<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>

<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">     
    <channel>      
        <title>Radio Free Europe / Radio Liberty</title>     
        <link>http://www.radiofarda.com</link>
        <description>Radio Free Europe / Radio Liberty is an international news and broadcast organization serving Central and Eastern Europe, the Caucasus, Central Asia, Russia, the Middle East and Balkan countries</description>
        <image>
            <url>http://www.rferl.org/img/rssLogo.gif</url>
            <title>Radio Free Europe / Radio Liberty</title>
            <link>http://www.radiofarda.com</link>
        </image>
        <language>fa-IR</language>
        <copyright>Copyright 2009 - RFE/RL, Inc.</copyright>  
        <ttl>60</ttl>        
        <lastBuildDate>Sun, 22 Nov 2009 11:40:30 +3500</lastBuildDate> 
        
        <generator>Pangea CMS – RFE/RL</generator>        
        <atom:link href="http://www.radiofarda.com/rss/Default.aspx?authorid=8458" rel="self" type="application/rss+xml" />

        <item>
            <title>اعتراض‌های خیابانی به انتخابات؛ موجی ناپايدار يا جنبش اجتماعی؟</title>
            <description>اعتراضات به نتايج اعلام شده انتخابات رياست جمهوری ايران در دوهفته اخير به مثابه سرفصل تازه ای از تاريخ سياسی ايران ارزيابی شده است. به باور برخی از صاحبنظران مسايل ايران ، پيامدهای آنچه که از روز ۲۳ خردادماه آغاز شد نقطه عطف تازه در تحولات اجتماعی ايران ارزيابی می شوداعتراضات به نتايج اعلام شده انتخابات رياست جمهوری ايران در دوهفته اخير به مثابه سرفصل تازه ای از تاريخ سياسی ايران ارزيابی شده است. به باور  برخی  از صاحبنظران مسايل ايران ، پيامدهای آنچه که  از روز ۲۳ خردادماه آغاز شد نقطه عطف تازه در تحولات اجتماعی ايران ارزيابی می شود. اين در حالی است که در مقابل برخی ديگر از صاحبنظران نيز تاکيد می کنند، از آنجا که اين اعتراضات ماهيت طبقاتی ندارد&#160; نتيجه ای در بر نخواهند داشت و در نهايت کانون آن سرد شده و پتانسيل خود را از دست خواهد داد.  اما به راستی ماهيت آنچه در خيابان های تهران و برخی از شهر های ايران به وقع پيوست چيست؟ آيا می توان آن را در زمره جنبش های شهری در نظر گرفت که می تواند ادامه يابد و يا اصولا يک جنبش &#171;خود به خودی&#187; است که راه به جايی نخواهد برد.   سرنوشت تحولات در کوتاه مدت   هوشنگ امير احمدی، استاد دانشگاه راتگرز در ايالت نيوجرسی آمریکا،  در گفت و گو با راديو فردا تحولات کنونی در ايران را به سه دوره کوتاه مدت، ميان مدت و بلند مدت تقسيم می کند و می گويد:&#171;به نظرم درکوتاه مدت محمود احمدی نژاد رييس جمهور است و آيت الله علی خامنه ای هم به غير آنچه تاکنون انجام داده است، تمايلی ندارد که انجام دهد و نظرش را عوض نمی کند. بنابراين وضعيت انتخابات در کوتاه مدت عوض نمی شود و کاری با آن نمی توان کرد&#187;.       &#160;هوشنگ اميراحمدی دکترای خود را در رشته &#171;برنامه ريزی و توسعه ی بين المللی&#187; از دانشگاه کُرنل در ايالت نيويورک دريافت کرده است و هم اکنون در دانشگاه راتگرز، دانشگاه ايالتی نيوجرسی، به تدريس و تحقيق مشغول است     این استاد دانشگاه می گويد: &#171;اما در ميان مدت براين باورم که  طبيعت اين جريان عوض می شود. اکنون دعوا بين دو گروه به اصطلاح اصلاح طلب و به اصطلاح اصولگرا است.(البته هيج کدام نه اصولگرا هستند و نه اصلاح طلب). هردو گروه به دنبال قدرت هستند و اعتقاد دارم تا کنون دعوای انها حالت رقابت داشت و مسالمت آميز بود اما اکنون از حالت رقابت خارج شده و به دشمنی تبديل شده است، که اين روند برای سيستم خطرناک است&#187;.   هوشنگ امير احمدی&#160; آنچه را &#171;ميان مدت&#187; بیان می کند بین&#160; ۵ تا ۷ سال آینده  می داند.  او تاکيد می کند که در نهايت يک جريان غير مذهبی  اصلاح طلبی در ايران شکل خواهد گرفت.   نتیجه گیری در کوتاه مدت   امير احمدی در توضيح دلايل خود در خصوص نتيجه نگرفتن اين تحولات در کوتاه مدت می گويد: &#171;درست است که اکنون مسئله تقلب موضوع عمده شده است اما نيروهای این جنبش می دانند که مشکل انتخابات نيست و مسئله اين نيست که ميرحسين موسوی به عنوان رييس جمهور انتخاب نشده است&#187;.   وی می افزايد:&#171;اين را بايد در نظر داشت که محمد خاتمی هشت سال رييس جمهور بود و مجلس را نيز در اختيار داشت حال اگر آقای موسوی ريیس جمهور می شد چه کار می توانست انجام بدهد؟ هيچ. بازهم تغييرات حاشيه ای کوچکی اتفاق می افتد. بنابراين انتخابات به خودی خود نمی تواند يک هدف بسيار بزرگ برای يک جنبش اجتماعی وسيع بشود&#187;.  هوشنگ  امير احمدی تاکيد می کند که بخش وسيعی از از مردم، انتخابات برايشان بهانه ای است که بگويد: ما هم زنده ایم و بايد بهتر زندگی کنيم.   جنبش اجتماعی شهری   سهراب بهداد استاد اقتصاد دانشگاه دنيسون در ايالت اوهايو آمريکا، در گفت وگو با ردايو فردا تاکيد می کند اعتراضات اخير يک جنبش اجتماعی شهری است.  سهراب بهداد می گويد: &#171;اين يک حرکت اجتماعی وسيع و بسيار قوی  است. عکس العملی است به مسايل و مشکلاتی که مردم طی اين چند دهه با نحوه زمامداری حاکمان داشته اند که می بينيم گسترده تر می شود و در همان حال، بيان نارضايتی  شديدتر و شعارها تندتر می شود. مردم حرف هايی دارند که می خواهند بزنند ولی امکان بيان،  از آنها سلب شده است&#187;.       سهراب بهداد&#160;  سال ها در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران تدریس کرده است وی پس از انقلاب فرهنگی&#160; در ایران به آمریکا مهاجرت کرد و هم اکنون در دانشگاه دنیسون اوهایو تدریس می کند وی به همراه فرهاد نعمانی نویسنده کتاب &#171;سرمایه و کار در ایران&#187; است.     اين استاد اقتصاد می افزايد: &#171;در صد سال اخير در ايران همه حرکت های اجتماعی که به انقلاب و تحولات مهم منجر شده اند؛ از جمله انقلاب مشروطه، ملی شدن نفت و انقلاب  ۱۳۵۷، همه حرکت های شهری بوده اند. امروز هفتاد در صد جمعيت ايران، شهرنشین است&#187;.  سهراب بهداد تاکيد می کند: راهپيمايی عيد فطر در سال ۱۳۵۷ که به خيابان های مرکزی تهران کشيده شد از پل رومی در نزديکی ميدان تجريش آغاز شد که بالای شهر تهران محسوب می شد.  آقای بهداد همچنين می گوید: &#171;حرکت های اجتماعی در ايران تا به حال با مشارکت طبقه متوسط بوده است و نيروهای اصلی آن را طبقه متوسط، دانشجويان و روشنفکران تشکيل داده اند. تعجبی نيست که اين بار نيز همين طور خواهد بود. در شهرهای بزرگ امکان شکل گیری حرکت های اعتراضی وسيع در برابر نيروهای مسلح و نظامی وجود دارد. اين در حالی است که در شهر های کوچک چنين توانايی کم است&#187;.   آرايش سياسی پس از انتخابات   تحولات پس از انتخابات ۲۲ خرداد ماه در ايران باعث تغيير آرايش نيروهای سياسی در ايران شده است و جامعه شاهد شکل تازه ای از همگرايی ها و واگريی های سياسی است.  هوشنگ امير احمدی در توضيح ديدگاه خود در خصوص بی فرجامی تحولات اخير درکوتا مدت به حمايت نهادهای قدرت از رهبر جمهوری اسلامی و محمود احمدی نژاد اشاره می کند.  هوشنگ امير احمدی می گويد: &#171;الان در ايران قدرت در دست نيروهايی است که می گويد انتخابات را برده است. سپاه پاسداران، بسيج، ( نيروهای) امنيتی و بخشی از مردم همراه آنها هستند. اگر هم اکثريت (مردم ) نباشند لااقل بخش زيادی از مردم با آنها هستند. اين طور نيست که آن طرف آدم ندارد و همه مردم اين طرف هستند. ايرانی ها تقسيم شده اند و متاسفانه بخش وسيعی از ايرانی ها اکنون ساکت هستند يا يک اکثريت خاموش داريم&#187;.  &#171;بروز شکاف بزرگ در درون نظام جمهوری اسلامی مهم است. چه شخصيت مهمی در جمهوری اسلامی در کنار رهبر و شورای نگهبان قرار گرفته است؟ و قتی نگاه می کنی می بينی فقط نيروهای بسيج و سپاه قرار گرفته اند. به عبارتی نيروهای &#171;قهر&#187; در کنار انها قرار گرفته اند و نيروهای درون حکومتی در کنار آنها نيستند&#187; سهراب بهداد    وی می افزايد: &#171;يک نيروی فعالی وجود دارد که می گويد انتخابات را برده و همه قدرت در دستش است: تمام نهادها، وزارت خانه ها، فرمانداری ها، استانداری ها، ائمه جمعه، ارتش، سپاه و بسيج را به همراه دارد&#187;.  