<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>

<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">     
    <channel>      
        <title>Radio Free Europe / Radio Liberty</title>     
        <link>http://www.radiofarda.com</link>
        <description>Radio Free Europe / Radio Liberty is an international news and broadcast organization serving Central and Eastern Europe, the Caucasus, Central Asia, Russia, the Middle East and Balkan countries</description>
        <image>
            <url>http://www.rferl.org/img/rssLogo.gif</url>
            <title>Radio Free Europe / Radio Liberty</title>
            <link>http://www.radiofarda.com</link>
        </image>
        <language>fa-IR</language>
        <copyright>Copyright 2009 - RFE/RL, Inc.</copyright>  
        <ttl>60</ttl>        
        <lastBuildDate>Sun, 22 Nov 2009 06:45:27 +3500</lastBuildDate> 
        
        <generator>Pangea CMS – RFE/RL</generator>        
        <atom:link href="http://www.radiofarda.com/rss/Default.aspx?authorid=881" rel="self" type="application/rss+xml" />

        <item>
            <title>تنبیه بدنی در مدرسه: جرم مشهود معلم به قصد تادیب!</title>
            <description>&lt;p&gt;دانش آموزی در اهواز در بيمارستانی بستری شده است. به گفته پزشکان اين احتمال وجود دارد که او برای هميشه فلج شود. اين دانش آموز می گويد که بر اثر ضربات کابلی که معلمش بر پاهای او زده بيهوش شده و حالا با خطر فلج شده رو به رو است.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;عباس رهی، مدير کل دفتر پاسخگويی به شکايات آموزش و پرورش، در مصاحبه ای با خبرگزاری فارس خبر تنبيه بدنی شديد اين دانش آموز را تاييد کرده، اما گفته است اين پرونده در دست بررسی است.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;به گفته او، پزشکی قانونی بايد اعلام کند که آيا شلاق های معلم دليل فلج بودن اين دانش آموز هستند يا نه.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;اين نخستين بار نيست که موضوع تنبيه بدنی در مدارس و به بيان ساده تر کتک زدن دانش آموزان توسط معلمان در نظام آموزشی ايران ابعادی رسانه ای پيدا می کند.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;در ابتدای سال جاری، والدين يک دختربچه مدعی شدند که فرزندشان بر اثر کتک خوردن در مدرسه مرده است. سال پيش در روزهايی بهاری چون امروز – ارديبهشت ماه – خبرگزاری مهر پرونده کودکی را گشود که با هدف تنبيه، توسط معلمش و در برابر ديدگان همکلاسی هايش لخت شده بود.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;حتی اگر اين پرونده ها به رسانه ها راه پيدا نمی کردند نيز، کمتر ايرانی پيدا می شود که در طول تحصيل ۱۲ ساله تا پايان تحصيلات متوسطه – که برای همگان اجباری است – دستکم يک بار تنبيه بدنی يا تنبيه روحی را تجربه نکرده باشد.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;تنبيه فيزيکی در نظام آموزشی ستنی ايران همواره ستايش شده و شايد يکی از اصلی ترين دلايلی که هنوز در نظام آموزشی مدرن ايران نيز دانش آموزان از دست معلمان خود کتک می خورند، همين ريشه قديمی باشد که حتی در ادبيات کلاسيک نيز بازتاب داشته است.&lt;/p&gt;      دانش آموزی در اهواز در بيمارستانی بستری شده است. به گفته پزشکان اين احتمال وجود دارد که او برای هميشه فلج شود. اين دانش آموز می گويد که بر اثر ضربات کابلی که معلمش بر پاهای او زده بيهوش شده و حالا با خطر فلج شده رو به رو است.    عباس رهی، مدير کل دفتر پاسخگويی به شکايات آموزش و پرورش، در مصاحبه ای با خبرگزاری  فارس  خبر تنبيه بدنی شديد اين دانش آموز را تاييد کرده، اما گفته است اين پرونده در دست بررسی است.    به گفته او، پزشکی قانونی بايد اعلام کند که آيا شلاق های معلم دليل فلج بودن اين دانش آموز هستند يا نه.    اين نخستين بار نيست که موضوع تنبيه بدنی در مدارس و به بيان ساده تر کتک زدن دانش آموزان توسط معلمان در نظام آموزشی ايران ابعادی رسانه ای پيدا می کند.     تنبيه فيزيکی در نظام آموزشی ستنی ايران همواره ستايش شده و شايد يکی از اصلی ترين دلايلی که هنوز در نظام آموزشی مدرن ايران نيز دانش آموزان از دست معلمان خود کتک می خورند، همين ريشه قديمی باشد که حتی در ادبيات کلاسيک نيز بازتاب داشته است.    در ابتدای سال جاری، والدين يک دختربچه مدعی شدند که فرزندشان بر اثر کتک خوردن در مدرسه مرده است. سال پيش در روزهايی بهاری چون امروز – ارديبهشت ماه – خبرگزاری  مهر  پرونده کودکی را گشود که با هدف تنبيه، توسط معلمش و در برابر ديدگان همکلاسی هايش لخت شده بود.    حتی اگر اين پرونده ها به رسانه ها راه پيدا نمی کردند نيز، کمتر ايرانی پيدا می شود که در طول تحصيل ۱۲ ساله تا پايان تحصيلات متوسطه – که برای همگان اجباری است – دستکم يک بار تنبيه بدنی يا تنبيه روحی را تجربه نکرده باشد.    تنبيه فيزيکی در نظام آموزشی ستنی ايران همواره ستايش شده و شايد يکی از اصلی ترين دلايلی که هنوز در نظام آموزشی مدرن ايران نيز دانش آموزان از دست معلمان خود کتک می خورند، همين ريشه قديمی باشد که حتی در ادبيات کلاسيک نيز بازتاب داشته است.      معلم های خاطی      فارغ از ريشه های تنبيه در آموزش سنتی در ايران، از زمان ورود نظام آموزشی مدرن به ايران نزديک به يکصد سال می گذرد و در اين نظام مدرن، چند دهه ای است که تنبيه بدنی، به کلی منع شده است.    وزارت آموزش و پرورش ايران نيز به عنوان متولی آموزش کودکان و و نوجوانان ايرانی، با صدور بخشنامه ها و آئين نامه های گوناگون &#171;تنبيه بدنی&#187; را در مدارس ايران منع کرده است.    شيرزاد عبداللهی، کارشناس آموزش به  راديو فردا  می گويد که در بخشنامه های آموزش و پرورش، راههای تنبيه دانش آموزان در صورت تخلف از مقررات انضباطی مدارس با شفافيت تشريح شده اند.    به گفته وی، معلمين اجازه دارند که نخست با &#171;تذکر شفاهی&#187;، سپس &#171;تذکر شفاهی در برابر ديگران&#187;، در مرحله بعد &#171;اخراج دانش آموز به مدت سه روز از مدرسه&#187; در آخرين مرحله &#171;جا به جا کردن دانش آموز از مدرسه ای به مدرسه ديگر&#187;، برای اجرای مقررات خود بکوشند.    به بيان ديگر، &#171;تنبيه بدنی&#187; در مدارس ايران به عنوان &#171;تنبيه رسمی&#187; جايی ندارد و معلمينی که دانش آموزان خود را در هر شرايطی کتک می زنند در نخستين گام، خود مقرارت حرفه ای را زير پا گذاشته اند.      جرم مشهود در مدرسه      در اين ميان آنچه در قانون مجازات اسلامی &#171;ايراد ضرب عمدی&#187; توصيف می شود، جرمی است که اگر در دادگاه به اثبات برسد، مجازات در پی خواهد داشت.    احمد بشيری، وکيل باسابقه دادگستری در مصاحبه با  راديو فردا  تاکيد می کند در قوانين قضايی ايران، &#171;به تنبيه دانش آموزان به چشم يک اقدام تاديبی نگاه نشده است و کتک زدن دانش آموز، جرم قابل تعقيب است.&#187;    محمد مصطفايی، حقوقدانی که اخيرا به عضويت کميسيون حقوق بشر کانون وکلای دادگستری مرکز در آمده نيز اين نظر آقای بشيری را تاييد می کند و می افزايد: &#171;به نظر من قضات به دليل حساسيت اين جرم بايد اشد مجازات را برای معلمين خاطی در نظر بگيرند، چرا که تاثير خشونت در مدارس بسيار برای جامعه مخرب است.&#187;              &#171;من يکی دو بار با چنين پرونده هايی رو به رو شدم و اتفاقا چون معتقدم بايد برخورد قاطع باشد، با شدت زيادی با خاطی برخورد کردم.&#187;     احمد بشیری      احمد بشيری، ديگر حقوقدانی که در اين رابطه به سئوالات  راديو فردا  پاسخ گفته، خود زمانی فاضی دادگستری بوده است. آقای بشيری در پاسخ به اين سئوال که در مقام قضاوت چگونه با چنين پرونده هايی برخورد می کرده، می گويد: &#171;من يکی دو بار با چنين پرونده هايی رو به رو شدم و اتفاقا چون معتقدم بايد برخورد قاطع باشد، با شدت زيادی با خاطی برخورد کردم.&#187;    آقای بشيری تاکيد می کند که سيستم قضايی ايران بايد &#171;ريشه اين رسم غلط [تنبيه بدنی در مدارس] را بخشکاند. حتی زدن يک سيلی به صورت يک دانش آموز توسط معلمين جرم است و بايد جلوی اين جرايم گرفته شود.&#187;    وی همچنين تاکيد می کند که به واسطه بخشنامه های آموزش و پرورش و رسانه ها &#171;اين روزها همه معلمين می دانند که اين کار جرم&#187; است.      حق اعتراض      اما چرا در کشوری که به گفته شيرزاد عبداللهی تنبيه بدنی در مدارس &#171;رسميت&#187; ندارد و به گفته محمد مصطفايی مجازات آن بر اساس قانون &#171;حبس و جريمه نقدی&#187; است، ميزان تنبيه بدنی تا اين اندازه شايع است؟    آقای عبداللهی به استدلال های برخی معلمين اشاره می کند: &#171;آنها می گويند بچه ای که در خانه از سوی والدينش با تنبيه بدنی رو به رو است، در مدرسه بدون تنبيه بدنی مقررات را اجرا نمی کند.&#187;    فارغ از ريشه ها، در نظام های مدرن آموزشی، تنبيه بدنی &#171;در هيچ شرايطی و به هيچ قيمتی مجاز نيست.&#187; در ايران به جز مواردی انگشت شمار که ابعاد تکان دهنده موارد تبيه بدنی موجب می شود تا پای پرونده ها به رسانه ها باز شود، تعداد شکايات در اين زمينه بسيار اندک هستند.    محمد مصطفايی، وکيل دادگستری و فعال مدافع حقوق بشر اما معتقد است که شيوه برخورد جامعه ايران با اين موضوع ريشه در مساله ای مهم تر دارد که او آن را &#171;آشنايی با حقوق اوليه شهروندان&#187; توصيف می کند.    آقای مصطفايی می گويد: &#171;در مدارس بايد به دانش آموزان آموزش بدهند که حقوق آنها چيست. دانش آموزان بايد بدانند که شکايت از معلمی که آنها را کتک می زند، حق آنها است. آنها بايد بدانند که از چه حقوقی برخورداند.&#187;    هر دو حقوقدانی که برای تهيه اين گزارش در مصاحبه هايی جداگانه با  راديو فردا  شرکت کرده اند، تاکيد می کنند که در پرونده دانش آموز اهوازی که با خطر فلج رو به رو است، در صورتی که ثابت شود شلاق های معلم علت اصلی فلج شدن هستند، &#171;معلم خاطی علاوه بر زندان بايد ديه نيز بپردازد.&#187;              &#171;در مدارس بايد به دانش آموزان آموزش بدهند که حقوق آنها چيست. دانش آموزان بايد بدانند که شکايت از معلمی که آنها را کتک می زند، حق آنها است. آنها بايد بدانند که از چه حقوقی برخورداند.&#187;     محمد مصطفایی      در غيراين صورت، صرف شلاق زدن دانش آموز که از سوی مشاور وزير آموزش و پرورش تاييد شده نيز جرم است و برای معلم اين دانش آموز، مجازات در پی خواهد داشت.    ضمن اينکه شيرزاد عبداللهی که با بخشنامه های آموزش و پرورش در اين زمينه را می شناسد، می گويد که اين وزارتخانه در اين بخشنامه خطاب به معلمان، تصريح کرده که در هيچ يک از پرونده های قضايی که برای تنبيه بدنی دانش آموزان تشکيل شود، از معلمان حمايت نخواهد کرد.    در سال های اخير بارها رسانه ها، کارشناسان مسايل آموزشی و به ويژه روانشاسان، از تاثير مخرب تنبيه بدنی بر امر آموزش و تحصيل دانش آموزان سخن گفته اند.    محمد مصطفايی که وکالت نزديک به ۲۰ نوجوان متهم به قتل را بر عهده دارد در پايان مصاحبه اش با  راديو فردا  از بعدی ديگر نيز اين موضوع را قابل بررسی توصيف می کند.    او می گويد: &#171;آنها [معلم های&#160;خاطی] به جای اينکه روش درست زندگی کردن را به کودکان آموزش بدهند، با کنک زدنشان سرکلاس درس، خشونت را به آنها آموزش می دهند.&#187;    &#171;من از نزديک با نوجوانانی که در سنی کمتر از ۱۸ سال مرتکب شديدترين خشونت ها و قتل شده اند در تماس هستم و وکالتشان را به عهده دارم. کودکانی که در مدرسه خشونت را از معلم می آموزند، همين آموزه را با خود به جامعه می آورند و اگر در حادترين وضعيت، در کنار زمينه های ديگر خطايی چون قتل مرتکب شوند، به دست همين سيستم اعدام می شوند ...&#187;   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_school_pinishment/447600.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_school_pinishment/447600.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 14 May 2008 16:55:24 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/655F7D7C-F30B-494B-9707-1AB34EFDE9C5_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>پیام یک گروه راک برای ایرانیان: آزادی!</title>
            <description>مصاحبه با سرپرست، خواننده و گیتاریست گروه راک&#160;&#171;ساماوایو&#187; که در پایان یکی از ویدئوهایشان به فارسی نوشته شده: &#171;آزادی&#187; در گوشه یک کتابفروشی در شهر برلين، در جايی که عموما ميعادگاه هنرمندان تبعيدی شهر است، بهرنگ علوی، جوانی ايرانی که در اين شهر بزرگ شده رو به روی ميکروفن راديو فردا نشسته است.    او از پدر و مادری ايرانی به دنيا آمده و اکنون سرپرست، گیتاریست و خواننده&#160;يک گروه راک مطرح در آلمان است: &#171; ساماوايو-  Samavayo &#187;، گروهی است که به انگليسی می خواند و در اجرای زنده، هوادارانش را به وجد می آورد.    &#171;ساماوايو&#187; اخيرا دو آلبوم تازه به بازار فرستاده که در عرف امروز صنعت موسيقی، &#171;آلبوم های EP&#187; ناميده می شوند؛ به اين معنا که طول مدت مجموع ترانه های هر کدام کمتر از طول مدت معمول يک آلبوم کامل است.    بهرنگ به همراه گروهش، استفان ولند (درامر)، مارکو ويرت (گيتاريست) و آندرياس ولند (بيسيست)، روز جمعه ۳۰ فروردين ماه، با برپايی کنسرتی پرهيجان، جشن رونمايی از آلبوم های تازه را در شهر برلين يعنی زادگاه اين گروه برپا کرد.      آخرین ویدئوی گروه ساماوایو را در سایت یوتیوب ببینید.      ۲۴ ساعت بعد از آن جشن شلوغ، بهرنگ در گوشه اين کتابفروشی ايرانی، به سئوالات  راديو فردا  پاسخ می دهد. او هر چند از اجرای کنسرتش خسته به نظر می رسد، اما زمانی که از آثارش، آلبوم های در راه و ویدئویی با نشانه ای از ایران در آن صحبت به میان می آید، چشم هایش برق می زنند و تلاش می کند به صدای خسته اش هیجان ببخشد ...    اين گفت و گو با اندکی تاخیر هم اکنون در برابر شما است:      راديو فردا: بالاخره رونمايی تمام شد. توی روی صحنه به شدت پرانرژی بودی. الآن خيلی خسته ای؟        بهرنگ علوی : الآن هر چند خسته ام ولی حالم خوب است. معمولا چنين شب هايی بعد از پايان برنامه، گپ زدن های بعد از کنسرت و جمع و جور کردن وسايل تا ساعت چهار و پنج صبح طول می کشد و آدم ناچارا دير می خوابد که خب خسته کننده است.    اما کلا خيلی خوشحالم چون شب بسيار خوبی بود و کلوپ هم خيلی شلوغ بود و خودمان از کنسرتمان راضی هستيم.      از جمله قسمت های جذاب کنسرت های راک، حرکات نمايشی گروه – به ويژه خواننده – روی صحنه است. برای اين قسمت ها قبل از اجرای برنامه فکر می کنی و تمرين می کنی؟      ما هفته ای چهار تا پنج بار همديگر را می بينيم و از چند زاويه تمرين می کنيم. اين قضيه &#171;کوروگرافی – Choreography&#187; [طراحی رقص] بر روی صحنه هم موضوعی است که به آن فکر می کنيم و اهميت آن را هم می دانيم، اما به اين شکل نيست که از قبل تمامی جزئيات اين حرکات را پيش بينی کنيم.              برای ما صحنه خيلی مهم است. ضن اينکه ما موسيقی پرانرژی و پرتحرکی اجرا می کنيم و برای همين اجرای کنسرت برای ما نوعی نمايش است. ما در اجرای زنده انرژی و تحرک آهنگ هايمان را به مخاطبان منتقل می کنيم.     بهرنگ علوی      يعنی شبيه اينکه ترتيب آهنگ ها چه خواهد بود، برای اين حرکات تصميم نمی گيريم و تا حد زيادی طبيعی است.     اما ارزش اين قسمت از کار برای ما کاملا روشن است و از قبل از اجرا می دانيم که بايد بر روی صحنه هنرپيشه هم باشيم و اين کافی نيست که مثلا من به ميکروفنم نگاه کنم و آهنگ را بخوانم و بروم.    از طرفی بخشی از اين کارها هم برای موسيقی&#160;راک جاافتاده و هر چند بايد در همين بخش هم آدم نوآوری داشته باشد ولی قسمتی از اين کارها سنت راک هستند و انجام می دهيم.      از اين اجرايی که من در اين برنامه از شما ديدم، به اين نتيجه رسيدم که شما يک گروه صحنه هستيد و آماده برای اجرای زنده. خودت چه فکر می کنی؟ شما دوست داريد بيشتر روی صحنه باشيد يا توی استوديو؟      بله به قول آلمانی ها ما يک گروه &#171;لايف [زنده]&#187; هستيم. يعنی گروهی هستيم که بيشتر دوست داريم روی صحنه باشيم و ۲۰ يا ۳۰ روز پشت سر هم بدون وقفه کنسرت داشته باشيم.    