لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
جمعه ۱۲ آذر ۱۳۹۵ تهران ۲۳:۴۳ - ۲ دسامبر ۲۰۱۶

نهضت آزادي و احزاب ملي - مذهبي: احزاب و انقلاب (بخش پنجم)


مهدي خلجي، با ابراهيم يزدي، احمدسلامتيان، جواد طباطبايي، بيژن حكمت واكبرمهدي

مهدي خلجي (راديوآزادي) احزاب ملي، يکي از جريان هاي نيرومند سياسي در تاريخ معاصر ايران به شمار مي آيند. اين احزاب که از نظر فکري و سياسي، تبار آنها به دوران مشروطيت مي رسد، از دهه بيست قوت و انسجام بيشتري پيدا کردند و با نهضت ملي شدن صنعت نفت، تشخص تازه اي يافتند. احمد سلامتيان از اعضاي پيشبن جبهه ملي در پاريس، معتقد است اين دسته احزاب به دو چيز شناخته مي شدند، يکي نفوذ اجتماعي شان و ديگري اعتقادشان به روش هاي انتخاباتي و دموکراتيك. احمد سلامتيان: احزابي كه دور و بر مرحوم دكتر مصدق حمع شده بودند و بعدا هم به عنوان احزاب مصدقي شناخته شدند، صرفنظر از اينكه ادعاي چه نوع ايدئولوژي و چه نوع مكتبي را كردند، عملا در گردشگاه هاي اصلي تاريخ ايران، احزابي بودند كه فالعيت شان بيشتر علني و قانوني بوده و تحول طلب بوده و هر زماني كه حاكميت امكان ادامه فعاليت قانوني و علني را به آنهانمي داده، عملا فعاليت اين احزاب به مقدار بسيار زيادي متوقف مي شده و عملا در شرايطي كه امكان نسبي فعاليت علني وجود داشته اين احزاب بروز مي كردند و معلوم مي شده در بطن جامعه ادامه حياتي داشته اند. اين احزابي بودند كه با نوع شناسي احزاب انتخاباتي دمكراتيك جوامع ديگري كه در آنها زندگي حزبي جا افتاده بيشتر شباهت دارند. مهدي خلجي: در دوران چالش نزديك و اصطکاک شکننده حکومت با گروه هاي سياسي، طبيعي است که تنها احزابي دوام مي آوردند و تداوم تاريخي مي يافتند که از پايگاه گسترده مردمي برخوردار بودند، اما احزابي که وابسته به قدرت بودند و يا در جامعه مقبوليتي عام نداشتند، ديري نمي پائيدند و راه زوال در پيش مي گرفتند. احمد سلامتيان: بهترين نمونه اين مسئله خود احزاب مربوط به جبهه ملي است كه در سالهاي شهريور 20 تا زمان حكومت مصدق بودند و بعد از 28 مرداد كاملا ممنوع شدند و به محض اينكه در سالهاي 1339 و 13340 به علت شرايط خاص بين المللي و داخلي، حاكميت ديگر نتوانست آن محدوديت كامل احزاب سياسي را اعمال كند، دومرتبه اين احزاب بروز كردند و به محض اينكه از سالهاي 1343 و 44 به بعد، دومرتبه فضاي سياسي بسته شد، مثل اينكه احزاب اصلا وجود خارجي نداشتند تا اينكه دومرتبه در سالهاي 56 و 57 قبل از انقلاب ناگهان ديديم بروز كامل دارند وشخصيت هاي اصلي و اساسي دوره انتقال را از خودشان بروز دادند. مهدي خلجي: به اين ترتيب بود که در جنبش هاي سياسي و اجتماعي، احزاب ملي نسبت به احزاب چپ، در زمينه تأثيرگذاري عمومي، برتري يافتند. ابراهبم يزدي، دبيرکل نهضت آزادي، با تأکيد بر توانمندي احزابي چون نهضت آزادي در بسيج گري اجتماعي، نشان مي دهد که به سبب وجاهت اجتماعي ملي ها، برخي از هواداران چپ از حزب توده گسستند و به جريان ملي گرائيدند و جبهه تازه اي ساختند تا از ابن راه، نقطه ضعف خود را جبران کنند، هم چنان که شاخه اي از جبهه ملي نيز براي کسب اعتبار و اقتدار اجتماعي بيشتر، هويتي دوگانه براي خود تعريف کردند و در هم فکري با برخي روحانيان و با تأکيد بر دو عنصر