لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۴:۰۳ - ۴ دسامبر ۲۰۱۶

در قلمرو ادب


(rm) صدا | [ 12:09 mins ]
در برنامه در قلمرو ادب گفتگوي مارا مي خوانيد با علي اشرف درويشيان نويسنده در تهران و معرفي کتاب پر خواننده هفته درآمريکا با نام «دستبرد». امير آرمين (راديوفردا): علي اشرف درويشيان از نويسندگان پر کار چهار دهه گذشته ايران است که مسائل اجتماعي را باديدي انتقادآميز به تصوير مي کشد و به همين سبب هم مورد بي مهري رژيمها بوده و به خاطر نوشته هايش مدتها در زندان بوده است. قرار ما گفتگو در باره وضعيت رمان در ايران امروز بود اما با توجه به برگزاري نمايشگاه کتاب تهران درآغاز گفتگو از علي اشرف درويشيان درباره نمايشگاه و چگونگي برگزاري آن مي پرسم. علي اشرف درويشيان (نويسنده در تهران): برپايي اينگونه نمايشگاه ها که براي نوزدهمين بار در ايران برگزار مي شود، بي تاثير نيست، به خصوص براي کشوري که توزيع کتاب در آن به نامناسب ترين وضعيت قرار دارد. سيستم توزيع واقعا يک سيستم در هم ، نا به جا و غير علمي است، به خصوص براي شهرستاني ها. شهرستاني ها از دسترسي به کتاب محروم هستند. بين ناشران و پخش کنندگان کتاب با فروشندگان شهرستاني يک نوع اطمينان به همديگر را که متاسفانه به خاطر اوضاع اقتصادي همه مردم ايران، الان اين اطمينان بين دو طرف از بين رفته است. اين خود باعث مي شود که سالانه عده زيادي با خرج زياد و تحمل رنج سفر به تهران بي آيند و در اين ده روزه کتاب هاي مورد نياز خود را بخرند، اما با همه اين احوال نمايشگاه داراي نقائص بسياري بود، زيرا دو سه سال پيش اداره نمايشگاه کتاب به عهده اتحاديه ناشران و کتابفروشان تهران بود که خيلي به خوبي اداره مي کرد، اما امسال فضاي نمايشگاه يک فضاي خودي بود و غير خودي ها به نحو محسوسي کنار گذاشته بودند. جمع کردن عکس هاي نويسندگان و شعراي مورد علاقه مردم از نمايشگاه، يا اينکه کتاب هاي پيش از سال 82 نبايد در نمايشگاه باشد و يک نفر که به نمايشگاه مي آيد، به خصوص هم اگر از شهرستان آمده باشد، و بخواهد يک کتاب که سال 75 منتشر شده است را بخرد، موفق نمي شود. البته نه به عنوان اينکه اين کتاب ها نبايد هيچ جا فروخته شود. من ديروز قرار بود در نشر چشمه بنشينم و براي خوانندگان علاقمند کتاب امضاء کنند، اما اسم من را از بلندگو اعلام نکردند و مخالفت کردند و هر کس هم که آمد تصادفا من را آنجا ديد، چون به طور عمومي اعلام نشد که من در ساعت پنج بعد از ظهر تا ساعت هشت آنجا هستم. در حالي که بلندگوها داشت اسامي نويسندگان و شعرا و محققان خودي را مرتب پخش مي کرد. ا.آ.: برگزار کننده نمايشگاه امسال که بود؟ علي اشرف درويشيان: اينها براي هر چيزي يک موازي درست مي کنند. مثلا همانطور که مي دانيم براي کانون نويسندگان ايران تا به حال پنج، شش انجمن و صنف و کانون و بنياد موازي درست کردند که جديدترين آن بنياد نويسندگان و هنرمندان است که همين چند وقت پيش جايزه داد به چند تن از منتقدين. چون اتحاديه ناشران و کتابفروشان يک اتحاديه تقريبا مستقل و روي پاي خود است و شخصيت هاي خوبي آنجا فعاليت مي کنند، نتوانستند اين را تحمل کنند. آمدند يک چيزي موازي با اين درست کردند به نام اتحاديه تعاوني ناشران و کتابفروشان و از خودي هاشان هستند. امسال اينها آمدند نمايشگاه را اداره کنند. ا.آ.: وضعيت کتاب و رمان را شما در حال حاضر در ايران چگونه مي بينيد؟ علي اشرف درويشيان: درباره رمان، اين بر مي گردد به يک تاريخي که از اول چطور رمان در کشور ما به وجود آمد. مي دانيد که ادبيات داستاني، رمان، داستان کوتاه، يک دريچه اي است دنياي آينده. به هيچوجه در يک جامعه فئودالي يا پيش از فئودالي نمي تواند اينگونه چيزهايي به وجود بي آيد، اين هنرهاي نو. وقتي که رمان در ايران شروع مي شود، تقريبا مقارن با انقلاب مشروطيت است که همانطور که مي دانيد نخستين رمان هم به سبک اروپايي که منتقدين آن زمان مي گويند اين رمان به شيوه ژرف نوشته شده، يک رماني است که يک کرمانشاهي، ميرزا محمد باقر خسروي نوشته به اسم شمس طغري که سه جلد بوده. در بحبوحه مشروطيت اين کتاب نوشته مي شود. مي خواهم بگويم که به هر حال يک جامعه نو مي شود و پديده هاي نو در آن به وجود مي آيد، به خصوص داستان کوتاه مربوط به مدرنيسم است، مربوط به شهر نشيني است. پيش از آن چنين چيزهايي سابقه نداشته است. ممکن است تکه پاره هايي اين طرف و آن طرف حتي در آثار سعدي و مولانا به عنوان اينکه تمام عناصر داستان کوتاه در آن است پيدا کنيم، اما اين ها يک چيزهاي اتفاقي است، چيزهاي عمومي که برآمده از وضعيت و ضرورت يک جامعه باشد نيست. اين مربوط به جامعه نو است که البته برجسته ترين آن رمان بوف کور صادق هدايت است. پس از آن ما هميشه متاثر از رمان غرب بوديم، به خاطر اينکه آنها 300 سال از ما جلوتر هستند. دون کيشوت در 1605 توسط سروانتس نوشته شده و مربوط به 400 سال پيش است و رمان و داستان نويسي ما 100 سال سابقه دارد، بنابراين آنها 300 سال از ما جلوتر مدرن شدند. به اين خاطر ما ناچار هميشه چشمي به آنها داريم. به جز صادق هدايت که به خاطر زباني که مي دانست، جاهاي مختلفي که مسافرت کرده بود، زبان هاي مختلف را آموخته بود، به فرهنگ و سنت ايران کاملا وارد بود، کار کرده بود و تحقيق کرده بود و مي دانست. در بسياري از کارهاي هدايت اين نشانه ها را مي بينيم. علاقه او به افسانه او، فولکلور مردم ايران و اينها باعث شده بود تا با دانشي که از غرب گرفته بود، از سبک هاي فرانسوي و توجه عجيبي که به فيلم هاي سورئاليستي آن زمان در سينماهاي پاريس داشت، و ما در خاطرات او مي خوانيم که آقاي مصطفي فرزانه مي گويد که دائم به اين سينماها سرکشي مي کرد و فيلم ها را مي ديد، و تاثير اينها به انضمام فرهنگ عظيم ايراني، فرهنگ عظيم فولکلور ايران، اينها باعث شد که يک چيز ابتکاري بنويسد و زود هم جهان هم متوجه شد که به چه اثري روبرو است، و ما واقعا پس از او مي دانيم که نويسندگان بسياري سعي کردند مانند بوف کور بنويسند. ما مي توانيم هفت هشت تا اثر را اسم ببريم که متاثر از بوف کور است، اما هيچ کدام بوف کور نشدند، زيرا هيچ کدام داراي خصوصيات و ويژگي هاي صادق هدايت نبودند. ا.آ.: از علي اشرف درويشيان بيش از 30 اثر ادبي و پزوهشي تا کنون منتشر شده است از جمله مجموعه داستانها ي کوتاه که تجديد چاپ هم شده است، برگزيده داستانهاي کوتاه کردي امروز برگردان داستانهاي کردزبانان سليمانيه ، اربيل و کرکوک عراق و بوکان و پاوه در ايران به زبان فارسي،گردآور ي فولکلورهاي اير اني ، واژه نامه کردي- فارسي، يادنامه صمد بهرنگي، مصاحبه با صفر قهرمانيان که 32 سال در زندان رژيم پيشين بود، فرهنگ افسانه هاي مردم ايران در 20 جلد که 18 جلد آن منتشر شده است، مجموعه داستانها با عنوان داستانها ي محبوب من در پنج جلد که