ولی خب استوديوی يک جور کار ديگر است. آدم در استوديو کارهايی می تواند انجام بدهد که روی صحنه نمی تواند آنها را انجام دهد. در استوديو آدم می تواند تجربه کند و آن هم جذابيت دارد.    اما باز هم می گويم که برای ما صحنه خيلی مهم است. ضن اينکه ما موسيقی پرانرژی و پرتحرکی اجرا می کنيم و برای همين اجرای کنسرت برای ما نوعی نمايش است. ما در اجرای زنده انرژی و تحرک آهنگ هايمان را به مخاطبان منتقل می کنيم. آنها هم آمده اند تا ببينند که ما از اجرای اين آهنگ ها لذت می بريم و ۱۰۰ درصد از کارمان راضی هستيم.      آهنگ ها را از ميان مجموعه هايی که درست کرده ای چطور انتخاب می کنی و بر چه اساسی ترتيب آنها را تعيين می کنی؟      ما دو گروه آهنگ داريم. آهنگ هايی که خيلی پرهيجان و تند هستند و آهنگ هايی که نسبتا ملايم تر هستند. ترتيب به اين شکل است که به محض آغاز کنسرت، مخاطب در يکی دو آهنگ اول بايد با ما گرم شود، مثل موتوری نيست که آرام آرام گرم شود.    در لحظه شروع يک استارت مهم داريم. مخاطب را خيلی سريع با آهنگ های تند می بريم بالا. بعد به قول آلمانی ها، هرازگاهی دنده را سبک می کنيم و اين تند و کند کردن را تا آخر کنسرت و در ميان ۱۷ – ۱۸ ترانه ای که اجرا می کنيم، حفظ می کنيم تا چند آهنگ آخر که دوباره آهنگ های پرشور و تند می زنيم و مخاطب را به اوج می بريم و کنسرت را تمام می کنيم.      بهرنگ در مصاحبه قبلی که با راديو فردا داشتی وعده دادی که ترانه فارسی هم با &#171;ساماوايو&#187; اجرا کنی. ما با هيجان به کنسرت تازه ات آمديم و خبری از فارسی نبود. چه شد آن وعده؟      ما اميد زيادی داريم که در سال های آينده، که منظورم ۲۰ يا ۳۰ سال ديگر نيست، همين سه يا چهار سال آينده بتوانيم به ايران بياييم و کنسرت بگذاريم. يک کنسرت هم نه اميدواريم که در ايران تورکنسرت بگذاريم.    آنوقت من مطئنم که همين آهنگ هايی که تا حالا انگليسی خوانده ام را به فارسی هم می توانيم اجرا کنيم. يعنی هم امکانش هست و هم انگيزه و علاقه، اما موضوع اين است که در ميان مخاطبان ما هم بايد کسانی باشند که فارسی بفهمند.    اين آرزو در گروه ما وجود دارد که اين کار را انجام بدهيم.      سئوال مهمی که درباره دو آلبوم EP تازه وجود دارد اين است که چرا دو آلبوم کوتاه منتشر کرديد؟ چرا اين دو را در يک آلبوم با طول مدت آلبوم های معمولی منتشر نکرديد؟      ما تا امروز يک آلبوم کامل و بلند به عنوان اولين آلبوم خود منتشر کرده ايم و باقی مجموعه ها همه EP بودند. ما نمی خواستيم که آهنگ های دو EP تازه به عنوان دومين آلبوم ما شناخته شوند.    دومين آلبوم کامل ما تا ژانويه سال ۲۰۰۹ ميلادی در سطح اروپا منتشر می شود و می خواهيم آن مجموعه به عنوان دومين آلبوم &#171;ساماوايو&#187; شناخته شود.              اين در واقع پيام من و موضع گيری من است که می خواستم به هر کس که می تواند فارسی بخواند و بفهمد نشان دهم؛ اينکه برای کسانی که در ايران هستند گفته ام که اميدوارم روزی به &#171;آزادی&#187; برسند تا من هم بتوانم به ايران بيايم ...     بهرنگ علوی      در واقع استراتژی اين بود که اين دو EP منتشر شوند تا آثاری تازه برای کنسرت ها در دست مردم باشد و اين آثار هم به گوش آنها برسد تا در کنسرت ها با ما بخوانند و به آنها خوش بگذرد.    از طرف ديگر، اين دو مجموعه با هم تفاوت هم دارند. ما گروهی از آهنگ های ملايمی که دو سال پيش ضبط کرده بوديم را در يک EP به عنوان آلبوم سفيد گذاشتيم و گروهی ديگر که همان زمان ضبط کرده بوديم، اما ريتم های بسيار تندتر و نزديک به هوی متال داشتند را در يک EP ديگر به عنوان آلبوم سياه.      چرا با اين همه تاخير اينها را منتشر کرديد؟      سال گذشته، ما سال بسيار شلوغی داشتيم و مدام برای کنسرت دعوت می شديم و به رغم اينکه اينها ضبط شده بودند، اما ما مدام در سفر بوديم و نتوانستيم اينها را آماده انتشار بکنيم.    ضمن اينکه بگويم يکی از دلايلی که نمی خواستيم اين آهنگ ها آلبوم دوم ما باشند همين است که اين آهنگ ها نتيجه ساماوايوی دو سال پيش است، نه ساماوايوی امروز.      با اين وصف ما با ساماوايوی ۲۰۰۸ هنوز آشنا نشديم...      نه فقط تو چون اجرای زنده را در برلين ديدی ، ساماوايوی ۲۰۰۸ را و توانايی هايش را روی صحنه ديده ای. اين EPها خيلی از نظر ما خوبند ولی انرژی، قدرت و توانايی های گروه در حال حاضر به شکل کامل در آنها نمود پيدا نکرده اند.      يک ويدئوی حرفه ای هم برای يکی از آهنگ های تازه درست کرده ايد و منتشر کرده ايد که در پايان آن نشانی هم از ايرانی بودنت وجود دارد ...      بله تقريبا از وسط ويدئو، مخاطب می بيند که من روی يک تخته سفيد در حال نوشتن چيزی هستم که دقيقا روشن نيست من چه می نويسم. تا پايان ويدئو که مشخص می شود نوشته ام: &#171;آزادی&#187;.      البته &#171;آزادی&#187; را به فارسی نوشته ای و با الفبای فارسی ...      بله با الفبای فارسی نوشتم. اين در واقع پيام من و موضع گيری من است که می خواستم به هر کس که می تواند فارسی بخواند و بفهمد نشان دهم؛ اينکه برای کسانی که در ايران هستند گفته ام که اميدوارم روزی به &#171;آزادی&#187; برسند تا من هم بتوانم به ايران بيايم ...      پس &#171;آزادی&#187; را برای خودت هم خواسته ای که بتوانی در ايران برنامه اجرا کنی. چطور شد که به ذهنت رسيد تا به زبان فارسی چنين پيامی را در ويدئو قرار بدی؟      من می دانم که ايرانی ها در اينترنت به شدت فعال هستند و هر چند که برايشان کار ساده ای نيست، اما می بينند، می خوانند و می نويسند. از طرفی ما هم يک گروه بين المللی هستيم که يک عضو ايرانی دارد، به همين دليل خيلی علاقه داريم که با مخاطبان ايرانی هم ارتباط برقرار کنيم.    ضمن اينکه می دانم اين راکی که ما اجرا می کنيم در ايران هم طرفداران بسيار زيادی دارد. در واقع اين صحنه پايانی ويدئو، چيزی است که ما را به هم وصل کند، چيزی است بين ما و علاقه مندان ايرانی موسيقی راک.   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Interview_Behrang_Alavi_Samavayo/445567.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Interview_Behrang_Alavi_Samavayo/445567.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 30 Apr 2008 16:00:46 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/7769B1D1-E0F1-4D27-9F5E-A6B1C05DE648_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;خال پانک&#187; هیجان آور و هجوآمیز &#171;۱۲۷&#187; با ترومبون</title>
            <description>مصاحبه با سلمک خالدی، نوازنده ترومبون گروه 127 طرفدارهای موسيقی گروههای زيرزمينی و موسيقی مستقل ايرانی، نوروز سال ۸۶  برای نخستين بار يکی از گروههای محبوب تهرانی را با شکل و شمايلی کاملا متفاوت ديدند: گروه  ۱۲۷ که هميشه ترانه هايی به زبان انگليسی اجرا می کرد، به مناسبت عيد نوروز، در يک زيرزمين، رو به روی يک دوربين نخستين ترانه فارسی خود را به هوادارانش هديه کرد.    از آن روز يک سال گذشته و حالا گروه ۱۲۷، يک آلبوم کامل دارد که همه ترانه هايش فارسی هستند و البته ته مايه طنز نخستين ترانه که با نام &#171; خسروی خوبان &#187; منتشر شده بود، در تک تک ترانه هايش شنيده می شود.    فارسی خواندن ۱۲۷ شايد بيش از پيش محبوبيتی داخلی را برای اين گروه به ارمغان بياورد، اما اين گروه پيش از اين خارج از ايران به شهرتی درخور دست يافته است.     گروه ۱۲۷ از روز چهارشنبه ۲۱ اسفندماه تور کنسرتی را در ايالات متحده آغاز کرده که اجرا – برای دومين بار – در فستيوال معتبر South by Southwest، بخشی از آن است.      سلمک خالدی ، نوازنده ترومبون در اين گروه در مصاحبه ای به  راديو فردا  می گويد که به رغم موفقيت های بين المللی، آنها هنوز برنامه ای برای انتشار آلبوم در ايران يا خارج از ايران ندارند و تلاشی برای اين کار نکرده اند.     اين مصاحبه پيش روی شما است:      راديو فردا: سلمک، تو يکی از کم حرف ترين اعضای ۱۲۷ هستی و در مصاحبه راديو فردا با تمامی اعضای گروه در نيويورک تو تنها کسی بودی که فقط يک جمله حرف زدی. اسم کوچکت هم ريشه در موسيقی دارد و خودت هم ساز منحصر به فردی می زنی که نوازندگی ات را در ۱۲۷ جذاب تر می کند ...        سلمک خالدی : بله اسم من که نام يکی از گوشه های موسيقی ايرانی است، در دستگاه شور. شغل من هم اين است که در ۱۲۷ ترومبون می زنم.       گفتم کم حرفی! تو يکی از معدود کسانی هستی که در ميان گروههای ايرانی چنين سازی می زنی. آيا غير از تو کسی در گروههای ايرانی ترومبون می زند و چطور رفتی سراغ اين ساز؟           هيچ تصمیمی برای سازبندی نبود. به خاطر اينکه ما از قديم با هم دوست بوديم اين گروه سازبندی امروز را دارد و شايد اگر من ساز ديگری می زدم، امروز آن ساز در ۱۲۷می بود.     سلمک خالدی      تقريبا هيچ کدام از گروههای ديگر ترومبون ندارند، اما چند تا از گروهها سازهای نزديک مانند ساکسيفون دارند و واقعا کارشان هم خوب است و موزيک آنها هم به نظرم شنيدنی است و خوب می زنند. اين ساز هم من بچه بودم که خيلی از آن خوشم آمد. نمی دانم! زرق و برق داشت و ... خوشم آمد که اين ساز را بزنم.      چطور از ۱۲۷ سر در آوردی؟ و سازبندی گروه ۱۲۷ چطور تثبيت شد و برای اين سازهايی که الآن در اين گروه می شنويم چگونه تصميم گيری شد؟      در حقيقت تصميم گيری نشد. قضيه از اين قرار بود که ما قبل از اينکه گروه ۱۲۷ اصولا وجود داشته باشد، همه با هم دوست بوديم و هم را می شناختيم.         سهراب محبی، [ترانه سرا، گيتاريست و خوانند گروه] و سردار سرمست [پيانيست گروه] از بچگی همديگر را می شناختند و با هم موزيک می زدند. من و سردار هم جداگانه با همديگر دوئت های ترومبون و پيانو می زديم.    زمانی سردار، سهراب و علی با هم قطعه ای درست کردند که البته ماجرا مربوط به روزهايی است که هنوز گروه ۱۲۷ وجود نداشت و تصميم گرفتند که روی اين قطعه يک ساز بادی هم اضافه شود. وقتی اين تصميم را گرفتند و چون من دوستشان بودم قرار شد که اين کار را من انجام بدهم.    و من رفتم و روی آن قطعه ساز بادی نزدم، ولی قطعات ديگری درست شد که روی آنها ساز بادی زدم و اين شد که ما با هم شروع کرديم به ساز زدن. يک زمانی هم اسمش شد ۱۲۷.    يعنی هيچ تصميمی برای سازبندی نبود. به خاطر اينکه ما از قديم با هم دوست بوديم اين گروه سازبندی امروز را دارد و شايد اگر من ساز ديگری می زدم، امروز آن ساز در ۱۲۷می بود.      ولی عملا اين سازهايی که در ۱۲۷ زده می شوند، در سبک اصلی گروه تاثير گذاشته و شيوه ساز زدن افراد – نوع ساز زدن تو يا پيانويی که در قطعات شنيده می شوند – به نسبت گروههای ايرانی، فرمی عجيب و تازه&#160; به ۱۲۷ بخشيده اند. شايد بهتر باشد که درباره شيوه کار شما بپرسم. اينکه شما چطور کار می کنيد؟ چه کسی اشعار را می نويسد و تک تک نوازنده ها چقدر در فرآيند آهنگسازی نقش دارند؟      در حقيقت به اين شکل است که اشعار را هميشه سهراب می نويسد. به بيان ديگر سهراب هميشه با يک شعر می آيد و يک ايده ملوديک از آن شعر که از ابتدا در ذهن دارد.    و بعد همه با هم گروهی آهنگ را می سازيم. خب مثلا سردار سرمست دانش گسترده ای بر روی آکوردها دارد و طبيعتا خيلی کمک می کند به اينکه چه کوردهايی بر روی ملودی برود و حالا جاهايی تغيير می کند، يا تغيير نمی کند و خلاصه همه اعضای گروه نفش دارند.    آهنگسازی ما يک کار گروهی است و کسی به تنهايی آهنگ نمی سازد.      و چه شد که به ترانه های فارسی روی آورديد و شروع کرديد به فارسی ضبط کردن؟ به ويژه اينکه ترانه های فارسی شما در محتوا با ترانه های انگليسی تفاوت دارند.      باز هم در اين قضيه که ترانه ها فارسی باشند تصميمی گرفته نشد. بهرحال کسانی که آثار هنری خلق می کنند از فضای اطرافشان و گذشته و عوامل مختلفی تاثير می گيرند.    از همان ابتدا هم تصميم نگرفته بوديم که ترانه ها انگليسی باشند، بلکه اصولا انگليسی بودند. سهراب انگليسی می نوشت. و با اينکه تمام طول عمرش در ايران بوده، راحت تر بود انگليسی بنويسد.    يک روز هم با يک شعر فارسی آمد و همه ما خوشمان آمد و ديديم باحال شد و از آن شعر فارسی شروع شد و يک سری ترانه فارسی هم درست شد.              محتوای ترانه های فارسی هم به نظر من فرقی با انگليسی ها ندارد و شايد همان حرف ها است، منتهی آنچه که ما بيش از هر چيز در ترانه های فارسی ۱۲۷ برايمان جذابيت داشت و رويش کار کرديم، الهام گرفتن از ترانه های کوچه بازاری قديم ايران يا در واقع تهران بود. شايد ايم تفاوتی که در محتوا ديده می شود، علتش همين موضوع باشد.     سلمک خالدی      و محتوای ترانه های فارسی هم به نظر من فرقی با انگليسی ها ندارند و شايد همان حرف ها است، منتهی آنچه که ما بيش از هر چيز در ترانه های فارسی ۱۲۷ برايمان جذابيت داشت و رويش کار کرديم، الهام گرفتن از ترانه های کوچه بازاری قديم ايران يا در واقع تهران بود. شايد اين تفاوتی که در محتوا ديده می شود، علتش همين موضوع باشد.    چون می دانيد که در قديم و در ترانه های کوچه بازاری، اشعار همواره طنزی در خود نهفته دارند. در تئاتر روحوضی قديمی هم اين طنز بوده و در حقيقت ريشه ايده ما در آنجا است.      به نظرم اسم آلبوم را هم که &#171;خال پانک&#187; هست، از همين موضوع الهام گرفتيد و ساختيد. از اين آلبوم دو ترانه را در صفحه &#171;مای اسپيس&#187; شما می توان شنيد و يکی هم که ويدئوی معروف &#171;خسروی خوبان&#187; هست که به مناسبت عيد پارسال ساخته بوديد. بقيه ترانه های اين آلبوم را چطور می توان شنيد؟      اصولا ترانه های ما که الآن در دسترس همه هست، تعدادی شان در همان &#171;مای اسپيس&#187; هست. تعدادی در وب سايت گروه و تعدادی را هم می توان از طريق Itunes دانلود کرد. ولی جای ديگری نيست.      اما خيلی از گروههای ايرانی تلاش کرده اند که آلبومی در داخل يا خارج ايران منتشر کنند. شما هيچ تلاشی نکرديد که آلبوم تان را به بازار بفرستيد؟      نه در حقيقت هيچ تلاشی نکرده ايم.     زمانی يک شرکت سوئدی از بعضی از ترانه ها که بر روی وب سايتمان بود،&#160;خوشش آمد و تصميم گرفت پنج ترانه ما را به شکل EP [آلبومی که مدت زمانش از آلبوم های معمولی کوتاهتر است] منتشر کند. و اين تنها آلبومی بود که از ما منتشر شد و در ايران هم هيچ تلاشی نکرده ايم که اينها منتشر شوند.      خبر داريم که تور کنسرت آمريکا داريد. بعد از اين تور در اروپا يا احيانا ايران هم برنامه خواهيد داشت؟      راستش من از الآن نمی توانم چيزی بگويم. ما الآن مشغول تور کنسرت آمريکا هستيم و بايد برگرديم به ايران تا ببينيم که چه کار بايد بکنيم و برنامه ريزی کنيم.   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Salmak_Khaledi_Tromboner_127/439089.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Salmak_Khaledi_Tromboner_127/439089.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 13 Mar 2008 20:41:08 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/AD861E14-694D-4F71-9EEC-0E7F24B827AF_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>هاشمی رفسنجانی؛ آیت الله یا حجت الاسلام؟</title>