هوشنگ امير احمدی  اضافه می کند: &#171;من نمی دانم آن طرف چه دارد: آن طرف ايرانی ها را دارد، جريان تحصيل کرده ها را دارد، حرفه ای ها را دارد. ايدئولوژی مشخصی ندارند. ايدئولوژی شان &#171;الله اکبر&#187; شده است که الله اکبر بنيان جمهوری اسلامی است. موسوی و کروبی را دارد که از رهبران خود حکومتند؛ می گويد: مسلمان است و ولايت فقيه  و قانون اسای را قبول دارد پس چه چيزش را قبول ندارد. تنها چيزی که قبول ندارند انتخابات است&#187;.  آقای امير احمدی تصريح می کند: &#171;جناح اصلاح طلب يک مشکل اساسی دارد  واين است که شورای نگهبان را قبول دارد ولی اکنون بهش معترض است. نامزدهای انتخابات رياست جمهوری کانديداهای شورای نگهبان بودند. زمانی که شورای نگهبان آنها را تاييد کرد مشروع بود اما اکنون مشروع نيست&#187;.   طرفداران احمدی نژاد   اين در حالی است که سهراب بهداد معتقد است که تنها نهادهای &#171;قدرت مدار&#187; از نتيجه انتخابات حمايت می کنند  و اين خود نشان از عميق بودن بحران دارد.  اين استاد اقتصاد  در پاسخ به اين پرسش که محمود احمدی نژاد از يک پشتوانه اجتماعی برخوردار است می گويد: &#171; اگر اين درست باشد، چطور از زمان آغاز اعتراضات، هيچ گونه حرکت خود به خودی از جانب طرفداران محمود احمدی نژاد اتفاق نيفتده است. تجمع هايی که به طرفداری از  او رخ داده است، از طرف دولت  سازمان داده شده  و نيروهای بسيجی بودند که با اتوبوس به اين نقاط منتقل می شدند&#187;.  سهراب بهداد می افزايد: &#171;حتی در شهر های کوچک نيز شاهد حضور طرفداران اقای احمدی نژاد در خيابان نبوديم. چرا حرکتی عمده اجتماعی از سوی طرفداران محمود احمدی نژاد را شاهد نبوديم . نمی گويم کسی به وی رای نداده است. حتما کسانی به وی رای داده اند ولی آنها حاضر نيستند از رای خود دفاع کنند &#187;.  سهراب بهداد معتقد است که تحولات يک ماه اخير به يک صف بندی تازه در عرصه سياسی اجتماعی ايران منجر شده است.  وی در اين زمينه می گويد: &#171;در عرض يک ماه گذشته تغيير عمده ای به لحاظ اجتماعی رخ داده است. زمانی که ميرحسين موسوی، مهدی کروبی و محسن رضايی نامزد انتخابات رياست جمهوری شدند و سپس  از سوی شورای نگهبان تاييد شدند مردم چندان به هيجان نيامدند&#187;.   سهراب بهداد تاکيد می کند: &#171;آنچه باعث تسريع  اين جريان شد مناظره های تلويزيونی بود که در جريان انتخابات برگزار شد و تور حفاظتی حکومت فرو ريخت. صراحت حمله افراد به يکديگر به ويژه حمله محمود احمدی نژاد باعث شد حتی کسانی که توجه کمی به مسايل داشتند درباره حقانيت نظام با سئوال مواجه شدند. وقتی در حکومتی شکافی ايجاد می شود که رييس جمهور کشور، رييس مجلس خبرگان و رييس مجمع تشخيص مصلحت را دزد خطاب می کند، يا پرسش هايی اساسی درباره وزير کشور مطرح می شود،  خود باعث می شود که اعتبار حکومت از بين برود&#187;.  اين استاد اقتصاد می افزايد: &#171;اين روند منجر به يک حرکت اجتماعی شد که در مشارکت وسيع مردم متبلور شد. اما مسئله اعلام سريع نتايج انتخابات با اين رای بالا برای محمود احمدی نژاد و سپس بلافاصله واکنش رهبر جمهوری اسلامی که پيش از شورای نگهبان انتخابات را تاييد  کرد، همه را مبهوت کرد&#187;.  &#171;درک غلطی در غرب و در بين نيروهای اصلاح طلب وجود دارد اين است که فکر می کنند اين جريان مثل رويدادهای انقلاب ۱۳۵۷ است. چنين چيزی نيست .انقلاب سال ۱۳۵۷ يک رهبر داشت که درون سيستم نبود. جنبش سال ۱۳۵۷ ايدئولوژی داشت که ايدئولوژی سيستم نبود؛ اسلام بود در مقابل غرب گرايی، که هدفش شاه و آمريکا بود&#187;  هوشنگ امیر احمدی     مقايسه نادرست   در همين حال، هوشنگ امير احمدی معتقد است که مقايسه تحولات اخير با روندی که انقلاب   ۱۳۵۷&#160; را شکل داد، اشتباه است  و تاکيد می کند: عناصری که به انقلاب منجر شدند در اين تحولات وجود ندارند.  اين استاد دانشگاه می گويد: &#171;درک غلطی در غرب و  در بين نيروهای اصلاح طلب وجود دارد اين است که فکر می کنند اين جريان مثل رويدادهای انقلاب ۱۳۵۷ است. چنين چيزی نيست&#187;.  هوشنگ امير احمدی می افزايد: &#171;انقلاب سال ۱۳۵۷ يک رهبر داشت که درون سيستم نبود. جنبش سال ۱۳۵۷ ايدئولوژی داشت که ايدئولوژی سيستم نبود؛ اسلام بود در مقابل غرب گرايی،  که هدفش شاه و آمريکا بود&#187;.  آقای امير احمدی تصريح می کند: در حالی که اين جنبش چنين مشخصه هايی را ندارد. يکی انتخابات را باخته و ديگری انتخابات را برده است. البته معنی حرف هايم اين نيست که اين مسايل در نهايت به آنجا منتهی  نخواهد شد.   شکاف عميق در درون نظام   سهراب بهداد به تاثير تحولات سياسی بر دو نامزد اصلاح طلب در يک ماه اخير اشاره می کند و می گويد: &#171;اين درست است که آقای موسوی و آقای کروبی در درون نظام بوده اند و شايد برای برخی با ديگران تفاوتی نداشته اند، اما تفاوت به وجود آمد. مواضع رهبر جمهوری اسلامی و محمود احمدی نژاد و حرکت مردم اين دو را به آدم های متفاوتی بدل کرده است. اکنون کسی که خود زمانی در درون نظام بوده است حاضر نيست کوتاه بيايد و مجبور است پابه پای مردم حرکت کند&#187;.  وی می افزايد: &#171;بروز شکاف بزرگ در درون نظام جمهوری اسلامی مهم است. چه شخصيت مهمی در جمهوری اسلامی در کنار رهبر و شورای نگهبان  قرار گرفته است؟  و قتی نگاه می کنی، می بينی فقط نيروهای بسيج و سپاه قرار گرفته اند. به عبارتی نيروهای &#171;قهر&#187; در کنار آنها قرار گرفته اند و نيروهای درون حکومتی در کنار آنها نيستند&#187;.  سهراب بهداد اضافه می کند: &#171;وقتی در جامعه يک چنين جريان عمومی و وسيعی رخ می دهد و از طرف ديگر شکافی به اين بزرگی در درون نظام بروز می کند، همه نشاندهنده عميق بودن بحران است&#187;.   اين استاد اقتصاد با شاره به اين که &#171;بحران، بحرانی بسيار شديدی است که به هيچ وجه با زور  نمی توان آن را حل کرد&#187; می گويد: &#171;چنانچه کسانی که مدعی حکومت هستند، بخواهند از طريق زور اين مسئله را حل بکنند سرنوشت بسيار بدی در انتظار آنهاست &#187;.  وی می افزايد: &#171;مبارزه قهر آميز صدمات بسياری به جامعه، مردم ، حيات سياسی، اقتصادی و اجتماعی وارد می کند. اميدوارم کار به چنين مرحله  ای کشيده نشود. البته حوزه سياست جای حرف زدن از اميد، آرزو و انتظار نيست بلکه سياست سازوکار  مختص به خود را دارد و بر همين مبنا حرکت می کند. اگر چنين شود رهبری هيچ يک از دوطرف قادر به مهار مسايل نخواهند بود&#187;.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_social_movement_iran/1764135.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_social_movement_iran/1764135.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 27 Jun 2009 18:56:26 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/o2_social_movement_iran/1764135.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/F650D488-08D9-4A52-9375-C6A1FF159248_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>اهمیت انتخابات ایران از نگاه تحلیلگران سیاسی در آمریکا</title>
            <description>در گفت‌وگو با مايکل روبين، پژوهشگر موسسه آمريکايی اينترپرايز، استيو فربنکس، مسئول پيشين ميز ايران در وزارت خارجه آمريکا و مهرزاد بروجردی، استاد علوم سياسی دانشگاه سيراکيوز نيويورک، اهميت دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری ايران را مورد بررسی قرار داده‌ايم.انتخابات رياست جمهوری در ۲۲ خردادماه سال جاری، بيست و هفتمين انتخابات در عمر ۳۰ ساله نظام جمهوری اسلامی ايران خواهد بود.   بعبارت ديگر ميانگين انتخابات در ايران طی سال‌های پس از انقلاب، تقريباً برای هر سال يک انتخابات خواهد بود. دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری ايران با ويژگی‌هايی همراه است که آنرا از ساير رای‌گيری‌هايی که در گذشته در ايران برگزار شده است، متمايز می‌کند. درحالی‌که در عرصه بين‌المللی محمود احمدی نژاد، رئيس جمهوری ايران با مسائلی چون هولوکاست و سياست‌های هسته‌ای مورد توجه قرار گرفته است، در عرصه داخلی مسائل اقتصادی بيش از هر زمانی به کانون اصلی توجه مردم تبديل شده است.   اما برخی منتقدان می‌گويند به دليل اختيارات و جايگاه فراگير ولی فقيه در ساختار سياسی قدرت در ايران، انتخابات در اين کشور تاثيری اساسی در ايجاد دگرگونی در ساخت قدرت نخواهد داشت و فقط می‌تواند تغييراتی بسيار جزيی در رفتار حاکميت پديد آورد.    