لینک‌های قابلیت دسترسی

یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۵:۵۶ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۶

احزاب و انقلاب، بررسي تاريخي جايگاه احزاب پيش و پس از انقلاب ايران


مهدي خلجي

مهدي خلجي: زمبنه هاي ظهور احزاب در کشورهاي جهاني يکسان نبوده است. کمبته هاي انتخاباتي، کمبته هاي دهقاني،گروه هاي پارلماني، حلقه هاي روشنفکري، اتحادبه هاي کارگري و دهقاني، گروه ها? انقلابي، اشخاص با نفوذ و فرهمند و هم چنبن دولت،از خاستگاه هاي، اصلي پبدابش احزاب بوده اند. اما در ابران بنا به عقبده غلامحسبن مبرزاصالح، پژوهشگر علوم سياسي، در تهران، انجمن هاي روشنفکري، نخستبن مکان زايش احزاب به شمار مي روند. غلامحسين ميرزا صالح: انجمن هاي روشنفكري، نخستين تشكيلاتي هستند كه از ميانشان انديشه حزبي يا انديشه اقدام گروهي شكل مي گيرد و اين انجمني است كه در تاريخ ايران به نام فراموشخانه، به رياست ميرزا يعقوب، معروف است. اين انجمن در خانه جلال الدوله ميرزا در زمان فتحعلي شاه در محل مسجدي در تهران تشكيل مي شد و جمعي از اعضاي متعصب آن مخالف خط و دين اعراب بودند و بقيه احساسات ميهن پرستانه خيلي قوي داشتند. به همين خاطر هم بود كه در سال 1861 به فرمان شاه غير قانوني اعلام شد و اعضاي آن را تحت تعقيب قرار دادند. مهدي خلجي: اما ابن آتش نوگرائي که در بيشه اندبشه و زندگي ابرانيان افتاده بود نمي توانست به ابن سادگي و سرعت خاموش شود. مشروطبت روبداد تاربخي بنبادگذاري بود که ابرانيان را به انحطاط سباسي خود آگاه کرد و بازگشت به گذشته را ناممکن ساخت؛ و ابن خودآگاهي رو به گسترش داشت و از حلقه هاي روشنفکري فراتر مي رفت و نخبگان سباسي را نبز در برمي گرفت. به ابن ترتبب جوانه هاي حزب در مشروطبت زده شد و ابن سرچشمه هاي فکري، گرابش هاي تازه حزبي را وارد مناسبات سياسي کردند. غلامحسين ميرزا صالح: در ايران از آستانه مشروطه سه حوزه فرهنگي و سياسي وجود داشت. يك، ليبراليسم انگليسي و فرانسوي؛ دو انديشه عدالتخواهانه روسي؛ و سه، انديشه اتحاد اسلامي - عثماني. مهدي خلجي: در تاربخ احزاب ابران از دو نقطه عطف اساسي باد مي شود، دوران مشروطبت و نيز شهربور سال 1320 که با خروج رضاشاه پهلوي از ابران و انتقال سلطنت به فرزندش، جامعه، براي مدتي فضاي آزاد سياسي را تجربه کرد. اما در هر دو مقطع، ابن آزادي و پوبائي احزاب، دولتي مستعجل است و آن روشنائي و شفافيت خيلي زود در تاربکي و غبار انسداد سياسي پنهان مي شود. علي صالحي، از فضلاي حوزه علميه قم باور دارد که ابن دو موج تحزب و تکثر سباسي، نتوانستند نهادهاي مناسب خود را پبدا کنند و دوام بباورند، ولي در عبن حال اندبشه ها و دستاوردهاي فکري و عملي آنها تأثيري درازمدت داشت. علي صالحي: در دوره انقلاب مشروطه، شما مشاهده كرديد كه زمينه هاي پيدايي احزاب و گروه هاي سياسي به وجود آمد. در سايه گفتمان