<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>

<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">     
    <channel>      
        <title>فرهنگ و هنر - Radio Free Europe / Radio Liberty</title>     
        <link>http://www.radiofarda.com/archive/Arts_Culture/latest/141/141.html</link>
        <description>Iran Arts</description>
        <image>
            <url>http://www.rferl.org/img/rssLogo.gif</url>
            <title>فرهنگ و هنر - Radio Free Europe / Radio Liberty</title>
            <link>http://www.radiofarda.com/archive/Arts_Culture/latest/141/141.html</link>
        </image>
        <language>fa-IR</language>
        <copyright>Copyright 2009 - RFE/RL, Inc.</copyright>  
        <ttl>60</ttl>        
        <lastBuildDate>Sun, 22 Nov 2009 03:00:47 +3500</lastBuildDate> 
        
        <generator>Pangea CMS – RFE/RL</generator>        
        <atom:link href="http://www.radiofarda.com/rss/Default.aspx?count=50&amp;zoneid=141" rel="self" type="application/rss+xml" />

        <item>
            <title>موزه قصه</title>
            <description>شهر آکسفورد در جنوب انگلستان محل وقوع ماجراهای بسیاری از کتاب‌های داستان و قصه‌های مشهور بریتانیایی است.اکنون با اهدای دو نیم میلیون پوند از سوی یک فرد علاقمند به این دنیای پر قصه -که نام وی برملا نشده- اولین گام‌ها برای احداث یک &#171;موزه قصه&#187; در این شهر برداشته خواهد شد.شهر آکسفورد در جنوب انگلستان محل وقوع ماجراهای بسیاری از کتاب‌های داستان و قصه‌های مشهور بریتانیایی است.اکنون با اهدای دو نیم میلیون پوند از سوی یک فرد علاقمند به این دنیای پر قصه -که نام وی برملا نشده- اولین گام‌ها برای احداث یک &#171;موزه قصه&#187; در این شهر برداشته خواهد شد.  موزه قصه چهار سال پیش به صورت مجازی روی شبکه اینترنت راه‌اندازی شد و در این مدت با برگزاری برنامه‌های گوناگون در شهر آکسفورد و اجرای طرح‌های آزمایشی داستان‌گویی در مدارس فعالیت می‌کرده است. اما پرداخت این مبلغ اکنون این امکان را فراهم می کند که موزه قصه در شهرآکسفورد خانه و محل ثابتی داشته باشد.  به نوشته روزنامه گاردین، موزه قصه در روزهای اخیر با انتخاب یک ساختمان قدیمی مربوط به دوره ویکتورین به نام روچستر هاووس قرارداد اجاره را امضا کرده است. این بنای زیبا در جوار یکی از ساختمان‌های دانشگاه آکسفورد به نام کرایست چرچ کالج قرار دارد که بسیاری از صحنه‌های فیلم هری پاتر در آن‌جا فیلمبرداری شده است.  موزه قصه برای مرمت این بنا و تکمیل طرح موزه به حدود ۱۱ میلیون پوند دیگر نیاز دارد. مدیران این طرح امیدوارند که پس از گشایش آن در سال ۲۰۱۴ موزه قصه بتواند سالانه حدود ۱۰۰ هزار بازدید کننده را جذب کند.  طراحان موزه در نظر دارند فضایی را ایجاد کنند که در آن بازدیدکنندگان خردسال بتوانند به اشکال مختلف از قصه و داستان‌سرایی لذت ببرند. قصه خوانی ، نمایش زنده داستان‌های کودکان و تزیین اتاق و تالارها متناسب با فضای تخیلی قصه ها بخشی از این طرح است.  گردانندگان این طرح امیدوارند که با تکیه بر زیبایی و خصوصیات این ساختمان که مربوط به دوران شکوفایی قصه‌پردازی در بریتانیا است به جذابیت این موزه بیافزایند. گروهی از نویسندگان موفق و سرشناس ادبیات کودکان از اعضای هیئت مدیره این موزه هستند و می‌گویند بنای این ساختمان، هدیه‌ای خواهد بود از سوی شهر قدیمی آکسفورد به تمام علاقمندان داستان‌های پر رمز و راز و تخیلی کودکان.  در بخش دیگری از این گزارش، گاردین به نقش ویژه شهر قدیمی آکسفورد در ادبیات داستانی اشاره می‌کند و می‌نویسد بسیاری از نویسندگان موفق کتاب‌های داستان کودکان یا زاده این شهر‌اند، یا سال‌ها در آن اقامت داشته‌اند.  گاردین از قول ویلیام هاروود نویسنده کتاب‌های کودکان می نویسد: &#171;حتما یک عنصر جادویی در فضا و یا آب آکسفورد وجود دارد که این همه قصه‌گو و داستان سرای موفق را پرورش داده است!&#187;  دیگران نیز اشاره می کنند که آکسفورد یکی از قدیمی‌ترین مراکز علمی و ادبی بریتانیاست و از قرون وسطی مردم در این شهر به داستان علاقه ویژه‌ای داشته‌اند. در عین حال فضای شهر ، معماری خانه‌ها و کلیساها و وجود دانشکده‌ها به آکسفورد یک جنبه رویایی داده است.  گاردین در پایان این گزارش می‌نویسد در حال حاضر گردانندگان این طرح در حال بررسی راه‌های مختلف برای تکمیل ساختمان موزه قصه هستند. همزمان برای تامین هزینه ۱۱ میلیون پوندی این طرح یک کارزار تبلیغاتی وسیع برای جمع‌آوری کمک مالی آغاز شده است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Museum_of_Story_Oxford_/1883975.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Museum_of_Story_Oxford_/1883975.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 21 Nov 2009 11:50:32 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر جهان</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/20D07F1F-F554-49EC-9759-C614395D1257_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>پشت صحنه آبی، نیم‌قرن حضور خلاق </title>
            <description>كتاب &#171;پشت صحنه آبی&#187; که هفته گذشته در ایران منتشر شد یکی از آخرین گفت‌وگوهای اکبر رادی، نمایشنامه‌نویس بزرگ ایرانی، را پیش از مرگ او در بر دارد. كتاب &#171;پشت صحنه آبی&#187; که هفته گذشته در ایران منتشر شد یکی از آخرین گفت‌وگوهای اکبر رادی، نمایشنامه‌نویس بزرگ ایرانی، را پیش از مرگ او در بر دارد.   در این کتاب رادی با همان زبان زنده، خون‌دار و زیبای نمایشنامه‌هایش و با همان نگاه تیز و هشیار آثار با ارزش خود به پرسش‌های مهدی مظفری ساوجی درباره آثار و نیم‌قرن حضور خلاق خود در عرصه فرهنگ و نمایشنامه‌نویسی ایران پاسخ داده است.  تئاتر مدرن در ایران با اجرا و اقتباس نمایشنامه‌های اروپایی آغاز شد، اما از همان نخستین سال‌های انقلاب مشروطه نیز تلاش برای خلق تئاتر ایرانی که بدون نمایشنامه ایرانی ممکن نبود شکل گرفت.  نمایشنامه &#171;بلبل سرگشته&#187; اثر علی نصیریان نخستین و از زیباترین ثمره‌های تلاش برای خلق نمایشنامه‌نویسی ایرانی بود و در نخستین سال‌های دهه چهل به کارگردانی شاهین سرکسیان بر صحنه اجرا شد.  تلاش برای خلق نمایشنامه و تئاتر ایرانی که از نخستین سال‌های مشروطه آغاز شده بود در دهه چهل با نمایشنامه‌های باارزش غلامحسین ساعدی، بهرام بیضائی، اکبررادی و اسماعیل خلج و در اجرای کارگردانانی چون شاهین سرکسیان، بهرام بیضائی، جعفر والی، پرویز صیاد، و عباس جوانمرد به ثمر رسید، و اکبر رادی با خلق نمایشنامه‌های جذاب، پرکشش و زیبا و دراماتیزه کردن زبان زنده معاصران خود در این تلاش نقشی مهم و موثر ایفا کرد.  رادی از سبک و روال کسانی چون چخوف، گوگول و ایبسن متاثر بود و به نحله واقع‌گرایی انتقادی تعلق خاطر داشت و این نحله را برای تصویر دراماتیک مسائل جامعه خود به خدمت گرفت.  بهترین آثار اکبر رادی با زبان شاعرانه، اما معاصر و دراماتیزه‌شده، با شخصیت‌های استخوان‌دار و زنده، با طرح تئاتری‌شده چالش‌های انسان معاصر ایرانی در قالب نمایشنامه‌های جذاب و پرکشش و با ساختار منسجم مشخص می‌شوند.  اکبر رادی در سال ۱۳۱۸ در رشت چشم به جهان گشود. خانواده او به هنگامی که رادی ده سال داشت به تهران مهاجرت کردند و رادی تحصیلات خود را تا لیسانس علوم اجتماعی در این شهر ادامه داد. اکبر رادی چند سال دبیر دبیرستان بود و سال‌ها نیز در دانشگاه‌های تهران تئاتر و نمایشنامه‌نویسی تدریس کرد.   نخستین اثر چاپ شده اکبر رادی داستان کوتاهی با عنوان &#171;باران&#187; در مجله اطلاعات جوانان منتشر و جایزه مسابقه داستان‌نویسی سال ۱۳۳۸ این مجله را برای این نویسنده جوان به ارمغان آورد.  اکبر رادی در سال ۱۳۴۱ نخستین نمایشنامه جدی و مهم خود را با عنوان &#171;روزنه آبی&#187; با هزینه شخصی چاپ و منتشر کرد. این نمایشنامه در همان نخستین سال انتشار با اقبال گسترده منتقدان هنری و ادبی و محافل فرهنگی ایران روبه‌رو شد و شاهین سرکسیان، خلاق‌ترین کارگردان تئاتر آن روزگار ایران، آن را به صحنه برد.  &#171;افول&#187; دومین نمایشنامه رادی در سال ۱۳۴۳ منتشر و در سال ۱۳۴۹ به کارگردانی علی نصیریان در  تالار سنگلج تهران اجرا شد.  اکبر رادی علاوه بر این دو اثر نمایشنامه‌های از پشت شيشه‌ها، ارثيه ايرانی، صيادان، مرگ در پاييز، لبخند باشكوه آقای گيل، هاملت با سالاد فصل و در مه بخوان را تا پیش از انقلاب و نمایشنامه‌های منجی در صبح نمناک، پلكان، آهسته با گل سرخ، آميز قلمدون، شب به خير جناب کنت، شب روی سنگ‌‌فرش خيس، باغ شب‌‌نمای ما، تانگوی تخم‌‌مرغ داغ، ملودی شهر باران و خانمچه و مهتابی را پس از انقلاب منتشر کرد.  بسیاری از نمایشنامه‌های اکبر رادی در دهه چهل و پنجاه و برخی از آثار او در سه دهه اخیر با کارگردانی مشهورترین و خلاق‌ترین کارگردانان تئاتر ایران اجرا شده‌اند.  به قلم اکبر رادی همچنین مجموعه داستانی با عنون &#171;جاده&#187; و چند مجموعه مقاله نیز منتشر شده است. اکبر رادی در دی‌ماه ۱۳۸۶ در ۶۸ سالگی به بیماری سرطان در تهران درگذشت.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_week_book_Akbar_Raadi_theater_Beizayi_behind_blue_stage/1883369.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_week_book_Akbar_Raadi_theater_Beizayi_behind_blue_stage/1883369.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 20 Nov 2009 15:17:29 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/7372C0B3-ECAD-4EE2-A28E-B9884B772E09_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>آخرين روزهاى زندگی &#171;نيكو خردمند&#187; از زبان آهو</title>
            <description>نيكو خردمند، هنرمند سينما و تلويزيون ايران دوشنبه شب پس از يك دوره بيمارى طولانى مدت در سن ۷۷ سالگى درگذشت.
خانم خردمند فعاليت خود را با كار گويندگى در راديو و دوبله فيلم هاى فارسى و خارجى در دهه ۳۰ آغاز كرد و به جاى هنرپيشگانى چون اوا گاردنر، اليزايت تيلور، كلوديو كارديناله، ايرن و كتايون صحبت كرده است.
او در اواخر دهه شصت به سينما راه پيدا كرد و در فيلم هاى خوبى مثل &#171;خانه خلوت&#187; مهدى صباغ زاده، &#171;مسافران&#187; بهرام بيضايى و &#171;كاغذ بى خط&#187; ناصر تقوايى حضور پيدا كرد.نيكو خردمند، هنرمند سينما و تلويزيون ايران دوشنبه شب پس از يك دوره بيمارى طولانى مدت  در سن ۷۷ سالگى درگذشت.  خانم خردمند فعاليت خود را با كار گويندگى در راديو و دوبله فيلم هاى فارسى و خارجى در دهه ۳۰ آغاز كرد و به جاى هنرپيشگانى چون اوا گاردنر، اليزايت تيلور، كلوديو كارديناله، ايرن و كتايون صحبت كرده است.  او در اواخر دهه شصت به سينما راه پيدا كرد و در فيلم هاى خوبى مثل &#171;خانه خلوت&#187; مهدى صباغ زاده، &#171;مسافران&#187; بهرام بيضايى و &#171;كاغذ بى خط&#187; ناصر تقوايى حضور پيدا كرد.وی برنده جايزه بازيگرى نقش دوم در سه دوره فستيوال فيلم فجر بود.  آهو خردمند، بازيگر سينما و خواهر اين هنرمند، در گفت و گو با راديو فردا در باره سابقه فعاليت هاى هنرى اين بازيگر توضيح مى دهد.   راديو فردا: مرحوم خردمند از چه زمانى و چگونه وارد دنياى هنر شد؟    آهو خردمند:  نيكو ۲۰ سال از من بزرگتر بود. هم خواهرم بود و هم جاى مادرم را داشت. او كار گويندگى را از ۱۷ سالگى با راديو آغاز كرد. دوبلور فيلم هاى تلويزيون و سينما شد. بعد از انقلاب من در ايران نبودم. خبرى كه شنيدم اين بود كه نيكو در فيلم بازى كرده است. خيلى تعجب كردم.   چون قبل از انقلاب خيلى به او پيشنهاد مى شد كه در سينما كار كند ولى هيچ كدام از اين پيشنهادات را قبول نكرد. با شنيدن اين خبر شوكه شدم كه چطور قبول كرده است وارد سينما بشود. اولين فيلمش را با آقاى واروژ كريم مسيحى بازى كرد كه جايزه بهترين نقش را هم دريافت كرد.   چه شد كه ايشان قبول كردند وارد سينما شوند. چون تا پيش از آن، فقط صداى ايشان از طريق دوبله فيلم هايش به ويژه در نقش هنرپيشه هاى معروفى چون اوا گاردنر شنيده مى شد؟   اين طور كه آقاى كريم مسيحى به من گفتند دنبال يك بازيگر براى آن كاراكتر خاص مى گشته اند. يك روز در خانه يكى از دوستان در حال ديدن آلبوم عكسى بوده اند كه با ديدن عكس نيكو پرسيده اند اين خانم كيست؟  نيكو هميشه پشت دوربين بود و براى عده اى چهره شناخته شده اى نبود. آقاى مسيحى گفته بود كه من مى خواهم اين خانم را ببينم. گفتند كه اين تصوير خانم نيكو خردمند است.  ايشان گفته بودند چه خوب. پس صداى ايشان هم قضيه را تكميل مى كند. بعد از آن آقاى واروژ كريم مسيحى با اصرار از نيكو خواسته بودند با ايشان كار كند. نيكو گفته بود كه من اصلا بلد نيستم و نمى توانم.  اما آقاى كريم مسيحى گفته بودند كه اين را به عهده من بگذاريد. اين توافق انجام شده بود و بعدها خود نيكو به من گفت كه وقتى جلوى دوربين رفتم ديدم وحشتى ندارم و جلوى دوربين خيلى راحتم. او كارش را به خوبى انجام داد و براى همين نقش هم جايزه گرفت.    وقتى به كارنامه خواهرتان نگاه مى كنيد فكر مى كنيد كدام وجه در كارنامه شان موفق تر است؟   من فكر مى كنم او در هر دو رشته به اوج خود رسيد. او يكى از شاخص ترين و بهترين دوبلورها بود. و وقتى هم وارد سينما شد جوايز زيادى كسب كرد. اما تا آخرين لحظه كه با هم صحبت مى كرديم مى گفت من اول يك گوينده هستم. در مرحله اول من يك دوبلورم و بعد بازيگرم. اگر چه ديگر در اين سال هاى اخير كمتر كار دوبله مى كرد.   خانم خردمند در اين سال هاى پايانى چقدر فعال بودند؟   نيكو نزديك به سه سال بود كه مرتب به خاطر ناراحتى قلبى اش در حال رفت و آمد به بيمارستان بود. در قلبش باطرى داشت و بايد عمل مى كرد، كه عمل نكرد. نمى دانم از تنبلى بود يا از ترس.  در هر صورت ما اين را نمى دانستيم چون او ۳۰ سال قبل قلبش را عمل كرده بود. به دليل ناراحتى قلبى همه اعضا بدنش هم فرسوده شده بود. بنابر اين در اين سه ساله مرتب بيمارستان بود. فكر مى كنم در اين سه سال در يك تله فيلم بازى كرد. آخرين كارش هم با آقاى فرمان آرا به نام &#171;خاك آشنا&#187; بود.   يك ماه و نيم پيش بود كه براى نيكو همراه با مراسم بزرگداشت آقاى قاليباف و آقاى تقوايى،‌ مراسم بزرگداشتى در هتل هيلتون (استقلال) گرفتند. فردا شب (بعد از مراسم) حالش بد شد. خوشبختانه اينجا پيش من بود. بردمش اورژانس بيمارستان.  گفتند كه بايد بخوابد. ولى اصرار مى كرد كه حالم خوب است و مى خواهم به خانه برگردم. بالاخره من به حرفش گوش ندادم و بردمش بيمارستان. سى تى اسكن كه انجام شد گفتند خونريزى مغزى كرده است.   اول گفتند كه يكى از رگ هاى مغزش پاره شده است. بعد از دو هفته دو مرتبه از بيمارستان به من زنگ زدند و گفتند كه به او تشنج دست داده است. من رفتم آنجا. نيكو در كما بود. فهميدم كه آنجا سكته مغزى هم كرده است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_Nikoo_kheradmand_dies_life_art/1880816.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_Nikoo_kheradmand_dies_life_art/1880816.html</guid>            
            <pubDate>Wed, 18 Nov 2009 00:04:31 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f4_Nikoo_kheradmand_dies_life_art/1880816.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/EE4656B0-2FC7-4ED5-AEA9-39EB80F1889E_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>شجریان، صدا و سیما و کیهان؛ تازه‌ترین جزئیات پرونده شکایت</title>
            <description>محمد رضا شجریان استاد موسیقی اصیل ایرانی که در ماه‌های گذشته از صدا و سیمای ایران و مدیر مسئول روزنامه کیهان شکایت کرده بود، خود پس از بازگشت به ایران به دفتری به نام &#171;دفتر گذرنامه ریاست جمهوری&#187; احضار شد.محمد رضا شجریان استاد موسیقی اصیل ایرانی که در ماه‌های گذشته از صدا و سیمای ایران و مدیر مسئول روزنامه کیهان شکایت کرده بود، خود پس از بازگشت به ایران به دفتری به نام &#171;دفتر گذرنامه ریاست جمهوری&#187; احضار شد.  از سوی دیگر، به گفته  محمدحسين آغاسی، وکيل محمدرضا شجريان، حسين شريعتمداری مديرمسئول کيهان که آقای شجریان ز او نیز شکایت کرده است، به دادسرای عمومی و انقلاب احضار شده است.  وکیل استاد شجریان بنا بر قانون و عدم علاقه موکلش توضیحی در مورد احضار استاد آواز ایران به &#171;دفتر گذرنامه ریاست جمهوری&#187; نداده است.   			 				  &#160;  					 شجریان و پرونده شکایت:  					   							  وکیل شجریان: برخی پشت پرده آهنینند اما ما تلاش خود را می‌کنیم    							  &#160;آغاسی: اجازه مطالعه محتویات پرونده شکایت شجریان را ندارم     						    			 		اما درباره آخرين جزييات دو پرونده شکايت عليه صدا و سيما و شکايت عليه مديرمسئول کيهان به راددیو فردا می‌گوید:        بر اساس قانونی که در سال ۱۳۴۸ تصویب شده است و هنوز هم لازم الاجراست،‌ تحت عنوان قانون حمایت از مولفان و مصنفان و هنرمندان . هیچ کس مجاز نیست که آثار یک پدید آورنده هنری یا غیر هنری را مورد بهره برداری قرار دهد. مگر اینکه از وی اجازه بگیرد و اگر بدون اجازه وی،‌ اثرش مورد استفاده قرار بگیرد بین شش ماه تا سه سال مجازات زندان در انتظار اوست.  در این مورد صدا و سیما به علت اینکه سال هاست دارد آثار استاد شجریان را که متعلق به شخص ایشان است و توسط ایشان در یک شرکت و موسسه خصوصی تولید شده،‌ استفاده می کند، این عملش جرم است و ما با استناد به ماده سه این قانون علیه صدا و سیما شکایت کرده ایم.    واکنش صدا و سیما در مقابل شکایت شما چه بود؟   صدا و سیما در لایحه ای که به بازپرس ارائه کرده اعلام کرده است که ما برای ترویج موسیقی اصیل ایرانی که نماد بارز آن صدای استاد شجریان است، از این موسیقی استفاده کردیم و سوء نیتی نداشته ایم.  اتفاقا بازپرس پرونده هم به  علت عدم سوء نیت،‌ قرار منع پیگرد صادر کرده بود. که در مرحله اظهار نظر، نظر بازپرس رد شد و الان بازپرس دیگری دارد به این پرونده رسیدگی می کند.  روز یکشنبه گذشته در نشستی که داشتیم نماینده صدا و سیما هم مطالبش را اظهار کرد. من هم عرایضم را خدمت بازپرس اعلام کردم. قرار شد ظرف یک هفته ،  چون به مصاحبه استاد با صدای آمریکا استناد شده بود و مطالبی به ایشان نسبت داده شده بود. من هم توضیحات لازم را به بازپرس پرونده دادم تا بازپرس شخصی را از درون صدا و سیما به عنوان متهم احضار کند.    شما چشم انداز این اعتراض را چگونه می بینید؟ آیا صدا و سیما اعتراض خواهد کرد یا اینکه این قضایا احتمالا به دادگاه کشیده خواهد شد؟   پس از آنکه ما شکایت مان را مطرح کردیم و رسانه ها آن را در سطح عمومی منتشر کردند، آقای مهندس ضرغامی، رئیس صدا و سیما در تاریخ ۲۶ تیرماه سال جاری کتبا و البته محرمانه به کلیه واحدهای صدا و سیما دستور دادند که دیگر از صدای استاد استفاده نشود. اما آنچه مورد نظر من است و سوال شما این توضیح را می طلبد این است که اگر قانون درست اجرا شود، حتما و قطعا باید مسئول مرکز موسیقی صدا و سیما به اتهام ارتکاب جرم تحت تعقیب قرار بگیرد و مجازات هم برای ایشان تعیین شود.    آیا آقای شجریان می تواند ادعای خسارت مادی هم بکند؟   بله. طبیعتا. اما چون هدف استاد جلب منافع مادی نیست و اساسا دنبال این قضایا نیستند تصمیش بر این است که دادخواستی برای مطالبه ضرر و زیان به دادگاه ارائه نکند.    هنوز این شکایت رسما به دادگاه ارائه نشده است؟   الان پرونده  در بازپرسی در حال رسیدگی است. بعد از اینکه بازپرس به نتیجه رسید که باید قرار مجرمیت صادر کند و دادسرا کیفرخواست را حاضر کرد آنگاه به دادگاه برای رسیدگی و محاکمه ارجاع می شود.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Aghasi_Shajrian/1880123.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Aghasi_Shajrian/1880123.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 17 Nov 2009 12:38:50 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/AC854B1E-23B0-4852-AFEE-F42F00499362_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;ایران! صدای مرا می‌شنوی؟&#187;</title>
            <description>بُنو خواننده گروه یو تو و فعال اجتماعی این بار وقتی به کالیفرنیا سفر کرده بود تا در ورزشگاه رزبل این ایالت یکی از کنسرت‌هایش را اجرا کند، پس از یک ساعت و نیم به وجد آوردن صد هزار نفر از طرفدارانش بار دیگر نظرها را به ایران جلب کرد...&#171;ایران! صدای مرا می‌شنوی؟  رادیو تهران،‌ با تو صحبت می‌کنم ....&#187;  بُنو خواننده گروه یو تو و فعال اجتماعی این بار وقتی  به کالیفرنیا سفر کرده بود تا در ورزشگاه رزبل این ایالت یکی از کنسرت‌هایش را اجرا کند، پس از یک ساعت و نیم به وجد آوردن صد هزار نفر از طرفدارانش بار دیگر نظرها را به ایران جلب کرد.  گروه یو تو که هم اکنون در تور دور دنیای خود از شهری به شهر دیگر و از قاره‌ای به قاره دیگر سفر می‌کند، پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران و اعتراضات گسترده مردم پس از اعلام نتاییج انتخابات ۲۲ خرداد، یکی از معروف‌ترین آهنگ‌های خود را به نام &#171;یکشنبه خونین&#187; برای ایران خواند.   			 				  &#160;  					         هنر و اعتراض:  					   							  صفحه‌ای جدید در وب‌سایت رادیو فردا؛ هنر، هنرمندان و اعتراض‌ها در ایران       			 		یکشنبه خونین – یا همان آهنگ ساندی بلادی ساندی- که در سال ۱۹۸۳ میلادی – قریب به ۲۶ سال پیش، برای اولین بار منتشر شد با الهام از رویدادهای ایرلند شمالی و حادثه یکشنبه خونینی سروده شده است که در آن ارتش بریتانیا به روی تظاهرات کنندگان ایرلندی آتش گشود؛ تظاهر کنندگانی که برای دستیابی حقوق مدنیی خود در خیابان‌ها جمع شده بودند.   کنسرت روز یکشنبه ۲۵ اکتبر گروه یو تو که این بار با کمک سایت یوتیوب به صورت زنده برای بیش از ده میلیون نفر در سراسر دنیا نیز پخش شد در حوالی ساعت هشت و نیم به رنگ سبز درآمد. صحنه اجرای کنسرت و تلویزیون عظیمی‌ که بالای سر گروه یو تو تصاویرشان را پخش می‌کرد، یک‌پارچه سبز شد و آن جا بود که بنو ایران را صدا کرد. و از آزادی خواند.   در طول اجرای آهنگ یکشنبه خونین که سالن اجرای کنسرت در حین این اجرا کماکان با نورپردازی سبز رنگ نورپردازی شده بود تصاویری از ویدئو آرت‌های شیرین نشاط، هنرمند ایرانی ساکن نیویورک، نیز به همراه تصاویری از تظاهرات خیابانی مردم ایران در تابستان گذششته پخش شد.  تصاویر سبز این کنسرت پربیننده یو تو، ساعتی پس از اجرا به روی سایت پر بیننده یوتیوب و فیس بوک منتشر شد و به سرعت در میان کاربران دست به دست -یا بهتر است بگوییم کامپیوتر به کامپیوتر- می‌چرخید.  محمود از جمله جوانان ایرانی است که پس از حضور در این کنسرت،‌ ویدیوی آن را روی وب‌سایت یوتیوب قرار داده است.  وی درباره این رویداد به رادیو فردا می‌گوید: &#171;خیلی برایم جالب بود. برای من که ایرانی بودم  و به هر حال ممکن است احساساتمان با دیگران تفاوت داشته باشد. من هیجان زده شده بودم . نمی‌توانستم حرف بزنم و فقط داشتم فیلم می‌گرفتم . بعد از اجرای آهنگ بنو و حرف‌هایی که در کنسرت اظهار کرد ، همه تماشاگران شروع به دست زدن و ابراز احساسات کردند. تاثیر این برنامه بسیار زیاد بود و اصلا قابل مقایسه با رسانه‌های دیگر نبود. مخصوصا که قشری که در کنسرت‌های راک شرکت می‌کنند غالبا جوان‌اند، بسیاری از آنان تصور واطلاع چندانی از ایران ندارند.&#187;  این ویدئوی آماتور، زمانی که با محمود گفت‌وگو می‌کردیم بیش از ۴۵۰۰ بیننده داشته است.  از ۲۲ خرداد ماه و آغاز اعتراض‌های مردمی‌ در ایران- آنچه که از آن به عنوان جنبش سبز یاد می‌شود- هنرمندانی از سراسر دنیا،‌ پشتیبانی خود را از این &#171;جنبش&#187; نشان دادند.  بنوی ۴۹ ساله،‌ خواننده یو تو با توجه به پیشینه بلند بالایش در زمینه فعالیت‌های حقوق بشری، یکی از معروف‌ترین چهره‌های این عرصه محسوب می‌شود.  اما چهره‌های پرآوازه دیگری چون جان بایس، خواننده روزهای جنگ ویتنام،‌ جان بان جووی، استینگ، وایکلف جین و چند هنرمند غیر ایرانی دیگر نیز از جنبش سبز در ایران حمایت کرده‌اند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_U2_Iran/1879303.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_U2_Iran/1879303.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 16 Nov 2009 14:25:10 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/B74F6145-D1D0-45CE-A19B-A11EE53B8C1C_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>گفت‌وگو با مترجمان، نمونه‌ای کلاسیک از کار حرفه‌ای</title>
            <description>کتاب گفت و گو با مترجمان، که هفته گذشته منتشر شد، نه فقط به دلیل طرح حساس ترین و مهم ترین مباحث ترجمه در زبان فارسی که به علاوه به دلیل ساختار حرفه ای و طرح سنجیده مصاحبه ها، شناخت مصاحبه کننده از مصاحبه شوندگان و موضوع مصاحبه، زبان روان و زیبا و ساختار منسجم از آثار باارزش سال های اخیر است و می تواند چون نمونه ایی کلاسیک از &#171;مصاحبه حرفه ای&#187; در دانشکده های روزنامه نویسی و چون متنی آموزشی در کلاس های ترجمه تدریس شود.کتاب گفت و گو با مترجمان، که هفته گذشته منتشر شد، نه فقط به دلیل طرح حساس ترین و مهم ترین مباحث ترجمه در زبان فارسی که به علاوه به دلیل ساختار حرفه ای و طرح سنجیده مصاحبه ها، شناخت مصاحبه کننده از مصاحبه شوندگان و موضوع مصاحبه، زبان روان و زیبا و ساختار منسجم از آثار باارزش سال های اخیر است و می تواند چون نمونه ایی کلاسیک از &#171;مصاحبه حرفه ای&#187; در دانشکده های روزنامه نویسی و چون متنی آموزشی در کلاس های ترجمه تدریس شود.  گفت و گو با مترجمان، گفت و گوهای سیروس علی نژاد، روزنامه نویس برجسته و پرسابقه ایرانی را با گروهی از معتبرترین مترجمان ایران: صفدر تقی زاده، نجف دریابندری، رضا سید حسینی، مهدی سحابی، کامران فانی، عزت الله فولادوند و عبدالله کوثری در بر دارد و علی نژاد در هر مصاحبه طرحی جامع و فشرده از کارنامه فرهنگی مترجمان و شاخصه های اصلی کار آنان به دست داده و آثار آنان را با ذکر مشخصات فهرست بندی کرده است.  علی نژاد در این کتاب بر اساس طرحی سنجیده مباحثی چون شاخصه های ترجمه خوب و ترجمه ماندگار، ظرفیت های زبان فارسی در انتقال اندیشه، تخییل، مفاهیم و فضای فرهنگ های دیگر، یافتن، بازآفرینی و خلق زبان و لحن معادل با اثر اصلی در زبان فارسی، تاثیر ترجمه بر تجدد و مدرنیته ایرانی، تاریخ ترجمه در زبان فارسی، نسبت و پیوند تنگاتنگ ترجمه با تحولات فرهنگی و نظری صد سال گذشته ایران را مطرح و با طرح پرسش های دقیق و هدایت آگاهانه گفت و گو، مصاحبه ها را به متنی زنده، بحث انگیز، جذاب و آموزشی برکشیده و این همه را در زبانی زیبا، روان، فشرده، گویا و روشن به خواننده منتقل می کند.  سیروس علی نژاد که از معتبرترین و خوشنام ترین روزنامه نویسان مستقل ایران است، در سال ۱۳۲۴ چشم به جهان گشود و تحصیلات دانشگاهی خود را در روزنامه نویسی و ادبیات فارسی در تهران به پایان برد.  علی نژاد در دهه چهل از همکاران روزنامه های کیهان و آیندگان و از دبیران نشریه &#171;آیندگان ادبی&#187; بود و به دلیل انتشار گزارشی در باره شب های شعر کانون نویسندگان ایران در سال ۱۳۵۶ در آیندگان ادبی، به زندان افتاد.  تخصص، دانش و کار حرفه ای سیروس علی نژاد مجله &#171;تهران مصور&#187; را در نخستین سال های پیروزی انقلاب اسلامی به هفته نامه ای موفق، پرتیراژ، پرنفوذ و معتبر بدل کرد.  تهران مصور، آیندگان و چند نشریه دیگر از نخستین قربانیان سانسور پس از انقلاب بودند و علی نژاد پس از توقیف تهران مصور کار حرفه ای خود را در مجله &#171;حمل و نقل&#187; ادامه داد و در سال ۱۳۶۴ از بنیان گذاران و نخستین سردبیر مجله &#171;آدینه&#187; بود که در تاریخ مطبوعات سی سال اخیر ایران جایگاهی بی همتا یافت.  علی نژاد پس از آدینه سردبیری مجله ادبی ـ فرهنگی &#171;دنیای سخن&#187; را بر عهده گرفت و پس از آن سردبیر مجله های &#171;سیر و سفر&#187; و &#171;زمان&#187; و تا پیش از توقیف مجله پرفروش و پر نفوذ &#171;پیام امروز&#187; دبیر شورای تحریریه این هفته نامه موفق بود.  توقیف گسترده مطبوعات به حیات نشریات مستقل ایران به تقریب پایان داد و علی نژاد نیز از آن پس کار حرفه ای خود را در رسانه های گوناگون ادامه داد.  نوشته ها و حضور فعال و هدایت کننده علی نژاد در بسیاری از نشریات مستقل، معتبر و موثر سی سال اخیر کارنامه ای درخشان را در تاریخ ژورنالیزم حرفه ای ایران به نام او ثبت کرده است که خود در گفت و گویی از آن با اشاره به شعری زیبا از عبدالرحمن جامی چون &#171;مشق نام لیلا&#187; یاد می کند.  زندگی حرفه ای علی نژاد از دهه چهل تا کنون با وفاداری به موازین و استقلال حرفه ای و کار اصیل، ماندگار و موثر مشخص می شود و بسیاری از روزنامه نویسان ایرانی از جمله نگارنده بخت شاگردی او را داشته اند.  سرمقاله های علی نژاد در گذشته و نوشته های او را در سال های اخیر در عرصه معرفی و نقد کتاب، که با نگاه تیز و نثر زنده، خوندار، پرکشش، روان و فشرده علی نژاد مشخص می شوند، و نیز گفت و گوهای او را با چهره های برجسته فرهنگی و اجتماعی ایران، از بهترین نمونه های کار با ارزش حرفه ای ارزیابی می کنند .  کتاب &#171;چند گفت و گو در باره تجدد&#187; نیز، که مصاحبه های علی نژاد را با داریوش آشوری، ماشاالله آجودانی، جمشید بهنام، موسی غنی نژاد و علی رضا علوی تبار در بر دارد، در دست انتشار است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_BookRev/1878053.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_BookRev/1878053.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 14 Nov 2009 14:39:58 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/F66B91DB-1C58-486B-852C-1FFD5E356939_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>جایزه‌ای برای موسیقی؛ به یاد پرویز مشکاتیان</title>
            <description>مدیر عامل خانه موسیقی از پایه گذاری جایزه ویژه‌ای به یاد پرویز مشکاتیان خبر داده و گفته است که فراخوان این جایزه که در دو بخش نوازندگی سنتور و ساخت قطعات ضربی اهدا خواهد شد، به زودی منتشر می‌شود.       
  