            <description>در حاشيه انتخاب اکبر هاشمی رفسنجانی به مقام رياست مجلس خبرگان، يک بار ديگر موضوع رتبه بندی های مذهبی و عناوين حوزه برای روحانيون، به دستمايه مناقشه ای رسانه ای بدل شده است که يک سوی آن هواداران آقای رفسنجانی ايستاده اند و سوی ديگر آن، مهم ترين و پرطرفدارترين رسانه امروز ايران: تلويزيون دولتی. در حاشيه انتخاب اکبر هاشمی رفسنجانی به مقام رياست مجلس خبرگان، يک بار ديگر موضوع رتبه بندی های مذهبی و عناوين حوزه برای روحانيون، به دستمايه مناقشه ای رسانه ای بدل شده است که يک سوی آن هواداران آقای رفسنجانی ايستاده اند و سوی ديگر آن، مهم ترين و پرطرفدارترين رسانه امروز ايران: تلويزيون دولتی.    آقای رفسنجانی، روحانی با نفوذی است که گاه با عنوان حجت الاسلام در برخی رسانه ها به مخاطبان معرفی می شود و گاه با عنوان آيت الله، اما او اخيرا به سمت رياست مجلس خبرگان برگزيده شده است.     رياست مجلسی که قرار است مسئوليت نظارت بر عملکرد و انتخاب عالی ترين مقام سياسی – مذهبی جمهوری اسلامی ايران را به عهده داشته باشد، موجب شده تا مناقشه تازه بيش از گذشته نمايان شود.    در ميان هواداران وی، روزنامه جمهوری اسلامی، از نخستين رسانه های فارسی زبان است که از عنوان &#171;آيت الله&#187; برای آقای رفسنجانی استفاده کرده است.    در مقابل به نظر می رسد که رسانه هايی چون &#171;صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران&#187; و روزنامه دولتی ايران، آخرين سنگرهايی هستند که مخالفان آيت الله بودن آقای رفسنجانی آن را حفظ کرده اند، چرا که در حال حاضر رسانه هايی چون خبرگزاری جمهوری اسلامی – ايرنا -&#160; و روزنامه تندروی کيهان نيز، نام هاشمی رفسنجانی را با عنوان &#171;آيت الله&#187; در آميخته اند.    تا پيش از اين بهره بردن از عنوان &#171;آيت الله&#187; برای اکبر هاشمی رفسنجانی، نشانه ای بود بسيار روشن از جهت گيری سياسی يک رسانه.     به بيان ديگر برخی از آگاهان با ديدن عنوان &#171;آيت الله هاشمی رفسنجانی&#187;، در رسانه ای خاص، اين موضوع را نشانه &#171;هواداری سرسختانه&#187; آن رسانه از اين سياستمدار کهنه کار می خواندند.             &#160;اکبر هاشمی رفسنجانی اخیرا به ریاست مجلس خبرگان انتخاب شده است.     در مقابل نيز رسانه های منتقد وی در درون ايران، بر عنوان &#171;حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی&#187; پافشاری می کردند که البته گاه چندان سخت گيرانه نبود. از جمله روزنامه محافظه کار کيهان در مقاطع گوناگون، هاشمی رفسنجانی را &#171;آيت الله&#187; خطاب کرد و البته پس از مدتی اين عنوان را از او پس گرفته است.    &#171;آيت الله هاشمی رفسنجانی&#187; يا &#171;حجت الاسلام والمسلمين هاشمی رفسنجانی&#187; در اين سال ها، برای گروهی از مخاطبان رسانه های ايرانی، خط کش ساده سنجش تمايل يا عدم تمايل رسانه ها به اين روحانی بوده است.    اما او اين روزها دو پست بسيار مهم جمهوری اسلامی ايران – رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام و رياست مجلس خبرگان – را در دست دارد و اصرار بر &#171;حجت الاسلام&#187; خواندن او، ديگر چون گذشته آسان نيست.         روزنامه جمهوری اسلامی، هفته گذشته در يادداشتی انتقادی، با صراحت به راديو و تلويزيون دولتی ايران تاخت و &#171;حجت الاسلام&#187; خواندن هاشمی رفسنجانی را &#171;اقدامی توهین آمیز&#187; توصيف کرد.    و البته اکبر هاشمی رفسنجانی، هوادارانی بيش از روزنامه جمهوری اسلامی دارد. او از نزديکترين ياران آيت الله خمينی در جريان انقلاب سال ۵۷ در ايران بوده، در شورای انقلاب عضويت داشته، نخستين رييس مجلس شورای اسلامی ايران بوده است، هشت سال رياست جمهوری را به عهده داشته و به رغم دو شکست انتخاباتی سنگين که در کارنامه دارد، اکنون رياست مجلس خبرگان را نيز در کنار سمت رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام به دست گرفته است.    شايد همين سابقه طولانی مدت در ساختار قدرت سياسی ايران بعد از انقلاب موجب شده تا موضوع رتبه مذهبی او، حتی در مجلس شورای اسلامی نيز بازتاب داشته باشد. علی عسگری، نايب رييس کميسيون اصل ۹۰ مجلس، در مصاحبه ای با رسانه های داخلی، خودداری راديو و تلويزيون از &#171;آيت الله&#187; خواندن هاشمی رفسنجانی را &#171;تلاش برای تضعيف&#187; وی توصيف کرد.      رتبه بندی سياسی يا مذهبی؟      در نظام سياسی ايران امروز، برخی از کليدی ترين پست های سياسی با رتبه بندی های مذهبی گره خورده اند. بنا به قانون اساسی جمهوری اسلامی، پست های مهمی چون رهبری، رياست قوه قضاييه، رياست ديوان عالی کشور، دادستانی کل کشور و عضويت نيمی از اعضای شورای نگهبان، بايد به کسانی سپرده شود که به درجه مذهبی &#171;اجتهاد&#187; رسيده باشند.    اين شرط به اين معنا است که تنها روحانيون می توانند به چنين سمت هايی برگزيده شوند و در ميان روحانيون نيز تنها &#171;آيت الله&#187; ها صلاحيت کافی برای چنين مشاغل حساسی را دارند.    اين در حالی است که به گفته رسول نفيسی، پژوهشگری که در زمينه تاريخ تحولات مذهب شيعه، تحقيقاتی انجام داده است، در سلسله مراتب روحانيت شيعه به شکل سنتی، رسيدن به عناوين عالی مذهبی از قواعد مدون و ثابتی پيروی نمی کرده است و پيش از اين، تنها تاييد برخی مراجع بانفوذ شيعه برای رسيدن به مراتبی چون &#171;آيت الله&#187; کافی بوده است.    ضمن اينکه به گفته آقای نفيسی، برای رسيدن به مقام مذهبی &#171;مرجعيت&#187;، نوشتن رساله نيز در سده اخير، آرام آرام و به شکلی سنتی در قواعد عرفی حوزه علميه، به شرطی لازم بدل شده است.     اين پژوهشگر در مصاحبه با  راديو فردا  می افزايد که در پی انقلاب ايران و تعريف شدن کارکردهايی سياسی برای رتبه های مذهبی، &#171;گروهی در حوزه تلاش کردند تا برای اين رتبه بندی، شروطی را مدون کنند.&#187;           اکبر هاشمی رفسنجانی (راست) به همراه احمد خمینی، آیت الله خامنه ای و میر حسین موسوی. پاره ای تحلیل گران معتقدند که این&#160;گروه چهارنفری، در بسیاری از تصمیم گیری های اصلی دهه ۸۰&#160;در جمهوری اسلامی ایران، نقشی کلیدی داشته اند.&#160;        از آن جمله، برای &#171;آيت الله&#187; شدن، قاعده جديد اين است که روحانی شيعه &#171;بايد ۱۰ سال را در حوزه به تحصيل مشغول باشد و ۴۰ نفر از علمای حوزه، اين رتبه را برای شخص تاييد کنند.&#187;    آن گونه که رسول نفيسی می گويد، در باب همين قاعده نيز هم اکنون در حوزه های علميه ايران اختلاف نظر وجود دارد و برخی &#171;تاييد تنها ۱۰ مرجع مذهبی&#187; را برای &#171;آيت الله&#187; خواندن يک روحانی کافی می دانند.    علی عسگری، نماينده مجلس هوادار آقای رفسنجانی نيز زمانی که می خواهد، برای &#171;آيت الله&#187; بودن آقای رفسنجانی، سندی قابل اتکا ارائه کند، می گويد که ۴۰ تن از&#171;علمای حوزه، آيت الله بودن آقای رفسنجانی را تاييد کرده اند.&#187;      ۴۲۰&#160;ايرانی &#171;آيت الله&#187; &#160;    در اين ميان، گره خوردن رتبه های مذهبی با مسئوليت های سياسی موحب شده تا برخی از صاحب نظران مسايل دينی، صرف حضور در چنين مناصبی را نشانه تاييد رتبه مذهبی شخص توصيف کنند. البته اين موضوع زمانی در چارچوب قواعد حوزه قابل استناد خواهد شد که اساسا رتبه مذهبی مقام بالاتری که چنين انتصابی به امضای او صورت می گيرد نيز تاييد شده باشد.    يکی از پژوهشگران دينی قم که خواست نامش فاش نشود، در مصاحبه ای با  راديو فردا ، &#171;انتصاب آقای هاشمی به مقام امام جمعه تهران از سوی آيت الله خمينی&#187; را بر مبنای اين قاعده، &#171;سند آيت الله بودن آقای رفسنجانی&#187; می خواند، چرا که شرط اين سمت نيز اجتهاد است.    رسول نفيسی می گويد که درآميختن رتبه بندی های مذهبی با موضوعات سياسی، سابقه ای بيش از عمر نظام جمهوری اسلامی در ايران دارد.    او می گويد: &#171;شايد بتوان آيت الله خمينی را نخستين آيت الله سياسی خواند. بعد از ماجرای خرداد ۴۲، برخی احتمال می دادند که او اعدام شود و در راس اين گروه، آقای منتظری تلاش گسترده ای کرد تا علمای آن زمان، به ويژه آيت الله شريعتمداری، آقای خمينی را آيت الله بخوانند.&#187;    به گفته آگاهان، &#171;آیت الله&#187; خواندن&#160;آقای خمینی&#160;در زمان قدرت محمد رضا شاه پهلوی در ایران، به او مصونیتی نانوشته بخشید چرا که در آن دوران، بر مبنای قاعده ای عرفی، رژیم پادشاهی از اعدام یک آیت الله خودداری می کرد.              &#171;شايد بتوان آيت الله خمينی را نخستين آيت الله سياسی خواند. بعد از ماجرای خرداد ۴۲،&#160;علما احتمال می دادند که او اعدام شود و در راس اين گروه، آقای منتظری تلاش گسترده ای کرد تا علمای آن زمان، به ويژه آيت الله شريعتمداری، آقای خمينی را آيت الله بخوانند.&#187;     رسول نفیسی      در طول ۲۸ سال قدرت روحانيون در ايران نيز، از معروف ترين تغييرات در رتبه يک روحانی، آيت الله خواندن آقای خامنه ای است. او که پيش از تصدی مقام رهبری، در رسانه های رسمی &#171;حجت الاسلام&#187; معرفی می شد، به محض رسيدن به اين مقام، &#171;آيت الله&#187; خوانده شد.    آقای نفيسی تاکيد می کند که چنين تاثيراتی از سوی دنيای سياست بر رتبه های روحانيون ايرانی، موجب شده تا &#171;برخی از اهالی اصيل&#160; حوزه که عمدتا افرادی بسيار با سابقه هستند، اعتباری برای رتبه های اين چنينی قائل نباشند.&#187;    اين پژوهشگر می گويد: &#171;اين درجات کاملا سياسی هستند و تا پيش از انقلاب هم تنها مورد شايد آقای خمينی بود، با اين تفاوت که آيت الله خمينی اصولا يک روحانی با معلومات مذهبی بسيار بالا بود. اما درجات اخير برای کار دولتی اهدا شده و شايد اگر دوباره بررسی شود، بسياری از ۴۲۰ آيت اللهی که امروز در ايران هستند بايد دوباره حجت الاسلام خوانده شوند.&#187;      رفسنجانی، مقاومت حوزه يا دنيای سياست؟      رسول نفيسی تاکيد می کند که در نگاه او، &#171;حوزه علميه به کلی کارکردهای سنتی خود را از دست داده و حتی گاه به محل تربيت نيروی امنيتی – اطلاعاتی بدل شده است.&#187; او می گويد که استقلال حوزه علميه از حاکميت سياسی به حداقل رسيده است.    به رغم تمام تحليل هايی که درباره از بين رفتن استقلال حوزه، پس از به قدرت رسيدن روحانيون در ايران وجود دارد اما هنوز يک روحانی بانفوذ چون اکبر هاشمی رفسنجانی نمی تواند به راحتی از عنوان آيت الله بهره ببرد.    اما اين موضوع از نظر رسول نفيسی، &#171;مقاومت حوزه علميه&#187; تعبير نمی شود و می افزايد: &#171;اين عناوين سياسی شده و استفاده نکردن از اين عناوين نيز در حال حاضر برای شخصی چون هاشمی رفسنجانی که ۳۰ سال است از حوزه خارج شده و به يک سياستمدار بدل شده، يک اقدام سياسی است. اين که من آيت الله هستم تو نيستی در حوزه امروز، ايرادی بی پايه و اساس است.&#187;    وی در تشريح اين دليل خود به &#171;آيت الله&#187; خواندن علی خامنه ای اشاره می کند و می گويد: &#171;اگر قرار بر اين باشد که بر اساس عرف سنتی حوزه اين رتبه ها تعيين شود، به آقای خامنه ای هم نبايد رتبه آيت الله داد. حضور ايشان در حوزه حتی از آقای رفسنجانی هم کمتر بوده است.&#187;              &#171;حجه الاسلام، مدرکی در حد ليسانس است. حجت الاسلام والمسلمين که فقط می تواند در برخی موارد اجتهاد کند، مانند فوق ليسانس است. آيت الله به معنای مجتهد است و در حد دکترا است. آيت الله العظمی را هم می توان هم رتبه پرفسوری دانست که در دانشگاهی معتبر کرسی ثابت دارد.&#187;     یک اسلام شناس      اما ميان اسلام شناسان مستقل، در اين باره اختلاف نظر وجود دارد. يکی از اين اسلام شناسان که خواست نامش فاش نشود، به راديو فردا گفت: &#171;به رغم اينکه برخی به دلايل سياسی به رتبه هايی رسيده اند نمی توان اين موضوع را قاعده دانست و هر روحانی سياسی کار را آن بالا آيت الله ناميد. يک اشتباه را نبايد چندين بار تکرار کرد. من مخالفتی با آقای رفسنجانی ندارم، اما او تحصيلات دينی خود را دهها سال پيش رها کرده و رفته به دنيای سياست، حالا چرا بايد به رغم سالها غيبت از حوزه، آيت الله خوانده شود؟&#187;    وی يادآوری می کند که در حال حاضر، رتبه های مذهبی روحانيون، با مدارک دانشگاهی &#171;معادل سنجی&#187; می شوند و می گويد: &#171;حجت الاسلام، مدرکی در حد ليسانس است. حجت الاسلام والمسلمين که فقط می تواند در برخی موارد اجتهاد کند، مانند فوق ليسانس است. آيت الله به معنای مجتهد است و در حد دکترا است. آيت الله العظمی را هم می توان هم رتبه پرفسوری دانست که در دانشگاهی معتبر کرسی ثابت دارد.&#187;    به رغم اهميت رتبه های مذهبی در قدرت سياسی روحانيون، مناقشه رسانه ای اخير بر سر عنوان اکبر هاشمی رفسنجانی نشان می دهد که هنوز مرجع و نظامی هماهنگ برای رسيدن به چنين رتبه هايی در حوزه های علميه تثبيت نشده است.    اين در حالی است که در حال حاضر، ايران يکی از آخرين کشورهای جهان است که در آن تصدی برخی پست های کليدی اداره کشور، با شروط سخت گيرانه ريشه دار در رتبه بندی های مذهبی همراه است؛ رتبه هايی که برخی از آنها گاه حتی برای روحانی با سابقه ای مانند هاشمی رفسنجانی هم دست نيافتنی به نظر می رسد.&#160;&#160;   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_religious_ranking_in_Iran/411598.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_religious_ranking_in_Iran/411598.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 12 Sep 2007 14:24:01 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/52D13F31-E080-4ED1-8BDE-A1AB567C48F8_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;به جرم سگ بودن&#187;؛ گزارشی از بازداشتگاهی جدید در تهران</title>
            <description>به جرم سگ بودن؛ گزارشی از بازداشتگاهی جدید در تهران سگی سفيد و کوچک، در ميانه انبوهی زباله، تنها، سرش را پايين اندخته و ناکجايی را گوشه مکانی غريبه، تماشا می کند. موهای آشفته اش چشمانش را پوشانده و بر روی روزنامه پاره هايی ايستاده که شاید بر روی يکی از آنها نوشته شده: &#171;طرح امنيت اخلاقی آغاز شد.&#187;    اين تصويری از بازداشتگاهی منحصر به فرد است که اخيرا در ايران کارش را آغاز کرده است: بازداشتگاه سگ های خانگی!    تصوير اخير که از سوی مدافعان حقوق حيوانات منتشر شده، در رسانه های داخل ايران جايی برای انتشار پيدا نکرده است، اما گويای گزارشی است که &#171;عاشقان سگ&#187; را به شدت، خشمگين ساخته است.    نيروی انتظامی در اقدامی کم سابقه برای برخورد با نگهداری سگ توسط شهروندان، در پايتخت، بازداشتگاهی برای سگ ها در نظر گرفته و سگ های اهلی را بازداشت می کند. این اقدام در چارچوب عملیات پلیسی &#171;امنیت اخلاقی&#187; جامعه انجام می شود.    مخالفت&#160;نیروی انتظامی&#160;با نگهداری سگ، همراستا با افزايش علاقه ايرانيان در سال های اخير به اين حيوان اهلی، رشد داشته تا آنجا که در اين سال ها، هرگاه صحبت از عملياتی تازه برای محدودتر کردن آزادی های اجتماعی بوده، نيروی انتظامی در بندی از بيانيه های خود، &#171;همراه داشتن سگ&#187; را نيز برای شهروندان، ممنوع می کرده است.    اما برخورد تازه ماموران نيروی انتظامی با کسانی که سگ، &#171;دوست، همدم و همراهشان&#187; است، نشان می دهد که ابعاد تلاش برای جلوگيری از رابطه ايرانيان با سگ، شکلی کم سابقه به خود گرفته است.    به گفته دکتر جاويد آل داود، رييس انجمن حمايت از حيوانات ايران و از پيشگامان دفاع از حقوق حيوانات، در ايران هيچ قانونی برای ممنوعيت &#171;حمل و نقل سگ یا نگهداری از سگ&#187; وجود ندارد و به همين دليل، در اين سال ها، &#171;عموما کسانی که سگی همراهشان بوده، با برخوردهايی مانند توقيف موقت خودرو يا جريمه&#187; رو به رو بوده اند.    اين مدافع حقوق حيوانات به  راديو فردا  می گويد که از نزديک به ۲۰ روز پيش، با دستوری که &#171;از نظر برخی مسئولين نيروی انتظامی نيز عجيب است&#187;، در صورتی که شهروندی با سگش ديده شود، سگ بازداشت می شود و صاحب سگ را آزاد می کنند.      عشق &#171;نجس&#187;      دکتر آل داود که خود از بازداشتگاه سگ های خانگی در تهران بازديد کرده، در مصاحبه ای با  راديو فردا  از جزئياتی پرده بر می دارد که برای بسياری از مدافعان حقوق حيوانات، &#171;تراژدی بازداشت سگ ها&#187; را عميق تر نيز می کند: &#171;آنها در شرايط نامناسبی نگهداری می شوند و متاسفانه بسياری از آنها که همگی از سگ های خانگی يا به اصطلاح آپارتمانی هستند، به سختی به بيماری های قارچی مبتلا شده اند.&#187;         &#171;آنها در شرايط نامناسبی نگهداری می شوند و متاسفانه بسياری از آنها که همگی از سگ های خانگی يا به اصطلاح آپارتمانی هستند، به سختی به بيماری های قارچی مبتلا شده اند.&#187;     جاوید آل داود      به گفته کارشناسان، عمده سگ های محبوبی که جثه هايی کوچک دارند و در خانه نگهداری می شوند، (Toy Dog) در گروه سگ های حساسی طبقه بندی می شوند که رابطه شان با صاحبانشان، به وابستگی عميقی می انجامد که گاه می تواند در صورت گسستن اين ارتباط، به مرگ آنها منجر شود.     رييس انجمن حمايت از حيوانات تاييد می کند که سگ های بازداشت شده در شرايط روحی مناسبی نيستند و با &#171;خطر مرگ&#187; دست و پنجه نرم می کنند.    اما جرم اين سگ های کوچک چيست؟     اين سوالی است که دکتر آل داود در پيگيری هايش با بسياری از مسئولين بازداشت سگ ها در ميان گذاشته است و تقريبا هيچ کس جوابی مشخص برای آن ندارد.    برخی علمای مذهبی دين اسلام می گويند که بر اساس قوانين مذهبی، سگ يک حيوان &#171;نجس&#187; است. واژه &#171;نجس&#187;، مفهومی اسلامی است که برای هر آنچه در اين دين ناپاک تلقی شده، استفاده می شود، حتی اگر این حکم شامل حال موجودی زنده شود که برخی &#171;عاشقانه دوستش دارند.