در گفت‌وگو با مايکل روبين، پژوهشگر موسسه آمريکايی اينترپرايز، استيو فربنکس، مسئول پيشين ميز ايران در وزارت خارجه آمريکا و مهرزاد بروجردی، استاد علوم سياسی دانشگاه سيراکيوز نيويورک، اهميت دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری ايران را مورد بررسی قرار داده‌ايم. با اين پرسش آغاز می‌کنيم که انتخابات رياست جمهوری اين دوره چه تحولی می‌تواند در وضعيت سياسی ايران ايجاد کند.    مهرزاد بروجردی می‌گوید: &#171;اینکه آيا اين واقعاً ساختار سياسی در ايران را متحول می کند، فکر نمی‌کنم. بازی طوری شکل گرفته که نهادهای قدرتمند سرجای خود خواهند بود و اراده خود را نشان خواهند داد. همانطور که در دوران خاتمی ما شاهدش بوديم. اگر هم که آقای احمدی نژاد بازهم انتخاب شود که سياست چهار سال گذشته است که تغييير زيادی در ساختار سياست ايران نخواهد داشت.&#187;  مايکل روبين با اشاره به جايگاه ولی فقيه در سياست ايران می‌گويد: &#171;تغيير فردی که سمت رياست جمهوری در ايران را بر عهده دارد، زمينه ساز تغيير در ساختار نظام نخواهد بود: &#171;انتخابات جمهوری اسلامی هميشه از جهت سبک خاص خودش مهم بوده و نه از جهت محتوايش. البته دليل آنهم اينست که رياست جمهوری ايران به اندازه ديگر رئيسان جمهوری در جهان از قدرتی برخوردار نيستند چون تحت مقام رهبری قرار دارند. آن چيزی که انتخابات را مهم می سازد، ميزان حضور و ميزان رای دهندگان است. زيرا جمهوری اسلامی همواره گفته است که حضور و ميزان شرکت کنندگان به هنگام انتخابات درواقع خود به منزله مهر تاييدی است برای نظام. اما متاسفانه برای کسانی که در خارج از ايران به سر می‌برند اين دشوار است که ميزان شرکت کنندگان را بسنجند زيرا آمار و ارقامی که بعداً منتشر خواهد شد، آمار و ارقام رسمی و دولتی است که آنهم به تجربه برای ما ثابت شده که اين آمار لزوماً با واقعيت تطبيق نمی‌کنند.&#187;  استيو فربنکس هم با تاکيد بر جايگاه رهبری در ايران می‌گويد: &#171;هرکسی که در انتخابات رياست جمهوری پيروز شود در هرصورت از نظر دستيابی به اهدافش محدوديت خواهد داشت. اين به خودی خود عامل مهم و تاثيرگذاری است برای اينکه ببينيم اين انتخابات تا چه حد اهميت دارد. به اين دليل که بيشتر قدرت در دست رهبر و گروهی است که پايه‌های قدرت را در دست دارند و از انطباق کشور با واقعيت‌های جديد جهانی جلوگيری می‌کنند. آنها محدوديت‌هايی را برای رئيس جمهوری جديد ايجاد خواهند کرد. آن‌ها کسانی هستند که فقط بخاطر احتياج‌های خودخواهانه خود مانع استفاده ايران از فرصت‌های جديد می‌شوند. من نمی‌خواهم پيش بينی کنم که آيا از بين چهار نامزد، کسی قادر به حل مشکلات اقتصادی کنونی ايران خواهد بود يا نه. اين البته عامل اصلی برای ايرانی‌هاست و طبعاً آنها با درنظر گرفتن همين مشکلات داخلی رای خود را به صندوق می‌ريزند. البته بسيار سخت خواهد بود که بدتر از وضعيتی که آقای احمدی نژاد به وجود آورده را به وجود آورد.&#187;  به باور مايکل روبين نقش ولی فقيه بيشتر برای مقابله با ابتکارهايی است که برای دگرگون کردن ساختار سياسی شکل می گيرد.   &#171;ولايت فقيه بعنوان يک جريان خودکامه، خواست خود را ديکته نمی کند بلکه او قدرت خود را به هنگام وتو کردن نشان می‌دهد. به همين جهت می‌بينيم که هنگامی که بسياری می‌خواهند جريانی را آغاز کنند، نتيجه نهايی اين می‌شود که هيچ‌کدام از آنها جان و قوت لازم را نمی‌گيرند. اما آن چيزی که اکنون جالب بنظر می‌رسد اين است که چه کسی می‌خواهد ادعای پيشرفت يا دستاورد بويژه دستاورد در زمينه سياست خارجی کند. اگر توجه کنيد، مناظرات ميان نامزدهای رياست جمهوری، بيشتر ميان آن‌هايی است که از سياست خارجی اصولگرايان انتقاد می‌کنند. انتقادی که به خاطر سرپيچی ايران از جامعه بين‌المللی، هم تحريم اقتصادی هم انزوای سياسی بيشتری به ارمغان آورده است. اصولگرايان نيز در پاسخ به اين انتقاد، با اشاره به پيشرفت‌ها در زمينه برنامه هسته‌ای ايران و با اشاره به ايجاد روابط گرم و دوستانه ايران با کشورهای آمريکای جنوبی، آفريقا و ساير کشورها از اين اقدامات به عنوان دستاورد نام می‌برند و اينکه اصلاح طلبان در گذشته نتوانستند به چنين دستاوردهايی نائل شوند. خوب البته در زمينه‌های سياست داخلی و اجتماعی به هنگامی که در ايران بودم، می‌ديدم که محمد خاتمی همواره از اصلاحات سخن می‌گفت، ولی تجربه شخصی من اين بود که بسياری از مردم در سال ۱۹۹۹ و هنگامی که وی نتوانست در برابر اعتراض دانشجويان ايستادگی کند، مردم از خاتمی نااميد شدند.&#187;  از سوی ديگر مهرزاد بروجردی معتقد است که نقش رئيس جمهوری در چانه زنی با رهبر مهم است.   او درباره نقش و رئيس جمهوری در ايران می‌گويد: &#171;درست است که رهبری بالاترين مقام اداری در جامعه ايران است ولی اعمال قدرت رهبر بدون چالش نيست بخاطر تعدد نهادهای ديگر که در ايران وجود دارند. کما اينکه در دوران خاتمی ديديم که به خاطر چانه‌زنی ايشان با رهبری در بسياری از حوزه‌ها در رابطه با مطبوعات، آزادی های مدنی، شکل گرفتن نهادهای غيردولتی يا ان جی او، بسياری تغييرات صورت گرفت که حائز اهميت بود و حتی زمانی که دوران آقای خاتمی به پايان رسيد، ميراثی که اين دوران برجا گذاشت، کماکان برپاست و باقی مانده تا حدی و من فکر می کنم انتخابات رياست جمهوری را از  اين لحاظ مهم می کند و بخش خارجی اش هم که نهاد رياست جمهوری شکل و سيمای جهانی نظام حکومتی ايران است و لذا اگر شخصی غير از آقای احمدی نژاد بر مسند کار قرار گيرند و بخواهند سيمای ديگری از ايران را به جامعه جهانی نشان دهند اين هم به اهميت انتخابات اضافه می‌کند.&#187;  با اين اوصاف ميزان اهميت انتخابات ۲۲ خرداد در چه حد است؟&#160;   استيو فربنکس می‌گويد اين انتخابات می‌تواند برای ايران يک فرصت باشد، می‌افزاید: &#171; اين انتخابات می تواند مهم باشد، چون فرصت به کارگيری تغييرات مورد نياز برای ايران را به وجود می آورد. گفتم &quot;می‌تواند مهم باشد&quot; و نگفتم &quot;مهم هست&quot; چون اين مسئله قابل تضمين نيست که آيا ايرانی‌ها به تغيير رای خواهند داد يا به احمدی نژاد، رئيس جمهوری فعلی. اينهم قابل پيش بينی نيست که حتی اگر يکی از سه رقيب آقای احمدی نژاد انتخاب شود آيا او به تغيير قادر خواهد بود يا نه. پس بخشی از اين مسئله به رای‌دهنده‌های ايرانی بستگی دارد. مشکل است پيش بينی کرد که آنها چه کسی را انتخاب کنند. من بر اساس تجربيات گذشته‌ام تصميم گرفته‌ام درباره انتخابات رياست جمهوری ايران پيش بينی ارائه نکنم. ولی به نظرم ايرانی‌ها پيش از رای دادن به اين سئوال ساده پاسخ دهند که آيا اکنون وضع تو بهتر از وضع چهار سال پيش است يا نه. آيا بنظرت وضع اقتصادی تو بهتر شده و اينکه جايگاه بين‌المللی و امنيت ايران بهتر از پيش است يا نه.&#187;  و مهرزاد بروجردی بر آن است که غير از آقای احمدی نژاد هر نامزد ديگری که در اين انتخابات پيروز شود، رويکرد هسته‌ای ايران را تغيير خواهد داد: &#171;احمدی نژاد شکل ظاهری مسئله اتمی ايران شده در انظار عمومی جهان. حالا حتی اگر تصميم گير نهايی هم شخص او نباشد، رهبر باشد. نوع سياستی که آقای احمدی نژاد در پيش گرفته بود در کماکان بر همان پاشنه گذشته‌اش خواهد چرخيد.&#187;  همزمان استيو فربنکس می‌گويد روی کار آمدن دولت اوباما اگر با پيروزی نامزدی معتقد به عادی سازی روابط با غرب همراه شود، می‌تواند به فرصتی برای بهبود مناسبات تهران و واشنگتن بدل شود: &#171;امسال فرصت مهمی برای ايران ايجاد شده و انتخابات امسال هم دارای اهميت ويژه‌ای است. چون وقايع مهمی در آمريکا در جريان است. باراک اوباما، رئيس جمهوری آمريکا فرصت گسترده‌ای را برای تغيير بوجود آورده، ثابت کرده که قادر به اعمال سياستی کاملاً متفاوت با سياست جرج بوش است. بعضی از سياستمداران در ايران معتقدند که باراک اوباما مشابه جرج بوش است. اما آنها کاملاً در اشتباه هستند. باراک اوباما تغييرات بسياری را در داخل آمريکا و سياست خارجی آمريکا به اجرا می‌گذارد. پيشنهاد اوباما به ايران بيانگر اينست که او خواستار تغيير در اين زمينه است. اگر ايرانی‌ها شخصی را به رياست جمهوری انتخاب کنند که جسارت استفاده از سطح تازه حسن نيت در واشنگتن را داشته باشد، به باور من ايران می‌تواند از اين انتخابات بهره فراوانی ببرد. البته اگر رهبران ديگر در ايران اجازه دهند که رئيس جمهور جديد اين سياست را اساساً اتخاذ کند. ولی اگر رئيس جمهوری جديد ايران با همان افکار قديمی و کهنه به مسائل نگاه کند، در نتيجه اين کشور فرصت بزرگی را از دست خواهد داد.&#187;  به هر حال پيش بينی نتيجه انتخابات در بسياری از کشورها که حدی از رقابت در آن وجود دارد، آسان نيست و به باور بسياری از صاحبنظران مسائل ايران، چنين پيش بينی‌هايی در مورد همين دوره انتخابات رياست جمهوری ايران بسيار مشکل است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Elections_American_Analysts_View/1749345.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Elections_American_Analysts_View/1749345.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 08 Jun 2009 15:52:45 +3500</pubDate>
