Asia, Russia, the Middle East and Balkan countries</description>
        <image>
            <url>https://www.radiofarda.com/Content/responsive/RFE/fa-IR/img/logo.png</url>
            <title>Radio Free Europe / Radio Liberty</title>
            <link>https://www.radiofarda.com</link>
        </image>
        <language>fa</language>
        <copyright>Copyright 2026 - RFE/RL, Inc.</copyright>   
        <ttl>60</ttl>        
        <lastBuildDate>Tue, 09 Jun 2026 21:54:20 +0330</lastBuildDate> 
        <generator>Pangea CMS – RFE/RL</generator>        
        <atom:link href="https://www.radiofarda.com/rss/?authorid=8423" rel="self" type="application/rss+xml" />
    		<item>

            <title>پاراگراف اول؛ از کینگ‌رام تا قیصر، گشایش فرهنگی یا بحران قدرت؟ </title>
            <description>در فاصلهٔ دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه خبرهایی با موضوع این‌که خوانندگان خارج از ایران قرار است به کشور برگردند، بیشتر از گذشته منتشر شد.وضعیت به‌گونه‌ای پیش رفت که برخی از این هنرمندان با تعدادی از فعالان رسانه‌ای در سکوهای رسانه‌ای غیردولتی گفت‌وگو کردند. موضوع گفت‌وگوها هم تقریباً همان چیزی بود که سال‌ها شنیده‌ایم: دلتنگی برای ایران و آرزوی بازگشت.از سوی دیگر، مقام‌های دولتی هم موضعی کم‌وبیش مشابه داشتند؛ این‌که پروندهٔ بازگشت این هنرمندان در دستور کار قرار دارد. با این حال، همیشه اما و اگری در میان بود که همه‌چیز را در هاله‌ای از ابهام نگه می‌داشت.نمونهٔ مشهور آن سرنوشت حبیب بود؛ خواننده‌ای که در دورهٔ ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد به ایران بازگشت. او با امید فعالیت دوباره به کشورش آمد، اما نه‌تنها موفق به دریافت مجوز نشد بلکه داستان حضورش در ایران با مرگ پایان گرفت.اما پس از جنگ ۴۰ روزهٔ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، به نظر می‌رسد چرخش تازه‌ای در حال رخ دادن است. کینگ رام، خوانندهٔ راک و پست‌پانک، به ایران بازگشت و به نخستین خواننده‌ای تبدیل شد که پس از وقایع خونبار دی‌ماه ۱۴۰۴ و جنگِ پس از آن، در تهران روی صحنه رفت.حالا قیصر، خوانندهٔ موسیقی شش‌وهشت و از چهره‌های جریان اصلی موسیقی ایرانی خارج از کشور یا همان لس‌آنجلسی، راهی تهران شده است. او در یکی از تجمع‌های خیابانی حامی حکومت هم روی صحنه رفت و ترانهٔ تازه‌اش را برای کودکان کشته‌شدهٔ میناب در جریان جنگ اجرا کرد.آیا این اتفاق‌ها نشانهٔ آغاز یک دگردیسی در سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی است یا با نوعی آرایش تازه روبه‌رو هستیم که می‌کوشد تصویری متفاوت از رابطهٔ حکومت و هنرمندان مهاجر ارائه دهد؟در برنامهٔ رادیویی «پاراگراف اول»، کامران ملک‌مطیعی، بازیگر سرشناس مجموعه‌های تلویزیونی سال‌های دور صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، گوینده و کارگردان و نویسنده از لس‌آنجلس که آخرین فعالیتش حضور با پویانمایی «زال و رودابه» به‌عنوان گوینده در چهل‌وسومین جشنوارهٔ فجر بوده است، به همراه بابک دربیکی، دانش‌آموختهٔ علوم ارتباطات اجتماعی، رئیس پیشین مرکز روابط عمومی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و مشاور علی جنتی، وزیر ارشاد در دولت اول حسن روحانی، از لندن این موضوع را به بحث گذاشته‌اند.خطوط قرمز منعطفبابک دربیکی فقدان رهبری مؤثر و متمرکز در جمهوری اسلامی پس از انتصاب مجتبی خامنه‌ای به رهبری را در انعطاف‌پذیری آن‌چه خطوط قرمز سابق می‌نامد، مؤثر می‌داند.او معتقد است که جمهوری اسلامی در شرایط کنونی از فقدان رهبری مؤثر و متمرکز برخوردار است و همین پراکندگی قدرت به بخشی از مدیران میانی آزادی عمل بیشتری داده است.به‌گفتۀ آقای دربیکی، در گذشته، علی خامنه‌ای، رهبر کشته‌شدهٔ جمهوری اسلامی در جریان جنگ ۴۰ روزهٔ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، در حوزهٔ فرهنگ و هنر دخالت مستقیم و مستمر داشت. اما اکنون شرایط متفاوت است و نمی‌توان تحولات اخیر را با یک تحلیل ساده توضیح داد.رئیس روابط عمومی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دورهٔ علی جنتی، «انعطاف‌پذیری خطوط قرمز» را به معنای آزادی فرهنگی ندانسته و می‌گوید: این می‌تواند نشانهٔ یک دورهٔ بحران و بلاتکلیفی قدرت باشد؛ چون روی ابهام بنا شده، نه روی قانون.به باور بابک دربیکی، حکومت پس از بحران‌های اخیر نیاز دارد تصویری از عادی شدن شرایط ارائه کند و به همین دلیل برخی فضاها را بازتر نشان می‌دهد، اما این وضعیت الزاماً پایدار نیست و با تثبیت مجدد قدرت می‌تواند تغییر کند.کامران ملک‌مطیعی معتقد است بحث قدیمی بازگشت هنرمندان ایرانی خارج از کشور در میان ایرانیان ساکن لس‌آنجلس بازتابی سلبی داشته است.هنرمندانی که با بسترهای فرهنگی داخل ایران که این هنرپیشه از آن‌ها با عنوان رسانه‌های حکومتی نام می‌برد، گفت‌وگو کرده‌اند با واکنش‌های منفی و تحریم مخاطبان خود روبه‌رو شده‌اند.آقای ملک‌مطیعی، فعالیت هنری در لس‌آنجلس را چندان ساده نمی‌داند و آن را «یک لبهٔ تیغ» می‌داند.تحمل شدن ـ ابزار شدنپس از جنگ ۴۰ روزه و اعلام آتش‌بس، «کینگ رام» خوانندهٔ موسیقی راک پست‌پانک، اولین خواننده‌ای بود که در فضای جنگ‌زدهٔ تهران برنامه‌ای هنری در قالب کنسرت برگزار کرد.«کینگ رام» که فرزند کاووس سیدامامی، شهروند دوتابعیتی ایرانی ـ کانادایی، استاد دانشگاه «امام صادق»، مدیر مؤسسهٔ «میراث پارسیان» و فعال محیط زیست است که در هنگام بازداشت در زندان جان سپرد، پیش‌تر در جریان اعتراض‌های «زن، زندگی، آزادی» انتقادهای تندی را علیه جمهوری اسلامی مطرح کرده بود، اما در فاصلهٔ دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه تصمیم گرفت به ایران بازگردد و از اساس مهاجرتش را اقدامی «نادرست» عنوان کرد و از اجرای صحنه‌ای‌اش در ایران دفاع کرد.در دیگر سو، «قیصر» خواننده‌ای که با ترانه‌های «لات»، «واویلا لیلی» و «چه کیفی داره» در دههٔ ۸۰ خورشیدی مورد توجه قرار گرفت، اولین خوانندهٔ جریان اصلی موسیقی خارج از کشور در لس‌آنجلس بود که از مدت‌ها پیش به ایران رفت‌وآمد داشت. او در جریان جنگ ۴۰ روزه با موضع‌گیری علیه آن و گروه‌های طرفدار این جنگ، ترانهٔ «کفش‌های کتانی» را برای دانش‌آموزان میناب که در جریان این جنگ کشته شدند، اجرا کرد.اما حضور ناگهانی این خواننده در یکی از تجمع‌های رسمی خیابانی که از سوی حکومت در روز درگذشت آیت‌الله خمینی، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، و جشن مذهبی غدیر برنامه‌ریزی شده بود و اجرای لب‌خوانی «کفش‌های کتانی» و «تهران»، انتقاد شدید مخالفان حکومت و گروهی از هنرمندان خارج از کشور را به دنبال داشت.هرچند «قیصر» اتهام «حکومتی» بودن را رد کرده و گفته است، برای «دفاع از ایران و مردمش» در این برنامه حاضر شده و به دنبال کسب مجوز برای اجرای کنسرت نبوده است.بابک دربیکی معتقد است دربارهٔ نیت افراد نمی‌توان قضاوت کرد، اما می‌توان به صحنه‌ای که روی آن ظاهر می‌شوند نگاه کرد.آقای دربیکی می‌گوید: قیصر در یک مراسم کاملاً حکومتی در میدان امام حسین روی صحنه رفت؛ مراسمی که با شعارهای سیاسی همراه بود و آثار او نیز با همکاری مرکز اوج منتشر شد.از نگاه او، این وضعیت با حضور «کینگ رام» در یک سالن رسمی و با مجوز وزارت ارشاد تفاوت دارد.به‌گفتۀ آقای دربیکی، «یکی تحمل می‌شود» و دیگری به «ابزار سامانهٔ حکومتی» تبدیل می‌شود.آقای دربیکی در این باره با نام بردن از کوروش یغمایی، خوانندهٔ ترانهٔ معروف «گل یخ» که پس از انقلاب ایران را ترک نکرد، می‌گوید که این خواننده با وجود دریافت مجوز آلبوم همواره با محدودیت روبه‌رو بوده و از دریافت مجوز اجرای صحنه‌ای محروم مانده است.او همچنین با یاد کردن از محمدرضا شجریان می‌گوید که پس از سال ۱۳۸۸ و به دنبال موضع‌گیری‌های سیاسی در جریان جنبش سبز و اجرای ترانهٔ «تفنگت را زمین بگذار» عملاً امکان فعالیت عادی را از دست داد.بابک دربیکی بر این باور است که در جمهوری اسلامی، حضور روی صحنه به‌عنوان یک «حق» تعریف نشده، بلکه به‌صورت یک «امتیاز» توزیع شده است.آقای دربیکی با گسترش دامنهٔ مثال‌های خود به حوزهٔ ادبیات، به رمان «کلنل» محمود دولت‌آبادی اشاره کرده و می‌گوید که این کتاب با وجود طی کردن بخشی از مسیر اداری، در نهایت با مخالفت نهادهای امنیتی روبه‌رو شد.مشاور سابق وزیر ارشاد در دولت اول حسن روحانی همچنین از فیلم «من عصبانی نیستم» ساختهٔ رضا درمیشیان نام می‌برد که به‌گفتۀ او با وجود موفقیت‌های اولیه، تحت فشار نهادهای مختلف قرار گرفت.کامران ملک‌مطیعی با بازگشت به بحث اجراهای صحنه‌ای خوانندگان در تکمیل حرف‌های بابک دربیکی می‌گوید: همه‌چیز از عوامل پشت صحنه تا روی صحنه تحت نظارت و تعریف‌شده است و هنرمندان باید از پیش فهرست قطعات و ترتیب اجرای خود را اعلام کنند.آقای ملک‌مطیعی این موضوع را بخشی از «منطق قدرت» در جمهوری اسلامی می‌داند که حکومت بر اساس «منافع مقطعی» خود تصمیم می‌گیرد چه کسی امکان فعالیت داشته باشد و چه کسی نه.خائن یا قهرمانبابک دربیکی انتقادهای مطرح‌شده به هنرمندانی که در ایران به اجرای برنامه پرداخته‌اند را در قالب دوگانهٔ «خائن ـ قهرمان» دور از پیچیدگی‌های واقعی زندگی دانسته و معتقد است هنرمندان در شرایط متفاوتی تصمیم‌گیری می‌کنند.او می‌گوید: نه همه قهرمان‌اند و نه همه خائن. آدم‌ها لایه‌های مختلفی دارند و سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی هم لایه‌های مختلفی دارد.کامران ملک‌مطیعی هم معتقد است که نمی‌توان بدون شنیدن روایت و شرایط افراد دربارهٔ آن‌ها قضاوت کرد.آقای ملک‌مطیعی با ارجاع به همکاری خود با محمدعلی سجادی در پویانمایی «زال و رودابه» به‌عنوان گوینده و حضور این کار در چهل‌وسومین جشنوارهٔ فیلم فجر می‌گوید: «حالا ممکن است بعضی‌ها بگویند که چون این فیلم در جشنوارهٔ فجر حضور داشته، پس من به جشنواره کار کرده‌ام؛ در صورتی که فیلم مستقل بود و هیچ‌کس دستمزدی دریافت نکرد.»به‌گفتۀ هنرپیشهٔ سرشناس مجموعهٔ تلویزیونی «زیر آسمان شهر»، تصمیم برای نمایش فیلم در جشنوارهٔ فیلم فجر، تصمیم کارگردان و تهیه‌کنندگان اثر بوده است و این موضوع نباید به معنای حکومتی بودن تمام عوامل فیلم تلقی شود.از حکومت تا اپوزیسیون در آینهٔ خشم اجتماعیبابک دربیکی شکاف پدیدآمده در نگاه جامعه را که به دوقطبی‌های خیر و شر دامن زده است، حاصل سیاست‌های حکومت، رفتار بخشی از اپوزیسیون و همچنین خشم انباشته‌شدهٔ اجتماعی دانسته و می‌گوید: این وضعیت درست می‌شود، به شرطی که خودمان شبیه استبداد نشویم.کامران ملک‌مطیعی هم با اشاره به نمونه‌هایی از تاریخ هنر جهان، از جمله هربرت فون کارایان، رهبر ارکستر اتریشی که به دلیل سابقهٔ عضویت در حزب نازی از سوی اشغالگران روس از فعالیت‌های بیشتر منع شد، و یا سالوادور دالی، نقاش فراواقع‌گرای اسپانیایی که پس از جنگ داخلی اسپانیا و به قدرت رسیدن فرانکو، به حمایت از رژیم راستگرای او پرداخت و سرانجام از گروه سوررئالیست‌ها اخراج شد، می‌گوید: در نهایت این جامعه و تاریخ هستند که دربارهٔ رفتار هنرمندان قضاوت خواهند کرد.به باور آقای ملک‌مطیعی، گاهی اوقات سکوت هنرمند ماندگارتر از ورود آن‌ها به این هیاهوها است.کامران ملک‌مطیعی با اشاره به تجربه  حبیب و شاهرخ دو خواننده در فضای فرهنگی لس‌آنجلس، دو مسیر متفاوت را ترسیم می‌کند. به‌گفتهٔ او، حبیب در سال‌های حضورش در لس‌آنجلس نه جایگاه پررنگی در بازار موسیقی ایرانیان خارج از کشور داشت و نه آثارش با سلیقه غالب آن بازار همخوانی داشت. حبیب با این تصور که بازگشت به ایران امکان فعالیت دوباره را برایش فراهم خواهد کرد راهی کشور شد، اما آنچه انتظارش را داشت محقق نشد.کامران ملک‌مطیعی در مقابل از شاهرخ به عنوان نمونه‌ای نام می‌برد که با وجود دشواری‌های اقتصادی و حرفه‌ای، ترجیح داد در خارج از ایران بماند و شرایط سخت را تحمل کند.از نگاه او، تفاوت این دو تجربه بیش از آن‌که به درست یا غلط بودن انتخاب‌ها مربوط باشد، به نوع تحلیل و تصمیمی بازمی‌گردد که هر هنرمند بر اساس شرایط و برداشت خود از آینده می‌گیرد.</description>
            <link>https://www.radiofarda.com/a/33776675.html</link> 
            <guid>https://www.radiofarda.com/a/33776675.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 09 Jun 2026 14:39:47 +0330</pubDate>
            <category>پاراگراف اول</category><enclosure url="https://gdb.rferl.org/9626277f-6085-4218-c47d-08debadc7311_w800_h450.png" length="0" type="image/png"/></item>
<item>

            <title>پاراگراف اول؛ هما میرافشار، ترانه‌سرایی که «هرگز به شعر کلاسیک خیانت نکرد»  </title>