جديدي كه پديدار شده بود، اما اين زمينه ها به سرعت در سايه غلبه ساختار هاي پيشين ساختارهايي كه نافي تكثر بودند، نافي جامعه گرايي بودند، رنگ باختند. انقلاب مشروطه تحولات ايران را دست كم در زمينه نظري و آرماني، از دوره پادشاهي و پادشاهي پاتريموناليسم سنتي وارد دوره مشروطه خواهي كرد. وارد دوره قانون خواهي و آزادي خواهي كرد اما شما بلافاصله مي بينيد كه به دنبال زوال نظام سياسي و فروپاشي امنيت جامعه، دغدغه واضطراب ناشي از فقدان امنيت زمينه ساز ظهور دولت مطلقه جديد شد و دولت مطلقه جديد پديدار شد. دولت مطلقه پهلوي اول كه در آغاز با همكاري نخبگان سياسي آن دوره به ظهور مي نشيند، بلافاصله ما مي بينيم كه در طول عمر كوتاه خودش، به دولت ديكتاتور مبدل مي شود و در پايان عمر خودش به يك دولت استبدادي فردي مبدل مي شود. مجددا شما شاهد دهه 20 و تحولات آن هستيد كه يك نوع تكثر گرايي به ظهور مي نشيند و تمايلات آزاديخواهانه، قانونگرايانه، گرايش به سوسياليسم، گرايش به ناسيوناليسم، ابتدا به صورت يك تنوع گرايي و تكثر گرايي ظهور مي كند و باز ما شاهد اين هستيم كه اين تنوع گرايي و تكثر گرايي تبديل به يك كشمكش و نزاع قدرت مي شود كه هر كسي و هر جرياني در صدد حذف جريان ديگر است كه پايان اين دهه ما شاهد كودتاي 28 مرداد هستيم. مهدي خلجي: پس از شهربور 20 احزاب و گروه هاي سياسي بسياري فعال شدند. اين دسته ها و گرايش ها را به شيوه هاي متفاوتي مي توان دسته بندي كرد. ابراهيم يزدي، دبير كل نهضت آزادي بر پايه مباني ايدئولوژيك، به اين ترتيب احزاب اين دوره را از هم متمايز مي كند. ابراهيم يزدي: از مقطع شهريور 1320 ما سه جريان عمده سياسي و اجتماعي و فرهنگي را در جامعه ناظر هستيم. اول آن جريان چپ ماركسيستي است كه بلافاصله بعد از شهريور شروع به كار مي كند. در مهرماه همان سال حزب توده شروع مي شود و حزب توده با يك بقاياي گروه هاي ماركسيستي قبل از دوره رضا شاه را مي بينيم كه اينها جمع مي شوند و حركت مي كنند و آن وقت حركت ماركسيستي يك فراز و نشيب هاي خودش را دارد در طي اين 60 سال و جلو آمده است. حزب توده و جريانات چپ، چريكهاي فدايي خلق و حتي گروه هايي كه از حزب توده منشعب شدند، مثل گروه خليل ملكي، نيروي سوم، همه اينها نمايندگي كردند يك جريان ريشه دار تاريخي را به عنوان چپ ماركسيت در ايران كه هنوز هم اين چپ در ايران حضور دارد و قدرت دارد و بنابراين در معادلات سياسي مي تواند حضور خود را نشان بدهد يا بايستي حضور او را به رسميت شناخت. اما جريان دومي كه در ايران اتفاق افتاد بعد از شهريور 20 جريان ملي اهست كه منجر به پيدايي جبهه ملي و احزاب ملي و بعد مرحوم دكتر مصدق و ملي شدن صنعت نفت كه همينطور اين ادامه دارد. حالا آن احزاب سياسي كه تشكيل مي شوند بايستي هنگامي پايگيري بكنند كه بتوانند جريان ملي را به يك طوري نمايندگي بكنند. جريان سومي كه با فاصله بعد از