   Normal 
   0 
   21 
   
    
    
    
    
   
   MicrosoftInternetExplorer4 
  
   
   
 
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:&quot;Normale Tabelle&quot;;
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt;
	mso-para-margin:0cm;
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:10.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
 
   محمد سریر، مدیر عامل خانه موسیقی از پایه‌گذاری جایزه ویژه‌ای به یاد پرویز مشکاتیان خبر داده است.         به گفته آقای سریر، این جایزه در دو بخش نوازندگی سنتور و ساخت قطعات ضربی اهدا می‌شود و فراخوان آن به زودی منتشر خواهد شد.       &#160;      			 				  &#160;  					 بیشتر بخوانید:  					   							   پرويز مشكاتيان، آهنگساز و نوازنده ایرانی، درگذشت    							 						    			 		آقای سریر در باره علت راه‌اندازی این جایزه گفت:&#171;  میراث‌دار ارزش‌ها  ی   ما جوانان هستند و حضور مشکاتیان در سال‌ها  ی   شروع فعالیتش خستگی     را از میان آنها برد و انگیزه‌ها  ی   جدیدی را ایجاد کرد تا همگان یاد بگیرند چگونه ادامه دهند. در واقع ایده او نجات بخش بود و به همین دلیل خانه موسیقی ایران برا  ی   ایجاد زمینه تکثیر این ایده‌ها جایزه ویژه‌  ای   را به یاد پرویز مشکاتیان برگزار خواهد کرد&#187;.         &#160;     چهارشنبه شب گذشته نیز، اهالی موسیقی و هنر یاد پرویز مشکاتیان را گرامی داشتند.       &#160;     در مراسم یادبود و بزرگداشت پرویز مشکاتیان، محمدرضا شجریان به همراهی گروه شهناز به سرپرستی مجید درخشانی قطعه بلندی را به یاد استاد سنتورنوازی ایران اجرا کرد.       &#160;     آقای شجریان در آغاز این مراسم گفت:   &#171;  پرویز را از دست داده‌ایم ولی     یادش برای ما جاودان است و با آن زندگی می‌کنیم و به عنوان یک فرد کوچک از خانواده موسیقی و خانه موسیقی از تمام شما که در سراسر ایران یادش را گرامی داشتید و با احترام او را بدرقه کردید سپاسگزارم و ما خانواده هنر تک تک شما مردم را سپاس می‌گوییم که هنر را می‌شناسید و هنرمند را قدر می‌دانید و به راستی که ما وامدار محبت‌های شما هستیم و سعی می‌کنیم تا بخشی از این وام را در برابر شما ادا کنیم.&#187;          &#160;     در اين مراسم، اعضای سابق گروه عارف نيز، برخی از ساخته‌ها و قطعات پرويز مشکاتيان را اجرا کردند.       &#160;     پرويز مشكاتيان روز دوشنبه ۳۰ شهريور ماه امسال در سن ۵۴ سالگى بر اثر نارسايى قلبى در تهران درگذشت.  .       &#160;     آقاى مشكاتيان كه از نوازندگان برجسته سنتور در ايران به شمار مى‌آمد، در روز ۲۴ ارديبهشت سال ۱۳۳۴ در نيشابور به دنيا آمده بود.         &#160;     وى از سن شش سالگى نزد پدرش حسن مشكاتيان به فراگيرى موسيقى پرداخته بود. حسن مشكاتيان از نوازندگان سرشناس سنتور بود و با ويولون و سه‌تار نيز آشنايى داشت.         &#160;     پرويز مشكاتيان در سال ۱۳۵۳ وارد دانشكده هنرهاى زيبا دانشگاه تهران شد و به تحصيل در رشته موسيقى پرداخت.         &#160;     وی پس از پايان تحصيلات دانشگاهى نزد استادانى چون نورعلى برومند، دكتر داريوش صفوت، دكتر محمدتقى مسعوديه، عبدالله دوامى، سعيد هرمزى و يوسف فروتن به فراگيرى موسيقى سنتى ادامه داد.               آقاى مشكاتيان از سال ۱۳۵۶ همكارى خود را با راديو ايران در زمينه موسيقى زير نظر هوشنگ ابتهاج آغاز كرد، اما به دنبال رويداد ۱۷شهريور سال ۱۳۵۷ از راديو استعفا کرد و موسسه چاووش را با همكارى هنرمندان گروه عارف و شيدا تشكيل داد.         &#160;     در اين سال‌ها وى تصنيف &#171;مرا عاشق&#187; را با همكارى شهرام ناظرى با شعرى از مولانا ساخت.         &#160;     پرويز مشكاتيان از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با محمدرضا شجريان همكارى كرد كه نتيجه اين همكارى خلق آثارى چون &#171;بيداد&#187;، &#171;آستان جانان&#187;، &#171;سِر عشق&#187;، &#171;نوا&#187; و &#171;دستان&#187; بود.         &#160;     وى همچنين آثار مشتركى را با نوازندگانى چون حسين عليزاده، محمدرضا لطفى و ناصر فرهنگ‌فر خلق كرده است.         &#160;     پرويز مشكاتيان در طول دوره فعاليت هنرى خود بيش از دويست اثر موسيقى از خود برجاى گذاشته است.         &#160;     وى همچنين ۱۸ جلد كتاب در باره موسيقى سنتى ايران و به ويژه سنتور تأليف و ده‌ها كنسرت در ايران و خارج از كشور برگزار كرد.                   </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/k2_meshkatian_award/1878004.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/k2_meshkatian_award/1878004.html</guid>            
            <pubDate>Sat, 14 Nov 2009 13:31:21 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/A6C9E806-D47B-40DB-8169-2E82FD062F8A_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>جمشيد لايق، پیش‌کسوت سينما و تئاتر، درگذشت</title>
            <description>جمشید لایق، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون ایران، روز پنج‌شنبه ۲۱ آبان در سن ۷۸ سالگی در تهران درگذشت. آقای لایق که در ماه‌های اخير گرفتار بيماری ريوی بود از هفته گذشته به دليل ناراحتی قلبی در بيمارستان قلب تهران بستری شده بود.       
  