            <description>هما میرافشار ترانه‌سرایی بود که در سال ۱۳۵۵ به پرکارترین نام در ادبیات آهنگین ایران تبدیل شد و تقریباً تا یک دهه پیش از رسیدن به ایستگاه پایانی زندگی‌اش در ۸۹ سالگی کوتاه نیامد تا نشان دهد که حضورش در این عرصه از سر اتفاق نبوده است.پاییز ۱۳۸۹ در گفت‌وگوی کوتاهی که در برنامهٔ رادیویی «صبحانه با خبر» رادیو فردا با او داشتیم، از دلتنگی‌هایش برای ایران، جایگاه زبان فارسی در مهاجرت گفت.در آن سال او گفت که ترجیح داده تا با ورود ترانه‌سرایان جوان، زمینه را به آنان واگذارد، چنان‌که دیگر همکارانش چنین کرده‌اند.این گفت‌وگو در زمانی انجام شد که به‌گفتۀ خودش تنها «در مواردی خاص و برای خوانندگانی که دوست‌شان داشت یا آهنگسازان مورد علاقه‌اش» دست به قلم می‌برد.اما این تصمیم را اتفاقی در موسیقی لس‌آنجلس پررنگ‌تر می‌کرد؛ «تغییرات نسلی» که فضای بینابینی ایران تا دورانی که هنرمندانی مانند او را در جغرافیایی به نام تبعید کنار هم قرار می‌داد، با خود نداشت.هما میرافشار که از بستر ادبیات کلاسیک ایران برخاسته بود، جوانانی را در عصر خود می‌دید که به تعبیری با ادبیات فارسی بیگانه بودند و این «ادامه دادن همان زبان و ترکیباتی که در ترانه‌های گذشته رایج بود» را برای او «دشوار» می‌کرد.بنابراین از دههٔ ۹۰ خورشیدی، هما میرافشاری را می‌بینیم که میان تولید انبوه و «حفظ جایگاه هنری» خود، دومی را انتخاب می‌کند.در بخش زیادی از ترانه‌های کارنامهٔ او «ایران» حضوری ناملموس دارد که گاه در شمایل محاکاتی عاشقانه، شنونده را با خود همراه می‌کند، بی‌آن‌که بداند روی سخن شاعر با سرزمینی است که میانشان «غربتی طولانی» فاصله انداخته است.شاعری که خانه‌اش تا اقیانوس فاصلهٔ اندکی داشت، اما می‌گفت سال‌هاست که به کنار دریا نرفته و هنوز چمخاله تا دریای شمال را قدم می‌زند؛ «کنار دریای شمال/ دلم می‌خواد داد بکشم/ نفس برام تنگه دیگه/ یک نفس آزاد بکشم.»هما میرافشار را می‌توان ادامه‌ای بر لعبت والا، منیر طه و سیمین بهبهانی دانست، ترانه‌سرایی که می‌گوید در سروده‌هایش تلاش کرده تا قصه‌ای را با آغاز و میانه و پایان بازگو کند. بازآفرینی فضاهای شاعرانهٔ ترکیبی با کمک گرفتن از اندوخته‌ها و ظرفیت‌های ادبیات کلاسیک و زبان و زندگی روزمره، مخاطبان ترانه‌اش را در مرز باریکی بین امروز و دیروز نگه می‌داشت، بی‌آن‌که هویت زبان فارسی را مخدوش کند. می‌نوشت: «صبحت بخیر عزیزم/ با آن‌که گفته بودی/ دیشب خدا نگهدار...» تا برسد به «خوکردهٔ قفس را/ میل رها شدن نیست.»ترانه‌سرایان عصری که مردان و زنان ادبیات آهنگینش قفس تنگ ملودی‌های دشوار را با نوشتن ترانه‌هایی بر بستر این ملودی‌ها می‌شکستند و خوانندگان‌شان را ماندگار می‌کردند، «اون نگاه گرم تو، اون نگاه گرم تو/ جام شرابه اما سرابه/ زندگی بی چشم تو رنج و عذابه/ رنج و عذابه.»در برنامهٔ رادیویی «پاراگراف اول» فرید زلاند، آهنگسازی که ترانه‌های «شما»، «ثبات»، «گلای لاله عباسی» و چندین و چند همکاری دیگر با هما میرافشار داشته است، به همراه مهدی ذکایی، روزنامه‌نگار قدیمی و ناشر مجلهٔ جوانان امروز لس‌آنجلس، از سرایندهٔ «گلپونه‌ها» گفته‌اند.به تمام معنا شاعرفرید زلاند، هما میرافشار را شاعری می‌داند که به‌گفتۀ او «شاعری به تمام معنا» بود.آقای زلاند می‌گوید برای او به عنوان آهنگساز، مهم‌ترین ویژگی خانم میرافشار این بود که او پیش از «ترانه‌سرا بودن، شاعر» بود.این آهنگساز معتقد است که خانم میرافشار هم در قالب شعر کلاسیک و هم در ترانه، هویت و زبان مستقل خود را حفظ کرد و هرگز از اصول شعری خود فاصله نگرفت.مهدی ذکایی با برجسته کردن بخش دیگری از زندگی حرفه‌ای هما میرافشار، به جست‌وجوی بازتاب آن در آینهٔ شعر و ترانه‌اش می‌پردازد.آقای ذکایی با بازگشت به سال‌های پیش از انقلاب اسلامی بهمن ۵۷ و حضور هما میرافشار در مجلهٔ جوانان امروز به سردبیری «ر. اعتمادی»، او را زنی متفاوت یافته بود.آقای ذکایی با اشاره به گفت‌وگوهای هما میرافشار با زندانیان زن در آن زمان، می‌گوید کمتر زنی حاضر بود چنین مسئولیتی را پذیرا شود.آقای ذکایی می‌گوید: هما میرافشار توانسته بود با زندانیانی که بسیاری از آن‌ها از مجرمان شناخته‌شدهٔ آن دوران بودند، رابطه‌ای انسانی و مبتنی بر اعتماد برقرار کند؛ تا جایی که آن افراد برای دیدار با او مشتاق بودند و هنگام حضورش در زندان با احترام ویژه‌ای از او استقبال می‌کردند.به‌گفتۀ مهدی ذکایی، برخی زندانیان در گفت‌وگو با خانم میرافشار مطالبی را مطرح می‌کردند که حتی در پرونده‌های رسمی آن‌ها ثبت نشده بود.آقای ذکایی این توانایی را محصول شخصیت خاص هما میرافشار می‌دانست، «شخصیتی که می‌توانست بدون پیش‌داوری با افراد ارتباط برقرار کند و شنوندهٔ حرف‌های آنان باشد.»او زمانی را به یاد می‌آورد که خانم میرافشار تصمیم گرفت این فعالیت را کنار بگذارد و می‌گوید: بسیاری از زندانیان از این موضوع به‌شدت متأثر شدند و با این موضوع به‌شدت احساسی برخورد کردند، به شکلی که به رسم پهلوانان قدیم بر سر او گل می‌ریختند و با او وداع می‌کردند.«اهل خلوت»فرید زلاند کلام هما میرافشار را صرفاً در گرو و محدود به مضامین عاشقانه نمی‌داند. او معتقد است آزادگی یکی از ویژگی‌های شخصیتی این ترانه‌سرا بود که در قالب وطن، مردم و مسائل اجتماعی، هویت ادبی او را شکل می‌داد.مهدی ذکایی در تکمیل تصویر دیگری از هما میرافشار، او را ترانه‌سرایی می‌داند که بیشتر «اهل خلوت» بود و درگذشت همسرش که نسبت خانوادگی با «حمیرا» خوانندهٔ سرشناس داشت، او را بیش از گذشته به «دنیای درونی‌اش» پناهنده کرد.با این حال این روزنامه‌نگار می‌گوید، سرایندهٔ ترانه‌های «اشک من» با صدای گلپا، «هوس» با صدای معین و صدها ترانهٔ دیگر با صدای نام‌آوران موسیقی معاصر تا زمانی که با فراموشی دست‌وپنجه نرم می‌کرد، از سرودن پا پس نکشید.مهدی ذکایی، هما میرافشار را سراینده‌ای «سفارش‌پذیر» نمی‌داند و معتقد است ترانه‌ها ابتدا در جهان ذهنی و شخصی‌اش شکل می‌گرفتند و سپس آهنگساز و خواننده وارد می‌شدند.در حالی که مهدی ذکایی استقلال فکری و هنری خانم میرافشار را رمز ماندگاری آثارش می‌داند، فرید زلاند با اشاره به تبحر او در سرودن ترانه بر روی ملودی، با یادآوری خاطره‌ای از پدرش استاد جلیل زلاند، سازندهٔ آهنگ «من آمده‌ام»، می‌گوید: پدرم می‌گفت، وقتی شعر را دستت می‌گیری، طوری روی آن آهنگ بساز که انگار خودت آن شعر را گفته‌ای. بنابراین، هر زمان در فهم بخشی از شعر به توضیح بیشتری نیاز داشتم، مستقیماً با هما جان گفت‌وگو می‌کردم تا بتوانم مفهوم مورد نظر شاعر را بهتر در موسیقی بازتاب دهم.به باور آقای زلاند، تکلیف هما میرافشار با آن‌چه می‌سرود روشن بود و او «هرگز به شعر کلاسیک خیانت نکرد.»مهدی ذکایی هم بر این اعتقاد است که کمتر زنی در تاریخ ترانه‌سرایی ایران با این میزان توانایی، گستردگی فعالیت و حجم آثار مانند هما میرافشار می‌توان سراغ گرفت.</description>
            <link>https://www.radiofarda.com/a/33774073.html</link> 
            <guid>https://www.radiofarda.com/a/33774073.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 06 Jun 2026 22:16:09 +0330</pubDate>
            <category>پاراگراف اول</category><enclosure url="https://gdb.rferl.org/2d6570d4-8004-4213-1610-08debadc4af7_w800_h450.png" length="0" type="image/png"/></item>
<item>

            <title>پاراگراف اول؛ هزینهٔ تاب‌آوری اقتصاد ایران؛ آنچه از جیب مردم رفت</title>
            <description>مقام‌های جمهوری اسلامی ایران می‌گویند که قفسه‌های فروشگاه‌ها همچنان پر است، کامیون‌ها بی‌وقفه در جاده‌ها در رفت‌وآمدند و از کمبود گستردهٔ کالا خبری نیست.با این حال، برای بسیاری از شهروندان، اقتصاد ایران این روزها بیش از آن‌که با «بحران عرضه» تعریف شود، با «بحران دسترسی» معنا پیدا می‌کند؛ کالا در بازار هست، اما توان خرید آن هر روز کمتر می‌شود.در میانهٔ جنگ، رکود، از دست رفتن مشاغل، اختلال در زیرساخت‌ها و فشارهای فزایندهٔ معیشتی، روایت رسمی از تاب‌آوری اقتصاد ایران با تجربهٔ روزمرهٔ خانواده‌هایی در تقابل قرار می‌گیرد که هزینه‌های درمان، خوراک و زندگی روزمره را تاب می‌آورند.حالا بار دیگر پرسشی قدیمی به مرکز بحث‌های اقتصادی بازگشته است؛ اقتصاد ایران تا چه اندازه تاب‌آور است و بهای این تاب‌آوری را چه کسانی می‌پردازند؟در برنامهٔ رادیویی «پاراگراف اول»، جواد رحیم‌پور، کارشناس مطالعات اقتصادی، پروژه‌های برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای از تهران همراه با هادی کحال‌زاده، پژوهشگر ارشد مرکز توسعه و پایداری جهانی در دانشگاه برندایس از واشینگتن، به چشم‌انداز اقتصاد ایران در شرایط جنگ و پسا‌جنگ پرداخته‌اند.تهدید فرصت‌های شغلی و امنیت اشتغال بعد از جنگجواد رحیم‌پور دربارهٔ کنار هم قرار دادن مفهوم تاب‌آوری و جنگ از سوی مقام‌های حکومتی ایران به عنوان یک دستاورد مهم، معتقد است این مفهوم گسترده در سطح ادراک عمومی شهروندان بیش از هر چیز با حفظ قدرت خرید معنا پیدا می‌کند.به گفتهٔ او، شهروندان تاب‌آوری را از طریق توانایی حفظ سطح زندگی و قدرت خرید خود درک می‌کنند.آقای رحیم‌پور با اشاره به اقدام‌های دولتی مانند «دهک‌بندی» ( تقسیم‌بندی آماری جامعه براساس شاخص‌های اقتصادی و درآمدی) و سیاست‌های حمایتی، به وقوع هم‌زمان آنچه «دو روند» در جریان جنگ ۴۰ روزهٔ اسرائیل و آمریکا با ایران می‌نامد، پرداخته و می‌گوید: از یک سو قدرت خرید مردم کاهش پیدا کرده و از سوی دیگر امکان کسب درآمد برای بخش بزرگی از جامعه آسیب دیده است.این کارشناس اقتصادی در تهران، موضوع را صرفاً کم یا زاید بودن درآمد شهروندان پس از جنگ ندانسته و می‌گوید: حتی مشاغلی که پیش‌تر نسبتاً پایدار تلقی می‌شدند نیز در معرض از دست رفتن قرار گرفته‌اند و بسیاری از آن‌ها بالفعل از بین رفته‌اند.در پرتو نبود «برنامه روشنی» برای فعالیت‌های اقتصادی دولت، جواد رحیم‌پور از شواهدی می‌گوید که نشان‌دهندهٔ توقف پروژه‌های عمرانی و اختلال در تمرکز دولت بر مدیریت اقتصادی کشور است.به گفتهٔ آقای رحیم‌پور، دولت در موضوع افزایش پرداخت‌های حمایتی هم با محدودیت منابع مالی رو‌به‌روست و این شرایط برای بخش تولید شدیدتر شده است.او با تأکید بر فشار توأمان «بخش تولید و خدمات رفاهی» می‌گوید: هزینه‌های زندگی افزایش یافته، بسیاری از فرصت‌های اقتصادی از دست رفته و حتی سرمایه‌گذاری روی فرزندان و آموزش آنان نیز با مخاطره روبه‌رو شده است.جواد رحیم‌پور، نگرانی از پایان یافتن منابع مالی شخصی را یکی از دغدغه‌های جدی شهروندانی می‌داند که به گفتهٔ او اکنون از پس‌اندازهای خود استفاده می‌کنند.اقتصاد مقاومتی؛ «بقا» مقدم بر «کارایی»از نگاه هادی ‌کحال‌زاده، آنچه اکنون مقام‌های حکومتی از آن با عنوان تاب‌آوری نام می‌برند نباید به معنای توانایی نامحدود جامعه در تحمل درد و فشار تلقی شود.او تاب‌آوری را شاخصی برای میزان تحمل فشار و نحوهٔ واکنش به شوک‌های اقتصادی دانسته و می‌گوید: خانوارها در مواجهه با این مسئله از ابزارهای مختلفی مانند استقراض، بهره‌گیری از شبکه‌های خانوادگی و محلی، دریافت حمایت‌های اجتماعی و تغییر در الگوی مصرف استفاده می‌کنند.آقای کحال‌زاده با اشاره به تغییر آهنگ و ماهیت تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی ایران از دههٔ ۹۰ خورشیدی به «تحریم‌های ثانویه» (فراملی)، می‌گوید: اگر هزینهٔ تحریم‌ها در دهه‌های نخست انقلاب حدود یک تا دو درصد تولید ناخالص داخلی بود، در سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ به حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد تولید ناخالص داخلی رسید.به گفتهٔ این اقتصاددان، تحریم‌ها علیه ایران از «حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ مورد در دورهٔ ریاست‌جمهوری باراک اوباما، به حدود ۱۷۰۰ تا ۱۸۰۰ مورد در دورهٔ اول ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ و حدود ۲۳۰۰ مورد در شرایط کنونی» رسیده است.پژوهشگر اقتصادی مؤسسه کوئینسی معتقد است که جمهوری اسلامی برای مقاومت در برابر تحریم‌ها به اقتصاد خود تنوع بخشیده و تولید برخی کالاهای راهبردی مانند بنزین، دارو و صادرات غیرنفتی مبتنی بر انرژی را گسترش داده و در کنار آن تغییراتی در ترکیب شرکای تجاری خود ایجاد کرده است.به اعتقاد آقای کحال‌زاده، اقتصاد ایران به تدریج به الگویی رسیده است که در آن «بقا» مقدم بر «کارایی» است و هدف اصلی آن جلوگیری از فروپاشی اقتصادی و حفظ امکان اداره کشور است.به گفتهٔ او در این الگو، دولت عمدهٔ هزینه را بر دوش جامعه قرار داد؛ «چرا که نظام رفاهی موجود بیشتر از کارکنان دولت و بخش رسمی حمایت می‌کرد و بخش بزرگی از جامعه هزینهٔ تورم، کاهش دسترسی‌ها و ناکارآمدی‌ها را پرداخت».شرایط جنگی و عقب‌نشینی موقت معترضانجواد رحیم‌پور با رد نظریات جریان‌های حکومتی که از نوعی همگرایی میان شهروندان ایرانی در جریان جنگ ۴۰ روزه می‌گویند، بر این باور است که هیچ معیار مشخصی برای اثبات چنین همگرایی‌ای وجود ندارد و آنچه دیده می‌شود بیشتر نوعی عقب‌نشینی موقتِ فضای اعتراضی در شرایط جنگی است.او با اشاره به فضای حاکم بر جامعه پس از جنگ ۱۲ روزهٔ اسرائیل علیه ایران که حکومت، آن را یک «همبستگی ملی» توصیف کرد و برخاستن موج اعتراض‌های اقتصادی که به خشونت‌های مرگبار سیاسی دی‌ماه ۱۴۰۴ انجامید، می‌گوید: حتی بازگشایی نسبی اینترنت هم نتیجهٔ فشارها و اعتراض‌های اقتصادی بود که از مسیرهای رسمی مطرح شدند.هادی کحال‌زاده اما میزان همراهی و ظرفیت جامعه را به «رفتار حکومت و سیاست‌گذاری‌هایش» وابسته می‌داند.چشم‌انداز منفی اقتصاد جنگجواد رحیم‌پور با تأکید بر شرایط جنگی حاکم بر ایران، چشم‌انداز روشنی را متصور نیست و و معتقد است که اکنون اولویت اصلی، بازگرداندن زیرساخت‌ها به چرخهٔ اقتصادی کشور است.به گفتهٔ او، آنچه در جریان است، اقتصاد روزمره و زنجیره‌های خدماتی و تجاری است، اما سرمایه‌گذاری‌های خُرد متوقف شده‌اند، سرمایه‌گذاران دچار تردید شده‌اند، بازار مسکن در رکود سنگین قرار دارد و حتی دولت هم بسیاری از مناقصه‌های خود را برگزار نمی‌کند.هادی کحال‌زاده نیز چشم‌انداز اقتصاد ایران در دو تا سه سال آینده را در صورت تداوم شرایط فعلی، مواجهه با تورم‌های سه‌رقمی و بیکاری گسترده می‌داند.او همچنین معتقد است که در این دورنما رشد اقتصادی منفی چهار تا پنج درصدی و بیکاری دو تا سه میلیون نفری محتمل است.آقای کحال‌زاده می‌گوید: اگر حکومت به سمت گشایش‌های سیاسی و اجتماعی، حمایت‌های اجتماعی گسترده‌تر، اصلاح سیاست‌ها و ایجاد همدلی با جامعه حرکت کند، امکان تحمل فشارها و عبور از بحران بیشتر خواهد شد.«اقتصاد کوتاه‌مدت» در سایه «بی‌دولتی»جواد رحیم‌پور دولت مسعود پزشکیان را فاقد ظرفیت «گفتمان‌سازی اقتصادی» دانسته و معتقد است که در ساختار سیاسی کنونی هم زمینه‌ای برای شکل‌گیری چنین گفتمانی دیده نمی‌شود.او با مقایسهٔ ایران در زمان پایان جنگ با عراق و ظهور دولت اکبر هاشمی رفسنجانی با گفتمان سازندگی و پس از آن دولت محمد خاتمی، بر این باور است که از دورهٔ ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد، دولت‌ها به سمت مدیریت روزمره حرکت کردند و آنچه سردبیر سابق مجله «پیام ابراهیم» (ارگان رسمی جامعه زنان انقلاب اسلامی) «گفتمان توسعه‌گرا» می‌نامد، به حاشیه رفت.آقای رحیم‌پور، دیوان‌سالاری ایران را دور از نگاه توسعه‌گرا توصیف کرده و می‌گوید: نگاه غالب، نگاه ترازنامه‌ای و کوتاه‌مدت است که بیش از سرمایه‌گذاری بلندمدت، بر نتایج مالی کوتاه‌مدت تمرکز دارد.هادی کحال‌زاده در تکمیل گفته‌های آقای رحیم‌پور، ایرانِ پس از جنگ ۴۰ روزه را مواجه با نوعی «بی دولتی» و یا «تضعیف نقش دولت» می‌داند.به اعتقاد او، دولت مسعود پزشکیان باید بر سه اولویت «تاب‌آوری اجتماعی»، «حمایت از توان تولید اقتصاد ملی» و «تقویت توان دفاعی» تمرکز کند.اما جواد رحیم‌پور در این‌باره بر ضرورت شکل‌گیری گفتمان اقتصادی جدیدی با نگاه به تحولات ژئوپلتیکی به عنوان یک ضرورت فوری تأکید می‌کند.</description>