            <category>انتخابات ۸۸</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/604DB61F-8B44-48C8-8051-4A1052E782A6_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>سياست خارجی آمريکادر قبال ایران؛ &#171;از سرنگونی مصدق تا سقوط شاه&#187;</title>
            <description>رويکرد دستگاه ديپلماسی آمريکا در قبال شاه ايران در دوران انقلاب ايران در سال ۱۳۵۷ موضوعی است که پس از سی سال که از انقلاب ايران می&#172;گذرد همچنان با تصويرها و روايت های متفاوتی روبه رو است.   رويکرد دستگاه ديپلماسی آمريکا در قبال شاه ايران در دوران انقلاب سال ۱۳۵۷ موضوعی است که پس از سی سال که از انقلاب می گذرد همچنان با تصويرها و روايت های متفاوتی روبه رو است.   سقوط سريع حکومت محمدرضا شاه پهلوی در فاصله کوتاهی از فراگير شدن تظاهرات خيابانی مردم در بهمن ماه ۱۳۵۷ نه تنها انقلابيون، بلکه سياستمداران آمريکايی را نیز که فکر می کردند ايران را خوب می شناسند، غافلگير کرد.   برخی از ديپلمات های آمريکايی فقدان رابطه با گروه های مخالف دوران شاه را دليل اصلی دير آگاه شدن از نشانه های انقلاب در ايران می دانند.   از منظر اين افراد بين دولت آمريکا و شاه توافق شده بود که در راستای همکاری تهران با واشنگتن در دوران جنگ سرد، آمريکا مجاز نبود که در مسائل داخلی ايران دخالت کند.   به همين دليل دستگاه ديپلماسی آمريکا تا لحظات آخر عمر نظام شاهنشاهی در ايران از ماهيت سرنوشت ساز بودن موج به راه افتاده در ايران، مطمئن نبود.    استراتژی جنگ سرد   اما ديپلماسی آمريکا در قبال ايران پس از جنگ جهانی دوم تا بهمن سال ۱۳۵۷ را در چه چارچوبی می توان تعريف کرد.   بروس لينگن، کاردار سفارت آمريکا در تهران که در جريان گروگانگيری دانشجويان پيرو خط امام در ساختمان وزارت امور خارجه ايران محبوس شده بود، در اين باره می گويد: دپپلماسی آمریکا در این دوران را &#171;می توان به يک عبارت يعنی جنگ سرد،&#160;تقلیل داد. در جريان بحران مصدق در سال ۱۳۳۲ وقتی به شمال ايران نگاه می کرديم نگران پتانسيل اتحاد جماهير شوروی در منطقه بوديم و چندان علاقه ای به مسايل داخلی ايران نداشتيم. اين عنصر اصلی رابطه ما با شاه بود.&#187;  هنری پرکت، مسئول ميز ايران در وزارت امور خارجه آمريکا طی سال های ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۱ در توضيح ديپلماسی آمريکا در دوران جنگ سرد می گويد: &#171;در دوران جنگ سرد در خاورميانه يعنی از زمان پايان جنگ جهانی دوم تا انقلاب ايران، آمريکا سه هدف مهم داشت يکم: اسرائيل را در داخل خاورميانه حفظ کند، دوم: اجازه ندهد اتحاد جماهير شوروی وارد خاورميانه شود و سوم: تداوم جريان انتقال نفت ارزان از خاورميانه به جهان. شاه ايران در چنين اهدافی با آمريکا همراه بود. گرچه اختلاف نظرهايی بر سر بهای نفت بروز کرد.&#187;   و از همين منظر سقوط دولت مصدق قابل ارزيابی است. هنری پرکت، در اين باره می گويد: وقتی مشکلات ميان بريتانيا و ايران بر سر ملی کردن نفت و اينکه چه کسی کنترل نفت را در اختيار بگيرد، گسترش يافت، بريتانيا، آمريکا را ترغيب می کرد تا در مسئله ايران به آنها کمک کند.&#187;         هنری پرکت، مسئول ميز ايران در وزارت امور خارجه آمريکا در سالهای ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۰      هنری پرکت می افزايد: &#171;در دوران هری ترومن، ریيس جمهوری وقت آمريکا، واشینگتن از دخالت در اين مسئله خودداری کرد. اما هنگامی که جمهوريخواهان در دوران رياست جمهوری آيزنهاور روی کار آمدند، دولت وقت توافق کرد که در طراحی کودتا با بريتانيا همکاری کند. انگيزه بريتانيا بيشتر به دليل وضعيت بد اقتصادی آن کشور، بيشتر برای به دست آوردن نفت بود. اما انگيزه آمريکا بيشتر بيم از سلطه بيشتر اتحاد جماهير شوروی بود.&#187;   آقای پرکت می افزايد: &#171;دولتمردان در واشینگتن بر اين باور بودند که مصدق رهبر ضعيفی است و حزب توده می تواند رهبری را به دست بگيرد، از اين رو شوروی نفوذ خود را گسترش خواهد داد. اين انگيزه اوليه دوايت آيزنهاور ، رييس جمهوری وقت آمريکا و جان فاستر دالس، وزير امور خارجه برای همکاری با بريتانيا برای سقوط مصدق بود.&#187;   تغيير سياست آمريکا در قبال شاه    برخی از تحليلگران سياسی معتقدند که سياست های آمريکا طی سال های پس از جنگ جهانی دوم تا وقوع انقلاب در ايران يکسان بوده و دستخوش تغيير بنيادی نشده است، چرا که اهدافی که واشينگتن در اين سال ها در پی آنها بود، تغيير نکرده بودند.   مهرزاد بروجردی، استاد علوم سياسی در دانشگاه سيراکوز نيويورک، در اين زمينه می گويد: &#171;سياست آمريکا در برابر ايران پس از جنگ جهانی دوم فراز و نشيب فراوانی ندارد. اهدافی که به دنبالش بودند تغيير زيادی نکرده است. اگر تغييری صورت گرفته به شکل نهادی نبوده است. بلکه ذائقه سياستمداران مختلف موثر بوده است. قصد آمريکا اين بود که از بروز انقلاب های کمونيستی در منطقه جلوگيری کند.&#187;   اين استاد علوم سياسی می افزايد: &#171;سياستی که آمريکا در قبال ايران در پيش گرفته بود، در رابطه با اعراب هم کمابيش همين سياست اعمال می شد. در مناطق ديگر هم به غير از شاه، از سوهارتو در اندونزی يا پينوشه در شيلی به همين صورت آمريکا دفاع می کرد چون نمی خواست تعادل سياسی اين کشوها بهم بخورد.&#187;   هنری پرکت نيز در خصوص سياست های رييسان جمهوری مختلف آمريکا در برابر شاه می گويد: &#171;در دهه ۱۹۶۰ جان اف کندی نگران ثبات رژيم شاه بود و از او خواست که در ايران اصلاحاتی را انجام دهد. کندی خواهان اصلاحات اقتصادی بيشتر در نظام ايران بود.&#187;  آقای پرکت می افزايد: &#171;با ترور کندی، ليندون جانسون جانشين وی شد و مسئله فشار بر شاه فراموش شد. چرا که توجه جانسون به مسائلی مانند جنگ ويتنام و اعراب و اسرائيل معطوف بود و خواستار فشار بر شاه نبود و اجازه داد که شاه هر کاری می خواهد انجام دهد. اما ريچارد نيکسون و هنری کيسينجر رويکرد ديگری داشتند. آنها به شاه به مثابه يک متحد مهم در خاورميانه نگاه می کردند. آنها اجازه دادند که شاه هر سلاحی را می خواهد بخرد، البته به جز سلاح اتمی. در برابر اين رويکرد، وزارت امور خارجه آمريکا از دخالت در امور داخلی ايران و تماس با مخالفان منع شد. در دهه ۱۹۶۰ شاه با نيکسون و کيسينجر و بعدا با فورد و کيسينجر همکاری نزديکی داشت.&#187;    کارتر و شعار حقوق بشر   جيمی کارتر در انتخابات رياست جمهوری آمريکا در سال ۱۹۷۷ يعنی دو سال پيش از انقلاب ايران پيروز شد. کارتر در دوران مبارزات انتخاباتی بر شعار دفاع از حقوق بشر تاکيد کرده بود. شعاری که می توانست شاه ايران را نگران کند.   اما به باور هنری پرکت، هنگامی که کارتر روی کار آمد، به دليل توجه به ادامه سياست های جنگ سرد در برابر اتحاد جماهير شوروی، مسئله چين و صلح اعراب و اسرائيل، عملا از شعار حقوق بشر خود عقب نشينی کرد.         مهرزاد بروجردی، استاد علوم سیاسی دانشگاه سیراکوز ، نیویورک     مهرزاد بروجردی در زمينه تاثير سياست های حقوق بشر کارتر بر&#160; حکومت شاه&#160;می گويد: &#171;سياست حقوق بشر کارتر را هم مثل همان اصلاحات ارضی کندی ارزيابی می کنم. تغيير بنيادی نبود، هر دو دولت، دولت های متعلق به حزب دمکرات بودند و به خاطر انتقادهايی که از شاه می شد، سعی می کردند او را مجبور به تغييراتی کنند. اما آيا واقعا سياست حقوق بشر کارتر سبب تزلزل حکومت شاه شد، فکر نمی کنم از لحاظ تاريخی حرف خيلی دقيقی باشد. چون به گفته محققان، تاريخ اين گسل ميان حکومت شاه و اقشار مردم به خيلی پيش از روی کار آمدن دولت کارتر بر می گردد&#160;. اينکه آيا این سیاست در تحولات آن دوران سهيم بوده، در اين خصوص می توان گفت نقش داشته است.