اسلامي و ملي، نهضت آزادي را به وجود آوردند. ابراهيم يزدي: تاثير گذاري نهضت آزادي ايران به عنوان نمونه در كل فرايندهاي سياسي در جريان انقلاب بيش از فرض كنيد حزب توده بوده و حتي امكان بسيجش در توجه دادن مردم به سوي اين احزاب، بيشتر از حزب توده بوده. جريان چپ ماركسيستي كه توده اي ها باشند، از مهرماه كه شروع كردند، آنها فاقد وجه ملي بودند و به انترناسيوناليسم اعتقاد داشتند اما وقتي نيروي سوم شروع شد يك جريان چپ ملي شد. حالا، در جبهه ملي و درجريان ملي هم ركن اسلامي در جريان تحولات سياسي آرام آرام وارد شد. بنابراين نهضت آزادي ايران نمايندگي مي كند آن بخش از جنبش را كه هويت ملي و مذهبي دارد. هم از يك طرف پل مي زند به جنبش اسلامي و از يك طرف ارتباط دارد با جنبش ملي. بنابراين نهضت آزادي ايران يك هويت دوبعدي ملي و مذهبي دارد. در حاليكه بعضي سازمان هاي اسلامي و مذهبي هستند يا بودند، كه اينها فاقد گرايشات ملي هستند و خودشان را به اين معني ملي نمي دانند بلكه ضد ملي مي دانند و شايد هم ضدملي باشند. مهدي خلجي: بنيانگذار نهضت آزادي، مهدي بازرگان از شمار دانش آموختگان علم جديد بود که تحت تأثير امواج ايدئولوژي هاي اسلامي اي که در دهه شصت و هفتاد ميلادي در جهان اسلام رواج يافته بود، تفاسيري "علمي" از اسلام عرضه مي کرد. يکي از کوشش هاي اصلي وي در آغاز، به دست دادن تأويلي اجتماعي و سياسي از اسلام به شمار مي رود. وي در مقاله اي که در سال 1341 در کتاب "مرجعيت و روحانيت" چاپ کرد، عالمان و روحانيان را عتاب و خطاب کرد که چرا سر در فروع عبادات فروبرده اند و از اصول و ابعاد اجتماعي و سياسي اسلام غافل مانده اند. برخي منتقدان، اين گونه تفسيرها را زمينه سازي براي ايدئولوژيک کردن دين ارزيابي کرده اند، يعني تبديل يک سرمايه معنوي، به يك برنامه و راهنماي عمل سياسي و اجتماعي، و به سخن ديگر همان چبزي که بستر ذهني و عملي استقرار حکومت مذهبي را در ايران فراهم آورد. اما ابراهيم يزدي، اين خرده گيري را بر بازرگان روا نمي داند و ايدئولوژيک کردن دين را به يک معنا موجه مي شمارد. ابراهيم يزدي: من تصور نمي كنم. ببينيد اينكه آقاي مهندس بازرگان اين مطالب را مطرح كرده بودند كه چرا روحانيت وارد عرصه فعاليت هاي اجتماعي نمي شود، از يك اصل ديگري سرچشمه مي گيرد. دين، و نه فقط دين، بلكه هر فكر وانديشه اي در هر جامعه هنگامي مي تواند موثر بشود كه در رابطه با پاسخگويي به نيازهاي عيني جامعه باشد. اگر يك فكر يا انديشه اي ديني يا غيرديني بيايد مطالبي را مطرح كند كه نسبت به نيازهاي جامعه در آن زمان بيگانه باشد، دليلي ندارد كه مردم از آن استقبال بكنند يا موضوعيت براي مردم پيدا كند. براي اينكه... درواقع، روشنفكري ديني، كه به دنبال ايدئولژيك كردن دين بوده، به اين معني بوده كه بازنگري بكند، بازسازي بكند انديشه ديني را به گونه اي كه بتواند به نيازهاي نسل كنوني و شرايط زماني كنوني پاسخگو باشد. مهدي خلجي: از آن جا که ايدئولوژي هاي غربي و به ويژه مارکسيستي، با همان روايت جزمي، فرودستانه و آشفته خود بخت شان را در جلب توجه لايه هاي زيرين جامعه ايران آزمودند و ناکام برآمدند، دهه چهل و پنجاه، برخي نويسندگان مانند جلال آل احمد و به خصوص علي شريعتي، آميزه تازه اي از مذهب و انديشه چپ را