            <link>https://www.radiofarda.com/a/paragraph-aval-iran-economy-future/33772361.html</link> 
            <guid>https://www.radiofarda.com/a/paragraph-aval-iran-economy-future/33772361.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 10:44:44 +0330</pubDate>
            <category>پاراگراف اول</category><enclosure url="https://gdb.rferl.org/ee206f21-ed94-4a61-e540-08debadc7311_cx0_cy10_cw0_w800_h450.jpg" length="0" type="image/jpeg"/></item>
<item>

            <title>تحریم صرافی‌های رمزارز ایرانی؛ چه گزینه‌هایی پیش رو است؟</title>
            <description>.</description>
            <link>https://www.radiofarda.com/a/33772004.html</link> 
            <guid>https://www.radiofarda.com/a/33772004.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 10:29:31 +0330</pubDate>
            <category>خبرها و گزارش‌ها</category><enclosure url="https://gdb.rferl.org/59748b73-b4f8-4053-ab25-05ce2f8030fc_w800_h450.jpg" length="0" type="image/jpeg"/></item>
<item>

            <title>ایران-آمریکا؛ آتش‌بس طولانی مدت یا از سرگیری درگیری‌ها؟ </title>
            <description>.</description>
            <link>https://www.radiofarda.com/a/33772009.html</link> 
            <guid>https://www.radiofarda.com/a/33772009.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 10:27:30 +0330</pubDate>
            <category>خبرها و گزارش‌ها</category><enclosure url="https://gdb.rferl.org/9c10270a-aaea-4916-ade7-a84b5b4e6c2b_w800_h450.jpg" length="0" type="image/jpeg"/></item>
<item>

            <title>پاراگراف اول؛ قلیچ‌خانی و کریمی، قهرمان ملی یا سلبریتی معترض؟</title>
            <description>پرویز قلیچ‌خانی و علی کریمی را در نگاه اول می‌توان در یک قاب کنار هم قرار داد؛ دو ستاره محبوب فوتبال، دو چهره معترض و دو سرمایهٔ نمادین در تاریخ این ورزش. اما اگر کمی عمیق‌تر شویم، تفاوت‌ها از همان نقطه‌ای آغاز می‌شود که کنش سیاسی از سطح صرفِ موضع‌گیری فراتر می‌رود.اگر از مقایسهٔ اخلاقی این دو چهرهٔ مشهور فاصله بگیریم، با دو نام مواجه می‌شویم که هر دو سرمایه‌ای مشترک را وارد میدان سیاست کرده‌اند؛ محبوبیت. اما به نظر می‌رسد نسبت هر یک از این دو با شهرت، سیاست، مردم و خطرپذیری از یک جنس نیست.پرویز قلیچ‌خانی محصول دوره‌ای از تاریخ بود که سیاست ایدئولوژیک هنوز معنای پررنگی داشت. برای او فوتبال صرفاً سکوی شهرت نبود بلکه بخشی از زیست سیاسی‌اش محسوب می‌شد.در مقابل، علی کریمی محصول عصر شبکه‌های اجتماعی است؛ عصری که در آن مرجعیت‌های کلاسیک تضعیف شده‌اند و سیاست، بیش از هر چیز، رنگی عاطفی و لحظه‌ای به خود گرفته و گاه به داوری اخلاقی نزدیک می‌شود.پرویز قلیچ‌خانی برای نسل‌هایی که دیروز را زیسته‌اند، ورزشکاری کنشگر است و امتداد سنت جهان‌پهلوان تختی؛ قهرمانی که خود او نیز از او به‌عنوان الگو یاد می‌کرد.در سوی دیگر، علی کریمی را می‌توان در زیرمجموعه چهره‌های مشهورِ منتقد در عصر رسانه‌ای جدید قرار داد؛ چهره‌ای که کنش سیاسی‌اش بیش از آن‌که در چارچوب‌های سازمان‌یافته تعریف شود، در بستر رسانه و واکنش شکل گرفته است.در پسِ شباهت ظاهری این دو چهره، دو تجربه متفاوت از دو عصر سرکوب سیاسی در ایران هم نهفته است.در برنامه رادیویی «پاراگراف اول»، مهرداد درویش‌پور، استاد جامعه‌شناسی و دانشیار مددکاری اجتماعی در دانشگاه مالاردالن سوئد، همراه با مهدی عبدالله‌زاده، دانش‌آموخته ارتباطات از دانشگاه لوگانو در سوئیس، روزنامه‌نگار و منتقد سینمایی، از فاصلهٔ میان سرمایهٔ اجتماعی، کنشگری سیاسی تا قهرمان ملی گفته‌اند.هر کسی قهرمان ملی است؟به اعتقاد مهرداد درویش‌پور، رابطهٔ سیاست و ورزش رابطهٔ پیچیده‌ای است که بسته به نسبت آن‌ها با قدرت می‌تواند سرمایهٔ نمادین یک ورزشکار را که به‌گفتۀ این جامعه‌شناس محبوبیت اوست، تحت‌الشعاع قرار دهد و نتایج متفاوتی به همراه داشته باشد.آقای درویش‌پور قهرمانان ورزشی را در چهار ساحت دسته‌بندی می‌کند. او گروهی را «قهرمانان دولتی» می‌نامد که حکومت‌ها، به‌ویژه حکومت‌های اقتدارگرا، از آنان برای نمایش وفاداری، وحدت ملی و مشروعیت سیاسی استفاده می‌کنند.او برای بیان دقیق منظور خود مثال‌هایی از «درهم‌تنیدگی ورزش و سیاست در اتحاد جماهیر شوروی سابق و آلمان نازی» می‌آورد.مهرداد درویش‌پور «قهرمانان ورزش ملی» را در برابر گروه اول قرار داده و از آن‌ها با عنوان ورزشکارانی نام می‌برد که به دلیل فاصله گرفتن از قدرت یا ایستادن در برابر آن جایگاهی ویژه در ذهن جامعه پیدا کرده‌اند.او برای بیان منظور دقیق خود از غلامرضا تختی و پرویز قلیچ‌خانی نام برده و می‌گوید: «مردم چنین افرادی را از جنس خود می‌بینند و به همین دلیل وقتی در برابر حکومت‌های استبدادی مقاومت می‌کنند، به قهرمانان ملی تبدیل می‌شوند.»دستهٔ سوم مورد نظر آقای درویش‌پور، قهرمانانی هستند که مانند شخصیت «پله» فوتبالیست مشهور برزیلی، نه در خدمت قدرت قرار می‌گیرند و نه علیه آن.اما این محقق اجتماعی، علی کریمی ملی‌پوش سابق فوتبال ایران را که هوادارانش او را به‌واسطهٔ قدرت بازی‌سازی «جادوگر» لقب داده‌اند، در کنار فوتبالیستی جهانی مانند «مارادونا» در رستهٔ ورزشکارانی قرار می‌دهد که جامعه نسبت به آن‌ها احساس دوپاره‌ای دارد؛ بخشی از مردم به‌شدت از آنان حمایت می‌کنند و بخشی دیگر به همان اندازه نگاه منفی دارند.آقای درویش‌پور می‌گوید: آن دسته از ورزشکارانی که علاوه بر موضع‌گیری سیاسی، به‌واسطهٔ منش، اخلاق، زبان، نزدیکی به مردم و حضور در مسائل اجتماعی شناخته می‌شوند، بیش از دیگران امکان تبدیل شدن به «قهرمان ملی» را پیدا می‌کنند.«سلبریتی سیاسی»مهدی عبدالله‌زاده، با پذیرش چارچوب کلی دسته‌بندی مهرداد درویش‌پور، مسئلهٔ اپوزیسیون و کنش سیاسی را در شکل دادن به این دسته‌بندی تأثیرگذار می‌داند.آقای عبدالله‌زاده معتقد است برای ایفای نقش سیاسی، صرفِ سلبریتی بودن (چهرهٔ مشهور یا ستاره) بدون در نظر گرفتن دو مؤلفهٔ سرمایهٔ اجتماعی و بلوغ فکری کافی نیست.آقای عبدالله‌زاده با نام بردن از علی دایی، بهترین گلزن تاریخ تیم ملی فوتبال ایران، و رسول خادم، از برترین کشتی‌گیران ایرانی تمام ادوار که تجربهٔ فعالیت سیاسی با نمایندگی شورای اسلامی شهر تهران را هم داشته است، از آن‌ها به‌عنوان ورزشکارانی نام می‌برد که با سرمایهٔ انباشته‌شده‌ای وارد سیاست شده‌اند.از نگاه این روزنامه‌نگار فرهنگی، آن‌چه او وجود یک نظام فکری منسجم، بلوغ نظری و درک عمیق سیاسی می‌نامد، حکم «قطب‌نما» را برای افراد دارد.مهدی عبدالله‌زاده بر این باور است که علی کریمی و برخی چهره‌های مشابه، به‌گفتۀ او دچار تصوری شده‌اند که بر اساس آن گمان می‌کنند، شهرت ورزشی به‌تنهایی می‌تواند جایگزین دانش و سرمایهٔ سیاسی شود.«محصولات اقتصاد توجه، شهرت رسانه‌ای و قطبی‌سازی»مهرداد درویش‌پور نیز با تأکید بر تفاوت بنیادین «سلبریتی بودن» و «قهرمان ملی بودن» می‌گوید: سلبریتی شدن می‌تواند نتیجهٔ اقتصاد توجه، شهرت رسانه‌ای یا حتی قطبی‌سازی باشد، اما قهرمان ملی شدن نیازمند اعتبار اجتماعی و فرهنگی عمیق‌تری است.آقای درویش‌پور، اظهارنظر سیاسی را حق هر کسی می‌داند، اما معتقد است میان اظهارنظر سیاسی و ایفای نقش یک رهبر یا مرجع سیاسی تفاوت اساسی وجود دارد.او از آسیب دیدن بخشی از اعتبار اجتماعی علی کریمی در سال‌های اخیر به‌واسطهٔ استفاده از زبان تند، خشونت کلامی و برخورد توهین‌آمیز با مخالفان سیاسی می‌گوید و تأکید می‌کند که مخالف بودن با جمهوری اسلامی به‌خودیِ‌خود مجوز استفاده از همان ادبیات خشونت‌آمیز حکومت را نمی‌دهد.به‌گفتۀ این جامعه‌شناس، این‌جا است که تفاوت پرویز قلیچ‌خانی پررنگ‌تر می‌شود؛ او پس از پایان دوران ورزشی با تکیه بر اعتبار فکری و سیاسی‌اش، نشریهٔ «آرش» را در پاریس برای بیش از صد شماره منتشر می‌کند و پیرامون آن طیف گسترده‌ای از نخبگان فرهنگی و سیاسی را گرد می‌آورد.مهدی عبدالله‌زاده هم در تکمیل حرف‌های آقای درویش‌پور بر مسئلهٔ «جذب حداکثری» به‌عنوان اصول بنیادی هر حرکت اعتراضی نام می‌برد. از این دیدگاه، آقای عبدالله‌زاده معتقد است که هر نوع زبان یا رفتاری که بخشی از جامعه را در برابر فرد قرار دهد، به زیان آن پروژهٔ سیاسی تمام می‌شود.او می‌گوید: استفاده از همان ابزارها و ادبیاتی که در پایین‌ترین سطوح اجتماعی نیز قابل مشاهده است، نه‌تنها مزیتی برای یک چهرهٔ سیاسی محسوب نمی‌شود بلکه جایگاه او را تنزل می‌دهد و جز تأثیرگذاری کوتاه‌مدت الزاماً به اثرگذاری پایدار منجر نمی‌شود.اثرگذار واقعی کیست؟مهرداد درویش‌پور اثرگذاری واقعی را در مفهوم «رخداد» خلاصه کرده و می‌گوید: مرگ پرویز قلیچ‌خانی صرفاً یک خبر نبود بلکه رخدادی بود که هم افکار عمومی و هم نخبگان فرهنگی و سیاسی را درگیر کرد.از نگاه آقای درویش‌پور، این مرگ «خبرسازی» نبود، بلکه «هم‌زمانی سرمایهٔ ورزشی و سرمایهٔ فرهنگی ـ سیاسی» را یادآوری می‌کند و بر نقش حافظهٔ جمعی تأکید دارد.اگرچه آقای درویش‌پور معتقد است، وجههٔ ملی چهره‌های ورزشی با نزدیک شدن به یک گروه و جناح سیاسی آسیب می‌بیند و قهرمان ملی باید فراجناحی و منتقد قدرت باقی بماند.اما مهدی عبدالله‌زاده بر این باور است که تعلق گروهی ذاتاً بخشی از جامعه را از بخش دیگر جدا می‌کند و همین امر مانع شکل‌گیری یک موقعیت ملی فراگیر می‌شود.او در این‌باره تهدید علی کریمی به سوزاندن قرآن در واکنش به اعدام معترضان در ایران را مثال می‌آورد و می‌گوید: چنین مواضعی بخش بزرگی از جامعه را از فرد دور می‌کند، حتی کسانی را که الزاماً مذهبی یا متعصب نیستند.در مقابل، آقای عبدالله‌زاده از علی دایی و رسول خادم به‌عنوان نمونه‌هایی نام می‌برد که به تعبیر او توانسته‌اند از ورود به «چنین شکاف‌هایی» پرهیز کرده و در نتیجه سرمایهٔ اجتماعی خود را حفظ کنند.«دام» پنهان و فضیلت کنار رفتن در اوجمهرداد درویش‌پور می‌گوید بارها از پرویز قلیچ‌خانی شنیده بود که «آدم عاقل در اوج کنار می‌رود» و به اعتقاد این جامعه‌شناس او «توانایی فاصله گرفتن از قدرت و شهرت» را داشت و در عرصهٔ فرهنگی هم در اوج اعتبار نشریهٔ «آرش» از انتشار آن فاصله گرفت.به اعتقاد آقای درویش‌پور، مقاومت در برابر وسوسهٔ قدرت، شهرت و توجه عمومی یکی از دلایل اصلی ماندگاری قلیچ‌خانی است.مهدی عبدالله‌زاده نیز، با بازگشت به نمونهٔ علی کریمی در ورزش ایران، می‌گوید که او و چهره‌هایی مشابه، پیش از ورود به فضای پرالتهاب سیاسی، در محدودهٔ توانایی‌هایشان فعالیت‌های مفیدی انجام دادند.به اعتقاد آقای عبدالله‌زاده، اما به‌تدریج در موقعیتی قرار گرفتند که انتظارات و نقش‌هایی فراتر از ظرفیت واقعی‌شان بر دوش‌شان گذاشته شد.او این وضعیت را «دامی» توصیف می‌کند که موجب شد برخی از چهره‌های مشهور وارد عرصه‌ای شوند که آمادگی لازم برای ایفای نقش در آن نداشتند.</description>
            <link>https://www.radiofarda.com/a/33770825.html</link> 
            <guid>https://www.radiofarda.com/a/33770825.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 02 Jun 2026 13:09:38 +0330</pubDate>
            <category>پاراگراف اول</category><enclosure url="https://gdb.rferl.org/ee46724b-1e69-4474-152d-08debadc4af7_w800_h450.png" length="0" type="image/png"/></item>
<item>

            <title>پاراگراف اول؛ تابوی اسرائیل و منطق عادی‌سازی رابطه در سایهٔ جنگ</title>
