<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"><channel>
        <title>فرهنگ و هنر ایران - Radio Free Europe / Radio Liberty</title>     
        <link>https://www.radiofarda.com/z/891</link>
        <description>گزارش‌های خبری، تحلیل، تفسیر و گفت‌وگو پیرامون موضوعات فرهنگی، ادبی و هنری ایران.</description>
        <image>
            <url>https://www.radiofarda.com/Content/responsive/RFE/fa-IR/img/logo.png</url>
            <title>فرهنگ و هنر ایران - Radio Free Europe / Radio Liberty</title>
            <link>https://www.radiofarda.com/z/891</link>
        </image>
        <language>fa</language>
        <copyright>Copyright 2026 - RFE/RL, Inc.</copyright>   
        <ttl>60</ttl>        
        <lastBuildDate>Wed, 10 Jun 2026 22:31:04 +0330</lastBuildDate> 
        <generator>Pangea CMS – RFE/RL</generator>        
        <atom:link href="https://www.radiofarda.com/rss/?count=50&amp;zoneid=891" rel="self" type="application/rss+xml" />
    		<item>

            <title>مرجان ساتراپی؛ در جست‌وجوی انسان‌گرایی و پرهیز از سیاست‌زدگی</title>
            <description>مرجان ساتراپی، نویسندهٔ کتاب‌های مصور و فیلمساز ایرانی-فرانسوی در ۵۶ سالگی در پاریس درگذشت.او با ترکیب خاطره، طنز و روایت تصویری، نقش مهمی در گسترش کتاب‌های مصور مستقل و معرفی تجربه‌های غیرغربی به مخاطبان جهانی داشت و آثارش بر انسان‌گرایی، هویت زنانه و نقد خشونت و تبعیض متمرکز بود.این هنرمند که بود؟ آثارش چه اهمیتی داشت؟ و چگونه توانسته بود زندگی و کارش را در پیوندی تنگاتنگ با تجربه‌های شخصی و هویت زنانه شکل دهد؟زمانی که کودک بودن معنای عادی نداشتمرجان ساتراپی در سال ۱۳۴۸ در رشت و در خانواده‌ای سیاسی و روشنفکر به دنیا آمد. نوجوانی او در بحبوحهٔ بحران‌های تاریخی ایران، و در فضایی میان آرمان‌خواهی، انقلاب، سرکوب و جنگ شکل گرفت؛ دوره‌ای که به‌گفتهٔ خودش، مرز میان زندگی شخصی و تاریخ جمعی از بین رفته بود.او بعدها بارها تأکید کرد که «هیچ‌وقت کودک بودن در آن زمان معنای عادی نداشت»، زیرا سیاست و خشونت به درون خانه‌ها نفوذ کرده بود.دوران نوجوانی او با مهاجرت اجباری به وین در ۱۴ سالگی آغاز شد؛ تجربه‌ای که به‌گفته خودش با نوعی فروپاشی روانی و اجتماعی همراه بود. بازگشت کوتاه‌مدت او به ایران و سپس مهاجرت به فرانسه در دههٔ ۱۹۹۰، مسیر او را به‌سمت هنرهای تجسمی و روایتگری تصویری تثبیت کرد.مانا نیستانی، هنرمند کاریکاتوریست ساکن پاریس، دربارهٔ اهمیت آثار ساتراپی به رادیو فردا می‌گوید که او از «چهره‌های مهم گرافیک نوول و کتاب‌های مصور» است و اهمیتش صرفاً در موفقیت فردی یا ملی نیست، بلکه جایگاه او در سطح بین‌المللی قابل توجه است.این کاریکاتوریست تاکید کرد: «امروز اگر هنرمندان کمیکِ مستقل از کشورهایی مانند سوریه، لبنان، برخی کشورهای آفریقایی و شرق آسیا آثار خود را در بازارهای غربی عرضه می‌کنند، تا حد زیادی وام‌دار راهی هستند که او هموار کرده است».نیستانی افزود: «این جریان، در حوزه کمیک‌های مستقل و غیرتجاری، ریشه در سنت‌هایی دارد که از دهه‌های گذشته در غرب شکل گرفته است. در این مسیر، ساتراپی با روایت خاطره‌محور و بیوگرافیک خود، راه را برای دیگران باز کرد و به ناشران غربی نشان داد که هنرمندان خارج از این سنت نیز روایت‌های ارزشمند و قابل عرضه دارند».«انسان‌گرایی» در پرسپولیسورود ساتراپی به فضای هنری فرانسه، به‌ویژه آشنایی با حلقهٔ هنرمندان پاریس، مسیر او را به سمت کتاب‌های مصور تغییر داد و در آغاز دههٔ ۲۰۰۰ با انتشار مجموعهٔ «پرسپولیس» به شهرت جهانی رسید؛ اثری که زندگی او را از کودکی تا مهاجرت روایت می‌کرد و به‌سرعت به بیش از ۳۰ زبان ترجمه شد.عباس میلانی، پژوهشگر و مدیر مرکز مطالعات ایرانی در دانشگاه استنفورد آمریکا، دربارهٔ این کتاب به رادیو فردا می گوید: «این اثر ترکیبی از خاطره، رمان و تصویر است. بدعت آن دقیقاً در همین تلفیق نهفته است و اهمیتش نیز از همین‌جا می‌آید؛ زیرا به نظر می‌رسد هیچ نویسندهٔ ایرانی در پنجاه سال اخیر، پس از آغاز این نکبت در ایران، نتوانسته به اندازهٔ او تجربهٔ شخصی را به روایتی تاریخی و گویا تبدیل کند و پیام زنان، جوانان و مردم ایران را به شکلی جهانی منتقل کند؛ یعنی نشان دهد که این دوران چگونه در زندگی روزمره انسان‌ها به شکل تباهی تجربه می‌شود و چه بهایی بر زندگی آنان تحمیل می‌کند».خود ساتراپی زمانی که فیلمی بر اساس پرسپولیس ساخت و در جشنوارهٔ کن سال ۲۰۰۷ به نمایش درآورد و جایزه هیئت داوران را دریافت کرد، درباره آن گفت: «این فیلم بیش از هر چیز درباره انسان‌هاست. موضوع فقط این است که به‌عنوان یک انسان راه خودت را پیدا کنی، پیش از آن‌که زن یا مرد بودن مطرح باشد».ساتراپی همچنین بر انسان‌گرایی به عنوان شالودهٔ اصلی کارش تاکید داشت: «واقعاً باور دارم که انسان‌گرایی واژه‌ای است که قدرت و معنای خود را از دست داده است. و دقیقاً در همین مقطع از تاریخ بشر است که بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز داریم؛ این‌که دست از تقسیم‌بندی بر اساس مرد بودن و زن بودن، یا از شرق یا غرب آمدن، یا تعلق داشتن به این یا آن دین برداریم و فقط به انسان بیندیشیم و نقص‌ها و کاستی‌های انسان را بپذیریم و تلاش کنیم بهترین استفاده را از آن ببریم. احتمالاً این هم پیام دیگر فیلم است».پرهیز از سیاست‌زدگیپس از موفقیت «پرسپولیس»، او دو اثر مهم دیگر منتشر کرد: «گلدوزی‌ها» و «خورش آلو با مرغ». او سال‌ها بعد فیلم «خورش آلو بامرغ» را نیز کارگردانی کرد که در ونیز به نمایش درآمد و جایزه‌های بین‌المللی دریافت کرد.این آثار، هرچند همچنان ریشه در تجربهٔ ایرانی داشتند، اما بیشتر به موضوعات زنانه، بدن، عشق، و آزادی فردی می‌پرداختند.مانا نیستانی می‌گوید: «آثار او از نظر انسانی نیز بسیار قوی هستند. او داستان خانواده خود را روایت می‌کند؛ خانواده‌ای با گرایش‌های چپ‌گرایانه که خود او نیز در چنین فضایی رشد کرده است. با این حال، محور اصلی روایت او انسان است، نه سیاست‌زدگی. همین ویژگی، آثارش را جذاب می‌کند: ملموس بودن شخصیت‌ها، صداقت در روایت و نمایش تجربه‌های واقعی از جامعه ایرانی، از جمله سرکوب، فشارهای اجتماعی و خشونت‌های پس از انقلاب».نیستانی می‌افزاید: «ساتراپی این روایت‌ها را با طنزی بسیار ظریف و زبانی ساده اما دقیق بیان می‌کند؛ طنزی که از نقاط قوت اصلی آثار اوست. از نظر بصری نیز تسلط او بر زبان سیاه و سفید و تعادل میان فضاهای روشن و تاریک، ویژگی برجستهٔ کارهایش است».همچنین عباس میلانی دربارهٔ ارزش تاریخی آثار ساتراپی می‌گوید: «هر خاطره‌ای از ذهن خطاپذیر انسان برمی‌خیزد و خاطرات ساتراپی نیز مانند دیگران ادعای ارائه یک روایت جامع تاریخی ندارد. اما ادعای اصلی او این است که روایتی وفادار به تجربهٔ شخصی خود ارائه می‌دهد. از این منظر، به نظر من، امانت‌داری تاریخی، کنجکاوی نسبت به حقیقت و تلاش برای یافتن واقعیت‌ها در آثار او شگفت‌انگیز است».ساتراپی در دوره‌ای، از تمرکز صرف بر روایت سیاسی فاصله گرفت و به‌سمت نوعی جهان‌بینی شخصی‌تر حرکت کرد که در آن طنز، تلخی و فلسفهٔ زندگی در هم تنیده بودند. این جمله‌ را که «من نیاز به نو شدن داشتم»، برای توضیح فاصله گرفتنش از کمیک تکرار می‌کرد.