در ماههای اخیر تنش میان مجری برنامه ۹۰ تلویزیون از یک سو با مدیران تلویزیون و از سوی دیگر با مقامات ورزشی و سیاسی کشور در حوزه ورزش فوتبال به عنوان پرهزینهترین ورزش کشور برای دولت افزایش یافته است. برنامه یازده ساله ۹۰ و مجری پر سابقه آن بر این باورند که نگاهی ورزش- محور و کارشناسی به تحولات ورزش فوتبال دارند اما مدیران تلویزیون و مقامات سیاسی- ورزشی انتقادات این برنامه و رهیافت و نحوه اداره آن (مثل نظرسنجی حین برنامه با پیامک از مردم و مصاحبه با کارشناسان) را تاب نیاورده و مجری و برنامه را به توهین به مقامات و مقدسات و ایجاد اخلال در جریان تصمیم گیریهای خود متهم می کنند.
با این احوال چرا این برنامه و مجری آن تحمل می شود؟ چرا فردوسیپور همانند صدها مجری و نویسنده و کارگردان و نویسنده رسانههای دولتی با یک چرخش امضا از شغل خود برکنار نمیشود؟
معضل برنامههای پرطرفدار
رادیو و تلویزیون دولتی در ایران از یک سو به دنبال برنامههای پرطرفدار برای نشاندن مردم در پای این جعبه های جادویی هستند (تا سخنرانیهای مقامات و سبک زندگی مکتبی را از این طریق به مردم حقنه کنند) ولی هنگامی که برنامهای با تلاش و چشم انداز دست اندرکاران آن واقعا پرطرفدار شد مثل گاو نه من شیرده آن را نابود می کنند. دلیل این نابودی نیز سرمایه اجتماعیای است که مجریان و نویسندگان برنامه با موفقیت خود به دست می آورند و ممکن است آن را در جایی بر خلاف نظر مقامات سیاسی هزینه کنند یا از شهرت آنها در مواردی در انتقاد به رژیم استفاده شود یا حقیقتا مطلبی بر خلاف میل و اراده مقامات رده اول و میانی کشور در آنها بیان شود.
فهرستی طولانی از این برنامههای محذوف در سی سال گذشته می توان ارائه داد: صبح جمعه با شما، مردم ایران سلام، جمعه ها با تئاتر، رمان تا نمایش، مثلث شیشهای، زنده رود، عمو پورنگ، و برخی برنامههای رادیو جوان (مثل روی خط جوانی). حتی یک برنامه پرطرفدار را نمی توان نام برد که حدود دو دهه در رادیو و تلویزیون دولتی ایران دوام آورده باشد. با جا به جایی دولتها و مدیران، برنامهها نیز جا به جا می شوند. اما امروز در دوران رقابت شدید میان رسانههای الکترونیک دولتی و غیر دولتیِ فرا مرزی بر سر مخاطب صدور دستور تعطیلی یا اخراج به آسانی گذشته نیست.
بر خلاف نظامهای استبدادی، از این سنخ برنامههای پر طرفدار و متداوم در شبکههای رادیویی و تلویزیونی در کشورهای دمکراتیک و با ثبات بسیارند: مثل شصت دقیقه، برنامههای آخر شب (چارلی رز، جی لِنو یا دیوید لِتِرمن)، ملاقات با مطبوعات، مصاحبههای لری کینگ، برنامه اوپرا وینفری، ده یا بیست آهنگ برتر هفته، و صدها برنامه دیگر در شبکههای رادیویی و تلویزیونی ایالات متحده. این برنامهها حتی با بازنشستگی مجریان یا یکی از اعضای گروه تعطیل نمی شوند بلکه با تغییراتی ادامه پیدا می کنند.
رقابت سرنوشت ساز رسانهای
بنا به گفتهی مقامات دولتی، شبکههای ماهوارهای فارسی زبان حداقل پنجاه درصد جمعیت کشور را تحت پوشش خود دارند و در آینده می توانند مخاطبان بیشتری را از رادیوها و شبکههای دولتی بربایند (آمار واقعی باید بیش از این باشد). این جنگ برای هر دو طرف حیاتی است. از سوی دیگر با فروکش کردن اعتراضات خیابانی رقابت رسانهای تا حد زیادی بر حوزههای سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت تمرکز پیدا کرده است. بر آمدن فارسی وان نه توطئه دولت برای سیاست زدایی از جامعه بلکه ناشی از نیاز جامعه به مجموعههای داستانی تلویزیونی غیرهماهنگ با ایدئولوژی دولتی بود.