            <description>پس از جنگ ۴۰ روزهٔ اسرائیل و آمریکا با ایران، خاورمیانه وارد مرحلهٔ تازه‌ای از بازآرایی ژئوپولیتیکی شده است؛ مرحله‌ای که در آن کشورهای عربی میان سه ملاحظهٔ اصلی در حال موازنه‌اند: مهار قدرت منطقه‌ای ایران، حفظ روابط امنیتی با ایالات متحده، و مدیریت حساسیت افکار عمومی نسبت به اسرائیل و مسئلهٔ فلسطین.در این چارچوب، پیمان‌های ابراهیم که در سال ۲۰۲۰ با میانجی‌گری دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، شکل گرفت، همچنان به‌عنوان مهم‌ترین الگوی عادی‌سازی روابط با اسرائیل مطرح است؛ هرچند جنگ غزه و افزایش تنش‌های منطقه‌ای، آینده و دامنهٔ آن را با ابهام روبه‌رو کرده است.امارات، بحرین و مراکش با تکیه بر منافع اقتصادی، امنیتی و فناورانه به این روند پیوسته‌اند، در حالی که عربستان سعودی عادی‌سازی را به پیشرفت واقعی در تشکیل کشور فلسطین مشروط کرده است. هم‌زمان، برخی بازیگران منطقه‌ای مانند پاکستان نسبت به گسترش این چارچوب موضعی کاملاً مخالف گرفته‌اند.اکنون بحث درباره توافقی فراتر از پیمان ابراهیم و حتی احتمال نوعی تفاهم محدود با ایران نشان می‌دهد که دولت دونالد ترامپ در پی ترسیم نظمی جدید برای خاورمیانه است؛ نظمی که در آن نفوذ آمریکا در منطقه حفظ شود، روابط اسرائیل با کشورهای مسلمانِ منطقه و فراتر از آن تقویت گردد و حضور چین محدود شود. این‌ها موضوع‌هایی هستند که به عناصر تعیین‌کننده برای آیندهٔ خاورمیانه تبدیل شده‌اند.در برنامهٔ رادیویی «پاراگراف اول»، نوید طوبیان، دانش‌آموخته اسلام‌شناسی، خاورمیانه و ایران از دانشگاه عبری اورشلیم و ساکن تل‌آویو، علی معموری دانش‌آموخته فلسفه سیاسی و الهیات و پژوهشگر در مؤسسه مطالعات شهروندی در دانشگاه دیکن از سیدنی به همراه میثم بادامچی فلسفه سیاسی از دانشگاه لوئیس رم و پژوهشگر ارشد مؤسسه مطالعه بین‌منطقه‌ای قانون اساسی‌گرایی وابسته به بخش حقوق دانشگاه چارلز از پراگ در این‌باره تبادل نظر کرده‌اند.اسرائیل؛ «امنیت دائمی-تهدید مستمر»نوید طوبیان با پیش کشیدن منشور استقلال اسرائیل در بهار ۱۳۲۷(۱۹۴۸) که بر اساس آن دولت آینده اسرائیل تعهد می‌دهد که اعراب مقیم این کشور از آزادی و تساوی حقوق کامل برخوردار باشند، می‌گوید که این منشور صراحتاً اعلام کرده اسرائیل قصد دارد با همسایگان خود روابط دوستانه برقرار کند و بر این اساس، اسرائیل به گفتهٔ این تحلیلگر سیاسی، «دست دوستی» دراز کرده است.به گفتهٔ آقای طوبیان، این دست دوستی در همان دهه‌های آغازین با پاسخ منفی روبه‌رو شد.او با اشاره به جنگ استقلال ۱۹۴۸ و جنگ شش روزه ۱۹۶۷ می‌گوید: این موضوع صرفاً سیاسی نیست.این تحلیلگر مسائل خاورمیانه، دو جنگ یاد شده را نقطهٔ شکل‌گیری وضعیت امنیت دائمی در اسرائیل دانسته و معتقد است که اختلاف‌های مذهبی و تعصبات تاریخی، آن‌ها را به سرعت به سمت جنگ‌های نظامی برده است.به باور او، تهدید علیه اسرائیل نه تنها پایان نیافته، بلکه در قالب‌های جدید اکنون جمهوری اسلامی یکی از بازیگرانی است، که این تهدید را در سطح گفتمانی و سیاسی بازتولید می‌کند.طوبیان معتقد است که در این میان آمریکا صرفاً یک ناظر نیست و رقابتش با چین به‌ویژه دربارهٔ طرح‌های اقتصادی منطقه‌ای، اسرائیل را در مرکز یک «نظم امنیتی و ژئوپولیتیکی» گسترده قرار داده و همین مسئله، اسرائیل را در وضعیت به گفتهٔ آقای طوبیان، «امنیت دائمی و تهدید مستمر» نگه داشته است.نقد روایت صلح؛ «ساختار اشغال و جنگ»علی معموری با نقد مفهوم «دست دوستی اسرائیل»، از آن با عنوان «ادعایی» نام می‌برد که در «تجربهٔ تاریخی منطقه» قابل مشاهده نیست و معتقد است که در این‌ باره باید از نگرش سیاسی به موضوع پرهیز و به «ساختار عملکردی اسرائیل» نگاه کرد.آقای معموری می‌گوید: بخش قابل توجهی از سرزمین‌های تحت کنترل اسرائیل طبق حقوق بین‌الملل «اشغالی» محسوب می‌شوند و شهرک‌سازی در کرانه باختری هم در همین چارچوب قابل نقد است.او با پرداختن به آثار آوی شلایم، مورخ هشتاد ساله اسرائیلی-بریتانیایی، به نمونه‌هایی از عملیات مخفی اسرائیل در عراقِ دههٔ ۱۹۵۰ میلادی اشاره می‌کند که به گفتهٔ او در راستای ایجاد فشار بر یهودیان عراق و تسهیل مهاجرت آنان به اسرائیل انجام شده است.آقای معموری همچنین از جنگ سوئز ۱۹۵۶، اشغال لبنان ۱۹۷۸ و ۱۹۸۲، و مداخله‌های نظامی در سوریه و لبنان در دهه‌های بعد به عنوان آنچه این پژوهشگر علوم سیاسی «الگوی تکرارشونده سیاست نظامی اسرائیل» می‌خواند، نام می‌برد.در این چارچوب، او می‌گوید: روند جنگ اخیر اسرائیل با ایران نه تنها به صلح منجر نشده بلکه بی‌ثباتی منطقه را افزایش داده است.به باور علی معموری، مسئلهٔ اصلی در «منطق سیاست اسرائیل» نهفته است، نه در واکنش‌های بیرونی.تقابل دو ایدئولوژی؛ «اسلام‌گرایی و صهیونیسم»اما میثم بادامچی معتقد است برای درک بحران منطقه باید به دو ایدئولوژی «اسلام‌گرایی و صهیونیسم» هم‌زمان پرداخته شود.آقای بادامچی با تأکید بر پرهیز از یک‌دست دیدن اسرائیل و نادیده گرفتن جریان‌های چپ، لیبرال و منتقد دولت بنیامین نتانیاهو، می‌گوید: هر دو جریان اسلام‌گرا و صهیونیست در شکل‌های افراطی خود به نوعی ناسیونالیسم سیاسی تبدیل می‌شوند و همین امر زمینه‌ساز استمرار تنش است.آقای بادامچی با اشاره به ایران پس از دو جنگ اخیر با اسرائیل، از شکل گیری نوعی «ملی‌گرایی مذهبی» در جریان‌های سیاسی داخل ایران می‌گوید و نتیجه می‌گیرد که این شباهت‌ها نشان می‌دهد که به گفتهٔ این پژوهشگر فلسفه سیاسی، «بحران یک طرفه نیست».به اعتقاد او، تنها راه برای جلوگیری از درگیری‌های بیشتر میان ایران و اسرائیل، پذیرش این کشور به عنوان یک واقعیت سیاسی، نقد هم‌زمان آن و پیش رفتن به سوی کاهش تدریجی تنش‌هاست.تابوی اسرائیل؛ «عادی‌سازی و منازعه»نوید طوبیان، مسئلهٔ اصلی خاورمیانه را فهم مناسبات میان آنچه این تحلیلگر ساکن تل‌آویو، «واقعیت تاریخی اسرائیل»، «الگوی تهدید امنیتی» و «ضرورت نظم منطقه‌ای جدید» می‌نامد، دانسته و می‌گوید: منطقه در یک وضعیت «نظم ناپایدار اما در حال شکل‌گیری» قرار دارد.به گفتهٔ آقای طوبیان، در این آرایش جدید و ناپایدار، اسرائیل هم‌زمان با فرصت‌های همکاری (مانند پیمان‌های ابراهیم) و تهدیدهای امنیتی پایدار مواجه است، و همین وضعیت، تعیین‌کننده رفتار و سیاست‌های این کشور در منطقه است.اما علی معموری معتقد است که این موضوع نه در «برداشت امنیتی اسرائیل از تهدیدها»، بلکه در «ساختار کنش سیاسی و نظامی اسرائیل» نهفته است.به باور آقای معموری، حتی اگر توافق‌های سیاسی یا پروژه‌هایی مانند عادی‌سازی روابط در قالب پیمان‌هایی شبیه پیمان ابراهیم شکل بگیرند، تا زمانی که مسئله فلسطین و ساختارهای، به گفتهٔ این کارشناس علوم سیاسی بنیادین قدرت و اشغال حل نشود، این توافق‌ها ظرفیت تبدیل شدن به صلح پایدار و واقعی را نخواهند داشت و منطقه همچنان در چرخه منازعه باقی می‌ماند.در برابر، میثم بادامچی با نقد تحلیل روابط دولت‌ها یا منازعات روزمره برای توضیح بحران خاورمیانه می‌گوید: مسیر عادی‌سازی روابط ایران و اسرائیل دشوار است و مقدمه این اتفاق می‌تواند عادی‌سازی روابط ایران و آمریکا باشد.این کارشناس فلسفه سیاسی ابراز امیدواری می‌کند که این عادی‌سازی روابط در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ بیافتد تا با اتکا به جایگاه آمریکا در نظم جهانی و رابطه ویژه‌اش با اسرائیل، بتوان درباره شکستن برخی تابوها در رابطه با اسرائیل هم صحبت کرد.</description>
            <link>https://www.radiofarda.com/a/paragraph-aval-israel-taboo-war/33768480.html</link> 
            <guid>https://www.radiofarda.com/a/paragraph-aval-israel-taboo-war/33768480.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 30 May 2026 11:46:22 +0330</pubDate>
            <category>پاراگراف اول</category><enclosure url="https://gdb.rferl.org/6e30d0b8-ca0e-4edb-8955-03b8806af80e_cx0_cy9_cw0_w800_h450.jpg" length="0" type="image/jpeg"/></item>
<item>

            <title>پاراگراف اول؛ آیا «سینمای یواشکی» توانسته سینمای مجوزدار را عقب براند؟</title>
            <description>مثل بسیاری از دوگانه‌هایی که جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران به آن دامن زده، سینمای ایران نیز دوپاره شده است.از یک‌سو سینمای رسمی قرار دارد؛ سینمایی کم‌رمق و پرهزینه که حتی پیش از جنگ نیز به‌تدریج از سبد فرهنگی بسیاری از خانواده‌های ایرانی کنار گذاشته شده بود و امروز با اقتصاد فرسوده و جامعه‌ای تحت فشار بحران معیشت و ناامنی، چشم‌انداز روشنی برای آن تصور نمی‌شود.در سوی دیگر، سینمایی شکل گرفته که ریشه‌های آن به‌طور خاص اعتراض‌های ۱۴۰۱ و جنبش «زن زندگی آزادی» بازمی‌گردد؛ سینمایی که سینماگرانش آشکارا در برابر سیاست‌های رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازوکار سانسور ایستادند و اعلام کردند بدون مجوز هم می‌توان فیلم ساخت.این جریان که در فضای عمومی با عنوان «سینمای زیرزمینی» شناخته می‌شود، به‌نوعی بازگشت تصویرهایی است که پس از انقلاب از پردهٔ سینما حذف شده بود. برای اولین‌بار پس از دهه‌ها، تماشاگر ایرانی می‌تواند زنان هنرپیشه را بی‌حجاب بر پردهٔ سینما ببیند.اما تفاوت این سینما تنها در ظاهر نیست. به‌تدریج زبان و دستور سیاسی مستقل خود را نیز شکل داده است؛ زبانی صریح، انتقادی و گاه تند که می‌کوشد مرز روشنی میان خود و سینمای مجوزدار ترسیم کند.با این حال پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا این «سینمای زیرزمینی» توانسته همان تأثیری را بر سینما بگذارد که موسیقی زیرزمینی پیش‌تر بر موسیقی رسمی گذاشت؟ آیا توانسته ذائقهٔ مخاطب را تغییر دهد، سانسور را به عقب براند و به یک جریان اثرگذار تبدیل شود، یا هنوز بیشتر در حد یک کنش اعتراضی باقی مانده است تا یک بدیل واقعی؟در برنامهٔ رادیویی «پاراگراف اول»، کاوه فرنام، تهیه‌کنندهٔ سینمای مستقل از پراگ، به همراه عبدالرضا کاهانی، فیلمساز از تورنتو، دربارهٔ شکاف‌های سیاسی و اجتماعی، بازتاب آن بر سینمای رسمی و غیررسمی به بحث پرداختند.سینمای زیرزمینی؛ ساده‌سازی بحرانی اجتماعیکاوه فرنام، تهیه‌کنندهٔ سینمای مستقل که در کن ۱۴۰۵ با مستند «تمرین‌هایی برای یک انقلاب» ساختهٔ پگاه آهنگرانی، بازیگر و فیلمساز، جایزهٔ چشم طلایی این جشنواره را دریافت کرد، با تغییر صورت‌بندی رایج این روزها از سینمای ایران به دو قطبی «سینمای رسمی و سینمای زیرزمینی» می‌گوید: اساساً جامعهٔ ایران «چندقطبی» شده است؛ چندقطبی‌ای که نه‌تنها همزیستی ندارد، بلکه به سمت عدم تحمل متقابل پیش می‌رود.به اعتقاد آقای فرنام، خلاصه کردن ماجرا در قالب سینمای مجوزدار و غیرمجوزدار، ساده‌سازی واقعیت است. او ضمن مخالفت با عبارت «سینمای زیرزمینی» می‌گوید: سینما چیزی نیست که زیر زمین برود؛ سینما ذاتاً به فضا، خیابان و زیست اجتماعی وابسته است و حتی اگر تولید در فضای بسته انجام شود، باز هم از این منطق جدا نیست.کاوه فرنام بحران کنونی سینمای ایران را صرفاً برآمده از مجوز و سانسور نمی‌داند و معتقد است فضای به‌گفتهٔ او ناسالمی میان جریان‌های مختلف سینمای ایران شکل گرفته است؛ فضایی که او آن را حاصل «اختلاف، اتهام، حذف و بی‌اعتمادی» می‌داند.سینمای بی‌تناسبعبدالرضا کاهانی، کارگردانی که اخیراً پس از حدود یک دهه مهاجرت به خارج از ایران، آخرین اثرش «مرده‌شور» با بازی «گُلا»، خوانندهٔ ایرانی مقیم لندن، برندهٔ جشنوارهٔ ادینبورگ شد، بحران سینمای ایران را فاصله میان سینما و زندگی واقعی مردم می‌داند.او می‌گوید دلیل اصلی دور شدن مردم از سینما نه گرانی بلیت است و نه بحران اقتصادی، بلکه این است که تماشاگر دیگر خودش را روی پرده نمی‌بیند و فیلم‌هایی به خورد مردم داده می‌شوند که هیچ نسبتی با واقعیت اجتماعی ندارند.آقای کاهانی با رد مقایسهٔ ایران با کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی که در آن‌ها انبوهی از فیلم‌های سینمای جهان نمایش داده می‌شود که لزوماً ارتباطی با آن کشورها ندارد، معتقد است در سینمای ایران وضعیتی حاکم شده که امکان نمایش زندگی واقعی مردم را از فیلمساز گرفته و نتیجه‌اش رانده شدن فیلمسازان به سمت ساختن فیلم‌های «دم‌دستی و بی‌خطر» است.عبدالرضا کاهانی با بازگشت به نقد کاوه فرنام دربارهٔ عبارت رایج «سینمای زیرزمینی» می‌گوید که تا این لحظه هیچ‌گاه به اشتباه بودن این اصطلاح فکر نکرده بود.آقای کاهانی می‌گوید که اکنون فکر می‌کند مهم‌ترین فیلم‌های سینمای ایران همین فیلم‌های زیرزمینی‌اند؛ فیلم‌هایی که به‌گفتهٔ او بیرون از ساختار رسمی زندگی واقعی را نشان می‌دهند، اما مردم داخل ایران عملاً امکان دیدن‌شان را ندارند و این فیلم‌ها ناچارند مخاطب خود را در خارج از کشور پیدا کنند.به‌گفتهٔ او، مسئله فقط داستان یا شخصیت نیست؛ مسئله خودِ ثبت واقعیت است؛ چیزی که کارگردان فیلم «اسب حیوان نجیبی است» برای آن از اصطلاح «سینمای یواشکی» در برابر «سینمای زیرزمینی» استفاده می‌کند.«زنده‌باد فیلم‌های یواشکی»کاوه فرنام با فاصله گرفتن از سازوکارهای شکلی سینمای رسمی ایران مانند مجوز گرفتن برای تولید فیلم، مسئلهٔ اصلی در این سینما را «حذف تفکر» می‌داند. او می‌گوید حکومت با هر چیزی کنار می‌آید، مگر با تفکر. حتی ممکن است نمایش بعضی روابط یا تصاویر روی پرده تحمل شود، اما چیزی که تحمل نمی‌شود، «اندیشیدن» است.به باور تهیه‌کنندهٔ فیلم‌های «کشتزارهای سپید» و «لِرد» به کارگردانی محمد رسول‌اف، هر چیزی که به‌خودی‌خود تفکر تولید کند، سانسور می‌شود. از این رو او پیشنهاد می‌کند عبارت «سینمای متفکر و سینمای غیرمتفکر» جایگزین سینمای رسمی و غیررسمی شود.با بازگشایی سینماها پس از جنگ ۴۰ روزه، فیلم سینمایی «تهران، کنارت» ساختهٔ علی بهراد که در سه سال گذشته نتوانسته بود مجوز نمایش دریافت کند، به روی پرده رفت و با استقبال مخاطبان سینمارو مواجه شد.