آن دو جريان وارد صحنه سياسي ايران شد جنبش اسلامي است كه آن هم بخش هايي دارد. بخشي سنت گرا بوده، فداييان اسلام بوده و بخش جديدش كه روشنفكران ديني هستند. مهدي خلجي: در کنار ابن نوع نگرش، برخي جامعه شناسان سياسي مبناي طبقه بندي احزاب را سنجش رابطه آنها با قدرت سياسي حاکم مي دانند و آن را به احزاب حکومتي و وابسته به قدرت و احزاب مخالف و مستقل از حکومت تقسيم مي كنند. احمد سلامتبان از فعالان پيشين جبهه ملي در پاريس، به اين نوع تقسيم بندي تمابل دارد. احمد سلامتيان: اساسا ما يك سلسله احزابي داريم كه حتي اگر هم علني يا قانوني هستند، حاكميت به وجود آورده تشان در زمان انتخابات توسط نخست وزير وقت يا رييس جمهوري وقت اين احزاب به وجود آمده اند وبعدا هم با حمايت از حاكميت بودند و هروقت سياست حاكميت تغيير كرده، آن حزب يا تعطيل شده يا تغيير يافته. بيشتر در اصطلاح خود ايران هم بهش مي گويند احزاب حكومتي. از جمله مهم ترين آنها حزب وطن سيد ضياء الدين طباطبايي است، حزب دمكرات قوام السطلنه است يا بعدا احزابي مثل حزب مليون و حزب مردم و بالاخره بعد از انقلاب حزب جمهوري اسلامي. احزاب ديگري كه در خارج از حيطه حاكميت ها گسترش پيداكردند يا حتي زمان هاي محدودي حمايت و پشتيباني حاكميت را داشتند، بيشتر عمر خودشان را در مقام اپوزيسيون و مخالفت با حاكميت وقت گذراندند، طبقه بندي اساسي و بزرگشان در ايران، دو خانواده سياسي اند. يكي خانواده مربوط به حزب توده و ديگري خانواده فكري و سياسي مربوط به نهضت ملي دكتر مصدق و جبهه ملي. معمولا هم اگر نگاه كنيم اين دو خانواده فكري در گذشته قبل از شهريور 20 هم ريشه هايي دارند بيشتر ناشي از خود جريان مشروطيت هستند و حتي الان هم ادامه پيدا كرده اند. مهدي خلجي: با هر معباري احزاب را طبقه بندي کنيم، با توجه با پايدار بودن ساختار استبداد در ابران، تعداد و تنوع احزاب در کشور ما از آغاز تا کنون قابل توجه به نظر مي رسد. مبرزا صالح، احزاب ايران را از يک صد سال پيش تا کنون، طبق دوره بندي تاريخي، دسته بندي و شمارش کرده است. غلامحسين ميرزا صالح: مراحل تحول احزاب سياسي ايران از آغاز تا به امروز را به اعتباري مي توانيم به هشت دوره تقسيم كنيم. يكي از اول سلطنت ناصرالدين شاه تا نهضت مشروطه خواهي، شامل حدود 200 محفل و انجمن فعاليت داشتند. از مشروطه تا آغاز سلطنت رضا شاه، 14 حزب؛ از آغاز تا انجام حكومت 16 ساله رضا شاه، سه حزب؛ از شهريور 20 تا سال 1332، 38 حزب؛ از 1332 تا 1339، 12 حزب و جمعيت، از 1339 تا 1357، 60 حزب؛ از 1357 تا 1360، 11 حزب و جبهه. و بالاخره در اين چندساله اخير، در مجموع 129 گروه سياسي و حزب پروانه رسمي دريافت كردند. بنابراين از آغاز تا به امروز، حدود 114 كانون سياسي و فرهنگي، اعم از محفل و انجمن و حرب و غيره تشكيل شده است و به فعاليت پرداخته است. رقمي كه با توجه به كل اجزاب و تشكيلات سياسي جهان