&#187;    اما دکتر آل داود که در اين زمينه مطالعات گسترده ای انجام داده، نظر ديگری دارد. او می گويد: &#171;ما بسيار به دنبال ريشه واقعی اين موضوع جستجو کرده ايم و به هيچ حکم قابل اعتنايی چه در آيات و چه در احدايث اسلامی دست پيدا نکرده ايم.&#187;    فارغ از ابعاد مذهبی مخالفت حکومت ايران با نگهداری از سگ های خانگی، دستور تازه فرمانده نيروی انتظامی تهران، ابهامات بيشتری نيز دارد.    به گفته اين استاد دانشکده دامپزشکی، &#171;کسی نمی داند که سرنوشت اين سگ های بازداشت شده چه خواهد شد و در واقع گرفتن سگ ها از صاحبشان تصميمی بوده که برای ادامه اش پيش بينی وجود ندارد.&#187;      تلاش برای نجات      انتشار خبر بازداشت سگ های خانگی در تهران می تواند واکنش های بسياری را در ميان مدافعان حقوق حيوانات در سراسر جهان برانگيزد، اما تا همين امروز، مدافعان ايرانی حقوق حيوانات نيز در تهران بی کار نبوده اند.                   تصویری از بازداشتگاه سگها در تهران که توسط حامیان حقوق حیوانات منتشر شده است.      جاويد آل داود می گويد که برای جلوگيری از وقوع حوادثی ناگوار در بازداشتگاه سگ ها، انجمن حيوانات از حيوانات با کمک دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران پذيرفته است که مسئوليت نگهداری از سگ های بازداشت شده را به عهده بگيرد.    او می گويد: &#171;ما نامه نگاری هايی را برای اين کار آغاز کرده ايم و حاضريم از آنها کاملا مراقبت کنيم تا تکليفشان روشن شود.&#187;    اين دامپزشک تاکيد می کند که اصولا با هدف درمان اين سگ ها، برای نخستين بار به محل نگهداری آنها در يکی از پاسگاه های نيروی انتظامی رفته است.    به گفته او شرايط &#171;نامناسب و غيربهداشتی&#187; محل نگهداری اين سگ ها نه تنها جان آنها را به خطر انداخته است، بلکه می تواند برای کارکنان اين محل که جملگی از سربازان و درجه داران پليس ايران هستند نيز خطرآفرين باشد.      همدم تاريخی ايرانيان      اما سگ هايی که اين روزها در بازداشتگاهی در تهران، با انواع دشواری و خطر دست و پنجه نرم می کنند، تنها با احکامی اسلامی که آنها را محدود کرده، رو به رو نيستند. به باور برخی صاحب نظران مسایل اجتماعی، شايد بخش بزرگتری که گاه بسياری از تندروها را عليه نگهداری از سگ می شوراند، خرده فرهنگی است که می گويد، نگهداری از سگ، &#171;کاری غربی&#187; يا حتی &#171;اشرافی&#187; است.              &#171;ايران از نخستين تمدن هايی است که در جهان سگ ها را اهلی کرده، با آنها زندگی کرده و ارتباط برقرار کرده است. در واقع نگهداری از سگ، فرهنگی است که غرب از ايران گرفته است و به هيچ وجه اين حرف که چنين کاری، تاثير گرفتن از فرهنگ غرب است، سنديت ندارد و درست نيست.&#187;     جاوید آل داود      دکتر آل داود معتقد است که &#171;غربی&#187; خواندن فرهنگ نگهداری از سگ، ناشی از عدم آگاهی ناقلان اين سخن با گذشته و تاريخ ايران است.    او می گويد: &#171;ايران از نخستين تمدن هايی است که در جهان سگ ها را اهلی کرده، با آنها زندگی کرده و ارتباط برقرار کرده است. در واقع نگهداری از سگ، فرهنگی است که غرب از ايران گرفته است و به هيچ وجه اين حرف که چنين کاری، تاثير گرفتن از فرهنگ غرب است، سنديت ندارد و درست نيست.&#187;    وی که می گويد که نتايج نخستين تحقيقات مذهبی اش را در اختيار گروهی از مراجع دينی قرار داده تا مشکل نگهداری سگ را در دين اسلام حل کند و معتقد است که با توجه به پيشينه تاريخی ايرانيان در نگهداری از سگ، در صورت حذف ممنوعيت های مذهبی، شرايط نگهداری از سگ ها در ايران، بهبودی چشمگير پيدا خواهد کرد.    او يادآوری می کند که نيروی انتظامی بارها &#171;سگ های بسيار گران قيميتی&#187; برای مبارزه با مواد مخدر خريداری کرده است.    همچنين جمعيت هلال احمر نيز از سگ های تربيت شده برای عمليات نجات بهره می برد.    ضمن اينکه نابينايان نيز در سراسر جهان، با کمک سگ هايی ترتبيت شده، زندگی بسيار آسان تری دارند.    و اين همه در حالی است که اصولا، سگ برای همه کسانی که توانايی برقراری رابطه عاطفی با اين حيوان را دارند و به دلیل علاقه خود از آن نگهداری می کنند،&#160;&#171;موجودی منحصر به فرد&#187; است که عموما در ميان حيوانات اهلی جايگزينی ندارد.   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_UNBELIEVABLE_DOG_PRISON_IN_TEHRAN/411048.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_UNBELIEVABLE_DOG_PRISON_IN_TEHRAN/411048.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 08 Sep 2007 22:18:01 +3500</pubDate>
            <category>اجتماعی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/4151A363-0DBC-4985-AE2C-208808061A0B_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title> &#171;در نشر، به ۱۰ سال پيش بازگشته ايم&#187; </title>
            <description>در ميان روشنفکران، روزنامه نگاران و نويسندگان ايرانی، کم نبودند چهره هايی که در آستانه دور دوم انتخابات رياست جمهوری در سال ۱۳۸۴، به سختی تلاش کردند تا از به قدرت رسيدن محمود احمدی نژاد، جلوگيری کنند. در ميان روشنفکران، روزنامه نگاران و نويسندگان ايرانی، کم نبودند چهره هايی که در آستانه دور دوم انتخابات رياست جمهوری در سال ۱۳۸۴، به سختی تلاش کردند تا از به قدرت رسيدن محمود احمدی نژاد، جلوگيری کنند.    اين گروه با استناد به کارنامه عملکرد آقای احمدی نژاد در شهرداری تهران و همچنين آرای همفکران و هواداران وی، می گفتند که حضور محمود احمدی نژاد در قدرت، دست کم برای فعاليت های فرهنگی در ايران، &#171;فاجعه بار&#187; خواهد بود.    بخش بزرگی از توليد محصولات فرهنگی و هنری در ايران، با نظارت مستقيم دولت منتشر می شوند و در&#160; برخی موارد که اين توليدات با خواسته، نظر و سليقه دستگاه حاکم در يک راستا ارزيابی نشوند، بخت و فرصت انتشار را از دست می دهند.    ابراهيم نبوی، طنزنويس و روزنامه نگاری که در زمان قدرت اصلاح طلبان ايران را ترک کرد، در گروه نويسندگانی است که در زمان انتخابات سال ۱۳۸۴، بارها نسبت به حضور آقای احمدی نژاد در دفتر رياست جمهوری هشدار داد.     با به قدرت رسيدن آقای احمدی نژاد و انتصاب حسين صفار هرندی، سردبير سابق روزنامه کيهان به سمت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نيز، ابراهيم نبوی فرصت انتشار کتاب هايش را در ايران از دست داد.     او در مصاحبه ای با  راديو فردا،  نظراتش را درباره عملکرد آقای احمدی نژاد در زمينه مسايل فرهنگی بيان می کند:      آقای نبوی، شما يکی از منتقدین آقای احمدی نژاد در دو سال گذشته بوديد. بعد از دو سال، ارزيابی شما از عملکرد دولت محمود احمدی نژاد در زمينه مسايل فرهنگی چگونه است و چه نقاط مثبت يا منفی در فعاليت های دولت در اين زمينه ديده ايد؟        ابراهيم نبوی : البته من منتقد ايشان نه فقط در دو سال گذشته، بلکه در چهار سال گذشته بوده ام. آن زمان که ايشان به شهرداری تهران رفتند هم با از بين رفتن فعاليت های فرهنگی شهرداری تهران، سياست های ايشان مشخص و معين بود.    از نظر مسايل فرهنگی به نظر من اتفاقی که افتاده اين است که پديده ای به اسم کتاب، به شرايطی شبيه به ۱۰ سال قبل برگشته است. صدور مجوزهای جديد يا بازانتشار کتاب هايی که مجوز داشته با مشکل رو به رو شده است.    همزمان توليد سينمايی که هيچ گاه متوقف نشده بود و حتی در بدترين روزهای کشور هم رشد داشت، با بن بستی رو به رو شده که برخی هنرمندان از اين فضا خارج شده اند، به عنوان مثال، محسن مخملباف که در هر حالتی به کشور رفت و آمد می کرد و فيلم می ساخت اعلام کرده که ديگر در ايران فيلم نخواهد ساخت.      اينکه فيلمسازی مثل آقای مخملباف گفته که ديگر نمی خواهد در ايران فيلم بسازد، نتيجه عملکرد دولت آقای احمدی نژاد است؟      نه به خاطر شرايط کلی ايران چنين تصميمی گرفته، اما مهم ترين چيزی که در اين شرايط کلی نقش دارد، آقای احمدی نژاد است. يعنی در هر اتفاق فرهنگی ايران، مهم ترين چيزی که در آن نقش دارد، حضور محمود احمدی نژاد به عنوان رييس جمهوری کشور است.      اما برخلاف انتقادهای شما ديدگاه ديگری وجود دارد که می گويد&#160;وضعيت توليدات فرهنگی چندان تغيير نکرده و مثلا صادق سميعی، مدير نشر کتابسرا در مصاحبه با راديو فردا گفت که وضعيت پيش از اين هم به همين شکل بوده و اگر مشکلی هست ارتباطی به آقای احمدی نژاد ندارد.                نمایشگاه تهران در سال جاری با تحریم برخی ناشران همراه شد.      اين ديدگاه ايشان است و من هم سعی می کنم به اين ديدگاه احترام بگذارم. اما آنچه که می دانم حداقل بر اساس تجربه شخصی من، هيچ کدام از چهل و اندی کتاب من در دوره آقای احمدی نژاد منتشر نشده، در حالی که اين کتاب ها قبلا چاپ می شد و در حال حاضر حتی کتابی مثل &#171;ديوار&#187; گروه پينک فلويد که هيچ ربطی به هم سياست ندارد، تا پارسال چاپ می شد و حالا ديگر اجازه نمی دهند که منتشر شود.    ضمن احترام به اين دوستمان که اين حرف را زده اند بايد بگويم ما ايرانی ها عادت داريم وقتی مورد تجاوز قرار می گيريم زياد درباره آن روز سخت حرف نزنيم.      می توانيم از زاويه ای ديگر موضوع را ببينيم. ايرج کريمی، فيلمساز به راديو فردا گفت که در حال حاضر وزارت ارشاد با معيارهايی دوگانه بر توليدات هنری و فرهنگی نظارت می کند. فکر نمی کنيد تجربه شخصی خود شما به همين دليل باشد و به دلايل سياسی مجوز کتاب های شما باطل شده باشند؟      خير، به اين خاطر که اين فقط تجربه من نيست، بلکه بحرانی است که وزارت ارشاد با آن دست به گريبان است و رسما هم آن را اعلام کرده. نشانه اين بحران هم نمايشگاه کتاب بود که با تحريم گسترده ناشرينی که هميشه در نمايشگاه بسيار فعال بودند مثل نشر نی، مواجه شد. و گرنه چه مرضی دارند اين ناشران که در نمايشگاه حاضر نشوند؟ به نظر شما چطور ممکن است که وضع نشر تغيير نکرده باشد، اما نمايشگاه کتاب با چنين افتضاحی برگزار شود؟      حالا به جای نظر من شايد بهتر باشد که برگرديم به تجربه شخصی شما. انتقادی که مطرح می شود از وزارت ارشاد دولت آقای احمدی نژاد اين است که بر خلاف دوره قبلی، بعد از اينکه مجوز اثری – چه در حوزه ادبيات، چه موسيقی و چه سينما – صادر نمی شود، هيچ کس علت ممنوعيت انتشار اين اثر را به هنرمند اعلام نمی کند. شما در اين دو سال بارها به سد مجوز برخورد کرديد. تا حالا به شما گفته شده که چرا نمی توانيد در ايران کتاب چاپ کنيد؟      خير هيچ وقت علت عدم صدور مجوز به من گفته نشده، اما الآن موضوع تنها صدور يا عدم صدور مجوز هم نيست. الآن بحث بر سر زمينه دادن به توليد و رشد فرهنگی جامعه هنری است. در دوره قبلی، فکرهای تازه وارد فضای فرهنگی کشور می شد و اتفاقات تازه رخ می داد، اما الآن نهايت تلاش اين است که يک کسی بتواند خودش را زنده نگاه دارد.    و آن معيارهای دوگانه که شما با آن اشاره کرديد، اينجا نمود پيدا می کند چرا که مثلا سينما به عرصه جنگ ايدئولوژی ها بدل می شود و در همين جنگ، صحنه هايی برای فيلمسازی آزاد می شود و برای فيلمساز ديگری ممنوع می شود.      اين دوگانگی ها از کجا پيدا می شوند و هنرمندان چگونه از نظر دستگاه حاکم به دو دسته تقسيم می شوند که برخی اجازه دارند و برخی اجازه ندارند؟ چون برخلاف تصور عامی که برخی وابستگی ها به سيستم باعث می شود که برخی مجوز بگيرند، حداقل من يک موزيسين می شناسم که در دوره آقای خاتمی مجوز نگرفت و دو دوره آقای احمدی نژاد مجوز آلبومش را گرفت. هيچ وابستگی هم به دستگاه حاکم نداشت.                &#171;اساسا اينکه اگر کسی مجوز بگيرد پس به دستگاه حاکم وابسته است، به نظر من حرف نادرستی است. اينگونه نيست که چون کسی رفيق اين آقايان است پس مجوز می گيرد. حتی مسعود ده نمکی اگر موفق می شود در فيلم اخراجی ها کارهايی انجام بدهد به اين معنا نيست که نوکر احمدی نژاد است، من اين حرف را قبول ندارم.&#187;     ابراهیم نبوی      اساسا اينکه اگر کسی مجوز بگيرد پس به دستگاه حاکم وابسته است، به نظر من حرف نادرستی است. اينگونه نيست که چون کسی رفيق اين آقايان است پس مجوز می گيرد. حتی مسعود ده نمکی اگر موفق می شود در فيلم اخراجی ها کارهايی انجام بدهد به اين معنا نيست که نوکر احمدی نژاد است، من اين حرف را قبول ندارم.    منتهی مجوز به هنرمندی داده می شود، به اين دليل که در محدوده سياسی کشور قابل تعريف است و به کسی ديگر داده نمی شود چون در اين محدوده قابل تعريف نيست.      بالاخره می خواهيم به پاسخ همين ابهامات برسيم. داريم عملکرد يک دستگاهی را بررسی می کنيم که وظايف مشخصی دارد و ضوابطی را نوشته يا نانوشته اجرا می کند. حالا چه می شود که هنرمندی به گفته شما در گروه &#171;قابل تعريف&#187; قرار می گيرد يا برعکس. اصلا اين دو گانگی از کجا ريشه می گيرد؟      خيلی از اين موارد بستگی دارد به اين موضوع که شما چگونه برخورد بکنيد، يعنی در واقع هنرمند خودش وضعيت خودش را تعريف می کند.    اين بحثی بود که در زمان انتخابات من در مطلبی نوشتم. اينکه وقتی فضا باز می شود، هنرمند زمينه بروز پيدا می کند و می آيد کارهای نو می کند و به فضای فرهنگی کشور پويايی می بخشد، اما زمانی که فضا بسته می شود، هنرمند وارد مبارزه نمی شود، بلکه سعی می کند زنده بماند. اين کار هم نرخ دارد. هميشه شما اگر به سفارش عمل کنی دستمزدت ده برابر زمانی خواهد بود که کار خودت را انجام می دهی.      اگر اشتباه نکنم اشاره شما به حمايت های دولتی است با سفارش آثار هنری. درباره اين حمايت های دولتی هم در زمان آقای خاتمی و هم در زمان آقای احمدی نژاد اين انتقاد مطرح بوده که دولت سعی می کند با اين کار، هنر را به سمت سليقه خودش هدايت کند.      ببينيد! در زمان آقای خاتمی حمايت وزارت ارشاد جهت دار نبود. مثلا اعلام می کرد که من از هر کتابی ۵۰۰ نسخه می خرم برای کتابخانه های عمومی کشور، ديگر فرقی نمی کرد که کتاب شما درباره تاريخ فقه شيعه بود يا سفرنامه به آمازون، آن ۵۰۰ نسخه را دولت می خريد. الآن ولی عملکرد کاملا سليقه ای شده ...      يعنی شما واقعا معتقديد که در زمان آقای خاتمی حمايت ها سليقه ای نبود؟ همه حمايت ها يکدست بود و از همه به يک ميزان حمايت می شد؟      نه کمتر سليقه ای بود. در دولت آقای خاتمی حمايت از کتاب به شکل عمومی بود، حمايت از سينما به شکل عمومی بود، اين گونه نبود که صرفا از يک سليقه خاص حمايت بشود، الآن اما حاکميت سليقه در همه حوزه ها گسترش پيدا کرده است.    ضمن اينکه يک بخش ديگر موضوع نقش وزارت ارشاد است در ايجاد يک فضای سرد و يخ زده برای توليد.      شما و همفکرانتان در آستانه انتخابات رياست جمهوری سال ۸۴، هشدارهای بسياری منتشر کرديد مبنی بر اينکه اگر آقای احمدی نژاد به قدرت برسد، خفقانی شديد بر کشور حاکم خواهد شد. بعد از دو سال فکر می کنيد پيش بينی شما درست از آب در آمده يا نه؟      در زمينه سياست خارجی، توسعه ناامنی و ايجاد فضای ناامن اجتماعی، که در چندين نوشته گفته بودم اتفاق می افتد، فکر نمی کردم با اين سرعت رخ بدهد که همه پيش بينی ها درست از آب دربيايد.    اما بسته شدن فضای سياسی به آن شدت که پيش بينی کرده بودم اتفاق نيافتاده، يعنی به آن شدت که فکر می کرديم فضا بسته نشده است.    در زمينه فضای فرهنگی اما به همان شکلی که پيش بينی می کردم حوادث رخ داد و فضای فرهنگی بسته&#160; تر شد.&#160;   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Interview_Ibrahim_Nabavi/399555.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Interview_Ibrahim_Nabavi/399555.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 26 Jun 2007 18:43:52 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/243BF51F-4F22-4815-BBA5-F49AD40C551B_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;وضع از زمان میرسلیم هم بدتر شده است&#187;</title>