   Normal 
   0 
   21 
   
    
    
    
    
   
   MicrosoftInternetExplorer4 
  
   
 
  
 
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:&quot;Normale Tabelle&quot;;
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt;
	mso-para-margin:0cm;
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:10.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
 
     ج  مشید لایق، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون ایران، روز پنج‌شنبه ۲۱ آبان   در سن ۷۸ سالگی   در تهران درگذشت  .          &#160;      آقای لایق   که در ماه‌های اخير گرفتار بيماری ريوی بود از هفته گذشته به دليل ناراحتی قلبی در بيمارستان قلب تهران بستری شده بود.         &#160;       جمشيد لايق در سال ۱۳۱۰ در يکی از محله‌های قديمی جنوب تهران متولد شد. او در سال ۱۳۳۲ ديپلم ادبی و ديپلم هنرستان هنرپيشگی را اخذ کرد و پس از طی يک دوره بازيگری و کارگردانی در آمريکا در سال ۱۳۳۸ به استخدام اداره هنرهای دراماتيک درآمد.         &#160;       وی در ساليان بعد نيز تحصيلات خود را ادامه داد و ليسانس درام‌شناسی، کارگردانی و بازيگری را از دانشگاه تهران و دکترای هنر را از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دريافت کرد.         &#160;       هرچند جمشيد لايق پيش از انقلاب بيشتر بر صحنه تئاتر حضور می‌يافت و از جمله در نمايش‌هايی به کارگردانی علی نصيريان و رکن‌الدين خسروی بازی کرد، پس از انقلاب بيشتر در فيلم‌های سينمايی و سريال‌های تلويزيونی بازی کرد.         &#160;       بازی او در سال ۱۳۷۸ در نمايش &#171;ريچارد سوم&#187; به کارگردانی داوود رشيدی از جمله کارهای تئاتری قابل توجهش در سال‌های پس از انقلاب محسوب می‌شود.         &#160;       جمشيد لايق برای آخرين بار در سال ۱۳۸۳ با بازی افتخاری در نمايش &#171;سه‌گانه و اينک&#187; به کارگردانی سهراب سليمی پا به روی سن نمایش گذاشت.         &#160;         جمشيد لايق برای اولين بار با فيلم رگبار ساخته بهرام بيضايی بر پرده سينما ظاهر شد. او سپس در چند فيلم ديگر بيضايی از جمله کلاغ، شايد وقتی ديگر، مسافران و سگ‌کشی بازی کرد.         &#160;       سگ‌کشی آخرين فيلم سينمايی است که جمشيد لايق در آن بازی کرده است.         &#160;       او در سال‌های پيش از انقلاب در چند فيلم مطرح ديگر از جمله &#171;پسر ايران از مادرش بی‌خبر است&#187; به کارگردانی فريدون رهنما و دايره مينا ساخته داريوش مهرجويی بازی کرده بود.         &#160;       حضور جمشيد لايق در چند سريال موفق تلويزيونی نظير سربداران، هزاردستان، مرگ در پاييز، بوعلی سينا، روزی روزگاری و به‌ويژه سلطان و شبان، او را به بازيگری سرشناس در ميان مخاطبان ايرانی بدل کرده بود.          &#160;       ترنج، بوعلی سينا، شاخه‌های بيد، در آرزوی ازدواج، خواستگار، کفش‌های ميرزانوروز، خارج از محدوده و بازی تمام شد از جمله ديگر فيلم‌هايی هستند که جمشيد لايق در آنها نقش‌آفرينی کرده است.        &#160;      </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/k2_jamshid_layegh_passed_away_theater_cinema/1876899.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/k2_jamshid_layegh_passed_away_theater_cinema/1876899.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 13 Nov 2009 01:36:48 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/4B89A646-CAAC-4E97-BE1C-2F5CA47C91CD_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>حذف اساطیرایرانی، اشاعه جومونگ کره ای </title>
            <description>تغيير کتاب های درسی در سه دهه گذشته به کرات اتفاق افتاده است. تغييراتی که به گفته ی کارشناسان، هميشه عاملی برای سردرگمی دانش آموزان و معلمان بوده و ديگر به امری سليقه ای تبديل شده است. اما آنچه که اخيرا درباره تغيير کتاب های درسی تاريخ در مقاطع درسی دبيرستان و راهنمايی اعلام شده با واکنش های بيشتری روبرو شد.
ماجرا از آن جا آغاز شد که در روزهای آخر شهريور ماه، رئيس گروه مطالعات تاريخ وزارت آموزش و پرورش ، از حدف پادشاهان در کتب تاريخ دوره راهنمايی و متوسطه خبر داد. 
تغيير کتاب های درسی در سه دهه گذشته به کرات اتفاق افتاده است. تغييراتی که به گفته ی کارشناسان، هميشه عاملی برای سردرگمی دانش آموزان و معلمان بوده و ديگر به امری سليقه ای تبديل شده است.  اما آنچه که اخيرا درباره تغيير کتاب های درسی تاريخ در مقاطع درسی دبيرستان و راهنمايی اعلام شده با واکنش های بيشتری روبرو شد.  ماجرا از آن جا آغاز شد که در روزهای آخر شهريور ماه، رئيس گروه مطالعات تاريخ وزارت آموزش و پرورش ، از حدف پادشاهان در کتب تاريخ دوره راهنمايی و متوسطه خبر داد.   بعد ازبالا گرفتن انتقادات گسترده در سطوح مختلف از سوی کارشناسان ، ابتدا اين خبر تکذيب شد اما با طرح دوباره آن از طرف معاون پژوهشی وزير آموزش و پرورش، بار ديگر اين موضوع به عرصه اعتراضات رسانه ای بازگشت.  بسياری از کارشناسان معترض ،گفتند و نوشتند که جدای از نفس غير کارشناسی بودن تغييرات اعلام شده، اين گونه تغييرات سليقه ای در شرايطی اعلام می شوند که آموزش وپرورش ايران، به خصوص با سياست های اعلام شده در چهار- پنج سال اخير، خود با انبوهی از مشکلات ، از جمله مسائل معيشتی و فقر فزاينده معلمان و بازنشستگان اين وزارتخانه و اعتراضات گسترده صنفی و بازداشت معلمان معترض گرفته، تا مدارس کپری، معضل تامين بخاريهای نفتی در مدارس و خطر آتش سوزی دانش آموزان و بسياری مسائل ديگر از اين دست، روبرو بوده است  به هر حال درباره تغيير تاريخ کتب مدارس و انگيزه و زوايای آن با شيرزاد عبداللهی، معلم، روزنامه نگار و کارشناس مسائل آموزش و پرورش در تهران گفت و گو کرده ام .       آقای عبدالهی، چرادر سی ساله ‍پس از انقلاب، متون درسی تاريخ در مدارس ايران تا این حد دستخوش تغییرو تحول می شوند ؟   ما يک تاريخ نويسی علمی داريم و يک تاريخ نويسی جانبدارانه. معمولا وقتی دولت ها متولی تهيه کتابهای درسی هستند، نظرات جانبدارانه خودشان را در تدوين کتاب های درسی اعمال می کنند. &#160;   &#160;  بیشتر بخوانید:   پاک‌سازی تاریخ یا نبرد با هویت؟  &#160;  &#171;بدون سلسله‌های شاهنشاهی&#187;؛ حذف تاریخ از کتاب‌های تاریخ؟    &#160;   قبل از انقلاب ما اين مشکل را به شکل ديگری داشتيم . نظرات پان ايرانيستی و باستان گرايی در حوزه کتابهای درسی خيلی رايج بود. به تاريخ قبل از اسلام توجه بسيار زيادی می شد و نهايتا اينطور نتيجه می گرفتند که تبلور ۲۵۰۰ سال تاريخ ،گویی همين رژيمی(پهلوی) است که الان بر سر کار آمده است . اين مسئله بعد از انقلاب با يک واکنش عکس العملی روبرو شد. به اين معنا که بخش اسلامی تاريخ را پررنگتر کردند و بخش ملی و ايرانی آن کمرنگ تر شد. بعد از مدتی البته ما به يک تعادل رسيديم و اين تعادل ادامه داشت تا اينکه در طول چند سال اخير باز هم عده ای شروع به نفی تاريخ کردند.  نفی گذشته از نفی نزديک شروع شد.ابتدا ۱۶ سال اخیر را نفی کردند و بعد ۲۴ سال اخیر پس از انقلاب را نفی کردند،و سرانجام هم اين نگاه به تدريج گسترش يافت تا امروز که به نفی پادشاهان تاريخ رسيده است   رادیو فردا: آقای عبداللهی، چنين رفتارها و ارائه چنين ديدگاه هايی – حتی اگر به طور عملی هم اجرا نشوند- آيا پيامی شبیه این را به مخاطب نمی رساند که لابد اختلافی ماهوی بين چند هزار سال حکومت پادشاهی در ايران و ذات اسلامی بودن وجود دارد؟   ببینید ،اصولا نقش پادشاهان در تاريخ که حذف شدنی نيست، اين صحبتی هم که از طرف مدير گروه تاريخ شده و بعدا معاون پژوهشی وزير آموزش و پرورش آن را به اين شکل اصلاح کرد که &#171;قرار نيست پادشاهان حذف شوند بلکه سلسله های پادشاهی حذف می شوند&#187; اينها هیچ کدام صحبت های دقيق علمی نيست . به نظر من حرف شما تا حدودی درست است .امروز ملت های جوان دنيا به دنبال اين هستند که برای خودشان گذشته تاريخی بسازند. در حالی که ما کشوری با تاريخ سه هزار ساله ايم و بايستی به تاريخ خودمان اهميت بدهيم . ما يکی از ملت های کهن دنيا هستيم . &#160; اينکه ما بخواهیم گذشته را با نگاه امروزمان دوباره بازنويسی کنيم ، در واقع تبديل کردن تاريخ به يک تاريخ ايدئولوژيک است . ضمن اينکه دانش آموزان را دچار تعارض می کند. برای اينکه اين دانش آموزان در رسانه ها و در محيط خانواده و در جاهای مختلف- با وجود اين انفجار اطلاعاتی که در جهان ما وجود دارد- با قرائت ها و روايت های ديگری از تاريخ آشنا می شوند. اين آشنايی ، دانش آموز را به اين نتيجه می رساند که يک روايت رسمی از تاريخ وجود دارد و يک روايت غير رسمی . اين است که دانش آموز دچار دوگانگی در پندار و گفتار و شخصيتش می شود   رفتارهای متعارضی هم که در ایران وجود دارد جالب است.مثلا از طرفی می بينيم که سريال هايی مثل جومونگ از تلويزيون ايران پخش می شود و آنقدر نفوذ و تاثير پيدا می کند که تصاويرآن روی قلم ها و کتابها و کلاسورها و لوازم التحريرهای درسی کودکان و نوجوانان ایرانی به چاپ می رسد. در حالی که اين سريال، روايتگر تاريخ کشور کوچک کره در شرق آسياست و از کسی صحبت می کند که بنيانگذار اين کشور در چند ده قرن پيش بوده است . حالا مشابه اين فرد درتاریخ ايران و البته در قالب بسیار عظیم تری کوروش است . کسی که همه تاريخ نويسان معتبر و مرجع دنیا می گويند اولين امپراطوری جهان را بر پا کرد و خالق اولين منشورحقوق بشر هم بود. چرا وقتی مشابه اين جومونگ آنهم در شکل بسيار جهانی تر و بزرگترش در خود ايران وجود دارد،حتی وقتی کسانی می خواهند برسرآرامگاهش جمع شوند يا در جایی از او طرفداری کنند در جمهوری اسلامی حساسيت های سياسی بسياری را برمی انگيزد؟   بله . متاسفانه در ايران چند گانگی فرهنگی وجود دارد. من دانش آموز کلاس اول دبستانی را توی بچه های فاميل ديده ام که نام تمام قهرمانان سريال افسانه ای جومونگ را با اسم و عنوان هنرپيشه به خوبی می شناسد. اين در حالی است که به خاطر سپردن نام های کره ای بسيار دشوار است . اما اين سريال را به جديت پيگيری کرده است. &#160; اين سريال به خاطر داشتن حالت های هيجانی و رزمی برای کودکان جذابيت دارد. در حالی که معادل همين افراد را ما در تاريخ خودمان هم داريم . در شاهنامه نقش پادشاهان پيشدادی چيزی شبيه به همين افسانه جومونگ است. &#160; رستم، اسفنديار، کيکاووس و قهرمانان ديگری که در تاريخ اسطوره اي ما وجود دارند، و آدم افسوس می خورد که دانش آموزان دوره ابتدايی ايرانی، حتی نام سياووش ، رستم ويا سهراب و اسفنديار را نشنيده است ، ولی جومونگ و سوسانو را به خوبی می شناسد. متاسفانه با اين تعارضات روبرو هستيم . اين نگاهی که ما گذشته را به گونه ای ببينيم که موید امروز باشد به نظر من يک نگاه غلط به تاريخ است و دوام چندانی هم نخواهد داشت . حکومت های ايدئولوژيک مثل حکومت شوروی سابق اين روش را در پيش گرفتند و نهايتا موفق نشدند .</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f3_history_Iran/1876367.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f3_history_Iran/1876367.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 12 Nov 2009 19:38:58 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f3_history_Iran/1876367.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/1B513529-8B76-48C7-AEFC-24F5CC334BBF_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;برای پاسداری از منزلت هنرمند آیین‌نامه تدوین شود&#187;</title>
            <description>جواد شمقدری، معاون سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، خواستار تدوین آیین‌نامه‌ای شده است که بر اساس آن از &#171;منزلت هنر و هنرمند بر اساس آموزه‌های اسلام، امام، رهبری و قانون اساسی&#187; پاسداری شود.جواد شمقدری، معاون سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، خواستار تدوین آیین‌نامه‌ای شده است که بر اساس آن از &#171;منزلت هنر و هنرمند بر اساس آموزه‌های اسلام، امام، رهبری و قانون اساسی&#187; پاسداری شود.   آقای شمقدری به دنبال ممنوع‌الخروج شدن سه سینماگر ایرانی و انتشار نامه سرگشاده روسای ۹ تشکل صنفی خانه سینما به وزیر فرهنگ در نامه‌ای خطاب به علیرضا سجادپور، مدیرکل ارزشیابی و نظارت سینمای حرفه‌ای، از او خواسته است که تدوین چنین آیین‌نامه‌ای را مورد بررسی قرار دهد.   روسای ۹ تشکل صنفی خانه سینما روز دوشنبه گذشته با ارسال نامه سرگشاده‌ای به سیدمحمد حسینی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، به تندی از عملکرد وی پس از ممنوع‌الخروج شدن سه سینماگر ایرانی انتقاد کرده و خواستار آن شده بودند که وی شخصا موضوع را به طور فوری پیگیری کند.    			 				  &#160;  					 بیشتر بخوانید:  					   							    درخواست خانه سينما برای رفع ممنوعیت خروج معتمد آريا    							 						    			 		حدود یک ماه پیش جعفر پناهی، کارگردان، فاطمه معتمد آریا، بازیگر، و مجتبی میرتهماسب در آخرین لحظات از سفر به خارج از کشور منع شدند و گذرنامه‌های آنان از سوی ماموران دولت توقیف شد.   در نامه این افراد با زننده خواندن برخوردهای صورت گرفته با سه سینماگر ایرانی و ممنوع‌الخروج شدن آنها، خطاب به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی آمده بود: &#171;صنوف سینمایی تاکنون با خویشتن‌داری از دست زدن به هر اقدامی در قبال این بی‌رسمی‌ها و بی‌قانونی‌ها خودداری کرده‌اند و منتظر واکنش جناب‌عالی مانده‌اند.&#187;   امضاکنندگان نامه به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی افزوده‌اند: &#171;صنوف سینمایی در راستای حل مشکلات موجود آماده همکاری با جناب‌عالی هستند. بدیهی است برای تصمیم‌گیری در مورد اقدامات آتی خود در انتظار پاسخ جناب‌عالی هستیم.&#187;   آقای شمقدری با اشاره به همین نامه نوشته است: &#171;اخیراَ خانه سینما در خصوص اعتراض به ممنوع‌الخروج بودن چند همکار خود به وزیر محترم فرهنگ نامه سرگشاده‌ای نگاشته‌اند و در آن نسبت به بلاتکلیفی این همکاران ممنوع‌الخروج معترض شده‌اند. بدیهی است این نگرانی و دغدغه نقطه مشترک همه ماست. چون معتقدیم نه تنها باید پاسدار حرمت و قدر و منزلت هنرمند که ساحت هنر نیز باید بود و نباید اجازه داد هیچ کس و حتی خود هنرمندان به این ساحت مقدس خدشه‌ای وارد نمایند.&#187;    آقای شمقدری در ادامه نامه خود ازعدم شفافیت و نیود یک آیین‌نامه مبنی بر حفظ منزلت اجتماعی و ملی هنر و هنرمندان نوشته و از تداوم نگرانی‌ها در خصوص اخبار ممنوع‌الخروج  یا ممنوع‌الورود یا ممنوع‌التصویر شدن هنرمندان سخن گفته است.   آقای شمقدری در پایان این نامه خواستار اقدام سریع برای تدوین یک آیین‌نامه با &#171;حفظ و پاسداری از منزلت هنر و هنرمند بر اساس آموزه‌های اسلام، امام، رهبری و قانون اساسی&#187; شده است.    سينماگران ايرانی و همین طور خانه سينما هنوز به طرح جواد شمقدری واکنشی نشان نداده‌اند.   قرار بود فاطمه معتمدآریا و مجتبی میرتهماسب به همراه شماری دیگر از سینماگران ایرانی برای دیداربا مسئولان اسکار به آمریکا سفر کنند و جعفر پناهی نیز برای تدارک ساخت فیلمی راهی فرانسه شود.   سه سینماگر ممنوع‌الخروج خود پیشتر در روز اول آبان‌ماه با انتشار نامه سرگشاده‌ای خطاب به ملت ایران تاکید کرده بودند: &#171;هر یک از ما تنها یک پاسپورت داریم. پاسپورت ایرانی که آرم جمهوری اسلامی بر آن حک شده است. پاسپورت‌مان را در فرودگاه از ما گرفتند. ما سینماگریم. در این سی سال سینماگر شده‌ایم و به واسطه فیلم‌های‌مان در مجامع جهانی نماینده فرهنگ و هویت ایرانی خویش بوده‌ایم. هیچ دولتی این هویت را به ما نبخشیده است که بتواند آن را از ما پس بگیرد.&#187;   در آن نامه گفته شده بود: &#171;دولت این توان را دارد که مانع خروج ما از مرزهای کشورمان بشود؛ اما یادآوری می‌کنیم که هویت ما در گرو پاسپورت‌های‌مان نیست. حتی بدون پاسپورت، ما ایرانی هستیم.&#187;    شمار زیادی از هنرمندان ایرانی در جریان رقابت‌های انتخابات ریاست جمهوری از مهدی کروبی یا میرحسین موسوی، دو رقیب محمود احمدی‌نژاد، حمایت کرده و سیاست‌های آقای احمدی‌نژاد را به تندی مورد انتقاد قرار داده بودند.   مقامات مسئول هنوز علت ممنوع‌الخروج شدن این سه سینماگر را اعلام نکرده‌اند.   شنبه گذشته، کمپانی فرانسوی آپوکالیپس فیلمز با ارسال نامه‌ای به خانه سینما اعلام کرد که قصد تهیه‌کنندگی فیلمی به کارگردانی جعفر پناهی را دارد و به همین دلیل خواستار برطرف شدن مشکل وی برای خروج از ایران است.   پیش از آن نیز درخواست‌هایی برای حل مشکل سه سینماگر ممنوع‌الخروج صورت گرفته بود و از جمله مدیرعامل خانه سینما خواستار حل این مشکل شده بود، اما مقامات مسئول پاسخی به این درخواست‌ها نداده و تنها اعلام کرده بودند که رسیدگی به این مساله در صلاحیت مقام‌های قضایی است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/k2_shamaghdari_reaction_cinema_house_open_letter/1875803.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/k2_shamaghdari_reaction_cinema_house_open_letter/1875803.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 12 Nov 2009 12:15:25 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/k2_shamaghdari_reaction_cinema_house_open_letter/1875803.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/B9B02708-609F-47F2-9426-1D152475B306_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>فکرشو بکن؛ هالیوود، یارا شهیدی را به سینماهای آمریکا برد</title>
            <description>يارا شهيدی، ۹ ساله آفریقایی-آمریکایی ايرانی‌تبار، برای نخستين بار با فيلم imagin that يا &#171;فکرشو بکن&#187; بر پرده سيمين فيلم های هاليوودی جايگاه ويژه ای يافته است.يارا شهيدی، ۹ ساله آفریقایی-آمریکایی ايرانی‌تبار، برای نخستين بار با فيلم imagin that  يا &#171;فکرشو بکن&#187; بر پرده سيمين فيلم های هاليوودی جايگاه ويژه ای يافته است.  اما آمريکايی‌ها مدت ها است که يارای حب نبات و آب حيات را می شناسند.  يارا از شش ماهگی همراه مادر آفريقايی- آمريکايی اش مدل پوشاک مزون های بلند آوازه جهان بوده است.  يارا در شوی تلويزيونی &#171;کولد کيس&#187; که شش روز ديگر پخش خواهد شد، ستاره ميهمان است. او در اين شو با يکی از ترانه های کويين لطيفه به نام &#171;خانم ها مقدمند&#187; رپ می خواند. يارا دو برادر کوچکتر از خود هم دارد؛ سعيد و احسان که سعيد هم ماه هاست در سريال های مختلف تلويزيونی آمريکا می درخشد.  يارا تا چهار سالگی ساکن ايالت مينه سوتا بود که پدر و مادرش درپی کار و باری تازه به ايالت کاليفرنيا کوچ کردند.         همراه کارگردان &#171;فکرشو بکن&#187; کری کرک‌پاتریک   يارای شيرين زبان در فيلم &#171;فکرشو بکن&#187; برای پدرش ادی مورفی، کمدين نامدار آمريکايی، خوراکی استثنايی می پزد. در واقع آشی می پزد روی آن يک وجب روغن با صورت حسابی چند صد هزار دلاری.  در فيلم &#171;فکرشو بکن&#187;، يارا نقش اوليويا دختر ادی مورفی را بازی می کند؛ دختر پدری خسته از کار زياد، اما پر مشغله. در چنين شرايطی است که اوليويا به ياری پدر می شتابد و با تخيلات کودکانه اش پدر را به جهانی خيالی می برد و همزمان از رازهای موفقيت برای او پرده برمی دارد.  يارا به رغم گرفتاری هايی که هر ستاره ديگری با آنها دست به گريبان است، به گفته خودش از يک چيز غافل نيست، از اين که بيشتر و بيشتر زبان فارسی بياموزد و در کنار آن آشپزی ايرانی و در اين دو زمينه او مشکلی ندارد، چون نه تنها افشين شهيدی، پدر ايرانی او که مادر آفريقايی- آمريکايی‌اش نيز فارسی را روان حرف می زنند.   يارا يک بار هم گفت وگويی تلويزيونی با شبکه فارسی زبان تپش داشته است. يارا در همين گفت و گو می گويد ۹ سال دارد و فارسی را با پسرعمو و دخترعموهايش که ايرانی هستند تمرين می کند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_YaraShahidi/1874514.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_YaraShahidi/1874514.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 10 Nov 2009 22:24:48 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر جهان</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/D3B2EA8C-6ADB-4A9D-97DD-7465E49B88DA_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>مهدى سحابى، مترجم و نقاش ايرانى، در پاريس درگذشت</title>
            <description>مهدى سحابى، مترجم آثار معروف تاريخ ادبيات جهان، مجسمه‌ساز و نقاش ايرانى، یک‌شنبه شب بر اثر ايست قلبى در شهر پاريس درگذشت.مهدى سحابى، مترجم آثار معروف تاريخ ادبيات جهان، مجسمه‌ساز و نقاش ايرانى، یک‌شنبه شب بر اثر ايست قلبى در شهر پاريس درگذشت.  آقاى سحابى که متولد سال ۱۳۲۲ در شهر قزوين بود و هنگام مرگ ۶۶ سال داشت با ترجمه رمان &#171;در جست‌وجوى زمان از دست رفته&#187; اثر مارسل پروست در ايران به شهرت رسيد.  آقاى سحابى براى ترجمه اين رمان هفت جلدى كه شاهكار بزرگ این نویسنده فرانسوی است نزديك به ۱۱ سال وقت صرف كرد كه مجموعه اين اثر در هشت جلد از سوى نشر مركز در تهران به چاپ رسيده است.  مهدى سحابى دوران دبستان و دبيرستان خود را در تهران به پايان رساند و براى تحصيل در رشته نقاشى به دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران رفت، ولى درس خود را ناتمام گذاشت و براى تحصيل در رشته كارگردانى سينما به ايتاليا رفت و در آكادمى هنرهاى زيباى &#171;رم&#187; مشغول به تحصيل شد. او اما اين دوره را نيز ناتمام گذاشت.  وى سابقه كار روزنامه‌نگارى را نيز در كارنامه خود داشت و در سال ۱۳۵۱ همكارى خود را با روزنامه كيهان به عنوان مترجم زبان‌هاى فرانسه و ايتاليايى آغاز كرد، ولى در سال ۵۸ اين شغل را ترك كرد و از سال ۱۳۶۰ به صورت تمام وقت به عنوان مترجم آثار ادبى فعاليت خود را دنبال كرد.  علاوه بر ترجمه رمان &#171;زمان از دست رفته&#187;، برگردان فارسى &#171;مرگ قسطى&#187; اثر لويى فردينان سلين، &#171;مادام بووارى&#187; نوشته گوستاو فلوبر و &#171;بارون درخت‌نشين&#187; اثر ايتالو كالوينو از ديگر آثار مهدى سحابى است كه طى سه دهه گذشته در ايران منتشر شده است.  وى همچنين دو اثر از سلمان رشدى با عنوان &#171;شرم&#187; و &#171;بچه‌هاى نيمه‌شب&#187; را به فارسى ترجمه كرد كه نخستين كتاب در دوره پنجم كتاب سال جمهورى اسلامى ايران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به عنوان كتاب سال برگزيده شد.  مهدى سحابى در ۲۸ سال گذشته علاوه بر كار ترجمه علاقه خود به نقاشى را نيز دنبال كرده و همچنين به خلق آثار تجسمى پرداخت كه مجموعه كارهاى او در چندين نمايشگاه در ايران و جهان با مضمون صورتك‌‌هاى متعدد انسانى به نمايش در آمد.  مهدی سحابی ساکن فرانسه بود و هر از چندی برای برپایی نمایشگاه‌های خود و چاپ آثارش به ایران سفر می‌کرد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f4_Mehdi_Sahabi_dies_painters_translator_paris/1873546.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f4_Mehdi_Sahabi_dies_painters_translator_paris/1873546.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 09 Nov 2009 22:26:45 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/BBC6CDFB-2AC1-423A-84F2-203F69F5417B_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title> امير قويدل، خالق &#171;سردار جنگل&#187;، درگذشت </title>
            <description>امير قويدل، کارگردان ايرانی و خالق آثاری همچون بندر مه‌آلود، خونبارش و دل‌نمک، پيش از ظهر روز یکشنبه در بيمارستان پارسيان تهران درگذشت.امير قويدل، کارگردان ايرانی و خالق&#160;آثاری همچون بندر مه‌آلود، خونبارش و دل‌نمک، پيش از ظهر روز یکشنبه در بيمارستان پارسيان تهران درگذشت.   به گزارش&#160;خبرگزاری کار ایران، ایلنا،&#160;امير قويدل به دليل بيماری کبدی از ۲۷ مهرماه در بيمارستان پارسيان بستری بود.  امير قويدل&#160;متولد&#160;مشهد بود و در تئاتر مدرک تحصيلی فوق ديپلم داشت. آقای قویدل&#160;فعاليت سينمايی خود را با فيلم &#171;مرگ در باران&#187; ساخته ساموئل خاچيکيان به عنوان دستيار کارگردان آغاز کرد.   از دیگر آثار آقای قویدل می‌توان از ‌رخساره، بندر مه‌آلود، گالان، ترن، ميرزا کوچک‌خان و&#160;برنج خونين نام برد.  وی همچنين سال‌ها به عنوان مشاور کارگردان، نويسنده، و طراح صحنه در عرصه هنری فعاليت داشت. از فيلم‌های کوتاه او می‌توان به &#171;عاشورا در مزينان&#187; (فيلمنامه‌نويس) و &#171;يک روايت کوچک&#187; (فيلمنامه‌نويس) اشاره کرد.&#160;   به نوشته روزنامه دنيای اقتصاد، امير قويدل پس از سال‌ها دوری از سينما امسال با فيلم &#171;بار هستی&#187; خود را برای حضور در جشنواره فيلم فجر آماده کرده بود.   دنيای اقتصاد می‌افزايد امیر قويدل با بيان اين مطلب که فيلم او در ژانر وحشت قرار ندارد گفته بود: &#171;اگرچه در جای جای فيلم می‌توان گرايش به سمت سينمای وحشت را ديد، کليت داستان و محتوای آن اين‌گونه نيست، چرا که بخش‌های دلهره‌آور فيلم تنها به دليل ايجاد جذابيت در آن گنجانده شده، اما اين بخش‌ها را نمی‌توان به کل داستان تعميم داد.&#187;  این روزنامه به نقل قول از امیر قویدل افزود:‌ &#171;من پس از ۷ سال دوری به خانه خودم سينما بازگشته‌ام. به هرحال خانه من سينما است و نه تلويزيون. بنابراين امسال با اين فيلم در جشنواره حضور پيدا می‌کنم و مطمئن هستم که حرف اول را در اين رويداد خواهم زد.&#187;   مراسم تشييع پيکر امير قويدل، کارگردان کهنه‌کار سينمای ايران، روز سه‌شنبه ۱۹ آبان ساعت ۱۰ صبح از مقابل ساختمان شماره دو خانه سينما واقع در خيابان وصال با حضور هنرمندان و علاقه‌مندان وی برگزار می‌شود.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f3_ghavidel_passed_away_film_Iran_director/1873028.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f3_ghavidel_passed_away_film_Iran_director/1873028.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 09 Nov 2009 14:50:03 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/7A3C4642-3949-4A84-AAFB-E29F69AC4C4D_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>ایران‌زمین با صدای ابریشمی زنی که فارسی هم بلد نیست</title>
            <description>باورتان می شود کسی که تا این حد شیوا، تصانیف خاطره انگیز فارسی را می خواند اصلا ایرانی نیست و تازه دارد با کمک همسر ایرانی و مادرشوهر و پدرشوهر ایرانی اش، زبان فارسی را می آموزد؟            مونیکا جلیلی ، فارغ التحصیل رشته ادبیات فرانسه از دانشگاه کلمبیای نیویورک است. او در مدرسه موسیقی منهتن و در رشته آواز کلاسیک تحصیل کرده و در این مورد به رادیو فردا می گوید: &#171;اسم من مونیکاست و جلیلی نام فامیل همسرم من است. پدر و مادرم ، آلمانی – هلندی هستند و خودم در نیویورک به دنیا آمده ام. اما از وقتی با همسر ایرانی ام ازدواج کردم از بسیاری نظرها خودم را یک ایرانی محسوب می کنم. اگر چه رسما شهروند ایران نیستم من شش سال پیش در نیویورک به تشویق یک موسیقیدان و نوازنده سنتور ایرانی با موسیقی ایرانی آشنا شدم. او با من تماس گرفت و به من گفت که اگرچند تصنیف ایرانی به من یاد بدهد آیا حاضرم آن را در برنامه نوروز ویژه ایرانیان در نیویورک بخوانم؟  من اگر چه خیلی خوشحال بودم اما گفتم که نه تنها از موسیقی ایرانی چیزی نمی دانم بلکه زبان فارسی را هم بلد نیستم. و حتی یک کلمه هم به فارسی نمی توانم صحبت کنم. اما او گفت که هیچ عیبی ندارد و با صبر و حوصله تصانیف را که هر کدام هم به یک لهجه بود از گیلکی گرفته تا کردی و ترکی و فارسی به من یاد داد.         سلطان قلب ها ، دریاچه نور و سایر تصنیف های دهه ۶۰ و ۷۰ را با هر آهنگی آموختم و بیشتر و بیشتر عاشق موسیقی ایرانی شدم. دیگر متقاعد شدم که این کاری است که می خواهم بکنم. من در یک محیط ایرانی بزرگ نشده ام. ولی احساسم به من گفت که این تصانیف و آهنگ ها متعلق به من است. من عاشق آنها شدم. برایم سخت است که بگویم چرا؟ اما با معنی این شعرها و صدای این آهنگ ها همدلی عجیبی دارم.  از همان جا و از سال ۲۰۰۴ بود که گروه خودم را تشکیل دادم. و شروع به خواندن تصانیف فارسی کردم. بعد هم آنها را به انگلیسی و فرانسه ترجمه کرده و خواندم. وب سایتی راه اندازی کردم که می توانید همه آهنگ هایم را در آن گوش کنید.&#187;  مونیکا جلیلی می گوید که در اول فارسی را چندان نمی دانسته و کارش بسیار سخت تر بوده است. او ساعت ها پای تلفن مادر شوهر و پدر شوهر ایرانی اش می نشسته و کلمات و شعرها را می آموخته است  &#171;خیلی کار سختی بود که لهجه ام را درست کنم. اما بعدش فکرکردم به هر حال باید فارسی را بیاموزم. ولی همان طور که می بینید هنوز هم آنقدر فارسی را نیاموخته ام که بتوانم این مصاحبه را به زبان فارسی انجام دهم. اما این چند کلمه را می توانم بگویم:  خودتان از اول تا آخر بشنوید:     </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Monika_Jalili/1872908.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Monika_Jalili/1872908.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 09 Nov 2009 13:11:17 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
                        