در قالب ايدئولوژي اسلامي فراهم آوردند، زيرا اسلام نمي توانست جز از مجراي مقوله ها و مفاهيم مارکسيستي، ايدئولوژيک شود. اما ابراهيم يزدي، اين امر را به شرايط و الزامات آن دوران ارجاع مي دهد و از سوي ديگر معتقد است که جريان هائي مانند نهضت آزادي، دين را ايدئولوژيک نمي کنند، بلکه در ساختن ايدئولوژي خود از دين بهره مي گيرند. ابراهيم يزدي: درست است كه متفكرين ما روشنفكران ديني به تفاوت البته با شدت و حدت، به دنبال اين بودند كه به تعبير شما دين را ايدئولژيك بكنند، اما در وراي ايدئولوژيك كردن دين، يك چيز ديگري نهفته بوده است. چون شما دين را نمي توانيد ايدئولوژيك بكنيد. ايدئولوژي محدوديتش خيلي بيشتر است. دين يك چيزي است فراتر، با به تعبير آقاي دكتر سروش، دين فره ور تر از ايدئولوژي است اما به عبارت ديگر در يك نگاه ديگر، براي اصلاحات اجتماعي و براي پيشبرد مبارزات سياسي ما نياز به برنامه ريزي داريم و نياز به ايدئولوژي داريم و مبارزه سياسي بدون ايدئولوژي نمي شود. روشنفكران ديني، مثلا فرض كنيد نهضت آزادي ايران، كارش اين نبوده و نمي خواسته كه دين را ايدئولوژي بكند بلكه مي خواهد براي مبارزات سياسي خودش، بخشي از خواسته ها را ازدين بگيرد، كما اينكه بخشي از خواسته ها را از بيرون دين مي گيرد. حقوق بشر يك امر فراديني است و يك امر درون ديني نيست. بنابراين يك نكته بسيار ظريفي اينجا وجود دارد كه آيا ما مي خواهيم براي نهضت آزادي يك ايدئولوژي درست كنيم بر اساس ارزش هاي ديني يا دين را مي خواهيم تبديل به يك ايدئولوژي كنيم. به نظر من، مورد اول مصداق دارد. مهدي خلجي: اما نهضت آزادي که در دهه هاي پاياني عصر پهلوي و در غياب فعاليت رسمي احزابي چون حزب توده و جبهه ملي، به يکي از جريان هاي تأثيرگذار سياسي زمانه خود بدل شده بود، به هيچ روي، انديشه انقلاب را در سر نمي پروراند و همواره معتقد بود که شاه بايد سلطنت کند، نه حکومت. البته اين امر در نظر برخي منتقدان، با ايدئولوژيک کردن دين تناسبي نداشت، زيرا ايدئولوژي ها علي الاصول به انقلاب و برهم زدن نظم پيشين تمايل دارند. به همبن روي، رويکرد مسالمت آميز نهضت آزادي با تفکر انقلابي نمي خواند. ابراهبم يزدي، به اين انتقاد نيز پاسخ مي دهد، چون مي انديشد که ملي ها با قبول اصل انقلاب از شيوه مبارزه مسالمت آميز منحرف نشدند. ابراهيم يزدي: نه من چنين چيزي را نمي پذيرم. يعني من اينطور نمي بينم. مبارزه سياسي علي الاصول با هر تعريف و معياري يك مبارزه سياسي قانوني و علني در جهت اصلاحات است. اين اصل است. اما اين روش هاي سركوبگرانه صاحبان قدرت است كه مانع مبارزه سياسي علني قانوني مي شود. نهضت آزادي در دوران استبداد سلطنتي به مبارزه سياسي علني معتقد بود اما رژيم شاه اين مبارزه را برنتابيد و دست به خشونت زد. حتي در زمان شاه، يك نماينده، مرحوم الهيار صالح، كه از كاشان انتخاب شده بود، نتوانستند حضور او را در مجلس بيستم بپذيرند، و مجلس را منحل كردند. در واقع مبارزه به تعبير شما انقلابي يا مبارزه زير زميني را اين روش هاي حاكميت است كه بر جنبش اصلاح طلبي تحميل مي كند. اين را مبارزين داخل حتي قبل از انتخاب با ميل و اختيار خودشان انتخاب نكردند، بلكه بر آنها تحميل شد و چاره اي هم نبود. نمي شد در مقابل سركوب ها ساكت نشست. به