كه 4 هزار و 567 است، رقم قابل قبول و جالبي است. مهدي خلجي: در ميان اين احزاب، گرايش چپ و جريان ملي بر دبگر سازمان هاي حزبي غلبه دارند يا از نظر گفتماني و فکري آنها را زير تأثير خود گرفته اند و يا در نفوذ عملي و اجتماعي شان، حضور آنها را کم رنگ و تحت شعاع خود نشان داده اند. در ابن مبان، البته آن گرايشي که جاي آن خالي است، رويکرد ليبرال است. به سخن ديگر بسياري از اهل نظر باور دارند که ما هيچگاه حزب ليبرال نداشته ايم. از موسي غني نژاد، استاد اقتصاد دانشگاه در تهران پرسيدم، راستي چرا سنت سياسي و فرهنگ اجتماعي ما از آغاز تاکنون اقبالي گسترده به ليبراليسم نشان نداده است و آيا اين به مشکل ساختاري حزب در ابران بازمي گردد؟ موسي غني نژاد: احزاب وجود داشته اند، همانطور كه شما اشاره فرموديد، و تعدادشان هم خيلي زياد بود، اما فكر حزبي وجود نداشت و آن انديشه انديشه پارلمانتاريسم مبتني بر حزب وجود نداشت. احزاب فقط مي خواستند قدرت را بگيرند و مسئله شان آن بازي دمكراتيك نبود و مسئله شان صرفا گرفتن قدرت بود و گرفتن قدرت البته هدف آن بازي دمكراتيك است ولي تمام آن نيست. حزب ليبرال هيچوقت نداشتيم وبعدا در ايران اطلاق كردند احزاب ليبرال يا به صورت يك ناسزا به آنها مي گفتند ليبرال ولي واقعيت اش اين است كه آنها هيچكدام ليبرال نبودند يا ملي گرا بودند يا آن نهضت آزادي كه آميزه اي از ملي گرايي و مذهب بود و اسلامگرايي بود ولي يك حزب ليبرال به مفهوم حزب واقعي آزاديخواه كه اهدافش مبتني باشد بر حقوق و آزادي هاي فردي، ما متاسفانه هيچوقت در تاريخ كشورمان نداشتيم. مهدي خلجي: موسي غني نژاد پيام اصلي جامعه مدرن را حقوق و آزادي هاي فردي مي داند و بر اين پابه گمان دارد که پارلمانتاريسم اندبشه اي مقدم بر چپ گرائي است ولي در ابران کمونبسم در چارچوب پارلمانتاريسم و ليراليسم فهميده و عمل نشد. موسي غني نژاد: يعني از لحاظ تاريخي و منطقي هم نگاه كنيد، چپ ها در واقع مي خواهند يك درجه فراتر از اين انديشه ليبراليسم و آرمان هاي ليبرالي بروند و وقتي خود آرمان هاي ليبرالي هنوز تحقق پيدا نكرده، چطوري مي خواهيد ما از آنها فراتر برويم. چالش آزاديخواهي ليبراليسم وقتي مطرح نشده، سوسياليسم چه جوري مي خواهد خودش را تعريف بكند؟ مهدي خلجي: اگر بپذيريم که ليبراليسم در مفهوم عام آن ، گوهر تجدد و عصر روشنگري در اروپا بود، پانگرفتن ليبراليسم در ايران، لاجرم به دربافت مشوش ما از امر تجدد برمي گردد. جواد طباطبائي، مورخ انديشه سياسي در پاريس، توضيح مي دهد که ايرانيان، مارکسيسم را به عنوان انديشه اي منتقد مدرنيته درنيافتند، بلکه آن را به صورت يک ايدئولوژي تجددستيز و نافي ارزش هاي دوران روشنگري فهميدند و سرانجام به مارکسيسم از مجراي تفاسير روسي آن تن دادند. جواد طباطبايي: جريان فكري كه نمايندگي واقعي دنياي جديد را مي كند، آن به طور اساسي با ليبراليسم سازگار است