        </item>

        <item>
            <title>ابهام دوباره درباره سرنوشت فيلم‌های توقيف شده</title>
            <description>علی رغم قول مساعد معاون سينمايی، مدير کل اداره نظارت و ارزيابی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌گويد ممکن است مشکل اکران بعضی از فيلم‌ها حل نشود. آقای سجادپور گفته است که &#171;هر کدام از اين فيلم‌ها مشکلات خاصی دارند و بايد به صورت جداگانه بررسی شوند&#187;.عليرضا سجادپور، مديرکل اداره نظارت و ارزيابی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گفته است که ممکن است مشکل اکران بعضی از فيلم‌ها حل نشود.  به گفته آقای سجادپور، &#171;هر کدام از اين فيلم‌ها مشکلات خاصی دارند و بايد به صورت جداگانه بررسی شوند و در صورت امکان مشکل آنها حل شود.&#187;  پيش از اين، جواد شمقدری، معاون سينمايی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از حل مشکل فيلم‌هايی که در دوره پيشين وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز نمايش نگرفته بودند، خبر داده بود.  آقای شمقدری، که خود کارگردان سينما است، از چهره‌های نزديک به محمود احمدی‌نژاد محسوب می‌شود. او که فيلم‌های تبليغاتی آقای احمدی‌نژاد در جريان رقابت‌های انتخابات رياست جمهوری را ساخته است، در دولت دهم به عنوان معاون سينمايی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منصوب شد.  آقای شمقدری در نخستين اظهارات خود پس از تصدی سمت معاونت سينمايی از حل مشکل نمايش فيلم‌هايی مانند &#171;سنتوری&#187;، &#171;به رنگ ارغوان&#187;، &#171;صدسال به اين سال‌ها&#187; و &#171;تنها دوبار زندگی می‌کنيم&#187; خبر داده و گفته بود که فيلم‌ها از اين پس راحت‌تر مجوز می‌گيرند.  اما اکنون به نوشته روزنامه‌های روز يکشنبه تهران، عليرضا سجادپور می‌گويد: &#171;بررسی مشکل فيلم‌های در حال اکران وقت و دقت بسياری را طلب می‌کند و نمی‌توان زمان دقيقی را برای حل آنها تعيين کرد&#187;.  به گفته آقای سجادپور، &#171;حدود هشت فيلم سينمايی به دليل مشکلاتی که وجود داشته است در دوره مديريت قبلی سينما توقيف شده‌اند که در حال بررسی آنها هستيم.&#187;  وی افزوده است: &#171;مديريت جديد سينما می‌توانست نسبت به اتفاقات در دوره مديريت قبل بی‌تفاوت باشد، اما فقط با اين هدف که مشکل هنرمندان حل شود به بررسی اين موضوع پرداختيم.&#187;  آقای سجادپور چندی پيش نيز هشدار داده بود که با هنرمندانی که در فيلم‌های زيرزمينی حضور يابند، برخورد می‌شود.  در هفته‌های اخير، سه سينماگر ايرانی ممنوع‌الخروج اعلام شده و اخباری در باره ممنوع‌التصوير شدن برخی از هنرپيشگان منتشر شده است.  اين در حالی است که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هنوز به ممنوع‌الخروج شدن سينماگران ايرانی واکنشی نشان نداده است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/k2_banned_films/1872326.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/k2_banned_films/1872326.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 08 Nov 2009 14:36:32 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/E57C5D45-1775-43A9-B604-9772A7B4D7BB_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title> کتاب هفته؛ عزت الله سحابی، نيم قرن خاطره و تجربه</title>
            <description>جلد اول کتاب &#171;نيم قرن خاطره و تجربه&#187;،که هفته های اخير منتشر شد،بخشی از خاطرات سياسی و فرهنگی عزت الله سحابی را از شهريور ۱۳۲۰ تا انقلاب اسلامی در بر می گيرد.جلد دوم کتاب،که در دست انتشار است،فصل دوم زندگی سحابی را در جمهوری اسلامی تصوير می کند.جلد اول کتاب &#171;نيم قرن خاطره و تجربه&#187;،که هفته های اخير منتشر شد،بخشی از خاطرات سياسی و فرهنگی عزت الله سحابی را از شهريور ۱۳۲۰ تا انقلاب اسلامی در بر می گيرد.جلد دوم کتاب،که در دست انتشار است،فصل دوم زندگی سحابی را در جمهوری اسلامی تصوير می کند.  عزت الله سحابی از فعال ترين و خوشنام ترين چهره های سياسی تاريخ معاصر ايران است و در مهم ترين&#160; دوره های تاريخی ايران از شهريور ۱۳۲۰ تا کنون حضوری تاريخی،نقاد،موثر و فعال داشته است.  زندگی سياسی و فرهنگی پرفراز و نشيب عزت الله سحابی، که با تجربه های گوناگونی چون مبارزات مخفی زيرزمينی، بارها شکنجه و زندانی شدن در هر دو نظام شاهنشاهی و جمهوری اسلامی، رهبری سازمان های اپوزيسيون، عضويت در شورای انقلاب، نمايندگی مجلس خبرگان قانون اساسی و مجلس و روزنامه نويسی رنگ می خورد، بخشی مهم از تاريخ معاصر ايران است و خاطرات او از اسناد و مراجع معتبر تاريخی به شمار می رود.  چهره های سياسی ايران تا پيش از انقلاب اسلامی به خاطره نويسی رغبتی نداشتند و خاطره نويسی رجال سياسی ايران از ژانرهائی است که پس از انقلاب اسلامی رايج و با استقبال گسترده پژوهش گران و بازار کتاب ايران رو به رو شد.   خاطره نويسی روايت يا بازآفرينی تاريخ از نگاه و منظر راويانی است که در در خلق و نوشتن تاريخ حضور و نقش کارساز داشته اند.  پيوند پر رنگ خاطرات با موقعيت حال و منظر راوی از اعتبار خاطره چون &#171;سند ناجانبدار&#187; می کاهد اما پژوهش گران به ياری شيوه های غنی تحليل و بازخوانی متن، خاطرات را از بازسازی تاريخ از منظر حال و راوی به اسنادی معتبر و غنی در شناخت تاريخ بدل بر می کشند و خوانندگان نيز گذشته و تاريخ خود را از ورای نوشته ها و نانوشته های خاطرات بازسازی کرده و از تجربه تاريخ سازان بهره می گيرند.  جلد اول خاطرات عزت الله سحابی نه فقط زندگی سياسی او، که وضعيت سياسی، فرهنگی و اجتماعی ايران را از شهريور ۱۳۲۰ تا انقلاب اسلامی تصوير می کند.   پدر عزت الله سحابی،دکتر يدالله سحابی،از نخستين دانشجويانی بود که به دوران پهلوی اول برای تحصيل به اروپا اعزام شدند. يدالله سحابی پس از اخذ دکترا در گياه شناسی و آب‌های زير زمينی در ۱۳۱۲ به ايران بازگشت و همراه با مهندس مهدی بازرگان به يکی از چهره های بانفوذ و خلاق نخستين دوره فکری رفرميست های مذهبی ايران در عصر پهلوی بدل شد.  تلاش نظری رفرميست های مذهبی ايران در نخستين دوره فکری خود به عصر پهلوی به اثبات سازگاری اسلام با علوم تجربی معطوف بود و دکتر يدالله سحابی با نگارش کتاب &#171;خلقت انسان&#187; در اين عرصه نقشی مهم داشت.  يدالله سحابی به دوران مبارزات ملی از ياران محمد مصدق و پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از بنيان گذاران سازمان نهضت آزادی بود و به همين اتهام بازداشت و زندانی شد.  عزت الله سحابی،که در سال ۱۳۰۹ در تهران چشم به جهان گشود، به دليل فعاليت های سياسی و فرهنگی پدر از کودکی و نوجوانی با مسائل فکری و سياسی درگير بود.  به دوران تحصيل در دانشگاه تهران تا سال ۱۳۳۱ سردبيری مجله های فروغ علم و گنج شايگان را بر عهده داشت و در اين سال تحصيلات مهندسی خود را در مکانيک به پايان رساند.  سحابی از نخستين کسانی بود که در سال ۱۳۳۲ به سازمان نهضت آزادی پيوست که بدان روزگار ممنوع و فعاليت های آن زيرزمينی بود.  سحابی در اين سازمان عضو کميته انتشارات و تبليغات و ناشر روزنامه راه مصدق بود و در تيرماه ۱۳۳۳ زندانی شد.عزت الله سحابی پس از آن بارها به زندان افتاد و آخرين بار به دوران شاه در سال ۱۳۵۰ بازداشت و به ۱۵ سال زندان محکوم شد و تا انقلاب اسلامی در زندان بود.  عزت الله سحابی در سال های انقلاب و پس از آن عضو شورای مرکزی نهضت آزادی،عضو شورای انقلاب،نماينده مجلس خبرگان اول و نماينده مردم تهران در مجلس اول بود و در دولت مهندس مهدی بازرگان رياست سازمان برنامه و بودجه را بر عهده داشت.  با سقوط دولت بازرگان سحابی نيز از سمت های دولتی کناره گرفت. چند سال پس از انقلاب با نقد برنامه های اقتصادی نهضت آزادی، که از منظر او از سرمايه داری و بازار آزاد دفاع و به عدالت اجتماعی و توزيع عادلانه درآمدهای ملی بی اعتنا بود، از اين سازمان نيز استعفا داد و چندی بعد گروه معروف به فعالان ملی ــ مذهبی را بنياد نهاد که از آن دوران تا کنون از گروه های فعال در عرصه اپوزيسيون سياسی ايران است.  عزت الله سحابی به دوران رياست جمهوری آقای رفسنجانی و به دستور او، به دليل امضای نامه ای در نقد سياست رئيس جمهور در خصوصی سازی و اعمال شيوه های خشن سرکوب و استبداد، بازداشت و شکنجه شد.  عزت الله سحابی در جمهوری اسلامی نيز چند بار زندانی و آخرين بار به اتهام &#171;تشکيل گروه با هدف برهم زدن امنيت کشور، تبليغ عليه نظام و توهين به مسؤولان&#187; به ۱۱ سال زندان محکوم شد.  عزت الله سحابی در سال ۱۳۷۰ مجله &#171;ايران فردا&#187; را منتشر کرد که به روزگار خود از حرفه ای ترين و بانفوذترين نشريات ايران بود.ايران فردا نيز در سال ۱۳۷۹ توقيف شد.  به قلم عزت الله سحابی ده ها مقاله و کتاب از جمله کتاب با ارزش&#171;ناگفته های انقلاب و مباحث بنيادی ملی&#187; منتشر شده است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f3_books_Iran_Sahabi/1871194.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f3_books_Iran_Sahabi/1871194.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 06 Nov 2009 16:42:53 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/C878F35B-673E-4D27-94A2-E2DDEC2FD2D9_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>لوی استراوس؛ از پاریس تا آمازون</title>
            <description>کلود لوی استراوس فيلسوف، انسان شناس و جامعه شناس برجسته فرانسوی که از او به عنوان پدر انسان شناسی مدرن ياد می شود در سن صد سالگی درگذشت.کلود لوی استراوس فيلسوف، انسان شناس و جامعه شناس برجسته فرانسوی که از او به عنوان پدر انسان شناسی مدرن ياد می شود در سن صد سالگی درگذشت.   يکی از فرضيه های مهم او که در زمان خود بسيار نوگرايانه بود اين است که جوامع مدرن و جوامع بدوی انسانی از لحاظ عيار هوشمندی تفاوت چندانی ندارد.  لوی استراوس که هم فيلسوف بود و هم جامعه شناس در مجموع يک شخصيت و انديشمند انسان گرا تلقی می شد. او يکی از متفکران تاثير گذار در جامعه روشنفکری فرانسه در دهه های ۶۰ و ۷۰ ميلادی و پايه گذار مکتب فکری بود که به ساختارگرايی شهرت دارد.   پايه اصلی اين تفکر اين است که تجارب و حيات جوامع گوناگون بشری در طول تاريخ عناصر بسيار همگونی دارند و اين عناصر برخاسته از طبيعت و توانايی های ذهن خود انسان است.  او با مطالعه زندگی قبايل بدوی در برزيل و آمريکای شمالی و مقايسه آن با جوامع مدرن و &#171;تمدن غربی&#187; به اين نتيجه رسيد که در تمام اين گروه های انسانی همان سئوالات و دلمشغولی های مهم مانند &#171;چگونگی پيدايش انسان&#187; به شيوه ای مشابه مطرح شده و هر يک از اين جوامع متناسب با عرف و عناصر افسانه ای و اسطوره ای خود در جستجوی پاسخی برای اين سئوالات هستند.     استراوس در اقامت چهار ساله خود در برزيل برای نخستین بار به مناطق دوردست آمازون سفر کرد و با زندگی در ميان قبايل آن منطقه قعاليت در رشته انسان شناسی را اغاز کرد. با وجوديکه در آن زمان تصور عمومی اين بود که اين قبايل وحشی هستند ولی لوی استراوس آنها را &#171;جوامع بدون خط و نگارش&#187; می دانست.  يکی ديگر از نکات مورد توجه لوی استراوس مطالعه قطب های متضاد و يا دوگانگی ها در تجارب و زندگی بشری بود و معتقد بود که آنها از عناصر مهم در نحوه سازماندهی و شکل گيری عوامل اجتماعی است.   نتايج تحقيقات او در مورد نقش اسطوره در تاريخ بشری در مجموعه از کتاب های او منتشر شد. بسياری از نويسندگان و انديشمندان کتاب های لوی استراوس را از جمله تاثير گذارترين آثار فلسفی و جامعه شناختی قرن بيستم قلمداد می کند.  در فرانسه، زادگاه لوی استراوس، او جايگاه ويژه ای داشت و يکی از گنجينه های کم نظير فرهنگ اين کشور تلقی می شد. در پی مرگ وی نيکولا سرکوزی او را يک انسان گرا بزرگ توصيف کرد و برنار کوشنر وزير خارجه فرانسه گفت که اين کشور يک انديشمند بزرگ را از دست داد.  کوئی‌شیرو مات‌سو‌ئو‌را، دبيرکل يونسکو، لوی استراوس را &#171;يکی از بزرگان قرن بيستم&#187; نام داد و گفت او نحوه برخورد و برداشت انسان ها از يکديگر را متحول کرد و با کنار زدن مفاهيمی مثل نژاد  راه را برای تفکری تازه براساس يگانگی و پيوستگی کل جامعه انسانی هموار نمود.  کلود لوی استراوس در ۲۸ نوامبر سال ۱۹۰۸ در بروکسل متولد شد. پدر او يک نقاش و پدربزرگ او ويلونيست مشهور قرن نوزده ايساک استراوس بود. او در دانشگاه سوربون پاريس در رشته فلسفه و حقوق تحصيل و در سال۱۹۳۱  فارغ التحصيل شد. پس از ۴ سال تدريس در دبيرستان های پاريس  با پذيرش عضويت در يک هئيت علمی و فرهنگی راهی برزيل شد و کار تدريس در دانشگاه سائوپولو را آغاز کرد.  استراوس در اقامت چهار ساله خود در برزيل برای نخستین بار به مناطق دوردست آمازون سفر کرد و با زندگی در ميان قبايل آن منطقه قعاليت در رشته انسان شناسی را اغاز کرد. با وجوديکه در آن زمان تصور عمومی اين بود که اين قبايل وحشی هستند ولی لوی استراوس آنها را &#171;جوامع بدون خط و نگارش&#187; می دانست.    در دهه ۱۹۸۰ ديدگاه های لوی استراوس از سوی مکتب موسوم به پسا ساختارگرايی مورد حمله و نقد قرار گرفت که معتقد بود تاريخ و تجربه بشری در شکل دادن به آگاهی انسان بسيار مهمتر از قوانين طبيعی هستند.  او در سال ۱۹۳۹ برای شرکت در جنگ جهانی دوم به فرانسه بازگشت و به عنوان افسر هماهنگ کننده با نيروهای بريتانيايی مشغول انجام وظيفه شد. مدتی بعد دوباره کار تدريس در دبيرستان ها را شروع کرد ولی به خاطر يهودی بودن اخراج شد. تا اينکه در سا ل۱۹۴۱ دانشگاه جديد تحقيقات جامعه شناسی نيويورک به وی پيشنهاد کار داد و لوی استراوس آنرا پذيرفت.  در مدت اقامت در نيويورک فرصت فراوانی برای مطالعه در کتابخانه عمومی نيويورک پيدا کرد و همزمان با کار يک دانشگاه کوچک برای فرانسوی های مهاجر و تبعيدی را تاسيس کرد.  بسياری از ايده هايی که وی در آن دوران داشت بعدها در کتاب های وی به تفضيل منعکس شده اند.  پس از پايان جنگ لوی استراوس به فرانسه بازگشت و با تکميل بخشی از مطالعات خود در سال ۱۹۴۸ دکترای خود در رشته انسان شناسی در دانشگاه پاريس را به پايان رساند. چند سال بعد هنگامی که وی در يکی از دانشگاه های فرانسه تدريس می کرد با کمک مالی بنياد راکفلر توانست دانشکده اقتصاد و علوم اجتماعی را در اين دانشگاه تاسيس کند. او تا زمان بازنشستگی همچنین&#160; يکی از پروفسورهای&#160;&#160; &#171;کالج فرانسه&#187; بود.  در اواسط دهه ۱۹۶۰ او به يکی از چهره های تاثير گذار در عرصه روشنفکری فرانسه بدل شد. اما در دهه ۱۹۸۰ ديدگاه های لوی استراوس از سوی مکتب موسوم به  پسا ساختارگرايی مورد حمله و نقد قرار گرفت که معتقد بود تاريخ و تجربه بشری در شکل دادن به آگاهی انسان بسيار مهمتر از قوانين طبيعی هستند. اما در سال های اخير بار ديگر جهت گيری ها در عرصه فلسفه و انسان شناسی به سمت ديدگاه های لوی استراوس متمايل شده و انديشه های او باری ديگر اهميت یافته است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f8_strauss_french_philosopher/1870397.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f8_strauss_french_philosopher/1870397.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 05 Nov 2009 18:43:40 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر جهان</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f8_strauss_french_philosopher/1870397.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/BC7DE16C-26EA-48D5-848E-80732B4DAC7F_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>محله‌ای بود، محله برو بیا؛ رسام از زبان بیرنگ</title>