&#187;   جيمی کارتر در دسامبر ۱۹۷۷ يعنی ۱۴ ماه پيش از پيروزی انقلاب در ايران با سفر به تهران کوشيد نشان دهد که مانند رییسان جمهوری پيشين آمريکا از شاه ايران حمايت خواهد کرد. کارتر، ايران تحت رهبری شاه را &#171;جزيره ثبات&#187; خواند.  جيمی کارتر در ضيافت شام خطاب به محمدرضا شاه پهلوی گفته بود: &#171; ايران تحت رهبری نافذ شاه يک جزيره ثبات است. در جايی از جهان که وضعيت ناآرامتری دارد. اعليحضرتا، اين را بايد مديون شما بود و رهبری شما و احترام و عشق و تحسينی که مردم شما نثار شما می کنند.&#187;   هنری پرکت، مسئول ميز ايران در وزارت امور خارجه آمريکا، درباره تحت فشار گذاشتن شاه برای رعايت حقوق بشر می گويد: &#171;من هرگز به ياد نمی آورم يا از همکارانم در وزارت امور خارجه آمريکا نشنيده ام که جيمی کارتر درباره مسئله حقوق بشر شاه را تحت فشار گذاشته باشد. حتی يک پيام هم در اين زمينه مطرح نشده است.&#187;   هنری پرکت می گويد: &#171;وقتی شاه به آمريکا آمد و با جيمی کارتر ديدار کرد، گرچه اين ديدار خصوصی بود ولی احساس من اين بود که جيمی کارتر کوشيد به شاه اطمينان دهد که هيچ تغيير سياستی رخ نخواهد داد. بهرحال شاه ممکن است نگران واکنش های آمريکا بوده باشد. ولی هيچ حرکتی در اين خصوص در آمريکا رخ نداد.&#187;   هنری پرکت اضافه می کند: &#171;بايد بگويم که در آن زمان، مسئول سياست فروش تسليحات به ايران من بودم. مقررات مختلفی برای فروش سلاح وجود داشت که چه موقع می توان چه نوع سلاحی را فروخت. و تنها رييس جمهوری آمريکا بود که در اين زمينه می توانست استثناهايی قايل شود. در جريان فروش هواپيماهای آواکس به ايران، جيمی کارتر در حقيقت از اين حق خود استفاده کرد. فکر نمی کنم آمريکا فشاری به شاه وارد کرد. ولی اينکه مردم ايران چه باور دارند يا چه فکر می کنند، مسئله ديگری است. هر کسی مختار نظر خود درباره سياست خارجی آمريکا است ولی حقيقت چيز ديگری است. مبنايی وجود ندارد که گفته شود آمريکا و مخالفان عليه شاه توطئه کردند. ما با مخالفان شاه در دوران انقلاب ارتباطی نداشتيم.&#187;    اختلاف نظر در آستانه انقلاب   با اوج گيری تظاهرات در ايران و آشکار شدن ناکارآمدی نيروهای دولتی برای مقابله با آنها، در واشینگتن بر سر چگونگی برخورد با وضعيت جديد در دولت جيمی کارتر اختلاف بروز کرد.   اين اختلاف نظر بيشتر ميان اعضای شورای امنيت ملی کاخ سفيد و وزارت امور خارجه آمريکا به چشم می خورد. اما به گفته ديپلمات های آمريکايی اين اختلاف نظرها سبب شد تا جيمی کارتر نيز در تصميم گيری قاطع خود در برابر ايران دچار ترديد شود.         بروس لينگن، کاردار سفارت آمريکا در تهران در سال ۱۳۵۸ که در جريان گروگانگيری دانشجويان پيرو خط امام در ساختمان وزارت امور خارجه ايران محبوس شده بود،      هنری پرکت در اين زمينه می گويد: &#171;وقتی پايه های انقلاب قوی شد و برای برخی افراد روشن شد که شاه در دردسر عميقی افتاده است، برخی بر اين باور بودند که بايد سياست های خود را از نو تنظيم کنيم که من خود جزو اين افراد بودم. من به اين نتيجه رسيده بودم که شاه ديگر قادر نيست مانند گذشته حکومت کند و همزمان بايد سياست های آمريکا را با واقعيت های تازه منطبق کرد. در مقابل برخی مانند دکتر برژنيسکی می گفتند بايد تا آخر در کنار شاه ايستاد. همچنين آقای برژنيسکی اعتقاد داشت در چارچوب سياست مهار شوروی بايد از سياست های شاه پشتيبانی کرد.&#187;   هنری پرکت می افزايد: &#171;در دولت آمريکا اگر دودستگی رخ دهد، کسی نمی تواند تصميم نهايی را اتخاذ کند. جيمی کارتر و سايروس ونس، وزير امور خارجه، نيز ترديدهای خود را داشتند. همه می دانستند که شاه به دردسر افتاده است ولی مطمئن نبودند که اين دردسر می تواند سرنوشت ساز باشد و نمی خواستند که از پيش قضاوت کنند. هيچ تغييری در سياست خارجی آمريکا رخ نداد تا زمانی که انقلاب در ۱۱ فوريه همه چيز را درهم کوبيد.&#187;   دولت کارتر در چهارم ژانويه ژنرال رابرت داچ هايزر را برای ارزيابی شرايط به تهران فرستاد.   هنری پرکت درباره اهداف سفر ژنرال هايزر به ايران می گويد: &#171;مسافرت ژنرال هايزر به ايران بر اساس يک قاعده متداول برای توافق در دولت آمريکا بود. برخی معتقد بودند که بايد با انقلابيون از در آشتی درآمد و برخی معتقد بودند بايد رويکرد خشونت را در پيش گرفت. در راستای توافق بر سر رويکرد نرم يا سخت در قبال انقلاب ايران، قرار شد ژنرال هايزر به ايران برود و شرايط را ارزيابی کند. وی به ايران رفت تا تحقيق کند که ارتش ايران توان کودتا دارد يا نه. کسانی مانند ويليام ساليوان خواهان حفظ ارتش بودند و می گفتند در صورت پيروزی انقلابيون ارتش بايد با آنها بماند تا در صورت لزوم از يکپارچگی ايران دفاع کند. اما ماموريت هايزر تاثيری در سياست خارجی آمریکا در قبال ايران نداشت.&#187;   به گفته هنری پرکت، سفر ژنرال هايز را می توان در راستای &#171;تلاش های نوميدانه آمريکا برای انجام کاری برای مقابله با نيروهايی که نمی شناخت ارزيابی کرد.&#187;   غافلگيری دستگاه ديپلماسی آمريکا   اما به راستی چه عواملی باعث شد که دستگاه ديپلماسی آمريکا نتواند تحولی مانند انقلاب را در ايران پيش بينی کند. بروس لينگن ضعف دستگاه ديپلماسی آمريکا را در درک نکردن تحولات درونی جامعه ايران می داند.   بروس لينگن می گويد: &#171;ما فکر می کرديم که وضعيت ايران را می شناسيم. اين درحالی بود که منافع استراتژيک و سياست های ما در قبال ايران تغيير نکرده بود. ايران برای ما نقطه مهمی بود. ما با شوروی مشکل داشتيم و روابط با ايران برای ما مهم بود. آنچه ارزش آگاهی به آن را ندانستيم اين بود که ما از متن آنچه در جامعه ايران رخ می داد بی خبر بوديم.&#187;   هنری پرکت فقدان رابطه با گروه های مخالف شاه را يکی از کاستی های سياست خارجی آمريکا می داند.   هنری پرکت می گويد: &#171;برخی در آمريکا بر اين باور بودند که اگر ما با مخالفان شاه تماس بگيريم به نوعی شاه را تضعيف می کنيم و بنابر اين ما اين کار را نکرديم. در سراسر تابستان و پائيز سال ۱۹۷۸ ما ارتباطی با مخالفان شاه نداشتيم. ما آنها را درک نمی کرديم و آنها نيز ما را درک نمی کردند. فقدان گفت وگو در بخشی که به آمريکا مربوط می شود يک شکست بود.&#187;  اما مهرزاد بروجردی با اشاره به استدلال ديپلمات های آمريکايی درباره فقدان رابطه با گروه های مخالف، پارادايم و سرمشق مدرنيزاسيون را ديگر عاملی می داند که دستگاه ديپلماتيک آمريکا نتواند تحولات دوران انقلاب را از پيش متوجه شود.   مهرزاد بروجردی می گويد: &#171;اگر در این باره از سیاستمداران آمریکایی بپرسید، آنها استدلال فقدان رابطه با گروهای مخالف را مطرح می کنند، که&#160;به نظر من تا حدودی درست است. بر اساس توافق انجام شده بين شاه و برخی از دولت های وقت آمريکا، آنها از دخالت در امور ايران منع شده بودند به همين دليل در يک خلاء اطلاعاتی قرار داشتند.&#187;  اين استاد علوم سياسی اضافه می کند: &#171;اما يک مشکل رويکردی ديگر هم&#160;وجود داشت&#160;و آن اين&#160;بود که نحوه نگرش کشورهايی مانند آمريکا به جهان سوم به خاطر نشات گرفتن از تئوری مدرنيزاسيون، اين بود که همه چيز را در آن شخص رهبر خلاصه می کردند.&#187;  وی می افزايد: &#171;بنابراين به نقش فردی که يک تنه مملکت را مدرنيزه می کند، اهميت زيادی می دادند. اگر به مطالبی که آن زمان درباره ايران در مطبوعات آمريکا در سال های پيش از انقلاب نوشته شده بود، نگاه کنيم می بينيم که پارادايم اين است که يک جامعه سنتی است و يک رهبر عاقل، که غرب گرا است، آنها را به تدريج به دروازه تمدن بزرگ وارد می کند و کشور را مدرنيزه می کند. به نظرم اين دوعامل يعنی: نحوه نگرش آمريکا به ايران و همچنين برچسب هايی که سياست های جنگ سرد بر عينک سياست خارجی آمريکا زده بود، باعث شد که نگاه آنها به ايران کور و کم سو شود و تحليل درستی از مقدار نارضايتی از شاه يا توان نيروهای سياسی در ايران نداشته باشند.&#187;   ديپلمات های آمريکايی می گويند با وقوع انقلاب در سال ۵۷ آنها سياست های خود را با توجه به واقعيت های تازه شکل گرفته در ايران تغيير دادند و کوشيدند رويکردی منطبق بر احترام متقابل در پيش گيرند، اما تصرف سفارت آمريکا در تهران و گروگانگيری کارمندان اين سفارتخانه به دست دانشجويان پيرو خط امام به عمر نزديک به يکصدساله روابط ايران و آمريکا پايان داد.&#160; </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_us_foreign_policy_shah/1490848.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_us_foreign_policy_shah/1490848.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 10 Feb 2009 19:04:17 +3500</pubDate>