            <description>مصاحبه با عباس معروفی &#160;نامزدهای رياست جمهوری در ايران، در انتخابات سال ۸۴ علاوه بر رقبای انتخاباتی خود بايد عليه گروهی دگر نيز مبارزه ای تبليغاتی را به پيروزی می رساندند: هواداران تحريم انتخابات.    بسياری از هوداران تحريم تا دقيقه ۹۰ و حتی با رفتن محمود احمدی نژاد به دور دوم انتخابات، از موضع خود عقب نشينی نکردند و بر پايه خواسته ها و تحليل های خود، مردم را به تحريم انتخابات تشويق کردند.    عباس معروفی، نويسنده سرشناسی که اکنون بيش از يک دهه از زندگی خود را در خارج از ايران سپری کرده است، در دسته نويسندگانی بود که اصولا تفاوتی ميان آقای احمدی نژاد و ديگر نامزدهای انتخابات قائل نبود و در گروه تحريمی ها جای گرفت.    اکنون پس از دو سال که از به قدرت رسيدن محمود احمدی نژاد گذشته است، عباس معروفی بيش از هر چيز در برابر اين سوال قرار می گيرد که آيا شرايط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نسبت به گذشته تغييری نکرده است؟ بهتر يا بدتر نشده است؟      آقای معروفی، دو سال از دوره آقای احمدی نژاد گذشت. وضعيت&#160; بازار نشر را بعد از دو سال چگونه می بينيد؟        عباس معروفی : تا اينجايی که من شاهدم و در تماس مداوم با ايران هستم – چون من هم می نويسم و هم در برلين کتاب می فروشم – فکر می کنم که در هيچ دوره ای وضع نشر تا اين حد بد نبوده، يعنی مبنا را گذاشته اند بر ورشکست کردن ناشران حرفه ای و خوب، و فضايی پديد آورده اند برای کسانی که ناشر واقعی نيستند، بلکه آمده اند تا با چاپ آثاری از مزايايی مثل کاغذ سوبسيد دار استفاده کنند.    من در نمايشگاه کتاب فرانکفورت، در ماه اکتبر سال گذشته، با مدير کل نشر وزارت ارشاد ديدار کردم و به او گفتم که شما گورستان کتاب درست کرده ايد، سه هزار کتاب بدون مجوز مانده، از طرفی فرياد می زنيد هجمه فرهنگی و تهاجم فرهنگی و از طرفی ديگر، همه توليد کنندگان فرهنگ اين مملکت را که بعضا از خود نظام هستند و منتقد هستند را ويران می کنيد.    بحث ما خيلی طولانی بود ولی بهرحال به او گفتم که شما به چه اجازه ای جلوی انتشار &#171;بوف کور&#187; را می گيريد؟ يا آن را سانسور می کنيد؟ پاسخ داد که بوف کور ياس و نااميدی در جامعه ايجاد می کند و ما می خواهيم نشاط بدهيم به جامعه.    در همان جا به همين آقای حميد زاده (مدير کل نشر وزارت ارشاد) به نقل از يک ناشر ايرانی گفتم که شما از ناشر خواسته ايد، بخش &#171;سياوش و سودابه&#187; را در رستم نامه، تلطيف کند!     پرسيدم شما کی هستيد که می خواهيد در يک اثر هزارساله مانند شاهنامه فردوسی دست ببريد؟ که متاسفانه پاسخی نداشت برای اين انتقادها.      اما برخی می گويند که قوانين سانسور در ايران سابقه ۲۷ ساله دارد و تغيير چندانی نکرده است. نظر شما درباره اين ديدگاه چيست؟                &#171;قطعا قوانين همان قوانين است، اما سخت گيری در اجرای همين قوانين بسيار بيشتر شده است. يکی از کارهايی که در همين دو سال کرده اند اين است که وزارت ارشاد، مجوزهای چاپ را باطل می کند.&#187;     عباس معروفی      قطعا قوانين همان قوانين است، اما سخت گيری در اجرای همين قوانين بسيار بيشتر شده است. يکی از کارهايی که در همين دو سال کرده اند اين است که وزارت ارشاد، مجوزهای چاپ را باطل می کند. اين نشان می دهد که جمهوری اسلامی شديدا بی ثبات است و در ظاهر جمهوری اسلامی است، اما آرام آرام تبديل شده به حکومت اسلامی.     ما در بازار نشر شاهد اين موضوع هستيم. دوره حضور ميرسليم در وزارت ارشاد بدترين دوره اين وزارتخانه بود و امروز ما می بينيم که وضعيت از دوره ميرسليم هم بدتر شده است. اين را اکثر ناشران می گويند.      اما در همين وزارت ارشاد هستند کسانی که آثاری منتشر می کنند که به نظر می رسد حتی خط قرمزهای وزارت ارشاد اصلاح طلبان را هم زير پا گذاشته اند. اصولا در بيشتر در حوزه های سينما و موسيقی و تا حدی هم در حوزه کتاب، برخی می گويند که در صدور مجوز دو گانگی وجود دارد و برخی به راحتی مجوز می گيرند و برخی گويی در ليستی سياه هستند مجوز نمی گيرند. شما خودتان هم در گروه کسانی هستيد که کتاب هايتان در ايران چاپ می شوند ...      موضوع برخوردهای دوگانه در جمهوری اسلامی، موضوعی است که در فلسفه وجودی اين نظام ريشه دارد. نظام جمهوری اسلامی تفاوتی اساسی با فاشيسم دارد، فاشيست ها بسيار آرمانگرا بودند و از صدر تا ذيل فاشيست و آرمان خواه بودند، اما ما اين موضوع را در جمهوری اسلامی نمی بينيم.     اتفاقا مشکل نظام جمهوری اسلامی هم همين است، تعريف های متعددی از دين، آزادی و قانون وجود دارد و کلا تعريف های بسياری از پديده های گوناگون در اين نظام ديده می شود.    خاطره ای دارم در اين باره که فکر می کنم موضوع را روشن می کند. در زمانی که به مدت چند ماه در ايران بازجويی می شدم، شخصی که از کارکنان روزنامه کيهان بود در دادستانی انقلاب، در بازجويی ها حتی نام مرا به زبان نمی آورد و در عوض مدام به من توهين می کرد و در حين بازجويی به من می گفت &#171;آشغال&#187;.    در همين ساختمان و در همين فضا، وقتی از اتاق بازجويی می آمدم بيرون که به خانه بروم، آقايی&#160;در راهروی دادستانی انقلاب ايستاده بود که گاهی به من سلام می کرد. او يک روز پنج شنبه که خلوت بود، آمد جلو و گفت که در بخش رسيدگی به اختلاس های کلان کار می کنم. او گفت: من می دانم اينجا چه اتفاقی می افتد. من از شما معذرت می خواهم!    شما می بينيد که در يک ساختمان دو ديدگاه کاملا متفاوت وجود دارد. اين تفاوت ها در وزارت ارشاد هم هست، در همه جا هست. و همانطور که گفتم ريشه در تفاوت از تعريف هايی دارد که برای مفاهيمی مثل دين، آزادی، عدالت و ... وجود دارند.      حالا با همه اين توضيحات، وضعيت کتاب های خود شما چطور است؟ اصلا مشکلی برای شما به وجود آمده در اين دو سال؟      البته من کلا نويسنده ای سياسی نيستم و تمام کتاب هايم پيش از اين مجوز گرفته اند. با اين حال يکی از رمان هايم سالها است که در وزارت ارشاد مجوز نگرفته، برای همين من کتاب را در اينترنت منتشر کرده ام تا مردم بتوانند به رايگان آن را بخوانند.      و آخرين سوال من اين است که به راستی تا چه اندازه محمود احمدی نژاد در پديد آمدن وضعيت موجود نقش داشته است؟      من فکر می کنم اين گام هايی است که زمانی آقای رفسنجانی آن را برداشته و فکر می کنم زمانی در ايران که بودم اين تحليل را نوشته ام و به آن هم معتقدم. من فکر می کنم گردانندگان جمهوری اسلامی می خواستند که يک کشوری شبيه مثلا سنگاپور درست کنند، يک صنعت نصفه نيمه، فاحشه خانه ها بعضا باز باشند، چراغ های فاحشه خانه ها خاموش و روشن بشوند، آدامس و پفک و جوراب نايلونی بريزند توی دست و بال و مردم و از آن طرف، پروژه قلع و قمع کامل فرهنگی را پيش ببرند.    اين کار را گام به گام انجام دادند. نمی توان همه را گذاشت به حساب آقای احمدی نژاد، يا خاتمی يا کس ديگری. همه با هم در آن سهيم هستند. همه با هم همکاری کردند تا جامعه را به اين نقطه رساندند.    اصلاح طلب ها هم که هشت سال قدرت را کامل قبضه کرده بودند، نتوانستند هيچ کدام از دستاوردهايشان را نهادينه بکنند. امروز شاخص ترين چهره فرهنگی اصلاح طلب ها که آقای مهاجرانی بود و عالی ترين پست ها مانند وزارت در جمهوری اسلامی در اختيار داشت،&#160;در لندن نشسته و وضعيت بهتری نسبت به من ندارد.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Interview_Abbas_Maroufi/399553.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Interview_Abbas_Maroufi/399553.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 26 Jun 2007 18:39:03 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/285AF520-9AEE-4306-81AF-CA8F7C13F681_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>کارنامه دو ساله احمدی نژاد؛ هنر در قاب ارشاد</title>
            <description>دو سال پيش در روزهايی چون امروز، تعداد هنرمندان و نويسندگانی که به جبهه مخالف با آقای احمدی نژاد می پيوستند بيشتر می شد؛ تا آنجا که برخی نويسندگان، سينماگران و موزيسين ها، بعد از بيش از دو دهه سکوت در عرصه سياست ايران، به ميدان آمدند و عليه آقای احمدی نژاد بيانيه امضا کردند. دو سال پيش در روزهايی چون امروز، تعداد هنرمندان و نويسندگانی که در گرماگرم مبارزات انتخاباتی، به جبهه مخالف با آقای احمدی نژاد می پيوستند هر لحظه بيشتر می شد؛ تا آنجا که برخی نويسندگان، سينماگران و موزيسين ها، بعد از بيش از دو دهه سکوت در عرصه سياست ايران، به ميدان آمدند و عليه آقای احمدی نژاد بيانيه امضا کردند.    سابقه آقای احمدی نژاد در شهردای تهران و به ويژه افول گسترده فعاليت های فرهنگی اين نهاد عمومی، منشا اصلی نگرانی از به قدرت رسيدن محمود احمدی نژاد توصيف می شد.    اکنون بعد از گذشت دو سال از روزهای پرالتهاب انتخابات، کارنامه آقای احمدی نژاد – به ويژه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی -&#160; در زمينه فعاليت های فرهنگی و نشر آثار هنری بر روی ميز است.    وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در اين مدت توسط حسين صفار هرندی، سردبير سابق روزنامه تندروی کيهان اداره شده و حال سوال اين است: نمره دولت محمود احمدی نژاد در عرصه مسايل فرهنگی چند است؟      بازار خبرساز نشر      يکی از خبرسازترين عرصه های عملکرد دولت آقای احمدی نژاد در زمينه مسايل فرهنگی، حوزه نشر کتاب بود.    شايد بتوان آخرين دوره نمايشگاه کتاب در بهار سال ۸۶ را نقطه اوج رويارويی دولت و ناشران مستقل کتاب دانست که در اقدامی کم سابقه اعلام کردند نمايشگاه کتاب را تحريم می کنند.    ابراهيم نبوی، طنزنويسی که از ابتدای حضور آقای احمدی نژاد در رده های بالای سياست ايران منتقد او بوده، درباره وضعيت امروز بازار نشر معتقد است که دولت آقای احمدی نژاد، شرايط را به وضعيتی تبديل کرده که پيش از دوره هشت ساله اصلاح طلبان در ايران حاکم بوده است.                برای خواندن متن کامل مصاحبه با عباس معروفی، اینجا کلیک کنید.          او برای تشريح آنچه &#171;بحران نشر&#187; توصيف می کند، به سخت گيری برای صدور مجوزهای نشر يا باطل شدن مجوزهای قديمی اشاره می کند.    شايد اشاره آقای نبوی به کتاب های خود او باشند که در دو سال اخير، فرصت انتشار در ايران را از دست داده اند، اما عباس معروفی، نويسنده سرشناس ايرانی در برلين، کماکان کتاب هايش در ايران چاپ می شوند. او به رغم اين موضوع، با واژه هايی تندتر از&#160;ابراهیم نبوی&#160;از وزارت ارشاد انتقاد می کند.    آقای معروفی می گويد: &#171;تا اينجايی که من شاهدم و در تماس مداوم با ايران هستم – چون من هم می نويسم و هم در برلين کتاب می فروشم – فکر می کنم که در هيچ دوره ای وضع نشر تا اين حد بد نبوده، يعنی مبنا را گذاشته اند بر ورشکست کردن ناشران حرفه ای و خوب، و فضايی پديد آورده اند برای کسانی که ناشر واقعی نيستند، بلکه آمده اند تا با چاپ آثاری از مزايايی مثل کاغذ سوبسيد دار استفاده کنند.&#187;      اختلاف نظر در ميان ناشران      همان گونه که عباس معروفی برخی ناشران را به سوء استفاده از وضع موجود برای کسب درآمد بيشتر متهم می کند، ناشرانی نيز هستند که همکاران ناراضی خود را به &#171;بلد نبودن قواعد کار نشر در ايران&#187; متهم می کنند.    صادق سميعی، مدير نشر کتابسرا در تهران از اين دسته ناشران است. او در ابتدا از يک خصوصيت به گفته او &#171;تاريخی و اخلاقی&#187; ايرانی ها سخن می گويد که بنا به آن، شخصی ديگران را مقصر اشتباهات خود معرفی می کند.    آقای سميعی در پاسخ به انتقادهای گسترده ناشران از عملکرد وزارت ارشاد می گويد: &#171;متاسفانه برخی همکاران هر زمانی که نتوانند کتاب خوب و مترجم خوب پيدا بکنند، تقصير را به گردن وزارت ارشاد می          صادق سمیعی، مدیر کتابسرا می گوید که وضع ارشاد تغییر چندانی نکرده است.      اندازند. اين کار درست نيست. وزارت ارشاد در ۲۷ سال گذشته قوانين خاص خودش را داشته و دارد. اين قوانين گاهی کمرنگ و پررنگ می شوند اما هيچ گاه تغيير نمی کنند.&#187;    اما عباس معروفی در پاسخ به نظر اين ناشر تهرانی و در دفاع از ناشران منتقد يادآوری می کند که مجوز نشر کتاب های بسياری از ناشران، بعد از چندين بار چاپ و گاه موفقيت در بازار کتاب، توسط وزارت ارشاد در دو سال اخير باطل شده اند.    ابراهيم نبوی، روزنامه نگار ساکن بروکسل نيز با شنيدن نظرات آقای سميعی به تجربه شخصی خود اشاره می کند و می گويد: &#171;اين ديدگاه ايشان است و من هم سعی می کنم به اين ديدگاه احترام بگذارم. اما آنچه که می دانم حداقل بر اساس تجربه شخصی من، هيچ کدام از چهل و اندی کتاب من در دوره آقای احمدی نژاد منتشر نشده، در حالی که اين کتاب ها قبلا چاپ می شد و در حال حاضر حتی کتابی مثل ديوار گروه پينک فلويد که هيچ ربطی به هم سياست ندارد، تا پارسال چاپ می شد و حالا ديگر اجازه نمی دهند که منتشر شود.&#187;      برخورد دوگانه و مجوزهای رويايی      اما به رغم اين اظهارنظرها کماکان قضاوت درباره عملکرد وزارت ارشاد در دوره آقای احمدی نژاد، دست کم برای صدور مجوزها، آسان نيست، چرا که برخی هنرمندان مستقل می گويند که در کنار تمامی سخت گيريها و در دو سال اخير، آثاری منتشر شده اند که شايد حتی در دوره های طلايی وزارت ارشاد نيز فرصت انتشار نمی يافتند.    ايرج کريمی، کارگردان آثاری چون يک تار مو، باغ های کندلوس و اخيرا نسل جادويی، عميقا معتقد است که آنچه &#171;سانسور آثار هنری&#187; در ايران خوانده می شود، حد و مرز روشن و مشخصی ندارد.    او می گويد: &#171;اتفاقا جنبه بد و سخت قضيه اين است که شما به عنوان خالق و توليد کننده اثر هنری با ضوابط روشن و مشخص رو به رو نيستيد. من خودم شاهد بودم که يک کتاب در حوزه کودک و نوجوان با مميزی بسيار سخت گيرانه ای رو به رو شد و ارشاد خواسته بود که تصوير يک کودک هلندی که سگی را در آغوش گرفته به دليل حکم شرعی اسلام درباره سگ از کتاب حذف شود. همان روز دوست ناشر من که با            برای خواندن متن کامل مصاحبه با ابراهیم نبوی اینجا کلیک کنید.          اين مشکل رو به رو شده بود، کتاب ديگری را باز در حوزه کودک و نوجوان به من نشان داد که در آن صحنه های بی پرده جنسی وجود داشت!&#187;    اين دوگانگی در برخورد با آثار فرهنگی که به گفته آقای کريمی &#171;سردرگم کننده&#187; است در نگاه بسياری صاحب نظران، بيش از هر چيز موجب می شود تا گروه بزرگی از هنرمندان، به انفعال کشيده شوند چرا که نمی دانند چه زمانی تيغ سانسور آنها را از انتشار آثارشان باز خواهد داشت.    صادق سميعی، ناشری که معتقد است وضعيت دو سال اخير، تفاوت چندانی با گذشته ندارد، در پاسخ به انتقادی که ايرج کريمی مطرح کرده، می گويد: &#171;اين به سليقه های مميزهای مختلف بستگی دارد. من مصاحبه آقای کريمی را نشنيدم ولی نمی گويم که ايشان اشتباه می گويد. اتفاقا اين همان موضوعی است که گفتم قوانين پررنگ و کمرنگ می شوند، اما تغيير نمی کنند. اجرای اين قوانين هم به سليقه مميزها بستگی دارد.&#187;      &#171;بحران، عميق است&#187;      اما دلايل اصلی اين برخوردهای دوگانه چيست و آيا به راستی برخی هنرمندان به آسانی قربانی خواسته يا تاويل شخصی ديگر از ضوابطی مشخص می شود؟    عباس معروفی، روشنفکری است که معتقد است مبنای دوگانگی هايی از اين دست، تضادی عميق و ريشه           عباس معروفی، روشنفکری است که معتقد است مبنای دوگانگی هايی از اين دست، تضادی عميق و ريشه ای است که در زيربنای نظام سياسی حاکم بر ايران، يعنی جمهوری اسلامی ديده می شود.        ای است که در زيربنای نظام سياسی حاکم بر ايران، يعنی جمهوری اسلامی ديده می شود. او می گويد: &#171;موضوع برخوردهای دوگانه در جمهوری اسلامی، موضوعی است که در فلسفه وجودی اين نظام ريشه دارد. نظام جمهوری اسلامی تفاوتی اساسی با فاشيسم دارد، فاشيست ها بسيار آرمانگرا بودند و از صدر تا ذيل فاشيست و آرمان خواه بودند، اما ما اين موضوع را در جمهوری اسلامی نمی بينيم. اتفاقا مشکل نظام جمهوری اسلامی هم همين است، تعريف های متعددی از دين، آزادی و قانون وجود دارد و کلا تعريف های بسياری از پديده های گوناگون در اين نظام ديده می شود.&#187;    و شايد چه بسا نويسنده ای چون ابراهيم نبوی که به گفته خودش فرصت انتشار چهل و اندی اثر خود را در دوره آقای احمدی نژاد از دست داده نيز قربانی سليقه يکی از کارمندان وزارت ارشاد در اداره نشر کتاب شده است.     اما خود آقای نبوی نظر ديگری دارد و از &#171;بحرانی&#187; عميق تر سخن می گويد. او می گويد: &#171; خير، به اين خاطر که اين فقط تجربه من نيست، بلکه بحرانی است که وزارت ارشاد با آن دست به گريبان است و رسما هم آن را اعلام کرده. نشانه اين بحران هم نمايشگاه کتاب که با تحريم گسترده ناشرينی که هميشه در نمايشگاه بسيار فعال بودند مثل نشر نی، مواجه شد. و گرنه چه مرضی دارند اين ناشران که در نمايشگاه حاضر نشوند؟ به نظر شما چطور ممکن است که وضع نشر تغيير نکرده باشد، اما نمايشگاه کتاب با چنين افتضاحی برگزار شود؟&#187;      انتقاد تکراری: تبعيض در حمايت      اما موضوع سخت گيری در صدور مجوز نشر آثار فرهنگی – هنری، گوشه ای از عملکرد وزرات ارشاد است که با انتقاد اهل فن رو به رو شده است.    ايرج کريمی، فيلسماز، معتقد است که اتفاق به گفته او &#171;ناگوار&#187;، تلاش دستگاه حاکم برای جهت دادن به توليدات فرهنگی از راه حمايت های دولتی است. او می گويد: &#171;عملا سانسور گاهی به شکلی ديگر عمل می           ايرج کريمی، فيلسماز، معتقد است که اتفاق به گفته او &#171;ناگوار&#187;، تلاش دستگاه حاکم برای جهت دادن به توليدات فرهنگی از راه حمايت های دولتی است.        کند. به اين معنا که دولت در مرحله توليد، نويسندگان، کارگردانان و تهيه کنندگان آثار سينمايی را سوق می دهند به سوی موضوعاتی که دولت مشتاق است درباره آنها آثاری توليد شوند.&#187;    آقای کريمی در تشريح جزئيات تحليل خود به افزايش قابل توجه توليدات سينمايی با مضون جنگ هشت ساله ايران و عراق اشاره می کند و می افزايد: &#171;در اين شکل با سياست های تشويق و ارعاب، به خط توليد سمت و سو می دهند و همين موضوع به نظر من نوعی اعمال مميزی است.&#187;    اما صادق سميعی، ناشری که انتقادی جدی را متوجه عملکرد دولت آقای احمدی نژاد در زمينه مسايل فرهنگی نمی داند، در اين زمينه نيز معتقد است که چنين اتفاقی رخ نداد و دست کم سليقه، نظر و خواسته محمود احمدی نژاد و اطرافيانش در بازار نشر اعمال نشده است.    آقای سميعی می گويد: &#171;من اصلا نمی دانم که سليقه آقای احمدی نژاد در حوزه نشر چيست و تصور نمی کنم که سلايق ايشان در اين حوزه اعمال شده باشد. من فکر نمی کنم که اصلا اين حرف درست باشد.&#187;    اما اعمال نظر و تبعيض در حمايت های دولت از آثار هنری، انتقاد تازه ای نيست، در دوره قدرت اصلاح طلبان و حتی در روزهايی که عطاءالله مهاجرانی سمت وزارت ارشاد را به عهده داشت و از آن به عنوان يکی از پرفروغ ترين دوره های وزارت ارشاد ياد می شود نيز، هنرمندانی بودند که می گفتند دولت تلاش می کند با حمايت های خود به توليدات هنری خط بدهد.    ابراهيم نبوی که می توان او را از حاميان عملکرد دولتمردان اصلاح طلب ناميد، در اين زمينه می گويد: &#171; ببينيد! در زمان آقای خاتمی حمايت وزارت ارشاد جهت دار نبود. مثلا اعلام می کرد که من از هر کتابی ۵۰۰ نسخه می خرم برای کتابخانه های عمومی کشور، ديگر فرقی نمی کرد که کتاب شما درباره تاريخ فقه شيعه بود يا سفرنامه به آمازون، آن ۵۰۰ نسخه را دولت می خريد. الآن ولی عملکرد کاملا سليقه ای شده است.&#187;      دستاورد تاريخی، ضربه تاريخی      چنانکه برخی موزيسين ها و ناشران آثار موسيقايی می گويند، در اين حوزه نيز شرايط شبيه به ديگر حوزه          محمد علی دادخواه، حقوقدان، احمدی نژاد را در آبگیری سد سیوند مقصر می داند.      ها است؛ دو گانگی نسبی، عدم پاسخگويی در قبال سانسور آثار و نبود ضوابط روشن برای صدور مجوزها، هنرمندان اين عرصه را نيز آزار می دهد.    اما همين دولت در دو سال فعاليت خود دستآوردهايی نز داشته؛ دستآوردهايی که برخی از آنان، در زمان قدرت اصلاح طلبان چون طلسمی فرهيختگان را می آزرد. به عنوان مثال، سازمان ميراث فرهنگی در دوره آقای احمدی نژاد موفق شد ساخت يک برج تجاری را که گفته می شد به نمای معماری سنتی شهر اصفهان آسيب می زد، متوقف کند.    محمد علی دادخواه، حقوقدانی که از نزديک در بسياری از پرونده های مربوط به حفاظت از ميراث فرهنگی مشارکت داشته، نقاط مثبت و منفی کارنامه دولت آقای احمدی نژاد در اين زمينه را بر می شمرد: &#171;در خصوص برج جهان نما و با دخالت يونسکو، ساخت اين برج متوقف شد.&#160; در خصوص مترويی که از زير چهارباغ می گذشت هم دولت موفق شد که ساخت آن را متوقف کند تا به اين ميدان آسيب نرسد. اما در خصوص پاسارگاد و بيستون که پتروشيمی بی توجهی به ميراث فرهنگی را به اوج رساند، کسی در دولت احساس مسئوليت نکرد. در پرونده خانه مشيرالدوله پيرنيا در خيابان لاله زار، احساس مسئوليت نکردند.&#187;    و ضمن اينکه آبگيری سد سيوند، جنجالی ترين پرونده حفاظت از ميراث فرهنگی در همين دو سال آغاز شد. آقای دادخواه درباره آبگيری اين سد که به گفته برخی کارشناسان، موجب زير آب رفتن بخشی از ميراث فرهنگی ايرانيان شد، شخص محمود احمدی نژاد را به عنوان مقصر اصلی معرفی می کند.    اين وکيل دادگستری می گويد: &#171;قاعدتا تکليف رييس جمهوری بود به عنوان کسی که مجری قانون اساسی است و در قانون اساسی رد خصوص حفاظت از ميراث فرهنگی پای فشاری شده، در اين خصوص احساس تکليف بيشتری می کردند، نه اينکه تحت تاثير جوی که برخی درست کردند، در آبگيری سد تسريع به عمل بياورند که آثار مخرب جبران ناپذيری خواهد داشت.&#187;    از رياست جمهوری محمود احمدی نژاد دو سال گذشت و او دو سال فرصت دارد که در قدرت، بر خواسته ها، برنامه ها و نظرات خود و همفکرانش پافشاری کند؛ آرايی که&#160;اجرای آنها به گفته برخی چون محمد علی دادخواه اثرات جبران ناپذير خواهند داشت و برخی ديگر، چه بسا با حاکم شدن انديشه هايی متقاوت بر نظام سياسی ايران، به سرعت فراموش شوند.&#160;   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Ahmadinejad_term_review_culture/399550.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Ahmadinejad_term_review_culture/399550.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 26 Jun 2007 18:28:30 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/63A8728A-63DF-4847-A078-05F12538B71F_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>پلی تکنیک، زیر ضربه؛ تاوان سنگین اعتراض</title>
            <description>&lt;span&gt;منابع دانشجویی در ایران می گویند که در ساعات پایانی روز چهارشنبه، دو تن دیگر از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر، پلی تکنیک، بازداشت شده اند.&lt;/span&gt;   منابع دانشجویی در ایران می گویند که در ساعات پایانی روز چهارشنبه، دو تن دیگر از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر، پلی تکنیک، بازداشت شده اند.        سایت &#171; خبرنامه امیرکبیر &#187; که در کنار خبرهای جنبش دانشجویی ایران، خبرهای فعالان دانشگاه امیرکبیر را نیز منتشر می کند، گزارش داد که علی صابری و عباس حکیم زاده، نام های بازداشت شدگان چهارشنبه شب هستند.        این گزارش می افزاید که هویت مامورانی که این دانشجویان را بازداشت کردند روشن نیست و آنها، بخشی از وسایل شخصی عباس حکیم زاده از جمله کامیپوتر وی را نیز توقیف کرده اند.        عباس حکیم زاده از دانشجویان عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی این دانشگاه &#160; و علی صابری نیز دبير این گروه دانشجویی است.        با بازداشت این دو تن، تعداد دانشجویان دانشگاه امیرکبیر که طی یک ماه گذشته بازداشت شده اند، به هشت تن رسید.             احمد               قصابان، مقداد خليل پور، پويان محموديان، مجيد توكلی، مجيد شيخ پور، احسان منصوری   ، همگی از دانشجویان امیرکبیر و از فعالان انجمن اسلامی این دانشگاه بودند که در این یک ماه به زندان فرستاده شدند.            همه این افراد، در انتشار نشریات دانشجویی فعالیت هایی داشته اند و این گمانه وجود دارد که آنها به دلیل جنجال چهار نشریه دانشجویی بازداشت شده اند.        روزشمار جنجال نشریات دانشجویی دانشگاه امیرکبیر (پلی تکنیک)        در جریان جنجال نشریات دانشجویی، گروه های اسلامگرای تندرو مانند بسیج دانشجویی به دنبال انتشار مقالاتی که آنها را&#171;توهین آمیز&#187; توصیف می کردند به اعتراض هایی دست زدند، اما همزمان مدیران این نشریات اعلام کردند که شماره های مورد بحث، توسط دانشجویان منتشر نشده است.        این جنجال با حمله گسترده مطبوعات تندرو مانند کیهان و برخی سایت های اینترنتی وابسته به این گروه ها به دانشجویان همراه شد.        اما اظهار نظر یکی از معاونین دادستان تهران مبنی بر اینکه در پرونده این نشریات، پنج نفر بازداشت شده اند که دانشجو نبوده اند، برای مدتی دانشجویان این دانشگاه را از حمله رسانه ای تندروها در امان نگاه داشت.                     پاییز سال گذشته، دانشجویان امیرکبیر، عکس احمدی نژاد را در برابر دیدگانش به آتش کشیدند.       دانشجویان می گفتند که عده ای به قصد &#171;پیدا کردن بهانه لازم برای سرکوب دانشجویان امیرکبیر&#187;، با جعل لوگوی نشریات دانشجویی، مقاله هایی توهین آمیز در آنها چاپ کرده اند.      از آن جمله عباس حکیم زاده که خود اکنون در بازداشت است، در مصاحبه ای گفت که ریشه اصلی سرکوب گسترده دانشجویان این دانشگاه اتفاقی است که در آستانه روز دانشجوی سال گذشته، 16 آذر ماه، در آمفی تئاتر امیرکبیر رخ داد.        در آن روز، محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری ایران برای سخنرانی به مناسبت روز دانشجو به دانشگاه امیرکبیر رفت و دانشجویان این دانشگاه همان واکنشی را نشان دادند که چند روز پیش از آن، در قالب هشدار، از آن سخن گفته بودند.         در آن روز رییس جمهوری با اعتراض گسترده دانشجویانی رو به رو شد که او را &#171;دیکتاتور&#187; خواندند و حتی کسانی عکس هایش را در برابر دیدگانش آتش زدند.        هر چند که در همان لحظات، آقای احمدی نژاد، همه این اعتراض ها را نشانه هایی از &#171;وجود آزادی&#187; در ایران خواند و حتی تاکید کرد که نباید با دانشجویان معترض برخورد شود.         با اين همه، اندکی پس از روز دانشجو، برخوردها آغاز شد و فشار بر فعالان دانشجويی به ويژه در دانشگاه اميرکبير بيش از پيش افزايش يافت.        فعالان دانشگاه امیرکبیر به عنوان يکی از پویاترین دانشگاه های ایران در زمینه فعالیت های سیاسی، چند ماهی است که روزهای سختی را&#160;پشت سر می گذارند، چرا که فشارهای اخير&#160;به دانشجویان این دانشگاه تنها به بازداشت&#160;هشت دانشجوی فعال&#160;خلاصه نمی شود.        کمیته حقوق بشر انجمن اسلامی دانشگاه امیر کبیر روز پانزهم خرداد ماه اعلام کرد، تا کنون 40 نفر از دانشجویان این دانشگاه به کمیته انضیاطی احضار و با احکامی چون محرومیت از تحصیل به شکل موقت یا ممنوعیت ورود به دانشگاه رو به رو شده اند.        در یک مورد نيز&#160;فیلمی از صحنه ضرب و شتم یکی از دانشجویان ممنوع الورود این دانشگاه بر روی سایت اینترنتی &#171;یوتیوب&#187; منتشر شد.        همه اين رويدادها، همچون نشانه هایی از حاکم شدن شرایطی خاص بر این دانشگاه قلمداد شده است؛ شرایطی که پيشتر عده ای نسبت به تحقق آن هشدار داده بودند و اکنون می تواند به سندی برای سنجش میزان تحمل گروه حاکم در جمهوری اسلامی ایران بدل شود.                 </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_AmirKabir/396611.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_AmirKabir/396611.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 07 Jun 2007 17:49:16 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/165DB14D-BF7F-4B22-AC39-20B7706D5F8D_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>شورش روشنفکرانه در گوشه ای از زیر زمین های تهران</title>
            <description>&lt;p&gt;مصاحبه با سیاوش امامی&lt;/p&gt; نهال موسيقی زيرزمينی ايران، اگرچه از ابتدای جوانه زدن در ميانه دهه هفتاد خورشيدی، در برزخ &#171;غير قانونی&#187; بودن پيچ و خم بسيار به خود ديده، اما همچنان از رويش باز نايستاده و به سختی، فراز و فرود دنيای سخت گير اطراف خود را تاب آورده است.    رويش اين نهال بيش از هميشه آنجا به چشم می آيد که در لا به لای ترانه هايی که موسيقی زيرزمينی را نمايندگی می کنند، هرازگاهی صدايی نو شنيده می شود و طرحی نو شکل می گيرد.    گروه Mute Agency، نماينده يکی از همين صداهای تازه است که شنيدنش از زيرزمين های تهران، هم هيجان آور است و هم دلچسب؛ چرا که در هياهيوی بسيار گيتارهای الکتريکی و انگشتانی که هر چه سريع تر بنوازند افتخارآفرين تر هستند، Mute Agency ، يکی از سبک های پيشروی موسيقی الکترونيک جهان را در تهران، ارايه می کند.     آنها همان گونه که سرپرست گروه می گوید،&#160;با شورش روشنفکرانه اروپا علیه موسیقی عامه پسند هیپ هاپ در آمریکا، راهی مشترک برگزیده اند.    سياوش امامی و هومن اژدری، اعضای اصلی اين گروه هستند و&#160;همان طور که&#160;سياوش، در جای جای مصاحبه ای با  راديو فردا  تکرار می کند، هر دو آرزومندند که فارغ از حواشی رايج بتوانند با بهترين نوازنده های موسيقی زيرزمينی، آثاری مشترک ضبط کنند.     مصاحبه با سياوش امامی، هر چند با بدبياری های رايج خطوط تلفن، مدام دچار سکته می شد، اما سرانجام خوبی داشت، چون او &#171;اميدوار&#187; بود و همين اميد، بنزين موتور زيرزمينی هايی است که فعلا، دلشان به دريچه هايی بسيار کم نور بر روی زمين خوش است!                 اگر برای نخستين بار کسی سايت اينترنتی گروه&#160; Mute Agency را ببينيد، بيش از هر چيزعنوانی زير نام گروه نظرش را جلب می کند. زير نام گروه نوشته ايد Trip Hop که خب شنيدنش از تهران هيجان انگيز است. بد نيست اول از همين Trip Hop شروع کنيم. اينکه چه سبکی است و از کجا آمده؟        سياوش امامی : Trip Hop، حرکتی است که&#160;در ابتدای دهه ۹۰ ميلادی در بريستول در بريتانيا متولد شد. اين سبک در واقع تحولی است که موزيسين های بريتانيايی در مقابل موزيسين های هيپ هاپ آمريکايی شکل&#160;دادند که البته در همان زمان کاملا زيرزمينی بود و نامش را گذاشتند &#171;بريت هاپ&#187;. اين نام هم از &#171;Biritish Hip Hop&#187; به معنای هيپ هاپ بريتانيايی ساخته شده بود.    آرام آرام، بعضی از نشريات بريتانيايی و هواداران اين سبک نامش را به &#171;تريپ هاپ&#187; تغيير دادند. که کلمه تريپ هم از سفرهای ماورايی يا سفرهای روان گردان گرفته شده است که احتمالا دراگ بازهای آن دوره، اين اسم را برای اين سبک انتخاب کردند.    تريپ هاپ، ترکيب هوشمندانه ای است از هيپ هاپ با سازهای آکوستيک، سازهای الکترونيک و سبک های ديگر موسيقی مانند اسيد جز، موسيقی جامائيکا، موسيقی لاتين و ...    در متن اشعار، بعضی از شعرها تلخ و بعضی ها عاشقانه است. به مراتب اشعار در اين سبک خيلی جدی تر و سنگين تر از هيپ هاپ است.     سبک تريپ هاپ با گروه هايی مثل Massive Attack&#160; و Portishead&#160; اوج گرفت. لازم است تاکيد کنم که گروه Portishead، ترکيبی جديد و انقلابی از اين سبک ارايه کرده چرا که اين سبک را با موسيقی دهه ۶۰ و ۷۰ ترکيب کرد.&#160;     در اين ميان، برخی آهنگسازها مانند Geoff Barrow که سابقه همکاری با هر دو گروه Massive Attack و Portishead را دارد نيز، در پيشرفت و رشد تريپ هاپ نقشی جدی بازی کردند.    نکته مهم اين است که اکثر آهنگ های تريپ هاپ با تمپوی زير ۱۱۵ ساخته می شوند. محدوديتی برای سازها وجود ندارد و حتی Portishead، آثار سمفونيک هم ارايه کرده است.     از نظر من، تريپ هاپ جلوه هنرمندانه ای از هيپ هاپ است که به دليل تلفيق با مشخصه های ديگر، از هيپ هاپ فاصله گرفته است.      يکی از مشخصه های اصلی گروه هايی که از آنها نام بردی، الهام گرفتن از سبک های مختلف و وارد کردن سازهای تازه به آثارشان است. تو که در ايران در اين سبک کار می کنی، از چه سبک هايی الهام می گيری و چه ويژگی های منحصر به فردی در آثارت ديده می شود؟      ببينيد، علاقه اصلی من هميشه موسيقی راک و موسيقی جز بود و به ويژه جز را با downtempo خيلی دوست داشتم. سال ۷۸ يا ۷۹ من ترانه Glory Box را از گروه Portishead&#160; شنيدم که مدرن بودن اين کار خيلی روی من تاثير گذاشت. دنبالش را گرفتم و با اين سبک و باقی آثار مطرح آن آشنا شدم.           ما از سازهای ايرانی هم استفاده می کنيم. مثلا در ترانه Fed Up، ما از سازی به نام کزو Kazoo استفاده کرديم. کزو، سازی لاتين است که دوست عزيزم، بابک آخوندی آن را به من معرفی کرد. ما از اين ساز، با نواختن فواصل موسيقی ايرانی استفاده کرديم.      آثاری مثل آلبوم Blue Lines از گروه Massive Attack ، يا آلبوم Big Calm&#160; از گروه&#160; Morcheeba و گروههايی مثل Moloko، AIR و Zero&#160;7 ، دريچه های&#160;تازه&#160;ای&#160;رو به روی من باز کردند و نظرم را به خودشان جلب کردند؛ اينکه موسيقی خيلی مدرنی داشتند، آزادانه فکر می کردند و نکته جالب اين بود که همه اعضای اين گروه ها هم با هم کار می کردند و آلبوم های خيلی خوبی منتشر می کردند و خب هنوز هم منتشر می کنند.    