            <description>مسعود رسَّام، تهیه‌کننده برخی از مشهورترین و پربیینده‌ترین مجموعه‌هایی تلویزیونی در ایران، همچون &#171;محله برو بیا&#187;، &#171;محله بهداشت&#187;، &#171;همسران&#187; و &#171;خانه سبز&#187; بعد از ظهر يكشنبه در  تهران و پس از مدت‌ها ابتلا به بیماری سرطان درگذشت. بسیاری از مشهورترین مجموعه‌های تلویزونی مسعود رسام با همکاری با بیژن بیرنگ، دیگر تهیه کننده و کارگردان تلویزیونی ساخته شده بود. بیژن بیرنگ در گفت‌وگویی با رادیو فردا از همکاریش با رسام، تغییراتی که در برنامه‌سازی تلوزیون ایجاد کردند و دوستی که تا آخرین لحظات پابرجا بود می‌گوید.  &#160;  به روایت زندگی:  متولد ۱۳۳۶ در تهران، دانش‌ةموخته کارگردانی از دانگاه صددا و سیما بود.  کار خود را در تلویزیون از سال ۱۳۵۸ آغاز کررد.  در میان آثار او چنین عنوان‌هایی به چشم می‌خورد: غيرمحرمانه، مادر، بزرگ مرد کوچک، سريال مرواريد سرخ، دريايي‌ها، سيندرلا، تولدي ديگر، دنياي شيرين دريا، نوعي ديگر، دلبندم،&#160; همسران، علي و غول جنگل، چاق و لاغر، دو مرغابی در مه، ماموريت، خانه سبز، در خانه، هاچين و واچين،‌ از نو بسازيم، محله بهداشت، محله برو بيا، برده رقصان، کيف، شازده کوچول و ...   مسعود رسَّام، تهیه‌کننده برخی از مشهورترین و پربیینده‌ترین مجموعه‌هایی تلویزیونی در ایران، همچون &#171;محله برو بیا&#187;، &#171;محله بهداشت&#187;، &#171;همسران&#187; و &#171;خانه سبز&#187; بعد از ظهر يكشنبه در تهران و پس از مدت‌ها ابتلا به بیماری سرطان درگذشت.  وی هنگام مرگ ۵۲ سال داشت.  آخرین فعالیت هنری مسعود رسام، کارگردانی مجموعه تلویزیونی &#171;غیر محرمانه&#187; بود که سال گذشته از تلویزیون پخش شد.  مسعود رسام متولد تهران و فارغ ‌التحصيل كارگردانی از دانشكده صدا و سيما بود.  بسیاری از مشهورترین مجموعه‌های تلویزونی مسعود رسام با همکاری با بیژن بیرنگ، دیگر تهیه کننده و کارگردان تلویزیونی ساخته شده بود. بیژن بیرنگ در گفت‌وگویی با رادیو فردا از همکاریش با رسام، تغییراتی که در برنامه‌سازی تلوزیون ایجاد کردند و دوستی که تا آخرین لحظات پابرجا بود می‌گوید.           همکاری شما با آقای رسام از چه سالی آغاز شد و چه اتفاقی باعث آشنایی شما شد؟    بیژن بیرنگ : من با آقای رسام از سال ۱۳۶۱ در راهروهای شبکه یک صدا و سیما آشنا شدم. این آشنایی بعدها تبدیل به همکاری شد که این همکاری با &#171; محله برو بیا و بهداشت &#187; آغاز شد.     این همکاری به چه صورت بود؟    ما در چند زمینه با هم اشتراک کاری داشتیم. هر دویمان تهیه کننده بودیم. یک بخش از کارهایمان هم کارگردانی بود که در آن با هم همکار شدیم. بخشی از کارمان تبلیغات بود که با هم شرکت مشترک تبلیغاتی داشتیم و در این زمینه با هم همکاری می‌کردیم. در ایده پردازی‌ها با همدیگر هم‌فکری می‌کردیم. درآن زمان من بیشتر می‌نوشتم و با هم تلاش می‌کردیم که ایده‌هایمان را بپرورانیم تا بهتر آن را تلویزیونی یا سینمایی کنیم. اینها کارهایی بود که به اتفاق هم انجام می‌دادیم. توی صحنه هم با هم هماهنگی لازم را داشتیم و در مورد بازیها و دکوپاژ هم با هم هماهنگ بودیم.          &#171;رنگ روح زندگی سبزه، فقط سبز...&#187; بخش کوتاهی از سریال خانه سبز که پس از درگذشت خسرو شکیبایی بر وب سایت گروهی یوتیوب قرار گرفت.     آقای بیرنگ اتفاقی که در کارهای مشترک شما با آقای رسام دیده می‌شود این بود که فصل جدیدی از سریال سازی در ایران با کارهای تولیدی شما آغاز شد. این سبک به گونه‌ای بود که اگر چه لوکیشن‌های پرخرجی نداشت اما وجود داستان‌های جذاب و نزدیک به زندگی مردم با اتفاقات تلخ و شیرینش آنها را مورد توجه قرار می‌داد. نمونه این کارها را می‌شود در سریال‌های خانه سبز و همسران به خوبی مشاهده کرد. چطور به این سبک از کار رسیدید؟ رسیدن به این سبک تحت تاثیر تفکر هر دوی شما بود؟ سهم آقای رسام در این میان چقدر بود؟    الان به نظر من صحبت کردن در مورد سهم آقای رسام، شاید در شرایط امروز، چندان مناسب نباشد. گاهی می‌شود که جوانانی با من تماس می‌گیرند و می‌گویند ما با سریال‌های شما بزرگ شدیم. اینجاست که شاید بشود سهم بزرگی به آقای رسام داد. من با این حرف‌ها به یاد می‌آورم که ما پیر شده‌ایم. اگر حمل بر خودستایی نشود باید بگویم من و آقای رسام جزو کسانی بودیم که یک جوری تاریخچه تلویزیون را در خودمان داریم. از شروع کار تلویزیون تا لحظه ای که الان در آن قرار داریم حضور داشتیم. شرایطی که گاها به راحتی امروز نبود.  ما در شرایط پس از جنگ و انقلاب با هم بودیم. یادمان رفته بود که در حالی که ما سرمان را پایین انداخته بودیم و داشتیم کار می‌کردیم، چند نسل دارند با این آثار بزرگ می‌شوند. می‌توانیم در مورد آقای رسام بگویم که چند نسل با کارهای آقای رسام بزرگ شدند.     در آن زمان که شما در تلویزیون فعالیت می‌کردید علیرغم همه محدودیت‌هایی که وجود داشت سعی کردید که کارهایی را تولید و اجرا کنید که مقداری فراتر از محدودیت‌ها بود...    همیشه باید به یاد داشته باشیم که آدم‌هایی که شروع‌کننده‌ی کاری هستند بالطبع باید هزینه‌های آن را هم بپردازند. شاید چیزهایی که امروز به نظر، بسیار ساده و آسان می‌آید در شرایطی که ما در آن زمان به سر می‌بردیم کار سختی بود. مثل اینکه بچه‌ها در&#160;تلویزیون شادی کنند و بخندند. یا اینکه شما امروز موسیقی و تاثیرات آن را در صدا و سیما به خوبی می‌بینید. ما جزو اولین کسانی بودیم که موسیقی را وارد دنیای کودکان و برنامه‌سازی کردیم. شاید جزو اولین کسانی بودیم که کلیپ ساختیم. شاید جزو اولین کسانی بودیم که زن را به شکلی که امروز در تلویزیون نشان داده می‌شود به نمایش گذاشتیم. زن را وارد صحنه‌های کمیک کردیم تا بتواند با مرد در صحنه همکاری کند و حضور داشته باشد. و توانستیم ارتباط واقعی بین زن و مرد را نشان دهیم. همه اینها هزینه‌هایی داشت که من و آقای رسام با همدیگر آن را پرداختیم.     چه هزینه‌هایی؟ ممکن است توضیح دهید؟    هزینه‌های این نوآوری‌ها، گاه کنار گذاشتن کار بود. گاه این بود که این سبک و سیاق مورد قبول واقع نمی‌شد. تولید محله برو بیا در زمان خودش جنجال ایجاد کرد. شاید ما چندین سال به یک شکلی نتوانستیم کار کنیم. برای اینکه آن پخش آن سبک و سیاق به اعتقاد تلویزیون دچار مشکل بود.     چرا این همکاری ریشه دار از سال ۱۳۸۰ ادامه نیافت؟ و ترجیح دادید که دیگر مستقل کار کنید؟    راستش دلم نمی‌خواهد در مورد اینکه چرا همکاری ما در سال ۱۳۸۰ ادامه نداشت توضیح بدهم. جوابش را باید از آدمهایی شنید که باعث این عدم همکاری شدند. والله ما همیشه آرزوی همکاری را هم را داشتیم     به اعتقاد شما ویژگی کار مسعود رسام چه بود؟    به نظر من آقای رسام بسیار انسان باهوشی بود بسیار صادق و منضبط بود. در جاهایی از کار بسیار سخت‌گیر بود. کم‌تر سعی می‌کرد صدمه‌ای به کسی بزند.     پس از اینکه از شما جدا شد چطور بود؟    ما هیچگاه از همدیگر جدا نشدیم. همیشه دو دوست بودیم که با هم ارتباط داشتیم. کارهای مشترک دیگری به جز کار فیلم‌سازی با هم انجام می‌دادیم. در زمینه‌های اقتصادی با هم همکاری داشتیم. به‌خصوص در چند سال اخیر که ایشان بیمار بود به عنوان یک دوست نمی‌توانستم از ایشان دور بمانم و به هر حال در کنار هم بودیم. حتی در آخرین لحظاتی که از میانمان سفر کرد و رفت.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Rassam_Died_Birang_Memorial/1866915.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Rassam_Died_Birang_Memorial/1866915.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 02 Nov 2009 12:22:36 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f35_Rassam_Died_Birang_Memorial/1866915.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/F82771E0-1E26-48F7-B70E-CE79DBDABAE6_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;بدون سلسله‌های شاهنشاهی&#187;؛ حذف تاریخ از کتاب‌های تاریخ؟</title>
            <description>پس از گذشت بيش از يک ماه از انتشار خبری مبنی بر حذف نام شاهان از کتب درسی تاريخ در آموزش و پرورش ايران و متعاقب آن تکذيب اين خبر از سوی مسئولان اين وزارتخانه، سرانجام روز شنبه اين خبر رسماً تاييد شد.پس از گذشت بيش از يک ماه از انتشار خبری مبنی بر حذف نام شاهان از کتب درسی تاريخ در آموزش و پرورش ايران و متعاقب آن تکذيب اين خبر از سوی مسئولان اين وزارتخانه، سرانجام روز شنبه اين خبر رسماً تاييد شد.  حجت الاسلام محی الدين بهرام محمديان، معاون پژوهشی وزير آموزش و پرورش، به خبرگزاری فارس گفت که سلسله‌های شاهنشاهی از کتاب‌های درسی تاريخ حذف شد.        دکتر کاظم کردوانی، جامعه شناس، معتقد است که اين نوع برخوردهای حذفی در تاريخ ايران پيشينه درازی دارد و در اين باره به راديو فردا می‌گويد: &#171;در هر دوره از تاريخ ايران چه در دوران رضا شاه و محمدرضا شاه و چه در دوران جمهوری اسلامی، اين نگاه حذفی به تاريخ وجود داشته است. به عنوان مثال زمانی که ما دبيرستان می‌رفتيم درباره مصدق و سهم او در جنبش ملی شدن نفت در کتاب‌‌های تاريخ اصلاً بحثی وجود نداشت. در جمهوری اسلامی هم سعی می‌کنند با قلب تاريخ همين شيوه را ادامه دهند، از جمله با بزرگ کردن نقش کاشانی و حذف مصدق و مسايل ديگر&#187;.    &#160;           &#160;   تاریخ به روایتی نو؟      &#160;    &#160; &#171;ما در اين ۳۰ سال شاهد بوديم که هر روز با ادعای اين که می‌خواهند تاريخ درست را ارائه دهند، تمام واقعيات تاريخی معاصر و گذشته را منکر شده‌اند.&#187; دکتر اسماعيل نوری علا، پژوهشگر و نويسنده تاريخ  &#171;در هر دوره از تاريخ ايران چه در دوران رضا شاه و محمدرضا شاه و چه در دوران جمهوری اسلامی، اين نگاه حذفی به تاريخ وجود داشته است. اما قدمی که امروز برداشته‌اند قدمی فراتر از گذشته است.&#187; دکتر کاظم کردوانی، جامعه شناس   نظر شما چیست؟      با اين حال آقای کردوانی درباره تفاوت سياست فعلی با آن چه در گذشته سابقه داشته، می‌گويد: &#171;‌ قدمی که امروز برداشته‌اند قدمی فراتر از گذشته است، يعنی از حوزه قلب تاريخ فراتر رفته‌اند و در حوزه حذف تاريخ قرار گرفته‌اند. اين يکی از شگفت‌انگيزترين کارهايی است که يک حکومت می‌تواند با جامعه و نسل جوان خود انجام دهد&#187;.  مسئولان آموزش و پرورش درباره انگيزه خود گفته‌اند که قصدشان پررنگ تر کردن نقش مردم نسبت به شاهان در وقايع تاريخی است.  دکتر اسماعيل نوری علا، پژوهشگر و نويسنده تاريخ، اين تلاش را درکشورهای کمونيستی مسبوق به سابقه می‌داند و به راديو فردا می‌گويد: &#171; امکان نگاه به تاريخ از زوايای مختلف هميشه وجود دارد. تاريخی که مثلاً در عرض ۷۰ سال دراتحاد جماهير شوروی بر اين اساس که موتور تاريخ جنگ طبقاتی است نوشته شد، نگاه جديدی به تاريخ ارائه کرد که بخشی از آن ارزنده و بخشی ديگر تبليغات دستگاه کمونيستی آن زمان بود&#187;.  وی می‌افزايد: &#171; پس از انقلاب و در دوران بهار آزادی نيز نويسندگانی در داخل ايران دست به نوشتن تاريخ های مردمی زدند. اين چيزی است که هميشه از طرف چپ گرايان مطرح بوده و اگر فاقد عناصر تبليغاتی و تحريف باشد، می‌تواند بسيار مفيد باشد.&#187;  آقای نوری علا حذف بخش مهمی از تاريخ از کتاب‌های درسی که امروز در حال رخ دادن است را با انگيزه‌های متفاوتی ارزيابی می‌کند و معتقد است:‌ &#171; اينها با نيت خير بازنگری درتاريخ، اين کار را انجام نداده‌اند. اينها بودجه‌های هنگفتی را دراين ۳۰ سال خرج کردند و در اختيار اشخاصی چون ناصر پورپيرار قرار دادند تا ثابت کنند ايرانيان قبل از اسلام مردمی وحشی بودند، سلسله هخامنشيان اصلاً وجود نداشته و کوروش کبير آدم منحرفی بوده است. همه اين کارها را انجام داده‌اند و حالا می‌خواهند آن را قانونمند کنند و در کتب درسی هم بياورند. ما در اين ۳۰ سال شاهد بوديم که هر روز با ادعای اين که می‌خواهند تاريخ درست را ارائه دهند، تمام واقعيات تاريخی معاصر و گذشته را منکر شده‌اند&#187;.  با اين حال اين پرسش باقی است که اهميت تاريخ برای نسل امروز چيست و آيا وقايع گذشته يک ملت چيزی بيش از گذشته برای امروزيان در خود دارد؟  دکتر کاظم کردوانی در پاسخ می‌گويد: &#171;‌ اين بحث بسيار مهمی در حوزه تاريخ شناسی و جامعه شناسی است. تاريخ گرچه به گذشته می‌پردازد ولی علم زمان حال است، يعنی تاريخ امری مربوط به گذشته نيست. حذف بخشی از تاريخ از کتب درسی در حقيقت حذف بخشی از حال است، نه گذشته. گذشته را که نمی‌توان از تاريخ يک ملت حذف کرد، چون آموختن از گذشته بزرگ‌ترين درس ها برای امروز و آينده است. در حقيقت يکی از پايه های اصلی تفکر آقايان جهل است، يعنی هر چه مردم نادان تر باشند و کمتر بدانند به نفع اينها است و به همين خاطر دست به چنين کار غريبی زده‌اند که با هيچ معياری در حوزه فرهنگ سازگار نيست&#187;.  اعلام اوليه اين خبر در ماه گذشته واکنش‌های بسياری را در مجامع علمی، دانشگاهی و رسانه‌ای ايران برانگيخت به نحوی که آموزش و پرورش اصل خبر را تکذيب کرد. بايد ديد در روزهای آينده دید اين &#171;اعلام رسمی&#187; که از سوی معاون وزير آموزش و پرورش صورت گرفته چه واکنش‌های دیگری درپی خواهد داشت.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_History_Books_ToBe_Deprived_of_King_Dynastie/1866674.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_History_Books_ToBe_Deprived_of_King_Dynastie/1866674.html</guid>            
            <pubDate>Mon, 02 Nov 2009 02:18:57 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f35_History_Books_ToBe_Deprived_of_King_Dynastie/1866674.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/2E3F13A7-DE26-4786-B29A-8CE463B82C0C_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>مرتضی؛ صدای شاد &#171;انار&#187; زیر بارش بمب و موشک</title>
            <description>صدای مرتضی برجسته -با نام هنری &#171;مرتضی&#187;- برای نسلی که دوران نوجوانی و جوانی‌اش را در دهه شصت خورشیدی سپری کرده، خاطره انگیز است. صدای مرتضی در سال‌هایی نه چندان دور، زیر بمباران‌ها و موشکباران‌های جنگ ایران و عراق، شادی را به خانه‌ها می‌آورد. در تازه‌ترین &#171;نگاه تازه&#187; - و به مناسبت انتشار آلبوم تازه‌اش- سراغ خواننده‌ای رفته‌ایم که با سر تراشیده رفت به برنامه تلویزونی فریدون فرخزاد تا تنها چندی بعد ستاره شود...صدای مرتضی برجسته -با نام هنری &#171;مرتضی&#187;- برای نسلی که دوران نوجوانی و جوانی‌اش را در دهه شصت خورشیدی سپری کرده، خاطره انگیز است. صدای مرتضی در سال‌هایی نه چندان دور، زیر بمباران‌ها و موشکباران‌های جنگ ایران و عراق، شادی را به خانه‌ها می‌آورد. در تازه‌ترین &#171;نگاه تازه&#187; - و به مناسبت انتشار آلبوم تازه‌اش- سراغ خواننده‌ای رفته‌ایم که با سر تراشیده رفت به برنامه تلویزونی فریدون فرخزاد تا تنها چندی بعد ستاره شود...           آقای مرتضی! چه اتفاقی افتاده که مدتی است خوانندگی را کنار گذاشته‌اید؟     مرتضی:  من خوانندگی را کنار نگذاشته‌ام، چون خوانندگی در خون ما هست. تقریباً چهل و یک سال است که داریم خاک این صحنه را می‌خوریم. خوانندگی اصلاً با روح و خون ما قاطی شده. هفته آینده آلبوم جدیدم به بازار خواهد آمد؛ اسمش &#171;سپاسگزار&#187; است که به مناسبت چهلمین سال فعالیت هنری‌ام، آن را منتشر خواهم کرد. وقتی از ایران خارج شدم، به آمریکا آمدم. در اینجا، وقتی گذرنامه‌ام را برای تمدید فرستادم سفارت ایران، متأسفانه دیگر آن را به من پس ندادند و من مجبور شدم مقیم آمریکا بشوم. از همان وقت، وظیفه خودم دانستم که موسیقی فولکلوریک خودمان را که داشت از بین می‌رفت و دیگر به آن توجهی نمی‌شد -در حدی که در توانم بود- زنده کنم. خوشبختانه موفقیت‌های زیادی به دست آورده‌ام. آلبوم اولم &#171;دایه دایه&#187; بود و بعد آلبوم &#171;انار انار&#187;. خوشبختانه تعدادی از دوستان و همکارانم نیز به این مسئله توجه کردند و آن‌ها هم تعدادی از این آهنگ‌های محلی را بازسازی کردند.     اجرای این نوع آهنگ‌ها با ارکستراسیون پاپ جالب توجه است. البته شیوه عرضه این کارها هم مهم است. شما در این راه از ناصر چشم آذر کمک گرفتید؟     			 				  &#160;  					 نگاه شما:  					  به برنامه نگاه تازه می‌توانید به ایمیل آدرس javanan@radiofarda.com ایمیل بفرستید.   تلفن پیامگیر اختصاصی نگاه تازه:   ۰۰۴۲۰۲۲۱۱۲۴۱۱۴    &#160;ایمیل مرتضی برای شنوندگان علاقه‌مند تماس با این هنرمند:moryusa@gmail.com  						    			 		بله، آن آلبوم اول را با ناصر چشم‌آذر کار کردیم. در شرایط خیلی دشواری آن آلبوم را به بازار دادم، برای آنکه تازه از ایران آمده بودم و از نظر مالی در شرایط خیلی بدی بودم و ناصر خیلی به من کمک کرد. آلبوم اول را که به بازار دادیم، فوق‌العاده مورد استقبال قرار گرفت. همین موفقیت باعث شد که آلبوم دوم را با انرژی بیشتری به بازار روانه کنیم. آهنگ‌های آلبوم &#171;انار انار&#187; خوشبختانه خیلی فراگیر شد؛ &#171;انار انار&#187; آهنگی است بلوچی از سرزمین هم‌مرز افغان‌های عزیز، که آنها هم نسبت به این آهنگ احساس مالکیت دارند.     &#160;اکثر کسانی که مرتضی را می‌شناسند، آشنایی‌شان با همین آهنگ &#171;انار انار&#187; است. در دهه شصت، شما آهنگ سیاسی هم خوانده بودید؛ همان آهنگ &#171;داروغه&#187; با شعر مسعود امینی...     آن زمان که ما این آهنگ‌ها را می‌خواندیم، نسلی که الان احتمالاً حدود سی، سی و پنج ساله است، آن وقت‌ها هفت هشت ساله بود. این آهنگ‌ها باعث شدند که زبان فارسی در خارج از کشور از بین نرود. و اما در مورد سیاسی خواندن... هنرمند، از هر نوع که باشد، در مواقع خاص بحران‌های اجتماعی سیاسی در مملکت خودش، احساس وظیفه می‌کند که کاری انجام بدهد. مسئله مهم این است که ما این آهنگ‌ها را با سرمایه شخصی خودمان می‌ساختیم؛ از نظر مادی در بازار، هیچ بازدهی برایمان نداشت.     &#160;باید یادآوری کنم که بعد از وقایع اخیر پس از انتخابات در ایران و اعتراضات بخش بزرگی از مردم و سرکوب آنها، شما از جمله معدود خوانندگانی بودید که در این باره ترانه‌ای هم اجرا کردید.    خود من سه تا آهنگ اجرا کردم که شاید یکی از آنها به دست شما رسیده...     &#160;ما یکی را دیدیم؛ همان که با داریوش و چند نفر دیگر از جمله شهره آغداشلو خوانده بودید...    &#160;آهنگی که صحبتش را میکنید ماجرایش از این قرار بود که آقایی ایرانی‌الاصل به اسم مامز تایلور که رپ می‌خواند به من زنگ زد و گفت که: &#171;می‌خواهم تو بیایی در این کار، قطعه‌هایی را به فارسی اجرا کنی تا دوزبانه بشود.&#187; یک شعر انگلیسی به من داد و گفت: &#171;ما این را می‌خواهیم ترجمه کنیم.&#187; من آن شعر انگلیسی را گرفتم و آن شعر فارسی را که می‌شنوید خودم نوشتم و گذاشتم روی آن و بقیه بچه‌ها هم اجرا کردند. اول خود من تنها بودم. بعد که کار شکل و شمایل خوبی گرفت، بقیه دوستان هم آمدند: آقای داریوش آمد خواند، خانم شهره آغداشلو بود و آقای پرویز صیاد که با آقای ستار در این آهنگ هم‌صدا شدند. جالب این است که ویدئو این آهنگ را فقط با تلفن موبایل گرفته بودند، تا کیفیت تصویرها مانند همان فیلم‌هایی باشد که از داخل ایران می‌فرستادند؛ [یعنی] فیلم‌هایی که جوانان با تلفن همراه از رویدادها می‌گرفتند و می‌فرستادند خارج و روی اینترنت قرار می‌دادند.          هم‌بسته با &#171;ندا&#187;     &#160;آقای مرتضی! برگردیم به گذشته. نسل پیش از ما وقتی مرتضی را شناخت، که اولین کار هنری اش با نام &#171;عشق زودگذر&#187; منتشر شد ترانه‌ای که با مسعود هوشمند و پرویز مقصدی کار کرده بودید. چطور شد وارد این ماجرا شدید؟    