            <category>۳۰ سالگی انقلاب ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/9601F8AA-2231-4411-905A-E929A4074307_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>توصیه به دولت آینده آمریکا؛ &#171;با ایران مذاکره کنید&#187;</title>
            <description>&lt;p&gt;رسانه ها و صاحب نظران سياست خارجی از ايران به عنوان يکی از چالش های پيش روی&#160; باراک اوباما، رييس جمهوری منتخب آمريکا، نام می برند. &lt;/p&gt; رسانه ها و صاحب نظران سياست خارجی آمریکا از ايران به عنوان يکی از چالش های پيش روی&#160; باراک اوباما، رييس جمهوری منتخب آمريکا، نام می برند.     آقای اوباما در جريان مبارزات انتخاباتی خود گفته بود که حاضر است با رهبران ايران بدون پيش شرط گفت وگو کند. این اظهارات&#160;از نظر صاحبنظران به مثابه فاصله گرفتن از سياست خارجی&#160;فعلی آمريکا ارزیابی شده بود.    پرسش مطرح در مورد سياست خارجی آمريکا در قبال ايران در دوران انتقالی از جرج بوش به باراک اوباما اين است که به چه میزان&#160;سیاست ها فعلی&#160;واشینگتن تغییر خواهد کرد.    در واشينگتن گروه های مختلفی از صاحبنظران و کارشناسان در حال ارائه ديدگاه خود به دولمتردان جديد و نمايندگان کنگره هستند تا از اين طريق چارچوب&#160; مشخصی برای اين تغييرات تدوين شود. از جمله اين&#160; نهادها می توان از&#160;&#171;پروژه سياست خارجی آمريکا&#187; نام برد که نخستين گزارش آن به سياست خارجی آمريکا در قبال ايران اختصاص دارد.    مدیر اجرایی این پروژه&#160;ريچاد پارکر، استاد حقوق دانشگاه کانتیکات است و بسياری از پژوهشگران نام آشنای آمريکايی و ايرانی با اين پروژه همکاری می کنند.&#160;       همکاران &#171;پروژه سیاست خارجی آمریکا&#187; درباره ایران      ريچارد پارکر&#160;در گفت وگو با راديو فردا توضيحاتی درباره اهداف و برنامه های &#171;پروژه سياست خارجی امريکا&#187; ارائه کرده است.      راديو فردا: &#171;پروژه سياست خارجی آمريکا&#187; از چه زمانی کار خود را شروع کرد و چه اهدافی را برای خود تعيين کرده است؟        ريچارد پارکر:   &#171;پروژه سياست خارجی آمريکا&#187;  در اوايل سال ۲۰۰۸ ايجاد شد تا فضايی برای متخصصان در راستای گفت وگو درباره چالش های سخت پيش روی سياست خارجی آمريکا به وجود بياورد.    ما يک مجموعه فرا حزبی هستيم&#160;که جريان های دمکرات، جمهوريخواه، ليبرال و محافظه کار را در بر می گيرد. هدف ما اين نيست که يک ايدئولوژی خاصی را تبليغ کنيم، بلکه به داده ها و اطلاعات موجود نگاه می کنيم که به ما چه می گويند و چه نمی گويند. سپس بهترين راهبردهايی که می توان توسعه داد را&#160; پيشنهاد می کنیم.     اين سياست های پيشنهادی به&#160;گونه ای ارائه خواهند شد که برای عموم قابل استفاده باشند. سپس اين رويکردهای پيشنهادی را بر روی وب سايت قرار می دهيم. هرچند هنوز وب سايت ما آماده نشده ولی&#160; تا پايان سال کار آن تکميل خواهد شد.         &#171;بايد دانست که جريان های قدرتمندی در اين دو کشور وجود دارند که به طرف مقابل اعتماد ندارند و سياست های رويارويی را مطرح می کنند. رويارويی به نفع هيچ يک از دو کشور نيست. در شرايط کنونی بايد رويکرد تازه ای را در پيش گرفت.&#187;     &#160;ريچاد پارکر، مدیر اجرایی &#171;پروژه سیاست خارجی آمریکا&#187;        چرا ايران به عنوان نخستين پروژه انتخاب شد؟      اين سئوال خوبی است. امروز سياست خارجی ما با چالش های بسياری مواجه است. انتخاب يکی از آنها بسيار مشکل است.     اما ايران يک کشور مهم و قدرتمند در خاورميانه است و در کشورهای عراق، افغانستان و لبنان تاثير گذار است.     به نظر می رسد برای داشتن يک رويکرد جامع و موثر در سياست خارجی در قبال خاورميانه، می بايست ايران را به حساب آورد. اين نقطه آغاز ما بود. سياست خارجی آمريکا در قبال خاورميانه هم اکنون با بزرگترين چالش خود مواجه است.    آنچه که شخص مرا بيشتر&#160;به انجام اين پروژه جلب کرد اين بود که هرچه بيشتر درباره آن کار می کنيد،&#160;متوجه می شويد که مفاهيم نادرست&#160;زیادی در باره ايران در رسانه ها و افکار عمومی وجود دارد و ايران به خوبی شناخته&#160;و درک نشده است.     به همين دليل کار کردن بر روی پروژه ای که به عموم، اطلاعات و آگاهی می دهد موضوع خوبی برای آغاز کار است.      آيا انتشار بيانيه کاری درباره ايران پس از انتخابات چهارم نوامبر عمدی بود؟ چه اهدافی برای زمان انتشار در نظر داشتيد؟      همانطور که گفتم ما يک جريان فرا حزبی هستيم و هدفمان تاثير گذاری بر نتيجه انتخابات نبود. ولی ما می خواستيم راهنمايی هايی را در اختيار دولت آينده قرار دهيم.    به نظر می رسد&#160;بعد از انتخابات و در جريان انتقال (قدرت)، افراد بسياری در صدد تهيه سياست های تازه در دولت جديد هستند و به سياست های &#171;نو&#187; فکر خواهند کرد و به اينکه، اين زمان واقعی برای تغيير است.    شعار محوری بارک اوباما، رييس جمهوری منتخب آمريکا، نيز بر پايه &#171;تغيير&#187; بود و اگر کسی هستيد که به تغيير سياست ها اميدواريد، هفدم نوامبر زمان خوبی است.    در اين تاريخ نمايندگان کنگره به واشينگتن بازگشته اند و همزمان با آغاز کار سنا اين گزارش منتشر خواهد شد. به نظر من زمان انتشار اين گزارش مناسب است.      امکان دارد که کلياتی از محور های اين گزارش را توضيح دهيد؟      اين بيانيه تا تاريخ ۱۸ نوامبر قابل انتشار نيست و در آن تاريخ منتشر خواهد شد. البته من نمی خواهم درباره جزئيات آن صحبت کنم، اما می توانم يک نمای کلی از آن را مطرح کنم.     ما باور داريم که فرصت تاريخی برای نزديک کردن و ايجاد پلی بين دو کشور {ایران و آمریکا} وجود دارد.    در گذشته تلاش های بسياری از سوی یک طرف&#160; انجام شده، که از سوی مقابل رد شده است يا هر دو&#160; طرف آن را رد کرده اند.    ما اميدواريم در اين شرايط دو کشور ايران و آمريکا همزمان تصميم بگيرند که این فرصتی است که بايد شيوه ای ميانه و واقع گرايانه در پيش بگيرند. اگر اين اتفاق بيفتد موفقيتی برای سازگاری صلح آميز میان دو کشور خواهد بود.    چنين اتفاقی به مثابه اين است که ما منافع مشترک بسياری&#160;داريم که آن را به رسميت می شناسيم، در عين حال که اختلافات اساسی بين دو کشور وجود دارد.    پيام اصلی ما اين است که باید با ايران گفت وگو کرد. گفت و گوهايی که شامل همه مشکلات&#160;بین دو کشور&#160;می شود. ضرورت دارد آمريکا پذيرای گفت وگو باشد و ما اميدواريم که ايران نيز چنين تمايلی داشته باشد.    اينجا باید بر نکته ای&#160;تاکيد کنم و آن اين است که من در اينجا از طرف خودم حرف می زنم نه از طرف گروه. چرا که در نهايت بيانيه منتشر خواهد شد و ديدگاه های خود را مطرح خواهد کرد. آنچه در اين گفت و گو مطرح می کنم درک من از توافق جمعی گروه است.      فکر می کنيد صدای شما را دولتمردان جديد خواهند شنيد، يا شما توان آن را داريد که صدای خود را به گوش آنها برسانيد؟      ما فعالانه کار می کنيم تا در موضعی قرار بگيريم&#160;که توجه کسانی که در جريان انتقال امور قرار دارند را جلب کنيم؛ هر چند صداهای بسياری هم اکنون وجود دارند. ما همچنين با کسانی در کنگره؛ مجلس نمايندگان و سنا، در حال گفت و گو هستيم.    آنچه می خواهم تاکيد کنم اين است که ما در ارائه پيشنهاد رويکردهای عملگرايانه و واقعگرايانه تنها نيستيم&#160; و گروه های بسياری از محققان، کارشناسان و گروه هايی با ديدگاه های&#160;همگون وجود دارند که ديدگاه های مشابه ای را مطرح می کنند. ما داريم با آنها همکاری می کنيم تا چنين رويکردی به طور جدی مورد توجه قرار گيرد.    همچنين بايد دانست که جريان های قدرتمندی در اين دو کشور وجود دارند که به طرف مقابل اعتماد ندارند و سياست های رويارويی را مطرح می کنند. اين خود از ضرورت و مهم بودن&#160;کار ما حکايت دارد.     رويارويی به نفع هيچ يک از دو کشور نيست. در شرايط کنونی&#160;بايد رويکرد تازه ای را در پيش گرفت.&#160;  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_american_foreign_policy/472192.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_american_foreign_policy/472192.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 07 Nov 2008 20:41:51 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/A47C77AB-31AB-49E7-809A-DA716C234442_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>روابط ایران و آمریکا؛ &#171;به گفت وگو نیاز داریم&#187;</title>