این فیلم تصویری متفاوت از تهران و طبقه‌ای از پایتخت‌نشینان ارائه می‌دهد و در سال ۱۴۰۴ در بخش جنبی جشنوارهٔ کارلووی‌واری نیز حضور داشت.با وجود دریافت مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، این فیلم با فشار اصول‌گرایان تندرو از سوی قوهٔ قضائیهٔ جمهوری اسلامی با تهدید تشکیل پرونده مواجه شده است.عبدالرضا کاهانی در مورد اتفاق‌هایی از این دست که برای یکی از آخرین فیلم‌هایش در ایران، «ارادتمند؛ نازنین، بهاره، تینا» رخ داد، می‌گوید در عمل هیچ قانون ثابتی وجود ندارد و هر فیلمساز با قواعد مخصوص خودش مواجه است.به‌گفتهٔ این فیلمساز، یک‌بار فیلم مجوز می‌گیرد اما با نیروی انتظامی مشکل پیدا می‌کند، بار دیگر حوزهٔ هنری مانع نمایش می‌شود. بخشی از سالن‌ها در اختیار یک نهاد است و بخشی دیگر در اختیار نهادی دیگر. نتیجه، وضعیتی است که او آن را «عجیب‌وغریب» توصیف می‌کند.به باور کارگردان فیلم «هیچ»، همان‌طور که تغییرات اجتماعی در ایران «یواشکی» رخ می‌دهد، بخش مهمی از سینمای امروز نیز یواشکی ساخته می‌شود؛ با کمترین امکانات، بدون امنیت شغلی و با خطر دائمی برای بازیگران و عوامل.او می‌گوید: این فیلم‌ها فیلم‌های یواشکی‌اند.از ایفما تا جدایی؛ اختلاف بر سر ماهیت کانون فیلمسازان مستقلکاوه فرنام از بنیان‌گذاران کانون فیلمسازان مستقل ایران (ایفما) است که به‌تازگی از این نهاد صنفی جدا شده است. او دربارهٔ دلایل جدایی خود از این مجموعه، به نفوذ آن‌چه جریان‌های «سلطنت‌طلب» در ساختار کانون می‌نامد اشاره کرده و می‌گوید این مسئله موجب شد ایفما از هدف اولیه‌اش دور شود.به‌گفتهٔ این تهیه‌کنندهٔ سینمای مستقل، چون ساختار صنفی واقعی در تبعید و پراکندگی جغرافیایی عملاً دشوار بود، کانون آرام‌آرام به سمت موضع‌گیری سیاسی رفت. نیروهای اجرایی غیرسینمایی وارد شدند و در نهایت آن چیزی که قرار بود یک تشکل صنفی باشد، گرفتار شکاف‌های سیاسی شد.عبدالرضا کاهانی نفس وجود کانون فیلمسازان مستقل ایران را مهم می‌داند و معتقد است همین که دربارهٔ کانون صحبت می‌شود و بخشی از جریان رسمی سینما نسبت به آن حساسیت دارد، یعنی این حرکت بی‌اثر نبوده است.کاوه فرنام می‌گوید از واژهٔ «نجات دادن سینما» می‌ترسد، چون به‌گفتهٔ او وقتی می‌گوییم نجات، «انگار دوباره قرار است از یک کشور دیگر بیایند ما را نجات بدهند».سینما «نجات» نمی‌خواهد، «آزادی» می‌خواهدآقای فرنام معتقد است سینما نجات نمی‌خواهد. او می‌گوید بارها گفته است: «لطفاً ما را مس کنید. کمک نکنید. کاری با ما نداشته باشید. اگر کمک نکنید، سینما راه خودش را پیدا می‌کند.»عبدالرضا کاهانی نیز در پایان می‌گوید خوشحال می‌شود آدم‌ها بتوانند کار کنند، پول دربیاورند، نفس بکشند و آزادی داشته باشند. به‌گفتهٔ او، این‌ها چیزهایی است که در حال حاضر در سینمای ایران وجود ندارد.او با تأکید بر مسئلهٔ بقای سینما و ارتزاق عوامل آن می‌گوید: ما که دوریم، نمی‌توانیم برای کسانی که داخل زندگی می‌کنند نسخه بپیچیم.پاسخ «ایفما» به اظهارات کاوه فرنامکانون فیلمسازان مستقل ایران (ایفما) پس از پخش این این برمامه توضیحاتی را در ارتباط با سخنان یکی از مهمانان برنامه ارائه کرد. متن پاسخ «ایفما» را در ادامه بخوانید:«کانون فیلم‌سازان مستقل ایران (ایفما) ادعای نفوذ هرگونه جریان سیاسی در این کانون را که در برنامه «پاراگراف اول» توسط یکی از بنیان‌گذاران و اعضای سابق ایفما مطرح شده است، صریحاً و قاطعانه رد می‌کند.ایفما یک سازمان غیرانتفاعی و غیرسیاسیِ ثبت‌شده در کشور سوئد است که در نوامبر ۲۰۲۲ و در واکنش به خیزش «زن، زندگی، آزادی» تأسیس شد. اساسنامه این کانون، که پیش‌نویس آن در وب‌سایت رسمی ایفما در دسترس است، ماهیت صنفی و غیرجناحی آن را به روشنی تعریف می‌کند.از زمان تأسیس تاکنون، فعالیت‌های ایفما صرفاً در چارچوب سه مأموریت اصلی آن انجام شده است: حمایت صنفی از فیلم‌سازان مستقل در ایران و دیاسپورا، افشای بهره‌برداری تبلیغاتی جمهوری اسلامی از سینما، و انعکاس صدای فیلم‌سازان و هنرمندانی که تحت فشار حکومت ایران قرار دارند.هیچ حزب، جریان سیاسی یا ایدئولوژی تاکنون بر تصمیمات این کانون تأثیر نگذاشته است. اعضای ایفما را فعالان حرفه‌ای حوزه سینما تشکیل می‌دهند و تنوع دیدگاه‌های آنان خود گواهی بر فراگیر بودن این نهاد است. سوابق حرفه‌ای اعضای شورای راهبردی و مسئولان کارگروه‌های ایفما در وب‌سایت کانون و سایر منابع عمومی در دسترس است.این سینماگران، با وجود تفاوت دیدگاه‌ها، حول اهداف مشترک تعریف‌شده برای ایفما گرد آمده‌اند و به صورت داوطلبانه و بی‌دریغ برای تقویت و ارتقای سینمای مستقل ایران تلاش می‌کنند.بدیهی است که فعالیت اعضا در شبکه‌های اجتماعی بخشی از حریم خصوصی آنان محسوب می‌شود. تا زمانی که هیچ‌یک از اعضای شورای راهبردی درصدد تحمیل دیدگاه‌های شخصی خود بر کانون نباشند، ایفما نه در محتوای منتشرشده در صفحات شخصی آنان دخالت می‌کند و نه برای آن تعیین تکلیف می‌کند.همان‌گونه که پیش‌تر نیز اشاره شد، فردی که با رادیو فردا گفت‌وگو کرده است از بنیان‌گذاران و اعضای سابق ایفما بوده و در مقاطع مختلف حمایت‌های ارزشمند مالی و معنوی از این کانون داشته است. ایفما همواره امیدوار بوده و همچنان امیدوار است که روند خروج ایشان از کانون، که از ژانویه ۲۰۲۶ آغاز شد و با صدور اخطار انضباطی در مارس ۲۰۲۶ به پایان رسید، در چارچوب مناسبات داخلی و حرفه‌ای باقی بماند.این نخستین بار نیست که یکی از اعضای سابق پس از خروج از کانون ادعاهای بی‌اساس علیه آن مطرح می‌کند. سه سال پیش نیز یکی دیگر از اعضایی که به دلایل انضباطی از کانون کنار گذاشته شده بود، اتهاماتی بی‌پایه از جنسی دیگر را از طریق صفحات شخصی خود در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد.موضع ایفما بر حفظ استقلال سیاسی و برخورد بی‌طرفانه با اعضا، فارغ از شهرت، جایگاه حرفه‌ای یا توان مالی آنان، همواره ثابت بوده است. این کانون در برابر هرگونه ادعای فاقد مدرک، بدون توجه به هویت گوینده، موضعی روشن و قاطع اتخاذ می‌کند.نسبت دادن اتهامات و برچسب‌های بی‌اساس به یک نهاد غیرانتفاعی و غیرسیاسیِ ثبت‌شده در اروپا، آن هم با شیوه‌هایی که یادآور پرونده‌سازی‌های نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی است، می‌تواند پیامدهای حقوقی در پی داشته باشد. مهم‌تر از آن، چنین ادعاهایی امنیت و اعتبار ۴۶۲ عضو این کانون را به خطر می‌اندازد؛ اعضایی که دقیقاً به دلیل ماهیت صنفی و غیرسیاسی ایفما به آن پیوسته‌اند.بر اساس اساسنامه کانون فیلم‌سازان مستقل ایران، مجمع عمومی عالی‌ترین مرجع تصمیم‌گیری در ایفماست و هیچ بنیان‌گذار، عضو شورای راهبردی یا مقام دیگری بر آن ارجحیت ندارد.از مجموع ۴۶۲ عضو ایفما، ۵۳ نفر عضو پیوسته و دارای حق رأی هستند. در مجمع عمومی مورخ ۳۱ مه ۲۰۲۶، تعداد ۲۸ عضو دارای حق رأی، از جمله اعضای مقیم ایران، علی‌رغم محدودیت‌های اینترنتی در انتخابات شرکت کردند و اعضای شورای راهبردی، شورای انضباطی و شورای بازرسی را برگزیدند. همچنین اعضای شورای مشاوران نیز دعوت به همکاری با ایفما را پذیرفتند.اگر ایفما نهادی جناحی بود، چنین تنوع گسترده‌ای از دیدگاه‌ها نه در میان نامزدها دیده می‌شد، نه در میان مشارکت‌کنندگان در انتخابات و نه در میان مشاوران.کارنامه ایفما نیز به روشنی نشان‌دهنده پایبندی این کانون به اهداف اعلام‌شده آن است و خود بهترین پاسخ به ادعاهای مربوط به جهت‌گیری سیاسی آن محسوب می‌شود.به عنوان نمونه، ایفما در بازار فیلم اروپا در فوریه ۲۰۲۶ پنلی تخصصی درباره چالش‌های پخش فیلم مستقل و موانع پذیرش آثار مستقل توسط بخش بین‌المللی اسکار برگزار کرد. در این نشست، کارشناسان و سینماگران ایرانی و غیرایرانی برجسته به بررسی موضوع پرداختند و همچنین، به حکم وظیفه صنفی، نام فیلم‌سازانی که توسط حکومت ایران بازداشت یا کشته شده‌اند برای مخاطبان بین‌المللی قرائت شد.در ماه مه ۲۰۲۶ نیز غرفه ایفما در بازار فیلم کن با پوسترهای آثار مستقل ایرانی تولیدشده در ایران، سوئد و امارات مزین بود؛ حضوری که هم فراگیری کانون و هم اعتماد اعضا به آن را به نمایش می‌گذاشت. اعضای شورای راهبردی ایفما در طول این رویداد برای معرفی این آثار به پخش‌کنندگان بین‌المللی کوشیدند.در بازار فیلم کن امسال همچنین ایفما پنل «هالیوود و کنشگری انتخابی» را با حضور پژوهشگران باسابقه سینما برگزار کرد که با استقبال گسترده مخاطبان مواجه شد.حمایت صنفی از فیلم‌سازان مستقل ایران تنها به این فعالیت‌ها محدود نبوده و در تمامی فراخوان‌ها، مقالات، گزارش‌ها، پادکست‌ها و برنامه‌های کانون قابل ردیابی است. کمپین‌ها و چهار پنل تخصصی که ایفما طی دو سال گذشته در حمایت از سینمای مستقل برگزار کرد، در نهایت به اصلاح بخشی از مقررات اسکار در ماه گذشته انجامید.کانون فیلم‌سازان مستقل ایران بار دیگر تأکید می‌کند که ادعاهای مطرح‌شده توسط عضو سابق ایفما در برنامه «پاراگراف اول» فاقد هرگونه سند، مدرک و اعتبار است و صرفاً بازتاب اظهارات غیرمسئولانه یک عضو پیشین به شمار می‌رود؛ عضوی که ایفما همواره کوشیده است حرمت و جایگاه او را به عنوان یکی از بنیان‌گذاران و حامیان پیشین خود حفظ کند.ایفما با اتکای به رأی و حمایت اعضای خود و با حفظ استقلال فکری و اقتصادی، همچنان به عنوان نهادی مدنی، صنفی و غیرسیاسی به فعالیت ادامه خواهد داد. شورای راهبردی جدید نیز با بهره‌گیری از ایده‌های نو و تلاش مضاعف، مأموریت حمایت بی‌قیدوشرط از فیلم‌سازان مستقل ایران را دنبال خواهد کرد.هدف ایفما تنها ادعای استقلال و آزادی‌خواهی نیست، بلکه ارائه الگویی عملی از چنین ساختاری است. آغوش ایفما همواره به روی نقد سازنده باز بوده است. این کانون از هر خطای احتمالی و نقد آن درس می‌گیرد، اما در برابر ادعاهای خلاف واقع، برچسب‌زنی‌های بی‌اساس و خصوصاً اقداماتی که امنیت اعضای آن را به مخاطره می‌اندازد، هرگز سکوت نخواهد کرد.»</description>
            <link>https://www.radiofarda.com/a/33766683.html</link> 
            <guid>https://www.radiofarda.com/a/33766683.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 28 May 2026 09:58:36 +0330</pubDate>
            <category>پاراگراف اول</category><enclosure url="https://gdb.rferl.org/10ecbb87-5b48-484c-8d0f-08debadc418c_w800_h450.png" length="0" type="image/png"/></item>
<item>

            <title>پاراگراف اول؛ جنگ، گذار و رقابت شرق و غرب؛ جمهوری اسلامی در پی بقا</title>
            <description>جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران تمام شده یا فقط شکل آن تغییر کرده است؟ در تهران هنوز از «پیروزی» صحبت می‌شود، در اسرائیل از «بازدارندگی»، در واشینگتن از «مهار» و در پکن و مسکو از «خویشتن‌داری». اما پشت این ادعاها و واژه‌های دیپلماتیک، پرسشی جدی‌تر در حال شکل‌گیری است؛ این‌که ایران پس از این جنگ دقیقاً در کجای جهان امروز ایستاده است؟آیا چین و روسیه واقعاً در کنار جمهوری اسلامی ایستادند یا صرفاً مراقب بودند موازنهٔ قدرت به‌هم نخورد؟ چرا مسکو و پکن، برخلاف انتظار تهران، وارد یک حمایت تمام‌قد نشدند؟ آیا جمهوری اسلامی ایران برای آن‌ها یک شریک راهبردی است یا تنها بخشی از بازی بزرگ‌ترشان با ایالات متحده؟در همین حال، کشورهای عربی منطقه نیز آرام‌آرام در حال بازتنظیم روابط خود هستند؛ از عربستان تا امارات و قطر. منطقه‌ای که زمانی در قالب دوگانه‌هایی چون «محور مقاومت» و «پیمان‌های دوستی» تعریف می‌شد، اکنون وارد مرحله‌ای پیچیده‌تر شده است؛ جایی که بازیگران هم‌زمان با تهران گفت‌وگو می‌کنند، با واشینگتن معامله می‌کنند و در عین حال نسبت به اسرائیل نیز حساس و نگران‌اند.در این میان، آیا جمهوری اسلامی ایران پس از این جنگ ضعیف‌تر شده یا وابسته‌تر؟ آیا اسرائیل در حال تعریف نسخه‌ای جدید از بازدارندگی در خاورمیانه است؟ و آیا ایران وارد دوره‌ای از «تنهایی راهبردی» شده است؛ جایی که حتی نزدیک‌ترین متحدانش نیز حاضر نیستند هزینهٔ رویارویی مستقیم را برای آن بپردازند؟در برنامهٔ رادیویی «پارارگراف اول»، حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر غیرمقیم در شورای خاورمیانه در امور جهانی و پژوهشگر حوزهٔ بین‌الملل از برلین، در کنار محسن صلح‌دوست، استادیار روابط بین‌الملل در دانشگاه چینی-بریتانیایی شیان جیائوتونگ-لیورپول از شهر سوجو، به شکل‌گیری یک خاورمیانهٔ جدید در دورهٔ گذار نظام بین‌الملل و موقعیت ایران برای هر کدام از بازیگران پرداخته‌اند.خاورمیانهٔ جدید؛ «نه آن‌گونه که نتانیاهو یا خامنه‌ای می‌خواست»حمیدرضا عزیزی با بازگشت به تحولات منطقه پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، معتقد است تا پیش از این اتفاق، دو روند اصلی، یعنی پیشروی توافقات ابراهیم تا آستانهٔ پیوستن عربستان سعودی به آن، و بهبود روابط ایران با کشورهای عربی به‌ویژه توافق تهران و ریاض، مشاهده می‌شد.به باور این پژوهشگر امور بین‌الملل، تا پیش از جنگ، منطقه به سمت نظمی عرب‌محور حرکت می‌کرد که در آن ایران و اسرائیل تلاش داشتند خود را به این نظم نزدیک و رقیب را منزوی کنند.اما به‌گفتۀ آقای عزیزی، پس از جنگ، خطوط مناقشه تغییر کرده است و دیگر شکاف اصلی میان قطر و سایر کشورهای خاورمیانه نیست و نوعی صف‌بندی تازه شکل گرفته است که در آن امارات به اسرائیل نزدیک‌تر شده و در برابر، عربستان، قطر، ترکیه و پاکستان در موقعیتی متفاوت قرار گرفته‌اند.حمیدرضا عزیزی می‌گوید: «ما قطعاً با یک منطقهٔ جدید روبه‌رو هستیم، اما نه به آن شکلی که نتانیاهو و اسرائیل می‌خواست و نه آن چیزی که خامنه‌ای و جمهوری اسلامی می‌خواست.»