نقاشی و سلامت روانیبا این حال، او در خلوت خود از نقاشی دست نکشید: «این چیزی مداوم و پیوسته است. فکر می‌کنم سلامت روانی من به آن وابسته است، به این‌که کاملاً خودم را از دنیا جدا کنم و با بوم‌هایم، با نقاشی‌هایم باشم و کاری را انجام دهم که دلم می‌خواهد انجام بدهم».آقای میلانی همچنین به ویژگی‌های شخصیتی مرجان ساتراپی اشاره می‌کند: «یکی از جنبه‌های برجستهٔ شخصیت او، فروتنی است؛ فروتنی‌ای اصیل و غیرتصنعی. در کنار شهرت و موفقیت جهانی، این فروتنی کاملاً مشهود بود. در گفت‌وگوهایش نشانه‌های فراوانی از این ویژگی دیده می‌شد؛ فروتنی‌ای که باعث می‌شد در کار هنری و تاریخی خود، خود را صاحب حقِ اظهارنظر درباره هر موضوعی نداند و شهرت را مجوزی برای پرگویی تلقی نکند».بعد از دو فیلم اقتباسی که بر اساس کتاب‌های مصور خودش بود، ساتراپی وارد سینمای غیر اقتباسی شد و فیلم «صداها» را ساخت که نقطه عطفی در کارنامه او بود و نشان داد صرفاً یک اقتباس‌گر از زندگی شخصی نیست و توانایی خلق جهان‌های مستقل روایی را دارد.او همچنین کارگردانی فیلم «رادیواکتیو» درباره زندگی ماری کوری را برعهده داشت که نشان‌دهندهٔ علاقهٔ او به روایت زنان در تاریخ علم و هنر بود.ساتراپی دربارهٔ فیلمسازی گفته بود که زنان کارگردان با تبعیض‌ها و پیشداوری‌های زیادی مواجه‌اند: «ما نمی‌توانیم پنج هزار سال پدرسالاری را در عرض دو روز پاک کنیم. این کار زمان می‌برد. گاهی می‌شنوم که می‌گویند: &quot;خب حالا قرار است همه فیلمنامه‌ها را به زنان بدهیم و فقط فیلم‌های متوسطی ساخته خواهد شد که زنان متوسط ساخته‌اند.&quot; اما صد سال بود که مردان متوسط فیلم‌های متوسط می‌ساختند و هیچ‌کس شکایتی نمی‌کرد. بنابراین اول باید به زنان امکان انجام این کار را داد».پیش به سوی آزادی...در کنار فعالیت هنری، ساتراپی همواره به‌عنوان چهره‌ای اجتماعی و سیاسی نیز شناخته می‌شد. او به ویژه در جریان اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در خیابان‌های پاریس حاضر بود و در تجمعات ایرانیان خارج از کشور شرکت می کرد.در یکی از این تجمعات به خبرگزاری فرانسه گفت: «هدف این تظاهرات، اعلام حمایت ما از مردم ایران و از همه این زنان و مردانی است که دو سال است برای آزادی مبارزه می‌کنند. در واقع نه فقط دو سال، بلکه ۴۵ سال است که این مبارزه آغاز شده است. به حجاب سال ۱۹۸۲ نگاه کنید و آن را با امروز مقایسه کنید: هر میلی‌متری که از پیشانی و موهای خود پس گرفته‌ایم، چند میلی‌متر بیشتر به سوی آزادی است. ما همیشه مبارزه کرده‌ایم، اکنون در یک مقطع این مبارزه متبلور شده و آن آخرین قطره‌ای است که کاسه را لبریز کرده. مهم‌تر از همه، این است که امید را حفظ کنیم».ساتراپی یک سال پس از مرگ مهسا امینی، کتابی را با همکاری جمعی از پژوهشگران و هنرمندان دربارهٔ ریشه‌های این اعتراضات منتشر کرد.این هنرمند در سال‌های پایانی زندگی خود و پیش از آن که به‌دلیل مرگ همسرش کم‌کار شود، نمایشگاه‌های متعددی در پاریس برگزار کرد. او که قائل به مرز میان زندگی و اثر هنرمند نبود، زمانی گفته بود: «من نمی‌خواهم جاودانه شوم، فقط می‌خواهم قبل از رفتن، همه چیز را زندگی کرده باشم».</description>
            <link>https://www.radiofarda.com/a/marjan-satrapi-searching-for-humanism-politics/33773595.html</link> 
            <guid>https://www.radiofarda.com/a/marjan-satrapi-searching-for-humanism-politics/33773595.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 05 Jun 2026 19:58:46 +0330</pubDate>
            <category>فراتر از خبر</category><enclosure url="https://gdb.rferl.org/01000000-c0a8-0242-637b-08dcc407ae3c_cx0_cy10_cw0_w800_h450.jpg" length="0" type="image/jpeg"/></item>
<item>

            <title>مرجان ساتراپی، نویسنده و فیلمساز، در ۵۶ سالگی درگذشت</title>
            <description>مرجان ساتراپی، نویسنده و فیلمساز برجسته ایرانی فرانسوی و خالق رمان مصور پرسپولیس، در ۵۶ سالگی درگذشت.خانواده مرجان ساتراپی که با همین رمان و فیلم آن به شهرت جهانی رسید، روز پنج‌شنبه، ۱۴ خردادماه، اعلام کردند که او در ۵۶ سالگی درگذشته است.ساتراپی در اول آذرماه سال ۱۳۴۸ در شهر رشت متولد شده بود.خانواده او در بیانیه‌ای به خبرگزاری فرانسه گفتند: «مرجان ساتراپی کمی بیش از یک سال پس از مرگ ماتیاس ریپا، همسر و عشق زندگی‌اش، از شدت اندوه درگذشت.»همسر مرجان ساتراپی ماتیاس ریپا، تهیه‌کننده، بازیگر و فیلمنامه‌نویس که اصلا سوئدی بود، در ۸ آوریل ۲۰۲۵ درگذشت.ساتراپی اخیرا در چند پیام اینستاگرامی نوشته بود که «چون من عشق زندگی‌ام را از دست دادم». او همچنین پس از مرگ همسرش «بنیاد سینمایی ماتیاس و مرجان ریپا-ساتراپی» را برای حمایت از دانشجویان خارجی علاقه‌مند به یادگیری سینما در پاریس راه‌اندازی کرده بود. رمان مصور و بعدا فیلم انیمیشن «پرسپولیس» که بر اساس زندگی شخصی خانم ساتراپی پیش از ترک ایران و سپس زندگی در اتریش و فرانسه نوشته شده است، برنده جایزه بزرگ منتقدان فیلم در جشنواره کن سال ۲۰۰۷ و جایزهٔ سزار بهترین فیلمنامه اقتباسی در سال ۲۰۰۸ شد.او بعدا ادامه‌ای بر این کتاب نوشت با عنوان «پرسپولیس ۲»، و چند فیلم هم از جمله در هالیوود با حضور عده‌ای از معروف‌ترین ستارگان آمریکا ساخت، شامل «مرغ با آلو»، «رادیواکتیو»، «صداها» و «پاریس عزیز».اکران فیلم «پرسپولیس» که سرکوب آزادی‌های مدنی مردم ایران به دست حکومت جمهوری اسلامی موضوع آن است در سال ۱۴۰۲ در پی مبارزات مدنی جاری دختران و زنان ایرانی بار دیگر توجه رسانه‌های فرانسوی را به خود جلب کرد.این رخداد همزمان بود با تلاش خود خانم ساتراپی برای شناساندن اعتراضات ایران و جوانان کشور به رسانه‌های فرانسوی. او همزمان با جنبش «زن، زندگی، آزادی» در مصاحبه‌ای گفت که در ایران یک «انقلاب فرهنگی» در حال وقوع است.حضور ساتراپی به همراه با جمعی از جوانان مقابل سفارت جمهوری اسلامی در پاریس در حمایت از دختران اکباتان در نوروز ۱۴۰۲در همان زمان او که در ۱۴ سالگی ایران را ترک کرده بود همچنین به خبرگزاری فرانسه گفت: «واقعا به نسل جدیدی نیاز بود که با رهبران جمهوری اسلامی متولد شده باشد و آسیب‌های نسل من از انقلاب و جنگ را پشت سر نگذاشته باشد.»او معتقد بود که تغییر و تحول در ایران زمان‌بر خواهد بود: «دموکراسی یک فرهنگ است، چیزی نیست که به مردم بدهید، این یک فرایند طولانی است. در فرانسه ما اکنون در جمهوری پنجم هستیم که دویست سال بعد از انقلاب فرانسه شکل گرفت.»خانم ساتراپی سال گذشته از دریافت نشان لژیون دونور، یکی از بالاترین جوایز در فرهنگ فرانسه، سر باز زد؛ اعتراض او به «ریاکاری» دولت فرانسه در رفتارش در برابر جمهوری اسلامی و ویزا ندادن به مخالفان ایرانی بود.ویدئویی که ساتراپی با ترانه «برایِ» شروین حاجی‌پور و با حضور عده‌ای از هنرمندان سرشناس فرانسه ساخته بود:</description>
            <link>https://www.radiofarda.com/a/france-iran-marjane-satrapi-died-persepolis/33772435.html</link> 