تصمیم دارم داستان آهنگ‌هایم را بنویسم. البته حالا نمی‌توانم، چون مشغله زیاد دارم؛ از جمله &#171;خانه فرهنگ ایران&#187; را در لوس آنجلس درست کرده‌ایم تا بتوانیم فعالیت‌های فرهنگی خارج از کشور را در اینجا منعکس کنیم. اما حتماً این کار را خواهم کرد. در مورد این آهنگ &#171;عشق زودگذر&#187;... آن زمان سرباز بودم. یک روز، آقای سرهنگی آمدند گفتند که تو صدای خوبی داری. (من تابستان‌ها، در کمپ افسران می‌خواندم.) بعد مرا معرفی کردند به آقایی به اسم یادگار که در خیابان لاله زار، بغل سینما رکس یا سینما اسکار، صفحه‌فروشی داشت. من می‌رفتم پیش ایشان. آقای یادگار مرا معرفی کرد به پرویز مقصدی. پرویز مقصدی آهنگی ساخته بود به اسم &#171;عشق زودگذر&#187; که شخصی به اسم منفرد آن را اجرا کرده بود و از حق نباید گذشت، انصافاً هم قشنگ خوانده بود. اما بین او و پرویز مقصدی گویا درگیری لفظی پیش آمده بود. در نتیجه، مقصدی دلش نمی‌خواست آن آهنگ را بدهد به او بخواند. آمد به من گفت: &#171;تو بیا این آهنگ را بخوان، امتحان کنیم ببینیم چطور می‌شود.&#187; رفتیم استودیو و من آن را خواندم. مقصدی گفت: &#171;من از صدای تو خوشم آمده، اما باید تحریرها را کمی تمرین کنی.&#187; بار دوم که رفتم خواندم، مقصدی به آقای یادگار گفت: &#171;من این آهنگ را روی صدای این شخص [یعنی من مرتضی] بیشتر می‌پسندم و دلم نمی‌خواهد آن را بدهم به منفرد.&#187; البته گفتم که مرحوم منفرد آهنگ را خیلی قشنگ خوانده بود، ولی آن شرایط به نفع من تمام شد و آن آهنگ با صدای من ضبط و پخش شد. اتفاق دیگری که افتاد این بود که یکی از دوستانم به من گفت، آقایی به نام فریدون فرخزاد که از آلمان به ایران آمده ، می‌‌خواهد شو تلویزیونی بگذارد. همین شوهایی که امروزه در آمریکا و اروپا این همه مد شده است، آن مرد بزرگ حدود سی و هفت سال پیش در ایران اجرا می‌کرد. باری، ما چهارده نفر بودیم که در آن برنامه شرکت کردیم و من مقام اول را به دست آوردم.     &#160;شنیده‌ام جایی تعریف کرده بودید که پیش از اینکه بروید در تلویزیون آهنگتان را ضبط کنید، موی سرتان را در سربازی زده بودند...     بله متأسفانه... آقای فرخزاد برای من قرار ضبط گذاشته بود و من طبیعتاً به عنوان یک جوان مشتاق، خیلی آرزو داشتم که وارد تلویزیون بشوم. ظهر روز پنجشنبه که سربازها را مرخص می‌کردند، فرماندهی پادگان آمد سان ببیند، به من که رسید گفت: &#171;تو چرا موهایت بلند است؟&#187; گفتم: &#171;ببخشید تیمسار! الان پنجشنبه است، می‌روم میزنم&#187; گفت: &#171;نخیر، چرا تا الان گذاشتی اینقدر بلند شود؟&#187; گفتم: &#171;تیمسار! آخر من باید بروم تلویزیون...&#187; گفت: &#171;تو کی هستی که در تلویزیون راهت بدهند؟&#187; و دستور داد: &#171;همین الان ببرید موهایش را بزنید!&#187; من واقعاً ناراحت شده بودم و هی التماس می‌کردم، ولی فایده نداشت. همان لحظه، موهایم را با نمره یک زدند. آمدم منزل، بلافاصله زنگ زدم به مرحوم فرخزاد، گفتم: &#171;آقای فرخزاد! اینطوری شده. موهای مرا از ته زده‌اند... تیمسار غضب کرد.&#187; گفت: &#171;مانعی ندارد. اتفاقاً خیلی هم جالب است. همینطور با سرِ زده بیا&#187;.     همین ترانه  &#171;عشق زودگذر&#187; را آنجا خواندید؟     بله. &#171;عشق زودگذر&#187; در همان فستیوال مقام اول را به دست آورد.     &#160;این برنامه &#171;میخک نقره‌ای&#187; فریدون فرخزاد معدن بروز استعدادهای ناب خوانندگی بود؛ بویژه نسل جوان آن زمان. یادتان است چه خواننده‌هایی از طریق همین برنامه مطرح شدند؟    از کسانی که می‌توانم اسمشان را ببرم و هنوز رو پا هستند، آقای ابی است که با هم در همان فستیوال شرکت کرده بودیم.     ایشان چندم شد؟    &#160;آقای ابی دوم شدند. البته ایشان صدای خیلی قشنگی دارند، ولی خُب، نمی‌دانم چه شد در آن شرایط، مردم اینطور رأی دادند.     &#160;غیر از شما و ابی چه کسانی بودند؟    سُلی، نلی، شهرام، نوش‌ آفرین، لیلا فروهر... اینها همه از برنامه‌های فریدون فرخزاد معرفی شدند.     ولی آنچه شما را به نقطه‌ای رساند که از نظر سبک و استیل مشخص شدید و چهره هنری خاصی از شما ساخت، ترانه‌ای بود به اسم &#171;گریه نکن&#187; از ایرج جنتی، با آهنگ داوود اردلان...    اتفاقاً در این آلبوم جدیدم این ترانه را بازسازی و بازخوانی کرده‌ام، چون یکی از ترانه‌هایی بود که در مدت خیلی کوتاه، رشد عجیب غریبی کرد و خیلی فراگیر شد. البته بعد از آهنگ &#171;عشق زودگذر&#187;، من چند تا آهنگ دیگر هم اجرا کرده بودم، اما خیلی چشم‌گیر نبود در آن زمان. بعد، با آهنگ &#171;فقیر&#187; بود که دومرتبه یک شکل و سبک و فُرم دیگری من پیدا کردم؛ از ساخته‌های لقمان ادهمی بود. بعد از آن، بازهم فعالیت زیاد داشتم. مثلاً در فیلم‌های فارسی، شاید پنجاه شصت تا آهنگ خواندم که خیلی‌هایشان نمی‌دانم کجاست...     راجع به این آلبوم جدیدتان کمی توضیح بدهید لطفاً.    شعر و آهنگ شش تا از کارهای این آلبوم را خودم ساخته‌ام. یک آهنگ از سعید محمدی دارم که در آلبوم‌های قبلی، آهنگ‌های &#171;دخترآقا&#187;، &#171;لیلا&#187; و &#171;خالو خالو&#187; را برای من ساخته بود. یک آهنگ هم از آقای حبیب دارم. یکی از آهنگ‌ها را هم آقای پوریا ساخته. و همان‌طور که گفتم، بقیه‌اش کار خود من است. آلبوم شاد و خوبی است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f35_Morteza_Pop_Singer/1866250.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f35_Morteza_Pop_Singer/1866250.html</guid>            
            <pubDate>Sun, 01 Nov 2009 12:52:22 +3500</pubDate>
            <category>نگاه تازه</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f35_Morteza_Pop_Singer/1866250.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/84C0E6F6-9FBD-4D4D-A77B-A850728236E1_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>&#171;عقب نشینی جدید رهبر در عرصه موسیقی&#187; </title>
            <description>دستور آقای خامنه ای در باره تشکیل &#171;كارگروه‌های ويژه&#187; ‌برای &#171;بررسی مسائل مربوط به موسيقی&#187; و &#171;تعیین مصاديق و موارد مختلف به صورت جزئی&#187;، در میان گزارش های داغ سیاسی گم شد اما این خبر با انگشت نهادن بر یکی از مشکلات مهم فقه شیعه و یکی از تناقض های جدی در برنامه ریزی فرهنگی در ایران بر مساله ای انگشت نهاد که به گفته رهبر ایران تا کنون پاسخ و راه حلی برای آن یافته نشده است.دستور آقای خامنه ای در باره تشکیل &#171;كارگروه‌های ويژه&#187; ‌برای &#171;بررسی مسائل مربوط به موسيقی&#187; و &#171;تعیین مصاديق و موارد مختلف به صورت جزئی&#187;، در میان گزارش های داغ سیاسی گم شد اما این خبر با انگشت نهادن بر یکی از مشکلات مهم فقه شیعه و یکی از تناقض های جدی در برنامه ریزی فرهنگی در ایران بر مساله ای انگشت نهاد که به گفته رهبر ایران تا کنون پاسخ و راه حلی برای آن یافته نشده است.  آقای  محمد حسينی، وزير جدید فرهنگ و ارشاد اسلامی، اعلام کرد که رهبر ایران &#171;مدتی است كه مسائل مربوط به موسيقی را در درس خارج خود مورد توجه قرار داده&#187; و &#171; كارگروه‌های ويژه ‌ای هم تشكيل شده تا مصاديق و موارد مختلف به صورت جزیی بررسی کنند. او افزود:&#171;اميدواريم اين ديدگاه ها را به زودی به صورت مكتوب در اختيار داشته باشيم تا چراغ راه ما در مباحث و موازين شرعی باشد.&#187;  دستور جدید رهبر ایران از بستر ابهام و سردرگمی نظری در آموزش، تولید، پخش و معیارهای سانسور موسیقی و از برخورد ناهمگن نهادهای دولتی با موسیقی برخاسته و تناقضات، نارسائی و ناهمزمانی فقه شیعه را در برخورد با پدیده های غیرسنتی نشان می دهد.  در حالی که حتا بر اساس آمارهای دولتی &#171;بیش از ۷۰ درصد جوانان علاقمند به موسیقی&#187; به موسيقی های &#171;غير سنتی ايرانی&#187; و &#171;غير کلاسيک غربی&#187; چون &#171;موسيقی تلفيقی، رپ ،پاپ، متال&#187; گرايش و اغلب شنونده موسیقی های ممنوع و معروف به &#171;زیرزمینی&#187; هستند، در حالی که اکثر مردم به موسیقی های ایرانی سبک تولید شده در خارج از ایران گوش می کنند، در موقعیتی که مراجع تقلید با نفوذ درباره حرمت موسیقی فتواهای متناقضی صادر کرده و برخی هنوز بر ممنوعیت هر نوع موسیقی یا آموزش آن پای می فشارند، موفقیت تلاش رهبر ایران برای جبران نارسایی مبانی فقهی در عرصه موسیقی و تدوین سیاستی همگن برای نهادهای دولتی ناظر بر موسیقی اما چندان نیست که امیدواری وزیر تازه نفس ارشاد را برآورده و معیارهائی روشن را برای سانسور به دست دهد.    رهبر و موسیقی    فتواهای آیت الله خمینی و آقای خامنه ای، به دلیل جایگاه آنان به عنوان رهبر جمهوری اسلامی و به رغم تشکیک های جدی در مرجعیت آقای خامنه ای، به مبانی سیاست گذاری نهادهای دولتی و به مبانی قانون گذاری بدل می شوند اما در فتواهای رهبر پیشین و کنونی ایران در عرصه موسیقی ابهام، تناقض و کلی گویی تا آن جا بر روشنی و صراحت غلبه دارد که تدوین معیارهای روشن  را ناممکن می کند.     آقای خامنه ای، که به گفته خود در عرصه موسیقی از نظریات آیت الله خمینی و آیت الله منتظری پیروی می کند، پیش از این &#171;ساختن، خرید و فروش ساز و آموزش موسیقی&#187; را به شرط آن که &#171;هدف اجرای سرودهای ملی و انقلابی یا هر امر حلال و مفید دیگری باشد&#187;، مجاز دانسته اما به رغم نظر اعلام شده خود با گسترش مراکز آموزش موسیقی مخالفت و تاکید کرده است : &#171;آموزش موسیقی و ترویج آن برای نوجوانان، با اهداف نظام جمهوری اسلامی سازگار نیست&#187;  اغلب مراجع تقلید شیعه &#171;غنا&#187; و &#171;لهو&#187; را &#171;خوانندگی های مخصوص و متناسب با مجالس عیش و لهو و خوش گذرانی&#187; تعریف ، حرام و ممنوع کرده اند و آقای خامنه ای نیز بر همین مبنا &#171;موسیقی یا خوانندگی  لهوی&#187; را &#171;هر نوع خوانندگی و نوازندگی که انسان را از خداوند متعال و معنویات و فضایل اخلاقی دور و به سمت بی بندوباری ، بیهودگی و گناه و شهوت رانی سوق دهد&#187; تعریف و ممنوع کرده است.   اما نه فقط آقای خامنه ای که همه مراجع بزرگ تقلید در تاریخ شیعه، از ارایه معیاری روشن، دقیق و عینی برای تفکیک موسیقی حلال از حرام، غنا و لهو از موسیقی مجاز، ناتوان و تشخیص این دو نوع را به &#171;عرف عام&#187; و &#171;نظر شنونده&#187; موکول کرده اند و آقای خامنه ای نیز به پیروی از همین سنت می گوید &#171;تشخیص موضوع هم موکول به نظر عرفی مکلف است&#187;.  در فقه شیعه و از جمله در فتواهای آیت الله خمینی و آقای خامنه ای، سازها نیز، بازهم بدون ارائه معیار طبقه بندی، به دو نوع  &#171;آلات مختص حرام &#187; و &#171;آلات مشترک&#187; تقسیم و آلات مشترک مجاز شناخته می شوند.  اما تفکیک &#171;آلات مختص حرام&#187; که به گفته آقای خامنه ای &#171;نوعا&#187; در لهو و لعب به کار می روند از &#171;آلات مشترک&#187; که باز هم به گفته او &#171;هم برای منافع مشروع و حلال به کار می روند و هم برای منافع نامشروع و حرام&#187; ناممکن است چرا که آهنگساز و نوازندگان، و نه سازها، محتوا و شکل یک اثر موسیقیائی را تعیین می کنند .   برخورد&#160; آیت الله خمینی با بتهون و موتزارت   تا پیش انقلاب اسلامی اغلب مراجع تقلید شیعه موسیقی را با &#171;غنا&#187; و &#171;لهو&#187; یکی دانسته و حرام کرده اند و حرمت مذهبی هزار ساله موسیقی و ممنوعیت آموزش ساز و آواز از دلایل عقب ماندگی موسیقی و سازهای ایرانی بود.   اجرای مخفی موسیقی تا پیش از مشروطه به دربارها و محافل صوفیان محدود بود هرچند موسیقی فولکلوریک در برخی نواحی در میان مردم محبوبیت داشت.  از مشروطه به بعد برخی مراجع تقلید از جمله آیت الله بروجردی و آیت الله خمینی حرمت مطلق و کلی موسیقی را نفی و آن را به &#171;غنا و لهو&#187; محدود و سازها را نیز، بدون تعیین معیار تقسیم بندی، به &#171;آلات حرام&#187; و &#171;آلات مشترک&#187;، که مجاز مشروط بودند، تقسیم کردند.  در این برداشت تشخیص موسیقی حرام و ممنوع از موسیقی مجاز، تشخیص موسیقی از غنا و لهو با &#171;عرف عام&#187; و &#171;تشخیص شنونده مکلف&#187; بود که خود معیاری مبهم ، تفسیر پذیر و فردی است.   با استقرار جمهوری اسلامی روحانیت شیعه از اپوزیسیون به دولت بدل و مدیریت جامعه را بر عهده گرفت و کوشید تا فقه شیعه را، که مبنای قوانین اعلام شده بود، با ضرورت ها و نیازهای زمانه همگام کند.   حذف موسیقی از جامعه ایرانی اواخر قرن بیستم ممکن نبود اما در نخستین سال ها مراکز آموزش موسیقی تعطیل و گام هایی برای حذف موسیقی برداشته شد.   آیت الله خمینی، به رغم فتواهای خود در باره مجاز بودن انواعی از موسیقی، در سخنرانی خطاب به کارکنان رادیو و تلویزیون، موسیقی را &#171;از جمله چیزهایی&#187; دانست  که &#171;مغز جوان های ما را تخدیر&#187; و  &#171;سبب می شود که مغز انسان، وقتی چند وقت به موسیقی گوش کرد، تبدیل به یک مغز غیر فعال و غیر جدی شود&#187; .   وی با تاکید بر آن که &#171;موسیقی با تریاک فرق ندارد&#187; و &#171;یک جور بیحالی و بی حسی می آورد&#187; افزود &#171;اگر شما می خواهید مملکت شما مستقل باشد ،از این به بعد رادیو تلویزیون را تبدیل کنید به یک رادیو و تلویزیون آموزنده- موسیقی را حذف کنید .از این که به شما بگویند کهنه پرست شدید ، نترسید. باشد ، ما کهنه پرستیم&#187;.  آیت الله خمینی در پاسخ به اوریانا فالاچی،خبرنگار ایتالیایی، که در باره حرمت &#171;آثار موسيقی كسانی چون باخ و موتسارت و بتهون و وردی&#187; پرسیده بود گفت: &#171;من اين هايی را كه اسم برديد نميشناسم ولی اگر مارش جنگی ساخته باشند كارشان خوب است. در غير اين صورت كارشان قابل قبول نيست&#187;   تجربه سی سال و موقعیت کنونی    در همان نخستین سال های پیروزی انقلاب  واقعیت ها، نیازها و ضرورت های مدیریت جامعه روحانیت شیعه را به عقب نشنینی در عرصه موسیقی مجبور کرد.  هنرستان موسیقی با نام &#171;مرکز آموزش آهنگ ها و سرودهای انقلابی&#187; بازگشایی و پخش موسیقی از رادیو و تلویزیون، با محدویت های بسیار از جمله حذف صدای زنان، آزاد شد . آیت الله خمینی تا آن جا پیش رفت که &#171;کرخوانی زنان&#187; را فقط در مواردی که &#171;فساد داشته باشد&#187; ممنوع و در دیگر موارد مجاز دانست.  سیاست گذاری فرهنگی جمهوری اسلامی بر مبنای حمایت از سنت در برابر تجدد شکل گرفته بود و وزارت ارشاد کوشید تا کسب مجوز رسمی برای توليد و توزيع نوار و سی دی و برگزاری کنسرت های زنده را به اهرمی برای حمايت از موسيقی سنتی و رديف، که عرفانی تلقی می شد، و به سدی در برابر &#171;موسيقی غربی و بیگانه&#187; بدل کند.  اما سانسور در برابر نیازهای واقعی جامعه شکست خورد. توده های مردم برای شنیدن موسیقی دلخواه خود به نوعی موسیقی ایرانی بازاری پناه بردند که در خارج از مرزها تولید می شد. اکثريت جوانان نیز به انواعی از موسيقی غربی روی آوردند که رسانه های بزرگ بین المللی در روند توليد انبوه هنرکالا عرضه می کنند.   در دهه اخیر نسل جدیدی پا به عرصه گذاشت که از موهبت انقلاب ارتباطات برخوردار است. انقلاب ارتباطات، کامپيوترهای خانگی و برنامه های پيشرفته کامپيوتری، ضبط، توليد و تکثير نوار و سی دی های موسيقی را از زندان استوديوهای بزرگ حرفه ای، سرمايه گذاری کلان  و مجوز وزارت ارشاد رها کرد و شمار گروه های موسيقی غيرمجاز را در ايران افزايش داد.  موسيقی زير زمينی در دموکراسی های غربی با گريز از کليشه های توليد انبوه و پسند مسلط جامعه و هنجارهای غالب بر بازار مشخص و به ژانر موسيقی مستقل و آلترناتيو تعلق دارد اما در ایران این اصطلاح به انواع موسیقی غیر مجاز اطلاق شد.  تاریخچه سی ساله جمهوری اسلامی در عرصه موسیقی از شکست برنامه ریزی های دولتی ، گرایش مردم به موسیقی های ممنوع و بیش از همه از عقب نشینی اجباری و تدریجی فقه و حکومت مذهبی در برابر خواست مردم حکایت می کند  و دستور آقای خامنه ای برای تشکیل گروه های ویژه برای بررسی موسیقی نیز می تواند گامی دیگر در این عقب نشینی اجباری تلقی شود.  ----------------------- دیدگاه‌های انعکاس یافته در این یادداشت، الزاماً بازتاب نظرات رادیو فردا نیست.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f8_khamenei_music/1865487.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f8_khamenei_music/1865487.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 30 Oct 2009 20:04:00 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f8_khamenei_music/1865487.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/38D5D95D-E172-41A2-93D6-7E34C3187848_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>هشدار سينماگران ايرانی نسبت به خطر حذف سينمای مستقل</title>