به اين شکل بود که در کنار سابقه ای که در موسيقی جز داشتم، تصميم گرفتم در Mute Agency، اين سبک موسيقی را با نشانه های ايرانی تجربه کنم.    به بيان ديگر، اصولا تفاوت Mute Agency با تمام اين گروه هايی که اسم بردم، همان نشانه های ايرانی است که خب طبيعتا به خاطر ايرانی بودنم، در آهنگ ها ديده می شوند.      اين نشانه های ايرانی چه چيزهايی است؟ چطور اين صدای ايرانی در آثارت شنيده می شود؟      ما از سازهای ايرانی هم استفاده می کنيم. مثلا در ترانه Fed Up، ما از سازی به نام کزو Kazoo استفاده کرديم. کزو، سازی لاتين است که دوست عزيزم، بابک آخوندی آن را به من معرفی کرد. ما از اين ساز، با نواختن فواصل موسيقی ايرانی استفاده کرديم.      مضمون اشعار آهنگ هايتان چگونه است؟ يکی از ويژگی های تريپ هاپ، تکيه بر مضامينی خاص مانند صلح طلبی و بشر دوستی است و اصولا موزيسين هايی که در اين سبک فعاليت می کنند، بسيار آرام هستند و روحيه خاصی دارند.&#160;آن ويژگی ايرانی که بر رويش تاکيد داری، آيا در مضامين هم ديده می شوند يا نه؟      خب ما در آلبوم اولمان، همين آهنگ Fed Up را داريم که شعری کاملا ضد جنگ دارد، نه به خاطر پز روشنفکری ضد جنگ بودن، بلکه به اين خاطر سراغ چنين مضمونی رفته ايم که ما ايرانی ها، همان طور که خودت هم می دانی، آدم هايی آرام و صلح طلب هستيم. انگيزه نوشتن چنين شعری هم جنگ آمريکا با عراق بود.    در باقی اشعار هم در برخی موارد، اعتراض هايی داريم به جامعه اطراف، برخی موارد هم مضامينی ملايم و عاشقانه داريم؛ ولی در کل بله! شعرهای ما هم خط آرامی را دنبال می کنند و خيلی توی خودمان هستيم.      البته اين ويژگی درون گرايی در ترانه ها در لحظاتی کاملا مشهود است. حالا از تعداد کارهايت بگو. چندتا آلبوم ضبط کردی و مردم چطور می توانند آهنگ هايت را بشنوند؟      من سال ۷۹ يک تجربه در سبک &#171;رگه – Reggae&#187;، با گروهی به نام موتوژن داشتم که در جشنواره موسيقی زیرزمينی سايت تهران آونيو ارائه شد. بعد از آن من بر روی پروژه خودم متمرکز شدم. در آن زمان بعد از اينکه چند قطعه ساختم به دنبال کسی بودم که قطعات را بخواند چون خودم نمی خواستم بخوانم.                    &#171;هومن اژدری را پيدا کردم که اصولا در دنيای متفاوتی کار می کرد ...&#187;        هومن اژدری را پيدا کردم که اصولا در دنيای متفاوتی کار می کرد، اما کم کم با سبک تريپ هاپ آشنا شد و جنس صدایش، هر چند که به بلوز و راک نزديک بود، اما توانست در اين سبک هم بخواند که خودش به تجربه جالبی از آن سبک خواندن و اين سبک موسيقی تبديل شد.    ما ۱۰ قطعه در يک استوديوی خانگی ضبط کرديم و نام اين مجموعه را گذاشتيم &#171;نخستين تجربه&#187; که البته کار مشکلی بود. مدام به خودمان يادآوری می کرديم که بايد موسيقی کاملا تازه ای ارايه کنيم و برای همين مدام به دنبال نشانه هايی تازه بوديم که باعث شد چند ماهی روال توليد اين کار طول بکشد.    الان روی آلبوم دوم کار می کنيم که نسبت به آلبوم اول، تفاوت هايی در آن وجود دارد و نشانه های ايرانی در آن بيشتر شده است. اين اثر را با دارا دارايی (بيسيست) و آرش پژند مقدم (درامر) کار می کنيم. ما در آلبوم اول به رغم اينکه خيلی علاقه داشتيم نتوانستيم درام را آکوستيک ضبط کنيم که خب اين بار اين کار را انجام خواهيم داد. کمی آزادتر و با فکری بازتر به سراغ آلبوم دوم رفته ايم.      خيلی از هوادارهای اين سبک موسيقی قطعا علاقه مند هستند که بدانند کجا می شود اين آلبوم را خريد ...      ما برای فروش آلبوم تنها کاری که توانستيم انجام دهيم اين بود که با بچه های شرکت &#171;بم آهنگ&#187; در کانادا تماس بگيريم و به محض اينکه آلبوم آماده شد، برايشان خواهيم فرستاد که از طريق آنها منتشر شود.    نمونه بعضی آثارمان همين حالا در وب سايت گروه وجود دارد و به هر شکل اگر موفق نشويم که آثارمان را منتشر کنيم، برخی از قطعات را برای دانلود رايگان در وب سايت خواهيم گذاشت، چون اساسا از ابتدا دغدغه ما اين بود که اين سبک موسيقی هم شنيده شود.     اينجا همه کارهای عالی در سبک های راک و بلوز اجرا می کنند و ما می خواستيم که برای مخاطب، سبکی تازه ارائه کنيم، شايد مخاطب ايرانی هم با آن ارتباط برقرار کند.      متن همه اشعار به زبان انگليسی است. احتمالا برنامه ای داری که شايد برای ارتباط بيشتر با مخاطب ايرانی، آثاری به زبان فارسی هم منتشر کنی؟ هر چند که ترکيب تريپ هاپ فارسی شايد کمی عجيب و دور از ذهن به نظر بيايد ...      اتفاقا ما در آلبوم دوم، تريپ هاپ فارسی هم داريم. برای آلبوم اول هم به اين دليل فقط انگليسی کار کرديم که کمی در ابتدای راه شايد خواندن به زبان فارسی بر سبک تريپ هاپ برايمان سخت بود.   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_interview_Siavash_Emami_Trip_Hop/394036.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_interview_Siavash_Emami_Trip_Hop/394036.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 26 May 2007 13:40:27 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/6E55CCE3-5456-45C8-B0FD-653647D22B2B_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;هم میهن! شرق بخوان&#187; (در حاشیه انتشار دو روزنامه تازه)</title>
            <description>همزمان با تبلیغات کم سابقه روزنامه &#171;شرق&#187; برای انتشار مجدد، روز یکشنبه، دقیقا یک روز پیش از انتشار دوباره &#171;شرق&#187;، گروهی از روزنامه نگارانی که پیش از این در همین روزنامه می نوشتند، با نامی دیگر، نوشته های خود را بر روی پیشخوان روزنامه فروشی ها، به خوانندگان ارائه کردند: &#171;هم میهن&#187;. همزمان با تبلیغات کم سابقه روزنامه &#171;شرق&#187; برای انتشار مجدد، روز یکشنبه، دقیقا یک روز پیش از انتشار دوباره &#171;شرق&#187;، گروهی از روزنامه نگارانی که پیش از این در همین روزنامه می نوشتند، با نامی دیگر، نوشته های خود را بر روی پیشخوان روزنامه فروشی ها، به خوانندگان ارائه کردند: &#171;هم میهن&#187;.    در روزهایی که منتقدان نظام سیاسی ایران، بی وقفه به اقدامات تازه &#171;تندروها&#187; به ویژه در قوه قضاییه و نیروی انتظامی اعتراض می کنند و حتی برخی تحلیلگران، از &#171;بر باد رفتن دستاوردهای اصلاح طلبان&#187;، سخن می گویند، انتشار همزمان دو روزنامه که هر دو خود را در گروه روزنامه های اصلاح طلب، معرفی می کنند، در نگاه برخی از همین منتقدان &#171;دور از انتظار&#187; توصیف شده است.    انتشار دو روزنامه &#171;شرق&#187; و &#171;هم میهن&#187;، از چندین زاویه متفاوت مورد توجه دیگر روزنامه نگاران، فعالان سیاسی داخل ایران و منتقدان و مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است؛ از اوج گیری اختلافات تندروها و میانه روها در ایران تا فرصت باقی مانده هشت ماهه برای انتخابات مجلس و حتی جا به جایی روزنامه نگارانی که قرار است این روزنامه ها را منتشر کنند، همه به بحث هایی دامن می زنند که در حاشیه &#171;تولد دوباره&#187; این دو روزنامه مطرح می شوند.      از &#171;همشهری محله&#187; تا &#171;شرق&#187; جنجالی      پیش از هر چیز آنچه خبرهای مربوط به انتشار این دو روزنامه را داغ کرده است، سابقه ای است که از فعالیت و کیفیت روزنامه &#171;شرق&#187;، در ذهن خوانندگان آن باقی مانده است.    تیم نویسندگان &#171;شرق&#187; با سردبیری محمد قوچانی، به آرامی و با حوصله، از سه سال پیشتر از انتشار &#171;شرق&#187; شکل گرفت؛ تیمی که یک سیاستمدار اصفهانی، در شکل گیری آن نقش اصلی داشت: محمد عطریانفر.    آقای عطریانفر&#160;از سیاستمداران اصلاح طلب است که همزمان در گروه بزرگ &#171;اقمار اکبر هاشمی رفسنجانی&#187; جای دارد و پشتوانه حضور در این منظومه با نفوذ، همواره موجب شده تا هر از گاهی بتواند ایده های کلیدی، به ویژه تبلیغاتی خود را تا انتها اجرا کند.    آقای عطریانفر، یکی از جوان ترین، محبوب ترین و تندروترین منتقدان &#171;پدر سیاسی&#187; خود را به دفتر کارش دعوت کرد و از او خواست که مسئولیت بسیار کوچکی را در روزنامه ای که آن زمان اداره اش می کرد (همشهری) به عهده بگیرد. محمد قوچانی ابتدا به عنوان سردبیر ویژه نامه های چهار صفحه ای در قطع مترویی به همشهری رفت و این ویژه نامه ها نیز تنها در برخی مناطق تهران توزیع می شدند.              سن محمد قوچانی هنوز به سی سال نرسیده است و در گروه جوانان مطبوعات ایران است.      آقای قوچانی، در انتشار این ویژه نامه ها همان خلاقیتی را از خود نشان داد که اصولا او را به شهرت رسانده بود؛ نه تیراژ اندک و نه حتی محدودیت موضوعات و حاشیه ای بودن این کار او را ناامید نکرد.    این روزنامه نگار، البته با اتکا به همکارانی خلاق و تیمی جوان، موفق شد روز به روز عرصه های تازه ای را در &#171;همشهری&#187; آزمایش کند. محمد عطریانفر نیز، هر روز ابعاد سرمایه گذاری جدی بر روی این گروه روزنامه نگاران را گسترش داد.    زمانی که بعد از انتخابات دور دوم شوراها، عطریانفر و همفکران اصلاح طلبش، دسته جمعی صندلی های شورای شهر را به رقبای سیاسی واگذار کردند، فرصت ادامه کار تیم &#171;ویژه نامه های همشهری&#187; که دیگر با انتشار نشریاتی چون &#171;همشهری ماه&#187; قدرت حرفه ای خود را به جامعه مطبوعاتی ایران اثبات کرده بودند، از آنها سلب شد.    عطریانفر که سیاستمداری به شدت &#171;حسابگر&#187; توصیف می شود، از سرمایه گذاری پیشین خود دست نکشید؛ او با اتکا به یکی از امتیازهای انتشار روزنامه که رفقای &#171;مشارکتی&#187; در آستین داشتند، &#171;شرق&#187; را بنیان گذاشت.    تیم &#171;ویژه نامه های همشهری&#187;، گویی تنها به همین فرصت طلایی نیاز داشت. در دوره رو به افول روزنامه نگاری در داخل ایران، &#171;شرق&#187; ناگهان درخشید، به اوج رسید و باردیگر دل روزنامه خوان های حرفه ای را شاد کرد.    از روزی که &#171;شرق&#187; توقیف شد، کم نبودند کسانی که هر روز از خود می پرسیدند، تیم از هم پاشیده &#171;شرق&#187; کجا دوباره یکپارچه خواهند شد؟ عطریانفر قید این سرمایه گذاری را زده است؟      رفقای اصفهانی و جدالی برای &#171;پدرخوانده&#187;      نه! عطریانفر قید گروه روزنامه نگارانی که حالا همگی به نام &#171;شرقی ها&#187; شناخته می شدند را نزد. او همراه با همشهری و یکی از نزدیک ترین دوستان قدیمی اش، بازی را دوباره و از نقطه صفر آغاز کرد.    در حالی که رفع توقیف &#171;شرق&#187; موجب شده بود تا سودای موفقیت اقتصادی &#171;شرق&#187; حسابی ذهن مهدی رحمانیان، صاحب امتیاز آن را به خود مشغول کند، محمد عطریانفر و غلامحسین کرباسچی، تلاش می کردند تا بار دیگر، سکویی برای بیان مواضع خود خلق کنند.               محمد عطریانفر، سیاستمداری است که به حسابگری معروف است.       در فاصله توقیف و رفع توقیف &#171;شرق&#187;، صحنه شطرنج سیاسی ایرانی، تغییراتی کم سابقه به خود دید. بار دیگر آنها که قدرت اجرایی کشور را در دست داشتند، در برابر اکبر هاشمی رفسنجانی، یکی از مهم ترین روحانیون در ساختار قدرت در ایران، همان واکنشی را نشان دادند که زمانی اصلاح طلبان نشان داده بودند: آقای رفسنجانی، بار دیگر به سوژه انتقاد روزنامه نگاران وابسته به دولت بدل شد.    اختلاف رو به گسترش هوداران دولت (احمدی نژادی ها) با هواداران اکبر هاشمی رفسنجانی، کار را به جایی رساند که حسین موسویان، یکی از کلیدی ترین دیپلمات های نزدیک به گروه رفسنجانی، توسط وزارت اطلاعات تحت کنترل گروه اول، بازداشت شد.    پیش از این بهزاد نبوی، اصلاح طلب با نفوذ نیز به روزنامه بریتانیایی فایننشیال تایمز گفته بود که اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، در تلاش هستند تا ابتکار عمل را در دو موضوع &#171;بحران هسته ای&#187; و &#171;عراق&#187;، از دست محمود احمدی نژاد خارج کنند.    اما بیش از آقای خاتمی، این هاشمی رفسنجانی بود که در تیررس حملات رسانه های رقیب قرار گرفت. سیاستمدارانی چون غلامحسین کرباسچی و محمد عطریانفر، به رغم گرایش های صریح اصلاح طلبانه، در همان گروهی جای می گیرند که مرد قدرتمندی چون حسین موسویان در آن جای داشت. ضمن اینکه شخص آقای کرباسچی در میانه رقابت های سیاسی این چنینی، یک بار طعم تلخ هدف قرار گرفتن توسط گروه رقیب را چشید و به زندان هم رفت.    تمایل به &#171;حذف کامل رقیب&#187;، در رینگ زد و خوردهای سیاسی ایران، سابقه بسیار کهنی دارد؛ و در چنین فضایی است که سیاست &#171;جنگیدن برای بقا&#187; معنا پیدا می کند.    گروه اصلاح طلبان هوادار اکبر هاشمی رفسنجانی، شاید در چارچوب همین سیاست تصمیم گرفتند که بار دیگر رسانه ای حرفه ای، قابل اعتماد و خواندنی خلق کنند تا در جنگ تبلیغاتی با رقیب، دست کم یک پایگاه مطمئن داشته باشند.    &#171;هم میهن&#187; این&#160;چنین در انتشار سری جدید، گروهی تازه نفس نیز پیدا کرد.&#160;محمد قوچانی&#160;با گروهی از یارانش به روزنامه تازه کوچید و این گونه &#171;هم میهن&#187; بعد از نزدیک به شش سال توقیف موقت منتشر شد.              نخستین شماره دور جدید هم میهن      &#171;هم میهن&#187; از قربانیان حمله ناگهانی گروهی در قوه قضائیه به روزنامه های اصلاح طلب در سال ۱۳۷۹است که در آن زمان به سردبیری غلامحسین کرباسچی منتشر می شد و البته عمر کوتاهی داشت. ضمن اینکه &#171;هم میهن&#187; از میان تمامی برادرخوانده های اصلاح طلب خود که دسته جمعی در سال ۷۹&#160; توقیف شدند، تنها روزنامه ای است که موفق شد اجازه نشر دوباره بیابد.      &#171;شرق&#187; یا &#171;هم میهن&#187;؟ مساله این است ...      و اما بر سر &#171;شرق&#187; اصلی چه خواهد آمد؟ روزنامه ای که دست کم به یاد اعتبار گذشته، در آغاز انتشار دوباره برای گروهی از خوانندگان جذابیت خواهد داشت.         مهدی رحمانیان، با شعار &#171;روزنامه بخش خصوصی&#187; ایران، پیامی صریح را به انتشار این روزنامه گره زده است؛ حمایت از اقتصاد بازار آزاد و تلاش برای کوتاه کردن دست دولت از فعالیت های اقتصادی.    اما برخلاف پیش بینی گروهی از آگاهان به امور رسانه های داخلی، تیم روزنامه نگاران محمد قوچانی که در کنار او، از عوامل اصلی موفقیت &#171;شرق&#187; بودند، در کوچ کم و بیش&#160;اجباری سردبیرشان، همه هم نظر نبودند. بخشی از این روزنامه نگاران به &#171;هم میهن&#187; رفته اند و گروهی دیگر در &#171;شرق&#187; مانده اند.    &#171;شرق&#187; جدید، سردبیر ندارد و زیر نظر شورای سردبیری اداره خواهد شد. نام اعضای این شورا منتشر نشده است و هنوز روشن نیست که این شورا، متشکل از اعضای شورای دبیران خواهد بود یا دیگرانی آنجا هدایت محتوای روزنامه را به عهده خواهند گرفت.    این ابهامات در کنار تغییری که در مشی سیاسی روزنامه احتمالا به دلیل فشارهای اخیر در کار این روزنامه دیده خواهد شد، موجب شده تا پیش بینی احتمال موفقیت دوباره این روزنامه، آسان نباشد.    هر چند که آقای قوچانی، &#171;شرق&#187; را روزنامه &#171;مستقل&#187; و از آن مهم تر &#171;بی طرف&#187; می نامید، اما همزمان بارها اعتراف کرد که &#171;شرق&#187; یک روزنامه &#171;اصلاح طلب&#187; است. تناقضی این چنین در زمان انتخابات ریاست جمهوری و به ویژه در دور دوم این انتخابات، به اوج رسید چرا که &#171;شرق&#187;، با تمام انرژی به یاران تبلیغاتی اکبر هاشمی رفسنجانی پیوست.    آقای قوچانی این بار بدون اینکه از &#171;بی طرفی&#187; سخنی بگوید، صادقانه به خبرگزاری ایسنا گفته است که &#171;هم میهن&#187; روزنامه ای اصلاح طلب است. البته او باز اصرار دارد که روزنامه جدید از حزب &#171;کارگزاران&#187; مستقل است.    به هر روی اکنون، حرفه ای گری نسبی محمد قوچانی نیز از اتاق سردبیری &#171;شرق&#187; پر کشیده است و از اینجای کار، عوامل بسیاری می توانند ارزش های گذشته &#171;شرق&#187; را خذشه دار کنند. ناگفته پیدا است که به همین میزان &#171;شرق&#187; در آستانه تحولات رو به رشد نیز هست، چرا که بخشی از روی دیگر سکه ارزیابی فعالیت &#171;شرقی های&#187; جدید، تصمیم گیری ها تک تک اعضای تحریریه نیز هست.    این میان، فارغ از تحلیل های رنگارنگ درباره انتشار دوباره دو روزنامه اصلاح طلب، این اتفاق در عرصه محدود و بسته رسانه های ایران یک جنبه جذاب هم پیدا کرده است: گروهی از روزنامه نگاران موفق دو نیم شده اند، نیمی در &#171;هم میهن&#187; از یکشنبه خود را نشان دادند و نیم دیگر از دوشنبه، با همان &#171;شرق&#187; معروف می روند روی پیشخوان دکه ها ... نگاهی کوتاه به وبلاگ های برخی روزنامه نگاران دو گروه و شنیدن حواشی جالب از رقابت حرفه ای دو گروه، حال و هوایی پیدا کرده که یکی از همین روزنامه نگاران خلاق آن را &#171;فضایی استادیومی&#187; توصیف کرده است.     این شعار که به گفته یکی دیگر از روزنامه نگارها این روزها در تحریریه هر دو روزنامه شنیده می شود، تصویر روشنی از این فضای &#171;قرمز و آبی&#187; را نمایش می دهد: &#171;هم میهن! شرق بخوان ...&#187;&#160;   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Sharq_Hammihan/392553.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Sharq_Hammihan/392553.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 13 May 2007 15:45:51 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/B5093847-1686-4472-9FB3-7A28799B3B17_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>بازداشت هاله اسفندیاری؛ واکنش یا تصادف؟</title>
