لینک‌های قابلیت دسترسی

جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۴:۱۹ - ۹ دسامبر ۲۰۱۶

در قلمرو ادب


(rm) صدا | [ 10:40 mins ]
مصاحبه با دکتر ماشاءالله آجودانی نویسنده و سرپرست کتابخانه مطالعات ایرانی در لندن در باره نقد ادبی در ایران، معرفی کتاب پرخواننده هفته در آمريكا، «خاطرات یک گیشا» به قلم آرتورگلدن و یادی از م.آزاد، محمود مشرف تهرانی شاعر و مترجم ایرانی، بخش هايي از برنامه اين هفته «در قلمرو ادب» را تشكيل مي دهند. امير آرمين (راديو فردا): نقد ادبی در ایران امروز وضعیت نامشخصی دارد. چند نقد ادبی در سالهای اخیر به تعطیل کشانده شده اند و ... با دکتر ماشاءالله آجودانی استاد پیشین ادبیات دانشگاه اصفهان و سردبیر فصل کتاب که سالها در لندن منتشر می شد، موضوع بحران نقد ادبی در ایران را در میان گذاشته و می پرسم چرا نقد ادبی در ایران به رغم آن همه آثار ادبی درخشان فارسی جایگاه واقعی خودرا پیدا نکرده است؟ ماشاءالله آجودانی: همچنان كه ما امروز در ايران نه به جامعه قانوني دست پيدا كرديم، نه به آزادي هايي كه حقوق شهروندي را تضمين مي كند، همانطور هم ما نتوانستيم به نقد ادبي يا اصولا پيشرفت نقد در جامعه ايران دست پيدا كنيم. مثلا آخوندزاده نخستين بار وقتي از نقد ادبي و نقد در ايران صحبت مي كند، همان زمان از مشروطيت حرف زده شد، از دموكراسي حرف زده شد، مساله قانونمندي جامعه مطرح شد و اين يك دليل تاريخي دارد، زيرا پيشرفت ديد انتقادي در جامعه اي امكانپذير است كه در آن پرسشگري وجود داشته باشد، توان طرح پرسش هاي تازه وجود داشته باشد و مهمتر از همه توان نقدپذيري هم وجود داشته باشد. اگر ما به سيستم آموزش و پرورش ايران نگاه كنيم چه در دوره شاهنشاهي و چه در رژيم اسلامي فعلي، مي بينيم در نظام آموزش و پرورش ايران در نظام تك صدايي كه نقدپذيري ندارد، درس ها و مباحث از يك زاويه ديد طرح مي شوند و مورد بحث قرار مي گيرند و ديدگاه هاي مختلف در آن طرح نمي شود. فرهنگ چندصدايي كه لازمه ايجاد تفكر در جامعه است، وجود ندارد. بنابراين اين در مجموع گرفتاري تاريخي ما است. همانطوري كه ما به دموكراسي دست نيافتيم، همانطوري كه ما به دولت و حكومت ملي دست پيدا نكرديم، همانطور كه به جامعه قانوني دست نيافتيم، ما به نقد در معناي گسترده اش و در معناي خاصش نقد ادبي هم دست نيافتيم. ا . آ: «خاطرات یک گیشا» به قلم آرتورگلدن از بیش از يك سال پیش در ردیف پرفروش ترین رمان های آمریکا بوده و افزون بر نیم میلیون نسخه فروش داشته است از این اثر فیلمی هم ساخته شده است. به مطلبی گوش می کنیم از مریم احمدی در باره کتاب و نویسنده اش: مريم احمدي (راديو فردا): آرتور گلدن که از دانشگاه توکیو در رشته هنر ژاپنی مدرک گرفته و مدتی را صرف مطالعه و بررسی زندگی گیشاها درژاپن کرده است، می گوید نگارش خاطرات یک گیشا را از 15 سال پیش آغاز کرده و سه بار نسخه اولیه را کنار گذاشته و از نو نوشته است. یک دلیلش این بوده که کتاب را به زبان سوم شخص نوشته و بعد آن را از زبان خود گیشا اول شخص روایت کرده است. می گوید گیشای مورد بحث در کتاب یک شخصیت خیالی است و در عالم واقع چنان شخصیتی وجود ندارد. اما وقتی در ژاپن به کسی برخورد کرده که حاصل هماغوشی یک گیشا و یک بازرگان بوده به غور در زندگی این قشر علاقمند شده است. می گوید گیشا برخلاف آنچه درغرب مشهور است یک زن تن فروش نیست . زنی است هنرمند آراسته به هنرهای رقص و موسیقی و هنر سخنوری و سرگرم کردن مردان ودر کنار آن رابطه جنسی با مردی که گیشا در حکم معشوقه اوست. هنر تاریخی گیشا اغوای مردان و جلب مردان پولدار و استفاده از امکانات آنان در پیشبرد موقعیت اجتماعی خود که البته این مبارزه ای بیرحمانه است که همه کس درآن پیروز نمی شوند. خاطرات یک گیشا از زبان چی یو نقل می شود دختری که در نه سالگی در سال 1929 و در پی درگذشت مادرش همراه خواهر کوچکترش توسط پدرکه یک ماهیگیر فقیر است به یک گیشا خانه فروخته می شود که در واقع به نوعی بردگی کشانده می شوند. در گیشا خانه مورد بدرفتاری شدید سرپرست و نیز رئیس خانه قرار می گیرد که مردی سادخو و بیرحم است. اما استعداد خودرا به کار می اندازد و در دهه های 1930 و 1940 خود رهبر گیشا می شود و به رویای دیرین خود که زندگی با مردی بسیار پولدار است در نقش معشوقه او می رسد و موقعیت اجتماعی مهمی پیدا می کند. کتاب سرشار است از فرازهائی در باره مبارزه بیرحمانه مرگ و زندگی که درآن کسی موقعیت خودرا ارتقا می بخشد و کسی نابود می شود. چهره زنی به نمایش گذاشته می شود از طبقه ای که در اجتماع شهری ژاپن رو به زوال می رود. فرهنگ ژاپنی با استفاده از استعاره های آسیائی به غرب شناسانده می شود. علت انگیزه های گیشا و فلاکتی که در انتظار اغلب آنهاست به تصویر کشیده می شود و سرانجام اینکه در خاطرات یک گیشا عشق به زندگی بیش از آنچه در قالب یک چهره و شخصیت به نمایش درآید به صورت یک نماد نشان داده می شود. ا . آ: روز پنجشنبه محمود مشرف آزاد تهرانی ملقب به م . آزاد به دنبال یک بیماری طولانی سرطان دیده بر جهان فروبست. رضا براهنیاستاد دانشگاه تورونتو و منتقد و ادب شناس برجسته در مصاحبه با نازی عظیما در باره جایگاه شعری م. آزاد می گوید. رضا براهني: م . آزاد غزلسرائی که به شکستن و ترکیب وزن ها تسلط داشت. شعرهای او لطیف و احساسی بود و هنگام خواندن آنها در صدای او طوری بود که انگار از داخل شعر صدای گریه می آمد. در سالهای 1340 هنگامی که سیروس طاهباز مجله آرش را اداره می کرد، همراه با م.آزاد در آن مجله شعر چاپ می کرد و آزاد مسئول انتخاب شعر ها در آن نشریه بود. در پایان برنامه نشانی پست الکترونیکی رادیو فردا را به اگاهی می رسانم: farda@radiofarda.com . چشم به راه نقد و نظر شنونده عزیز و گرامی.
XS
SM
MD
LG