            <description>شماری از سرشناس‌ترین سینماگران ایران، با انتشار بیانیه‌ای خطاب به دوستداران سینمای ایران، نسبت به آنچه خطر حذف سینمای &#171;مستقل&#187; خوانده شده، هشدار دادند. شماری از سرشناس‌ترین سینماگران ایران، با انتشار بیانیه‌ای نسبت به آنچه خطر حذف سینمای &#171;مستقل&#187; خوانده شده، هشدار دادند.   &#160;    در این بیانیه که خطاب به دوستداران سینمای ایران نوشته شده، گفته شده است: &#171;سالن‌های سینما بعضی ازفیلم‌های ما را نشان نمی‌دهند و بسیاری از فیلم‌ها با محدودیت به نمایش در می‌آیند؛ و هیچ قانونی از ما پشتیبانی نمی‌کند  .&#187;        &#160;    سينماگران شناخته شده‌ای همچون بهرام بيضايی، ناصر تقوايی، عباس کيارستمی، احمدرضا درويش، رخشان بنی‌اعتماد، کيومرث پوراحمد، علی ژکان، کيانوش عياری، کامبوزيا پرتوی، منيژه حکمت و عليرضا داوودنژاد از جمله امضاکنندگان اين بيانيه هستند  .        &#160;    در اين بيانيه گفته شده است: &#171;جریانی بین ما و شما فاصله انداخته است. این جریان خواستار حاکمیت پول و سرمایه است و هر کس برای این حاکمیت فیلم نسازد، در نمایش عمومی با شگردهای بازاری تنبیه می‌شود. در شرایط کنونی، ملاک برای نمایش عمومی یک فیلم، فیلمساز آبرودار و فیلم آبرومند نیست. می‌خواهند سینمای مستقل را حذف کنند و یا حداکثر لطف کنند و در گلخانه نگه دارند  .&#187;        &#160;    امضاکنندگان اين بيانيه به علاقه‌مندان سينمای ايران گفته‌اند که فيلم‌های خود را برای آنان و به عشق آنان می‌سازند  .        &#160;    در اين بيانيه افزوده شده: &#171;رودررویی مستقیم با مردم حق هر سینماگر حرفه‌ای است و نیز حق مردم است که فیلم‌های متفاوت ببینند؛ اما انحصارطلبی راه را بسته است  .&#187;             در پايان بيانيه سينماگران ايرانی تأکيد شده است که &#171;اگر ساز و کارتولید و پخش و نمایش در این سینما اصلاح نشود و اگر در نمایش فیلم‌ها عدالت اقتصادی و فرهنگی اعمال نشود، باید شاهد حذف سینمای ایران باشیم  .&#187;             پيش از اين نيز، شماری از هنرمندان سرشناس ايران با انتشار نامه‌های سرگشاده‌ای نسبت به حوادث پس از انتخابات و نيز وضعيت فرهنگی و هنری کشور هشدار داده و از تحريم جشنواره‌ها و مراسم دولتی در حوزه‌های فرهنگی و هنری سخن گفته بودند  .              در ماه های اخير و پس از برگزاری دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری، دور تازه‌ای از محدوديت‌ها نسبت به سينماگران ايرانی اعمال شده است   و در تازه‌ترین نمونه، در هفته‌های اخير جعفر پناهی، فاطمه معتمد آريا و مجتبی ميرتهماسب امکان خروج از ايران را نيافتند  .      &#160;    اين سه در واکنش به ممنوع‌الخروج شدن خود و توقيف گذرنامه‌هايشان از سوی مأموران دولتی با انتشار نامه‌ای خطاب به مردم ايران گفتندکه هويت آنها در گرو گذرنامه‌هايشان نيست  .             در اين نامه گفته شده بود: &#171;هر یک از ما تنها یک پاسپورت داریم. پاسپورت ایرانی که آرم جمهوری اسلامی بر آن حک شده است. پاسپورتمان را در فرودگاه از ما گرفتند. ما سینماگریم. در اين سی سال سینماگر شده‌ایم و به واسطه فیلم‌هایمان در مجامع جهانی نماینده فرهنگ و هویت ایرانی خویش بوده‌ایم. هیچ دولتی این هویت را به ما نبخشیده است که بتواند آن را از ما پس بگیرد  .&#187;        &#160;    امضاکنندگان اين نامه افزوده بودند: &#171;ما همواره به فرهنگ کشورمان بالیده‌ایم و آن را در معرض تماشای مردم جهان قرار داده‌ایم. ولی اکنون حق عبور از مرزها را از ما گرفته‌اند؛ گلایه‌ای نداریم. حتی نمی‌دانیم به چه اتهامی؛ باز هم گله‌ای نداریم. اما ما می‌خواهیم همچنان سینماگر مستقل ایرانی باقی بمانیم  .&#187;        &#160;    بیانیه سینماگران ایرانی در مورد &#171;خطر حذف سينمای مستقل&#187; به امضای  این سینماگران رسیده است:        سعید ابراهیمی‌فر - محمد احمدی - سعید اسدی - سیروس الوند- محسن امیر یوسفی - علیرضا امینی - محمد بزرگ نیا - رخشان بنی‌اعتماد - فریال بهزاد - حبیب الله بهمنی - بهرام بیضایی - کامبوزیا پرتوی - کیومرث پوراحمد - ناصر تقوایی - قاسم جعفری - محمد حسین حقیقی - منیژه حكمت ـ عزیزالله حمیدنژاد - اکبر خواجویی - علیرضا داودنژاد - ابوالحسن داودی - احمد رضا درویش - امیرشهاب رضویان - عباس رافعی - علی ژکان - محمد علی سجادی - سیامک شایقی - پرویز شهبازی - یدالله صمدی ـ کیانوش عیاری - ناصر غلامرضایی - مهدی فخیم زاده - ابراهیم فروزش - مهرداد فرید - مجید قاری زاده - رهبر قنبری - ایرج کریمی - عباس کیارستمی - عبدالرضا کاهانی - منوچهر مصیری - خسرو معصومی - نادر مقدس - محمد متوسلانی - اصغر هاشمی - محمد رضا هنرمند  </description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/k2_Iran_Filmmakers_Statement_on_Independent_Movies/1865295.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/k2_Iran_Filmmakers_Statement_on_Independent_Movies/1865295.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 30 Oct 2009 17:35:00 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/3FDF9B35-EB88-499F-82FF-FAE8134841C3_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>کتاب هفته؛ &#171;ترور روزنامه‌نگار&#187; </title>
            <description>کتاب &#171;ترور روزنامه‌نگار&#187;، در باره زندگی و قتل محمد مسعود، سردبير روزنامه مرد امروز، که در هفته گذشته منتشر شد، می‌کوشد تا در دو بخش خود ۳۲ سال زندگی حرفه‌ای و ترور يکی از بحث انگيزترين چهره‌های تاريخ مطبوعات ايران را تصوير کند. اين کتاب را فريد قاسمی تاليف کرده است.کتاب ترور روزنامه‌نگار، در باره زندگی و قتل محمد مسعود، سردبير روزنامه &#171;مرد امروز&#187;، که در هفته گذشته منتشر شد، می‌کوشد تا در دو بخش خود ۳۲ سال زندگی حرفه‌ای و ترور يکی از بحث انگيزترين چهره‌های تاريخ مطبوعات ايران را تصوير کند. اين کتاب را فريد قاسمی تاليف کرده است.   در فصلی از اين کتاب با عنوان &#171;روايت دوست&#187; خاطرات غلام حسين جوانمرد، يکی از دوستان نزديک محمد مسعود نيز منتشر شده است. محمد مسعود که از او چون يکی از بحث‌انگيزترين، شجاع‌ترين و جنجالی‌ترين چهره‌های تاريخ مطبوعات ايران ياد می‌کنند، در سال ۱۲۸۰ در قم متولد و در ۲۳ بهمن ۱۳۲۶ در ۶۴ سالگی در تهران ترور شد.  روزنامه مرد امروز، که محمد مسعود صاحب امتياز و سردبير آن بود، از مشهورترين، پرتيراژترين و با نفوذترين نشريات دهه سی و رمان‌های محمد مسعود نيز تا سال‌ها از پرخواننده‌ترين رمان ــ پاورقی‌های ايران بود.  محمد مسعود روزنامه‌نويسی تک‌رو، راديکال و مستقل بود، قلمی تند و انتقادی و گاه گستاخ داشت و نفوذ گسترده نوشته‌های او بر مردم از دلايل ترور او بود.  محمد مسعود در سال ۱۳۱۱ از قم به تهران مهاجرت و به عنوان کارگر چاپخانه کار خود را آغاز کرد. استعداد روزنامه‌نويسی و قلم روان او راه نشريات را بر او گشود و مسعود نوشته‌های خود را نام مستعار &#171;م. دهاتی&#187; در نشرياتی چون قانون، آئينه ايران، تهران مصور، ترقی، شفق سرخ و اطلاعات منتشر کرد.  محمد مسعود در سال ۱۳۱۴ برای تحصيل روزنامه‌نويسی به اروپا رفت اما دولت ايران او را در سال ۱۳۱۷ به دليل انتشار مقالاتی در دفاع از سوسياليسم در نشريه لاگازت در بروکسل،به تهران احضار و ممنوع‌القلم کرد.  سقوط استبداد پهلوی اول در شهريور ۱۳۲۰ قلم تند محمد مسعود را نيز رها و مسعود در سال ۱۳۲۱ روزنامه مرد امروز را منتشر کرد. مرد امروز با همان نخستين شماره‌های خود به يکی از پرفروش‌ترين،انتقادی‌ترين و بانفوذترين نشريات دهه توفانی سی بدل شد.   محمد مسعود در مرد امروز اغلب اتوريته‌های سياسی، اخلاقی و مذهبی را به چالش طلبيد و دربار، دولت، مراجع و نشريات محافظه‌کار او را به &#171;بی‌دينی و کفر&#187; و &#171;آنارشيسم&#187; متهم کردند.  به هنگامی که انتقادهای تند و افشاگری‌های درست يا نادرست محمد مسعود عليه دربار و قوام‌السطنه، سياستمدار قدرتمند محافظه‌کار، بالا گرفت و مسعود برای سر قوام جايزه تعيين کرد، روزنامه مرد امروز توقيف و مسعود چند ماهی مخفی شد.   محمد مسعود حدود دو هفته پيش از ترور خود مطالبی انتقادی در باره &#171;پالتو پوست گران قيمت&#187; خانم اشرف پهلوی،خواهر توامان شاه، منتشر و جنجالی بزرگ برانگيخت.  محمد مسعود در ۲۳ بهمن ۱۳۲۶ در خيابان اکباتان تهران با چند گلوله ترور و قاتل او شناسائی و بازداشت نشد.  افکار عمومی، احزاب سياسی چون جبهه ملی و حزب توده و مراجعی چون آيت الله کاشانی قتل او را به دربار نسبت دادند اما چند سال بعد خسرو روزبه، از رهبران و افسران عضو حزب توده، اعلام کرد که سازمان نظامی حزب توده محمد مسعود را به دستور کمیته مرکزی اين حزب به قتل رسانده است. اسنادی که پس از انقلاب منتشر شدند نيز ادعای خسرو روزبه را تاييد کردند.  به قلم محمد مسعود رمان‌های گل‌هایی که در جهنم می‌رويند، تفريحات شب، در تلاش معاش و اشرف مخلوقات نيز بر جای مانده است که به ژانر پاورقی‌های انتقادی تعلق دارند.  فريد قاسمی، مولف کتاب ترور روزنامه‌نگار پيش از اين آثاری چون تاريخ مطبوعات خرم آباد، سرگذشت مطبوعات ايران به روزگار محمد شاه و ناصرالدين شاه، مطبوعات ايران در قرن بيستم، راهنمای مطبوعات ايران در عصر قاجار، خاطرات مطبوعاتی، اولين‌های مطبوعات ايران و چند جلد از مجموعه مفاخر مطبوعات ايران را منتشر کرده است.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f8_book_review/1865128.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f8_book_review/1865128.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 30 Oct 2009 15:05:00 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/C878F35B-673E-4D27-94A2-E2DDEC2FD2D9_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>روایتی صادقانه از روزگار در &#171;رویای طاهره‌گان خاموش&#187;</title>
            <description>پاریس شنبه و یکشنبه دوم و سوم آبان ماه، به دیدن یک نمایشنامه خوانی رفت با عنوان &#171;رویای طاهره‌گان خاموش&#187;. یک نمایشنامه خوانی به قلم و کارگردانی محمد رضایی راد.  قدیمی‌هایی که سال‌هاست ساکن پاریس هستند به همراه تازه واردان جوان و دانشجو، از تماشاگران نمایشنامه خوانی &#171;رویای طاهره‌گان خاموش&#187;&#160; بودند. به گفته برگزارکنندگان، هر شب از این نمایش میزبان ۵۰ تا ۷۰ ایرانی بود. اجراهایی که شب اول آن در دانشگاه پاریس ۸ در سنت دنی و دومین شب در فرهنگسرای پویا به روی صحنه رفت.  در نمایشنامه‌خوانی &#171;رویای طاهره‌گان خاموش&#187; که کمیته مستقل ضدسرکوب شهروندی به همراه فرهنگسرای پویا، برگزارکننده‌اش بودند، پنج هنرمند ایرانی به کارگردانی محمد رضایی راد به روی صحنه رفتند.  زهرا امیرابراهیمی، صدرالدین زاهد، شبنم طلوعی، رضوان زندیه و بابک اکبری فراهانی. در دعوتنامه این نمایشنامه‌خوانی متنی آمده است که امضای نمایشنامه‌نویسان مطرح امروز ایران از جمله محمد چرم‌شیر، حمید امجد، نغمه ثمینی، محمد رحمانیان، علیرضا نادری، محمد امیر یار احمدی و محمد یعقوبی به چشم می‌خورد.   این نویسندگان به همراه محمد رضایی‌راد، بعد از رخدادهای اخیر در ایران در تابستان گذشته اعلام کردند که روای صادق روزگار خود خواهند شد. شاید &#171;رویای طاهره‌گان خاموش&#187; یکی از این روایت‌ها باشد.  بابک اکبری فراهانی از بازیگران این نمایشنامه‌خوانی درباره روایتی که به روی صحنه رفته است به رادیو فردا می‌گوید: نمایشنامه &#171;رویای طاهره‌گان خاموش&#187; متنی است که در بستری در گذر از واقعیت به خیال و از رویا و خیال به واقعیت، مسایل امروز ایران را در که در حقیقت پرداختی به خواسته‌ها، دغدغه‌ها و خواسته‌های تاریخی&#160; مردم ایران است، با نگاه به رویدادهای اخیر جامعه ایران آن را روایت می‌کند و از نشانه‌ها و نمادهای امروز، زبانی را پیدا می‌کند برای بیان هر آنچه که در تاریخ خصوصاً صد سال اخیر ایران، به یک مفهوم مشترک بین دغدغه‌های ملی یک جامعه تبلور پیدا کرده است.  آقای اکبری فراهانی ادامه می‌دهد: این نشانه‌ها همان مباحثی است که در مورد شکنجه‌ها و خرافات و ادعاهایی که در جامعه کنونی ایران توسط دولتمردان ایرانی طرح می‌شود و باعث می‌شود که جامعه احساس کند که راهی برای نفس کشیدن برایش باقی نمانده و به یک طغیان بیرونی می‌رسد و دغدغه‌های خودش را در آن قالب بیان می‌کند.  نمایشنامه خوانی از جمله اتفاقات سال‌های اخیر در تئاتر ایران است که به صورتی منسجم‌تر از حدود پنج یا شش سال پیش نظرها را به سوی خود جلب کرد. زهرا امیرابراهیمی از دیگر بازیگران &#171;رویای طاهره‌گان خاموش&#187; درباره دلایل شکل‌گیری این پدیده به رادیو فردا می‌گوید: &#171;کار کردن در تئاتر در ایران خیلی کند پیش می‌رود. مکان مناسب اجرا به جز مجموعه تئاتر شهرو مولوی وجود ندارد. همین طور پروسه تأیید و بازبینی&#160; و ... موجب شده که نمایشنامه‌خوانی این فرصت را به افراد بدهد که حداقل متنشان خوانده شود&#187;.  خانم امیرابراهیمی ادامه می دهد: &#171;آنچه من احساس کردم که برخی را به سمت نمایشنامه‌خوانی بیشتر سوق داد و اینکه برنامه‌ای مرتب در این راه آغاز بشود، توسط آرش آبسالان و علی صلاحی در تئاتر شهر شکل گرفت با این هدف نهایی بود که جامعه تئاتر ایران را به سمت خصوصی و مستقل شدن سوق بدهد. چرا که همه چیز دولتی است و خواندن نمایشنامه شاید فضای مستقل‌تری برای هنرمندان عرصه تئاتر ایجاد کند. البته حسن دیگر این مسئله این است که شما عادت به شنیدن نمایشنامه می‌کنید، قبل از اینکه آن را ببینید و این باعث می‌شود قوه تخیل شما به مراتب بیشتر از دیدن یک نمایشنامه صرف فعالیت می‌کند&#187;.  روی دیگر اجراهای دو شب گذشته در پاریس، پدیده هنر در تبعید یا دور از خانه است. زهرا امیرابراهیمی درباره این تجربه و تفاوت فضاها از تهران تا پاریس می‌گوید: &#171;من فکر می‌کنم که کمی کار هنرمندان بیرون از ایران، سخت‌تر می‌شود. چون اگر در ایران بودیم می‌دانستیم که نمی‌شود کار کرد. اگر می‌خواستیم وقایع را آنطور که هست بگوییم نمی‌خواستیم زیر بار سانسور برویم. شاید مثل بقیه مجبور به تحریم می‌شدیم&#187;.  وی می‌افزاید: &#171;اینجا [در خارج از ایران] اگر فضای کوچکی برای رساندن صدای هنرمندان ایرانی وجود دارد، مقداری کار رو سخت می‌کند. چرا که الان باید خیلی ظریف‌تر و با دقت بیشتری کار کنی. بزرگترین تفاوتی که وجود دارد این است که زیر آن کنترلی که بر روی همه چیز در ایران هست قرار نگرفتم&#187;.  بابک اکبری فراهانی نیز حال و هوای به روی صحنه رفتن در پاریس را خصوصاً در فضای این روزها، چنین توصیف می‌کند: &#171;یک تئاتری بعد از اجرای نمایش ما بر روی صحنه اتفاق افتاد و آن برخورد با تماشاگر و اتمام نمایشنامه‌خوانی رخ داد و آن تم مشترکی بود که شاید به خاطر حوادث اخیر ایران و زنده شدن مجدد یک سری آرمان‌های مشترک ایجاد شده بود. ما هم به عنوان یگ گروه بازیگران و بخشی از جامعه تئاتر ایران جان دهنده آن روایت صادقانه روزگار خود بر روی صحنه می‌باشیم&#187;.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/F7_Royaye_Taheregane_Khamoush/1862163.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/F7_Royaye_Taheregane_Khamoush/1862163.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 27 Oct 2009 15:01:51 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/FE45BA4F-9B61-487F-88FD-B82F3EA440B4_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>سه سینماگر ممنوع‌الخروج: حتی بدون پاسپورت، ايرانی هستيم</title>
            <description>جعفر پناهی، فاطمه معتمد آريا و مجتبی ميرتهماسب، سه سينماگر ايرانی که به تازگی ممنوع‌الخروج شده‌اند، با انتشار نامه ای خطاب به مردم ايران تأکيد کرده اند که هويت آنها در گرو پاسپورت هايشان نيست.جعفر پناهی، فاطمه معتمد آريا و مجتبی ميرتهماسب، سه سينماگر ايرانی در واکنش به ممنوع الخروج شدن خود و توقيف گذرنامه‌هايشان از سوی مأموران دولتی با انتشار نامه‌ای خطاب به مردم ايران تأکيد کرده‌اند که هويت آنها در گرو گذرنامه‌هايشان نيست.   			 				  &#160;  					 بیشتر بخوانید:  					   							   درخواست خانه سينما برای رفع ممنوعیت خروج معتمد آريا    							   جعفر پناهی هم ممنوع‌الخروج شد      پناهی: هدف ممنوع الخروج کردن ماست    						    			 		در هفته های اخير و به دنبال بالا گرفتن موج تازه ممنوع‌الخروج کردن شماری از چهره‌های منتقد دولت، اين سه سينماگر ايرانی در آخرين لحظات از خروج از کشور منع شدند.  در نامه سرگشاده سه سينماگر ايرانی، که روز اول آبان ماه با عنوان گزارش به ملت ايران منتشر شده، آمده است: &#171;دولت این توان را دارد که مانع خروج ما از مرزهای کشورمان بشود؛ اما یادآوری می‌کنیم که هویت ما در گرو پاسپورت‌هایمان نیست. حتی بدون پاسپورت، ما ایرانی هستیم.&#187;  در اين نامه گفته شده است:&#171;هر یک از ما تنها یک پاسپورت داریم. پاسپورت ایرانی که آرم جمهوری اسلامی بر آن حک شده است. پاسپورتمان را در فرودگاه از ما گرفتند. ما سینماگریم. در اين سی سال سینماگر شده‌ایم و به واسطه فیلم‌هایمان در مجامع جهانی نماینده فرهنگ و هویت ایرانی خویش بوده‌ایم. هیچ دولتی این هویت را به ما نبخشیده است که بتواند آن را از ما پس بگیرد.&#187;  امضاکنندگان اين نامه افزوده اند:&#171;ما همواره به فرهنگ کشورمان بالیده‌ایم و آن را در معرض تماشای مردم جهان قرار داده‌ایم. ولی اکنون حق عبور از مرزها را از ما گرفته‌اند؛ گلایه‌ای نداریم. حتی نمی‌دانیم به چه اتهامی؛ باز هم گله‌ای نداریم. اما ما می‌خواهیم همچنان سینماگر مستقل ایرانی باقی بمانیم.&#187;  جعفر پناهی، فاطمه معتمد آريا و مجتبی ميرتهماسب در پايان نامه سرگشاده خود نوشته‌اند: &#171;در تمام طول فعالیت فرهنگی‌مان می‌توانستیم پاسپورت دیگری داشته باشیم؛ اما خواست و اراده ما بر ایرانی بودن و ایرانی ماندن بوده است.&#187;  فاطمه معتمد آريا و مجتبی ميرتهماسب قرار بود به همراه شمار ديگری از سينماگران ايرانی به آمريکا سفر کنند، اما اين دو پس از ضبط گذرنامه‌هايشان از اين سفر بازماندند.  پس از آن، گذرنامه جعفر پناهی در فرودگاه توقيف شد و وی در آخرين لحظات امکان خروج از ايران را از دست داد.  مقامات مسئول هنوز دليل توقيف گذرنامه‌های اين هنرمندان و ممنوع‌الخروج شدن آنها را اعلام نکرده‌اند.  شمار زيادی از هنرمندان ايرانی در جريان رقابت های انتخابات رياست جمهوری از مهدی کروبی يا ميرحسين موسوی دو رقيب محمود احمدی‌نژاد حمايت کرده و سياست‌های آقای احمدی‌نژاد را به تندی مورد انتقاد قرار داده بودند.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/k2__nameh_motamedaria_and_panahi/1859738.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/k2__nameh_motamedaria_and_panahi/1859738.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 23 Oct 2009 23:33:15 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/B9B02708-609F-47F2-9426-1D152475B306_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>