چین؛ قدرت اقتصادی منطقه یا شریک نظامی؟محسن صلح‌دوست دربارهٔ نقش چین در موقعیت متفاوت خاورمیانه، می‌گوید: «پکن طی سال‌های اخیر، خود را نه به‌عنوان قدرت امنیتی، بلکه به‌عنوان شریک تجاری منطقه تثبیت کرده است.»او با اشاره به رشد تعاملات اقتصادی چین با عربستان و امارات، با تأکید بر چند برابر بودن حجم روابط تجاری این کشورها با چین نسبت به آمریکا، معتقد است که پکن، برخلاف واشینگتن، وارد اتحادهای نظامی نمی‌شود و بنیان نفوذ خود در منطقه را بر تجارت استوار کرده است.به تعبیر این کارشناس روابط بین‌الملل، چین نمی‌خواهد روابطش را با کشورهای مختلف قربانی حمایت از یک بازیگر خاص بکند و می‌گوید: «حتی روابط اقتصادی ایران و چین هم آن‌قدر دندان‌گیر نبوده که پکن بخواهد همهٔ روابطش با کشورهای دیگر منطقه را به خاطر ایران به خطر بیندازد.»روسیه؛ شریک راهبردی یا شریک معامله‌گر؟به داوری حمیدرضا عزیزی، روابط تهران و مسکو، به‌ویژه پس از جنگ سوریه و سپس جنگ اوکراین، وارد مرحله‌ای «راهبردی‌تر» شده است.آقای عزیزی از تعبیر «معامله‌گرایی راهبردی» برای رسیدن به درک بهتری از این رابطه استفاده کرده و می‌گوید: «همکاری‌های دو کشور در حوزه‌هایی چون فناوری پهپادی، اطلاعات نظامی و همکاری‌های امنیتی عمیق‌تر شده، هرچند هنوز به سطح «اتحاد کامل» نرسیده است.»به‌گفتۀ حمیدرضا عزیزی، روسیه در جنگ ۴۰ روزه، برخلاف گذشته، نقش عملی‌تری ایفا کرد و حتی به‌گفتۀ او در بهبود دقت هدف‌گیری‌های ایران نقش اطلاعاتی داشته است.در مقابل، محسن صلح‌دوست، با نگاهی محتاطانه‌تر، معتقد است که روسیه در عمل بارها نشان داده حاضر نیست برای ایران هزینه بدهد.او برای نمونه به تأخیر طولانی‌مدت مسکو در تحویل سامانهٔ اس-۳۰۰ اشاره کرده و می‌گوید: «روسیه بیشتر از ایران به‌عنوان یک «شریک مورد استفاده» بهره برده؛ یعنی هرجا لازم بوده از ایران استفاده کرده، اما نه در جایی که لازم باشد به خاطر منافع ایران هزینه بدهد.»به‌گفتۀ آقای صلح‌دوست، روسیه حتی حمله‌های اسرائیل علیه نیروهای نزدیک به جمهوری اسلامی را در سوریه از پیش به تهران اطلاع نمی‌داد.«شرق‌گرایی» به‌مثابهٔ یک هدف مستقل؟حمیدرضا عزیزی، از سیاست «نگاه به شرق» در جمهوری اسلامی به‌عنوان ابزاری برای تنظیم رابطه با غرب نام می‌برد؛ به‌گفتۀ او هر زمان فشار غرب افزایش یافته، تهران به سمت چین و روسیه رفته و هر زمان امکان گشایش با غرب فراهم شده، عقب‌نشینی کرده است.اما او معتقد است پس از جنگ ۱۲ روزه، ممکن است این وضعیت در حال تغییر باشد و جریانی در داخل ساختار قدرت شکل گرفته باشد که شرق‌گرایی را نه یک راهکُنش، بلکه هدفی مستقل بداند.آقای عزیزی می‌گوید: «اگر این نگاه در ساختار قدرت جمهوری اسلامی تثبیت شود، ملاحظات روسیه و چین هم نسبت به ایران تغییر خواهد کرد.»جمهوری اسلامی و بی‌نظمی در سیاست خارجیمحسن صلح‌دوست با انتقاد شدید از سیاست خارجی جمهوری اسلامی می‌گوید: «حتی اگر حکومت تصمیم بگیرد روابطش را با چین و روسیه گسترش دهد، مشکل اصلی فقدان ساختار منسجم در سیاست خارجی است.»به‌گفتۀ آقای صلح‌دوست، در سال‌های اخیر مشخص نبوده که متولی اصلی رابطهٔ ایران و چین چه نهادی است؛ یک‌بار شورای عالی امنیت ملی، یک‌بار وزارت خارجه و بار دیگر نمایندگان نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی وارد عمل شده‌اند.او همچنین انتخاب عبدالرضا رحمانی فضلی به‌عنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران در چین را نمونه‌ای از این ضعف دانسته و می‌گوید که او فردی است بدون سابقهٔ دیپلماتیک، بدون تجربهٔ جدی در سیاست خارجی، بدون تسلط به زبان‌های بین‌المللی و آشنایی با زبان چینی، صرفاً به این دلیل که زمانی وزیر کشور بوده، برای این سمت انتخاب شده است.با این تفاسیر، آقای صلح‌دوست توان پیشبرد یک رابطهٔ راهبردی پایدار در جمهوری اسلامی را، حتی در صورت تغییر راهبرد، با توجه به ساختار حکومت بعید می‌داند.«جنگ هنوز تمام نشده است»حمیدرضا عزیزی با اشاره به وضعیت کنونی میان ایالات متحدهٔ آمریکا و جمهوری اسلامی ایران، آن را بیشتر شبیه گذار از جنگ نظامی مستقیم به عرصه‌هایی چون محاصرهٔ دریایی، فشار ژئوپولیتیکی و جنگ فرسایشی می‌داند.او با تأکید بر تغییر شکل درگیری‌ها، معتقد است در شرایطی که حکومت احساس «تهدید وجودی» می‌کند، اساساً امکان برنامه‌ریزی بلندمدت برای سیاست خارجی کاهش می‌یابد و اولویت اصلی، بقای حکومت می‌شود.«اسرائیل به دنبال فروپاشی ایران، تهران در پی مدیریت وضع موجود»محسن صلح‌دوست، هدف اسرائیل به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی این درگیری را صرفاً متوقف کردن برنامهٔ هسته‌ای ایران نمی‌داند و می‌گوید: «هدف، تضعیف یا حتی فروپاشی ساختار متمرکز حکمرانی در ایران است؛ به شکلی که این ساختار از هم بپاشد و حتی در بلندمدت، انسجام سرزمینی ایران هم دچار آسیب شود.»او تأکید می‌کند که اسرائیل هنوز به این هدف نرسیده و به همین دلیل احتمال دور تازه‌ای از درگیری‌ها همچنان بالاست.حمیدرضا عزیزی هم معتقد است که در صورت توافق ایران و آمریکا، از نگاه تهران این توافق لزوماً به معنای پایان درگیری با اسرائیل نخواهد بود.به‌گفتۀ او، در ساختار تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی این برداشت وجود دارد که درگیری در آینده تکرار خواهد شد و اگر امروز تهران امتیازهای گسترده بدهد، در دور بعدی دست ایران خالی‌تر خواهد بود.آقای عزیزی می‌گوید که از این رو، شاید برای جمهوری اسلامی «مدیریت وضعیت موجود» مطلوب‌تر از یک توافق نهایی و پرهزینه باشد.دشواری‌های دوران گذار نظام بین‌المللحمیدرضا عزیزی از آن‌چه سطحی از عدم قطعیت در مدیریت بحران در منطقه نامیده، می‌گوید که رقابت میان آمریکا و چین، جنگ اوکراین، جنگ غزه و تنش ایران و اسرائیل آن را دشوارتر کرده است.به باور این پژوهشگر شورای خاورمیانه در امور جهانی، اکنون نظام بین‌الملل در دورهٔ گذار به سر می‌برد و در چنین شرایطی معمولاً منازعات قابلیت مدیریت کمتری دارند.محسن صلح‌دوست هم با اشاره به منفعت کوتاه‌مدت مسکو از افزایش فروش نفت و برخی تحولات ژئوپولیتیکی، معتقد است بی‌ثباتی شدید در ایران یا سناریوهایی مانند فروپاشی، در نهایت به زیان روسیه خواهد بود؛ چرا که به‌گفتۀ این مدرس روابط بین‌الملل، به این ترتیب روسیه یکی از معدود کشورهای دارای رابطهٔ نسبتاً دوستانه با خود را از دست خواهد داد.</description>
            <link>https://www.radiofarda.com/a/33763164.html</link> 
            <guid>https://www.radiofarda.com/a/33763164.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 23 May 2026 16:06:18 +0330</pubDate>
            <category>پاراگراف اول</category><enclosure url="https://gdb.rferl.org/1d41cc47-c384-4d35-6450-08de3c91433d_w800_h450.png" length="0" type="image/png"/></item>
<item>

            <title>سپهر، خواننده‌ای «در کام امواج» انقلاب </title>
            <description>جزئیات دقیقی از دلیل درگذشت مهدی سپهر، یا با نام هنری‌اش سپهر، ارائه نشده، اما آقای سپهر در بهمن‌ماه گذشته همسرش را از دست داد و مرگ زمانی به سراغش آمد که او تابستان گذشته آخرین جشن زادروزش را با بیان این آرزو گرفته بود: «عمری باشد باز هم برای شما خواهم خواند.»انقلاب ۵۷ علیه نوستالژیانقلاب بهمن ۵۷ تا حدودی تصویر مهدی سپهری را که در اوایل دهه ۵۰ می‌رفت تا شمایل یک خواننده مطرح را به خود بگیرد، مخدوش کرد، اما نتوانست با دغدغه او چنین کند.او به خوبی درک کرده بود که مرزی است میان موسیقی نوستالژیکی که پشتوانه‌ای از گذشته را با خود دارد و اکنون با انقلابی روبه‌رو شده که رهبر آن آیت‌الله روح‌الله خمینی موسیقی را هم‌وزن تأثیر هروئین برای مغز انسان گرفته بود.شاید بتوان گفت از بخت‌یاری او بود که در رویارویی خواسته یا ناخواسته با انقلابیون تندرویی که برای موسیقی هم «حلال و حرام» قائل بودند، توانست به همراه عده قلیلی از خوانندگان گذشته از تیغ سانسور حکومت نوپای انقلابی سالم عبور کند.اما تصمیم‌گیران انقلابی هم بیکار ننشستند و تلاش کردند هویت موسیقی این خوانندگان را از آن‌ها بگیرند.برای مهدی سپهر که با ترانه «دنیای رنگین» با کلام اصغر واقدی از شاعران دهه چهل به قول خودش از «سپهر تاریکی به سپهر روشنایی» آمده بود، این می‌توانست یک شکاف باشد.او این شکاف را به «بی‌خبری هم‌سرزمینانش از نوستالژی» ترجمه کرده بود و بر این عقیده بود که آن‌ها به هر آنچه در دسترس دارند دل بسته‌اند، روزمره شده‌اند و نام آن را زندگی گذاشته‌اند.بنابراین سال‌های پایانی فعالیت او پر کردن فاصله‌ای بود که انقلاب میان «سپهر» دهه ۵۰ با امروز انداخته بود؛ با بازگشت به موسیقی گذشته‌اش و نوگرایی‌هایی در تنظیم‌ها با همکاری فرزندش «نوید» و «آراز تروسیان».به هر حال «سپهر»ی که در اوایل دهه ۷۰ تلویزیون حکومتی ایران نشان داد، با دریافت موسیقایی بخش بزرگی از جامعه ایران که موسیقی مطلوبشان را از لس‌آنجلس دریافت می‌کردند، زمین تا آسمان فاصله داشت.اما در همین فضای ناآشنا با دسترسی‌های محدود شهروندان آن روزگار، همان مطلع کلام سهیل محمودی «بهار را صدا بزن» ملکه‌ ذهن کسانی شد که آن موسیقی را شنیدند و تفاوت کم‌رنگی را در قیاس با دیگر تولیدات موسیقایی صدا و سیمای جمهوری اسلامی، احساس کردند.سپهر هرگز از جامعه هنری گذشته جدا نشد، این را عکس‌های باقی مانده‌ای گواهی می‌دهند که در آن طیف گوناگونی از هنرمندان حضور دارند. تورج نگهبان، انوشیروان روحانی، نعمت‌الله آغاسی، همایون خرم، ناصر ملک‌مطیعی، فردین، بیژن ترقی، نادر گلچین، ناصر مسعودی، پوری بنایی و بسیاری دیگر که نامشان، به اندازه یک کتاب می‌شود.شاید از همین رو بود که در یکی از برنامه‌های هنری تلویزیون حکومتی ایران که در دوران همه‌گیر کرونا ضبط شد او بدون نام بردن از مرتضی، خواننده معروف ساکن لس‌آنجلس، از درگذشت برادر او یاد کرد اما به ناگهان مجری وارد صحبت او شد تا شاید کار به جاهای بالا نکشد و در یک رفت و برگشت تصویری موضوع در همان جا ناتمام ماند.آغاز و تثبیتمهدی سپهر، خوانندگی را با الهام از صدای مادری آغاز کرد که به گفته اوردر زمان خودش «روشنفکر» بود و فرزندش را تشویق می‌کرد که روز خود را با خواندن یک ترانه طربناک آغاز کند.سکونت در اهواز باعث شد تا تجربه آوازخوانی در مدرسه را اینربار در فضای رادیوی آن شهر دنبال کند، جایی که همنشینی مثل ضیا خواننده مشهور را هم با خود داشت. شاید از همین رو بود که در یک سه‌سرایی (تِریوی آوازی) یکی از کارهای این خواننده «یا مصطفی» را که در همان راستای فضا‌های شوخ‌طبعانه کارهای دیگر «ضیا» بود و خودش هم آن را خوانده بود این بار در کنار «نلی» دیگر خواننده مشهور دهه ۵۰ با هم اجرا کردند.سیر و سفر موسیقایی او از اهواز به اصفهان می‌رسد، دیدار تاج اصفهانی، رویارویی و خواندن در ارکستری که جهان‌بخش پازوکی یکی از آهنگسازان و سرایندگان سرآمد چهار دهه موسیقی ایران نوازنده‌اش بود در پیوند با شب‌های خواندن با گروه خود در کارخ جوانان آن شهر، تجربه‌هایی است که در آ‌ن‌جا متوقف نمی‌شود.او به شیراز می‌رود و مدتی را هم در آن‌جا با تلویزیون استانی همکاری می‌کند، حاصل این دوران هم اتفاق همکاری با بیژن سمندر استاد مسلم فولکلورهای شیراز و برادرش کاووس سمندر در مقام آهنگساز است.مهدی سپهر می‌گوید، حضورش در اپرای تهران، آموختن نت‌خوانی و آواز تعیین کننده مسیرش در موسیقی پاپ بود، او آنجا دو مطلب را در ذهن خود حکاکی کرد، « با سر خواندن یعنی درست خواندن» و هرگز «صدایش را ندزد» یا به بیانی دیگر صدایش را ساختگی نازک نکند.ولی مسیر موسیقی پاپ را عبور از سد آزمون استاد سختگیری مثل علی تجویدی برای او فراهم کرد، روزی که او آخرین داوطلبی بود که وارد اتاق امتحانی شد که اجراهای قبلی حوصله آقای تجویدی را به تنگ آورده بود.مهدی سپهر که شیفته سبک و اجرای «عارف» خواننده ترانه سلطان قلب‌ها بود، «ترانه‌ فنی (تکنیکی)» «پل‌های شکسته» سروده پرویز وکیلی که حاصل دوران همکاری موفق عارف در اواخر دهه ۴۰ با گروه موسیقی «گلدن رینگ» و جمشید زندی بود را اجرا کرد و لبخند رضایت علی تجویدی را به همراه داشت.این رضایت موجب شد او تصنیف «در کام امواج» را با کلام کریم فکور در اختیارش بگذارد تا اجرا کند.سپهر دهه پنجاه، تصویر خواننده جوانی است که می‌کوشد در فضاهای موسیقایی گوناگون حضورش را تثبیت کند و تا آن اندازه خطرپذیر است که از ترکیب نام‌های شناخته شده، در کنار دیگران و در همان آغاز تجربه خودش به عنوان آهنگساز، اتفاقات تازه‌ اما کم دوامی را رقم بزند.کافی است برای نمونه به دو ترانه «ننه سرما» و «خنده داره» هر دو سروده مسعود محمودی، آهنگسازی خودش گوش بسپاریم تا متوجه فضای متفاوت ترانه‌ها در بیان و محتوای ساده، امروزی و دلپذیرشان بشویم.البته آشنایی او به فضای موسیقی آن دهه او را برای تنظیم این کارها به سوی اریک فرانسوی سوق داد، تنظیم‌کننده‌ای که تأثیر خاصی بر موسیقی روز ایران در دهه پنجاه داشت و تا حدودی دستور زبانی فرامرزی را برای موسیقی آن روزگار ایران به ارمغان آورد.حضور در سینمای فارسی و همکاری با حسین واثقی آهنگسازی که برای ترانه‌های بخش عمده‌ای از فیلم‌های تجاری دهه پنجاه آهنگ می‌ساخت هم از این قاعده جدا نبود. بنابراین او برای فیلم ناصر محمدی، «در آخرین لحظه» با بازی «بیک ایمانوردی» و «منوچهر وثوق» ترانه « تو را می‌پرستم» را اجرا کرد.ترانه را مسعود هوشمند ترانه‌سرای نام‌آشنایی نوشته بود که پیشتر ترانه‌های موفقی از او را گوگوش، داریوش، ابی و عارف اجرا کرده بودند و در سال‌های منتهی به انقلاب ۵۷ همکاری تنگاتنگی با حسین واثقی در فیلم‌های فارسی داشت.سپهرِ معترضمهدی سپهر در شمار کسانی است که پیش از آغاز دوباره موسیقی پاپ در اواسط دهه ۷۰ و روی کار آمدن دولت محمد خاتمی با اندیشه‌های اصلاح‌طلبانه، برای نجات موسیقی قدم‌هایی برداشتند اما نتوانستند با تولد دوباره این موسیقی که متکی به عناصر موسیقایی دهه پنجاه بود، جذب آن شوند که خود داستان جداگانه‌ای دارد.آن‌ها حاصل دوران «سخت و پرالتهابی» بودند که می‌خواستند «هنر موسیقی فراموش نشود». کاری که به گفته مهدی سپهر در هنگامی که از تشکیل ارکستر سمفونیک صدا و سیما و تلاش محمد بیگلری آهنگساز یاد کرده بود؛ « سخت بود و ممنوع».مهدی سپهر پس از کشته شدن مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد و اعتراض‌های موسوم به زن زندگی آزادی، تعارفش را با حکومت کنار گذاشت و در این باره نوشت: «می‌توانی این آینه را بشکنی، اما نمی‌توانی آن را بمیرانی، چون سرنوشت آینه بدین‌سان است؛ هزار تکه‌‌اش کنی باز هزار آینه در آن است».زمانی که مهدی یراحی خواننده ترانه‌های اعتراضی به دلیل انتشار ترانه «روسریتو...» بازداشت شد، او در برابر بازداشت همکار جوان خود با انتشار تصویر گرافیکی این خواننده در روایت‌نمایی (استوری) در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی اینستاگرام نوشت: «خلق اثر هنری متمدنانه‌ترین راه برای اعتراض است».همان طور که این بار در برابر خشونت‌های مرگبار سیاسی دی‌ماه ۱۴۰۴ هم با عبارت «ایران زنده است»، سکوت نکرد و آرزو کرد «ایزد نگهدار فرزندان غیور ایران از گزند تیغ اهریمن» باشد.</description>