            <guid>https://www.radiofarda.com/a/france-iran-marjane-satrapi-died-persepolis/33772435.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 12:10:19 +0330</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category><enclosure url="https://gdb.rferl.org/117E3624-BDD3-42D6-A4F9-CF422A59AA57_w800_h450.jpg" length="0" type="image/jpeg"/></item>
<item>

            <title>هما میرافشار، شاعر و ترانه‌سرای نامدار، «با آرزوی دیدار دوباره وطن»، درگذشت</title>
            <description>هما میرافشار، شاعر و ترانه‌سرای نامدار ایرانی، در ۸۹ سالگی در لس‌آنجلس درگذشت.مرتضی برجسته اشراقی، با نام هنری مرتضی، سه‌شنبه ۱۲ خرداد، در اینستاگرام نوشت که خانم افشار هفته گذشته چشم از جهان فروبست، اما خانوادهٔ او با تأخیر این خبر را منتشر کردند.این شاعر و ترانه‌سرا، که بر اساس گزارش‌ها، سال‌ها با بیماری آلزایمر دست‌و‌پنجه نرم می‌کرد، از پُرکارترین و محبوب‌ترین ترانه‌سرایان قبل و بعد از انقلاب ۱۳۵۷ بود.آن‌طور که مرتضی نوشته، خانم افشار بیش از ۶۰۰ ترانه ماندگار سروده است.هما میرافشار با بسیاری از خوانندگان برجسته ایرانی از جمله حمیرا، هایده، مهستی، ستار، ابی، داریوش، معین و عارف همکاری داشت.او در سال ۱۳۱۵ در تهران متولد شد و در جوانی با علی میرافشار، پسرعموی حمیرا، ازدواج کرد. این پیوند، دوستی نزدیکی بین هما و حمیرا ایجاد کرد که به گفته خود او، جرقهٔ تولید بسیاری از ترانه‌ها و همکاری‌های این دو با هم شد.هما افشار در سال ۱۳۴۸ خورشیدی با ترانه «آسمون» که توسط کوروس سرهنگ‌زاده اجرا شد، به جمع ترانه‌سرایان پیوست و با ترانه «دل می‌گه دلبر می‌یاد» که مهستی آن را خواند، به شهرت رسید.از معروف‌ترین ترانه‌های او می‌توان به «همزبونم باش» با صدای حمیرا، «دل کوچولو» با صدای مهستی، «مینای دل» و «افسانهٔ هستی» با صدای هایده، «دل من» با صدای داریوش، «شما» با صدای ابی، «لعبت» با صدای شاهرخ، «صبحت بخیر عزیزم» و «عزیز هم قسم» با صدای معین، «دوسِت دارم» با صدای داود بهبودی و «پنجره‌ها» با صدای شهره و شهرام صولتی اشاره کرد.ترانه «گلپونه‌های وحشی دشت امیدم» باصدای ایرج بسطامی و اکبر گلپا هم از سروده‌های معروف هما افشار بود.مرتضی،‌خواننده، نوشته که «هما میرافشار با آرزوی دیدار دوبارهٔ وطن از دنیا رفت.»</description>
            <link>https://www.radiofarda.com/a/homa-mirafshar-songweriter-passed-away/33770742.html</link> 
            <guid>https://www.radiofarda.com/a/homa-mirafshar-songweriter-passed-away/33770742.html</guid>            
            <pubDate>Tue, 02 Jun 2026 10:23:24 +0330</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category><enclosure url="https://gdb.rferl.org/37b042de-d901-4b88-e4e4-08debadc7311_w800_h450.png" length="0" type="image/png"/></item>
<item>

            <title>پاراگراف اول؛ آیا «سینمای یواشکی» توانسته سینمای مجوزدار را عقب براند؟</title>
            <description>مثل بسیاری از دوگانه‌هایی که جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران به آن دامن زده، سینمای ایران نیز دوپاره شده است.از یک‌سو سینمای رسمی قرار دارد؛ سینمایی کم‌رمق و پرهزینه که حتی پیش از جنگ نیز به‌تدریج از سبد فرهنگی بسیاری از خانواده‌های ایرانی کنار گذاشته شده بود و امروز با اقتصاد فرسوده و جامعه‌ای تحت فشار بحران معیشت و ناامنی، چشم‌انداز روشنی برای آن تصور نمی‌شود.در سوی دیگر، سینمایی شکل گرفته که ریشه‌های آن به‌طور خاص اعتراض‌های ۱۴۰۱ و جنبش «زن زندگی آزادی» بازمی‌گردد؛ سینمایی که سینماگرانش آشکارا در برابر سیاست‌های رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازوکار سانسور ایستادند و اعلام کردند بدون مجوز هم می‌توان فیلم ساخت.این جریان که در فضای عمومی با عنوان «سینمای زیرزمینی» شناخته می‌شود، به‌نوعی بازگشت تصویرهایی است که پس از انقلاب از پردهٔ سینما حذف شده بود. برای اولین‌بار پس از دهه‌ها، تماشاگر ایرانی می‌تواند زنان هنرپیشه را بی‌حجاب بر پردهٔ سینما ببیند.اما تفاوت این سینما تنها در ظاهر نیست. به‌تدریج زبان و دستور سیاسی مستقل خود را نیز شکل داده است؛ زبانی صریح، انتقادی و گاه تند که می‌کوشد مرز روشنی میان خود و سینمای مجوزدار ترسیم کند.با این حال پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا این «سینمای زیرزمینی» توانسته همان تأثیری را بر سینما بگذارد که موسیقی زیرزمینی پیش‌تر بر موسیقی رسمی گذاشت؟ آیا توانسته ذائقهٔ مخاطب را تغییر دهد، سانسور را به عقب براند و به یک جریان اثرگذار تبدیل شود، یا هنوز بیشتر در حد یک کنش اعتراضی باقی مانده است تا یک بدیل واقعی؟در برنامهٔ رادیویی «پاراگراف اول»، کاوه فرنام، تهیه‌کنندهٔ سینمای مستقل از پراگ، به همراه عبدالرضا کاهانی، فیلمساز از تورنتو، دربارهٔ شکاف‌های سیاسی و اجتماعی، بازتاب آن بر سینمای رسمی و غیررسمی به بحث پرداختند.سینمای زیرزمینی؛ ساده‌سازی بحرانی اجتماعیکاوه فرنام، تهیه‌کنندهٔ سینمای مستقل که در کن ۱۴۰۵ با مستند «تمرین‌هایی برای یک انقلاب» ساختهٔ پگاه آهنگرانی، بازیگر و فیلمساز، جایزهٔ چشم طلایی این جشنواره را دریافت کرد، با تغییر صورت‌بندی رایج این روزها از سینمای ایران به دو قطبی «سینمای رسمی و سینمای زیرزمینی» می‌گوید: اساساً جامعهٔ ایران «چندقطبی» شده است؛ چندقطبی‌ای که نه‌تنها همزیستی ندارد، بلکه به سمت عدم تحمل متقابل پیش می‌رود.به اعتقاد آقای فرنام، خلاصه کردن ماجرا در قالب سینمای مجوزدار و غیرمجوزدار، ساده‌سازی واقعیت است. او ضمن مخالفت با عبارت «سینمای زیرزمینی» می‌گوید: سینما چیزی نیست که زیر زمین برود؛ سینما ذاتاً به فضا، خیابان و زیست اجتماعی وابسته است و حتی اگر تولید در فضای بسته انجام شود، باز هم از این منطق جدا نیست.کاوه فرنام بحران کنونی سینمای ایران را صرفاً برآمده از مجوز و سانسور نمی‌داند و معتقد است فضای به‌گفتهٔ او ناسالمی میان جریان‌های مختلف سینمای ایران شکل گرفته است؛ فضایی که او آن را حاصل «اختلاف، اتهام، حذف و بی‌اعتمادی» می‌داند.سینمای بی‌تناسبعبدالرضا کاهانی، کارگردانی که اخیراً پس از حدود یک دهه مهاجرت به خارج از ایران، آخرین اثرش «مرده‌شور» با بازی «گُلا»، خوانندهٔ ایرانی مقیم لندن، برندهٔ جشنوارهٔ ادینبورگ شد، بحران سینمای ایران را فاصله میان سینما و زندگی واقعی مردم می‌داند.او می‌گوید دلیل اصلی دور شدن مردم از سینما نه گرانی بلیت است و نه بحران اقتصادی، بلکه این است که تماشاگر دیگر خودش را روی پرده نمی‌بیند و فیلم‌هایی به خورد مردم داده می‌شوند که هیچ نسبتی با واقعیت اجتماعی ندارند.آقای کاهانی با رد مقایسهٔ ایران با کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی که در آن‌ها انبوهی از فیلم‌های سینمای جهان نمایش داده می‌شود که لزوماً ارتباطی با آن کشورها ندارد، معتقد است در سینمای ایران وضعیتی حاکم شده که امکان نمایش زندگی واقعی مردم را از فیلمساز گرفته و نتیجه‌اش رانده شدن فیلمسازان به سمت ساختن فیلم‌های «دم‌دستی و بی‌خطر» است.عبدالرضا کاهانی با بازگشت به نقد کاوه فرنام دربارهٔ عبارت رایج «سینمای زیرزمینی» می‌گوید که تا این لحظه هیچ‌گاه به اشتباه بودن این اصطلاح فکر نکرده بود.