يعني جريان هاي فكري عمده كه تجدد غربي را ساختند، جريان هايي هستند كه امروز به آنها مي گوييم ليبرال. البته اين را هميشه اينجوري تعريف نمي كردند، ولي عمدتا جريان هايي هستند كه در داخل مدرنيته قرار مي گيرند. ماركس به نوعي در واقع انتقاد مدرن مدرنيته است يعني از داخل مدرنيته و آن جريان تنومند مدرنيته، در واقع سعي مي كند كه برخي اشكال هاي مدرنيته را مطرح بكند. مهدي خلجي: از طباطبائي پرسيدم ميان سنت ما و مارکسيسم روسي چه خوبشاوندي بود که چپ گرائي تا اين اندازه توانست در ذهنيت ايراني ريشه بدواند و اندبشه ليبرال را واپس بزند. طباطبايي: علتش اين است كه آن ايدئولوژي بود كه در واقع ماركسيسم را در واقع با توجه به الگوي امت تفسير مي كرد و از آن طريق مي توانست كه پيوندي با ذهنيت ما كه همچنان در داخل مقولات امت فكر مي كرد، برقرار بكند. بنابراين ليبراليسم در واقع بيشترين فاصله را با ذهن ما داشت، براي اينكه خطابش به انسان فرد بود، به انسان مستقل آزاد بود و چيزي بود كه انسان در واقع دوره روشنگري بود كه كانت مي گفت مشخصه اش اين است كه جرات انديشيدن و جرات فكر كردن را دارد در حاليكه ماركسيسم اگر به صورت هميشگي ماركسيستي خودش به ايران وارد مي شد، اگر مي توانست اين كار را بكند اگر مي توانست واقعا وارد بشود هم مورد قبول واقع نمي شد. بايد از مجراي در واقع صافي تفسير ايدئولوژيكي مي گذشت كه همانطور كه در چين و ويتنام و كشورهاي ديگري مثل آلباني انجام شد كه در واقع با آن تلقي امتي در واقع سازگار بود. مهدي خلجي: جدا از اين دلائل معرفت شناختي و فلسفي، واقعيت اين است که ليبراليسم در ايران به لحاظ سياسي نيز مدافعان جدي نداشته تا بخت خود را در اين کشور بيازمايد. علي اکبر مهدي، استاد جامعه شناسي دانشگاه در امريکا، معتقد است نه تنها نفس جريان استبداد در ايران مانع از ظهور انديشه آزاديخواه، به معناي واقعي آن مي شده و دشمن استبداد را به سمت اتخاذ روش هاي خشونت بار و قهرآميز سوق مي داده، که حتي در تاريخ ايران، ليبراليسم نتوانست دست کم از لحاظ فکري مشروعيت سياسي پيدا کند، زيبرا مدافعان ليبراليسم يا حکومتگران عصر پهلوي بودند، يا کساني که از سوي جامعه به همکاري و نزديکي با قدرت حاکم و رضا دادن به روند استبداد متهم مي شدند. علي اكبر مهدي، (ستاد جامعه شناسي در آمريكا): وقتي استبداد استبداد شديد و بسيار كور و محدود كننده مي بود، به حدي كه حتي اجازه نمي داد نيروهاي ليبرال فرصت حضور پيدا بكند، قاعدتا يكي از عوامل بزرگي مي شد كه مخالفين اش هم بايد روشي و برخوردي كاملا حذفي نسبت به آن پيش مي گرفتند. افكار چپ افكار نفي گونه اي بود نسبت به آنچه در ايران شكل مي گرفت. از آنجا كه ماهيت نافي داشت، قاعدتا گرايش هاي خيلي مطلوبي هم داشت. از آنجا كه سركوب هم مي شد به طور شديد، يعني استبداد كاملا با حضورش و حتي طرح اين افكار هم مخالفت مي كرد، خود به