            <description>کاردار سفارت آمريکا در تهران صبح روز يک‌شنبه (سيزدهم آبان ۱۳۵۸) خوشحال از مذاکراتش با مقام‌های ايرانی، در حال ترک ساختمان وزارت خارجه در باغ ملی و سوار شدن به&#160; ليموزين سفارت است که از خبر تصرف سفارت توسط دانشجويان پيرو خط امام مطلع می‌شود. کاردار سفارت آمريکا در تهران صبح روز يک‌شنبه (سيزدهم آبان ۱۳۵۸) خوشحال از مذاکراتش با مقام‌های ايرانی، در حال ترک ساختمان وزارت خارجه در باغ ملی و سوار شدن به&#160; ليموزين سفارت است که از خبر تصرف سفارت توسط دانشجويان پيرو خط امام مطلع می‌شود.    بروس لينگن، کاردار سفارت آمريکا در تهران، به ساختمان وزارت خارجه ايران باز می‌گردد تا با مقام‌های ايرانی برای پايان دادن به گروگان‌گيری رايزنی کند. اما تلاش‌های او بی‌نتيجه می‌ماند؛ چراکه دولت موقت مهدی بازرگان توان رويارويی با جناح‌های ديگر قدرت را نداشت و فردای آن روز سقوط کرد.    بروس لینگن مجبور می شود تا پایان مسئله گروگانگیری کارمندان سفارت آمریکا در تهران در ساختمان وزارت امور خارجه بماند.    بروس لينگن در کارنامه خود دو بار به تهران مأموریت داشته است: کمی پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و بار دوم بعد از انقلاب که به عنوان کاردار سفارت آمريکا در تهران، جانشين ويليام سوليوان، سفیر آن کشور در تهران، شد.    گفت‌وگوی رادیو فردا با بروس لينگن، کاردار وقت سفارت آمریکا در تهران، را در زیر می‌خوانید:           بیشتر بخوانید:       دیدار با آیت الله ها در تهران      &#160;        راديو فردا: شما در روزهای پيش از گروگانگيری با آيت‌الله&#160; بهشتی ديدار کرديد. هدف از آن ديدار چه بود؟         لینگن:  شرايط بسيار حساسی بود. دولت آمريکا پذيرفته بود که شاه برای معالجه به آمريکا برود و ما نگران واکنش مردم به اين رويداد بوديم.    بسيار مهم بود که ما بتوانيم با روحانيان حاضر در شورای انقلاب گفت‌وگو کنیم؛ چرا که قدرت را در اختيار داشتند.    از زمان اولین حمله به سفارت [سه روز پس از انقلاب در سال ۱۳۵۷] ما دنبال فرصتی برای گفت‌وگو با مقام‌های رژيم انقلابی بودیم.    البته می‌خواستیم علاوه بر مهدی بازرگان و همچنین سکولارها [غير مذهبی‌ها]، از ديدگاه‌های روحانيان شورای انقلاب هم آگاه شويم. به همين دليل، تقاضای وقت ملاقات کرديم و آنها هم پذيرفتند.    آقای بهشتی يکی از شخصيت‌های اصلی در شورای انقلاب بود. ما هم اين موضوع را می‌دانستيم و به همين دليل چيز پوشيده‌ای نبود که ما خواستار چنين ملاقات و گفت‌وگویی بوديم.           فضای حاکم بر&#160; ديدار شما با آقای بهشتی چگونه بود؟       آن‌گونه که در ديپلماسی می‌گويند، فضای حاکم بر اين ديدار &#171;سالم&#187; بود و حتی فراتر از آن می‌توان گفت که دوستانه بود.    من شخصا از مرگ او بسيار ناراحت شدم.&#160; او مردی بود که می‌توانستی با صراحت، صادقانه و مستقيم با او گفت‌وگو کنيد. او به چنين صفت‌هايی معروف بود.    بيش از ديگر اعضای شورای انقلاب به طور عمومی با غرب آشنا بود. مدتی در هامبورگ گذرانده بود و من هم مدتی در فرانکفورت کار کرده بودم. به همين دليل در آغاز این دیدار ما در باره خاطرات خود از اين شهرها صحبت کرديم.              بروس لینگن، کاردار سفارت آمریکا در تهران در سال 1358، در منزل خود در کنار &#171;روبان زرد&#187; یادگاری گروگان های آمریکایی در ایران.      همچنین به صراحت گفت که واکنش مردم نسبت به پذيرش شاه در آمريکا خيلی سخت خواهد بود.      بپردازیم به ديدار بازرگان و برژينسکی. اين چه کسی ابتکار اين برگزاری اين ملاقات را مطرح کرده مشخص نيست. مقامات دولت موقت ايران گفته‌اند پیشنهاد این ملاقات را ديپلمات‌های آمريکايی مطرح کرده بودند.      من کسی بودم که اين ملاقات را توصيه کردم. در ۲۲ اکتبر ۱۹۷۹ در وزارت خارجه ايران مراسمی به مناسبت سالروز تاسيس سازمان ملل برگزار شد.    بسياری از نمايندگی‌های ديپلماتيک در تهران در اين مراسم شرکت کرده بودند. اعضای شورای انقلاب نيز برای ادای احترام به سازمان ملل در اين مراسم شرکت کرده بودند.    آن روزها قرار بود هيأتی بلندپايه&#160; از آمريکا به الجزاير برود. مهدی بازرگان، نخست وزير ايران، نيز قصد داشت که به آن کشور سفر کند.    من&#160; از [صادق] طباطبايی [سخنگوی دولت موقت ] که در مراسم حضور داشت خواستم تا مهدی بازرگان را ترغيب کند با مقامات بلندپايه آمريکايی در الجزاير ملاقات کند.    از آنجا که من در زمانی که در تهران بودم، بالاترين مقام آمريکايی بودم که با دولت ايران در تماس بود می‌خواستم از اين فرصت پيش‌آمده در الجزاير استفاده شود و مقامات بلندپايه دو کشور فرصت گفت‌وگو با يکديگر را داشته باشند.    اين فرصت نمی‌بايست از دست داده می‌شد.    متاسفانه واکنش‌ها به اين ديدار بسيار شديد و معکوس بود و ما هزينه آن را پرداختيم.           اما هنری پرکت، مسئول میز ایران در وزارت خارجه آمریکا در دروان انقلاب، می‌گويد مهدی بازرگان نمی‌بايست با برژينسکی ملاقات می‌کرد؛ چرا که او به مخالفت با انقلاب ايران و حمايت از شاه معروف بود.       به رغم نتايج اين ديدار، من از برگزاری اين ملاقات افسوس نمی‌خورم. اين فرصتی بود که در زمان خود به وجود آمد. من و هنری پرکت و همه کسانی که با من در سفارت آمريکا در ايران همکار بودند، با يک واقعيت سر و کار داشتيم.    واقعيت اين بود که شورای انقلاب قدرت حاکم در ايران بود&#160; و ايران و آمريکا متاسفانه مواضعی در تقابل با يکديگر داشتند و اين فرصتی بود برای گفت‌وگو میان دو دولت.              &#171;ما شايد امروز دولت حاکم بر ايران را دوست نداشته باشيم، ولی اين واقعيت امروز و موجود است. ما به گفت وگو با يکديگر نياز داريم همان گونه که در گذشته اين کار را انجام داده ايم&#187;.     بروس لینگن&#160;       درست است که آقای برژينسکی به عنوان يکی از حاميان شاه شناخته می‌شد، اما نبايد در اين ترديد کرد که وی مشاور شورای امنيت ملی جيمی کارتر، رييس جمهوری آمريکا، بود و تماس مستقيمی با بلندپايه‌ترين مقام در کشور من داشت.    از طرف ديگر مهدی بازرگان بلندپايه‌ترين مقام دولت ايران بود.    ما نمی‌بايست فرصت چنين گفت‌وگويی را از دست می‌داديم؛ هرچند که نتيجه معکوس در پی داشت. اين نمی‌تواند دليلی بر عدم گفت‌وگو باشد.    ديپلماسی با نوعی قمار همراه است. در ديپلماسی بايد گفت‌وگو کرد؛ خواه طرف مقابل را دوست داشته باشیم يا دوست نداشته باشيم.    من اين مسأله را به شرايط امروز بين تهران واشينگتن هم تعميم می‌دهم.    اين نظر من است: ما شايد امروز دولت حاکم بر ايران را دوست نداشته باشيم، ولی اين واقعيتِ امروز و موجود است. ما به گفت‌وگو با يکديگر نياز داريم؛ همان گونه که در گذشته اين کار را انجام داده‌ايم.&#160;     من يک ديپلمات هستم و فکر می‌کنم در زمان خود يک ديپلمات واقع‌گرا بودم  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_iran_su_relations/471690.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_iran_su_relations/471690.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 04 Nov 2008 18:10:56 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/2E20F916-27E9-407E-890D-2E3EFFAEEFD7_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>۱۳ آبان؛ پایان یک قرن رابطه</title>