            <link>https://www.radiofarda.com/a/iran-mehdi-sepehr-singer-revolution-los-angeles/33760875.html</link> 
            <guid>https://www.radiofarda.com/a/iran-mehdi-sepehr-singer-revolution-los-angeles/33760875.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 21 May 2026 14:39:11 +0330</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category><enclosure url="https://gdb.rferl.org/fb282828-5bf7-4bfb-6397-08de3c91433d_cx0_cy3_cw0_w800_h450.jpeg" length="0" type="image/jpeg"/></item>
<item>

            <title>پاراگراف اول؛ آیا کارزارهای تحریمی، تیم ملی فوتبال را به سمت حکومت هل داد؟</title>
            <description>«اجازه دادن به تیم رژیم ایران برای شرکت در جام جهانی یک فاجعه اخلاقی است»؛ این را یک ایرانی طرفدارِ دوآتشه فوتبال در یادداشتی برای هفته‌نامه بریتانیایی «اسپکتیتور» نوشته است.نام او آتبین معیدی است و در متن خود تأکید می‌کند که از طرفداران دو آتشه سردار آزمون و مهدی طارمی است؛ زوجی در خط حمله تیم ملی ایران که این هوادار فوتبال برای توصیف عملکردشان از تعبیر تله‌پاتیک (دورآگاهانه) استفاده می‌کند.با این حال، او اصرار دارد که مخالفتش با حضور تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی صرفاً سلیقه شخصی‌اش نیست و آن را «خواستی عمومی» معرفی می‌کند؛ به‌گونه‌ای که می‌نویسد، مسئله برای «ایرانیان» نه یک بحث سیاسی، بلکه مسئله‌ای درباره حقوق بشر و عدالت است.در ذهنیت او، سردار آزمون یک ترکمن ایرانیِ خونسرد، بی‌تکلف و دوست‌داشتنی است که در سال‌های اخیر علیه رژیم صحبت کرده است؛ و در مقابل، مهدی طارمی چهره‌ای آرام و کم‌حرف که در نگاه او حامی رژیم و ایدئولوژی آن بوده است. هرچند این هوادار فوتبال در ادامه می‌نویسد نشانه‌هایی وجود دارد که ستاره پیشین اینترمیلان موضع خود را تغییر داده است.این هوادار فوتبال، تابستان امسال به دیدار خانواده‌اش در لس‌آنجلس می‌رود؛ شهری که میزبان دو بازی ایران در جام جهانی است.لس‌آنجلس به جمعیت انبوه ایرانیانش شهره است، ایرانیانی که پس از خشونت‌های سیاسی مرگبار دی‌ماه ۱۴۰۴ در تجمع‌های گسترده‌شان از شاهزاده رضا پهلوی، ولیعهد پیشین ایران، حمایت کردند و خواستار اقدام نظامی علیه ایران برای پایان دادن به جمهوری اسلامی شدند.این هوادار که در سه جام جهانی گذشته تیم ایران را دنبال کرده، این‌بار قلم به دست گرفته تا بنویسد تیمی که تمام عمر آن را تشویق کرده، به باور او نماینده یک «حکومت تروریستی و نامشروع» است و دیگر نباید «تریبون» داشته باشد.سال ۱۴۰۱ و همزمان با اعتراض‌های موسوم به «زن، زندگی، آزادی»، گروهی از کنشگران سیاسی و ورزشی خارج از کشور، کارزاری به راه انداختند تا تیم ملی فوتبال ایران را در فهرست تحریم‌ها قرار دهند و جلوی حضور این تیم در جام جهانی قطر را بگیرند، اما این تیر به هدف ننشست.از آن پس مخالفان عبارت «تیم جمهوری اسلامی» را در برابر «تیم ایران» و یا «تیم ملی» قرار دادند تا به قولی، حساب خود را از حکومت جدا کرده باشند.اما در تهران همین تیم در یکی از شب‌های تجمع‌های خیابانی با حضور پر شمار هواداران حکومت با رونمایی از سرود ویژه تیم ملی ایران بدرقه شد.در برنامهٔ رادیویی «پاراگراف اول»، محمد حیرانی، روزنامه‌نگار حوزه ورزش در آلمان که سابقه فعالیت در صداوسیمای جمهوری اسلامی و باشگاه استقلال تهران را دارد و امیر خسروجردی، خبرنگار ورزشی در بریتانیا که او هم برای مدتی طولانی با صداوسیمای جمهوری اسلامی و باشگاه پرسپولیس تهران همکاری داشته است، از شکافی گفته‌اند که میان تیم ملی فوتبال و معترضان جامعه ایران افتاده است.تیم ملی ایران یا تیم جمهوری اسلامی؟محمد حیرانی با رد کردن دوگانه «تیم ملی ایران یا تیم جمهوری اسلامی»، معتقد است که این تیم فارغ از این‌که چه حاکمیتی بر سر کار باشد، تیم ملی ایران است هرچند امروز در آغوش حکومت قرار گرفته است.در مقابل، امیر خسروجردی بر این باور است که این تیم به اسم ایران به میدان می‌رود اما در عمل «تیم جمهوری اسلامی» است.آقای خسروجردی با اشاره به خشونت‌های مرگبار سیاسی در ۱۴۰۱، نسل کنونی بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران را متهم می‌کند که به گفتهٔ این خبرنگار و تحلیلگر ورزشی، حساب خود را از معترضان جدا کرده‌اند.او می‌گوید: وقتی بدرقه این تیم در میان نیروهای ارزشی و افرادی انجام می‌شود که در تجمع‌های حکومتی حضور دارند، دیگر سخت است صرفاً آن را تیم ملی فوتبال بدانیم.کارزاری به نام «مردم»، به کام حکومتمحمد حیرانی با تأکید بر دور نگه‌داشتن فوتبال از سیاست و ابراز تأسف از آلوده شدن این ورزش در عرصه جهانی به مسایل سیاسی، می‌گوید: واقعیت این است که تیم ملی امروز در آغوش حکومت قرار گرفته و یکی از دلایلش هم رفتار بخشی از مخالفان بوده است.آقای حیرانی در این‌باره به کارزاری اشاره می‌کند که چهار سال پیش با تلاش مسیح علینژاد، کنشگر سیاسی مخالف حکومت، برای محروم کردن تیم ملی از جام جهانی به راه افتاد.این کارزار توانست شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل، شیوا امینی عضو سابق تیم ملی فوتسال زنان، محمدرضا فغانی داور بین‌المللی فوتبال و تعدادی دیگر از چهره‌های ورزشی غیر مرتبط با فوتبال را با خود همراه کند.اما محمد حیرانی می‌گوید که این کارزار «عملاً تیم ملی فوتبال ایران را به سمت حکومت هل داد».مدیر پیشین روابط عمومی باشگاه استقلال با نقد تلویحی نگاهی که بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران را «نوکر حکومت» می‌نامد، می‌گوید: اگر فرض کنیم جمهوری اسلامی سقوط کرده بود، آیا کل بازیکنان تیم ملی عوض می‌شدند؟به گفتهٔ آقای حیرانی، مسایل دیگری وجود دارد که این بازیکنان را به سوی همکاری با سامانه حکومتی سوق می‌دهد اما به اعتقاد این کارشناس ورزشی، «چه جمهوری اسلامی باشد و چه نباشد، بازیکنان کنونی، همچنان چهره‌های شاخص فوتبال ایران هستند و نمی‌شود صرفاً گفت این‌ها نوکر حکومت‌اند».فشار‌های سیاسی و امنیتی و نمایش‌های تبلیغاتیبه باور امیر خسروجردی، افراد حاضر در تیم ملی کنونی همه فوتبال ایران را نمایندگی نمی‌کنند.او مسئلهٔ بازیکنان حاضر در این تیم را صرفاً سیاسی ندانسته، به قراردادهای نجومی آن‌ها اشاره کرده و می‌گوید: حتی اگر اتفاقات سیاسی هم رخ نداده بود، باز هم فاصله‌ آن‌ها با مردم مشخص بود؛ چه از نظر رفاه و چه سبک زندگی به نوعی با حکومت گره خورده‌اند.محمد حیرانی با تأکید بر نتایج منفی کارزارها علیه بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران، سوءبرداشت‌ها از عملکرد آن‌ها و نادیده گرفتن واکنش‌هایشان به رخدادهای سیاسی ایران، معتقد است که افرادی پشت این کارزارها هستند که بدون شناخت از ورزش و نگاه دلسوزانه برای فوتبال، انگیزه‌های شخصی و سیاسی دارند.به گفته آقای حیرانی، «در نتیجه چنین اقدام‌هایی، در مقطعی بازیکنان احساس تنهایی کردند، شکافی میان تیم ملی و مردم ایجاد شد واین دقیقاً بهترین فرصت برای حکومت بود».در مقابل، امیر خسروجردی ضمن مخالفت با تحریم کامل فوتبال ایران، انتقادها را تنها محصول کارزارهایی که بعد از اعدام نوید افکاری کشتی‌گیر معترض راه‌اندازی شد، ندانسته و می‌گوید: «بحث فقط یک روایت‌نما در شبکه‌های اجتماعی یا واکنش محدود نیست، بسیاری از این بازیکنان در برابر اتفاق‌های بزرگ اجتماعی و کشته شدن معترضان، سکوت کردند».این مشاور پیشین دبیرکل فدراسیون فوتبال ایران می‌گوید: «اگر قرار است فوتبال از سیاست جدا باشد، پس چرا در بدرقه تیم ملی شعارهای سیاسی مثل “مرگ بر آمریکا” مطرح می‌شود؟»محمد حیرانی بخشی از آنچه سکوت بازیکنان فوتبال در قبال کشتار معترضان از ۱۴۰۱ به این سو عنوان می‌شود را «نتیجه فشارهای گسترده» می‌داند.او برای مثال به فشارهای وارد شده به علی دایی سومین گلزن برتر جهان در رده ملی و یحیی گل‌محمدی یکی از پر افتخارترین مربیان فوتبال باشگاهی ایران اشاره کرده و می‌گوید: «فشارها شاید به شکل مستقیم و علنی نباشد، اما فشارهای دیگری اعمال می‌شود که گاهی حتی از تهدید مستقیم هم سنگین‌تر است به گونه‌ای که دیگر آن صدای معترض را هم از آن‌ها نمی‌شنویم».با این حال، امیر خسروجردی برای فشارهایی که محمد حیرانی از آن می‌گوید، نقش تعیین‌‌کننده‌ای قائل نیست و معتقد است که بخشی از آنچه او سکوت بازیکنان فوتبال حاضر در تیم ملی در برابر خشونت‌های سیاسی حکومتی می‌نامد، انتخاب شخصی آن‌هاست.سردبیر پیشین خبر ورزشی پخش اخبار صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، می‌گوید: «اگر کسی نمی‌خواهد موضع‌گیری کند، حداقل وارد نمایش‌های تبلیغاتی نشود».«حضور در جام جهانی بستری برای طرح اعتراض‌ها»محمد حیرانی حضور ایران در جام‌جهانی ۲۰۲۶ که آمریکا، کانادا و مکزیک به صورت مشترک میزبان آن هستند را یک فرصت دانسته و می‌گوید: حذف ایران از این مسابقه‌ها تمام ماجرا را به یک خبر محدود می‌کرد اما اکنون این حضور می‌تواند به بستری برای طرح اعتراض‌ها تبدیل شود.به باور او، تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی پیش رو یکی از «کم‌محبوب‌ترین» دوره‌های تاریخ فوتبال ایران را تجربه خواهد کرد، و «در ورزشگاه‌هایی که مسابقه‌های ایران را میزبانی می‌کنند، بیشتر از صدای حامیان حکومت، صدای مخالفان شنیده خواهد شد».امیر خسروجردی نیز پایان خوبی برای دوقطبی شکل گرفته پیرامون حضور تیم ملی فوتبال ایران متصور نیست و می‌گوید: «جمهوری اسلامی اساساً بر همین دوقطبی‌ها و تنش‌ها ادامه پیدا می‌کند و ضرر چنین فضایی متوجه کل ایران است».</description>
            <link>https://www.radiofarda.com/a/paragraph-aval-iran-football-team-world-cup/33758805.html</link> 
            <guid>https://www.radiofarda.com/a/paragraph-aval-iran-football-team-world-cup/33758805.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 18 May 2026 08:39:51 +0330</pubDate>
            <category>پاراگراف اول</category><enclosure url="https://gdb.rferl.org/fb142753-b08c-4a8f-bc1b-2ba107cc70a2_w800_h450.jpg" length="0" type="image/jpeg"/></item>
<item>

            <title>پاراگراف اول؛ خیابان و ساواک، نوستالژی دوران پهلوی یا سیاست ترس؟</title>