خود اين افكار جاذبه بيشتري پيدا مي كردند. يكي از موفقيت هاي استبداد در خلع سلاح كردن ليبراليسم در ايران اين بود كه فرهنگ ليبرالي غرب، خود به خود ابزاري شد به صورت آن شبه نوگرايي كه دولت پهلوي پذيرفته بود و خط مشي خودش قرار داده بود و خود به خود ليبراليسم را بي دندان و بي مفهوم مي كرد در ايران، و اعتبار عمومي آن را از بين برد و از طرف ديگر اين يك واقعيت تاريخي است كه اغلب نيروهاي ليبرال و متفكرين ليبرال ما وقتي كه خودشان را مقايسه مي كردند در ميزان آن ترازوي تاريخي، ترجيح مي دادند با استبداد شاه همكاري كنند تا اينكه با نيرويي كه به هرحال آنها فكر مي كردند ارتجاعي تر هست و آن نيروي سنت است. و به خاطر همين هم دولت به راحتي مي توانست اغلب اينها را بخردشان وجذبشان كند و اين جذب و پذيرششان در مقطع و همكاري شان با دولت، خود به خود آن اعتبار عمومي را از آنها مي گرفت. مهدي خلجي: در چنبن فضائي است که حتي کساني که رسماً خود را چپ نمي دانند، براي فاصله گرفتن از آنچه استبداد مي انگارند، به ادبيات و انديشه هاي چپ پناه مي برند و در نتيجه از توجيه عقلاني و سياسي ليبراليسم بازمي مانند. جمشيد اسدي، استاد مديريت اقتصادي دانشگاه در پاريس، ناتوان، ليبرال هاي ايران را در تبيبن خردمندانه و جامعه پسندانه ليبراليسم، مهم ترين عامل قدرت نگرفتن ابن ايدئولوژي در ايران مي داند. جمشيد اسدي: بسياري از كساني كه خودشان را طرفدار مبارزه پارلمانتاريستي و تسامح و دمكراسي و يك جامعه چند صدايي مي دانستند سعي مي كردند گاهي وقت ها گوي رقابت را در دفاع از طبقه كارگر و مبارزه ضدامپرياليستي از چپ ها بگيرند. در حاليكه هميشه مردم اصل را به فرع ترجيح مي دهند. اگر شما گفتمان سياسي بر بگزينيد كه تمام اصولش و بنيادهاش را از چپ گرفته، خوب مردم اصلش را از چپ خواهند گرفت. در حاليكه شما بايد بگوييد كه دفاع از يك جامعه كه طبقه كارگر بخشي از آن است، دفاع از حاكميت ملي كه مبارزه عليه استعمارگر بخشي از آن است، چگونه به بهترين طريقي از درون دمكراسي و از درون يك جامعه پلوراليستي و باز بر مي آيد. مهدي خلجي: با اين همه بايد ديد اندبشه چپ در ايران چه اقتدار سياسي و نفوذ اجتماعي داشت که حتي تا امروز نيز گرايش هاي موجود در ساحت اقتصاد و سياست، زير تأثير ميراث مارکسيسم هستند.

در سومين بخش از سلسله برنامه راديو آزادي در باره تشكل ها و فعاليت هاي حزبي در ايران، مهدي خلجي، يكي از مفسران سياسي راديوآزادي در گفتگو با صاحبنظران و پژوهشگران علوم سياسي، غلامحسين ميرزا صالح، علي صالحي، ابراهيم يزدي، موسي غني نژاد، وعلي اكبر مهدي، به بررسي گرايش هاي فكري تشكل هاي سياسي در ايران مي پردازد و بخش عمده اي از برنامه را به جستجوي علل فقدان تفكر ليبرالي در احزاب ايراني اختصاص مي دهد. براي شنيدن متن كامل اين برنامه، دگمه "متن فارسي" را "كليك" بزنيد.

در همین زمینه

XS
SM
MD
LG