در این فضای رقابتی، فردی مثل فردوسیپور و برنامه نود کالاهایی جدی برای جذب مخاطب هستند. مقامات تلویزیون دولتی واهمه دارند که وی که در قالبهای ایدئولوژیک نظام به سختی جای می گیرد و فرسنگها با مجریان ارسال شده از فارس نیوز و رجا نیوز فاصله دارد فردای اخراج از تلویزیون دولتی جذب صدای امریکا یا رادیو فردا یا تلویزیون فارسی بی بی سی شود و میلیونها مخاطب را نیز با خود به آن رسانهها منتقل کند. از این جهت مقامات تلویزیون با بازی پلیس خوب- پلیس بد با وی کلنجار خواهند رفت و تلاش می کنند با محدود تر کردن وی، او را در این برنامه نگاه دارند.
خدمت رسانههای فارسی زبان خارج کشور به کارکنان ناهمرنگ رسانههای دولتی
همان طور که تولیدات موسیقی پاپ ایرانی در خارج کشور باعث شد بخشی از اهالی موسیقی در داخل کشور بتوانند آثار خود را در رسانههای دولتی عرضه کنند امروز برنامههای رادیوها و تلویزیونهای فارسی زبان خارج کشور موجه ایجاد نوعی حاشیهی امن برای کارکنان ناهمرنگ با اسلامگرایی در رسانههای دولتی تحت مدیریت عناصر امنیتی و نظامی شده است. کسانی مثل فردوسیپور از آخرین بازماندههای نسل کارکنان موفق رسانههای دولتی در دهههای شصت و هفتاد هستند که صرفا بر اساس همان حاشیهی امن می توانند به فعالیت خود ادامه دهند.
رسانههای خبری و سیاسی رقیب تنها می توانند بخش کوچکی از دایره بزرگ مخاطبان را از قرار گرفتن در برابر تبلیغات ایدئولوژیک و سیاسی رسانههای دولتی نجات دهند. در رقابت رسانهای با رسانههای دولتی ورزش و سرگرمی نقشی جدی تر از سیاست بازی می کنند. از همین جهت رسانههای غیر دولتی و دولتی فارسی زبان در خارج کشور به سمت برنامههای سرگرم کننده (مثل "پارازیت" صدای آمریکا یا برنامههای ورزشی بی بی سی فارسی و کانالهای خصوصی فارسی زبان) و افزایش زمان برنامههای تفریحی و سرگرمی خود حرکت کردهاند. این دیدگاه در تغییرات اعمال شده در برنامههای صدای امریکا در چند ماه اخیر به خوبی به چشم می خورد. در این میان جای یک مفسر با سابقه و پر مخاطب فوتبال خالی است.
چمدان کوچک اسلامگرایان و مهمانخانه بزرگ عرفگرایی
فردوسیپور و برنامه نود بر اساس گفتمان تخصص، عرفگرایی و تقدم افکار عمومی بر نظرات مقامات سیاسی در جامعهای کار می کنند که مقامات تلویزیون و ورزش کشور اسلامگرایان نظامیگرایی هستند که سرمایه داری دولتی در نظام آرمانی آنها هیچ حد و مرزی نمی شناسد. سربازان امام زمان و سردارانی که باشگاههای ورزشی و شبکههای تلویزیونی ( و تقریبا همهی کشور) را در اختیار دارند بر اساس گفتمانی متضاد با گفتمان برنامه نود بر سر کار آمدهاند اما مجبورند چنین برنامهای را تحمل و مرتبا در زمان و مصاحبهها و محتوای برنامه دست کاری کنند.
از نگاه آنان دولتی که پول همه چیز ورزش را می پردازد (و شیر نفت میراث الهی برای ولی فقیه و پیروان اوست) می تواند هر اصل و قاعده ای را نادیده بگیرد: تیمها را از متن اجتماعی آنها بکند و در جایی دیگر بکارد تا خشک شوند، بازیکن فوتبال را در فصل تابستان مجبور به روزه داری کند، با دوپینگ قهرمان و مدال بیاورد، ورزشکاران دختر را مجبور کند در وسط زمین فوتبال پس از مسابقه نماز جماعت بخوانند، حجاب مورد وفاق مراجع را برای ورزشکاران طراحی کند، و با تقلب و تنبیه انضباطی ورزشکاران خودی و غیر خودی را بالا و پایین کند.