            <description>مقاومت در خیابان، موضوع مشترکی است که هم حکومت و هم بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی که پس از خشونت‌های سیاسی مرگبار دی‌ماه ۱۴۰۴ حضور میدانی گسترده‌تری یافته‌اند، بر آن تأکید دارند. با این حال به نظر می‌رسد خیابان‌هایی که این‌بار شاهد حضور معترضان ایرانی خارج از کشور بوده‌اند، با شکل و محتوایی تازه روبه‌رو شده‌اند.فعلاً «جنگی» نیست تا این گروه خواستار تداوم آن زیر عنوان «مداخلهٔ بشردوستانه» برای سرنگونی نظام حاکم در ایران باشد.در نتیجه، خیابان در عمل به ابزار رسانه‌ای اصلی این جریان از مخالفان برای تقابل با آن چیزی تبدیل شده که از آن با برچسب «پنجاه‌وهفتی‌ها» یاد می‌کنند.در این حضور خیابانی، معترضان در اشکال نمادین متفاوتی ظاهر شده‌اند؛ در مواردی با پوشش «سیاه‌جامگان»، در مواردی با لباس نظامی و اجرای رژه، و در آخرین نمونه با پوشیدن لباس‌هایی منقش به نشان سازمان اطلاعات و امنیت حکومت پهلوی (ساواک).این حضورها این پرسش را برانگیخته است که پیام این کنش‌ها چیست؟ بازتولید نوعی نوستالژی سیاسی، یا نوعی فانتزی مبتنی بر ترس؛ آن هم در شرایطی که حکومت، به گفته منتقدان، با اعدام‌های روزانه، محدودسازی شدید دسترسی‌های ارتباطی و ایجاد نوعی «خاموشی دیجیتال»، فضای سیاسی و رسانه‌ای را تنگ‌تر کرده است.در برنامهٔ رادیویی «پاراگراف اول»، ایرج مصداقی عضو «کمیته تدوین مقررات عدالت انتقالی» که پس از خشونت‌های سیاسی دی‌ماه ۱۴۰۴ و با دستور شاهزاده رضا پهلوی تشکیل شده از سوئد و احمد پورمندی عضو مجمع تازه‌تأسیس «کنگره آزادی ایران» از آلمان به این موضوع پرداخته‌اند.اهمیت خیابان برای پادشاهی‌خواهانایرج مصداقی با توجه به برجسته شدن مفهوم «خیابان» در صحنهٔ سیاسی امروز ایران، آن را بازتاب کارکردهای بیرونی اپوزیسیون در خارج از کشور دانسته و می‌گوید: برای جریان‌های سیاسی خارج‌نشین، مهم‌ترین ابزار نه ساختارهای کلاسیک حزبی، بلکه توان بسیج افکار عمومی و حضور در خیابان است.به اعتقاد آقای مصداقی، تجمعات گسترده ایرانیان در خارج از کشور که برای هفته‌های متوالی ادامه یافته، نشانه‌ای از ظرفیت سیاسی و اجتماعی قابل توجهی است که نه حاصل سازماندهی پیچیده، بلکه برخاسته از به گفته او، «تعهد و عشق مردم» است.این کنشگر سیاسی، راهپیمایی مخالفان پادشاهی‌خواه در خارج از کشور را با آنچه او «بسیج ایدئولوژیک حکومتی» جمهوری اسلامی می‌نامد در تقابل دانسته و بر این باور است که آن تجمع‌ها با استفاده از منابع قدرت و فشار سیاسی شکل گرفته‌اند.احمد پورمندی با اشاره به فشار اقتصادی و اعدام‌های سیاسی و خطر از سرگیری جنگ، با تأکید بر آنچه «عبور نیروهای سیاسی از سایه خود» توصیف می‌کند، می‌گوید: اپوزیسیون باید به جای تمرکز بر رقابت‌های درونی، به دنبال راه‌حل‌های فراگیر برای عبور کشور از بحران باشد.آقای پورمندی با انتقاد از تمرکز حول محور رهبری فردی، ضمن پذیرش توانایی بسیج اولیهٔ شاهزاده رضا پهلوی، می‌گوید: افت چشمگیر برخی تجمعات بعدی نشانه‌ای است از تغییر و یا فرسایش اجتماعی.سیاه جامگان، ساواک و گارد جاویدان؛ نماد یا سوءتفاهم؟ایرج مصداقی دربارهٔ حضور سیاه جامگانی که با بنیتو موسولینی، رهبر حزب فاشیست ملی ایتالیا، شناخته می‌شوند، افرادی که در این تجمع‌ها با پوشیدن لباس‌های نظامی خود را اعضای «گارد جاویدان» می‌نامند و یا در موردی با برتن کردن پیراهن‌هایی با نشان سازمان اطلاعات و امنیت حکومت پهلوی (ساواک) در راهپیمایی‌های پادشاهی‌خواهان مخالف جمهوری اسلامی حاضر شده‌اند، می‌گوید: «تمرکز بر یک نماد خاص بدون توجه به سایر تجربه‌های خشونت سیاسی، نوعی یک‌جانبه‌نگری است».او ضمن اشاره به سازمان مجاهدین خلق ایران و برخی رخدادهای درون‌سازمانی آن، می‌گوید: اگر قرار بر باز کردن پرونده‌های تاریخی باشد، همه طرف‌ها باید پاسخگو باشند و هیچ جریان سیاسی در این زمینه استثنا نیست. بنابراین، بحث اصلی باید معطوف به امروز باشد، نه تسویه‌حساب‌های تاریخی.اما احمد پورمندی با اشاره به تجربه روبه‌رو شدن با ساواک و زندان در دوران حکومت پهلوی، می‌گوید: «بازنمایی نمادهای ساواک بیش از آن‌که شگفتی ایجاد کند، حس تأسف به همراه دارد».آقای پورمندی، ساواک را نماد «امنیتی‌سازی افراطی» قدرت سیاسی در دوران حکومت پهلوی دانسته و معتقد است: برجسته‌کردن این نمادها، حتی در قالب اعتراض یا نمایش سیاسی، می‌تواند پیام معکوس داشته باشد و دستاوردهای توسعه‌ای، اقتصادی و اجتماعی آن دوره را نیز تحت‌الشعاع قرار دهد.شاهزاده رضا پهلوی و تناقضی به نام «رهبری»ایرج مصداقی با تأکید بر مواضع شاهزاده رضا پهلوی می‌گوید: او بارها رفتارهای افراطی و توهین‌آمیز را محکوم کرده و از جریان‌هایی که خارج از چارچوب اعلام‌شده حرکت می‌کنند، فاصله گرفته است.او کنترل کامل رفتارهای همه هواداران را برای شاهزاده رضا پهلوی غیر ممکن دانسته و می‌گوید: شاهزاده رضا پهلوی نه ابزار قدرت سرکوب دارد و نه ساختار اجرایی برای کنترل کامل هواداران.احمد پورمندی توضیحات آقای مصداقی را ناکافی دانسته و ضمن تأکید بر تناقض میان آنچه این کنشگر سیاسی ادعای رهبری یک جریان گسترده و در عین حال ناتوانی از کنترل رفتارهای حاشیه‌ای هوادارانش می‌نامد، می‌گوید: این وضعیت با تجربه تاریخی جمهوری اسلامی و مفهوم «نیروهای خودسر» قابل قیاس است و در عمل، در ساختارهای قدرت، چنین افرادی معمولاً بدون اتصال به مراکز قدرت نیستند.به گفته آقای پورمندی، رهبری سیاسی که مدعی هدایت جنبشی سراسری است باید بتواند نسبت خود را با رفتارهای نمادین و سیاسی هوادارانش روشن کند.اپوزیسیون فردگرا در میدان عملایرج مصداقی که در این گفت‌وگو خود را یک جمهوری‌خواه می‌داند، بر این باور است که در وضعیت فعلی، شاهزاده رضا پهلوی مهم‌ترین و جدی‌ترین محور اپوزیسیون است و سایر گزینه‌ها از انسجام و توان کافی برخوردار نیستند.در مقابل، احمد پورمندی این نوع نگاه را زمینه‌ساز آنچه او بازتولید نوعی فردمحوری می‌نامد، دانسته و به اعتقاد او، چنین دیدگاهی در کنار رویکرد مبتنی بر فشار خارجی و حتی امید بستن به مداخلهٔ نظامی در تاریخ سیاسی ایران تجربه شکست‌خورده‌ای داشته است.ایرج مصداقی در واکنش به صحبت‌های آقای پورمندی می‌گوید: هدف، سرنگونی جمهوری اسلامی است و سایر اختلافات در درجه دوم قرار می‌گیرند.به گفتهٔ عضو «کمیته عدالت انتقالی» که زمستان سال ۱۴۰۴ با دستور شاهزاده رضا پهلوی کار خود را آغاز کرد، منتقدانی که علیه ولیعهد پیشین ایران موضع می‌گیرند، «در عمل هم‌راستا با جمهوری اسلامی هستند».احمد پورمندی،‌ صحبت‌های آقای مصداقی را تکرار الگوی فرد محوری «یک رهبر-یک کشور» دانسته که می‌تواند به نتایج مشابه گذشته منجر شود.اما ایرج مصداقی در پاسخ، با تأکید بر ظرفیت بسیج اجتماعی، می‌گوید: در نهایت میدان عمل مشخص خواهد کرد که کدام رویکرد توان اثرگذاری دارد.</description>
            <link>https://www.radiofarda.com/a/paragraph-aval-street-savak-pahlavi/33757639.html</link> 
            <guid>https://www.radiofarda.com/a/paragraph-aval-street-savak-pahlavi/33757639.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 15 May 2026 16:19:56 +0330</pubDate>
            <category>پاراگراف اول</category><enclosure url="https://gdb.rferl.org/25418951-3b72-41dd-20f1-08de3bed1b27_cx0_cy11_cw0_w800_h450.jpg" length="0" type="image/jpeg"/></item>
<item>

            <title>پاراگراف اول؛ «خیابان» در ایران و راهبرد «اقلیت حاکم» برای اعلام پیروزی</title>
            <description>حکومت جمهوری اسلامی پیوند میدان، خیابان و دیپلماسی را عرصه یک نبرد برای جنگ ۴۰ روزه اسرائیل و آمریکا علیه ایران عنوان می‌کند؛ جنگی که در ادبیات این روزهای نسل دوم و سوم حکمرانان نظام حاکم، «جنگ رمضان» نامیده می‌شود.خیابان برای نسل تازه‌ای از حکمرانان جمهوری اسلامی، محل تقارن کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی با باورهای آیینی شیعی و عواطف ملی‌گرایانه است.آیت‌الله علی خامنه‌ای پیش از کشته شدن در جنگ ۴۰ روزه گفته بود که مردم ایران «مبعوث» شده‌اند تا با حوادث پیش رو مقابله کنند.به نظر می‌رسد این گفته‌ها برای کسانی که امروز قدرت را در جمهوری اسلامی در دست دارند، به یک الگوی راهبردی تبدیل شده است.تعبیری که از دل اسلام سیاسی جمهوری اسلامی در هنگامهٔ جنگ علیه ایران، نوعی کنشگری سیاسی ـ ایدئولوژیک را برکشیده تا بدیلی بسازد برای مفهوم مدرن «انسجام ملی» در علوم سیاسی.اما تصاحب خیابان برای جمهوری اسلامی، بعد از کشتار ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، بستری بود تا هم مشروعیت بگیرد و هم بر روایت معترضان و گروه مخالفی که صدای بلندتری در اعتراض‌ها داشت غلبه کند؛ با این انگاره که آن‌ها در زمان جنگ دیگر به خیابان بر نمی‌گردند.«خیابان» کنونی که از درون جنگی بیرون آمده که پشتوانه آن اعتراض‌های خونین را با خود دارد، بیشتر جنب «میدانی‌»ست که منتقدانش بر این باورند که به مدد صداوسیمای انحصاری، تک‌صدایی شده و شاید تنها خاصیتش تأثیرگذاری بر دیپلماسی در بزنگاه‌هاست.در این خیابان، حالا مرزها هم مقداری جابه‌جا شده‌اند و اصول‌گرایان تندرو از رواداری با زنان و دخترانی می‌گویند که شب‌ها در تجمع‌های خیابانی، بدون حجاب اجباری، پرچم ایران به دست دارند یا چفیه بر گردن انداخته‌اند.آن‌ها حتی، تا جابه‌جا کردن خطوط امر به معروف و نهی از منکر هم رفته‌اند؛ موضوعاتی که به گمان کسانی که «سرنخ تجمع‌های خیابانی» را در دست دارند، می‌تواند بر «تاب‌آوری اجتماعی» اضافه کند.در برنامهٔ رادیویی «پاراگراف اول»، شارمین میمندی‌نژاد، پژوهشگر علوم اجتماعی از نیویورک و آلان توفیقی، تحلیلگر سیاسی در پاریس، به مفهوم خیابان برای جمهوری اسلامی و اهمیت آن در الگوی رفتاری حکومت و مخالفانش پرداخته‌اند.خیابان؛ الگوی حفظ وضعیت انقلابیشارمین میمندی‌نژاد معتقد است که جمهوری اسلامی همواره تلاش کرده تا آنچه این کنشگر مدنی «وضعیت انقلابی» می‌نامد را حفظ کند تا هیچ‌گاه به یک نظام تثبیت‌شده و متعارف تبدیل نشود.به گفته او، جمهوری اسلامی از ابتدا خیابان را بخشی از بقای خود تعریف کرده و از سال ۱۳۵۷ به بعد، حضور خیابانی گروه‌هایی از شهروندان را در قالب راهپیمایی‌ها، تجمع‌ها و مناسبت‌های رسمی به ساختاری دائمی تبدیل کرده است.آقای میمندی‌نژاد می‌گوید که الگوی انقلابی برآمده از ۵۷ و تلاش جمهوری اسلامی برای کنترل خیابان در رفتار بخشی از اپوزیسیون هم مؤثر واقع شده و این تصور را پدید آورده که یک حرکت خیابانی تدریجی می‌تواند به فروپاشی حکومت جمهوری اسلامی منجر شود.«کنترل خیابان؛ صحنه‌آرایی سیاسی، روایت وحدت ملی»آلان توفیقی نیز معتقد است که جمهوری اسلامی به عنوان حکومتی که از دل یک انقلاب برآمده، «خیابان» را بخشی از وجود خود می‌داند و از همین رو حضور خیابانی برایش اهمیت حیاتی پیدا می‌کند.آقای توفیقی عقب‌نشینی حکومت در برخی حوزه‌های اجتماعی از جمله مسئله حجاب اجباری را پیامد اعتراض‌های ۱۴۰۱ می‌داند و بر این عقیده است که حکومت که آن مقطع تا مرز فروپاشی پیش رفت، پس از جنگ تلاش کرده تا خیابان را به کنترل خود درآورد.آلان توفیقی آنچه که «حضور سازمان‌یافته نیروهای حکومت در خیابان» می‌نامد، را صحنه‌آرایی سیاسی برای بازسازی نوعی روایت وحدت ملی می‌داند.به گفته این عضو پیشین سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، این موضوع برآمده از ساختار ذاتاً متناقض جمهوری اسلامی است.آقای توفیقی، مسئله ولایت فقیه را «خشت کجی» می‌داند که با جهان مدرن سازگار نیست و امکان اداره یک کشور در عصر حاضر را از بین می‌برد.«جمهوری اسلامی؛ حکومت اقلیت پیروز»شارمین میمندی‌نژاد، جمهوری اسلامی را نظامی «بسیار انعطاف‌پذیر» می‌داند که به گفتهٔ این کنشگر اجتماعی، همزمان می‌تواند بین روایت‌های متضاد از مقاومت و انقلاب تا مذاکره و تعامل حرکت کند.او، این نوسان را عامل بقای جمهوری اسلامی دانسته و می‌گوید: جمهوری اسلامی هیچ‌گاه خود را به‌طور کامل در قالب یک حکومت تثبیت‌شده تعریف نکرده و همواره میان وضعیت انقلابی و نظم سیاسی با امکان تغییر جهت ناگهانی در نوسان است.این بنیانگذار جمعیت منحل‌شدهٔ امداد دانشجویی-مردمی «امام علی» با تأکید بر غیر قابل پیش‌بینی بودن جمهوری اسلامی و رفت‌وآمد آن میان مفاهیمی چون مدنیت، سنت، حکومت نظامی،حکومت مدنی می‌گوید: جمهوری اسلامی بزرگ‌ترین تهدید خود را نه قدرت‌های خارجی، بلکه مردم ایران می‌داند.به گفتهٔ او، نظام سیاسی ایران تکثر اجتماعی را به رسمیت نمی‌شناسد و هر صدای بیرون از گفتمان رسمی را تهدید تلقی می‌کند.شارمین میمندی‌نژاد، اپوزیسیون جمهوری اسلامی را هم در آنچه روایت‌سازی برای حضور در خیابان می‌نامد، ناتوان دانسته و بر این باور است که اپوزیسیون برای شهروندان معترضی که برای حضور در خیابان و عبور از زندگی روزمره نیازمند نوعی افق معنایی‌اند، ضعیف عمل کرده است.آقای میمندی‌نژاد از حرکت جامعه ایران به سمت نفرت، خشونت، تعلیق و فرسودگی ابراز نگرانی کرده و آن را زمینه‌ساز آنچه طالبانیزه شدن جامعه ایران می‌نامد دانسته و می‌گوید: در این وضعیت نهادهای اجتماعی ضعیف می‌شوند و خشونت سیاسی تقویت می‌شود.با این حال، آلان توفیقی از تأثیر جنگ بر گروهی از شهروندان ایرانی می‌گوید که فارغ از انتقادهایی که به جمهوری اسلامی دارند، با تهدید موجودیت ایران در کنار حکومت ایستاده‌اند و حکومت از این احساس برای ایجاد آنچه که این تحلیلگر سیاسی «نمایش وحدت ملی» می‌نامد، استفاده کرده است.آقای توفیقی با اشاره به تداوم اعدام‌ها، بازداشت‌ها، محدودیت‌های اجتماعی و فشار بر نهادهای مدنی، این همراهی را نشانهٔ «تغییر بنیادین در ساختار جمهوری اسلامی» ندانسته و معتقد است که جنگ فقط غبار موقتی بر واقعیت‌های جامعه ایران نشانده و حکومت پس از پایان بحران دوباره به «تنظیمات قبلی» خود بازخواهد گشت.شارمین میمندی‌نژاد از این رو، جمهوری اسلامی را «حکومت اقلیت پیروز» می‌نامد که بقایش بیش از آن‌که مبتنی بر انسجام باشد، به گفته آقای میمندی‌نژاد، بر پایه نوعی «نابسامانی و تعلیق» استوار است.او با اشاره به مفهوم تعلیق در سیاست خارجی، جنگ، دیپلماسی و در خیابان می‌گوید: در این میان ایران در حال فرسوده شدن است.آلان توفیقی هم با تأکید بر خصلت رفت‌و برگشتی تحولات سیاسی، معتقد است: جامعه ایران در گذشته نیز دوره‌های رکود و سرکوب را پشت سر گذاشته و دوباره به صحنه بازگشته است.او می‌گوید: اگر اپوزیسیون بتواند با خواسته‌های واقعی شهروندان معترض پیوند برقرار کند، امکان بازگشت دوباره جامعه به خیابان وجود دارد؛ خیابان مال اکثریت مردم است.</description>
            <link>https://www.radiofarda.com/a/paragraph-aval-street-islamic-regime-propaganda/33755858.html</link> 
            <guid>https://www.radiofarda.com/a/paragraph-aval-street-islamic-regime-propaganda/33755858.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 13 May 2026 13:36:14 +0330</pubDate>
            <category>پاراگراف اول</category><enclosure url="https://gdb.rferl.org/11d8254e-79ab-4854-9608-0db3f38d0172_cx0_cy10_cw0_w800_h450.jpg" length="0" type="image/jpeg"/></item>
</channel></rss>