        <item>
            <title>نماینده موزه بریتانیا برای مذاکره درباره کتیبه کوروش به تهران می‌رود </title>
            <description>سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ایران اعلام کرد که موزه بریتانیای لندن قرار است نماینده‌ای را برای گفت‌وگو درباره کتیبه کوروش به تهران اعزام کند. رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ایران روز پنج‌شنبه اعلام کرد که موزه بریتانیای لندن قرار است نماینده‌ای را برای گفت‌وگو درباره کتیبه کوروش و نمایش آن در ایران به تهران اعزام کند.   کتیبه کوروش که از آن به عنوان اولین منشور حقوق بشر دنیا یاد می‌شود قرار بود اوایل خردادماه و سپس اوایل شهریورماه سال جاری به ایران قرض داده شود، اما موزه بریتانیا با اشاره به وضعیت سیاسی ایران و حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر از عمل به وعده خود سر باز زد.     &#160;  بیشتر بخوانید:      ایران موزه بریتانیا را به نقض وعده متهم کرد       وزارت خارجه جمهوری اسلامی در واکنش به این تصمیم موزه بریتانیا هشدار داد که اگر این موزه به وعده خود یعنی به نمایش گذاشتن کتیبه کوروش در تهران عمل نکند، همکاری‌های باستان‌شناسی دو کشور ایران و بریتانیا به مخاطره خواهد افتاد.   به گزارش واحد مرکزی خبر جمهوری اسلامی، حمید بقایی، رئیس سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی ایران، روز پنج‌شنبه با اشاره به نامه مدیر موزه بریتانیا خطاب به خود اعلام کرد که هیات امنای این موزه ارسال کتیبه کوروش به ایران را تصویب کرده است.   به گفته رئیس سازمان میراث فرهنگی، &#171;نماینده بخش ایران در موزه بریتانیا&#187; قرار است با سفر به ایران &#171;درباره نحوه نمایش [منشور کوروش] و تاریخ آن&#187; با مقامات ایرانی گفت‌وگو کند.   آقای بقایی همچنین در این گزارش می‌گوید که نیل مک‌گرگور، مدیر موزه بریتانیا، در نامه خود به خاطر تاخیر در ارسال این اثر باستانی به ایران &#171;تلویحا عذرخواهی&#187; کرده است.   این در حالی است که هانا بولتون، مدیر مطبوعاتی این موزه، می‌گوید نامه آقای مک‌گرگور به هیچ وجه حاکی از عذرخواهی نبوده و فقط به قصد این موزه برای بحث درباره شرایط قرض دادن کتیبه کوروش و &#171;جزییات و نکات عملی و فنی&#187; با مقامات ایرانی اشاره داشته است.   به گفته خانم بولتون، هیات امنای موزه بریتانیا در جلسه‌ای مورخ ۲۶ سپتامبر تصمیم &#171;به اعزام نماینده‌ای به تهران برای بحث درباره این موضوع&#187; گرفته است.   او با این حال به &#171;تصویب ارسال کتیبه کورش به ایران&#187; در هیات امنای موزه بریتانیا هیچ اشاره‌ای نکرد.   حمید بقایی می‌گوید سازمان زیر نظر او در تاریخ ۲۵ مهرماه در نامه‌ای برای موزه بریتانیا &#171;ضرب‌الاجلی دوماهه&#187; تعیین کرده و هشدار داده است که در صورت عمل نکردن این موزه به وعده خود &#171;تمام ارتباطات را قطع می‌کنیم&#187;.   دوشنبه هفته گذشته نیز سخنگوی وزارت خارجه ایران با اشاره به اختلاف نظر سازمان میراث فرهنگی ایران با موزه بریتانیا &#171;این حرکت لندن را امری غیرحقوقی، غیرعقلانی و سیاسی&#187; خواند.   به گفته هانا بولتون، موزه بریتانیا از ابتدا قید کرده است که کتیبه کوروش را پس از اتمام نمایشگاه &#171;بابل: اسطوره و واقعیت&#187; در تاریخ ۱۵ مارس، اواخر اسفندماه، و سپس نمایش موقتی این اثر در گالری جدید ایران موزه به ایران ارسال خواهد کرد.</description>
            <link>http://www.radiofarda.com/content/f2_Cyrus_cylinder_British_Museum_McGregor_Baqayi_heritage/1859243.html</link> 
            <guid>http://www.radiofarda.com/content/f2_Cyrus_cylinder_British_Museum_McGregor_Baqayi_heritage/1859243.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 23 Oct 2009 14:54:33 +3500</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category>
            <comments>http://www.radiofarda.com/content/f2_Cyrus_cylinder_British_Museum_McGregor_Baqayi_heritage/1859243.html#relatedInfoContainer</comments>
            <enclosure url="http://gdb.rferl.org/54C86875-BB64-4C6E-A83A-E5B6381192CF_.jpg" length="3123" type="image/jpeg"/>            
        </item>
         
    </channel>
</rss>  