برنامههایی مثل نود تناقضهای نظام اسلامگرا را که با عرف گرایی و مردم گرایی احاطه و مورد چالش واقع شده نمایان می سازد. چنین نظامی مجبور است فوتبال و انتخابات و سینما و موسیقی و اینترنت و حضور زنان در جامعه را داشته باشد اما بر آنها با مکانیسم صدور مجوز و سانسور و فیلترینگ و پارازیت و حجاب و نظارت استصوابی و توقیف رنگ اسلامگرایی بزند و آنها را مهندسی کند تا در چمدان کوچک حکومت دینی در مهمانسرای بزرگ دنیای عرفی جا شوند. اما آن پدیده ها مثل میت در کف غسال نیستند و "رنگ زننده" و رنگ را به چالش می کشند.
با این احوال چرا این برنامه و مجری آن تحمل می شود؟ چرا فردوسیپور همانند صدها مجری و نویسنده و کارگردان و نویسنده رسانههای دولتی با یک چرخش امضا از شغل خود برکنار نمیشود؟
معضل برنامههای پرطرفدار
رادیو و تلویزیون دولتی در ایران از یک سو به دنبال برنامههای پرطرفدار برای نشاندن مردم در پای این جعبه های جادویی هستند (تا سخنرانیهای مقامات و سبک زندگی مکتبی را از این طریق به مردم حقنه کنند) ولی هنگامی که برنامهای با تلاش و چشم انداز دست اندرکاران آن واقعا پرطرفدار شد مثل گاو نه من شیرده آن را نابود می کنند. دلیل این نابودی نیز سرمایه اجتماعیای است که مجریان و نویسندگان برنامه با موفقیت خود به دست می آورند و ممکن است آن را در جایی بر خلاف نظر مقامات سیاسی هزینه کنند یا از شهرت آنها در مواردی در انتقاد به رژیم استفاده شود یا حقیقتا مطلبی بر خلاف میل و اراده مقامات رده اول و میانی کشور در آنها بیان شود.
فهرستی طولانی از این برنامههای محذوف در سی سال گذشته می توان ارائه داد: صبح جمعه با شما، مردم ایران سلام، جمعه ها با تئاتر، رمان تا نمایش، مثلث شیشهای، زنده رود، عمو پورنگ، و برخی برنامههای رادیو جوان (مثل روی خط جوانی). حتی یک برنامه پرطرفدار را نمی توان نام برد که حدود دو دهه در رادیو و تلویزیون دولتی ایران دوام آورده باشد. با جا به جایی دولتها و مدیران، برنامهها نیز جا به جا می شوند. اما امروز در دوران رقابت شدید میان رسانههای الکترونیک دولتی و غیر دولتیِ فرا مرزی بر سر مخاطب صدور دستور تعطیلی یا اخراج به آسانی گذشته نیست.
بر خلاف نظامهای استبدادی، از این سنخ برنامههای پر طرفدار و متداوم در شبکههای رادیویی و تلویزیونی در کشورهای دمکراتیک و با ثبات بسیارند: مثل شصت دقیقه، برنامههای آخر شب (چارلی رز، جی لِنو یا دیوید لِتِرمن)، ملاقات با مطبوعات، مصاحبههای لری کینگ، برنامه اوپرا وینفری، ده یا بیست آهنگ برتر هفته، و صدها برنامه دیگر در شبکههای رادیویی و تلویزیونی ایالات متحده. این برنامهها حتی با بازنشستگی مجریان یا یکی از اعضای گروه تعطیل نمی شوند بلکه با تغییراتی ادامه پیدا می کنند.
رقابت سرنوشت ساز رسانهای
بنا به گفتهی مقامات دولتی، شبکههای ماهوارهای فارسی زبان حداقل پنجاه درصد جمعیت کشور را تحت پوشش خود دارند و در آینده می توانند مخاطبان بیشتری را از رادیوها و شبکههای دولتی بربایند (آمار واقعی باید بیش از این باشد). این جنگ برای هر دو طرف حیاتی است. از سوی دیگر با فروکش کردن اعتراضات خیابانی رقابت رسانهای تا حد زیادی بر حوزههای سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت تمرکز پیدا کرده است. بر آمدن فارسی وان نه توطئه دولت برای سیاست زدایی از جامعه بلکه ناشی از نیاز جامعه به مجموعههای داستانی تلویزیونی غیرهماهنگ با ایدئولوژی دولتی بود.
در این فضای رقابتی، فردی مثل فردوسیپور و برنامه نود کالاهایی جدی برای جذب مخاطب هستند. مقامات تلویزیون دولتی واهمه دارند که وی که در قالبهای ایدئولوژیک نظام به سختی جای می گیرد و فرسنگها با مجریان ارسال شده از فارس نیوز و رجا نیوز فاصله دارد فردای اخراج از تلویزیون دولتی جذب صدای امریکا یا رادیو فردا یا تلویزیون فارسی بی بی سی شود و میلیونها مخاطب را نیز با خود به آن رسانهها منتقل کند. از این جهت مقامات تلویزیون با بازی پلیس خوب- پلیس بد با وی کلنجار خواهند رفت و تلاش می کنند با محدود تر کردن وی، او را در این برنامه نگاه دارند.