عبارت ديگر، چيزي كه من مي خواهم بگويم اين است كه اينكه روشنفكران ديني نهضت آزادي دنبال مبارزه مسالمت آميز بوده، اصلاح طلبانه بوده و بعد انقلاب را پذيرفت، اين عدول از برنامه اصلاح طلبي نبود بلكه به كار گيري شيوه هاي ديگري بود براي تحقق آن برنامه هاي اصلاح طلبي. مهدي خلجي: اما نهضت آزادي، پس از تجربه حکومت مذهبي و انقلاب اسلامي، در نگاه برخي ناظران، در اصول و مباني خود بازنگري کرد. مهدي بازرگان، که روزگاري از حاشيه نشيني مراجع و روحانيان مي ناليد، سي سال بعد يعني در نيمه نخست دهه هفتاد دين را صرفاً امري اخروي دانست و ورود آن را به عرصه سياسي و اجتماعي يک خطاي بنيادي انگاشت. ابراهبم يزدي از ابن چرخش فکري نهضت، و به وبژه رهبر فقيد آن، تفسير ديگري دارد. ابراهيم يزدي: بازرگان تغيير موضع نداده. خود مهندس بازرگان در آخرين سخنانش قبل از سفر به خارج كه براي درمان رفتند و سفري بي برگشت بود، در آنجا به اين اعتراض پاسخ مي دهند و مي گويند نه بابا! من از اول هم اين حرفها را زده ام و حرف تازه اي نيست و حالا هم دارم مي زنم. مهندس بازرگان مي گويد ما چيزي در قران وحديث به عنوان حكومت اسلامي نداريم. حكومتن اسلامي چيزي است كه مسلمان ها براساس ارزش هاي ديني تعبيه كرده اند كه مي تواند تغيير كند. مثل هنر اسلامي مي ماند، مثل معماري اسلامي مي ماند. حكومت اسلامي هم همينطور. به اين معني معتقد به حكومت نيست و نبوده و اين را بيان كرده. مهدي خلجي: يکي از دلائل ناپايداري احزاب در ايران همواره اين بوده که اختلاف نظرهاي اعضاي آن در چارچوب مدرن حزبي راه حل نمي يافته و به همبن سبب جز با انحلال حزب يا انشعاب از آن درمان نمي شده است. با اين همه ابراهيم يزدي يکي از نقاط قوت نهضت آزادي را در برکناري آن از اين آفت ارزيابي مي کند. ابراهيم يزدي: بايد من در اينجا بگويم كه در مقايسه با همه احزاب سياسي ايران نهضت آزادي ايران كمتر از هر حزبي دچار اين مشكل داخلي بوده و علتش هم اين بوده كه پايه گذارش معلمش و مرشدش مرحوم مهندس بازرگان عميقا دمكرات به مفهوم رفتاري بود، الگو بود. به همين دليل در نهادهاي مدني كه مهندس بازرگان ايجاد كرده، مثل انجمن هاي اسلامي، انجمن اسلامي معلمين، انجمن اسلامي دانشجويان، انجمن اسلامي پزشكان و مهندسين و بعدا نهضت آزادي، آن روحيه خودش را منتقل كرده. مهدي خلجي: در عين حال جواد طباطبايي، استاد علم سياست در پاريس، انسجام نهضت آزادي را از سر قوت آن نمي داند، چون باور دارد که اين وحدت محصول ساختار سنتي و هيأت وار نهضت آزادي است، يعني شخصيت محوري در نهضت آزادي، شکل و شمايل اين تشکل را به هيأت هاي مذهبي نزديك کرده است. در آن هيأت ها نيز اختلاف نظرها با کاريزما و فرهمندي و ابهت رهبر حل مي شود، نه در فرايند و سازوکاري دموکراتيك. جواد طباطبايي: من فكر مي كنم كه هنوز نه تنها حزب نيست بلكه اصولا نخواهد توانست حزب بشود. علتش اين است كه برخلاف تشكل هاي ديگر اين سازمان يا اين تشكل مبتني بر يك تلقي امتي است يا اگر بهتر بگوييم هياتي است. يعنني اينها گروهي هستند و يك تشكلي است -- به همين دليل هم توانسته است در ايران به نظر من دوام بياورد -- واينكه گروه بسيار كوچكي است بي ارتباط با توده هاي وسيع تري كه احتمالا به آن علاقه اي داشته باشند يا برخي از