آقای کاهانی می‌گوید که اکنون فکر می‌کند مهم‌ترین فیلم‌های سینمای ایران همین فیلم‌های زیرزمینی‌اند؛ فیلم‌هایی که به‌گفتهٔ او بیرون از ساختار رسمی زندگی واقعی را نشان می‌دهند، اما مردم داخل ایران عملاً امکان دیدن‌شان را ندارند و این فیلم‌ها ناچارند مخاطب خود را در خارج از کشور پیدا کنند.به‌گفتهٔ او، مسئله فقط داستان یا شخصیت نیست؛ مسئله خودِ ثبت واقعیت است؛ چیزی که کارگردان فیلم «اسب حیوان نجیبی است» برای آن از اصطلاح «سینمای یواشکی» در برابر «سینمای زیرزمینی» استفاده می‌کند.«زنده‌باد فیلم‌های یواشکی»کاوه فرنام با فاصله گرفتن از سازوکارهای شکلی سینمای رسمی ایران مانند مجوز گرفتن برای تولید فیلم، مسئلهٔ اصلی در این سینما را «حذف تفکر» می‌داند. او می‌گوید حکومت با هر چیزی کنار می‌آید، مگر با تفکر. حتی ممکن است نمایش بعضی روابط یا تصاویر روی پرده تحمل شود، اما چیزی که تحمل نمی‌شود، «اندیشیدن» است.به باور تهیه‌کنندهٔ فیلم‌های «کشتزارهای سپید» و «لِرد» به کارگردانی محمد رسول‌اف، هر چیزی که به‌خودی‌خود تفکر تولید کند، سانسور می‌شود. از این رو او پیشنهاد می‌کند عبارت «سینمای متفکر و سینمای غیرمتفکر» جایگزین سینمای رسمی و غیررسمی شود.با بازگشایی سینماها پس از جنگ ۴۰ روزه، فیلم سینمایی «تهران، کنارت» ساختهٔ علی بهراد که در سه سال گذشته نتوانسته بود مجوز نمایش دریافت کند، به روی پرده رفت و با استقبال مخاطبان سینمارو مواجه شد.این فیلم تصویری متفاوت از تهران و طبقه‌ای از پایتخت‌نشینان ارائه می‌دهد و در سال ۱۴۰۴ در بخش جنبی جشنوارهٔ کارلووی‌واری نیز حضور داشت.با وجود دریافت مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، این فیلم با فشار اصول‌گرایان تندرو از سوی قوهٔ قضائیهٔ جمهوری اسلامی با تهدید تشکیل پرونده مواجه شده است.عبدالرضا کاهانی در مورد اتفاق‌هایی از این دست که برای یکی از آخرین فیلم‌هایش در ایران، «ارادتمند؛ نازنین، بهاره، تینا» رخ داد، می‌گوید در عمل هیچ قانون ثابتی وجود ندارد و هر فیلمساز با قواعد مخصوص خودش مواجه است.به‌گفتهٔ این فیلمساز، یک‌بار فیلم مجوز می‌گیرد اما با نیروی انتظامی مشکل پیدا می‌کند، بار دیگر حوزهٔ هنری مانع نمایش می‌شود. بخشی از سالن‌ها در اختیار یک نهاد است و بخشی دیگر در اختیار نهادی دیگر. نتیجه، وضعیتی است که او آن را «عجیب‌وغریب» توصیف می‌کند.به باور کارگردان فیلم «هیچ»، همان‌طور که تغییرات اجتماعی در ایران «یواشکی» رخ می‌دهد، بخش مهمی از سینمای امروز نیز یواشکی ساخته می‌شود؛ با کمترین امکانات، بدون امنیت شغلی و با خطر دائمی برای بازیگران و عوامل.او می‌گوید: این فیلم‌ها فیلم‌های یواشکی‌اند.از ایفما تا جدایی؛ اختلاف بر سر ماهیت کانون فیلمسازان مستقلکاوه فرنام از بنیان‌گذاران کانون فیلمسازان مستقل ایران (ایفما) است که به‌تازگی از این نهاد صنفی جدا شده است. او دربارهٔ دلایل جدایی خود از این مجموعه، به نفوذ آن‌چه جریان‌های «سلطنت‌طلب» در ساختار کانون می‌نامد اشاره کرده و می‌گوید این مسئله موجب شد ایفما از هدف اولیه‌اش دور شود.به‌گفتهٔ این تهیه‌کنندهٔ سینمای مستقل، چون ساختار صنفی واقعی در تبعید و پراکندگی جغرافیایی عملاً دشوار بود، کانون آرام‌آرام به سمت موضع‌گیری سیاسی رفت. نیروهای اجرایی غیرسینمایی وارد شدند و در نهایت آن چیزی که قرار بود یک تشکل صنفی باشد، گرفتار شکاف‌های سیاسی شد.عبدالرضا کاهانی نفس وجود کانون فیلمسازان مستقل ایران را مهم می‌داند و معتقد است همین که دربارهٔ کانون صحبت می‌شود و بخشی از جریان رسمی سینما نسبت به آن حساسیت دارد، یعنی این حرکت بی‌اثر نبوده است.کاوه فرنام می‌گوید از واژهٔ «نجات دادن سینما» می‌ترسد، چون به‌گفتهٔ او وقتی می‌گوییم نجات، «انگار دوباره قرار است از یک کشور دیگر بیایند ما را نجات بدهند».سینما «نجات» نمی‌خواهد، «آزادی» می‌خواهدآقای فرنام معتقد است سینما نجات نمی‌خواهد. او می‌گوید بارها گفته است: «لطفاً ما را مس کنید. کمک نکنید. کاری با ما نداشته باشید. اگر کمک نکنید، سینما راه خودش را پیدا می‌کند.»عبدالرضا کاهانی نیز در پایان می‌گوید خوشحال می‌شود آدم‌ها بتوانند کار کنند، پول دربیاورند، نفس بکشند و آزادی داشته باشند. به‌گفتهٔ او، این‌ها چیزهایی است که در حال حاضر در سینمای ایران وجود ندارد.او با تأکید بر مسئلهٔ بقای سینما و ارتزاق عوامل آن می‌گوید: ما که دوریم، نمی‌توانیم برای کسانی که داخل زندگی می‌کنند نسخه بپیچیم.پاسخ «ایفما» به اظهارات کاوه فرنامکانون فیلمسازان مستقل ایران (ایفما) پس از پخش این این برمامه توضیحاتی را در ارتباط با سخنان یکی از مهمانان برنامه ارائه کرد. متن پاسخ «ایفما» را در ادامه بخوانید:«کانون فیلم‌سازان مستقل ایران (ایفما) ادعای نفوذ هرگونه جریان سیاسی در این کانون را که در برنامه «پاراگراف اول» توسط یکی از بنیان‌گذاران و اعضای سابق ایفما مطرح شده است، صریحاً و قاطعانه رد می‌کند.ایفما یک سازمان غیرانتفاعی و غیرسیاسیِ ثبت‌شده در کشور سوئد است که در نوامبر ۲۰۲۲ و در واکنش به خیزش «زن، زندگی، آزادی» تأسیس شد. اساسنامه این کانون، که پیش‌نویس آن در وب‌سایت رسمی ایفما در دسترس است، ماهیت صنفی و غیرجناحی آن را به روشنی تعریف می‌کند.از زمان تأسیس تاکنون، فعالیت‌های ایفما صرفاً در چارچوب سه مأموریت اصلی آن انجام شده است: حمایت صنفی از فیلم‌سازان مستقل در ایران و دیاسپورا، افشای بهره‌برداری تبلیغاتی جمهوری اسلامی از سینما، و انعکاس صدای فیلم‌سازان و هنرمندانی که تحت فشار حکومت ایران قرار دارند.هیچ حزب، جریان سیاسی یا ایدئولوژی تاکنون بر تصمیمات این کانون تأثیر نگذاشته است. اعضای ایفما را فعالان حرفه‌ای حوزه سینما تشکیل می‌دهند و تنوع دیدگاه‌های آنان خود گواهی بر فراگیر بودن این نهاد است. سوابق حرفه‌ای اعضای شورای راهبردی و مسئولان کارگروه‌های ایفما در وب‌سایت کانون و سایر منابع عمومی در دسترس است.این سینماگران، با وجود تفاوت دیدگاه‌ها، حول اهداف مشترک تعریف‌شده برای ایفما گرد آمده‌اند و به صورت داوطلبانه و بی‌دریغ برای تقویت و ارتقای سینمای مستقل ایران تلاش می‌کنند.بدیهی است که فعالیت اعضا در شبکه‌های اجتماعی بخشی از حریم خصوصی آنان محسوب می‌شود. تا زمانی که هیچ‌یک از اعضای شورای راهبردی درصدد تحمیل دیدگاه‌های شخصی خود بر کانون نباشند، ایفما نه در محتوای منتشرشده در صفحات شخصی آنان دخالت می‌کند و نه برای آن تعیین تکلیف می‌کند.همان‌گونه که پیش‌تر نیز اشاره شد، فردی که با رادیو فردا گفت‌وگو کرده است از بنیان‌گذاران و اعضای سابق ایفما بوده و در مقاطع مختلف حمایت‌های ارزشمند مالی و معنوی از این کانون داشته است. ایفما همواره امیدوار بوده و همچنان امیدوار است که روند خروج ایشان از کانون، که از ژانویه ۲۰۲۶ آغاز شد و با صدور اخطار انضباطی در مارس ۲۰۲۶ به پایان رسید، در چارچوب مناسبات داخلی و حرفه‌ای باقی بماند.این نخستین بار نیست که یکی از اعضای سابق پس از خروج از کانون ادعاهای بی‌اساس علیه آن مطرح می‌کند. سه سال پیش نیز یکی دیگر از اعضایی که به دلایل انضباطی از کانون کنار گذاشته شده بود، اتهاماتی بی‌پایه از جنسی دیگر را از طریق صفحات شخصی خود در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد.موضع ایفما بر حفظ استقلال سیاسی و برخورد بی‌طرفانه با اعضا، فارغ از شهرت، جایگاه حرفه‌ای یا توان مالی آنان، همواره ثابت بوده است. این کانون در برابر هرگونه ادعای فاقد مدرک، بدون توجه به هویت گوینده، موضعی روشن و قاطع اتخاذ می‌کند.نسبت دادن اتهامات و برچسب‌های بی‌اساس به یک نهاد غیرانتفاعی و غیرسیاسیِ ثبت‌شده در اروپا، آن هم با شیوه‌هایی که یادآور پرونده‌سازی‌های نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی است، می‌تواند پیامدهای حقوقی در پی داشته باشد. مهم‌تر از آن، چنین ادعاهایی امنیت و اعتبار ۴۶۲ عضو این کانون را به خطر می‌اندازد؛ اعضایی که دقیقاً به دلیل ماهیت صنفی و غیرسیاسی ایفما به آن پیوسته‌اند.بر اساس اساسنامه کانون فیلم‌سازان مستقل ایران، مجمع عمومی عالی‌ترین مرجع تصمیم‌گیری در ایفماست و هیچ بنیان‌گذار، عضو شورای راهبردی یا مقام دیگری بر آن ارجحیت ندارد.از مجموع ۴۶۲ عضو ایفما، ۵۳ نفر عضو پیوسته و دارای حق رأی هستند. در مجمع عمومی مورخ ۳۱ مه ۲۰۲۶، تعداد ۲۸ عضو دارای حق رأی، از جمله اعضای مقیم ایران، علی‌رغم محدودیت‌های اینترنتی در انتخابات شرکت کردند و اعضای شورای راهبردی، شورای انضباطی و شورای بازرسی را برگزیدند. همچنین اعضای شورای مشاوران نیز دعوت به همکاری با ایفما را پذیرفتند.اگر ایفما نهادی جناحی بود، چنین تنوع گسترده‌ای از دیدگاه‌ها نه در میان نامزدها دیده می‌شد، نه در میان مشارکت‌کنندگان در انتخابات و نه در میان مشاوران.کارنامه ایفما نیز به روشنی نشان‌دهنده پایبندی این کانون به اهداف اعلام‌شده آن است و خود بهترین پاسخ به ادعاهای مربوط به جهت‌گیری سیاسی آن محسوب می‌شود.به عنوان نمونه، ایفما در بازار فیلم اروپا در فوریه ۲۰۲۶ پنلی تخصصی درباره چالش‌های پخش فیلم مستقل و موانع پذیرش آثار مستقل توسط بخش بین‌المللی اسکار برگزار کرد. در این نشست، کارشناسان و سینماگران ایرانی و غیرایرانی برجسته به بررسی موضوع پرداختند و همچنین، به حکم وظیفه صنفی، نام فیلم‌سازانی که توسط حکومت ایران بازداشت یا کشته شده‌اند برای مخاطبان بین‌المللی قرائت شد.در ماه مه ۲۰۲۶ نیز غرفه ایفما در بازار فیلم کن با پوسترهای آثار مستقل ایرانی تولیدشده در ایران، سوئد و امارات مزین بود؛ حضوری که هم فراگیری کانون و هم اعتماد اعضا به آن را به نمایش می‌گذاشت. اعضای شورای راهبردی ایفما در طول این رویداد برای معرفی این آثار به پخش‌کنندگان بین‌المللی کوشیدند.در بازار فیلم کن امسال همچنین ایفما پنل «هالیوود و کنشگری انتخابی» را با حضور پژوهشگران باسابقه سینما برگزار کرد که با استقبال گسترده مخاطبان مواجه شد.حمایت صنفی از فیلم‌سازان مستقل ایران تنها به این فعالیت‌ها محدود نبوده و در تمامی فراخوان‌ها، مقالات، گزارش‌ها، پادکست‌ها و برنامه‌های کانون قابل ردیابی است. کمپین‌ها و چهار پنل تخصصی که ایفما طی دو سال گذشته در حمایت از سینمای مستقل برگزار کرد، در نهایت به اصلاح بخشی از مقررات اسکار در ماه گذشته انجامید.کانون فیلم‌سازان مستقل ایران بار دیگر تأکید می‌کند که ادعاهای مطرح‌شده توسط عضو سابق ایفما در برنامه «پاراگراف اول» فاقد هرگونه سند، مدرک و اعتبار است و صرفاً بازتاب اظهارات غیرمسئولانه یک عضو پیشین به شمار می‌رود؛ عضوی که ایفما همواره کوشیده است حرمت و جایگاه او را به عنوان یکی از بنیان‌گذاران و حامیان پیشین خود حفظ کند.ایفما با اتکای به رأی و حمایت اعضای خود و با حفظ استقلال فکری و اقتصادی، همچنان به عنوان نهادی مدنی، صنفی و غیرسیاسی به فعالیت ادامه خواهد داد. شورای راهبردی جدید نیز با بهره‌گیری از ایده‌های نو و تلاش مضاعف، مأموریت حمایت بی‌قیدوشرط از فیلم‌سازان مستقل ایران را دنبال خواهد کرد.هدف ایفما تنها ادعای استقلال و آزادی‌خواهی نیست، بلکه ارائه الگویی عملی از چنین ساختاری است. آغوش ایفما همواره به روی نقد سازنده باز بوده است. این کانون از هر خطای احتمالی و نقد آن درس می‌گیرد، اما در برابر ادعاهای خلاف واقع، برچسب‌زنی‌های بی‌اساس و خصوصاً اقداماتی که امنیت اعضای آن را به مخاطره می‌اندازد، هرگز سکوت نخواهد کرد.»</description>
            <link>https://www.radiofarda.com/a/33766683.html</link> 
            <guid>https://www.radiofarda.com/a/33766683.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 28 May 2026 09:58:36 +0330</pubDate>
            <category>پاراگراف اول</category><enclosure url="https://gdb.rferl.org/10ecbb87-5b48-484c-8d0f-08debadc418c_w800_h450.png" length="0" type="image/png"/></item>
<item>

            <title>سپهر، خواننده‌ای «در کام امواج» انقلاب </title>
            <description>جزئیات دقیقی از دلیل درگذشت مهدی سپهر، یا با نام هنری‌اش سپهر، ارائه نشده، اما آقای سپهر در بهمن‌ماه گذشته همسرش را از دست داد و مرگ زمانی به سراغش آمد که او تابستان گذشته آخرین جشن زادروزش را با بیان این آرزو گرفته بود: «عمری باشد باز هم برای شما خواهم خواند.»انقلاب ۵۷ علیه نوستالژیانقلاب بهمن ۵۷ تا حدودی تصویر مهدی سپهری را که در اوایل دهه ۵۰ می‌رفت تا شمایل یک خواننده مطرح را به خود بگیرد، مخدوش کرد، اما نتوانست با دغدغه او چنین کند.او به خوبی درک کرده بود که مرزی است میان موسیقی نوستالژیکی که پشتوانه‌ای از گذشته را با خود دارد و اکنون با انقلابی روبه‌رو شده که رهبر آن آیت‌الله روح‌الله خمینی موسیقی را هم‌وزن تأثیر هروئین برای مغز انسان گرفته بود.شاید بتوان گفت از بخت‌یاری او بود که در رویارویی خواسته یا ناخواسته با انقلابیون تندرویی که برای موسیقی هم «حلال و حرام» قائل بودند، توانست به همراه عده قلیلی از خوانندگان گذشته از تیغ سانسور حکومت نوپای انقلابی سالم عبور کند.اما تصمیم‌گیران انقلابی هم بیکار ننشستند و تلاش کردند هویت موسیقی این خوانندگان را از آن‌ها بگیرند.برای مهدی سپهر که با ترانه «دنیای رنگین» با کلام اصغر واقدی از شاعران دهه چهل به قول خودش از «سپهر تاریکی به سپهر روشنایی» آمده بود، این می‌توانست یک شکاف باشد.او این شکاف را به «بی‌خبری هم‌سرزمینانش از نوستالژی» ترجمه کرده بود و بر این عقیده بود که آن‌ها به هر آنچه در دسترس دارند دل بسته‌اند، روزمره شده‌اند و نام آن را زندگی گذاشته‌اند.بنابراین سال‌های پایانی فعالیت او پر کردن فاصله‌ای بود که انقلاب میان «سپهر» دهه ۵۰ با امروز انداخته بود؛ با بازگشت به موسیقی گذشته‌اش و نوگرایی‌هایی در تنظیم‌ها با همکاری فرزندش «نوید» و «آراز تروسیان».به هر حال «سپهر»ی که در اوایل دهه ۷۰ تلویزیون حکومتی ایران نشان داد، با دریافت موسیقایی بخش بزرگی از جامعه ایران که موسیقی مطلوبشان را از لس‌آنجلس دریافت می‌کردند، زمین تا آسمان فاصله داشت.اما در همین فضای ناآشنا با دسترسی‌های محدود شهروندان آن روزگار، همان مطلع کلام سهیل محمودی «بهار را صدا بزن» ملکه‌ ذهن کسانی شد که آن موسیقی را شنیدند و تفاوت کم‌رنگی را در قیاس با دیگر تولیدات موسیقایی صدا و سیمای جمهوری اسلامی، احساس کردند.سپهر هرگز از جامعه هنری گذشته جدا نشد، این را عکس‌های باقی مانده‌ای گواهی می‌دهند که در آن طیف گوناگونی از هنرمندان حضور دارند. تورج نگهبان، انوشیروان روحانی، نعمت‌الله آغاسی، همایون خرم، ناصر ملک‌مطیعی، فردین، بیژن ترقی، نادر گلچین، ناصر مسعودی، پوری بنایی و بسیاری دیگر که نامشان، به اندازه یک کتاب می‌شود.