خدمت رسانههای فارسی زبان خارج کشور به کارکنان ناهمرنگ رسانههای دولتی
همان طور که تولیدات موسیقی پاپ ایرانی در خارج کشور باعث شد بخشی از اهالی موسیقی در داخل کشور بتوانند آثار خود را در رسانههای دولتی عرضه کنند امروز برنامههای رادیوها و تلویزیونهای فارسی زبان خارج کشور موجه ایجاد نوعی حاشیهی امن برای کارکنان ناهمرنگ با اسلامگرایی در رسانههای دولتی تحت مدیریت عناصر امنیتی و نظامی شده است. کسانی مثل فردوسیپور از آخرین بازماندههای نسل کارکنان موفق رسانههای دولتی در دهههای شصت و هفتاد هستند که صرفا بر اساس همان حاشیهی امن می توانند به فعالیت خود ادامه دهند.
رسانههای خبری و سیاسی رقیب تنها می توانند بخش کوچکی از دایره بزرگ مخاطبان را از قرار گرفتن در برابر تبلیغات ایدئولوژیک و سیاسی رسانههای دولتی نجات دهند. در رقابت رسانهای با رسانههای دولتی ورزش و سرگرمی نقشی جدی تر از سیاست بازی می کنند. از همین جهت رسانههای غیر دولتی و دولتی فارسی زبان در خارج کشور به سمت برنامههای سرگرم کننده (مثل "پارازیت" صدای آمریکا یا برنامههای ورزشی بی بی سی فارسی و کانالهای خصوصی فارسی زبان) و افزایش زمان برنامههای تفریحی و سرگرمی خود حرکت کردهاند. این دیدگاه در تغییرات اعمال شده در برنامههای صدای امریکا در چند ماه اخیر به خوبی به چشم می خورد. در این میان جای یک مفسر با سابقه و پر مخاطب فوتبال خالی است.
چمدان کوچک اسلامگرایان و مهمانخانه بزرگ عرفگرایی
فردوسیپور و برنامه نود بر اساس گفتمان تخصص، عرفگرایی و تقدم افکار عمومی بر نظرات مقامات سیاسی در جامعهای کار می کنند که مقامات تلویزیون و ورزش کشور اسلامگرایان نظامیگرایی هستند که سرمایه داری دولتی در نظام آرمانی آنها هیچ حد و مرزی نمی شناسد. سربازان امام زمان و سردارانی که باشگاههای ورزشی و شبکههای تلویزیونی ( و تقریبا همهی کشور) را در اختیار دارند بر اساس گفتمانی متضاد با گفتمان برنامه نود بر سر کار آمدهاند اما مجبورند چنین برنامهای را تحمل و مرتبا در زمان و مصاحبهها و محتوای برنامه دست کاری کنند.
از نگاه آنان دولتی که پول همه چیز ورزش را می پردازد (و شیر نفت میراث الهی برای ولی فقیه و پیروان اوست) می تواند هر اصل و قاعده ای را نادیده بگیرد: تیمها را از متن اجتماعی آنها بکند و در جایی دیگر بکارد تا خشک شوند، بازیکن فوتبال را در فصل تابستان مجبور به روزه داری کند، با دوپینگ قهرمان و مدال بیاورد، ورزشکاران دختر را مجبور کند در وسط زمین فوتبال پس از مسابقه نماز جماعت بخوانند، حجاب مورد وفاق مراجع را برای ورزشکاران طراحی کند، و با تقلب و تنبیه انضباطی ورزشکاران خودی و غیر خودی را بالا و پایین کند.
برنامههایی مثل نود تناقضهای نظام اسلامگرا را که با عرف گرایی و مردم گرایی احاطه و مورد چالش واقع شده نمایان می سازد. چنین نظامی مجبور است فوتبال و انتخابات و سینما و موسیقی و اینترنت و حضور زنان در جامعه را داشته باشد اما بر آنها با مکانیسم صدور مجوز و سانسور و فیلترینگ و پارازیت و حجاب و نظارت استصوابی و توقیف رنگ اسلامگرایی بزند و آنها را مهندسی کند تا در چمدان کوچک حکومت دینی در مهمانسرای بزرگ دنیای عرفی جا شوند. اما آن پدیده ها مثل میت در کف غسال نیستند و "رنگ زننده" و رنگ را به چالش می کشند.