مواضع آن را علاقه داشته باشند. ولي در مجموع، به صورت يك هيات عمل مي كند و چون اين هياتي عمل كردن، با ساختار از يك طرف ذهني ايراني ها و با مشخصات جامعه ايراني از طرف ديگر سازگار است، به همين دليل است كه بيشتر توانسته است دوام بياورد. هنوز هم وجوددارد و هم به راحتي از بين نمي رود و هم به راحتي دچار انشعاب نمي شود. يك روحيه هياتي از اول در آن بوده و بنيانگذاران آن هم اهل هيات بودند. مهدي خلجي: شخصيت مهدي بازرگان البته از حزب وي فراتر مي رود و از همين روست که برخي منتقدان، سلطه و سيطره معنوي و فکري وي را خطري تهديدکننده براي بقاي نهضت آزادي قلمداد کرده اند، اما تجربه عملي ابراهيم يزدي خلاف اين گواهي مي دهد. ابراهيم يزدي: عرض كنم تجربه مي گويد نه. براي اينكه وقتي مهندس بازرگان فوت كرد، خيلي ها مي گفتند مهندس بازرگان كه برود، همين بحث شما قبل از فوت مهندس هم بود، يعني اينكه نهضت يعني مهندس بازرگان ومهندس بازرگان كه از صحنه برود، نهضت كولاپس مي كندو متوقف مي شود ولي دبديم كه نشد و نهضت وابسته به شخص نبود و وابسته به يك فرد نبوده و افرادي همين حالا ممكن است راجع به من هم اين حرفها را بزنند ولي به نظر من نهضت آزادي ايران اين مرحله را پشت سر گذاشته است. مهدي خلجي: در تاريخ ايران، کمتر حزبي را مي توان يافت که شخصيت مدار نباشد. احمد سلامتيان، حتي احزاب ملي دوران محمد مصدق را نيز رنگباخته در سايه هيمنه و هيبت وي مي داند، تا آن جا که جامعه، کارنامه احزاب ملي را به کارنامه شخص مصدق تقليل مي داده است. احمد سلامتيان: اگر ملي شدن صنعت نفت را ناشي از فعاليت جبهه ملي ايران بدانيم و اينكه بالاخره حتي پيشنهاد ملي شدن نفت توسط فراكسيون جبهه ملي به مجلس داده شده بود و مرحوم دكتر مصدق هم به عنوان نماينده جبهه ملي دولت را بدست گرفت، اما عملا چنان سيطره شخصيت خود مرحوم دكتر مصدق فراتر از ميزان واقعيت نفوذ اجتماعي و تشكيلاتي سازمان جبهه ملي مي رفت كه بيشتر اين حركت به عنوان حركت دكتر مصدق شناخته شده بود. مهدي خلجي: شايد بتوان گفت که جبهه ملي و عموماً جريان هاي ملي، ساختاري حزبي نداشتند، بلکه مجموعه اي از شخصيت هاي سياسي پرنفوذي بودند که سرنوشت حزبشان بدون آنها مبهم مي نمود. احمد سلامتيان جمعي را به ياد مي آورد که در کنگره اول جبهه ملي در سال 1342 در تهران پارس گردهم آمدند. کساني که اغلب گرايش هاي ناهمسازي داشتند، و با اين همه، هر يك در دوره کوتاهي از تاريخ اخير نقشي پررنگ بازي کردند. احمد سلامتيان: من فقط براي نمونه به شما بگوييم، در اين كنگره، آخرين نخست وزير دولت شاه، يعني آقاي دكتر شاپور بختيار و اولين نخست وزير آقاي خميني، آقاي مهندس بازرگان، آيت الله طالقاني و آيت الله انجزي و آقاي حاج سيد جوادي، تاكساني كه كاملا خودشان را سوسياليست مي دانستند، يا خانم پروانه اسكندري يا شخصيت هايي مثل آقاي ابوالحسن بني صدر، اولين رييس جمهوري اسلامي، يا آقاي حسن حبيبي، طويل العمر ترين شخصيت نظام جمهوري اسلامي، يا كساني مثل بيژن جزني و حسن ضياء ظريفي يا كساني مثل پايه گذاران خود مجاهدين خلق يا شخصيت هايي مثل غلامرضا تختي از يك سو و آيت الله طالقاني از يك سوي ديگر؛ اين به نظر من نشان دهنده اين است كه حزبي عليرغم اينكه مورد بي مهري حاكميت بوده است، بنا