شاید از همین رو بود که در یکی از برنامه‌های هنری تلویزیون حکومتی ایران که در دوران همه‌گیر کرونا ضبط شد او بدون نام بردن از مرتضی، خواننده معروف ساکن لس‌آنجلس، از درگذشت برادر او یاد کرد اما به ناگهان مجری وارد صحبت او شد تا شاید کار به جاهای بالا نکشد و در یک رفت و برگشت تصویری موضوع در همان جا ناتمام ماند.آغاز و تثبیتمهدی سپهر، خوانندگی را با الهام از صدای مادری آغاز کرد که به گفته اوردر زمان خودش «روشنفکر» بود و فرزندش را تشویق می‌کرد که روز خود را با خواندن یک ترانه طربناک آغاز کند.سکونت در اهواز باعث شد تا تجربه آوازخوانی در مدرسه را اینربار در فضای رادیوی آن شهر دنبال کند، جایی که همنشینی مثل ضیا خواننده مشهور را هم با خود داشت. شاید از همین رو بود که در یک سه‌سرایی (تِریوی آوازی) یکی از کارهای این خواننده «یا مصطفی» را که در همان راستای فضا‌های شوخ‌طبعانه کارهای دیگر «ضیا» بود و خودش هم آن را خوانده بود این بار در کنار «نلی» دیگر خواننده مشهور دهه ۵۰ با هم اجرا کردند.سیر و سفر موسیقایی او از اهواز به اصفهان می‌رسد، دیدار تاج اصفهانی، رویارویی و خواندن در ارکستری که جهان‌بخش پازوکی یکی از آهنگسازان و سرایندگان سرآمد چهار دهه موسیقی ایران نوازنده‌اش بود در پیوند با شب‌های خواندن با گروه خود در کارخ جوانان آن شهر، تجربه‌هایی است که در آ‌ن‌جا متوقف نمی‌شود.او به شیراز می‌رود و مدتی را هم در آن‌جا با تلویزیون استانی همکاری می‌کند، حاصل این دوران هم اتفاق همکاری با بیژن سمندر استاد مسلم فولکلورهای شیراز و برادرش کاووس سمندر در مقام آهنگساز است.مهدی سپهر می‌گوید، حضورش در اپرای تهران، آموختن نت‌خوانی و آواز تعیین کننده مسیرش در موسیقی پاپ بود، او آنجا دو مطلب را در ذهن خود حکاکی کرد، « با سر خواندن یعنی درست خواندن» و هرگز «صدایش را ندزد» یا به بیانی دیگر صدایش را ساختگی نازک نکند.ولی مسیر موسیقی پاپ را عبور از سد آزمون استاد سختگیری مثل علی تجویدی برای او فراهم کرد، روزی که او آخرین داوطلبی بود که وارد اتاق امتحانی شد که اجراهای قبلی حوصله آقای تجویدی را به تنگ آورده بود.مهدی سپهر که شیفته سبک و اجرای «عارف» خواننده ترانه سلطان قلب‌ها بود، «ترانه‌ فنی (تکنیکی)» «پل‌های شکسته» سروده پرویز وکیلی که حاصل دوران همکاری موفق عارف در اواخر دهه ۴۰ با گروه موسیقی «گلدن رینگ» و جمشید زندی بود را اجرا کرد و لبخند رضایت علی تجویدی را به همراه داشت.این رضایت موجب شد او تصنیف «در کام امواج» را با کلام کریم فکور در اختیارش بگذارد تا اجرا کند.سپهر دهه پنجاه، تصویر خواننده جوانی است که می‌کوشد در فضاهای موسیقایی گوناگون حضورش را تثبیت کند و تا آن اندازه خطرپذیر است که از ترکیب نام‌های شناخته شده، در کنار دیگران و در همان آغاز تجربه خودش به عنوان آهنگساز، اتفاقات تازه‌ اما کم دوامی را رقم بزند.کافی است برای نمونه به دو ترانه «ننه سرما» و «خنده داره» هر دو سروده مسعود محمودی، آهنگسازی خودش گوش بسپاریم تا متوجه فضای متفاوت ترانه‌ها در بیان و محتوای ساده، امروزی و دلپذیرشان بشویم.البته آشنایی او به فضای موسیقی آن دهه او را برای تنظیم این کارها به سوی اریک فرانسوی سوق داد، تنظیم‌کننده‌ای که تأثیر خاصی بر موسیقی روز ایران در دهه پنجاه داشت و تا حدودی دستور زبانی فرامرزی را برای موسیقی آن روزگار ایران به ارمغان آورد.حضور در سینمای فارسی و همکاری با حسین واثقی آهنگسازی که برای ترانه‌های بخش عمده‌ای از فیلم‌های تجاری دهه پنجاه آهنگ می‌ساخت هم از این قاعده جدا نبود. بنابراین او برای فیلم ناصر محمدی، «در آخرین لحظه» با بازی «بیک ایمانوردی» و «منوچهر وثوق» ترانه « تو را می‌پرستم» را اجرا کرد.ترانه را مسعود هوشمند ترانه‌سرای نام‌آشنایی نوشته بود که پیشتر ترانه‌های موفقی از او را گوگوش، داریوش، ابی و عارف اجرا کرده بودند و در سال‌های منتهی به انقلاب ۵۷ همکاری تنگاتنگی با حسین واثقی در فیلم‌های فارسی داشت.سپهرِ معترضمهدی سپهر در شمار کسانی است که پیش از آغاز دوباره موسیقی پاپ در اواسط دهه ۷۰ و روی کار آمدن دولت محمد خاتمی با اندیشه‌های اصلاح‌طلبانه، برای نجات موسیقی قدم‌هایی برداشتند اما نتوانستند با تولد دوباره این موسیقی که متکی به عناصر موسیقایی دهه پنجاه بود، جذب آن شوند که خود داستان جداگانه‌ای دارد.آن‌ها حاصل دوران «سخت و پرالتهابی» بودند که می‌خواستند «هنر موسیقی فراموش نشود». کاری که به گفته مهدی سپهر در هنگامی که از تشکیل ارکستر سمفونیک صدا و سیما و تلاش محمد بیگلری آهنگساز یاد کرده بود؛ « سخت بود و ممنوع».مهدی سپهر پس از کشته شدن مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد و اعتراض‌های موسوم به زن زندگی آزادی، تعارفش را با حکومت کنار گذاشت و در این باره نوشت: «می‌توانی این آینه را بشکنی، اما نمی‌توانی آن را بمیرانی، چون سرنوشت آینه بدین‌سان است؛ هزار تکه‌‌اش کنی باز هزار آینه در آن است».زمانی که مهدی یراحی خواننده ترانه‌های اعتراضی به دلیل انتشار ترانه «روسریتو...» بازداشت شد، او در برابر بازداشت همکار جوان خود با انتشار تصویر گرافیکی این خواننده در روایت‌نمایی (استوری) در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی اینستاگرام نوشت: «خلق اثر هنری متمدنانه‌ترین راه برای اعتراض است».همان طور که این بار در برابر خشونت‌های مرگبار سیاسی دی‌ماه ۱۴۰۴ هم با عبارت «ایران زنده است»، سکوت نکرد و آرزو کرد «ایزد نگهدار فرزندان غیور ایران از گزند تیغ اهریمن» باشد.</description>
            <link>https://www.radiofarda.com/a/iran-mehdi-sepehr-singer-revolution-los-angeles/33760875.html</link> 
            <guid>https://www.radiofarda.com/a/iran-mehdi-sepehr-singer-revolution-los-angeles/33760875.html</guid>            
            <pubDate>Thu, 21 May 2026 14:39:11 +0330</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category><enclosure url="https://gdb.rferl.org/fb282828-5bf7-4bfb-6397-08de3c91433d_cx0_cy3_cw0_w800_h450.jpeg" length="0" type="image/jpeg"/></item>
<item>

            <title>اصغر فرهادی: کشته شدن غیرنظامیان در جنگ و معترضان در خیابان‌ها فراموش نخواهد شد</title>