            <description>&lt;p&gt;تسخير سفارت آمريکا در تهران توسط &#171;دانشجويان پيرو خط امام&#187; در ۱۳ آبان سال ۱۳۵۸،&#160; به عمر نزديک به يکصد سال&#160;( ۱۸۸۳- ۱۹۷۹) روابط &#160;ديپلماتيک بين ايران و آمريکا پايان داد. رابطه ای که پايان آن&#160;چونان ديواری بلند، پس از ۲۹ سال، بر سياست خارجی دو کشور سايه افکنده است.&lt;/p&gt; ۱۳ آبان ۱۳۵۸ هنگامی که &#171;دانشجويان پيرو خط امام&#187; سفارت آمريکا در تهران را تسخیر کردند، يک قرن روابط&#160; ديپلماتيک بين ايران و آمريکا (۱۸۸۳- ۱۹۷۹) پايان یافت. هنوز هم پس از ۲۹ سال، نبود رابطه چونان ديواری بلند بر سياست خارجی هر دو کشور سايه افکنده است.    از دو رويداد مهم به عنوان حوادث زمينه‌ساز گروگانگيری در سفارت آمريکا ياد می‌شود: ورود محمدرضا پهلوی، شاه ایران، به نيويورک برای معالجه (در یکم آبان) و ديدار زبيگنيو برژينسکی، مشاور امنيت ملی جيمی کارتر، در الجزایر با مهدی بازرگان، رییس دولت موقت ایران، (در دهم آبان).    پيش از اين دو رویداد، یکی از مقام‌های وزارت خارجه آمریکا به ایران سفر می‌کند تا به مسئولان دولت موقت خبر دهد واشینگتن به شاه رواديد سفر به نيويورک داده است.    این مقام آمریکایی هنری پرکت بود که طی دو سال (از ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۰) مسئولیت ميز ايران در وزارت خارجه آمريکا را برعهده داشت. سفر او اواخر مهر ماه سال ۱۳۵۸ صورت گرفت.    هنری پرکت در سفر خود به تهران، که کمی قبل از گروگانگيری صورت می‌گیرد، با شخصیت‌هایی از جمله آیت‌الله حسینعلی منتظری، رییس مجلس خبرگان قانون اساسی و امام جمعه وقت تهران، و آيت‌الله محمد حسینی بهشتی، نایب رییس مجلس خبرگان قانون اساسی، ديدار کرد.    مشروح گفت‌وگوی راديو فردا را با هنری پرکت، مسئول ميز ايران در وزارت خارجه آمريکا، در زیر می‌خوانید:           راديو فردا: شما کمی پيش از گروگانگيری در سفارت آمریکا به تهران سفر کرديد. در باره این سفر توضیح می‌دهید؟        هنری پرکت:  من در ۱۹ اکتبر [۱۹۷۹] به تهران رفتم. نخستين ملاقات من با مهدی بازرگان، نخست وزير، و ابراهيم يزدی، وزير خارجه، بود.    ابراهيم يزدی از من پرسيد که آيا در طول سفرم برنامه‌ای هم برای دیدار با روحانيان عضو شورای انقلاب دارم یا خیر. من در پاسخ گفتم که آنها حاضر به ديدار با ما نيستند.    ابراهيم يزدی در پاسخ گفت زمينه اين ملاقات‌ها را فراهم می‌کند.    پس از آن بود که به اتفاق جان ليمبرت، دبير سوم سفارت آمريکا، با آيت‌الله منتظری ديدار کردم و به نماز جمعه تهران رفتيم. بعد هم به همراه بروس لينگن، کاردار سفارت آمريکا، با آيت‌الله بهشتی ملاقات کردم که آخرين ملاقات من در تهران بود.           هدف از سفر شما به&#160;تهران چه بود؟      من در سال‌های ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۶ در سفارت آمريکا در تهران کار می‌کردم. تحولاتی که پس از سال ۱۹۷۶ در تهران روی داده بود را از نزدیک ندیده بودم و فکر می‌کردم بهتر است برای درک نزدیک اين تحولات به تهران بروم. سفرم به تهران ده روز به طول انجامید.      سؤال من بيشتر معطوف به اين بود که اهداف سفر شما به تهران چه بود؟ آن روزها قرار بود شاه به آمريکا سفر کند. آیا دولتمردان واشينگتن نگران پيامدهای اين سفر بودند؟            هنری پرکت که در دوران انقلاب در ایران مسئول میز ایران در وزارت امور خارجه آمریکا بود..        درست است. موضع شخصی من در دولت آمريکا اين بود که ما در قبال شاه يک تعهد انسانی داريم: او سال‌های متمادی با ما همکاری کرده بود.    از طرف ديگر، اگر هم می‌خواستيم با دولت انقلابی رابطه برقرار کنیم، می‌بايست تصميم می‌گرفتيم. نمی‌توانستيم هم انتظار روابط عادی با دولت انقلابی داشته باشيم و همزمان شاه را هم بپذيريم.    موضع من اين بود که بايد بر روی موضوع برقراری رابطه با دولت ايران کار کنيم، شاه نيز دنبال راه چاره‌ای برای خود در خارج از کشور باشد. جيمی کارتر، رييس جمهوری آمريکا، هم تا ماه اکتبر چنین موضعی داشت.    اما جیمی کارتر هنگامی که دکترها اعلام کردند که شاه بيمار است و تنها در نيويورک می‌تواند به مداوا بپردازد، در نهايت پذيرفت که او به نيويورک بیاید.    وقتی من به تهران رسيدم به همراه بروس لينگن در دیدار با مهدی بازرگان، نخست‌وزير، و ابراهيم يزدی، وزير خارجه، اين موضوع را مطرح کرديم و از آنها خواستيم که از سفارت حفاظت شود.    مهدی بازرگان گفت آنچه در توان دارد انجام خواهد داد. ابراهيم يزدی نيز گفت: شما با دادن اجازه ورود به شاه برای ما در &#171;جعبه پاندورا&#187; را باز می‌کنيد. [اشاره به داستان اساطيری يونان: پس از آن‌که زئوس پاندورا را به زمين تبعيد کرد، پاندورا از روی کنجکاوی در جعبه ممنوعه را گشود و تمامی شرها و بيماری‌ها در جهان پراکنده شد.]    شاه در نهايت به نيويورک سفر کرد. واکنش ابتدایی در تهران تند نبود.        گفته می‌شود که سياستمداران آمريکايی، در فاصله ميان انقلاب تا جریان گروگانگيری، در باره روند تحولات در ايرانِ پس از انقلاب و اين‌که چه کسانی قدرت واقعی را در ايران در&#160; اختيار دارند اتفاق نظر نداشته‌اند و بحث‌هايی در اين باره ميان دولتمردان وجود داشته است. مثلا در این باره گفته می‌شد که دولت بازرگان قدرت اصلی را در اختيار ندارد.      من فکر نمی‌کنم که اختلاف نظری در دولت بر سر اين مسأله وجود داشت. اکثر ما در آن زمان می‌دانستيم که بازرگان قدرت واقعی را در اختيار ندارد و قدرت اصلی را آيت‌الله خمينی و روحانيان همراه او در اختيار دارند.    بازرگان همه تلاش خود را به کار بسته بود؛ هرچند موفقيت‌هايش ناچيز بودند. اما بايد در نظر داشت که دولت بازرگان تنها دولت مشروع و قانونی بود که ما به عنوان ديپلمات می‌توانستیم با آن رابطه داشته باشيم.    نمی‌توانستيم بگوييم که این دولت همه قدرت را در اختيار ندارد پس نبايد با او گفت‌وگو کنيم. ما تلاش خود را کرديم.           برگرديم به ديدار با آيت‌الله منتظری و بهشتی. &#160;          کتاب تخیلی هنری پرکت درباره تجربیات یک دیپلمات در خاور میانه.        من از آيت‌الله بهشتی پرسيدم آيا زمينه‌ای برای&#160; بازگشت متخصصان ايرانی که کشور را ترک کرده‌اند&#160; و علاقه‌مندند تا به ایران بازگردند وجود دارد؟    او در پاسخ گفت: بله! اين متخصصان می‌توانند به ايران بازگردند ولی بايد بپذيرند که در ايران انقلاب شده است و آنها قادر نيستند وضع را عوض کنند و به پيش از انقلاب برگردانند.     آيت‌الله منتظری هم گفت که وقتی در زندان شاه خبر پيروزی جيمی کارتر در انتخابات رياست جمهوری آمريکا&#160; را شنيده بسيار خوشحال شده است؛ چراکه از آن به بعد کسی با ایران طرف خواهد بود که به حقوق بشر اعتقاد داشت. ولی اکنون می‌بيند که سياست‌های جيمی کارتر تحت تاثير نفوذ جامعه يهوديان نيويورک تغيير کرده است.    آیت‌الله منتظری همچنین توصیه کرد که برای شناخت بهتر تحولات پس از انقلاب بهتر است ما در نماز جمعه تهران شرکت کنیم؛ که من و جان لیمبرت به نماز جمعه تهران رفتیم.      آیا دیدار بازرگان و برژینسکی در الجزایر به پیشنهاد آمریکا صورت گرفت؟      من در تهران بودم و&#160;وزارت امور خارجه (آمریکا) اعلام کرد که&#160;دیوید نیوسوم، نفر سوم وزارت خارجه، در رأس هیأتی به الجزایر سفر کند و قرار بود بازرگان و یزدی نیز به این کشور سفر کنند.     &#160;من و بروس (لینگن) گفتیم آقای نیوسوم با شرایط ایران آشناست و تجربیاتی در باره ایران دارد و این فرصتی خواهد بود تا درباره برخی مشکلات فی مابین&#160; گفت وگو شود.    آنچه اتفاق افتاد این بود که دکتر برژینسکی به هیأت پیوست و بلندپایه‌ترین شخص هیأت نمایندگی آمریکا برای سفر به الجزایر شد و قرار شد وی با بازرگان و یزدی دیدار کند.    من فکر کردم این ایده خوبی نیست. چرا که برژینسکی به مخالفت با انقلاب ایران و دفاع از شاه تا آخرین لحظه معروف بود و از سفر شاه به نیویورک حمایت می‌کرد و نظر موافقی با رهبران انقلاب نداشت.           برخی می‌گویند دیدار بازرگان و برژینسکی یکی از حوادث زمینه‌ساز گروگانگیری سفارت آمریکا بوده است.      معصومه ابتکار در کتاب خود اشاره‌ای به این ملاقات، به عنوان علت گروگانگیری، نکرده است. من هم فکر می‌کنم علت این نبوده است.    در باره نقش این دیدار در پدید آمدن جریان گروگانگیری مطمئن نیستم. چیزی که می‌دانم این است که مردم از این دیدار ناراحت شدند. به نظرم تصمیم آقایان یزدی و بازرگان برای دیدار با برژینسکی درست نبود. نشان می‌داد متوجه نیستند که احساس مردم در این باره چیست.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/o2_precht_iran_us/471378.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/o2_precht_iran_us/471378.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 02 Nov 2008 01:15:33 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/1ED2557E-789C-49FD-90A1-2FF3D2F551BA_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>
         
    </channel>
</rss>  