بر ريشه هايش و بنابر شيوه هاش و علني بودنش و قانوني بودنش و تحول خواه بودنش در متن جامعه توانسته ادامه حيات پيدا كند در دوران هاي مختلف. مهدي خلجي: اين تنوع و گستردگي مشرب هاي سياسي و فکري در جبهه ملي و تا اندازه کمتري در نهضت آزادي، اگرچه پريشاني مياني تئوريک و نيز سياسي آنها را به نمايش مي گذاشت، اما قدرت عظيمي در بسيج گري اجتماعي به آنها مي بخشيد. در عين حال بيژن حکمت از فعالان پيشين چپ، مي گويد، جريان ملي که بيشتر در طبقات متوسط شهري پايگاه اجتماعي داشت، با بخشي از روحانيان مسالمت جو پيوندي نزديک داشت و همين به نفوذ و وجاهت اجتماعي آنها مي افزود. بيژن حكمت: گرايش اقشار ميانه و نيروهاي سنتي ملي - سياسي جامعه بودش و حتي در بخش مهمي از روحانيت كه در حقيقت مي خواست ساختار اجتماعي و سياسي جامعه را حفظ كند و در آن تعديل هايي به وجود بياورد در جهت حكومت قانون، در جهت آزادي و در جهت ليبراليزه كردن. خوب اين گرايش ها در جبهه ملي بازتاب پيدا مي كرد و در نهضت آزادي بازتاب پيدا مي كرد در روحانيوني مثل آيت الله شريعتمداري بازتاب پيدا مي كرد. اينها همه وجود داشت. مهدي خلجي: اما وقتي گرايش ملي تدبيرهاي مسالمت آميز خود را در برابر حکومت وقت، بي حاصل ديد، عملاً به صف انقلابيون پيوست. ملي ها از جهت تجددخواهي خود با بخشي از انقلابيون چپ نزديك شدند و از جانب پايگاه سنتي خود نيز بهتر از ديگر، احزاب توانستند در کنار روحانيت انقلابي قرار گيرند. اکبر مهدي، استاد جامعه شناسي دانشگاه در آمريکا، بر همين پايه، باور دارد که برخي از گرايش هاي چپ و هم چنين نهضت آزادي به دليل اعتقاد و باورهاي مذهبي خود به فقاهت و روحانيت مترقي، به آيت الله خميني اميد بستند و با وي همکاري کردند و زمينه را براي تحقق رهبري کاريزماتيك و فرهمندانه او و بسيج توده ها و در نتيجه پيروزي انقلاب آماده نمودند. اكبر مهدي: بخشي از جناح چپ بخشي از كساني كه در سالهاي آخر در عين حال كه تحت نفوذ چپ بودند ولي تحت تاثير گرايش هاي آقاي شريعتي و نيروهاي ملي مذهبي، آنها كساني بودند كه برايشان خيلي راحت بود كه باآقاي خميني همكاري بكنند. عملا همكاري نهضت آزادي در همين مايه بود. آنها معتقد به بخش پيشرو روحانيت و فقه مترقي بودند و معتقد بودند كه اين بخش را نمايندگي مي كند و عملا هم آقاي خميني در دراز مدت جناح ارتجاعي يا بخش ارتجاعي روحانيت را سركوب خواهد كرد. مهدي خلجي: چنين بود كه بيشتر احزاب ملي آن زمان، از تامين خواسته هاي خود در چارچوب نظام سلطنتي نااميد شدند و خود را در مسير تندباد انقلاب قرار دادند.

در بخش پنجم از سلسله برنامه "احزاب و انقلاب" مهدي خلجي، يكي از مفسران سياسي راديوآزادي، به گرايش جمعي از ملي گرايان ايران به مذهب مي پردازد و بر اساس مصاحبه هايي با ابراهيم يزدي، احمد سلامتيان، جواد طباطبايي، بيژن حكمت و اكبر مهدي، نتيجه گيري مي كند كه احزاب ملي به دليل اعتقاد و باورهاي مذهبي خود به فقاهت و روحانيت مترقي، به آيت الله خميني اميد بستند و با وي همکاري کردند و زمينه را براي تحقق رهبري کاريزماتيك و فرهمندانه او و بسيج توده ها، و در نتيجه پيروزي انقلاب اسلامي آماده نمودند. براي مطالعه متن كامل اين مقاله، دگمه "متن فارسي" را "كليك" بزنيد.

در همین زمینه

XS
SM
MD
LG