            <description>اصغر فرهادی که برای پنجمین بار با فیلم «داستان‌های موازی» در جشنواره فیلم کن حضور دارد، اعلام کرد که نسبت به گذشته «تغییر کرده» و همین تغییر باعث شده که فیلم متفاوتی بسازد. او همچنین کشتارهای اخیر در جریان اعتراضات سراسری و جنگ در ایران را محکوم کرد.فرهادی روز جمعه ۲۵ اردیبهشت در نشست خبری عوامل فیلم «داستان‌های موازی» به خبرنگاران گفت: «دو عامل انسان را تغییر می‌دهد: کارهایی که انجام می‌دهد و سن. با افزایش سن، نگاه انسان عمیق‌تر می‌شود و من هم نسبت به گذشته تغییر کرده‌ام. همین تغییر باعث شد در این فیلم راحت‌تر و آزادتر کار کنم و تجربه متفاوتی داشته باشم».این کارگردان شناخته‌شده ایرانی که تاکنون دو بار جایزه اسکار را دریافت کرده، همچنین به تأثیر دو رویداد تلخ در ایران اشاره کرد: کشته شدن غیرنظامیان در جنگ و کشته شدن معترضان در خیابان‌ها.در ویدئویی که وب‌سایت رسمی جشنواره کن از نشست خبری فیلم فرهادی منتشر کرده، او به اعتراضات سراسری دی‌ماه و جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران اشاره می‌کند و می‌گوید: «من تا هفتهٔ پیش در تهران بودم و هنوز اثر این اتفاقات دردناک با من همراه است؛ کشته شدن بسیاری انسان‌های بی‌گناه، کودکان و غیرنظامیان در جنگ؛ پیش از آن نیز کشته شدن معترضان در خیابان‌ها در دی‌ماه که تعداد زیادی هم آن‌جا کشته شدند، آدم‌های بی‌گناهی که معترض بودند. هر دو برای من بسیار دردناک است و فراموش نخواهد شد.»اصغر فرهادی در بخش دیگری از سخنان خود تأکید کرد که «همدلی با کشته شدن بی‌گناهان و غیرنظامیان و آدم‌های معمولی معنایش موافقت با کشته شدن آن بخش دیگر در خیابان‌ها نیست.»او گفت: «همدلی با کشته‌شدگانی که در خیابان‌ها بودند نیز به معنای همدلی نکردن با کسانی که در جنگ کشته شدند، نیست. کشتن و قتل انسان‌ها برای من قابل پذیرش نیست.»«بازیگوشی فرمی»«داستان‌های موازی» شامگاه پنجشنبه برای اولین بار در جشنواره فیلم کن به نمایش در آمد و قبل از آن، این کارگردان شناخته‌شده ایرانی، همراه با عوامل فیلمش روی فرش قرمز جشنواره و مقابل دوربین عکاسان و فیلمبرداران حضور یافت.این فیلم که در بخش اصلی و رقابتی جشنواره گنجانده شده، یکی از بخت‌های دریافت نخل طلا است. اولین باری که فیلمی از فرهادی در کن حضور یافت، فیلم «گذشته» در سال ۲۰۱۳ در بخش مسابقه کن بود.فرهادی که اکنون پنجمین حضور خود در جشنواره کن را تجربه می‌کند، یک روز پیش از برگزاری نشست خبری به خبرگزاری رویترز گفت که در «داستان‌های موازی»، به خود اجازه داده تا از «خطوط قرمز» سینمایی‌اش عبور کند: «وقتی کار می‌کنی معمولا این تفاوت‌ها را از بیرون نمی‌بینی. آن‌قدر درگیر فرآیند هستی که نمی‌توانی دقیق بگویی چه چیزی فرق کرده است. اما برای من این فیلم نسبت به کارهای قبلی‌ام از نظر فرم و شیوه کار یک تجربه متفاوت بود».او تاکید کرد: «در این‌جا نوعی بازیگوشی فرمی داشتم و آزادی بیشتری در روایت به خودم دادم. چیزهایی که قبلاً برایم خط قرمز محسوب می‌شد و در ساختار فیلم‌هایم انجام نمی‌دادم، این‌جا وارد کار شدند. از این جهت تجربه بسیار ارزشمندی بود».پروژه‌ای بر اساس «ده فرمان»فرهادی همچنین در نشست خبری خود درباره ماجرای ساختن این فیلم گفت که حدود پنج سال پیش، پس از ساخت فیلمی در اسپانیا و بازگشت به ایران، از طریق ای‌میلی پیشنهادی برای ساخت پروژه‌ای بر اساس «ده فرمان» کیشلوفسکی دریافت کرد.او افزود که در ابتدا به‌دلیل بی‌علاقگی به کار سریال، آن را جدی نمی‌گیرد، اما بعد از تماس کشیشتف پیسیویچ، همکار کیشلوفسکی، نظرش تغییر می‌کند. پیسیویچ به او پیشنهاد می‌دهد که لازم نیست سریال بسازد و می‌تواند فقط یکی از اپیزودها را انتخاب کرده و به‌صورت آزاد یک فیلم مستقل از آن الهام بگیرد.فرهادی گفت که دو عامل باعث شد این پیشنهاد برایش جدی شود: « نخست، جایگاه ویژه کیشلوفسکی برای من؛ فیلمسازی که بسیار به او علاقه دارم، نه فقط به خاطر انسان‌دوستی در سینمایش، بلکه به خاطر همدلی عمیقی که با شخصیت‌هایش دارد».با این حال، فرهادی هنوز مردد بود تا زمانی که پیسیویچ به او گفت: «دوست دارم فیلمی را که تو بر اساس کیشلوفسکی می‌سازی ببینم». این کارگردان ادامه داد که اتفاقی غیرمنتظره و تکان‌دهنده رخ داد: درست زمانی که آماده حضور روی فرش قرمز جشنواره کن بوده، خبر درگذشت پیسیویچ را دریافت کرده و این موضوع از آن لحظه ذهنش را به‌شدت درگیر کرده است.چرا فیلمبرداری در فرانسه؟فرهادی همچنین درباره این که چرا فیلمبرداری فیلم «داستان‌های موازی» در فرانسه انجام شده، توضیحاتی ارائه کرده است.او به رویترز گفت که در ابتدا قصد داشته فیلم را در آمریکا بسازد، اما با کامل‌تر شدن فیلمنامه و بازخورد اطرافیانش به این نتیجه رسیده که حال‌وهوای اثر بیشتر اروپایی است، بنابراین تصمیم گرفته که آن را در فرانسه تولید کند.ویرژینی افیرا، بازیگر زن بلژیکی این فیلم، نیز گفته که کار کردن با فرهادی به معنای قدم گذاشتن در سینمای ایران است که «اهمیت بسیار زیادی دارد».او درباره فیلمبرداری این فیلم در فرانسه به خبرگزاری فرانسه گفت که «فکر می‌کند کارگردانان بزرگ همیشه از نظر فرهنگی به تاریخ سینمای فرانسه دلبستگی دارند».دقت کارگردانی فرهادی به روایت بازیگرانپی‌یر نینی، هنرپیشه فرانسوی و یکی از بازیگران فیلم «داستان‌های موازی»، درباره شیوه کارگردانی فرهادی به خبرگزاری رویترز گفت: «ما انتظار یک استاد را داشتیم و او واقعاً بسیار تأثیرگذار بود، از نظر دقتی که برای همه جزئیات قائل بود، مثل یک نقاش».او افزود: «روز اول فیلم‌برداری را یادم هست، او در متروی پاریس بود و خودش قطره‌قطره آب روی لباس‌های من می‌ریخت، تک‌تک قطره‌ها را، چون یک تصور بسیار دقیق از این داشت که من باید چطور خیس باشم. و در تمام فرایند همین‌طور بود. او ایده‌ای دقیق در مورد آنچه که می‌خواست، داشت».همچنین ونسان کَسل، دیگر هنرپیشه فرانسوی فیلم، بر دقت فرهادی در کار خود تاکید کرد: «اگر می‌خواهید با اصغر، آزادی داشته باشید، باید همیشه به هدف بزنید. اگر دقیق باشید، بعد آزاد هستید. اگر نه، بارها و بارها باید تکرار کنید تا زمانی که او راضی شود».او افزود: «بنابراین تصمیم گرفتم با این موضوع نجنگم و دنبال راه خودم نروم، بلکه در همان چیزی که او تصمیم می‌گیرد حرکت کنم. از آن‌جا دوباره احساس آزادی کردم. اما اگر این را درک نکنید، چون خیلی دقیق است، ممکن است کمی احساس زندانی بودن داشته باشید».فیلمی در ستایش داستان‌پردازیفیلم «داستان‌های موازی» درباره یک نویسنده مشهور به نام سیلوی است که در روزهای پس از حملات ۱۳ نوامبر ۲۰۱۵ در پاریس دچار بحران خلاقیت شده است. او برای پیدا کردن الهام، زندگی همسایه‌هایش را زیر نظر می‌گیرد و از مشکلات زناشویی یک زوج برای نوشتن رمان جدیدش استفاده می‌کند.در همین زمان، او جوانی به نام آدام را برای کمک به زندگی‌اش استخدام می‌کند؛ اما این آشنایی به‌تدریج مسیر زندگی و کارش را تغییر می‌دهد. هرچه پیش می‌رود، مرز بین واقعیت و داستان‌هایی که می‌نویسد محو می‌شود و تخیلش به‌طور خطرناکی بر زندگی اطرافیانش اثر می‌گذارد.ایزابل هوپر بازیگر مشهور فرانسوی که نقش سیلوی را بازی می‌کند، به رویترز گفت که موضوع این فیلم نوعی «استعاره درباره فیلم‌سازی» و داستان‌پردازی است.فیلم جدید فرهادی همچنین موضوعات همیشگی او مثل حسادت، خیانت، تنهایی و حقیقت را دستاویز خلق هنری قرار می‌دهد و پاریس، شهری که داستان در آن می‌گذرد، نه به شکل کارت‌پستالی، بلکه از زاویه‌ای خصوصی و درونی نشان داده می‌شود.در مجموع، «داستان‌های موازی» یک درام متفاوت و تأمل‌برانگیز است و این پرسش را در ذهن تماشاگر ایجاد می‌کند که چرا انسان داستان‌ها را باور می‌کند، و چگونه آن‌ها بازتابی از زندگی ‌انسان‌ها هستند.</description>
            <link>https://www.radiofarda.com/a/asghar-farhadi-cannes-festival-killing-civilian-protesters/33757774.html</link> 
            <guid>https://www.radiofarda.com/a/asghar-farhadi-cannes-festival-killing-civilian-protesters/33757774.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 15 May 2026 18:28:59 +0330</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category><enclosure url="https://gdb.rferl.org/d956db4c-d481-4bf2-9024-c336a7a5a90d_cx0_cy1_cw0_w800_h450.jpg" length="0" type="image/jpeg"/></item>