هر جلد يک دهه ادبيات ايران از سال 1300 به بعد را در بر مي گيرد و رضا خندان مهابادي بر آنها شرح نوشته است، و مجموعه داستانهاي جوانان و کودکان در شش جلد که چهار جلد آن تاکنون منتشر شده است. علي اشرف درويشيان از فعالان کانون نويسندگان ايران است. گفتگوي با درويشيان در برنامه آينده ادامه مي يابد. رمان دستبرد نوشته پيترکري از نشر راندوم هاوس ضمن استقبال گسترده خوانندگان، از سوي نقد نويسان هم مورد ستايش واقع شده است. مريم احمدي (راديوفردا): داستان از زبان مايکل بون و برادرش هيو روايت مي شود. مايکل يک نقاش با استعداد استراليائي است که به خاطر رفتار ستيزه جويانه و افراط در ميگساري و بدمستي کردن، ، همسرش از او جدا شده و حتا اجازه نمي دهد با پسرشان ديدار کند همه اثار هنري او نيز در ماجراي طلاق از دست او رفته و ورشکست شده است. بناچار نگهباني مجموعه آثار هنري خودرا که اکنون به يک کلکسيونر تعلق دارد در گوشه اي دورافتاده برعهده مي گيرد ضمن اينکه از برادرش هيو نگهداري مي کند هيو، عقب ماندگي ذهني دارد و با درگذشت پدر ومادرشان ، مسئوليت نگهداري اش با مايکل با اوست. پدرش قصاب بوده به همين سبب مايکل نيز بيشتر« قصاب بون » صدا مي شود تا مايکل که نام واقعي اوست. مايکل در ارتباط با جعل اثر هنري مدتي را در زندان گذرانده و پس از آزادي در کنار برادر زندگي متعادل و در عين حال شکننده اي دارد تا اينکه شبي زني مرموز و ره گم کرده در توفان در نزديکي خانه شان، در مي زند و کمک مي خواهد. مارلين شيک پوش، زيبا و بلندپرواز، همسر اوليويه ليبوويتس است و عروس ژاک ليبوويتس نقاش معروف سده 20. نقاشي که مايکل هم در آثار خود از او تاثير گرفته است. مارلين به دلايلي در خانه دو برادر ماندگار مي شود . عاشق مايکل مي شود و با هيو بسيار مهربان است با اغواي مارلين که مايکل توان مقاومت در برابر او راندارد، براي کپيه زدن تابلوهاي ليبوويتس و معشوقه اش به ژاپن سفر مي کنند و درآنجا با پليس هنري طرف مي شوند. رمان شرح درگيري اين 3 در يک پرونده جرم بين المللي هنري است که درآن، علاوه بر تقلب و جعل و پول ، قتلي هم انجام شده است. هيو راوي دوم داستان در واقع همان مايکل است و يا به قول روانشناسان،"من" ديگر اوست منتها بازباني کودکانه و عقب مانده اما صميمي.همين طور هم مارلين که با قانون شکني ها و جسارتها سويه ديگري از "من" مايکل را به نمايش مي گذارد. جهاني که پيتر کري در دستبرد مي آفريند جهان تازه اي است با زباني تازه.سمت دروني داستان، سرگذشت آفرينشگري است و روند اثبات اصيل بودن يا جعلي بودن اثر هنري. روايتي است دست اول ازجنبه ها ي فراگرد هنري، ارتباط هنرمند با کلکسيونرها، و جهان کلي هنر که نويسنده قصد دارد آن را به جهان به طورعام تعميم بدهد. شعري است عاشقانه به شيوه اي ديگر.به سخره گرفتن بازار جهاني هنر با همه ترفندها و کلکهاي اين جهان. و ناسازگار بودن اين جهان با هنرمندي است که از طبقه کارگر بدانجا پرت شده و فرافکني آن توسط اين جهان. هرچه باشد مايکل يک بچه قصاب است که با استعداد و هوش سرشارش به اوج هنري در نقاشي دست يافته اما جامعه طبقاتي اين ارتقاء طبقاتي را برنمي تابد. ا.آ.: نشاني الکترونيکي راديو فردا farda@radiofarda.com است. چشم به راه نقد و نظرو پيشنهادهاي شما به منظور هرچه بهتر کردن برنامه هستيم. تا شنبه شبي ديگر و برنامه اي ديگر سربلند باشيد و شاد.
XS
SM
MD
LG