            <description>هاله اسفندياری، پژوهشگر ايرانی – آمريکايی که برای ديدار با مادرش به ايران سفر کرده بود،&#160;پس&#160;از چهار ماه از توقيف گذرنامه های ايرانی و آمريکايی اش، روز سه شنبه هفته جاری بازداشت شد. هاله اسفندياری، پژوهشگر ايرانی – آمريکايی که برای ديدار با مادرش به ايران سفر کرده بود،&#160;پس&#160;از چهار ماه از توقيف گذرنامه های ايرانی و آمريکايی اش، روز سه شنبه هفته جاری بازداشت شد.    وی که مديريت برنامه مطالعاتی خاورميانه را در مرکز تحقيقات &#171;وودرو ويلسون – Woodrow Wilson&#187; به عهده دارد، از ماه دسامبر و پس از ورود به ايران&#160;اجازه خروج از اين کشور&#160;را نيافته و سرانجام روز سه شنبه، پس از بازداشت به زندان اوين منتقل شده است. این در حالی است که هنوز هیچ اتهامی، رسما متوجه او نشده است.    خبر بازداشت وی، توسط رييس مرکز مطالعاتی وودرو ويلسون و همچنين همسرش، شائول بخاش، در اختيار رسانه های جهان قرار گرفت و به سرعت با واکنشی گسترده رو به رو شد.     موضوع تحت فشار قرار گرفتن اين محقق در ايران، با اميد &#171;حل شدن بی سر و صدای&#187; اين مشکل، تاکنون منتشر نشده بود.     هاله اسفندياری، دومين ايرانی است که در خارج از کشور اقامت دارد و در ماه های اخير بعد از سفر به ايران، فرصت بازگشت به خانه خود را نيافته است.     پيش از اين، نازی (پرناز) عظيما، گزارشگر راديو فردا که در پراگ، پايتخت جمهوری چک اقامت دارد نيز، با مشکلی مشابه رو به رو شده بود.     خانم عظيما هم اکنون در تهران است و نمی تواند ايران را ترک کند چرا که مقام های قضايی و امنيتی، گذرنامه ايرانی او را توقيف کرده اند.      مادرانی بيمار و دخترانی دور از وطن      در هر دو مورد فشار به ايرانيانی که در خارج از کشور اقامت دارند، اين افراد با هدف ديدار با مادران خود به ايران سفر کرده بودند.    همچون نازی عظيما که در بهمن ماه سال ۸۵ برای ديدار با مادرش به تهران رفته بود، هاله اسفندياری فصد داشت که با مادر ۹۳ ساله خود ديدار کند.               خانم عظيما هم اکنون در تهران است و نمی تواند ايران را ترک کند چرا که مقام های قضايی و امنيتی، گذرنامه ايرانی او را توقيف کرده اند.        اين دو&#160;پس از آنکه&#160;حق خروج از ايران را از دست دادند،&#160; با بازجوهايی رو به رو شدند که در تلاش بودند اطلاعاتی درباره &#171;سياست های دولت آمريکا در قبال ايران&#187; کسب کنند.    به گفته خانواده هاله اسفندياری، وی تحت فشار بوده تا با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ايران همکاری کند، فشاری که البته نازی عظيما نيز با آن رو به رو بوده است.     هم هاله اسفندياری و هم نازی عظيما گفته اند که از همکاری با نهادهای امنيتی جمهوری اسلامی ايران خودداری کرده اند.    اين دو پرونده دارای شباهت های ديگری نيز هستند. هر دو فردی که اکنون امکان خروج از ايران را ندارند، برای مدتی از افشای اين موضوع خودداری کردند و کوشيدند&#160;پيش از آنکه رسانه ها را آگاه کنند، با مذاکراتی شفاهی، اجازه خروج از ايران را دريافت کنند. اين موضوع، به اين گمانه دامن می زند که ممکن است تعداد کسانی&#160;که در&#160;وضعيتی مشابه در ايران به سر می برند، بيش از اين دو تن باشد.    برخی منابع، مانند&#160;روزنامه  واشينگتن پست  می گويند دست کم يک نفر ديگر نيز در شرايط مشابهی&#160;قرار دارد&#160;و حق خروج از ايران از وی سلب شده است، اما اين روزنامه آمريکايی در گزارش خود&#160;تاکيد کرده که نفر سوم، مايل نيست در حال حاضر هويت خود را فاش سازد.      واکنش، برنامه يا تصادف؟      افشای ماجرای فشار به هاله اسفندياری و بازداشت وی در ايران، به اين سوال دامن می زند که آيا اين فشارها، نشانه ای از برنامه ای هدفمند است يا تنها از روی تصادف، همزمان رخ داده اند؟     برخی منابع، مانند&#160;روزنامه  واشينگتن پست  می گويند دست کم يک نفر ديگر نيز در شرايط مشابهی&#160;قرار دارد&#160;و حق خروج از ايران از وی سلب شده است، اما اين روزنامه آمريکايی در گزارش خود&#160;تاکيد کرده که نفر سوم، مايل نيست در حال حاضر هويت خود را فاش سازد.    روزنامه  نيويورک تايمز  در اين باره به نقل از &#171;استادان ايرانی آمريکايی دانشگاه&#187; نوشته است که برای يافتن پاسخ بازداشت خانم اسفندياری، &#171;دو احتمال&#187; وجود دارد.    به نوشته اين روزنامه، احتمال نخست اين است که دولت ايران، با تمرکز بر فعاليت های تحقيقاتی و مطالعاتی، در تلاش است تا آنچه را &#171;برنامه ريزی برای تغيير رژيم در ايران&#187; توصيف می کند، خنثی کند.     اگر سری به وب سايت مرکز مطالعاتی وودرو ويلسون بزنيم، با فهرستی بلند از برنامه هايی رو به رو خواهيم شد که خانم اسفندياری آنها را برگزار کرده است. در ميان اين کنفرانس ها، دو کنفرانس به موضوع &#171;آينده جنبش اصلاح طلبی ايران&#187; و &#171;برنامه هسته ای جمهوری اسلامی&#187; اختصاص داشته، اما همزمان در محافل واشينگتن، از خانم اسنفندياری به عنوان محققی که &#171;با جمهوری اسلامی ضديت ندارد&#187; نيز ياد می شود.         احتمال دومی که برای بازداشت خانم اسنفندياری، از سوی منابع روزنامه  نيويورک تايمز  مطرح شده است، موضوع اختلافات هواداران تندروی محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران با اکبر هاشمی رفسنجانی، سياستمدار ميانه رو ايرانی است.     آنها می گويند که احتمالا، نتيجه اين اختلافات به &#171;قربانی شدن&#187; محققی انجاميده است که او نيز به عنوان چهره ای ميانه رو شناخته می شود.    همزمان با اين گمانه زنی ها، نويسنده روزنامه  واشينگتن پست ، هاله اسنفندياری و نازی عظيما را &#171;گروگان های نرم&#187; خوانده است.                دکتر هاله اسفندياری نيز در اين مرکز، با پشتوانه تدريس در دانشگاه های آمريکا، مديريت برنامه مطالعاتی خاورميانه را به عهده داشته است.        در اين تحليل تاکيد شده که احتمالا، مقام های امنيتی ايران تلاش دارند با فشار آوردن به افرادی با تابعيت دو گانه ايرانی – آمريکايی، به اختصاص يافتن بودجه ۷۵ ميليون دلاری از سوی دولت جرج بوش برای &#171;گسترش جامعه مدنی&#187; در ايران، واکنش نشان دهند.      يک مرکز مطالعاتی ميانه رو      اما همزمان با انتشار تحليل های متفاوت، رييس مرکز مطالعاتی &#171;وودرو ويلسون&#187; تاکيد می کند که فعاليت های اين مرکز، &#171;کاملا شفاف&#187; است و آنها چيزی را پنهان نمی کنند.    اين مرکز که به ياد وودر ويلسون، رييس جمهوری تحول طلب و دموکرات ايالات متحده در ابتدای قرن بيستم، به اين نام خوانده می شود، بخشی از موسسه بزرگ و عظيم &#171;اسميتسونيان&#187; است.    مرکز مطالعاتی &#171;وودرو ويلسون&#187; با هدف &#171;زنده نگاه داشتن ايده های وودرو ويلسون، با برقراری ارتباط ميان تئوری های مختلف در جهان سياست، و پرورش و گسترش تحقيقات، مطالعات و بحث و گفت و گو&#187; در زمينه های محلی و جهانی، بيش از ۴۰ سال پيش تاسيس شده است.    دکتر هاله اسفندياری نيز در اين مرکز، با پشتوانه تدريس در دانشگاه های آمريکا، مديريت برنامه مطالعاتی خاورميانه را به عهده داشته است.    وی برای دعوت از سخنرانان و کارشناسان به کنفرانس هايی که برگزار می کرده، از چهره هايی که مدافع سياست های روز جمهوری اسلامی ايران بوده نيز، همواره دعوت می کرده و به همين دليل، برای برخی فعالين تندرو مخالف جمهوری اسلامی ايران، چهره ای محبوب محسوب نمی شد. با اين همه، اکنون، خانم اسفندياری یدون آنکه اتهامش اعلام شده باشد، در زندان اوين به سر می برد.  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Haleh_Esfandiari/391907.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Haleh_Esfandiari/391907.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 09 May 2007 14:48:59 +3500</pubDate>
            <category>سياسی</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/E6A5AC67-B62E-4E7B-AD1B-1CB78770ED12_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>نهم اردیبهشت؛ روزی که حتما باید رقصید!</title>
            <description>&lt;p&gt;به مناسبت روز جهانی رقص&lt;/p&gt; اگر در روز جهانی &#171;بدون سيگار&#187;، سيگاری ها در سراسر جهان تشويق می شوند که دست کم يک روز را بدون آتش زدن سيگار سر کنند، شايد در روز جهانی &#171;رقص&#187; هم کسی بايد مردم سراسر جهان را تشويق کند که دست کم، در اين روز، يک دل سير، برقصند!    روز بيست و نهم ماه آوريل، نهم اردی بهشت ماه، روزی است که بايد رقصيد؛ مهم نيست چه رقصی و در چه شرايطی ... از يک ميهمانی معمولی در زندگی زيرزمينی و البته روزمره ايرانيان داخل کشور، تا يک کلوب کوچک و دنج، همراه با موسيقی مورد علاقه و شايد يک نوشيدنی &#171;خنک&#187;! خوشبختانه&#160;فراهم کردن ابزار رقص چندان مشکل نيست...    با فرارسيدن روز يکشنبه هفته جاری، جهان برای بيست و پنجمين سال پياپی، اين هنر کهن را ارج می&#160;نهد.       &#171;رقصنده های جهان، متحد شويد!&#187;      روز جهانی رقص، برای نخستين بار در سال ۱۹۸۲ ميلادی از سوی سازمان&#160;يونسکو به رسميت شناخته شد. رسميت يافتن چنين روزی در تقويم بشری نيز، نتيجه تلاش های یک&#160;سازمان غيردولتی جهانی به نام &#171;شورای بين المللی رقص&#187; بود.    اين شورا که در سال ۱۹۷۳ ميلادی کار خود را آغاز کرده، يکی از نهادهايی است که از حمايت رسمی يونسکو برخوردار است&#160;. این سازمان غیر دولتی&#160;هچون بسياری از نهادهای غیر دولتی شبیه به آن، برای حفظ، اشاعه و ارتقای گوشه ای از فرهنگ و هنر بشريت تلاش می کند.    در سال ۸۲ میلادی، اين شورا موفق شد تا روز تولد يکی از استادان مشهور&#160;تاريخ باله در جهان به نام &#171;ژان جرجس نووره&#187; را،&#160;به عنوان &#171;روز جهانی رقص&#187; ثبت کند.    اين روز با هدف يادآوری اهميت رقص در اذهان جهانيان، چنين نامگذاری شد. همچنين فعالان شورای بين المللی رقص، در اين روز تلاش می کنند تا به دولت های جهان فشار بياورند که &#171;رقص&#187; را به نظام آموزشی خود بيافزايند.    افزوده شدن درس &#171;رقص&#187; در دوره های آموزشی رسمی، از خواسته های مهمی است که از سوی بسياری از گروه های هنرمند و کانون های فرهنگی در کشورهای مختلف حمايت می شود و رقصنده های با ذوق تاکيد دارند که اين درس، بايد از مقطع &#171;ابتدايی&#187; تا سطوح بالاتر، در مدارس تدريس شود.              اين خواسته موجب شد تا روز جهانی رقص در سال ۲۰۰۵، تنها بر موضوع &#171;آموزش و پرورش&#187; متمرکز شود و شورای بين المللی رقص، همزمان با جشن های مخصوص اين روز، از وزارتخانه های &#171;آموزش و پرورش&#187; در سراسر جهان بخواهد که دست کم، روز جهانی رقص را با دادن تکاليفی جون نوشتن انشا درباره اين هنر، کشيدن نقاشی با موضوع رقص و همچنین&#160;رقصيدن در خيابان، جشن بگيرند.    اما در سال ۲۰۰۶ ميلادی، اين شورا ترجيح داد که از روز جهانی رقص برای کمک به رقصنده های حرفه ای بهره ببرد.     در پيام دبير شورای بين المللی رقص در سال ۲۰۰۶، تاکيد شده بود که رقصنده های حرفه ای، از پيوستن به کانون ها و روی آوردن به فعاليت های منسجم تشکيلاتی در زمينه هنر خود دوری می کنند. اين موضوع، يکی از موانع جدی عدم گسترش و توسعه اين هنر توصيف شده بود.     دبير کل اين شورا در پيام خود در این سال نوشته بود: &#171;...هان ای&#160;رقصنده های جهان، متحد شويد!&#187;      ۲۰۰۷، تقديم به کودکان      روز جهانی رقص در سال ۲۰۰۷، به کودکان جهان تقديم شده است. در پيام شورای بين المللی رقص به مناسبت اين روز تاکيد شده، که اين شورا به همراه صندوق کودکان سازمان ملل، برای &#171;بخشيدن بهترين آغاز به زندگی کودکان&#187;&#160;تلاش می کنند.    در اين پيام آمده است: &#171;هدف نخست ما اين است که موانعی چون فقر، خشونت، بيماری و تبعيض را از سر راه کودکان برداريم.&#187;                   شورای بين المللی رقص، اين هنر محبوب را &#171;یک مولفه اصلی توسعه اجتماعی&#187; توصيف کرده و بار ديگر به همه دولت ها پيشنهاد کرده است که امکان &#171;آموزش پايه ای و با کيفيت&#187; رقص را برای تمامی کودکان، فارغ از جنسيت آنها، مهيا کنند.    &#171;هيچ کودکی در جهان نبايد از بخت يادگيری و تمرين رقص محروم شود. دسترسی به هنر، برای همه مردم، به ويژه کودکان يک حق است. بايد از اين حق در مسير تحقق نيازهای اوليه و رسيدن به حداکثر توانايی افراد،&#160;محافظت کرد.&#187;    در پايان پيام سال ۲۰۰۷، اين شورا از آموزش با کيفيت توسط آموزگاران حرفه ای رقص، در تمامی سطوح در مدارس رسمی حمايت کرده است&#160;. در این&#160;پیام&#160;علت اين حمايت &#160;چنين تشريح شده:&#160;&#171;آموزش رقص، بنيانی&#160;مستحکم&#160;برای شکل گيری مطلوب شخصيت انسان ها است.&#187;      هنر ممنوع      در ايران، به رغم اينکه از سال های ميانی قرن بيستم، رقص به عنوان هنری ارزشمند، حتی در مقاطعی&#160;از&#160;حمايت دولتی نيز برخوردار بود، با وقوع انقلاب سال ۵۷ خورشيدی به يکی از منفور ترين&#160;هنرها در نگاه حاکمان بدل شد.    با روی کار آمدن جمهوری اسلامی، رقص به يکی از نخستين هنرهای ممنوعه &#160;ایرانیان&#160;بدل شد. پس از انقلاب بهمن پنجاه و هفت در ایران،&#160;به رغم&#160;&#160;تمام ريشه های تاريخی و&#160;نوآوری های&#160;رقصنده های ايرانی به ویژه&#160;در دو دهه ۴۰ و ۵۰ خورشيدی، &#171;رقص&#187; به کلی از دايره هنرهايی که دولت ايران به رسميت می شناخت، خارج شد.    تاکيد مکرر&#160;سازمان&#160;هاي&#160;جهانی، مانند&#160;شورای بين المللی رقص، بر لزوم گسترش رقص، ريشه در&#160;خطوط قرمزی&#160;دارد که گريبانگیر بسیاری از مردم جهان شده است.         به بيان ديگر، داستان موانعی که برای رقص در ايران هست، در جهان يگانه نيست، هر چند که در نوع اين محدوديت ها و موانع، شايد اختلافاتی جدی ديده شود.    چنانکه شورای بين المللی رقص در پيام سال ۲۰۰۳ خود اعلام کرد، &#171;در ۲۰۰ کشور جهان، رقصیدن یا نرقصیدن&#160;در هیچ قانونی به شکل رسمی به چشم نمی خورد &#160;و&#160;هيچ گونه&#160;&#160;بودجه ای&#160;برای اين هنر نیز&#160;پیش بینی&#160;نشده است.&#187;    با اين همه، هنری که هزاران سال در ميان تمامی اقوام بشر ريشه دارد؛ کماکان به راه خود ادامه می دهد. رقص&#160;از هنری ناب و گيرا تا ورزشی پر جنب و جوش تغيير شکل می دهد و از &#171;قر کمر&#187;، تا پيچيده ترين حرکات باله را&#160;در بر می گیرد... &#160;و در خاطره انگيز ترين لحظات زندگی انسان ها، ناگهان از دل جمعيتی شاد، فواره می زند.   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_International_Dance_Day/390383.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_International_Dance_Day/390383.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 29 Apr 2007 15:50:12 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/B6C29936-63E2-4C97-8695-D9D274E49BF2_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>
         
    </channel>
</rss>  