<item>

            <title>نمایشگاه مجازی کتاب تهران؛ دولت چه می‌کند، ناشران چه می‌گویند؟</title>
            <description>در حالی که صنعت نشر و بازار کتاب ایران زیر فشار بحران‌های اقتصادی، گرانی کاغذ، پیامدهای جنگ و سانسور دولتی همچنان برای بقا تلاش می‌کند، قرار است هفتمین دورهٔ نمایشگاه مجازی کتاب تهران هم در عین قطع اینترنت برگزار شود.نمایشگاه مجازی کتاب تهران چگونه برگزار می‌شود؟نمایشگاه مجازی کتاب تهران با شعار «بخوانیم برای ایران» از روز ۲۶ اردیبهشت آغاز به کار می‌کند و تا دوم خرداد ادامه دارد.به‌گفتۀ مسئولان نمایشگاه، حدود ۲۲۹۶ ناشر داخلی ثبت‌نام کرده‌اند و مشخصات بیش از ۸۰ درصد کتاب‌ها در سامانهٔ نمایشگاه بارگذاری شده است.ابراهیم حیدری، مدیرعامل خانهٔ کتاب و ادبیات ایران و قائم‌مقام هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران، روز چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت در نشست خبری این نمایشگاه اعلام کرد که در این دوره برای حمایت از خریداران، تمامی کتاب‌ها با ۱۵ درصد تخفیف عرضه می‌شوند و همچنین برای هر خریدار مبلغ ۱۰۰ هزار تومان بن خرید مجازی در نظر گرفته شده تا بخشی از هزینه‌های خرید کتاب کاهش یابد.او گفت که در سامانهٔ این نمایشگاه، کتاب‌های منتشرشده در ایران از سال ۱۴۰۰ تا فروردین ۱۴۰۵ بارگذاری شده‌اند و در بخش بین‌الملل نیز، ۱۹ ناشر خارجی برای حضور در این رویداد «اعلام آمادگی کرده‌اند».به‌گفتۀ مقامات دولتی، هزینهٔ ارسال کتاب‌ها تا دو بسته برای هر کد ملی به‌صورت کاملاً رایگان است و هرگونه تأخیر در ارسال مرسولات توسط ناشران تخلف محسوب شده و با جریمه همراه خواهد بود.همچنین هزینهٔ پست کتاب‌های کودک برای حمایت از کودکان و «یاد قربانیان حمله به مدرسهٔ میناب» توسط دولت پرداخت می‌شود.همچنین در این نمایشگاه، برای نخستین‌بار بخش ناشران دیجیتال اضافه شده است.کارزاری برای فروش کتاب در میانهٔ بحران کاغذنمایشگاه مجازی کتاب تهران، بیش از آن‌که ویژگی‌های نمایشگاهی یک نمایشگاه مرسوم کتاب در جهان را داشته باشد، یک کارزار مجازی فروش کتاب است تا در شرایط بحرانی کنونی نشر، تا حدودی رونق را به بازار کتاب بازگرداند.قائم‌مقام نمایشگاه مجازی کتاب تهران نیز در این زمینه گفت: «رویکرد ما ایجاد شور و نشاط اجتماعی و کمک به پویایی اقتصاد نشر، اهالی قلم و همچنین رعایت عدالت فرهنگی است.»صنعت نشر ایران در سال‌های اخیر، به‌ویژه به دلیل افزایش قیمت کاغذ، شدیداً بحرانی شده و صدای اعتراض ناشران بزرگ و کوچک به‌طور پی‌درپی شنیده می‌شود.حیدری در زمینهٔ بحران کاغذ گفت که کمبودها و گرانی‌ها در این زمینه از دیگر مسائل اقتصادی جدا نیست و وعده داد که به‌زودی کاغذهای ارزان وارد ایران شود.او به خبرنگاران گفت: «صنعت کاغذ مانند سایر صنایع تولیدی تحت تأثیر تحریم و شرایط جنگی قرار گرفته است. با این حال، معاونت فرهنگی مذاکراتی را با شرکت‌های مالی آغاز کرده و سفارش‌های خارجی برای واردات کاغذ با قیمت مناسب در حال پیگیری است تا فشار از روی ناشران قدیمی و پیشکسوت برداشته شود.»قطع اینترنت، اضافه شدن مشکلی بر مشکلات دیگرنمایشگاه مجازی کتاب تهران که با پشتیبانی اینترانت یا همان اینترنت داخلی فعالیت می‌کند، در شرایط قطع اینترنت جهانی در ایران به بهانهٔ جنگ است که بیش از ۷۶ روز از آن می‌گذرد.این قطعی اخلال گسترده‌ای در کار ناشران ایرانی نیز پدید آورده است. به‌عنوان نمونه، امیر حسین‌زادگان، مدیر انتشارات ققنوس، یکی از ناشران بزرگ تهران، اعلام کرده که چند وقتی است این انتشارات «به حالت تعطیل» درآمده و به دلیل قطع اینترنت «ارتباط نشر با نویسندگان و مترجمان، چه در داخل و چه خارج از ایران، قطع شده است.»او دربارهٔ بحران افزایش قیمت کاغذ نیز گفت: «قیمت کاغذ، چسب، صحافی و دیگر مواد سر به فلک کشیده و روزانه و هفتگی بالا می‌رود و تا زمانی که کتاب منتشر شود، ناشر عملاً ضرر می‌کند.»حسین‌زادگان دربارهٔ برگزاری نمایشگاه مجازی کتاب تهران نیز گفت که این نمایشگاه «سوددهی ندارد؛ اگر کتاب ۵۰۰ هزار تومانی را بخواهید بفروشید، انگار با بیش از ۴۰ درصد تخفیف آن را می‌فروشید. در واقع فروش کتاب زیر یک میلیون تومان در نمایشگاه برای ناشر صرفهٔ اقتصادی ندارد و بیش از ۵۰ درصد کتاب‌هایمان زیر یک میلیون تومان است و برایمان اقتصادی نیست.»کاهش تیراژ کتاب‌ها، تغییر رفتارهای کتاب‌خوانی و معضل همیشگی سانسوردر چنین شرایطی، تیراژ کتاب‌ها در ایران شدیداً کاهش یافته است.رسانه‌ها جسته‌وگریخته آمارهایی حاکی از کاهش سرانهٔ مطالعه در ایران منتشر می‌کنند، اما برخی فعالان حوزهٔ نشر می‌گویند این کاهش سرانهٔ مطالعه بیش از آن‌که ناشی از عدم رغبت خوانندگان به کتاب باشد، ناشی از مشکلات اقتصادی است.مهناز ذبیحی، مدیر کتاب‌فروشی نشر چشمه در خیابان کریمخان تهران، از تغییر در شیوه‌های کتاب‌خوانی، به‌ویژه در میان نسل جوان در ایران خبر داده که به قول او، به کتاب‌های صوتی یا گویا روی آورده است.علاوه بر کاهش قدرت خرید مردم، بحران کاغذ و پیامدهای جنگ‌های اخیر بر صنعت نشر، معضل همیشگی سانسور نیز یکی از زخم‌های کهنهٔ صنعت چاپ کتاب در ایران است. نویسندگان ایرانی همچنان مجبورند با وجود سانسور دولتی که ربطی هم به بحران‌های دیگر ندارد و کاملاً ساختهٔ حکومت است، فعالیت کنند و بنویسند.در این شرایط، بعضی از نویسندگان و شاعران تلاش می‌کنند سانسور را در نظر نگیرند. جواد مجابی، شاعر پیشکسوت، به خبرگزاری کتاب ایران گفته که حتی به قیمت این‌که آثارش در کشوی میزش باقی بماند، می‌نویسد.ویترین کتاب‌فروشی‌ها چه می‌گویند؟در حالی که ایرانیان پس از ۴۰ روز جنگ در یک دورهٔ تعلیق آتش‌بس به سر می‌برند، خبرگزاری کتاب ایران در گزارشی میدانی از ویترین کتاب‌فروشی‌های خیابان انقلاب تهران، تصویری کلی از این روزهای قلب بازار کتاب ایران ارائه داده است.بر اساس این گزارش، ویترین کتاب‌فروشی‌های خیابان انقلاب تهران ترکیبی از آثار مرتبط با سیاست، جنگ، تاریخ معاصر، آمریکا، اسرائیل، ایران و خاورمیانه است و کتاب‌هایی دربارهٔ جنگ ایران و عراق، هیتلر، کامو، کافکا، اورول، سیاست خارجی آمریکا و منازعات منطقه‌ای به‌طور گسترده دیده می‌شوند.در کنار کتاب‌فروشی‌ها، دست‌فروشان کتاب همچنان با کتاب‌های بعضاً ممنوعهٔ خود حضور دارند که سانسور را به رخ می‌کشند.این گزارش همچنین به تغییرات فیزیکی و اجتماعی خیابان انقلاب اشاره می‌کند؛ از جمله آسیب‌دیدگی برخی کتاب‌فروشی‌ها، تعطیلی بعضی از آن‌ها و ظهور کافه‌های جدید به‌جای کتاب‌فروشی‌ها که نشان‌دهندهٔ از بین رفتن تدریجی فضای کتاب در این خیابان است.در مجموع، بازار کتاب و صنعت نشر ایران، این روزها بازتابی از وضعیت کلی اقتصادی و فرهنگی کشور در «زمانهٔ جنگ و بحران» است.</description>
            <link>https://www.radiofarda.com/a/33757502.html</link> 
            <guid>https://www.radiofarda.com/a/33757502.html</guid>            
            <pubDate>Fri, 15 May 2026 11:05:26 +0330</pubDate>
            <category>فرهنگ و هنر ایران</category><enclosure url="https://gdb.rferl.org/d31ff208-3476-4317-4f1a-08de3c92853e_w800_h450.png" length="0" type="image/png"/></item>
</channel></rss>